سرچشمه اصلي تهمتها و افتراها به شیعه

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

سرچشمه اصلي تهمتها و افتراها به شیعه

پرسش : دلیل اصلی این همه تهمت و افترا به شیعیان چیست؟
پاسخ اجمالی:

دلیل اصلی تهمتها و افتراها به شيعيان اين است كه نویسندگان این تهمتها، غالباً براى شناخت مذهب شيعه بر گفته هاى افرادي مثل ابن خلدون تكيه مى كنند و براي مطالعه در افق وسيعتر به نوشته هاى بيگانگاني چون استاد «ولهوسن» و استاد «دوزى» و امثال آنها مراجعه مى كنند و «مدارك قاطع» را در گفته هاى آنها جستجو مى نمايند! و در اين ميان متأسفانه از مراجعه به كتاب هاى شیعه غفلت مي كنند و نتيجه آن، زدن تهمت ها و افتراها به شيعه مي شود.

پاسخ تفصیلی:

به نظر می رسد ریشه همه تهمتها و بدبختيها اين است كه نویسندگانی که این تهمتها را به شیعیان می زنند غالباً براى شناسايى مذهب شيعه بر گفته هاى «ابن خلدون بربرى» تكيه مى كنند؛ همان كسى كه در دور افتاده ترين نقطه آفريقا و مراكش نشسته بود و مى خواست درباره شيعيان عراق يا آنهايى كه در دورترين نقطه شرق زندگى مى كردند، قضاوت كند و يا گفته هاى «ابن عبدربه اندلسى» را مدرك خود قرار مى دهند و اگر خيلى ترقى كرده و بخواهند مطالعه و بحث درباره شيعه را در يك افق وسيعتر دنبال كنند به نوشته هاى بيگانگان و غربيها مانند استاد «ولهوسن» و استاد «دوزى» و امثال آنها مراجعه مى كنند و «مدارك قاطع» را در گفته هاى آنها جستجو مى نمايند!
چيزى كه در اين ميان به هيچ روى سخنى از آن نيست و به فكر هيچ كس خطور نمى كند همان مراجعه به كتب شيعه است؛ در حالى كه موضوع بحث، «شيعه» مى باشد و مى بايست قبل از هر چيز به كتاب هاى آنها مراجعه شود؛ ولى شيعه - كه اساس مكتب و عقايد خود را بر پايه هاى استوارى بنا نهاده است - هنگامى كه اين گونه بحث هاى نويسندگان امروز را درباره مذهب خود مى بيند به ياد آن داستان عجيبى مى افتد كه «راغب اصفهانى» در كتاب معروف خود «محاضرات»(1) نقل نموده كه گويا مضمونش چنين است: «كسى نزد «جعفر بن سليمان» آمد و گفت: فلان شخص كافر است! گفت: به چه دليل؟ گفت: او خارجى، معتزلى، ناصبى، حرورى، جبرى و رافضى است! كه به «على بن خطاب» و «عمر بن ابى قحافه» و «عثمان بن ابى طالب» و «ابوبكر بن عفان» دشنام و ناسزا مى گويد! و نسبت به «حجاج» كه كوفه را بر سر «ابوسفيان» خراب نمود و با «حسين بن معاويه» در روز قطائف! (گويا منظورش يوم طف يا يوم طائف بوده!) جنگ كرد! بدگويى مى كند. «جعفر بن سليمان» پس از شنيدن اين عبارات سر تا پا اشتباه گفت: خدا مرگت دهد، نمى دانم بر چه چيز تو رشك ببرم و حسد بورزم؟ آيا بر اين علم سرشار تو به انساب يا اطلاعات تو در زمينه اديان و عقايد و مذاهب؟!»(2)،(3)

پی نوشت:

(1). محاضرات الأدباء و محاورات الشعراء و البلغاء، راغب أصفهانى، أبوالقاسم الحسين بن محمد، شركة دار الأرقم بن أبي الأرقم، بيروت، 1420 قمری، چاپ اول، ج 4، ص 431.

(2). يكى ديگر از منابع اطّلاعات آنها افسانه ها و شايعاتى است كه در افواه عوام مشهور است، آنها بدون اينكه توجه به وضع اين افسانه ها و شايعات خرافى كنند و بدانند اين چيزها به پشيزى نمى ارزد، در كتاب هاى خود نوشته اند، مثلاً اين مطلب مضحك - كه در كتاب هاى عدّه اى ديده مى شود - كه شيعه هر صبح و شام در برابر سرداب سامرا (محل عبادت چند نفر از امامان(عليهم السلام)) جمع مى شوند و فرياد مى زنند اى امام ما بيرون بيا!... يكى از اين افسانه هاست كه امروزه هر فرد شيعه اى به آن مى خندد و مدركى جز افواه عوام (آن هم بعضى از افرادى كه در نقاط دوردست از شيعه زندگى دارند) ندارد.

(3). آيين ما(اصل الشيعة)، كاشف الغطاء، محمد حسين، مترجم: مكارم شيرازى، ناصر، مدرسه امام على بن ابى طالب(عليه السلام)‏، قم‏، 1388 شمسی، چاپ اول‏، ص 99.

تاریخ انتشار: « 1396/12/23 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 16