نگاه تاريخ به فضائل، شخصيت و فعاليت‌هاي امام حسين(ع) تا قبل از قيام عاشورا؟

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

نگاه تاريخ به فضائل، شخصيت و فعاليت‌هاي امام حسين(ع) تا قبل از قيام عاشورا؟

پرسش : تاریخ درباره شخصیت، فضائل و فعالیت‌هایتا قبل از قیامچه نقل‌هایی دارد؟
پاسخ اجمالی:

آن حضرت در تمام مدت زندگی خود با رسول خدا(ص) مأنوس بوده و حتی در وقت نماز از آن حضرت جدا نمی‌شد. رسول خدا(ص) سخت به او و برادرش اظهار علاقه کرده و با جملاتی گوشه‌ای از فضایل آنها را برای اصحاب بازگو کردند. در آثار حدیثی، شمار زیادی فضیلت برای حسنین نقل شده است که بسیاری از آنها نظیر حدیث «اَلْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ» متواتر است. از آن حضرت درباره امام حسین(ع) فضایل اختصاصی نیز آمده است که یکی از مشهورترین آنها، روایت «حُسَیْنٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ حُسَیْنٍ» است.
امام حسین(ع) در جنگ‌های جمل، صفین و نهروان حضور داشت و در کنار پدر به جنگ با پیمان ‌شکنان و ظالمان پرداخت. امام حسین(ع) در دوره امامت برادرش، به طور کامل از سیاست وی دفاع می‌کرد. آن حضرت در فاصله ده سال به اجبار، حکومت معاویه را تحمل کردند. مناسبات امام و معاویه و گفتگوهایی که در مواقع مختلف صورت گرفته، نشان از تسلیم‌ناپذیری امام از لحاظ سیاسی در برابر پذیرش مشروعیت قطعی معاویه است.
امام حسین(ع) از کنار صفه‌ای می‌گذشتند، در آن حال دیدند که گروهی از فقرا مشغول خوردن طعامی هستند. آنها از حضرت خواستند تا همراهی‌شان کند. امام فرمودند: «خداوند متکبران را دوست ندارد». آنگاه پایین آمده با آنها غذا خوردند. پس از آن به آنان فرمودند: «شما مرا خواندید و من اجابت کردم، اکنون من شما را می‌خوانم و شما اجابت کنید». آن وقت حضرت روی به رباب کرده و فرمودند: «هر چه آماده کرده‌ای حاضر کن». در نقلی هم آمده است که کنیزی دسته ریحانی را تقدیم امام حسین(ع) کرد؛ حضرت در برابر، او را آزاد کردند!

پاسخ تفصیلی:

درباره ویژگی‌های امام حسین(علیه السّلام) سخن زیاد گفته شده است. ما نیز به قصد تیمن و تبرک، اشاره‌ای به برخی از خصلت‌های نیک امام خواهیم داشت. آن امامدر سوم شعبان(1) سال چهارم(2) هجرت به دنیا آمد. آن حضرت در تمام مدت زندگی خود در کنار جدش رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) با آن حضرت مانوس بوده و حتی در وقتاز آن حضرت جدا نمی‌شد. رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) سخت به او و برادرش اظهار علاقه کرده و با جملاتی که درباره آنها فرمودند گوشه‌ای از فضایل آنها را برای اصحاب بازگو کردند. اکنون در آثار حدیثی، شمار زیادی فضیلت برای امام حسین(علیه السّلام) نقل شده است که بسیاری از آنها نظیر«اَلْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ سَیِّدَا شَبَابِ اَهْلِ الْجَنَّهِ» متواتر بوده و یا فراوان نقل شده است. علاقه رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) به این دو فرزند، بر همه اصحاب آشکار بوده، پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله) می‌کوشید تا مردم را از علاقه خود به این دو امام آگاه کرده و حتی می‌فرمود: «خدایا دوست بدار کسی که آنها را دوست بدارد: «مَنْ اَحَبَّنِی فَلْیُحِبُّ هَذَیْنِ».(3) و فرمود: «مَنْ اَحَبَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ فَقَدْ اَحَبَّنِی وَ مَنْ اَبْغَضَهُمَا فَقَدْ اَبْغَضَنِی».(4) آن حضرت درباره این دو برادر فرمود: «هُمَا رَیْحَانِی مِنَ الدُّنْیَا».(5) درباره امام حسین(علیه السّلام) فضایل اختصاصی نیز آمده است که یکی از مشهورترین آنها، روایت «حُسَیْنٌ مِنِّی وَ اَنَا مِنْ حُسَیْنٍ» است.(6)
یحیی بن سالم موصلی که از موالی امام حسین(علیه السّلام) بود می‌گوید: «با امام در حرکت بودیم، به در خانه‌ای رسیدند و آب طلبیدند. کنیزی با قدحی پر از آب بیرون آمد. امام پیش از خوردن آب، «فضه‌ای» را در آورده به او دادند و فرمودند: این را به اهلت بسپار، آنگاه به نوشیدن آب پرداختند».(7)
ابوبکربن محمد بن حزم گوید: امام حسین(علیه السّلام) از کنار صفه‌ای می‌گذشتند، در آن حال دیدند که گروهی از فقرا مشغول خوردن طعامی هستند. آنها از حضرت خواستند تا همراهی‌شان کند. امام فرمودند: «خداوند متکبران را دوست ندارد». آنگاه پایین آمده با آنها غذا خوردند. پس از آن به آنان فرمودند: «شما مرا خواندید و من اجابت کردم، اکنون من شما را می‌خوانم و شما اجابت کنید». آن وقت حضرت روی بهکرده و فرمودند: «هر چه آماده کرده‌ای حاضر کن».(8)
از امام باقر(علیه السّلام) روایت شده است که امام حسین(علیه السّلام) در سفرِ حج، پیاده حرکت می‌کرد در حالی که چهارپایان او پشت سر او حرکت می‌کردند.(9)
امام حسین(علیه السّلام) در جنگ‌های جمل، صفین و نهروان حضور داشت و در کنار پدر به جنگ با پیمان‌شکنان و ظالمان پرداخت. از آن حضرت خطبه‌ای درنقل شده است که ضمن آن، مردم را به جنگ ترغیب می‌کردند.(10) امام حسین(علیه السّلام) در همان مراحلِ مقدماتی صفین در گرفتن مسیر آب از دست شامیان نقش داشت. امام علی(علیه السّلام) پس از آن پیروزی فرمود: «هَذَا اَوَّلُ فَتْحٍ بِبَرَکَهِ الْحُسَیْنِ(علیه السّلام)».(11) زمانی عبیدالله بن عمر در صفین امام را صدا کرد و گفت که: «پدر تورا چنین و چنان کرده است».
امام او را متهم به پیروی ازکرده و فرمودند که: «اینان به زوررا قبول کردند؛ اما درمسلمان نشده‌اند».(12)
امام حسین(علیه السّلام) در دورهبرادرش، به طور کامل از سیاست وی دفاع می‌کرد. آن حضرت در برابر درخواست‌های مکرر مردم عراق، برای آمدن آن حضرت به کوفه، حتی پس از شهادت برادرش، حاضر به قبول رای آنها نشده و فرمودند: «تا وقتیزنده است، نباید دست به اقدامی زد». معنای این سخن آن بود که امام در فاصله ده سال به اجبار، حکومترا تحمل کردند. این نکته مهمی در مواضع سیاسی امام حسین(علیه السّلام) است که کمتر مورد توجه قرار گرفته است، دلیلش نیز آن است که ما، امام حسین(علیه السّلام) را بیشتر، از زاویه اقدام انقلابیش در کربلا می‌شناسیم.
مناسبات امام وو گفتگوهایی که در مواقع مختلف صورت گرفته، نشان از تسلیم‌ناپذیری امام از لحاظ سیاسی در برابر پذیرش مشروعیت قطعیاست. یکی از مهمترین دلایل، نامه مفصل امام(علیه السّلام) بهاست که ضمن آن به حقایق زیادی درباره جنایاتدر حق شیعیان امام علی(علیه السّلام) اشاره شده است. امام در این نامه بهنوشتند: «من قصد جنگ و مخالفت با تو ندارم». سپس افزودند: «وَ اَیْمُ اللهِ لَقَدْ تَرَکْتُ ذَلِکَ وَ اَنَا اَخَافُ اللهَ فِی تَرْکِهِ وَ مَا اَظُنُّ اللهَ رَاضِیاً مِنِّی بِتَرْکِ مُحَاکَمَتِکَ اِلَیْهِ وَ لَاعَاذِرِی دُونَ الْاِعْتِذَارِ اِلَیْهِ فِیکَ وَ فِی اَوْلِیَائِکَ الْقَاسِطِینَ الْمُلْحِدِینَ حِزْبِ الظَّالِمِینَ وَ اَوْلِیَاءِ الشَّیَاطِینَ ... اَ وَ لَسْتَ قَاتِلَ حُجْرِ بْنِ عُدَی وَ اَصْحَابِهِ الْمُصَلِّینَ الْعَابِدِینَ الَّذِینَ یُنْکِرُونَ الظُّلْمِ وَ یَسْتَعْظِمُونَ الْبِدَعِ وَ لَایَخَافُونَ لَوْمَهَ لَائِمٍ، ظُلْماً وَ عُدْواناً بَعْدَ اِعْطائِهِمُ الْاَمَانَ بِالْمَوَاثِیقِ وَ الْاَیْمَانَ الْمُغْلِظَهَ، اَ وَ لَسْتَ قَاتِلَ عَمْرِو بْنِ الْحُمْقِ الْخُزَاعِی، صَاحِبِ رَسُولِ اللهِ الَّذِی ابَلَتْهُ الْعِبَادَهُ وَ صَفَرَتْ لُوْنُهُ وَ اَنْحَلَتْ جِسْمُهُ، ... اَ وَ لَسْتَ الْمُدَّعِی زِیَادَ بْنَ سُمَیَّهِ الْمُولُود عَلَی فِرَاشِ عَبِیدِ عَبْدِ ثَقِیفٍ وَ زَعَمْتَ اَنَّهُ اِبْنُ اَبِیکَ وَ قَدْ قَالَ رَسُولُ اللهِ(صلیعلیه و آله سلم): اَلْوَلَدُ لِلْفِرَاشِ وَ لِلْعَاهِرِ اَلْحَجَرُ، فَتَرَکْتَ سُنَّهَ رَسُولِ اللهِ(صلیعلیه و آله سلم) وَ خَالَفْتَ اَمْرَهُ مُتَعَمِّداً وَ اتَّبَعْتَ هَوَاکَ مُکَذِّباً بِغَیْرِ هُدیً مِنَ اللهِ، ثُمَّ سَلَّطَهُ عَلَی الْعِرَاقَیْنِ فَقَطَعَ اَیْدِی الْمُسْلِمِینَ وَ سَمْل اَعْیُنِهِمْ وَ صُلْبِهِمْ عَلَی جُذُوعِ النَّخْلِ، اَ وَ لَسْتَ صَاحِبَ الْحَضْرَمِیِینَ الَّذِی کَتَبَ اِلَیْکَ اِبْنَ سُمَیَّهِ اَنَّهُمْ عَلَی دِیْنِ عَلِیٍّ، فَکَتَبَتْ اِلَیْهِ اُقْتُلْ مَنْ کَانَ عَلَی دِیْنِ عَلِیٍّ وَ رَاْیِهِ، فَقَتَلَهُمْ وَ مَثَّلَ بِهِمْ بِاَمْرِکَ وَ دِینِ عَلِیٍّ، دِینِ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ و سَلَّمَ الَّذِی کَانَ یَضْرِبُ عَلَیْهِ اَبَاکَ وَ الَّذِی اِنْتِحَالُکَ اِیَّاهُ اَجْلِسُکَ مَجْلِسُکَ هَذَا وَ لَوْ لَا هَمُّوا(13) کَانَ اَفْضَلَ شَرَفِکَ تَجَشُّمُ الرِّحْلَتَیْنِ فِی طَلَبِ الْخُمُورِ .... فَلَا اَعْلَمُ لِنَفْسِی وَ دِینِی اَفْضَلَ مَنْ جِهَادَکَ، فَاِنْ اَفْعَلَهُ فَهُوَ قُرْبَهً اِلَی رَبِّی وَ اِنْ اَتْرُکْهُ فَذَنْبٌ اَسْتَغْفِرُ اللهَ مِنْهُ فِی کَثِیرٍ مِنْ تَقْصِیرِی ... فَاَبْشِرْ یَا مُعَاوِیَهَ بِالْقِصَاصِ وَ اَیْقِنْ بِالْحِسَابِ وَ اِعْلَمْ اَنَّ للهِ کِتَابٌ لَایُقَادِرُ صَغِیرَهً وَ لَا کَبِیرَهً اِلَّا اَحْصَاهَا وَ لَیْسَ اللهُ بِنَاسٍ لَکَ اَخْذُکَ بِالظَّنَّهِ وَ قَتْلُکَ اَوْلِیَائَهُ عَلَی الشُّبْهَهِ وَ التُّهْمَهِ وَ اَخْذُکَ النَّاسَ بِالْبِیْعَهِ لِاِبْنِکَ غُلَامُ سَفَهٍ یَشْرَبُ الشَّرَابَ وَ یَلْعَبُ بِالْکَلَابِ وَ لَا اَعْلَمَکَ اِلّا قَدْ خَسِرَتْ نَفْسُکَ وَ اَوْبَقَتْ دِینُکَ وَ اَکَلَتْ اَمَانَتُکَ وَ غَشَشَتْ رَعِیّتُکَ وَ تَبَوَّاَتْ مَقْعَدُکَ النَّارَ فَبُعْداً لِقَوْمِ الظّالِمِینَ»(14)؛ (بهسوگند، جنگ با تو را ترک کردم، در حالی که در این باره از خداوند خوفناک هستم گمان نمی‌کنم که خداوند در ترک واگذاری محاکمه تو و حزب مُلحد و ظالم و اولیای شیاطین به او از من راضی باشد. آیا تو نبودی که از روی ظلم و تجاوز، حُجر بن عدی و یاران او که در براندازی ظلم و مخالفت با بدعت‌ها مبارزه کردند و از هیچ خطری نمی‌هراسیدند، به قتل رساندی؟ آن هم بعد از آنکه با قسم‌های شدید به آنان امان دادی. آیا تو قاتل عمرو بن حُمق خُزاعی نیستی؟ او که از اصحاب پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله) بود و عبادت، او را ضعیف کرده و چهره او را تغییر داده و جسم او را لاغر کرده بود ... آیا تو کسی نیستی که مدّعی اخوّت زیاد بن سمیّه شدی؟ فردی که در فراش عبید، عبد ثقیف به دنیا آمده و گفتی که او فرزند پدر توست؛ در حالی که پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله) فرموده بود: «فرزند به دنیا آمده از آن کسی است که در فراش او متولّد شده و زانی باید سنگسار شود». تو سنّت پیامبر را ترک کرده و با فرمان او عمداً مخالفت کردی و بدون هدایت الهی به دنبال هوای خود رفتی. بعد از آن زیاد را به بصره و کوفه مسلط کردی، در حالی که او دست‌های مسلمین را قطع کرده، چشمان آنها را نابینا نموده و آنها را به شاخه‌های نخل آویزان می‌ساخت. آیا تو قاتل آن دو حضرمی منسوب به حضر موت- نیستی؟ کسانی که زیاد به تو نوشت آنها بر «دین علی» هستند؛ و تو به او نوشتی که، هر کس را بر دین و رای علی است بکش. او نیز به فرمان تو آنها را کشته و مُثله کرد، آیا جز آن است که دین علی همان دین محمد(صلّی اللّه علیه و آله) است؛ کسی که پدر تو با او مبارزه می‌کرد. دینی که باعث نشستن تو در جایگاه او شده و اگر نبود، بهترین فضیلت تو تحمّل مشقت‌بار سفر زمستانی و تابستانی برای به دست آوردن خمر بود ... من برای خود و دین خود چیزی را بالاتر ازبا تو نمی‌دانم. اگر آن را انجام دهم به پروردگار نزدیک شده‌ام و اگر انجام ندهم، باید به سببو کوتاهی در آن از خداوندکنم ... ای معاویه! بشارت باد تو را به قصاص- به خاطر قتل حُجر- یقین کن و بدان برای خدای کتابی است که هرکوچک و بزرگی در آن ثبت می‌شود. آری خداوند تو را به خاطر این که با گمان بد به مردم، آنها را گرفته و با شبهه و تهمت به قتل رسانده و مردم را وادار بهبرای فرزند سفیه شراب‌خوار و سگ‌باز می‌کنی، فراموش نمی‌کند. من برای تو جز این نمی‌گویم که تو در حق خودکردی. دینت را ضایع کردی و امانتی را که در دست داری مورد سوء استفاده قرار دادی و رعیت خود را گول زده و جایگاهت را پر از آتش می‌کنی. دور باد قوم ستمکار).
در جای دیگری نیز بلاذری خلاصه نامه را ذکر کرده که یک جمله اضافه دارد. در آنجا آورده که امام بهنوشتند: «وَ مَا اَعْلَمُ فِتْنَهً اَعْظَمُ مِنْ وِلَایَتِکَ هَذِهِ الْاُمَّهِ»(15)؛ (یعنی من فتنه‌ای سهمگین‌تر از حکومت تو بر این امّت سراغ ندارم).
بعدها، وقتیرو در رو با حسین بن علی(علیه السّلام) قرار گرفت، به او گفت: «آیا شنیدی ما چه بر سر حُجر و اصحاب او و شیعیان پدرت آوردیم؟» امام فرمود: «چه کردید؟»گفت: «آنها را کشتیم، کفن کردیم،بر آنها خواندیم و دفن کردیم». امام فرمود: «اما اگر ما یاران تو را بکشیم، نه آنها را کفن می‌کنیم و نهبر آنها می‌خوانیم و نه دفن می‌کنیم».(16)
با این همهاز هر راهی برای خاموش کردن صدای مخالفان استفاده می‌کرد. او حتی مقدس‌ترین افراد را از راه تطمیع آزمایش می‌کرد. زمانی در شام، کوشیده بود تارا از این راه، آرام کند. در اینجا نمونه جالبی داریم از سیاستدر برابر امام حسین(علیه السّلام)، سیاستی که ضمن آنکوشیده است تا با فرستادن هدیه‌ای، خشم امام حسین(علیه السّلام) را نسبت به امویان بزداید.
اصمعی گوید: «برایکنیز زیبایی آوردند. از قیمت او پرسید، گفتند: «صد هزار درهم!»آن را خرید. آنگاه نگاهی به عمرو بن عاص کرد و گفت: «چه کسی شایستگی این کنیز را دارد؟» عمرو گفت: «امیر المومنین». دیگران نیز که نشسته بودند همین را گفتند.گفت: «نه، این برای حسین بن علی(علیهما السّلام) مناسب است. او سزاوارترین است، چون هم شرف خانوادگی دارد و هم به خاطر رفع کدورت‌های ناشی از اختلاف ما و پدرش». آن وقت دستور داد تا او را آماده کرده به رسم هدیه برای امام ببرند. پس از گذشتروز، او را آماده سفر کردند و همراه او اموال بسیار زیاد و البسه فراوان و چیزهای دیگر برای امام فرستادند.نیز نامه‌ای به امام نوشت و ضمن آن گفت: «امیر المومنین کنیزی خرید و از او خوشش آمد، اما برای تو ایثار کرد». زمانی که کنیز را نزد امام حسین(علیه السّلام) آوردند، امام از زیبایی او شگفت زده شد. آنگاه پرسید: «نامت چیست؟» کنیز گفت: «هوی». امام فرمود: «الحق که اسم و مسمی مناسب یکدیگر است. آیا می‌توانی چیزی بخوانید؟» کنیز گفت: «آری! همو هم شعر». امام فرمود: «قرآن بخوان». کنیز شروع کرد: «وَ عِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ لَایَعْلَمُهَا اَلَّا هُوَ ...».
امام از او خواستند تا اگر شعری می‌داند بخواند. کنیز گفت: «آیا در امان هستم؟» امام فرمود: «آری». زن چنین خواند: «انت نعم المتاع لو کنت تبقی‌ غیر ان لا بقاء للانسان». امام با توجه به مضمون شعر به گریه افتادند و فرمودند: «تو آزاد هستی، اموالی نیز کهفرستاده همه از آن تو باشد. آیا چیزی نیز دربارهگفته‌ای؟» کنیز گفت: «آری،
رایت الفتی یمضی و یجمع جهده‌الغنی و الوارثون قعود  ***   و ما للفتی الا نصیب من التقی ‌اذا فارق الدنیا علیه یعود». امام دستور داد تا هزار دینار دیگر به او بدهند. آنگاه فرمود: پدر من نیز در همین باره چنین می‌فرمود:
«و من یطلب الدنیا لحال تسره ‌فسوف لعمری عن قلیل یلومها ***   اذا ادبرت کانت علی المرء فتنه و ان اقبلت کانت قلیلا دوامها». پس از آن امام گریه کرد و بهایستاد.(17)
در نقلی دیگر هم آمده است که کنیزی دسته ریحانی را تقدیم امام حسین(علیه السّلام) کرد. حضرت در برابر، او را آزاد کردند. به حضرت گفته شد که: «شما تنها برای یک دسته گل او را آزاد کردی؟» حضرت فرمود: «خداوند درما را چنین ادب آموخته است که «وَ اِذَا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّهٍ فَحَیُّوا بِاَحْسَنَ مِنْهَا اَوْ رُدُّوهَا». بهتر از دسته گل، آزاد کردن او بود».(18)
در این فاصله امام یکی از سخت‌ترین مخالفان بود و از هیچ کوششی برای ابراز مخالفت در این زمینه خودداری نمی‌کرد.
در فاصله زیادی از سال‌هایی که امام حسین(علیه السّلام) و برادرشان در مدینه بودند، مروان حکومت این شهر را داشت. او فردی کثیف و فحاش بود و به اندک مناسبتی می‌کوشید تا به بدگویی از امام علی(علیه السّلام) پرداخته و به او دشنام دهد. ابو یحیی می‌گوید: «من نشسته بودم که مروان و امام حسین(علیه السّلام) به یکدیگر پرخاش می‌کردند. امام حسن(علیه السّلام) مانع برادر می‌شد. مروان به قدری تندی کرد که گفت: «شماملعون هستید».
این سخن نشان دهنده عمق خباثت ذاتی مروان است. همان لحظه امام حسن(علیه السّلام) به مروان فرمودند: «وَ اللهُ لَقَدْ لَعَنَ اللهُ اَبَاکَ عَلَی لِسَانِ نَبِیِّهِ وَ اَنْتَ فِی صُلْبِهِ»(19)؛ (خداوند بر زبان رسولش پدرِ تو را لعنت کرد در حالی که تو در پشت پدرت بودی) و مروان این گونه از پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله) انتقام می‌گرفت.
یک بار نیزکوشید تا دختر عبدالله بن جعفر بن ابی طالب را برای فرزندشخواستگاری کند. عبدالله با امام حسین(علیه السّلام) مشورت کرد. حضرت فرمود: «اَتُزَوِّجُهُ وَ سُیُوفِهِمْ تَقْطُرُ مِنْ دِمَائِنَا؟»(20)؛ (آیا در حالی که از شمشیرهایشان خون ما می‌چکد، دختر به او می‌دهی؟ دخترت را به عقد فرزند برادرت قاسم بن محمد در آر). چنان که در نقلی دیگر آمده، هدفاز این اقدام ایجاد آشتی میانو بنی هاشم یا به عبارتی تسلیم کردن هاشمیان در برابر امویان بوده است.(21)
نقل یک روایت هم درامام حسین(علیه السّلام) مناسب می‌نماید. ابن ابی الدنیا نقل کرده است که امام حسین(علیه السّلام) بر گروهی از فقیران عبور می‌کرد که سفره‌شان پهن بود و غذایی فقیرانه داشتند. وقتی امام را دیدند، حضرت را دعوت کردند. آن حضرت پیاده شد و فرمود: «اِنَّهُ لایُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرِینَ».(22) آنگاه نشست و با آنها غذا خورد. پس از آن فرمود: «شما دعوت کردید، من پذیرفتم، اکنون من شما را دعوت می‌کنم، باید بپذیرید». پس از آن بهگفت: «تا هر چه آماده کرده بیاورد تا همه با هم بخورند».(23)،(24)

پی نوشت:

(1). مسار الشيعة، مفيد، محمد بن محمد، كنگره شيخ مفيد، قم‏، 1413 قمری، ‏چاپ اوّل‏، ص 37؛ مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، طوسى، محمد بن الحسن‏، مؤسسه فقه الشيعة، بيروت،‏ 1411 قمری، چاپ اول‏، ص 758؛ ابو الفرج اصفهانی در مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، طوسى، محمد بن الحسن‏، مؤسسه فقه الشيعة، بيروت،‏ 1411 قمری، چاپ اول‏، ص 51؛ مفید در الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، مفيد، محمد بن محمد، محقق/ مصحح: مؤسسه آل البيت(عليهم السلام‏)، كنگره شيخ مفيد، قم‏، ‏1413 قمری، چاپ اول، ص 218 پنجم شعبان را روز تولد دانسته‌اند.

(2). برخی تولد امام حسن(علیه السّلام) را در سال دوم دانسته‌اند که طبعاً باید تولد امام حسین(علیه السّلام) را هم در سال سوم بدانند. کلینی در الكافي، كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق‏، محقق/ مصحح: غفارى، على اكبر، آخوندى، محمد، دار الكتب الإسلامية، تهران، ‏1407 قمری، چاپ چهارم، ج 1، ص 463؛ شیخ طوسی در تهذيب الأحكام، طوسى، محمد بن الحسن‏، دار الكتب الإسلاميه‏، تهران، 1365 شمسی‏، ج 6، ص 41 بر این باورند.

(3). ترجمة الامام الحسین، ابن سعد، محقق: طباطبائي، سيد عبد العزيز، مؤسّسه آل البيت(عليهم السلام)، قم، بی جا، ص 135.

(4). همان، ص 136.

(5). همان، ص 131.

(6). همان، ص 137؛ در باب فضایل این دو امام بزرگوار به کتاب ذی قیمت «فرائد السمطین» مراجعه شود. در آثار اخیر کتاب «فضائل الخمسه فی صحاح السته» فضایل اهل بیت را از آثار مشهور سنیان فراهم آورده است.

(7). ترجمة الامام الحسین(علیه السّلام)، ابن سعد، همان، ص 146.

(8). همان، ص 149.

(9). همان، ص 145.

(10). بحار الأنوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، محقق/ مصحح: جمعى از محققان‏، دار إحياء التراث العربي‏، بيروت‏، 1403 قمری‏، چاپ دوم، ج 32، ص 405.

(11). همان، ج 44، ص 266.

(12). الفتوح، الكوفى، أبو محمد أحمد بن اعثم، دارالکتب العلمیه، بيروت، 1406 قمری، ج 3، ص 35.

(13). در متن همین ذکر شده که احتمالا باید «هم» باشد.

(14). كتاب جمل من انساب الأشراف، البلاذرى، أحمد بن يحيى بن جابر، تحقيق: سهيل زكار، رياض زركلى، دارالفكر، بيروت، 1417 قمری/ 1996 میلادی، چاپ اول، ج 3، ص 154 – 155؛ الأخبار الطوال، الدينورى، ابو حنيفه احمد بن داود، محقق: عبد المنعم عامر، مکتبة عیسی البابی، قاهره، 1960 میلادی، ص 224؛ الإمامة و السياسة المعروف بتاريخ الخلفاء، ابن قتيبة الدينوري، أبو محمد عبد الله بن مسلم، تحقيق: شيري، علي، منشورات رضی، قم، 1413 قمری، ج 1، ص 181 - 180؛ الإحتجاج على أهل اللجاج، طبرسى، احمد بن على‏، نشر اسوه، تهران، 1413 قمری‏، ج 2، ص 20؛ ص 48 و 49؛ الدرجات الرفیعه فی طبقات الشیعه، شیرازی، سید علی خان، موسسه الوفاء، بیروت، 1403 قمری، چاپ سوم، ص 434، إختيار معرفة الرجال‏، كشى، محمد بن عمر، محقق/ مصحح: طوسى، محمد بن حسن/ مصطفوى، حسن‏، مؤسسة نشر دانشگاه مشهد، مشهد، 1409 قمری، چاپ اول‏، ص 49؛ قسمتی از نامه در: المحبر،محمد بن حبيب بن أمية بن عمرو الهاشمي، بالولاء، محقق: إيلزة ليختن شتيتر، دار الآفاق، بيروت، بی تا، ص 479، در آنجا نام دو حضرمی که امام اشاره به شهادت آنها کرده، آمده است، یکی مسلم بن زیمر و دیگری عبدالله بن نجی است.

(15). ترجمة الامام الحسین(علیه السّلام) من تاریخ دمشق، ابن عساکر، علی بن الحسین، محقق: المحمودی، محمد باقر، موسسة المحمودی، بیروت، بی تا، ص 198.

(16). الدرجات الرفیعه، همان، ص 429، تاريخ اليعقوبى، الكاتب العباسى، احمد بن أبى يعقوب بن جعفر بن وهب واضح، دار صادر، بيروت، بى تا، ج 2، ص 232 - 231.

(17). تاريخ مدينة دمشق و ذكر فضلها و تسمية من حلها من الأماثل، ‏ابن عساكر، على بن حسن‏، محقق/ مصحح: شيرى، على‏، دار الفكر، بيروت‏، 1415 قمری، ج 70، ص 195.

(18). نثر الدر، الآبي، أبو سعد منصور بن الحسين، تحقيق: محفوظ، خالد عبد الغني، دار الكتب العلمية، بيروت، لبنان، 1424 قمری / 2004 میلادی، چاپ اول، ج 1، ص 335.

(19). ترجمة الامام الحسین(علیه السّلام)، ابن سعد، همان، ص 146 - 145.

(20). همان، ص 149.

(21). همان، ص 150.

(22). سوره نحل، آيه 23.

(23). التواضع والخمول، ابن أبي الدنيا، أبو بكر عبد الله بن محمد بن عبيد بن سفيان بن قيس البغدادي، محقق: محمد عبد القادر أحمد عطا، دار الكتب العلمية، بيروت، 1409 قمری/ 1989 میلادی، چاپ اول، ، ص 142.

(24). گردآوری از کتاب: حیات فکری و سیاسی امامان شیعه(علیهم‌السلام)، جعفریان، رسول، موسسه انصاریان، قم، ۱۳۸1 شمسی، چاپ ششم، ص 173.

تاریخ انتشار: « 1397/06/17 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 49