مخالفت و بيعت نکردن امام حسين(ع) با يزيد در تاريخ

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

مخالفت و بيعت نکردن امام حسين(ع) با يزيد در تاريخ

پاسخ اجمالی:

پس از هلاکت معاویه یزید کوشش خود را صرف گرفتن بیعت از مخالفینی کرد که مخالفتشان می‌توانست شورشی علیه او برپا کند. یزید به ولید بن عتبة بن ابی سفیان، والی خود در مدینه، نوشت تا به سرعت از عبدالله بن زبیر و حسین بن علی(ع) بیعت بگیرد. مروان، ولید را نیز واداشت تا همان شب در پی آنها فرستاده و اگر بیعت نکردند، همان جا گردنشان را بزند، چرا که به نظر او گذشتن آن شب فرصتی بود تا آنها سر به مخالفت برداشته و مردم را به سوی خود دعوت کنند. هنگامی که پیام‌آور والی مدینه نزد امام حسین(ع) آمد، امام متوجه مرگ معاویه گردید. لذا جمعی از یاران و نزدیکان را به طور مسلح همراه خود به قصر آورد تا در صورت وجود خطر، مانع از کشتن امام شوند. امام در برابر درخواست ولید به بیعت با یزید، فرمود که شخصی چون او نمی‌بایست در خفا بیعت کند؛ بلکه باید در ملأ عام و در مسجد بیعت کند. ولید پذیرفت، اما مروان با جملات تهدیدآمیزی سعی کرد ولید را تحریک بر دستگیری امام کند. امام نیز با تندی به مروان و در حالی که از اتاق خارج می‌شد، رو به ولید کرد و فرمود: «ما اهل بیت نبوت، معدن رسالت، محل رفت و آمد ملائکه و جایگاه رحمت هستیم. خداوند با ما آغاز کرده و به ما خاتمه داده است. یزید مردی فاسق و شراب‌خوار و قاتل نفوس محترم بوده و کسی است که علناً به فسق می‌پردازد و شخصی چون من با چون او بیعت نخواهم کرد». در آن مجلس امام پس از اصرار مروان در گرفتن بیعت فرمود: «اگر قرار باشد که یزید سر کار آید باید فاتحه اسلام را خواند». آن حضرت با استدلال به آیه شریفه «تطهیر»، لیاقت اهل بیت(ع) را برای احراز خلافت اظهار کرد. این استدلالی است که امام علي(ع) و فرزندش امام حسن(ع) نیز داشته‌اند.

پاسخ تفصیلی:

پس از هلاکتدر رجب سال شصت،طبق قرار قبلی بهرسید. اینهنوز به مدینه نرسیده بود کههمه کوشش خود را صرف گرفتناز مخالفینی کرد که مخالفتشان می‌توانست شورشی علیه او برپا کند.(1)به ولید بن عتبه بن ابی سفیان، والی خود در مدینه، نوشت تا به سرعت از عبدالله بنو حسین بن علی(علیهما السلام)بگیرد. مروان، ولید را نیز واداشت تا همان شب در پی آنها فرستاده و اگرنکردند، همان جا گردنشان را بزند، چرا که به نظر او گذشتن آن شب فرصتی بود تا آنها سر به مخالفت برداشته و مردم را به سوی خود دعوت کنند.(2)
هنگامی که پیام‌آور والی مدینه نزد امام حسین(علیه السّلام) آمد، امام متوجه مرگگردید. لذا جمعی از یاران و نزدیکان را به طور مسلح همراه خود به قصر آورد تا در صورت وجود خطر، مانع از کشتن امام شوند. امام در برابر درخواست ولید بهبا یزید، فرمود که شخصی چون او نمی‌بایست در خفاکند؛ بلکه باید در ملا عام و در مسجدکند. ولید پذیرفت، اما مروان با جملات تهدیدآمیزی سعی کرد ولید را تحریک بر دستگیری امام کند. امام نیز با تندی به مروان و در حالی که از اتاق خارج می‌شد، رو به ولید کرد و فرمود: «اَیُّهَا الْاَمِیرُ! اِنَّا اَهْلُ بَیْتِ النُّبُوَّهِ وَ مَعْدِنُ الرِّسَالَهِ وَ مُخْتَلَفُ الْمَلَائِکَهِ وَ مَحَطِّ الرَّحْمَهِ وَ بِنَا فَتَحَ اللهُ وَ بِنَا خَتَمَ وَ یَزِیدُ رَجُلٌ فَاسِقٌ شَارِبُ خَمْرٍ، قَاتِلُ النَّفْسِ الْمُحَرَّمَهِ مُعْلِنٌ بِالْفِسْقِ وَ مِثْلِی لَایُبَایِعُ مِثْلَهُ»؛ (ای امیر! مانبوت، معدن رسالت، محل رفت و آمد ملائکه و جایگاه رحمت هستیم. خداوند با ما آغاز کرده و به ما خاتمه داده است.مردی فاسق و شراب‌خوار و قاتل نفوس محترم بوده و کسی است که علناً به فسق می‌پردازد و شخصی چون من با چون اونخواهم کرد).
در آن مجلس بود که امام پس از اصرار مروان در گرفتنفرمود: اگر قرار باشد کهسر کار آید باید فاتحهرا خواند: «وَ عَلَی الْاِسْلَامِ اَلسَّلَامُ». آن حضرت با استدلال بهشریفه تطهیر، لیاقت اهل بیت(علیهم السلام) را برای احرازاظهار کرد.(3) این استدلالی است که امام علی(علیه السّلام) و فرزندش امام حسن(علیه السّلام) نیز داشته‌اند.
همان شب ابناز مدینه خارج شد و فردای آن روز، مامورین حکومت به دنبال او رفتند. شبِ بعد، امام حسین(علیه السّلام) نیز مدینه را ترک کرد.(4) این سفر به همراهی تمامی اهل بیت(علیهم السّلام) صورت گرفت و فقط محمد بن حنفیه در مدینه باقی ماند.(5) تاریخ حرکت امام سوم شعبان سال شصت هجری ذکر شده است. این روز، سالروز تولد آن امام عزیز بود.
هنگامی که امام وارد مکّه شد، مردم شهر بسیار خوشنود شدند و حتّی ابنکه خود داعیه رهبری داشت، درامام و مجلساو شرکت می‌کرد.(6) مکه پایگاه دینیبود و طبعاً توجه بسیاری را به خود جلب می‌کرد. در آنجا، امام با افراد و شخصیت‌های مختلف در تماس بود و علل عدمخود را بابیان کرد.
شیعیان کوفه پس از شنیدنمخالفت امام باو آمدنش به مکه، بسیار خوشحال شدند؛ زیرا از سال‌ها پیش انتظار چنین روزی را داشتند. آنها بعد از شهادت امام حسن(علیه السّلام)، نامه تسلیت و دعوت برای امام حسین(علیه السّلام) فرستاده بودند؛ اما امام قبول نکرده بود. اکنون مجلسی تشکیل داده و تعدادی از رهبران شیعه، از جمله سلیمان بن صرد و ... در آن سخنرانی کرده و دعوت امام را به عراق مطرح کردند. همه موافق بودند. سلیمان برای تاکید از همه تعهد گرفت که تخلف نکنند و همه تعهد دادند.(7)
آنگاه چند تن از رهبرانِ شیعه، از جمله سلیمان، مسیب بن نجبه، حبیب بن مظاهر، رفاعه بن شداد، عبدالله بن وال، نامه‌ای به امام نوشته و از آن حضرت دعوت کردند تا به کوفه آید.(8) امام در پاسخ نامه چیزی نفرمود. پس از مدتی نامه‌های دیگری به طور پی‌درپی می‌رسید. از جمله قیس بن مسهّر صیداوی و حتّی خود عبدالله بن وال و عده‌ای دیگر به مکه آمدند. نامه‌های دیگری نیز یکی پس از دیگری به دست امام رسید به طوری که اوضاع به گونه‌ای درآمد(9) که برای امام ممکن نبود تا نسبت به دعوت کنندگان بی‌توجهی کند.بن هانی، که به مکه آمده بود، درباره حضور مردم و حتّی بزرگان و آمادگی آنها مطالبی گفت و این تایید و تاکیدی بر محتوای نامه‌ها شد.(10)

پی نوشت:

(1). الأخبار الطوال، الدينورى، ابو حنيفه احمد بن داود، محقق: عبد المنعم عامر، مکتبة عیسی البابی، قاهره، 1960 میلادی، ص 227.

(2). الفتوح، الكوفى، أبو محمد أحمد بن اعثم، دارالکتب العلمیه، بيروت، 1406 قمری، ج 5، ص 11.

(3). همان، ج 5، ص 17.

(4). الإمامة و السياسة المعروف بتاريخ الخلفاء، ابن قتيبة الدينوري، أبو محمد عبد الله بن مسلم، تحقيق: شيري، علي، منشورات رضی، قم، 1413 قمری، ج 1، ص 228.

(5). الكامل في التاريخ، ابن الأثير، عز الدين أبو الحسن على بن ابى الكرم، دار صادر، بيروت، 1385 قمری/ 1965 میلادی، ج 4، ص 16؛ كتاب جمل من انساب الأشراف، البلاذرى، أحمد بن يحيى بن جابر، تحقيق: سهيل زكار، رياض زركلى، دارالفكر، بيروت، 1417 قمری/ 1996 میلادی، چاپ اول، ج 4، ص 15.

(6). الفتوح، همان، ج 5، ص 37.

(7). تاريخ الأمم و الملوك، طبري، أبو جعفر محمد بن جرير، تحقيق: محمد أبو الفضل ابراهيم، دار الاعلمی بيروت، 1983 میلادی، ج 5، ص 261 - 260؛ الفتوح، همان، ج 5، ص 46 این به جهت شهرتی بود که آنها در عدم حمایت از علی و فرزندش حسن از خود نشان داده و اینک برای تأکید چنین تعهدی می‌دادند.

(8). متن نامه در الکامل فی التاریخ، همان، ج 4، ص 20.

(9). الفتوح، همان، ج 5، ص 49 و 50.

(10). گردآوری از کتاب: حیات فکری و سیاسی امامان شیعه(علیهم‌السلام)، جعفریان، رسول، موسسه انصاریان، قم، ۱۳۸1 شمسی، چاپ ششم، ص 181.

تاریخ انتشار: « 1397/06/18 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 40