خصلت‌های مردم كوفه در عصر امام علی، امام حسن و امام حسین(علیهم السلام)

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

خصلت‌های مردم كوفه در عصر امام علی، امام حسن و امام حسین(علیهم السلام)

پرسش : مردم کوفه در عصر امام علی، امام حسن و امام حسین(علیهم السلام) با چه خصلت‌هائی شناخته می دند؟
پاسخ اجمالی:

کوفه، از مراکز شیعه در طول حکومت بنی امیه بود و از شيعيان و گروهي با افکار خارجی، تشكيل شده بود. گروهی دیگر با عنوان «اشراف»، کم و بیش با بنی امیه هم‌داستان بودند. به گواه تاريخ، مردم عراق تنها با شمشیر رام می‌شدند و استبداد حكامي مثل زیاد، عبیدالله و یا حجاج، شاهدي بر این موضوع است. تشبيه مردم كوفه به زن حامله ‌که پس از تحمل درد دوران حمل، بچه‌ش را سقط می‌کند و شتران بی‌سرپرست که از یک سو گرد هم آمده و از سوی دیگر پراکنده ‌مي‌شوند از سوي امام علي(ع) قابل تأمل است.
اصولا مردم عراق روحیه خود را در برخورد با حکام در طول صد سال نشان دادند. غروری که این مردم در طی سال‌های فتح ایران به دست آورده بودند، سبب شده بود تا بر مدینه پیامبر مسلط باشند و هرگاه عزل حاکمی را می‌خواستند، حتی عمر را بر آن می‌داشتند تا حاکم مورد نظر را خلع کند. از اين رو چهره‌هایی که اهل حیله و نیرنگ نبودند، مغلوب به نظر می‌آمدند. عمار بن یاسر به عنوان یک انسان پاک و سعد بن ابی وقاص به عنوان یک شخصیت غیر سیاسی، از افرادی بودند که نتوانستند در کوفه دوام بیاورند؛ اما مغیرة بن شعبة به عنوان یک فاجر قدرتمند (آن چنان که عمر او را توصیف کرد) توانست تا مدتها بر کوفه حکم براند.

پاسخ تفصیلی:

عراق یکی از سرزمین‌های اصیل اسلامی است که در طی حیات خلافت، برای قرن‌ها بر جهانحکمرانی داشته و تحولات مهم و رخدادهای بی شماری را در سینه خویش نگاه داشته است. در آغاز، عراق، با دو شهر بصره و کوفه به عنوان «عراقین» پدید آمد و بعدها با پیدایی بغداد نقش مهمتری را در جهانعهده‌دار شد. سال‌هایی که ما از آن سخن می‌گوییم، زمانی است که هنوز صد سال تا تاسیس بغداد باقی مانده است. بصره تا مدتها پس از واقعه جمل، شهری «عثمانی مذهب» بود.(1) گرچه بعدها به جهت نفوذ «معتزله» در آن تا حدودی تعدیل شد. در برابر، شهر کوفه، همیشه یکی از مراکزشناخته می‌شد و این شهرت در تمام طول حکومتادامه داشت و بعدها نیز مردم آن دیار بر عقیده شیعی خود پابرجا بودند. با این همه، این شهر در مواقع مختلف، از یک طرف، مورد «ملامت» و از طرف دیگر مورد «تعریف و تمجید» بوده است. به همین دلیل در مورد مردم این شهر، قضاوت‌های گوناگونی شده است.

چگونگی این مساله را در چند نکته می‌توان جستجو کرد:
الف) مردم این شهر در مقاطع مختلف، مواضع متفاوتی داشته‌اند: در مقاطعی از تاریخ، موضع آنها در جهت دفاع ازبوده و با شجاعت بی‌نظیری جناح علوی را تقویت کرده‌اند، کما این که در جریان جمل با همکاری همین مردم بود که امام موفق شدرا شکست دهد؛ اما درست در اواخرامام علی(علیه السّلام) در یاری آن حضرت سستی کرده و سبب زمین‌گیر شدن حق و پیروزی باطل را فراهم آوردند. بعدها با این که در میان آنها شیعیان بسیاری بودند(2)؛ اما توده مردم از یاری حسن بن علی(علیهما السّلام) کوتاهی کرده و او را تنها گذاشتند. همین اتفاق در محرم سال 61 نیز تکرار گردید. با این حال گروه زیادی از آنها به ناماز کردار زشت خویش توبه کرده و بیشترین آنها در جریانبه شهادت رسیدند. همکاری جمعی از آنها بابن ابی عبید برای انتقام از قاتلین امام حسین(علیه السّلام)، نشانه دیگری از موضع شیعی آنهاست. در مقابل، کوتاهی آنان در همراهی زید بن علی در سال 122 ه نشان بر بی ‌وفایی آنان نسبت به علویان دانسته شده است.
ب) دلیل دیگر این قضاوت‌های متناقض، وجود گروه‌های سیاسی و مذهبی مختلف در این شهر است. گروهی از آنها افکار «خارجی» داشته و گروهی دیگر با عنوان «اشراف»، کم و بیش باهم‌داستان بودند؛ سومین گروه؛ یعنی شیعیان، از فداییان اهل بیت(علیهم السّلام) بودند. این مساله سبب شد تا خوبان آنها، بهترین تمجیدها را به خاطر اعمال صحیح‌شان بشنوند و عناصر مفسد آنها، تا کشتن پسر پیامبر(علیه السلام) پیش بروند.
ج) ترکیب قبایلی شهر نیز بر این تغییر موضع‌های سریع موثر بود. حساسیت‌های قبیله‌ای آنها را گرفتار روحی تندخویانه کرده بود به طوری که با دیدن مقطعی‌ترین امور تصمیم می‌گرفتند. این تصمیم‌ها عمدتاً در جهت منافع قبیله‌ای آنها بود و این خود مشکلی برای عدم یکپارچگی کوفیان به حساب می‌آمد؛ چیزی کهبارها از آنگرفتند.
آنچه در اینجا می‌باید بدان بپردازیم، شناخت وضعیت مردم عراق در آستانهحسن بن علی(علیهما السّلام) می‌باشد. به نظر ما اگر این مردم بخوبی شناخته شوند تحولات بعدی عراق بهتر درک خواهد شد.
شیخ مفید در تحلیلی درباره اصحاب امام حسن(علیه السّلام) مردم را به چند دسته تقسیم می‌کند: گروه اول شیعیان امام علی(علیه السّلام) گروه دومکه درصدد مبارزه بابوده و چون امام مجتبی(علیه السّلام) قصد جنگ با شام را داشت، گرد او جمع شده بودند. گروه سوم طمع‌کارانی که به دنبال غنایم می‌گشتند، گروه چهارم کسانی که عوام بودند و نمی‌دانستند چه کنند؟ گروه پنجم آنها که به انگیزه عصبیت قبیلگی و بدون توجه به دین، تنها تابع روسای خود بودند.(3)
در این میان، گروه سوم، تعدادشان بیش از همه بود. عراق منطقه‌ای بود که مرکز فتوحات شرق به حساب می‌آمد و در تمامی نبردها، غنایم زیادی نصیب آن می‌گردید؛ اما از روزی که امام علی(علیه السّلام) به این منطقه آمد، آنها درگیر جنگ‌های داخلی شدند و به همین دلیل خود را طلبکار آل علی می‌دانستند. در شرایط جدید مصلحت خویش را در این نمی‌دیدند که پس از نبرد نهروان، جنگ تازه‌ای را آغاز کنند. با شایعاتی کهمنتشر می‌کرد (و این کار را با کمک جاسوسان خود در عراق دامن می‌زد)، تردید در میان عراقیان گسترش یافته بود. پیدایشاین تردید را فزونی بخشید و بسیاری از مردم قدرت تحلیل درست جریانات را از دست داده بودند.
حقیقتی که صرفه‌نظر از مطالب فوق باید گفت این است که: اصولا مردم عراق روحیه خود را در برخورد با حکام در طول صد سال نشان دادند. غروری که این مردم در طی سال‌های فتح ایران به دست آورده بودند، سبب شده بود تا بر مدینه پیامبر مسلط باشند و هرگاه عزل حاکمی را می‌خواستند، حتی عمر را بر آن می‌داشتند تامورد نظر را خلع کند. از این رو چهره‌هایی که اهل حیله و نیرنگ نبودند، مغلوب به نظر می‌آمدند.بنبه عنوان یک انسان پاک وبه عنوان یک شخصیت غیر سیاسی، از افرادی بودند که نتوانستند در کوفه دوام بیاورند؛ اما مغیره بن شعبه به عنوان یک فاجر قدرتمند (آن چنان که عمر او را توصیف کرد) توانست تا مدتها بر کوفه حکم براند.
بعدها، زمانی که امام علی(علیه السّلام) از مدینه به این شهر هجرت کرد، کوفه توسعه یافت و نقش آن در جهانچند برابر شد. پشتوانه اخلاقی و علمی و نیز سابقه فداکاری‌های امام علی(علیه السّلام) در طول حیات اسلام، سبب شد تا مردم به حمایت از او برخیزند. یاران نزدیک او و ضمیمه شدن اصحاب پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله) به سپاه او، قداست امام را فزونی بخشید و موجب شد تا مدتها آنها نتوانند بر او چیره شوند؛ اما پس از آنکه آنها در صفین درگیر مسالهشدند، بهانه‌ای دینی برای مقابله با امام علی(علیه السّلام) یافتند و پس از سرکوبی خوارج، از لحاظ داخلی به بهانه خستگی، خود را کنار کشیدند تا جایی که امام فرمود: او به عنوان یک والی از ناحیه مردم ستم‌دیده و فرمانبردار آنها شده است.(4)
امام با پیدایش وضعیت جدید در مردم، اعلام کرد که نمی‌تواند آنها را اصلاح کند. البته با زور و اجبار و استبداد می‌توانست بر مردم حکم براند؛ اما امام علی(علیه السّلام) خواهان استفاده از چنین شیوه‌ای نبود. او خود در کلام بسیار شیرینی، این روحیه مردم را توصیف کرد: «ای مردم کوفه! من شما را با مواعظ قرآن، مورد سرزنش قرار دادم؛ اما سودی نبخشید، با چوبدستی شما را تادیب کردم، اما شما مستقیم نشدید، به وسیله شلاق [که با آن حدود را اجرا می‌کنند] شما را مورد ضرب قرار دادم، باز هم رعایت نکردید. تنها چیزی که می‌تواند شما را اصلاح کند، شمشیر است؛ اما من برای اصلاح شما، خود را به فساد نمی‌اندازم».(5)
مردم عراق، تنها با شمشیر رام می‌شدند. این حقیقتی است که تاریخ آن را تایید می‌کند، در این منطقه، اگر کسی همچون [حضرت] علی(علیه السّلام) و فرزندش نخواهد از زور و استبداد استفاده کند (و به تعبیر خودشان، چیزی را که مردم از آن کراهت دارند بر آنها تحمیل نکند) نمی‌تواند امید موفقیت داشته باشد.
پس از آن نیز عراق، تنها زمانی آرام می‌گرفت که افرادی چون زیاد، پسرش عبیدالله و یابر آن حکومت می‌کردند. بدین گونه، تنها استبداد موجب فروکش کردن تنش‌های سیاسی این منطقه بود.نیز چندی با سیاست، منطقه را اداره کرد؛ اما او نیز به همین جهت که نمی‌خواست برخورد استبدادی داشته باشد، نتوانست کوفه را یکپارچه کند؛ چه رسد به عراق.
تعبیرات خود امیر المومنین(علیه السّلام) نسبت به روحیات این مردم، بسیار گویاست. در یک جمله امام آنها را تشبیه به زن حامله‌ای می‌کند که پس از تحمل درد و رنج دوران حمل، در نهایت بچه خود را سقط می‌کند(6) و بار دیگر آنها را به شتران بی‌سرپرستی تشبیه می‌کند که هرگاه از یک سو گرد هم آیند از سوی دیگر پراکنده می‌شوند.(7) این روحیه، طبیعتاً نمی‌توانست یک والی و زمامدار آرام و اصلاح طلب، آن هم پایبند به راه‌های منطقی و انسانی را تحمل کند از این روست که امام علی(علیه السّلام) در اواخر کار، هر چه به این مردم اصرار می‌کند تا علیه شام متحد شوند، آنها حتی برای دفاع از خود عراق نیز، تلاشی نمی‌کنند، آن وقت است که زبان ملامت امام به روی آنها گشوده می‌شود: «اَیَّتُهَا الْفِرْقَهُ الَّتِی اِذَا اَمَرْتُ لَمْ تُطِعْ وَ اِذَا دَعَوْتُ لَمْ تُجِبْ لِلَّهِ اَنْتُمْ اَ مَا دِینٌ یَجْمَعُکُمْ وَ لَا حَمِیَّهٌ تَشْحَذُکُمْ اَ وَ لَیْسَ عَجَباً اَنَّ مُعَاوِیَهَ یَدْعُو الْجُفَاهَ الطَّغَامَ- فَیَتَّبِعُونَهُ عَلَى غَیْرِ مَعُونَهٍ وَ لَا عَطَاءٍ- وَ اَنَا اَدْعُوکُمْ وَ اَنْتُمْ تَرِیکَهُ الْاِسْلَامِ اِنَّهُ لَا یَخْرُجُ اِلَیْکُمْ مِنْ اَمْرِی رِضًا فَتَرْضَوْنَهُ- وَ لَا سُخْطٌ فَتَجْتَمِعُونَ عَلَیْهِ وَ اِنَّ اَحَبَّ مَا اَنَا لَاقٍ اِلَیَّ الْمَوْت»(8)؛ (ای گروهی که وقتی دستور می‌دهم اطاعت نکرده و وقتی دعوت می‌کنم اجابت نمی‌کنید شما را بهقسم آیا دینی نیست که شما را وحدت بخشد؟ آیا حمیّتی نیست که شما را بهتحریک کند؟ آیا تعجب نیست که معاویه، بیانانگردان جاهل را بدون پول فرا می‌خواند و او را متابعت می‌کنند و من شما را دعوت می‌کنم در حالی که باقی ‌ماندههستید؛ اما نسبت به هیچ ‌یک از دستورات رضایت ‌بخش من رضایت نمی‌دهید و علیه هیچ امر مورد خشم من فراهم نمی‌آیید. تنها چیزی که دوست دارم ملاقات کنم، مرگ است).
این مردم در مقابلِ [امام] علی(علیه السّلام) با آن سوابق درخشان، چنین برخوردی دارند، تا جایی که امام آرزوی مرگ می‌کند. البته امام می‌توانست با شیوه‌های غیر اسلامی، همانند معاویه، مردم را جذب کرده و یا به زور به جنگ بفرستد؛ اما شیوه امام این بود که اکنون که مردم، «ماندن» را دوست دارند، آنها را بر چیزی که نمی‌خواهند واندارد(9) چرا که اگر چنین کند، رهبری او «امامت» نیست؛ بلکه «پادشاهی» است. این همان چیزی بود کهبدان افتخار می‌کرد. به هر روی، چنین مردمی، در آستانهحسن بن علی(علیهما السّلام) قرار داشتند، مردمی که حاضر نشدند فرمان امامشان را برای دفاع از عراق بپذیرند و زمانی که برای استراحت از نهروان به خانه‌هایشان رفتند دیگر باز نگشتند.(10)
در این مقطع، مشکلات رو به فزونی نهاده و موضعنیز در شام قوی ‌تر از پیش شده بود. مردم شام که تا قبل از حکمیّت،را امیر می‌خواندند، اکنون او را «امیر المومنین» می‌دانستند. در برابر، عراق، یکپارچگی زمان بر پاییرا نداشت. کشته‌های زیادی که عراقیان در صفین و نهروان دادند(11) روحیه آنها را به شدت تضعیف کرده بود. افزون بر آن، حسن بن علی(علیهما السّلام) نیز فرزند امام علی(علیه السّلام) بود و همه این مسائل اوضاع را دشوارتر کرده بود. در عین حال عراق، از سلطه شام وحشت داشت. این درست است که آنها از امام خود پیروی نکردند؛ اما راضی به شهادت او نیز نبودند. به سخن دیگر، آنها نمی‌خواستند سلطهرا بر عراق بپذیرند و به همین دلیل، چاره‌ای جزبا فرزند امام علی(علیه السّلام) نداشتند. هیچ کس جز امام حسن(علیه السّلام)، در آن شرایط، زمینه رهبری عراق را نداشت و با فرض نبودن وی، به طور طبیعی،بر عراقمی‌شدند. در عین حال این خواست عراقی‌ها آن اندازه ریشه نداشت که در عمل بتوانند به عهد خویش با امام جدید خود وفادار باشند؛ بلکه سرانجام همان گونه که اتفاق افتاد، در مرز انتخاب، ماندن با حکومترا (گرچه با اکراه) پذیرفتند. بدین ترتیب جایی برای ماندن امام در کنار این مردم نبود و امام به ناچار به مدینه رفت.(12)

پی نوشت:

(1). مسند ابن الجعد، الجَوْهَري البغدادي، علي بن الجَعْد بن عبيد، محقق: عامر أحمد حيدر، مؤسسه نادر، بيروت، 1410 قمری/ 1990 میلادی، چاپ اول، ج 1، ص 527. در این خبر آمده که قتاده در قرن دوم شنید که در بصره کسانی پیدا شده‌اند که علی را بر عثمان برتری می‌دهند، او گفت: به خدا قسم، پیش از شما اهالی این شهر چنین نبودند.

(2). این شیعیان، اغلب شیعیان سیاسی بودند، نه این که امام حسن(علیه السّلام) را به عنوان امام از جانب خداوند پذیرفته بودند.

(3). الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، مفيد، محمد بن محمد، محقق/ مصحح: مؤسسه آل البيت(عليهم السلام‏)، كنگره شيخ مفيد، قم‏، ‏1413 قمری، چاپ اول، ج 2، ص 10؛ فصول المهمة في معرفة الأئمة عليهم مالكى، ابن صباغ، منشورات الاعلمی‏، تهران،‏ بی تا، ص 147؛ بحار الأنوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، محقق/ مصحح: جمعى از محققان‏، دار إحياء التراث العربي‏، بيروت‏، 1403 قمری‏، چاپ دوم، ج 44، ص 46 و 56؛ مناقب آل أبي طالب(عليهم السلام)، ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على‏، علامه‏، قم‏، 1379 قمری‏، چاپ اول، ج 4، ص 32؛ صلح الامام الحسن(علیه السّلام)، محمد جواد فضل الله، دارالغدیر، بیروت، بی تا، ص 69 - 68.

(4). نهج البلاغة، شريف الرضى، محمد بن حسين‏، محقق/ مصحح: صبحي صالح، هجرت‏، قم‏، ‏1414 قمری، چاپ اول، ص318، (خطبه 199).

(5). الارشاد، همان، ج 1، ص 281 «و ما کنت متحرّیا صلاحکم بفساد نفسی».

(6). نهج البلاغه، همان، ص 99، (خطبه 70).

(7). الارشاد، همان، ج 1، ص 283 «یا اشباه الابل غاب عنها رعاتها کلما اجتمعت من جانب تفرقت من جانب أخری».

(8). شرح نهج البلاغة، ابن أبي الحديد، أبو حامد عز الدين عبد الحميد بن هبة الله بن محمد بن محمد‏، محقق/ مصحح: محمد ابوالفضل ابراهيم، کتابخانه آيت الله مرعشي نجفي‏، قم،‏ 1404 قمری، چاپ اول، ج 10، ص 67.

(9). همان، ج 11 و ص 29. «و قد احببتم البقاء و لیس لی أن أحملکم علی ما تکرهون».

(10). همان، ج 2، ص 193؛ مروج الذهب و معادن الجوهر، مسعودي، أبو الحسن على بن الحسين بن على، دار الاندلس، بیروت، 1385 قمری، ج 2، ص 418.

(11). گرچه کشته‌ های طرفداران امام کم بود؛ اما بسیاری از خوارج که در این جنگ کشته شدند، از خویشان و وابستگان مردم کوفه بودند.

(12). گردآوری از کتاب: حیات فکری و سیاسی امامان شیعه(علیهم‌السلام)، جعفریان، رسول، موسسه انصاریان، قم، ۱۳۸1 شمسی، چاپ ششم، ص 132.

تاریخ انتشار: « 1397/06/20 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 31