انحرافات دينی كوفيان زمینه به وجود آمدن حادثه كربلا

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

انحرافات دينی كوفيان زمینه به وجود آمدن حادثه كربلا

پرسش : انحرافات دینی مردم کوفه چه بود که باعث به وجود آمدن حادثه کربلا شد؟
پاسخ اجمالی:

سیر پیدایش انحراف به همان سال‌های اولیّه بعد از رحلت پیامبر(ص) مي‌رسد. انحرافات مزبور در زمینه‌هایی بود که اهل سیاست می‌توانستند به راحتی از آنها بهره‌گیری کرده و در تحمیق مردم و نیز توجیه استبداد و زورگویی خود از آنها استفاده کنند. بنی امیّه در پیدایش و گسترش این انحرافات، نقشی عظیم داشتند.

سه مفهوم «اطاعت از ائمه»، «لزوم جماعت»، «حرمت نقض بیعت» از رایج‌ترین اصطلاحاتی سیاسی بود که خلفا به کار می‌بردند. شاید بتوان گفت سه مفهوم مزبور، پایه خلافت و نیز دوام آن را تضمین می‌کرد. خلفای بنی امیّه و بعدها بنی عبّاس با به ‌کارگیری این مفاهیم در شکل تحریف ‌شده آن، که هیچ قید و شرطی نداشت، مردم را وادار به پذیرش حکومت خود می‌کردند. نتیجه این انحرافات برای آینده نیز این بود که هیچ‌گاه حرکت امام حسین(ع) برای اهل سنّت، یک قیام علیه فساد قلمداد نشده و تنها آن را یک «شورش» غیر قانونی شناختند.

یکی دیگر از انحرافات دینی در جامعه اسلامی «اعتقاد به جبر» بود. معاویه با ترویج این عقیده از آن به نفع سیاست های خویش استفاده کرد و هنگام گرفتن بیعت برای یزید می‌گفت: «مسأله یزید، قضایی از قضاهای الهی است و در این مورد کسی از خود اختیاری ندارد». وقتی عمر بن سعد مورد اعتراض قرار گرفت که چرا به سبب حکومت ری، امام حسین(ع) را کشت؟ گفت: «این کار از جانب خدا مقدّر شده بود». کعب الاحبار نیز تا زنده بود، غیبگویی می‌کرد که حکومت به بنی هاشم نخواهد رسید!

پاسخ تفصیلی:

جامعه اسلامی در سالی که قیام کربلا در آن رخ داد، نسبت به آخرین سال حیات پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله) تغییرات فراوانی یافته بود. درست است که سیر پیدایش انحراف تدریجی بود، امّا پایه‌های آن در دید بسیاری از محققین از همان سال‌های اولیّه بعد از رحلت پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله) به وجود آمده بود. انحرافات مزبور در زمینه‌هایی بود که اهل سیاست می‌توانستند به راحتی از آنها بهره‌گیری کرده و در تحمیق مردم و نیز توجیه استبداد و زورگویی خود از آنها استفاده کنند. بنی امیّه در پیدایش و گسترش این انحرافات، نقشی عظیم داشتند. بویژه روی کار آمدننشان داد کههیچ اصالتی برایقائل نبوده و اعتقاد بدان تنها پوششی برای توجیه و پذیرش حاکمیت آنها، توسط مردم بود.
امام حسین(علیه السّلام) علاوه بر این که بنی امیّه را متهم به ظلم و عداوت می‌کرد(1) آنها را کسانی می‌دانست که «طاعت شیطان را پذیرفته، طاعت خداوند را ترک گفته، فساد را ظاهر ساخته، حدود الهی را تعطیل و به بیت المال تجاوز کرده‌اند».(2) آنها علاوه بر ایجاد فساد و تعطیل حدود، بسیاری از مفاهیم دینی را تحریف کرده و یا در مجاری غیر مشروع از آنها بهره‌گیری می‌کردند. در اینجا نمونه‌هایی از این مفاهیم را که در جریان کربلا و ایجاد آن موثّر بوده است، همراه با شواهد تاریخی، بیان می‌کنیم.


سه مفهوم «اطاعت از ائمه»، «لزوم جماعت»، «حرمت نقض بیعت» از رایج‌ترین اصطلاحاتی سیاسی بود که خلفا به کار می‌بردند. شاید بتوان گفت سه مفهوم مزبور، پایهو نیز دوام آن را تضمین می‌کرد. این سه واژه، اصول درستی بود که به هر روی در شمار مفاهیم دینی- سیاسی، اسلامی بود، چنان که از نظر عقل نیز برای دوامو حفظ اجتماعی رعایت آنها لازم می‌بود. اطاعت از امام به معنای پیروی از نظاماست. سوال مهم این است که تا کجا باید ازپیروی کرد؟ آیا تنها اطاعت از امام عادل لازم است یا آن که از سلطان جائر نیز باید اطاعت کرد؟
حفظ جماعت یعنی عدم اغتشاش و شورش، دست نزدن به اقداماتی که وحدت را از بین ببرد و زمینه ایجاد تزلزل را دراسلامی فراهم می‌کند. سوال مهم این است که [آیا] در مقابل سلطنت استبدادی وفاسق، در هر شرایطی باید سکوت کرد و آیا هر صدای مخالفی را به اعتبار این که مخلّ «جماعت» و سبب «تفرقه» است می‌توان محکوم کرد؟
حرمت نقضبه عنوان رعایت عهد، درتمجید شده است. نقض عهد وبسیار مورد مذمّت قرار گرفته و واضح است که چه اندازه در مسائل سیاسی نقش مثبت دارد. امّا آیا در برابر خلیفه‌ای مثلاگرنشد و یا نقضشد و جماعت به هم خورد، باز باید مساله را به صورت حرمت نقض عهد مطرح ساخت؟ یا اساساً باید این موارد را استثناء کنیم؟ همان گونه که گذشت، خلفای بنی امیّه و بعدها بنی عبّاس با به ‌کارگیری این مفاهیم در شکل تحریف ‌شده آن، که هیچ قید و شرطی نداشت، مردم را وادار به پذیرش حکومت خود می‌کردند.
هنگامی کهبرای فرزندش یزیدگرفت، به مدینه آمد تا مخالفین را وادار کند با یزیدکنند.در شمار مخالفین بود. چرا که به هر حال برادرش، محمّد فرزند ابوبکر، به دستبه شهادت رسیده بود. زمانی که سخن ازبه میان آمد،بهگفت: «من برایاز تمامی مسلمینگرفته‌ام، آیا تو اجازه می‌دهی که «اَنْ یَخْلَعَ النَّاسُ عُهُودُهُمْ»؛ (مردم را از تعهدی که بسته‌اند رها کنم؟)،گفت: «اِنِّی لَا اَرَی ذَلِکَ وَ لَکِنْ عَلَیْکَ بِالرِّفْقِ وَ التَّاَنِّی»؛ (من چنین چیزی را روا نمی‌دانم، امّا شما نیز با مدارا و ملایمت با مردم برخورد کنید).(3)
این نمونه نشان می‌دهد که چگونه در پرتو آن مفهوم،راضی گردید. حال به نمونه‌ای دیگری از این موضوع بنگرید: «کانیصلّی معنا ثم یقول: «اللهم انک تعلم انی شریف فاغفر لی. قلت: کیف یغفرلک و قد اعنت علی قتل ابن رسول الله(صلیعلیه و آله و سلم). قال: ویحک فکیف نصنع، ان هولاء امرونا بامر فلم نخالفهم و لو خالفناهم کنّا شرا من هذه الحمر السقاه. قلت: ان هذا لعذر قبیح فانّما الطاعه فی المعروف»؛ (ابی اسحاق می‌گوید:بن ذی الجوشن ابتدا با مامی‌خواند، پس ازدست‌های خود را بلند می ‌کرد و گفت: خدایا تو می‌دانی که من مردی شریف هستم، مرا مورد بخشش قرار ده. من بدو گفتم چگونه خداوند تو را ببخشد، در حالی که در قتل فرزند پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله) معاونت کرده‌ای؟گفت: ما چه کردیم؟ امرای ما به ما دستور دادند که چنین کنیم. ما نیز نمی‌بایست با آنها مخالفت کنیم. چرا که اگر مخالفت می ‌کردیم، از الاغ‌های آبکش بدتر بودیم. من به او گفتم: این عذر زشتی است. اطاعت تنها در کارهای درست و معروف است).(4)هم، پس از دستگیری مسلم بنبه او گفت: «یا شاق! خرجت علی امامک و شققت عصا المسلمین»(5)؛ (ای عصیانگر! بر امام خود خروج کرده و اتحاد مسلمین را از بین بردی). البتّه مسلم که تسلیم چنین انحرافی نبود، به حق پاسخ داد کهخلافت را بهامّت به دست نیاورده؛ بلکه با حیله‌گری علیه وصیّ پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله)، غلبه یافته ورا غصب کرده است.
نمایندگان عمرو بن سعید بن عاص،مکّه، در زمان خروج امام حسین(علیه السّلام) از مکّه خارج می‌شد، گفتند: «ا لاتتقیتخرج عن الجماعه و تفرّق بین هذه الامّه»(6)؛ (آیا ازنمی‌ترسی که از جماعت مسلمین خارج شده و تفرقه بین امّت ایجاد می‌کنی؟).
عمرو بن حجاج، یکی از فرماندهان ابن زیاد، با افتخار می‌گفت: «ما، طاعت از امام را کنار نگذاشته و از جماعت کناره‌گیری نکردیم»(7) و به سپاهنیز نصیحت می ‌کرد: «الزموا طاعتکم و جماعتکم و لا ترتابوا فی قتل من مرق عن الدین و خاف الامام»(8)؛ (طاعت و جماعت را حفظ کرده و در کشتن کسی که از دین خارج گشته و مخالفت با امام ورزیده، تردید نکنید).
افرادی چون عبدالله بن عمر، که از فقهای اهل سنّت و محدّثین روایات به حساب می‌آمد، فکر می‌کرد که اگر مردم حتّییزید را پذیرفتند، او نیز خواهد پذیرفت و بهنیز قول داد: «فاذا اجتمع النّاس علی ابنکلم اخالف»(9)؛ (زمانی که همه مردم با فرزند تو یزیدکردند، من با او مخالفت نخواهم کرد). او به امام هم می‌گفت: «جماعت مسلمین را متفرّق نکن».(10) افرادی چون عمره، دختر عبدالرحمن بن عوف، نیز به امام حسین(علیه السّلام) نوشتند که حرمت «طاعت» را رعایت کرده و جماعت و حفظ آن را بر خود لازم شمرد.(11)


یکی دیگر از انحرافات دینی دراسلامی «اعتقاد به جبر» بود. این عقیده پیش از رخداد کربلا نیز مورد بهره‌برداری بوده است. امّا در صدر اسلام،مجدّد آن بوده و طبق گفته ابو هلال عسکری،بانی آن بوده است.(12) قاضی عبدالجبار نیز با اشاره به این کهپایه‌گذار «مجبره» است، جملات جالبی در تایید این مساله از قولآورده است.(13)
معاویه در موردیزید می‌گفت: «اِنَّ اَمْرَ یَزِیدَ قَضَاءٌ مِنَ الْقَضَاءِ وَ لَیْسَ لِلْقَضَاءِ الْخِیَرَهُ مِنْ اَمْرِهِمْ»(14) ؛(مساله یزید، قضایی از قضاهای الهی است و در این مورد کسی از خود اختیاری ندارد).
عبیدالله بن زیاد نیز به امام سجّاد(علیه السّلام) گفت: «ا و لم یقتلعلیا؟»؛ (آیاعلی اکبر را نکشت؟) امام فرمود: «کَانَ لِی اَخٌ یُقَالُ لَهُ عَلِیٌّ اَکْبَرَ مِنِّی قَتَلَهُ النَّاسُ»؛ (برادر بزرگتری داشتم که مردم او را کشتند).(15) وقتی عمر بن سعد مورد اعتراض قرار گرفت که چرا به سبب حکومت ری، امام حسین(علیه السّلام) را کشت؟ گفت: «این کار از جانبمقدّر شده بود»!(16)
کعب الاحبار نیز تا زنده بود، غیبگویی می‌کرد که حکومت به بنی هاشم نخواهد رسید. (گرچه بعدها، هم عباسیان و هم علویان- مثلاً در طبرستان- به حکومت رسیدند). همین امر را از قول عبدالله بن عمر نیز نقل کرده‌اند که گفته بود: «فَاِذَا رَاَیْتَ الْهَاشِمِیّ قَدْ مَلَکَ الزَّمَانَ فَقَدْ هَلَکَ الزَّمَانُ»(17)؛ (هنگامی که دیدی فرد هاشمی به حاکمیت رسید، بدان که روزگار بسر آمده است). نتیجه این انحرافات برای آینده نیز این بود که هیچ‌گاه حرکت امام حسین(علیه السّلام) برای اهل سنّت، یک قیام علیه فساد قلمداد نشده و تنها آن را یک «شورش» غیر قانونی شناختند.(18)،(19)

پی نوشت:

(1). الفتوح، الكوفى، أبو محمد أحمد بن اعثم، دارالکتب العلمیه، بيروت، 1406 قمری، ج 5، ص 137.

(2). كتاب جمل من انساب الأشراف، البلاذرى، أحمد بن يحيى بن جابر، تحقيق: سهيل زكار، رياض زركلى، دارالفكر، بيروت، 1417 قمری / 1996 میلادی، چاپ اول، ج 3، ص 171؛ الفتوح، همان، ج 5، ص 144- 145، تاريخ الأمم و الملوك، طبري، أبو جعفر محمد بن جرير، تحقيق: محمد أبو الفضل ابراهيم، دار الاعلمی بيروت، 1983 میلادی، ج 4، ص 304؛ در عبارات دیگری نیز امام(عليه السلام) فرمود «أ لا ترون أن الحق لا یعمل به و أن الباطل لا یتناهی عنه» تاريخ الأمم و الملوك، همان، ج 4، ص 305؛ ترجمة الامام الحسین(علیه السّلام) من تاریخ دمشق، ابن عساکر، علی بن الحسین، محقق: المحمودی، محمد باقر، موسسة المحمودی، بیروت، بی تا، ص 214. همچنین امام(عليه السلام) فرموده بود «فإن السنة قد أمیتت و إن البدعة قد أحییت» (تاريخ الأمم و الملوك، همان، ج 4، ص 266).

(3). الفتوح، همان، ج 4، ص 237؛ الإمامة و السياسة المعروف بتاريخ الخلفاء، ابن قتيبة الدينوري، أبو محمد عبد الله بن مسلم، تحقيق: شيري، علي، منشورات رضی، قم، 1413 قمری، ج 1، ص 183.

(4). لسان الميزان، العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل، مؤسسة الأعلمي ، بيروت، 1390 قمری، ج 3، ص 151؛ در ترجمة الامام الحسین(علیه السّلام)، همان، ص 19عبارت چنین است: «کان شمر بن ذی الجوشن الضبابی لایکاد اولاً یحضر الصلاة معنا، فیجی‌ء بعد الصلاة فیصلّی ثم یقول: اللهم اغفر لی، فانّی کریم لم تلدین اللئام. قال: فقلت له: انک لسیّئ الرأی یوم تسارع الی قتل ابن بنت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم. قال: دعنا منک یا أبا اسحاق فلو کنا کما تقول و اصحابک کنّا شرّا من الحمیر السقّاءات».

(5). الفتوح، همان، ج 5، ص 98.

(6). تاريخ الأمم و الملوك، همان، ج 4، ص 289؛ همین تبلیغات بود که بسیاری از مردم، بخصوص مردم شام، امام حسین(علیه السّلام) را خارجی (خروج بر امام) دانسته و تکفیر می‌کردند.

(7). همان، ص 275.

(8). همان، ص 331.

(9). ترجمة الامام الحسين(علیه السّلام)، همان، ص 167، ابن عمر طبق گفته خود معاویه شخصی ترسو بود (الفتوح، همان، ج 4، ص 260) او به امام حسین(علیه السّلام) نیز گفت: «خروج نکن و صبور باش و [بايستي] داخل در صلحی شود که همه مردم در آن داخل شدند». (الفتوح، همان، ج 5، ص 39؛ ترجمة الامام الحسين(علیه السّلام)، همان، ص 166).

(10). الكامل في التاريخ، ابن الأثير، عز الدين أبو الحسن على بن ابى الكرم، دار صادر، بيروت، 1385 قمری/ 1965 میلادی، ج 4، ص 17.

(11). ترجمة الامام الحسين(علیه السّلام)،همان، ص 167.

(12). الاوائل، عسکری، أبو هلال الحسن بن عبد الله بن سهل بن سعيد بن يحيى بن مهران ، دار البشير، طنطا، 1408 قمری، چاپ اول، ص 241.

(13). فضل الاعتزال و طبقات المعتزله، ابوالقاسم بلخی، قاضی عبد الجبار، محقق: فوائد سید، دارالتونسیه، 1393 قمری، ص 143.

(14). الامامة و السیاسة، همان، ج 1، ص 183، 187.

(15). ترجمة الامام الحسین(علیه السّلام)، همان، ص 188.

(16). الطبقات الكبرى، محمد بن سعد بن منيع، تحقيق: محمد عبد القادر عطا، دارالكتب العلميه ، بيروت، 1410 قمری/ 1990 میلادی، چاپ اول، ج 5، ص 148.

(17). ترجمة الامام الحسین(علیه السّلام)، ابن عساکر، همان، ص 193.

(18). الاختلاف في اللفظ والرد على الجهمية والمشبهة، ابن قتيبة الدينوري، أبو محمد عبد الله بن مسلم، محقق: عمر بن محمود أبو عمر، دار الرايه، 1412 قمری/ 1991 میلادی، چاپ اول، ص 54.

(19). گردآوری از کتاب: حیات فکری و سیاسی امامان شیعه(علیهم‌السلام)، جعفریان، رسول، موسسه انصاریان، قم، 1381 شمسی، چاپ ششم، ص 221.

تاریخ انتشار: « 1397/06/21 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 28