گزارشات تاريخی درباره اعزام حضرت مسلم(ع) به كوفه

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

گزارشات تاريخی درباره اعزام حضرت مسلم(ع) به كوفه

پرسش : گزارشات تاریخی درباره اعزام حضرت مسلم(علیه السلام) به کوفه چه می‌گوید؟
پاسخ اجمالی:

اولین اقدام امام حسين(ع) در پاسخ به نامه های کوفیان، فرستادن مسلم به کوفه بود. امام او را مورد خطاب قرار داد و فرمود: «اگر مشاهده کردی که مردم یکپارچه متمایل به بیعت من هستند، بسرعت خبر آن را به من برسان تا من بر حسب آن عمل کنم». مسلم که در حدود چهل سال داشته، از میان خود اهل بیت برای چنین امر مهمّی به کوفه فرستاده شد. مسلم پس از ورود به کوفه به منزل مختار رفت و شروع به گرفتن بیعت کرد. در مدّت سی و پنج روز حدود هجده هزار نفر با او بیعت کردند. جاسوسان بنی امیّه در نامه‌ای به یزید نوشتند: اگر نیاز به کوفه دارد، درباره آن هر چه زودتر تصمیم مناسبی بگیرد. مسلم مشغول جمع‌آوری نیرو و سلاح بود كه یزید، ابن زیاد را برای کوفه برگزید و او با تهدید، كوفيان را سرکوب و با گماشتن جاسوس، به محلّ اختفای مسلم دست يافت و او را دستگير و به شهادت رساند.

پاسخ تفصیلی:

اولین اقدام امام حسین(علیه السلام) [در پاسخ به نامه های کوفیان] فرستادن مسلم به کوفه بود. امام او را مورد خطاب قرار داد و فرمود: «وَ اِنْ رَاَیْتَ النَّاسَ مُجْتَمِعِینَ عَلَی بِیْعَتِی فَالْعَجَلُ لِی بِالْخَبَرِ حَتَّی اَعْمَلَ عَلَی حَسَبِ ذَلِکَ»(1)؛ (اگر مشاهده کردی که مردم یکپارچه متمایل بهمن هستند، بسرعتآن را به من برسان تا من بر حسب آن عمل کنم).
مسلم که در حدودسال داشته، از میان خودبرای چنین امر مهمّی به کوفه فرستاده شد. مورّخین گفته‌اند که مسلم پس از رفتن از مکّه به مدینه و از آنجا به سمت عراق، شبانه راه را گم کرد و یک یا هر دو راهنمای او مردند. مسلم قصد بازگشت کرد؛ امّا نامه‌ای از امام در پاسخ نامه‌اش دریافت کرد که باید این ماموریت را انجام دهد.(2) مسلم به کوفه رفت و در منزلکه وجهه‌ای میان شیعیان داشت، اقامت کرد. پس از آن شروع به گرفتنکرد. دعوت به کتابو سنّت رسول الله،با ظالمین، دفاع از مستضعفین، کمک به محرومین، تقسیم عادلانه بیت المال بین مسلمین، یاری اهل بیت، صلح با کسی که اینان با او صلح کنند و جنگ با کسی که اینها با آنها بجنگند، سخن و فعلرا گوش دادن و بر خلاف آن عمل نکردن، از شرایط اینبود.(3)
مدّت سی و پنج روز پس از ورود مسلم- پنجم شوال شصت- حدود هجده هزار نفر با مسلمکردند. در میان این افراد، علاوه بر شیعیان، بسیاری از مردم عادی نیز حضور داشتند. از جمله فردی چون محمد بن بشیر گفت: من دوست دارم تا خداوند اصحاب مرا یاری کند، اما دوست ندارم کشته شوم. دوست هم ندارمبگویم. آمدن مسلم، خلا موجود را که بر اثر مرگدر عراق و در بین مخالفین امویها پیش آمده بود، پر کرد. همه به گرد مسلم جمع شدند. قدرت حکومت بشدّت تضعیف شد و مسلم بیش از گذشته آشکارا با مردم دیدار می‌کرد.
جاسوسان بنی امیّه که از وضع نعمان بن بشیر بسیار ناراضی بودند، در نامه‌ای بهنوشتند: اگر نیاز به کوفه دارد، درباره آن هر چه زودتر تصمیم مناسبی بگیرد.(4) مسلم مشغول جمع‌آوری نیروها و سلاح‌های جنگی لازم بود. درباره ابو ثمامه صائدی نوشته‌اند: «یشتری لهم السلاح و کان به بصیرا».(5) او چون به سلاح آگاهی داشته، مامور خرید سلاح بوده است. بعدهابهگفت: «خانه تو پناهگاه اصحاب مسلم و محلّ جمع‌آوری سلاح بوده است».(6)
یزید،را برای کوفه برگزید، در آن زمان،والی بصره بود، در این زمان کوفه را نیز به او واگذار کردند. مورّخین نوشته‌اند: «معاویه ضمن وصیتی، که نزد غلام او بود و بعدها بهداده شد،را برای مقابله با شورش احتمالی عراق تعیین کرده بود».(7)که در بصره پیام‌آور حسین بن علی(علیه السّلام) را اعدام کرده بود، راهی کوفه شد تا با سختگیری که از پدرش به ارث برده بود، شورشیان این شهر را سرکوب کند.
تهدید، مهمترین ابزار برایو کارآمدترین وسیله برای سرکوبی مردم عراق بود. او در همان آغاز بزرگان شهر را فرا خواند و بدانها گفت: «افراد غریب و کسانی را که دستگیری آنها مطلوباست و نیزو کسانی را که در پی ایجاد اختلاف و دودستگی هستند، باید به او معرفی کرده و اسامی آنها را بنویسند. اگر کسی در این باره مسئولیتش را انجام نداد، مسئولیت آنچه این افراد انجام دهند بر عهده او خواهد بود ونیز ذمّه خود را از آنها بر خواهد داشت. در آن صورت ریختن خون آنها و گرفتن مالشان مجاز می‌باشد».(8)
مسلم در مقابلمجبور به عوض کردن محل سکونت و روی آوردن به مخفی کاری شد. محلّ جدید، خانهبن عروه، یکی از روسای قبیله مَذحَج بود که به نظر می‌رسید امنیّتش از جاهای دیگر بیشتر باشد.سراسیمه به دنبال مسلم می‌گشت. او با تعیین جاسوسی که دعوی دوستی بارا می‌کرد، توانست محلّ اختفای مسلم را بیابد.در آغازرا دستگیر و از او خواست تا مسلم را تحویل دهد. در این فاصله مَذحَجی‌ها شورشی مختصر کردند.در نقشی خائنانه به آنان اطمینان داد کهزنده و میهماناست. مَذحَجی‌ها شنیدند و متفرق شدند.(9)
مسلم دست به اقدام زد و عدّه‌ای را جمع‌آوری کرد و با فریادهای «یا منصور امت»، که از شعارهای پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله) در جنگ‌ها بود، یاران خود را فرا خواند.در حال سخنرانی در مسجد بود که فریادها را شنید. او به داخل قصر خود خزیده و درها را به روی خود بست. سپاه مسلم قصر را محاصره کردند اما به علّتی که بر ما روشن نیست درِ پشتی قصر در محاصره در نیامد و بزرگان کوفه از آنجا مرتّب بادر تماس بودند. این در مشهور به «درب رومیین» بود. جمعیّتی که همراه مسلم بود، در آغاز بسیار بودند، به طوری که توانستندو افرادش را به هراس اندازند و در داخل قصر محصور کنند.(10) بزرگان کوفه به تحریک ابن زیاد، تهدید را آغاز کردند. آنها به مردم گفتند: «فردا سپاه شام خواهد آمد و با شما چنین و چنان خواهد کرد».(11) گروهی دیگر افراد قبیله‌های خود را از میان یاران مسلم، جدا کردند. زن‌ها به دنبال شوهران و فرزندان خود رفته و می‌گفتند دیگران هستند و «و الناس یکفونک»(12)؛ (سایر مردم جای خالی تو را پر خواهند کرد!) چند ساعتی که گذشت، اطراف مسلم خلوت شد، «و صلی المغرب و ما معه الّا ثلاثون رجلا».(13) تنها سی نفر درمغرب به همراه او شرکت کردند. پس از آن، این افراد نیز متفرق شدند.!
ابن زیاد که از ترس جرات بیرون آمدن نداشت، دستور داد تا از بام قصر، داخل مسجد را که چسبیده به قصر بود، نگاه کنند و ببینند کسی در آن هست یا نه؟ از آنجا مشعلی روشن کرده پایین انداختند. وقتی مطمئن شدند کسی نیست، در شهر به جستجوی مسلم پرداختند.دستور داد، تمامی کوفه را خانه به خانه بگردند و مسلم را دستگیر کنند.(14)
سرانجام مسلم را یافتند. پس از درگیری مختصری، او را نزدبردند.به او گفت: «یا شاق! خرجت علی امامک و شققت عصی المسلمین»؛ (آیا بر امام خود خروج کرده و یکپارچگی مسلمانان را بر هم می‌زنی؟) مسلم گفت: «خلافتو به طریق اولی فرزندشرا به رسمیّت نمی‌شناسد؛ زیرا او با زورگوییرا از «وصی پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله)» غصب کرده است».(15) همچنین گفت: «مردم این شهر اعتقادشان این بود که پدر تو نزدیکان آنها را کشته، خون آنها را ریخته و مانند قیصر و کسری رفتار کرده است. ما آمده‌ایم تارا اجرا و مردم را دعوت به حکمو رسول کنیم».(16) ابن زیاد، از روی حیله‌گری و برای لکه‌دار کردن حیثیت مسلم، در جمع مردم به او گفت: «تو در مدینه شراب‌خواری می‌کردی!» مسلم با کمال متانت پاسخ داد: «انسانی چون تو که کشتن افراد بی‌گناه برایش بی‌اهمّیّت است، از من به شراب‌خواری سزاوارتر است».(17) مسلم که همه ناراحتیش برای امام حسین(علیه السّلام) بود، از عمر بن سعد که قریشی بوده و به هر روی ادعای خویشی با مسلم داشت، خواست تا بدو وصیت کند. نخستین وصیت او این بود تا کسی را نزد حسین(علیه السّلام) بفرستد و او را از آمدن به کوفه منع کند. دیگر آن‌که جنازه او را کفن و پس از آن وی را دفن کند. سوم آن که بدهی او را با فروختن شمشیر و دیگر وسایلش بپردازد. پس از آن بود که مسلم را به شهادت رساندند. بدون شک مسلم فردی بسیار عفیف و متّقی بود. برای اثبات چنین نکته‌ای، علاوه بر اعتمادی که امام حسین(علیه السّلام) به او داشت، می‌توان به بدهی او در کوفه اشاره کرد، وی حاضر نشد از کسی پول بگیرد(18) و در این مدّت با هفتصد درهم که قرض کرده بود مخارج خود را گذرانده بود. در وقت شهادت برای ادای بدهی خود، وسایل خود را در معرض فروش نهاده بود.
نکته دیگر، موقعیّتی است که مسلم می‌توانسترا از بین ببرد و نبرد. هنگامی کهبه کوفه آمد، شریک بن اعور یکی از شیعیان بصره نیز همراهش به کوفه آمد. شریک در کوفه مریض شد و در خانهبن عروه که از شیعیان بود، بستری گردید. در همین زمان مسلم نیز در این خانه مخفی بود.تصمیم به عیادت از شریک گرفت. قبل از آمدن او، شریک از مسلم خواست در فرصت مناسب و با علامتی خاص که خواندن شعری بود، مسلم برحمله کند و او را از بین ببرد؛ امّا مسلم چنین نکرد. بعد از رفتن ابن زیاد، وقتی مورد توبیخ شریک واقع شد، گفت:راضی نیستدر خانه او کشته شود. سپس مسلم اشاره بهپیامبر(صلّی اللّه علیه و آله) «اَلْاِیمَانُ قَیَّدَ الْفَتَکَ» کرده، گفت: «از نظراسلامی این گونه کشتن پسندیده نیست».(19)
نکته اوّل نمی‌تواند در موردچندان مورد قبول باشد؛ جز آنکه احتمال بدهیماز ترس این که مبادا بعدها، با آمدن اهل شام تمام زندگی او تباه شود، از این کار وحشت داشته است. در مورد نکته دوم حتی اگر مسلم به ایناستدلال کرده باشد قابل بررسی و تامّل است؛ زیرا کشتندر آن لحظه می‌توانست سرنوشت عراق و کربلا را عوض کند.عنصری فاسد و جانی بود. خود پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله) در مدینه، افرادی را به مکه فرستاد تارا به همین شکل بکشند، گرچه موفّق نشدند؛ چنانچه افرادی چون کعب بن اشرف و ابو عفک را با همین صورت از بین برد. بعضی اشاره کرده‌اند که نکشتن ابن زیاد، دلیل سیاسی داشت و آن، این که به دنبال آن مردم شام برای گرفتن انتقام می‌آمدند و کوفه را غارت می‌کردند.(20)
باید گفت که سپاه شام در هر صورت، اگر امام حسین(علیه السّلام) پیروز هم می‌شد، می‌آمدند و این آمدن ربطی به کشته شدننداشت. بعدها در جریان محاصره قصر ابن زیاد، معلوم نشد که چرا به راحتی مردم مسلم را ترک کردند. آیا در این زمینه همه تقصیر به عهده کوفیان بوده یا آن که رهبری حرکت نتوانسته است با تحریک مردم آنها را در صحنه نگاه دارد. از نکات جالب، یافتن مخفیگاه مسلم است. ابن زیاد، پولی را به یکی از غلامان خود داد و از او خواست تا محلّ اختفای مسلم را پیدا کند.
غلام به مسجد کوفه رفت و کوشید با معیاری که برای شناخت شیعیان داشت، او را بیابد. نگاهش به شخصی افتاد که مشغولخواندن به صورت متوالی بود، پیش خود گفت: «ان هولاء الشیعه یکثرون الصلاه و احسب هذا منهم(21)؛(شیعیانفراوان می‌خوانند و گمانم آن است که این شخص باید از شیعیان باشد). فرد مورد نظر، شخصی جز مسلم بن عوسجه نبود. او فریب غلام را خورده و پس از آزمایش‌های مکرّر نتوانست به ماهیّت پلید او پی ببرد و لذا او را نزد مسلم برد. این سخن نشانگر آن است که شیعیان معروف به زهد و عبادت بوده‌اند.(22)

پی نوشت:

(1). الفتوح، الكوفى، أبو محمد أحمد بن اعثم، دارالکتب العلمیه، بيروت، 1406 قمری، ج 5، ص 53.

(2). تاريخ الأمم و الملوك، طبري، أبو جعفر محمد بن جرير، تحقيق: محمد أبو الفضل ابراهيم، دار الاعلمی بيروت، 1983 میلادی، ج 4، ص 263 - 264 بعضی از محققین این مطالب را قبول ندارند(مبعوث الحسین، محمد علی عابدین، موسسه‌ ‌نشر ‌اسلامی‌، قم، محرم ۱۴۰۸ قمری، ص 90).

(3). الشهيد مسلم بن عقيل عليه السلام، المقرم، عبدالرزاق، بنیاد بعثت، تهران، 1369 شمسی، ص 104؛ عین این عبارات در کتب تاریخی نیامده؛ اما مرحوم مقرم به صورت تقریبی و با استفاده از نصوص بیعت عقبه و یوم الفتح و ... چنین مطالبی را آورده است.

(4). الفتوح، همان، ج 5، ص 59 و 60.

(5). تاريخ الأمم و الملوك، همان، ج 4، ص 271.

(6). همان، ج 4، ص 273؛ الكامل في التاريخ، ابن الأثير، عز الدين أبو الحسن على بن ابى الكرم، دار صادر، بيروت، 1385 قمری/ 1965 میلادی، ج 4، ص 28.

(7). تاريخ الأمم و الملوك، همان، ج 4، ص 265؛ الکامل فی التاریخ، همان، ج 4، ص 21.

(8). تاريخ الأمم و الملوك، همان، ج 4، ص 267؛ الکامل فی التاریخ، ج 4، ص 24، 25.

(9). تذكرة الخواص‏، سبط ابن جوزى، يوسف بن قزاغلى‏، نینوی‏، تهران،‏ بی تا، ص 242، بعدها شریح گفت که ابن زیاد مأموری بر من نهاده بوده و من از ترس نتوانستم پیام هانی را که گفته بود به مذحجی‌ها بگویم در فشار است، به مردم برسانم!

(10). تاريخ الأمم و الملوك، همان، ج 4، ص 31.

(11). الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، مفيد، محمد بن محمد، محقق/ مصحح: مؤسسه آل البيت(عليهم السلام‏)، كنگره شيخ مفيد، قم‏، ‏1413 قمری، چاپ اول، ص 210، حدود 4 هزار نفر ذکر شده است.

(12). تاريخ الأمم و الملوك، همان، ج 4، ص 277؛ الفتوح، همان، ج 5، ص 87؛ الکامل یفی التاریخ، همان، ج 4، ص 31.

(13). تاريخ الأمم و الملوك، همان، ج 4، ص 227.

(14). ارشاد، همان، ص 212.

(15). الکامل فی التاریخ، همان، ج 5، ص 98.

(16). همان، ج 4، ص 35.

(17). الفتوح، همان، ج 5، ص 98، 99؛ تاريخ الأمم و الملوك، همان، ج 4، ص 283.

(18). الفتوح، همان، ج 5، ص 57؛ مقتل الحسین(عليه السلام)، ج 1، ص 197؛ مبعوث الحسین(عليه السلام)، همان، ص 123.

(19). الکامل فی التاریخ، همان، ج 4، ص 27.

(20). مبعوث الحسین(عليه السلام)، همان، ص 152 و 153.

(21). الأخبار الطوال، الدينورى، ابو حنيفه احمد بن داود، محقق: عبد المنعم عامر، مکتبة عیسی البابی، قاهره، 1960 میلادی، ص 249.

(22). گردآوری از کتاب: حیات فکری و سیاسی امامان شیعه(علیهم‌السلام)، جعفریان، رسول، موسسه انصاریان، قم، ۱۳۸1 شمسی، چاپ ششم، ص 183.

تاریخ انتشار: « 1397/06/24 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 16