ورود ابن زياد به كوفه و نقش آن در تصميم گيری كوفيان درباره قيام امام حسين(ع)

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

ورود ابن زياد به كوفه و نقش آن در تصميم گيری كوفيان درباره قيام امام حسين(ع)

پرسش : ورودبه کوفه چه نقشی در تصمیم گیری مردم کوفه نسبت به قیام امام حسین(علیه السلام) داشت؟
پاسخ اجمالی:

کمتر مردمی را می‌توان یافت که بتوانند با وجود دیکتاتوری مسلط و جسور، دست به مخالفت زده و در برابر قدرت حاکم، اظهار سرکشی بکنند. هنگامی که نعمان بن بشیر حاکم کوفه بود، مردم با سهل‌گیری او، به راحتی اظهار تشیّع کردند و زمانی که مسلم به کوفه آمد، بشدّت از او حمایت کردند. عوض شدن حاکم و جایگزینی ابن زیاد به جای ابن بشیر، اوضاع را به کلّی عوض کرد. خشونت ابن زیاد، بسیاری از مردم را به هراس انداخت و کسانی که زودرنج بوده و عجولانه تصمیم‌گیری می‌کردند، نه تنها از ناحیه ابن زیاد خود را در معرض تهدید دیدند، بلکه در اثر تبلیغات ابن زیاد دایر بر آمدن قریب الوقوع سپاه شام، به کلی خود را باختند. هنوز چند روزی نگذشته بود که عقب‌نشینی هواداران مسلم شدّت یافت. اشراف شهر که اکنون اطمینان به حکومت کوفه داشته و تثبیت امویان را آشکار می‌دیدند به روشنی به حمایت از امویان پرداختند. به طور طبیعی بسیاری از مردم نیز مخالفت با رؤسای قبایل را چندان به مصلحت خود نمی‌دانستند. وقتی که مسلم به قصر ابن زیاد حمله کرد، همین اشراف با تهدید و تطمیع، یاران او را به حداقل رساندند و قدرت خود را بر مهار مردم خویش نشان دادند.

پاسخ تفصیلی:

کمتر مردمی را می‌توان یافت که بتوانند با وجود دیکتاتوری مسلط و جسور، دست به مخالفت زده و در برابر قدرت حاکم، اظهار سرکشی بکنند. هنگامی که نعمان بن بشیرکوفه بود، مردم با سهل‌گیری او، به راحتی اظهار تشیّع کردند و زمانی که مسلم به کوفه آمد، بشدّت از او حمایت کردند. عوض شدنو جایگزینیبه جای ابن بشیر، اوضاع را به کلّی عوض کرد. خشونت ابن زیاد، بسیاری از مردم را به هراس انداخت و کسانی که زودرنج بوده و عجولانه تصمیم‌گیری می‌کردند، نه تنها از ناحیهخود را در معرض تهدید دیدند، بلکه در اثر تبلیغاتدایر بر آمدن قریب الوقوع سپاه شام، به کلی خود را باختند.
هنوز چند روزی نگذشته بود که عقب‌نشینی هواداران مسلم شدّت یافت. اشراف شهر که اکنون اطمینان به حکومت کوفه داشته و تثبیت امویان را آشکار می‌دیدند به روشنی به حمایت از امویان پرداختند. این افراد در طول این مدت ساکت مانده بودند. به طور طبیعی بسیاری از مردم نیز مخالفت با روسای قبایل را چندان به مصلحت خود نمی‌دانستند. وقتی که مسلم به قصرحمله کرد، همین اشراف با تهدید و تطمیع، یاران او را به حداقل رساندند و قدرت خود را بر مهار مردم خویش نشان دادند.(1)
در برابر استبداد ابن زیاد، حتّی اگر یکی از روسا مخالفتی می‌کرد، افراد قبیله‌اش جرات حمایت از او را نداشتند، این وضع کوفه در شرایط جدید بود.
هنگامی کهبن عروه را دستگیر کردند، او رئیس بنی مراد بود و به گفته مورّخین «چهار هزار اسب سوار و هشت هزار پیاده» حامی او بودند. اگر هم‌پیمانان و هم‌قسمان بنی مراد از کِنده به آنها اضافه می‌شدند، جمعاً سی هزار نفر بودند. با این حال زمانی که او را دستگیر کرده و در بازار به روی زمینش می‌کشیدند، در برابر فریاد استغاثه او، کمتر دادرسی برای او یافت می‌شد.(2) اندکی بعد، او را به شهادت رساندند و کسی مخالفت نکرد!
زمانی که امام حسین(علیه السّلام) در کربلا متوقّف گردید،ضمن سخنانی برای مردم کوفه از آنها خواست تا راهی کربلا شوند. او با تهدید چنین گفت: «فایّما رجل وجدناه بعد یومنا هذا متخلّفا عن العسکر برئت منه الذّمّه»(3)؛ (هر مردی که از امروز از سپاه تخلّف کند، ذمه و عهده او بری‌ء است). این بدان معنی بود که جزای او قتل است. ابن زیاد، به قعقاع بن سوید دستور داد تا در شهر کوفه گردش کرده و ببیند که آیا کسی از سپاه تخلّف کرده است یا خیر. قعقاع در جستجوی خود، شخصی را از قبیله همدان یافت که در طلب میراث پدرش، به کوفه آمده بود. او را نزدبرد ونیز فرمان کشتن وی را صادر کرد. پس از آن: «فلم یبق محتلم بکوفه الا خرج الی العسکر بالنخیله»(4) ؛ (هیچ بالغی در کوفه یافت نشد، مگر آنکه به لشکرگاه کوفه، یعنی نخیله، رفت).
در این زمان بود که همه شمشیرها بر ضد امام حسین(علیه السّلام) به حرکت درآمد، در حالی که می‌توان مطمئن بود اگر رضای خود مردم در کار بود، آنها دست به چنین اقدامی نمی‌زدند و شماری فراوان چنین بودند.(5) اکنون کلام فرزدق را در توصیف مردم کوفه بهتر می‌فهمیم که به امام گفت: «قُلُوبُهُمْ مَعَکَ وَ سُیُوفُهُمْ عَلَیْکَ»(6)؛ (دلهای مردم با توست، امّا شمشیرها علیه تو) و یا گفت: «اَنْتَ اَحَبُّ النَّاسِ اِلَی النَّاسِ وَ الْقَضَاءُ فِی السَّمَاءِ وَ السُّیُوفُ مَعَ بَنِی اُمَیَّهَ»(7)؛ (تو دوست‌داشتنی‌ترین مردم در نزد مردم هستی، امّا قضا در آسمان است و شمشیرها نیز در کنار بنی امیّه). در توضیح این جمله به گفته مجمّع بن عبدالعائذی، یکی از کوفیانی که به امام ملحق شد، می‌توان استناد کرد که گفت: «اشراف همگی بر ضد تو هستند، امّا بقیّه مردم قلوبشان با توست، هر چند فردا روی تو شمشیر خواهند کشید».(8) مردم نمی‌توانستند در آن شرایط به کربلا نروند؛ چون نرفتن مصادف با کشته شدن بود. برای شیعیان و کسانی که نمی‌خواستند چنین کنند، دو راه بود: یا به امام ملحق شوند یا از کوفه و کربلا بگریزند.
از برخی اخبار چنین به دست می‌آید که آن دسته از مردم کوفه که بزور برای جنگ با امام حسین(علیه السّلام) به کربلا فرستاده می‌شدند، از نیمه راه گریخته و بسیاری از آنان در کربلا حاضر نشدند. ارقامی که معمولاً از سپاهدر کربلا ارائه شده، آماری است که در موقع فرستادن آنها به کربلا تهیه شده است، این در حالی است که بسیاری از آنها از نیمه راه گریختند. طبعاً می‌باید چیزی حدود ده هزار نفر و یا حتّی کمتر در کربلا باشند، که این نسبت به جمعیت کوفه بسیار اندک است. گفته‌اند که: «مسجد کوفههزار نفر را در خود جای می‌داده است».(9) پس معلوم می‌شود که بسیاری از مردم یا در کوفه مخفی شده و یا در نیمه راه فرار کرده‌اند.
بلاذری نوشته است: «و کان الرجل یبعث فی الف فلایصل الا فی ثلاث مائه او اربع مائه و اقل من ذلک کراهه منهم لهذا الوجه»(10)؛ (فرمانده‌ای با هزار نفر فرستاده می‌شد؛ امّا وقتی به کربلا می‌رسید، همراه او سیصد یا چهار صد و یا حتّی کمتر بود، این به علت کراهت مردم در رفتن بدان سمت بود).
دینوری می‌نویسد: «وقتیفرماندهی را همراه جمع زیادی به کربلا می‌فرستاد، «یصلون الی کربلا و لم یبق منهم الّا القلیل کانوا یکرهون قتال الحسین فیرتدعون فیتخلّفون»(11)؛ (جمع کوچکی از سپاه به کربلا می‌رسیدند و این به سبب کراهت آنها از جنگ با حسین بود، لذا بازگشته و از سپاه جدا می‌شدند).
علاوه بر فرار، گروهی نیز برای حمایت از امام حسین(علیه السّلام) سعی داشتند به امام ملحق شوند، هنگامی که امام به کربلا رسید تا روز شهادت هشت روز مانده بود، بسیاری از مردم گمان جنگ و شهادت امام حسین(علیه السّلام) را به ذهن خویش راه نمی‌دادند. دیدیم که حرّ بن یزید، تنها صبحبود که وضع را جدّی دید و به امام پیوست.
شاید بسیاری از مردم همان تصوّر حرّ را در ذهن داشتند. او به امام گفت: «بِاَبِی اَنْتَ وَ اُمِّی! مَا ظَنَنْتُ الْاَمْرَ فَیَنْتَهِی بِهَوُلَاءِ الْقَوْمِ اِلَی مَا اَرَی وَ ظَنَنْتُ اَنَّهُمْ سَیَقْبِلُونَ مِنْکَ اِحْدَی الْخِصَالِ الَّتِی عَرَضْتَهَا عَلَیْهِمْ فَقُلْتُ فِی نَفْسِی لَا اُبَالِی اَنْ اُطِیعَ الْقَوْمَ فِی بَعْضِ اُمُورِهِمْ»(12)؛ (پدر و مادرم به فدایت! من فکر نمی‌کردم کار این مردم منتهی بدینجا بشود که می‌بینم. گفتم یکی از چند چیزی که بر آنها عرضه کردی می‌پذیرند. پیش خود گفتم آنها را در بعضی از امور اطاعت کنم ایرادی ندارد)؛ اما اکنون تنها حرّ بود که همراهاندکی به سوی امام آمد. دیگران اگر این فکر را هم می‌کردند، نتوانستند تصمیمی بگیرند. از این رو شیعیان اگر هم می‌خواستند حمایت کنند، شتاب نکردند و تنها افراد خاصّی به فکر افتاده و در همان آغاز که توانستند به امام ملحق شدند. نافع بن هلال مرادی، عمر بن خالد صیداوی، سعد از موالی عمر بن خالد و مجمع بن عبدالله العائذی از قبیله مذحج به امام پیوستند.(13)
نزدیکی‌هاینیز مسلم بن عوسجه و حبیب بن مظاهر توانستند خود را به امام برسانند. ابن سعد نیز نوشته است که صبححدود بیست نفر به امام ملحق شدند.(14) ابن قتیبه تعداد آنها را سی نفر نقل کرده است.(15) مورّخین اسامی دیگری را نیز ذکر کرده‌اند.(16)
این گریزها و پیوستن‌ها،را مجبور کرد تا جلوی مردم را بگیرد. از این رو دست به کار شد. ابن سعد، یکی از راویان بسیار قدیمی، نوشته است: «و جعل الرجل و الرجلان و الثلاثه یتسللون الی حسین من الکوفه»، مردم تک تک یا دو سه نفری به سمت حسین می‌رفتند، وقتیبهرسید، دستور داد تا لشکرگاه را آماده کرده و عمرو بن حریث را مامور کرد تا مردم را وادار کند به نخیله بروند. او همچنین دستور داد تا مراقب پل باشند تا کسی از منطقه نگریزد.(17)
به حصین بن نمیر نیز گفت تا منطقه بین قادسیه و قطقطانه را مراقبت کند و اجازه ندهد کسی از آنجا به سمت حجاز برود، چرا که به این بهانه، ممکن بود کسانی به امام بپیوندند.(18) ابن زیاد به والی خود در بصره نوشت تا دیده‌بانی را بگذارد و تمامی راهها را کنترل کند و اگر کسی عبور کرد، او را دستگیر نمایند.(19)
واضح است که منظور، افرادی بودند که احتمالاً برای کمک به امام می‌آمدند. به همین صورتدستور داده بود راه‌های بین واقصه به طرف جادّه شام تا جادّه بصره را کنترل کنند «و لایدعون احد یلج و لایخرج(20)؛ (و اجازه ندهند کسی تکان خورده و از آن طریق خارج شود).
یک بار حبیب بن مظاهر، قومرا که در همان نزدیکی بودند، تحریک به همکاری کرد؛ امّا سپاه عبیدالله میان هفتاد نفر از آنها و سپاه امام جدایی انداخت و اجازه نداد به امام بپیوندند.(21) در آن موقع بسیاری در زندان بودند که نمونه آنهابن ابی عبیده بود.او را دستگیر کرده و شلاق به او زده بود. همین شلاق سبب شد تا یک چشمبرای همیشه بینائیش را از دست بدهد.(22) این کنترل شدید، عامل بسیار موثری در عدم حمایت مردم کوفه از امام به حساب می‌آمد.
علاوه بر تهدید، تطمیع نیز مورد استفادهبود.قبل از رفتن مردم بدانها گفت:برای من چهار هزار دینار و دویست هزار درهم فرستاده است تا بین شما تقسیم کرده و شما را برای جنگ با دشمنش بیرون برم.(23) وابستگی مردم به بخشش‌های مالی می‌توانست بخشی از آنها را در کربلا علیه امام(علیه السّلام) تحریک کند.
هنگامی که امام دید واقعا مردم قصد کشتن او را دارند، فرمود: «یَا هَوُلَاء! اِسْمَعُوا یَرْحَمُکُمُ اللهُ، مَالَنَا وَ لَکُمْ، مَا هَذَا بِکُمْ یَا اَهْلَ الْکُوفَهِ؟ قَالُوا خِفْنَا الْعَطَاءَ»؛ (امام فرمود: بشنوید! چه چیز بین ما و شماست؟ چه شده است شما را ای اهل کوفه؟ آنها گفتند: ما در مورد «عطا» می‌ترسیم). امام پاسخ داد: «مَا عِنْدَ اللهِ مِنَ الْعَطَاءِ خَیْرٌ لَکُمْ»(24)؛ امّا کسی به سخن امام توجّه نکرد.
مجموع این شواهد برای ارائه این نکته است که در حقیقت بخشی از مردم، شامل بزرگان و وابستگانشان، جنایتکارانی بودند که لایق تمام دشنام‌ها و تندی‌های افرادی بودند که آنها را سرزنش می‌کردند؛ امّا در این میان، افزون بر در نظر گرفتن این که دیکتاتوری و استبداد خاصّیبوده، بسیاری نیز قصد پیوستن به امام را داشتند، امّا نتوانستند.
نکته جالب این است که بلاذری می‌نویسد: «سعد بن عبیده می‌گفت: بسیاری از شیوخ ما از اهل کوفه بر تپّه‌ای ایستاده ومی ‌کردند: «اَللّهُمَّ اَنْزِلْ عَلَیْهِ نَصْرَکَ!»؛ (خدایا نصرت خود را بر حسین(علیه السّلام) نازل بفرما). سعد می‌گوید: به آنها گفتم: «یَا اَعْدَاءَ! اللهِ اَلَاتَنْزِلُونَ فَتَنْصِرُونَهُ؟!»؛ (ای دشمنانچرا پایین نمی‌آیید تا او را یاری کنید؟!).(25)
به هر حال این جای انکار نیست که کوفیان امام را به شهادت رساندند؛ در حالی که تنها یک نفر شامی در میان آنها بود.(26) با این حال نباید اهل کوفه را از یک گروهِ واحد دانست.(27)

پی نوشت:

(1). تاريخ الأمم و الملوك، طبري، أبو جعفر محمد بن جرير، تحقيق: محمد أبو الفضل ابراهيم، دار الاعلمی بيروت، 1983 میلادی، ج 4، ص 277.

(2). مروج الذهب و معادن الجوهر، مسعودي، أبو الحسن على بن الحسين بن على، دار الاندلس، بیروت، 1385 قمری، ج 3، ص 59.

(3). كتاب جمل من انساب الأشراف، البلاذرى، أحمد بن يحيى بن جابر، تحقيق: سهيل زكار، رياض زركلى، دارالفكر، بيروت، 1417 قمری/ 1996 میلادی، چاپ اول، ، ج 3، ص 178؛ الأخبار الطوال، الدينورى، ابو حنيفه احمد بن داود، محقق: عبد المنعم عامر، مکتبة عیسی البابی، قاهره، 1960 میلادی، ص 254، 255.

(4). كتاب جمل من انساب الأشراف، همان، ج 3، ص 179.

(5). در جنگ عراق علیه ایران نیز دیدیم که چگونه مردم عراق را وادار ‌کردند تا با ملت مسلمان ایران بجنگند؛ امّا آن مردم البتّه مقصرند. ما نمی‌خواهیم تقصیر را از مردم کوفه برداریم. اما فرق است بین مردمی که آزادانه بروند یا به اجبار. هر چند بسیاری از رؤسا و اشراف و وابستگان به امویها، کسانی که بعداً زینب و ام کلثوم آنها را بسیار سرزنش کردند، از روی دلخواه خویش به کربلا آمدند.

(6). تاريخ الأمم و الملوك، همان، ج 4، ص 290؛ الفتوح، الكوفى، أبو محمد أحمد بن اعثم، دارالکتب العلمیه، بيروت، 1406 قمری، ج 5، ص 120 و 124؛ اخبار الطوال، همان، ص 245؛ كتاب جمل من انساب الأشراف، همان، ج 3، ص 165.

(7). الفتوح، الكوفى، أبو محمد أحمد بن اعثم، دارالکتب العلمیه، بيروت، 1406 قمری، ص 171؛ ترجمة الامام الحسین(علیه السّلام) من تاریخ دمشق، ابن عساکر، علی بن الحسین، محقق: المحمودی، محمد باقر، موسسة المحمودی، بیروت، بی تا، ص 206.

(8). الكامل في التاريخ، ابن الأثير، عز الدين أبو الحسن على بن ابى الكرم، دار صادر، بيروت، 1385 قمری/ 1965 میلادی، ج 4، ص 48.

(9). تشيع در مسير تاريخ‏، جعفرى، حسين محمد، مترجم، آيت اللهى، ‏سيد محمد تقى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى‏، تهران‏، 1382 شمسی، ‏چاپ يازدهم‏، ص 160.

(10). كتاب جمل من انساب الأشراف، همان، ج 3، ص 179.

(11). اخبار الطوال، همان، ص 254.

(12). تجارب الأمم، مسكويه الرازى، ابو على، دار الکتب الاسلامیه، قاهره، بی تا، ج 2، ص 70.

(13). كتاب جمل من انساب الأشراف، همان، ج 3، ص 172.

(14). ترجمة الامام الحسین(علیه السّلام)، ابن سعد، محقق: طباطبائی، سید عبد العزیز، تراثنا، ص 178.

(15). الإمامة و السياسة المعروف بتاريخ الخلفاء، ابن قتيبة الدينوري، أبو محمد عبد الله بن مسلم، تحقيق: شيري، علي، منشورات رضی، قم، 1413 قمری، ج 2، ص 7.

(16). الکامل فی التاریخ، همان، ج 4، ص 73.

(17). ترجمة الامام الحسين(علیه السّلام)، ابن سعد، همان، ص 178- 179.

(18). اخبار الطوال، همان، ص 243.

(19). تاريخ الأمم و الملوك، همان، ج 4، ص 263؛ قبلاً امام ضمن نامه‌ای به برخی از بزرگان شیعه در بصره از آنها درخواست کمک کرده بودند. (همان، ج 4، ص 23).

(20). كتاب جمل من انساب الأشراف، همان، ج 3، ص 173 و 179؛ تاريخ الأمم و الملوك، همان، ج 4، ص 295.

(21). كتاب جمل من انساب الأشراف، همان، ج 3، ص 180؛ الفتوح، همان، ج 5، ص 159 و 160.

(22). المحبر،محمد بن حبيب بن أمية بن عمرو الهاشمي، بالولاء، محقق: إيلزة ليختن شتيتر، دار الآفاق، بيروت، بی تا، ص 303.

(23). الفتوح، همان، ج 5، ص 157.

(24). ترجمة الامام الحسين(علیه السّلام)، ابن سعد، همان، ص 178.

(25). كتاب جمل من انساب الأشراف، همان، ج 3، ص 226.

(26). الکامل فی التاریخ، همان، ج 4، ص 28؛ مروج الذهب، همان، ج 3، ص 61 (حتی این یک نفر را هم ذکر نکرده است).

(27). گردآوری از کتاب: حیات فکری و سیاسی امامان شیعه(علیهم‌السلام)، جعفریان، رسول، موسسه انصاریان، قم، 1381 شمسی، چاپ ششم، ص 193.

تاریخ انتشار: « 1397/06/24 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 17