جریان جنگ «نهروان»

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

جریان جنگ «نهروان»

پرسش : خوارج چه کسانی بودند؟ و جنگ «نهروان» چگونه برتحمیل شد؟
پاسخ اجمالی:

در جريان جنگ «صفين» و بر اثر قرآن به نيزه كردن معاويه، گروهي از سپاهيان امام علي(ع) با شعار «لا حكم الا لله»، امام(ع) را به پايان دادن جنگ و پذیرش «حكميت» مجبور کردند. پس از انحراف در قضيه «حكميت»، آنان از لشكر امام(ع) جدا شده و در منطقه «حروراء» اجتماع كرده و بر عليه حكومت امام(ع) شوريدند. امام(ع) تلاش‌های بسياری به عمل آورد تا آنها را به راه راست هدايت کند و گروه زيادی نیز از آنها جدا شدند؛ اما بقيه آنها در جريان جنگ «نهروان» به طور كامل شكست خورده و به جز ده نفرشان، همگي كشته شدند.

پاسخ تفصیلی:

درست همان زمان که «اشعث بن قیس» قرارنامه تحکیم را برای گروه‌ های مختلف سپاه می‌ خواند، گروهی از سپاهیان، در برابر او فریاد زدند: «لَا حُکْمَ اِلّا لِلّهِ».(1) به گزارش «نصر بن مزاحم» افرادی از «بنی مراد»، «بنی راسب» و «بنی تمیم»، با شعار بلند ازرجال در دین ابراز تنفر کرده و گفتند:تنها سزاوار خداوند است. در میان مخالفان، «عمرو بن ادیّه» (و در نقلی دیگر عروه بن جدیر)(2) به اشعث حمله کرد. شمشیر او به آرامی بر اسب اشعث فرود آمد. اندکی بعد از آمدن اشعث نزد امام و اظهار این که همه مردم راضی بودند مگرکمی از آنها، فریادهای «لَا حُکْمَ اِلّا لِلّهِ» بلندتر شد. سوال آنان این بود: پسکشتگان ما چیست؟ خداوند تکلیفرا روشن کرده و حکمچیزی جز سرکوب سپاه شام نیست.
در راه بازگشت از صفین، مردم به دو گروه تقسیم شده گروهی مخالف «حکمیت» بودند و گروهی دیگر، آنها را به جدایی از جماعت متهم می‌ کردند.(3) در نزدیکی کوفه، کم‌ کم جماعتی از سپاه جدا شده و به منطقه «حروراء»، در نیم ‌فرسنگی «کوفه»(4) رفتند. به همین دلیل بعدها، آنان را «حروریه» نامیدند.
برجسته‌ ترین چهره‌هایعبارت بودند از: «حرقوص بن زهیر تمیمی»، «شریح بن اوفی العبسی»، «فروه بن نوفل اشجعی»، «عبدالله بن شجره سلمی»، «حمزه بن سنان اسدی» و «عبدالله بن وهب راسبی». اینان پس از آن که امام به کوفه وارد شد نزد امام آمدند و از آن حضرت خواستند تا ابو موسی را برای «حکمیت» نفرستد. امام فرمود: ما چیزی را پذیرفته‌ ایم که نمی‌ توانیم آن را نقض کنیم.(5) همانگونه که از اسامی این افراد بر می‌ آید، از مشاهیر عراق، کسی در میان آنها نبود. بر عکس آنها نوعاً از قبایل بدوی همانند «بکر بن وائل» و «بنی تمیم» بودند.(6)
بیشتراز بدویانی بودند که اصولاً ازو سیاست، به عنوان امری فرا قبیله‌ ای برداشتی نداشتند. آنها این گرایش خود را در قالب برداشتی منحرفانه از شعار «لَا حُکْمَ اِلّا لِلّهِ» نشان می‌ دادند. از جمله خوارج، «عتریس بن عرقوب شیبانی» بود که از اصحاب «عبدالله بن مسعود» بود.(7)
خوارج چند مساله مهم را مطرح کردند. سوال نخستِ آنها این بود که چگونه امام رضایت داده است تا «رجال» در کار «دین»کنند؟ سوال دوم این بود که چرا امام، راضی شد تا لقب خلافتی او یعنی «امیر المومنین» حذف شود؟ اشکال آنها به تعبیری که «یعقوبی» آورده این بود که امام، با این اقدام خود، «وصایت» را ضایع کرده است.(8) سوال دیگر آنها این بود که چرا امام بعد از پیروزی بر «ناکثین» اجازه تقسیم غنایم را نداد؟ چگونه کشتن آنها روا بود؛ اما گرفتن اموال آنها حلال نبود.(9)
امام درباره حذف لقب «امیر المومنین» استناد به حذف عنوان «رسول الله» در «صلح حدیبیه» کرد. دربارهنیز فرمود: من از آغاز با اینمخالف بودم، بعد نیز که به اجبارِ مردم به آن تن دادم، شرط کردم که اگر آنها به کتابحکم کردند، به حکم آنها پایبند باشم؛ زیرا درما حکمیترا پذیرفته‌ ایم نهرجال را. به علاوه امام تصمیم خود را دایر بر ادامه جنگ با شام پس از جمع‌ آوری خراج اعلام کرد. بدین ترتیب بسیاری از کسانی که بهپیوسته بودند، به جمعامام پیوستند.(10)
اما هنوز کسانی که بر عقیده خود پایبند بودند، فراوان بودند. آنان با استناد به «لَا حُکْمَ اِلّا لِلّهِ» بابه مخالفت برخاستند. این از ویژگی‌ هایبود که به ظواهر تمسک کرده و با «ضَرْبُ الْقُرْآنِ بَعْضُهُ بِبَعْضٍ» برداشت‌ های افراطی می‌ کردند.
امام در برابر گروهی که در مسجد به وی اعتراض کردند و همین شعار را سر دادند، فرمود: «کَلِمَهُ حَقٍّ یُرادُ بِهَا الْبَاطِلُ»؛(این سخن حقی است که برداشت باطلی از آن می‌ شود). امام در برخورد با مخالفان خارجی خود فرمود: اگر ساکت ماندند ما آنها را به حال خود می‌ گذاریم، اگر تبلیغات کردند و سخن گفتند، ما در برابر، با آنها سخن خواهیم گفت، اگر بر ما خروج کردند، با آنها به جنگ خواهیم پرداخت. در این لحظه یکی ازبرخاست و گفت: خدایا! از این که در دین خود تن به ذلت دهیم به تو پناه می‌ بریم، این سستی است و به خشم خداوند منجر خواهد شد.(11)
صحبت‌ های مکرر امام و اصحاب آن حضرت، نتوانست عده‌ ای ازرا، از مسیری که برگزیده بودند، بازگرداند.در شوال سال 37 در منزل «زید بن حصین» اجتماع کرده و با انتخاب «عبدالله بن وهب راسبی» به رهبری خود،(12) وضعیت سیاسی و نظامی خود را سامان بخشیدند. این تصمیم‌ گیری بعد از رمضانی بود که ابو موسی برایاعزام شده بوده است. پس از حکمیت، آنها باقی ماندن در کوفه را جایز ندانسته تصمیم گرفتند تا به مدائن در آمدند. آنان از آنجا به همفکران بصری خود نامه نوشته آنها را نیز به سوی خود دعوت کردند. برخی از آنها رفتن به مدائن را به دلیل وجود شیعیان امام علی(علیه السّلام) صلاح ندانسته و نهروان را برگزیدند.(13)
پس از اعلام نتیجه حکمیت، امام علی(علیه السّلام) مخالفت خود را با نتیجهاعلام کرده و از مردم خواستند تا برای جنگ بادر لشکرگاه اجتماع کنند.(14) امام در پیفرستاد و به آنان فرمود: کار این دو حَکَم بر خلافبوده و من به سوی شام در حرکت هستم، شما نیز ما را همراهی کنید.(15) آنها گفتند: بر ما روا نیست تا تو را به عنوان امام برگزینیم. پس از اجتماع مردم در «نخیله»، سپاه عراق به سمت شهر انبار حرکت کرده از آنجا به قریه شاهی و پس از آن به دباها و تا دمما رفتند.(16)
خوارج که این زمان در نهروان اجتماع کرده بودند، در مسیر خود به عبدالله فرزند خبّاب بن ارت برخوردند. از عبدالله نظرش را درباره امام علی(علیه السّلام) سوال کردند. او گفت: علی(علیه السلام)، امیر المومنین و امام المسلمین است. آنها عبدالله و همسر او را که باردار بود به قتل رساندند. گفته ‌اند کهدر طول راه به هر کسی بر می‌ خوردند، رای او را دربارهسوال می‌ کردند. اگر با آنها موافق نبود او را می‌ کشتند.(17) این حرکت سبب شد تا امام تصمیم به مقابله با آنها بگیرد.(18)
دلیل این امر آن بود که امام نمی‌ توانست کوفه را در حالی که تنها زنان و کودکان در آن هستند با چنین جنایتکارانی تنها بگذارد. امام تا «مدائن» رفته و از آنجا عازم «نهروان» شد. آن حضرت ضمن نامه‌ ای بهآنها را دعوت به بازگشت به جماعت کرد. «عبدبن وهب»، در پاسخ امام، ضمن اشاره به آنچه تا آن زمان رخ داده بود، همان سخن پیش را درباره شک امام در دین و لزوم توبه آن حضرت یادآور شد. «قیس بن سعد» و «ابو ایوب انصاری» در برابر آنها قرار گرفته و از آنان خواستند تا برای جنگ بابه آنان بپیوندند.گفتند کهامام علی(علیه السّلام) را نمی‌ پذیرند. تنها وقتی حاضر به همراهی هستند که کسی چونان عمر رهبری آنها را در دست داشته باشد.(19)
زمانی که امام دریافت که اینان تسلیم‌ پذیر نیستند، سپاه خویش را که شامل چهارده هزار نفر بود، در برابرآراست. در این لحظه، «فروه بن نوفل» با پانصد نفر ازجدا شد و در «بندنیجین» و «دسکره» اقامت گزید.(20) شمار دیگری از آنها به تدریج جدا شدند تا آن که تنها هزار و هشتصد سواره و هزار و پانصد پیاده در کنار «عبدالله بن وهب» باقی ماند.(21) این بار نیز امام از اصحاب خود خواست تا آغازگر جنگ نباشند.(22)جنگ را آغاز کردند. آنها با سرعت بسیار زیادی مضمحل شده و رهبرانشان کشته شدند. از سپاه امام، کمتر از ده نفر کشته شدند.(23) چهار صد نفر از کسانی که جز فراریان در میدان افتاده بودند به خانواده‌ هایشان تحویل داده شدند. این درگیری در نهم صفر سال 38 رخ داد.(24)،(25)

پی نوشت:

(1). الأخبار الطوال، الدينورى، ابو حنيفه احمد بن داود، محقق: عبد المنعم عامر، مکتبة عیسی البابی، قاهره، 1960 م، ص 196.

(2). كتاب جمل من انساب الأشراف، البلاذرى، أحمد بن يحيى بن جابر، تحقيق: سهيل زكار، رياض زركلى، دارالفكر، بيروت، 1417 ق / 1996 م، چاپ اول، ج 2، ص 339.

(3). همان، ج 2، ص 342.

(4). تاريخ اليعقوبى، الكاتب العباسى، احمد بن أبى يعقوب بن جعفر بن وهب واضح، دار صادر، بيروت، بى تا، ج 2، ص 191.

(5). كتاب جمل من انساب الأشراف، همان، ج 2، ص 359.

(6). همان، ج 2، ص 350.

(7). همان، ج 2، ص 363.

(8). تاریخ الیعقوبی، همان، ج 2، ص 192.

(9). كتاب جمل من انساب الأشراف، همان، ج 2، ص 360.

(10). همان، ج 2، ص 349.

(11). همان، ص 352.

(12). همان، ص 364.

(13). اخبار الطوال، همان، ص 203 تا 204.

(14). كتاب جمل من انساب الأشراف، همان، ج 2، ص 366، و در پاورقی همان از: الإمامة و السياسة المعروف بتاريخ الخلفاء، ابن قتيبة الدينوري، أبو محمد عبد الله بن مسلم، تحقيق: شيري، علي، منشورات رضی، قم، 1413 ق، ج 1، ص 143.

(15). اخبار الطوال، همان، ص 206.

(16). كتاب جمل من انساب الأشراف، همان، ج 2، ص 367.

(17). اخبار الطوال، همان، ص 206.

(18). كتاب جمل من انساب الأشراف، همان، ج 2، ص 362، 368.

(19). همان، ص 370؛ اخبار الطوال، همان، ص 207.

(20). اخبار الطوال، همان، ص 210.

(21). كتاب جمل من انساب الأشراف، همان، ج 2، ص 371.

(22). اخبار الطوال، همان، ص 210.

(23). یکی از آنها، یزید بن نویره انصاری بود که رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) دو بار شهادت به بهشتی بودن او داده بود. (الإصابة فى تمييز الصحابة، العسقلانى، احمد بن على بن حجر، داراحیاء التراث العربی بيروت، 1328 ق، چاپ اول، ج 6، ص 348). فهرست اسامی شهدای این جنگ را ابن اعثم (الفتوح، الكوفى، أبو محمد أحمد بن اعثم، دارالکتب العلمیه، بيروت، 1406 ق، ج 4، ص 127)؛ شرح نهج البلاغة، ابن أبي الحديد، أبو حامد عز الدين عبد الحميد بن هبة الله بن محمد بن محمد‏، محقق / مصحح: محمد ابوالفضل ابراهيم، کتابخانه آيت الله مرعشي نجفي‏، قم،‏ 1404 ق، چاپ اول، ج 2، ص 29) آورده‌اند. نقل‌های آنها را با اسامی شهدا بنگرید در: (كتاب جمل من انساب الأشراف، همان، ج 2، ص 374).

(24). كتاب جمل من انساب الأشراف، همان، ج 2، ص 374 تا 375؛ در الفتوح، همان، ج 3، ص 277 آمده است که زمانی که امام از جنگ با خوارج فارغ شده به کوفه در آمد، هفده روز از ماه رمضان مانده بود.

(25). حیات فکری و سیاسی امامان شیعه(علیهم‌السلام)، جعفریان، رسول، موسسه انصاریان، قم، 1381 ش، چاپ ششم، ص 104.

تاریخ انتشار: « 1397/07/17 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 126