تخریب شخصیت امام حسن(ع)

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

تخریب شخصیت امام حسن(ع)

پرسش : علت اصلی تخریب شخصیت امام حسن(علیه السلام) و جعل روایات بر ضد ایشان چه بود؟
پاسخ اجمالی:

پس از شهادت امام علی(ع) و آغاز خلافت ایشان، دشمنان تلاش کردند تا شخصیت امام را خدشه‌ دار کنند و ایشان را از یک طرف بی‌ بهره از تدبیر و سیاست و از طرف دیگر دنیاطلب و بالاخره موضع او را در مقابل پدرش علی(ع) و برادرش حسین(ع) معرفی نمایند. آنها با جعل و ترویج اخبار پوچ، امام مجتبی(ع) را شخصیتی معرفی می کردند که دائماً در حال تزویج و طلاق بوده و اینکه امام در عوض پول حاضر شده از حکومت کناره بگیرد؛ یا اینکه ایشان خلافت را حق خویش نمی‌ دیده و لذا آن را تسلیم معاویه کرده است و ... در حقیقت بنی امیه و خصوصا بنی عباس از این کار هدف سیاسی داشتند و با این کار می خواستند مسیر حکومت و پادشاهی خود را هموار نمایند.

پاسخ تفصیلی:

پس از شهادت امام علی(علیه السلام) و آغازامام حسن(علیه السلام)، مغرضین در گوشه و کنار تلاش می کردند تا شخصیت امام [حسن(علیه السّلام)] را خدشه‌ دار کنند و او را یک طرف بی‌از تدبیر و سیاست و از طرف دیگر دنیاطلب و بالاخره موضع او را در مقابل [حضرت] علی(علیه السّلام) و حسین(علیه السّلام) معرفی کنند. به عنوان نمونه کوشش می کردند تا با جعل و ترویج اخبار پوچ، امام مجتبی(علیه السّلام) را شخصیتی معرفی کنند که دائماً در حال تزویج وبوده است.(1) همچنین در ارتباط با اخبار مربوط به صلح این‌ گونه عنوان شده که امام تنها با چند تعهدی که جنبه مالی داشته حاضر شده است از حکومت کناره بگیرد؛ یعنی او به دنبال تصاحب خراج دارابجرد، اهواز و اموال موجود در بیت المال کوفه بوده است.
در همین اخبار سعی شده تا عنوان کنند امام حسن(علیه السلام) برای خویش چنین حقی نمی‌ دیده کهرا برای خود نگه دارد و لذا آن را تسلیمکرده است. در صورتی که این، صِرف اتهام است؛ چرا که خود امام بارها بر این نکته تصریح فرمود که: «خلافت حق اوست و تنها از روی اجبار بهواگذار می‌ کند».(2) مخالفانودر کنار این تخریب شخصیت -که عمدتاً از ناحیه بنیبه دلیل فشاری که «بنی الحسن» بر آنها وارد می‌ کردند توسعه یافته- استفاده دیگری نیز از این موضع امام(علیه السّلام) می‌ بردند و آن، اثبات محکومیت [حضرت] علی(علیه السّلام) و حتی برادرش حسین بن علی(علیهما السّلام) بود. از قول امام بهنقل شده است: «من به خاطر ملک حاضر نیستم بابجنگم».(3) این می‌ توانست برای محکومیت جنگ‌ های امام علی(علیه السّلام) به کار متعصبان اهلبخورد.
در همین زمینه نقل شده است که در هنگام تولد امام حسن(علیه السّلام)، پدرش بر آن بود تا اسم وی را «حرب» بگذارد.(4) این بدان معنا بود که امام از همان آغاز، جنگ را به طور طبیعی دوست می‌ داشته است. در برخی نقل‌ ها آمده است که امام حسن(علیه السّلام) گفته است: «تمامی قدرت عرب در دست من است، اگر صلح کنم یا بجنگم در کنار من خواهند بود»(5) و دیگر این که: «صد هزار و یاهزار نفر با اوکردند و حتی او را بیشتر از پدرش دوست داشتند».(6) اگر کسی این نقل‌ های خلاف حقیقت را بپذیرد، به طور طبیعی تصور خواهد کرد که امام آزادانه حکومت را بهواگذار کرده نه آن که به اجبار تن به این کار داده است. تفاوت این دو نظر کاملاً روشن است. نکته دیگر این که، این دسته از مورخان، در روایات تاریخی خود بر آنند ثابت کنند دو برادر با یکدیگر اختلاف داشته‌ اند به طوری که امام حسین(علیه السّلام) موضع برادر را نپذیرفته و دیدگاه دیگری داشته است.
در نقل دیگری از رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) آورده‌اند که فرمود: «حسن از من است و حسین از علی(علیه السّلام)»(7) در حالی که یکی از فضائلی که مکرر درباره امام حسین(علیه السّلام) نقل شده این است که: «حُسَیْنٌ مِنِّی وَ اَنَا مِنْ حُسَیْنٍ». هدف از جعل این روایت، آن است که علی را با فرزندش حسین چنان پیوند دهند که هر دو خواستار قتل و خونریزی بوده‌ اند. درباره همین دوگانگی میان این دو برادر آورده‌ اند که امام حسین(علیه السّلام) به برادرش گفت: «کاش قلب من برای تو بود و زبان تو برای من».(8) از قولنیز گفته‌ اند که با مشاهده حسن بن علی(علیهما السّلام) می‌ گفت: «بِاَبِی‏ شَبِیهٌ‏ بِالنَّبِیِ‏ لَیْسَ‏ شَبِیهاً بِعَلِیٍ».(9) این مطالب را متاخران به عنوان فضیلت نقل کرده‌ اند؛ در حالی که بسیاری از آنها برای همان هدفی که اشاره شد جعل شده است. چنین تصویری می‌ توانست برای تخریب چهره امام علی(علیه السّلام) و عاشورا، بکار کسانی بیاید که طرفدار گرایشات عثمانی بودند.
یکی از اتهاماتی که به امام زده شده، داشتن موضع عثمانی است. خلاصه این اتهام آن است که امام با پدرش مخالف بوده و خونریزی در جنگ‌ های داخلی را قبول نداشته است. چنین اتهامی به دلیل برداشت نادرست از مفهوم صلح صورت گرفته و بهوانمود شده است که امام با در دست داشتن قدرت کافی، حکومت را بهواگذار کرد؛ اما واقعیت این است که چنین مطلبی یک اتهام کذب است. این اتهام تا جایی شایع گردیده که نقل کرده‌ اند او پدر خویش را متهم به شرکت در قتلکرده است.(10)
باید توجه داشت که جزکه امام علی(علیه السّلام) را متهم به شرکت در قتلکرده و از این کار هدف سیاسی داشتند، کسی امام را متهم نمی‌ کرد. در این صورت چگونه ممکن است که فرزند امام، آن حضرت را متهم به شرکت در قتلکند؟ چگونه جالب است که برخی از مورخان گفته‌ اند: امام فرزند خود را برای دفاع ازبه در خانهفرستاده بود. این مساله اگر هم درست باشد،(11) با هدف جلوگیری از قتلبود. افزون بر این، امام حسن(علیه السّلام) خود از کسانی بود که درکه اساساً بر ضد عثمانی‌ ها بود نقش مهمی داشت. وی نماینده امام برای تحریک مردم کوفه و آوردن آنان به صحنه جنگ بود. آن حضرت با سخنرانی خود در مسجد کوفه، توانست حدود ده هزار نفر را به میدان جنگ بر ضد عثمانی‌ ها بکشاند.(12)
او پیش از آن نیز در جریان نزاعبا عثمان، از وی دفاع کرده و در هنگام وداع با ابوذر، در وقت تبعید، به او گفت: از ناحیه اینان برای تو مسائلی رخ داده که می‌ بینی ...صبر پیشه کن تا رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) را ملاقات کنی، در حالی که از تو خوشنود است.(13) در بحبوحه جنگ «صفین»، عبیدالله فرزند عمر -که از دست قصاص امام علی(علیه السّلام) به دلیل قتل هرمزان و زن و فرزند «ابولولو» به سویگریخته بود- ابلهانه کوشید تا امام حسن(علیه السّلام) را بر ضد پدر بشوراند. امام خواسته او را با تندی رد کرد. پس از آن بود کهگفت: او نیز فرزند پدرش می‌ باشد.(14)
امام مجتبی(علیه السّلام) در صفین مردم را بر ضد سپاه «قاسطین» بر می‌ انگیخت. آن حضرت در یکی از سخنانش فرمود: «فَاحْتَشِدُوا فِی‏ قِتَالِ‏ عَدُوِّکُمْ‏ مُعَاوِیَهَ وَ جُنُودِهِ‏ فَاِنَّهُ‏ قَدْ حَضَرَ وَ لَا تَخَاذَلُوا فَاِنَ‏ الْخِذْلَانَ‏ یَقْطَعُ نِیَاطَ الْقُلُوبِ»(15)؛ (در جنگ با دشمنتانو سپاهش متحد شوید و سستی نکنید، چه سستی عصب قلب را قطع می‌ کند).
امام ضمن نامه‌ ای نیز که در آغازخود بهنوشتند حقانیتو مظلومیت آنان را از پس از رحلت رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) یادآور شدند. همه اینها دلیل قاطعی است بر این که امام، معین و یاور پدر در همه مراحل بوده است. در نقلی آمده است: زمانیبر سر منبر بود، امام مجتبی(علیه السّلام) به او گفتند: «اَنْزِلْ عَنْ مِنْبَرِ اَبِی»؛ (از منبر پدر من پایین بیا!) در همان لحظه امام علی(علیه السّلام) فرمود: «اِنَّ هَذَا لَشَیْ‌ءٌ عَنْ غَیْرِ ملا مِنَّا».(16) موضع قاطع امام حسن(علیه السّلام) در جنگ باپس از آن که بهرسید، شاهد یگانگی موضع امام با موضع امام علی(علیه السّلام) می‌ باشد. شدت مخالفت امام با خاندان امویان به اندازه‌ای بود که مروان در وقت دفن امام مجتبی(علیه السّلام) اجازه دفن او را در کنار رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) نداده و گفت: «چگونهدر خارج از بقیع دفن شود اما حسن بن علی(علیهما السّلام) در کنار قبر پیامبر(صلیعلیه و آله) دفن شود؟»(17)
همه این موارد نشانگر موضع محکم و قاطع امام مجتبی(علیه السّلام) در ضدیت با تفکر عثمانی است؛ اما [دشمنان] به دلیل مساله صلح و برای مشروع نشان دادن حکومت معاویه، به تحریف موضع امام پرداخته‌ اند.(18)

پی نوشت:

(1). إتحاف بحب الأشراف‏، شبراوى‏، جمال الدين، المطبعة الادبیه‏، مصر، 1416 ق، ص 34.

(2). الأمالي، طوسى، محمد بن حسن‏، مطبة النعمان، نجف‏، 1384 ق،‏ ج 2، ص 172؛ بهج ‏الصباغة في ‏شرح ‏نهج ‏البلاغة، شوشتري، محمد تقى، منشورات مکتبة الصدر، تهران، 1390 ق، ج 3، ص 448؛ حياة الحيوان الكبرى، الدميري، كمال الدين محمد بن موسى بن عيسى، تحقيق: بسج، أحمد حسن، دار الكتب العلمية، بيروت، 1424 قمری / 2003 م، چاپ دوم، ج 1، ص 90؛ بحار الأنوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، محقق / مصحح: جمعى از محققان‏، دار إحياء التراث العربي‏، بيروت‏، 1403 ق‏، چاپ دوم، ج 44، ص 30 و 56؛ مناقب آل أبي طالب(عليهم السلام)، ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على‏، علامه‏، قم‏، 1379 ق‏، چاپ اول، ج 4، ص 34.

(3). ذخائر العقبى في مناقب ذوى القربى، الطبري، الحافظ محب الدين أحمد بن عبد الله، دار الكتب، قاهره، 1356 ق، ص 139؛ نظم درر السمطين في فضائل المصطفى و المرتضى و البتول و السبطين(عليهم السلام)‏، زرندى حنفى‏، جمال الدين محمد بن يوسف، محقق: امینی، محمد هادی، نینوا‏، تهران،‏ بی تا، ص 195.

(4). ترجمة الامام الحسن، ابن سعد، محقق: طباطبائي، سيد عبد العزيز، مؤسّسه آل البيت(عليهم السلام)، قم، بی جا، ص 126.

(5). همان، ص 167؛ ذخائر العقبی، همان، ص 139.

(6). تهذيب التهذيب، العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل، هند، 1325 ق، ج 2، ص 299؛ ذخائر العقبی، همان، ص 138 تا 139؛ تهذیب تاریخ دمشق، البدران، عبد القادر، دارالمیسره، بیروت، بی تا، ج 4، ص 212؛ الاتحاف، همان، ص 35.

(7). ذخائر العقبی، همان، ص 132.

(8). كشف الغمة في معرفة الأئمة، اربلى، على بن عيسى‏، محقق / مصحح: رسولى محلاتى، هاشم‏، بنى هاشمى‏، تبريز، 1381 ق‏، چاپ اول‏، ج 2، ص 243؛ ترجمة الامام الحسین(علیه السّلام) من تاریخ دمشق، ابن عساکر، علی بن الحسن، محقق: المحمودی، محمد باقر، موسسة المحمودی، بیروت، ص 145 تا 146.

(9). مناقب ابن شهر آشوب، همان، ج 4، ص 121.

(10). كتاب جمل من انساب الأشراف، البلاذرى، أحمد بن يحيى بن جابر، تحقيق: سهيل زكار، رياض زركلى، دارالفكر، بيروت، 1417 ق / 1996 م، چاپ اول، ج 2، ص 12. در این روایت تاریخی آمده است که «حسن» به امام علي(علیه السّلام) اعتراض کرده است، گویا اصل خبر درست است، اما این «حسن»، «حسن بصری» است، نه امام حسن مجتبی(علیه السّلام).

(11). استاد ما سید جعفر مرتضی در این مسأله تردید کرده است. (الحیاة السیاسیة للامام الحسن(علیه السّلام)، الحسيني العاملي جعفر مرتضى، مركز الأبحاث العقائديه، بی تا، ص 149 تا 150).

(12). وقعة صفين‏، نصر بن مزاحم‏، محقق / مصحح: عبد السلام محمد هارون، کتابخانه آيت الله مرعشي نجفي‏، قم‏، 1404 ق، چاپ دوم‏، ص 15؛ العقد الفريد، ابن عبد ربه الأندلسي، أحمد بن محمد، محقق / مصحح: مفيد محمد قميحة، دار الكتب العلمية، بيروت،‏ 1404 ق‏، چاپ اول، ج 5، ص 63.

(13). الحیاة السیاسیه للامام الحسن(علیه السّلام)، همان، ص 113؛ شرح نهج البلاغة، ابن أبي الحديد، أبو حامد عز الدين عبد الحميد بن هبة الله بن محمد بن محمد‏، محقق / مصحح: محمد ابوالفضل ابراهيم، کتابخانه آيت الله مرعشي نجفي‏، قم،‏ 1404 ق، چاپ اول، ج 8، ص 253؛ الغدير فى الكتاب و السنة و الادب، امينى، عبد الحسين، دار الکتب العربی، بیروت، 1397 ق، ج 8، ص 301؛ تاريخ اليعقوبى، الكاتب العباسى، احمد بن أبى يعقوب بن جعفر بن وهب واضح، دار صادر، بيروت، بى تا،ج 2، ص 172.

(14). وقعة صفین، همان، ص 29 7؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، همان، ج 5، ص 233؛ مناقب، ابن شهر آشوب، همان، ج 3، ص 186 و 199.

(15). وقعة صفین، همان، ص 114.

(16). ترجمة الامام الحسن(علیه السّلام)، ابن سعد، همان، ص 160؛ كتاب جمل من انساب الأشراف، البلاذرى، همان، ج 2، ص 26؛ ابن سعد (219) همین نقل را در برخورد امام حسین(علیه السّلام) با عمر آورده است.

(17). نظم درر السمطین، همان، ص 205؛ روضة الواعظين و بصيرة المتعظين، فتال نيشابورى، محمد بن احمد، محقق: خرسان ، سید مهدی، مطبعة الحیدریه، نجف، 1386 ق‏، ص 168؛ مناقب، ابن شهر آشوب، همان، ج 4، ص 44؛ ذخائر العقبی، همان، ص 142.

(18). حیات فکری و سیاسی امامان شیعه(علیهم‌السلام)، جعفریان، رسول، موسسه انصاریان، قم، 1381 ش، چاپ ششم، ص 121.

تاریخ انتشار: « 1397/07/18 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 132