مساله «خلافت» امام حسن(ع)

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

مساله «خلافت» امام حسن(ع)

پرسش : درباره «خلافت» امام حسن(علیه السلام) چه نقل هایی در تاریخ وجود دارد؟
پاسخ اجمالی:

یکی از آثار برجای ‌مانده نگرش عثمانی در مذهب سنت، بی‌ توجهی به خلافت شش ‌ماهه امام مجتبی(ع) است که نه آن را از عهد خلفای راشدین می‌ شناسند و نه از دوره ملوکی محسوب می‌ کنند. در اصل آنها این خلافت را چندان به رسمیت نمی‌ شناسند؛ این وضعیت در حالی است که اکثریت مسلمین تابعیت از وی را به عنوان خلیفه مسلمین پذیرفته بودند؛ البته روشن است که در آن برهه شکاف عمیقی میان مسلمانان به وجود آمده بود و همزمان با امام، معاویه نیز در شام مدعی خلافت بود، گرچه به قول خودِ وی از میان انصار تنها یک نفر با او همراه بود.

پاسخ تفصیلی:

یکی از آثار برجای ‌مانده نگرش عثمانی در مذهب سنت، بی‌ توجهی بهشش ‌ماهه امام مجتبی(علیه السّلام) است که نه آن را از عهد خلفای راشدین می‌ شناسند و نه از دوره ملوکی محسوب می‌ کنند.(1) درآنها اینرا چندان به رسمیت نمی‌ شناسند. این وضعیت در حالی است که باقیمانده مهاجر و انصاری که در کوفه بودند، به ضمیمه مردم عراق و نواحی شرق اسلام، تابعیت از وی را به عنوان خلیفه مسلمین پذیرفتند؛ اما روشن بود که شکاف عمیقی میان مسلمانان به وجود آمده و در همین دوره،نیز در شام مدعیبود، گرچه به قول خودِ وی، از میانتنها یک نفر با او همراه بود.(2) آشکار بود کهتجزیهنه تنها آن زمان پذیرفته شده نبود؛ بلکه تا آخرین عهد تاریخ خلافت، این مطلب پذیرفته نشد که در آنِ واحد، دو خلیفه در جهانوجود داشته باشد. در زمانی که امام مجتبی(علیه السّلام) بر سر کار آمد، عراق بدترین شرایط را در قیاس با شام داشت. علاوه بر شکستی که دربرای مردم عراق به دست آمده بود، شورشنیز نیروهای عراق را شدیداً تضعیف کرده و پس از سه جنگ، مردم خسته و درمانده شده بودند. روزهای پایانی زندگی امام علی(علیه السّلام) هر چه قدر از مردم خواسته شد تا بسیج شوند، کمتر کسی تن به این کار داد.(3)
اینک پس از شهادت [حضرت] علی(علیه السّلام) و نگرانی شدید مردم عراق از تسلط شام، امید آن می‌ رفت که آنان دست به یک مقاومت جدی بزنند. آنان برای این کار می‌ بایست امامی را بر می‌ گزیدند و همان‌ طور که اشاره شد چاره‌ ای جز پذیرش امام مجتبی(علیه السلام) نداشتند.«قیس بن سعد» و «عبدالله بن عباس» نیز تاثیر بسزایی در فراهم شدن زمینه برایمردم عراق با امام حسن(علیه السلام) فراهم کرد. به دنبالعراق، مردم حجاز نیز با قدری تاملکردند. در کنار توده مردم، شیعیانی نیز بودند که دراعتقاد بهامام مجتبی(علیه السّلام) داشته و به این دلیل با اوکردند. درگرایش مذهبی کوفه به طور غالب تشیع به معنای عدم پذیرشو تایید دولت امام علی(علیه السّلام) بود. آنان در طی پنج سال که از حکومت امام گذشته بود، تحت تاثیر امام و یاران او، علوی الرای شده و از گرایش عثمانی متنفر بودند. مخالفت باو بدنامی وی در این شهر از همان عصر امام علی(علیه السّلام) تا به اندازه‌ ای بود که «جریر بن عبدالله بجلی» گفته بود: در شهری که رسماً بهدشنام می‌ دهند نخواهد ماند.(4)
با شهادت [حضرت] علی(علیه السّلام) مردم چه کسی جز امام مجتبی(علیه السّلام) را می‌ توانستند برگزینند؟ البته در میان مهاجران وو یا حتی قریشیان، کسانی ازدر کوفه بودند و حتی شخصی چون «عبداللّه بن عباس» نیز در این زمان در کوفه حاضر بود؛ اما کوچکترین تردیدی درباره انتخاب امام مجتبی(علیه السّلام) پیش نیامد و از فرد دیگر نام برده نشد. البته این از آن روی نبود که مردم عراق حسن بن علی(علیه السّلام) را بیش از پدرش دوست می‌ داشتند(5)؛ بلکه بدان دلیل بود که چاره‌ ای جز این کار نداشتند. این تذکر برای این عنوان شد که کسانی قصد آن دارند که بگویند شرایط برای امام حسن(علیه السّلام) آماده بوده و او خود نخواسته است به مبارزه ادامه دهد.
تا آنجا که به نظریهشیعی مربوط می‌ شود شواهدی وجود دارد که امام علی(علیه السّلام) فرزند خود را به عنوان جانشین خویش معرفی کرده است، گرچه سنیان از آن شواهد به عنوانعهدی یاد نکرده‌ اند.(6) در این زمینه روایتی از رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) نقل شده که در مآخذ فراوانی آمده است و آن این است که: «اَلْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ اِمَامَانِ، قَامَا اَوْ قَعَدَا»(7)مزبور دلیل روشنی است بر این کهاین دو برادر منصوص بوده است. در این باره، از نظر تاریخی نیز گزارشاتی وجود دارد که شاهدی بر نظریهشیعی دربارهامام مجتبی(علیه السّلام) است.
به گزارش «نصر بن مزاحم»، در همان زمان امام علی(علیه السّلام)، «اعور شنّی» خطاب به امام گفت: «خداوند بر رهیابی و شادکامیت بیفزاید، تو به پرتو نور الهی در نگریستی ... تو پیشوایی و اگر کشته شوی، رهبری پس از تو از آن این دو تن- یعنی حسن و حسین- است. من نیز چیزی سروده‌ ام بدان گوش بدار: ای ابا حسن! تو خورشید فروزان نیمروزی و این دو [پسرانت] در میان پدیده‌ ها، ماه تابانند. تو و این دو نوباوه، تا دم واپسین، همچون گوش و دیده همراه و از پی یکدیگرند، شما نیک‌ مردانی هستید با پایگاهی بس والا که دست نوع آدمی از دامان عزّت آن کوتاه است.(8) «منذر بن جارود» نیز در «صفین» به امام گفت: «فَاِنْ تُهْلِک‏ فَهَذَان‏ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْن‏ اَئِمَّتِنَا مِنْ بَعْدک». او در شعری گفت:
ابا حسن انت شمس النهار و هذان فی الداجیات القمر و انت و هذان حتی الممات ‌بمنزله السمع بعد البصر(9) بدین ترتیب روشن می‌ شود که از همان زمان [حضرت] علی(علیه السّلام) یاران آن حضرت، رهبری پس از وی را از آن حسنین(علیهما السّلام) می‌ دانسته ‌اند و می‌ دانیم که بعد از شهادت امام مجتبی(علیه السّلام) شیعیان کوفه در پی امام حسین(علیه السّلام) فرستاده‌ اند. «عبدالله بن عباس» نیز مردم را به سوی امام مجتبی(علیه السّلام) فرا خوانده و گفت: او فرزند پیامبر شما و وصیّ امام شماست؛ با اوکنید.(10) امام مجتبی(علیه السّلام) نیز در نامه خود بهنوشت: وقتی که پدرم در آستانه مرگ قرار گرفت، این امر را بعد از خود به من سپرد.(11) «هیثم بن عدی» از قول بسیاری از مشایخ خود نقل کرده که آنان گفتند: حسن بن علی(علیهما السّلام) «وصی» پدرش بوده است.(12) «ابو الاسود دئلی» نیز که در بصره بود در وقت گرفتنبرای امام گفت: او از سوی پدر به «وصایت و امامت» رسیده است.(13) از سوی مردم نیز به امام گفته شد که تو خلیفه و وصی پدرت هستی و ما مطیع هستیم.(14)
به هر روی، در مجموع، می توان این نکته را پذیرفت که امام علی(علیه السّلام) فرزندش را به عنوان کسی که او وی را به جانشینی خود می‌ پذیرد مطرح کرده است.(15) در روز جمعه‌ ای نیز که امام کسالتی داشت دستور داد تا حسن(علیه السّلام)را بخواند.(16) صرف نظر از این امر که مردم شیعی کوفه بر اساس گرایش مذهبی خود به سوی امام مجتبی(علیه السّلام) آمدند، باید به مفاهیم شیعی خاصو مقام امامت، در این مرحله توجه داشت. نخستینامام مجتبی(علیه السّلام) به نقل تمامی مآخذ مربوطه چنین است: «هر کسی که مرا می‌ شناسد که می‌ شناسد، هر کسی نمی‌ شناسد من حسن فرزند محمد رسول اللّه(صلّی اللّه علیه و آله) هستم، من فرزند بشیر و نذیرم؛ من فرزند دعوتگر به سوی خدا، به اذن او و با چراغ روشن، هستم، من از اهل بیتی هستم که خداوند رجس و پلیدی را از آنان دور و آنان را تطهیر کرده است؛ کسانی که خداوند دوستی آنان را در کتاب خودکرده [که خداوند فرمود: بگو: بر این رسالت، جز دوست داشتن خویشاوندان نمی‌ خواهم(17)] و هر که کار نیکی کند به نیکویی‌ اش می‌افزاییم» پس کار نیک همان دوست داشتن مااست.(18)
«مسعودی» قسمتی از یکی از خطبه‌ های امام حسن(علیه السّلام) را آورده که گفت: ما حزب اللّه رستگاریم، ما عترت نزدیک رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) هستیم، ماطیّب و طاهر و یکی از دو «ثقلین» هستیم که رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) در میان شما باقی گذاشت و دیگری آن کتاب خداست که از هیچ سوی باطل در آن راه ندارد ... پس از ما اطاعت کنید که اطاعت مااست؛ زیرا ملحق به طاعت ازو رسول، اولی الامر است، که: اگر در چیزی نزاع کردید آن را نزدو رسول برید ... و اگر نزد رسول و اولی الامر برده شود هر آینه آنان که اهل استنباط علم هستند، آن را خواهند دانست.(19)
«هلال بن یساف» می‌ گوید: «پایحسن بن علی(علیه السّلام) بودم که می‌ گفت: ای مردم کوفه! درباره ما ازبترسید. ما امیران شما و مهمانان شما هستیم. ما اهل بیتی هستیم که خداوند درباره ما فرمود: «اِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ‏ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً».(20) گویا اینبعد از آنی بوده که امام حسن(علیه السّلام) در «ساباط» مجروح شد.
امام مجتبی(علیه السّلام) همچون پدر، علی رغم آنچه دربارهمهاجرین وبا خلفای پیشین آمده،را حق خویش می‌ دانست. نامه امام مجتبی(علیه السّلام) به معاویه، نظیر برخی از اظهارات امام علی(علیه السّلام) حاوی انتقاد از انتخاب خلفای پیشین است. امام در این نامه، با اشاره با استدلالدر سقیفه، به خویشی با رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) و پذیرفتن آن استدلال توسط عرب، اظهار می‌ دارد: ما نیز همین استدلال را برکردیم؛ اما انصافی که عرب در برخورد بانشان داد، اینان برای ما نشان ندادند؛ آنان به اتفاق بر ما ظلم روا داشتند و با ما به دشمنی برخاستند. سپس امام می‌ فرماید: ما به سبب ترسی که از منافقان و احزاب داشتیم تحمل کردیم و چیزی ابراز نکردیم تا این که امروز گرفتار تو شده‌ ایم کسی که هیچ سابقه‌ ای در دین ندارد و پدرش بدترین دشمن رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) و کتاب او بوده است. آنگاه امام از او خواست تا همراه با دیگر مردم، که با اوکرده‌ اند،کند.در پاسخ نسبت به برخورد امام با جریان سقیفه نوشت: بدین ترتیب تو به صراحت، ابوبکر، عمر و ابوعبیده را مورد اتهام قرار دادی، نه تنها آنان، که صلحای از مهاجرین ورا؛ اکنون ما فضل و سابقه شما را انکار نمی‌ کنیم. آن روز آنان چنین تشخیص دادند که آنان را برای حفظبرگزینند نه شما را؛ امروز نیز اختلاف میان من و تو، همان اختلاف میانو شما پس از وفات رسول خداست. اگر می‌ دانستم که رعیت داری تو، هواداریت از امت، سیاست خوب، قوت فراهم آوردن مال و برخوردت با دشمن از من قوی‌ تر است با تومی‌ کردم؛ اما من حکومتی طولانی داشته‌ ام، تجربه بیشتری دارم، از نظر سنّی نیز از تو بزرگترم، سزاوار است که تو حاکمیت مرا بپذیری، اگر چنین کنی پس از خودم، حکومت را به تو واگذار خواهم کرد و از بیت المالِ عراق، مال فراوانی به تو خواهم بخشید و خراج هر کجای عراق را که طلب کنی در اختیارت خواهم گذاشت.(21)
اشارهبه شباهت درگیری او با [حضرت] علی(علیه السّلام) و فرزندش، با دعوایو [حضرت] علی(علیه السّلام)، در نامه متبادله میان محمد بن ابی بکر ونیز آمده است.(22)خود را خلفو عمر می‌ دانست و از آنان به شدت دفاع می‌ کرد؛ او در این کار قصد بهره‌ گیری سیاسی نیز داشت. زمانی در برابر امام علی(علیه السّلام) نیز نوشت: تو «بغی» بر خلفا کردی و امام پاسخ داد: اگر چنین کرده ازنباید عذرخواهی کند؛ به علاوه، او بغی نکرده؛ اما از برخی از اعمال آنان انتقاد کرده و در این باره از هیچ کس عذرخواهی نخواهد کرد.(23)
به هر روی، عوامل مختلفی سبب شد تا مردم عراق و حجاز با امام حسن(علیه السّلام)کنند. گفته شده «قیس بن سعد» در وقتگفت: بر کتاب خدا،رسول وبا ستمکاران با اومی‌کند؛ امام تنها کتاب ورا پذیرفته و فرمود: اینها برتر از هر شرطی هستند.(24) «مداینی» می‌ گوید: ابنپس از شهادت [حضرت] علی(علیه السّلام) از خانه بیرون آمد و گفت که از [حضرت] علی(علیه السّلام) کسی باقی مانده [وَ قَدّ تَرَکَ خَلْفاً] اگر دوست دارید [برایبا او] بیرون آیید و اگر کراهت دارید هیچ کس بر دیگری [تعهدی] ندارد.
مردم برای حضرت علی(علیه السّلام) گریه کرده و اعلام رضایت کردند. امام از خانه بیرون آمد و ضمن خطبه‌ ایتطهیر را دربارهخواند و مردم با اوکردند.(25) بعدها امام خطاب به مردم فرمودند: «شما نه از روی اکراه؛ بلکه به اختیار با منکردید».(26) در نقل «اصفهانی» آمده که ابنمردم را بهبا او دعوت کرد و آنان گفتند، کسی را دوست ‌داشتنی‌تر و محقّ‌ تر از او نسبت بهنمی‌ شناسند، سپس با اوکردند.(27)
در اینجا باید به یک مساله دیگر توجه داشت و آن این کهسیاسی پذیرفته شده در امر خلافت،اهل حرمین بود. در این زمان که حدود سی سال از رحلت رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) گذشته بود، نسل عظیمی ازدر فتوحات و نیز در جمل و صفین در گذشته بودند. به علاوه، مدینه نیز از مرکزیتدر آمده بود. در این صورتمذکور کهمهاجرین وساکن مدینه بود، مواجه با دو اشکال مزبور شد؛ بدین ترتیب مشکلی در این امر به وجود آمده و این خود نشانگر آن بود که اوضاع رو به دگرگونی است. خواهیم دید که همراه با از بین رفتن این اصل،ولایتعهدی توسطبه عنوان جانشینپیشین مطرح گردید. بدین مطلب باید افزود که از سراننیز کمتر کسی که بتواند مدعیباشد باقی مانده بود.در نامه‌ای به ابننوشت: اکنون دربارهازبترس! از آنان تنها شش تن باقی مانده: دو نفر در شام که من و عمرو بن عاص هستیم، دو نفر در حجاز که «سعد بن ابی وقاص» و «عبداللّه بن عمر» هستند و دو نفر در عراق که تو و حسن بن علی(علیهما السّلام) هستید.(28) در چنین شرایطی، عراق تنها می‌ توانست به فرزند امام علی(علیه السّلام) اعتماد کند و چنین کرد جز آن که مردم عراق مشکلاتی داشتند که نمی‌ توانستند در راهی که انتخاب کرده بودند ثابت و پایدار باشند. در جریانبا امام، کسانی که اصرار بر جنگ باداشتند بر آن بودند تا در شرایط بیعت، جنگ بارا نیز بگنجانند. به این معنا که ما بر سر جنگ با معاویهمی‌ کنیم. امام مجتبی(علیه السّلام) حاضر به پذیرش این شرط نشده و فرمود: با آنهامی‌ کند به این شرط که با هر کس جنگید بجنگند و با هر کس به مسالمت برخورد کرد، با مسالمت برخورد کنند.(29) طبیعی است که امامِنمی‌ تواند بر پایه چنین شرطی با کسیکند؛ بلکه باید در امر مهمی همچون جنگ و صلحباشد. این سخن امام چنان که برخی برداشت کرده‌ اند به این معنا نبود که امام از آغاز قصد جنگ نداشته است،(30) چه از اقدامات بعدی امام چنین برمی‌ آید که امام خود از کسانی بوده که بر جنگ اصرار داشته است. هدف اصلی از عدم پذیرش این شرط، حفظ حوزه اقتدار خود به عنوان امامبوده است.
پذیرش شرط آنها به این معنا بود که آنان فرمانده نظامی برگزیده‌ اند نه امام برای جامعه. به نوشته شیخ مفید،با امام در روز جمعه، بیست و یکم ماه رمضان سال چهلم هجرت بوده است.(31)،(32)

پی نوشت:

(1). البته در کتب تاریخ، معمولاً پس از شهادت [حضرت] علي(علیه السّلام) از وی به عنوان کسی که با بیعت حاضران- در کوفه سر کار آمده یاد می‌شود مسعودی می ‌گوید: در بعضی از کتب تاریخ دیده است که با محاسبه خلافت امام حسن(علیه السّلام) روایت «الخلافة بعدی ثلاثون سنة» درست می ‌شود؛ بعد هم خود با ذکر تاریخ خلافت هر یک از خلفا، این محاسبه را نشان می ‌دهد. (مروج الذهب و معادن الجوهر، مسعودي، أبو الحسن على بن الحسين بن على، دار الاندلس، بیروت، 1385 ق، ج 2، ص 429) باید توجه داشت که عثمانیان که بانی و باعث مذهب سنت بعدی هستند تا اوایل قرن سوم، خلافت امام علي(علیه السّلام) را نیز نمی ‌پذیرفتند.

(2). طبقات فحول الشعراء، محمد بن سلام الجمحي، دار النهضة العربیه، بیروت، 1968 م، ص 109؛ الامتاع و المؤانسه، أبو حيان علي بن محمد ابن العباس التوحيدي، محقق: احمد امین، امد الزین، دار مکتبة الحیاة، بیروت، بی تا، ج 3، ص 170.

(3). شرح نهج البلاغة، ابن أبي الحديد، أبو حامد عز الدين عبد الحميد بن هبة الله بن محمد بن محمد‏، محقق / مصحح: محمد ابوالفضل ابراهيم، کتابخانه آيت الله مرعشي نجفي‏، قم،‏ 1404 ق، چاپ اول، ج 10، ص 67.

(4). مختصر تاريخ دمشق، ابن منظور الانصاري، محمد بن مكرم بن على، دار الفكر، دمشق، 1988م، ج 6، ص 30، همان، ج 7، ص 282.

(5). ترجمة الامام الحسن(علیه السّلام) من تاریخ دمشق، ابن عساکر، علی بن الحسین، محقق: المحمودی، محمد باقر، موسسة المحمودی، بیروت، ص 171.

(6). ابن ابی الدنیا خبری نقل کرده که [حضرت] علي(علیه السّلام) جانشین برای خود معرفی نکرد(مقتل الإمام أمير المؤمنين على بن أبى طالب، ابن أبى الدنيا، وزارت ارشاد، تهران‏، 1411 ق، ص 61).

(7). مجمع البيان فى تفسير القرآن، طبرسى، فضل بن حسن، مصحح: رسولی محلاتی، هاشم، مکتبه العملیه الاسلامیه، تهران، بی تا، ج 2، ص 403؛ كشف الغمة في معرفة الأئمة، اربلى، على بن عيسى‏، محقق / مصحح: رسولى محلاتى، هاشم‏، بنى هاشمى‏، تبريز، 1381 ق‏، چاپ اول‏، ج 2، ص 159؛ الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، مفيد، محمد بن محمد، محقق / مصحح: مؤسسه آل البيت(عليهم السلام‏)، كنگره شيخ مفيد، قم‏، ‏1413 ق، چاپ اول، ص 220.

(8). وقعة صفين‏، نصر بن مزاحم‏، محقق / مصحح: عبد السلام محمد هارون، کتابخانه آيت الله مرعشي نجفي‏، قم‏، 1404 ق، چاپ دوم‏، ص 424 تا 425؛ الطبقات الكبرى، محمد بن سعد بن منيع، تحقيق: محمد عبد القادر عطا، دارالكتب العلميه ، بيروت، 1410 ق / 1990 م، چاپ اول، ج 3، ص 34.

(9). الفتوح، الكوفى، أبو محمد أحمد بن اعثم، دارالکتب العلمیه، بيروت، 1406 ق، ج 3، ص 147.

(10). الارشاد، همان، ج 2، ص 8. در متنی که در شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، همان، ج 16، ص 30 تا 31؛ مقاتل الطالبيين، الأصفهانى، ابو الفرج على بن الحسين، تحقيق: صقر، سيد احمد، بيروت، دار المعرفه، 1408 ق، ص 33 آمده کلمه وصی نیامده.

(11). الفتوح، همان، ج 4، ص 151؛ مقاتل الطالبیین، همان، ص 3؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، همان، ج 16، ص 24 آمده. «و لانّی المسلمون الامر من بعده»؛ (تفاوت دو نص آشکار است).

(12). العقد الفريد، ابن عبد ربه الأندلسي، أحمد بن محمد، محقق / مصحح: مفيد محمد قميحة، دار الكتب العلمية، بيروت،‏ 1404 ق‏، چاپ اول، ج 4، ص 474.

(13). الأغاني، ابو الفرج اصفهانى‏، وزارة الثقایة و الارشاد القومی، الموسسة المصریة العامه‏، 1963 م، ج 11، ص 116.

(14). بحار الأنوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، محقق / مصحح: جمعى از محققان‏، دار إحياء التراث العربي‏، بيروت‏، 1403 ق‏، چاپ دوم، ج 44، ص 43.

(15). الحیاة السیاسیة للامام الحسن(علیه السّلام)، الحسيني العاملي جعفر مرتضى، مركز الأبحاث العقائديه، بی تا، ص 48 تا 49.

(16). مروج الذهب، همان، ج 2، ص 431.

(17). آنچه در کروشه آمده قسمت اول آیه مورد استناد است که در اصل خبر نیامده و ادامه آیه با اتکای به قسمت اول ذکر شده است.

(18). مقاتل الطالبین، همان، ص 33؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، همان، ج 16، ص 30 تا 31؛ ترجمة الامام الحسن(علیه السّلام)، ابن سعد، محقق: طباطبائی، سید عبد العزیز، تراثنا، قم، بی تا، ص 167؛ كتاب جمل من انساب الأشراف، البلاذرى، أحمد بن يحيى بن جابر، تحقيق: سهيل زكار، رياض زركلى، دارالفكر، بيروت، 1417 ق / 1996 م، چاپ اول، ج 3، ص 28؛ حياة الصحابة، الكاندهلوى، محمد يوسف، دار القلم، بيروت، 1968 م، ج 3، ص 526 تا 527.

(19). مروج الذهب، همان، ج 2، ص 432 (نساء، آيه 83).

(20). ترجمة الامام الحسن(علیه السّلام)، ابن سعد، همان، ص 167.

(21). شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، همان، ج 16، ص 33 تا 36؛ الفتوح، همان، ج 4، ص 151 تا 153؛ مقاتل الطالبیین، همان، ص 64 تا 68.

(22). كتاب جمل من انساب الأشراف، البلاذرى، همان، ج 2، ص 31؛ معاویه به محمد بن ابی بکر نوشت: من و پدرت برتری علي را می‌ شناختیم؛ اما وقتی رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) درگذشت «فکان ابوک و فاروقه اول من ابتزّ حقّه و خالفه علی امره»، پدر تو و فاروقش اولین کسانی بودند که حق او گرفته و با کار او مخالفت کردند. (مروج الذهب، همان، ج 3، ص 11 تا 13).

(23). نهج البلاغة، شريف الرضى، محمد بن حسين‏، محقق / مصحح: صبحي صالح، هجرت‏، قم‏، ‏1414 ق، چاپ اول، ص 385، (نامه 28).

(24). تاريخ الأمم و الملوك، طبري، أبو جعفر محمد بن جرير، تحقيق: محمد أبو الفضل ابراهيم، دار الاعلمی بيروت، 1983 م، ج 5، ص 158.

(25). شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، همان، ج 16، ص 22؛ همان، ص 28.

(26). الفتوح، همان، ج 4، ص 156.

(27). شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، همان، ج 16، ص 31.

(28). الإمامة و السياسة المعروف بتاريخ الخلفاء، ابن قتيبة الدينوري، أبو محمد عبد الله بن مسلم، تحقيق: شيري، علي، منشورات رضی، قم، 1413 ق، ج 1، ص 133؛ كتاب جمل من انساب الأشراف، البلاذرى، همان، ج 4، ص 105.

(29). ترجمة الامام الحسن(علیه السّلام)، ابن سعد، همان، ص 154 تا 155؛ تاريخ الأمم و الملوك، همان، ج 5، ص 158؛ كتاب جمل من انساب الأشراف، البلاذرى، همان، ج 3، ص 29.

(30). همان.

(31). الارشاد، همان، ج 2، ص 9.

(32). حیات فکری و سیاسی امامان شیعه(علیهم‌السلام)، جعفریان، رسول، موسسه انصاریان، قم، 1381 ش، چاپ ششم، ص 125.

تاریخ انتشار: « 1397/07/18 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 22