معاویه و پیشنهاد «صلح» به امام حسن(ع)

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

معاویه و پیشنهاد «صلح» به امام حسن(ع)

پرسش : آیا پیشنهاد صلح از طرف امام حسن(علیه السلام) مطرح شد یا از طرف معاویه؟
پاسخ اجمالی:

علی رغم وجود شايعاتی در تاریخ مبنی بر طرح صلح از جانب امام و تمایل حضرت به آن؛ پيشنهاد صلح از طرف معاويه بوده؛ زیرا معاویه می خواست بدون دردسر عراق را تصرف کند و به اين خاطر اصرار داشت تا امام از حكومت كناره گيری كند. شاهد اول خبر «یعقوبی» است که می گوید: معاویه گروهی را به «ساباط مدائن» فرستاد تا درباره صلح با امام حسن(ع) سخن بگویند كه در این ملاقات، امام صلح را رد کرده است. شاهد دیگر سخنرانی امام با مردم است كه گفته است: معاویه صلحی را از ما خواسته که هیچ شرافت و عزتی در آن نیست.

پاسخ تفصیلی:

نکته‌ ای که در تبیین موضع امام حسن(علیه السلام) در مساله صلح بااهمیت دارد، آن است که امام حسن(علیه السلام) درخواست صلح را مطرح نکرده است. بلکه اینبود که می‌ خواست بدون دردسر عراق را تصرف کند و لذا اصرار داشت تا امام(علیه السلام) را راضی به کناره ‌گیری از حکومت کند.
در برابر این نظر، برخی از منابع، به تبع شایعاتی که در همان زمان نشر می‌ شده -و کسانی از راویان اخبار، آنها را به عنوانتاریخی گزارش کرده‌اند- چنین وانمود کرده‌ اند که امام(علیه السلام) خود صلح را مطرح کرده و طبعاً به آن تمایل داشته است.(1) در مقابل این نظر، شواهدی وجود دارد که به آنها اشاره می‌ کنیم. نخستین شاهد«یعقوبی» است که می‌ گوید:گروهی را به «ساباط مدائن» فرستاد تا درباره صلح با امام حسن(علیه السّلام) سخن بگویند. این همان ملاقاتی است که امام در آن، صلح را رد کرده است.(2)
بنابراین امام(علیه السلام)، اولین درخواست هایرا [برای صلح] رد کرده است. شاهد دیگر نامه‌ های نخست امام(علیه السلام) است که در همه آنها بر موضع جنگ پافشاری شده و در آنها [معاویه] تهدید شده است که اگر تسلیم نشود با سپاه امام(علیه السلام) مواجه خواهد شد. امام(علیه السلام) به فرستادهنیز فرمود: بهبگو که میان ما و او جز شمشیرنخواهد بود. همه اینها نشانگر آن است که موضع امام بر موضع جنگ بوده است. شاهد دیگر آن که امام(علیه السلام) در سخنرانی خود با مردم به صراحت بر این نکته تاکید کردند کهصلحی را از ما خواسته است که هیچ شرافت و عزتی در آن نیست. اگر برای جنگ آماده هستید من در کنار شما هستم؛ اما اگر حیات را دوست دارید، بگویید تا صلح او را بپذیریم.(3) «سبط بن جوزی» می‌ نویسد: زمانی که امام حسن(علیه السّلام) دریافت که مردم از اطراف او پراکنده شده و کوفیان به او خیانت کرده‌ اند، به صلح تمایل یافت. پیش از آن،او را به صلح دعوت کرده بود؛ اما امام(علیه السلام) آن را نپذیرفته بود. او می‌ افزاید: اینبود که درباره صلح با او به مراسله پرداخته بود.(4) شیخ «مفید» نیز نوشته است که:درباره صلح به امام(علیه السلام) نامه نوشت.(5)
در واقع شایعاتی کهدرباره صلح منتشر کرد، سبب شد تا جمعی از مورخان اظهار کنند که خود امام(علیه السلام)، صلح را پیشنهاد کرده است. در گزارشی آمده است کهجاسوسان خود را در میان سپاه مقدم امام(علیه السلام) فرستاد تا بین آنها شایع کنند که حسن(علیه السلام) با نامه‌ نگاری بهدرخواست صلح کرده است؛ چرا شما جان خود را به خطر می‌ اندازید؟(6)برای فریب «عبیدالله بن عباس» به او نوشت: «اِنْ‏ الْحَسَن‏ََ قَد رَاسَلَنی فِی الصُّلْح‏».(7) چنین شایعاتی، بعدها به صورت نقل‌ های تاریخی در آمده و واقعیات را دگرگون کرده است.(8)

پی نوشت:

(1). البداية و النهاية، ابن كثير الدمشقى، أبو الفداء اسماعيل بن عمر، دار الفكر، بيروت، 1407ق / 1986 م، ج 8، ص 14؛ الكامل في التاريخ، ابن الأثير، عز الدين أبو الحسن على بن ابى الكرم، دار صادر، بيروت، 1385 ق / 1965 م، ج 3، ص 205.

(2). تاريخ اليعقوبى، الكاتب العباسى، احمد بن أبى يعقوب بن جعفر بن وهب واضح، دار صادر، بيروت، بى تا، ج 2، ص 215.

(3). ترجمة الامام الحسن(علیه السّلام) من تاریخ دمشق، ابن عساکر، علی بن الحسین، محقق: المحمودی، محمد باقر، موسسة المحمودی، بیروت، ص 178 تا 179؛ الکامل فی التاریخ، همان، ج 3، ص 406؛ أعلام الدين في صفات المؤمنين‏، ديلمى، حسن بن محمد، محقق / مصحح: مؤسسة آل البيت(عليهم السلام‏)، مؤسسة آل البيت(عليهم السلام‏)، قم‏، 1408 ق، ‏چاپ: اول‏، ص 181؛ بحار الأنوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، محقق / مصحح: جمعى از محققان‏، دار إحياء التراث العربي‏، بيروت‏، 1403 ق‏، چاپ دوم، ج 44، ص 21؛ تذكرة الخواص‏، سبط ابن جوزى، يوسف بن قزاغلى‏، نینوی‏، تهران،‏ بی تا، ص 199.

(4). تذکرة الخواص، همان، ص 197.

(5). بحار الانوار، همان، ج 44، ص 48.

(6). شرح نهج البلاغة، ابن أبي الحديد، أبو حامد عز الدين عبد الحميد بن هبة الله بن محمد بن محمد‏، محقق / مصحح: محمد ابوالفضل ابراهيم، کتابخانه آيت الله مرعشي نجفي‏، قم،‏ 1404 ق، چاپ اول، ج 11، ص 42.

(7). همان.

(8). حیات فکری و سیاسی امامان شیعه(علیهم‌السلام)، جعفریان، رسول، موسسه انصاریان، قم، 1381 ش، چاپ ششم، ص 147.

تاریخ انتشار: « 1397/07/19 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 83