متن صلح نامه امام حسن(ع)

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

متن صلح نامه امام حسن(ع)

پرسش : متن صلح‌ نامه امام حسن(علیه السلام) در تاریخ چگونه منعکس شده است؟
پاسخ اجمالی:

در مورد مفاد صلح نامه امام حسن(ع) و معاویه در مدارک تاریخی اتفاق نظر کاملی وجود ندارد و شايعات و غرض ‌ورزی های مورخين و راويان باعث آشفتگی در اين زمينه شده است. بزرگ نمایی پاره ای از مواد به همراه سانسور سایر بندهای صلح نامه، جعل موادی غیر واقعی و نادرست و بی توجهی به ذکر شروط اساسی، موجب تحریف در نقل های تاریخی شده است. صرفه نظر از این موارد، نقل های مختلف و پراکنده ای درباره مواد این صلح نامه وجود دارد که هر کدام قسمتی از متن اصلی را یادآور شده اند.

پاسخ تفصیلی:

در مورد موادی که در صلح نامه، بین امام حسن(علیه السّلام) وبه امضا رسید، در مدارک تاریخی اتفاق نظر کاملی وجود ندارد. در اینجا نه تنها شایعات منتشره در آن ایام؛ بلکه غرض‌ ورزی‌ های مورخین و راویان نیز اثر فراوانی در آشفتگی‌ های مربوط به نقل مواد صلح‌ نامه گذاشته است. بزرگ‌ نمایی پاره‌ ای از مواد به همراه سانسور سایر بندهای صلح‌ نامه، جعل موادی غیر واقعی و نادرست، بی‌ توجهی به ذکر شروط اساسی جهات مختلف، تحریفی است که در این نقل‌ های تاریخی بروز کرده است.(1)
صرفه‌ نظر از این موارد، نقل‌ های مختلف و پراکنده‌ ای درباره مواد این صلح‌ نامه وجود دارد که هر کدام قسمتی از متن اصلی را یادآور شده‌اند. «آل یاسین» و برخی دیگر این نقل‌ ها را گردآوری کرده‌ اند و در مجموع آنها را در یکجا فراهم آورده‌ اند. در اینجا ما متن اصلی آن را نقل کرده و سپس به برخی از مواردی که به طور پراکنده آمده خواهیم پرداخت.

چند منبع کهن، یکی «ابن اعثم» کوفی، دیگری «بلاذری» و سوم «ابن شهر آشوب» مبادرت به یاد از متن کامل صلح‌ نامه به صورت یک معاهده رسمی کرده‌ اند. مقدماتی که درباره متن مزبور آمده، نشانگر درستی متن مورد نظر می‌ باشد. «ابن اعثم» می‌ نویسد: زمانی که برخورد میان امام وبه صلح انجامید، امام حسن(علیه السّلام) «عبدالله بن نوفل» را خواست و به او فرمود: نزدبرو و به او بگو: «اگر مردم بر جان و مال و فرزندان و زنان خود ایمن هستند، من با تومی‌ کنم، در غیر این صورت، با تونخواهم کرد». عبدالله نزدرفت و [از پیش خود] به او گفت: «برای صلح شروطی وجود دارد که باید بپذیری. اول آن کهبه تو واگذار می‌ شود در صورتی که پس از خودرا به امام حسن(علیه السّلام) واگذار کنی. دیگر این که سالانه 55 هزار درهم از بیت المال به او اختصاص دهی. در ضمن خراج دارابجرد را نیز می‌ باید به او بدهی. مردم نیز باید امنیت کامل داشته باشند».
معاویه این شروط را پذیرفت و سپس دستور داد تا برگه سفیدی آورده، پایین آن را امضا کرد و آن را نزد حسن بن علی(علیه السّلام) فرستاد. زمانی که «عبدالله بن نوفل» بازگشت و مسائلی را که طرح شده بود را بازگفت، امام به او فرمود: اما دربارهپس ازباید بگویم که من خواستار آن نیستم. درباره شرایط مالی نیز که تو پیشنهاد کرده‌ ای، این حقنیست که در مال مسلمانان برای من تعهدی بپذیرد.
آن‌گاه امام کاتب خود را فرا خواند و دستور داد تا متن قرارداد را به این صورت تنظیم کند: «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ، هَذَا مَا اِصْطَلَحَ عَلَیْهِ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ اَبِی طَالِبٍ، مُعَاوِیَهَ بْنَ اَبِی سُفْیَانَ، صَالَحَهُ عَلَی اَنْ یُسَلِّمَ اِلَیْهِ وِلَایَهَ اَمْرِ الْمُسْلِمِینَ عَلَی اَنْ یَعْمَلَ فِیهِمْ بِکِتَابِ اللهِ وَ سُنَّهِ نَبِیِّهِ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ وَ سِیرَهِ الْخُلَفَاءِ الصَّالِحِینَ وَ لَیْسَ لِمُعَاوِیَهِ بْنِ اَبِی سُفْیُانَ اَنْ یَعْهَدَ لِاَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ عَهْداً، بَلْ یَکُونُ الْاَمْرُ مِنْ بَعْدِهِ شُوْرَی بَیْنَ الْمُسْلِمِینَ وَ عَلَی اَنَّ النَّاسَ آمِنُونَ حَیْثُ کانُوا مِنْ اَرْضِ اللهِ شَامِهِمْ وَ عِرَاقِهِمْ وَ تَهَامِهِمْ وَ حِجَازِهِمْ وَ عَلَی اَنَّ اَصْحَابَ عَلِیِّ وَ شِیعَتِهِ آمِنُونَ عَلَی اَنْفُسِهِمْ وَ اَمْوَالِهِمْ وَ نِسَائِهِمْ وَ اَوْلَادِهِمْ وَ عَلَی مُعَاوِیَهَ بْنَ اَبِی سُفْیَانَ بِذَلِکَ عَهْدِ اللهِ وَ مِیثَاقِهِ وَ مَا اَخَذَ اللهُ عَلَی اَحَدٍ مِنْ خَلْقِهِ بِالْوَفَاءِ بِمَا اَعْطَی اللهُ مِنْ نَفْسِهِ وَ عَلَی اَنَّهُ لَا یَبْغِیَ لِلْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ وَ لَا لِاَخِیهِ الْحُسَیْنِ وَ لَا لِاَحَدٍ مِنْ اَهْلِ بَیْتِ النَّبِیِّ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ، غَائِلَهً سِرّاً وَ عَلَانِیَهً وَ لَا یَخِیفُ اَحَداً مِنْهُمْ فِی اُفُقٍ مِنَ الْآفَاقِ»(2)؛ (این مصالحه‌ ای است که میان حسن بن علی بن ابی طالب(علیه السّلام) وبن ابی سفیان می‌ افتد. بر آن قرار با او صلح می‌ کند و امربه او می‌ گذارد که چون وفات او نزدیک رسد، هیچ کس را به ولیعهدی نصب نکند و کاربه شورا گذارد تا مسلمانان کسی را که صلاح دانند، نصب کنند. شرط دیگر آن است که مسلمانان علی العموم از او ایمن باشند هم به دست و هم به زُفان و با کافه خلایق زندگانی نیکو کند. شرط سیوم آن است که شیعیان و متعلقان و متصلان علی بن ابی طالب هر کجا باشند از او ایمن باشند و به هیچ کس از ایشان اندک و بسیار تعلقی نسازد و تعرضی نرساند. بر این جمله عهد کرد و پذیرفتبن ابی سفیان حجت و میثاق خدای تعالی بر خویش گرفت و قبول کرد که بر این عهد و شرط وفا کند و هیچ مکر و کید نسگالد. حسن بن علی(علیهما السّلام) و برادر او حسین(علیه السّلام) و هیچ کس را از فرزندان و زنان و خویشان و متصلان ایشان وسید المرسلین را در سرّ و علانیه در حق ایشان بدی نکند و نفرماید و ایشان را در کل احوال هر کجا در اقطار دنیا باشند ایمن دارد و نترساند. و السلام).(3)
«بلاذری» می‌ گوید: «معاویه خود صلح نامه‌ ای نوشت و برای حسن بن علی(علیهما السّلام) فرستاد و آن این بود که من با تو صلح کردم مشروط بر آن کهبعد از من از آن تو باشد و این که بر ضد تو توطئه‌ ای نکنم و در هر سال یک میلیون درهم از بیت المال بدهم به اضافه خراج فسا و دارابجرد. این متن را گواهانی چون محمد بن اشعث کندی و عبدالله بن عامر تایید کرده و تاریخ کتابت آن ربیع الآخر سال 41 هجری بوده است. زمانی که امام متن مزبور را خواند، فرمود: مرا در طمع چیزی انداخته که اگر آن را می‌ خواستم حکومت را به وی تسلیم نمی‌ کردم. آنگاه عبدالله بن حرث بن نوفل [بن حرث بن عبد المطلب] را نزدفرستاد و به او فرمود: بهبگو: اگر مردم امنیت دارند، من با اومی‌ کنم.کاغذ سفیدی را به او داد و گفت: هر چه می‌ خواهی در آن بنویس! امام حسن(علیه السّلام) متنی را نوشت که پیش از این نقل کردیم».(4)
متن مزبور را «ابن شهر آشوب» در مناقب آورده است.(5) «مدائنی» نیزرفتن «عبدالله بن نوفل» و نیز شروطی که اشاره کردیم یاد کرده است.(6) همین طور «ابن صباغ مالکی».(7) بسیاری از مصادر دیگر بدون آن که اشاره به متن خاصی بکنند از شرط جانشینی امام حسن(علیه السّلام) پس ازسخن گفته‌ اند.(8) منابع دیگری نیز از تعهدات مالی نسبت به خراج درابجرد، فسا، اهواز و یا پرداخت یک میلیون درهم در سال یاد کرده‌ اند.(9) همچنین گفته شده است که شرط دیگر آن بوده کهبه امیر المومنین(علیه السلام) سبّ نکند.(10)
در اینجا باید به دو نکته درباره دو شرط بپردازیم. یکی درباره شرط مالی و دیگری درباره شرط خلافت. درباره شرط مالی که در مصادر متعددی آمده و حتی برخی از شیعیان برای توجیه آن راه‌ هایی را نشان داده‌ اند(11) باید گفت: اصولاً با توجه به آنچه که گذشت، ما تنها متن پیش‌ گفته را درست دانسته و بر این اساس، از اساس وجود چنین شرطی را در قرارنامه نادرست می‌ دانیم. شاهد مهم آن است که وقتی امام شنید که «عبدالله بن نوفل» خود چنین شرطی را بادر میان گذاشته، برآشفت و فرمود:نمی ‌تواند در بیت المال مسلمانان تعهدی را برای من بپذیرد. این استدلال با شیوه و شیمه‌ ای که از امامان می‌ شناسیم، بخوبی قابل درک است. اکنون سوال این است که مورخان از کجا چنین شرطی را مطرح کرده‌ اند؟ پاسخ این پرسش از مطالب پیش‌ گفته روشن می‌ شود. در نقل «ابن اعثم» آمده بود که «عبدالله بن نوفل» این شرط را مطرح کرد. «بلاذری» نقل کرده بود کهخود شروطی را نوشت و در میان آنها شرط مالی را مطرح کرد. علاوه بر اینها، به نظر می‌ رسد که شایعاتی نیز برای خراب کردن شخصیت امام از طرف جاسوسانو بعدها مورخان درباری انتشار یافته باشد. گویا همان هیئتی که از طرفبه «ساباط مدائن» آمد تا درباره صلح مذاکره کند، همین شرط مالی را مطرح کرده بود.(12) نکته دیگری که شاهدی بر عدم وجود شرط مالی در قرارنامه است این که پس از صلح، «سلیمان بن صرد خزاعی» در اعتراض به امام گفت که چرا سهمی برای خود در «عطاء» قرار نداده است.(13)
درباره شرط مربوط به جانشینی امام حسن(علیه السّلام) بجاینیز نظیر همین استدلال‌ ها وجود دارد. در برخی نقل‌ ها آمده است که بر پایه قرارنامه تنظیم، بنا شد که امام حسن(علیه السّلام) جانشینباشد و حتی گفته شده است که در آن قرارنامه آمده بود که اگر امام حسن(علیه السّلام) درگذشت، برادرش جانشینخواهد بود.(14) در این باره نیز، امام حاضر به پذیرش آنچه «عبدالله بن نوفل» مطرح کرده بود (و یا آنچنان که در نقل «بلاذری» و شماری دیگر(15) آمده خودپیشنهاد کرده بود) نشد. در برابر، امام در متنی که خود تنظیم کرد، از اساس، حق تعیین ولایتعهد را ازگرفت. تاکید امام در آن متن، بر آن بود کهکاررا به مسلمانان واگذار کند. تصوری که امام ازداشت، این بود که او به هر روی در صدد موروثی کردنخواهد بود. در این صورت بهتر است تا در این قرارنامه دست او بسته شود. اگر امام سخن از جانشینی خود به میان می‌ آورد این خود تاییدی بر نظام موروثی می‌ بود. تعبیر «شوری المسلمین» گرچه اندکی کلی بود، اما راه خلاصی از دست موروثی شدن بود.
ممکن است اظهار شود که چنین چیزی با اعتقاد به «نص» درشیعی سازگاری ندارد. در این باره اولاً باید گفت: مردمی که امام در میانشان زندگی می‌ کرد، اکثریت‌شان اعتقادی به نص نداشتند. برای این مردم جز این راهی وجود نداشت. به علاوه، حتی اگر مشروعیت به نص باشد، منافات با اینندارد که به هر روی پذیرش مردم در مقبولیتدر مقام رهبریو نیز بدست گیریِ کار حکومت، امری بدیهی و روشن است.
در قرارنامه صلح، چند نکته قابل تامل وجود دارد:
الف: نخستین نکته مهم عمل به کتاب خدا،رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) وخلفای صالح است. اصرار بر چنین موضعی از ناحیه امام بدان دلیل بود کهبه هر صورت در چهارچوبه‌ ای محدود شود. آن حضرت پس از آمدنبه کوفه نیز، ضمن سخنانی که بر فراز منبر مسجد کوفه ایراد کرد، همین نکته را به این عبارت بیان فرمود: «اِنَّمَا الْخَلِیفَهَ مَنْ سَارَ بِسِیرَهِ رَسُولِ اللهِ وَ عَمِلَ بِطَاعَتِهِ وَ لَیْسَ الْخَلِیفَهُ مَنْ دَانَ بِالْجُوْرِ وَ عَطَّلَ السُّنَنَ وَ اتَّخَذَ الدُّنْیَا اَباً وَ اُمّاً»؛ (خلیفه کسی است که بهپیامبر(صلّی اللّه علیه و آله) عمل کرده و از او اطاعت کند. خلیفگی به این نیست که خلیفه ستمگری ورزیده،پیامبر را رها نماید و دنیا را به عنوان پدر و مادر خود بگیرد) و در ادامه فرمودند: «وَ اِنْ اَدْرِی لَعَلَّهُ فِتْنَهٌ لَکُمْ وَ مَتَاعٌ اِلَی حِینٍ»؛ (و چه می‌ دانیم، شاید این آزمایشی برای شما و متاعی اندک [برای معاویه] باشد). در این لحظه بود کهاز سخنان امام برآشفت.(16) امام در همینبود که فرمود: «معاویه در حقی با من به نزاع برخاست که از آنِ من بود؛ اما من به خاطر صلاح امت و جلوگیری از خونریزی آن را ترک کردم».(17)
ب: نکته مهم دیگر، مخالفت امام با موروثی شدنبود که پیش از این به آن اشاره کردیم.
ج: گرفتن امنیت برای شیعیان یکی از اصول مهم این قرارنامه بود. اشاره کردیم که امام در پیامی که در همان آغاز مذاکرات فرستاد، فرمود: اگرتعهد کند که به مردم امنیت دهد، من با اومی‌ کنم. در تعبیری که در برخی نقل‌ ها آمده اشاره شده است که امام برای «احمر و اسود» تامین گرفتند. شاید این تعبیر به نحوی گرفتن امنیت برای موالی نیز بوده است، کسانی که امام علی(علیه السّلام) به آنها اعتنای فراوان داشت.
د: شرط دیگر امام آن بود که توطئه‌ ای پنهانی یا آشکار بر ضد امام حسن(علیه السّلام) و یا برادرش امام حسین(علیه السّلام) نداشته باشد. این مساله نیز از اهمیت ویژه‌ ای برخوردار بود.
معاویه بدون هیچ گونه پیش شرطی، قرارنامه را پذیرفت. او می‌ خواست هر چه زودتر عراق را به تصرف خود در آورد،[و خود امام نیز] مطمئن بود که این شروط هر چه باشد، او می‌ تواند آنها را زیر پا گذاشته و کنار بگذارد.به هیچ یک از شروط مذکور پایبند نماند. او نه تنها به کتابوپیامبر(صلّی اللّه علیه و آله) عمل نکرد، بلکه در حدنیز باقی نماند. اورا به ولایتعهدی خود برگزید. امنیت را از تمامی شیعیان [حضرت] علی(علیه السّلام) گرفت و «زیاد» و دیگران را بر آنها مسلط کرد. «حصین بن منذر» می‌ گفت:به هیچ یک از شروط خود با [امام] حسن(علیه السّلام) عمل نکرد، او حُجر و اصحاب او را کشت، پسرش را به جانشینی خود برگزید و کار را به شورا واگذار نکرد و [امام] حسن(علیه السّلام) را نیز مسموم کرد.(18)
همچنینخطاب به مردم کوفه گفت: «اَلَا اِنِّی کُنْتُ شَرَطْتُ شُرُوطاً اَرَدْتُ بِهَا الْالِفَهَ وَ وَضْعَ الْحَرْبِ، اَلَا وَ اِنَّهَا تَحْتَ قَدَمِی»(19)؛ (من این شروط را بخاطر خاموش کردن آتش فتنه و مدارای با مردم و ایجاد الفت پذیرفتم، اما اکنون همه آنها را زیر پایم می‌گذارم) و در عبارتی دیگر از او نقل شده است که گفت: «من با شما برای آن کهبگذارید یابدارید یابجای آرید یابپردازید، نجنگیدم؛ بلکه جنگیدم تا امیری شما [را] بدست آرم و خداوند این را به من عطا کرد و حال آن که شما از آن کراهت داشتید».(20)
گروهی از بصریان به رهبری «حمران بن ابان»، قصد شورش بررا داشتند. گفته ‌اند او مردم را بهبا امام حسین(علیه السّلام) می‌ خوانده است. معاویه، «عمرو بن ارطاه» یا برادرش بُسر را برای سرکوبی وی به بصره اعزام کرد.(21) بدین ترتیببر عراق تسلط یافت. او «مغیره بن شعبه» را به حکومت کوفه گماشت که تا نه سال پس از آن که زنده بود حکومت این شهر را داشت. بصره نیز به «عبدالله بن عامر» که پیش از آن از طرفدر آنجا حکومت داشت سپرده شد.(22)

پی نوشت:

(1). به عنوان مثال گزارش زهری را نگاه کنید در: ترجمة الامام الحسن(علیه السّلام) من تاریخ دمشق، ابن عساکر، علی بن الحسین، محقق: المحمودی، محمد باقر، موسسة المحمودی، بیروت، بی تا، ص 168.

(2). الفتوح، الكوفى، أبو محمد أحمد بن اعثم، دارالکتب العلمیه، بيروت، 1406 ق، ج 4، ص 158-160.

(3). الفتوح، ابن اعثم كوفى، مترجم: مستوفى هروى، محمد بن احمد ، محقق: طباطبائى مجد، غلامرضا ، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، تهران، 1372 ش، ص 765-766.

(4). كتاب جمل من انساب الأشراف، البلاذرى، أحمد بن يحيى بن جابر، تحقيق: سهيل زكار، رياض زركلى، دارالفكر، بيروت، 1417 ق / 1996 م، چاپ اول، ج 3، ص 41-42.

(5). مناقب آل أبي طالب(عليهم السلام)، ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على‏، علامه‏، قم‏، 1379 قمری‏، چاپ اول، ج 4، ص 33.

(6). شرح نهج البلاغة، ابن أبي الحديد، أبو حامد عز الدين عبد الحميد بن هبة الله بن محمد بن محمد‏، محقق / مصحح: محمد ابوالفضل ابراهيم، کتابخانه آيت الله مرعشي نجفي‏، قم،‏ 1404 ق، چاپ اول، ج 16، ص 22.

(7). فصول المهمة في معرفة الأئمة عليهم مالكى، ابن صباغ، منشورات الاعلمی‏، تهران،‏ بی تا، ص 162-163؛ عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآيات و الأخبار و الأقوال، بحرانى اصفهانى، عبد الله بن نور الله، محقق / مصحح: موحد ابطحى اصفهانى، محمد باقر، مؤسسة الإمام المهدى(عجّل الله تعالى فرجه الشريف)‏، قم، 1413 ق، چاپ: اول‏‏، ج 16، ص 172.

(8). ترجمة الامام الحسن(علیه السّلام)، ابن عساکر، همان، ص 172و 178.

(9). الإمامة و السياسة المعروف بتاريخ الخلفاء، ابن قتيبة الدينوري، أبو محمد عبد الله بن مسلم، تحقيق: شيري، علي، منشورات رضی، قم، 1413 ق، ص 74؛ ترجمة الامام الحسن(علیه السّلام)، همان، ص 176-177؛ الأخبار الطوال، الدينورى، ابو حنيفه احمد بن داود، محقق: عبد المنعم عامر، مکتبة عیسی البابی، قاهره، 1960 م، ص 217- 218.

(10). ترجمة الامام الحسن(علیه السّلام)، ابن عساکر، همان، ص 176؛ إعلام الورى بأعلام الهدى، طبرسى، فضل بن حسن‏، دار الکتب الاسلاميه‏، تهران‏، 1390 ق‏، چاپ سوم‏، ص 206.

(11). مثل آنچه که گفته شده است که بر اساس آیه «ما أَفاءَ اللَّهُ عَلی رَسُولِهِ* ... فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی» امام در بیت المال حقی داشته که این چنین خواسته است تا حق خویش را دریافت کند. (بحار الأنوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، محقق / مصحح: جمعى از محققان‏، دار إحياء التراث العربي‏، بيروت‏، 1403 ق‏، چاپ دوم، ج 44، ص 10)؛ در توجیه دیگری گفته شده است که امام خراج دارابجرد را برای خانواده‌ های شهدای جمل و صفین می ‌خواسته است. (بحار الانوار، همان، ج 44، ص 3؛ عوالم العلوم، همان، ج 16، ص 182 و 187 و 188).

(12). تهذیب تاریخ دمشق، البدران، عبد القادر، دارالمیسره، بیروت، بی تا، ج 4، ص 224؛ تذكرة الخواص‏، سبط ابن جوزى، يوسف بن قزاغلى‏، نینوی‏، تهران،‏ بی تا، ص 198.

(13). كتاب جمل من انساب الأشراف، همان، ج 3، ص 48؛ بحار الانوار، همان، ج 44، ص 29.

(14). الفتوح، همان، ج 5، ص 14؛ عمدة الطالب في أنساب آل أبى طالب‏، ابن عنبه حسنى‏، مکتبة الحیدریه‏، نجف‏، 1380 ق‏، ص 67.

(15). شرح نهج البلاغه، همان، ج 16، ص 21.

(16). ترجمة الامام الحسن(علیه السّلام)، ابن سعد، محقق: طباطبائی، سید عبد العزیز، تراثنا، قم، بی تا، ص 171- 172.

(17). ذخائر العقبى في مناقب ذوى القربى، الطبري، الحافظ محب الدين أحمد بن عبد الله، دار الكتب، قاهره، 1356 ق، ص 140؛ نظم درر السمطين في فضائل المصطفى و المرتضى و البتول و السبطين(عليهم السلام)‏، زرندى حنفى‏، جمال الدين محمد بن يوسف، محقق: امینی، محمد هادی، نینوا‏، تهران،‏ بی تا، ص 200- 201؛ بحار الانوار، همان، ج 44، ص 42؛ المحاسن و المساوی، بیهقی، ابراهیم بن محمد، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، دار صادر، بیروت، ۱390 ق، ج 1، ص 53؛ ترجمة الامام الحسن(علیه السّلام)، ابن سعد، همان، ص 173؛ كتاب جمل من انساب الأشراف، همان، ج 2، ص 43.

(18). كتاب جمل من انساب الأشراف، همان، ج 3، ص 47- 48.

(19). همان، ص 44 و 46؛ الفتوح، همان، ج 4، ص 163؛ شرح نهج البلاغه، همان، ج 16، ص 46.

(20). شرح نهج البلاغه، همان، ج 16، ص 46.

(21). كتاب جمل من انساب الأشراف، همان، ج 3، ص 52؛ الفتوح، همان، ج 4، ص 168.

(22). حیات فکری و سیاسی امامان شیعه(علیهم‌السلام)، جعفریان، رسول، موسسه انصاریان، قم، 1381 ش، چاپ ششم، ص 159.

تاریخ انتشار: « 1397/07/19 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 19