ماجرای شهادت امام حسن(ع)

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

ماجرای شهادت امام حسن(ع)

پرسش : جریان شهادت امام مجتبی(علیه السلام) در تاریخ چگونه نقل شده است؟
پاسخ اجمالی:

از منظر تاریخ نگاران کوچکترین تردیدی وجود ندارد که معاویه با ترتیب دادن توطئه ای، امام حسن(ع) را به دست همسرش جعده، دختر اشعث بن قیس به شهادت رساند. همچنین «ام بکر» دختر «مسور» گوید: «بارها به امام سم خورانده شد. هر بار از آن رهایی می یافت تا آن که مرتبه آخر، سم به قدری شدید بود که پاره های جگر امام از گلویشان خارج می شد». پس از شهادت امام، طبق وصیت آن حضرت خواستند او را در کنار قبر رسول خدا(ص) دفن کنند؛ اما «عایشه» با استناد به این که «بَیْتِی لَا آذَنُ فِیهِ»، مانع از این کار شد.

پاسخ تفصیلی:

از جنایات غیر قابل بخشایش معاویه، به شهادت رساندن امام حسن(علیه السّلام) ریحانه رسول اللّه(صلّی اللّه علیه و آله) است. از نظر تاریخی کوچکترین تردیدی وجود ندارد کهبا ترتیب دادن توطئه‌ ای که اساس کارش بر همان پایه بود، امام را به دست همسرش «جعده» دختر «اشعث بن قیس» لعنت شده، به شهادت رساند. زمانی که در سال 63 هجری در واقعه «حَرّه»، «مدینه» غارت شد، خانه این زن ملعون نیز به تاراج رفت؛ اما به پاس خوش خدمتی او در به شهادت رساندن شویش، اموالش را به او بازگرداندند. منابع بیشماریبه شهادت رساندن امام را توسط «جعده» و با توطئهگزارش کرده‌ اند.(1) «هیثم بن عدی» گفته است که: «مسمومیت [امام] حسن(علیه السّلام) به تحریکو توسط دختر «سهیل بن عمرو» صورت گرفته است».(2) آن حضرتروز پس از مسمومیت بیمار بود تا آن که به شهادت رسید.(3) «ام بکر» دختر «مسور» گوید: «بارها به امام سم خورانده شد. هر بار از آن رهایی می‌ یافت تا آن که مرتبه آخر، سم به قدری شدید بود که پاره‌ های جگر امام از گلویشان خارج می‌ شد».(4)
پس از شهادت امام، طبق وصیت آن حضرت خواستند او را در کنار قبر رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) دفن کنند؛ امابا استناد به این که «بَیْتِی لَا آذَنُ فِیهِ»(5) مانع از این کار شد. «مروان» هم که آن زمان حکومت «مدینه» را داشت اعلام کرد که اجازه چنین کاری را نخواهد داد. امام حسن(علیه السّلام) سفارش کرده بودند که اگر مشکلی پیش آمد آن حضرت را در کنار مادرشان در بقیع دفن کنند.(6) عایشه، برای یک بار دیگر کینه خود را نسبت به حضرت زهرا(علیها السّلام) و فرزند آن حضرت نشان داد. زمانی که امام را برای دفن نزدیک قبر پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله) آوردند،گفت: «هَذَا الْاَمْرُ لَایَکُونُ اَبَداً»(7)؛ (چنین چیزی هرگز انجام نخواهد شد). «ابو سعید خدری» و «ابو هریره» به «مروان» گفتند: «آیا از دفن حسن(علیه السلام) در کنار جدش ممانعت می‌ کنی در حالی که رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) او را سید جواناننامید». «مروان» به تمسخر به آنها گفت: «اگر امثال شماپیامبر(صلّی اللّه علیه و آله) را روایت نمی‌ کردند، ضایع شده بود».(8)
«محمد بن حنفیه» می‌ گوید: «زمانی که امام حسن(علیه السّلام) وفات کرد، مدینه یکپارچه عزادار شده و همه گریه می‌ کردند. مروانوفات حضرت را بهداده و می‌ گفت: آنها می‌ خواهند حسن(علیه السلام) را در کنار پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله) دفن کنند؛ اما تا من زنده هستم به این مقصود خود نخواهند رسید. امام حسین(علیه السّلام) به کنار قبر پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله) رسید و فرمود: «اینجا را حفر کنید، سعید بن عاص کهمدینه بود خود را کنار کشید، اما مروانرا آماده کرده و مسلح شدند. مروان گفت: چنین چیزی هرگز نخواهد شد. امام حسین(علیه السّلام) فرمودند: به تو چه ارتباطی دارد، مگر تو والی شهر هستی؟ مروان گفت: نه، اما تا من زنده هستم اجازه این کار را نخواهم داد. امام حسین(علیه السّلام) از کسانی که درهمراه بنی هاشم بودند کمک خواست.
اینجا بود که کسانی از «بنی تیم»، «بنی زهره»، «بنی اسد» و «بنی جعوبه» مسلح شدند. امام حسین(علیه السّلام) پرچمی داشت و مروان نیز، و میان آنها تیراندازی نیز شد. به هر روی شماری از مردم از امام خواستند تا به خاطر وصیت خود امام حسن(علیه السّلام) که فرموده بود اگر قرار است خونی ریخته شود، در همان بقیع کنار مادرش دفن شود، امام حسین(علیه السلام) را راضی کردند تا از اصرار خود دست بردارد.(9) در نقلی آمده است: «مروان» که این زمان معزول شده بود، با این اقدامِ خود، قصد داشت تارا از خود راضی کند.(10) «مروان» پس از آن که از دفن امام در کنار قبر پیامبر جلوگیری کرد، اینرا با آب و تاب براینوشت.(11) او می‌ گفت: چگونه فرزند قاتل عثمان، در کنار پیغمبر(صلّی اللّه علیه و آله) دفن شود؛ امادر بقیع؟(12) بی‌ شبهه «مروان» یکی از کثیف‌ ترین چهره‌ هایاست که در تمام مدتی کهمدینه بود، با زبان تند خود، امام علی(علیه السّلام) و بنی هاشم را دشنام می‌ داد.
شهادت امام در یک روایت، در ربیع الاول سال 49 و در نقلی دیگر، ربیع الاول سال 50 هجری دانسته شده است.(13) اما آنچه به نظر درست می‌ آید، همان سال 49 هجری است. زمانی که امام به شهادت رسید، بنی هاشم کسانی را به نقاط مختلف مدینه و اطراف فرستادند تا اینرا به گوشبرسانند. گفته شده که هیچ کس در خانه خود نماند.(14) زنان بنی هاشم برای [مدت] یک ماه روز برای وی مجلس عزا داشتند.(15) «طبری» به نقل از امام باقر(علیه السّلام) آورده است که مردم «مدینه» هفت روز به مناسبت درگذشت فرزند پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله) در ماتم نشسته و بازار را بستند.(16) او می‌ گوید که: «در مراسم دفن امام در بقیع، به قدری جمعیت اجتماع کرده بودند که جای انداختن سوزن نبود».(17)شهادت امام در «بصره» نیز شیعیان آن شهر را به عزا نشاند.(18)
پس از وفات امام مجتبی(علیه السّلام) شیعیان «کوفه»، نامه تسلیتی به امام حسین(علیه السّلام) نوشتند. در آن نامه آمده بود که درگذشت امام از یک سوی برای «تمامی امت» و از سوی دیگر برای تو «و هذه الشیعه خاصه» مصیبت است. این تعبیر نشان شکل‌ گیری «شیعه» و حتی کاربرد کلمه «شیعه» به عنوان یک اصطلاح در حوالی پنجاه هجری است. آنان در این نامه با این القاب از امام مجتبی(علیه السّلام) یاد کردند: «علم الهدی و نور البلاد» کسی که به او امید اقامه دین و اعادهصالحان می‌بود. آنان اظهار امیدواری کرده بودند که خداوند حق امام حسین(علیه السّلام) را به او باز گرداند.(19) این نامه باید یکی ازتشکلاعتقادی و امامتی در کوفه تلقی شود. همچنین «عمرو بن بعجه» می‌ گوید: «نخستین ذلّتی که بر عرب وارد شد، وفات امام مجتبی(علیه السّلام) بود».(20)،(21)

پی نوشت:

(1). ديوان المبتدأ و الخبر فى تاريخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوى الشأن الأكبر(تاریخ ابن خلدون)، عبدالرحمن بن محمد بن خلدون، موسسه الاعلمی، بيروت، 1391 ق، ج 2، ص 18.

(2). كتاب جمل من انساب الأشراف، البلاذرى، أحمد بن يحيى بن جابر، تحقيق: سهيل زكار، رياض زركلى، دارالفكر، بيروت، 1417 ق / 1996 م، چاپ اول، ج 3، ص 59.

(3). ترجمة الامام الحسن، ابن سعد، محقق: طباطبائي، سيد عبد العزيز، مؤسّسه آل البيت(عليهم السلام)، قم، بی جا، ص 176.

(4). المنتخب من ذيل المذيل، الطبري، أبو جعفر محمد بن جرير، محقق: محمد ابوالفضل ابراهیم، دار المعارف، قاهره، بی تا، ص 514.

(5). تاريخ اليعقوبى، الكاتب العباسى، احمد بن أبى يعقوب بن جعفر بن وهب واضح، دار صادر، بيروت، بى تا، ج 2، ص 225. عایشه در حالی که سوار بر قاطر بود، جلو آمد و این سخن را گفت. بنا به نقل یعقوبی [همانجا] قاسم بن محمد بن ابی بکر نزد وی آمد و گفت: یا عمّة! ما غسلنا رءوسنا من یوم الجمل الاحمر، أ تریدین أن یقال یوم البغلة الشهباء»؛ (ما هنوز سرهای خود را از [سرافکندگی] روز جملِ سرخ نشُسته‌ایم. آیا بر آنی تا روزی هم به نام یوم البغله مشهور شود). در این وقت عایشه برگشت.

(6). كتاب جمل من انساب الأشراف، همان، ج 3، ص 61، 64؛ همان، ص 61- 62.

(7). ترجمة الامام الحسن(علیه السّلام)، ابن سعد، همان، ص 184.

(8). كتاب جمل من انساب الأشراف، همان، ج 3، ص 65؛ و مشابه آن در: ترجمة الامام الحسن(علیه السّلام)، ابن سعد، همان، ص 184 - 185.

(9). ترجمة الامام الحسن(علیه السّلام)، ابن سعد، همان، ص 177- 179.

(10). همان، ص 180؛ همان، ص 187.

(11). همان، ص 188.

(12). همان، ص 183. عثمان حتی در بقیع نیز دفن نشد؛ چون مردم اجازه ندادند.

(13). كتاب جمل من انساب الأشراف، همان، ج 3، ص 66؛ ترجمة الامام الحسن(علیه السّلام)، ابن سعد، همان، ص 183 و 189 و 190.

(14). ترجمة الامام الحسن(علیه السّلام)، ابن سعد، همان، ص 181؛ ترجمة الامام الحسن(علیه السّلام) من تاریخ دمشق، ابن عساکر، علی بن الحسین، محقق: المحمودی، محمد باقر، موسسة المحمودی، بیروت، بی تا، ص 235.

(15). ترجمة الامام الحسن(علیه السّلام)، ابن سعد، همان، ص 182؛ ترجمة الامام الحسن(علیه السّلام)، ابن عساکر، ص 209.

(16). ترجمة الامام الحسن(علیه السّلام)، ابن سعد، همان، ص 182.

(17). المنتخب من ذیل المذیل، همان، ص 514؛ المستدرك على الصحيحين، أبو عبدالله حاكم نيسابوري، محمد بن عبدالله، دار المعرفه، بيروت، 1342 ق، ج 3، ص 173؛ ترجمة الامام الحسن(علیه السّلام)، همان، ص 182؛ ترجمة الامام الحسن(علیه السّلام)، ابن عساکر، ص 235.

(18). مختصر تاريخ دمشق، ابن منظور الانصاري، محمد بن مكرم بن على، دارالفكر، دمشق، 1988م، ج 5، ص 224.

(19). تاریخ الیعقوبی همان، ج 2 ص 228.

(20). ترجمة الامام الحسن(علیه السّلام)، ابن سعد، همان، ص 183.

(21). حیات فکری و سیاسی امامان شیعه(علیهم‌السلام)، جعفریان، رسول، موسسه انصاریان، قم، 1381 ش، چاپ ششم، ص 167.

تاریخ انتشار: « 1397/07/21 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 25