موقعیت علمی امام باقر(ع) در منابع تاریخی

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

موقعیت علمی امام باقر(ع) در منابع تاریخی

پرسش : منابع تاریخی چگونه از جایگاه رفیع علمی امام باقر(علیه السلام) یاد می کنند؟
پاسخ اجمالی:

موقعیت علمی امام باقر(ع) به عنوان نماینده علوم اهل بیت، بسیاری را وا‌داشت تا از محضر او بهره گرفته و حل اشکالات علمی خود را از او بطلبند. لذا این شهرت علاوه بر حجاز در عراق و خراسان نیز فراگیر شده بود. گستردگی روایات امام باقر(ع) در زمینه های فقه، اعتقادات و ... سبب شد تا محدثان اهل سنت مانند «ابوحنيفه» از ايشان نقل حدیث نمایند. از سویی در میان ائمه(ع) پس از امام علي(ع)، سند بخش عمده ای از روایات به امام باقر(ع) و صادق(ع) بر می گردد؛ زیرا این دو امام بیش از امامان دیگر فرصت نشر علوم آل محمد(ص) را پیدا کردند.

پاسخ تفصیلی:

موقعیت علمی امام باقر(علیه السّلام)‌ آنقدر ممتاز بود که بی‌ تردید از نظر بسیاری از علمای اهل سنت، ایشان در زمان حیات خویش شهرت فراوانی داشته و همواره محضر او از دوستدارانش، از تمامی بلاد و سرزمین‌ های اسلامی پر بوده است. موقعیت علمی ایشان، به مثابه شخصیتی عالم و فقیه، به ویژه به عنوان نماینده علومبسیاری را وا می‌داشت تا از محضر اوگیرند و حل اشکالات علمی و فقهی خود را از او بطلبند. در این میان اهل عراق که شیعیان بسیاری در میان آنها وجود داشت، مفتون شخصیت آن حضرت شده بودند.(1)
در میان مراجعه کنندگان، آن چنان خضوعی نسبت به شخصیت علمی امام(علیه السلام) به چشم می‌ خورد که «عبداللّه بن عطای مکی» می‌ گفت: «مَا رَاَیْتُ اَلْعُلَمَاءَ عِنْدَ اَحَدٍ قَطُّ اَصْغَرَ مِنْهُمْ عِنْدَ اَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ اَلْحُسَیْنِ وَ لَقَدْ رَاَیْتُ اَلْحَکَمَ بْنَ عُیَیْنَهَ مَعَ جَلاَلَتِهِ فِی اَلْقَوْمِ بَیْنَ یَدَیْهِ کَاَنَّهُ صَبِیٌّ بَیْنَ یَدَیِ مُعَلِّمِهِ»(2)؛ (علما را در محضر هیچ‌کس کوچکتر از آنها در محضر ابو جعفر(علیه السّلام) ندیدم. حکم بن عیینه با تمام عظمت علمی‌ اش در میان مردم، در برابر آن حضرت مانند دانش‌ آموزی در مقابل معلم خود به نظر می‌ رسید).
شهرت علمی امام، در حدّ تعبیر «ابن عنبه»، «کانَ واسِعَ الْعِلْمِ وَوافِرَ الْحلْمِ» مشهورتر از آن است که کسی بخواهد آن را بیان کند.(3) این شهرت در زمان خود ایشان، نه تنها در حجاز که «کَان‏ سَّیِّد فُقَهَاء الْحِجَاز»(4)؛ بلکه حتی در عراق و خراسان نیز به طور گسترده فراگیر شده بود. چنانکه راوی می‌ گوید: «دیدم که مردم خراسان دورش حلقه زده و اشکالات علمی خود را از او می‌ پرسیدند».(5) همچنین «ذهبی» درباره امام باقر(علیه السّلام) می‌ نویسد: «وَ کانَ احدَ مَن جَمعَ بَینَ العِلمِ و العَملِ و السُّوَدد وَ الشَّرفِ وَ الثِّقهِ وَ الرِّزانهِ وَ کَانَ اَهلاً لِلخِلافَهِ»(6)؛ (از کسانی است که بین علم و عمل و آقائی و شرف و وثاقت و متانت جمع کرده و اهلیّت برایداشت).
استاد «ابو زهره» درباره مرجعیت عام امام می‌ نویسد: «کانَ مُحَمَّد الْباقِرِ علیه السلام وَریثَهَ الْاِمامِ السَّجّادِ فی اِمامَهِ اَهْلِهِ وَنَیلِ الْهِدایهِ وَلِذا کانَ مَقْصَدَ الْعُلَماءِ مِنْ کُلِّ الْبِلادِ الْاِسْلامِیهِ وَمازارَ اَحَدٌ الْمَدینَهَ الّا عَرَجَ عَلی بَیتِ مُحَمَّدٍ الْباقِرِ یاْخُذُ عَنْهُ»؛ (امام باقر(علیه السّلام) وارث امام سجاد(علیه السّلام) درو هدایت مردم بود، از این رو علمای تمام بلاداز هر سو به محضر او می‌ شتافتند و کسی از مدینه دیدن نمی ‌کرد جز این که به خدمت او شرفیاب شده و از علوم بی‌ پایانش بهره‌ ها می‌ گرفت). و همو می‌ نویسد: «کانَ یقْصُدُهُ مِنْ ائِمَّهِ الفقه وَالْحَدیثِ کَثیرونَ»(7)؛ (از بزرگانو حدیث، خیلی‌ ها به قصد بهره‌ گیری علمی پیش حضرتش می‌ آمدند). و از عیون الاخبار نقل شده است که: «قَدْ اَخَذَ عَنْهُ اهلُ الْفِقْهِ ظاهِرَ الْحَلالِ وَالْحرام»(8)؛ (فقیهان، احکام حلال ورا از او می‌ گرفتند).
او همانند پدرش امام سجاد(علیه السّلام) که شهرت عظیم علمی در میان مردم داشت، مورد احترام خاص و عام بود. «محمد بن منکدر» که خود یکی از محدثان معروف اهلبود، در عظمت امام پنجم شیعیان چنین می‌ گوید: «من جانشین علی بن الحسین(علیهما السّلام)، از میان فرزندان او را -که نزدیکترین آنان به او از نظر علم و فضیلت هم می‌ بایست باشد- ندیده بودم تا روزی که به محضر فرزندش محمد باقر(علیه السّلام) رسیدم».(9)
بسیاری از دانشمندان بزرگ اسلامی درباره مقام علمی و موقعیت فقهی حضرتش جملات زیبایی بر زبان رانده‌ اند که استاد «اسد حیدر» آنها را در کتاب خود گرد آورده است.(10) فراوانی و گستردگی روایات امام در زمینه‌ های فقه، اعتقادات و علوم دیگر اسلامی، سبب شد تا محدثان اهلنیز از آن حضرت نقلنمایند. یکی از معروفترین آنها «ابو حنیفه» است. او با توجه به این که بیشتر احادیث وارده از طریق اهلرا نمی‌ پذیرفت، روایات زیادی را از طریقو به ویژه امام باقر(علیه السّلام) نقل کرده است.(11) «ذهبی» درباره کسانی که از امام روایت کرده‌ اند از «عمرو بن دینار»، «اعمش»، «اوزاعی»، «ابن جریح» و «قره بن خالد» یاد کرده است.(12)
«ابو اسحاق» وقتی به او مراجعه کرد و مقام بسیار بلند و اعجاب‌ انگیز علمی او را دید، در توصیف آن حضرت چنین گفت: «لَم ارَ مِثلَهُ قَطُّ»(13)؛ (کسی را مانند او ندیده‌ ام). «ابو زرعه دمشقی» نیز درباره آن حضرت می‌ گوید: «اِنَّ اَبَا جَعْفَرٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ لَمِنْ اَکْبَرِ الْعُلَمَاء»(14)؛ (ابو جعفر از بزرگترین عالمان است).
به جرات می‌ توان گفت که در میانپس از امیر مومنان(علیه السّلام) سند بخش عمده‌ ای از بیشترین قسمت روایات به امام باقر(علیه السّلام) و صادق(علیه السّلام) منتهی می‌ گردد و این به دلیل موقعیت خاص سیاسیآن روز بود که این دو امام بیش از امامان دیگر فرصت نشر علوم آل محمد(علیهم السّلام) را پیدا کردند. از این روست که در جوامع حدیثی شیعه، بخش بزرگی از روایات اهل بیت(علیهم السلام) از این دو امام بزرگوار نقل شده است.
همین مساله سبب شد تا درباره امام باقر(علیه السّلام) گفته شود: «وَ لَمْ یَظْهَرْ عَنْ اَحَدٍ مِنْ وُلْدِ اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَیْنِ عَلَیْهِمَا السَّلاَمُ مِنْ عِلْمِ اَلدِّینِ وَ اَلْآثَارِ وَ اَلسُّنَّهِ وَ عِلْمِ اَلْقُرْآنِ وَ اَلسِّیرَهِ وَ فُنُونِ اَلْآدَابِ مَا ظَهَرَ عَنْ اَبِی جَعْفَرٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ»(15)؛ (از فرزندان [امام] حسن(علیه السّلام) و [امام] حسین(علیه السّلام) آن چه در زمینه تفسیر، کلام،و احکام حلال واز آن حضرت صادر شده، از کس دیگری صادر نشده است). نشر این احادیث سبب شهرت عظیم علمی آن امام همام، در آن روزگار به عنوان عالم، امام، فقیه و محدث بوده است. «ابو زهره» از میان انبوه کسانی که به آن حضرت مراجعه و از محضر او کسب علم کرده‌ اند، به «سفیان ثوری»، «سفیان بن عیینه» (محدّث مکه) و «ابو حنیفه» اشاره کرده است.(16)
«ابرش کلبی» از «هشام بن عبدالملک» پرسید: «مَنْ هَذَا الَّذِی احْتَوَشَتْهُ اَهْلُ الْعِرَاقِ یَسْاَلُونَهُ قَالَ هَذَا نَبِیُّ الْکُوفَهِ وَ هُوَ یَزْعُمُ اَنَّهُ ابْنُ رَسُولِ اللَّهِ وَ بَاقِرُ الْعِلْمِ وَ مُفَسِّرُ الْقُرْآن‏»(17)؛ (این کیست که مردم عراق او را در میان گرفته و مشکلات علمی خود را از او می‌ پرسند؟ هشام گفت: این پیامبر کوفه است، خود را پسر رسولو شکافنده علم و مفسّرمی‌ داند). در نقل دیگری آمده است که هشام او را با تعبیر «اَلْمَفْتُونُ بِهِ اَهْلُ اَلْعِرَاقِ»(18) معرفی کرده؛ یعنی کسی که اهل عراق شیفته او هستند.
با این همه تمجید و تعظیم علما از آن حضرت، این سخن که «لَیسَ یرْوی عَنِ الْباقِرِ مَنْ یحْتَجْ به»؛(19) از روی کمال بی‌ خردی است. انگیزه این اظهار نظرهای ناروا در مورد امام باقر(علیه السّلام)، تنگ نظری بسیاری از محدثین غیر شیعی است که هرگاه کسی کمترین توجهی به اهل بیت(علیهم السلام) و علوم آنها داشته باشد،باشد یا نباشد، از نظر آنها حجیت و صلاحیت علمی خود را از دست می‌ دهد! روشن نیست محدثان اهلکه در کتب روایی خود، آن همه روایت از امام باقر(علیه السّلام) نقل کرده‌ اند، چگونه از نظرگاه تنگ ابن سعد جزو کسانی هستند که به آنان احتجاج نمی‌ شود. همان طور که اشاره شد، «سفیان ثوری»، «اوزاعی»، «ابو حنیفه» و برخی دیگر که ابن حجر در «تهذیب التهذیب» نامشان را آورده، در آن شمارند.(20)

پی نوشت:

(1). الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، مفيد، محمد بن محمد، مؤسسة آل البيت(عليهم السلام‏)، قم‏، ‏1413 ق، ص 282؛ بحار الأنوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، محقق / مصحح: جمعى از محققان‏، دار إحياء التراث العربي‏، بيروت‏، 1403 ق‏، چاپ دوم، ج 46، ص 332؛ كشف الغمة في معرفة الأئمة، اربلى، على بن عيسى‏، محقق / مصحح: رسولى محلاتى، هاشم‏، بنى هاشمى‏، تبريز، 1381 ق‏، چاپ اول‏، ج 2 ص 126؛ فصول المهمة في معرفة الأئمة عليهم مالكى، ابن صباغ، منشورات الاعلمی‏، تهران،‏ بی تا، ص 214.

(2). مختصر تاريخ دمشق، ابن منظور الانصاري، محمد بن مكرم بن على، دار الفكر، دمشق، 1988م، ج 23، ص 79؛ الارشاد، همان، ص 280؛ حلية الأولياء و طبقات الأصفياء، الأصبهاني، أبو نعيم أحمد بن عبد الله، دار الكتاب العلمیه، بيروت، 1409 ق، ج 3، ص 180؛ کشف الغمه، همان، ج 2، ص 117 - 118.

(3). عمدة الطالب في أنساب آل أبى طالب‏، ابن عنبه حسنى‏، مکتبة الحیدریه‏، نجف‏، 1380 ق‏، ص 195.

(4). شرح نهج البلاغة، ابن أبي الحديد، أبو حامد عز الدين عبد الحميد بن هبة الله بن محمد بن محمد‏، محقق / مصحح: محمد ابوالفضل ابراهيم، کتابخانه آيت الله مرعشي نجفي‏، قم،‏ 1404 ق، چاپ اول، ج 15، ص 77.

(5). الکافی، همان، ج 6 ص 266؛ بحار الانوار، همان، ج 46، ص 357.

(6). سير أعلام النبلاء، الذَهَبي، شمس الدين أبو عبد الله محمد بن أحمد، مؤسسه الرساله، بيروت، 1401 ق، ج 4، ص 402.

(7). الامام الصادق(علیه السّلام)، ابو زهره، دار الفکر، العربی بیروت، بی تا، ص 22.

(8). حیاة الامام الباقر(علیه السّلام)، شریف قرشی، باقر، دار البلاغه، بیروت، 1993 م، ج 1، ص 139.

(9). إتحاف بحب الأشراف‏، شبراوى‏، جمال الدين، المطبعة الادبیه‏، مصر، 1416 ق، ص 145.

(10). الامام الصادق(عليه السلام) و المذاهب الاربعه، اسد حیدر، مکتبة امام امیر المومنین، اصفهان، بی تا، ج 2، ص 435 - 439.

(11). تذکرة الحفاظ، الذهبی، شمس الدین، دار الاحیاء التراث العربی، بیروت، 1374 ق، ج 1، ص 127.

(12). تذکرة الحفاظ، همان، ج 1، ص 124.

(13). الامام الصادق(عليه السلام) و المذاهب الاربعه، همان، ج 2، ص 445؛ أعيان الشيعة، عاملى، سيد محسن امين، دار التعارف‏، بيروت‏، 1403 ق، ج 4، ص 20.

(14). مناقب آل أبي طالب(عليهم السلام)، ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على‏، علامه‏، قم‏، 1379 ق، چاپ اول، ج 3، ص 27.

(15). مناقب آل ابی طالب(عليهم السلام)، همان، ج 3، ص 327؛ بحار الانوار، همان، ج 46، ص 294.

(16). الامام الصادق(علیه السّلام)، همان، ص 22.

(17). بحار الانوار، همان، ج 46، ص 355؛ الکافی، همان، ج 8، ص 120 «من هذا الذی تداکّ علیه الناس»، (یعنی این کیست که مردم بر او ازدحام کرده‌ اند؟).

(18). نور الأبصار في مناقب آل بيت النبي المختار(صلى الله عليه و آله و سلم‏)، شبلنجى، مؤمن بن حسن‏، المطبعة الیوسفیه‏، مصر‏، بی تا، ص 143؛ سیر اعلام النبلاء، همان، ج 4، ص 405؛ مختصر تاریخ دمشق، همان، ج 23، ص 79.

(19). الطبقات الكبرى، محمد بن سعد بن منيع، تحقيق: محمد عبد القادر عطا، دار الكتب العلمية ، بيروت، 1410 ق / 1990 م، چاپ اول، ج 5، ص 324. راویان وی افراد قابل قبولی نیستند.

(20). حیات فکری و سیاسی امامان شیعه(علیهم‌السلام)، جعفریان، رسول، موسسه انصاریان، قم، 1381 ش، چاپ ششم، ص 288.

تاریخ انتشار: « 1397/07/21 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 11