هدف مأمون از طرح مسأله‌ «ولايت عهدی»

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

هدف مأمون از طرح مسأله‌ «ولايت عهدی»

پرسش : بر اساس منابع تاریخی هدفاز طرح مساله‌ «ولایت عهدی» چه بود؟
پاسخ اجمالی:

هدف مأمون از طرح مسأله‌ ولايت عهدی، پذيرش مشروعیت خلافت بنی عباس از جانب امام رضا(ع) بود كه خود امتیاز بزرگی برای عباسيان محسوب می شد. از بين رفتن دشمنی دیرینه‌ بین دو خاندان، كنترل فعالیّت های امام رضا(ع)، كاسته شدن مقام و منزلت امام(ع) نزد طرفدارانش و جدايي امام هشتم از شیعیان واقعی از ديگر اهداف مأمون در طرح مسأله‌ ولايت عهدی امام رضا(ع) بود.

پاسخ تفصیلی:

مهم‌ ترین فصل تاریخی زندگی امام رضا(علیه السّلام) جریان ولایت‌ عهدی آن حضرت است. درباره هدفاز طرح مساله ولایت‌ عهدی‌ باید گفت: آنچه از ظاهر رفتاربه دست می‌ آید آن است که وی با ظرافت خاصی کوشید تا وانمود کند که در این اقدام، خلوص نیت دارد و از سر حق‌ باوری نسبت به حق علویان و نیز علاقه وافری که به امام رضا(علیه السّلام) دارد دست به این کار زده است. ظاهرسازیبه اندازه‌ ای ماهرانه انجام گرفت که حتی بعدها، آنگونه که «اربلی» به «سید بن طاووس» نسبت داده و خود نیز تمایل آشکاری بدان نشان داده، در مساله شهادت امام(علیه السّلام)،مبری دانسته شده و به عنوان یک فردو یا متمایل به امام(علیه السّلام) شناسانده شده است.(1) بخوبی روشن است که واگذاریبه یک علوی، آن هم در شرایطی که خلفای عباسی، علویان را به شدیدترین وجهی سرکوب می‌ کردند، می‌ تواند هر انسانی را دربارهبه اشتباه بیندازد. به نظر می‌ رسد که دو بزرگوار مذکور هم به این اشتباه افتاده باشند.(2) با نگاهی به کلماتو نیز خود امام(علیه السّلام) و حتی برخی از اصحاب و شیعیان آن حضرت، می‌ توان حقیقت ماجرا را دریافت. آنچه که باید مورد توّجه قرار گیرد آن است کهاز نبوغ سیاسی بالایی برخوردار بوده و با تمامی مشکلاتی که از آغاز خلافتش بر سر راهش قرار گرفته بود، توانست مرحله به مرحله مبارزه کرده و پایگاه خود را نیرومند و حاکمیت خود را استوار سازد.
نکته دیگری که ورای ظاهرسازی مامون، نسبت به موضع مذهبی وی باید مورد توجه قرار گیرد، آن است که در میان گرایشات مهم مذهبی موجود در عصر مامون، غیر از شیعیان امامی و زیدی، می‌ توان از اهلونیز نام برد. اهلبه عنوان یک فرقه عثمانی، موضع مخالفی با امیر المومنین(علیه السّلام) داشتند، ولی در میان معتزله، بر خلاف قدمایشان در بصره که عثمانی مذهب بودند، در بغداد گرایش مثبتی نسبت به امیر المومنین(علیه السّلام) پیدا شد. این مساله سبب گردید تا اتهام تشیّع از طرف اهلنسبت به کسانی که نظر مثبتی به امام علی(علیه السّلام) از خود نشان می‌ دادند شروع شود. بدین ترتیب بود که معتزلیان متهم به تشیّع شدند، تشیّعی که از نظر اهلجز به معنای داشتن نظر مساعد به امیر مومنان(علیه السّلام) و حتی اعتقاد بهایشان به عنوان چهارمین خلیفه، چیز دیگری نبود. گرچه بعدها در فرهنگ علمای رجال، تغییراتی در این مفهوم به وجود آمد که اینجا محل بحث آن نیست.(3)
در آن روزگار بازار تهمت به تشیّع در میان سنّیان چنان گرم شد که شخصنیزمعرفی شد و در منابع به همین مذهب شناسانده شد.
گفته شده که او [حضرت] علی(علیه السّلام) را مقدّم بر تمام خلفا می‌ دانست. این امر سبب شد تادر تاریخ به عنوان یک فرد شیعیِ تمام عیار مطرح شود.(4) لازم است اشاره شود که پذیرش چنین مساله‌ ای درباره مامون، به عنوان یک فرد معتزلی و دارای چنین اعتقادی نسبت به امیر مومنان(علیه السّلام)، منافاتی با مشی سیاسی او در موضوع امام رضا(علیه السّلام) و استفاده از آن حضرت در بازی‌ های سیاسی ندارد؛ گرچه می‌ توان احتمال داد که حتی آن عقاید نیز، چیزی جز یک نمایش سیاسی نبوده است. به هر روی بحث بیشتر در این زمینه به نیات باطنی افراد برمی‌ گردد که مورخ نمی‌ تواند بر آن واقف شود. به هر روی هدفاز این اقدام چه بوده است؟
مامون در برابر اعتراضی که از سوی هواخواهان حکومت عباسی در مساله ولایت‌ عهدی امام رضا(علیه السّلام) به او شد، مطالبی را بیان کرد که خطوط اصلی سیاست او را در این باره روشن می‌ سازد: «فَقَالَ‏ الْمَاْمُونُ‏ قَدْ کَانَ‏ هَذَا الرَّجُلُ‏ مُسْتَتِراً عَنَّا یَدْعُو اِلَى نَفْسِهِ فَاَرَدْنَا اَنْ نَجْعَلَهُ وَلِیَّ عَهْدِنَا لِیَکُونَ دُعَاوُهُ لَنَا وَ لِیَعْتَرِفَ بِالْمُلْکِ وَ الْخِلَافَهِ لَنَا وَ لِیَعْتَقِدَ فِیهِ الْمَفْتُونُونَ بِهِ اَنَّهُ لَیْسَ مِمَّا ادَّعَى فِی قَلِیلٍ وَ لَا کَثِیرٍ وَ اَنَّ هَذَا الْاَمْرَ لَنَا مِنْ دُونِهِ وَ قَدْ خَشِینَا اِنْ تَرَکْنَاهُ عَلَى تِلْکَ الْحَالَهِ اَنْ یَنْفَتِقَ عَلَیْنَا مِنْهُ مَا لَا نَسُدُّهُ وَ یَاْتِیَ عَلَیْنَا مِنْهُ مَا لَا نُطِیقُهُ وَ الْآنَ فَاِذْ قَدْ فَعَلْنَا بِهِ مَا فَعَلْنَاهُ وَ اَخْطَاْنَا فِی اَمْرِهِ بِمَا اَخْطَاْنَا وَ اَشْرَفْنَا مِنَ الْهَلَاکِ بِالتَّنْوِیهِ بِهِ عَلَى مَا اَشْرَفْنَا فَلَیْسَ یَجُوزُ التَّهَاوُنُ فِی اَمْرِهِ وَ لَکِنَّا نَحْتَاجُ اَنْ نَضَعَ مِنْهُ قَلِیلًا قَلِیلًا حَتَّى نُصَوِّرَهُ عِنْدَ الرَّعَایَا بِصُورَهِ مَنْ لَا یَسْتَحِقُّ لِهَذَا الْاَمْرِ ثُمَّ نُدَبِّرَ فِیهِ بِمَا یَحْسِمُ عَنَّا مَوَادَّ بَلَائِه»(5)؛ (مامون گفت: این مرد کارهای خود را از ما پنهان کرده و مردم را بهخود می‌ خواند. ما او را بدین جهت ولیعهد قرار دادیم که مردم را به خدمت ما خوانده و به سلطنت وما اعتراف نماید و در ضمن، فریفتگانش بدانند که او آنچنان که ادّعا می‌ کند نیست و این امر [خلافت] شایسته ما است نه او و همچنین ترسیدیم اگر او را به حال خود بگذاریم در کار ما شکافی به وجود آورد که نتوانیم آن را پر کنیم و اقدامی علیه ما بکند که تاب مقاومتش را نداشته باشیم. اکنون که با وی این رویّه را پیش گرفته و در کار او مرتکب خطا شده و خود را با بزرگ کردن او در لبه پرتگاه قرار داده‌ ایم، نباید در کار وی سهل‌ انگاری کنیم، بدین جهت باید کم کم از شخصیّت و عظمت او بکاهیم تا او را پیش مردم بصورتی درآوریم که از نظر آنها شایستگیرا نداشته باشد، سپس درباره او چنان چاره‌ اندیشی کنیم که از خطرات او که ممکن بود متوجه ما شود جلوگیری کرده باشیم).
مامون در آغاز سخنش هدف خود از این اقدام را خاطرنشان کرده است، بدین معنی که اگر امام رضا(علیه السّلام) ولایت‌ عهدی او را بپذیرد، الزاماً مشروعیتبنیرا پذیرفته است. این نکته که علویانعبّاسیان را به رسمیّت بشناسند، خود امتیاز بزرگی برای آنها به حساب می‌ آمد. بدین ترتیب اختلاف و دشمنی دیرینه‌ ای که میان این دو خاندان وجود داشت، خود به خود و به نفع عبّاسیان از بین می‌ رفت. نکته دیگر این که با آوردن امام رضا(علیه السّلام) در تشکیلات خلافت، فعالیّت‌ های آن حضرت کنترل و محدود شده و او دیگر نمی‌ توانست خود را امام معرفی نماید؛ زیرا در این صورت مردم را نه تنها به پذیرش ولایت‌ عهدی خود، بلکه حتی برای خلیفه‌ ای که جانشینی او را پذیرفته بود می‌ بایست دعوت نماید. بدین ترتیب جنبه استقلالی عنوانآل علی(علیه السّلام) برای همیشه از بین می‌ رفت.
نکته سوم این که مقام و منزلت امام رضا(علیه السّلام) با پذیرفتن ولایت‌ عهدیکاستی یافته و از چشم طرفدارانش خواهد افتاد و دیگر کسی او را به عنوان یک چهره منزّه و مقدس نخواهد شناخت و معلوم خواهد شد که آنچه او ادعا می‌ کند نه کم و نه زیاد هیچ ندارد. «ابو صلت هروی» نیز در تعلیل واگذاری ولایت‌ عهدی به امام رضا(علیه السّلام) می‌ گوید: «جَعَلَ‏ لَهُ‏ وِلَایَهَ الْعَهْدِ لِیُرِیَ النَّاسَ اَنَّهُ رَاغِبٌ فِی الدُّنْیَا فَیُسْقِطَ مَحَلَّهُ مِنْ نُفُوسِهِم‏»(6)؛ (ولایت‌ عهدی را به امام واگذاشت تا به مردم نشان بدهد که او دنیاخواه است و بدین ترتیب موقعیت معنوی خود را پیش از آنها از دست بدهد).
واقعیت این است که مردم همواره احترام خاصّی به علویان به ویژهقائل بودند و این خود سبب شده بود به آنان اعتقاد و اعتماد بیش از حدّی معمول داشته باشند. هاله‌ ای از تقدس که امامان را فرا گرفته بود، همه را در برابر آنان به خضوع واداشته و یک نوع تسلیم درونی را برای مردم نسبت بدانان به وجود آورده بود.می‌ کوشید تا به شکلی این قداست را به هم در ریخته و حداقل آنها را چون سایر مردمی که وقتی به حکومت رسیدند مرتکب ظلم و فساد می‌ شوند، نشان دهد.
این مساله را «قفطی» در کتاب خود شکل روشنی نشان داده است.(7) از آنجایی که خودو سیاست از نظر مردم، نوعی آلودگی تلقی می‌ شد، وارد ساختن یک شخص مهذّب در آن، خود بخود باعث کاهش اثر وجودی او می‌ گردید. این مساله که زهد بانمی‌سازد آن هم خلافتی که عبّاسیان بنیان‌ گذار آن بودند، موقعیت و منزلت امام را تنزّل می‌ داد؛ از این رو به عنوان اعتراض، به امام گفته می‌ شد: شما با آن همه اظهار زهد در دنیا چرا ولایت‌ عهدیرا پذیرفتید؟ امام می‌ فرمود: «قَدْ عَلِمَ اللهُ کِرَاهَتِی»(8)؛ (خدا می‌ داند که من از این امر چقدر کراهت داشتم).
ورای اهدافی که بیان شد، از نکات دیگری نیز می‌ توان یاد کرد و آن این کهبا این روش، بهتر می‌ توانست امام رضا(علیه السّلام) را کنترل نماید. بدین ترتیب برای وی -که امام در چنگال خود داشت- مراقبان و محافظان زیادی گذاشته بود تا اخبار امام رضا(علیه السّلام) را به وی برسانند.(9) این مساله، سبب جدایی امام از شیعیان واقعی خود نیز گردیده بود. استفاده از طرفداران علویان با آوردن امام رضا(علیه السّلام) در تشکیلات خلافت، پس از آن که عباسیان به خاطر جنگبا برادرش امین، از دورِ او پراکنده شده بودند، امری بس مهم درباره تهدید و در نتیجه جلب آنها به سویمی‌ توانست باشد.(10)
گرفتاریدر مقابل قیام‌ های علویان، از مسائلی بود که او باید به شکلی آن را حل می‌ کرد، لذا در نامه‌ ای که بعدها به «عبدالله بن موسی» نوشت تا او را به جای برادر ولایت‌ عهدی دهد، چنین آمده: «مَا ظَنَنْتُ اَنَّ اَحَداً مِنْ آلِ اَبِی طَالِبٍ یَخَافُنِی بَعْدَ مَا عَمِلَتْهُ بِالرِّضَا»(11)؛ (فکر نمی‌ کنم پس از واگذاری ولایت‌ عهدی به امام رضا(علیه السّلام)، کسی از آل ابی طالب از من بترسد).
البته او فریب نخورد ورا متهم به قتل برادرش امام رضا(علیه السّلام) کرد. آوردن امام رضا(علیه السّلام) به بهانه ولایت‌ عهدی از نظر توده مردم می‌ توانست او را از اتهام قتل حضرتش کاملاً تبرئه نماید، او بالاخره توانست با وانمود کردن علاقه و محبت خویش نسبت به امام رضا(علیه السّلام) -که برای بخشی از مردم قابل قبول بود- او را به شهادت رسانده و کسی هم به ظاهر متوجه خیانت او نگردد.(12)،(13)

پی نوشت:

(1). كشف الغمة في معرفة الأئمة، اربلى، على بن عيسى‏، محقق / مصحح: رسولى محلاتى، هاشم‏، بنى هاشمى‏، تبريز، 1381 ق‏، چاپ اول‏، ج 2، ص 282 - 283.

(2). اخیرا آقای سید حسن امین نیز ضمن رساله ‌ای همان باور را از لحاظ تاریخی بحث و مورد تأیید قرار داده است.

(3). در كتاب تاریخ تشیع در ایران تا قرن دهم هجری، فصلی را به گونه ‌های مختلف تشیع اختصاص داده و در این باره به تفصیل بحث کرده ‌ایم.

(4). مروج الذهب و معادن الجوهر، مسعودي، أبو الحسن على بن الحسين بن على، دار الاندلس، بیروت، 1385 ق، ج 3، ص 417 - 454؛ الكامل في التاريخ، ابن الأثير، عز الدين أبو الحسن على بن ابى الكرم، دار صادر، بيروت، 1385 ق / 1965 م، ج 6، ص 408؛ بحث خاصی را با عنوان گرایش شیعی مأمون در تاریخ تشیع در ایران تا قرن دهم، ج 2، ص 279 - 280 آورده ‌ایم.

(5). عيون أخبار الرضا(عليه السلام)‏، ابن بابويه، محمد بن على‏، نشر اعلمی‏، تهران،‏ بی تا، ج 2، ص 167 - 168.

(6). همان، ص 241.

(7). تاریخ الحکماء، شمس الدین محمد بن محمود، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۸۳ ش، ص 221 – 222؛ حياة الإمام الرضا (عليه السلام‏)، شريف قرشى، ‏باقر، سعيد بن جبير، قم‏، 1380 ش، ‏چاپ دوم، ص 222.

(8). بحار الأنوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، محقق / مصحح: جمعى از محققان‏، دار إحياء التراث العربي‏، بيروت‏، 1403 ق‏، چاپ دوم، ج 49، ص 130؛ علل الشرائع‏، ابن بابويه، محمد بن على‏، مطبعة الحیدریه، نجف، 1385 ق، ص 238؛ حياة الإمام الرضا (عليه السلام)، همان، ص 244.

(9). عیون اخبار الرضا(عليه السلام)، همان، ج 2، ص 151 - 152؛ حیاة الامام الرضا(عليه السلام)، همان، ص 213 - 214.

(10). الصّلة بین التشیّع و التصوّف، مصطفی کامل شیبی، دار المعارف، مصر، بی تا، ص 223 - 224.

(11). مقاتل الطالبيين، الأصفهانى، ابو الفرج على بن الحسين، تحقيق: صقر، سيد احمد، بيروت، دار المعرفه، 1408 ق، ص 628؛ افرادی از علویین که در پایان قرن دوم هجری شورش کردند عبارت بودند از: محمد بن ابراهیم بن اسماعیل که ابو السرایا فرماندهی سپاهش را بر عهده داشت؛ ابراهیم بن موسی بن جعفر در یمن؛ زید بن موسی بن جعفر در بصره. (مسند الإمام الرضا(علیه اسلام)، عطاردى، ‏عزيز الله، آستان قدس رضوى‏، مشهد، 1406 ق، ‏چاپ اوّل‏، ج 1، ص 50 – 51).

(12). حیاة الامام الرضا(عليه السلام)، همان، ص 241، به بعد.

(13). حیات فکری و سیاسی امامان شیعه(علیهم‌السلام)، جعفریان، رسول، موسسه انصاریان، قم، 1381 ش، چاپ ششم، ص 431.

تاریخ انتشار: « 1397/08/12 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 60