واکنش امام رضا(ع) به پيشنهاد «ولایت عهدی»

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

واکنش امام رضا(ع) به پيشنهاد «ولایت عهدی»

پرسش : بر اساس منابع تاریخی امام رضا(علیه السلام) چه عکس العملی در مقابل پیشنهاد «ولایت ‌عهدی» از خود نشان دادند؟
پاسخ اجمالی:

اولین عکس العمل امام(ع) درباره پذيرش ولایت عهدی، مخالفت با سفر به خراسان بود كه سرانجام با اجبار، به اين سفر رضایت دادند. افزون بر این، امام(ع) در اين سفر هیچ کدام از افراد خانواده اش را به همراه نبرد و این خود دلیل روشنی بود بر اين كه این مسافرت آینده روشنی ندارد. در مرو نيز با اصرار فراوان مأمون و تهديد به قتل، ولایت‌ عهدی را پذیرفتند با اين شرط كه هیچ‌ گونه مداخله ‌ای در امور سیاسی و جاری نداشته باشند. در واقع امام(ع) با اين شرط نمی خواست مسوولیت وضع موجود و کارهایی که از طرف حکومت اعمال می شود را بر عهده بگیرد.

 

پاسخ تفصیلی:

درباره عکس العمل امام رضا(علیه السّلام) پیرامون ولایت‌ عهدیباید گفت: آنچه به عنوان اولین عکس العمل در این باره از طرف امام(علیه السّلام) نشان داده شد این بود که آن حضرت ابتدا از آمدن به خراسان سرباز زد. طبیعی بود که نفس این عمل می‌ توانست براییک پیروزی به حساب آید. امام(علیه السّلام) تا آنجا مخالفت کرد که «رجاء بن ابی ضحاک» که از طرفآمده بود، مجبور شد امام(علیه السّلام) را به زور به مرو ببرد. مرحوم «کلینی» از «یاسر الخادم» و «ریّان بن صلت» نقل کرده که: وقتی کار امین پایان یافت و حکومتاستقرار پیدا کرد، او نامه‌ای به امام(علیه السّلام) نوشت و از آن حضرت خواست تا به خراسان بیاید. امام(علیه السّلام) هرگز به درخواست او جواب مساعد نمی‌ داد: «فَلَمْ یَزَلِ الْمَاْمُونُ یُکَاتِبُهُ فِی ذَلِکَ حَتَّى عَلِمَ اَنَّهُ لَا مَحِیصَ‏ لَهُ‏ وَ لَایَکُفُّ عَنْه»(1)؛ (مامون پیوسته در این باره نامه‌ نگاری می‌ کرد تا آن که امام(علیه السّلام) راه گریزی ندید؛ چرا کهدست‌ بردار نبود).
مرحوم «صدوق» از «معول سجستانی» آورده: «زمانی که پیکی برای بردن امام رضا(علیه السّلام) به خراسان وارد مدینه شد، من در آنجا بودم. امام(علیه السّلام) به منظور وداع از رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) وارد حرم شد، او را دیدم که چندین بار از حرم بیرون می‌ آمد و دوباره به سوی مدفن پیغمبر باز می‌ گشت و با صدای بلند گریه می‌ کرد. من به امام(علیه السّلام) نزدیک شده و سلام کردم و علّت این موضوع را از آن حضرت جویا شدم. در جواب فرمود: من از جوار جدّم بیرون رفته و در غربت از دنیا خواهم رفت».(2) افزون بر این، وقتی که امام(علیه السّلام) می‌ خواست به خراسان برود، هیچ‌ کدام از افراد خانواده‌ اش را به همراه نبرد و این خود دلیل روشنی بود بر این که این مسافرت از نظر آن حضرت، هیچ آینده روشنی نداشته و سفری از روی امید نیست.
از «حسن بن علی وشّاء» نقل شده که امام(علیه السّلام) به من فرمود: «اِنِّی حَیْثُ‏ اَرَادُوا الْخُرُوجَ‏ بِی‏ مِنَ‏ الْمَدِینَهِ جَمَعْتُ عِیَالِی فَاَمَرْتُهُمْ اَنْ یَبْکُوا عَلَیَّ حَتَّى اَسْمَعَ ثُمَّ فَرَّقْتُ فِیهِمْ اثْنَیْ عَشَرَ اَلْفَ دِینَارٍ قُلْتُ: اَمَا اِنِّی لَا اَرْجِعُ اِلَى عِیَالِی اَبَداً»(3)؛ (موقعی که می‌ خواستند مرا از مدینه بیرون ببرند، افراد خانواده‌ ام را جمع کرده و دستور دادم برای من گریه کنند تا گریه آنها را بشنوم. سپس دوازده هزار دینار در میان آنها تقسیم کرده و گفتم من دیگر به سوی شما باز نخواهم گشت).
چنین برخوردی بی‌ تردید می‌توانست کسانی را که درک درستی داشتند، به ویژه شیعیان را که در ارتباط مستقیم با امام(علیه السّلام) بودند متوجه سازد که امام(علیه السّلام) به اجبار این مسافرت را پذیرفته است. به طوری که آن حضرت بعدها این مساله را برای یاران نزدیک خود بیان فرموده است. از جمله از «عبدالسلام هروی» نقل شده: «وَ اللهِ مَا دَخَلَ الرِّضَا(علیه السّلام) فِی هَذَا الْاَمْرِ طَائِعاً»(4)؛ (قسم بهامام رضا(علیه السّلام) به میل خود در این امر وارد نشد). به هر روی امام(علیه السّلام) را از مدینه بیرون آورده و از طریق بصره به فارس و از آنجا به خراسان آوردند.(5)
در آنجا بود کهدرخواست خود را مبنی بر سپردنبه امام رضا(علیه السّلام) مطرح کرد و پس از اصرار فراوانو استنکاف امام از پذیرفتن آن، در نهایت ولایت‌ عهدی بر آن حضرت تحمیل شد. همان گونه که استاد «جعفر مرتضی» به تفصیل بحث کرده، عرضهبه آن حضرت جدّی نبود، درست همان‌ طور که تهدید قتل امام(علیه السّلام) از طرفدر صورت نپذیرفتن ولایت‌ عهدی، می‌ تواند دلیل قانع کننده‌ ای بر این ادعا باشد(6)؛ زیرا تهدید به قتل با ارادتی کهاز وجهه نظر اعتقادی نسبت به امام(علیه السّلام) از خود نشان می‌ داد، قابل جمع نیست. اگر او واقعاً به آن حضرت اعتقاد داشت، صحیح نبود که او را از خواندنعید بازگرداند. به هر روی اصراردر مساله پذیرش ولایت‌ عهدی از طرف امام رضا(علیه السّلام) توام با تهدید قتل آن حضرت در صورت مخالفت، امام(علیه السّلام) را در وضعیتی قرار داد که از پذیرفتن آن ناچار بود.(7) در عین حال امام(علیه السّلام) نهایت کوشش خود را به کار گرفت تابه اهداف مورد نظر خویش از این سیاست نرسد. این کوشش‌ ها تنها پس از دو ماه جرّ و بحثی که بین امام(علیه السّلام) وجریان داشت به انجام رسید.(8) این در حالی بود که امام «باکٍ حَزِین» بود.(9)
زمانی که تلاش امام(علیه السّلام) برای نیامدن و نپذیرفتن ولایت‌ عهدی سودی نبخشید، امام(علیه السّلام) در پی ‌آن شد تا از این مساله در جهت اهداف سیاسی خویشببرد. در این باره نکته مهم آن بود که امام(علیه السّلام) این اقدامرا، به عنوان اقدامی در شناخت حق علویان در امرنشان دهد. آگاهیم که تا آن زمان خلفای عباسی چنین حقّی را برای علویان نپذیرفته بودند. این اقدام به خوبی می‌ توانست بُطلان اقدامات خلفای پیشین را در خلاف این جهت؛ اعم از اموی و عبّاسی نشان دهد و لذا امام فرمود: «اَلْحَمْدُ لِلَّهِ‏ الَّذِی‏ حَفِظَ مِنَّا مَا ضَیَّعَ‏ النَّاسُ‏ وَ رَفَعَ مِنَّا مَا وَضَعُوهُ حَتَّى لَقَدْ لُعِنَّا عَلَى مَنَابِرِ الْکُفْرِ ثَمَانِینَ عَاماً وَ کُتِمَتْ فَضَائِلُنَا وَ بُذِلَتِ الْاَمْوَالُ فِی الْکَذِبِ عَلَیْنَا وَ اللَّهُ یَاْبَى لَنَا اِلَّا اَنْ یُعْلِیَ ذِکْرَنَا وَ یُبَیِّنَ فَضْلَنَا»(10)؛ (سپاس خدای را که آنچه مردم از ما تباه کرده بودند، حفظ فرمود و قدر و منزلت ما را که پایین برده بودند، بالا برد. هشتاد سال بر بالای چوب‌ های کفر ما را لعن و نفرین کردند، فضایل ما را کتمان نمودند و دارایی‌ هایی دربستن به ما هزینه شد و خداوند، جز بلندی یاد ما و آشکار شدن فضل ما را نخواست).
در نخستین جلسه‌ ای که به منظور معرفی امام(علیه السّلام) به عنوان ولیعهدی برپا گردید، آن حضرت همین تعبیر را به شکل مختصری بیان داشت: «اِنَّ عَلَیْکُمْ حَقّاً بِرَسُولِ اللَّهِ(صلّی اللّه علیه و آله) وَ لَکُمْ‏ عَلَیْنَا حَقٌ‏ بِهِ،‏ فَاِذَا اَدَّیْتُمْ‏ اِلَیْنَا ذَلِکَ‏ وَجَبَ‏ عَلَیْنَا الْحَقُ‏ لَکُم‏»(11)؛ (به خاطر رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) ما حقّی بر گردن شما و شما حقّی بر گردن ما دارید، پس اگر شما حق ما را به ما ادا کنید ما نیز حق شما را می‌ دهیم). آنچه جالب‌ تر از این موارد به نظر می‌ رسد، استدلالی است که امام(علیه السّلام) در برابرپیش از پذیرش پیشنهاد ولایت‌ عهدی بدان تمسّک جست و او را تلویحاً و به گونه‌ ای خاص در بن بست قرار داد، آن گونه که مجبور شود یا از اساس منکر حقّبرای خود و پدرانش شود و یا دست از سر امام(علیه السّلام) بر دارد. امام(علیه السّلام) در برابر او فرمود: «اِنْ‏ کَانَتْ‏ هَذِهِ‏ الْخِلَافَهُ لَکَ‏ وَ اللَّهُ‏ جَعَلَهَا لَکَ فَلَایَجُوزُ لَکَ اَنْ تَخْلَعَ لِبَاساً اَلْبَسَکَ اللَّهُ‏ وَ تَجْعَلَهُ لِغَیْرِکَ وَ اِنْ کَانَتِ الْخِلَافَهُ لَیْسَتْ لَکَ فَلَایَجُوزُ لَکَ اَنْ تَجْعَلَ لِی مَا لَیْسَ لَک‏»(12)؛ (اگر اینمال تو است وآن را برای تو قرار داده است، در این صورت، جایز نیست لباسی را کهبه تو پوشانده از خود خلع کرده و در اختیار دیگری قرار دهی و اگر مال تو نیست در این صورت جایز نیست آنچه را که مال تو نیست به دیگران ببخشی).
همچنین امام(علیه السّلام) برای خنثی کردن سیاستدر بهره‌گیری از ولایت‌ عهدی او، در مقام پاسخ از این [سوال] که چرا ولایتعهدی را پذیرفتی؟ فرمود: به همان دلیلی که جدّم داخل شوری گردید.(13) و نیز فرمود: «قَدْ عَلِمَ‏ اللَّهُ‏ کَرَاهَتِی‏ لِذَلِکَ‏ فَلَمَّا خُیِّرْتُ‏ بَیْنَ‏ قَبُولِ‏ ذَلِکَ‏ وَ بَیْنَ الْقَتْل اِخْتَرْتُ الْقَبُولَ عَلَی الْقَتْلِ»(14)؛ (خدا می‌ داند که من از قبول این امر کراهت داشتم؛ ولی وقتی در وضعی قرار گرفتم که میان قبول ولایت‌ عهدی یا قتل یکی را می‌ بایست اختیار کنم، بناچار پذیرش ولایت‌ عهدی را بر کشته شدن ترجیح دادم).
به هر حال امام(علیه السّلام) را به پذیرش ولایت‌ عهدی مجبور کردند و امام(علیه السّلام) هم در برابر کوشید تا مانع از آن شود کهبه اهدافش برسد. در خطبه‌ ای که آن حضرت پس از تثبیت ولایت‌ عهدی خواندند، به نکات مهمی اشاره شده است. از جمله آن که فرمودند: «اِنَّ اَمِیرَ الْمُوْمِنِینَ عَضَدَهُ‏ اللَّهُ‏ بِالسَّدَادِ وَ وَفَّقَهُ‏ لِلرَّشَادِ، عَرَفَ مِنْ حَقِّنَا مَا جَهِلَهُ غَیْرُهُ ....‏ وَ اِنَّهُ جَعَلَ اِلَیَّ عَهْدَهُ وَ الْاِمْرَهَ الْکُبْرَى اِنْ بَقِیتُ بَعْدَه»(15)؛ (امیر المومنین [؛ یعنی مامون] کهاو را در رفتن راه راست کمک کند و در استقامت امرشدهد، آنچه از حق ما را که دیگران انکار کرده بودند به رسمیّت شناخت. او ریاست کل ورا برای من واگذاشت اگر بعد از او زنده ماندم).
گرفتن اعتراف ازبر این که «خلافت حقّ اهل بیت(علیهم السّلام) است» جزو نکات اساسی این مساله بود که امام(علیه السّلام) آن را دنبال می‌کرد؛ زیرا بر عکس آنچهمی‌خواست امام رضا(علیه السّلام) را به تاییدخود وادارد، خود مجبور شده بوداهل بیت(علیه السّلام) را تایید کند. این تعبیر هم که اگر من بعد از او بمانم، با توجه به این که سن امام قریب بیست سال بیش ازبود، نشان می‌داد که امام بر آن است تا نیت ناخالصرا آشکار کند.
افزون بر آنچه گذشت امام(علیه السّلام) شرط کرد تا در صورت پذیرش ولایت‌ عهدی، هیچ‌ گونه مداخله‌ ای در امور سیاسی و جاری نداشته باشد: «وَ اَنَا اَقْبَلُ‏ ذَلِکَ‏ عَلَى‏ اَنِّی‏ لَا اُوَلِّی‏ اَحَداً وَ لَا اَعْزِلُ‏ اَحَداً وَ لَا اَنْقُضُ رَسْماً وَ لَا سُنَّهً وَ اَکُونُ فِی الْاَمْرِ مِنْ بَعِیدٍ مُشِیراً»(16)؛ (من این امر را می‌ پذیرم با این شرط که کسی را به کاری نگمارم، کسی را از مقامش عزل نکنم، رسم و روشی را نقض نکنم و فقط از دور، مورد مشورت قرار گیرم). این شرط نشان می‌ دهد که امام(علیه السّلام) نمی‌ خواست مسئولیت وضع موجود و کارهایی را که از طرف حکومت اعمال می‌ شود به عهده بگیرد و کسانی گمان کنند که آن حضرت نظارت و یا دخالتی در امور دارد، در این صورت طبعاً کسی او را متهم نمی‌ کرد؛ زیرا مسائلی که در کشور مطرح شده و دستوراتی که به مرحله اجرا در می‌ آمد، به پای خودگذاشته می‌ شد و این امتیاز بزرگی بود که امام(علیه السّلام) موفق شد ازگرفته و بدین ترتیب مانع از آن شود که به خاطر حضورش در تشکیلات، بدنامی برای خود فراهم کند. از این رو خود می‌ فرمود: «اَنِّی مَا دَخَلْتُ‏ فِی‏ هَذَا الْاَمْرِ اِلَّا دُخُولَ‏ خَارِجٍ مِنْه»(17)؛ (من در این موقع داخل نشدم، مگر مانند داخل شدن کسی که از آن خارج است).
واقعیت این است که امام(علیه السّلام) نمی‌ توانست وضعیت ناهنجاری را که محصول نزدیک به دو قرن انحراف بود، بپذیرد. وقتی «محمّد بن ابی عباد» با لحن اعتراض‌ آمیزی به آن حضرت گفت: چرا مسئولیت ولایت‌ عهدی را نپذیرفته و از موقعیت استفاده نمی‌ کنید (تا به ما هم نفعی برسد؟) امام فرمود: اگر این کار به دست من بود و تو نیز همین موقعیت را نزد من داشتی، حقوق تو از بیت المال برابر حقوق مردم عادی می‌ شد. «مَا کَانَتْ‏ نَفَقَتُکَ‏ اِلَّا فِی‏ کُمِّکَ وَ کُنْتَ‏ کَوَاحِدٍ مِنَ‏ النَّاسِ».(18) درپذیرش ولایت‌ عهدی بر جامعه‌ ای که قادر نیست و قابل هم نیست که رهبری چنین امامی را که امام تشیع مذهبی است بپذیرد، نوعی کار عبث و بیهوده بوده و جز مانعی بر سر راه سیاست‌ های اصولی‌ تری کهدر پیش گرفته بودند، نمی‌ توانست باشد.(19)

پی نوشت:

(1). الكافي، كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق‏، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، آخوندى، محمد، دار الكتب الإسلاميه، تهران، ‏1407 ق، چاپ چهارم، ج 1، ص 448؛ مسند الإمام الرضا(علیه اسلام)، عطاردى، ‏عزيز الله، آستان قدس رضوى‏، مشهد، 1406 ق، ‏چاپ اوّل‏، ج 1، ص 64.

(2). عيون أخبار الرضا(عليه السلام)‏، ابن بابويه، محمد بن على‏، نشر اعلمی‏، تهران،‏ بی تا، ج 2، ص 218.

(3). همان، ص 219؛ اثبات الوصية، مسعودى، انصاريان‏، على بن حسين‏، منشورات رضی، قم، بی تا، ص 203؛ مسند الامام الرضا(علیه السّلام)، همان، ج 1، جزء 2، ص 169.

(4). عیون اخبار الرضا(علیه السّلام)، همان، ج 2، ص 140.

(5). کتابی ویژه درباره جغرافیای تاریخی مسیر هجرت امام رضا(علیه السّلام) به خراسان تألیف شده که دوستداران آگاهی ‌های بیشتر در این زمینه به آن کتاب مراجعه کنند.

(6). حيات الإمام الرضا (عليه السلام‏)، شريف قرشى، ‏باقر، سعيد بن جبير، قم‏، 1380 ش، ‏چاپ دوم، ص 285 - 298؛ درباره اجبار امام(علیه السّلام) به پذیرش ولایت ‌عهدی. (علل الشرائع‏، ابن بابويه، محمد بن على‏، مطبعة الحیدریه، نجف، 1385 ق، ج 1 ص 226 - 238؛ عیون اخبار الرضا(علیه السّلام)، همان، ج 2، ص 139؛ الأمالي، ابن بابويه، محمد بن على‏، الاعلمی ‏، بیروت، ‏‏1980 م، ص 43؛ بحار الأنوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، محقق / مصحح: جمعى از محققان‏، دار إحياء التراث العربي‏، بيروت‏، 1403 ق‏، چاپ دوم، ج 49، ص 29؛ مجموعة الآثار، مجموعه مقالات دومین کنگره امام رضا(علیه السلام) بنیاد پژوهشهای اسلامی، مشهد، بی تا، ص 216).

(7). مقاتل الطالبيين، الأصفهانى، ابو الفرج على بن الحسين، تحقيق: صقر، سيد احمد، بيروت، دار المعرفه، 1408 ق، ص 375.

(8). عیون اخبار الرضا(علیه السّلام)، ج 2، ص 148.

(9). ينابيع المودة لذو القربى‏، قندوزى، سليمان بن ابراهيم، بصیرتی‏، قم،‏ بی تا، ص 284.

(10). عیون اخبار الرضا(علیه السّلام)، همان، ج 2، ص 162.

(11). مقاتل الطالبیین، همان، ص 375.

(12). عیون اخبار الرضا(علیه السّلام)، همان، ج 2، ص 138 - 139؛ روضة الواعظين و بصيرة المتعظين، فتال نيشابورى، محمد بن احمد، محقق: خرسان، سید مهدی، مطبعة الحیدریه، نجف، 1386 ق، ص 223.

(13). عیون اخبار الرضا(علیه السّلام)، همان، ج 2، ص 140.

(14). همان، ص 139.

(15). همان، ص 146.

(16). همان، ص 148؛ نور الأبصار في مناقب آل بيت النبي المختار(صلى الله عليه و آله و سلم‏)، شبلنجى، مؤمن بن حسن‏، المطبعة الیوسفیه‏، مصر‏، بی تا، ص 143؛ الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، مفيد، محمد بن محمد، محقق / مصحح: مؤسسه آل البيت(عليهم السلام‏)، كنگره شيخ مفيد، قم‏، ‏1413 ق، چاپ اول، ص 310؛ الکافی، همان، ج 1، ص 487؛ روضة الواعظین، همان، ص 224 - 225؛ إعلام الورى بأعلام الهدى، طبرسى، فضل بن حسن‏، دار الکتب الاسلاميه‏، قم‏، 1414 ق، ص 320؛ بحارالانوار، همان، ج 49، ص 34 - 35؛ حیاة الامام الرضا(علیه السّلام)، همان، ص 347.

(17). عیون اخبار الرضا(علیه السّلام)، همان، ج 2، ص 138.

(18). همان، ص 90.

(19). حیات فکری و سیاسی امامان شیعه(علیهم‌السلام)، جعفریان، رسول، موسسه انصاریان، قم، 1381 ش، چاپ ششم، ص 436.

تاریخ انتشار: « 1397/08/12 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 50