مواجهه امام رضا(ع) با شبهات كلامی

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

مواجهه امام رضا(ع) با شبهات كلامی

پرسش : امام رضا(علیه السلام) در عصر خود با چه دیدگاه‌ های کلامی انحرافی مواجه بودند؟
پاسخ اجمالی:

امام رضا(ع) در عصر خود با ديدگاه های كلامی انحرافی مواجه بودند كه بيشتر از سوی معتزله و اهل حدیث مطرح می شد. مباحث مربوط به توحید، به ویژه بحث صفات خدا، از جمله صفت عدل که ارتباط مستقیمی با موضوع جبر و اختیار داشت، از داغ ترین مباحث کلامی آن عصر بود. اهل حدیث نیز با پذيرش ظاهر آیات و روایاتی که دالّ بر تشبیه بود، خدا و صفاتش را به شکل یک انسان تصویر کرده و برای او چشم و دست و پا و ... قائل بودند. همچنین از ديگر مباحث كلامی می توان به مسأله رؤیت خدا، اثبات دست برای خدا و بخشوده نشدن گناهان کبیره اشاره كرد.

پاسخ تفصیلی:

دوران امام رضا(علیه السّلام) از دوران‌ هایی است که بحث های کلامی از ناحیه جریانات گوناگون فکری به سرعت رو به رشد و توسعه گذاشته و در هر زمینه اختلاف نظر پدید آمده است. دو گروهی که ما آنها را به نامهای «معتزله» و «اهل حدیث» می‌ شناسیم، در بر پایی این جدال‌ ها و کشمکش‌ های فکری، بیشترین سهم را دارا بودند. خلفای عباسی نیز هر کدام به نحوی در این مسائل مشارکت می‌ کردند؛ اما هیچ‌ کدام باقابل مقایسه نیستند. بعد از زماننیز خلفا بصورت جدّی در مسائل فکری و کلامی درگیر شدند. در برابر این دو گروه، که یکی عقل را بر نقل ترجیح می‌ داد و دیگری (اهل حدیث) به عکس، امام رضا(علیه السّلام) می‌ کوشید تا موضع خود را بیان کند. از این روست که بخش عمده روایاتی که از آن حضرت نقل شده، در موضوعات کلامی آن هم در شکل پرسش و پاسخ و یا احیاناً مناظرات است. از آنجا که امام رضا(علیه السّلام) مدتی در سمت ولایت‌ عهدی، برخوردهای آشکارتری در این زمینه داشت، این مناظرات بیشتر پیش می‌ آمد، به ویژه کههم در اوائل، به دلایل متعددی به منظور ترتیب و تشکیل چنین جلساتی سعی وافری از خود نشان می‌ داد.
در میان این مباحث، آنچه از همه بیشتر مطرح می‌ شد، بحث‌ های مربوط بهبود که یک پایه آن بر عقل و پایه دیگرش بر نقل استوار بود. البته مباحث مختلف مربوط به توحید، به ویژه مبحث صفات خداوند، از جمله صفت عدل که ارتباط مستقیمی با موضوعداشت، از داغ‌ ترین بحث‌ های کلامی در طول چندین قرن، در میان مسلمانان بود. آغاز این بحث‌ ها از اواخر قرن اول و گسترش آن در نیمه دوم قرن دوم صورت پذیرفت. در اینجا می‌ کوشیم تا به نحوی مسائل جاری آن زمان را که نسبت به زمان قبل از آن گسترش بیشتری داشت و از کیفیت بالاتری برخوردار بود، مطرح کرده و موضع امام رضا(علیه السّلام) را که در اوج‌ گیری این مسائل نقش مهمی در بیان آراء امامیّه داشته، بیان کنیم.
محدودیت‌ هایی که عبّاسیان برای علویان و شیعیان فراهم کرده بودند، غالبا باعث دوری شیعیان از ائمه بوده و از نظر فراگیری اعتقادات، مشکلاتی برای آنها فراهم می‌ کرد. لذا از «ابی نصر بزنطی» نقل شده که خدمت امام(علیه السلام) عرض کردم: «اِنَ‏ اَصْحَابَنَا بَعْضُهُمْ‏ یَقُولُونَ‏ بِالْجَبْرِ وَ بَعْضُهُمْ بِالاسْتِطَاعَهِ»(1)؛ (از شیعیان گروهی اعتقاد به جبر پیدا کرده‌ اند و گروهی قائل به اختیار هستند). همچنین در روایت دیگری آمده است که یکی از شیعیان خطاب به امام گفت: «یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ صِفْ‏ لَنَا رَبَّکَ‏، فَاِنَ‏ مَنْ‏ قِبَلَنَا قَدِ اخْتَلَفُوا عَلَیْنَا»(2)؛ (ای فرزند رسول خدا!(علیه السلام)را برای ما وصف کن؛ زیرا میان اصحاب ما در شناختاختلاف زیادی پیدا شده است).
مشکل مهمتر از ناحیه اهلبود، کسانی که تنها خود را متعهد به قبول ظواهر آیات و روایات دانسته و تحت تاثیر برخی از سوء تفسیرهای مغرضانه‌ ای که از طرف امویان و یا یهودیان سرچشمه گرفته و ترویج شده بود، قرار می‌ گرفتند و ظاهر آیات و روایات را که دالّ بر تشبیه بود، می‌ پذیرفتند. این افراد هرگز حاضر به جمع‌ بندی کلّی از آیات و تکیه به محکمات که می‌ توانست متشابهات راکرده و مشکل تشبیه را حل کند، نبودند. اینان روایاتی نقل کرده و با استناد به آن روایات،و صفات او را طوریمی‌ کردند که او را به شکل یک انسان تصویر کرده و برای او اثبات چشم و دست و پا ... می‌ کردند.
طبعاً شیعیان که خود را متعهد به روایات می‌ دیدند در برابر این روایات، وامانده و از امام(علیه السّلام) در این رابطه پرسش می‌ کردند. «هروی» می‌ گوید: از امام درباره حدیث: «اَنَ‏ الْمُوْمِنِینَ‏ یَزُورُونَ‏ رَبَّهُمْ‏ مِنْ‏ مَنَازِلِهِمْ‏ فِی‏ الْجَنَّه‏‏‏»(3) که اهلاین روایت و روایاتی دیگر از این نوع را دالّ بر رویت بصری خداوند درمی‌ دانند، پرسیدم. امام به تفصیل به بررسی این روایات پرداخته و قسمتی را از اساس غیر صحیح خوانده و برخی را نیز با استفاده از آیات و روایات دیگر و مقدّمات عقلی توجیه نمود.(4) و در روایت دیگری در این باره به صراحت فرمود: «مَا شَهِدَ بِهِ الْکِتَابُ وَ السُّنَّهُ فَنَحْنُ الْقَائِلُونَ بِهِ»(5)؛ (هر آنچه را که کتاب و سنّت صحّت آن را تایید می‌ کنند، ما آن را می‌ پذیریم).
شیعه که از ابتدا از موضع نفی تشبیه و جبر برخوردار بوده، با این دو مساله (تشبیه و جبر) که مروّج آن یهودیان و متاثّران از آنها و نیز حکّام اموی بودند، مبارزه کرده است. اما به دلایلی که از جمله آنها: وجود غُلات در میان شیعه، تبلیغات نادرست و تحریف‌ کننده درباره عقاید آنها و همچنین عدم فهم درست نظرات آنها می‌ باشد، سبب شد تا کسانی،را به داشتن عقیده تشبیه متهم نمایند. این تهمت در قرن چهارم هجری، تا زمانی که مرحوم شیخ «صدوق» کتاب «توحید» خود را به منظور ابطال همین تهمت‌ های نادرست مخالفان تالیف کرد وجود داشت که خود سبب تالیف کتاب مزبور از ناحیه شیخ شد. مشکل مزبور در زمان خود امام رضا(علیه السّلام) وجود داشت. علت آن هم وجود پاره‌ ای از روایات تشبیه بود که غُلات آنها را بیشتر به منظور توجیه عقاید خودشان از قبیل حلول روحدر وجود امام(علیه السلام) و امثال آن، ساخته بودند.
«حسین بن خالد» می‌ گوید: به امام(علیه السلام) عرض کردم: عامّه ما را معتقد به تشبیه و جبر می‌ دانند و این به دلیل روایاتی است که از پدران شما نقل شده است. امام(علیه السلام) پاسخ بسیار جالبی داده و فرمودند: ای پسر خالد! روایاتی که می‌ گویی از پدران من درباره تشبیه و جبر آمده زیادتر است یا آنچه که در این زمینه از خود پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله) روایت شده؟ گفتم: آنچه از رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) نقل شده بیشتر است. امام(علیه السلام) فرمود: پس باید بگویید رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) قائل به تشبیه و جبر بوده است. گفتم: آنها می‌ گویند رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) این کلمات را نفرموده است، بلکه بهبه او بسته‌ اند. امام(علیه السلام) فرمودند: به مردم بگویید پدران من نیز چنین چیزی نفرموده‌ اند؛ بلکه این روایات را به نام آنها جعل کرده‌ اند. بعد امام(علیه السّلام) فرمود: هر کس قائل به تشبیه و جبر باشد کافر و مشرک می‌ شود و ما در دنیا واز او بیزاریم. امام پس از بیان این مطالب، آن روایات را ساخته دست غُلات دانسته و از شیعیان خواست تا آنها را از خود طرد کنند.(6) همین شبهات سبب شد که امام رضا(علیه السّلام) به طور روشنی ضدیّت موضعبا اهلرا بر ملا کند و در تعابیر گوناگونی، با استفاده از فرمایشات امیر مومنان(علیه السّلام)(7) و یا خودش عقیده تنزیه را تشریح فرمود. در اینجا نمونه‌ هایی از آن را عرضه می‌ کنیم:
امام(علیه السلام) به نقل از پدرانش و آنها از رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) روایت کرده‌ اند که: «مَا عَرَفَ‏ اللَّهَ‏ مَنْ‏ شَبَّهَهُ‏ بِخَلْقِهِ‏ وَ لَا وَصَفَهُ‏ بِالْعَدْلِ‏ مَنْ‏ نَسَبَ‏ اِلَیْهِ‏ ذُنُوبَ‏ عِبَادِه»(8)؛ (هر کس کهرا به آفریدگانش تشبیه کند او را نشناخته و کسی که گناهان بندگان را به او نسبت دهد او را عادل ندانسته است). این روایت در نفی هر دو اعتقاد (تشبیه و جبر) گویا و روشن است. در روایت دیگری امام(علیه السّلام) اعتقاد به تشبیه را که به بدترین شکل در میان اهلرواج داشت، اعتقاد کفرآمیز نامید. «داود بن قاسم» می‌ گوید: از علی بن موسی الرضا(علیهما السّلام) شنیدم که می‌ فرمود: «مَنْ شَبَّهَ اللّهَ بِخَلْقِهِ فَهُوَ مُشْرِکٌ وَ مَنْ وَصَفَهٌ بِالْمَکَانِ فَهُوَ کَافِرٌ»(9)؛ (هر کسرا به آفریدگانش تشبیه کند، مشرک است و هر کس برایقائل به مکان شود کافر است).
در اینجا برای روشن شدن این مطلب که اهلدر مساله تشبیه کار را به چه درجه از وقاحت کشانده‌ اند، بهتر است به برخی از روایات آنها اشاره‌ ای داشته باشیم:
الف: قلوب بندگاندر میان دو انگشت او قرار دارد.
ب:روز عرفه به آسمان دنیا فرود می‌ آید.
ج: در روز قیامت، آتش جهنم همچنان شعله می‌ کشد تاپاهایش را روی آن بگذارد.
د: بهبه رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) نسبت داده‌ اند که آن حضرت می‌ گوید: «من پروردگارم را در بهترین شکل آن دیدم». این روایات را با همان ظواهر کفرآمیزش پذیرفته‌ اند.(10)
و در روایات دیگری آورده‌ اند: «الْکُرْسِیُّ الَّذِی یَجْلِسُ عَلَیْهِ الرب عز وجل، ومَا یَفْضُلُ مِنْهُ اِلا قَدْرَ اَرْبَعِ اَصَابِعَ»؛ (آن صندلی کهروی آن می‌ نشیند همه [جسم]را می‌ گیرد و تنها مقدار چهار انگشت از آن باقی می‌ ماند!)، و آنگاه «ابوبکر بن ابی مسلم» اضافه می‌ کند: «انّ الموضع الّذی یفضل لمحمّد(صلّی اللّه علیه و آله) لیجلسه معه»(11)؛ (مقداری که از صندلیباقی می‌ ماند، مخصوص رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) است تااو را در کنار خودش بنشاند). این، نمونه‌ ای از عقاید نادرستی بود که اهلسخت به آن معتقد بودند.
از مسائلی که اهمیت کلامی بسیار داشت، مساله رویتبود، مساله‌ ای که حتیبا تمام کوششی که در این راه به کار بردند، نتوانستند از آن خلاصی یابند و در نهایت همچون اهلاعتقاد به رویتدر روزرا باور کردند. برای اثبات این اعتقاد، به رویت خداوند توسط پیامبر(صلیعلیه و آله) که در برخی از آیات متشابه آیاتآمده؛ مانند «لَقَدْ رَآهُ نَزْلَهً اُخْرَی»(12) و احادیثی که در اطراف آن نقل شده، استناد کرده‌اند.
امام رضا(علیه السّلام) در ردّ این برداشت و استدلال به آن و به عنوان انکار رویت به طور کلی، فرمودند: در دنبال این آیه،دیگری نازل شده و آنچه را که رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) دیده روشن می‌ کند: «ما کَذَبَ الْفُوادُ ما رَاى»(13)؛ (آنچه را که پیامبر با دل خود - نه به چشم سر - دیده تکذیب نمی‌ کند) و پس از اینمی‌ فرماید: «لَقَدْ رَای مِنْ آیاتِ رَبِّهِ الْکُبْری»(14)؛ (پیامبر پاره‌ ای از آیات بزرگ خدایش را دیده) و روشن است که آیات خدا، غیر از خوداست؛ چنانکه در جای دیگری فرموده: «لایُحِیطُونَ بِهِ عِلْماً»(15)؛ (هیچ کسی بهاحاطه علمی نمی‌ تواند پیدا کند). اگر کسی بتواند او را به چشم ببیند، پس به او احاطه علمی پیدا کرده ومورد معرفت او قرار گرفته است. ابو قرّه گفت: آیا شما روایات را تکذیب می‌ کنید؟ امام فرمود: «اِذَا کَانَتِ الرِّوَایَاتُ مُخَالِفَهً لِلْقُرْآنِ کَذَّبْتُهَا»(16)؛ (وقتی روایات مخالف باباشد من آن را تکذیب می‌ کنم).
امام درآیات دیگری که مورد استدلال اهلبود یعنی«اِلَی رَبِّها نَاظِرَهٌ»(17) فرمود: «یَعْنِی مُشْرِفَهٌ تَنْتَظِرُ ثَوَابَ رَبِّهَا».(18) در روزچهره‌ های مومنین از زیبایی می‌ درخشد و انتظار ثواب پروردگارشان را دارند. و در تفسیر«وَ جاءَ رَبُّکَ ...»(19) فرمود: «وَ جَاءَ [اَمْرُ] رَبِّکَ وَ الْمَلَکُ صَفّاً صَفّاً»(20)؛ (امر پروردگارت رسید در حالی که ملائکه صف به صف در جایگاه خود قرار گرفته‌ اند).
«ابراهیم بن عباس» تعبیر جالبی درباره امام(علیه السلام) دارد و آن این که: «کَانَ کَلَامُهُ کُلُّهُ وَ جَوَابُهُ وَ تَمَثُّلُهُ اِنْتِزَاعَاتٍ مِنَ الْقُرْآنِ»(21)؛ (سخنان امام رضا(علیه السّلام) و جواب‌ ها و مثال‌ های آن حضرت به طور کلی ازبرداشت شده بود). تکیه امام بردر مقابل اقوال دیگران نیز جالب است. موقعی که قولنزد امام(علیه السلام) مطرح شد که به اعتقاد آنهابخشوده نمی‌ شود، فرمود: «قَدْ نَزَلَ الْقُرْآنُ بِخِلَافِ قُوْلِ الْمُعْتَزِلَهِ: وَ اِنَّ رَبَّکَ لَذُو مَغْفِرَهٍ لِلنَّاسِ عَلَی ظُلْمِهِمْ»(22)؛ (قرآن بر خلاف قولنازل شده،می‌ فرماید: پروردگارِ تو،مردم را می‌ بخشد). از روایات دیگری که اهلدر مقام توصیف آنچنانیبه کار گرفته‌ اند و نشانه‌ ای از مشبّهی بودن آنها است، روایتی است که در آن آمده: «فَاِنَّ اللهَ خَلَقَ آدَمَ عَلَی صُورَتِهِ». «احمد بن حنبل» می‌ گفت: مقصود از این روایت آن است کهآدم را شبیه به خودش آفریده است و به منظور تاکید بیشتر در اعتقادش اضافه می ‌کرد: اگر ضمیر در «صورته» به خود آدم برگردد، آن وقت کلامبی‌ معنی و لغو می‌ شود، زیرا قبل از آدم، آدم دیگری نبوده که آدم دوم را شبیه او بیافریند.(23)
امام رضا(علیه السّلام) در برابر این نوع استدلال، شان صدور این کلام از رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) را چنین فرمودند:آنها را بکشد؛ قسمت نخست روایت را حذف کرده‌ اند: «اِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(صلّی اللّه علیه و آله) مَرَّ بِرَجُلَیْنِ‏ یَتَسَابَّانِ‏ فَسَمِعَ‏ اَحَدَهُمَا یَقُولُ‏ لِصَاحِبِهِ‏ قَبَّحَ اللَّهُ وَجْهَکَ وَ وَجْهَ مَنْ یُشْبِهُکَ فَقَالَ رسول الله(صلّی اللّه علیه و آله): یَا عَبْدَ اللَّهِ لَاتَقُلْ هَذَا لِاَخِیکَ فَاِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ آدَمَ عَلَى صُورَتِه‏‏»(24)؛ (رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) دو مرد را دید که به همدیگر دشنام می‌ دادند و شنید که یکی به دیگری می‌ گوید:زشت کند صورت تو و کسی را که به تو شبیه است. رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) فرمود: ای بنده خدا، به برادرت این چنین نگو کهحضرت آدم را شبیه او آفریده است).
روایت نشان می‌ دهد که چگونه احادیث در خاندان پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله) سالم و محفوظ مانده و در میان دیگران با حذف قسمتی از آن و یا با تصرف در آن، دچار تحریف شده است. امام در روایتی مردم را از نظر نقطه اعتماد به صفات الهی، به سه دسته تقسیم فرمود: «گروهی قائل به تشبیه هستند و گروه دیگری قائل به تعطیل که اعتقاد هر دو باطل است و راه سوم اثبات صفاتبدون تشبیه او به چیزی می‌ باشد».(25)
اهلبرای اثبات دست برایبه«بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتانِ»(26) استدلال کرده‌ اند. وقتی از نظر و دیدگاه امام(علیه السّلام) درباره اینوآن به وسیله مشبّهه سوال شد، فرمود: «اگر منظور از دو دست مانند دست‌ های انسان باشد، آن وقتباید مخلوق باشد».(27) روایات متعددی نیز درباره قضا و قدر و مساله جبر و اختیار، از امام(علیه السّلام) وارد شده که توضیح مبانی آنها نیازمند به شرح و بسط زیادی است که این مختصر جای آن نیست؛ ولی به طور اشاره لازم است گفته شود که امام(علیه السّلام) در این باره نیز حدّ فاصل عقیدهو اهلرا که اوّلی معتقد بهو دومی قائل به جبر است، اختیار فرموده و همان مفهوم «الامر بین الامرین» جدّش امام صادق(علیه السّلام) را توضیح داده است.(28)
برای حُسن ختام، به نقل یکدر اینبسنده می‌کنیم: «حسن بن علی الوشّاء» می‌ گوید: از ابو الحسن(علیه السّلام) پرسیدم: آیااختیار انجام کارهای بندگانش را به دست خودشان سپرده است؟ فرمود: خداوند اجلّ از آن است که چنین کند. عرض کردم: پسآنها را اجبار به انجام معاصی می‌ کند، فرمود:عادل‌ تر و حکیم‌ تر از آن است که چنین کند. سپس فرمود:خطاب به بندگانش چنین می‌ گوید: «یَا ابْنَ آدَمَ اَنَا اَوْلَى‏ بِحَسَنَاتِکَ‏ مِنْکَ‏ وَ اَنْتَ‏ اَوْلَى‏ بِسَیِّئَاتِکَ مِنِّی عَمِلْتَ الْمَعَاصِیَ بِقُوَّتِیَ الَّتِی جَعَلْتُهَا فِیک‏»(29)؛ (ای فرزند آدم! من به کارهای خوب تو، از خود تو شایسته‌ ترم و تو به کارهای بدت شایسته‌ تر از من هستی، با نیرویی که من به تو داده‌ام، مرا نافرمانی کردی).
در مبحثمطالب با ارزشی از ائمه هدی(علیهم السّلام) در دست داریم. دانسته است که بحثابتدا متّکی بر نقل بود، چرا که از نظر تاریخی، این بحث بر این پایه است که آیا پیغمبر برای جانشینی پس از خود کسی را تعیین کرده یا نه؟ به مرور زمان، مساله نیازمند توضیح عقلی شد. برای پاسخ به این سوال که چه کسی باید پس از رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) حکومت کند؟ و آیا این شخص باید منصوب از جانبباشد یا مردم؟ مبانی عقلی مطرح گردید و ورای آن، سایر مباحث مربوط بهمانند این که: آیا دو امام در یک زمان می‌ توانند این مقام را تصدّی نمایند یا نه؟ مطرح شد و بحث‌های عقلی فراوانی در حول و حوش آن در گرفت.
بدین جهت تا زمان امام رضا(علیه السّلام) ما بیشتر با شیوه نقل و گاهی هم با شیوه عقل در این باره مواجهیم. در زمان آن حضرت، بحث‌ ها با تفصیل بیشتری شکل عقلی به خود گرفت و امام رضا(علیه السّلام) در این باره، معارف زیادی را مطرح فرمود. البته دلیل دیگری نیز وجود داشت و آن مطرح شدن حق اهل بیت(علیهم السّلام) برایبود کهآن را پذیرفته بود. در «مسند الامام الرضا(علیه السلام)»، بیش از 490 روایت در فصل «الامامه» آمده که قسمتی از آنها مباحث تاریخی مربوط به جریانات امام رضا(علیه السّلام) می‌ باشد. در ضمن احادیث این فصل، بحث‌ های عقلی فراوان دیده می‌ شود. روشن است که این حجم از معارف مربوط به امامت، تا پیش از آن نبوده است. در این باره، روایت مفصلی را که بحث قرآنی - عقلی مبسوطی دربارهاز طرف امام رضا(علیه السّلام) در آن مطرح شده، مرحوم «کلینی» نقل کرده است، روایتی که به طور جامع، ابعاد مختلفرا مورد بحث قرار داده و می‌ تواند به عنوان یک متن جامع در این زمینه بشمار رود.(30)
روایت مهم دیگری از طریق «فضل بن شاذان» نقل شده که بخشی از آن مباحث عقلی مربوط بهاست. از جمله پاسخ امام(علیه السلام) به این سوال است که: «فَلِمَ‏ جَعَلَ‏ اُولِی‏ الْاَمْرِ وَ اَمَرَ بِطَاعَتِهِم‏؟»؛ (خدا چرا اولو الامر را قرار داده و مردم را به پیروی از آنان امر کرده است؟) امام علل مختلفی برای لزوم تعیین امام از طرفبیان کردند. قسمت دیگری از آن پاسخ این سوال است که: «فَلِمَ‏ لَایَجُوزُ اَنْ‏ یَکُونَ‏ فِی‏ الْاَرْضِ‏ اِمَامَانِ‏ فِی‏ وَقْتٍ‏ وَاحِد؟» که پاسخ‌های جالبی به آن داده شده است. دیگر آن که چرا باید امام از خانواده رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) باشد؟(31)
شاید یکی از مهم‌ ترین دلایلی که در بیان ارتباطبامطرح شده، روایتی است که امام(علیه السّلام) در سر راه خود به «خراسان»، در «نیشابور» بیان فرمود و نقش تاریخی چنین روایتی را که در میان ابراز علاقه شدید مردم به آن حضرت مطرح گردید، به خوبی می‌ توان حدس زد. در این روایت همان‌ گونه که مشهور است چنین آمده است. امام از طریق پدرانش -چنانکه همه احادیث آن بزرگواران چنین بود- از رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) نقل کرده که خداوند فرمود: «لَا اِلَهَ‏ اِلَّا اللَّهُ‏ حِصْنِی‏ فَمَنْ‏ دَخَلَ‏ حِصْنِی‏ اَمِنَ‏ مِنْ‏ عَذَابِی»؛ (لا اله الاحصار من است هر کس داخل آن حصار شود از عذاب من در امان خواهد بود). «فَلَمَّا مَرَّتِ الرَّاحِلَهُ نَادَانَا: بِشُرُوطِهَا وَ اَنَا مِنْ شُرُوطِهَا»(32)؛ (آنگاه که مرکب امام(علیه السلام) گذشت، خطاب به ما فرمود: با شرایطش که من یکی از آن شرایط هستم).
از دیگر فعالیّت‌های علنی امام(علیه السّلام) درباره امامت، تعبیر زیبایی است که آن حضرت در کنار-در زمان طرح مساله ولایت‌ عهدی- بیان فرمود:حقّی را به ما داد که دیگران آن را نپذیرفتند.(33) در هر حال امام رضا(علیه السّلام) با آزادی نسبی که در طول درگیریبا امین و نیز پس از طرح ولایت‌ عهدی از سال 200 تا 203 به دست آورده بود، معارف جالبی را درباره مسالهمطرح کردند. از جمله تاکید کردند که هیچ‌ گونه تقیّه‌ ای در اظهار امرندارد.(34) اثبات این مساله کهحق علویان است، از نکاتی است که ولایت‌ عهدی امام(علیه السّلام) و حرکت تبلیغی ایشان در توضیح معنایو مناظرات آن حضرت، تاثیر منحصر به فردی داشته است.(35)

پی نوشت:

(1). التوحيد، ابن بابويه، محمد بن على‏، مکتبة الصدوق، تهران، 1398 ق، ص 338.

(2). همان، ص 47.

(3). مؤمنین در بهشت، خدا را از منازلشان زیارت خواهند کرد.

(4). التوحید، همان، ص 117؛ عيون أخبار الرضا(عليه السلام)‏، ابن بابويه، محمد بن على‏، نشر اعلمی‏، تهران،‏ بی تا، ج 1، ص 115.

(5). التوحید، همان، ص 113؛ الكافي، كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق‏، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، آخوندى، محمد، دار الكتب الإسلاميه، تهران، ‏1407 ق، چاپ چهارم، ج 1، ص 100.

(6). التوحید، همان، ص 363؛ عیون اخبار الرضا(علیه السّلام)، همان، ج 1، ص 142.

(7). امام رضا(علیه السّلام) گاهی عیناً خطبه‌ های امیر المؤمنین(علیه السّلام) را نقل می ‌فرمودند. (التوحید، همان، ص 69؛ عیون اخبار الرضا(علیه السّلام)، همان، ج 1، ص 121).

(8). التوحید، ص 47.

(9). همان، ص 69.

(10). طبقات الحنابله، أبو الحسين ابن أبي يعلى ، محمد بن محمد محقق: محمد حامد الفقي، مطبعة السنة المحمدیه، قاهره، 1371 ق، ج 2، ص 23.

(11). همان، ص 67.

(12). قرآن کریم، سوره نجم، آيه 13.

(13). همان، آيه 11.

(14). همان، آيه 18.

(15). سوره طه، آيه 110.

(16). التوحید،همان، ص 110؛ الکافی، همان، ج 1، ص 95.

(17). همان، سوره قيامة، آيه 23.

(18). عیون اخبار الرضا(علیه السّلام)، همان، ج 1، ص 114؛ لأمالي، ابن بابويه، محمد بن على‏، الاعلمی ‏، بیروت، ‏‏1980 م، ص 246؛ مسند الإمام الرضا(علیه اسلام)، عطاردى، ‏عزيز الله، آستان قدس رضوى‏، مشهد، 1406 ق، ‏چاپ اوّل‏، ج 1، ص 379.

(19). همان، سوره فجر، آيه 22.

(20). التوحید، همان، ص 162.

(21). عیون اخبار الرضا(علیه السّلام)، همان، ج 2، ص 180.

(22). همان، سوره رعد، آيه 6.

(23). طبقات الحنابله، همان، ج 2، ص 131.

(24). عیون اخبار الرضا(علیه السّلام)، همان، ج 1، ص 119.

(25). التوحید، همان، ص 100.

(26). بلکه دو دست خدا باز است. (سوره مائده، آيه 64).

(27). التوحید، همان، ص 168.

(28). عیون اخبار الرضا(علیه السّلام)، همان، ج 1، ص 124.

(29). التوحید، همان، ص 362؛ الکافی، همان، ج 1، ص 157؛ مجموعة الآثار، مجموعه مقالات دومین کنگره امام رضا(علیه السلام) بنیاد پژوهش های اسلامی، مشهد، بی تا، ص 144.

(30). الکافی، همان، ج 1، ص 198؛ كمال الدين و تمام النعمة، ابن بابويه، محمد بن على‏، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، اسلاميه‏، تهران‏، 1395 ق، چاپ دوم‏، ص 675.

(31). عیون اخبار الرضا(علیه السّلام)، همان، ج 2، ص 99.

(32). همان، ص 134؛ التوحید، همان، ص 25 - 26؛ معاني الأخبار، ابن بابويه، محمد بن على‏، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، جامعة مدرسين‏، قم، 1363 ش، ص 371؛ الامالی، صدوق، همان، ص 142؛ حلية الأولياء و طبقات الأصفياء، الأصبهاني، أبو نعيم أحمد بن عبد الله، دار الكتاب العلمیه، بيروت، 1409 ق، ج 3، ص 192؛ مسند الامام الرضا(علیه السّلام)، همان، ج 1، ص 45 - 46.

(33). عیون اخبار الرضا(علیه السّلام)، همان، ج 2، ص 145.

(34). همان، ص 213.

(35). حیات فکری و سیاسی امامان شیعه(علیهم‌السلام)، جعفریان، رسول، موسسه انصاریان، قم، 1381 ش، چاپ ششم، ص 450.

تاریخ انتشار: « 1397/08/13 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 30