کتب آسمانی، وحی الهی یا تجلّی شخصیّت باطنی و روان ناخود آگاه پیامبران؟

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

کتب آسمانی، وحی الهی یا تجلّی شخصیّت باطنی و روان ناخود آگاه پیامبران؟

پرسش : گفته می شودمنشاء الهی ندارد، بلکه نتیجه تجلّی شخصیّت باطنی و روان ناخود آگاه پیامبران است؛ آنها فهم و یا خیالات خود را بعد از دوره ای عزلت گزینی و تفکّر به نامبه مردم ارائه می دهند. با توجّه به این نظریّه ها، چرا باید کتب پیامبران را وحیانی و الهی بدانیم؟
پاسخ اجمالی:

اولا: این ادعا تنها يك «فرضيه» است و صرف «احتمال» دلیل مناسبی برای انکار امری قطعی نیست. ثانیا: چه اصرارى است كه تمام حقايق جهان را تنها با همين «معلومات تجربى» فعلى تفسير كنيم؟! به اعتراف بسیاری از دانشمندان، حقايق اسرار اين جهان، منحصر به همين كشفيات علمى‏ امروز نیست و اين اصرار و پافشارى، بسيار بى‏ مورد است. ثالثا: از آنجا که ادله و شواهد فراوانی بر خلاف این فرضیه وجود دارد حتی احتمال چنین مطلبی نیز درست نیست؛ بعضی از این شواهد عبارت اند از: الف) معجزات علمی و حقایقی که در کتب آسمانی خصوصا قرآن وجود دارد و فقط خداوند از آن اطلاع دارد و از توان پیامبران خارج است. ب) آیات فراوانی که به صراحت کتب آسمانی را از جانب خداوند می داند. ج) حضور پیامبران در بین مردم و پایه گذاری غلط این فرضیه بر «عزلت گزینی» آنها.

پاسخ تفصیلی:

فلاسفه جدید و دانشمندان غربی وقتی با تناقضات موجود در کتب آسمانی گذشته مواجه شدند بجای اینکه متوجه تحریف این کتب توسط علما و انسان هایی که به دنبال اهداف شیطانی بودند شوند، به الهی نبودنو پایین آوردن مقام پیامبران روی آورده و ادعا می کنندمنشاء الهی ندارد و برای توجیه مضامین فوق بشری پیامبران نیز اینگونه توجیه می کنند که آنها نتیجه تجلّی شخصیّت باطنی و روان ناخود آگاهشان است؛ آنها فهم و یا خیالات خود را بعد از دوره ای «عزلت گزینی» و تفکّر به نام «وحی» به مردم ارائه می دهند. با توجّه به این نظریّه ها، چرا باید کتب پیامبران را وحیانی و الهی بدانیم؟
در پاسخ به این سوال لازم به ذکر است که این ادعا صرفا یک فرضیه است و هیچگونه دلیلى بر آن اقامه نکرده‏ اند؛ لذا به چند دلیل قابل قبول نخواهد بود:

1) صرف «احتمال» دلیل مناسبی برای انکار امری که قطعی می باشد نخواهد بود.

نمى‏ توان انکار کرد که عقیده به وجود یک شخصیت دوم براى انسان به نام‏ شعور نا آگاه، گر چه هنوز از نظر علمى دوران کودکى خود را سپرى مى‏ کند و نقاط مبهم و نا شناخته فراوانى دارد، ولى امروزهوجود چنین شخصیتى جزء مسلمات علمى شمرده مى‏ شود و قرائن مختلفى نیز آن را تایید مى ‏کند. بنابراین ما دروجود این‏ شخصیت نامرئى‏ بحثى نداریم. بحث ما در این است که هیچ گونه دلیلى مبنى بر تطبیق مسئله‏ وحى بر موضوع‏ روان ناآگاه‏، وجود ندارد. شاید کسانى که مسئله‏ وحى‏ را به کمک این نظریه،کرده اند به تبعیت از دانشمندان علوم طبیعى سعى دارند تمام محتویات فکر انسانى را با کشفیات علوم طبیعى تطبیق دهند و همه را از طریق اکتشافات علمى توجیه کنند، حتى رابطه پیامبران را با مبدا جهان هستى مى‏ خواهند طورىنمایند که با کشفیات علمى امروز بسازد، یعنى از نظر مسلمات علمى روز، امرى ممکن و بلا مانع باشد.
در حقیقت آنها مى‏ خواهند بگویند: اگر یک عالم طبیعى هم بخواهد غیر معلومات خود را نادیده بگیرید و تنها از دریچه علوم طبیعى و تجربى به مسئله‏ وحى‏ بنگرد، باز هم مى‏ تواند آن را بپذیرد، زیرا در علم امروز موضوعى به نام‏ شعور نا آگاه‏ دیده مى‏ شود که ممکن است با مسئله وحى تطبیق کند، ولى آیا حتما وحى، همان تجلى شعور نا آگاه است و غیر از آن نیست؟ این موضوع هیچ گونه دلیلى ندارد و احتمالى بیش نیست.(1)
بنابراین به فرض اینکه نظریه دانشمندان جدید درباره‏ وحى‏ هیچ اشکال دیگرى نداشته باشد؛ این ایراد را دارد که فقط امکان و احتمال مطلب‏ را ثابت مى ‏کند و هرگز نمی تواند دلیل مناسبی برای انکار مطلبی باشد که نزد اهلقطعی می باشد. ما همین اندازه مى‏ بینیم مردانى بزرگ با دعوتى که محتواى آن مافوق افکار بشر است به سوى انسانها مى‏ آیند و آنها را به خداوند و آئین الهى دعوت مى‏ کنند، و معجزات و خارق عاداتى که آن نیز فوق طاقت بشر است با خود دارند که ارتباطشان را با عالم غیب روشن مى‏ سازد، آثار نمایان است اما حقیقت امر، مخفى.(2)

2) اصرار بى ‏مورد بر تطبیق همه امور بر معلومات تجربی

نکته دیگر درباره این گونه نظریات این است که چه اصرارى است که باید تمام حقایق جهان و محتویات فکر انسانى را تنها با همین معلومات تجربى فعلىکنیم؟ به اعتراف بسیاری از دانشمندان حقایق اسرار این جهان، منحصر به همین کشفیات علمى‏ امروز نیست و آنچه را که مى ‏دانیم در برابر آنچه را که نمى‏ دانیم، به منزله قطره کوچکى در برابر یک اقیانوس عظیم یا همچون یک برگ از کتاب فوق ‏العاده قطورى است؛ این اصرار و پافشارى، بسیار بى‏ مورد است.
ما در همین مطالعات ساده روزانه خود، درک‏ها و احساساتى در جهان حیوانات مشاهده مى ‏کنیم که به راستى با اصول علمى امروز، قابل فهم نیست و با صراحت باید گفت که: ما ازآن عاجز هستیم. به عنوان نمونه:

الف) چرا و چگونه حیوانات مدتى قبل از وقوع زلزله و پیش از ثبت علائم توسط زلزله سنج‏هاى دقیق ما بامى‏ شوند و عکس العمل‏هاى عجیبى از خود نشان مى‏ دهند؟!
ب) چرا پرندگان مهاجر در مسافرت‏هاى سالیانه خود- که شاید هفته‏ ها و ماه‏ها به طول مى‏ انجامد و از قاره ‏اى به قاره دیگر مهاجرت مى‏ کنند- در پیدا کردن جهات و خط سیر واقعى خود دچار اشتباه نمى‏ شوند و راه را کاملا درست طى مى ‏کنند، در حالى که ما انسان‏هاى با هوش، بدون راهنما، قطب ‏نما و یا وسایل‏ جهات یابى‏ راه را گم مى ‏کنیم؟!
ج) چرا هنگامى که بسیارى از حیوانات چشم بسته را به نقطه دور دستى- که هرگز به آنجا نرفته ‏اند- مى‏ بریم و رها مى‏ کنیم، به منزل‏ اصلى خود باز مى‏ گردند؟
اینها و مانند اینها، سوالاتى است که هنوز علم پاسخ صریح و روشنى براى آن نیافته است، وقتى براى یافتنعلمى این گونه درک‏ها و احساسات، در جهان حیوانات دچار اشکال شویم، نباید اصرار داشته باشیم که مسئله پیچیده وحى- که یک رابطه مرموز با جهان ماوراء طبیعت است- با کشفیاتى که تا امروز در علوم تجربى شده است تطبیق کند.(3)

3) از آنجا که ادله و شواهد فراوانی بر خلاف این فرضیه وجود دارد، حتی «احتمال» چنین مطلبی نیز درست نیست.

از جمله این شواهد عبارت اند از:

الف) معجزات علمی و حقایقی که در کتب آسمانی خصوصاوجود دارد و فقط خداوند از آن اطلاع دارد، از توان پیامبری که درس نخوانده خارج است. ممکن است برخی از رفتارهای انسان از ضمیر ناخودآگاه نشات بگیرد اما اینگونه نیست که ضمیر ناخودآگاه انسان حقایق علمی را برای انسان آشکار کند و انسان بدون اینکه تلاش علمی داشته باشد و در هیچ مدرسه ای درس نخوانده باشد بدون ارتباط با هیچ منبع علمی و فقط از طریق عزلت نشینی و شعور ناخودآگاه بتواند به اسرار این جهان دست پیدا کند و کتابی تدوین کند که هیچ کس نتواند مانند آن را بیاورد. اینکه در23بقره مى‏ خوانیم «وَ اِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى‏ عَبْدِنا فَاْتُوا بِسُورَهٍ مِنْ مِثْلِهِ»؛ (اگر درباره آنچه بر بنده خود [پیامبر] نازل کرده ‏ایم شک و تردید دارید [لااقل] یکهمانند آن بیاورید)، به خوبی گویای این مطلب است که آیاتفراتر از توان بشر است و هیچ انسانی حتی با استفاده از شعور ناخودآگاه خود نمی تواند مانند آن را بیاورد. ضمن اینکه در مسائلى که از طریق‏ شعور نا آگاه‏ به انسان القاء مى‏ شود، امکان هر گونه اشتباهى وجود دارد، زیرا شعور نا آگاه‏ مانند شعور ظاهر مصونیت از اشتباه و خطا ندارد و تنها تفاوت میان این دو، در محدودیت، توسعه منطقه نفوذ و فعالیت آنهاست، در حالى که خطا و اشتباه در مسائلى که از طریق وحى به پیامبران القاء میشده وجود ندارد.(4)
ب) آیات و روایات فراوانی که به صراحت کتب آسمانی را از جانب خداوند می داند. هر کسى که کم‏ترین آشنایى با سخنان، تعلیمات پیامبران و کتب آسمانى آنها داشته باشد، مى‏ داند که آنها وحى را به صورت یک نوع رابطه مخصوص با مبدا جهان هستى و مغایر با روابط فکرى و عقلى دیگر معرفى نموده ‏اند. بنابراین میان اظهارات آنها و ادعای فلاسفه جدید مناسبتى وجود ندارد.
ضمن اینکه این فرضیه با آنچه از آیاتبه روشنى درباره وحى استفاده مى‏ شود هماهنگ نیست، زیرا آیاتبا صراحت وحى را یک نوع ارتباط بامى‏ شمرد که گاه از طریقبه قلب، و گاه به واسطه فرشته وحى و یا شنیدن امواج صوتى، صورت مى‏ گیرد،(5) و اعتقاد به اینکه اینها نتیجه ضمیر ناخودآگاه یا فعالیت قوه خیالیه و حس مشترک و مانند آن است بسیار بى‏ پایه و ناهماهنگ با آیاتاست.(6)
ج) پیامبران هرگز عزلت نشینی نداشته اند و در بین مردم حضور داشتند والهی را به مرور دریافت می کردند.
نکته دیگر که در سوال ادعا شده و واقعیت ندارد مساله عزلت نشینی پیامبران است و اینکه آنها خیالات خود را بعد از دوره ای عزلت گزینی و تفکّر به نامبه مردم ارائه می دهند! در حالی کهپیامبران خصوصا پیامبرهرگز اینگونه نبوده که از مردم کناره گیری کرده باشد و برعکس درو سخنان ایشان آداب معاشرت زیادى وجود دارد که با عزلت به طور مطلق، سازگار نیست؛ مانند تاکید بر صله رحم، امر به معروف و نهى از منکر،برادران مسلمان، تشییع جنازه،جماعت،جمعه، مراسمو امثال آن.(7) بسیاری از احکامی که دربیان شده نیز مسائل اجتماعی است و به مرور برای مردم تبیین شده است و امکان ندارد در عزلت نشینی و خلوت و از طریق روان ناخودآگاه بتوان اینگونه احکام را تبیین کرد.

پی نوشت:

(1). رهبران بزرگ، مکارم شیرازی، ناصر، انتشارات مدرسه الامام على بن ابى طالب(علیه السلام)، قم‏، 1373 هـ ش‏، چاپ اول‏، ص 180.

(2). يكصد و هشتاد پرسش و پاسخ، مکارم شیرازی، ناصر، دار الكتب الاسلاميه، تهران، 1386 هـ ش، چاپ چهارم، ‏ص 167.

(3). همان، ص 182.

(4). همان، ص 183.

(5). «وَ مَا كاَنَ لِبَشَرٍ أَن يُكلَّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْيًا أَوْ مِن وَرَاى حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِىَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاءُ إِنَّهُ عَلىِ‏ٌّ حَكِيم»؛ سوره شوری، آیه 51.

(6). تفسير نمونه، مکارم شیرازی، ناصر، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1374 ه. ش، چاپ اول، ج‏ 20، ص 493.

(7). دائرة المعارف فقه مقارن، مکارم شیرازی، ناصر، انتشارات مدرسه الامام على بن ابى طالب(علیه السلام)، قم‏، 1427 هـ ق‏، چاپ اول‏، ج ‏2، ص 179.

تاریخ انتشار: « 1397/05/13 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 51