ختم نبوت تشریعی یا تبلیغی؟

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

ختم نبوت تشریعی یا تبلیغی؟

پرسش : با توجّه به اینکه مردم هر عصر نیازمند راهنمایی ودین توسّط عدّه ای انسان هستند که ارتباطشان باقطع نشده است، آیا پایان یافتن نبوّت تبلیغی خلافالهی نیست؟
پاسخ اجمالی:

از مهمترین عوامل ارسال پیامبران تبلیغی یکی احیای سنت پیامبران قبلی است که بخاطر تحریف یا بی توجهی مردم فراموش می شد و دیگری نياز بشر به راهنمايى نوين با توجه به نیازهای جدید می باشد. این دو عامل بعد از رسالت خاتم پيامبران بخاطر جامعیت قرآن و رشد علمی بشر و با وجود تدابیری که مانع تحریف دین می شد و تربیت عالمان دینی که در امور جدید پاسخگوی نیاز بشر باشند، برطرف شد. البته تربیت چنین عالمانی نیاز به معلمان آشنا به دین دارد که امامان معصوم(ع) این نیاز را برطرف کردند.

پاسخ تفصیلی:

در بین پیامبران الهی برخی دارای شریعت مستقل هستند که عبارت اند از: حضرت نوح، حضرت ابراهیم، حضرت موسی، حضرت عیسی و حضرت محمد(صلیعلیه وآله) که به آنان پیامبران «اولوالعزم و تشریعی» اطلاق می شود. دسته دیگری از پیامبران دارای شریعت مستقل نبوده و مُبلَّغ شریعت پیشین بودند و غبار تحریف را از شریعت قبل از خود برمی داشتند و مروج آن بودند که به این دسته از پیامبران «پیامبران تبلیغی» اطلاق می گردد. با رسالت پیامبر اسلام(صلیعلیه وآله) نه تنهاتشریعی، بلکهتبلیغی هم خاتمه یافت. سوال این جاست که با توجّه به اینکه مردم هر عصر نیازمند راهنمایی ودین توسّط عدّه ای انسان هستند که ارتباطشان باقطع نشده باشد، چه لزومی داشتتبلیغی نیز خاتمه یابد؟ آیا پایان یافتن نبوّت تبلیغی خلافالهی نیست؟

قبل از پاسخ این نکته لازم به ذکر است که پیامبرانی که صاحب شریعت بودند نیز در اصول و کلیات با شرایع سابق یکی بودند؛ چرا که همه پیامبران از سوی یکمبعوث شده اند و ماموریت همه آنها یکی بوده است. آنها فقط به تناسب زمانی که مبعوث می شدند احکامی که در شریعت سابق دچار تحریف شده یا به فراموشی سپرده شده یا هنوز به صورت کامل بیان نشده بود را بیان می کردند. بر این اساس هر شریعتی تکمیل کننده شریعت سابق می باشد اما نه آنچه در دست بشر است که دچار تحریف شده یا درآن دچار اختلاف شده اند، بلکه آنچه در اختیار پیامبران بوده است. در حقیقت فلسفههمه پیامبران یک چیز است و فرقی بین پیامبران تشریعی و تبلیغی نیست و همه پیامبران برای رسیدن به یک مقصود گام بر می دارند و اگر اختلافی وجود داشته مربوط به روش ها و امور فرعی و جزئیات هست؛ لذا خداوند در31شوری  می فرماید: «شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً وَ الَّذی اَوْحَیْنا اِلَیْکَ وَ ما وَصَّیْنا بِهِ اِبْراهیمَ وَ مُوسى‏ وَ عیسى»؛ ([خداوند] برای شما دینی قرار داد که قبلا به نوح توصیه شده بود و اکنون بر توکردیم و به ابراهیم و موسی و عیسی نیز توصیه کردیم).

اما در مورد اینکه چرا با رسالت پیامبر اسلام(صلیعلیه وآله)بطور کامل خاتمه یافت و حتی ارسال پیامبران تبلیغی نیز پایان یافت، عوامل متعددی برای آن ذکر شده که به دو نمونه از مهمترین آنها اشاره می کنیم:

1- یکى از مهمترین عللپیامبران جدید، تحریف و تبدیلهایى است که در تعلیمات و کتب مقدّس پیامبران رخ مى داده است و غالباً پیامبران احیا کننده سنن فراموش شده و اصلاح کننده تعلیمات تحریف یافته پیشینیان خود بوده اند. گذشته از انبیائى که صاحب کتاب و شریعت و قانون نبوده و تابع یک پیغمبر صاحب کتاب و شریعت بوده اند، مانند همه پیامبران بعد از ابراهیم تا زمان موسى و همه پیامبران بعد از موسى تا عیسى، پیامبران صاحب قانون و شریعت نیز بیشتر مقرّرات پیامبر پیشین را تایید مى‏ کرده ‏اند.پیاپى پیامبران تنها معلول تغییر و تکامل شرایط زندگى و نیازمندى بشر به پیام نوین و رهنمایى نوین نیست، بلکه بیشتر معلول نابودیها و تحریف و تبدیلهاى کتب و تعلیمات آسمانى بوده است.(1) شهید مطهری(ره) امت های انبیای گذشته را همانند کودک مکتبی مثال می زند که توان نگهداری کتاب خود را ندارد و پس از مدت کوتاهی آن را پاره پاره می کند.(2) لذا لازم است روند تجدید بعثت انبیای الهی ادامه یابد تا اینکه بشر به آن سطح ازفناوری و اجتماعى رسید که مى ‏توانست [با استفاده از ابزاری که در اختیار داشت مثل صنعت چاپ و کتابت و حفظ ومتناوب آیات و احادیثی که درآنها بیان می شود و...] حافظ و نگهبان مواریث علمى و دینى خود باشد و خود به نشر و تبلیغ و تعلیم وآن بپردازد. در چنین شرایطی خداوند خاتم پیامبران را باکه از همه جهت کامل است می فرستد و خود نیز - چنان چه در9حجر بدین گونه به آن تصریح کرده که: «اِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ اِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ»؛ (ما خود این کتاب را فرود آوردیم و هم البتّه خود نگهبان آن هستیم) - از تحریف آن جلوگیری می کند. در چنین شرایطی امر تجدید شرایع و تبلیغ و حفظ آنها از تحریف دیگر لزومی ندارد و متوقف می گردد و دیگر نه به پیامبری با شریعت جدید نیاز است و نه به پیامبرانی که بخواهندپیامبران قبلی را که بخاطر تحریف یا بی توجهی مردم فراموش می شد، احیا کنند.

2- یکی دیگر از عوامل مهم درپیامبران متعدد، تغییر و تکامل شرایط زندگى انسانها و نیازمندى بشر به پیام نوین و رهنمایى نوین می باشد. بشر در ادوار اولیه، زندگی بسیار ساده ای داشته و هرگز به احکام پیچیده در ابواب مختلف مثل قضاوت و معاملات و ... نیاز نداشته است و به مرور با شکل گیری اجتماعات بزرگ و گسترش اختلافات بشر به مجموعه جدیدی از احکام برای هدایت و پایان دادن به اختلافات نیاز پیدا کرده است. لذا در213بقره می خوانیم: «کانَ‏ النَّاسُ‏ اُمَّهً واحِدَهً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ وَ اَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ»؛ (مردم [در آغاز] یک دسته بودند، [و تضادى در میان آنها وجود نداشت. بتدریج جوامع و طبقات پدید آمد و اختلافات و تضادهایى در میان آنها پیدا شد، در این حال] خداوند، پیامبران را برانگیخت، تا مردم را بشارت و بیم دهند و کتاب آسمانى، که به سوى حق دعوت مى کرد، با آنها نازل نمود، تا در میان مردم، در آنچه اختلاف داشتند، داورى کند...).
زمانی زندگى بشر و اجتماع او ساده بود، فطرتها دست نخورده و انگیزه‏ هاى هوى و هوس و اختلاف و کشمکش در میان آنها ناچیز بود،را طبق فرمان فطرت مى‏ پرستیدند و وظایف ساده خود را در پیشگاه او انجام می دادند. این مرحله اول زندگانی انسانها یعنی احتمالا بازه زمانی مابین دوران آدم و نوح بوده است.
سپس زندگى انسانها شکل اجتماعى به خود گرفت و مى باید هم چنین شود؛ زیرا انسان براى تکامل آفریده شده و تکامل او تنها در دل اجتماع تامین مى گردد (و این مرحله دوم زندگى انسانها بود).
ولى به هنگاماجتماع، اختلافها و تضادها به وجود آمد چه از نظرو عقیده و چه از نظر عمل و تعیین حق و حقوق هر کس و هر گروه در اجتماع و در اینجا بشر تشنه قوانین و تعلیمات انبیاء و هدایتهاى آنها مى گردد تا به اختلافات او در جنبه ‏هاى مختلف پایان دهد (این مرحله سوم بود).
(در اینجا خداوند پیامبران را برانگیخت تا مردم را بشارت دهند و انذار کنند)؛ «فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ‏».(3)،(4)
به تدریج (در مراحل بعدی) خداوند پیامبران متعددی را به همراه کتاب های آسمانی فرستاد تا انسان ها بر اساس رهنمودهای آنها حکم کنند و دچار اختلاف نگردند، اما برخی با تفسیرهاى نادرست تعلیمات انبیاء و کتب آسمانى و تطبیق آنها بر خواسته هاى شخصی شان، پرچم اختلاف را بار دیگر برافراشتند [و چه بسا دست به تحریف کتب آسمانی می زدند].(5)
در چنین شرایطی لازم است آنچه برای سعادت بشر مورد نیاز است به صورت مرحله به مرحله و به تناسب سطح تکامل انسانها، توسط پیامبران ارائه شود و پیامبران متعدد مبعوث شوند تا احکام را مرحله به مرحله تبیین کنند تا جایی که بشر به مرحله اى ازفکرى و فرهنگى مى رسد که مى‏ تواند با استفاده مستمر از اصول و تعلیماتى که نبى خاتم به طور جامع در اختیار او گذارده راه را ادامه دهد بى آنکه احتیاج به شریعت تازه و پیامبران متعدد برای تبیین احکام داشته باشد.
این درست به آن مى‏ ماند که انسان در مقاطع مختلف تحصیلى در هر مقطع نیاز به معلم و مربى جدید دارد تا دورانهاى مختلف را بگذراند، اما هنگامى که به مرحله دکترا رسید و مجتهد و صاحب‏ نظر در علم یا علوم مختلفى گردید در اینجا دیگر به تحصیلات خود نزد استاد جدیدى ادامه نمى‏ دهد، بلکه به اتکاء آنچه از محضر اساتید پیشین و مخصوصا استاد اخیر دریافته، به بحث و تحقیق و مطالعه و بررسى مى ‏پردازد، و مسیر تکاملى خود را ادامه مى ‏دهد، و به تعبیر دیگر نیازها و مشکلات راه را با آن اصول کلى که از آخرین استاد در دست دارد حل مى ‏کند، بنا بر این [تا رسیدن به این مرحله لازم است بشر این سیر تکامل را بپیماید، اما بعد از گذراندن این سیر] لزومى ندارد که با گذشت زمان همواره دین و آئین تازه‏ اى پا به عرصه وجود بگذارد یا همیشه پیامبرانی لازم باشد تا آنچه مورد نیاز بشر است را تبیین نماید. به تعبیر دیگر انبیاى پیشین براى اینکه انسان بتواند در این راه پر نشیب و فرازى که به سوى تکامل دارد پیش برود هر کدام قسمتى از نقشه این مسیر را در اختیار او گذاردند و از این مهم مراقبت کردند، تا این شایستگى را پیدا کرد که نقشه کلى و جامع تمام راه را، به وسیله آخرین پیامبر از سوى خداوند بزرگ، در اختیار او قرار بگیرد، نقشه ای که هم از تحریف در امان ماند و هم این ویژگی را داشت که همیشه و همگان می توانند از آنببرند.
بدیهى است با دریافت نقشه کلى و جامع نیازى به نقشه دیگری نخواهد بود و این در حقیقت بیان همان تعبیرى است که در روایاتآمده و پیامبررا به عنوان آخرین آجر یا گذارنده آخرین آجر کاخ زیبا و مستحکم رسالت شمرده است.(6)

در نتیجه جامعیتو حفظ آن از تحریف از یک طرف، و از طرفی رشد علمی بشر و تربیت عالمان دینی که در امور جدید پاسخگوی نیاز بشر باشند و از آیات و روایاتی که در اختیار دارند راه سعادت را پیدا کنند، باعث شد نیازی به ارسال پیامبران تبلیغی نیز نباشد. البته تربیت چنین عالمانی نیاز به معلمان آشنا به دین دارد که امامان معصوم(علیه السلام) این نیاز را برطرف کردند. بطوری که تنها حضرت صادق(علیه السلام) در دوران فترتى که هنوز دولت عبّاسى قدرت به خود نگرفته بود، توانست چهار هزار شاگرد که چهار صد کتاب از آنان به یادگار ماند تربیت کند.(7)
پیش از حضرت صادق(علیه السلام) پدر بزرگوار او- حضرت باقر(علیه السلام)- نیز در سالهاى کشمکش بنى امیّه و بنى عبّاس و ایّام انقلاب و نهضت‏ هاى دامنه ‏دار براى برانداختن حکومت جبّار بنى امیّه، موفّق شد شاگردان برجسته ‏اى را تربیت کند و همچنین تربیت یافتگان سایر پیشوایان دین مانند حضرت موسى بن جعفر و حضرت رضا(علیهما السّلام) آثار و کتابهاى گران بهایى که محتویات آنها را از پیشوایان معصوم گرفته بودند، به یادگار گذاردند.(8)
ضمن اینکه مساله رهبرى وکه همان نظارت کلى بر اجراى این اصول و قوانین و دستگیرى از واماندگان در راه مى ‏باشد، مساله دیگرى است که انسان هیچ وقت از آن بى نیاز نخواهد بود. به همین اگرچه خداوند پیامبر جدیدی را - چه برای تشریع و چه برای تبلیغ - مبعوث نساخته اما این موضوع هرگز به معناى پایان یافتن سلسلهنیست، چرا که تبیین و توضیح این اصول و عینیت بخشیدن و تحقق خارجى آنها بدون استفاده از وجود یک رهبر معصوم الهى ممکن نیست.(9)

پی نوشت:

(1). مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى‏، مطهرى‏، مرتضی، انتشارات صدرا، تهران، 1374 هـ ش، چاپ ششم، ج ‏3، ص 156.

(2). همان، ج 3، ص 175.

(3). سوره بقره، آیه 213.

(4). تفسير نمونه، مكارم شيرازى، ناصر، دار الكتب الاسلاميه‏، تهران، 1374 هـ ش‏، چاپ سى و دوم، ج ‏2، ص 94-95.

(5). همان، ج ‏2، ص 96.

(6). همان، ج ‏17، ص 346.

(7). امروزه گرچه اصل همه این کتاب ها به ما نرسیده است، ولی بسیاری از منابع حدیثی روایات خود را از آنها گرفته اند.

(8). ر.ک: پاسخ به پرسشهاى مذهبى، مکارم شیرازی، ناصر، انتشارات مدرسه امام علي بن ابى طالب(علیه السلام)، قم، 1377 هـ ش، چاپ اول‏، ص 662.

(9). پيام قرآن، مکارم شیرازی، ناصر، دار الكتب الاسلاميه‏، تهران، 1386 هـ ش، چاپ نهم،‏ ج‏ 8، ص 455.

تاریخ انتشار: « 1397/05/13 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 67