آفرینش اجباری انسان، با تحمیل تکالیف در شرایط دشوار

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

آفرینش اجباری انسان، با تحمیل تکالیف در شرایط دشوار

پرسش : چرااجازه نگرفت و ما را به اجبار آفرید و مشکلات دنیا و تکالیفش را برما تحمیل کرد؟
پاسخ اجمالی:

«وجود» و هستی، امری است که برتری آن بر «عدم» روشن و بدیهی است و هیچ کسی بدون دلیل، عدم و نبودن خویش را بر وجود داشتن ترجیح نمی دهد. آفرینش همه موجودات از جمله انسان خیر محض است و در عالم شرّ ذاتی وجود ندارد. اینکه در وجود آمدن خویش اختیار نداریم به این معنی نیست که وجودمان خیر نباشد؛ خدا انسان را به بهترین صورت آفرید و اجازه گرفتن برای چنین آفرینشی نه ممکن است و نه لازم. این امر ممکن نیست، چون محال است مخلوق قبل از اینکه آفریده شود موجود باشد تا اجازه بدهد! بعد از آن نیز لازم نیست، چون خلاف حکمت اولیّه آفرینش الهی است و خداوند هر چه آفریده، خصوصا انسان در کمال نیکویی و برای بهره مندی از فضل بی کران الهی است. تکالیف و سختی ها نیز در راستای کمال انسان است و در مقایسه با خیر فراوان آنها قابل توجه نیست.

پاسخ تفصیلی:

درست است که ما انسانها به لحاظ اعمال و رفتار خود موجوداتیهستیم، اما در بسیاری از امور نیز اختیاری نداریم، از جمله آفرینش. همین مساله باعث شده است هر زمان که دچار سختی و مشکلات دنیا یا مصیبت دردناک شده ایم یا می خواهیم از بار سنگین مسئولیت شانه خالی کنیم، این سوال را مطرح کنیم که چرا به دنیا آمدیم و چرا باید مشکلات دنیا و تکالیف دشوار به ما تحمیل گردد؟ این سوال بیشتر جنبه روانشناختی دارد تا جنبه علمی، وگرنه وجود و هستی، امری است که برتری آن بر عدم روشن و بدیهی است و هیچ کسی بدون دلیل، عدم و نبودن خودش را بر وجود داشتن ترجیح نمی دهد. لذا برای پاسخ به این سوال بهتر است به جنبه های مثبت زندگی بپردازیم تا متوجه شویم در برابر سختی های جزئی دنیا سعادت ابدی وجود دارد که هیچ انسان عاقلی حاضر نیست از آن بگذرد.
شرور امور عدمی هستند و هر آنچه آفریده شده است خیر محض است.
آفرینش همه موجودات از جمله انسان خیر محض است و در عالم شرّ ذاتی وجود ندارد.کریم در7سجده می فرماید: «الَّذِی اَحْسَنَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلَقَهُ»؛ (خدا کسى است که هر چه را آفرید، به نیکوترین وجه آفرید). همچنین در4«تین» صریحا می فرماید: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْاِنْسانَ فِی اَحْسَنِ‏ تَقْوِیمٍ»؛ (ما انسان را به بهترین صورت و ساختمان آفریدیم). از سوى دیگر ما در مشاهده جهان هستى نیز به نظام دقیق و عجیبى که بر غالب موجوداتاست برخورد مى کنیم. این نظام تفسیرى جز وجود یک عقل کل و علم بى پایان در ماوراى این نظام ندارد. حتی آنچه در ظاهر ما شرور می پنداریم با کمی دقت و در پرتو پیشرفت هاى علمى و کشف اسرار تازه از جهان آفرینش آنها را مفید و سودمند خواهیم یافت، فى المثل در سابق قضاوت عمومى بر این بود که گریه پى درپى نوزادان جز شکنجه اى براى خودشان، و آزارى براى پدر و مادر بیش نیست، در حالى که امروز مى گویند اگر این گریه نباشد ممکن است نوزاد سلامت خود را به کلى از دست دهد. و از این نمونه ها بسیار است.
از طرفی خداوند هیچ گونه نیاز به هیچ کس ندارد و از همه چیز آگاه است، بنابراین آفرینش او از روی علم وو برای رساندن فیض به بندگان بوده و هرگز در آن ظلم وجود ندارد. دلیلى ندارد که او نسبت به کوچکترین بندگان خود ستمى روا دارد، پس آنچه را ما ستم یا بى عدالتى یا تبعیض و سختی مى پنداریم قطعاً نتیجه محدودیت آگاهى ما است.(1)
اجازه گرفتن برای آفرینش انسان نه ممکن است نه لازم.
اجازه گرفتن برای آفرینش انسان یا هر موجود دیگری ممکن نیست؛ چون محال است مخلوق قبل از اینکه آفریده شود موجود باشد تا اجازه بدهد و بر اساس قانون علّیت وقتی زمینه و علت وجود شیئ فراهم شد معلول بوجود می آید؛ لذا مانند همه موجودات عالم، اراده و اختیار داشتن انسان نیز درخلقت، غیر منطقی و غیر عقلانی و محال است. به عبارت دیگر لازمه چنین چیزی این است که مخلوق قبل از اینکه آفریده شود موجود باشد، یعنی مخلوق در حالی که معدوم است موجود نیز باشد که این امر ممکن نیست. البته انسان در شیوه زندگی کردن خود با سایر موجودات تفاوت دارد و این گونه نیست که برای زندگی آینده خود نیز قدرت اختیار نداشته باشد، بلکه او می تواند در مسیر کمال حرکت کند و به سعادت ابدی برسد، یا در مسیر شقاوت حرکت کند و سقوط کند و از حیوان نیز بدتر باشد.
پس از آفرینش نیز لازم نیست از انسان و هر مخلوق دیگری برای بقای بر وجود اجازه گرفته شود؛ چرا که این امر خلافاولیّه آفرینش الهی است، زیرا خداوند کار بیهوده و عبث انجام نمی دهد و همانطور که بیان شد هر آنچه آفریده به نیکوترین وجه آفریده و در وجود آن خیر فراوان بوده است؛ لذا معنا ندارد بخاطر شرّ اندکی که در حقیقت نیز شرّ نیستوجود را زیر سوال ببریم و به آن اعتراض کنیم.
حتی برفرض این امکان وجود داشته باشد کهانسان را یک بار برای اجازه گرفتن خلق کند و از او بپرسد که می خواهی خلق شوی یا خیر؟ روشن است که تا از عاقبت چنین وجودی آگاه نگردد نمی تواند تصمیم بگیرد. بررسی عاقبت نیز فقط در نظر گرفتن زندگی دنیا نیست وو زندگی ابدی نقش مهم تری در این تصمیم دارد. با این اوصاف انسانی در دنیا گرفتار مشکلات شود نباید سریع از آمدن به دنیا پشیمان شود، چون انتهای امر را مشاهده نکرده است، امااین پیشگویی را برای ما کرده است که تمام انسان ها با دیدن پایان امر آرزو می کنند ای کاش در تمام طول دنیا گرفتار رنج و عذاب می بودند؛ چنانکه در روایتی از امام رضا(علیه السلام) می خوانیم: «اَنَّهُ اِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَهِ یَوَدُّ اَهْلُ الْبَلَاءِ وَ الْمَرَضِ اَنَّ لُحُومَهُمْ قَدْ قُرِضَتْ بِالْمَقَارِیضِ لِمَا یَرَوْنَ مِنْ جَزِیلِ ثَوَاب‏»(2)؛ (به درستی که هنگاماهل بلاء و بیماری وقتی آن ثواب عظیم را مشاهده می کنند آرزو می کنند ای کاش گوشت بدنشان با قیچی چیده شده بود).
انسان باید به این امر واقف باشد که زندگیش در مشکلات خلاصه نشده و خداوند او را عبث و بیهوده در کوران مشکلات نیافریده است، زیرا انسان شایستگی و قابلیتمندی از فضل بی کران الهی را دارد و در نهایت به سرچشمه خوبی ها و زیبایی ها باز می گردد.نیز در115مومنون این نوع احساس پوچ گرایی را بدین شکل مورد مواخذه و خطاب قرار می دهد: «اَفَحَسِبْتُمْ اَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثًا وَاَنَّکُمْ اِلَیْنَا لَا تُرْجَعُونَ»؛ (آیا گمان کردید شما را عبث و بیهوده آفریده ایم، و به سوى ما بازگردانده نمى شوید؟).
تکالیف و سختی ها در راستای کمال انسان است و در مقایسه با خیر فراوان آنها قابل توجه نیست.
از آنجا که هدف از آفرینش حکیمانه الهی، هدایت انسان جهت تعالی ومندی های پایدار است و کسی جز خداوند از فرآیندها و نیازمندی های آن بطور کامل اطلاعی ندارد؛ قطعا جهت رسیدن به این مقامات نیازمند آموزش و هدایت های الهی هستیم که جز در سایه شناخت و عبودیت ذات باری تعالی حاصل نخواهد شد. لذا خداوند مسیر عبودیت و تکامل را در قالب تکالیفی برای ما تعیین نموده که موجب تعالی وجودی ماست. او نیازی به عبادات و اطاعات ما ندارد و اینها در واقع کلاس های تربیتی ما هستند. به عنوان مثال در بسیاری از کشورها، سوادآموزی الزامی است و این سوال پیش می آید که چه لزومی دارد افراد را وادار به تحصیل علم و دانش کنند؟ هر کسی در جواب می گوید: این کاری است که می بایست بشود و نتیجه اش عاید خود این افراد می گردد. خداوند نیز با توجه به فرآیند تکامل و هدایت انسان تکالیفی قرار داده است. این تکالیف هر چند کمی دشوار به نظر بیایند چون لطف الهی جهت منافع انسان بوده و پایبندی به آن ابدیت و عاقبت نیکویی را رقم می زند، در نهادش آسانی نهفته است کما اینکه در5 - 6شرح می خوانیم: «فَاِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً * اِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً»؛ (همانا با هر سختی آسانی است * حقیقتا با هر سختی آسانی است).
مشکلات زندگی نیز به بقیه زندگی روح می دهد و آن را شیرین و قابل تحمل می سازد. ارزش نعمت ها را آشکار می کند، و به انسان امکان می دهد که از مواهبی که در دست دارد حداکثربرداری را داشته باشد.سرانجام و پاداش تلاش انسان در تقابل با مشکلات را در ابدیتی روشن و سرشار ازمندی ها و رضایت مندی از پروردگار ترسیم می نماید. در8بینه می خوانیم: «جَزاوُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنّاتُ عَدْنٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْاَنْهارُ خالِدینَ فیها اَبَداً رَضِیَ اللهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ»؛ (پاداش آنها نزد پروردگارشان باغ هاى جاویدان بهشتى است که نهرها از پاى درختانش جارى است. همیشه در آن مى مانند؛از آنها خشنود است و آنها نیز از خدا).
نا امیدی، گلایه و قهر بازیبنده اشرف مخلوقات نیست، چون انسان می تواند در شرائط سخت و به خاطر محرومیت هایی که کشیده و صبر و استقامتی که نموده یکی از بندگان خاصشود، کما اینکه بندگان مقرب نیز همین مسیر را طی نمودند و با این کار، هم می توان آتیه خوبی در این دنیا داشت و هم درصاحب مقام عالی شد.
بسیاری از سختی های دنیا نتیجه اعمال خود ماست.
نکته مهم دیگری که باید به آن توجه کنیم این است که بسیاری از سختی هایی که در دنیا متوجه ما می گردد مقصر اصلی آن خود ما هستیم و نباید خداوند و دستگاه آفرینش را سرزنش کنیم و از زندگی مایوس شده و از اینکه خداوند ما را خلق کرده شکایت کنیم. در36روم می خوانیم: «وَاِذَا اَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَهً فَرِحُوا بِهَا وَاِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَهٌ بِمَا قَدَّمَتْ اَیْدِیهِمْ اِذَا هُمْ یَقْنَطُونَ‏»؛ (و هنگامى که رحمتى به مردم بچشانیم، از آن شاد مى شوند؛ و هر گاه رنج و مصیبتى بخاطر اعمالى که انجام داده اند به آنان رسد، ناگهان مایوس مى شوند).
اگر به مدت کوتاهی بخاطر امتحان و برای اینکه در کوره دنیا آب دیده گردیم ناملایماتی به ما تحمیل گردد نیز نباید ناشکری کرده و تصور کنیم وجود ما هیچ خیر و برکتی ندارد و از لطف پروردگار نا امید گردیم. در آیات 15 و 16فجر در این باره می خوانیم: «فَاَمَّا الْاِنْسانُ اِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَاَکْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی اَکْرَمَنِ * وَ اَمَّا اِذا مَا ابْتَلاهُ‏ فَقَدَرَ عَلَیْهِ‏ رِزْقَهُ‏ فَیَقُولُ‏ رَبِّی اَهانَنِ»؛ (اما انسان هنگامى که خداوند او را براى آزمایش اکرام مى کند و نعمت مى بخشد [مغرور مى شود و] مى گوید: پروردگارم مرا گرامى داشته! * و اما هنگامى که براى امتحان روزى را بر او تنگ بگیرد مایوس مى شود و مى گوید پروردگارم مرا خوار کرده!).
این دوهشدار مى‏ دهد که نه اقبال نعمت دلیل بر تقرب بهاست، و نه ادبار نعمت دلیل بر دورى از حق، اینها مواد مختلف امتحانى است که خداوند طبق حکمتش هر گروهى را به چیزى آزمایش مى‏ کند، این انسان هاى کم‏ ظرفیتند که گاه مغرور، و گاه مایوس مى‏ شوند.(3)

پی نوشت:

(1). پيام قرآن، مكارم شيرازی، ناصر، دار الكتب الاسلاميه، تهران، 1368 هـ ش‏، چاپ نهم، ج ‏4، ص 506.

(2). مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، نورى، حسين بن محمد تقى، مؤسسة آل البيت(عليهم السلام‏)، قم، 1408 هـ ق، چاپ اول‏، ج ‏2، ص 65، ح 1425.

(3). تفسير نمونه، مكارم شيرازى، ناصر، دار الكتب الاسلاميه‏، تهران، 1374 هـ ش، چاپ سی و دوم، ج‏ 26، ص 462.

تاریخ انتشار: « 1397/05/15 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 25