محترم بودن همه عقايد؟!

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

محترم بودن همه عقايد؟!

پرسش : آیا هر عقیده ای محترم است؟ و صرف اینکه افراد زیادی طرفدار آن هستند ما نیز باید آن را به رسمیّت بشناسیم؟ محدوده احترام و آزادی عقاید تا چه حد است؟
پاسخ اجمالی:

از نگاه اسلامی «توهين» به عقاید و مقدسات ديگران، امری ناپسند بوده و حتّی «فحّاشی» به بت بی جان نیز مذموم است؛ ضمن اینکه جان، مال و آبروی هر انسانی فارغ از «عقیده اش» محترم است. اما این به معنای درست پنداشتن و صحیح شمردن، حق دانستن و به رسمیّت شناختن همه آن عقاید نمی باشد. یعنی «عقیده» از حیث «عقیده» و «مبنای آن» مصون از نقد، چالش و مبارزه نخواهد بود و از این حیث محترم نیست. راه دين در تعامل با پيروان باورهای مختلف، نقد و بررسي عقلاني آنهاست؛ آنها که بر پایه منطق و مبانی عقلی و فطری بنا شده باشند، محترم شمرده شده و آنها که بر اساس تقلید، تعصب، خرافه و ... باشند، ارزشی نخواهند داشت و با عقایدی مانند بت پرستی، شیطان پرستی، انحرافات جنسی اخلاقی و ... که نوعی انحراف و بیماری فکری و اخلاقی است، مانند یک بیماری برخورد خواهد شد، نه نوعی «اندیشه و باور محترم عقلانی»!

پاسخ تفصیلی:

واژه «عقیده» از ریشه «عقد» گرفته شده است و به معنای بسته شدن، منعقد گردیدن و گره خوردن آمده است؛(1) یعنی امری که با ذهن و روح و روان انسان پیوند خورده، در آن تنیده شده است.
این ارتباط و پیوندها (اعتقادات) می تواند منشاهای زیادی داشته باشد؛ برخی نتیجه «تفکر و برهان»، بعضی به دلیل «وهم و خیال» و گروهی «بازتاب عادات» و بعضی در اثر عوامل دیگر می باشند. از این رو «عقاید» به «درست» و «نادرست» تقسیم می شوند؛ چرا که قطعا عقاید ناشی از امور خرافی و نشات گرفته از تلقینات و اوهام و یا عقایدی که پشتوانه عقلی و منطقی ندارد نمی تواند درست باشد.
با تمام این اوصاف، صِرفِ پذیرش یک عقیده ـ چه درست باشد و چه نادرست ـ به معنی گره خوردن آن با ذهن انسان می باشد. این ارتباط می تواند تقویت شود تا جایی که در عمق فکر و جان او نفوذ کرده، جزئی از وجودش گردد؛ لذا هرگونه بی احترامی به آن را توهین به خود تلقی کند.

اهانت نکردن به عقاید و مقدسات

نفوذ و درهم تنیدگی عقاید با وجود افراد موجب شده است که توهین به عقاید و مقدسات دیگران از نظرممنوع باشد، ولو اینکه بت پرست و مشرک باشند؛ زیرا هدفهدایت انسان ها به سوی سعادت و معرفی مقدسات واقعی بهانسانی می باشد. در حالی که هرگونه توهین به مقدسات فرد، تنها او را به مقابله با مقدسات طرف مقابل وا می دارد. خداوند در این زمینه در108انعام می فرماید: «وَلَا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْمٍ»؛ (معبود کسانی که غیررا می خوانند دشنام ندهید، مبادا آنها نیز از روی جهلرا دشنام دهند).
اما باید توجه داشت که پرهیز از توهین به مقدسات دیگران به معنای احترام گذاشتن و مقدس شمردن مقدسات آن ها نمی باشد. بلکه راه مورد سفارش دین در تعامل با پیروان باورها و مقدسات نادرست، نقد و بررسی عقلانی آنهاست. چنان که حضرت علی(علیه السلام) به جمعی از یارانش که پیروانرا در ایامدشنام می دادند فرمود: «اِنِّی اَکْرَهُ لَکُمْ اَنْ تَکُونُوا سَبَّابِینَ وَ لَکِنَّکُمْ لَوْ وَصَفْتُمْ اَعْمَالَهُمْ وَ ذَکَرْتُمْ حَالَهُمْ کَانَ اَصْوَبَ فِی الْقَوْلِ وَ اَبْلَغَ فِی الْعُذْرِ»(2)؛ (من خوش ندارم که شما فحاش باشید، ولى اگر در گفتارتان کردار آنان را وصف کنید و حالشان را بیان نمایید به گفتار صواب نزدیک‏تر و در مرتبه عذر رساتر است).
خداوند متعال نیز راه اصلاح و گفتگو با افراد دگراندیش را اینگونه توصیه می فرماید: «باو اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما! با آن ها به روشى که نیکوتر است، استدلال و مناظره کن!»(3).

آزادی مطلق فکر و اندیشه

این شیوه عملکرد (شیوه تعامل با دگر اندیشان) برگرفته از«آزادی تفکر» دراست. به این معنا که خداوند راه هدایت را برای همگان هموار می کند تا با آگاهی تصمیم بگیرند؛ حتی در6توبه، به پیامبرش دستور می دهد که فضای امنی برای مشرکان فراهم کند تا آنها کلام خداوند را بشنوند، شاید این آگاهی موجب هدایتشان گردد: «وَاِنْ اَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجَارَکَ فَاَجِرْهُ حَتَّى یَسْمَعَ کَلَامَ اللَّهِ ثُمَّ اَبْلِغْهُ مَاْمَنَهُ ذَلِکَ بِاَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا یَعْلَمُونَ»؛ (و اگر یکى از مشرکان از تو پناه خواست، پناهش ده تا کلامرا بشنود سپس او را به مکان امنش برسان چرا که آنان افرادی نادانند).
تمام این تلاش ها برای اینست کهبر پایه عقل و منطق استوار گردد، چرا کهاجباری ارزشی ندارد: «وَلَوْ شَاء رَبُّکَ لآمَنَ مَن فِی الاَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعًا اَفَاَنتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتَّى یَکُونُواْ مُوْمِنِینَ»(سوره یونس،99)؛ (اگر پروردگار می خواست تمام آنها که در روی زمین هستند همگی [از روی اجبار]می آوردند، آیا تو می‏خواهی مردم را مجبور سازی کهبیاورند؟ [ایمان اجباری چه سودی دارد!]).
درمعصومین(علیهم السلام) نیز نمونه های زیادی در این رابطه وجود دارد؛ از جمله آنها ماجرایپیامبر(صلیعلیه و آله) با مسیحیان نجران است. در این واقعه که در آخرین سال زندگی پیامبر(صلیعلیه و آله) رخ داد، می بینیم ایشان از قدرت سیاسی و نظامی خود برای اجبار مسیحیان بر ترک آیین شان استفاده نمی کند و به آنها اجازه می دهد در سایه حکومت ایشان به زندگی عادی خود ادامه دهند.
همچنین نقل شده است که ملحدان و ماده گرایان در حضور امام صادق(علیه السلام) به راحتی اشکالات خود بررا طرح می کردند و ایشان در کمال آرامش به آنها پاسخ می داده اند.(4) و موارد دیگری از این دست مناظرات و گفتگوها که در تاریخ ثبت شده است.
تمام اینها دلالت می کند بر اینکهبرای تفکر اهمیت ویژه ای قائل است و حتیبهرا زمانی مفید می داند که بر اساس اندیشه و منطق باشد. برای ملموس شدن این مطلب می توان به آیات و روایاتی که ارزش «علما» در مقابل «عابدان» را بیان می کند مراجعه کرد.
با این توضیحات روشن شد که«تفکر» را کاملا آزاد گذارده است. بدین معنا که صاحبان هر اندیشه ای می توانند در فضای علمی، آزادانه به مناظره و گفتگو بپردازند و از تفکرات خود دفاع کنند و یا به نقد اندیشه های طرف مقابل بپردازند: «فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ اَحْسَنَهُ»(زمر: 17 و 18)؛ (بندگان مرا بشارت ده کسانی که سخنان را می ‏شنوند و از نیکوترین آنها پیروی می‏ کنند).

محدوده آزادی عقیده و تبلیغ آن

اسلام مردم را در انتخاب عقیده آزاد گذارده و فرموده است: «لا اِکْراهَ فِی الدِّینِ»(بقره:256). ولی این به معنای صحیح دانستن همه عقاید نیست، بلکه حقیقت یکی است و راه هدایت روشن است «قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ»(بقره: 256). از این رو بحث ها و مناظرات حول مسایل دینی را فقط در فضای علمی می پسندد؛ جایی که افراد آگاه از طرفداران هر دو اندیشه حضور داشته باشند و یا دسترسی به نظراتشان کاملا فراهم باشد. این فضاست که مصداق «یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ» می باشد و امکان «فَیَتَّبِعُونَ اَحْسَنَهُ» را فراهم می کند.
لذا این توقع درستی نیست که انتظار داشته باشند در مقابل شبهه پراکنی و تبلیغ انواع تفکرات در سطحسکوت شود. زیرا این عقاید «گمراه کردن سایرین» محسوب می شود.
«نقد نکردن» رفتار، عقیده و سبک زندگی، نه تنها هیچ کمکی به آزادی نمی کند، بلکه به سست شدن مبانی اخلاق، ارزش های انسانی، فرو رفتن در منجلاب جهل و نادانی و ... می انجامد. آیا واقعا چنین تلقی نخواهد شد که مثلا بی حیایی و حیا هر دو سبکی هستند قابل احترام و فرزندان ما تفاوتی در آنها نخواهند دید؟ آیا منشاء و نتیجه همه عقاید و سبکهای زندگی یکی است؟ آیا هیچ تفاوتی بین توهم و استدلال های عقلانی و منطقی وجود ندارد؟ آیا آیندگان، ما را به دلیل بی تفاوتی در مقابل جهل و تباهی سرزنش نخواهند کرد؟ آیا می توان در مقابل سخنان فریب کارانه که برخاسته از هوسرانی، خود محوری و خودخواهی است سکوت کرد؟ آیا می توان در مقابل کسانی که ناآگاهانه به سوی وادی نیستی و هلاکت گام بر می دارند بی تفاوت بود؟ و ... ؟
لذا طبیعی است که راه هدایت و ضلالت روشن گردد و آنگاه گفته شود: «من آنچه شرط بلاغست با تو می گویم، تو خواه از سخنم پندگیر، خواه ملال».
البته مساله «آزادى مذهبى» ـ یعنى ترک اجبار پیروان مذاهب دیگر براى پذیرشـ منحصر به ادیان آسمانى ومانند یهود و نصارى است، و شامل بت پرستان، شیطان پرستان و امثال آنها نمی شود. زیرا این عقاید، انحطاط، خرافه، انحراف و بیمارى است که به هر حال باید درمان گردد [آگرچه به اجبار].
«آزادی عقیده» تنها برای عقایدی است که بر پایه منطق و مبانی خردپذیر بنا شده باشد نه بر اساس تقلید، تعصب، خرافه و ... . در غیر این صورت، آزاد گذاردن عقاید نه تنها خدمتی به آزادی نمی کند، بلکه گامی به سوی اسارت انسانها در بند جهل و نادانی است. همان چیزی که انسان را از «اشرف مخلوقات» و «محبوب ترین خلق» نزد خداوند، به مرحله ای می رساند که از حیوان هم گمراه تر شود: «لَهُمْ قُلُوبٌ لَا یَفْقَهُونَ بِهَا وَ لَهُمْ اَعْیُنٌ لَا یُبْصِرُونَ بِهَا وَ لَهُمْ آذَانٌ لَا یَسْمَعُونَ بِهَا اُولَئِکَ کَالْاَنْعَامِ بَلْ هُمْ اَضَلُّ»(سوره اعراف،179)؛ (دلهایى دارند که با آن [حقایق را] دریافت نمى کنند و چشمانى دارند که با آنها نمى ‏بینند و گوشهایى دارند که با آنها نمى ‏شنوند آنان همانند چهارپایان بلکه گمراه‏ ترند).

مسالهو آزادی عقیده

ممکن است سوال شود اگر انتخاب عقیده آزاد است پسچه معنایی دارد؟ در پاسخ می گوییم:
اولا: جنگ در صورتی که تجاوز و غصب باشد بد است وگرنه حتی شروع جنگ برای دفاع از مظلوم، حمایت از حقوق انسانی و ... کاملا پسندیده است.
ثانیا: مراد از «جهاد» تحمیل دین به زور شمشیر نیست. بلکهنیز در راستای آزادی اندیشه است. به این معنی که گردن کشان و حاکمان مستکبری را که جسم و فکر مردم را به بند کشیده اند از میان بر می دارد تا حقیقت به گوش همگان برسد؛ آنگاه مردم را مخیّر می کند هر آیینی که می خواهند انتخاب کنند؛ مانند رفتاری که پیامبر اکرم(صلیعلیه و آله) با مسیحیان نجران، یهودیان مدینه و ... کرد.
عدم منافات آزادی عقیده با حکم ارتداد
ریشه تاریخی این حکم دراسلامی بر می گردد به مقابله با توطئه ای که گروهی از یهودیان علیهترتیب داده بودند.در72آل عمران به این قضیه اشاره کرده، و فرموده است: «وَ قَالَتْ طَائِفَهٌ مِنْ اَهْلِ الْکِتَابِ آمِنُوا بِالَّذِی اُنْزِلَ عَلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهَارِ وَ اکْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ»؛ (و جمعی از[از یهود] گفتند: [بروید در ظاهر] به آنچه بر مومنان نازل شده، در آغاز روزبیاورید، و در پایان روز، کافر شوید [و باز گردید]! شاید آنها [از آیین خود] باز گردند!).
آنها با این نقشه می خواستند مسلمانان را نسبت به عقایدشان مردد کنند؛ چرا که این گروه، افرادی سرشناس و صاحب نفوذ بودند که کلام و رفتارشان تاثیرات مهمی روی سایرین داشت. لذا خداوند با قرار دادن حکمی سنگین برای مرتدین نقشه آنان را خنثی کرد.
این نوع مبارزه نرم و جنگ روانی هنوز نیز مورد استفاده افراد و گروه های مختلف است؛ و سرمایه گذاری روی بازگشته گان از اندیشه مخالف، امری مرسوم و دارای اهمیّت است.
از این رونیز برای صیانت از مرزهای فکری و اعتقادی خود این حکم را وضع کرد و آن را کماکان پایدار نگه داشته است تا این شیوه موذیانه و مخرب را به بهترین وجه، خنثی کند، و امکان هر گونه سوء استفاده احتمالی را از بین ببرد.
البته حکم ارتداد، تنها در صورت ابراز عقیده و تبلیغ علیه دین در غیر مقام علمی و استدلال است؛ لذا اگر کسی عقیده اش را بروز ندهد هیچ حکمی علیه او صادر نمی شود و هرگز مورد تفتیش عقاید قرار نخواهد گرفت.

پی نوشت:

(1). لسان العرب، ابن منظور، محمدبن مکرم، دار صادر ـ دار بیروت، بیروت، بی تا، ذیل کلمه عقد. ‫

(2). نهج البلاغة، شريف الرضى، محمد بن حسين، هجرت، قم، چاپ اول، 1414 هـ ق، (خطبه 206)، ص 323.

(3). خداوند در آیه 125 سوره نحل می فرماید: «ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ».

(4). توحيد المفضل، مفضل بن عمر، داورى، قم، چاپ سوم، بى تا، ص 29.

تاریخ انتشار: « 1397/05/15 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 25