تفاوت اسماء خداوند با صفات او

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

تفاوت اسماء خداوند با صفات او

پرسش : با توجّه به عینیّتو صفات الهی، تفاوتبا صفات خداوند در چیست؟
پاسخ اجمالی:

هنگامی که ما اسمی از اسماء الهی را ـ مثلا «قادر» ـ به کار می بریم در اصل داریم به ذات خداوند در حالی که به آن صفت ـ «قدرت» ـ متصف است اشاره می کنیم. از همین روست که برخی از احادیث اهل بیت(علیهم السلام) تصریح می کنند که اسماء و صفات خداوند تفاوتی ندارند و تفاوت میان اسماء و صفات تفاوتی اعتباری است.

پاسخ تفصیلی:

معنای لغویو صفات

در لغت عرب «اسماء» جمع «اسم» از ریشه «س م و» و به معنای بلندی و ارتفاع است.(1) اطلاق واژه «اسم» یا به این جهت است که مفهوم و معنای هر اسمی، پس از نام گذاری، از مرحله خفا و پنهانی به مرحله بروز ومی رسد و مانند آنچه در بلندی است بر همگان ظاهر می گردد؛ و یا به این جهت است که لفظ با نام گذاری معنا پیدا می کند و از بی معنا بودن در آمده، علو و ارتفاع می یابد(2) و یا به این خاطر است که هر شئ و مفهومی به واسطه اسمی که از مرتبه ای بالاتر بر آن نهاده می شود، دارای رسم و علامتی می شود که به آن شناخته می شود؛ و یا به این خاطر است که معنای هر شئ و پدیده ای زیر اسم رفیع آن قرار دارد و آن اسم به عنوان علامت و تذکری برای دلالت بر آن معنا به کار برده می شود.(3) به هر حال به واسطه اسم، مسمّا (یعنی مفهومی که «اسم» بر آن وضع شده) یاد شده و شناخته می شود.(4)
درباره «صفات» نیز باید گفت این واژه جمع «صفت» است. «صفت» به معنای حالتی است که در چیزی یافت می‌شود.(5) این کلمه همان کلمه «وصف» است که «واو» آن حذف و «ت» در عوض به آخر آن افزوده شده است. برخی نیز گفته اند: «صفت» برگرفته از «وصف» به معنای زیور و زیبایی موجود در موصوف است.(6)

معنای اصطلاحی

بعد از بیان معنای لغوی این واژه ها و برای روشن شدن تفاوت شان با هم باید معنای اصطلاحی شان را نیز بررسی کرد.
برای «اسماء» در اصطلاح علم کلام تفسیرهایی گوناگونی ارائه شده است: برای مثال گفته شده اسم، آن لفظی است که بر صِرف ذات دلالت می کند مانند «اللّه»؛ یا بر ذاتی که به وصفی متصف است دلالت می کند مانند «عالِم» و «قادر»؛ و یا به ذاتی که [علاوه بر اتصاف به آن مبدا] خودش مبدا فعل نیز هست اشاره دارد مانند «رازق» و «خالق».(7) پس اسامی همه یک گونه نیستند و از لحاظ معنایی تفاوت هایی بین شان هست اما قدر مشترک همه آنها این است که به ذات مسمی(همان ذاتی که اسم برایش انتخاب شده و با آن اسم شناخته می شود) اشاره می کنند چه اشاره به صرف ذات(مانند الله) و چه اشاره به ذاتی که به وصفی متصف است(مانند عالم و قادر).

حال که این بحث روشن شد می گوییم در مورد آن دسته از اسامی خداوند که در آنها به ذات خداوند در حال اتصاف به وصفی خاص اشاره می شود، اگر به دقت درباره شان تامل کنیم می بینیم که اتحاد آن اسامی با خود ذات مساله ای روشن است. زیرا هنگامی که ما اسمی ازالهی را ـ مثلا «قادر» ـ به کار می بریم درداریم به ذات خداوند در حالی که به آن صفت ـ «قدرت» ـ متصف است اشاره می کنیم. یعنی وقتی معنای اسم «قادر» را تحلیل می کنیم می بینیم که هیچ چیزی غیر از این نیست: ذاتی که متصف به وصف قدرت است. بدیهی است این معنا چیزی جز ذات خداوند نیست.

برای توضیح بیشتر موضوع اتحاد ذات خداوند با اسامی می گوییم که همه اسمای الهی یک مسمی دارند و بر یک مسمی دلالت می کنند نه اینکه مسماهای مختلف و متعددی داشته باشند. بت پرستان نمی توانستند این موضوع را درک کنند و به غلط برای هر کدام از اسامی خداوند مسماهایی جداگانه در نظر می گرفتند. آنها بر این پندار باطل بودند که اگر مارا مى پرستیم در حقیقت «خالق» و «رازق» و «محیى» و «ممیت» و امثال آن را مى پرستیم و همه این اسامی، اسامی ای هستند که تنها در موجوداتی چون ملائکه و جن جلوه دارند نه اینکه بر ذات خداوند دلالت کنند. زیرا ذات متعالى خداو بالاتر از آن است که عقل و وهم و یا حس آدمى او را درک نماید. به هر حال بطلان این نظریه با توجه به نکته ای ساده اما دقیق روشن می شود و آن هم اینکه معقول نیست که مسمى از اسم جدا باشد. زیرا اسم از خود استقلالی ندارد و به اعتبار ذات قائم است در حالی که متصف به صفتی از صفت هاست.(8)

در همین راستا در حدیثی از امام صادق(علیه السلام) می خوانیم که فرمود: «مَنْ عَبَدَ اللَّهَ بِالتَّوَهُّمِ فَقَدْ کَفَرَ وَ مَنْ عَبَدَ الِاسْمَ وَ لَمْ یَعْبُدِ الْمَعْنَى فَقَدْ کَفَرَ وَ مَنْ عَبَدَ الِاسْمَ وَ الْمَعْنَى فَقَدْ اَشْرَکَ وَ مَنْ عَبَدَ الْمَعْنَى بِاِیقَاعِ الْاَسْمَاءِ عَلَیْهِ بِصِفَاتِهِ الَّتِی وَصَفَ بِهَا نَفْسَهُ فَعَقَدَ عَلَیْهِ قَلْبَهُ وَ نَطَقَ بِهِ لِسَانُهُ فِی سَرَائِرِهِ وَ عَلَانِیَتِهِ فَاُولَئِکَ اَصْحَابُ اَمِیرِ الْمُوْمِنِینَ(علیه السلام)‏»(9)؛ (هر کس خداى را با توهم عبادت کند کافر شده و هر که اسم را بپرستد و معنا را رها کند کافر گشته و هر کس اسم و معنا هر دو را بپرستد مشرک شده و هر کس معنا را بپرستد و اسم را عنوان و معرف آن قرار دهد و با صفاتش او را توصیف کند و بر این معنا اعتقاد قلبى داشته و زبانش هم همین را در پنهان و آشکار بگوید چنین کسى از اصحاب امیر المومنین(علیه السلام) است). در اینجا می بینیم کهبه همین موضوع معنا(ذات) اسم راو ملاک اعتقاد صحیح قرار داده است و در این بین اعتبار اسم را در همین اندازه عنوان و معرف آن معنا باشد معتبر دانسته است.

با این توضیحات معنا و جایگاه اسمای الهی در دستگاه معرفت شناسی توحیدی روشن شد.

معنای اصطلاحی صفات

در اصطلاح علم کلام، صفت مفهومی است که بر مبدا دلالت می کند بدون اینکه علامتی بر ذات بوده باشد مانند: علم، قدرت، رزق و خلقت.(10) در کتاب های مربوط به علم کلام، تقسیمات متفاوت و متعددی برای صفات الهی ایجاد شده است؛ و این صفات به اعتبارهای گوناگون به تقسیم های گوناگونی همچون صفات جمال(ثبوتی) و جلال(سلبی) یاویا صفات نفسی و اضافی یا صفات خبری(تشبیهی) و تنزیهی طبقه بندی شده اند.

متکلمین هنگام بحث از صفات الهی می گویند که این صفات عین ذات خداوند هستند و زائد بر ذات او نیستند. به عبارتی، ما هنگامى که به خودمان مراجعه مى کنیم مى بینیم در آغاز فاقد بسیارى از صفات بودیم! هنگام تولد نه علم داشتیم و نه قدرت؛ و تدریجا این صفات در ما پرورش یافت به همین دلیل مى گوییم اینها امورى زائد بر ذات ما هستند. لذا ممکن است روزى فرا رسد که ما باشیم و آن زور بازو و علوم و دانش ها که داریم از میان برود. ولى در خداوند هیچ یک از این معانى تصوّر نمى شود. تمام ذات او علم است و تمام ذاتش قدرت و همه چیز در آنجا یکى است.(11)

تفاوت اعتباریوصفات

با این توضیحات حالا دیگر تشخیص تفاوتو صفات الهی نباید زیاد کار مشکلی باشد. در بیان این تفاوت می گوییم که تفاوتو صفات در این است که صفت بر معنایی که در ذات وجود دارد دلالت می کند، خواه عین ذات باشد یا غیر آن؛ ولی اسم بر ذات به همراه صفت و با لحاظ وصف دلالت می کند. پس «حیات» و «علم» دو صفت هستند ولی «حی» و «عالم» دو اسم.(12) به همین خاطر می توان اسم را محمول قرار داده و آن را بر ذات حمل کرد و گفت: خداوند «عالم» یا «خالق» یا «رحمان» یا «رحیم» است ولی صفت را نمی‌توان محمول قرار داد و گفت: خداوند خلق است.(13) با این حال تفاوت میانو صفات تفاوتی اعتباری است و صفات نیز مانندجلو‌ه ای از وجود مطلق و ذات غیرمتناهیهستند.

از همین روست که برخی از احادیث اهل بیت(علیهم السلام) تصریح می کنند کهو صفات خداوند تفاوتی ندارند. از امام باقر(علیه‌السلام) نقل شده است که فرمودند که (نام های خدا، صفاتی هستند که خداوند با آنها خود را وصف کرده است)؛ «انَّ الاَسماءَ صِفاتٌ وَصَفَ بِها نَفسَهُ»(14). امام رضا(علیه السلام) نیز در پاسخ محمد بن سنان که از «اسم» پرسیده بود فرمود: «صِفَهٌ لِمَوصوفٍ»(15)؛ (صفتی است برای یک موصوف).

نکته بسیار دقیقی که در احادیث اهل بیت(علیهم السلام) در تبیین معنایو صفات الهی آمده این است که آن ها هویتی جدا از ذات مقدّس حق ندارند. چنان که از امام رضا(علیه السلام) روایت شده است: «الاِسمُ غَیرُ المُسَمّی، فَمَن عَبَدَ الاِسمَ دونَ المَعنی فَقَد کفَرَ و لَم یعبُد شَیئا، و مَن عَبَدَ الاِسمَ وَ المَعنی فَقَد کفَر و عَبَدَ اثنَینِ، و مَن عَبَدَ المَعنی دونَ الاِسمِ فَذاک التَّوحیدُ»(16)؛ (نام، غیر از ناموَر است. هر که نام را پرستد نه معنا را کافر شده و چیزی را نپرستیده است، و هر که نام و معنا را پرستد هم کافر شده و دو چیز را پرستیده است و هر که معنا را پرستد نه نام را یکتاپرست است). اینبر این نکته دلالت دارد که استعمال اسمای الهی از یک سو نباید به گونه ای باشد که فاقد مفهوم و معنا باشد تا موجب تعطیل معرفت خداوند متعال گردد. همچنین نباید برای آنها مفهومی جدا از ذات باری تعالی تصوّر کرد تا به تشبیه و شرک منتهی گردد بلکهو صفات الهی چیزی جز تعبیر از ذات واجد همه کمالات و فاقد تمام کاستی ها نیستند.

پی نوشت:

(1). لسان العرب، ابن منظور، محمد بن مكرم‏، محقق/ مصحح: مير دامادى، جمال الدين‏، بیروت، دار الفكر للطباعة و النشر و التوزيع، 1414هـ ق، چاپ سوم، ج 14، ص 397

(2).تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ناصر، تهران، درالکتب الاسلامیه، 1371هـ ش، چاپ دهم، ج 1، ص 20.

(3). لسان العرب، همان، ص 401 و 402.

(4).مفردات ألفاظ القرآن‏، راغب اصفهانى، حسين بن محمد، محقق/ مصحح: داوودى، صفوان عدنان‏، بیروت، دار الشامية، 1412هـ ق، چاپ اول، ص 428.

(5). مفردات الفاظ القرآن، همان، ص 873.

(6). لسان العرب، همان، ج 9، ص 356.

(7). مفاهيم القرآن‏، سبحانى تبريزى، جعفر، قم، مؤسسة الإمام الصادق، 1421هـ ق، چاپ چهارم، ج 6، ص 33.

(8). ر.ک: المیزان فی تفسیر القرآن، طباطبايى، محمدحسين‏، ترجمه: موسوى، محمدباقر، قم، انتشارات جامعه مدرسين، 1374هـ ش، چاپ پنجم، ج 13، ص 311.

(9). التوحيد، ابن بابويه، محمد بن على‏، محقق/ مصحح: حسينى، هاشم‏، قم، انتشارات جامعه مدرسين‏، 1398هـ ق، چاپ اول، ص 220.

(10). مفاهیم القرآن، همان.

(11). یکصد وهشتاد پرسش و پاسخ، مکارم شیرازی، ناصر، تهيه و تنظيم: حسینی، سید حسن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1386هـ ش، چاپ چهارم، ص 50.

(12). المیزان فی تفسیر القرآن، همان، ج 8، ص 458.

(13). مفاهیم القرآن، همان.

(14).الكافي، کلینی، محمد بن یعقوب، تحقیق/ تصحیح: غفارى، على اكبر، آخوندى، محمد، تهران، دارالكتب الإسلامية، 1407هـ ق، چاپ چهارم، ج ‏۱، ص ۸۸.

(15). همان، ص 113.

(16). همان، ص 87.

تاریخ انتشار: « 1397/05/16 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 24