اعتقاد به عصمت انبیاء در سایر ادیان؟

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

اعتقاد به عصمت انبیاء در سایر ادیان؟

پرسش : آیا اعتقاد بهدر سایر ادیان نیز وجود دارد؟
پاسخ اجمالی:

گرچه برخی از غیر مسلمانان بر اساس داستان های جعلی گناهانی به انبیا نسبت داده اند، اما از آنجا که عصمت در دریافت وحی و نبوّت با یکدیگر گره خورده اند و از هم جدایى نمى پذیرند، تمام ادیان به نوعی مسأله عصمت انبیاء را پذیرفته اند. به عنوان مثال یهودیان معتقدند تمامى سخنان انبیا درست است و مسیحیان حضرت عیسی(ع) را بی عیب و نقص می دانند. البته در ادیانى که مورد تحریف قرار گرفته است، پدیده عصمت نیز گاه مسیر واقعى خود را از دست داده و از سوء استفاده نابجاى دشمنان و فرصت طلبان دور نمانده است.

پاسخ تفصیلی:

در میان پیروان ادیان، در مورد لزوم عصمت‏ پیامبران‏، اختلاف نظرهاى غیر قابل انکارى وجود دارد. تمام ادیان ابراهیمی متفّقند که باید پیامبر از کفر معصوم باشد، ولى بسیاری از پیروان ادیان با توجه به داستان های جعلی که در برخی منابع آنها نقل شده استرا منافینمی دانند و برخی گناهان را به انبیا نسبت می دهند. جمعى از اخباریین اهل تسنن نیز تحت تاثیر همین داستان های جعلی و اسرائیلیات، حتى گناهان کبیره‏ عمدى را منافى مقامنمى دانند! گروهى دیگر نیز عقیده دارند که ارتکاب گناهان صغیره، به شرط اینکه نشانه پستى و خفت و خوارى انجام دهنده آن نباشد، منافى مقامنیست. در بین پیروان ادیان ابراهیمی تنها گروهى که معتقد به لزومپیامبران در همه زمینه ها- از نظر نوع، کیفیت، زمان، عمدى، سهوى، صغیره و یا کبیره- است،امامیّه مى باشد.(1)
از جمله داستان های جعلی که درباره پیامبران نقل شده است داستان حضرت داود می باشد. در حدیثى از امام على بن موسى الرضا(علیه السلام) چنین آمده است که به هنگام گفتگو با ارباب مذاهب مختلف در مورد عصمت‏ پیامبران‏ به یکى از حاضران (على بن جهم) فرمود: «شما در باره داود چه مى‏ گوئید»؟ او گفت: مى‏ گویند داود در محرابش مشغول عبادت بود شیطان به صورت پرنده زیبایى در مقابل او نمایان شد، داود نمازش را شکست و به دنبال پرنده رفت! ...
سپس افسانه دیدن زن اوریا را در حالکردن، و دل به او بستن و همسرش را در پیشاپیش تابوت به میدان نبرد فرستادن و کشته شدن وداود با همسرش را شرح داد.
امام على بن موسى الرضا(علیه السلام) سخت ناراحت شد، دست بر پیشانى مبارک زد و فرمود: «اِنَّا لِلَّهِ وَ اِنَّا اِلَیْهِ راجِعُونَ‏ لَقَدْ نَسَبْتُمْ‏ نَبِیّاً مِنْ‏ اَنْبِیَاءِ اللَّهِ اِلَى التَّهَاوُنِ بِصَلَاتِهِ حَتَّى خَرَجَ فِی اَثَرِ الطَّیْرِ ثُمَّ بِالْفَاحِشَهِ ثُمَّ بِالْقَتْلِ»(2)؛ (اِنَّا لِلَّهِ وَ اِنَّا اِلَیْهِ راجِعُونَ‏، شما پیامبرى از پیغمبرانرا به سستى در نمازش نسبت دادید، تا آنجا که [همچون کودکان] به دنبال پرنده اى رفت، سپس او را به فحشاء، و بعد از آن به قتل انسان بى‏ گناهى متهم ساختید!)، على بن جهم پرسید پسداود که از آنکرد و دربه آن اشاره شده چه بود؟
امام(علیه السلام) در جواب عجله داود را در مساله قضاوت شرح مى دهد و از26«ص»: «یا داوُدُ اِنَّا جَعَلْناکَ خَلِیفَهً فِی الْاَرْضِ»‏؛ (اى داود ما تو را خلیفه [و نماینده خود] در زمین قرار دادیم‏)، به عنوان گواه کمک مى گیرد.
على بن جهم سوال مى کند پس داستان «اوریا» چه بوده؟
امام مى فرماید: «در زمان داود زنانى که شوهرانشان از دنیا مى ‏رفت یا کشته مى شد هرگزنمى کردند [و این منشا مفاسد فراوان بود] نخستین کسى که خداوند این کار را براى اوکرد داود بود [تا اینشکسته شود، و زنان شوهر از دست داده از بلاتکلیفى درآیند] لذا داود بعد از آنکه اوریا [بر حسب تصادف در یکى از جنگها] کشته شد همسرش را به عقد خود درآورد، و این بر مردم آن زمان سنگین آمد [و به دنبال آن افسانه ها به هم بافته شد]».(3)
از ایناستفاده مى‏ شود که مساله «اوریا» یک ریشه واقعى ساده اى داشته، که داود به عنوان یک رسالت الهى آن را انجام داد، ولى دشمنان دانا از یک سو، و دوستان نادان از سوى دیگر، و افسانه سرایانى که عادت به ارائه مطالب عجیب و دروغین دارند از سوى سوم شاخ و برگهایى براى این قصه درست کرده اند که انسان از آن وحشت مى کند. سایر داستان هایی که در آنها گناهانی به پیامبران نسبت داده شده است نیز به همین روش جعل شده و رواج یافته است.(4)
البته در اینکه پیامبران حداقل در دریافت و نگارش کتاب مقدس معصوم بودند، بسیاری از غیر مسلمانان از جمله یهودیان و مسیحیان نیز به آن اعتقاد دارند؛ چرا کهپیامبران در دریافت وحى و ابلاغ آن، هیچگاه از نبوّت جدایى نمى پذیرد و همان دلیلى که ضرورت بعثت انبیا را به اثبات مى رساند، دست کم این جنبه ازآنان را نیز مسلّم مى سازد.
از دیدگاه یهودیان «نبى دهاناست و سخن و کلام او سخن خداست».(5) موسى بن میمون (1204ـ1135م)، یکى از بزرگترین اندیشمندان یهودى،پیامبران در دریافت و ابلاغ وحى را از ارکان اساسى یهودیّت مى شمارد. در دین یهود سیزدهکلّى بیان شده است که از جمله آنها یکی این است که: «همه سخنان انبیا درست است».(6) و دیگر اینکه: «کتاب تورات که در دست ما است، همانى است که به حضرت موسى(علیه السلام) وحى شده است».(7) گرچه این اعتقاد با توجه به تحریف تورات صحیح نمی باشد، اما به اعتقاد یهود مبنی برحضرت موسی(علیه السلام) دلالت دارد.
یکی دیگر از اعتقادات یهودیت و مسیحیت این است که روح القدس انبیا را از خطا و اشتباه در آنچه که بر زبان آنان جارى مى کنند، محفوظ مى دارد، از این رو، گفته هاى آنان معصوم از خطا مى گردد. بر این اساس، پیامبران نه در گفتار خطا مى کنند و نه در نوشتن سخنان روح القدس.(8)
آیین مسیحیّت نیز علاوه بر آنکه حضرت عیسی(علیه السلام) را معصوم و بدون نقص مى داند،افراد دیگرى همچون نویسندگان کتاب مقدّس را نیز مى پذیرد.(9) مسیحیان، عیسى(علیه السلام) را پسرو در جایگاهی فراتر از سایر پیامبران مى خوانند.(10) از دیدگاه مسیحیان، نویسندگان انجیل و دیگر کتاب های عهد جدید، هر چند در زندگى شخصى خود از آلودگى بهو خطا ایمنى نداشته اند، امّا در نگارش کتاب مقدّس، تاییدات روح القدس را به همراه داشته و معصوم از خطا بوده اند. جتی مسیحیان کاتولیک پاپ، رهبر کاتولیک هاى جهان، را نیز دست کم در فتاواى شرعى، بى عیب و نقص مى شمارند.(11) این اعتقاد مسیحیان نیز گرچه قابل نقد می باشد اما از این جهت کهحضرت عیسی(علیه السلام) را در پی دارد از وجود اعتقاد بهپیامبران در مسیحیتمی دهد.
بنابراین از آنجا کهدر دریافتو نبوّت با یکدیگر گره خورده اند و از هم جدایى نمى پذیرند، تمام ادیان به نوعی مسالهانبیاء را پذیرفته اند؛ هر چند در ادیانى که مورد دستبرد تحریفات بشرى قرار گرفته اند، پدیدهمسیر واقعى خود را از دست داده و از سوء استفاده نا بجاى دشمنان آگاه و فرصت طلبان دور نمانده است و برخی دین داران ناآگاه و دوستان نادان نیز افسانه های آنها را باور کرده اند.(12)

پی نوشت:

(1). رهبران بزرگ، مکارم شیرازی، ناصر، انتشارات مدرسه الامام على بن ابى طالب(علیه السلام)، قم، 1373 هـ ش، چاپ اول‏، ص 198.

(2). عيون أخبار الرضا(عليه السلام)، ابن بابويه، محمد بن على، نشر جهان، تهران، 1378 هـ ق، چاپ اول، ‏ج ‏1، ص 194.

(3). همان.

(4). تفسير نمونه، مکارم شیرازی، ناصر، دار الكتب الاسلاميه‏، تهران، 1374 هـ ش، چاپ سی دوم، ج ‏19، ص 257.

(5). تحقیقى در دین یهود، آشتیانى، جلال الدین، انتشارات نگارش، بى جا، 1368 هـ ش، چاپ اول، ص 329.

(6). الادیان الحیّه، صعب، ادیب، دارالنهار للنشر، بیروت، 1995م، چاپ دوم، ص 140.

(7). جهان مذهبى، ویر، رابرت، مترجم: گواهى، عبدالرحیم، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران، 1374 هـ ش، چاپ اول، ج 2، ص 623.

(8). المیزان فى مقارنه الادیان، الطهطاوى، محمد عزت، الدار الشامیه، بیروت، 1413 هـ ق، چاپ اول، ص 33.

(9). الهیات مسیحى، تیسن، هنرى، مترجم: میکائیلیان، طه طاووس، انتشارات حیات ابدى، بى جا، بى تا، ص 205.

(10). کلام مسیحى، میشل، توماس، مترجم: توفیقى، حسین، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، قم، 1377 هـ ش، چاپ اول، ص 67.

(11). ر.ک: پرسمان عصمت، یوسفیان، حسن، مرکز مطالعات و پژوهش های فرهنگی، قم، 1380 هـ ش، چاپ اول، ص 12-16.

(12). ر.ک: تفسير نمونه، همان، ج ‏19، ص 256-258؛ پژوهشى در عصمت معصومان(علیهم السلام)، شریفى، احمد حسین و یوسفیان، حسن، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى، قم و تهران، 1377 هـ ش، چاپ اول، ص 73-76، و ص 271-275.

تاریخ انتشار: « 1397/05/16 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 39