کمال دين در دوران پيامبر(ص) و ظهور شیعه بعد از ایشان!

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

کمال دين در دوران پيامبر(ص) و ظهور شیعه بعد از ایشان!

پرسش : طبق«الْیَوْمَ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ»، دین در زمان پیامبر(ص) کامل شد؛ اما مذهببعد از وفات پیامبر پدید آمد، حال شیعیان چگونه خود را مسلمانان بر حق می دانند؟!
پاسخ اجمالی:

این ایراد بر اهل سنت وارد است، نه شیعه؛ مکتب شیعه در زمان پیامبر(ص) شکل گرفت. طبق آیه «خير البَريّة» و روایاتی که شیعه و سنی نقل کرده، اطلاق لفظ شیعه بر پیروان امام علی(ع) توسط پیامبر(ص) صورت گرفت، اما مسلمانان عصر رسول خدا هرگز «سُنّی» نامیده نمی شدند و «اهل سنّت» با تمام مکاتب کلامی و فقهی و حدیثی و طریقت های صوفیانه اش در قرنهای بعد از صدر اسلام پدید آمدند. ضمن اینکه کمال دین به خبر «ولایت علی(ع)» بود که بعد از نزول آیه اکمال دین در روز غدير فرود آمد و طبق حدیث ثقلین و آیات ابلاغ و اکمال دین و سایر آیات و روایاتی که به پیروی از اهل بیت سفارش کرده، آن اسلامی که در زمان پیامبر کامل شد اسلام به تفسیر و روایت اهل بیت و تشیع است. آن اسلامی که در زمان پیامبر کامل شده است اسلام به تفسیر و روایت امامان اهل بیت است و «تشيع» در حقیقت به معناى پيروى از پيامبر(ص) می باشد. روشن است كه تشيع به اين معنا، عين اسلام است، نه جدا از اسلام. از نظر شیعه اسلام حقیقی همان است که کتاب آن را امامان اهل بیت تفسیر می کند و سنت آن را هم آنها روایت می کند؛ چرا که اهل بیت مصداق اصلی آيه «فَسْئَلُوا أَهْلَ‏ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ»؛‏ (از اهل ذكر سؤال كنيد اگر نمى‏ دانيد) می باشند.

پاسخ تفصیلی:

یک تهمت

یکی از اتهاماتی که بهوارد می کنند ادعای بی اساس پدید آمدنبعد از وفات پیامبر(صلیعلیه وآله) می باشد و با توجه بهاکمال  که نشان می دهددر اواخر عمر شریف پیامبر کامل شده است، ادعا می کنندکه بعد از وفات پیامبر پدید آمده بر حق نمی باشد! اما این ادعا نه تنها حقانیترا زیر سوال نمی برد و خودشان را شامل می شود، بلکه خود از ادله حقانیتمی باشد.

اولویت اهلبه این ایراد نسبت به شیعه

این ایراد بر اهلوارد است نه بر «مکتب شیعه» که در زمان پیامبر(صلیعلیه وآله) شکل گرفت. آیا اهلبا عقاید ویژه خود و مکاتب کلامی و فقهی خود در زمان رسولبودند؟! آیا ائمه فقهی اهلدر زمان پیامبر(صلیعلیه وآله) بوده اند و با ایشان زندگی کرده اند و روش و مبنای فقهی خود را از ایشان دریافت کرده اند؟! چیزی که مسلم است مسلمانان عصر رسول«سنی» نامیده نمی شدند، در حالی که – همان طور که در ادامه توضیح خواهیم داد- لفظو اطلاق آن بر دوستداران و پیروان علی(علیه السلام) به زمان پیامبر(ص) بر می گردد.
کسانی که خود را پیروپیامبر می دانند آیا می دانند که لفظ «اهل سنت» سالها بعد از پیامبر ایجاد شده؟! اهلپیرو کدام سنّت هستند در حالی که از نص پیامبر در ماجرای «خلافت» عدول کرده اند؟! آنها چگونه بر منابع حدیثی خود اعتماد می کنند وپیامبر را استخراج می کنند در حالی کهنبوی حدود صد سال به خاطر سیاستی غلط گرد آوری نمی شد و بعد از یک قرن گرد آوری شد؟! به میراثی که از حافظه های پیران فرتوت و یا از نسلی به نسل دیگر منتقل شده چگونه می توان اعتماد کرد؟!
چگونه می توان اهلرا پیروپیامبر دانست، در حالیکه خلفای آنها نقل احادیث پیامبر را ممنوع اعلام کردند و همه احادیثی که از ایشان مکتوب شده بود را آتش زدند و شعار آنها این بود که: «حَسْبُنا کِتابُ الله‏»(1)؛ (کتاببرای ما کافی است)، غافل از اینکه کتابرا باید باپیامبر(صلیعلیه وآله) و راهنمایی اهل بیت(علیهم السلام)کرد؛ چنانکه درثقلین  به آن تاکید شده است؟!
با این اوصاف آیا اهل سنّت با همه مکاتب کلامی و فقهی و حدیثی و طریقت هایش مثل اهلویا اثریه و اشعریه وو ماوردیه و ماتریدی و حفنی ها و حنبلی ها و مالکی ها و شافعی ها و طریقت های صوفیان و... در زمان پیامبر بودند؟! آیا عقیده بهبرخی خلفا و فضیلت و مراتب آنها در زمان پیامبر هم بود؟! چگونه ادعای نقل فضائل برای خلفا می کنند و آنها را مورد تایید پیامبر(صلیعلیه وآله) می دانند، درحالیکه اصلا اعتقادی به نقل احادیث پیامبر(صلیعلیه و آله) نداشتند و برایهم نظر پیامبر(صلیعلیه و آله) را هرگز قبول نداشتند؟!
منظور از اهل سنت اگر پیروی ازخلفا باشد شاید اطلاق این واژه به آنها درست باشد و گرنه آنها ازپیامبر(صلیعلیه وآله) چیزی باقی نگذاشتند تا بخواهند خود را اهلپیامبر(صلیعلیه وآله) بنامند. اصطلاح «اهل سنت» هم سالها بعد از تجویز نقلدر زمان عمر بن عبدالعزیز(2) و به صورت اصطلاحی در زمان خلفای عباسی پدید آمد؛ گر چه در عصرهم گروهی از مسلمانان که هوا خواهبودند «عثمانی» نامیده می شدند، و دوستداران علی(علیه السلام) «علوی» خوانده می شدند که پیش از این هم بهمعروف بودند، ولی در زمان حکومت عباسیان نام عثمانی، نسخ گردید، و علوی هم به نام پیشین خود، یعنی «شیعه» معروف شدند، و دیگران، «اهل سنت» نامیده شدند، و این دو نام پس از آن ادامه یافت.(3)

پیدایشدر زمان پیامبر(صلیعلیه وآله)

بر خلاف اهل سنت که بطور قطع پس از وفات پیامبر(صلیعلیه وآله) پدید آمده است، امّادر زمان حیات پیامبر و توسط خود ایشان پدید آمد و بعد از وفات ایشان هم کسانی که به سفارشات پیامبر(صلیعلیه وآله) مبنی بر جانشینی امام علی(علیه السلام) جامه عمل پوشاندند و از او پیروی کردند «شیعه» نامیده می شدند.
در حقیقت تشیع همان اسلامی است که پیامبر آورد.برای نیل حقیقی به نظر پیامبر(صلیعلیه وآله) ودقیق کتاب خدا، از امامانتبعیت می کند تا به درک صحیح ودقیق ازرسولوکتاببرسد.چونپیامبر را از جایگاه قابل اعتمادی می گیرد، به سنّت رسولنزدیکتر است و چون می خواهد فقط طبق دستور رسولزندگی کند و سخنرا هم تنها در صورتی که از پیامبر(صلیعلیه وآله) نقل قول کنند و عادل باشند می پذیرد، در همه امور به نص نبوی معتقد است. به همین دلیل ما معتقدیم آن اسلامی که در زمان پیامبر کامل شده استبهو روایتاست و «اهلواقعی» شیعیان هستند نه مدعیان اهلکه نصوص پیامبر و حتی آیات کتابرا در برابر نص سیاسی خلفا کنار می گذارند. به عنوان نمونه در میان اهلکسانی یافت می شوند که می گویندواحد مثل«پیامبران ارث باقی نمی گذارند»(4) ازمی تواند حکمرا درباره ارث بردن از انبیا نسخ کند.(5)
شیعه ابتدا در عصر پیامبر(صلیعلیه وآله) گروه کوچکی بود که بر اساس دوستی با علی(علیه السلام) شکل گرفت و پس از پیامبر با اعتقاد به جانشینی امام علی و بر اساس پایبندی به نص رسولدر همه امور، شکل سیاسی به خود گرفت.
به جز آیات و روایات فراوانی از پیامبر(صلیعلیه وآله) که دربارهو جانشینی امام علی(علیه السلام) نقل شده است و بر اساس آن پیروان امام علی(علیه السلام) در حقیقت ازوپیامبر(صلیعلیه وآله) پیروی کرده اند، آیات و روایات بسیاری هم وجود دارد که نشان می دهد اطلاق لفظبر پیروان امام علی(علیه السلام) توسط خود پیامبر(صلیعلیه وآله) و در زمان حیات ایشان صورت گرفته است. به عنوان مثال در7بینه می خوانیم: «اِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ اُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّه»؛ (کسانى کهآوردند و اعمال صالح انجام دادند بهترین خلقهستند).
بسیاری از مفسرانو اهلاینرا در شان امیر المومنین(علیه السلام) و شیعیان او دانسته اند و روایات فراوانی از پیامبر(صلیعلیه وآله) نقل می کنند که منظور از اینامام علی(علیه السلام) و شیعیان او می باشند. از میان کتب تفسیری اهلمی توان به در المنثور(6) و شواهد التنزیل(7) را نام برد و کتب تفسیریهم بر نزول ایندرباره امام علی(علیه السلام) و شیعیان اودارند.
از جمله روایاتی که در ذیل اینتوسطو سنی از پیامبر(صلیعلیه وآله) نقل شده و به شیعیان امام علی(علیه السلام) در آن تصریح شده است عبارت است از: «وَالَّذى نَفْسى بِیَدِه‏ اِنَّ هَذَا وَ شِیعَتَهُ‏ هُمُ‏ الْفَائِزُونَ‏ یَوْمَ الْقِیَامَه...»(8)؛ (قسم به کسى که جان من به دست او است، این مرد [اشاره به امام علی(علیه السلام)] و شیعیان او، رستگاران در روز قیامت‏ اند).
در مورد نامگذارى پیروان على بهاز سوى پیامبر،روایت در منابع اهلوارد شده است و طبرسى و سیوطى ونیشابوری فقط برخى از آن ها را نقل کرده اند.(9) به عنوان نمونه سیوطی در تفسیر7بینه از پیامبر(صلیعلیه وآله) نقل می کند: «وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ‏، اِنَ‏ هَذَا وَ شِیعَتَهُ‏ لَهُمُ‏ الْفَائِزُونَ‏ یَوْمَ الْقِیَامَه وَ نَزِلت «اِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ اُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّه»»(10)؛ (قسم به کسى که جان من به دست او است، این مرد [اشاره به امام علی(علیه السلام)] و شیعیان او، رستگاران در روز قیامت‏ اند، سپسخیر البریه نازل شد).
و در روایت دیگری نقل می کند: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه) لِعَلِیٍّ: هُوَ اَنْتَ‏ وَ شِیعَتُکَ‏ یَوْمَ‏ الْقِیَامَهِ رَاضِینَ‏ مَرْضِیِّینَ»(11)؛ (پیامبر(صلیعلیه وآله) به علی(علیه السلام) فرمود: خیر البریه تو وتوست که در روزازراضی اند واز آنها راضی است).
با این توضیحات ادعای پدید آمدنبعد از وفات پیامبر(صلیعلیه وآله) و بر حق نبودن آنها بخاطر اکمال دین در زمان حیات پیامبر(صلیعلیه وآله)، حتی طبق نظر علمای اهلقابل قبول نیست.

منظور از آیه «الْیَوْمَ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ»،امام علی(علیه السلام) می باشد

نکته دیگر در مورداکمال  دین این است که اینبرخلاف آنچه ادعا شده یکی از مهمترین دلائل حقانیتمی باشد ومعتقد است که کمال دین به«ولایت امام علی»(علیه السلام) بود که بعد از نزول3مائده: «الْیَوْمَ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ...» در روز غدیر فرود آمد؛ همان روز که پیامبر(صلىعلیه و آله) با تعیین معمار آینده اسلام، دین را به حد کمال رساند. مقصود از تکمیل در این آیه، تکمیل فروع نیست؛ زیرا پس از این آیه، آیات و روایاتى درباره احکام و فروع آمده است. بلکه مراد تکمیل در اصول و ارکان بوده است و با تعیین جانشین پیامبر(صلیعلیه وآله) دین تکمیل شده است.(12)
علاوه برجماعت بسیارى از علماى اهل سنّت نیز، روایت نزولاکمالدین در روز هجدهم ذى حجّه در سرزمینرا در کتاب هاى خود نقل کرده اند؛ افرادی همچون آلوسی(13) و سیوطی(14) و ... .(15)
ضمن اینکه اهلاجماع دارند که پیامبر(صلیعلیه وآله) 81 یا 82 روز بعد از نزول اینوفات یافتند(16)، از طرفی بسیاری از اهلمعتقدند پیامبر(صلیعلیه وآله) در دهم(17) یا دوازدهم(18) ربیع الاول وفات یافتند، در نتیجه طبق نظر خود اهلنیز مشخص می شود که ایندر 18 ذی الحجه یعنی روز غدیر نازل شده است و مربوط بهامام علی(علیه السلام) می باشد و تنها در این صورت است که این دو دیدگاه اهلبا یکدیگر همخوانی خواهد داشت.(19)

طبق آنچه بیان شد و بر اساسثقلین(20) و سایر آیات و روایاتی که به پیروی ازسفارش کرده است، آن اسلامی که در زمان پیامبر کامل شده استبهو روایتو تشیع است و تشیع در حقیقت به معناى پیروى از پیامبر(صلیعلیه وآله) و پیروى از آنچه پیامبر(صلیعلیه وآله) به آن سفارش کرد، می باشد. روشن است که تشیع به این معنا، عیناست، نه جدا از اسلام.
از نظر شیعهحقیقی همان است که کتاب آن را اهل بیت(علیهم السلام)می کند وآن را هم اهل بیت(علیهم السلام) روایت می کند. پیروی از چنینو روایتی عیناست، چرا کهمصداق بارز43نحل:‏ «فَسْئَلُوا اَهْلَ‏ الذِّکْرِ اِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ»؛‏ (از اهل ذکر سوال کنید اگر نمى‏ دانید) می باشند و نیز مصداقتطهیر(21) هستند که خداوند آنان را از هرگونه پلیدی پاک کرده است و از سوی دیگر در79واقعه یادآور شده است که حقایق متعالی و معارف مکنونرا جز انسان های مطهّر از پلیدی ها درک نمی کنند: «لا یَمَسُّهُ اِلَّا الْمُطَهَّرُون‏».

پی نوشت:

(1). صحيح مسلم، مسلم بن الحجاج النيسابوري، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء التراث العربي، بيروت، 1972 م، الطبعة الثانیة، ج 3، ص 1257، كتاب الوصيه، ح 22.

(2). توضيح الأفكار لمعاني تنقيح الأنظار، محمد بن إسماعيل الأمير الحسني الصنعاني، المكتبة السلفية، المدينة المنورة، بی تا، الطبعة الاولی، ج 2، ص 365.

(3). اعیان الشیعه، سید محسن الامین، دار التعارف للمطبوعات، بیروت، بی تا، چاپ اول، ج 1، ص 19.

(4). صحيح مسلم، همان، ج 3، ص 1379، ح 1758.

(5). ر.ک: الكشّــاف عن حقـائق غوامض التأویل، زمخشری، محمـود بن عمـر، نشـر ادب الحـوزة، قم، بی تا، چاپ اول، ج 1، ص 224.

(6). الدر المنثور في تفسير المأثور، سيوطى، جلال الدين، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى، قم، 1404 هـ ق، چاپ اول، ج ‏6، ص 379.

(7). شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، حسكانى، عبيد الله بن احمد، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامى، تهران، 1411 هـ ق، چاپ اول، ج ‏2، ص 467.

(8). الدر المنثور في تفسير المأثور، همان؛ شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، همان؛ تفسير فرات الكوفي‏، كوفى، فرات بن ابراهيم‏، مؤسسة الطبع و النشر في وزارة الإرشاد الإسلامي‏، تهران‏، 1410 هـ ق‏، چاپ اول، ص 585.

(9). پاسخ جوان شيعى به پرسشهاى وهابيان، طبرى، محمد،‏ نشر مشعر، تهران، 1386 هـ ش‏، چاپ دوم، ص 180.

(10). الدر المنثور في تفسير المأثور، همان.

(11). همان.

(12). پاسخ جوان شيعى به پرسشهاى وهابيان، همان.

(13). روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم، آلوسى، سيد محمود، دارالكتب العلميه، بيروت، 1415 هـ ق، چاپ اول، ج 3، ص 361.

(14). الدر المنثور فى تفسير المأثور، همان، ج 2، ص 259.

(15). ر.ک: امام شناسی در قرآن و پاسخ به شبهات، علی اصغر رضوانی، مسجد مقدس جمکران، قم، 1385 هـ ش، چاپ اول، ج 1، ص 268.

(16). مفاتيح الغيب، فخرالدين رازى، ابوعبدالله محمد بن عمر، دار احياء التراث العربى، بيروت، 1420 هـ ق، چاپ سوم، ج ‏11، ص 288.

(17). امتاع الاسماع، مقریزی، تقی الدین احمد بن علی، دار الکتب العلمیة، بیروت، 1420هـ ق/ 1999 م، چاپ اول، ج 14، ص 544.

(18). المغازی، واقدی، محمد بن عمر، تحقیق: مارسدن جونز، مؤسسه اعلمی، بیروت، 1409هـ ق/ 1989م، چاپ دوم، ج 3، ص 1120؛ الكافي، كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، دار الكتب الإسلامية، تهران، 1407 هـ ق، چاپ چهارم، ج 1، ص 439.

(19). زیرا بايد هشتاد و يك روز، يا هشتاد و دو روز از دهم یا دوازدهم ربيع الاوّل به عقب برگرديم و در هر صورت این آیه با روز غدیر مطابقت پیدا می کند نه روز عرفه. ر.ک: آيات ولايت در قرآن‏، مكارم شيرازى، ناصر، ‏انتشارات نسل جوان‏، قم،1386 هـ ش، چاپ سوم‏، ص 60.

(20). حدیث مشهور ثقلین که در آن اهل بیت(علیهم السلام) در کنار قرآن تنها مرجع برای شناخت اسلام معرفی شده است: «إِنِّي‏ تَارِكٌ‏ فِيكُمُ‏ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي لَنْ تَضِلُّوا مَا اسْتَمْسَكْتُمْ بِهِمَا وَ لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْض‏»؛ (من در ميان شما دو چيز گرانمايه به يادگار گذاشتم، كتاب خدا و عترتم كه اگر به آنها تمسّك جوييد هرگز گمراه نخواهيد شد و اين دو هرگز از هم جدا نمى‏ شوند تا در قيامت در كنار كوثر به من برسند). ر.ک: نهج الحقّ و كشف الصدق‏، علامه حلى، حسن بن يوسف‏، دار الكتاب اللبناني‏، بيروت، 1982 م‏، ص 226؛ صحيح مسلم، همان، ج 4، ص 110، كتاب الفضائل؛ المعجم الكبير، الطبرانی، سليمان بن أحمد بن أيوب، مكتبة الزهراء، الموصل، 1404 هـ ق، الطبعة الثانية، ج 3، ص 65؛ مسند الإمام أحمد بن حنبل، أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني، مؤسسة قرطبة، مصر، بی تا، الطبعة الاولی، ج 3، ص 17.

(21). آیه 33 سوره احزاب: «إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ‏ تَطْهِيرا».

تاریخ انتشار: « 1397/05/17 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 122