صدق الهی رکن تحقق عدل الهی

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

صدق الهی رکن تحقق عدل الهی

پرسش : از کجا بدانیم کهدروغ نمی گوید تا عدالتش را باور کنیم؟
پاسخ اجمالی:

اولا: راه اثبات صفت عدل برای خداوند منحصر در دلایل نقلی و آیات قرآن نیست و می توان با استفاده از دلایل عقلی عدالت این وجود مقدس را ثابت کرد.
ثانیا: انگیزه های دروغ گویی و بیان خلاف واقع اموری است مانند نادانی، حقارت، بیهودگی، پوچ انگاری، ترس و...؛ از آنجایی که هیچ کدام از این اوصاف در خدا راه ندارند، بنابراین صفت «دروغ» نیز از آن ذات مقدس نفی می گردد.
ثالثا: از آنجا که صدق، کمال است و ضدّ آن یعنی کذب، نقص است و پروردگار عالم به حکم این که جامع همه صفات کمال است واجد صفت صدق و راست گویی نیز هست و از نقص کذب و دروغ گویی مبرّاست.
رابعا: اگر قرار باشد خداوند – نعوذبالله - با دروغ گویی در کتاب مقدس خود، بندگان خود را گمراه کند و مرتکب چنین عمل قبیحی گردد، معنا نداشت که آنها را از قبائح بر حذر دارد.

پاسخ تفصیلی:

در مباحث مربوط به «عدل الهی» و هنگام اثبات این صفت برای خداوند متعال گاهی می بینیم آیاتی ازبه عنوان «دلیل» اقامه می شوند؛ مثلا گفته می شود که خداوند متعال به دلالت آیاتی چون182آل عمران، یعنی «ذلِکَ بِما قَدَّمَتْ اَیْدیکُمْ وَ اَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبید»؛ (این [عقوبت‏] به خاطر کار و کردار پیشین شما است [و گرنه‏] خداوند هرگز نسبت به بندگان [خود] بیدادگر نیست [و بهرفتار می کند])، یا40نساء یعنی «اِنَّ اللَّهَ لا یَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّهٍ وَ اِنْ تَکُ حَسَنَهً یُضاعِفْها وَ یُوْتِ مِنْ لَدُنْهُ اَجْراً عَظِیما»؛ (در حقیقت،به مقدار ذرّه اى ستم نمى کند [و تمام رفتارهایش بر اساس عدل است] و اگر [آن ذرّه کارِ] نیکى باشد دو چندانش مى کند و از نزد خویش پاداشى بزرگ مى بخشد)، یا90دسوره نحل یعنی «اِنَّ اللَّهَ یَاْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْاِحْسانِ وَ ایتاءِ ذِی الْقُرْبى‏ وَ یَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ الْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُون»؛ (در حقیقت،به دادگرى و نیکوکارى و بخشش به خویشاوندان فرمان مى دهد و از کار زشت و ناپسند و ستم باز مى دارد به شما اندرز مى دهد، باشد که پند گیرید) واجد صفت «عدالت» است.

سوالی که ممکن است در مواجهه با این نوع استدلال به ذهن برسد این است که صدق این گزاره های بیان شده در آن آیات از کجا ثابت می شود؟ به تعبیر دیگر در اینجا خداوند درباره ثبوت صفتی به نام «عدل» برای خود، گزاره هایی را صادر کرده است و مثل هر جای دیگری ممکن است این اشکال مطرح گردد که اگر ناواقعی بودن ثبوت چنین صفتی را درباره مدعی، به صرف ادعای او، محتمل بدانیم پذیرش ثبوت آن وصف برای آن موصوف دچار چالش هایی می گردد.

در پاسخ به این سوال پیش از هر چیز باید به این نکته توجه کرد که راه اثبات صفت «عدل» برای ذات مقدس خداوند منحصر در دلایل نقلی و آیاتنیست تا اگر – بر فرض محال – مناقشه ای در صحت و صدق آن آیات پدید آمد، باور به «عدل الهی» دستخوش سستی و چالش گردد.

اثبات وصف «عدالت» برای خداوند راه های عقلی متعددی دارد که بیان مختصر مهم ترین آنها از این قرار است:

عقل ما «خوبى» و «بدى» اشیاء را تا حدود قابل توجهى درک مى کند. این همان چیزى است که دانشمندان از آن به عنوان حسن و قبح عقلى یاد مى کنند. مثلا مى دانیمو احسان خوب است و ظلم و بخل بد است. بنابراین اگر گروهى از مسلمین به نام «اشاعره» منکر «حسن و قبح عقلى» شده اند و راه شناخت خوبى و بدى را، حتّى در مثلو ظلم و مانند آنها فقط شرع و مذهب دانسته اند، اشتباه محض است. چه اینکه اگر عقل ما قادر به درک خوبى و بدى نباشد، از کجا می توانیم تشخیص دهیم که خداوند مرتکب کارهایی که عقلا مذموم و قبیح اند نمی شود و مثلا در بحث های مربوط بهو ارسال رسل،را در اختیار فرد دروغگویى نمى گذارد؟
حال که بدیهی بودن قبح پدیده ای چون «ظلم» در اذهان همگان ثابت شد، می گوییم که منشا شکل گیری ظلم در جهان موضوعاتی هستند که همه آنها به ضرورت عقلی از مقدس خداوند نفی می گردند. به این بیان دقت کنید:
گاهی «جهل» موجب پدید آمدن ظلم می شود. یعنی مثلا آدم ظالم به راستى نمى داند چه مى کند، نمى داند حق کسى را پایمال مى سازد و از کار خود بىاست.
گاهی «نیاز» موجب پدید آمدن ظلم می گردد. یعنی مثلا نیاز به چیزهایى که در دست دیگران است انسان را وسوسه مى کند که دست به این عمل شیطانى بزند در حالى که اگر بى نیاز بود در این گونه موارد دلیلى بر ظلم نداشت.
گاهی «عجز و ناتوانى» موجب پدید آمدن ظلم می شود یعنی مثلا گاه انسان مایل نیست در اداى حق دیگرى کوتاهى کند امّا قدرت و توانایى این کار را ندارد و ناخواسته مرتکب «ظلم» مى شود.
گاهی نیز «خودخواهى و کینه‏ت وزى و انتقام‏جویى» موجب پدید آمدن ظلم می گردد یعنی مثلا «خودخواهى» سبب مى شود که انسان به حقوق دیگران تجاوز کند و یا «حسّ انتقام جویى» و «کینه توزى» او را وادار به ظلم و ستم مى کند و یا روح «انحصارطلبى» سبب تعدّى به دیگران مى شود.
امّا با توجّه به اینکه هیچ یک از این صفات زشت و این نارسایى ها و کمبودها در وجود مقدّس خداوند راه ندارد، در نتیجه مرتکب ظلمى نمی شود.(1) زیرا در تالیفات و بحث های اعتقادی در جای خود ثابت شده است که از آن جایی که خداوند وجودی بى انتهاست و کمال او نامحدود است، از چنین وجودى جز خیر وو جز رافت و رحمت و بی نیاز و قدرت سرچشمه نمى گیرد.(2)
بعداز بیان این دلیل عقلی در اثبات «عدل الهی» می گوییم دقیقا به همین بیان و استدلال می توان وصف «دروغ گویی» را نیز از خداوند متعال نفی کرد. بدین بیان که می گوییم انگیزه هایگویی و بیان خلاف واقع اموری است مانند نادانی، حقارت، بیهودگی، پوچ انگاری، ترس و...؛ از آنجایی که هیچ کدام از این اوصاف درراه ندارند، بنابراین صفت «دروغ» نیز از آن ذات مقدس نفی می گردد.

از آن گذشته، دلایل دیگری را نیز می توان برای نفی «دروغ گویی» از خداوند اقامه کرد. دلایلی مانند:

1. نقض شدن هدف الهی در برپایی عدالت:کریم درآیه 25حدید تصریح می کند که هدف از نزول این کتاب آسمانی اقامهاست: «لَقَدْ اَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَاَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ»؛ (همانا ما پیامبران خود را با دلایل روشن، کتاب و میزان نازل کردیم، برای اینکه مردم قیام به تحققنمایند). با این بیان می گوییم که اگر امکان نفوذو خلاف واقع گویی در کلاموجود داشته باشد و مثلا ایننیز وعده ای خلاف واقع باشد، دیگر هیچ اعتمادی به هیچ کدام از بیانات و وعده های الهی باقی نخواهد ماند و اساسا چنین وعده هایی پوچ و بی اساس و صدور آنها امر غیرمنطقی و خلافخواهد بود اما از آنجایی که موضوع حکیم بودن خداوند، امری ثابت شده است(3) بنابراین صدور وعده های خلاف واقع و بی اساس نیز از وجود او نفی و در نتیجه، صدق برای او ثابت می گردد.
2. نقض غرض الهی در نهی از زشتی ها و قبائح. درکریم و مثلا در25نحل یعنی «یَنْهَیٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنکَرِ وَالْبَغْیِ»؛ (از فحشا و منکر و ستم، نهی می کند)؛ بندگان از ارتکاب زشتی ها نهی شده اند. اگر قرار باشد خداوند – نعوذبالله - باگویی در کتاب مقدس خود، بندگان خود را گمراه کند و مرتکب چنین عمل قبیحی گردد، معنا نداشت که آنها را از قبائح بر حذر دارد.
3. تضاد کذب با کمال مطلق الهی: از آنجا که صدق، کمال است و ضدّ آن یعنی کذب، نقص است و پروردگار عالم به حکم این که جامع همه صفات کمال است واجد صفت صدق و راست گویی نیز هست و از نقص کذب وگویی مبرّاست.(4)

پی نوشت:

(1).پنجاه درس اصول عقايد براى جوانان‏، مکارم شیرازی، ناصر، انتشارات نسل جوان، قم، 1386هـ.ش، چاپ هیجدهم، ص 88 و 89.

(2).برای مثال ر.ک: بدایة المعارف الإلهیة، خرازی، محسن، موسسه نشر اسلامی، قم، 1424هـ.ق، چاپ یازدهم، ج 1، ص 64 و 74.

(3).همان، ص 45.

(4).حق اليقين، شبّر، سيد عبدالله، مطبعة العرفان، صيدا، 1352هـ.ق، ج 1، ص 34.

تاریخ انتشار: « 1397/05/17 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 17