دستور ندادن یزید برای شهادت امام حسین(ع)!

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

دستور ندادن یزید برای شهادت امام حسین(ع)!

پاسخ اجمالی:

اولا: منابع مختلف تاریخی از دستور یزید برای کشتن امام حسین(ع) خبر می دهند؛ با توجه به این منابع ذهبی شاگرد ابن تیمیه هم در مواقع مختلف یزید را آمر قتل امام حسین معرفی کرده است. ثانیا: اگر یزید دستور به قتل امام حسین(ع) نداده بود، چرا ابن زیاد را مؤاخذه نکرد و مقام او را ترفیع داد!؟ چرا به او اجازه داد جوایز فراوانی از بیت المال به قاتلان امام پرداخت شود؟! ثالثا: اگر یزید از این وقایع خبر نداشت و از قتل امام ناراحت بود، چرا سر امام را به کاخ دمشق فراخواند؟! چرا با عصا زدن، به سر مبارک ایشان اهانت کرد؟!

پاسخ تفصیلی:

دفاع ابن تیمیه از یزید
با اینکه جنایاتاز یقینیات و متواترات تاریخ است وو سنی به ظلمو دستور وی برای کشتن امام حسین(علیه السلام) در صورتی کهنکند، تصریح کرده اند اما برخی از متعصبین از اهلاز جمله ابن تیمیه که مدافع همیشگیبود، در دفاع ازو تبرئه‌ وی از این ننگ ابدی می گوید: «یزید نه تنها قصد بی احترامی به حسین را نداشته و دستور کشتن او را صادر نکرده بلکه بر اساس وصیت پدرش او را اکرام نموده و مقام او را شامخ می دانسته است».(1) و یا در جای دیگر می گوید: «یزید دستور کشتن حسین(علیه السّلام) را نداده و به آن راضی هم نبوده بلکه از چنین رویدادی متاثر گشته و اظهار تاسف نموده...».(2) آنها مدعی اند کهخودسرانه دست به کشتن امام حسین(علیه السلام) زده است واز این اتفاقات بیبوده است!
این ادعا درحالی مطرح می شود که قرائن و شواهدی وجود دارد کهدستور به کشتن امام حسین(علیه السلام) داده است وو سنی به این مطلب تصریح کرده اند.

از جمله این قرائن و شواهد عبارت است از:


1) منابعی که به صراحت از دستوربرای کشتنخبر می دهند
یزید نه تنها از اتفاقاتی که در کربلا افتاد بینبود بلکه منابع مختلف تاریخی از دستور مستقیمبرای کشتن امام حسین(علیه السلام) در صورت تخلف ازبا اومی دهند. طبری می نویسد:بلافاصله بعد از مرگبه ولید بن عتبه فرماندار مدینه نامه نوشت و از او درخواست کرد از امام حسین(علیه السلام) با شدت بسیاربگیرد و به حضرت مجال ندهد تا اینکهکند: «فَخُذْ حُسَیْناً وعبدالله بْنِ عُمَر وعبدالله بْنِ الزُّبَیْر بِالْبَیْعَهِ اَخْذًا شَدِیدًا لَیْسَتْ فِیهِ رُخْصَهٌ حَتَّى یُبَایِعُوا»(3)؛ (پس از حسین(علیه السلام) و عبدالله بن عمر و عبدالله بنبا شدت بسیاربگیر و به آنها مجال نده تا اینکهکنند).
یعقوبی نیز در تاریخ خود می نویسد: «یزید به ولید بن عتبه فرماندار مدینه نامه نوشت و چنین دستور داد: «هنگامی که نامه من به دستت رسید، حسین(علیه السّلام) و ابنرا احضار کرده و از آن دو برای منبگیر و اگر نپذیرفتند گردن آن دو را زده و سرهای شان را نزد من بفرست».(4)
بعد از خودداری امام حسین(علیه السلام) ازبا یزید، او در نامه دیگری به ولید بن عتبه صراحتا تاکید می کند که اگرنکرد سر او را برایم بیاور و اگر این کار را کردی نزد من جوایز فراوانی خواهی داشت: «... وَلْیَکُنْ مَعَ جَوَابِکَ اِلَىَّ رَاْسُ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِىٍّ، فَاِنْ فَعَلْتَ ذَلِکَ فَقَدْ جَعَلْتُ لَکَ اَعِنَّهَ الْخَیْلِ، وَ لَکَ عِنْدِی الْجَائِزَهُ وَ الْحَظُّ الْاَوْفَرُ»(5)؛ (اگرنکرد همراه با جواب، سر حسین بن علی را برایم بفرست. اگر این کار را انجام دادی افسار اسب ها را در اختیارت قرار خواهم داد و نزد من جوایز فراوان وزیادی خواهی داشت).
چطور می توان ادعا کرد کهدر قتل امام حسین(علیه السلام) نقشی نداشته است درحالی که مورّخان تصریح مى کنند که به هنگام حرکت امام حسین(علیه السلام) به سوى کوفه،به توصیه «سَرْجون‏» رومى «عبیداللّه زیاد» را که والى بصره بود (با حفظ سِمَت) به حکومت کوفه نیز منصوب کرد تا جلوی حرکت امام حسین(علیه السلام) را بگیرد.(6) سیوطی در این باره می نویسد: «یزید به عبیدالله بن زیاد والی و فرماندار خود در عراق دستور داد تا جنگ با حسین(علیه السّلام) را آغاز کند».(7)
چگونه می توان باور کرد کهخودسرانه دست به کشتن امام حسین(علیه السلام) زده است درحالی که خودش اعتراف کرده است که این کار را به دستورانجام داده ام. ابن اثیر جزری می نویسد: بسیاری از مردم عبیدالله بن زیاد را ملامت می کردند که چرا دستت را به خون فرزند پیامبر(صلیعلیه و آله و سلم) آلوده کردی؟ وی در پاسخ می گفت: «اَمَّا قَتْلِی الْحُسَیْنَ فَاِنَّهُ اَشَارَ عَلَیَّ یَزِیدُ بِقَتْلِهِ اَوْ قَتْلِی فَاخْتَرْتُ قَتَلَهُ»(8)؛ (من که حسین(علیه السّلام) را کشتم به دستوربود چرا که او به من گفت یا حسین را بکش یا تو را می کشم. من هم برای این که کشته نشوم حسین(علیه السّلام) را کشتم).
حتی شمس الدین ذهبی که تعصب فراوانی دارد و شاگرد ابن تیمیه به شمار می آید می نویسد:به والی وعراق عبیدالله بن زیاد نوشت: «اِنَّ حُسَیْناً صَائِرٌ اِلَى الْکُوفَهِ وَ قَدْ ابْتُلِیَ بِهِ زَمَانِک مِنْ بَیْنَ الْاَزْمَانِ وبلدک مِنْ بَیْنَ الْبُلْدَانِ وَاَنْتَ مِنْ بَیْنَ الْعُمَّالِ وَعِنْدَهَا تُعْتَقُ اَوْ تَعُودَ عَبْدًا فَقَتَلَهُ ابْنُ زِیَادٍ وَبَعَثَ بِرَاْسِهِ اِلَیْهِ»(9)؛ (حسین(علیه السّلام) به سوی کوفه عازم است و او از میان شهرها، سرزمین تو را انتخاب کرده که همزمان با ایام و دوران حکومت توست. از میان کارگزاران خود تو را برای این ماموریت برگزیده ام پس باید یا خود را آزاد سازی یا به بردگی و غلامی درآیی! از این رو بود کهحسین(علیه السّلام) را کشت و سر او را برایفرستاد).
ذهبی در جای دیگررا عامل اصلی همه جنایاتی که در آن زمان به وقوع پیوست دانسته و می گوید: «قُتِلَ یَوْمَ حُرَّهٍ مِنْ حَمَلَهِ الْقُرْآنِ سَبْعَمِائَهِ لَمَّا فَعَلَ یَزِیدُ بِاَهْلِ الْمَدِینَهِ مَا فَعَلَ وَ قُتِلَ الْحُسَیْنُ وَ اِخْوَتُهُ وَ آلِهِ وَ شَرِبَ یَزِیدُ الْخَمْرَ وَ ارتکب اَشْیَاءَ منکره بَغَضَهُ النَّاسُ وَ خَرَجَ عَلَیْهِ غَیْرُ وَاحِدٍ وَ لَمْ یبارک اللَّهُ فِی عُمُرِهِ»(10)؛ (یزید آن جنایتی که در حق اهل مدینه کرد که هفتصد تن از مهاجرین وکه همه از حافظانبودند را به قتل رساند و چه اتفاقات دیگری که در آن جریان به وقوع پیوست [بیش از هزار فرزند نامشروع در مدینه در قضیهبه وجود آمد و...] و همچنین امام حسین(علیه السلام) و برادران و آل او را کشت و همچنین شراب خوردنو کارهای زشتی که ازصورت گرفت. مردم او را دشمن می داشتند. افراد زیادی در برابر او قیام کردند و خداوند عالم در عمرهیچ برکتی قرار نداد).
ذهبی همچنین درباره صفات و ویژگی هایمی نویسد: «یزید بن معاویه، فردی ناصبی، تندخو، خشن، جلف، شرابخوار و بدکار بود که حکومت خود را با کشتن حسین شهید(علیه السّلام) آغاز نمود».(11)


2) تشویق قاتلان بجای توبیخ آنها
اگرخودسرانه این کار را کرده ودستور به کشتن امام حسین(علیه السلام) نداده بود، پس چرا برای این کار جایزه قرار داد و از پاداشهایی که برای کشتن امام حسین(علیه السلام) از بیت المال کوفه هزینه شد ناراحت نبود؟!همانطور که گذشت بلافاصله بعد از مرگبه ولید بن عتبه فرماندار مدینه دستور داد از امام حسین(علیه السلام) با شدت بسیاربگیرد و بعد از خودداری امام حسین(علیه السلام) ازنیز صراحتا تاکید می کند که اگرنکرد سر او را برایم بیاور و اگر این کار را کردی نزد من جوایز فراوانی خواهی داشت.(12)
بعد از سفر امام حسین(علیه السلام) و یارانش به سمت کوفه نیز اینبود که عبیدالله بن زیاد را علاوه بر حکومت بصره به حکومت کوفه نیز منصوب کرد و او را بر بیت المال کوفه مسلط کرد و از او خواست به هر قیمتی شده مسلم بنرا دستگیر کند و به قتل برساند و مانع حرکت امام حسین(علیه السلام) شود.(13) بعد از واقعهنیزابن زیادرا به خاطر کشتن امام حسین(علیه السلام) مواخذه نکرد، بلکه از کار او اظهار خوشحالی هم کرد و هرگز از هزینه های فراوانی که برای کشتن امام حسین(علیه السلام) از بیت المال مسلمین شده بود و پاداش هایی که برای این کار داده شده بود ناراحت نشد.(14)
یزید نه تنها قاتلان حضرت را مجازات نکرد، بلکه بهاجازه داده بود پاداش و جوایز فراوانی از بیت المال کوفه به آنها پرداخت شود.(15) اگراز این امور مهم اطلاع نداشت و بدون اجازه او این همه هزینه شد و چنین جنایتی اتفاق افتاد، پس دیگر شایستگینداشت و قیام امام حسین(علیه السلام) بر حق بود و دیگر جای بحثی وجود ندارد، اما اگراز همه اینهاداشت و از آن جلوگیری نکرد، بلکه تشویق هم کرد و خوشحال هم بود، پس اولین کسی که در این جنایت انگشت اتهام به سوی او نشانه می رود شخصمی باشد وبا این کار خود نه تنها اثبات کرد شایستگیندارد بلکه بزرگ ترین جنایت را در طول تاریخ مرتکب شده است.


3) شادیاز حوادث کربلا و اهانت به اسراء و سر شهدا
یزید بعد از کشتن امام حسین(علیه السلام) هم در حالیکه جشن گرفته بود و از کاری که کرده بود مسرور بود سر شهداء و اسراء را به کاخ خود فراخواند. قرار دادن سر امام حسین(علیه السلام) در طشت و زدن چوب خیزران به دندان‌های آن حضرت و سرودن اشعار کفر آمیز از سویاز قطعیّات و متواترات تاریخ است و با وجود این همه تصریح به جنایاتجایی برای تبرئه او در کشتن آن حضرت وجود ندارد. ابن طیفور در «بلاغات النساء» آورده: «... هنگامی که سر بریده ی حسین(علیه السّلام) را نزدآوردند،دستور داد تا سر مطهّر حضرت را در طشتی گذارند و پس از آن بود کهدر حالی که اشعار کفرآمیز مشهور را زمزمه می کرد با چوبی که در دست داشت شروع به جسارت به دندان های مبارک حضرت نمود».(16)
همچنین در منابع مختلف نقل شده است که وقتى حضرت علىّ بن حسین(علیهما السّلام) و محارمش برملعون وارد شدند و سر مبارک امام حسین(علیه السّلام) را درون طشتى مقابلنهادند آن ملعون با چوبى که در دست داشت به دندان هاى مبارک آن حضرت زده و مى ‏خواند: «قبیله هاشم با سلطنت بازى کردند، نه خبرى از آسمان آمد و نه وحى نازل شد، اى کاش پیران و گذشتگان قبیله من که درکشته شدند مى‏ دیدند زارى کردن قبیله خزرج را از زدن نیزه [در جنگ احد]، از شادى فریاد مى ‏زدند و مى‏ گفتند اىدستت شل مباد، جزای ایشان مانند «بدر» دادیم، این را به جاى «بدر» کردیم و سربه سر شد، من از دودمان خندف(17) نیستم اگر کینرا از فرزندان او نجویم».(18)
اگراز این وقایعنداشت و از قتل امام ناراحت بود، چرا سر امام را به کاخ فرا خواند؟ چرا به سر مبارک اهانت کرد؟ چرا در قتل امام شادی کرد؟
با این قرائن و شواهد فراوانی که وجود دارد و تنها به گوشه ای از آنها اشاره شد هیچ شکی در ظلم و جنایتو نقش مستقیم او در کشتن امام حسین(علیه السلام) وجود ندارد و انکار این مساله انکار بدیهیات است.

پی نوشت:

(1). منهاج السنة النبویة، ابن تیمیة، أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس، مؤسسة قرطبة، مصر، 1406 هـ ق، الطبعة الأولى، ج 4، ص 557.

(2). مجموع الفتاوی، ابن تیمیة، أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني أبو العباس، مکتبة ابن تیمیة، مصر، بی تا، ج 4، ص 486.

(3). تاريخ طبرى (تاریخ الامم و الملوک)، طبری، محمد بن جریر، دار الكتب العلمية، بيروت، 1407 هـ ق، الطبعة الأولى، ج 3، ص 269.

(4). تاریخ الیعقوبی، یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، دار صادر، بیروت، بی تا، ج 2، ص 241.

(5). الفتوح، ابن اعثم كوفى، محمد بن‌ علي، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، بی تا، ج 5، ص 26؛ تسلية المُجالس و زينة المَجالس، حسينى موسوى، محمد بن أبي طالب‏، مؤسسة المعارف الإسلامية، قم، 1418 هـ ق، چاپ اول‏، ج 2، ص 154.

(6). الکامل فی التاریخ، ابن اثير، أبو الحسن علي بن أبي الكرم محمد بن محمد بن عبد الكريم الشيباني، دار الكتب العلمية، بيروت، 1415هـ ق، الطبعة الثانیة، ج 3، ص 387؛ تاريخ طبرى (تاریخ الامم و الملوک)، همان، ج 3، ص 275.

(7). تاریخ الخلفاء، سیوطی، جلال الدین، مطبعة السعادة، مصر، 1952م، ج 1، ص 207.

(8). الکامل فی التاریخ، همان، ج 3، ص 474.

(9). تاریخ الاسلام، ذهبی، شمس الدين محمد ذهبی، تحقيق: عمر عبد السلام تدمري، دار الکتاب العربی، بیروت، 1407هـ ق - 1987م، چاپ اول، ج 5، ص 10.

(10). همان، ج ۵، ص ۳۰، قضایای حوادث سال ۶۱ هجری.

(11). سیر أعلام النبلاء، ذهبی، شمس الدين محمد ذهبی، مؤسسه الرسالة، بیروت، 1993م، الطبعة التاسعة، ج 4، ص 37.

(12). الفتوح، همان؛ تسلية المُجالس و زينة المَجالس، همان.

(13). تاریخ طبری (تاریخ الامم و الملوک)، همان، ج 3، ص 275.

(14). بلاغات النساء، ابن طیفور، ابوالفضل احمد بن ابی طاهر طیفور، دار النشر، بیروت، بی تا، ج 1، ص 425.

(15). مقتل الحسین، خوارزمی، چاپ نجف (چاپ سنگی)، بی تا، ص 242؛ ارشاد، ابى عبد اللَّه محمّد بن محمّد بن نعمان‏، ترجمه: رسولى محلاتى‏، سيد هاشم، انتشارات اسلاميه‏، تهران‏، بی تا، چاپ دوم، ج ‏2، ص 42.

(16). بلاغات النساء، همان.

(17). خندف يكى از اجداد يزيد بوده است.

(18). الإحتجاج‏، طبرسى‏، احمد بن على‏، ترجمه: جعفری، انتشارات اسلاميه‏، تهران، 1381 هـ ش، چاپ اول‏، ج ‏2، ص 117؛ المواجهة مع رسول الله وآله، یعقوب، أحمد حسین، مرکز الغدیر، بیروت، ۱۹۹۶م، ص 170.

تاریخ انتشار: « 1397/06/22 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 178