حقیقت «اسم اعظم»؟

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

حقیقت «اسم اعظم»؟

پرسش : حقیقت «اسم اعظم» خداوند چیست؟
پاسخ اجمالی:

عدّه ای معتقدند که اسم اعظم، یکی از اسماء خاص الهی است؛ البته با حروف و لفظی خاصّ که هر کس آن را بداند دعایش مستجاب می گردد.
برخی از روایات اسلامی، اسم اعظم را «الله»، «هو»، «من لا هو الا هو»، «حروف مقطعه قرآن» یا «بسم الله الرحمن الرحیم» دانسته اند.
با توجّه به روایت نبوی که «اسم اعظم» را هر کدام از اسمای الهی می داند که با «خلوص نیّت» و حضور قلب ادا شود، به نظر می رسد اسم اعظم نه واژه ای خاص، بلکه حقیقت و مقامی با ارزش است که بر اثر تقوا و عبادت و تهذیب نفس و توفیقات الهی در انسان پدید می آید.

پاسخ تفصیلی:

«اسم اعظم» در روایات:
در روایات ائمه معصومین(علیه السلام) بیان شده است که هر کس از «اسم اعظم» باباشد نه فقط دعایش مستجاب است، بلکه با استفاده از آن مى تواند به فرماندر جهان طبیعت تصرّف کرده و کارهاى مهمّى انجام دهد.(1) نقل شده است که «اسم اعظم» سرّی از اسرار بوده، دانستن آن کلید گشایش بسیاری از مشکلات است.
برای مثال می بینیم امام باقر(علیه السلام) در روایتی می فرماید: (نام اعظمهفتاد و سه حرف است که آصف یک حرف آن را مى دانست و آن را به زبان آورد. پس هر آنچه میان آصف و تخت بلقیس بود در کام زمین فرو رفت و آصف دست دراز کرد و تخت را برداشت و سپس زمین به حال نخست برگشت و این همه در یک چشم بر هم زدن رخ داد. هفتاد و دو حرف ازنزد ماست و یک حرف نزد خداوند تبارک و تعالى مى باشد و آن را بهخود ویژه گردانیده است و هیچ قدرت و توانى جز از خداى بلند مرتبه بزرگ نیست)؛ «انَّ اسمَ اللّه ِ الاعظَمَ على ثلاثهٍ و سَبعینَ حَرفا، و انّما کانَ عندَ آصَفَ مِنها حَرفٌ واحِدٌ فَتَکَلَّمَ بهِ فَخَسَفَ بِالارضِ ما بَینَهُ و بینَ سَرِیرِ بِلقِیسَ حتّى تَناوَلَ السَّرِیرَ بِیَدِهِ، ثُمّ عادَتِ الارضُ کما کانَت اسرَعَ مِن طَرفَهِ العَینِ، و نحنُ عِندَنا مِنَ الاسمِ الاعظَمِ اثنانِ و سَبعونَ حَرفا، و حَرفٌ عِندَ اللّه ِ تَبارَکَ و تعالى استَاثَرَ بهِ فی عِلمِ الغَیبِ عِندَهُ، و لا حَولَ و لا قُوَّهَ الاّ بِاللّه ِ العَلِیِّ العظیمِ».(2)
امام رضا(علیه السلام) نیز در آثار «اسم اعظم»، در بخشی از تفسیر175اعراف(3) می فرماید: (اسم اعظم به «بلعم باعورا» اعطا شده بود و با آنمی کرد و دعایش نیز مستجاب بود. بعدها او به فرعون متمایل و به او ملحق شد. هنگامی که فرعون در پی موسی(علیه السلام) و اصحابش بود فرعون از بلعم خواست که علیه موسی(علیه السلام) و اصحابشکند تا آنها بتوانند دستگیرشان کنند. بلعم نیز سوار بر الاغش شد تا دنبال موسی(علیه السلام) و اصحابش روانه شود اما آن چارپا حرکت نکرد. بلعم نیز شروع به زدن مرکبش کرد تا اینکه به اذن خداوند متعال به زبان آمد و گفت: وای بر تو! چرا مرا می زنی؟ آیا می خواهی همراهت بیایم تا علیه موسی(علیه السلام) و قوم با ایمانشکنی؟ بلعم گوش نکرد و آن قدر حیوان را زد تا آن را کشت و بعد از آن بود که زبانش ازتهی شد و آن را از یاد برد)؛ «اَنَّهُ اُعْطِیَ بَلْعَمُ بْنُ بَاعُورَاءَ الِاسْمَ الْاَعْظَمَ، فَکَانَ یَدْعُو بِهِ فَیُسْتَجَابُ لَهُ- فَمَالَ اِلَى فِرْعَوْنَ فَلَمَّا مَرَّ فِرْعَوْنُ فِی طَلَبِ مُوسَى وَ اَصْحَابِهِ - قَالَ فِرْعَوْنُ لِبَلْعَمَ ادْعُ اللَّهَ عَلَى مُوسَى وَ اَصْحَابِهِ لِیَحْبِسَهُ عَلَیْنَا - فَرَکِبَ حِمَارَتَهُ لِیَمُرَّ فِی طَلَبِ مُوسَى وَ اَصْحَابِهِ- فَامْتَنَعَتْ عَلَیْهِ حِمَارَتُهُ فَاَقْبَلَ یَضْرِبُهَا فَاَنْطَقَهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ - فَقَالَتْ وَیْلَکَ عَلَى مَا تَضْرِبُنِی - اَ تُرِیدُ اَجِی‏ءُ مَعَکَ لِتَدْعُوَ عَلَى مُوسَى نَبِیِّ اللَّهِ وَ قَوْمٍ مُوْمِنِینَ، فَلَمْ یَزَلْ یَضْرِبُهَا حَتَّى قَتَلَهَا وَ انْسَلَخَ الِاسْمُ الْاَعْظَمُ مِنْ لِسَانه».(4)
«اسم اعظم» با چنین آثار خارق العاده ای در اختیار انبیاء، اولیاء و ائمه معصومین(علیهم السلام) است.
امام هادی(علیه السلام) در این باره می فرماید: «اسْمُ اللَّهِ الْاَعْظَمُ ثَلَاثَهٌ وَ سَبْعُونَ حَرْفاً کَانَ عِنْدَ آصَفَ حَرْف ‏... وَ عِنْدَنَا مِنْهُ اثْنَانِ وَ سَبْعُونَ حَرْفاً»(5)؛ (اسم اعظم خداوند هفتاد و سه حرف دارد که نزد آصف یک حرف بود ... و نزد ما هفتاد و دو حرف [از آن اسم الهی] وجود دارد).
امام صادق(علیه السلام) نیز می فرماید: «اِنَّ عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ ع اُعْطِیَ حَرْفَیْنِ وَ کَانَ یَعْمَلُ بِهِمَا وَ اُعْطِیَ مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ ع اَرْبَعَهَ اَحْرُفٍ وَ اُعْطِیَ اِبْرَاهِیمُ ع ثَمَانِیَهَ اَحْرُفٍ وَ اُعْطِیَ نُوحٌ ع خَمْسَهَ عَشَرَ حَرْفاً وَ اُعْطِیَ آدَمُ ع خَمْسَهً وَ عِشْرِین‏ حَرْفاً وَ اِنَّهُ جَمَعَ اللَّهُ ذَلِکَ لِمُحَمَّدٍ ص وَ اَهْلِ بَیْتِهِ وَ اِنَّ اسْمَ اللَّهِ الْاَعْظَمَ ثَلَاثَهٌ وَ سَبْعُونَ حَرْفاً اَعْطَى اللَّهُ مُحَمَّداً اثْنَیْنِ وَ سَبْعِینَ حَرْفاً وَ حَجَبَ عَنْهُ حَرْفاً وَاحِدا»(6‏)؛ (به حضرت عیسی (علیه السلام) دو حرف از حرف هایداده شده که به وسیله آن معجزات خود را ظاهر می کرد، و به حضرت موسی بن عمران(علیه السلام) چهار حرف، و به حضرت ابراهیم(علیه السلام) هشت حرف، و به حضرت نوح(علیه السلام) پانزده حرف، و به حضرت آدم(علیه السلام) بیست و پنج حرف داده شد و خداوند تمام حرف ها را برای حضرت محمد(صلیعلیه و آله و سلم) واو جمع فرمود، وهفتاد و سه حرف است که به رسولهفتاد و دو حرف آن داده شده، و یک حرف در پرده است).

حقیقت اسم اعظم
آنچنان که از بیانات معصومین(علیهم السلام) و ظاهر کلام برخی از علما و متفکّرین بر می آید، «اسم اعظم» اسمی از اسمای الهی است.
شریف کاشانی، «اسم اعظم» را کلمه ای مشخّص و معیّن دانسته که در ضمن برخی از آیاتنیز درج شده است. ایشان می نویسد: «این آیات با لفظ «الله» شروع شده، و بـا لفظ «هو» ختم می گردند؛ حروف این آیات نقطه ‌‌نداشته و اعراب گذاری آنها تاثیری در قـرائت ندارد».(7)
برخی نیز لفظ «الله» را به عنوان «اسم اعظم» خداوند ذکر کرده اند. به نظر آنان، لفظ جلاله «الله» به دلایل ذیل می تواند «اسم اعظم» خداوند باشد:
1. این نام مشهورترین نـام های خـداون است. بیش از سایردر ادعیه و اذکار قرار داده شده؛ و کلمه‌ اخلاص‌ به‌ آن تخصیص یافته؛ و شهادت سه گانه‌ ـ «لا اله الاّ الله»، «مـحمّد رسول الله» و «علیّ ولی الله» ـ به آن واقع شده اسـت.(8)
2. در قـرآن به طور یـقین آمده‌ است‌.(9)
3. از مصادیق «اسـماء‌ الحسنی» است.(10)
4. چون‌ [معنای] «الله‌» حیّ، قادر و عالِم است به ضرورت ازلی. یعنی همان گونه که هستی برای خداوند ازلی است، حـیات و قـدرت و علم نیز‌ برای او ازلی می باشد. به عبارت دیگر می‌توان‌ گفت‌، وجوب‌ و ضرورت وجود به معنی وجوب و ضرورت هـمه کمالات خواهد بود.(11)
علاوه بر این دلایل، حدیثی نیز از حضرت علی(علیه السلام) وارد شده است که اعظم بودن اسم «الله» را می توان از آن استفاده کرد: «اللَّهُ اعظَمُ اسمٍ مِن اسمَاءِ اللَّهِ عَزّ وَ جَل لَا یَنبَغِی ان یَتَسَمّى بِهِ غَیرِه»(12)؛ (اللّه، اعظم اسمای خداوند عزّوجلّ می‌باشد سزاوار نیست که غیربه آن نام گذاری شود).
با این حال، در حدیثی از امام علی(علیه السلام) لفظ دیگری به عنوانالهی بیان شده است. ایشان می فرماید: (حضرت خضر را یک شب قبل از جنگبه خواب دیدم و از او خواستم که چیزی به من بیاموزد که بتوانم با آن بر دشمنان پیروز شوم. ایشان گفت که بگو: یا هو، یا من لا هو الّا هو. صبح هنگام نزد رسولرسیدم و آنچه دیده بودم را بیان نمودم. ایشان فرمود: ای علی!به تو آموخته شده است. این اسم روز جنگبر زبانم جاری بود)؛ «رَاَیْتُ الْخضرَ ع فِی الْمَنَامِ قَبْلَ بَدْرٍ بِلَیْلَهٍ فَقُلْتُ لَهُ عَلِّمْنِی شَیْئاً اُنْصَرْ بِهِ عَلَى الْاَعْدَاءِ فَقَالَ قُلْ یَا هُوَ یَا مَنْ لَا هُوَ اِلَّا هُوَ فَلَمَّا اَصْبَحْتُ قَصَصْتُهَا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَ لِی یَا عَلِیُّ عُلِّمْتَ الِاسْمَ الْاَعْظَمَ فَکَانَ عَلَى لِسَانِی یَوْمَ بَدْرٍ».(13)
برخی نیز «حروف مقطعه» راخداوند می دانند. امیر المومنین(علیه السلام) نیز، هنگام سخت شدن شرایط و دشواری ها ذکر «یا کهیعص» را زمزمه می کرد.(14)‏
علاوه بر این، در حدیثی از امام رضا(علیه السلام)همان ذکر «بسمالرحمن الرحیم» دانسته شده است: «(بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ) اقرَبُ الَى اسمِ اللَه الاَعظَم مِن سَوَادِ العَین الَى بَیَاضِه»(15)؛ («بسم اللّه الرحمن الرحیم» بهبودن از سیاهی چشم نسبت به سفیدی آن نزدیک تر است).
در کنار روایات و نظرات فوق کهرا لفظ خاصی می دانند، روایاتی از معصومین(علیهم السلام) رسیده است که ظاهرا با این نگاه قابل جمع نمی باشند. برای مثال می بینیم که حضرت رسول(صلیعلیه و آله) در پاسخ به سوالی که از ایشان راجع به «اسم اعظم» شد، فرمود: (هر اسمی ازخدا،است. پس قلبت را از هر چـه جـز اوسـت خالی کن و او را به هر‌ اسمی که می خواهی بخوان. در حقیقت برای خداوند اسـمی غـیر از اسم دیگر نیست؛ بلکه او خدای واحد قهّار است)؛ «کُلُّ اسْمٍ مِنْ اَسْمَاءِ اللَّهِ اَعْظَمُ فَفَرِّغْ قَلْبَکَ عَنْ کُلِّ مَا سِوَاهُ وَ ادْعُهُ تَعَالَى بِاَیِّ اسْمٍ شِئْتَ فَلَیْسَ لِلَّهِ فِی الْحَقِیقَهِ اسْمٌ دُونَ اسْمٍ بَلْ هُوَ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ».(16)
طبق این دسته از روایات، هر اسمی از اسمای الهی می تواند «اسم اعظم» باشد. در حالی که طبق روایات دسته نخست، الفاظ خاصّی مدّنظر می باشد.
با همه این توضیحات، کماکان این سوال به قوّت خود باقی است که نهایتا حقیقت «اسم اعظم» چیست؟
علّامه طباطبایی در این باره می فرماید: «اگر چه می توان از بعضى روایات برداشت کرد که «اسم اعظم» لفظ است و لیکن با توجّه به بحث از علّت و معلول و خواص آن، باید گفت: محال است که یک صوتى که ما آن را از حنجره خود خارج مى کنیم؛ کارش به جایى برسد که به وجود خود، وجود هر چیزى را مقهور سازد؛ و در آنچه که ما میل داریم به دلخواه ما تصرّف نموده، آسمان را زمین و زمین را آسمان کند؛ دنیا راورا دنیا کند. حال آنکه خود آن صوت معلول اراده ما است. لذا اگرالهی موثر در عالم اند، این تاثیرشان به خاطر حقایقشان است؛ و معناى تاثیرالهی خصوصا اسم اعظم، اینست که خداى تعالى که پدید آورنده عالم است، هر امری را به یکى از صفات کریمه اش و در قالب اسمى ایجاد مى کند؛ نه این که یک لفظ چنین تاثیرى داشته باشد».(17) بنابراین، «اسم اعظم» حقیقتی با ارزش است که بر اثر تقوا، عبادت و تهذیب نفس در انسان پدید می آید. انسان می تواند با رعایتجلوه ای از اسمای الهی را در نفس خود متجلّی کند که آثاری را نیز در پی خواهد داشت.
آیتمکارم شیرازی نیز در بیانی مشابه می نویسد: «آنچه بیشتر [از دانستن لفظ خاص اسم اعظم] باید از آن جستجو کرد این است که نام و صفاتى را بیابیم که با پیاده کردن مفهوم آن در وجود خودمان آنچنان تکامل روحى یابیم که آن آثار بر آن مترتب گردد. به تعبیر دیگر مساله مهم تخلّق به این صفات، و واجد شدن این مفاهیم، و متّصف شدن به این اوصاف است. وگرنه یک شخص آلوده و پست با دانستن یک کلمه چگونه ممکن است مستجاب الدعوه و مانند آن شود. و اگر مى شنویم که «بلعم باعورا» داراى اینبود و آن را از دست داد مفهومش این است که بر اثر خودسازى وو آگاهى و پرهیزگارى به چنان مرحله اى از تکامل معنوى رسیده بود که دعایش نزدرد نمى شد، ولى بر اثر لغزش ها که در هر حال آدمى از آنها مصون نیست و به خاطر هواپرستى و قرار گرفتن در خدمت فراعنه و طاغوت هاى زمان، آن روحیّه را به کلّى از دست داد و از آن مرحله سقوط کرد؛ و منظور از «فراموش کردن اسم اعظم» نیز ـ که در مورد بلعم باعورا در آیاتبه آن اشاره شده ـ ممکن است همین معنى باشد. و نیز اگر مى خوانیم که پیامبران و پیشوایان بزرگ ازآگاه بودند مفهومش این است که حقیقت این اسم بزرگرا در وجود خودشان پیاده کرده بودند؛ و در پرتو این حالت، خداوند مقام والایى به آنان داده بود.(18)

پی نوشت:

(1). تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ناصر، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1374هـ.ش، چاپ اول، ج 7 ص 30.

(2). الكافي، كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق‏، محقق/ مصحح: غفارى، على اكبر، آخوندى، محمد، تهران، دار الكتب الإسلامية، 1407هـ.ق، چاپ چهارم، ج 1، 230.

(3). «وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذي آتَيْناهُ آياتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطانُ فَكانَ مِنَ الْغاوينَ»؛ (و بر آنها بخوان سرگذشت آن كس را كه آيات خود را به او داديم ولى [سرانجام] خود را از آن تهى ساخت و شيطان در پى او افتاد و از گمراهان شد).

(4). تفسير القمی، قمى، على بن ابراهيم‏، محقق/ مصحح: موسوى جزایرى، طيّب‏، قم، دارالکتاب، 1404هـ.ق، چاپ سوم، ج 1، ص 248.

(5). الکافی‏، همان، ج 1، ص 230.

(6). بحار الأنوار؛ مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، بیروت، دار إحياء التراث العربی، 1403هـ.ق، چاپ دوم، ج 27، ص 25 و26.

(7). خواص و مفاهیم اسماء الحسنی، شـریف کـاشانی، حبیب الله، ترجمه: محمد رسولی دریابی، انتشارات صائب، 1384هـ.ش، ص 40.

(8). وسیله النجات در شرح دعای سمات، نهاوندی، علی اکبر، انتشارات نهاوندی، 1378هـ.ش، چاپ اول، ص 93.

(9). همان.

(10). همان.

(11). اسرار الآیات، ملاصدرا، صدرالدین محمد شیرازی، تصحیح: خواجوی، محمد، 1385هـ.ش، انتشارات مولی، ص 298.

(12). تفسير الصافی، فيض كاشانى، محمد بن شاه مرتضى‏، محقق/ مصحح: اعلمى، حسين‏، تهران، مكتبه الصدر، 1415هـ.ق، چاپ دوم، ج 1، ص 81.

(13). التوحيد، ابن بابويه، محمد بن على‏، محقق/ مصحح: حسينى، هاشم‏، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1398هـ.ق، چاپ اول، ص 89.

(14). شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ابن أبي الحديد، عبد الحميد بن هبه الله‏، محقق/ مصحح: ابراهيم، محمد ابوالفضل‏، قم، مكتبة آية الله المرعشي النجفي‏، 1404 هـ.ق، چاپ اول، ج 5، ص 176.

(15). مجمع البيان فى تفسير القرآن، طبرسى، فضل بن حسن، تحقیق: بلاغی، محمدجواد، تهران، انتشارات ناصرخسرو، 1372هـ.ش، چاپ سوم، ج 1، ص 89.

(16). مصباح الشريعه، جعفر بن محمد، امام ششم علیه السلام، بیروت، انتشارات اعلمی، 1400هـ.ق، چاپ اول، ص 133.

(17). المیزان فی تفسیر القرآن، طباطبایی، محمدحسین، مترجم: موسوی همدانی، سیدمحمدباقر، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1374، ج 15 ص 518. (با تلخیص)

(18). تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ناصر، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1374هـ.ش، چاپ اول، ج 7 ص 30.

تاریخ انتشار: « 1397/07/18 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 63