منظور از تسبیح عمومی موجودات؟

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

منظور از تسبیح عمومی موجودات؟

پرسش : منظور ازموجودات در«یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ» چیست؟ آیا همه موجوداتگوی خداوند هستند؟
پاسخ اجمالی:

- جمعى معتقدند كه همه ذرات موجودات اين جهان اعم از آنچه ما آن را عاقل مى شماريم يا بى جان و غيرعاقل، همه داراى نوعی «درک» و شعورند و با «زبان قال» تسبيح و حمد خدا مى گويند. هر چند ما قادر نيستيم به نحوه درک و احساس آنها پى ببريم و زمزمه حمد و تسبيح آنها را بشنويم.
- جمعی دیگر معتقدند كه تسبيح و حمد پدیده های بی جان و غیرعاقل همان چيزى است كه ما آن را «زبان حال» مى ناميم. چنین تسبیحی حقيقى است نه مجازى؛ ولى به زبان حال است نه قال. تسبیح به زبان حال، یا تسبیح تکوینی نیز به این معناست که هر مخلوقى به ذات خود بر وجود خالق دلالت دارد. هر مصنوعى بر وجود صانع و هر فعلى بر وجود فاعل و بر علم و قدرت او دلالت می کند.
- بعضى از مفسّران نیز احتمال داده اند كه حمد و تسبيح عمومى موجودات در اينجا تركيبى از زبان «حال» و «قال» يا به تعبير ديگر «تسبيح تكوينى» و «تشريعى» باشد؛ چرا كه بسيارى از انسان ها و همه فرشتگان از روى درک و شعور حمد و ثناى الهی مى گويند و همگى ذرات موجودات نيز با زبان حالشان از عظمت و بزرگى خالق بحث مى كنند. گرچه اين دو نوع حمد و تسبيح با هم متفاوت است ولى در «قدر جامع» يعنى مفهوم وسيع حمد و تسبيح، مشترک مى باشند.

پاسخ تفصیلی:

تسبیح موجودات در آئینه آیات و روایات:
درمجید آیات بسیاری است که برموجودات بی زبان و غیرناطق دلالت دارند. در اولینازجمعه می خوانیم: «یُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْاَرْضِ»؛ (آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است، هموارهخدا مى گویند). در جایی دیگر و در41نور می خوانیم: «اَ لَمْ تَرَ اَنَّ اللَّهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْاَرْض وَ الطَّیْرُ صَافَّات»؛ (آیا ندیدى تمام آنان که در آسمان ها و زمین اند براى خداوندمى کنند و همچنین پرندگان به هنگامى که بر فراز آسمان بال گسترده اند). درای دیگر و با اشاره بهپدیده ای همچون رعد و برق گفته می شود: «وَ یُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ»(1)؛ (و رعد،و حمد او مى گوید). در یکی از صریح ترین بیانات قرآنی نیز راجع به این موضوع در44اسراء می خوانیم: «تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْاَرْضُ وَ مَنْ فیهِنَّ وَ اِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ اِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ»؛ (آسمان هاى هفت گانه و زمین و کسانى که در آنها هستند همهاو مى گویند و هر موجودىو حمد او مى گوید ولى شماآنها را نمى فهمید).
این موضوع در احادیث اهل بیت(علیهم السلام) نیز مورد اشاره قرار گرفته است. برای مثال می بینیم امام صادق(علیه السلام) در پاسخ یکی از یاران خود که ازمعنایدر همینازاسراء پرسیده بود، می فرماید: «یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ اِنَّا لَنَرَى اَنَّ تَنَقُّضَ الْجِدَارِ هُوَ تَسْبِیحُهَا»(2)؛ (هر چیزو حمدمى گوید حتى هنگامى که دیوار مى شکافد و صدایى از آن به گوش مى رسد آن نیزاست). امام محمد باقر(علیه السلام) نیز می فرماید: «نَهَى رَسُولُ اللُّه عَن اَن تُوسَم البَهَائِم فِی وُجُوهِها وَ اَن تُضرَب وُجُوهها، لِاَنّهَا تُسَبِّحُ بِحَمدِ رَبِّها»(3)؛ (پیامبر فرمود علامت داغ در صورت حیوانات نگذارید و تازیانه به صورت آنها نزنید؛ زیرا آنها حمد و ثناى خداوند مى گویند). همان امامدر جایی دیگر و درباره صدای آواز گنجشک ها فرموده اند: «یُقَدِّسْنَ رَبَّهُنَّ وَ یَسْاَلْنَهُ قُوتَ یَوْمِهِن‏»(4)؛ (تسبیح خداوند بزرگ را مى گویند و روزى خود را از او مى خواهند).
آنچه تاکنون از اصیل ترین منابع و متون اسلامی گفتیم جای شک برای هیچ مسلمانی باقی نمی گذارد کهموضوع «تسبیح موجودات» امری مسلم و قطعی است. امّا ممکن است این سوال پیش آید که کیفیّت اینچگونه است؟ آیا اینقولی است، یا تسبیحی است به زبان حال؟ یعنی این پدیده ها با زبان خاصی تکلّم می کنند والهی را به جا می آورند یا وضع و حال آنها به عنوان مخلوقات الهی، نشانه ای از عظمت خالقشان است؟
در این مورد سه دیدگاه وجود دارد:

دیدگاه اول،قولی:
جمعى معتقدند که همه ذرات موجودات این جهان اعم از آنچه ما آن را عاقل مى شماریم یا بى جان و غیرعاقل، همه داراى نوعی درک و شعورند وو حمدمى گویند. هر چند ما قادر نیستیم به نحوه درک و احساس آنها پى ببریم و زمزمه حمد وآنها را بشنویم. آیاتى مانند «وَ اِنَّ مِنْها لَما یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَهِ اللَّه»(5) که حکایت از خشوع سنگ ها دارند و یا«فَقالَ لَها وَ لِلْاَرْضِ ائْتِیا طَوْعاً اَوْ کَرْهاً قالَتا اَتَیْنا طائِعین»(6) که بیانگر فرمانبرداری زمین و آسمان در مقابل پروردگار است و مانند آن را مى توان گواه بر این عقیده گرفت.(7)

دیدگاه دوم،به زبان حال:
بسیارى معتقدند کهو حمد پدیده های بی جان و غیرعاقل همان چیزى است که ما آن را «زبان حال» مى نامیم. چنین تسبیحی حقیقى است نه مجازى؛ ولى به زبان حال است نه قال.
بسیار مى شود به کسى که آثار ناراحتى و درد و رنج و بى خوابى در چهره و چشم او نمایان است مى‏ گوییم هر چند تو از ناراحتی خویش سخن نمى گویى اما چشم تو مى گوید که دیشب به خواب نرفتى و چهره ات گواهى مى دهد که از درد و ناراحتى جانکاهى رنج مى برى! این همان چیزى است که حضرت على(علیه السلام) در آن گفتار معروفش مى فرماید: «مَا اَضْمَرَ اَحَدٌ شَیْئاً اِلَّا ظَهَرَ فِی فَلَتَاتِ لِسَانِهِ وَ صَفَحَاتِ وَجْهِه‏»(8)؛ (هرگز کسى رازى را در دل نهان نمى کند مگر اینکه در لابه لاى سخنان ناآگاه و صفحه صورتش آشکار مى گردد).
تسبیح به زبان حال، یاتکوینی نیز به این معناست که هر مخلوقى به ذات خود بر وجود خالق دلالت دارد. هر مصنوعى بر وجود صانع و هر فعلى بر وجود فاعل و بر علم و قدرت او دلالت می کند؛ چنانکه هر اثر و معلولى به ذات خود گواهى مى ‌دهد که علت و موثرى داشته که آن را پدید آورده است. مانند شعاع که گویا با زبان از وجود خورشید سخن می گوید و خود را آیت و نشانه آن معرّفى مى ‌کند. (9)
باید قبول کرد که عالم شگرف هستى با آن نظام عجیبش و با آن همه رازها و اسرار و با آن عظمت خیره کننده اش و با آن ریزه کارى هاى حیرت زا همگى «تسبیح و حمد»مى گویند. مگر «تسبیح» جز به معنى پاک و منزه شمردن از عیوب مى‏ باشد؟ ساختمان و نظم این عالم هستى نیز مى گوید خالق آن از هرگونه نقص و عیبى مبرّا است. این معنى براىو حمد عمومى موجودات کاملا قابل درک است و نیاز به آن ندارد که ما براى همه ذرات عالم هستى درک و شعوری قائل شویم؛ چرا که دلیل قاطعى براى آن در دست نیست.(10)

دیدگاه سوم،به صورت قولی و زبان حال:
بعضى از مفسّران نیز احتمال داده اند که حمد وعمومى موجودات در اینجا ترکیبى از زبان «حال» و «قال» یا به تعبیر دیگر «تسبیح تکوینى» و «تشریعى» باشد؛ چرا که بسیارى از انسان ها و همه فرشتگان از روى درک و شعور حمد و ثناى الهی مى گویند و همگى ذرات موجودات نیز با زبان حالشان از عظمت و بزرگى خالق بحث مى کنند. گرچه این دو نوع حمد وبا هم متفاوت است ولى در «قدر جامع» یعنى مفهوم وسیع حمد و تسبیح، مشترک مى باشند.(11)
بنابر دیدگاه های گفته شده پاسخ به این سوال که «معنایدر44اسراء چیست؟» روشن است. آنجا که خداوند می فرماید: «تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْاَرْضُ وَ مَنْ فیهِنَّ وَ اِنْ مِنْ شَیْ‌ءٍ اِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ اِنَّهُ کانَ حَلیماً غَفُوراً»؛ (آسمان هاى هفت گانه و زمین و کسانى که در آنها هستند همهاو مى گویند و هر موجودىو حمد او مى گوید ولى شماآنها را نمى فهمید).
برخی در تبیینگفته اند: مراد ازدر این جابه زبان قال (تسبیح تشریعی) است.(12) زیرا بعد از بیانموجودات در ادامهمی فرماید: «وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ»؛(ولى شماآنها را نمى فهمید). همین جمله دلیل بر این است که مراد «تسبیح تشریعی» است؛ چرا که اگر تکوینى بود ما می توانستیم بفهمیم. چون وجود اثر دلیل واضح بر وجود موثر است و هر عاقلی به آسانی و با اندک توجّهی می تواند به آن پی ببرد.(13)
در مقابل، برخی دیگر از مفسّرین نیز معتقدند: در اینجا منظور از «تسبیح»به زبان حال می باشد و اینکه درگفته شده «شماآنها را نمى فهمید» یا به این خاطر است که روى سخن با اکثریّت مردم نادان و مخصوصا مشرکان است و دانشمندان باکه در اقلیّت قرار دارند از این عموم مستثنا هستند،(14) و یا اینکه به این دلیل است که ما آن چه از اسرار کائنات مى دانیم گر چه بسیار است و ده ها میلیون کتاب در مورد آنها به وسیله دانشمندان نوشته شده ولى معلومات ما در مقابل آن چه نمى دانیم قطره کوچکى است در برابر یک اقیانوس. با این حال به طور کامل صحیح است که گفته شود شماآنها را نمى فهمید یعنى آن چه مى فهمید آن قدر ناچیز است که به حساب نمى آید.(15)

پی نوشت:

(1). سوره رعد، آیه 13.

(2). بحار الانوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، بیروت، دار إحياء التراث العربی، 1403هـ.ش، چاپ دوم، ج 57، ص 177.

(3). البرهان فی تفسير القرآن‏، بحرانى، سيد هاشم بن سليمان‏، قم، مؤسسه بعثت، 1374هـ.ش، چاپ اول، ج 3، ص 537.‏

(4). بحارالانوار، همان، ج 46، ص 261.

(5). سوره بقره، آیه 74. (بعضى از سنگ ها از ترس خدا از فراز كوه ها به پایين مى افتند)

(6). سوره فصلت، آیه 11. (خداوند به آسمان و زمين دستور داد: به وجود آیید، خواه از روى اطاعت و خواه اکراه! آنها گفتند: ما از روى طاعت آمدیم)

(7). يكصد و هشتاد پرسش و پاسخ، مكارم شيرازى، ناصر، تهيه و تنظيم: حسنی، سیدحسن، تهران، دار الكتب الاسلاميه‏، 1386هـ. ش‏، چاپ چهارم، ص 97.

(8). نهج البلاغة، شريف الرضى، محمد بن حسين‏، محقق/ مصحح: فيض الإسلام‏، قم، نشر هجرت، 1414هـ.ق، چاپ اول، ص 472.

(9). اطيب البيان في تفسير القرآن، طيب سيد عبد الحسين، تهران، انتشارات اسلام، 1378 هـ.ش، چاپ دوم، ج 8، 259؛ تفسير آسان، نجفى خمينى، محمد جواد، تهران، انتشارات اسلامیه، 1398هـ.ق، ج 10، ص 59 و 60.

(10). یكصد و هشتاد پرسش و پاسخ، همان، ص 98.

(11). همان، ص 99.

(12). المیزان فی تفسیر القرآن، طباطبایی، سید محمد حسین، ترجمه: موسوی همدانی، سید حمد باقر، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1374هـ.ش، چاپ پنجم، ج 13، ص 149.

(13). اطيب البيان في تفسير القرآن، همان، ص 260 و 261.

(14). يكصد و هشتاد پرسش و پاسخ، همان، ص 97.

(15). پيدايش مذاهب‏، مکارم شیرازی، ناصر، قم، انتشارات مدرسه امام علی بن ابی طالب(علیه السلام)، 1384 هـ.ش، چاپ اول‏، ص 219.

تاریخ انتشار: « 1397/07/19 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 123