منظور از «حیات» و «زندگی» در مورد خداوند؟

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

منظور از «حیات» و «زندگی» در مورد خداوند؟

پرسش : چرا خداوند دربرای خود صفت «حیّ» را به کار برده است؟ منظور از «حیّ» و «زنده بودن»چیست؟ آیا حیات تنها مخصوص ممکنات و موجودات دارای رشد و نموّ مانند انسان و گیاه نیست؟
پاسخ اجمالی:

واژه «حیات» نسبت به انسان و دیگر موجودات به مفهوم این است که آنان نیازمند رشد و تغذیه و دارای تولید مثل و ... می باشند؛ امّا کاربرد این واژه به این معنا، در مورد خداوند صحیح نمی باشد.
در آیاتی مثل «اللَّهُ لاالهَ الَّا هُوَ الْحَىُّ الْقَيُّوْمُ» و روایاتی مانند «... وَ هُو حيٌّ لا يَموت»، «حیات حقیقی» برای خداوند بیان شده است.
«حیات حقیقی» آميخته با مرگ و در معرض نابودى نیست؛ و هر جا به خداوند منتسب شده بيانگر «احاطه علمى او به هر چيز، و توانايى او بر هر كار» است.

پاسخ تفصیلی:

«حَىّ» از ماده حیات، به گفته «مقائیس اللغه» درداراى دو معنا است: یکى حیات در برابر مرگ؛ و دیگرى حیا، نقطه مقابل وقاحت و بى‏ شرمى.(1) ولى برخی از اهل لغت هر دو را به یک ریشه باز گردانده و گفته‏ اند: حیا و استحیاء نیز نوعى طلب حیات و سلامت است، در برابر وقاحت و بى ‏شرمى که نوعى از دست دادن زندگى و سلامت محسوب مى‏ شود. برخی هم معانی دیگری برای آن ذکر کرده اند.
به هر حال حیات معناى گسترده ‏اى دارد که گاه در مورد زمین یا گیاهان به کار مى‏ رود، مانند: «یُحْىِ الْارْضَ بَعْدَ مَوْتِها»(2)؛ (و زمین را پس از مردنش حیات مى بخشد).
و گاه در مورد حیوانات مانند سخن ابراهیم(علیه السلام) که عرض مى‏ کند: «رَبِّ ارِنِى کَیْفَ تُحْیى الْمَوْتى»(3)؛ (پروردگارا! به من بنمایان چگونه مردگان را زنده مى کنى؟).
یا در مورد انسان مانند: «وَ هُوَ الَّذى احْیاکُمْ»(4)؛ (و او کسى است که شما را زنده کرد).
یا مطلق حیات و ممات مانند: «یُخْرِجُ الْحَىَّ مِنَ الْمَیِّتِ‏»(5)؛ (او زنده را از مرده بیرون مى آورد)، یا در مورد حیات معنوى مانند: «اسْتَجیبُوا للَّهِ وَ لِلرَّسُولِ اذا دَعاکُمْ لِما یُحْیِیْکُمْ»(6)؛ (اى کسانى کهآورده اید! دعوتو پیامبر را اجابت کنید هنگامى که شما را به سوى چیزى مى خواند که شما را حیات مى‏ بخشد).
و گاه در مورد حیاتبه کار مى ‏رود مانند: «و انَّ الدّارَ الْاخِرَهَ لَهِىَ الْحَیوانُ»(7)؛ (و فقط سراى آخرت، سراى زندگى [واقعى] است).(8)
ولى حیات به معنى وسیع و واقعى کلمه عبارت است از «علم» و «قدرت». بنابراین وجودى که داراى علم و قدرت بى پایان است حیات کامل دارد. حیات خداوند مجموعه علم و قدرت اوست و در حقیقت به واسطه علم و قدرت موجود زنده از غیر زنده تشخیص داده مى‏ شود، اما نمو و حرکت و تغذیه ومثل از آثار موجوداتى است که ناقص و محدودند و داراى کمبودهایى هستند که بوسیله تغذیه ومثل و حرکت آن را تامین مى‏ کنند، اما آن کس که کمبودى ندارد این امور هم درباره او مطرح نیست.(9)
در آیات و روایات اسلامى کراراً به وصف «حىّ» بودن خداوند اشاره شده است، او داراى حیات جاویدان و ثابت و برقرار است، او به ذات خویش قائم است و همه چیز به ذات او. برخی از آیات مورد بحث عبارتند از:
1. «اللَّهُ لاالهُ الَّا هُوَ الْحَىُّ الْقَیُّومُ»؛ (هیچ معبودى جز خداوندِ یگانه زنده و پاینده نیست). (سوره بقره،255؛آل عمران،2)
2. «وَ عنَتِ الْوُجُوْهُ لِلْحَىِّ الْقَیُّومِ وَ قَدْ خابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْماً»؛ (و [در آن روز] همه چهره ها در برابر خداوند زنده پاینده، خاضع مى شود؛ و آن که بار ستمى بر دوش دارد، مایوس است). (سوره طه،111)
3. «وَ تَوَکَّلْ عَلَى الْحَىِّ الَّذى لا یَمُوْتُ»؛ (و توکّل کن بر آن زنده اى که هرگز نمى میرد). (سوره فرقان،58)
4. «هُوَ الْحَىُّ لاالهَ الَّا هُوَ فَادْعُوْهُ مَخْلِصیْنَ لَهُ الدِّیْنَ»؛ (زنده [واقعى] اوست؛ معبودى جز او نیست؛ پس او را بخوانید در حالى که دین خود را براى او خالص کرده اید). (سوره غافر،65)
همچنین در روایات با تعابیر مختلف بر این صفت خداوند اشاره شده است، از جمله در روایتی از امام صادق(علیه السلام) می خوانیم: «لَا الهَ الاّ اللهُ وَحدهُ لا شَریکَ لَه، لَه الملکُ و لَهُ الحَمدُ، یُحیی ویُمیت، وَیُمیت وَیُحیی، وَهوَ حَیّ لا یَموتُ، بِیدهِ الخیرُ وَهو عَلى کلِّ شَیء قَدیر»(10)؛ (معبودی جز خدای یگانه نیست، یکتاست و شریکی ندارد، ملک و ستایش مخصوص اوست، اوست که زنده می کند و می میراند، و می میراند و دوباره زنده می کند، و اوست زنده حقیقی که نمی میرد، امور خیر همه به دست اوست و او بر هر شیئی قادر و تواناست).
همانطور که می بینید، در آیات و روایات حیات حقیقی به خداوند نسبت داده شده است.
مسلماً حیات در مورد خداوند به آن مفهومى که درباره ما و موجودات زنده دیگر صادق است نمى‏ باشد، زیرا حیات ما با آثارى از قبیل نفس کشیدن، کار کردن قلب، داشتن حسّ و حرکت، نمو ومثل، و مانند آن شناخته مى‏ شود. در حالى که هیچ‏یک از این امور در مورد خداوند معنا ندارد. حیات در خداوند حیات حقیقى است؛ چرا که حیاتش عین ذات و مجموعه علم و قدرت اوست؛ نه همچون موجودات زنده در عالم خلقت که حیات آنها عارضى است و پس از مدّتى مى میرند! اما در مورد خداوند چنین نیست، چنانکه در58فرقان مى خوانیم: «توکل بر ذات زنده اى کن که هرگز نمى میرد». از اینجا کاملا معلوم مى‏ شود که چرا در جمله: «هُوَ الْحَیُّ لا اِلهَ اِلَّا هُوَ» حیات را منحصر در خداى تعالى کرده است(11) و فرمود: تنها او حىّ و زنده است.
در نتیجه: «حقیقت حیات» یعنى آن حیاتى که آمیخته با مرگ نیست و در معرض نابودى قرار نمى‏ گیرد، تنها حیات خداوند متعال است.(12)
کوتاه سخن: این که حیات او هیچ شباهتى به حیات سایر موجودات زنده ندارد، حیات او ذاتى، ازلى، ابدى، تغییر ناپذیر و خالى از هرگونه نقص و محدودیت است، حیات او بیانگر احاطه علمى او به هر چیز، و توانایى او بر هر کار است.

پی نوشت:

(1). مقائيس اللغة، ج 2، ص 122، مادة «حيّ».

(2). سوره روم، آيه 19.

(3). سوره بقره، آيه 260.

(4). سوره حج، آيه 66.

(5). سوره روم، آيه 19.

(6). سوره انفال، آيه 24.

(7). سوره عنكبوت، آيه 64.

(8). پیام قرآن، مکارم شیرازی، ناصر، دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1386 هـ ش، چاپ نهم، ج 4، ص 221.

(9). تفسير نمونه، مكارم شيرازى، ناصر، دار الكتب الإسلامية، تهران، 1374 هـ ش، چاپ اول، ج ‏2، ص 263.

(10). وسائل الشيعة، مُحمّد بن الحسن الحُر العاملي، مؤسّسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التُّراث، چاپ اول، 1409 هـ ق، ج 6، ص477، ح 8484.

(11). «هو» مبتدا و «الحی» خبر است و چون خبر با ال آمده است مفید حصر است.

(12). ترجمه تفسير الميزان‏، طباطبايى، سيد محمد باقر موسوى همدانى‏، دفتر انتشارات اسلامى‏، قم‏، 1374 هـ ش‏، چاپ پنجم‏، ج 2، ص 504.

تاریخ انتشار: « 1397/07/19 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 36