رد «برهان نظم» توسط «هیوم»!

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

رد «برهان نظم» توسط «هیوم»!

پرسش : آیا صحیح است که «هیوم» توانسته «برهان نظم» را ابطال کند؟!
پاسخ اجمالی:

هیوم بر این باور است که «برهان نظم» ماهیّت «تجربی» دارد و ما پدید آمدن کلیّت جهان و ویژگی های آن را تجربه نکرده ایم تا بتوانیم بگوییم که در ورای آن ها سازنده ای دانا و توانا وجود دارد.
نقد: نياز نظم به ناظم، حكم عقل است و برای پی بردن به دانش و توانایی سازنده یک پدیده، نیاز به تجربه پدیده های مشابه نیست.
هیوم می گوید: ماده ممکن است در ذات خود دارای منبع یا منشاء نظم باشد.
نقد: اثر ذاتی ماده منجر به نظم در کلیّت یک پدیده نمی گردد.
هیوم می گوید: با برهان نظم نمی توان نظام موجود را «نظام اكمل» و خالق آن را بی نقص دانست. برهان نظم مستلزم «توحید» نیست. حوادث ناخوشايند طبیعت(شرور) با نظم جهان سازگاری ندارد. استدلال «تمثیلی» نظم مستلزم و منتج به «محدودیّت» و «انسان وارگی» خدا می گردد.
نقد: این اشکالات از آنجا ناشی می شود که هیوم از حدود کاربرد «برهان نظم» غافل است. او پنداشته همه مسائل الهیات را از یک برهان استنناج می کنند و آن «برهان نظم» است.

پاسخ تفصیلی:

ایراد دیوید هیوم بر برهان نظم
«دیوید هیوم» فیلسوف انگلیسی قرن هیجدهم بر این باور بود که بیان تمثیلی «برهان نظم»، دارای اشکالات جدّی است و قادر نیست خدای مورد نظر متدیّنین را اثبات نماید. یعنی وقتی ما استدلال می کنیم که جهان و پدیده های آن باید درست مثل اشیاء و وسایل ساخته شده توسّط آدمی سازنده ای دانا و توانا داشته باشد، در واقع داریم از برهانی استفاده می کنیم که نمی تواندرا با همه صفات و ویژگی های مدّنظر خداباوران ثابت کند. هیوم در فصل دوم و پنجم کتاب معروف خود یعنی «گفت و گوهایی درباره دین طبیعی» اشکالات متعددی را بر استدلال تمثیلی نظم وارد کرده است که کارآیی «برهان نظم» را خیلی محدود جلوه می دهد.

خلاصه آن اشکالات عبارت اند از:

1ـ تجربی بودن برهان نظم:
هیوم بر این باور است که «برهان نظم» ماهیّت تجربی دارد. او بر این اساس می گوید: «همه استدلالات دربه تجربه بر می گردد. این که حکم می کنیم سنگ سقوط می کند، آتش می سوزاند، زمین دارای وحدت و انسجام است، به خاطر این است که این امور را هزاران بار با حواس ظاهری مشاهده نموده و تجربه کرده ایم. وقتی یک نمونه جدید نیز مشاهده کنیم، بدون درنگ مثل همیشه حکم می کنیم».
هیوم بر این باور است که: تمثیل و تجربه در «استدلال نظم» خیلی ضعیف است. به عبارت دیگر، تمثیل در «استدلال نظم» یک تمثیل ناقص است؛ چرا که شباهت بین «امور تجربه شده» با «کل جهان هستی» معلوم و مسلّم نیست. زیرا تا به حال پدید آمدن کلیّت جهان و ویژگی ها و چگونگی آن را ندیده ایم و تجربه نکرده ایم تا بتوانیم از دیدن پدیده های جهان نتیجه بگیریم که در ورای آن ها سازنده ای دانا و توانا وجود دارد.
هیوم اعتقاد داشت: اگر ما خانه ای را ببینیم با اطمینان کامل نتیجه می گیریم که آن را معمار یا بنّا ساخته است؛ امّا مطمئنا نمی توانیم قبول کنیم که جهان شبیه یک خانه است تا بتوانیم با همان قطعیّت، علّت مشابه را استنباط کنیم.(1)
خلاصه اینکهبر روش سست تمثیل و تشبیه استوار شده است؛ تمثیل و تشبیه جهان به یک کالای ساخته شده توسط انسان. حال آنکه این برهان بر سیاق آن مصنوعات بشری نیست، و لذا دارای شرایط یک برهان تجربی نمی باشد؛ زیرا هرگز در مورد غیر این جهان آزمایش نشده است.(2) وقتی به مقایسه یک ساعت و چشم انسان می پردازیم هرچند هر دوی آنها از لحاظ پیچیدگی و انجام اعمال خاص مشابه هم هستند، امّا این شباهت بسیار جزئی و نامشخص است؛ و از این رو، هرگونه نتیجه گیری که بر اساس شباهت این دو حاصل آید، مبهم و گنگ خواهد بود.(3)
نقد:
هیوم پنداشته است که «برهان نظم» ماهیّتی تجربی دارد. اکنون ببینیم؛ آیا استدلال از راه نظمِ جهان بر وجود ناظم ذی شعور، یک «برهان تجربی» است؟ پیش از آن که وارد ماهیّت «برهان نظم» گردیم، لازم است ماهیّت یک استدلال رایج دیگر که هیوم صد در صد آن را تجربی می داند ورا چیزی شبیه آن می شمارد، بررسی کنیم.
ما پیوسته از آثار و مصنوعات یک انسان به عقل، هوش، علم و اندیشه او پی می بریم. آیا کشف عقل، هوش و علم یک انسان از طریق مشاهده تولیداتش یک «دلیل تجربی» است، یا یک «برهان عقلی»؟
حقیقت این است که پی بردن به عقل و هوش در انسان ها از روی آثار و مصنوعاتشان، یک تمثیل منطقی و استدلال تجربی نیست، بلکه نوعی برهان عقلی است.(4)
اگر ببینیم بر روی کاغذی نوشته شده: «منّت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربت است و بهاندرش مزید نعمت»، احتمال اینکه همه این حروف تصادفا صورت گرفته است آن قدر ضعیف است که قابل تصوّر نیست. مسلّما عقل حکم می کند که انسانی ـ با هوش و ذوقی فراوان ـ این جمله را نوشته است. اینجا است که می گوییم: استدلال از آثار انسان بر وجود عقل و اندیشه نوعی برهان عقلی است نه تجربی؛ چه رسد به «برهان نظم» که در مورد جهان و خالقش اقامه می گردد.(5)
خلاصه اینکه میان نظم یک پدیده با دخالت شعور در آن، رابطه عقلی وجود دارد.(6) یعنی نیاز نظم به ناظم و طرّاح، حکم عقل است و اگر فرض شود انسانی هیچ ساخته بشری را مشاهده نکرده است باز هم با مشاهده نظم حیرت انگیز طبیعت، به طرّاح آن اذعان می کند.(7) بنابراین برای پی بردن به دانش و هوش و توانایی سازنده یک پدیده، به هیچ وجه نیاز به مشاهده و تجربه پدیده های مشابه نیست.

2ـ نظم ذاتی ماده:
هیوم می گوید: چه اشکال دارد که نظم مشهود در جهان را به ذات ماده نسبت دهیم نه به ناظمی دیگر. ماده ممکن است در ذات خود دارای منبع یا منشا نظم باشد. نمی توان نظم ناشی از ذهن انسان ـ که بخش کوچکی از جهان است ـ را به نظم کل جهان هستی تعمیم داد و گفت نظم جهان هم از یک منبع هوش و ذهن سرچشمه می گیرد. چگونه می توان قانونی را که برای بخش کوچکی از جهان هستی ثابت است، برای کل جهان هستی تعمیم داد؟ در حقیقت ما نمی دانیم که کل هستی از قانون جهان کوچک تبعیّت می کند یا نه؟ و این موضوع خیلی فراتر از دسترسی قوای ادراکی ما انسان هاست.(8) برای مثال وقتی ما ساعت ساخته شده توسط بشر را می بینیم با مطالعه جزئیات و پیچیدگی های آن پی می بریم که چنین نظمی خارج از آن ساعت یعنی از ذهنیّت باهوش و دانای یک انسان نشات گرفته است؛ امّا این پدیده فقط جزئی بسیار کوچک از طبیعت است و شاید نظمبر دیگر پدیده های طبیعی، نه از وجودی خارج از آن پدیده ها بلکه از ذات آن پدیده ها سرچشمه گرفته باشد.
نقد:
باید توجّه داشت که، اساسهماهنگی و همکاری میان اجزای هر موجودی برای دست یافتن به هدف خاصی است که حاکی از مداخله شعور در ترکیب این اجزاء است؛ و خاصیت ذاتی هر یک از عناصر نمی تواند توجیه گر این نوع نظم باشد.(9) در واقع این نظر، اثر تک تک اجزا را ایجاب می کند نه انسجام و هماهنگی و نه تامین هدف معیّنی، در حالی که ما در جهان، علاوه بر آثار ذاتی ماده، یک نوع هماهنگی و انسجام فراگیر را احساس و لمس می کنیم.(10) ایراد سخن هیوم از آنجا ناشی می شود که وی به این نکته توجّه ندارد که اثر ذاتی ای که ماده می تواند داشته باشد، منجر به آن هماهنگی و نظمی که ما در کلیّت یک پدیده می توانیم مشاهده کنیم نمی گردد، و برای پدید آمدن چنین نظمی نیاز به یک شعور خارج از آن پدیده است.

3ـ عدم اثبات کمالات خدا:
استدلال تمثیلی نظم، دلیلی بر اثبات کمالات خداوند نخواهد بود؛ یعنی با این استدلال نمی توان صفات جلالیه و جمالیه خداوند را ثابت کرد. هیوم می گوید با استعانت ازنمی توانرا از هر گونه خطا و عدم انسجام در عملش مصون دانست. حداقل باید بپذیرید که ـ با توجه به دید محدودمان ـ تعیین اینکه: «آیا این سیستم متضمّن هیچ عیب و نقص قابل توجه هست یا خیر؟» محال است.
منظور هیوم این است که شاید اشکالات موجود و قابل مشاهده در طبیعت، سیاه مشق های خالقی غیرکامل و در حال یادگیری و تمرین است. زیراقابلیت این را ندارد که ثابت کند «خالق ذی شعور فرض شده»، در نتیجه این برهان، خالقی با دانش و هوش و توانایی بی نهایت است.
هیوم مثال می زند و می گوید که اگر شعر فاخر یک شاعر نامور را برای یک فرد دهاتی بی سواد بخوانند، آیا این دهاتی می تواند کاملا بی نقص بودن شعر را انکار کند یا حتی می تواند تاکید کند که در بین محصولات بشری دارای اعتبار کاملی است؟ چون طبق فرض، او هرگز شعرهایی از این قبیل را ندیده است. بنابراین این یقینی نیست که این جهان کامل ترین شکل جهان است. چون هیچ تجربه ای از هیچ جهان دیگر نداریم. وقتی یک کشتی را در نظر می گیریم فکر عالی یک نجار را تصور می کنیم که چنین ماشین پیچیده، مفید و زیبایی را خلق کرد. اما اگر بفهمیم که او یک فرد کودنی بوده که از دیگرانکرده و از روی هنر دیگری کپی نموده و در یک پروسه طولانی و بعد از آزمایش و خطاهای زیاد، اصلاحات زیاد و نمونه سازی های زیاد به تدریج آن را تکمیل کرده و به وجود آورد، آیا باز هم برای ما تعجب آمیز خواهد بود؟ بر این اساس احتمال دارد جهان های زیاد وجود داشته و این جهان یکی از بهترین آن جهان ها باشد که به تدریج با روش آزمون و خطا و اصلاح و تغییر فراوان، در نهایت به صورت جهان فعلی ما ساخته شده است.(11)
هیوم نهایتا می خواهد ما را به این پرسش برساند که چه دلیلی وجود دارد بر اینکه نظام موجود، نظام اکمل است؟ ما مشابه آن را هرگز ندیده ایم تا بتوانیم نسخه فعلی جهان را با آن مقایسه کنیم.(12) به طور کلی پیش از آنکه این جهان ساخته شود ما چه می دانیم شاید سازنده آن، جهان را بارها آزمایش کرده تا توانسته سرانجام چنین محصول را بیافریند.(13)
نقد:
این اشکال از آنجا ناشی می شود که هیوم از حدود کاربرد «برهان نظم» غافل است. او پنداشته همه مسائلرا از یک برهان استنناج می کنند و آن «برهان نظم» است.(14) هیوم باید به این نکته توجه می کرد که در بررسی براهین خداشناسی، هر برهانی محدوده مشخصی از معارف را راجع به خداوند متعال شامل می شود.
هیوم در این اشکال، بین «دلالت برهان نظم» و «اکمل بودن نظام موجود» تلازم برقرار کرده است؛ در حالی که «اکمل بودن نظام» ربطی به «برهان نظم» ندارد. رسالت این برهان بیش از این نیست که ثابت کند وجود هدف در جهان و امتناع پیدایش یک دستگاه کوچک مانند چشم از طریق تصادف، گواه بر این است که در مبدا جهان علم و قدرت وجود دارد و فاعل دانا و توانایی جهان را پدید آورده است. حالا خواه اکمل و بی عیب و نقص بودن فعل او ثابت شود یا نشود. هرگزاثبات وصف فعل او (اکمل بودن) را بر عهده نگرفته است.(15) در واقع این گونه مسایل با یک سلسله براهین دیگری قابل تحقیق است؛ و فرضا با براهین دیگری قابل تحقیق نباشد و از مسائلی باشد که برای همیشه برای بشر مجهول خواهد ماند، از ارزش «برهان نظم» نمی کاهد.(16)

4ـ عدم اثبات وحدت خدا، و سایر صفات الهی:
هیوم می گوید: چگونه می توان از طریق برهان تمثیلی نظم، وحدترا ثابت نمود؟ بیان تمثیلی مستلزم این نیست کهواحد است. انسان های زیادی باهمکاری یکدیگر خانه یا کشتی و ماشینی را می سازند؛ چرا نتوان فرض نمود که خدایان متعدّدی با روی هم قرار دادن علم، طرح و ابتکارشان، چنین جهانی را ساخته باشند؟ اتّفاقا چنین فرضی شباهت بیشتری با مصنوعات بشری دارد.(17) علاوه بر آن، این برهان دلالتی بر صفات کمالیه ای که خداپرستان به خداوند نسبت می دهند، مانندو رحمانیت و... ندارد.(18)
نقد:
اشتباه هیوم در اینجا این است که پنداشته است کسانی که خداوند را کمال مطلق و لایتناهی دانسته اند با اتکاء به «برهان نظم» چنین اعتقادی یافته اند.(19)
همان طور که در پاسخ اشکال پیشین نیز گفتیم، این فیلسوف انگلیسی تصوّر کرده مقصود از برهان نظم، اثبات خدای جامع همه کمالات و صفات کمالیه است. در حالی کهغیر از اثبات ناظمی با شعور و دانا، صفت دیگری را برای او ثابت نمی کند. [اثبات] اینکه آیا این ناظماست یا ممکن؟ واحد است یا کثیر؟ محدود است یا نامحدود؟ از عهده این برهان خارج است.(20)

5ـ مساله بلاها و شرور:
هیوم گفته است: در طبیعت، حوادث ناخوشایندی وجود دارد؛ مانند طوفان ها و زلزله ها و دیگر بلایای طبیعی که با مساله نظم جهان وآفریدگار سازگاری ندارد.(21)

6ـ مستلزم تشبیه و انسان وارگی:
علاوه بر اشکالات فوق، هیوم به پیامدهای «برهان تمثیلی نظم» می پردازد و چنین نتیجه می گیرد که: اولا «استدلال تمثیلی نظم» مستلزم «متناهی» بودن صفاتمی گردد؛ چون علّت باید با معلول سنخیّت و مطابقت داشته باشد، و معلول تا جایی که ما می فهمیم نامحدود نیست. هیوم بر این باور است که برهان نظم، علاوه بر این که برای اثباتخیلی ضعیف است، قویا منتج به باور «نظریه انسان وارگی» کامل می شود.(22) انسان وارگی خدا، به معنای متّصف شدن خداوند است به اوصاف انسان، با همان معنا و مفهومی که به انسان متّصف می شوند. بدیهی است که چنین اتصافی در باور دینداران نقص خداوند تلقّی شده، و باطل است.

نقد دو اشکال فوق:
همان طور که پیش از این نیز گفته شد، انتظار از این برهان برای پاسخ گویی به تمام آموزه های توحیدی، انتظار نابجایی است. ما در «برهان نظم» فقط می خواهیموجود خدایی ذی شعور، عاقل، عالم و قادر را اثبات کنیم؛ امّا اینکه «میزان این شعور و عقل و علم و قدرت چگونه است؟»، به هیچ وجه توسط این برهان قابل اثبات نیست. اثبات صفات ثبوتیه و سلبیه باری تعالی و ارائه حل مساله شرور، نیاز به براهین و استدلال هایی دارد که در جای دیگری مطرح می شود.

پی نوشت:

(1). مقاله «نقدهای هیوم بر تقریر مبتنی بر تمثیل دلیل برهان نظم و ارزیابی پاسخ های شهید مطهری»، یزدانی، عباس، اصفهان، مجله علمی پژوهشی متافیزیک، دوره جدید، سال دوم، شماره 5 و 6، بهار و تابستان 1389، ص 107 و 108.

(2). پرسش ها و پاسخ ها، آیت الله سبحانی تبریزی، جعفر، قم، انتشارات سيدالشهداء، 1369 هـ.ش، ص 34.

(3). مقدمات فلسفه، واربرتون، نایجل، ترجمه: موسوی، بهجت، تهران، انتشارات جوانه رشد، 1383 هـ.ش، ص 39.

(4). علل گرایش به مادی گری، مطهری مرتضی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1357 هـ.ش، چاپ هشتم، ص 85 و 88.

(5). همان، ص 188 و 190.

(6). مدخل مسائل جدید در علم کلام، آیت الله سبحانی تبریزی، جعفر، قم، انتشارات موسسه امام صادق(علیه السلام)، 1375 هـ.ش، ج 1، ص 76.

(7). کلام فلسفی، قدردان قراملکی، محمدحسین، قم، نشر وثوق، 1383 هـ.ش، ص 50.

(8). مقاله «نقدهای هیوم بر تقریر مبتنی بر تمثیل دلیل برهان نظم و ارزیابی پاسخ های شهید مطهری»، همان، ص 108 و 109.

(9). مدخل مسائل جدید در علم کلام، همان، ج 1، ص 87.

(10). همان، ص 89.

(11). مقاله «نقدهای هیوم بر تقریر مبتنی بر تمثیل دلیل برهان نظم و ارزیابی پاسخ های شهید مطهری»، همان، ص 109.

(12). پرسش ها و پاسخ ها، آیت الله سبحانی تبریزی، جعفر، همان.

(13). همان.

(14). علل گرایش به مادی گری، مطهری مرتضی، همان، ص 196.

(15). پرسش ها و پاسخ ها، آیت الله سبحانی تبریزی، جعفر، همان، ص 36.

(16). مجموعه آثار شهید مطهری، مطهری، مرتضی، تهران، انتشارات صدرا، 1372 هـ.ش، ج 1، ص 550.

(17). مقاله «نقدهای هیوم بر تقریر مبتنی بر تمثیل دلیل برهان نظم و ارزیابی پاسخ های شهید مطهری»، همان، ص 110.

(18). پرسش ها و پاسخ ها، آیت الله سبحانی تبریزی، جعفر، همان، ص 34.

(19). علل گرایش به مادی گری، مطهری مرتضی، همان، ص 195.

(20). براهین اثبات خدا، آیت الله جوادی آملی، عبدالله، قم، انتشارات اسراء، 1378هـ.ش، چاپ سوم، ص 41.

(21). پرسش ها و پاسخ ها، آیت الله سبحانی تبریزی، جعفر، همان.

(22). مقاله «نقدهای هیوم بر تقریر مبتنی بر تمثیل دلیل برهان نظم و ارزیابی پاسخ های شهید مطهری»، همان، ص 109.

تاریخ انتشار: « 1397/08/13 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 52