اثبات وجود خدا برای یک کافر

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

اثبات وجود خدا برای یک کافر

پرسش : چگونه وجودرا برای یک کافر اثبات کنیم؟
پاسخ اجمالی:

می توان با توجه دادن او به ندای فطرت و نظم حاکم بر جهان و دعوت کردن او به تأمل در پدیده های مرگ و حیات، در کنار ادله عقلی صرف، با او بحث و گفتگو کرد.
امور فطرى همواره در طول تاريخ ثابت است و نوعى خداباوری در نهاد و فطرت هر فردی وجود دارد.
همچنین نظم در هر مجموعه ای، حکایت از شعور، طرح و هدف می کند و انسان هر کجا نظم و قوانین ثابتی دید، مبداء آن را جست و جو کرد.
هر انسانی اعتراف مى كند كه حیاتش از خودش نیست و همه مى ميرند؛ اينجا نيز جاى تفكر و انديشه است؛ اگر هستى آنها از خودشان بود، بايد جاودانه می بودند!
طبق برهان عقلی «امکان و وجوب» نیز جهان و موجوداتش همه از ممکنات اند که برای وجودشان نیازمند موجود و علّتی می باشند که وجودش ذاتی است و نیازمند به علتی نیست.

پاسخ تفصیلی:

توجه به نقطه های شروع بحث
اثبات خداوند برای یک کافر سختی های خاصی دارد. این نیز از آنجا ناشی می گردد که انسان کافر ـ در مقایسه با انسانی موحد ـ نقاط مشترک بسیار کمتری برای شروع بحث و استدلال پیرامون امور ماوراء الطبیعه و خداوند را دارا است. به همین دلیل برای شروع گفتگو و استدلال با چنین شخصی راجع به مساله وجود خداوند چاره ای نیست جز آنکه نقطه عزیمت بحث را از امور و پدیده هایی انتخاب کنیم که برای هیچ کس قابل انکار نیست. به بیان دیگر، از آنجا که انسان کافر اعتقادی به ورای ماده و طبیعت ندارد، باید با دلایل عقلی با او به گفتگو پرداخت؛ تا بتوان حجاب غفلت را از عقلش زدوده، و به وجود و تاثیر امور غیرمادی و ماورای طبیعت رهنمونش ساخت. با این توضیحات، می توان از روش ها و براهین ذیل جهت اثباتبرای شخص کافربرد:

توجّه دادن به ندای فطرت
امور فطرى همواره در طول تاریخ ثابت است و چنان نیست که فطرت موجودى در برهه‌ اى از تاریخ اقتضای خاصى داشته باشد، و در برهه دیگر اقتضائى دیگر. این امور از آن حیث که فطرى و مقتضاى آفرینش است، نیازى به تعلیم و تعلّم ندارند؛ هر چند تقویت یا جهت دادن به آنها نیازمند به آموزش و تعلیم است. بنابراین اگر نوعى خداباوری در نهاد و فطرت هر فرد ثابت باشد، مى توان آن را «خداشناسى فطرى» نامید.
با توجّه به آنچه در آیات و روایات اسلامی نقل شده، هر فردى دست کم از مرتبه ضعیفى از «خداشناسى فطرى» برخوردار است. لذا با اندکى فکر و استدلال، وجود خداوند را می پذیرد و تدریجا شناخت شهودى ناخودآگاهش تقویت شده و به مراتبى از آگاهى می رسد.(1)
دانشمندان می گویند: هر انسانی، از هر نژاد و هر طبقه ای که باشد، اگر او را به حال خود واگذارند و تعلیمات خاصی نبیند، و حتی از گفت وگوهای خداپرستان و مادی ها عریان شود، خود به خود متوجّه نیرویی توانا و مقتدر می گردد که مافوق جهان ماده است و بر تمام جهان حکومت می کند. او در زوایای قلب و اعماق دل و روان خویش احساس می کند که ندایی لطیف و پر از مهر، و در عین حال رسا و محکم، وی را به طرف یک مبدا بزرگ علم و قدرت که ما او را «خدا» می نامیم می خواند. این همان ندای فطرت پاک و بی آلایش بشر است. البته ممکن است غوغای جهان مادی و زندگی روزانه و زرق و برق های حیات، او را به خود مشغول سازد و موقتا از شنیدن این ندا غافل شود؛ امّا هنگامی که خود را در برابر مشکلات و گرفتاری ها مشاهده می کند، هنگامی که حوادث وحشتناک طبیعی همانند سیل و زلزله و طوفان و لحظات پراضطراب به او حمله ور می شوند، آری در این هنگام که دست او از تمام وسایل مادی کوتاه می گردد و هیچ گونه پناهگاهی برای خود نمی یابد،(2) این ندا در درون جان او قوت می گیرد و احساس می کند که از درون وجودش قدرتی او را به سوی خود می خواند. قدرتی که برتر از تمام قدرت ها است. نیروی مرموزی که همه مشکلات در برابر او سهل و ساده و آسان است.
کمتر کسی را می توانید پیدا کنید که در برابر حوادث سخت زندگی چنین توجهی را پیدا نکند و بی اختیار به یادنباشد، و همین موضوع است که نشان می دهد ما چه قدر به او نزدیکیم و او چه قدر به ما نزدیک است. آری او در روح و جان ماست. البته ندای فطرت همیشه در درون جان آدمی هست ولی در این لحظات قوت بیشتری می یابد.
تاریخ به ما نشان می دهد قدرتمندانی را که در لحظات آرامش و عادی حتی از بردن نامابا می کردند، هنگامی که پایه های قدرت خود را متزلزل و در حال فرو ریختن دیدند، دست به دامن این مبدا بزرگ شده و ندای فطرت را به روشنی می شنیدند. تاریخ می گوید: هنگامی که فرعون در میان امواج خروشان خود را گرفتار دید و مشاهده کرد آبی که مایه حیات و آبادی کشور او و سرچشمه تمام قدرت مادیش شده بود، هم اکنون فرمان مرگ او را اجرا می کند و در برابر چند موج کوچک عاجز مانده و دستش از همه جا کوتاه است؛ فریاد زد: «الان اعتراف می کنم که جز خدای بزرگِ موسی هیچ معبودی نیست». این ندا در حقیقت از درون فطرت و جان او برخاست.(3) نه تنها فرعون بلکه تمام کسانی که در چنین شرایطی قرار گیرند، همین ندا را به روشنی می شنوند.
انسان هر گاه به اعماق دلش مراجعه کند تصدیق می کند که نوری در آنجا می درخشد و او را به سویمی خواند. شاید بارها در زندگی حوادث مشکل و طاقت فرسا و بن بست ها برای انسان پیش آمده که دستش از تمام وسائل عادی برای حل آن کوتاه شده است. در آن لحظات حتما به فکر انسان، این حقیقت آمده است که نیروی مقتدری در این عالم هستی است که می تواند آن مشکل را به راحتی حل کند. در این لحظات، امید آمیخته با عشق به آن مبدا روح و جان انسان را در بر گرفته و ابرهای تیره و تار یاس را از قلب او دور ساخته است. آری این نزدیک ترین راهی است که هر کس از درون جان خود می تواند به سویو مبدا جهان هستی بیابد.
شاید به خاطر همین احساس فطری و شناخت مجمل درونی است که درکریم بحث اثباتوجودبه هیچ وجه دنبال نشده است و حتى یک دلیل براى اثبات وجود خداوند در آن یافت نمى شود. آنچه درکریم در این زمینه وجود دارد، مربوط به بحثخداوند و صفات وکمالات و افعال اوست. اگر استدلال و اثباتى هست، تماما مربوط به فلاسفه و متکلمین است.کریم در مورد کسى که نسبت به وجود خداوند شک دارد، مى فرماید:«اَ فِی اللَّهِ شَکٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْاَرْض»(4)؛ (آیا در وجودشک مى کنید، کسى که خالق آسمان ها و زمین است).
علامه طباطبایی درباره اینمی فرماید: «اینبرهانى است بر اثبات وجود خداى تعالى از راه قیام وجود هر موجودى و آثار آن از هر جهت به ذات او».(5)

توجه دادن به پدیده های جهان و نظمبر آنها
روشن ترین دلیلی که برای اثبات صانع می آورند دلیل نظم است.(6) با یک نگاه ساده به جهانی که در آن زندگی می کنیم به این حقیقت می رسیم که جهان هستی درهم و برهم نیست، بلکه تمام پدیده ها بر خط سیر معینی در حرکت اند و دستگاه های جهان همچون لشکر انبوهی هستند که به واحدهای منظم تقسیم شده و به سوی مقصد معینی حرکت می کنند.
برای پدید آمدن و باقی ماندن هر موجود زنده ای باید یک سلسله قوانین و شرائط خاص دست به دست هم بدهند. مثلا برای پدید آمدن «یک درخت»، زمین و آب و هوای مناسب و حرارت معین لازم است؛ و همچنین باید دانه را بکاریم و خوب تغذیه و تنفس کند، سبز شود و رشد نماید. در غیر این شرائط، رشد آن ممکن نیست. انتخاب این شرایط و فراهم کردن این مقدمات نیاز به عقل و علم و دانش دارد.
هر موجودی اثری مخصوص به خود دارد. آب و آتش هر کدام اثری مخصوص به خود دارند که از آنها جدا نمی شود و همواره از قانون ثابتی پیروی می کنند.
تمام اعضای موجودات زنده با یکدیگر همکاری دارند. به عنوان نمونه همین بدن انسان که خود عالمی است، تمام اعضایش خودآگاه و ناخودآگاه با هماهنگی خاصّی کار می کنند. مثلا اگر خطری پیش آید همگی برای دفاع بسیج می شوند. این ارتباط و همکاری نزدیک، نشانه دیگری از نظم در جهان هستی است.
یک نگاه به صحنه جهان آشکار می سازد که نه تنها اعضا و پیکر یک موجود زنده بلکه تمام موجودات مختلف جهان نیز هماهنگی مخصوصی با هم دارند. مثلا برای پرورش موجودات زنده، آفتاب می تابد، ابر می بارد، نسیم می وزد، و زمین و منابع زمینی نیز کمک می کنند. این ها نشانه وجود یک نظام معیّن در عالم هستی است.
از آن گذشته، این حقیقت در برابر وجدان همه کس ظاهر است که نظم در هر مجموعه ای، حکایت از «عقل و فکر و نقشه و هدف» می کند. زیرا انسان هر کجا نظم و حساب و قوانین ثابتی دید، می داند که در کنار آن مبدا علم و قدرتی را باید جست و جو کند؛ و در این درک وجدانی خود نیاز چندانی به استدلال نمی بیند. او می داند هرگز یک آدم نابینا و بی سواد نمی تواند با ماشین تایپ، یک انشاء خوب یا یک مقاله علمی ـ پژوهشی بنویسد؛ و هرگز یک کودک دوساله نمی تواند با گردش دادن نامنظم قلم روی کاغذ، تابلوی زیبا و پرارزشی به وجود آورد؛ بلکه اگر ما یک انشاء خوب یا مقاله با ارزشی را دیدیم، می دانیم آدم با سواد و با عقل و هوشی آن را به وجود آورده و یا اگر در یکی از موزه ها تابلوی بسیار زیبا و جالبی را مشاهده کردیم، شک نخواهیم کرد که دست نقّاش هنرمند و چیره دستی در ایجاد آن به کار رفته؛ اگر چه هرگز آن نویسنده و نقّاش هنرمند را ندیده باشیم.
بنابراین هرجا دستگاه منظمی است، در کنار آن هم عقل و هوشی وجود دارد و هر قدر آن دستگاه بزرگ تر و دقیق تر و جالب تر باشد علم و عقلی که آن را ایجاد کرده است به همان نسبت بزرگ تر خواهد بود.
گاهی برای اثبات این موضوع که هر دستگاه منظم نیاز به مبدا عقل و دانش دارد از «حساب احتمالات» که در ریاضیات عالی از آن بحث شده کمک گرفته می شود و از این راه اثبات می کنند که مثلًا یک فرد بی سواد اگر بخواهد به وسیله ماشین تایپ، با فشار دادن روی دکمه های ماشین از روی تصادف، یک مقاله یا یک قطعه شعر را تایپ کند، ـ مطابق حساب احتمالات ـ میلیاردها سال طول می کشد که حتی عمر کره زمین برای آن کافی نیست.(7)
قرآن مجید نیز می گوید: «سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی اَنفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ اَنَّهُ الْحَقُّ اَوَلَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ اَنَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ»(8)؛ (ما نشانه های خود را در نظام آفرینش در سراسر جهان در درون وجود خود انسان ها به آنها نشان می دهیم تا بدانند او بر حق است. آیا برای اثبات وجود او همین کافی نیست که او عالم به اسرار همه چیز است). اشارهبه نشانه های انفسی یادآور اینامام صادق(علیه السلام) است که: «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّه‏»(9)؛ (هر کس خود را بشناسد خدای خویش را نیز شناخته است). گویی بدن و روح انسان نیز همانند بازتابی از نشانه ها و اسرار معرفت الهی، مهم ترین زمینه های شناخت الهی را فراهم می کند.
شدت وضوح حضور خداوند در میان پدیده های هستی به قدری است که حضرتعلى(علیه السلام) درمی فرماید: «عَجِبْتُ لِمَنْ شَکَّ فِی اللَّهِ وَ هُوَ یَرَى خَلْقَ اللَّه‏»(10)؛ (تعجب مى کنم از کسى که خلقرا مى بیند ولى در وجود خالق آنها شک مى کند). شک در وجودمانند آن است که انسان ساختمانى را ببیند و در وجود بناى آن شک نماید؛ کتابى را مطالعه کند، ولى نسبت به وجود نویسنده آن شک کند؛ شعرى را بخواند، ولى در وجود شاعر آن شکّ کند؛ و یا به قول متکلمین «صنع» را مشاهده نماید، ولى در وجود صانع آن شک داشته باشد.
ائمه معصومین(علیهم السلام) در موارد مختلفیخداوند را در میان پدیده های مختلف مورد اشاره قرار داده است. برای مثال می بینیم که امام حسین(علیه السلام) درخطاب به خداوند متعال می فرماید: «الِغَیرِکَ مِنَ الظُهُور مَا لَیسَ لَک»(11)؛ (آیا براى غیر تو ظهورى هست که آن ظهور،تو نباشد)؛ و حضرت امام سجاد(علیه السلام) نیز در دعای ابوثمالی خداوند را اینگونه خطاب قرار می دهد که: «بِکَ عَرَفْتُکَ وَ اَنْتَ دَلَلْتَنِی عَلَیْکَ وَ دَعَوْتَنِی اِلَیْکَ وَ لَوْ لَا اَنْتَ لَمْ اَدْرِ مَا اَنْت»(12)؛ (بار پروردگارا، من تو را به واسطه خود تو مى شناسم، و تو خود راهنماى من به سوى خود هستى، و به سوى خود دعوتم نموده‏ اى، و اگر تو نبودى من تو را نمى شناختم).

توجه دادن به مساله حیات و مرگ، و جستجوی منبع آن
هر انسان منصفى بدون هیچ تردید اعتراف مى کند که نعمت حیاتش از آن خودش نیست، بلکه از ناحیه یک مبدا عالم و قادر به او رسیده است. کسى که تمام رموز حیات و قوانین پیچیده آن را مى دانسته و بر تنظیم آن قدرت داشته است.
امروز براى همه دانشمندان مسلم شده که ما در این جهان چیزى پیچیده تر از مساله حیات و زندگى نداریم. چرا که با تمام پیشرفت هاى شگرفى که در زمینه علوم و دانش هاى طبیعى نصیب بشر گردیده، هنوز معماى حیات گشوده نشده است. این مساله آن قدر اسرار آمیز است که افکار میلیون ها دانشمند و کوشش هایشان تا کنون از درک آن عاجز مانده، و ممکن است در آینده در پرتو تلاش هاى پى گیر، انسان از رموز حیات تدریجا آگاه گردد. ولى مساله این است که: آیا هیچ کس مى تواند چنین امر فوق العاده دقیق و ظریف و پر از اسرار را که نیازمند به یک علم و قدرت فوق العاده است به طبیعت بی شعور که خود فاقد حیات بوده است نسبت دهد؟
دلیل آشکار دیگر وجود خالق، مساله مرگ است؛ انسان مى بیند اقوام و خویشان و بستگان و آشنایان یکى پس از دیگری مى میرند و جسد بى جان آنها زیر خاک ها مدفون می شود؛ اینجا نیز جاى تفکر و اندیشه است. چه کسى هستى را از آنها گرفت؟ اگر هستى آنها از خودشان بود، باید جاودانه می بودند! و اینکه از آنها گرفته مى شود دلیل بر این است که دیگرى به آنها بخشیده است. آرى آفریننده حیات، همان آفریننده مرگ است.(13)

استفاده از براهین عقلی صرف برای اثبات وجود خدا
وجود خداوند موضوعى است که اگر به درستی مورد توصیف و تشریح قرار گیرد و به تبع آن خوب تصور شود تصدیق آن از بدیهیات است. به نظر ما مشکل در این رابطه، مشکل شک و یقین و مربوط به حوزه تصدیقات نمى باشد. مشکل بیشتر یک مشکل تصورى و شناختى است و مربوط به حوزه‏ تصورات است. به همین خاطر اگر این موضوع با براهین دقیق عقلی مورد تشریح شود و شخص بتواند به درستی آن را فهم و تصور کند، ممکن است به راحتی آن را بپذیرد. یکی از آن براهین صرفا عقلی در اثبات خدا، «برهان امکان و وجوب» است که خلاصه آن چنین است: یقیناً در جهان خارج موجودی هست. این موجود اگرالوجود باشد، مطلوب ما (وجود خداوند یا همانالوجود) ثابت می شود؛ و اگر ممکن الوجود باشد، با توجه به نیازمندی آن به علت ـ و امتناع تسلسل و دور ـ به موجودی نیاز دارد که وجودش معلول موجود دیگری نباشد، و چنین موجودیالوجود (یا همان خداوند) است.(14)
طبق مفاد این برهان «هر موجودى که ذاتا امکان عدم داشته باشد و فرض عدمش محال نباشد» نیازمند به علت خواهد بود، و خداوند متعال «واجب الوجود» است نه «ممکن الوجود». یعنى فرض نبود آن محال است و وجود برایش ضرورت دارد و عدم براى او محال است. آنچه که نیازمند به علت است موجودى است که بود و نبود آن مساوى است و علت مى آید و یک طرف را برطرف دیگر (در اینجا به معنای ترجیح طرف وجود بر طرف عدم) غالب ساخته و آن چیز را موجود مى کند. چرا که آن شئ به خودى خود نه مى تواند موجود شود نه معدوم. امّا خداوند متعال «واجب الوجود» است و وجود براى او ضرورى و حتمى است.(15)
تصور دقیق و صحیح مفاهیمی چون ممکن الوجود،الوجود، رابطه این دو از همان مسائلی است که اگر درست مورد تامل و تصور قرار گیرد، پذیرش و تصدیقشان بسیار راحت خواهد بود. جهان و موجوداتش همه از ممکنات اند که برای وجودشان نیازمند موجود و علّتی می باشند که خود وجودش ذاتی است و نیازمند به علتی نیست؛ آن موجود همان خداوند است. اگر او نباشد وجود ممکنات غیر ممکن و محال خواهد بود. بنابراین حال که ممکنات وجود یافته اند وجودالوجود یعنی خداوند ثابت و قطعی است، و هیچ صاحب عقلی آن را نمی تواند انکار کند.

پی نوشت:

(1). آموزش عقايد، مصباح یزدی، محمدتقی، قم، شركت چاپ و نشر بين الملل سازمان تبليغات اسلامى، 1384هـ.ش، چاپ هفدهم، ص 44 و 45.

(2). پنجاه درس اصول عقاید برای جوانان، مکارم شیرازی، ناصر، قم، انتشارات نسل جوان، 1389هـ.ش، چاپ بیست و دوم، ص 27.

(3). همان، ص 28.

(4). سوره ابراهیم، آیه 10.

(5). المیزان فی تفسیر القرآن، طباطبایی، سیدمحمدحسین، مترجم: موسوی همدانی، سیدمحمدباقر، قم، انتشارات جامعه مدرسین، 1374هـ.ش، چاپ پنجم، ج 12، ص 31.

(6). پاسخ به پرسش های مذهبی، مکارم شیرازی و سبحانی تبریزی، ناصر و جعفر، قم، انتشارات مدرسه امیرالمومنین، 1377هـ.ش، چاپ دوّم، صفحه 22.

(7). پنجاه درس اصول عقاید برای جوانان، همان، ص 42 و 43 و 44.

(8). سوره فصلت، آیه 53.

(9). مصباح الشريعه، جعفربن محمد عليه السلام، بیروت، نشر اعلمی، 1400هـ.ق، نوبت چهارم، ص 13.

(10). نهج البلاغه، شريف الرضى، محمد بن حسين‏، محقق/ مصحح: فيض الإسلام‏، قم، نشر هجرت، 1414هـ.ق، چاپ اول، ص 422.

(11). الذريعة إلى حافظ الشريعة، جيلانى، رفيع الدين محمد بن محمد مؤمن‏، محقق/ مصحح: درايتى، محمد حسين‏، قم، انتشارات دارالحدیث، 1387هـ.ش، چاپ اول، ج 1، ص 444.

(12). إقبال الأعمال، ابن طاووس، على بن موسى‏، تهران، دار الكتب الإسلاميه‏، 1409هـ.ق، چاپ دوم، ج 1، ص 67.

(13). تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ناصر، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1374هـ.ش، چاپ اول، ج 1، ص 161.

(14). آموزش عقايد، همان، ص 57 و 58.

(15). آموزش فلسفه، مصباح یزدی، محمدتقی، تهران، مؤسسه انتشارات امير كبير، 1378هـ.ش، ص 30 و 31.

تاریخ انتشار: « 1397/08/14 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 95