ایمان به خدای نادیده!

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

ایمان به خدای نادیده!

پرسش : چگونه به خدای نادیدهبیاورم؛ در حالی چنین خدایی قابل شناخت نیست؟! از طرفی فردی مثل علی بن ابی طالب می گوید: «من‌ آنچنان‌ نیستم که‌ عبادت‌ کنم‌ کسی‌ را که‌ ندیده‌ ام»! اگر خداوند دیده نمی شود، پس منظور از این سخن چیست؟!
پاسخ اجمالی:

اولا: دایره هستی منحصر به «محسوسات» نیست و در جهان هستی امور بسیار زیادی وجود دارند که از قلمرو دید و حس ما بیرون اند ولی کسی منکر وجود آنها نیست.
ثانیا: منظور امام علی(ع) نمی تواند «رؤیت جسمانی» خدا باشد؛ زیرا خود تصریح می کند که: «او را چشم ها با مشاهده ديدگان‌ نمي بينند وليكن‌ دل ها به‌ حقائق‌ ايمان‌ مي‌ بينند».
طبق «منطق معنوی» خداباوران، انسان با بندگی و تقوا می تواند به مرحله ای برسد که هیچ شکی نسبت به حقایق نداشته باشد، به گونه ای که گویا حقایق را با چشم می بیند.
ثالثا: ابزار شناخت خداوند، «براهین عقلی و فلسفی» و نظر به آیات و نشانه های او در جهان و اندیشه در نظم موجود در آفرینش است؛ هر كس مى‏ تواند با نظر به «آثار خداوند» در جهان به طور اجمال از وجود ذات و صفات پروردگار آگاه شود.

پاسخ تفصیلی:

خداوند قابل رویت و شناخت نیست!
در بحث های خداشناسی صریحا بر این گزاره تاکید می شود که خداوند چون منزه از ویژگی های جسمانی است، قابل رویت با چشم نیست.(1) برای تاکید بر این گزاره، از متون دینی103انعام نیز مورد استشهاد قرار می گیرد که: «لا تُدْرِکُهُ الْاَبْصارُ»؛ (چشم ها او ــ را نمی بینند).
با این وجود، به نظر نمی آید که پذیرش این گزاره بدون پاسخ گقتن به سوالات ذیل امر ممکنی باشد:
اولا: وقتی خداپرستان، دیگران را به خداپرستی دعوت می کنند، از این نکته غفلت می کنند کهآوردن به وجود مقدسی که آنها نامش را «خدا» می گذارند متوقف بر این است که آن وجود مقدس باید پیش از تصدیق شدن و پرستیده گشتن، قابل شناسایی و تشخیص باشد و وقتی خداوند حتی یک بار هم قابل رویت نباشد، چگونه ممکن است بتوانیم او را بشناسیم؟!
ثانیا: در برخی دیگر از متون مقدس مسلمانان از زبان امام علی(علیه السلام) این گزاره بیان می شود که: «لَمْ اَکُ بِالَّذِی‌ اَعْبُدُ مَنْ لَمْ اَرَهُ»(2)؛ (من‌ آن چنان‌ نیستم‌ که‌ عبادت‌ کنم‌ کسی‌ را که‌ ندیده‌ ام!).
با توجه به این دو نکته می گوییم که:
اولا: چگونه خداوندی که قابل رویت نیست، باید مورد تصدیق وقرار بگیرد؟
ثانیا: اگر واقعا خداوند قابل رویت نیست، چگونه از سوی انسان موحد والامرتبه ای چون حضرت علی درباره اش گفته شده که «من کسی نیستم که کسی را که ندیده باشم، عبادت کنم»؟!
پاسخ این سوالات را با توجّه به امور ذیل می توان داد:

دایره هستی منحصر به محسوسات نیست:
دایره هستی منحصر به محسوسات نیست و امکان ناپذیری مشاهده یک پدیده نمی تواند دلیلی بر نبودن و عدم وجود آن باشد. در جهان هستی امور بسیار زیادی وجود دارند که از قلمرو دید و حس و لمس ما بیرون اند ولی کسی منکر وجود آنها نیست. برای مثال می بینیم که در علم فیزیک گفته می شود که اصول رنگ ها هفت رنگ بیشتر نیست که نخستین آنها رنگ سرخ و آخرین آنها بنفش است ولى در ماوراى آنها هزاران رنگ قرار دارد که براى ما قابل درک نیست و حدس مى زنند که ممکن است بعضى از حیوانات تعدادى از آنها را ببینند یا مثلا اینکه اگر امواج صوت، تعداد ارتعاش شان در ثانیه بین 16 تا 20000 باشد، براى ما قابل درک است و بیشتر یا کمتر از آن براى ما قابل درک نیست یا اینکه آنچه را که ما از امواج نور درک مى کنیم، امواجى است که فرکانس آن میان 458 تا 727 تریلیون در ثانیه است و کمتر و بیشتر از آن براى ما قابل رویت نیست و... . بنابراین هرگز نمى توان محسوس نبودن چیزى را دلیل بر نبودن آن دانست(3) بلکه باید برای کشف وجود هر چیزی از ابزارهای مناسب برای شناخت آن شئ استفاده کرد.
به طور کلیکردن اصول و ضوابط نظام مادی - که ابزار کشفی به نام علوم طبیعی دارد – برای اثبات یا نفی همه پدیده ها و حقایق جهان، سر منشاء مخالفت مادی ها در رابطه با موضوع خداشناسى مى باشد. در مقابل ما سوال می کنیم که آیا قلمرو، منطقه فعّالیّت و نفوذ علوم طبیعى حدّ و مرزى دارد؟! واضح است که جواب این سوال مثبت است، زیرا قلمرو علوم طبیعى، همان موجودات محدود مادّى و طبیعى است و بس. بنابراین چگونه مى شود چیزى را که غیر محدود است با ابزار طبیعى درک نمود؟و موجودات ماوراى طبیعت از قلمرو علوم طبیعى خارج هستند و چیزى که از طبیعت خارج باشد هرگز نباید انتظار داشت که با اسباب طبیعى درک شود. ماوراى طبیعت نامش با خود اوست و با مقیاس علوم طبیعى قابل سنجش و محاسبه نیست هم چنان که در رشته هاى مختلف علوم طبیعى، براى هر کدام ابزار و مقیاس هایى معیّن شده که به درد دیگرى نمى خورد، مانند: وسائل مطالعات فلکى، تشریح و میکروب شناسى که با یکدیگر تفاوت زیادى دارند و نمی توان از هر کدام در رشته علمی تخصصی دیگر استفاده کرد.
بنابراین همان طور که عاقلانه نیست به یک منجّم و ستاره شناس گفته شود که فلان میکروب را با وسایل و محاسبات نجومى براى ما ثابت کن به هیچ وجه عاقلانه و منطقی نیست که به علوم طبیعى حق دهیم که در خارج از طبیعت بحث کند و مثلا درباره وجود یا عدم حقیقتی غیرمادی به نام خداوند اظهارنظر کند. نهایت حقى را که مى توان براى یک عالم طبیعى قائل شد این است که او مى تواند بگوید: من نسبت به ماوراى طبیعت، سکوت اختیار مى کنم، چون از حدود مطالعه و ابزار کارم خارج است، نه اینکه انکار کند؛ چنانکه «اگوست کنت» که یکى از پایه گذاران اصول فلسفه حسّى است، در کتاب «کلماتى در پیرامون فلسفه حسّى» مى گوید: «چون ما ازموجودات، بى خبریم نمى توانیم وجود موجود سابق یا لاحقى (آینده) را انکار کنیم، هم چنان که نمى توانیم آن را اثبات کنیم».
اساس عقیده خداپرستان جهان بر آن است کهاز مادّه و عوارض آن به کلّى منزّه است و با هیچ یک از ابزارهاى مادّى درک نمى شود. بنابراین نباید انتظار داشت که خالق موجودات جهان را در زیر میکروسکوپ یا پشت تلسکوپ و در اعماق آسمان ها دید؛ این انتظار نابجا و بى مورد است.(4)

منظور از رویتدرعلوی؟
موضوع امکان ناپذیری رویت خداوند با چشم حقیقتی ثابت و مورد تاکید آیات و روایات اسلامی است. برای مثال در بیانی از امام صادق(علیه السلام) نیز می خوانیم که بعداز بیان امکان ناپذیری رویت خداوند و در توضیح چرایی آن فرمود: «اِنَّ الاَبْصارَ لا تُدْرِکُ اِلاّ ما لَهُ لَوْنٌ وَ کَیْفِیَّهٌ وَ اللّهُ خالِقُ الاَلْوانِ وَ الْکَیْفِیَّهِ»(5)؛ (چشم ها جز چیزهائى را که رنگ و کیفیتى دارند نمى بینند، در حالى که خداوند آفریننده رنگ ها و کیفیت ها است).
بنابراینعلوی ای که در صدر این بحث مورد اشاره قرار گرفت، نمی تواند به معنی رویت ظاهری و جسمانیباشد؛ زیرا خود ایشان در ادامه تصریح می کند که: «لَمْ تَرَهُ الْعُیُونُ بِمُشَاهَدَهِ الْاَبْصَارِ وَ لَکِنْ رَاَتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْاِیمَان»(6)؛ (او را چشم ها با مشاهده دیدگان‌ نمی بینند ولیکن‌ دل ها به‌ حقائق‌ ایمان‌ می‌ بینند)‏. در توضیح این سخن باید گفت:
اولا: طبق منطق معنوی خداباوران انسان با بندگی، تقوا، تهذیب نفس، تزکیه و عبادات خالصانه می تواند به مرحله ای از «یقین» برسد که خداوند را با تمام وجود احساس کند. به عبارت دیگر، انسان با بندگی ومی تواند به مرحله ای برسد که هیچ شک و شبهه ای نسبت به حقایق نداشته باشد؛ به گونه ای که گویا حقایق را با چشم می بیند. به این مرتبه معنوی در اصطلاح «حق الیقین» می‌ گویند. منظور از «رویت» در سخن امیر المومنین(علیه السلام) نیز اشاره به همین نوع از مشاهده حقایق است.
ثانیا: امام علی(علیه السلام) در ادامهفوق می فرماید: «مَعْرُوفٌ بِالدِّلَالَاتِ، مَنْعُوتٌ بِالْعَلَامَاتِ»(7)؛ (خداوند با دلالت ها شناخته‌ شده‌ و با علامت ها و نشانه‌ ها توصیف‌ گردیده‌ است‌) و در جایی دیگر می فرماید: (من چیزی را ندیدم، مگر اینکه خداوند را قبل از آن یا بعداز آن یا همراه با آن مشاهده نمودم)؛ «مَا رَاَیْتُ شَیْئًا الَّا رَاَیْتُ اللَهَ قَبْلَهُ او بَعدَهُ او مَعَهُ».(8)
انسانی چون آن حضرت که والاترین مراتب درک معنوی و بصیرت را دار می باشد، جهان را جلوه ای از پروردگار می بیند و با کمال صراحت می گوید: «من‌ آن چنان‌ نیستم‌ که‌ عبادت‌ کنم‌ کسی‌ را که‌ ندیده‌ ام».

امکان پذیری شناخت خداوند:
چنانکه از احادیث علوی نیز بر می آید ابزار شناخت و معرفت نسبت به خداوند، براهین عقلی و فلسفی و نظر به آیات و نشانه های اوست که هر گوشه جهان مملو از آن هاست. هر چند خداوند قابل مشاهده نیست امّا نشانه های عظمت الهی در آفرینش تک تک موجودات جهان نمایان است. آن قدر آثار وجود خداوند متجلّی است که هر کس مى‏ تواند به طور اجمال از وجود ذات و صفات پروردگار آگاه شود.(9) در این میان نظم و دقت شگفت آور در آفرینش تمامى مخلوقات از مباحثی است که بشریت را هرچه بیشتر به وجود و عظمت خالق توانا و حکیم واقف می گرداند.
ما در اینجا فقط برای مثال به دقت موجود در طراحی و محاسبه نیروی جاذبه و دافعه اتم ها اشاره ای کوتاه می کنیم و می گذریم:
بیش از یکصد عنصرى که تا کنون کشف شده، همه داراى یک قاعده منظّم و ترتیب مخصوصى مى باشند. تعداد الکترون‏هاى آنها به ترتیب از یک شروع شده و به تدریج روى نقشه منظّم و واحدى زیاد مى گردند به طورى که توانسته اند تمام آنها را دسته بندى کرده و در جدول معروفى تنظیم کنند.
اما اتم ها فقط برساخته از الکترون ها نیستند و جزء دیگری به نام پروتون نیز دارند. در علم فیزیک گفته می شود که دو بارِ الکتریسیته ناهمگون، همواره یکدیگر را جذب مى کنند، یعنى اگر جسمى که حامل الکتریسیته مثبت است به دیگرى که داراى الکتریسیته منفى است، نزدیک شود؛ آن دو جسم به سوى یکدیگر حرکت کرده و در کنار یکدیگر قرار می گیرند. بر این اساس، الکترون ها که داراى بار منفى و پروتون ها که حامل بار مثبت هستند، باید خیلى سریع یکدیگر را جذب کنند و این گردش هاى پر هیجان، جاى خود را در دل اتم ها به سکون و آرامش مرگبارى بدهد.
بدیهى است که اگر چنین مى شد، جهان وضع دیگرى به خود مى گرفت، ولى هرگز چنین حادثه اى در جهان اتّفاق نیفتاده و نخواهد افتاد چون یک حساب کلّى دقیق و پایدار این تعادل عجیب و نظم شگفت انگیز را در درون اتم به وجود آورده است، یعنى یک نیروى دیگرى که در اثر گردش دَوَرانى الکترون ها به دور هستهمى شود و آن را نیروى «گریز از مرکز» مى نامند، نیروى جاذبه هسته مرکزى را تعدیل مى کند.
نیروى گریز از مرکز که در اثر حرکت دورانى به وجود مى ‏آید و قدرت آن متناسب با سرعت حرکت مى باشد، همواره جسم متحرّک را از هسته مزبور به عقب مى راند و از طرفى هم هسته مرکزى با نیروى جاذبه که در اثر نزدیکى دو بارِ الکتریکىشده، الکترون ها را به شدّت به طرف خود مى کشاند و باید براى حفظ موجودیّت اتم، سرعت حرکت الکترون ها به اندازه اى باشد که نیروى دافعه متولّد شده از آن، به اندازه نیروى جاذبه و جوابگوى آن باشد و اگر کوچک ترین تجاوزى از این اندازه و قانون معیّن، رخ دهد، دستگاه اتم از کار خواهد افتاد.
بنابراین اگر کمى نیروى گریز از مرکز، زیادتر شود، الکترون ها به زودى فرار کرده و اتم تجزیه مى شود و اگر این تعادل به نفع نیروى جاذبه به هم بخورد، اجزاى اتم به‏ زودى به هم نزدیک شده و از کار خواهند افتاد و به این ترتیب دستگاه اتم از بین خواهد رفت.
حال بیندیشیم که تنظیم این حساب دقیق، در آن محیط فوق العاده کوچک، چه کار مشکلى است‏؟ آیا تنظیم انرژی این جاذبه و دافعه در شرایط جوی مختلف و میان عناصر گوناگون که باید به صورت مستمر انجام گیرد جز از مهندسى که علم و قدرت او، حدّ و مرزى را نمى‏ شناسد، ممکن است؟(10)
آیا باز هم نمی توان چنین پدیدآورنده ای را شناخت و علم و قدرت او گواهی داد و آن را تصدیق کرد؟

پی نوشت:

(1). برای مثال ر.ک: اعتقاد ما، مکارم شیرازی، ناصر، انتشارات نسل جوان‏، قم، 1376هـ.ش، ص 17.

(2). الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، مفيد، محمد بن محمد، كنگره شيخ مفيد، قم، 1413هـ.ق، چاپ اول، ج 1، ص 225.

(3). آفريدگار جهان‏ مکارم شیرازی، ناصر، انتشارات مدرسه الامام على بن ابى طالب(علیه السلام)، قم‏، 1379 هـ. ش‏، چاپ سوم، ص 205.

(4). رک: همان، ص 201-204.

(5). الأمالي، صدوق، ابن بابويه، محمد بن على‏، نشر كتابچى‏، تهران‏، 1376هـ.ش، چاپ ششم، ص 410.

(6). الارشاد، همان.

(7). همان.

(8). مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول‏، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، محقق/ مصحح: رسولى محلاتى، هاشم‏، دار الكتب الإسلامية، تهران‏، 1404هـ.ق، چاپ دوم؛ ج 10، ص 391-392.

(9). رک: پيام امام امير المومنين(عليه السلام)، مکارم شیرازی، ناصر، دار الكتب الاسلاميه‏، تهران، ۱۳۸۶هـ.ش، ج‏ ۲، ص ۵۵۴.

(10). رک: آفریدگار جهان، همان، ص 104 - 106.

تاریخ انتشار: « 1397/08/15 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 84