روایانی شیعی با نام عمر!

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

روایانی شیعی با نام عمر!

پرسش : در کتاب اصول کافی روایانی وجود دارند که اسم خود یا پدرانشان عمر است؛ چرا راویان و یاراننام عمر را بر خود نهاده اند؟! آیا این مساله دلالت ندارد که فرهنگ دشمنی با عمرو پدیده ای متاخر در بین شیعیان بوده است؟!
پاسخ اجمالی:

اولا: هیچ نامی مختص به هیچ شخصیت تاریخی نیست و بسیاری از صحابه و تابعین به نام خلفای سه گانه نامگذاری شده اند.
ثانیا: مخالفت اصحاب ائمه با شخصیت هایی چون «معاویه» و «یزید» امری بدیهی است؛ با این حال بعد از عاشورا شاهد نام گذاری فرزندان برخی از ایشان به این اسامی هستیم. آیا این نام گذاری ها نشانه محبّت است؟!
ثالثا: ستم هایی که بر اهل بیت(ع) روا شده جدی تر از آن است که به صرف این نام گذرای ها تحت الشعاع قرار گیرد و اختلافات اهل بیت با خلفا نه اختلافاتی قبیله اى که اختلافاتی عقیدتى و رفتارى بود.
رابعا: این نام گذاری ها انجام شده تا دستگاه ظلم بنى اميه و بنى عباس نتوانند به اين بهانه كه شیعیان با خلفاى سه‏ گانه معارض اند، عرصه را بر آنان سخت بگيرند و دست به قتل و غارت بزنند.

پاسخ تفصیلی:

پاسخ این سوال را می توان با کمی تامل در چرایی چنین نام گذاری هایی یافت و ما در اینجا از خلال چند محور می کوشیم به این پاسخ نزدیک شویم.

هیچ نامی - خصوصا نام های که معانی نیک دارند - مختص به هیچ شخصیت تاریخی نیستند:
نام های عادی و متداول بین مردم اختصاص به هیچ کس ندارند و مطالعه تاریخنشان می دهد بسیار اتفاق افتاده که نامی واحد برای اشخاص مختلف انتخاب شده باشد. به طور کلی در هیچ قوم و ملتی این گونه نبوده است که یک نام فقط و فقط برای یک شخص و مختص به او انتخاب شده باشد. از همین رو می بینیم که نام هایی چون عمر وکه در زبان عربی به معانی خوشایندی هم چون «کسی که عمر طولانی خواهد نمود»(1) و «پدر فرزند شاداب و تازه متولد شده»(2) اشاره می کنند برای بسیاری ازپیامبر اکرم(صلیعلیه وآله) و ائمه(علیهم السلام) به کار رفته است و کتاب های رجالی نیز به این حقیقت گواهی می دهند.
برای مثال فقط مراجعه به کتابی مانند «اسد الغابه‏» نشان می دهد که بسیاری ازنام هایی چون عمر داشتند.ای چون: عمر الاسلمى، عمر الجمحى، عمربن الحکم، عمربن سالم الخزاعى، عمر بن سراقه، عمر بن سعد الانمارى، عمر بن سعد السلمى، عمر بن سفیان، عمر بن ابى سلمه، عمر بن عامر السلمى، عمر بن عبید اللَّه، عمر بن عکرمه، عمر بن عمرو اللیثى، عمر بن عمیر، عمربن عوف، عمر بن غزیه، عمر بن لاحق، عمر بن مالک بن عقبه، عمر بن مالک الانصارى، عمر بنالغاضرى، عمر بن یزید، عمر بن الیمانى و...(3) اینها کسانى هستند که ابن اثیر آورده و اگر تابعان را هم که نام شان‏ عمر بوده بر آن‏ها بیافزاییم می بینیم که این نام و نام‏ هاى دیگر خلفا از اسامى معروف میان عرب جاهلى وبوده و هرگز از شنیدن این نام، تنها آن سه نفر به ذهن تداعى نمى‏ کرد.(4)

نام گذاری به نام شخصی دلیل بر هم عقیده بودن با او نیست:
وجود این گونه نام ها حتی در میان اصحاب و شاگردان ائمه(علیهم السلام) هم دیده می شود و برای مثال و از میان اصحاب امام باقر و امام صادق(علیهما السلام) می توان بهعیاش وحضرمی و عمر بن قیس و عمر بن حنظله اشاره کرد. نام گذاری اصحاب ائمه اهل بیت(علیهم السلام) به این نام های خاص و بحث برانگیز در این سطح هم متوقف نمی شود و تورق صفحات تاریخ به ما نشان می دهد که حتّی بعد از واقعهکه گاهی انتخاب نام فرزندان جنبه سیاسی پیدا می کرد، باز انتخاب چنین نام هایی از سوی دوست داران اهل بیت(علیهم السلام) صورت می گرفت؛ امّا به هیچ وجه نشانه علاقه آنها به غاصبانو ظلم کنندگان در حق اهل بیت(علیهم السلام) نبود. مخالفت اصحاب ائمه با شخصیت هایی چونوامری بدیهی در تاریخ تشیع است با این حال شاهد نام گذاری فرزندان برخی از ایشان به این اسامی هستیم مانندالجعفى وبن عمّار(5)بنوبن عبدالملک و حتیبنو... .(6)
اصولا به نظر می رسد نام گذاری فرزندان از سوی پدر و مادر لزوما با ملاحظه همه علایق تاریخی و دینی آنها صورت نمی گیرد و گرنه باید نام تمامی پسراندر طول تاریخ«محمد» می بود. به همین خاطر است که می بینیم ابن تیمیه، پدر معنوی وهابیت و سلفیت امروزی، صریحا می گوید که: نام گذاری به نام شخصی دلیل بر هم عقیده بودن با او نمی شود.(7)

اختلافات اهل بیت(ع) با خلفای سه گانه جدی تر از نام گذاری هاست:
نگاهی اجمالی به تاریخ و حوادث صدرنشان می دهد اختلافات موجود میان خلفای سه گانه با حضرت علی(علیه السلام) و ستمی که بر آن حضرت و اهل بیت(علیهم السلام) رفت بسیار جدی تر و غیرقابل جبران تر از آن است که صرف نام گذاری چند تن از اصحاب ائمه به این نام ها بتواند آن اختلافات و ستم ها را تحت الشعاع قرار دهد. این اختلافات نه اختلافاتی قبیله اى که اختلافاتی عقیدتى و به یک معنا رفتارى بود. روشن است که چنین اختلافاتى به صرف چند نامگذاری یا حتیچند نفر از نوه ها و نبیره های ائمه با نوه های مخالفان شان از میان نمى رود. اگر اختلاف خاندان رسالت با گروه هاى دیگر اختلافی صرفا سیاسى و یا مالى بود مى توانستیم بگوییم به واسطههای متقابل، مواضع هر دو گروه به هم نزدیک شده و دست الفت به یکدیگر داده اند. امّا اختلاف آنان بر سر یک مساله اساسى یعنی رهبرىِپس از رحلت حضرت رسول(صلىعلیه و آله) بود و جریان سقیفه و یورش به خانه امام علی(علیه السلام) برای گرفتنو غصبو دیگر ظلم هایی که به اهل بیت(علیهم السلام) صورت گرفت، هرگز با چند نام گذاری یاموردى از میان نمى رود.
مطالعه تاریخ به ما ثابت می کند که اگر رابطه خلفا و حضرت علی(علیه السلام) دوستانه و صمیمی بود، آن حضرت به جای 25 سال خانه نشینی و چاه کنی، در حکومت خلفا و به جای اشخاصی که در شایستگی قابل مقایسه با ایشان نبودند، جایگاه و منصبی برای خود اختیار می کرد. حضرت علی(علیه السلام) هیچ پست و مقامی را از خلفا نپذیرفت. نه فرماندهی جنگ، نه حکومت یک استان، نه اماره الحاج و نه هیچ چیز دیگری از این قبیل. زیرا قبول هر کدام از این پست ها به معنای صرف نظر کردن او از حق مسلم خود و اعتبار بخشیدن به خلفا در تصدی منصببود. آن حضرت صراحتا در برابر گروهی که به ایشان گفته بودند حاضرند به شرطی که بهابوبکر و عمر عمل کند، با ایشانکنند فرمود: «وَیلَک! لَو ان ابَا بَکر وعُمَر عَمَلا بِغَیرِ کِتَاب اللَّه وَسُنَه رَسُولص لَم یَکُونَا عَلَى شَیْء مِنَ الحَق»(8)؛ (وای بر تو، اگرو عمر بر خلاف کتاب ورسولعمل کرده‌ باشند چه ارزشی دارد که من بخواهم به آن عمل کنم؟!).
علاوه بر آن در صحیح ترین منابع حدیثی اهلو از قول خلیفه اول و دوم بیان شده است که حضرت علی(علیه السلام) بارها و بر سر موضوع غصبآن دو را با صفاتی هم چون مستبد، دروغگو، گنهکار، فریبکار و خائن مورد سخت ترین سرزنش ها قرار داده است(9) و نیز در همین منابع روایی از قولو دیگران نقل شده است که حضرت زهرا(سلامعلیها) تا آخرین روز حیات مبارک شان از خلیفه اول و دوم غضبناک بوده است.(10)
حالا با توجه به این موضع گیری های تندو حضرت زهرا(علیهما السلام) در برابر خلفا آیا هنوز هم می شود ادعا کرد که صرف نام گذاری برخی اصحاب ائمه اهل بیت(علیهم السلام) به چنان نام هایی، نشان گر دوستی حضرت علی و اهل بیت(علیهم السلام) با چنین اشخاصی است؟

هدف از این نام گذاری ها دفع بهانه ها و آسیب های بی مورد بود:
تاربخ صدرهمیشه برای ائمه اهل بیت(علیهم السلام) و پیروان آنها تاریخ خون بار و پررنجی بوده است. ما در تاریخ مى خوانیم که «معاویه» هنگامی که زمام حکومت اسلامى را بدون رضایت مسلمین در دست گرفت، به تعقیب شیعیان على(علیه السلام) پرداخت و آنها را در هر کجا پیدا مى کرد به قتل مى رسانید حتى از کسانى که مظنون یا متهم به تشیّع بودند نمى گذشت. سایر خلفای «بنى امیه» و «بنى مروان» نیز این روش غلط و این سیاست شوم را تعقیب کردند. نوبت به «بنى عباس» که رسید، آنها هم نه تنها جنایت بنى امیّه را تکرار کردند بلکه نغمه هاى تازه اى در این زمینه ساز کردند که سابقه نداشت.(11)
در این فضای پرفشار ائمه اهل بیت(علیهم السلام) براى نجات شیعیان ناگزیر دست به اقداماتى مى زدند که در نظر شرع جایز بود؛ از جمله اینکه نام خلفا را بر فرزندان شان مى نهادند – یا بنابر اقوالی – با بزرگانبه وسیله ازدواج، پیوند خویشاوندى برقرار مى‏ کردند تا از این فشارها بکاهند و دستگاه ظلم بنى امیه و بنىنتوانند به این بهانه که آنان با خلفاى سه‏ گانه معارض اند، از سادگى مردم سوءاستفاده کرده، عرصه را بر آنان و شیعیان شان سخت بگیرند و دست به قتل و غارت بزنند.(12) در حالی که در تاریخ معاصراز این فشار ها آزاد شده است.
در هر حال ما معتقدیم که انتخاب نام برای فرزندان امریاست و از قرار دادن نام خلفا بر کسی، گمان دشمنی بارا نمی توان برداشت کرد و از آن سو نیز صرف نام نهادن به نام اهل بیت(علیهم السلام) را هم دلیل بر دوستینمی توان دانست. در عین حال طبق روایاتی که از اهل بیت(علیهم السلام) نقل شده نام نهادن به اسامی ای مثل محمّد و على و حسن و حسین نیکو شمرده می شود.(13)

پی نوشت:

(1). المنجد، بندر ریگی، محمد، انتشارات ایران، تهران، بی تا، ج 2، ص 1184.

(2). همان، ج 1، ص 96.

(3). ر.ک: أسد الغابة في معرفة الصحابة، ابن الأثير، عزالدین، دار احياء التراث العربي، بيروت‏، بی تا، ج 2، ص 313.

(4). پاسخ جوان شيعى به پرسشهاى وهابيان‏، طبرى، محمد، نشر مشعر، تهران، 1386 هـ.ش، چاپ دوم، ص 46.

(5). نقض، قزوینی رازی، عبد الجليل‏، انتشارات انجمن آثار ملى، تهران، 1358هـ.ش، ص 402.

(6). جامع الرواة وإزاحة الاشتباهات عن الطرق والاسناد، الأردبيلی الغروی، محمد بن علی، کتابخانه محمدی، تهران، بی تا، ج 1، ص 402.

(7). منهاج السنة النبوية في نقض كلام الشيعة القدرية، ابن تيمية، ابوالعباس تقی الدين، مكتبة ابن تيمية، الریاض، 1986م، ج 1، ص 42 و 43.

(8). تاريخ الرسل والملوك(تاریخ الطبری)، الطبری، محمد بن جریر، دار التراث، بیروت، 1387هـ.ق، ج 4، ص 76.

(9). صحيح مسلم، النیشابوری، مسلم بن حجاج، تحقیق: عبدالباقی، محمد فؤاد، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ج 3، ص 1377.

(10). صحیح بخاری، البخاری الجعفی، محمد بن إسماعيل، تحقیق: محمد زهير بن ناصر الناصر، دار طوق النجاة، 1422هـ.ق، بیروت، چاپ اول، ج 4، ص 79.

(11). اصل الشيعة، آل کاشف الغطاء، محمدحسین، ترجمه: مکارم شیرازی، ناصر، انتشارات مدرسه امام على بن ابى طالب(عليه السلام‏)، قم، 1388هـ.ش، چاپ اول‏، ص 302.

(12). پاسخ جوان شيعى به پرسشهاى وهابيان‏، همان، ص 47.

(13). نقض، همان، ص 404.

تاریخ انتشار: « 1397/09/13 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 80