ماهنامه الکترونیکی خبری - تحلیلی بلیغ (سال سوم - شماره بیست و ششم - اسفند 1396)

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

ماهنامه الکترونیکی خبری - تحلیلی بلیغ (سال سوم - شماره بیست و ششم - اسفند 1396)

null

طلیعه سخن

در عصر و زمانه ای به سر می بریم که موج لیبرالیسم و سبک زندگی غربی بر مبنای آزادی فردی بر جوامع بشری سیطرۀ یافته است ؛ از این رو نفی ارزش های مرتبط با نهاد خانواده به ویژه تحریف و تغییر مفاهیم مرتبط با زنانگی از قبیل محبت ورزی زنان در خانواده، ایفای نقش همسری و شوهرداری ، فرزندآوری و تعلیم و تربیت فرزند و از مهمتر از همه نفی نقش آفرینی زن تحت عنوان«مادر» به شدت در دستور کار آموزه های غربی قرار گرفته است .
به عنوان نمونه اجرای سیاست های کاهش جمعیت از یک سو و ترویج و ترغیب زنان به الگو برداری از زنان غربی در امر اشتغال و تغییر هویت زنان، به نحوی است که بانوان حس زنانگی خود را از دست رفته می بینند؛ لذا الگوپذیری بانوان بعضاً به فضای مجازی و اقتدا به سلبریتی های زن منحصر شود سلبریتی هایی غالباً مجرد که از درک کارکردهای مفهوم «مادر» عاجزند و بعضاً از کمترین معیارهای لازم برای اطلاق یک زن ایرانی و اسلامی(بخوانید زنانگی) برخوردار نیستند.
از این رو زنانگی در جامعه ایرانی به تبع دیگر جوامع بشری دستخوش تغییراتی شده و مردانگی جای آن را گرفته است؛ بدین نحو که زنان رهسپار محیط های کار و فعالیت های بیرونی شده اند و از این رهگذر؛ زنانگی خود ، از قبیل حس ناب مادری، محبت ورزی به همسر و تعلیم و تربیت فرزندان در نهاد خانواده را از دست داده اند ؛ در نتیجه شادی و نشاط درونی زنان به شدت کاهش یافته است، که تبعات این بحران موجب شده است شادی و نشاط در کل جامعه به شدت کاهش یابد.
این چالش در حالی است که زنان یکی از مهمترین ارکان تحقق بخش شادی در جامعه اسلامی به شمار می آیند که این مهم در پرتو اجرای زنانگی و اجتناب از مردانگی محقق خواهد شد، لیکن تهاجم فرهنگی و جنگ نرم به گونه ای هویت ذاتی زنان را دستخوش تغییر و تحریف کرده است که بانوان در جامعۀ اسلامی علیرغم فطرت، به مردانگی میل و کشش پیدا کرده اند و بالعکس، که این مسأله پیامدهای مختلفی در پی داشته است.
در این بین اجرای سیاست های ضد خانواده از قبیل سند ٢٠٣٠ و دیگر اسناد از این دست که با حمایت پیدا و پنهان برخی مسئولان در حال انجام است به نوبۀ خود در نابودی زنانگی زنان غیر قابل انکار است.
در این بین ولادت باسعادت حضرت زهرا(سلام الله علیها) که به روز«مادر» نامیده شده است لزوم تبیین معارف فاطمی به ویژه تبیین عینی و واقعی مادرانه های آن حضرت ، به عنوان الگو و اسوه بانوان به ویژه در احیای زنانگی دو چندان می سازد.
گفتنی است در سیرۀ زندگانی حضرت زهرا(سلام الله علیها) زنانگی موج می زند و آن حضرت به عنوان انسان ممتاز دائماً به کارهای روزمره خود اهتمام می ورزد؛ محبت ورزی آن حضرت به همسر و فرزندان به عنوان یک اصل در زندگی آن حضرت به شدت خود نمایی می کند.
هم چنین در تبیین فرزندآوری به عنوان یکی از شاخصه های زنانگی در آموزه های فاطمی و جایگاه بی بدیل مادری نزد آن حضرت، همین بس که حاصل پیوند آسمانی فاطمه زهرا(سلام الله علیها) با حضرت علی(علیه السلام) سه پسر و دو دختر بوده است.
مراقبت و محافظت فرزندان از خطرات، ایجاد امنیت در قلب فرزندان و زندگی توأم با آرامش در خانه و اجتماع از جمله مادرانه های ارزشمند آن حضرت است.
توجه به تغذیه و بهداشت کودک و پرورش فرزندان عزیزش در دامن پر مهرش و تلاش و فعالیت های خستگی ناپذیر آن حضرت برای آرامش فرزندان دلبندش و از همه مهمتر چشاندن شیرینی محبت به آنان، جایگاه بی همتای مادری در آموزه های فاطمی را نمایان می سازد.
پرورش بعد ایمانی و اخلاقی فرزندان و آشنایی کودکان با واجبات و حتی مستحبات دینی در مادرانه های حضرت زهرا(سلام الله علیها) از جایگاه ویژه برخوردار است و از آنجا که ایشان وحضرت علی (علیه السلام) عالم و عامل به دستورات الهی بودند تأثیر پذیری آموزش های دینی در بالاترین حد ممکن قرار داشت ؛ عدم ترک مستحباتی از قبیل اقامه نماز شب در شب یازدهم عاشورا با همه آن خستگى و رنج و با دیدن آن صحنه هاى دلخراش، توسط حضرت زینب(سلام الله علیها) و نیز آموزش صحیح انجام وضو در مسجد به یک پیرمرد ، از سوی امام حسن(علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) ، حاکی از عمق آموزش محوری و تبیین احکام دینی و اعتقادی در مادرانه های حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) است.
هم چنین بهره گیری از مولفه ورزش و بازی در مادرانه های فاطمی از جایگاه ویژه ای برخوردار است به نحوی که فرزندان آن حضرت تا پاسی از شب در خانه جدشان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) مشغول بازی بودند و یا بازی و شعرخوانی توحیدی حضرت صدیقه کبری (سلام الله علیها) برای کودکان دلبندش و برگزاری بازی های فکری و حرکتی برای ورزیدگی جسم و تن ، بین امام حسن (علیه السلام)و امام حسین(علیه السلام) نمونه های بارز مادرانه های فاطمی است.
بی شک تا فرهنگ زنان به آنان برنگردد زنانگی محقق نخواهد شد؛ در این میان آموزه های فاطمی به ویژه مادرانه های آن حضرت در بازتولید مبانی دینی و فرهنگی جامعه اسلامی ضروری است به نحوی که بانوان می توانند آن حضرت را الگو قرار داده و اینگونه با بهره گیری از کمالات بانوی دوعالم، آهنگ زندگی خود را بر دین و معرفت بنا نهند.
--------------------------

پیام ها و بیانات

پاسخ به سوالی در مورد تصویر صورت جلسه سهام شرکت قند دزفول
اخیرا تصویری از صورت جلسه تعیین میزان سهام شرکت قند دزفول منتشر شده که برخی ساده اندیشان آن را سند محکمی برای دست داشتن حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در امور اقتصادی پنداشته اند.
پاسخ دفتر معظم له در این زمینه به شرح زیر است:
مسئله واضح است و آن اینکه در حدود بیست سال قبل جمعی از خیرین به فکر افتادند که سهامی از آن کارخانه را برای حوزه علمیه خریداری کنند. بعد از مدت کوتاهی که دیدند نمی توانند مشکلات را حل کنند، آن را به دیگران واگذار کردند و وجه آن برای ساختن مسجد و مدرسه و خانه عالم در مناطق محروم مصرف شد و معظم له یک ریال از آن را نیز در اختیار نداشت و این مسئله در همان زمان خاتمه یافت.

پیام معظم له به نشست بین المللی هم اندیشی برای مبارزه با افراطیت در کابل
بسم الله الرحمن الرحیم
قبل از هر چیز لازم می دانم حضور شما علمای محترم شیعه و اهل سنت را در این همایش پر شکوه تبریک عرض کنم.
این حضور دلیل بر وظیفه شناسی شما علما و دانشمندان امت است که بر خود لازم می دانید در برابر خطر تکفیری ها قد علم کنید.
بحمد الله سیطره تکفیری ها از نظر نظامی در غالب کشور های اسلامی نابود شده است. در لبنان و عراق و سوریه نیز در شرف زوال است و اگر در کشور دوست و برادر ما افغانستان با ترور های کورشان اظهار وجودی می کنند ان شاء الله به زودی آن هم پایان خواهد یافت.
ولی آنچه مهم است این است که فکر تکفیری با از میان رفتن داعش ریشه کن نمی شود و ممکن است بار دیگر گروهی را فریب دهند و از جای دیگری سر بر آورند و این وظیفه علما و دانشمندان امت است که افشاگری و روشنگری کنند و ثابت کنند این تفکر بر خلاف تمام ضروریات اسلام است و آنها خوارج امتند.
در حالات امیرمؤمنان در جنگ نهروان آمده است، هنگامی که خوارج جز عده بسیار کمی تارو مار شدند فرمود: این ها ظاهراً نابوده شدند ولی ریشه های افکار آنها همچنان باقی و خطرناک است و بحمد الله بعد از آن علمای آن عصر در نابود کردند تفکر خوارج توفیقات زیادی پیدا کردند.
خوارج جهات مشترک زیادی با تکفیری های زمان ما دارند، خوارج عمدتاً غیر از خودشان را کافر می دانستند و ارتکاب کبائر را دلیل بر کفر می شمردند و خون مسلمین بی گناه و حتی و زن و فرزند را بی دلیل به صورت وحشیانه می ریختند. خوارج زمان ما یعنی تکفیری ها مانند داعش و بعضی از گروه های دیگر غیر از خودشان را مشرک و کافر می شمارند و جان و مال و ناموس آن ها را حلال می دانند.
اینکه عرض کردم باید ریشه افکار آن ها سوزانده شود منظور از طریق منطق و دلیل و استدلالاتی که از کتاب و سنت رسول الله (صلی الله علیه و آله) گرفته شده است.
کتاب و سنت می گوید اسلام دین رحمت و محبت است و حتی در آیات قرآن آمده است کسانی که اسلام را نپذیرفته اند اما با شما جنگ و جدالی ندارند به آن ها محبت کنید و مبارزه تنها با کسانی است که با شما سر جنگ دارند (لا يَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ).
این مسئله مورد اجماع علمای اسلام است. امیدوارم همگی در این کار موفق و پیروز باشید.
بار دیگر از همه شما عزیزان تشکر می کنم و سلام و درود به همه شما می فرستم.
قم ـ ناصر مکارم شیرازی
--------------------------

دیدارها

جمعی از طلاب جامعه المصطفی العالمیه
درس اخلاق
تحویل کارت ملی هوشمند
رضا اردکانیان وزیر نیرو
کمیته مرکزی کرسی های آزاد اندیشی
روزنامه ١٩ دی قم
نماینده ولی فقیه در سپاه قم
جمعی از پاسداران
رئیس ستاد ائمه جمعه
جمعی از مبلغین
حضور معظم له در راهپیمایی ٢٢ بهمن
مراسم عزاداری روز شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها همراه با سخنرانی معظم له
--------------------------

گزیده سخنان

نمی توان به قول خارجی ها تکیه و اعتماد کرد / مسؤولان سالم سازی فضای مجازی را آغاز کنند

وقتی قاچاق وارد کشور می شود کارخانه ها دچار مشکل شده و عده ای بیکار خواهند شد؛ از دیگر شاخه های مردم آزاری این است که به سنگین کردن تشریفات ازدواج دامن زده شود چرا که مانع از ازدواج جوانان می شود.

تاکید بر فرهنگ سازی برای مدیریت مصرف انرژی / ضرورت ملاحظه حال مردم در هزینه ها

مردم می گویند گاهی دست اندرکاران آب و برق، قیمت را بالا می برند، این که اعلام نشده، قیمت ها بالا رود برای مردم قابل قبول نیست از این رو باید اطلاع رسانی لازم صورت گیرد تا نارضایتی برای مردم پیدا نشود.

آزاد اندیشی افتخاری برای حوزه علمیه است / مراکز آزاد اندیشی تحت تأثیر شبهات قرار نگیرند

در زمان ما شبهه افکنی بیش از هر زمان دیگری است از این رو مراکز آزاد اندیشی باید دقت بیشتری داشته باشند که شبهات، جلسات را تحت الشعاع قرار ندهد و نتیجه معکوس نشود؛ بنابراین اصل کار در حوزه وجود داشته اما در زمان حاضر احتیاط بیشتری لازم دارد و باید دقت شود.

فضای مجازی نمی تواند جایگزین رسانه مکتوب شود

واقعیت این است که رسانه ها در دنیا حرف اول را می زنند و خیلی کارهایی که از طرق دیگر نمی توان انجام داد از طریق رسانه می توان انجام داد. به همین دلیل است که ما می بینیم صهیونیست ها که گروه فرصت طلب مرموزی هستند نیروی خود را در رسانه ها بردند و اهداف شوم خود را از طریق رسانه ها محقق می کنند.

تداوم انقلاب، در زندگی زاهدانه و داشتن جامعه سالم است

امروز باید این دو عامل (ایمان قوی و زندگی ساده) را حفظ کرد. اگر این موارد حفظ شود بر دشمن غلبه پیدا می کنیم؛ اما اگر ایمان و یقین متزلزل گردد و زندگی تشریفاتی شود، دیگر پیشرفتی برای اسلام نخواهد بود.

مردم در ۲۲ بهمن وفاداری به انقلاب را به رخ دشمنان می کشند

همه باید در راهپیمایی ٢٢ بهمن شرکت کرده و ضربه ای دیگر به دشمن وارد کنند، با راهپیمایی ٢٢ بهمن معلوم می شود که مردم بعد از حدود ٤٠ سال به انقلاب خود علاقه مند هستند و این راهپیمایی های عظیم نشانه وفاداری ملت به انقلاب است و با این کار دشمن را مأیوس و نا امید می کنند.

توصیه های مهم معظم له به رئیس جدید شورای سیاستگذاری ائمه جمعه کشور

انقلاب در متن خود حقیقتی داشت که تغییر نظام فاسد شاهنشاهی به نظام اسلامی بود اما در حواشی آن برکات بسیاری دارد که یکی از برکات احیای نماز جمعه است، وقتی به برکات حاشیه انقلاب نگاه می کنیم برکات آن کمتر از متن نیست.

مردم حماسه آفریدند / مسؤولان قدردان ملت باشند

مردم ما مردمی هوشیار هستند، هر قدر فشار دشمن بیشتر شود مقاومت و حضور این ملت بیشتر میشود، باید به این ملت آفرین گفت و مشکلاتشان را حل کرد.

عمر وهابیت رو به پایان است / داعش از نظر فرهنگی ریشه کن شود

امیرمؤمنان وقتی در جنگ با خوارج پیروز شدند فرمودند «ما آنها را نابود کردیم ولی تفکر خوارج باقی است»، بنابراین باید توجه داشته باشیم که اندیشه تفکیر رشد پیدا نکند.

مردم با حضور پرشور در راهپیمایی جواب محکمی به دشمنان دادند

الحمدلله راهپیمایی ٢٢ بهمن با آبرومندی تمام برگزار شد و باید از این مردم آگاه و بصیر تشکر کرد.

هشدارهای شدید قرآن دربارة اختلاف

انسان هرچه بیشتر در آیات قرآن دقت می کند مسأله هشدار درباه اختلاف را مهم تر می بیند، این آیه تأکید می کند که اگر ایمان دارید در صلح و صفا باشید و از گام های شیطان پیروی نکنید که شیطان دشمن آشکار شماست و یکی از این گام های مهم اختلاف است.
--------------------------

فن آوری

کتاب چند رسانه ای «خاطراتی از استاد»

معرفی اجمالی کتاب:

اكنون كه در عصر غيبت به سر مي بريم و از ارتباط مستقيم همگاني با حضرت ولي عصر(عج) محروم هستيم، بايد معارف ديني را از گفتار و سيره جانشينان عام آن حضرت يعني علما و فقها بگيريم، زيرا آن بزرگواران الگوهاي مناسبي براي ما هستند. به همين دليل مطالعه خاطرات و قسمت هايي از سيره مرجع عالي قدر جهان تشيّع، حضرت آيت الله العظمي مكارم شيرازي (مدّظلّه) از زبان یکی از شاگردان و ملازمان ایشان كه توفيق درك محضرشان را همواره در ساعاتي از روز داشته است می تواند مشعلي باشد فرا راه عاشقان اسلام و مرجعيّت و تشنگان حقيقت.
این کتاب دربردارنده صد و ده خاطره اي است كه نويسنده مستقيم و بدون واسطه از مرجع عالي قدر و اسوه شايسته، حضرت آيت الله العظمي مكارم شيرازي (مدّظلّه) ديده و شنيده يا در سيره و رفتار ايشان به نظاره نشسته است. اميدواریم با پيروي از اين الگوها هرچه بيشتر به خداوند نزديك شويم و جزء مقرّبان درگاهش قرار گيريم.

ویژگی های نرم افزاری:

از مهمترین ویژگی های این کتاب می توان به همخوانی آن با تمامی دستگاه های صوتی و تصویری و سیستم های عامل رایانه ای اشاره نمود. سایر ویژگی های نرم افزار عبارتند از:
١. قرائت پیوسته کتاب به صورت خودکار و بدون نیاز به انتخاب در رایانه و دستگاه های صوتی و تصویری
٢. ارائه گالری تصاویری از معظم له مرتبط با موضوع کتاب
٣. ارائه متن کتاب به صورت کامل و یا بخشی که در حال مطالعه آن هستید
٤. استفاده از گوینده های حرفه ای صدا و سیما به منظور افزایش جذابیت صوتی کتاب
٥. استفاده از گرافیک و افکت های مناسب به منظور افزایش جذابیت بصری نرم افزار
٦. سازگاری با تمامی سیستم عامل ها و بدون نیاز به نصب
--------------------------

یادداشت
مروری بر مبارزات آیت الله العظمی مکارم شیرازی علیه رژیم پهلوی

بی شک آیت الله العظمی مکارم شیرازی از جمله موثرترین روحانیون و شخصیتهای مبارز علیه حکومت پهلوی به شمار می رود که در به ثمر رسیدن مبارزات انقلابی مردم مسلمان ایران نقش کلیدی ایفا کرد.
در این بین سالهای آغازین نهضت امام خمینی(ره)، بخش مهمی از مبارزات آیتالله العظمی مکارم شیرازی را تشکیل میدهد؛انتشار مجله «درسهایی از مکتب اسلام»، انتشار مقالات کوبنده علیه حکومت در روزنامههای کثیرالانتشار و ایراد سخنرانیها و مصاحبهها، از شاخصترین فعالیتهای ایشان علیه حکومت پهلوی بود. که در ادامه به تفصیل مورد بررسی قرار می گیرد.

نشریۀ« مکتب اسلام»؛ پیشرو در مبارزه مکتوب علیه رژیم پهلوی

گفتنی است آیتالله العظمی مکارم شیرازی برای تغذیه فکری جوانان ، در سال ١٣٣٧ شمسی به همراه گروهی از دانشمندان و فضلای حوزه علمیه قم ، ماهنامه علمی و دینی درسهایی از مکتب اسلام را منتشر نمود.
معظم له نیز در مقالهای در ماهنامۀ مکتب اسلام در آذر ١٣٣٧، با عنوان «در اجتماع ما چه میگذرد؟ نوشت«...در حالی که در تهران بیش از بیست هزار مرکز عمومی (نظیر سینما، تماشاخانه، قهوهخانه، کافه و...) وجود دارد، در همین شهر فقط دو کتابخانه عمومی دایر است.» معظم له در ادامه از «دردهای جامعه ایران» مینویسد: «این مردمی که شما خود را مدافع حقوق آنان قلمداد میکنید هزار گونه درد و بدبختی و محرومیت دارند. بسیاری از آنها برای نان و آب معطلاند، در بعضی شهرهای جنوبی ایران افرادی هستند که از بیچارگی علف میخورند! ...حال به جای اینکه بهترین صفحات خود را به عکس زنان لخت و نیمهلخت و داستانها و رمانهای عشقی و شرح جنایات و حوادثی که اطلاع از آن هاکوچکترین تاثیری در وضع مردم ندارد، اختصاص دهید، فکری برای این دردها بکنید.»
مرجع عالیقدر جهان تشیع درباره انتشار مکتب اسلام میگوید: «این مجله وقتى شروع به کار کرد که تاریکترین دوران رژیم ستمشاهى بود. تقریباً هیچ مجله دینى قابل ملاحظهاى در سرتاسر مملکت پخش نمىشد. عدهاى از دوستان فاضل و عالم و روشن دورِ هم جمع شدند و تصمیم بر این شد که یک مجله دینى را براى مبارزه با انحرافات عقیدتى و مفاسد اخلاقى منتشر کنند و با کمک جمعى از نیکوکاران و تجار تهران، که هزینه مالى آن را تامین مىکردند، و از آن جایى که مردم مسلمان، تشنه معارف دینى بودند و آن مجله نیز، مانند جرعهاى بود که در یک کویر سوزانى نمایان شود و یا مشعلى که در یک تاریکى مطلق بدرخشد، استقبال عظیمى از آن شد، استقبالى که ما هرگز انتظار آن را نداشتیم. تیراژ مجله از دو هزار نسخه شروع و مرتباً افزایش یافت. کار به جایى رسید که تیراژ مجله از صد هزار هم گذشت و به تمام نقاط مملکت فرستاده مىشد؛ از مدارس و دانشگاهها گرفته تا ادارات و بازار، و موج عظیمى ایجاد کرد.»
مفسر بزرگ قرآن کریم، درباره بُعد انتقادى و سیاسى مجله مکتب اسلام و نقش آن در انقلاب میگوید: «ما که احساس کردیم زمینه محکم است کمکم به مقالههاى انتقادى و اجتماعى و سیاسى پرداختیم. قبلاً همه مقالات، جنبه عقیدتى و تفسیرى و اخلاقى و روایى داشت، ولى حالا مىبایست به مفاسد اجتماعى نیز پرداخته و این مسائل به نقد کشیده شود. بحمداللّه این فصل، بسیار مؤثر شد و مجله با قدرت و نفوذ زیادى که داشت توانست کنترلى روى مطبوعات آن زمان درباره اسلام داشته باشد و تا حد زیادى جلو سخنان ناروا را گرفت.»

همگام با نهضت امام(ره)؛ از پانزده خرداد تا انقلاب اسلامی

با شروع نهضت اسلامی در ابتدای دهه ١٣٤٠ آیتالله العظمی مکارم شیرازی به این نهضت پیوست؛ معظم له در همان ماههای آغازین دهه ١٣٤٠ به این نهضت پیوستند.و مبارزات خود علیه رژیم پهلوی را آغاز کرده و در این راه متحمل زندانها و تبعیدهای بسیاری شدند.
معظم له در خرداد ١٣٤٢ توسط حکومت شاه مدتی زندانی شد و پس از آزادی مبارزات خود را از سر گرفت. ایشان بعد از قیام نوزده دی ١٣٥٦ قم نیز به اتهام «اقدام علیه امنیت و اخلال در نظم و آسایش عمومی» در ٢١ دی ماه همان سال به شهرهای چابهار و در ادامه به مهاباد و انارک نائین تبعید شد که در مرداد ماه ١٣٥٧ از تبعید رهایی یافت و با شدت گرفتن حوادث انقلاب به تهران آمد.

لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی و نقش معظم له در روشنگري افكار عمومي

در ١٤ مهر ١٣٤١ لایحه ای تحت عنوان «انجمن های ایالتی و ولایتی» در هیئت وزیران دولت اسدالله علم به تصویب رسید. در این لایحه ، شرط مسلمان بودن از رای دهندگان و انتخاب شوندگان برداشته شده بود و همچنین شرط «سوگند نمایندگان به قرآن» تبدیل به «سوگند به یکی از کتب آسمانی» شده بود.
تصویب این لایحه با مخالفت گسترده روحانیان مواجه شد و در قم، جلسات مختلفی بین علما بر پا شد و بسیاری از علما نیز در جمع مردم سخنرانی کردند. در یکی از این مجالس سخنرانی که در اعتراض به لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی از طرف همه مراجع در مسجد اعظم قم برگزار شد و خود مراجع هم در آن شرکت کردند، آیتالله العظمی مکارم شیرازی به ایراد سخنرانی پرداختند.
معظم له به نمایندگی از حوزه علمیه در میان قریب به پنجاه هزار نفر جمعیت متشکل به منبر رفتند. ایشان فرمودند:«چندی قبل دولت تصویب نامه ای راجع به انجمنهای ایالتی و ولایتی و انتخاب آن گذرادند.. به ویژه آنکه این مطلب خیلی پرمعنی است که قید «اسلام» و اسم «قرآن مجید» را از مراسم قسم حذف کنند و فقط به جای آن «کتاب آسمانی» بگذارند. این یک اعلام خطر به عموم مسلمانان است».
«.. این موضوع را که دولت به صورت تصویبنامه منتشر ساخته هم از نظر قانون خدا و هم از نظر قانون اساسی و هم از نظر افکار عمومی نادرست است؛ تشخیص اینگونه مطالب به عهده آقایان مراجع و زعمای حوزه علمیه قم است، هر کسی حق دخالت در این امور ندارد. به راستی مملکت عجیبی شده! همه چیز متخصص میخواهد جز احکام پیچیده دین... در مملکت ما کسی غیر از طبیب حق ندارد حتی یک نسخه ساده برای سرماخوردگی بنویسد و این عمل جرم شناخته میشود، ولی در موضوعات شرعی همه به خود حق دخالت میدهنددر حالی که وعاظ باید وظایف خود را از مراجع تقلید بگیرند نه از دیگران...لذا پس از فتوای صریح مراجع نجف اشرف و قم اشکال این مسئله از نظر شرعی جای بحث نیست.»
«...هم چنین باید گفت این قانون اساسی خونبهای جمعی از مسلمانان است. آنها برای جنبه های مذهبی این قانون قربانیها دادند و مواد پرارزشی در اینباره برای امروز ما ذخیره نمودند تا بتوانیم برای حفظ مقدمات اسلام و قرآن از آن استفاده کنیم».
«. اما از نظر افکار عمومی نیز این صحیح نیست که عده ای بنشینند و برخلاف میل اکثریت قاطع مردم این مملکت چیزی را تصویب و بر آنها تحمیل کنند. این تصویبنامه اگر فرضاً پنج هزار یا ده هزار رای موافق داشته باشد، بیش از نوزده میلیون رای مخالف دارد. آیا این جمعیت عظیم که امروز به عنوان اعتراض در این خانه خدا اجتماع کردهاند مردم این کشور نیستند؟ مگر سیل تلگرافات و طومارها و نامههایی که به مراجع میرسد افکار عمومی مردم نیست؟ چرا همه مقدسات را زیر پا میگذارید؟ میگویند الزامات یا التزامات بینالمللی ایجاب میکند که قید «اسلام» و نام «قرآن مجید» و... را برداریم! ... مذهب و قانون اساسی یک مملکت را با این حرفها نمیتوان عوض کرد. اگر کسانی رفتهاند ازطرف ملت ایران اعلامیهای برخلاف مواد قانون اساسی امضا کردهاند آنها مجرماند و به جرم مخالفت با قانون اساسی باید مجازات شوند....اگر دولت نخواهد به قرآن مجید احترام بگذارد، به قانون اساسی احترام بگذارد، روحانیت را، که سنگر استقلال این مملکت است، در هم بکوبد، مسئولیت آن متوجه خود آنها خواهد بود... یکصد هزار زلزلهزده دارند میمیرند؛ جوانها از زور بیکاری خودکشی میکنند. اگر دلتان سوخته، فکری برا این بدبختیها کنید».
پنج روز پس از این مراسم و سخنرانی آیتالله العظمی مکارم شیرازی، امام خمینی(ره) در ١٥ آبان ١٣٤١ در تلگرامی به اسدالله عَلَم نوشت:«اگر گمان کردید میشود با زور، چندروزه قرآن کریم را در عرض اوستای زرتشت، انجیل و بعض کتب ضاله قرار داد ، بسیار در اشتباه هستید.»
و اینچنین در پی این روشنگریها، مردم نیز مخالفت خود را با تعطیلی بازار و گردهمایی در مساجد نشان دادند و سرانجام دولت اسدالله علم ، پس از مدتی مقاومت، مجبور شد در ١٠ آذر ١٣٤١ این لایحه را لغو کند.
بی تردید انتشار ماهنامه درسهایی از «مکتب اسلام» در میان مردم، نقش مهمی در آگاهی عامه از اتفاقات نهضت، به ویژه مخالفتهای حضرت امام خمینی(ره) با لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی داشت. جدا از این موضوع، معظم له در امور تبلیغی هم فعال بودند و برای سخنرانی به نقاط زیادی از کشور مسافرت کردند. آبادان، قم و تبریز از جمله این شهرها هستند. سخنرانی ایشان در اجتماع عظیم مردمی روز ١٠ آبان ١٣٤١ در مسجد اعظم قم در مخالفت با لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی، یکی از تاثیرگذارترین اقدامات جامعه روحانیت در مسیر لغو لایحه بود.

جذب اجتماعی و سیاسی جوانان در مبارزات مردمی علیه رژیم پهلوی

آیت الله العظمی مکارم شیرازی با جوانان و دانشجویان ارتباط خوبی داشت و در جمع آنان شرکت میکرد.که این امر موجبات تقویت مبارزات مردمی علیه حکومت پهلوی می شد، به عنوان نمونه ایشان در ٢٢ دی ١٣٤١ در جلسه انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تبریز شرکت کرد. یکی از دانشجویان دانشگاه تبریز درباره دعوت از ایشان میگوید: «معظم له در آن برهه ، در مجله مکتب اسلام مقاله مینوشت و در سطح بالایی بود و از نظر علمی قبولشان داشتند. ایشان را دعوت کردیم تا در جمع دانشجویان سخنرانی کند.»
طبق گزارش ساواک؛ معظم له در« روز ٢٢ دی ١٣٤١ با سفر به تبریز و حضور در دانشگاه تبریز و مساجد حاج میرزا و جامع، سخنانی علیه مقامات دولتی ایراد کرد و ضمن سخنان خود افزود؛ عدهای به من مراجعه و از محدودیتها و کارشکنیهای مامورین دولت در مورد فعالیتهای خود شکایت نمودهاند...».

ماموریت از طرف امام خمینی رحمه الله علیه

در ٦ بهمن ١٣٤١ علیرغم مخالفت گسترده روحانیون، رفراندوم انقلاب سفید برگزار شد. در اسفند ١٣٤١ نیز امام خمینی نوروز ١٣٤٢ را عزای عمومی اعلام کردند.
به دنبال مخالفت روحانیون با برنامه های ضد اسلامی حکومت پهلوی، ماموران رژیم شاه برای انتقام از روحانیون در روز دوم فروردین ١٣٤٢ همزمان با سالروز شهادت امام صادق علیه السلام، با یورش به مدرسه فیضیه قم و مدرسه طالبیه تبریز، عدهای از طلاب را شهید و گروهی را مضروب کردند. پس از این کشتار، روحانیان مبارز بر فعالیت خود افزودند. در اردیبهشت ١٣٤٢ آیتالله العظمی مکارم شیرازی به منزل امام خمینی(ره) رفت و درباره محتوای سخنرانیهای محرم با ایشان گفتوگو کرد. در اواخر همین ماه، امام خمینی(ره)، معظم له را برای سخنرانی به آبادان فرستادند. ساواک خوزستان نیز بلافاصله دستور داد او را در آبادان زیرنظر بگیرند.

سخنرانی کوبنده علیه حکومت پهلوی در مسجد هدایت

با فرا رسیدن محرم در سال ١٣٤٢، علیرغم تهدیدات ساواک، روحانیان بر مخالفت خود با رژیم شاه افزودند. در روز عاشورا امام خمینی(ره) سخنرانی تاریخی خود را در قم ایراد کردند. در همان روز، آیتالله العظمی مکارم شیرازی که در تهران منبر میرفت در اجتماع هفت هزار نفره در مسجد هدایت سخنرانی کرد وبه شدت به حکومت پهلوی اعتراض کرد و با اشاره به یورش ماموران شاه به مدرسه فیضیه در دوم فروردین ١٣٤٢ تاکید کرد: «یزید نیز با همین سرنیزههایی که ماموران حکومت پهلوی به فیضیه یورش بردند، مردم را مرعوب میکرد.» پس از پایان سخنرانی انقلابی معظم له، گروهی از افراد حاضر در مسجد در مسیر خیابانهای اسلامبول، چهارراه لاله زار، میدان سپه و ناصر خسرو به سمت سبزهمیدان راهپیمایی کردند. آنان شعار میدادند «خمینی، خمینی، خدا نگهدار تو. بمیرد، بمیرد دشمن خونخوار تو» و «خمینی پیروز است.» راهپیمایان در حالی که شمارشان به بیش از دو هزار نفر رسیده بود، داخل میدان ارک شدند و خود را به مقابل کاخ گلستان رسانند. سپس به سمت مدرسه حاج ابوالفتح رفتند و در مجلس عزای روحانیون تهران و اعلام پشتیبانی از امام خمینی(ره)، شرکت کردند.

بازداشت توسط ساواک در شب پانزدهم خرداد

اولین جریان دستگیری آیت الله العظمی مکارم شیرازی هم به روز عاشورای مصادف با ١٣ خرداد ١٣٤٢ است که ایشان همزمان با سخنرانی امام خمینی(ره) در قم، سخنرانی کوبندهای در مسجد هدایت تهران انجام دادند و همین سخنرانی موجبات دستگیری ایشان توسط نیروهای ساواک در شب ١٥ خرداد را فراهم میکند.
لذا سخنرانی های پرشور عاشورایی علما به ویژه حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی، منجر به دستگیری گروهی از روحانیون مبارز شد. به گزارش ساواک، در شب ١٥ خرداد ١٣٤٢ «بیست نفر از وعاظ که در چند روز اخیر ایام سوگواری در منابر مردم را تحریک بر علیه امنیت کشور کردهاند توسط مامورین شهربانی و ساواک بازداشت شدند؛ از جمله آقایان ناصر مکارم شیرازی، مرتضی مطهری، عباسعلی اسلامی، محمدتقی فلسفی، سیدعبدالکریم هاشمی نژاد و...» روز بعد نیز امام خمینی و عده دیگری از روحانیون دستگیر شدند.

آزادی از زندان و از سرگیری مبارزه علیه رژیم پهلوی

سرانجام آیتالله العظمی مکارم شیرازی پس از ٤٥ روز زندانی کشیدن، به همراه آقایان فلسفی و اسلامی از زندان آزاد شد.
آزادی معظم له از زندان چندان دوام نیافت. ایشان در این باره میگوید: «پس از آزادی از زندان در تهران، جهت دیدن بستگان خود به شیراز رفتم. در آن موقع، در شیراز حکومت نظامی برقرار بود و هنگام رسیدن به دروازه شهر، اثاثیه مرا بازرسی کردند و چند اعلامیه انقلابی که خیلی هم تند و کوبنده بود و خودم آنها را نوشته، ولی امضا نکرده بودم، در وسایلم پیدا کردند؛ از این رو مرا در آنجا بازداشت و سپس به زندان شیراز و بعد به زندان معروف کریمخان فرستادند ...».
ایشان پس از آزادی مجدد از زندان، به مبارزه خود علیه رژیم پهلوی در عرصههای مختلف ادامه داد و با امضای اعلامیهها با نهضت امام خمینی همراهی کرد. معظم له در اسفند ماه ١٣٤٢ به همراه گروهی از علمای قم در تلگرامی به حسنعلی منصور، نخست وزیر وقت، به «کشتارها و شکنجههای قرون وسطایی و سلب آزادی بیان و قلم» اعتراض کرد.یک ماه بعد در فروردین١٣٤٣ امام خمینی(ره) از حصر آزاد شدند و به قم بازگشتند.
هم چنین معظم له در جلسات هفتگی فضلای شیرازی حوزه علمیه قم به طور مستقیم و غیرمستقیم درباره مبارزه سخنرانی میکردند.
از سوی دیگر در اوایل محرم ١٣٨٤ قمری (١٣٤٣شمسی) با توجه به حساسیت آبادان، آیتالله العظمی مکارم شیرازی با حضور در آن شهر، و در انتقاد از رژیم پهلوی و تجلیل از امام خمینی(ره) سخنرانی کردند.

اعتراض معظم له به تبعید امام خمینی(ره)

در ٣ مرداد ١٣٤٣ لایحه کاپیتولاسیون در مجلس سنا به تصویب رسید. در ٢١ مهر ١٣٤٣ نیز این لایحه در مجلس شورای ملی به تصویب رسید؛ اما امام خمینی در ٤ آبان ١٣٤٣ درباره کاپیتولاسیون سخنرانی کرد. این سخنرانی تاریخی با واکنش شدید رژیم شاه همراه بود؛ به طوری که در ١٣ آبان ١٣٤٣ امام خمینی را شبانه بازداشت و با یک هواپیمای ١٣٠ ـ C به ترکیه تبعید کردند.
لیکن پس از تبعید امام خمینی(ره) به ترکیه، آیتالله العظمی مکارم شیرازی در اسفند ١٣٤٣ به همراه گروهی از فضلای شیرازی مقیم حوزه علمیه قم در نامهای به نخست وزیر وقت، در اعتراض به تبعید امام خمینی(ره) نوشت: «حضرت آیت الله العظمی جناب آقای خمینی مرجع عالیقدر شیعیان بر خلاف نص صریح قانون اساسی در تبعید است و باید در اسرع وقت به کشور بازگردد.»
هم چنین پس از تبعید امام خمینی(ره) به ترکیه تعدادی ازمدرسین حوزه علمیه قم از جمله آیت الله العظمی مکارم شیرازی در نامهای از مراجع پرسیدند: «از آنجایی که در ایام ماه مبارک رمضان که روحانیان برای ترویج وتبلیغ عازم سفر هستند، از ما در این باره سوال میکنند که چنانچه دولت تضییقاتی نسبت به مسایل روز و اهداف عالی روحانیت و تجلیل از مقام حضرت آیت الله العظمی آقای خمینی واقع شود، وظیفه چیست؟» که آیت الله میلانی در ٩ دی ١٣٤٣ پاسخ داد: «از درگاه خداوند صریحاً بازگشت آیتالله خمینی را مسالت نمایند و اهل علم و مبلغین، بلکه همه طبقات، نباید سکوت اختیار کنند.» آیت الله شهاب الدین مرعشی نجفی نیز در ١١ دی ١٣٤٣ پاسخ داد: «آقایان باید مردم را به وظایف دینی خود آشنا کنند و همه برای «استخلاص حضرت آیت الله خمینی دعا کنند.»
معظم له یک سال بعد، به دنبال انتقال امام خمینی(ره) از ترکیه به نجف اشرف، در تلگرامی به امام خمینی(ره) نوشت: «گرچه انتقال به عراق مایه خوشوقتی است، اما ادامه محرومیت ملت ایران و حوزه علمیه قم از افاضات آن مرجع عظیمالشان موجب افسردگی شدید عموم است».
مرجع عالیقدر جهان تشیع در نامه دیگری خطاب به امام خمینی(ره) در مهرماه ١٣٤٤ اینگونه می نویسد: «هرچند انتقال حضرتعالی از ترکیه به عتبات عالیات از جهتی مایه خرسندی است، ولی ادامه تبعید آن مرجع عالیقدر که به خاطر دفاع از قرآن و حقوق ملت اسلام و حمایت از استقلال و تمامیت ارضی کشور اسلامی ایران صورت گرفته است، بسی موجب تأثر و تنفر عموم ملت ایران است». و یا معظم له در آبان ١٣٤٤ در نامهای دیگر نوشت: «انتقال آن مرجع به جوار ائمه اطهار(علیه السلام) دلهای مشتاقان را تسکین موقتی بخشید. در انتظار بازگشت آن حضرت مستطاب عالیقدر دقیقه شماری می کنیم».

سخن آخر

با نگاهی به حوادث انقلاب اسلامی مشخص میشود آیتالله العظمی مکارم شیرازی مقاطع حساسی از تاریخ انقلاب و از جمله در سخنرانی در حضور مراجع تقلید و اجتماع قریب پنجاه هزار نفر در مسجد اعظم قم در مخالفت با لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی، بازداشت توسط ساواک در شب ١٥خرداد ١٣٤٢، مخالفت با لایحه کاپیتولاسیون و تبعید امام خمینی(ره)، برگزاری مراسم چهلم آیتالله سیدمصطفی خمینی(ره)، قیام ١٩دی ١٣٥٦، بازداشت و تبعید به چابهار، مهاباد و انارک، اوجگیری انقلاب و تحصن در مسجد دانشگاه تهران و استقبال از امام خمینی(ره) و پیروزی انقلاب اسلامی، حضور پررنگی در آنها داشته است.
لازم به ذکر است علاقمندان به تاریخ انقلاب اسلامی جهت مطالعه تفصیلی مبارزات سیاسی آیت الله العظمی مکارم شیرازی علیه رژیم منحوس پهلوی می توانند به کتاب ارزشمند «از تبعید تا پیروزی»؛ اثر میرزا باقر علیاننژاد مراجعه نمایند.
--------------------------

یادداشت
سیری در مبانی نظری انقلاب اسلامی از منظر معظم له

در آستانه ٢٢ بهمن سالروز پیروزی انقلاب اسلامی ایران قرار داریم، لذا این ایام را گرامی داشته و به ملت ایران تبریک می گوییم.
سی و نه سال از حیات پربرکت انقلاب اسلامی ایران سپری شده است و دشمنان در این مدت انتظار داشتند که نظام جمهوری اسلامی سقوط کند، اما بعد از گذشت این سال ها فهمیدند نظام ما تثبیت شده و همچنان پابرجاست. حال آنکه دشمنان در این مدت هر توطئه ای که از دستشان برآمد انجام دادند اما به لطف پروردگار و بیداری مردم راه به جایی نبردند.
در این میان پرسش کلیدی این است که اصول و مبانی انقلاب اسلامی چیست و دارای چه ويژگيهايى است كه اینگونه توانسته است در مقابل توطئه های دشمنان پابرجا بماند و حتی در میان کشورهای اسلامی و غیر اسلامی تأثیر گذار باشد؟.لذا شایسته است اصول و مبانی نظری انقلاب اسلامی را در دهه فجر برای مردم به ویژه نسل جوان بازگوکنیم، و البته صاحبنظران نیز از جهت فکری و نظریه پردازی، انقلاب شکوهمند اسلامی ایران را مورد تحلیل و واکاوی قرار دهند.

ولایت فقیه؛ مهمترین گفتمان معرفتی در انقلاب اسلامی

بی تردید جانشين امامان معصوم عليهم السلام فقهاى صالح و واجد شرايط هستند، لذا در دوران غیبت، پيش بينى لازم در اسلام شده است و از طريق «ولايت فقيه » است كه رهبرى را براى فقيهى كه جامع الشرايط و داراى علم و تقوى و بينش سياسى در سطح عالى باشد تثبيت كرده است و طريق شناخت چنين رهبرى نيز به روشنى در قوانين اسلام ذكر شده است،بنابراين ولايت فقيه همان تداوم خط انبيا و اوصياى آنها است، رهبرى فقيه جامع الشرايط دليل بر اين است كه جوامع اسلامى بدون سرپرست رها نشده اند.،
توجه به اين نكته نيز ضرورى است كه مقام نيابت ولى فقيه از نظر ما مقامى است كه از سوى امامان معصوم (علیهم السلام) تعيين شده، و هيچگونه نيازى به بيعت ندارد، البته پيروى و اطاعت مردم از«ولى فقيه»، به او امكان استفاده از اين مقام و به اصطلاح«بسط يد» را مى دهد، ولى اين بدان معنى نيست كه مقام او در گرو تبعيت و پيروى مردم است و تازه مساله پيروى مردم ارتباطى با مساله بيعت ندارد، بلكه عمل به حكم الهى در مورد ولايت فقيه است .
اختياراتى كه به حكومت اسلامى از طريق ولايت فقيه واگذارشده، به او امكانات وسيعى براى گشودن مشكل ها در چارچوب اصول كلى اسلام مى دهد. لذا حاكم شرع و فقيه جامع الشّرايط موظف است در تمام مسائل اجتماعى و سياسى مربوط به ملّت اسلام مصلحت آنهارا در نظر بگيرد.
لازم به ذکر است با تشكيل حكومت صفوى در ايران در ابتداى قرن دهم و رسميت يافتن شيعه، تحوّل ديگرى در فقه ايجاد شد؛ زيرا با دعوت پادشاهان صفوى از علما براى نظارت بر مسائل حكومت، فقه حكومتى شكل عملى به خود گرفت. مرحوم «محقّق كركى» (م ٩٤٠) از كسانى بود كه در اين زمينه گامهاى مهمّى را برداشت و بحثهايى مانند ولايت فقيه و حدود آن،بحث خراج، مقاسمه، نماز جمعه و مانند آن مورد توجّه ويژه فقها قرار گرفت.در واقع از ابتداى قرن دهم، توجّه فقها از احكام و مسائل شخصى فراتر رفته و به فقه اجتماعى و حكومتى نيز معطوف گرديد.
نمونه بارز و مصداق شاخص اين عده از فقها امام خمينى قدس سرّه است كه با تلفيق عنصر زمان و مكان با اجتهاد، نظريه «ولايت فقيه » را در اداره حكومت اسلامى به جامعه اسلامى ارائه نمود. ايشان در بيان ضرورت توجّه به زمان و مكان در استنباط مى گويد:«زمان و مكان دو عنصر تعيين كننده در اجتهادند مسأله اى كه در قديم داراى حكمى بوده است به ظاهر همان، مسأله در روابط حاكم بر سياست و اجتماع و اقتصاد يك نظام، ممكن است حكم جديدى پيدا كند، بدين معنا كه با شناخت دقيق روابط اقتصادى، اجتماعى و سياسى همان موضوع اوّل كه از نظر ظاهر با قديم فرقى نكرده واقعاً موضوع جديدى شده است كه قهراً حكم جديدى را نيز مى طلبد».،
و اینچنین است که امام خمينى قدس سرّه قرار با طرح حكومت اسلامى و نظريه ولايت فقيه ، مبارزه اش را بر ضد استبداد داخلى و استعمار خارجى آغاز كرد که به سقوط رژيم سلطنتى در ايران و تشكيل حكومت اسلامى گرديد.

حفظ نظام اجتماعی؛ اصل بنیادین انقلاب اسلامی

وجوب حفظ نظام و حرمت اختلال در آن، از جمله احكام اوّليّه است.یعنی تمام قوانينى است كه نظام مجتمع انسانى را حفظ مى كند و به نابسامانى ها و بى نظمى ها پايان مى دهد و امنيّت و آرامش را براى جامعه به ارمغان مى آورد و قيام به قسط را كه ركن اساسى حفظ نظام است، تأمين مى كند. لذا هنگامى كه فقيه تصميم به اجراى آن مى گيرد، قوانين و مقرّرات كلّى براى آن وضع مى نمايد. به عنوان مثال قوانين راهنمايى و رانندگى و عبور و مرور وسائل نقليّه، يا قوانين مربوط به شهرداريها و كارمندان دولت و مانند آن. در اين مثال وجوب حفظ نظام حكم كلّى اوّلى است، كه در ضمن احكام كلّى حكومتى ديگر پياده مى گردد.
هم چنین آنچه مقدّمه حفظ نظام محسوب مى شود نيز از از جمله احكام اوّليّه است. همانگونه که «مقدّمه حرام» نيز از اقسام عناوين ثانويه است. استعمال تنباكو در فتواى معروف ميرزاى شيرازى از باب مقدّمه حرام، تحريم شد.
حال در اسلام مجازات و كيفرهايى براى جنايات و بسيارى از گناهان تعيين شده كه زير نظر حكومت اسلامى بايد اجرا گردد، و منظور از آن حفظ نظام اجتماع و ريشه كن ساختن فساد از جوامع انسانى است. از این جهت آنچه رژیم شاه را ساقط کرد مفاسد بی شمار رژیم پهلوی بود که بیاعتمادی مردم را رقم زد اما مردم در انقلاب به حضرت امام(ره) اعتماد کرده و با هدف حفظ نظام اجتماعی و سیاسی، نظام جمهوری اسلامی را برپا کردند.
بی شک وظيفه همه نيروها در تمام برهه هاى تاريخ بايد حفظ نظام ارزشى اسلام در تمام بخش هاى آن اعم از اقتصادى، فرهنگى، نظامى و سياسى باشد، اين وظيفه رسالتى است بر عهده آحاد مردم، حوزه ها و دانشگاه ها که اولين پاسدار اين آرمان هاى اصيل به شمار می آیند آنها بايد در اين مسئله دقيق باشند و نگذارند وزن شخصيت را با وزن ثروت ها بسنجند.

نقش مصلحت در بنیان انقلاب اسلامی

مصلحت در فقه مكتب اهل بيت عليهم السلام ، در سه محور خلاصه مى شود:اوّل: آنچه مربوط به حفظ نظام و حكومت اسلامى است.
دوّم: حفظ نظم جامعه؛ بر اساس اين دو نوع مصلحت بسيارى از احكام مستحدثه شكل مى گيرد؛ زيرا حفظ نظام و حفظ نظم جامعه از مهمترين اهداف اسلام است، كه انحراف از آن جايز نيست.
سوّم: آنچه مربوط به تعارض اهمّ و مهمّ است؛ يعنى هرگاه دو مصلحت كه مورد توجّه و قبول فقه اسلام است، در مقابل يكديگر قرار گيرند، بايد مصلحت اهمّ را ترجيح داد و مهمّ را فداى آن كرد.
لذا پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و جانشينان معصوم او و دانشمندان و علمايى كه به عنوان ولىّ فقيه مشروعيت خويش را باواسطه از خداوند كسب مى كنند، مأموريت دارند كه مصالح مردم (بندگان خدا) را در همه جا مورد توجّه قرار دهند؛ و به اصطلاح رعايت غبطه عموم كنند؛ و مسلّم است مصلحت مردم ايجاب مى كند كه به نوعى درامر حكومت سهيم و شريك باشند و به آراء آنها توجّه شود؛ بنابراين توجّه به آراء مردم جنبه الهى پيدا مى كند.
با این تفاسیر می توان گفت يكى از عناوين ثانويّه عنوان اهم و مهم است، يعنى هر گاه دو مسأله شرعى با يكديگر تضاد پيدا كنند، مثلًا گاه حفظ اموال مردم و تصرّف نكردن در مال بدون اذن صاحبش با مسأله احتياج مبرم به كشيدن خيابان در شهرو بيابان در تضاد واقع شود از يك سو حفظ نظم جامعه اسلامى واجب است، و آن بدون كشيدن جاده هاى ضرورى، غيرممكن است واز سوى ديگر حفظ اموال مردم نيز لازم است؛ در اين گونه موارد بايد آنچه مهم تر است مقدم داشته شود، واجازه كشيدن اين گونه جادّه ها داده شود؛ البته در اين گونه موارد هر گونه ضرر و زيانى كه به مالكان اراضى مى رسد بايد جبران گردد.
همچنين در مورد نرخ گذارى اجناس مختلف، قانون اوّلى اسلام، آزادى نرخ است؛ امّا در مواردى كه اين آزادى سبب سوء استفاده گروهى از سودجويان شود و جامعه در تنگنا قرار گيرد و حفظ نظام اقتصادى جامعه متوقّف بر نرخ گذارى شود، بى شك مسأله حفظ نظام مقدم است در اينجا مى توان قانونى براى تعيين نرخ اجناس وضع كرد و دولت اسلامى را موظّف به اجراى آن نمود.
از این رو مجلس تشخيص مصلحت در اين موارد آنچه را مهم تر است با مطالعه دقيق بايد انتخاب كند تا حكومت اسلامى به اجرا در آورد، درست مثل اينكه حفظ نفس واجب است و خوردن گوشت حرام ممنوع است، ولى درموارد خاصّى كه راه منحصر به استفاده از گوشت هاى حرام است آن را مجاز مى شمريم، چرا كه اهميّت حفظ نسل بيشتر از آن است.

انقلاب اسلامی و معنویت گرایی

بی شک اهدافى كه براى بعثت انبياء در منابع دينى آمده بدون تشكيل حكومت بسيار مشكل يا غير ممكن است. حال اگر تمام مدارس و دانشگاهها در عصر و زمان ما درا ختيار يك حكومت ضد مذهبى يا بى تفاوت در برابر مذهب باشد، و وسائل ارتباط جمعى از قبيل راديو و تلويزيون و مطبوعات نيز به همين شكل اداره شوند، و ما بخواهيم تنها با نصيحت و اندرز مردم و يا حداكثر، استفاده كردن از مساجد و منابر آنها به اهداف انبياء و تعليم و تربيت الهى نزديك كنيم مطمئناً به جائى نمى رسيم، و تنها شعله ضعيفى از ايمان و تقوا در نقوس اقليت باقى و برقرار خواهد بود، ولى هرگاه حكومتى بر مبناى ايمان و توحيدو اعقتاد به خدا و مقدسات تشكيل شود، و تمام اين مراكز حساس را در اختيار بگيرد آنگاه مسأله شكل ديگرى به خود خواهد گرفت.
در این زمینه يكى از بركات انقلاب اسلامى ايران كه دستاورد خون هزاران شهيد مظلوم است حاصل اقبال عمومى مردم به معارف و احكام دينى مى باشد.لذا ما هر چه در برنامه های انقلاب داشتیم از نیروی مذهب بود. بهره گرفتن از نماز شب، دعاهای کمیل و ندبه، شروع عملیات با اسامی اهل بیت علیهم السلام و موارد دیگر. خود انقلاب را هم با استفاده از فلسفه ی عاشورا و کمک گرفتن از نیروی مذهب جلو بردیم. امروز هم اگر دشمن به ما حمله نمی کند به دلیل ترس او از همین نیرو است زیرا می داند که اگر به ما حمله کند، بسیجیان، ارتش و سپاه جلو می آیند و پروائی از کشته شدن هم ندارند.حال تصور کنید که ما همه ی اینها را رها کنیم و به دنبال کوروش کبیر برویم.در حالی که ما نباید رنگ مذهبی انقلاب را کمرنگ کنیم.
از این جهت آنچه مایه پیشرفت انقلاب و به ثمر رسیدن آن بود ایمان و اعتقادات مذهبی و اسلامی بود، و اگر نبود هرگز به جایی نمی رسیدیم، آنچه باعث پیروزی در جنگ هشت ساله بود مذهب بود. از سوی دیگر اگر خط قرمزها شکسته شود، اصل انقلاب و کشور به خطر می افتد، من بارها به مسؤولان گفته ام اگر جمعیت بسیجی و جوانان مذهبی را از دست بدهیم پشتوانه انقلاب و کشور را از دست خواهیم داد. زیرا انقلاب اسلامی را مذهبی ها به پیروزی رساندند و حفظ کردند، اگر خط قرمزها را بشکنیم، پشتوانه انقلاب را از دست داده ایم، این نکته را باید بیان کرد، باید اعتقادات مذهبی و بسیج که پشتوانه اصلی ما هستند را حفظ کنیم.
ابزار مهم انقلاب اسلامی در تحقق این مسأله معرفتی و فکری، مسجد است ؛ مسجد در صدر اسلام هم کانون عبادت، هم کانون سیاست و هم کانون مسائل مربوط به امور نظامی و قضاوت بود. با گذشت زمان مسجد مرکزیت خود را از دست داد اما بحمدلله با پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام راحل مساجد بتدریج به اوضاع نخست خود باز می گردد و البته تا رسیدن به نقطه مطلوب فاصله داریم.
البته اگر مساجد نبود انقلاب اسلامی به ثمر نمی نشست بدخواهان عقب رانده نمی شدند، لذا مسجد کانون مقدسی است و باید جنبه مردمی آن حفظ شود.
آری نيروى مذهب مى تواند انقلاب فكرى در محيط اجتماع برپا كند به عقيده نگارنده نقش مذهب وتأثير عقايد دينى در انقلاب فكرى و زنده كردن نيروى تفكّر در اجتماع بی بدیل است؛ تمام انقلاب هاى اجتماعى در پرتو همين انقلاب فكرى و فرهنگى و عقلانى ايجاد مى شود، و تا نيروى عقل و انديشه ملتى بكار نيفتد، جنبه هاى ديگر براى هميشه تعطيل خواهد ماند.و از استعدادهاى نهفته آنها بهره بردارى نخواهد شد.
تاريخ انبيا و پيغمبران نيز همين مطلب را نشان مى دهد. انبيا و پيغمبران خدا احياى اجتماعات را از احياى نيروى تفكّر و انديشه اجتماعات شروع كردند و در سايه انقلاب فكرى بود كه توانستند آن همه اصلاحات در جهان بشريت ايجاد كنند.بنابراين بطور صريح و آشكار نقش و تأثير مذهب در احياى نيروى تفكّر و ايجاد انقلاب فكرى در اجتماعات و جوامع بشرى انکار ناپذیر است.
اينكه در ايّام دهه فجر انقلاب اسلامى ايران آيه:« جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقاً؛ حق آمد و باطل نابود شد؛ زيرا باطل نابود شدنى است» زياد تكرار مى شود بدان جهت است كه حكومت طاغوت كه باطل و مروّج فساد، فحشا، وابستگى، ويرانى و حيف و ميل كردن بيت المال و سیاست های ضد مذهبی است از بین رفت، و حكومت اسلامى كه حق است آمد و جايگزين آن شد. لذا هر چه حكومت اسلامى عادلانه تر و كاملتر باشد و بيشتر در مسير دين و معنویت گام بر دارد به همان اندازه بیشتر كسب حقّانيّت مى كند.

اخلاق گرایی؛ نسخه انقلاب اسلامی برای آرامش جامعه

از آنجا که بشر داراى طبيعت اجتماعى بوده و بدون اجتماع نمى تواند زندگى كند. بنابراين طبق غريزه فطرى و احساسات درونى خود، به زندگى اجتماعى تن در مى دهد؛ زيرا مى بيند كه به تنهايى قادر به حلّ مشكلات زندگى و رسيدن به كمال نيست ، به ناچار بايد از سرمايه هاى فكرى و بدنى كه در اختيار ديگران است، كمك بگيرد
در این بین برای تحقق صميميّت و استحكام روابط بايد به يك سلسله اصول غير مادّى، پايبند بود؛ يعنى حسن نيّت و صميميّت در سايه ايمان، تأمين مى شود نه به وسيله حساب هاى بى روح مادّى.
به همين جهت، هيچ حكومتى، غير از حكومت دين و اخلاق قدرت ندارد تا غريزه استخدام و خودخواهى را، در بشر كنترل كند، به اجتماع او نظم و آرامش دهد ؛ اگر دستورات صحيح مذهبى به صورت شايسته، مورد استفاده قرار گيرد، اين اصول، اجرا مى گردد و در نتيجه جامعه به سوى كمال مخصوص خود، هدايت مى شود.
لذا در اجتماعى كه اصل ايمان و اخلاق، حكومت مى كند، يك محيط گرم همكارى و هماهنگى كامل براى رفع مشكلات زندگى به وجود مى آيد كه به جاى تنازع بقا، تعاون بقا بر آن حكومت مى كند. در چنين اجتماعى افراد مى توانند از حدّاكثر آزادى به منظور رشد فكرى، اخلاقى و عملى استفاده كنند و به كمك يكديگر، وسايل رسيدن به اين هدف مقدّس را براى عموم فراهم سازند.
اینچنین است که امام خمینی (ره) با تشكيل حكومت دينى به خوبى توانست به اجراى احكام الهى كمك كند و اخلاق و احكام شريعت را تحقّق عينى بخشد. لذا زیر بنای نظام اسلامی، بر مدار ارزش های اخلاقی قرار گرفته است. و انقلاب اسلامی بر خلاف دیگر انقلاب های بزرگ دنیا، يك انقلاب ارزشى است و آنچه براى آن مهم شمرده شده، حفظ ارزشهاو حکومت هنجارهاست .
حال آنکه مسائل اخلاقى در حکومت پهلوی در منحطترين سطح خود قرار داشت و عداوت و کینه شديد بر آنها حكومت مى كرد كه نه تنها اخلاق ، بلكه همه چيز اجتماع آنها قربانى آن مى شد.

مردمگرایی؛ اصل راهبری در انقلاب اسلامی
تبیین«ماهيّت حكومت اسلامى» چندان پيچيده نيست؛ زيرا با قبول توحيد، حاكميّت كه از شاخه هاى توحيدافعالى خدااست حق حكومت اوّلًا و با لذّات از آن خدا شمرده مى شود؛ سپس از آن هر كس كه اوبخواهدو براى اين منصب قرار دهد. بنابراين حكومت اسلامى نه حكومت ديكتاتورى و استبدادى است، و نه حكومت دموكراسى؛ بلكه نوعى حكومت برتر يعنى حكومت خدايى و الهى است.
ولى اين بدان معنى نيست، كه اصل مشورت و توجّه به آراء مردم در بافت حكومت اسلامى نقشى نداشته باشد؛ و نسبت به آن بى توجّهى شود.بلکه «جوهره حكومت اسلامى » حكومت الهى است؛ ولى اين حكومت در نهايت سر از حكومت مردمى در مى آورد. تعيين پيامبران و امامان و جانشينان آنها، جوهره الهى حكومت را تشكيل مى دهد و مأمور بودن اين افراد به احترام به آراء مردم كه آن نيز به فرمان خدااست، جوهره مردمى آن را تشكيل مى دهد.
در آغاز انقلاب نیز همگرایی، محبت و صمیمت بی سابقه ای در میان مردم ایران ایجاد شده بود و همه به فکر دیگران بودند و به یکدیگر کمک می کردند و همین یکی از عوامل مهم پیشرفت انقلاب بود. حال آنکه اکثر انقلاب هائی که به نتیجه رسیده است با کمک کشورهای مختلف بوده است ولی انقلاب ما انقلابی بود درونی و به دلیل همبستگی شدید مردم با هم در مدت کوتاهی به نتیجه رسید.
اینگونه است که شاهدیم حركت خودجوش ميليونى مردم مسلمان ايران در نهضت شكوهمند انقلاب اسلامى لرزه بر اندام طاغوتيان انداخت و مردم به عنوان حاميان حكومت دینی، و بازوهاى انقلاب اسلامى، و نيز به عنوان نظارت، و امر به معروف و نهى از منكر، و نصيحت و ارشاد، در حكومت نقش خود را به خوبی ایفا می کنند.
البته دشمنان در ابتدای انقلاب با نادیده گرفتن اصل مردم گرایی در بنیان نظام اسلامی به کشورمان حمله کردند، اما انقلاب منبعث از مردم موحب شد ما نه تنها کشور را از دست ندادیم، بلکه امروز قوی تر از گذشته خواهیم ماند.
بدین ترتیب بنیان معرفتی انقلاب اسلامی كه مسير خود را از حكومت اللَّه به سوى مردم طىّ مى كند؛ مى تواند كاملًا بر موازين حكومت مردمى منطبق گردد. با اين تفاوت كه در نامزدهاى «مسئول اجرائى» حكومت اسلامى، يك سلسله شرايط از نظر اسلام و ايمان و امانت و تقوا قبلًا بايد احراز گردد، و برخلاف سيستم حكومت غير اسلامى، كه اين شرايط در آن مطلقاً مطرح نيست. و اين يك تفاوت مهم است كه حكومت هاى الهى را از حكومت هاى مادّى جدا مى سازد؛ هر چند هر دو ممكن است در شكل حكومت مردمى ظاهر گردد.

سخن آخر:(عبور ازخطوط قرمز اصل انقلاب را به خطر میاندازد؛ شکر گزار نعمت انقلاب باشيم)

بی شک اگر بخواهیم این انقلاب باقی بماند باید این اصول را حفظ کنیم.بدیهی است اگر خط قرمزها شکسته شود، اصل انقلاب و کشور به خطر میافتد؛هرکجا ما از اصول اسلامی فاصله گرفته ایم دچار مشکل شده و ضربه خورده ایم و بدانیم چنانچه در مسیر حرکت کنیم خداوند متعال نیز ما را یاری خواهد کرد.
هم چنین باید گفت انقلاب اسلامی از جمله نعمت های بزرگ الهی به ملت ایران است لذا باید همیشه شاکر و قدردان این نعمت بزرگ باشیم و به این خاطر خدا را شکر کنیم.
هم چنین باید دانست انقلاب اسلامی ایران ارزان بدست نیامده و برای به ثمر نشستن و پیروزی آن خون های بسیاری ریخته شده و زحمات فراوانی نیز کشیده شده است.
نادیده گرفتن و چشم بستن به روی برکات و دستاوردهای بی بدیل انقلاب اسلامی بی انصافی است، البته این به این معنا نیست که در حال حاضر مشکلی وجود نداشته باشد، ولی اگر کسی بین این زمان و دوران سابق مقایسه کند و تفاوت ها را نفهمد خیلی بی انصاف است.
آری شکر نعمت انقلاب منوط به استفاده درست و صحیح از این نعمت است ؛ به راستی آیا ما به خوبی از این نعمت استفاده می کنیم؟ متأسفانه پاسخ منفی است.
امیدواریم همه شاکر نعمت انقلاب اسلامی باشیم تا خداوند تبارک و تعالی این نعمت را برای همه پایدار بدارد و بتوانیم تا ظهور حضرت ولی عصر(عج) در سایه آن زندگی مادی و معنوی خوبی داشته باشیم.
--------------------------

پرونده ویژه
تبعات و پیامدهای «اشرافیت» از منظر معظم له

اشرافیت یکی از چالش های زندگی جهان معاصراست؛ اين پدیدۀ شوم در عصر و زمان کنونی به شدّت جريان دارد و قوانين هم در درون كشورها و هم در روابط بين الملل، به این امر دامن می زند.
حقیقت این است که رواج اشرافیت در جامعه پیامدهای فراوانی به همراه داشته است به ویژه آنکه جماعت اشرافی، اقوام و بستگان خويش را بر همه چیز مقدّم می شمرند و همه چيز را در اختيار آن ها قرار می دهند. که از این رهگذر فاصلۀ طبقاتی تشدید شده و ظلم مضاعف به مستضعفان می دارند به نحوی که مشاهده وضع زندگی اقشار آسیب پذیر در کشور جان و روح آدم را غصهدار میکند.

تاملی در مفهوم «اشرافیت»

برای تبیین مفهوم اشرافیت باید به آیات قران کریم مراجعه کرد؛ به ویژه آنجا که می خوانیم:« أَلَمْ تَرَ إِلَى الْمَلَإِ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ...؛ آیا مشاهده نکردی جمعی از بنی اسرائیل را...»که «مَلَأ» معمولًا به جمعيتى گفته مى شود كه عقيده واحدى براى خود انتخاب كرده اند و اجتماع و شكوه ظاهرى آنها چشم ها را پر مى كند؛ زيرا مادّه اصلى اين لغت به معناى «پر كردن» است، و در قرآن مجيد اين تعبير بيشتر در مورد جمعيت هاى خودخواه و خودكامه اى كه ظاهرى آراسته، و باطنى آلوده دارند، و صحنه هاى مختلف اجتماع را با وجود خود پر مى كنند، اطلاق شده است.
هم چنین به معناى دار و دسته و اطرافيان و مشاوران مى آيدكه نبض جوامع در دست هيئت هاى حاكمه و دارو دسته آنها است، و آنان هستند كه امت ها را فاسد مى كنند، بنابراين هر برنامه اصلاحى و انقلابى، اول بايد آنها را هدف گيرى كند.
هم چنین در سوره «ص»، «ملأ» اشاره به اشراف و سرشناسان «قريش» است كه به سراغ «ابوطالب» رفتند و بعد از بيرون آمدن از آن مجلس، به يكديگر و يا به پيروان خود مى گفتند: دست از بتها برنداريد، و معبودهايتان را محكم بچسبيد.
از سوی دیگر«مَلَاء» اشراف از خود راضى هستند كه همه جا مستضعفان را به مسخره مى گيرند، آنها را موجوداتى پست و در خور تحقير مى پندارند؛ چرا كه زر و زور ندارند، نه تنها آنها را مسخره مى كنند، كه افكارشان هر قدر بلند باشد و مكتبشان هر اندازه ريشه دار و اعمالشان هر چند كاملًا حساب شده به پندار آنها در خور تحقيرند، و به همين دليل، پند و اندرز، هشدار و اعلام خطر در آنها اثر نمى كند، تنها تازيانه هاى عذاب دردناك الهى بايد بر پشت آنها نواخته شود.
لذا معادل فارسى «مَلَأْ» أشراف و اطرافيان يك پادشاه است، زيرا مَلَأْ به معناى پُر مى باشد و اشراف واطرافيان پادشاه هم هر چند غالباً افرادى تهى هستند، ولى ظاهر آنها چشم پركن است! افراد سرشناس و اشراف پر زرق و برقی كه چشمها را پر مى كنند و در صحنه هاى مهم جامعه حضور دارند.
بر این اساس حكومت اشراف (آريستوكراسى) ، حكومتى است كه در آن گروهى از اشراف بر جامعه حكومت مى كنند.
در برابر پدیدۀ شوم اشرافیت، مفهوم زهد خود نمایی می کند که به معنای ساده زیستی و اجتناب از زندگی اشرافی و تجملی است؛ زهد به این معنی است که انسان هیچگاه خود را اسیر تجملات دنیا نکند.
در این زمینه پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) به امام علی(علیه السلام) میفرمایند، همانا خداوند تو را زینتی داده که بهتر از این زینت هیچ کس در عالم ندارد و این زینت نیز زهد در دنیا و ساده زیستی تو است.
هم چنین امام صادق(علیه السلام) فرمودند، همه خوشبختیها در اتاقی گذاشته شده است و درب آن قفل است و کلید آن نیز زهد در دنیا و ساده زیستن است؛ اگر میخواهیم در دنیا خوشبخت شویم و آرامش داشته باشیم نباید اسیر زندگانی زرق و برق دارد نشویم.

اسلام و نفی اشرافی گری

تاريخ بشر در گذشته و حال شاهد و ناظر انواع تبعيض ها در ميان اقوام و ملل در وضع قوانين و احكام عرفى بوده است؛ گروهى به جهت رنگ پوست و گروه ديگرى به موجب طبقه اجتماعى خاص خود، احكام متفاوتى با ديگران داشتند و در واقع خون سفيدپوستان رنگين تر از رنگين پوستان بوده و طبقه اشراف از نظر قوانين، امتيازات ويژه اى بر ديگران داشتند.لیکن اسلام آمد و با شعار معروف مساوات نژادها و رنگها و قوميتها خط بطلان بر امتيازات قومى و نژادى و قبيلگى و طبقات اجتماعى كشيد.
گفتنی است هنگامى كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله دعوت خود را در مكّه آغاز كرد اتّفاقاً قدرت سياسى و اقتصادى شهر بيشتر در اختيار دودمان بنى اميّه بود.سران اين تيره از راه تجارت و رباخوارى، مال هاى فراوانى اندوخته بودند و علاوه بر آن با نگاهبانى خانه كعبه و پذيرايى زائران، براى خويش نوعى اشرافیت دينى نيز به دست آورده بودند.،
در واقع قريش در سايه همين رياست و اشرافیت دينى، قوانينى را از سوى خود وضع مى كردند و ديگر قبايل عرب نيز به آن تن مى دادند.
ولى با ظهور اسلام حشمت ظاهرى قريش در هر دو جبهه اشرافيّت مادّى و رياست دينى مورد تهديد جدّى قرار گرفت.نخستين دعوت پيامبر اسلام به يكتاپرستى و رویکردهای آن حضرت در زمينه عدالت اجتماعى و مساوات مردم در پيشگاه خدا و سپردن ولايت كعبه به پرهيزگاران ، منافع و موقعيّت اجتماعى اشراف قريش به ويژه رؤساى بنى اميّه چون ابوسفيان و ابوجهل را به خطر انداخت.
از سوى ديگر نفوذ روزافزون پيامبر صلى الله عليه و آله در ميان قشر ضعيف يا متوسّط جامعه كه تا پاى جان در راه ايمان خود ايستادگى مى كردند، قريش را متوجّه اين خطر ساخت كه اشرافیت دینی آنان نيز به موازات اشرافیت اقتصادى آنها در برابر قوانين اسلام مورد تهديد قرار گرفته است.
اين بود كه به يك باره بغض و كينه هاى ديرينه آنان تركيد، به خصوص اين كه منافع نامشروع و موقعيّت اجتماعى خويش را در معرض نابودى مى ديدند. لذا با تمام قدرت به مبارزه با اين آيين تازه برخاستند ولى هيچ يك از اين تلاش ها نتيجه اى نبخشيد وسرانجام با تسليم شدن مكّه، حشمت قريش به يكباره فرو ريخت.
در واقع قريش به ویژه ابوسفيان و دودمانش ، با پذيرش اين شكست، هم رياست و اشرافیت دينى خويش را از دست دادند و هم موقعيّت اجتماعى و قدرت اقتصادى خود را.
در این زمینه دكتر حسن ابراهيم حسن، نويسند معروف مصرى، در كتاب خود از پروفسور نيكلسون نقل مى كند كه «...بنی امیه از جمله اشراف بت پرست بودند كه با پيامبر و ياران او به سختى مبارزه مى كردند و پيامبر با آن ها جنگ كرد تا اساس اشرافيت بت پرستى را از ميان برداشت و دين اسلام را رواج داد.
البته پس از رحلت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) اشرافیت در قالب سقیفه برگشت که آن هم تنها در قريش خلاصه مى شد؛ چون اين قريش بود كه در زمان جاهليّت از اشرافيّت دينى و مالى برخوردار بود، به گونه اى كه ساير اقوام تنها زيربار فرمانى مى رفتند كه قريش آن را وضع كند، و اين قريش بود كه سرنوشت حجاز را در آن زمان در دست داشت. بنابراين، پس از پيامبر صلى الله عليه و آله نيز اين قريش بود كه زمام امور مسلمانان را در قالب پدیدۀ شوم سقیفه به دست گرفت و بر همگان حكمرانى کرد.
جمع بندى حوادث نيم قرن اوّل اسلام نشان مى دهد آنچه در «سقيفه» اتّفاق افتاد احیاء اشرافیتی بود كه زنجيروار باب مسائل و مشكلات ديگر را بر جهان اسلام گشود.

خوی اشرافی گری؛ مهترین مانع در تحقق عدالت اسلامی

بی شک امتياز طلبی ناروای برخی مسئولان و ثروتمندان از بيت المال مسلمين و تقدم ضابطه بر رابطه مهمترین مانع در تحقق عدالت اسلامی به شمار می رود.
در تفسير مجمع البيان نیز می خوانیم: در عصر جاهلیت اشراف يهود ، هر گاه ضعيفان جامعه كارى انجام مى دادند، احكام و قوانين تورات را درباره او اجرا مى كردند، ولى هر گاه زورمندان و اشراف مرتكب گناهى مى شدند آنها را مؤاخذه نمى كردند، تأسف آور است که موج اشرافیت در عصر و زمان فعلی نیز به چشم می آیدو قوانین تنها در مورد ضعفا اجرا مى شود، و صاحبان قدرت و سرمایه غالباً مستثنى هستند، که این مسأله خود نشانه وجود جوامع جاهلى است!.
در این زمینه مرحوم «كلينى» در روایتی از «ابى مخنف» چنين نقل مى كند: گروهى از شيعيان خدمت امير مؤمنان علی عليه السّلام رسيدند، عرض كردند چه مانعى دارد كه اموال بيت المال را بيرون آورى، و در ميان رؤسا و اشراف تقسيم كنى، و آنها را بر ما برترى بخشى (و سهم ما را به آنها دهى) تا پايه هاى حكومتت محكم شود سپس به برنامه تقسيم بالسّويه و عدالت در رعيت باز گردى؟! امام عليه السّلام (از اين پيشنهاد ناراحت شد و) اين خطبه را ايراد فرمود و با صراحت گفت: براى رسيدن به يك هدف مقدّس نبايد از وسيله نامقدّس و گناه آلود استفاده كرد، كه اين كار با منطق اسلام سازگار نيست فرمود: «آيا به من پيشنهاد مى كنيد كه براى پيروزى خود، از جور و ستم در حق كسانى كه بر آنها حكومت مى كنم، استمداد جويم؟!»،
مگر هدف حكومت، اجراى عدالت نيست؟ چگونه شما پيشنهاد مى كنيد كه با ظلم و ستم، پايه هاى حكومت را محكم كنم؟! اين تناقضى است آشكار، و پيشنهادى است بر خلاف رضاى پروردگار! سپس افزود: «به خدا سوگند! من گرد چنين كارى نمى گردم مادامى كه شب و روز پشت سر هم در آيند، و ستارگان آسمان در پى هم طلوع و غروب دارند!»،
گر چه بيان اين سخنان براى گروهى ظاهر بين و كوتاه نظر و آنها كه حقيقت را در پاى مصلحت قربانى مى كنند ناخوشايند بود ولى حاکی از مقابلۀ سنّت پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و تعليمات قرآن مجيد و آموزه های اهل بیت(علیهم السلام) با اشرافیت است .

تولید فقر عمومی در سایۀ ترویج اشرافی گری

بدیهی است يكى از پیامدهای اشرافی گری و بهره مندى طبقه خاص از اموال عمومى در جامعه ، تولید فقر بسيارى از مردم است ؛ اين امتيازات بى دليل سبب مى شود كه گروهى پيوسته ثروتمندتر شوند و گروه ديگرى بر خاك مذلّت و فقر بنشينند.
در گذشته طبقه اى به نام اشراف و اطرافيان شاهان و كسانى كه القاب آنها به «سلطنه» و «دوله» ختم مى شد، اين امتيازات را در انحصار خود داشتند.اكنون نيز سرمايه داران بزرگى كه شركت ها، كارتل ها، بانك هاى عظيم و كارخانجات مهم را در اختيار دارند، از اين امتيازات بهره مندند.
آمارهاى وحشتناكى كه اخيراً در رسانه ها در سطح جهان منتشر شده است نشان می دهد اسباب واقعى فقر عمومی، خوی اشرافی گری در قالب انحصارطلبى ها و امتيازهاى بى دليل و انواع رانت خوارى هاست.
بی تردید اشرافی گری سبب مى شود كه ثروتهاى جامعه، به جاى آن که در مسير عمران و آبادى و منافع توده هاى اجتماع به كار رود در مسير زندگى اشرافى و تجمّل پرستى و هوسهاى بى دليل عدّه محدودى، به كار گرفته شود، اینگونه است که در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده است: «هفت گروه را من و همه پيامبران كه دعاى آنها در پيشگاه خدا مقبول است، لعن و نفرين كرده ايم يك گروه از آنها كسانى هستند كه بيت المال اسلامى را اختصاص به خود مى دهند».
البته نباید فراموش کرد هنگامى كه اشرافیت در جامعه افزایش یابد فاصله طبقاتى نیز طبیعتاً زياد مى گردد، يعنى روز به روز بر ثروت ثروتمندان و فقر نيازمندان افزوده مى شود، و اين فاصله به جايى مى رسد كه نتيجه آن ناهنجاريها و شورشهاى اجتماعى مى شود.

اشرافیت و تضعیف دین مردم

زندگیهای اشرافی و رواج سرمایه داری، باعث ناتوانی مسلمانان و فراموشی دین میشود.لذا در حكومت دينى برای مقابله با آسیب مهم ، توصيه به قناعت و زندگى ساده مسئولان و كمك هاى بدون عوض به قشرهاى ضعيف شده است، زیرا از این رهگذر نظام اسلامى دچار اختلال و امر جامعه دينى به نابسامانى امور زندگى قشر كم درآمد منجر خواهد شد، در اين صورت حكومت اسلامى برخاسته از بصيرت، فقاهت و عدالت باید با خوی اشرافی گری مبارزه کند تا زندگى هاى مرفّه و پرزرق وبرق كه از جمله نتایج فاصله طبقاتى است برچيده خواهد شد.
آری زندگی اشرافی و پر زرق و برق صاحبان قدرت و ثروت در عمل پایه های دین مردم را تضعیف می کند و آنها را آلوده بسیاری از محرمات می کند، و در این بیابان پر فراز و نشیب زندگی، آحاد جامعه را از رسیدن به سرمنزل سعادت باز می دارد.
از سوی دیگر زهد و وارستگى مسئولان سبب مى شود كه محرومان گرفتار عقده حقارت نشوند و زندگى خود را شبيه زندگى پيشوايان احساس كنند و خود را در كنار آنها و آنها را در كنار خود ببينند، و شخصيّت معنوى آنها، نابود نشود و در نتيجه بتوانند به حقوق واقعى خود برسند.

اشرافی گری و حقوق های نجومی چگونه بنیان جامعه را به هم میریزد؟

بی شک اشرافی گری صاحبان قدرت و ثروت و فاصله طبقاتی مهمترین چیزی است که امنیت یک جامعه را تهدید میکند در حالی که خیلی از مردم در مایحتاج زندگی روزانه خود ماندهاند حقوقهای نجومی در جمهوری اسلامی تصویب میشود که این وضع حقوقهای نجومی در شرایط فقر عمومی بسیاری از مردم هیچ توجیهی ندارد.
در این بین حرص و طمع برخی مسئولان ، بلايى بزرگ است. زیرا بدبختى هايى كه دامان بسيارى را مى گيرد علّتش نيازهاى زندگى نيست، بلكه حرص و طمع است.
لذا حقوق های نجومی برخی مسئولان ،بیانگر حرص و طمع اینگونه افراد است كه در نهایت آنها را بدبخت خواهد کرد؛ از این رو هر چه بيشتر طمع ورزی آنان ادامه يابد رسوايى هاي آنان در مسائل مالى، رشوه، فساد و اختلاس در فضای عمومی جامعه بیشتر خواهد بود ؛ به راستی اختلاس ها و دزدى هايى كه صورت مى گيرد و آمار شگفت انگيزى كه در رسانه ها مى نويسند به گونه اى است كه اگر آن مسئول اشرافی خودش و فرزندان و نوه و نتيجه هايش هم از آن استفاده كنند تمام نمى شود.
بر این اساس شاهدیم متأسفانه امروز به نام هدیه چه حق هایی که باطل و چه باطل هایی که حق نمی شود در ظاهر هدیه اما در باطن رشوه است، وقتی دنیا در نظر انسان کوچک شود منحرف نخواهد شد و این در صورتی پدید می آید که خدا در نظر انسان بزرگ باشد.
حال آنکه باید بدانیم اگر تقوای الهی باشد مسائل امروز کشور به وجود نمی آمد، لذا مملکت را با شعار نمیشود اداره کرد، کشور ما بیشترین حرف را از امام علی(علیه السلام) میزند اما آیا در عرصه عمل هم همینطور است، چقدر نحوه اداره کشور ما به مشی و روش حکومتی امام علی نزدیک است؟به راستی در مملکتی که افرادی توانایی پرداخت اجاره ندارند و آواره میشوند، برخی دیگر حقوقهای بالای صد میلیون میگیرند و موضوع حقوقهای سرسامآور مطرح است؛ آیا شیعیان علی(علیه السلام) هستیم.
حقیقت آن است که اشرافیت برخی مسئولان و حقوقهای نجومی وجدان جامعه را جریحهدار کرده و مردم منتظرند تا ببیند نتیجه فعالیت های نهادهای امنیتی، نظارتی و قضایی چه شده است..

اشرافیگری؛ افزایش فاصله حاکمان با مردم

لازم به ذکر است وجود روحیۀ اشرافی گری در میان برخی از مسئولان موجب ایجاد اختلافهاى ساختگى و بى دليل میان مدیران و مسئولان و دیگر اقشار جامعه شده است. لذا این پدیدۀ شوم به ایجاد فاصلۀ طبقاتی و تعمیق فاصله میان مردم و مسئولان دامن زده است، حال آنکه باید مبارزه با اشرافی گری و تعميم عدالت اجتماعى مورد توجه قرار گیرد.
اینگونه است که حضرت على عليه السلام فرماندار بصره را به خاطر شركت جستن در يك مهمانى اشرافى كه هرگز چشم گرسنه اى به آن سفره نمى افتد، به شدّت ملامت كرده و به او فرمان مى دهد كه به جاى آميختن با اشراف ، در كنار مردم باشد. بدین نحو که آن حضرت به مخاطب خود كه عثمان بن حنيف ؛ فرماندار بصره است خبر مى دهد كه گزارش شركت او در ميهمانى يكى از اشراف بصره به او رسيده است. در ضيافتى كه فقط ثروتمندان حضور داشتند و سفره اى پرنعمت و رنگارنگ بوده است، حضرت او را به جهت شركت در چنين ضيافتى سرزنش مى فرمايد.
هم چنین امام (علیه السلام) به اين نكته مهم اشاره مى كند كه ساده زيستى من از آن رونيست كه امكان برخوردارى از مواهب مادى دنيا را ندارم، بلكه به آن دليل است كه وظيفه خطير رهبرى مردم را بر عهده دارم و اين موقعيت ايجاب مى كند كه در سختى ها و تلخى هاى زندگى با ضعيف ترين مردم شريك باشم؛ شبانگاه سير نخوابم در حالى كه در گوشه و كنار كشور اسلام گرسنه اى سر به بالين بگذارد.
بی شک اين نامه از نامه هاى بسيار مهم نهج البلاغه است كه درس هاى فراوانى به همه پويندگان راه حق و مخصوصاً زمامداران و مسئولان مى دهد.
به راستی تأسف آور است ثروتمندانى كه سالها عادت كرده اند حساب خود را به كلى از طبقات پائين جدا كنند، نه در شادى با آنها شريك باشند، و نه در غم و رنج، لذا جلسات اشراف، هميشه از مجالس تهيدستان جدا بوده است، محله هاى آنها جدا، مراكز تفريح و اجتماع آنها جدا (اگر فقراء مركز تفريحى داشته باشند) آداب و رسومشان كاملا متفاوت، و حتى قبرستانهايشان هم از يكديگر فاصله داشته باشد!. اين جدايى بر خلاف روح بشريت، و روح تمام قوانين آسمانى است.

سخن آخر: (مسئولان زندگی خود را با سیره امام علی(علیه السلام) تطبیق دهند)

در خاتمه باید گفت وقتی خبر حضور عثمان بن حنیف فرماندار بصره در میهمانی اشراف، به امام(علیه السلام) رسید، امام(علیه السلام) فرمودند، من گمان نمیکردم دعوتی را بپذیری که اغنیا بر سر آن سفره حاضر باشند ولی فقرا محروم باشند.
هم چنین امام (علیه السلام)بیان کردند، شما باید به زندگی من نگاه کنید و لباس و غذا و زندگی و ساده زیستی من را نگاه کنید و به هیچ وجه نباید در زندگی تشریفاتی بیفتید.
بی شک تعبیر امام(علیه السلام) مبنی بر اینکه «آیا من امیرالمؤمنین باشم، ولی در ناراحتیها ی مردم شریک نباشم؟»، پیام بزرگی برای دولتمردان است که آیا درست است که بعضی از مسئولان در رفاه هستند ولی این همه مردم محروم وجود داشته باشد؟
تأسف آور است امروزه اشرافیت برخی مدیران و صاحبان ثروت، تبعات بسیاری در جامعه ایجاد کرده است به نحوی که فاصله بین مردم دارا و ندار بسیار زیاد شده است؛ افرادی در خانههای بالای یازده هزار متر زندگی میکنند، ولی مردمی هم هستند که در خانه ۳۰ متری زندگی میکنند؛ فاصله طبقاتی امنیت ما را تحت الشعاع قرار میدهد.
افرادی در کشور ما ۱۰ تا ۱۵ شغل دارند؛ ولی جوانان ما به خاطر ۳۰۰ هزار تومن مجبور میشوند به یک سری از مشاغل تن دهند.
اصولاً جامعه اى كه گروهى از آن (كه طبعا اقليتى خواهند بود) مرفه ترين زندگى را داشته باشند، و در ناز و نعمت ، اسراف و تبذير غوطه ور باشند، در حالى كه گروه ديگرى كه اكثريت را تشكيل مى دهند از ابتدايى ترين و ساده ترين وسيله زندگى انسانى محروم باشند چنين جامعه اى نه جامعه اى است كه اسلام آن را بپسندد و نه رنگ جامعه انسانى دارد. زیرا مواهب الهى بى دليل در اختيار يك عده معدود قرار می­گيرد و اكثريت در ميان انواع محروميتها، درد و رنجها، گرسنگى و بيماريها دست و پا می زنند.
با این تفاسیر به وضوح می توان دریافت تا وقتی که ارادۀ جدی در مقابله با خوی اشرافی گری صاحبان قدرت و ثروت وجود نداشته باشد هرگز جامعه سالم و انسانى نخواهيم داشت.
--------------------------

پرونده ویژه
بازخوانی حکم تاریخی امام خمینی (رحمه الله) مبنی بر ارتداد سلمان رشدی از منظر معظم له

در عصری به سر می بریم که شبهات علیه دین افزایش یافته است و قدرت های غربی از طریق وسايل ارتباط جمعى که در اختيار همگان قرار گرفته است در صددند تا مردم را از دين بيرون كنند، مخصوصاً از دين اسلام،چرا كه عامل عدم پذيرش سلطه و عدم سازش با مستکبرین، دين است.
در این بین سلسله‏اى از تنظيمات بين المللى و برنامه‏هاى جهانى به نام حقوق بشر درست شده كه معمول اين برنامه‏ها بر اساس بى‏دينى و شبهه افکنی علیه مذاهب و اديان در قالب آزادى بیان! است .
اینگونه است که جوامع غربی و در راس آنها آمریکاییها به بهانه احمقانه آزادی بیان به اقدامات گستاخانه ای هم چون توهین به مقدسات ادیان و مذاهب چراغ سبز نشان میدهند و راه را برای توهین بیشتر باز کردهاند.
جریانات استکباری تلاش می کنند تا در فرصت‏هاى مناسب، ضربات شكننده‏اى بر پيكر عقايد و مقدّسات‏ مذهبى وارد سازند؛ لذا كشورهاى اروپايى دست به دست هم داده‏اند كه به ساحت قدس پيامبر اسلام‏ صلى الله عليه و آله اهانت‏ كننداز این رو عجيب نيست كه دشمنان اسلام در اين اواخر نویسنده ای مزدور را وادار كردند كتابى تحت عنوان‏«آيات شيطانى» بنويسد، و به مقدسات اسلامی اهانت کند.
در این بین صدور فتوای تاریخی امام‏ خمينى( قدس سره الشريف) مبنی بر ارتداد نويسنده هتاک اين كتاب يعنى سلمان رشدى‏ و لزوم قتل او ،ضرورت واکاوی حکم تاریخی امام امت در دفاع از مقدسات الهی را آشکار می سازد. به ویژه آنکه فتواى امام چنان كرد كه در كنفرانس اسلامى، عَلى‏رغم تمايل بعضى از كشورها به ارتداد او صحه گذاشته شد، اگر چه حاميان او تلاش كردند كه اين عمل را مخالف‏ آزادى قلم و بيان و عقيده جلوه دهند، ولى جهانيان فهميدند كه مرز و محدوده آزادى آنها تا چه حدى است.

مرتد کیست و حکم آن چیست؟

«مرتد» از مادّه‏ «رَدّ» يعنى‏ كسى كه اسلام را پذيرفته و سپس از آن بازگشته است.
«مرتد» بر دو قسم است: «فطرى» و «ملّى».«مرتد فطرى» كسى است كه از پدر و يا مادر مسلمان تولد يافته، پس از آن اسلام را پذيرفته، سپس بازگشته است؛ يا به قول بعضى در حالى كه نطفه او منعقد شده پدر و يا مادرش مسلمان بوده‏اند و سپس او اسلام را پذيرفته و بعدا از آن برگشته است و «مرتد ملّى» كسى است كه از پدر يا مادر مسلمان تولد نيافته، بلكه خود بعد از بلوغ اسلام را پذيرفته، سپس بازگشته است.،
مشهور در ميان فقها اين است كه مرتد اگر فطرى است يعنى نطفه او در حال مسلمان بودن پدر و مادر يا لااقل يكى از آن دو منعقد شده باشد حدّ او قتل است و توبه‏اش پذيرفته نيست، البته در صورتى كه مرد باشد و اگر مرتد ملّى باشد يعنى از پدر و مادر غير مسلمان متولّد شده است؛ نخست به او پيشنهاد توبه مى‏ شود اگر پذيرفت چيزى بر او نيست، و اگر توبه نكرد حدّ او قتل است.
در این میان از جمله كسانى كه ملحق به مرتد هستند، كسانى مى‏باشند كه نعوذ باللَّه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله را دشنام و ناسزا گويند و اهانت‏ كنند؛ و همچنين در مورد امامان معصوم عليهم السلام و فاطمه زهرا عليها السلام و در واقع اين كار يكى از اسباب ارتداد است؛ بنابراين نيازى نيست كه آن را به صورت حدّ جداگانه ‏اى ذكر كنيم؛ هر چند بعضى از فقهاء در كتب حدود در فقه اسلامى آن را مستقلًا مطرح كرده ‏اند؛ و روايات خاصّى نيز درباره مباح بودن خون چنين كسى در منابع اسلامى ديده مى‏ شود.

از آزادی بیان تا ارتداد

مایۀ تأسف است که امروزه غربى‏ها در قالب آزادی بی حد و حصر ؛ اهانت به مقدّسات‏ ديگران را برای خود مجاز می شمرند ، حقیقتی تلخ که امروز شاهد آن در جهان غرب هستيم.
حال آنکه آزادى در منطق عقل و اسلام عبارت از آزاد بودن براى پيمودن مسير تكامل و به فعليت رسيدن استعدادها و شكوفائى خلاقيت ها است، اما آزادى شهوات و اسير شدن انسان در چنگال هواها و پستي­ها كه مايه هدر رفتن آب حيات و عمر و نيروهاى انسان در باتلاق رذالتها و بيچارگى‏ها است، نه جنبه منطقى، نه عقلى و نه اسلامى دارد.
آزادى در دنياى امروز چنان توسعه پيدا كرده كه به قلم نويسنده هم حق داده‏اند كه در راستاى وقاحتها و زشتيها هر چه مى‏خواهد بنويسد، به مقدسات ميليونها مردم توهين كند و مبارزه بر ضد آن را مبارزه با آزادى تفكّر و انديشه و قلم مى‏پندارند، مبارزه با سلمان رشدى‏ را مبارزه با آزادى مى‏دانند، در حالى كه او نه تنها به مسلمانان بلكه به تمام جهانيان اهانت كرده، زيرا او به حضرت ابراهيم (عليه السلام) كه پدر همه اديان آسمانى است توهين كرده، ابراهيمى كه مورد احترام تمامى پيروان اديان آسمانى است.
لیکن جوامع غربی نه تنها محكوم نكردند بلكه خود فيلمى به نام (آخرين وسوسه‏هاى مسيح) ساختند كه خدا مى‏داند چه نسبتهاى نارواى ناموسى و غيرناموسى به اين پيامبر الهى دادند، اين چه آزادى است؟! آيا اگر چيزى به قيمت نابودى انسانيت و همه ارزش‏هاى وى تمام شود باز هم در محدوده آزادى است، آيا در محدوده اعلاميه حقوق بشر است كه سازمان حقوق بشر حمايت از چنين آزاديهائى مى‏كند؟ جواب اين سؤال را به هر آزاده‏اى وامى‏گذاريم كه وجدان بهترين قاضى است.

افسانه غرانیق و آیات شیطانی

گفتنی است داستانی خرافى در بعضى از كتب، نقل شده كه پيامبر (صلی الله علیه و آله) وقتى به آيه «أَفَرَأَيْتُمْ اللَّاتَ وَالْعُزَّى وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَى؛به من خبر دهيد آيا بت‏هاى« لات» و«عزى» و«منات» كه سوّمين آنها است» (دختران خدا هستند!) رسید در اين هنگام شيطان اين دو جمله را بر زبان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم جارى ساخت: «تِلْكَ الْغَرانِيْقُ الْعُلى‏ وَ انَّ شَفَاعَتَهُنَّ لَتُرْتَجى‏!؛آنها پرندگان زيباى بلند مقامى هستند و از آنها اميد شفاعت مى‏رود»! و همين سبب شد كه مشركان خوشحال شوند و آن را نوعى انعطاف در مساله بت‏پرستى از ناحيه پيامبر(صلی الله علیه و آله) بدانند! و در پايان اين سوره كه مردم را به سجده دعوت كرد آنها نيز همراه مسلمانان به سجده افتادند!، اين خبر به عنوان اسلام آوردن مشركان در همه جا پيچيد، و حتى به گوش مسلمانان مهاجر حبشه رسيد و گروهى چنان خوشحال شدند و احساس امنيت كردند كه از هجرتگاه خود حبشه به مكه بازگشتند»،
اگر چه جمعى از مخالفان اسلام براى تضعيف برنامه‏هاى پيامبر (صلی الله علیه و آله) به گمان اينكه دستاويز خوبى پيدا كرده‏اند اين قضيه را با آب و تاب فراوان نقل كرده و شاخ و برگهاى زيادى به آن داده‏اند لیکن اين نسبتى است ناروا و دروغى است رسوا كه دلائل و قرائن بسيارى بطلان آن را روشن مى‏ كند.
در تبیین این مسأله باید گفت قرائن فراوان نشان مى‏دهد كه اين يك حديث مجعول و ساختگى است كه براى بى اعتبار جلوه دادن قرآن و كلمات پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) وسيله شيطان‏ صفتان جعل شده است، زيرا راويان اين حديث افراد ضعيف و غير موثقند و به گفته«محمد بن اسحاق» اين حديث از مجعولات زنادقه مى ‏باشد و او كتابى در اين باره نگاشته است،‏ لذا تمام محققان اسلامى اعم از شيعه و اهل تسنن اين حديث را قويا نفى‏ و تضعيف كرده‏اند و به جعل جاعلين نسبت داده‏اند، هم چنین احاديث متعددى که در مورد نزول سورۀ نجم و سپس سجده كردن پيامبر(صلی الله علیه و آله) و مسلمانان در كتب مختلف نقل شده در هيچيك از اين احاديث سخنى از افسانه غرانيق نيست، و اين نشان مى‏دهد كه اين جمله بعداً به آن افزوده شده است‏.
از سوی دیگر كسانى كه اين دروغ را به هم بافته‏اند هيچ فكر نكرده‏اند كه قرآن در ذيل همان آيات صريحا بت ‏پرستى را مى ‏كوبد، و آن را پيروى پندار خام و هواى نفس مى‏شمرد، و در آيات بعد نيز با صراحت، و شدت تمام، عقائد بت‏پرستان را محكوم مى‏كند، و آن را نشانه بى ايمانى و عدم علم و آگاهى آنها مى‏شمرد، و صريحا به پيامبر (صلی الله علیه و آله) دستور مى‏دهد حسابش را از آنها جدا كند و از آنان روى برتابد. لذا آياتى كه بعد از ذكر نام بتها در اين سوره آمده، همه بيان مذمت‏ بتها و زشتى و پستى آنها است و با صراحت مى‏ گويد اينها اوهامى است كه شما با پندارهاى بى اساس خود ساخته‏ ايد و هيچگونه كارى از آنها ساخته نيست.
گفتنی است مبارزه پيامبر(صلی الله علیه و آله) با بت و بت پرستى يك مبارزه آشتى ناپذير و پى‏گير و بى وقفه از آغاز تا پايان عمر او است، پيغمبر (صلی الله علیه و آله) در عمل نشان داد كه هيچگونه مصالحه و سازش و انعطافى در مقابل بت و بت پرستى حتى در سخت ترين حالات نشان نمى‏دهد، چگونه ممكن است چنين الفاظى بر زبان مباركش جارى شود.با اين حال چگونه امكان دارد آن دو جمله از پيامبر(صلی الله علیه و آله) باشد، و يا مشركان آن قدر گرفتار حماقت باشند كه اين جمله را بشنوند اما آيات بعد را كه با صراحت بت‏پرستى را در هم مى‏كوبد ناديده بگيرند و سرانجام خوشحال شوند و پس از خاتمه سوره با مؤمنان سجده كنند؟!
از مجموع اين بحث بخوبى روشن مى‏شود كه افسانه غرانيق ساخته و پرداخته دشمنان ناشى و مخالفان بي­خبر است كه براى تضعيف موقعيت قرآن و پيامبر (صلی الله علیه و آله) چنين حديث بى اساس را جعل كرده‏اند.حقيقت اين است كه سازندگان اين افسانه آن را بسيار ناشيانه و بى مطالعه جعل كرده‏اند.
اما پرسش کلیدی این است که چرا مطلبى تا اين حد بى‏پايه و بى‏اساس اين چنين شهرت يافته است؟پاسخ اين سؤال نيز چندان پيچيده نيست، زيرا شهرت اين حديث تا حد زيادى مديون تلاشهاى دشمنان و بيماردلان است كه فكر مى‏كنند دستاويز خوبى براى خدشه دار ساختن مقام عصمت پيغمبر اسلام و اصالت قرآن پيدا كرده‏اند، بنابراين دليل شهرتش در ميان دشمنان به خوبى معلوم است، و اما شهرت آن در ميان مورخان اسلامى به گفته بعضى از دانشمندان اسلامى ناشى از اين است كه جمعى از مورخان هميشه به دنبال حوادث و مطالب تازه و هيجان‏انگيز و استثنائى مى‏روند، هر چند اصالت تاريخى آن زير سؤال باشد، تا كتابهاى خود را جالبتر و جنجالى‏تر كنند، و از آنجا كه داستانى مثل افسانه غرانيق در زندگانى پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله بى‏سابقه است، لذا بدون توجه به سستى اسناد آن و بى‏پايه بودن محتوايش آن را در كتاب تاريخى و گاه روائى آورده‏اند، گروهى نيز آن را به خاطر نقد و بررسى مورد توجه قرار داده‏اند.
حال آنکه در آيات قرآن مجيد نه تنها چيزى كه با مقام عصمت انبياء منافات داشته باشد وجود ندارد، بلكه در همين آيات كه تصور منافات آنها شده است نشانه ‏هاى روشنى بر تأكيد مقام عصمت آنها است.،
با اين تفاسیر عجيب نيست كه دشمنان اسلام و مخصوصاً مستشرقان معاند سرمايه‏ گذارى زيادى روى اين روايت كرده و آن را با آب و تاب نقل كرده‏اند، و ديديم در اين اواخر نويسنده‏ اى از تبار شياطين را وادار كردند كتابى تحت عنوان‏ «آيات شيطانى» بنويسد، و با تعبيرات بسيار موهن و زننده ضمن يك داستان تخيلى نه تنها مقدسات اسلام را زير سؤال برد، بلكه حتى نسبت به انبياء بزرگى كه همه اديان آسمانى براى آنها احترام قائلند (همچون ابراهيم على نبينا و آله عليه السلام) اهانت كند.

کتاب آیات شیطانی؛ وقتی سیاست صهیونیسم، انگلیس و آمریکا به هم پیوند می خورد

بدیهی است منطق دشمنان قرآن و اسلام منطق توهین است و منطق سران آمریکا و انگلیس در توطئه چینی علیه مقدسات مسلمانان منحصر شده است که نشان از رذل و پست بودن آنهاست.
در این بین انگلیس و آمریکائیها در راستای اسلام ستیزی و توهین به مقدسترین مقدسات مسلمانان، چهره واقعی خود را به همه نشان دادند و ثابت کردند چقدر انسانهای کثیف و بیآبرویی هستند؛البته کسانی که میخواهند با آمریکا و انگلیس رابطه دوستی داشته باشند از این گونه حوادث عبرت بگیرند.
لازم به ذکر است قدرت های استکباری توهین به مقدسات یک و نیم میلیارد مسلمان را آزادی بیان تلقی میکنند و آن را محکوم نمیکنند، ولی اگر کسی بخواهد در مورد هولوکاست سخنی بگوید او را محکوم کرده و زندانی میکنند.
تأسف آور آن است که در گذشته اهانت به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) در روزنامهها صورت می گرفت ولی امروز به رسانههای دولت های غربی نیز کشیده شده است. متاسفانه دراین کشورها وقاحت به حداعلی رسیدهاست، درتلویزیون بین جوانان مسابقه میگذارند که چه کسی میتواند بهتر به پیشوای میلیاردها مسلمان توهین نماید.
لذا به هیچ عنوان عجيب نيست كه متن انگليسى كتاب آیات شیطانی با سرعت عجيبى به زبان‏هاى مختلف كفر ترجمه شود و در دنيا پخش گردد، و هنگامى كه امام خمينى( قدس سره الشريف) فتواى تاريخى خود را دائر بر مرتد بودن نويسنده اين كتاب يعنى سلمان رشدى‏ و لزوم قتل او صادر كردند، چنان حمايتى از ناحيه دولت‏هاى استعمارى و دشمنان اسلام از نويسنده كتاب شد كه در دنيا سابقه نداشت؛ اين حركت عجيب، حقيقت را روشن ساخت كه سلمان رشدى‏ در اين كار تنها نبوده، و مسأله از تأليف يك كتاب ضد اسلامى فراتر است، و در واقع توطئه‏اى است كه از سوى غرب استعمارگر و صهيونيست‏ها براى كوبيدن اسلام طراحى شده و جدّاً پشت سر آن ايستاده‏اند.اخیرا نیز دانشگاه های آمریکایی به سلمان رشدی کرسی استادی دادند.
دشمنان برای تضعیف ارزشهای اسلامی دست به دست هم داده اند ولی مسلمانان باید بیدار باشند و سران کشورهای اسلامی باید با تشکیل جلسات مختلف درخصوص این اقدام شوم موضعگیری مثبت نمایند. جهان اسلام باید با هوشیاری هر چه بیشتر اقدامات ننگین کشورهای غربی را محکوم نمایند.
واقعیت این است که آمریکا و متحدانش خود را با این کار احمقانه در دنیای اسلام منفورتر کردند و محیط را برای خود نا امن کرده اند.

فتوای تاریخی امام(ره) در سایۀ قدرت نمایی جهان اسلام

بی شک نيروى‏ مذهب مى‏تواند انقلاب فكرى در محيط اجتماع برپا كند؛ به نحوی که نقش مذهب وتأثير عقايد دينى در انقلاب فكرى و زنده كردن نيروى تفكّر در اجتماع غیر قابل انکار است.
تاريخ انبيا و پيغمبران نيز همين مطلب را نشان مى‏دهد. انبيا و پيغمبران خدا احياى اجتماعات را از احياى‏ نيروى تفكّر و انديشه اجتماعات شروع كردند و در سايه انقلاب فكرى بود كه توانستند آن همه اصلاحات در جهان بشريت ايجاد كنند.
از سوی دیگر راهبرد قدرت های غربی در عصر و زمان کنونی بر این محور منحصر شده است تا از گسترش موج اسلام گرایی جلوگیری کنند لذا توهین به مقدسات اسلام را در دستور کار قرار دادند.
لذا شاهدیم قدرت غربی برای متزلزل كردن مسلمين مسائل اسلامى را به باد استهزاء مى‏گيرند. نمونه آن كتاب آيات‏ شيطانى‏ است كه در آن مقدّسات را مسخره كردند، اسم آن هم براى تمسخر بود.
نويسنده در اين كتاب داستانى را نقل كرده و مى‏گويد جزيره‏اى بود كه زنان آلوده‏اى در آن وجود داشت و اسم زنان پيامبر را بر آنان گذاشته و نعوذ بالله قصد دارد به زنان پيامبر نسبت آلودگى دهد.
توهین غرب به همسران پیامبر(صلی الله علیه و آله) در حالی است که ما هرگونه اهانت به همسران پیامبر را محکوم می کنیم، قدرت های استکباری فراموش کرده اند که امام راحل سلمان رشدی را به دلیل کتاب شیطانی مرتد دانست زیرا در بخش مهمی از این کتاب نسبت های بدی به زنان پیامبر داده شده بود.
آری امام خمینی (ره) از نیروی مذهب استفاده کرد و به سراغ نیروهای مادی نرفت و برای اسلام و برنامه های اسلامی دل سوزاند. از این جهت وقتی آن مرد نادان به قرآن و پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) اهانت کرد و آیات شیطانی را نوشت، امام قدس سره فتوای تاریخی خود را صادر کرد و حتی زمانی که به اینکه به ایشان گفتند که دولت های غربی بر علیه شما اقدام می کنند اعتنا نکرد، که این رویکرد تاریخی امام(ره)، به نوبۀ خود قدرت نمایی اسلام در برابر سیاست های ضد دینی غرب را به همراه داشت.
بدین ترتیب امام (ره) قاطعانه در مقابل اين كار ايستاد تا ديگران حساب كار خود را بکنند كه نمى‏توان اين گونه با اسلام بازى كرده و نسل جوان مسلمان را با اين توطئه‏ها گمراه نمود. البته در داخل كشور هم چنين برنامه‏هايى را پياده كردند، گاهى به ساحت مقدّس امام زمان، گاهى به ديگر ائمه عليهم السلام و گاهى نسبت به دستورات دينى، كه اگر مقاومت مراجع نبود هر روز كتابى در اين زمينه نوشته مى‏شد كه در اين صورت چيزى از اسلام باقى نمى‏ماند.
در واقع اين يك حكم سياسى براى حفظ كيان اسلام است و اين حكم سياسى در برنامه‏هاى ممالك ديگر هم وجود دارد. ما نام اين افراد را مرتدّ گذاشتيم. در نظامات دنياى امروزی نیز هيچ كشورى قيام بر ضدّ حكومتش را نمى‏پذيرد و با آن مقابله مى‏كند. گاهى تحت عنوان مبارزه با تروريست و گاهى تحت عنوان مبارزه با نظام يا مصالح عمومى با آنها مقابله مى‏كنند، اسلام هم تحت عنوان مرتدّ چنين شدّت عملى در مقابل چنين افرادى نشان داده است و اگر نبود اين حكم، از داخل و خارج هجماتى مى‏شد و اسلام متزلزل مى‏گرديد.ولى اين حكم اسلام بسيار حساب شده است و اگر اين حكم نبود اسلام تا كنون باقى نمى ‏ماند.
شاید گفته شود اسلام دين منطق است و از منطق نمى‏ترسد و در مقابل شبهات، منطقى برخورد مى‏كند.لیکن پاسخ این است که اعداء با منطق پيش نمى‏آيند، آيا كتاب آيات شيطانى با آن نامش منطق است؟ نه اينها منطق نيست بلكه فحّاشى است و اثر سوء دارد. اگر جوامع اسلامى از دستبرد دشمنان مصون مانده به جهت همين شدّت برخورد با مرتدّين است و شيعه و اهل سنّت در اين مسأله اختلافى ندارند و فى الجمله اين حكم را جارى مى‏دانند و در عصر پيامبر و بعد از او هم بود. بعد از رحلت پيامبر عدّه‏اى از اسلام برگشته و قيام كردند كه همان منافقين بودند و با شدّت عمل با آنها برخورد شد.

حکم تاریخی امام(ره) و بن بست فرهنگی غرب

در آموزه های اسلامی مخصوصا به مسلمانان انقلابى دستور داده شده است كه در برابر حوادث مختلف از قدرت صبر و پايمردى كمك بگيرند، كه نتيجه آن استقلال شخصيت و اتكاء به خويشتن و خود يارى در پناه ايمان‏ به‏ خدا است و تاريخ اسلام اين حقيقت را به خوبى نشان مى‏دهد كه همين اصل اساسى پايه اصلى همه پيروزيها بود.
اینگونه است که ايستادگى محكم امام خمينى (قدس سره) در فتواى تاریخی خود، و ادامه راهش از سوى جانشينان او، و پذيرش اين فتواى تاريخى از سوى غالب توده‏هاى مسلمين جهان، سبب ناكامى توطئه‏گران شد، و تا اين تاريخ كه ما اين بحث را مى‏نويسيم نويسنده كتاب مزبور در اختفاى كامل به سر مى‏برد و از سوى دول استعمارى دقيقاً مراقبت مى‏شود؛ و ظاهراً مجبور است تا آخر عمر چنين زندگى كند، و شايد به دست خود آنها به قتل برسد تا از اين رسوايى نجات يابند.
آری همه مسلمانان باید با تأسی از امام امت، يك دل و يك زبان در برابر دین ستیزی دشمنان ايستادگى‏ كنند و از آن بالاتر سعى ‏كنند در ميان تمام معتقدان به مذاهب عالم در برابر سيل ماديگرى و الحاد و بى دينى‏ يك نوع اتحاد و هماهنگى ايجاد كرده و زنجير محكمى تشكيل دهند.

آیات شیطانی؛ حقیقت تنفر مذهبی آمریکا

بدیهی است وقتی امام (ره)حكم ارتداد سلمان رشدى‏ و قتل او را صدر كرد، او گرچه كشته نشود ولى مرده است، مگر مى‏تواند از سوراخى كه در آن خزيده است خارج شود، چندى پيش در جرائد نوشتند كه در كنفرانسى كه بنا بود او سخنرانى كند و دقيقاً محل مورد كنترل بود، نتوانست شركت كند، زيرا مأموران امنيتى از شركت او در جلسه جلوگيرى كردند و لذا متن سخنرانى او توسط ديگرى خوانده شد.
حاميان چنين افرادى و بانيان چنين نقشه‏هائى بايد بدانند به غير از ضرر چيزى متوجه آنها نخواهد شد، فتواى امام چنان كرد که جهانيان فهميدند كه مرز و محدوده آزادى آنها تچه حدى است، تا كثيف‏ترين اهانت و دشنام به‏ عقيده يك ميليارد و نیم مسلمان و انسان، اگر ميليونها تومان خرج مى‏كرديم، تا اين رسوائى را براى غرب اثبات كنيم، اينچنين كه خود با دست خود اثبات كردند نمى‏شد، با دست خود سلمان رشدى پليد را به ظاهر بر ضد مسلمانان به صحنه كشيدند، و خود را از صحنه انسانيت خارج كردند.

در برابر اهانت به مقدسات اسلامی منفعل نباشیم
در دنياى امروز كه دنياى نيرنگ و حيله و دغل‏بازى است، اظهار ضعف مساوى با نابودى و از بين رفتن است، از سياستمدارى پرسيدند، چرا روى قوانين و قانونگذارى كار نمى‏كنيد، تا مسائل بهتر حل شود؟ گفت: قانون يعنى لوله‏هاى تفنگ، اين قانون است كه در اين زمان قدرت عمل دارد و نافذ است، وگرنه قانون پارلمانى و آنچه از مجالس مى‏گذرد، در بسيارى موارد كوچكترين اثرى ندارد، هر قانونى در جهت نيرو و قدرت دادن به استكبار باشد، مورد قبول و الا مردود است. اين چه دنيايى است، كه به طرفدارى از سلمان رشدى‏ ادّعاى آزادى قلم و بيان مى‏كند ولى اصول ابتدایی آزادی مذهبی درجوامع غربی با سیاست های ضد اسلامی نادیده گرفته می شود،بی شک اگر مسلمانها با نيرو و قدرت، عمل به اسلام نكنند كم‏كم اسلامى باقى‏ نمى‏ماند.
بی شک در برابر اهانت به مقدسات اسلامی بايد جهاد زبانى، قلمى و مالى كرد و هزينه جهاد و دفع تبليغات مسموم دشمن را تأمين كرد، بايد جهاد بدنى و جانى كرد، نه فقط با كافران كه با منافقان خطرناكتر از آنها كه قابل اصلاح نيستند، بايد جنگيد.
چگونه راضى شويم كه به قرآن و پيامبر (صلى الله عليه وآله) و تمامى مسلمين اعم از شيعه و سنّى اهانت شود، و ساكت باشيم، چرا نبايد فريادى به جز فرياد امام امت (ره) بر عليه شيطانى كه كتاب آيات شيطانى را نگاشت كشيده شود، فرياد بر عليه سلمان رشدى‏ خائن كه خود را مسلمان مى‏پندارد، تا كى بشنويم به مقدسات ما توهين كنند، اگر قيام نكنيم مرده‏ايم، حيات ما به قيام ماست، مرگ ما به سكوت ما است، بين حق و باطل هرگز صلح برقرار نمى‏گردد اين جنگ از سنّت هاى لايتغيّر الهى است، اگر فرياد زديم و مقابله كرديم دشمن عقب ‏نشينى مى‏كند چنانكه در فتواى امام امت در حمايت از قرآن و پيامبر گرامى اسلام صلّى الله عليه و آله ديديم چه شد.

سخن آخر:( سازمان ملل قانون منع توهین به مقدسات را تصویب کند)
در خاتمه باید گفت لزوم تصویب یک قانون جهانی در سازمان ملل برای مقابله با اهانت به مقدسات همه ادیان و مذاهب ضروری است؛ اگر ما امروز نسبت به این قضایا بی توجه و کم توجه باشیم، آنها در آینده اهانت ها و جسارت های بی شرمانه تری را مرتکب می شوند. لذا بر همه مسلمانان و علمای اسلام فرض است که جلوی این سیاست ها خصمانه قاطعانه بایستند.
باید دانست حق گرفتنى است و نه دادنى، گرچه ما مراكز بين‏المللى را از نظر دور نمى‏كنيم، و بايد تا مى‏شود از راههاى مورد قبول عموم جهانيان حركت كرد، ولى دل هم به آنها نبسته ‏ايم، كه خود بايد به دنبال حق خود باشيم، وگرنه كسى دلش به حال ما نسوخته است، و اين با استقامت ‏روى عقايد و فرامين دين مبين اسلام ميسر است.
بدین ترتیب علمای اسلام و سیاستمداران اسلامی باید اقدام کنند و قانونی تصویب کنند که در محاکم اسلامی این نکات پیگیری شود و جلوی این اقدامات گرفته شود.
--------------------------

مقاله
مصائب و مشکلات در زندگی

حجت الاسلام محمّد عباسی سراب

چکیده: یکی از مسائلی که انسانها در زندگی با آن درگیرند «مصائب و مشکلات» است که افراد جامعه رفتارهای متفاوتی در برابر آنها دارند. متاسفانه کم اطلاعی برخی از ما انسانها از حکمت و چرایی حضور آنها در زندگی مان و همچنین ندانستن نحوه مواجهه و عملکرد در برابر این گونه حوادث، منجر به این شده که گروهی آن را دلیل نفی عدالت و یا حتی دلیلى بر انکار وجود خدا بپندارند!

مقدمه

یکی از مسائلی که انسانها در زندگی با آن درگیرند و نمی شود وجود آن را منکر شد، «مصائب و مشکلات» است، که افراد جامعه رفتارهای متفاوتی در برابر آنها دارند، متاسفانه کم اطلاعی برخی از ما انسانها از حکمت و چرایی حضور آنها در زندگی مان و همچنین ندانستن نحوه مواجهه و عملکرد در برابر این گونه حوادث، منجر به این شده که گروهى از ناآگاهان، از قدیم تا امروز آنرا دستمایه قرار داده و بر عدالت خدا خرده بگیرند، و مسائلى را مطرح نموده اند که به اعتقاد آنها با عدالت خدا سازگار نیست، و حتّى گاه آنها را نه تنها دلیل بر نفى عدالت که دلیلى بر انکار وجود خدا پنداشته اند!
از جمله این مصائب، وجود حوادث ناگوار و همگانی مانند طوفان ها و زلزله ها و یا تفاوت هایى که در میان انسان ها دیده مى شود و نیز شرور و آفت هایى که دامن انسان یا نباتات و موجودات دیگر را مى گیرد می باشند.
هدف ما در این مقاله بررسی حکمت این گونه مصائب از دیدگاه اسلام و نقش آنها در زندگی ما و میزان تاثیر اراده الهی و همچنین میزان دخالت اعمال ما در ابتلا به آنها و همچنین وظیفه ما در نحوه برخورد با آنها است، قبل از هر چیز توجه به چند نکته ضروری می نماید:

١. قضاوت نسبى، نتیجه معلومات محدود

اولین نکته در این مورد، اقرار به این مهم است که اگر برحضور مصائب در زندگی خرده می گیریم، باید بدانیم بسیاری از مواقع اعتراض ما ناشی از اطلاعات اندک ماست تا اقرار به این مهم نکنیم به دنبال رفع آن نخواهیم رفت.
آیت الله مکارم شیرازی در این مورد که قضاوت ما در مورد مسائل، محدود به معلومات ماست آنرا به زیبایی با ذکر چند مثال به تصویر کشیده اند: « معمولًا همه ما در قضاوت هاى خود و تشخیص مصداق ها روى رابطه اى که اشیاء با ما دارند تکیه مى کنیم... در مسائل مربوط به خیر و شر و آفت و بلا نیز داورى مردم غالباً همین گونه است، مثلًا اگر بارانى در سطح منطقه ببارد، ما کار نداریم که تأثیر این باران در مجموع چگونه بوده است، ما تنها به محیط زندگى و خانه و مزرعه خودمان، و یا حداکثر شهرمان نگاه مى کنیم، اگر اثر مثبتى داشته مى گوییم نعمت الهى بود، اگر منفى بوده نام «بلا» بر آن مى گذاریم. هر چند در مجموع منطقه، اثرات مثبتى پیدا شده باشد.»
ایشان در ادامه کلام خود به پیشرفت علم و تاثیر آن در برداشت های ما اشاره کرده و چنین ادامه می دهند: «در گذشته بسیاری از مسائل را جزء شرور و آفات میشمردیم، ولی امروز در پرتو پیشرفتهای علمی و کشف اسرار تازه از جهان آفرینش، آنها را مفید و سودمند میدانیم، فیالمثل در سابق قضاوت عمومی بر این بود که گریه پیدرپی نوزادان جز شکنجهای برای خودشان، و آزاری برای پدر و مادر بیش نیست. در حالی که امروز میگویند اگر این گریه نباشد ممکن است نوزاد سلامت خود را به کلّی از دست دهد، گریه بهترین ورزش برای او است، گریه دستگاه تنفس او را به کار میاندازد، جریان خون او را سریع میکند، و تمام بافتهای بدن را تغذیه میکند، عضلات دست و پا و سینه و شکم را قوی میسازد، به علاوه رطوبتهای اضافی موجود در مغز او را که ممکن است مایه عفونت گردد بیرون میفرستد.»(١)
بنابراین اگر ما بخواهیم گرفتار اشتباه نشویم باید به معلومات محدود خود نگاه نکنیم، و در قضاوت ها، تنها روى روابط اشیا با خودمان ننگریم بلکه تمام جوانب را در نظر بگیریم و همه جانبه قضاوت کنیم. این قضاوت هاى نسبى و معلومات محدود ماست که این امور را به صورت نقاط تاریک در صحنه آفرینش جلوه گر ساخته است، و هر قدر در ارتباط و پیوند حوادث و پدیده ها بیشتر بیاندیشیم به اهمیّت آن مطلب آشناتر مى شویم.
قرآن مجید به ما مى گوید: «وَ ما أُوتیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلیلاً»؛ (بهره شما از علم و دانش اندک است)(٢)، و با این علم و دانش اندک نباید در قضاوت عجله کرد.(٣)

٢. عدم امکان انتساب «عدم» و «شر مطلق» به خداوند:

برخی در مورد این حوادث چنین تعبیر می کنند که چرا خداوند اینها را بوجود آورده است؟ سوای این که خداوند عالم مطلق و علام الغیوب است و کار عبث و شر انجام نمی دهد، بلکه در هر کاری مصلحت افراد را در نظر می گیرد، باید گفته شود که این گونه تعبیرات اصلاً در برخی مواقع صحیح نمی باشد چون برخی، اعمال عدمی را به خدا نسبت می دهند و حال آنکه این گونه اعمال نیاز به آفریننده ندارند مثلاً «بیماری» همان نبود صحّت و عافیت است، یا «مرگ» و «فقر» که همان نداشتن حیات و اموال است، لذا نباید تعبیر به این شود که چرا خدا اینها را آفریده است؟!.
مسئله دیگری که قابل انتساب به خداوند نیست و باید در ابتدا آنرا از گردونه بحث خارج کنیم انتساب «شر مطلق» به خداوند است! چون هیچ راهی در توجیه و تفسیر آن نیست و خداوند هم شأن خود را از آن اجل دانسته و در جای جای قرآن می فرماید: « أَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبید»؛ (خداوند به بندگان خود ستم نمی کند.)(٤) امّا اگر چیزى از جهاتى خیر و از یک جهت شر است ولی خیر آن غلبه دارد، مانند عمل جرّاحى که از جهاتى ناراحت کننده و از جهات بیشترى مفید است، انتساب آن بلا اشکال است.

٣. تقسیم و تفکیک مصائب:

با مطالعه مجموع آیاتی که درباره مصائب در قرآن مجید آمده است، می توان مصائب را جهت روشن شدن همه زوایای آن، تقسیم بندی کرده و با دید روشن وارد بحث شویم.
مصائب دو گونه اند:
١- مصائبى که با طبیعت زندگى انسان سرشته شده، و اراده بشر کمترین تأثیرى در آن ندارد: مانند مرگ و میر و قسمتى از حوادث دردناک طبیعى، چنانکه خداوند هم از آنها تعبیر به مصیبت کرده است «..أَصابَتْکُمْ مُصیبَةُ الْمَوْت...» (٥) و در مورد حتمیت آن می فرماید: «أَیْنَما تَکُونُوا یُدْرِکْکُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ کُنْتُمْ فی بُرُوجٍ مُشَیَّدَة» (٦) پس یک سنت الهیست و در طبیعت زندگی انسانها سرشته شده است.
٢- مصائبى که انسان به نحوى در آنها نقش دارد: مانند آشوبها، جنگها و مصائب حاصل از برخوردهای ماشینی و...خداوند در قرآن در مورد قضیه جنگ احد می فرماید: « أَوَ لَمَّا أَصابَتْکُمْ مُصیبَةٌ قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَیْها قُلْتُمْ أَنَّى هذا قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِکُم ...» (٧) که می گوید توسط خود شما بر سر شما فرود آمده است.
مصائب قسم دوم که انسانها در آنها نقش دارند نیز دو گونه است:
١- مصائبی که از فعالیت فردی و گناهان شخصی افراد حاصل می شود: چنانکه خداوند در مورد منافقین می فرماید: «فَکَیْفَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصیبَةٌ بِما قَدَّمَتْ أَیْدیهِمْ ثُمَّ جاؤُک...» (٨) در اینجا به گناه فرد فرد آنها نظر دارد.
٢- مصائبی که از فعالیت و گناه جمعی و گروهی افراد جامعه حاصل می شود: در آیه ٤١ سوره «روم» مى خوانیم: «ظَهَرَ الْفِسادُ فِى الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیْدِى النَّاسِ لِیُذِیْقَهُمْ بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ»؛ (فساد در خشکى و دریا به خاطر اعمال مردم، آشکار شد، تا نتیجه بعضى از اعمالى را که انجام داده اند به آنها بچشاند، شاید باز گردند.) منظور از جمله «بِمَا کَسَبَت اَیدِی النَّاس...» همان مصائب و مشکلات است و واژه «الناس» جنبه جمعی و فراگیر آن را می رساند.
در آیه ١١ سوره «رعد» آمده است: «اِنَّ اللهَ لایُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ»؛ (خداوند، سرنوشت هیچ جمعیتى را تغییر نمى دهد مگر این که خویشتن را تغییر دهند.) علامه طباطبایی «ره» در این مورد می فرماید: «این آیه و امثال این آیات، گواهى مى دهد، در میان اعمال انسان و نظام تکوینى زندگى، ارتباط و پیوند نزدیکى وجود دارد، که اگر بر طریق فطرت و قوانین آفرینش گام بردارند، برکات الهى شامل حال آنها مى شود، و هر گاه فاسد شوند زندگى آنها به فساد مى گراید.»(٩)
با توجه به این تقسیم معلوم می شود که برخی از حوادث و مصائب، نتیجه عملکرد فرد یا افراد جامعه است و انتساب آنها به خداوند صحیح نیست، لذا یک انسان عاقل قبل از اعتراض به خداوند، به مصیبت نگاه می کند و اگر خودش در آن تقصیر داشته نوک پیکان اعتراض را به طرف خود نشانه می رود، و خود را مورد هجمه قرار می دهد، و خودش را توبیخ می کند، آیت الله سبحانی در مورد مصائبی که در طبیعت زندگی سرشته شده است می فرمایند: «جهان طبیعت بر پایه اسباب و مسبباّت استوار است و اصطکاک و تزاحم در طبیعت آن نهفته است، خواستن جهانی که در آن مرض و بیماری، مرگ و میر، تنازع و خصومت در میان آفریدههای آن نباشد، در حقیقت خواستن شیری است که فاقد خوی درندگی ، پنجه افکنی و حمله وری باشد، آتش در هر کجا باشد اثر ویژه آن سوزاندن است، خواه در کعبه و مسجد، خواه در خانه و مغازه.»(١٠)

نقش اراده ها در مصائب و مشکلات

١. نقش اراده الهی:

خداوند در قرآن می فرماید: «ما أَصابَ مِنْ مُصِیبَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَ مَنْ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ یَهْدِ قَلْبَهُ وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ ءٍ عَلِیمٌ»؛ (هیچ مصیبتى رخ نمى دهد مگر به اذن(١١) خدا! و هر کس به خدا ایمان آورد، خداوند قلبش را هدایت مى کند؛ و خدا به هر چیز داناست!.)(١٢) در این آیه انجام تمام مصائب، به اذن و اراده الهی منحصر دانسته شده و این حاکی از حضور نقش خداوند در تمام مصائب می باشد. اما چند سؤال در اینجا بوجود می آید، و آن اینکه آیا خداوند به این مصائب راضی است که اراده اش بر آنها تحقق می پذیرد؟ مگر خداوند مهربان نیست؟ آیا انسانها در اعمال خود اختیار ندارند؟ و...
علمای علم کلام از اراده الهی بحث کرده و در مباحث خداشناسی یکی از اقسام توحید را، توحید افعالی ذکر کرده اند، به این معنا که در این دنیا هر کاری انجام می شود با اذن و اراده الهی انجام می گیرد، به گفته شهید مطهری (ره) «حتی برگی بدون آگاهی و اذن او از درخت نمیافتد» ایشان در توضیح چگونگی اِعمال این اراده می فرمایند: «بایستی توجه داشت که اراده و مشیت خدای متعال, در قالب اسباب و سنتها مقرر شده، و از جانب خداوند جریان مییابد، دانهای که در مکان مرطوبی قرار میگیرد سبز میشود. این سنت الهی است که در جهان حاکم است همین دانه اگر در جای خشک باشد سبز نمیشود این هم مشیت خدا است, بنابراین خداوند مجموعهای از سنتها را در طبیعت و نظامهای هستی برقرار کرده است.»(١٣)
آیت الله مکارم شیرازی در تفسیر آیه قبل می فرمایند: «به مقتضاى «توحید افعالى» در تمام عالم هستى، چیزى بدون اراده حق تحقق نمى یابد، ولى از آنجا که مصائب همیشه به صورت یک علامت استفهام در اذهان جاى داشته، بالخصوص روى آن تکیه شده است، که دلیلش شاید بخاطر این است که همیشه وجود مصائب، دستاویزى براى کفّار در مورد نفى عدالت در این جهان بوده است، و یا از این نظر که در راه تحقق ایمان و عمل صالح، همیشه مشکلاتى وجود دارد که بدون مقاومت در برابر آنها، مؤمن به جائى نمى رسد.»(١٤)
قبلا بیان شد که برخی از مصائب با طبیعت زندگى انسان سرشته شده، و اراده بشر کمترین تأثیرى در آنها ندارد و برخی دیگر هم فرد یا افراد به نحوى در آن نقش دارند، قرآن درباره دسته اول مى گوید: همه به اذن خدا روى مى دهد، و درباره قسم دوم مى گوید: به خاطر اعمال خودتان دامانتان را مى گیرد!(١٥) البته، در مصائب گروه دوم که خود انسان در آن نقشى دارد هم تأثیر این اسباب از ناحیه خداوند و به اذن و فرمان او است، که اگر او اراده کند هر سببى بى رنگ و بى اثر مى شود.
این اراده همان اراده عام الهی است که در همه چیز جاری می باشد. همانند علم الهی که آن هم عام است و بر همه چیز احاطه دارد. خداوند در قرآن مصائب را به علم خود هم نسبت داده است مثلاً می فرمایید: «ما أَصابَ مِنْ مُصیبَةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا فی أَنْفُسِکُمْ إِلاَّ فی کِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها»؛ (هیچ مصیبتى (ناخواسته) در زمین و نه در وجود شما روى نمى دهد مگر اینکه همه آنها قبل از آنکه زمین را بیافرینیم در لوح محفوظ ثبت است).(١٦) اگر خداوند می فرماید مصائب شما را در لوح محفوظ نوشته ایم یعنی ما علم داشتیم که شما به اختیار خودتان چه خواهید کرد و باعث و بانی چه مصیبتی علیه خود یا دیگران خواهید بود لذا جبرنیست.
اراده خداوند به طور خاص نیز در حوزه مصائب و مشکلات وجود دارد مثلاً برای امتحان بندگان یا پاکسازی مؤمنان از گناهان و ... که انشاءالله در بخش «حکمت بلایا و مصائب» خواهید خواند.

٢. نقش اراده انسان در مشکلات و مصائبی که بر خود او وارد می شود:

موجودات را دو گونه اند؛ برخی همچون مجردات فقط دارای قابلیت خاص اند اما برخی دیگر مادی و دارای قابلیت شکل پذیری های متفاوت که اگر مانعی بر سر راهشان قرار نگیرد به کمال خود ادامه می دهند.
در این میان انسان از آن جا که دارای اختیار و اراده است, از موجودات مادی دیگر برجسته و متمایز است. به عبارت دیگر؛ بیشتر موجودات مادی شکل و قالب و تعیین سرنوشت شان غیر ارادی است؛ اما انسان تعیین آینده و سرنوشتش به عهدة خودش میباشد و این در واقع یکی از سنن الهی است که در نهاد انسان، نهاده شده است تا او با اختیار و اراده خود، در کنار سایر عوامل و علتها، آینده خود را رقم زند.(١٧)
میان اعمال انسان و نظام تکوینی زندگی او، ارتباط و پیوند نزدیکی وجود دارد که اگر براصول فطرت و قوانین آفرینش گام بردارد مشمول برکات الهی شده والا زندگیش به فساد می گراید. خداوند می فرماید: «ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ»؛ (هر مصیبتى به شما رسد به خاطر اعمالى است که انجام داده اید.)(١٨) پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در مورد این آیه به حضرت امیر علیه السلام فرمودند: «این آیه بهترین آیه در قرآن است، ای علی! هر خراشی که از چوبی برتن انسان وارد میشود و هر لغزش قدمی، بر اثر گناهی است که از او سر زده ...»(١٩)
در آیات فراوان دیگری(٢٠) نیز بر ارتباط مصائب با اعمال انسان تاکید شده است، مثل این آیه که می فرماید: «ما أَصابَکَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَکَ مِنْ سَیِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِکَ»؛ ((آرى،) آنچه از نیکی ها به تو مى رسد، از طرف خداست؛ و آنچه از بدى به تو مى رسد، از سوى خود توست.)(٢١)
خداوند در مورد گروهی از امتّهای پیشین که هر کدام به خاطر گناهانشان گرفتار مجازاتهایی شدند پس از ذکر این عذابها می فرماید: «ما کانَ اللَّهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لکِنْ کانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُون»؛ (این خدا نبود که برایشان ستم کرد بلکه خودشان بر خود ستم کردند).(٢٢)، در کتب روایی نیز حجم زیادی از روایات به این مهم اختصاص یافته و سعی شده مصائب، اول به خود فرد نسبت داده شود که برای نمونه به چند مورد اشاره می کنیم.
١- امام صادق علیه السلام میفرماید: هرگاه خدا بر قومی خشم گیرد ولی بر آنها عذابی نازل نکند «اغلی اسعارها ، و قصّر اعمارها ، و لم تربح تجّارها و لم تغزر انهارها، و سلّط علیها شرارها و حبس علیها امطارها» مایحتاج آنها را گران میکند و عمر ایشان را کوتاه میکند و تجارتشان را کم سود و رودهای آنها را کم آب کرده و اشرار را بر آنها حاکم میکند و آنها را از باران محروم میکند.(٢٣)
٢- از حضرت امیر علیه السلام نقل است که فرمود: از گناه پرهیز کنید زیرا «ما من بلیّه و لانقص رزق الا بذنب»؛ (هیچ بلا و مصیبتی جز به سبب گناه رخ نمیدهد.)(٢٤)
٣- در نهج البلاغه آمده است: «ما کانَ قَوْمٌ قَطُّ فِی غَضِّ نِعْمَةٍ مِنْ عَیْشٍ، فَزالَ عَنْهُمْ، إِلَّا بِذُنُوبٍ اجْتَرَحُوها، لِأَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِیْدِ»؛ (هیچ ملتى از آغوش ناز و نعمت زندگى، گرفته نشد، مگر به واسطه گناهانى که انجام دادند، زیرا خداوند هرگز به بندگانش ستم روا نمى دارد.) (٢٥)

٣. نقش اراده انسان در ایجاد مصائب برای دیگران:

بعضی مواقع ظلم هایى که به دست انسان هاى ستمگر انجام شده به حساب بى عدالتى دستگاه آفرینش گذاشته می شود، خداوند ما را آزاد آفریده، و آنرا رمز تکامل و ترقی ما قرار داده، ولى این ماییم که از آزادى خود سوءِ استفاده مى کنیم و ظلم و ستم بر دیگران روا مى داریم و نتیجه این ظلم و ستم به صورت نابسامانى هاى اجتماعى خودنمایى مى کند. قرآن مجید در یک جمله کوتاه و پر معنى مى فرماید: «ان اللَّهَ لا یَظلِمُ الناسَ شیئاً ولکنَّ النَّاسَ اَنفُسَهُم یَظلِمُون» (٢٦)؛ (خداوند کم ترین ظلمى به کسى نمى کند ولى مردم به خویشتن ظلم و ستم روا مى دارند.)(٢٧)
مثلا گاهی یک راننده در رانندگی خود دقت نمی کند و باعث تصادف شده و برای سرنشینان ماشین خود و ماشین طرف مقابل حادثه ایجاد می کند یا فردی با استعمال شراب یا مواد مخدر برای خانواده خود یا دیگران مشکلی ایجاد می کند و...
برخی از گناهان و کردار ناشایسته انسانها، تکونیاً و بر اساس قانون علّیت نه تنها در مورد شخص گنهکار تأثیر سوء دارد، بلکه نسبت به سرنوشت سایر افراد جامعه نیز مؤثّر است، قرآن کریم صریحاً اعلام میکند که: «وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لاتُصیبَنَّ الَّذینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خاصّة»؛ (از فتنهای که تنها به ستمگران شما نمیرسد بترسید.)(٢٨)

حکمت بلایا و مصائب:

بدون شک عمل حکیم از روی حکمت است حال چه ما به حکمت آن برسیم یا نه، و از طرف دیگر برخی از مصائب را خداوند در مسیر زندگی ما ایجاد می کند! و در قرآن و سخن معصومین علیهم السلام به برخی از علل و حکمتهای آنها اشاره شده، در این قسمت برخی از این موارد را ذکر می کنیم.

١. ابتلاء و آزمایش بندگان:

آزمایش یکی از سنتهای خداوند در مورد انسانهاست، چنانکه خداوند در قرآن میفرماید: «وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْ ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرین»؛ (قطعاً همه شما را با چیزى از ترس، گرسنگى، و کاهش در مالها و جانها و میوه ها، آزمایش مى کنیم؛ و بشارت ده به استقامت کنندگان).(٢٩) حال این امتحان که ممتحن آن خداوند می باشد در مورد بسیاری از انسانها در حوزه مشکلات و مصائب صورت می پذیرد چنانکه برخی از موارد آن را در این آیه مشاهده کردیم.
خداوند در سوره قلم نمونه ای را برای ما بیان داشته است که اینک از نظر می گذرانیم: «ما (صاحبان باغ) را آزمایش کردیم، هنگامى که سوگند یاد کردند که میوه هاى باغ را صبحگاهان (دور از چشم مستمندان) بچینند امّا عذابى فراگیر (شب هنگام) بر (تمام) باغ آنها فرود آمد و آن باغ سرسبز همچون شب سیاه و ظلمانى شد! صبحگاهان بسوى کشتزار و باغ خود حرکت کردند در حالى که آهسته با هم مى گفتند: «مواظب باشید امروز حتى یک فقیر وارد بر شما نشود!» هنگامى که (وارد باغ شدند و) آن را دیدند گفتند: «حقّاً» ما گمراهیم! ... این گونه است عذاب (خداوند در دنیا)، و عذاب آخرت از آن هم بزرگتر است اگر مى دانستند!»(٣٠)
در این آیات نقش خداوند به جهت امتحان افراد به خوبی نمایان است و در لابلای همین آیات می فرماید که در این امتحان هیچ استثنایی نیست «وَ لا یَسْتَثْنُونَ» (٣١) جالب اینکه انبیا نیز از این امتحان استثنا نیستند؛ امام علی علیه السلام در نهج البلاغه مى فرماید: «قَدِ اخْتَبَرَهُمُ اللَّهُ بِالْمَخْمَصَةِ وَ ابْتَلَاهُمْ وَ امْتَحَنَهُمْ بِالْمَخَاوِفِ، وَ مَخَضَهُمْ بِالْمَکَارِهِ»؛ (خداوند آنه(انبی) را با گرسنگى آزمایش کرد، و به مشقّت و رنج مبتلا ساخت، با امور خوفناک امتحان نمود، و با حوادث ناخوشایند خالص گردانید.)(٣٢)
زندگى تمام پیامبران الهى گواه بر این امتحانات است. زندگانى موسى بن عمران از آغاز تولّد تا زمانى که براى دعوت فرعونیان قد علم کرد؛ و حوادث بعد از آن و گرفتاریهایى که در چنگال بنى اسرائیل داشت؛ و همچنین مراحل مختلف زندگى ابراهیم علیه السلام از بابل گرفته تا سرزمین مصر؛ و سپس مکّه و مخصوصاً زندگى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله که بى نیاز از توضیح است همه شاهد و گواه بر این معناست.(٣٣)
خداوند در قرآن حکمت برخی مصیبتها را، مشخص شدن مؤمنان واقعی از غیر آنان می داند: «وَ ما أَصابَکُمْ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَ لِیَعْلَمَ الْمُؤْمِنینَ»؛ (وآنچه در روز احد به شما رسید، به فرمان خدا (سنت الهى) بود؛ و براى این بود که مؤمنان را مشخص کند.»(٣٤) البته این آزمایشها براى آشکار شدن چهره انسانها براى خودشان و دیگران است تا در روز قیامت حجّت بر همگان تمام باشد و گرنه خداوند به همه چیز عالم است.

٢. پاک شدن مؤمنان از آلودگی گناهان و خطاها:

در طول زندگى لغزش هایى از مؤمنان سر مى زند که مستوجب تنبیه می شوند، خداوند به خاطر ایمان این اشخاص، عذاب آن ها را در قالب بلا در همین دنیا فرو مى فرستد تا در آخرت معذب نشوند و به این وسیله آنها را از آلودگى پاک کرده و آماده متنعّم شدن از نعمت هاى اخروى مى گرداند. در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمودند: «انَّ العَبدَ اِذَا کَثُرَت ذُنُوبُه وَ لَم یَکُن عِندَهُ مِنَ العَمَلِ مَا یُکَفِّرُهَا اِبتَلَأَهُ بِالحُزنِ لِیُکَفِّرُهَا»؛ (هنگامى که بنده اى گناهانش افزون شود و اعمالى که آن را جبران کند نداشته باشد خداوند او را گرفتار اندوه مى کند تا گناهانش را پاک کند.)(٣٥)
در این گونه موارد، مصائب به اذن و اراده خداوند بخاطر عملکرد خود مؤمنان بر آنها وارد میشود و در نهایت سود آن هم به خود مؤمنین برمی گردد.

٣. هشدار در جهت غفلت زدایی و برگشت به سوی خدا:

همه ما افرادى را دیده ایم که وقتى غرق نعمتى مى شوند گرفتار «غرور و خودبینى» مى گردند، و در این حالت بسیارى از مسائل مهم انسانى و وظایف خود را به دست فراموشى مى سپارند، یا به جهت آرام بودن اقیانوس زندگى و راحتى و آسایش کامل، یک حالت «خواب زدگى و غفلت» پیدا می کنند که اگر این حالت ادامه یابد منجر به بدبختیشان مى گردد. در چنین حالتی، این حوادث و مصائب اند که به این وضع خاتمه می دهند.
بطور مثال کارشناسان، راه هاى صاف و هموار و خالى از هر گونه پیچ و خم و فراز و نشیب را خطرناک توصیف مى کنند، چرا که یکنواختى این جاده ها سبب مى شود راننده در یک حال خواب زدگى فرو رود، و درست در اینجاست که خطر به سراغ او مى آید، لذا در این گونه جادّه ها، فراز و نشیب ها و پیچهای مصنوعى ایجاد مى کنند. مسیر زندگانى انسان نیز عیناً همین گونه است.
هرگز نمى گوییم انسان باید با دست خود حوادث ناخوشایند بیافریند و به استقبال ناراحتى ها برود، چرا که همیشه این امور در زندگى انسان بوده و هست، بلکه مى گوییم باید توجه داشته باشد که فلسفه قسمتى از این حوادث این است که جلو غرور و غفلت را که دشمن سعادت او است بگیرد.(٣٦)
کتاب بزرگ آسمانى ما قرآن مجید در این زمینه چنین مى گوید: فساد در خشکى و دریا به خاطر اعمال مردم آشکار شد«لِيُذِيقَهُمْ بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ» تا نتیجه قسمتى از اعمال آنها را به آنها بچشاند شاید بیدار شوند و به سوى او باز گردند.(٣٧) یا در جای دیگر مى فرماید: ما نزدیکان و قوم فرعون را به خشکسالى و کمبود میوه ها گرفتار کردیم«لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ» و شاید متذکّر گردند.(٣٨)
خداوند از همگان نسبت به انسان مهربان تر است این زنگ بیدار باش را براى او در قالب بلا و سختى به صدا در مى آورد، تا وی را از عواقب خطرناک ضلالت و گمراهى باخبر سازد. شاید رو به سوى خدا آورد. پس مصائب در اینگونه مواقع در حقیقت رحمت و نعمت الهى است. (٣٩)
امیر مؤمنان على(علیه السلام) مى فرماید: خداوند بندگان خویش را به هنگامى که کارهاى بد انجام مى دهند، با کمبود میوه ها و جلوگیرى از نزول برکات و بستن دَرسِ گنج هاى خیرات به روى آنان، مبتلا مى کند «لِیَتُوبَ تَائِبٌ، و...» (٤٠) تا شاید کسی برگردد... .

٤. پرورش و تکامل انسان در آغوش مشکلات و مصائب:

بسیار مى شود که حوادث سخت و ناگوار، ارادهها را قوى و بر قدرت فرد می افزاید، درست همانند فولادى که در کوره هاى داغ، آبدیده و مقاوم مى شود. مثلاً جنگ چیز بدى است ولى گاهى یک جنگ سخت و طولانى استعداد یک ملّت را شکوفا مى کند، پراکندگى را مبدّل به وحدت و عقب ماندگى ها را به سرعت جبران مى نماید.
یکى از تاریخ نویسان معروف غرب مى گوید: «هر تمدن درخشانى در طول تاریخ در نقطه اى از جهان ظهور کرده به دنبال این بوده است که یک کشور مورد هجوم یک قدرت بزرگ خارجى قرار گرفته، و نیروهاى خفته آنها را بیدار و بسیج کرده است»!
البته واکنش همه افراد و همه جامعه ها در برابر حوادث تلخ زندگى یکسان نیست، گروهى گرفتار یأس و ضعف و بدبینى مى شوند، و نتیجه منفى مى گیرند، امّا افرادى که زمینه هاى مساعد دارند در برابر این حوادث تحریک و تهییج شده، به حرکت درمى آیند و مى جوشند و مى خروشند، و نقطه هاى ضعف خود را به سرعت اصلاح مى کنند.
اگر زندگى نوابغ جهان را مطالعه کنیم، مى بینیم تقریباً همه آنها در میان مشکلات و ناراحتى ها بزرگ شدند، کمتر مى توان افراد نازپرورده اى را پیدا کرد که در زندگى نبوغى از خود نشان داده و به مقام والائى برسند. (٤١)
در قرآن مجید چنین مى خوانیم: «فَعَسَى أَنْ تَکْرَهُوا شَيْئاً وَ يَجْعَلَ اللَّهُ فِيهِ خَيْراً کَثِيراً»(٤٢)؛ (اى بسا چیزى را ناخوشایند بشمرید امّا خداوند در آن خیر فراوان قرار دهد).
استاد مطهری (ره) در این مورد می فرماید: اگر محنتها و رنجها نباشد بشر تباه میگردد. قرآن میفرماید: «همانا انسان را در رنج و سختی آفرینش دادهایم»(٤٣) آدمی باید مشقتها را تحمل کند و سختیها را بکشد، تا هستی لایق خود را بیابد. تضاد و کشمکش، شلاق تکامل است، موجودات زنده با این شلاق راه خود را بسوی کمال میپیمایند، این قانون در جریان نباتات، حیوانات و بالاخص انسان صادق است».
امیرالمؤمنین علیه السّلام در یکی از نامههای خود به عثمان بن حنیف به این قانون بیولوژیک اشاره میکند که در ناز و نعمت زیستن، موجب ضعف و ناتوانی میگردد و برعکس زندگی در شرایط دشوار و ناهموار، آدمی را نیرومند و چابک میسازد و جوهر هستی او را آبدیده و توانا میگرداند. آنگاه حضرت توضیح میدهد که درختان بیابانی که از مراقبت و رسیدگی مرتّب باغبان محروم میباشند، چوب محکمتر و بادوام تر دارند، درختان باغستانها که دائماً مراقبت شدهاند و باغبان به آنها رسیدگی کرده نازک پوستتر و بیدوام ترند.
استاد در ادامه میفرماید: خدا برای تربیت و پرورش جان انسانها دو برنامه تشریعی و تکوینی دارد و در هر برنامه شداید و سختیها را گنجانیده است. در برنامة تشریعی عبادت را فرض کرده و در برنامة تکوینی، مصائب را در سر راه بشر قرار داده است. روزه، جهاد، انفاق و نماز، شدایدی است که با تکلیف ایجاد گردیده و صبر و استقامت در انجام آنها موجب تکمیل نفوس و پرورش استعدادهای عالی انسانی است. گرسنگی، ترس، تلفات مالی وجانی و ... شدایدی است که در تکوین پدید آورده شده است و بطور قهری انسان را در برمیگیرد.(٤٤)

٥. مشکلات و فراز و نشیب ها به زندگى روح مى دهد:

مواهب زندگی در سایه مشکلات نمود پیدا می کند مثلاً اگر در تمام عمر بیمارى وجود نداشت لذت سلامتى هرگز احساس نمى شد، به دنبال یک شب تب داغ و سوزان و سردرد شدید و جانکاه است که صبحگاهان به هنگام قطع تب و درد چنان طعم سلامتى در ذائقه انسان شیرین مى گردد که هر زمان به یاد آن شب بحرانى و رنج مى افتد متوجّه مى شود چه گوهر پرارزشى به نام سلامتى در اختیار دارد.
شما هیچ معمار با ذوقى را پیدا نمى کنید که دیوارهاى یک سالن بزرگ را مانند دیوار یک زندان صاف و یکنواخت کند، بلکه با فراز و نشیب و پیچ و خم ها به اصطلاح به آن حالت مى دهد.
چرا جهان طبیعت این قدر زیباست؟ چرا منظره جنگل هایى که بر روى کوهپایه ها مى روید و نهرها به صورت مارپیچ از لابه لاى درختان کوچک و بزرگش مى گذرد آن قدر جالب و دل انگیز است؟!
یک دلیل روشن آن عدم یکنواختى است. روى این حساب باید قبول کرد که حداقل بخشى از مشکلات و حوادث ناگوار زندگى این فلسفه را دارد که به بقیه زندگى روح مى دهد و آن را شیرین و قابل تحمل مى سازد، ارزش نعمت ها را آشکار مى کند، و به انسان امکان مى دهد که از مواهبى که در دست دارد حداکثر بهره بردارى کند.(٤٥)

٦. دریافت اجر و پاداش در مقابل تحمل مصائب و مشکلات زندگی:

بدیهى است که خداوند به کسى ظلم نمى کند چنانکه می فرماید: «وَأَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلاَّم» (٤٦) در کتب کلامى و اعتقادى تحت عنوان «اعواض الآلام» ؛ عوض هاى سختى ها و رنج ها» بیان شده که سختى ها و مصائبى که از جانب خداوند به انسان ها مى سد در آخرت جبران مى شود. گذشته از این مطلب صبر و استقامت در برابر شدائد و مصائب و پیمودن راه سعادت و تکامل در شرائط سخت و دشوار، أجر و پاداش اخروى بسیارى را نصیب انسان خواهد نمود، چنان که در روایتى نقل شده که روزى عبداللّه بن ابى یعفور نزد امام صادق(علیه السلام) به شکوه و گلایه پرداخت که من همیشه در سختى و بیمارى به سر مى برم، امام(علیه السلام) در جواب فرمودند: «لَو یَعلَم المؤمنُ مِن مَا لَهُ مِنَ الأَجرِ فِى المَصائبِ لَتَمَنّى أنّهُ قَرَضَ بِالمَقاریض»؛ (اگر شخص مؤمن بداند که پایدارى در برابر مصائب و سختى ها چه اندازه اجر و ثواب دارد، آروز مى کند که بدن او با قیچى قطعه قطعه شود.) (٤٧)
خداوند در قرآن مى فرماید: بشارت ده به استقامت کنندگان، کسانى که هرگاه مصیبتى به آن ها رسد مى گویند: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّـآ إِلَیْهِ رَاجِعُونَ» اینها همان ها هستند که «عَلَیْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُوْلَـئکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ»؛ (الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده و آنها هدایت یافتگان هستند.) (٤٨)
باید توجه داشت که بدون شک، عالم مجموعه ایست از دنیا و آخرت و سهم دنیا نسبت به آخرت آن قدر کوتاه و ناچیز است که قابل مقایسه نیست،(٤٩) حال اگر نعمت ها و آسایش مؤمنین در آخرت را در نظر بگیریم به راحتى حکم مى کنیم که این بلاها در مقابل نعمت هاى اخروى هیچ است(٥٠) براى نمونه شخصى براى قبول شدن در کنکور دقت زیادى صرف مى کند و سختى زیادى را تحمّل مى کند، ولى این وقت و این سختى با توجه به سربلند شدن در امتحان و تغییر سرنوشت زندگى او و دیگر فوائد آن، بسیار ناچیز است.
خداوند به این واقعیت در سوره توبه اشاره کرده است آنجا که می فرماید: هیچ تشنگى و خستگى، و گرسنگى در راه خدا نمى رسد و ضربه اى از دشمن نمى خورید، مگر اینکه به خاطر آن، عمل صالحى براى شما نوشته مى شود.»(٥١)

٧. شناخت دوست واقعی از غیر آن:

مصیبت در افراد گاهی باعث می شود دوست و دشمن حقیقی او برای او شناسایی شوند چنانکه خداوند به رسول الله می فرماید: «اِنْ تُصِبْکَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْکَ مُصیبَةٌ یَقُولُوا قَدْ أَخَذْنا أَمْرَنا مِنْ قَبْلُ وَ یَتَوَلَّوْا وَ هُمْ فَرِحُونَ»؛ (هرگاه نیکى به تو رسد، آنها را ناراحت مى کند؛ و اگر مصیبتى به تو رسد، مى گویند: «ما تصمیم خود را از پیش گرفته ایم.» و بازمى گردند در حالى که خوشحالند!)(٥٢)
دوست واقعی در فراز و نشیب زندگی همراه دوست خود می باشد و چه بسا در غمها و مصیبتهای او بیشتر به او سر بزند و خالصانه در پی رفع گرفتاریهای او باشد بر خلاف دوست زبانی که هر جا به نفع اوست اظهار دوستی می کند ولی در مشکلات و نیازها خبری از او نیست!

٨. مصائب گذشتگان مایه عبرت آیندگان:

توجه به علل مصیبت گذشتگان و عاقبت اعمال آنان می تواند بهترین تلنگر برای آیندگان باشد تا راهی را که گذشتگان رفتند و باعث بدبختی آنها شد را انجام ندهند. معذب شدن انسانها از سنتهای خداوند است، که تابع عللی است و هرگاه علل آنها محقق شوند، معلول آنها هم خواهد آمد. خداوند در قرآن مردم را از دچار شدن به مصیبتی همچون مصیبتهای اقوام قبلی بر حذر می دارد و از قول یکی از پیامبرانش می فرماید: «یا قَوْمِ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شِقاقی أَنْ یُصیبَکُمْ مِثْلُ ما أَصابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صالِحٍ وَ ما قَوْمُ لُوطٍ مِنْکُمْ بِبَعیدٍ»؛ ( اى قوم من! دشمنى و مخالفت با من، سبب نشود که شما به همان سرنوشتى که قوم نوح یا قوم هود یا قوم صالح گرفتار شدند، گرفتار شوید! و قوم لوط از شما چندان دور نیست!)(٥٣)
سعی و تلاش ما در این بخش این بود که آن دسته از اسرار و حکمتهای مصائب را که از آیات و روایات استفاده می شود، ذکر شود ولی به هیچ وجه نمی گوییم تمام حکمتهای مصائب و بلایا را یافته حتی شاید موارد موجود در آیات و روایات را هم نتوانسته باشیم به نحو کمال و تمام بیاوریم. برای توضیحات بیشتر خواننده عزیز را به آدرسهای موجود در ذیل مطالب و تفسیر آیات مربوطه مراجعه می دهیم.

وظیفه ما در برابر مصائب و مشکلات

در این فصل سعی شده است با توجه به آیات و روایات و بیانات علما، وظایف و نکاتی که یک مسلمان باید به هنگام رویارویی با مشکلات و مصائب مد نظر قرار دهد را با ذکر دلایل و شواهد آن ذکر کنیم.

١. مصائب، فرصتی برای ترقی و تکامل انسان:

سختی ها و مصائب می توانند برای انسان وسیله ای در جهت ترقی او بسوی کمال باشند. و یا برعکس در اثر بی صبری در مقابل آنها موجب بلا و بدبختی او شوند؛ این انسان است که باید آنها را برای خود تبدیل به یک فرصت کند، و مقدمات تعالی خود را بوجود آورد. شهید مطهری در این باره می گوید: « مصائب وقتى نعمت هستند که انسان از آن ها بهره بردارى کند و با صبر و استقامت و مواجهه با دشوارى هایى که مصائب تولید مى کنند روح خود را کمال بخشد، امّا اگر انسان در برابر سختى ها فرار را انتخاب کند و ناله و شکوه سر دهد، در این صورت بلا از براى او واقعاً بلاست»(٥٤)

٢. عدم تسلیم در برابر مصائب:

حضرت آیت الله مکارم شیرازی در این مورد می فرمایند: «ممکن است کسانى از این حقیقت قرآنى که «مصائب به اراده الهی است»، سوء استفاده کنند و هر گونه مصیبتى دامنشان را مى گیرد، با آغوش باز از آن استقبال نمایند و بگویند: باید در برابر هر حادثه ناگوارى تسلیم شد، و از این اصل آموزنده و حرکت آفرین قرآنى، نتیجه معکوس یعنى نتیجه تخدیرى بگیرند، که این بسیار خطرناک است.
هیچ گاه قرآن نمى گوید: در برابر مصائب تسلیم باش، و در رفع مشکلات کوشش مکن، و تن به ظلم ها و ستم ها و بیمارى ها بده، بلکه مى گوید: اگر با تمام تلاش و کوششى که انجام دادى باز هم گرفتارى ها بر تو چیره شد، بدان گناهى کرده اى که نتیجه و کفاره اش دامانت را گرفته، به اعمال گذشته ات بیندیش، و از گناهانت استغفار کن، و خویشتن را بساز و ضعف ها را اصلاح نما.»(٥٥)
انسان باید در برابر مصیبتی که از طرف ظالمین به او می رسد تسلیم نشده، بلکه با آنها مبارزه کند. و زیر بار ذلت نرود. چنانکه در سوره شوری درمعرفی مؤمنین چنین میفرماید: «وَ الَّذینَ إِذا أَصابَهُمُ الْبَغْیُ هُمْ یَنْتَصِرُونَ»؛ (و کسانى که هرگاه ستمى به آنها رسد، (تسلیم ظلم نمى شوند و) یارى مى طلبند!)(٥٦) مبارزه با ظلم ظالمان در سیره اهل بیت علیهم السلام موج می زند. در دستورات اسلامی یک مسلمان لازم است تا حد امکان در مقابل ظلم ظالمان بایستد و ما همچنانکه نباید ظلم بکنیم، نباید تن به ظلم دیگران هم بدهیم. ایستادگی حضرت زهرا سلام الله علیها در مقابل غصب ظالمانه فدک از طرف مدعیان خلافت و همچنین عدم پذیرش معاویه توسط امام علی علیه السلام و بیعت نکردن امام حسین علیه السلام و تسلیم نشدن ایشان در مقابل زور گویی های یزیدیان همه وهمه نشان از اهمیت و وجود چنین مهمی در دین می باشد.

٣. فراهم کردن شرایط و امکاناتی متناسب با مصائب و مشکلات:

آیت الله سبحانی می فرمایند: «همه دستورهای بهداشتی و تأمینی و امنیتی (اسلام) در راستای مواجه مناسب انسان در برابر حوادث است. و وظیفه ما در برابر حوادث، احتیاط کامل و فراهم کردن همه شرایط و امکانات متناسب با آنها است. در روایتی آمده است: «حضرت علی ـ علیه السّلام ـ در پای دیواری نشسته بود متوجه شد که دیوار شکسته است و ممکن است فرو ریزد؛ فوراً برخاستند و از آن جا دور شدند. مردی اعتراض کرد: از قضای الهی میگریزی؟ حضرت پاسخ دادند از قضای الهی به سوی قدر الهی فرار میکنم.(٥٧)
انسان میتواند باهوش خدادادی از زیانها و مصائب این عالم بکاهد، بلکه از آنها به سود خود بهره گیرد. ساختن خانههای ضّد زلزله در مراکز زلزله خیز، و احداث سدّهای استوار در محلهای سیلخیز، بخشی از زیانهای ناشی از این دو حادثه طبیعی را جلوگیری میکند و چه بسا انسان از آن به سود خود بهره میگیرد.»(٥٨)

٤. صبر و استقامت در برابرمصائب:

بدون شک بی دلی کردن و از کوره در رفتن و خودباختگی در مقابل مصائب و مشکلات چیزی جز حسرت را به دنبال نخواهد داشت، فردی که در مصائب اعتماد به نفس دارد و بجای جرع و فزع کردن، دلیل آن را پی جویی می کند یقینا روز به روز از تکرار آنها کاسته و بربصیرت خود در مقابل آنها افزوده و بجای تزلزل در دین، بر قوت آن افزوده است.
خداوند در قرآن صبر در مصائب را به عدم سستی و ضعف در برابر آنها تفسیر کرده و می فرماید: «وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثیرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فی سَبیلِ اللَّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَکانُوا وَ اللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرینَ»؛ (چه بسیار پیامبرانى که مردان الهى فراوانى به همراه آنان جنگ کردند! آنها هیچ گاه در برابر آنچه در راه خدا به آنان مى رسید، سست و ناتوان نشدند (و تن به تسلیم ندادند)؛ و خداوند استقامت کنندگان را دوست دارد.)(٥٩) چنانکه مشاهده شد در این آیه خداوند پس از آنکه می فرماید سستی نکنید و ضعیف نشوید می فرماید خداوند صابران را دوست دارد یعنی کسی که چنین باشد(سست نشود و ضعف نشان ندهد) صابر است.
از قول لقمان در قرآن آمده است که می فرماید: «یا بُنَیَّ ... اصْبِرْ عَلى ما أَصابَکَ إِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ»؛ (پسرم! ... در برابر مصایبى که به تو مى رسد شکیبا باش که این از کارهاى مهمّ است!)(٦٠)
خداوند به پیامبر ما می فرماید که رسولان قبلی بر مصائب صبر کردند:«وَ لَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ فَصَبَرُوا عَلى ما کُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتَّى أَتاهُمْ نَصْرُنا»؛ (پیش از تو نیز پیامبرانى تکذیب شدند؛ و در برابر تکذیبها، صبر و استقامت کردند؛ و (در این راه،) آزار دیدند، تا هنگامى که یارى ما به آنها رسید.)(٦١) یعنی تو هم صبر کن.
خداوند در آیات فراوانی به صابران در مصائب بشارت می دهد و این عمل آنها را ستوده است: «بشّر الصابرین الَّذینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصیبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ»؛ (به صابران بشارت بده آنها که هر گاه مصیبتى به ایشان مى رسد، مى گویند: «ما از آنِ خدائیم؛ و به سوى او بازمى گردیم!)(٦٢) در آیه دیگری می فرماید: اگر نیکى به شما برسد، آنها(منافقان) را ناراحت مى کند؛ و اگر حادثه ناگوارى براى شما رخ دهد، خوشحال مى شوند«إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً»؛ ( (امّا) اگر (در برابرشان) استقامت و پرهیزگارى پیشه کنید، نقشه هاى (خائنانه) آنان، به شما زیانى نمى رساند.)(٦٣)
امام علی علیه السلام در معرفی پیامبر صلی الله علیه وآله به صبر و استقامت ایشان اشاره کرده و می فرمایند: «وَ نَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، خَاضَ إِلَى رِضْوَانِ اللَّهِ کُلَّ غَمْرَةٍ، وَ تَجَرَّعَ فِیهِ کُلَّ غُصَّةٍ» (٦٤) آیت الله مکارم شیرازی در شرح این فراض از نهج البلاغه می فرمایند: «این دو وصفى که امام علیه السلام درباره پیامبر صلى الله علیه و آله بیان فرموده، جامع همه اوصاف خیر است؛ ایستادن در برابر مشکلات و تحمّل در برابر مصائب. تا آن مقاومت و تحمّل نباشد هیچ کار مهمى به سامان نمى رسد.
جمله «تَجَرَّعَ فِیهِ کُلَّ غُصَّةٍ» نشان مى دهد که حوادث گلوگیر در برابر پیامبر یکى، دو تا نبود، بلکه او جرعه جرعه از جام مصائب مى نوشید و تحمّل مى کرد؛ جمعى از بهترین یارانش را از او گرفتند صبر کرد، انواع مشکلات و موانع بر سر راه او ایجاد کردند؛ ولى از همه آنها عبور نمود و این در واقع درسى است براى همه کسانى که مى خواهند با طاغوت ها مبارزه کنند و به اصلاح جامعه خویش بپردازند.»(٦٥)
هرچند نوعاً صبر در مقابل مصائب مشکل است ولی توجه به پاداشی که در مقابل این صبر به انسان تعلق می گیرد می تواند وسیله خوبی در تحریک و دلگرم کردن انسان به این مقاومت باشد خداوند در قرآن می فرماید: «الَّذینَ اسْتَجابُوا لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ ما أَصابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذینَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَ اتَّقَوْا أَجْرٌ عَظیمٌ»؛ (آنها که دعوت خدا و پیامبر (صلی الله علیه وآله) را، پس از آن همه جراحاتى که به ایشان رسید، اجابت کردند؛ براى کسانى از آنها، که نیکى کردند و تقوا پیش گرفتند، پاداش بزرگى است.)(٦٦)
انسان مصیبت دیده خود را همانند فردی تصور می کند که سرمایه اش را از دست داده و چیزی به کف نیاورده است لذا زانوی غم به بقل می گیرد، حال آنکه در حقیقت اگر او برای خدا در این مصیبت صبر کند و اجر و پاداش الهی را بطلبد نه اینکه از دیگران عقب افتاده بلکه برای او نسبت به دیگران پیشرفت نیز حاصل آمده و این باعث مسرت روح فرد و عدم خودباختگی او می شود.

٥. توجه به خداوند که شاهد و ناظر اعمال انسان است و توکل بر او:

نقش توجه به حضور خداوند در مصائب بر هیچ کس پوشیده نیست که اگر از روی یقین و اعتقاد باشد همانند یک نیروی پرتوان ماورائی بر وجود فرد نازل می شود و تمام خستگی ها را از وجود او می زداید و یک فرد خسته و ناامید را به یک فرد آرمان خواه و قوی در مقابل مشکلات تبدیل می کند، چنانکه امام حسین علیه السلام در آخرین لحظات فرمود «هَوَّنَ عَلَیَّ مَا نَزَلَ بِی أَنَّهُ بِعَیْنِ اللَّهِ»؛ (اینکه در مقابل تو قرار دارم تحمل مصائبی که بر من وارد می شود را بر من آسان می کند.)(٦٧)
خداوند در قرآن می فرماید: «ما أَصابَ مِنْ مُصیبَةٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ مَنْ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ یَهْدِ قَلْبَهُ وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ ءٍ عَلیمٌ»؛ (هیچ مصیبتى رخ نمى دهد مگر به اذن خدا! و هر کس به خدا ایمان آورد، خداوند قلبش را هدایت مى کند؛ و خدا به هر چیز داناست!)(٦٨) یعنی ما متوجه و شاهد بر اعمال شما هستیم.

٦. التجاء فقط به درگاه خدا در رفع گرفتاریها:

خداوند در قرآن می فرماید: «وَ إِنْ یَمْسَسْکَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلا کاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَ إِنْ یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلا رَادَّ لِفَضْلِهِ یُصیبُ بِهِ مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ»؛ (و اگر خداوند، (براى امتحان یا کیفر گناه،) زیانى به تو رساند، هیچ کس جز او آن را برطرف نمى سازد؛ و اگر اراده خیرى براى تو کند، هیچ کس مانع فضل او نخواهد شد! آنرا به هر کس از بندگانش بخواهد مى رساند؛ و او غفور و رحیم است!)(٦٩).
در یکى از خطبه هاى «نهج البلاغه» آمده است: «لَوْ أَنَّ النَّاسَ حِیْنَ تَنْزِلُ بِهِمُ النِّقَمُ، وَ تَزُولُ عَنْهُمُ النِّعَمُ، فَزِعُوا إِلى رَبِّهِمْ بِصِدْقٍ مِنْ نِیَّاتِهِمْ، وَ وَلَهٍ مِنْ قُلُوبِهِمْ، لَرَدَّ عَلَیْهِمْ کُلَّ شارِدٍ، وَ أَصْلَحَ لَهُمْ کُلَّ فاسِد» (٧٠)؛ (هرگاه مردم در موقع نزول بلاها و سلب نعمت ها با صدق نیت به پیشگاه خدا تضرع کنند، و با دل هاى پراشتیاق و آکنده از مهر خدا، از او درخواست جبران نمایند، مسلماً آنچه از دستشان رفته، به آنها باز مى گرداند و هر گونه مفسده اى را براى آنها اصلاح مى کند).

٧. الگو گیری از انبیا و صالحان در نحوه مواجهه آنها با مصائب و مشکلات:

یاد آوری مصائب گذشتگان نیک کردار همانند انبیاء و اهل بیت علیهم السلام و نحوه مواجهه آنها، در فراموشی رنج مصائب ما یا فراگیری نحوه برخورد با مصائب بسیار مؤثر است و ما در سیره ائمه بسیار می بینیم که مصائب ائمه قبل از خود را ذکر می کنند و خود را با یاد آنها تسلی می دهند.
در روایتى آمده است که چون منصور دوانیقى درِ خانه امام صادق علیه السلام را آتش زد، آن حضرت در منزل حضور داشت و آتش را خاموش کرده و دختران و بانوان وحشت زده اش را آرام نمود. فرداى آن روز تعدادى از شیعیان براى احوالپرسى خدمت امام علیه السلام شرفیاب شدند. امام علیه السلام را گریان و اندوهگین یافتند، پرسیدند: این همه اندوه و گریه از چیست؟ آیا به دلیل گستاخى و بى حرمتى آنان نسبت به شما است؟ امام علیه السلام پاسخ داد: «لا، وَ لکِنْ لَمَّا أَخَذَتِ النَّارُ ما فِی الدِّهْلِیزِ نَظَرْتُ إِلى نِسائِى وَ بَناتِى یَتَراکَضْنَ فِی صَحْنِ الدَّارِ مِنْ حُجْرَةٍ إِلَى حُجْرَةٍ وَ مِنْ مَکانٍ إِلى مَکانٍ هذا وَ أَنَا مَعَهُنَّ فِی الدَّارِ فَتَذَکَّرْتُ فِرارَ عِیالِ جَدِّىَ الْحُسَیْنِ علیه السلام یَوْمَ عاشُورا مِنْ خَیْمَةٍ إلى خَیْمَةٍ وَ مِنْ خِباءٍ إلى خِباءٍ»؛ (امام فرمود: هرگز براى این گریه نمى کنم، بلکه گریه من براى این است که وقتى آتش زبانه کشید، دیدم بانوان و دختران من از این اطاق به آن اطاق و از این جا به آن جا پناه مى برند با این که (تنها نبودند و) من نزدشان حضور داشتم، با دیدن این صحنه به یاد بانوان جدّم حسین علیه السلام در روز عاشورا افتادم که از خیمه اى به خیمه دیگر و از پناهگاهى به پناهگاه دیگر فرار مى کردند (و مردان آنها همه شهید شده بودند)).(٧١)
این یادآوری مصائب دیگران در مورد رسولان هم صورت گرفته است چنانکه خداوند رسول خاتم صلی الله علیه و آله را در مصائب و مشکلاتشان در راه تبلیغ دین به مصائبی که دیگر رسولان در این راه دیده اند تسلی می دهد. «قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَیَحْزُنُکَ الَّذی یَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لا یُکَذِّبُونَکَ وَ لکِنَّ الظَّالِمینَ بِآیاتِ اللَّهِ یَجْحَدُونَ ؛ وَ لَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ فَصَبَرُوا عَلى ما کُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتَّى أَتاهُمْ نَصْرُنا وَ لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِ اللَّهِ وَ لَقَدْ جاءَکَ مِنْ نَبَإِ الْمُرْسَلینَ»؛ (ما مى دانیم که گفتار آنها، تو را غمگین مى کند؛ ولى (غم مخور! و بدان که) آنها تو را تکذیب نمى کنند؛ بلکه ظالمان، آیات خدا را انکار مى نمایند ؛ پیش از تو نیز پیامبرانى تکذیب شدند؛ و در برابر تکذیبها، صبر و استقامت کردند؛ و (در این راه،) آزار دیدند، تا هنگامى که یارى ما به آنها رسید. (تو نیز چنین باش! و این، یکى از سنتهاى الهى است؛) و هیچ چیز نمى تواند سنن خدا را تغییر دهد؛ و اخبار پیامبران به تو رسیده است.)(٧٢)

٨. دفع یا رفع مصائب و مشکلات با استفاده از صدقه و دعا و...:

در سرنوشت انسان افزون بر عوامل مادی, مانند: بیاحتیاطیها, مراعات نکردن بهداشت, ساخت و سازهای نامناسب, زلزلهها، سیلها و...، عوامل معنوی نیز, مانند: صدقه, دعا, گناه, عذاب خداوند و... مؤثر اند مثلا در روایتی پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ میفرمایند: «انفاق در راه خدا و صله رحم خانهها را آباد، و عمرها را طولانی میکند.(٧٣) یا در روایت دیگری ایشان می فرمایند: «ای مسلمانان از زنا بپرهیزید که شش پیامد سوء دارد: سه چیز در دنیا و سه چیز در آخرت، اما آن سه که در دنیا است: نورانیت را از انسان میبرد، فقر و تنگدستی به بار میآورد و از عمر انسان میکاهد»(٧٤)
امام باقر علیه السلام در روایتی می فرمایند: « الْبِرُّ وَ الصَّدَقَةُ السِّرِّ یَنْفِیانِ الْفَقْرَ وَ یَزِیدانِ فِی الْعُمُرِ وَ یَدْفَعانِ سَبْعِیْنَ مِیتَةَ السَّوْءِ»؛ (نیکوکارى و انفاق پنهانى فقر را بر طرف ساخته، عمر را افزون مى کند، و از هفتاد گونه مرگ و میر بد جلوگیرى به عمل مى آورد)(٧٥) لذا نباید عوامل دخیل در سرنوشت انسان را، منحصر به عوامل مادی و ظاهری دانست، اما این که فلان حادثه تحت تأثیر کدام علت بوده است کاری است بسیار مشکل و جز اولیای الهی ـ که واقف بر اسرار باشند ـ کسی قادر به تشخیص قطعی آن نیست، لذا ما نیز بهتر است از قضاوت کردن بدون دلیل، در این گونه حوادث بپرهیزیم.

٩. در مصائب جمعی، مواظب تاثیر پذیری منفی از دیگران باشیم:

تا به حال وظایف ما در مواجهه با مصائب ذکر شد؛ اما نکته ای که بسیار حائز اهمیت است، این است که در مصائب جمعی دو مشکل ممکن است پیدا شود: یکی مربوط به خود مصیبت که چگونه با آن برخورد کنیم و دوم اینکه اگر گروهی در مقابل این مصیبت صبوری به خرج ندادند و از کوره در رفته و از حالت اعتدال خارج شدند، شاید در ما تاثیر بگذارند و شایعه پراکنی ها و قیل و قالهای آنها بر تصمیم ما تاثیر بگذارد خداوند به این گونه افراد در قرآن اشاره کرده و گویا در سدد هشدار دادن به مسلمانان از وجود چنین افرادی و احتمال تاثیر آنها بوده است که می فرماید: «وَإِنَّ مِنْکُمْ لَمَنْ لَیُبَطِّئَنَّ فَإِنْ أَصابَتْکُمْ مُصیبَةٌ قالَ قَدْ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیَّ إِذْ لَمْ أَکُنْ مَعَهُمْ شَهیداً» ؛ (در میان شما، افرادى هستند، که (هم خودشان سست مى باشند، و هم) دیگران را به سستى مى کشانند؛ اگر مصیبتى به شما برسد، مى گویند: «خدا به ما نعمت داد که با مجاهدان نبودیم، تا شاهد (آن مصیبت) باشیم!)(٧٦)

نتیجه

خلاصه و نتیجه اینکه؛ حوادث و مصائب اقسامی دارند و به علل مختلفی به زندگی انسانها ورود پیدا می کنند و گاه چند علت در یک حادثه و مصیبت با همدیگر حضور دارند آنچه برای ما به عنوان یک مصیبت دیده، مهم است این است که در وهله اول با خونسردی بر نفس خود مسلت شده، سپس با کمک گرفتن از قوه تفکر، تدبیر امور را به عقل خود محول کنیم و متوجه خدا شده و از استفاده شیطان در انحراف خود جلوگیری کنیم، و اول خود را در آن مقصر بدانیم و خوشبینی به خدا را هرگز فراموش نکنیم زیرا او به مصالح ما بیش از خود ما آگاه است و عواقب امور را می داند و بر ما از خود ما مقدم است لذا هرگز با انگشت گذاشتن روى یک قسمت کوچک، درباره آن قضاوت قطعى نکنیم بلکه منطقی و عاقلانه تصمیم بگیریم.
در ثانی آنچه قطعا قابل انکار است آفرینش «شر مطلق» است امّا اگر چیزى از جهاتى خیر و از یک جهت شر است و خیر آن غلبه دارد بل مانع است چه بسا بی اطلاعی ما در کاری باعث شود آن را شر بدانیم و حال آنکه بعد از اطلاع از چند و چون قضیه و اطلاع بر خیریت فرآوان آن در مورد آن تغییر موضع خواهیم داد از این نمونه ها در زندگی ما فرآوان اتفاق افتاده به آنها مراجعه کنیم و همین احتمال را در مورد آینده هم بدهیم.
لازم به ذکر است که هرچند نمی توان در مورد یک مصیبت نظر قطعی داد ولی معمولا مصائب و مشکلات طبق احادیث وارده برای ظالمان تأدیب و برای مؤمنین آزمایش و برای پیامبران و معصومین ـ علیه السّلام ـ درجه و برای اولیاء کرامت و مقام است.(٧٧) لذا هیچ گاه نباید مصائب انبیا و ائمه علیهم السلام را به مجرد یک آیه یا روایت که آنها را ناشی از اعمال انسانها می داند، دلیل بر خطای آنها دانست، بلکه باید تمام روایات و آیات را با همدیگر دید سپس حکم کرد. در این مورد روایتی از امام صادق علیه السلام وارد شده که در تفسیر آیه «وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ» فرمودند: «مى دانید على علیه السلام و اهل بیتش بعد از او گرفتار مصائبى شدند، آیا به خاطر اعمالشان بود؟ در حالى که آنها اهل بیت طهارتند، و معصوم از گناه، سپس افزود: «إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ کانَ یَتُوبُ إِلَى اللَّهِ وَ یَسْتَغْفِرُ فِی کُلِّ یَوْمٍ وَ لَیْلَةٍ مِأَةَ مَرَّةٍ مِنْ غَیْرِ ذَنْبٍ إِنَّ اللَّهَ یَخُصُّ أَوْلِیائَهُ بِالْمَصائِبِ لِیَأْجُرَهُمْ عَلَیْها مِنْ غَیْرِ ذَنْبٍ»؛ (رسول خدا صلى الله علیه و آله پیوسته توبه مى کرد، و در هر شبانه روز صد بار استغفار مى نمود، بى آن که گناهى مرتکب شده باشد، خداوند، براى اولیاء و دوستانش مصائبى قرار مى دهد، تا به خاطر صبر در برابر آن از او پاداش گیرند بى آن که گناهى مرتکب شده باشند.)(٧٨)
در پایان خواننده محترم را برای مطالعه بیشتر به کتبی همچون منشور جاوید، تألیف استاد سبحانی، ج١، ص ٢٧٠ -٢٥١ و تفسیرنمونه، تألیف آیت الله مکارم شیرازی ج٢٠، ص ٤٤٧ ـ ٤٣٩ و عدل الهی، تألیف استاد مطهری، ص ١٩٦ ـ ١٧٦ و کتب و مقالات دیگر در این زمینه مراجعه می دهیم.

منبع:

١. پیام قران‏ ناصر مکارم شیرازى تهیه و تنظیم جمعى از فضلاء دار الکتب الاسلامیه‏ تهران‏ چاپ نهم‏ ١٣٨٦ ه. ش‏.
٢. قران کریم
٣. پنجاه درس اصول عقاید براى جوانان‏ ناصر مکارم شیرازى نسل جوان‏ قم‏ چاپ هجدهم‏ ١٣٨٦ ه. ش‏.
٤. المیزان فى تفسیر القران طباطبایى سید محمد حسین دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه قم قم چاپ پنجم ١٤١٧ ق.
٥. مجموعه اثار استاد شهید مطهرى‏ مطهرى مرتضی‏ صدرا تهران چاپ سیزدهم.
٦. تفسیر نمونه مکارم شیرازى ناصر دار الکتب الاسلامیه تهران چاپ اول ١٣٧٤ ش.
٧. مجمع البیان فى تفسیر القران طبرسى فضل بن حسن انتشارات ناصر خسرو تهران چاپ سوم ١٣٧٢ ش.
٨. بحار الانوار مجلسى محمد باقر بن محمد تقى‏ محقق / مصحح جمعى از محققان‏ دار احیاء التراث العربی‏ بیروت‏ چاپ دوم ١٤٠٣ ق‏.
٩. نهج البلاغه شریف الرضى محمد بن حسین‏ محقق / مصحح للصبحی صالح هجرت‏ قم‏ چاپ اول ‏١٤١٤ ق.
١٠. الکافی کلینى محمد بن یعقوب بن اسحاق‏ محقق / مصحح غفارى على اکبر و اخوندى محمد دار الکتب الاسلامیه تهران ‏ چاپ چهارم ‏١٤٠٧ ق.
١١. عاشورا ریشه‏ها انگیزه‏ها رویدادها پیامدها ناصر مکارم شیرازى تهیه و تنظیم جمعى از فضلاء مولف‏ قم‏ چاپ اول‏.
١٢. ارشاد القلوب الى الصواب دیلمى حسن بن محمد الشریف الرضی‏ قم‏ چاپ اول‏ ١٤١٢ ق‏.
١٣. تفسیر نور الثقلین عروسى حویزى عبد على بن جمعه تحقیق سید هاشم رسولى محلات انتشارات اسماعیلیان قم چاپ چهارم ١٤١٥ ق.
١٤. مستدرک سفینه البحار نمازى شاهرودى على‏ جامعه مدرسین‏ قم‏ چاپ اول‏ ١٤١٨ ق‏.
١٥. منشور جاوید قران سبحانی تبریزیجعفر موسسه امام صادق علیه السلام قم ۱۳۷۵ش.
١٦ . مدخل مسایل جدید در علم کلام جعفر سبحانی موسسه امام صادق قم ١٣٧٥ش.

پی نوشت:

(١). پيام قرآن‏، ناصر مكارم شيرازى، تهيه و تنظيم: جمعى از فضلاء، ج‏٤، ص٥٠٦، ١. پاسخ كوتاه و اجمالى ... .
(٢). سوره اسراء، آیه ٨٥.
(٣). پنجاه درس اصول عقايد براى جوانان‏، ناصر مكارم شيرازى، ص٩٦، درس سوم فلسفه آفات و شرور .
(٤). این تعبیر با کمی تفاوت در چندین جای قرآن ذکر شده است. سوره آل عمران، آیه ١٨٢؛ سوره انفال، آیه ٥١ ؛ سوره حج، آیه ١٠؛ سوره فصلت، آیه ٤٦ ؛ سوره ق، آیه ٢٩.
(٥). سوره مائده، آیه ١٠٦.
(٦). سوره نساء، آیه ٧٨.
(٧). سوره آل عمران، آیه ١٦٥.
(٨). سوره نساء، آیه ٦٢.
(٩). الميزان فى تفسير القرآن، طباطبايى سيد محمد حسين ج‏١٨، ص٥٩، بيان ... .
(١٠). مدخل مسائل جدید در علم کلام، جعفر سبحانی، ج١، ص١١٨.
(١١). منظور از اذن در اینجا همان اراده تکوینى خداوند است، نه اراده تشریعى.
(١٢). سوره تغابن؛ آیه ١١.
(١٣). مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى - انسان و سرنوشت، ج‏١، ص٣٦٩، آيات قرآن ... .
(١٤). تفسير نمونه، ج‏٢٤، ص١٩٨، تفسير: همه مصائب به فرمان او است! .
(١٥). مراجعه به آیات ٢٢ سوره« حدید» و ٣٠« شورى » و ١٦٥« آل عمران»، این مطلب را کاملًا روشن مى کند
(١٦). سوره حدید، آیه ٢٢.
(١٧). مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى - عدل الهى، ج‏١، ص١٧٨، مصائب، مادر خوشبختيها .
(١٨). سوره شوری، آیه٢٧،٢٨،٣٠.
(١٩). مجمع البيان فى تفسير القرآن، ج‏٩، ص٤٧، المعنى .
(٢٠). سوره شوری، آیه ٣٠ ؛ سوره روم آیه٣٦ ؛ سوره شوری ، آیه ٤٨ و...
(٢١). سوره نساء، آیه ٧٩.
(٢٢). سوره عنکبوت، آیه ٤٠.
(٢٣). بحار الأنوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، محقق / مصحح جمعى از محققان‏، ج‏٧٠، ص٣٥٣، باب ١٣٧ الذنوب و آثارها و النهي عن استصغارها .
(٢٤). میزان الحکمة، محمد ریشهری، ج ٤ ص٢٨٢، ح ١٣٨٤،باب٣٨٤٩ .
(٢٥). نهج البلاغة، شريف الرضى، محمد بن حسين‏، محقق / مصحح: للصبحي صالح، ص٢٥٧، خطبه ١٧٨، الله و رسوله .
(٢٦). سوره یونس، آیه ٤٤.
(٢٧). پنجاه درس اصول عقايد براى جوانان‏، ناصر مكارم شيرازى، ص٩٧ – ١١١، درس سوم فلسفه آفات و شرور .
(٢٨). سوره انفال، آیه ٢٥.
(٢٩). سوره بقره، آیه ١٥٥.
(٣٠). سوره قلم، آیه ١٧ الی ٣٣.
(٣١). سوره قلم، آیه ١٨.
(٣٢). نهج البلاغة، شريف الرضى، محمد بن حسين‏، محقق / مصحح: للصبحي صالح، ص٢٩١، خطبه قاصعه (١٩٢، العبرة بالماضين.
(٣٣). پيام قرآن‏، ناصر مكارم شيرازى، تهيه و تنظيم: جمعى از فضلاء، ج‏٧، ص٤٠٦، شرح و تفسير تكبر براى هيچ‏ كس روا نيست .
(٣٤). سوره آل عمران، آیه ١٦٦.
(٣٥). الكافي، كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق‏، محقق / مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ج‏٢، ص٤٤٤، باب تعجيل عقوبة الذنب .
(٣٦). پنجاه درس اصول عقايد براى جوانان‏، ناصر مكارم شيرازى، ص٩٨، درس سوم فلسفه آفات و شرور .
(٣٧). سوره روم، آیه ٤١.
(٣٨). سوره اعراف، آیه ١٣٠ .
(٣٩). پنجاه درس اصول عقايد براى جوانان‏، ناصر مكارم شيرازى، ص١٠٤، درس چهارم فلسفه حوادث ناخوشايند زندگى
(٤٠).. نهج البلاغة، شريف الرضى، محمد بن حسين‏، محقق / مصحح: للصبحي صالح، ص١٩٩، خطبه ١٤٣ و من خطبة له ع في الاستسقاء و فيه تنبيه العباد وجوب استغاثة رحمة الله إذا حبس عنهم رحمة المطر .
(٤١). پنجاه درس اصول عقايد براى جوانان‏، ناصر مكارم شيرازى، ص١٠٣، درس چهارم فلسفه حوادث ناخوشايند زندگى .
(٤٢). سوره نساء، آیه ١٩.
(٤٣). سورة بلد، آیة ٤.
(٤٤). استاد مطهری، عدل الهی، انتشارات صدرا، چاپخانة علامة طباطبایی، چاپ سوم ١٣٧٦، ص ١٧٨ ـ ١٧٩.
(٤٥). تفسير نمونه، مكارم شيرازى ناصر، دار الكتب الإسلامية، ج‏٢٠، ص٤٤٧، ٢ - رفع يك اشتباه بزرگ .
(٤٦). سوره حج، آیه ١٠.
(٤٧). الكافي، كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق‏، محقق / مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ج‏٢، ص٢٥٥، باب شدة ابتلاء المؤمن؛ بحار الأنوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، محقق / مصحح جمعى از محققان، ج ٧٨، ص١٩٦، باب ١ فضل العافية و المرض و ثواب المرض و علله و أنواعه .
(٤٨). سوره بقره، آیات ١٥٥ـ١٥٧.
(٤٩). «قُلْ مَتَاعُ الدُّنْیَا قَلِیلٌ وَالاَْخِرَةُ خَیْرٌ لِّمَنِ اتَّقَى ؛ بگو: سرمایه زندگى دنا ناچیز است و سراى آخرت براى کسى که پرهیزگار باشد بهتر است.» سوره نساء، آیه ٧٧.
(٥٠). نهج البلاغة، شريف الرضى، محمد بن حسين‏، محقق / مصحح: للصبحي صالح، ص٧٦، خطبه ٣٢،التزهيد في الدنيا.
(٥١). سورة توبة، آیة ١٢٠ و ١٢١.
(٥٢). سوره توبه، آیه ٥٠.
(٥٣). سوره هود، آیه ٨٩ .
(٥٤). مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى - عدل الهى، ج‏١، ص١٨٣، بلا و نعمت، نسبى است .
(٥٥). تفسير نمونه، مكارم شيرازى ناصر، دار الكتب الإسلامية، ج‏٢٠، ص٤٤٧، ٢ - رفع يك اشتباه بزرگ .
(٥٦). سوره شوری، آیه ٣٩.
(٥٧). بحار الأنوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، محقق / مصحح جمعى از محققان‏، ج‏٥، ص٩٧، باب ٣ القضاء و القدر و المشية و الإرادة و سائر أسباب الفعل .
(٥٨). مسایل جدید در علم کلام، ص ١٢٢، چ١، قم موسسة امام صادق، ١٣٧٥.
(٥٩). سوره آل عمران، آیه ١٤٦.
(٦٠). سوره لقمان، آیه ١٧ .
(٦١). سوره انعام، آیه ٣٣و٣٤ .
(٦٢). سوره بقره، آیه ١٥٦.
(٦٣). سوره آل عمران، آیه ١٢٠.
(٦٤). نهج البلاغة، شريف الرضى، محمد بن حسين‏، محقق / مصحح: للصبحي صالح، ص٣٠٧، خطبه ١٩٤ و من خطبة له ع يصف فيها المنافقين
(٦٥). پيام قرآن‏، ناصر مكارم شيرازى، تهيه و تنظيم: جمعى از فضلاء، ج‏٧، ص٦٠١، شرح و تفسير مشكلات عظيم رسالت .
(٦٦). سوره آل عمران، آیه ١٧٢.
(٦٧). بحار الأنوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، محقق / مصحح جمعى از محققان‏، ج‏٤٥، ص٤٦، بقية الباب ٣٧ سائر ما جرى عليه بعد بيعة الناس ليزيد بن معاوية إلى شهادته صلوات الله عليه .
(٦٨). سوره تغابن، آیه ١١ .
(٦٩). سوره یونس، آیه ١٠٧.
(٧٠). نهج البلاغة، شريف الرضى، محمد بن حسين‏، محقق / مصحح: للصبحي صالح، ص٢٥٧، خطبه ١٧٨، الله و رسوله .
(٧١). عاشورا ريشه‏ها، انگيزه‏ها، رويدادها، پيامدها، ناصر مكارم شيرازى، ص٥١، ٢ - يادآورى مصايب آن حضرت عليه السلام در مناسبت‏هاى مختلف .
(٧٢). سوره انعام، آیه ٣٣و٣٤.
(٧٣). بحار الأنوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، محقق / مصحح جمعى از محققان‏، ج‏٩٣، ص١٣٠، باب ١٤ فضل الصدقة و أنواعها و آدابها .
(٧٤). إرشاد القلوب إلى الصواب، ديلمى، حسن بن محمد، ج‏١، ص٧١، الباب السابع عشر في عقاب الزناء و الربا؛ تفسير نور الثقلين، عروسى حويزى عبد على بن جمعه، تحقيق: سيد هاشم رسولى محلات، ج‏٣، ص١٦١، [سورة الإسراء(١٧): الآيات ٢١ الى ٣٢] .
(٧٥). مستدرك سفينه البحار، نمازى شاهرودى، ج‏٦، ص٢٣٨، صدق .
(٧٦). سوره نساء، آیه ٧٢.
(٧٧). منشور جاوید قرآن، سبحانی تبریزی،جعفر ج١، ص ٢٥٥.
(٧٨). الكافي، كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق‏، محقق / مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ج‏٢، ص٤٥٠، باب نادر أيضا؛ تفسير نور الثقلين، عروسى حويزى عبد على بن جمعه، تحقيق: سيد هاشم رسولى محلات،ج‏٤، ص٥٨١، [سورة الشورى(٤٢): الآيات ١٤ الى ٥٣] .
--------------------------

معرفی کتاب
سیری در کتاب «جلوه حق: بحثی پیرامون صوفیگری در گذشته و حال»

اثر آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مدظله)

از جمله گرایشهایى که کمتر محیطى از آن برکنار مانده، گرایشهاى مربوط به تصوف یا شبه آن است که در هر مکان، اقلیتى را به خود جذب کرده است؛ حال آنکه صوفیه به عنوان یک فکر خطرناک همواره عقاید مسلمین را تهدید کرده است و اهل بیت عصمت و طهارت عليهم السلام آنان را رد و مورد نکوهش شدید قرار داده اند.
در این بین کتاب « جلوه حق: بحثی پیرامون صوفیگری در گذشته و حال » از جمله آثار و تألیفات ارزشمند حضرت آیتالله العظمی مکارم شیرازی(مدظله) به شمار می آید که با هدف راهنمایی و روشنگری اقشار مختلف جامعه به ویژه جوانان، از عقاید انحرافی صوفیه و آشنایی کامل با اصول فکری صوفیه به رشته تحریر درآمده است.

انگیزه تالیف کتاب

گفتنی است حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی(مدظله) سالها پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در یکى از سفرهاى خود به شهر شیراز در مواجهه با بازار گرمی صوفیگرى و درخواست گروهى از متدینین محضر ایشان مبنی بر نگارش اثری پیرامون اصول صوفیگرى؛ با استفاده از مدارک موجود، عقاید تصوف را در کمال برطرفی مورد بررسى و انتقاد قرار داد و کتاب گرانسنگ «جلوه حق» را به زیور طبع آراست ؛ دراین بین طرز نگارش این کتاب و اتقان اثر، توجه مخصوص حضرت آیتالله العظمی بروجردى(ره) را نسبت به آن اثر جلب نمود؛ لذا زعیم عالیقدر جهان تشیع در دیدار با مؤلف و پس از تقدیر از خدمات ارزنده ایشان، در بیانی فرمود:«من این کتاب را به هنگام فراغت، مطالعه کردم و کوچکترین نقطه ضعفى در آن به نظرم نیامد. شكر الله مساعيك».
مولف در بخشی از کتاب می نویسد: . اين اثر علاوه بر اينكه راهنماى خوبى براى «شناخت طرق مختلف صوفيه» است، اطلاعات قابل توجهى براى كسانى كه مى‏خواهند با يك مطالعه كوتاه به اصول عقايد و افكار آنها آشنا گردند در بردارد.
هم چنین در قسمتی از پیشگفتار جدید کتاب با قلم داود الهامی میخوانیم: از جمله كتابهايى كه در نقد عقايد صوفيه‏ به‏ قلم‏ روز نوشته شده، كتاب كم حجم و پر فايده «جلوه حق» به قلم استاد ما و استاد بزرگ حوزه و زعيم عاليقدر شيعه حضرت آيت الله العظمى مكارم شيرازى(مدظله) است. اين كتاب را استاد گرچه حدود ٤٠ سال پيش در دوران جوانى نوشته و ظاهراً اولين اثر چاپى اواست؛ ولى در نوع خود كتاب بسيار ارزشمند و مفيد و «مؤثر مى‏باشد؛ و در اين اواخر در آن تجديد نظر كرده و تغييرات و اصلاحات فراوانى در آن كردند و بر ارزش آن افزودند.
اين كتاب كه مدت‏ها است ناياب شده بود به در خواست علاقه‏مندان هم اكنون به زيور طبع آراسته مى‏گردد و اين چاپ نسبت به چاپهاى قبلى مزايايى دارد كه از جمله: افزودن يك مقاله مفصل زير عنوان «عرفان اسلامى و عرفان التقاطى» توسط خود استاد بر اصل كتاب است. و ديگر مقدمه و مقاله‏اى به نام «پيدايش تصوف در جامعه اسلامى» و پاورقى‏هائى است كه توسط نگارنده اين سطور بر اين چاپ افزوده شده است.
لازم به يادآورى است منظور ما اين است كسانى كه ميل دارند با يك مطالعه كوتاه، اطلاعات قابل توجهى از طرز فكر و عقايد صوفيه به دست آورند، گمشده خود را در اين كتاب به دست آورده، درباره آنها به قضاوت بنشينند. اميد است اين خدمت ناچيز مقبول درگاه حضرت احديت و موجب خشنودى حضرت ولى عصر امام زمان (روحى له الفداء) باشد و باعث بيدارى و آگاهى همگان مخصوصاً نسل جوان و تحصيل كرده گردد.

ساختار کلی کتاب

لازم به ذکر است اثر حاضر، تاریخ شکلگیری تصوف و ادامه آن در اعصار مختلف را تحت فصول شش گانه با عنوان عرفان اسلامی و عرفان التقاطی، عقل و عشق، ذکر و فکر، کشف و شهود و رویا، امکان کشف، و شیخ و قطب و مرشد بیان میکند.
از دیگر عناوین مهم كتاب می توان به تصوف در گذشته و امروز؛ تضادهای درونی ناشی از التقاط، انگیزه های چهارگانه گرایش به «تصوف»؛ ، عوامل روانی و اجتماعی توجه به تصوّف؛ علل هفتگانه مخالفت عالمان با صوفیان؛ رئوس پنجگانه مطالب صوفیه؛ تاریخچه تصوف؛ ورود تصوف در اسلام؛ دیدگاه رسول اكرم صلی الله علیه و آله درباره صوفیه؛ دیدگاه امام صادق علیه السلام درباره صوفیه؛ دیدگاه امام رضا علیه السلام درباره صوفیه؛ دیدگاه امام هادی علیه السلام درباره صوفیه؛ انحطاط تصوف؛ اصول چهارگانه عقاید صوفیه؛ مبارزه با علوم و دانش ها!؛ قرآن را هم به گوشه ای گذارد؛ كشف و شهود و رؤیا؛ نمونه ای از مكاشفات صوفیه؛ اثر تلقین از نظر روانشناسی و اشتباهات عجیب مدعیان کشف؛ ریاضت های عجیب صوفیان؛ یك نمونه از منطق اسلام درباره ریاضت؛ لذات و هوسرانی های خانقاه!؛ رقص مقدم بر همه چیز بود حتی بر نماز؛ فراز دیگری از رسوایی های خانقاه؛ شیخ و قطب و مرشد؛ حدود اختیارات ده مادّه ای اَقطاب؛ راه شناسی قطب و مرشد!؛ شمس من و خدای من؛ خطرات صوفی گری و تفسیر به رأی و قانون شكنی! اشاره کرد.

روش شناسی نگارش کتاب در بیان مولف

صاحب اثر در بخشی از کتاب با عنوان «روش ما» در بیان روش شناسی تألیف این اثر مهم می نویسد؛يكى از عيبهاى بزرگ كتابهايى كه در پاسخ دور افتادگان و فرق منحرف نوشته مى‏شود، اين است كه نويسندگان آنها غالباً تحت تأثير احساسات مذهبى واقع شده، و از حدود بحث‏هاى علمى و منطقى خارج مى‏شوند، و در وادى تعصبات خشك و غير علمى قدم مى‏گذارند.
لذا بعضى از اين كتابها بيش از آنچه جنبه «راهنمايى و هدايت» دارد، جنبه «انتقام و كينه توزى» را دارا است و به همين دليل كمتر اثر عميقى از خود مى‏گذارد، و با كمال تأسف بايد اعتراف كرد كه قسمت قابل توجّهى از كتابهايى كه در اين قسمتها نوشته مى‏شود كم و بيش از اين نقطه ضعف خالى نيست.
بديهى است اين طرز نويسندگى علاوه بر اين كه گمراهان را هدايت و راهنمايى نمى‏كند موجب تحريك جنبه‏هاى منفى آنها شده و شايد آنها را متصلب‏تر و عصبانى‏تر هم مى‏كند!
بنابراين لازم است نويسندگان اين كتابها، تمام حملات و بدگوئيهاى نارواى مخالفين را (به خاطر هدايت آنها) تحمّل كرده و بدون تعصب و عصبانيت، بلكه با دلسوزى و حسن نيت، به تشريح نقاط ضعف و اشتباه طرف بپردازند.
همچنين نويسندگان اين كتابها بايد هيچ مطلبى را بدون مدركى كه براى افراد بى طرف قابل اعتماد باشد ذكر نكنند؛ و عقايد مخالفين خود را حتى الامكان از كتابهاى خود آنها نقل كنند، به علاوه بايد هرگز تنها به قاضى نروند بلكه هميشه فكر كنند كه دسته‏اى از مخالفين سر سخت جلو روى آنها نشسته و نوشته‏هاى آنها را كنترل و نقّادى مى‏كنند. البته انكار نمى‏توان كرد در برابر بعضى معاندين جز بحثهاى كوبنده ثمر بخش نيست! ولى اين امر جنبه استثنائى دارد.
اگر تمام اين نكات در اين گونه نوشته‏ها رعايت شود مطمئناً خيلى مؤثرتر خواهد افتاد. «نگارنده» سعى كرده است كه اين كتاب را كه به منظور «راهنمايى صوفيه» است طبق همين نظر بنگارد، اميد است موفقيت حاصل كرده باشد.

کتاب « جلوه حق: بحثی پیرامون صوفیگری در گذشته و حال » در یک نگاه

گفتنی است مولف در این اثر با بررسی و نقد عقاید صوفیه و ریشههای آن، به ارزیابی صوفیگری و عجایبی از حالات و افکار صوفیان پرداخته است.
محتوای کتاب در بخش نخست شامل مقالهای است با عنوان «عرفان اسلامی و عرفان التقاطی»، در این مقاله، نگارنده به جلوههای تصوف در گذشته و حال اشاره كرده، تضادهای درونی ناشی از التقاط را برمیشمارد و به این نتایج میرسد كه یكی از بارزترین خصیصههای عرفان التقاطی یعنی تصوف، مبارزه با علم و اندیشه است در حالی كه خصیصهی عرفان اسلامی حمایت از علم و دانش است، نیز عرفان التقاطی، حریم احكام اسلامی را میشكند و بنیانگذار تفسیر به رای است.
سپس نگارنده انگیزههای گرایش به تصوف را بازگو میكند كه از آن جمله است: گرایشهای شدید مادی، اسلام منهای روحانیت، آزادی عمل و تلاشهای استعمار، فعالیتهای صوفیان در ادوار مختلف نظیر ساختن خانقاهها، دعوت علنی به تصوف و انتشار كتابها و جزواتی در این زمینه، از دیگر بخشهای كتاب است. بخش دیگر كتاب، نقدی است بر كتاب «چهل مقاله» كه در آن به علما و سخنان آنها، هتاكی شده است. معرفی فرق صوفیه نظیر ملامتیه، تاریخچهی تصوف، انشعابات و انحطاط تصوف، كشف و شهود و رویا، اشتباهات عجیب مدعیان كشف، ریاضتهای صوفیه حدود اختیارات قطب و راهشناسایی قطب و رشد، از دیگر مباحث كتاب به شمار میآید.
مولف در اهمیت جایگاه کتاب در روشنگری عقاید صوفیه در بخشی از مقدمه جدید اثر می نویسد: در سال های دور وقتی بخش اوّل اين كتاب را كه نخستين اثر حقير بود نوشتم جنب و جوش صوفيان در بعضى از شهرها بسيار زياد بود؛ و حكومت آن زمان نه تنها آنها را آزاد گذارده بود؛ بلكه گاهى رجال دولت خودشان دست در كار ساختن خانقاه داشتند و اهل خرقه و در سلك درويشان بودند!
دليل آن هم روشن بود، آنها مذهبى را مى‏خواستند كه به «سير درون» بپردازد و كار به «بيرون» نداشته باشد، در سياست دخالت نكند؛ و اصولًا سر از سياست بيرون نياورد؛ از «ناسوت» بگريزد و به «لاهوت» و «جبروت» پناه برد.
علاوه بر دين، از روحانيون بكلّى جدا باشد تا خطرى را كه هميشه از محور بودن علما در جامعه احساس مى‏كردند پيش نيايد و كابوس بزرگى كه سرانجام دامانشان را گرفت، رخ ندهد.
آن زمان با تمام تلخى‏هايش گذشت؛ باز امروز مى‏بينيم دستهايى از خارج و داخل درست به همان ادّله، در ترويج صوفيگرى مى‏كوشند. لیکن با مطالعه اين كتاب كه در آن تجديد نظر فراوان شده و مطالب بسيارى بر آن افزوده شده است، به خوبى پى به اهميت اين «كانون خطر» خواهيد برد، هر چند هوشيارى عمومى تا حد زيادى از اين خطر كاسته است.
در اين كتاب به عجايبى از حالات و افكار و عقايد صوفيان، برخورد مى‏كنيد كه شايد باور كردن آنها براى شما مشكل باشد، ولى مسأله باز از اين هم فراتر است كه ما براى رعايت اختصار از ذكر همه آنها صرف نظر كرديم.
مسائلى در اين كتاب مى‏خوانيد كه درباره ريشه‏هاى تصوف و صوفيگرى است و درباره همه كسانى كه به تصوف گرايش دارند صادق نيست؛ زيرا چه بسا جوانان پاكدامن و با ايمانى فريب آنها را خورده و در دام آنها گرفتار شده‏اند و گناهشان، نگاه به ظاهر و غفلت كردن از باطن است، ما آنها را از زياد نكوهش نمى‏كنيم و بلكه براى نجاتشان دعا مى‏كنيم. من مطمئن هستم آنها هر گاه بدون تعصب اين كتاب را مطالعه كنند تحوّل خواهند يافت.
هم چنین در بخشی از این کتاب میخوانیم: اعتقاد صوفیان به قطب و شیخ و مرشد را به ترتیبى که گفته شد از هر نظر حساب کنیم خطرناک است زیرا:اولا این طرز عقاید یک نوع تجلى فردپرستى است و سرانجام سر از شرک بیرون مى آورد چنانکه مراقبت صورت قطب و مرشد حتى در عبادات ولو به اسم اینکه او مظهر کامل خالق است نوعى شرک است. چقدر تفاوت است بین این عقیده و آنچه از کلمات معصومین علیهم السلام براى ما نقل شده است: یعنى « کلما شغلک عن اللّه فهو صنمک» «هر چه تو را از خدا مشغول سازد بت تو است »
لازم به ذکر است اين كتاب نفیس نخستين بار در سال ١٣٣٠ نگاشته و منتشر شد ؛ لیکن چاپ جدید آن اثر گرانبها با تجديد نظرهاى فروان در سال١٣٧٣ در یک جلد و در ٢٠٨صفحه، در قطع رقعی توسط انتشارات نسل جوان به زیور طبع آراسته شده که تا کنون نیز چندین مرتبه تجدید چاپ شده است.
--------------------------

مؤسسات وابسته
پاسخگویی بر خط پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله

بخش پاسخگویی بر خط دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی با بهره گیری از آخرین فن آوری روز دنیا جهت تسریع و سهولت در امر پاسخگویی نسبت به سوالات احکام شرعی مقلدین معظم له و همچنین سوالات اعتقادی مراجعین محترم با بومی سازی این فن آوری بصورت برخط و در لحظه مبتنی بر وب اقدام به ایجاد این سامانه نموده است که هم از طریق مراجعه به صفحه اصلی سایت و هم از طریق نرم افزار اندروید به نام - پاسخگو - در دسترس ایشان قرار گرفته است.
این بخش از سامانه همه روزه از ساعت ۸ صبح تا ۲۴ شب و جمعه ها از ساعت ۲۱ تا ۲۳ و در ایام ماه مبارک رمضان بصورت شبانه روزی پاسخگوی مراجعین محترم بوده است.
--------------------------

معارف اسلامی

احترام خانه حضرت زهرا(سلام الله علیها) در قرآن و سنت

پرسش: احترام خانه حضرت زهرا (علیها السلام) در قرآن و سنت چگونه بیان شده است؟
پاسخ اجمالی: در مورد احترام خانه حضرت فاطمه (علیها السلام) باید گفت که، خداوند برای این خانه منزلت والایی قائل شده است. زیرا هنگامی که آيه ٣٦ سوره نور نازل شد: «[نور خدا] در خانه هايى است كه خدا رخصت داده كه قدر و منزلت آنان رفعت يابد...»؛ حضرت رسول اکرم (صلى الله علیه وآله) فرمودند: «خانه حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) و حضرت فاطمه (علیها السلام) از جمله ی برترین آنهاست». و همچنین مدت نه ماه به در خانه دخترشان آمده، بر او و همسر گرامی اش سلام مى كردند و آيه تطهیر (٣٣/احزاب) را تلاوت می فرمودند.
پاسخ تفصیلی: محدّثان یادآور مى شوند، هنگامى که آیهمبارکه «فِى بُیُوت اَذِنَ اللهُ اَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ»(١) بر پیامبر نازل شد، پیامبر این آیهرا در مسجد تلاوتکرد، در این هنگام شخصى برخاست و گفت: اى رسول گرامى! مقصود از این بیوت با این اهمیّت کدام است؟ پیامبر فرمود: خانه هاى پیامبران! ابوبکربرخاست، درحالى که به خانه على و فاطمه(علیهما السلام) اشاره مى کرد، گفت: آیا این خانه از همان خانه ها است؟ پیامبر(صلى اللهعلیه وآله) در پاسخ فرمود: بلى از برجسته ترین آنهاست.(٢)
پیامبر گرامى(صلى اللهعلیه وآله) مدت نه ماه به در خانه دخترش مى آمد، بر او و همسر عزیزش سلام مى کرد(٣) و این آیهرا مى خواند: «اِنَّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً».(٤)
آری خانه اى که مرکز نور الهى است و خدابه ترفیع آن امر فرموده از احترام بسیار بالایى برخوردار است؛ و این کاملا واضح است خانه اى که اصحاب کسا را در بر مى گیرد و خدااز آن با جلالت و عظمت یاد مى کند، باید مورد احترام قاطبه مسلمانان باشد.(٥)

فاطمه، برترین بانوی جهان

پرسش: چرا به حضرت زهراء (علیها السلام) برترین بانوی جهان می گویند؟
پاسخ اجمالی: بر اساس معارف قرآن و اسلام آنچه به انسان ارزش مى دهد، همان علم و ایمان و تقوا و ملکات فاضله انسانى است. با توجه به این معیارها بانوى اسلام فاطمه زهرا (علیها السلام) برترین زنان جهان از لسان پیامبر(صلی الله علیه و آله) معرفى شده است.
پاسخ تفصیلی: ارزش انسان ها مسلّماً یکسان نیست، بعضى افراد از مقرّب ترین فرشتگان الهى برترند، و بعضى از درنده ترین حیوانات پایین تر، و آنچه به این انسان ارزش مى دهد بر اساس معرفى قرآن و اسلام همان علم و ایمان و تقواو ملکات فاضله انسانى است.
با توجه به این معیارها بانوى اسلام فاطمه زهرا (علیها السلام) برترین زنان جهان ـ در لسان پیامبر (صلى الله علیه وآله) ـ معرفى شده است.
در روایات فراوانى که در منابع معروف اهل سنّت آمده تصریح شده است که فاطمه زهرا (علیها السلام) افضل زنان جهان بود، این سخنى است که پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله) آن را به تعبیرات مختلف بیان فرموده است:
١ـ در یک جا مى فرماید: «اِنَّ اَفْضَلَ نِساءِ اَهْلِ الْجَنَّهِ خَدیجَهُ بِنْتُ خُوَیْلِد، وَ فاطِمَهُ بِنْتُ مُحَمَّد، وَ مَرْیَمُ بِنْتُ عِمْرانَ، وَ آسِیَهُ بِنْتُ مُزاحِم» (٦)؛ (برترین زنان بهشت خدیجه دختر خویلد، و فاطمه دختر محمّد، و مریم دختر عمران، و آسیه دختر مزاحم [همسر فرعون می باشند]).
٢ـ در حدیث دیگرى مى خوانیم پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله) در بیمارى وفاتش هنگامى که بیتابى فاطمه (علیها السلام) را مشاهده کرد، فرمود: «یَا فَاطِمَهُ اَلا تَرْضَیْنَ اَنْ تَکُونِی سَیِّدَهَ نِساءِ الْعالَمینَ، وَ سَیِّدَهَ نِساءِ هذِهِ الاُمَّهِ، وَ سَیِّدَهَ نِساءِ الْمُوْمِنینَ» (٧)؛ (اى فاطمه! آیا راضى نیستى که تو برترین بانوى زنان جهان و بانوى زنان این امت، و بانوى زنان با ایمان باشى؟).
در این جا افضلیت براى فاطمه (علیها السلام) به صورت مطلق ذکر شده و نام هیچ کس در کنار او مطرح نگردیده است.
٣ـ در حدیث دیگرى نیز از همان حضرت (صلى الله علیه وآله) این معنا به صورت مطلق آمده است، در آن هنگام که فاطمه بیمار شده بود و پیامبر (صلى الله علیه وآله) این سخن را به جمعى از اصحاب گفت، آنها پیشنهاد کردند که از بانوى اسلام (علیها السلام) عیادت کنند.
پیامبر برخاست و با جمعى از یاران به سوى خانه فاطمه (علیها السلام) آمد، نخست از بیرون خانه صدا زد که: دخترم خودت را بپوشان چون جمعى از یاران به عیادت تو مى آیند، و از آن جا که لباس دخترش فاطمه (علیها السلام) کافى نبود عباى خود را از پشت در به او داد!
پیامبر (صلى الله علیه وآله) و یاران وارد شدند، و بعد از عیادت از خانه بیرون آمدند و رو به یکدیگر کرده و از بیمارى فاطمه (علیها السلام) اظهار تاسف مى کردند، پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله) رو به آنها کرد و فرمود:
«اَما اِنَّها سَیِّدَهُ النِّساءِ یَوْمَ الْقِیامَهِ»؛ (بدانید او بانوى تمام زنان در قیامت است).
٤ـ در تعبیر دیگرى که در صحیح بخارى ـ معروف ترین منبع احادیث اهل سنّت ـ آمده از قول عایشه مى خوانیم:
روزى فاطمه (علیها السلام) نزد پیامبر(صلى الله علیه وآله) آمد، راه رفتنش درست مانند راه رفتن او بود، پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) فرمود: خوش آمدى دخترم.
سپس او را طرف راست و یا چپ خود نشاند، بعد رازى در گوش او گفت، و به دنبال آن فاطمه گریان شد.
من (عایشه) گفتم: چرا گریه مى کنى؟
بار دیگر پیامبر (صلى الله علیه وآله) راز دیگرى به او گفت، فاطمه (علیها السلام) خندان شد.
گفتم: من تا امروز شادى که این چنین با غم نزدیک باشد ندیده بودم، و از علت آن سوال کردم.
فاطمه(علیها السلام) گفت: من سرّ رسول خدا (صلى الله علیه وآله) را فاش نمى کنم.
و این مطلب ادامه داشت تا پیامبر (صلى الله علیه وآله) از دنیا رفت، آن گاه سوال کردم.
گفت: مرتبه اوّل پیامبر(صلى الله علیه وآله) به من فرمود جبرئیل هر سال یک بار قرآن را بر من عرضه مى داشت، امسال دوبار عرضه داشت، و من فکر مى کنم فقط به این دلیل است که اجلمن نزدیک شده، و تو اوّلین کسى خواهى بود که به من ملحق مى شوى من هنگامى که این سخن را شنیدم گریه کردم. سپس فرمود:
«اَما تَرْضینَ اَنْ تَکُونِی سَیِّدَهَ نِساءِ اَهْلِ الْجَنَّهِ وَ نِساءِ الْمُوْمِنینَ» ؛ (آیا تو راضى نمى شوى که بانوى زنان اهل بهشت یا زنان با ایمان باشى؟)
هنگامى که این سخن را شنیدم شاد و خندان شدم.(٨)
از بررسى مجموع این احادیث به خوبى روشن مى شود که اگر در یک جا فاطمه (علیها السلام) یکى از چهار زن بزرگ جهان معرفى شده، هیچ منافاتى با این معنا ندارد که او از میان آن چهار زن برترین آنهاست.
شاهد این سخن علاوه بر آنچه از لابه لاى احادیث گذشته استفاده مى شد حدیثزیر است:
٥ـ در کتاب «ذخائر العقبى» از ابن عباس از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله) چنین نقل شده است:
«اَرْبَعُ نِسْوَه سَیِّداتُ ساداتِ عالَمِهِنَّ: مَرْیَمُ بِنْتُ عِمْرانَ، وَ آسِیَهُ بِنْتُ مُزاحِم، وَ خَدیجَهُ بِنْتُ خُوَیْلِد، وَ فاطِمَهُ بِنْتُ مُحَمَّد، وَ اَفْضَلُهُنَّ فاطِمَهُ» ؛ (چهار زن بانوى بانوان جهان خود بودند: مریم دختر عمران، آسیه دختر مزاحم و خدیجه دختر خویلد، و فاطمه دختر محمّد (صلى الله علیه وآله) و از همه آنها برتر فاطمه (علیها السلام) بود).(٩)
تعبیر به «اَفْضَلُهُنَّ» مسایل زیادى را در بر دارد، و بیانگر مقام علمى و تقواو ایثار و فداکارى و سایر ملکات فاضله است.
قرآن صریحاً مى گوید: مریم با فرشتگان سخن مى گفت و آنها نیز با او سخن مى گفتند. «وَ اِذْ قالَتِ الْمَلائِکَهُ یا مَرْیَمُ اِنَّ اللهَ اصْطَفاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اصْطَفاکِ عَلى نِساءِ الْعالَمینَ»(١٠)؛ (و [به یاد آورید] هنگامى را که فرشتگان گفتند: «اى مریم! خداتو را برگزیده و پاک ساخته؛ و بر تمام زنان جهان، برترى بخشیده است»).
«یا مَرْیَمُ اقْنُتی لِرَبِّکِ وَ اسْجُدی وَ ارْکَعی مَعَ الرّاکِعینَ»(١١)؛ (اى مریم! [به شکرانه این نعمت] براى پروردگار خود، خضوع کن و سجده به جا آور؛ و با رکوعکنندگان، رکوع کن).
و نیز مى گوید: (هر زمان زکریا وارد محراب او مى شد، غذاى مخصوصى در کنار او مى دید.)؛ «کُلَّما دَخَلَ عَلَیْها زَکَرِیَّا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً»(١٢).
و نیز مى گوید: «مَّا الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ اِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَاُمُّهُ صِدِّیقَهٌ کَانَا یَاْکُلاَنِ الطَّعَامَ انظُرْ کَیْفَ نُبَیِّنُ لَهُمُ الآیَاتِ ثُمَّ انظُرْ اَنَّى یُوْفَکُونَ»(١٣)؛ (مسیح پسر مریم جز پیامبرى نبود که پیش از او [نیز] پیامبرانى آمده بودند و مادرش زنى بسیار راستگو بود هر دو غذا مى‏خوردند بنگر چگونه آیات [خود] را براى آنان توضیح مى‏دهیم سپس ببین چگونه [از حقیقت] دور مى‏افتند).
و مقامات دیگرى براى او، و زنان بزرگى مانند آسیه بیان مى کند، پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله) نیز مقامات بزرگى براى خدیجه بیان فرموده.روایات فوق یعنى روایات افضلیت فاطمه (علیها السلام) همه این افتخارات و افزون بر آن را براى بانوى اسلام فاطمه زهرا (علیها السلام) اثبات مى کند.(١٤)

مقام علمی حضرت زهرا(سلام الله علیها)

پرسش : چه دلیلی بر اثبات مقام علمی حضرت زهرا(سلام الله علیها) وجود دارد؟
پاسخ اجمالی: محبّت فوق العاده پیامبر (صلى الله علیه وآله) به دخترش فاطمه زهرا، از عواملى سرچشمه مى گیرد که مهم ترین آنها علم و ایمان و تقواست. وقتى ایشان مى فرماید: «فاطمه برترین زنان جهان» یا «برترین زنان بهشت است»، خود دلیل بر این است که او از نظر علمى نیز سرآمد همه زنان جهان بود. وانگهى آیا ممکن است فردى که به مقامات والاى علم و دانش نرسیده؛ رضاى او رضاى خدا و غضب او غضب پروردگار و پیغمبر باشد. علاوه بر همه اینها روایات مهمى در منابع معروف اسلامى وارد شده، که از مقام ارجمند علمى این بانوى بزرگ پرده بر مى دارد.
پاسخ تفصیلی: محبّت اولیاى خداوند نسبت به افراد، یک محبّت ساده نیست، حتماً از عواملى سرچشمه مى گیرد که مهم ترین آنها علم و ایمان و تقواست، علاقه فوق العاده پیامبر (صلى الله علیه وآله) به دخترش فاطمه زهرا، دلیلى است بر وجود این امتیازات بزرگ در این بانوى نمونه جهان.
از این گذشته وقتى او مى فرماید: «فاطمه برترین زنان جهان» یا «برترین زنان بهشت» است، این خود دلیل بر این است که او از نظر علمى نیز سرآمد همه زنان جهان بود.
وانگهى آیا ممکن است فردى که به مقامات والاى علم و دانش نرسیده؛ رضاى او رضاى خدا و غضب او غضب پروردگار و پیغمبر باشد؟ ـ همان گونه که در برخی از روایات به آن اشاره شده است ـ .
علاوه بر همه اینها روایات مهمى در منابع معروف اسلامى وارد شده، که از مقام ارجمند علمى این بانوى بزرگ پرده بر مى دارد، مانند احادیث زیر:
١ـ ابونعیم در حدیثی از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله) نقل مى کند که روزى رو به یارانش کرد و فرمود: «مَا خَیْرُ لِلْنِساءِ؟»؛ (چه چیزى براى زنان از همه بهتر است)؟
یاران ندانستند در جواب چه بگویند.
على (علیه السلام) به سوى فاطمه (علیها السلام) آمد و این مطلب را به اطلاع او رسانید.
بانوى اسلام گفت : چرا نگفتى: «خَیْرٌ لَهُنَّ اَنْ لا یَرَیْنَ الرِّجالَ وَ لاَ یَرَوْنَهُنَّ»؛ (از همه بهتر برای آنها این است که نه آنها مردان بیگانه را ببینند و نه مردان بیگانه آنها را [با آنها جلسات خصوصى نداشته باشند]).
على(علیه السلام) بازگشت و این پاسخ را به پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) عرض کرد.
پیامبر فرمود: «مَنْ عَلَّمَکَ هذا»؛ (چه کسى این پاسخ را به تو آموخت؟).
عرض کرد: فاطمه (علیها السلام).
.فرمود: «اِنَّها بَضْعَهٌ مِنِّی»(١٥)؛ (او پاره وجود من است).
این حدیث نشان مى دهد که امیرمومنان(علیه السلام) با آن مقام عظیمى که در علوم و دانش داشت که دوست و دشمن همه به آن معترفند و باب مدینه علم پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله) بود گاهى از محضر همسرش فاطمه (علیها السلام) استفاده علمى مى کرد.
این سخن پیغمبر(صلى الله علیه وآله) که بعد از بیان احاطه علمى فاطمه (علیها السلام) مى گوید: «او پاره اى از وجود من است» بیانگر این واقعیت است که منظور از «بَضْعَهٌ» تنها پاره تن و جسم نیست، که بسیارى در تفسیر حدیث گفته اند، بلکه فاطمه پاره اى از روح پیامبر (صلى الله علیه وآله) و علم و دانش و اخلاق و ایمان و فضیلت او نیز بود، و پرتوى از آن خورشید و شعله اى از آن مشکات محسوب مى شد.
٢ـ در «مسند احمد» از امّ سلمه (یا طبق روایتى ام سلمى) چنین آمده: وقتى فاطمه (علیها السلام) به همان بیمارى که به وفاتش منتهى گشت، بیمار شد من از او پرستارى مى کردم، روزى حالتش را از همه روز بهتر دیدم، على (علیه السلام) به دنبال کارى رفته بود، فاطمه (علیها السلام) به من فرمود: آبى بیاور تا غسلک نم، آب آوردم و او غسل کرد، غسلى که بهتر از آن ندیده بودم.
سپس فرمود: لباس هاى تازه اى براى من بیاور، لباس ها را آوردم و به او دادم و او پوشید.
سپس فرمود: بسترم را در وسط اطاق بیفکن، من این کار را کردم، او دراز کشید و رو به قبله کرد و دستش را زیر صورتش گذاشت، سپس فرمود: اى ام سلمه! (ام سلمى) من الان از دنیا مى روم (و به ملکوت اعلا مى شتابم) در حالى که پاک شده ام، کسى روى مرا نگشاید. این سخن گفت و چشم از جهان پوشید!(١٦)
این حدیث به خوبى نشان مى دهد که فاطمه از لحظه مرگش آگاه و با خبربوده و بى آن که نشانه هاى آن در او باشد، آماده رحلت از این جهان گشت و از آن جا که هیچ کس لحظه مرگ را جز به تعلیم الهى نمى داند این نشان مى دهد که از سوى خدابه او الهام مى شد.
آرى، روح او با عالم غیب مربوط بود و فرشتگان آسمان با او سخن مى گفتند.
به علاوه مطابق روایات حتى او از مریم دختر عِمران و مادر حضرت عیسى برتر بود و همین امر کافى است، زیرا قرآن با صراحت مى گوید: مریم با فرشتگان خدا سخن مى گفت، آیات متعددى در این زمینه در سوره مریم و آل عمران وجود دارد.
بنابراین فاطمه (علیها السلام) دخت گرامى پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) به طریق اولى باید بتواند با فرشتگان آسمان هم سخن شود.(١٧)، (١٨)

پی نوشت:
(١). سوره نور، آيه ٣٦. «نور خدا» در خانه هايى است كه خدا رخصت داده كه قدر و منزلت آنان رفعت يابد و نامش در آنها ياد شود.
(٢). قرأ رسول الله هذه الآية «في بُيُوتِ أَذِنَ اللهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيها اِسْمُهُ» فقام إلَيْهِ رَجُلٌ: فَقالَ: أَيُّ بُيُوت هذِهِ يا رَسُولَ اللهِ(صلى الله عليه وآله)؟ قالَ: بُيُوتُ الأنْبِياءِ، فَقامَ إِلَيْهِ أَبُوبَكْرُ، فَقالَ يا رَسُولَ اللهِ(صلى الله عليه وآله) : أَهذَا الْبَيْتُ مِنْها، ـ مُشيراً إلى بَيْتِ عَلِىٍّ وَ فاطِمَةَ(عليهما السلام) ـ قالَ: نَعَمْ، مِنْ أَفاضِلِها (الدر المنثور فى تفسير المأثور، سيوطى، جلال الدين، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى، قم، ١٤٠٤ قمری، ج ‏٥، ص ٥٠، قوله تعالى في بيوت أذن الله أن ترفع الآية؛ روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم، آلوسى، سيد محمود، تحقيق: عطيه، على عبدالبارى، دارالكتب العلميه، بيروت، ١٤١٥ قمری، چاپ: اول، ج ‏٩، ص ٣٦٧، سوره نور، آيات ٣٤ الى ٤٠).
(٣). الدر المنثور فى تفسير المأثور، سيوطى، جلال الدين، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى، قم، ١٤٠٤ قمری، ج ‏٥، ص ١٩٩، (قَوْلُهُ تَعَالَى‏ إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ الآية).
(٤). سوره احزاب، آيه ٣٣.
(٥). گردآوری از کتاب: پيام امام امير المومنين(عليه السلام)، مكارم شيرازى، ناصر، تهيه و تنظيم: جمعى از فضلاء، دار الكتب الاسلاميه‏، تهران‏، ١٣٨٦ شمسی‏، چاپ: اول‏، ج ٨، ص ٤١.
(٦). این حدیث در «مستدرک الصحیحین»، جلد ٢، صفحه ٤٩٧ نقل شده و سپس تصریح مى کند که اسناد این حدیث صحیح است.
(٧). این حدیث در «مستدرک الصحیحین»، جلد ٣، صفحه ١٥٦ نقل شده و سپس تصریح مى کند که اسناد این حدیث صحیح است.
(٨). حلیة الاولیاء، جلد ٢، صفحه ١٤٢ .
(٩). صحیح بخارى، کتاب بدء الخلق.
(١٠). ذخائر العقبی ص٤٤ ؛ الدر المنثور في تفسير المأثور، ج‏ ٢، ص ٢٣، «قوله تعالى إذ قالت الملائكة يا مريم إن الله اصطفاك الآيات ...»؛ روح المعاني في تفسير القرآن العظيم، ج‏ ٢، ص ١٤٩. [تفسیر سوره آل‏ عمران،آيات ٣٨ الى ٤٧].
(١١). سوره آل عمران، آیه ٤٢.
(١٢). سوره آل عمران، آیات ٤٢ و ٤٣.
(١٣). سوره آل عمران، آیه ٣٧.
(١٤). سوره مائده، ایه ٧٥.
(١٥). گرد آوري از کتاب: زهرا( ع) برترين بانوى جهان‏، آيت الله العظمى ناصر مكارم شيرازى، سرور، قم ،١٣٨٨، ه.ش، ص ٦١.
(١٦). حلیة الاولیاء، جلد ٢، صفحه ٤٠.
(١٧). مسند احمد بن حنبل، جلد ٦، صفحه ٤٦١. این حدیث را ابن اثیر در «اسد الغابة» و جمعى دیگر در کتب خود آورده اند.
(١٨). البتّه دلایل علمى و دانش گسترده و فوق العاده آن حضرت در روایات شیعه وضع دیگرى دارد.
--------------------------

احکام شرعی

بطلان عقاید فرقه های صوفی

پرسش : نظر حضرتعالى در مورد عرفانى که قائل به «طریقت»، «وحدت وجود و موجود»، «حلول»، «اتحاد»، «مهدویت نوعیه»، «صلح کل»، «ترک عبادت»، «اتیان محرّمات» می باشد، چیست؟ با توجّه به این که داشتن این گونه عقاید، مستلزم انکار ضرورى دین مى باشد، آیا این گونه افراد در حکم بقیّه کفّارند؟ و اگر کسى قبلاً در سِلک مسلمان ها بوده ولى بعدها در اثر ارتباط با این فرق، داراى چنین عقایدى شده باشد و عقایدش را هم براى دیگران اظهار کند، آیا چنین کسى در حکم مرتد است؟
پاسخ : فِرَق صوفیّه عموماً گرفتار انحرافاتى هستند، بعضى بیشتر و بعضى کمتر، کسى که عقاید فوق را داشته باشد، مانند «حلول» و «اتّحاد» و «وحدت موجود» (نه وحدت مفهوم وجود) و «ترک عبادت» و «انکار محرّمات»، به گونه اى که مستلزم انکار توحید یا نبوّت شود در سلک کفّار است و اگر قبلاً مسلمان بوده و سپس به این عقاید معتقد شده، مرتد است و تا آن جا که ممکن است باید در رفع شبهات آنها از طرق منطقى کوشید و اگر ممکن نشد باید از آنها دورى کرد.

حکم معاشرت با اهل حق

پرسش : ارتباط و معاشرت با اهل حق چه حکمی دارد؟
پاسخ : اهل حق دو گروه اند: عده‏اى منکر ضروریات اسلام اند، نماز و روزه هیچ‏کدام را قبول ندارند که استفاده از غذای آن ها، معاشرت و ازدواج با آنها مطلقا جایز نیست، ولى عده‏اى به یگانگى خدا و رسالت پیامبر شهادت مى‏دهند و اگر انکار ضروریات هم کنند به انکار نبوت باز نمى‏گردد که معاشرت با گروه دوم مانعی ندارد و ازدواج با آن ها در صورتى که بیم آن باشد که زوج تحت تاثیر عقائد زوجه واقع شود اشكال داردو اگر بیم این مطلب نباشد حرام نیست ولى بهتر است اگر ضرورتی ندارد با دیگرى ازدواج کند.

حکم درویش شدن

پرسش : آیا درویش شدن اشکالی دارد؟
پاسخ : دراویش یعنی صوفیه دارای انحرافاتی هستند از آنها بپرهیزید.

حکم ازدواج با صوفیه

پرسش : آیا ازدواج با صوفیه جایز است؟
پاسخ: دراویش یعنی صوفیه، عموما گرفتار انحرافاتی هستند. سزاوار است از معاشرت و ازدواج با آن ها بپرهیزید.

بطلان برنامه های دراویش

پرسش : آیا برنامه هایى که دراویش در خانقاه دارند و با خواندن اشعار بعضى از شعرا و... و یا سر تکان دادن زنها و مردان به شکلى که به حدّ سرگیجه و مستى مى رسند و مى گویند خدا را دیدیم، از نظر اسلام چه حکمى دارد؟
پاسخ : این برنامه ها مشروع نیست، و ادّعاهاى مزبور خیال و اوهامى بیش نمى باشد.

عدم مشروعیّت عُشریّه دراویش

پرسش : آیا عُشریّه دراویش، ریشه اسلامى دارد؟ کفایت از خمس چطور؟
پاسخ : عُشریّه دراویش، ریشه اسلامى ندارد و عشریّه در اسلام فقط مربوط به زکات غلاّت چهارگانه است به شرط این که با آب باران و قنات و مانند آن آبیارى شود.

پی نوشت:
  
    
تاریخ انتشار: « 1396/12/12 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 343