ماهنامه الکترونیکی خبری - تحلیلی بلیغ (سال چهارم - شماره بیست و هشتم - اردیبهشت 1397)

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

ماهنامه الکترونیکی خبری - تحلیلی بلیغ (سال چهارم - شماره بیست و هشتم - اردیبهشت 1397)

طلیعه سخن

مفهوم  انتظار منجی موعود(عج)، به عنوان مولفه بنیادین در جوامع بشری  و همۀ ادیان و مکاتب مورد توجه قرار  گرفته است؛ زیرا انتطار مولّفه ای معنا دار  است که چشم انداز آیندۀ بشریت و جهت آینده و حتی گذشته را به ما نشان خواهد داد.

در تبیین معنازایی مفهوم انتظار می توان به فلسفۀ تاریخی انتظار اشاره کرد؛ به ویژه آنکه سیر زمانی(تاریخ) و مکانی(جغرافیا) در مفهوم انتظار که در روایات ظهور به شدت مشهود است معنازایی انتظار را به همراه دارد و نهیلییسم ، پوچ گرایی و بی معنایی را در زندگی جوامع انسانی  به شدت نفی می کند .

حال پیوند تاریخ و جغرافیا در اصل ظهور منجی موعود(عج) فرهنگ و هویت را تشخص می بخشدو در نهایت به تبیین چارچوب تئوریک انتظار منتهی می شود؛ البته تحقق این امر در گرو بازتولید معارف مهدوی است ؛ حال آنکه مواجهۀ خام گرایانه با مفاهیم مهدویت هم چون مفهوم انتظار به مثابۀ اقتصاد نفتی ، مصرف گرایی را فرهنگ تشدید کرده است؛ به نحوی که فقدان نوآوری در ایده پردازی مفهوم انتظار به نوبۀ خود تبعات متعددی در جامعه به همراه داشته است.

در تبیین این چالش باید به بازتولید ضعیف و ناکارآمد معارف مهدوی اشاره کرد ؛ خام نویسی، موسوعه نگاری؛ فقدان تولید فکر در اصل انتظار فعال، ذکر گرایی افراطی، انتظار منفعلانه و سکولاریستی متمایل به تفکر انجمن حجتیه؛ شهود گرایی عرفانی در بستر نفی عقلانیت دینی و اسلام منهای ولایت و تطبیق گرایی.. از جمله مهمترین عوامل اصلی ناکارآمدی تولید علم در  معارف مهدوی به شمار می رود.

این بحران فکری در جامعۀ اسلامی در حالی است که اصل انتظار مساله ای به شدت معنا دار است و از تلفیق ولایت پذیری ؛آینده نگری و  احساس گرایی به وجود می آید ؛ لذا کاملا  فرهنگی است و در متن خود تعامل گرایی و ارتباطات میان فرهنگی را برای بسط و گسترش انتظار مومنانه در جوامع بشری گسترانیده است؛ این دستاورد بزرگ معرفتی  مرهون صلح گرایی و اجتناب از جنگ طلبی در آینده پژوهی تشیع است.

در تشریح این مهم و تبیین هر چه بهتر مفهوم انتظار باید به ریشه های تاریخی اشاره کرد؛ معرفتی که از مبدأ عاشورا تا مقصد ظهور حضرت حجت (عج) امتداد یافته است و مفاهیم بی بدیل آن در ادعیه و زیارت نامه های شیعی  نیز به دفعات مورد نظر قرار گرفته است ؛ بی جهت نیست که این اصل راهبردی با زندگی مردم به شدت پیوند خورده و از انجا که انتظار دارای مفهومی فطری است لذا در فطرت و وجدان عمومی مردم در جوامع بشری نهادینه شده است که تجلی آن  را نیز می توان در انتظار گرایی اقشار مختلف مردم از ادیان مختلف توحیدی در  مناسبت هایی همچون راهپیمایی عظیم اربعین حسینی جستجو کرد .

حال وقتی در فرازی از روایت ها و زیارت نامه ها درباره امام حسین (علیه السلام) می خوانیم که « فقد قاتل کریما (١)» می توان به جنگ عزتمندانه و جمع اضداد پی برد؛ این مفهوم به ظاهر پارادوکسیکال در سایۀ  صلح طلبی امام حسین و فقیه دفاع آن حضرت ماهیت اصلی مفهوم انتظار را شکل می دهد ؛ و از آنجا که انتظار فعال سرشار از امید و نشاط معنوی است لذا جنگ طلبی را بر نمی تابد بلکه عزت و کرامت انسانی مقتضای صلح گرایی عزتمندانه است و اینگونه ظهور امام زمان با این رویکرد عاشورایی(فقه ادفاع) آینده روشن جهان را رقم می زند.

شکوه این راهبرد معرفت  در آینده پژوهی  اسلام در حالی است که مسألۀ جنگ در غرب  با اصل پیشرفت تاریخی گره خورده و اگر جنگ به وجود نیاید، هیچ وقت تاریخ نیز پیشرفت نخواهد کرد؛ بدیهی است جنگ مورد نظر فیلسوفان غربی همراه با پستی و کشتار است و رذالت را رقم می زند هم چون جنگ جهانی اول و دوم که به ویران سازی اخلاق در جوامع بشری منتهی شد.

تضاد معرفتی غرب و اسلام را نیز می توان اینگونه دانست که در غرب مفهوم آزادی (رهایی از بیرون) موضوعیت دارد حال آنکه مفاهیم اسلامی هم چون مفهوم انتظار در پی آزادگی (رهایی از درون) است ؛لذا  مفهوم انتظار به عینیت معنا گرا منتهی می شود بر خلاف مکاتب غربی که صرفا در ساحت ازادی بر عینیت تأکید می روزند و از معنا گرایی به شدت غافلند.

بدین ترتیب  «عینیت معنا گرا» مفهوم حقیقی انتظار در جوامع بشری است ؛ در واقع مفهوم انتظار از یک بُعد رئالیستی و بُعد ایده آلیستی شکل می گیرد حال تبیین صحیح مفهوم انتظار در پیوند عینیت و ذهینت در معارف مهدوی به تولید معنا می انجامد.

آری  تعدیل عینیت گرایی و ذهنیت گرایی به مفهوم انتظار رنگ و بویی تازه  می بخشد ؛ به عنوان نمونه توصیف غیبت امام زمان به خورشید پشت ابر؛ تجلی عینیت ذهنیت گرا است؛ چرا که آن حضرت خورشید پشت ابر هستند که اگر چه در ظاهر دیده نمی شوند اما شعاع های نور ایشان پیداست و مردم از آنها منتفع می شوند. لذا آن حضرت عینیت دارد چرا که ما نورهای آن حضرت را می بینیم لیکن غایب است و این امر ذهنی است.

با این اوصاف می توان دریافت مفهوم انتظار از جمله مهمترین معرفت های موجود در علوم انسانی است که با طرح اصالت خانواده در ترسیم انتظار منجی موعود(عج) اصالت فرد در لیبرالیسم و اصالت جامعه در سوسیالیسم را به قهقهرا سوق می دهد.

از این رو انتظار مکمل روح و جسم(غریزه)، فرهنگ و تمدن و دنیا و آخرت است؛ و از آنجا که مفهوم انتظار تلفیق احساس و عقلانیت و نقش آفرینی مرد و زن در تحقق ظهور حضرت حجت(عج)؛ (بخوانیدخانواده گرایی) است؛ از این جهت آرمان شهر مهدوی با چاشنی میانه روی و عدم تنازع و جنگ طلبی و اسراف و تبذیر شکل می گیرد و اینگونه آیندۀ روشن جهان در عصر باشکوه مهدوی پدید می آید.
-----------------------

پیام ها و بیانات

توضيح لازم درباره طب اسلامى

بسم الله الرحمن الرحيم

حضرت آيت الله العظمى مكارم شيرازى در آغاز درس خارج خود که در مسجد اعظم قم برگزار شد، چنين فرمودند: چند روز قبل در ديدار با وزير بهداشت مطلب لازمى درباره طب اسلامى گفتم. كه مطابق معمول از سوى بعضى تحريف شده بود و سبب سوء تفاهم گرديد.

ايشان افزودند: حقيقت اين است كه ما مجموعهاى درباره تمام دردها و درمانها و داروها به نام طب اسلامى نداريم. البته اشاراتى در قرآن مجيد و اشارات بيشترى در روايات اسلامى به مسائل مربوط به پيشگيرى از بيمارىها و درمانها شده كه بسيار قابل استفاده است ولى آن را نمىتوان به صورت يك علم با تمام جزئياتش مطرح كرد.

معظم له خاطرنشان كردند: از سوى ديگر عدهاى از اين نام (طب اسلامى) براى منافع خود سودجويى كرده و مشكلاتى براى جهان اسلام فراهم كردهاند كه وظيفه ما اين است از آن جلوگيرى كنيم. البته طبّى به نام طب سنتى داريم كه مجموعه كاملى از پيشگيرىها، دردها و درمانهاست. مثل آنچه در قانون بوعلى سينا كه در هشت جلد به چاپ رسيده است ديده مىشود.

ايشان در پايان فرمودند: چنين طبى كه حاصل هزاران سال تجربيات بشر است را نمىتوان انكار كرد و هنوز بسيارى از مطالب آن راهگشاست منتهى اگر كسانى مىخواهند با اين طب بيماران را درمان كنند بايد دوره ببيند نه اينكه هر عطّارى با يك مشت داروهاى گياهى، مغازه خود را مطب قرار دهد و به درمان بيماران بپردازد كه اين كارى است خطرناك. اميدوارم عزيزان در اين مسائل دقت كافى بفرمايند.

فتوای آیت الله العظمی مکارم شیرازی در مورد عدم جواز تجسس در حریم خصوصی افراد

پس از جوسازی های اخیر در مورد عدم امنیت پیام رسان های داخلی یکی از چندین نامه ای که در این زمینه به دفتر معظم له رسیده است به همراه پاسخ آن در مورد رعایت حریم خصوصی، جهت اطلاع مخاطبین منتشر می گردد:

متن سوال دریافتی:

باسمه تعالی

احتراما همانطور که مستحضرید به منظور خود کفایی و رفع نیاز کنونی جامعه به پیام رسان در بستر فضای مجازی ، مدتی است برخی مراکز دانش بنیان نسبت به تولید پیام رسان داخلی اقدام و در اختیار مردم قرار داده اند.

امروز عیوب و مضرات پیام رسان های خارجی مانند تلگرام و ... شبکه های اجتماعی و ... از نظر های مختلف خصوصا فرهنگی و امنیتی بر همگان آشکار شده است به همین منظور اقبال و توجهی هم به پیام رسان های داخلی شده که در حال گسترش است اما برخی با اغراض و نیت های دشمنانه سعی در امنیتی نشان دادن پیام رسان های داخلی دارند تا مردم را از وارد شدن به این پیام رسان ها بترسانند.

مقام عظمای ولایت در ابتدای سال جاری و در دیدار با برخی مسئولان نظام بر حفظ آبروی مردم تأکید داشتند و فرمودند: مسنولان باید امنیت و حریم داخلی مردم و کشور را حفظ کنند. تعرض به امنیت و حریم داخلی مردم «حرام شرعی» است و نباید انجام شود.

اکنون از معظم له درخواست می گردد با بیان اهمیت موضوع حریم داخلی مردم، ما را در ارائه خدمات مطلوب به هموطنان که حاصل تلاش علمی جوانان ایران است، یاری فرمائید.

پاسخ حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی(مدظله):

شک نیست که تعرض به حریم خصوصی افراد چه در فضای مجازی باشد چه در غیر آن شرعا جایز نیست و مسئولیت شدید دارد.
-----------------------

دیدارها

سید مهدی صادقی استاندار قم

سید مرتضی سقاییاننژاد شهردار قم

علی لاریجانی، رئیس مجلس شورای اسلامی ایران

رئیس صلیب سرخ جهانی

رئیس دانشگاه ادیان سوئد

مجلس عزاداری شهادت امام موسی کاظم علیه السلام

سید محمد بطحایی رئیس آموزش و پرورش

اعضای دفتر معظم له در اصفهان

مراسم جشن عید مبعث و عمامه گذاری

شورای سیاستگذاری کنگره بین المللی نقش شیعه

-----------------------
گزیده سخنان

پرهیز از کالاهای خارجی از تدابیر مورد نیاز جامعه است

یکی از تدابیر مورد نیاز جامعه این است که از کالاهای خارجی پرهیز کنیم تا اقتصاد داخلی تقویت شود و تولیدکنندگان نیز باید در این راستا به دنبال افزایش کفیت و ماندگاری کالا باشند

کارنامه نیروی انتظامی مثبت است

لازم می دانم که به نکته مهمی اشاره کنم و آن این که عده ای این روزها موضوع حجاب اجباری را مطرح می کنند در حالی که این افراد «اجبار» را با «الزام» اشتباه می کنند، اجبار به معنای تحمیل کردن عقیده یا کاری غیرمنطقی است، اما الزام به معنای الزامی بودن قانون است، ترک دزدی، شراب خواری و مواد مخدر الزامی است که تخلف از آن پیگرد قانونی دارد، اما این الزام به معنای اجبار نیست یعنی یک وظیفه قانونی که برای هر کاری مطرح می شود و این منحصر به دنیای اسلام نیست

توصیه های لازم درباره شهر قم

مسائل فرهنگی در قم با جاهای دیگر تفاوت دارد، برخی مسائل را شاید در جاهای دیگر بتوان اغماض کرد اما کارها در قم باید به فضا و موقعیت این شهر بسازد؛ بنابراین نسبت به مسائل فرهنگی به ویژه حجاب باید دقت کرد

آبروی قم آبروی شیعه است

آبروی قم آبروی شیعه است و خدایی نکرده مشکلات آن مشکلات عالم تشیع است، افزون بر حرم مطهر حضرت معصومه(سلام الله علیها)، مسجد مقدس جمکران و وجود حوزه علمیه بی نظیر، خاستگاه انقلاب به شمار می رود و هرچه به قم خدمت شود به جا است

غربی ها با ترویج ایران هراسی در پی فروش سلاح های کهنه خود به قیمت گزاف هستند

غربی ها ایران هراسی را در متن کار خود قرار داده اند و می گویند ایران قوی شده و همسایگانش باید از او بترسند و از این طریق کشورها را تحریک می کنند تا سلاح های خود را بفروشند

تحقق «حمایت از کالای ایرانی» نیازمند عزم جدی مردم و مسؤولان است

مسائل اجتماعی مانند حلقه های زنجیر به هم پیوسته هستند که باید برای حل همه آن ها برنامه ریزی کرد، برای حمایت از تولید داخلی فرهنگ سازی بسیار لازم است اما کافی نیست. باید فرهنگ سازی کنیم مردم از اجناس داخلی استفاده کنند و بدانند که اشتغال جوانان و راه افتادن کارخانه ها وابسته به حمایت از کالای ایرانی است و اگر اجناس خارجی استفاده شود جوانان بیکار، کارخانه ها ورشکسته و وابستگی به خارج بیشتر می شود

حل مشکلات بدون عزم عمومی ممکن نیست

حمایت از کالای ایرانی و تولید داخلی بسیار مهم است اما تا

زمانی که اهل خبره زنجیره های مورد نیاز آن را حل نکنند این موضوع محقق نمی شود.مسائل مربوط به بهداشت و درمان در جامعه حرف اول را می زند

حمایت از تولید داخلی در دارو هم باید وجود داشته باشد، یکی از مشکلات برخی از داروهای داخلی عدم برخورداری از کیفیت لازم است، نه تنها در مسأله دارو بلکه در همه موارد برای حمایت از کالای داخلی ابتدا باید به سراغ کیفیت برویم.

حضور قرآن در همه برنامه های فردی و اجتماعی باید پررنگ باشد

به یقین در قرآن هیچ تحریفی نبوده و نخواهد بود ولی این رسم الخط اغلاط زیادی دارد، باید زمینه فراهم شود تا علمای اسلام برای رفع و اصلاح این مشکل چاره اندیشی کنند، این مشکل سبب غلط خواندن قرآن می شود، باید مشکلات را برطرف کرد تا همه بتوانند قرآن را صحیح بخوانند؛ اصلاح رسم الخط قرآن به هیچ وجه به معنای تحریف نیست و اشکالی ندارد

مهره های اصلی دلالان ارزی به عنوان مفسد فی الارض محاکمه شوند

حوادثی که در این چند روز درباره مسأله ارز و مسائل اقتصادی واقع شد و به صورت غیر منتظره هر ساعت تغییر و ترقی پیدا کرد نشان داد توطئه جدیدی در کار است. نمی شود به حسب موازین اقتصادی ساعت به ساعت ارز ترقی کند و حتما دستی پشت آن وجود دارد، منافقان داخلی با کمک اربابان خارجی دست به دست هم دادند که کشور را به آشوب بکشند و اقتصاد مملکت را فلج کنند.

باید در فضای مجازی خودکفا شویم

برخی افراد بدون آگاهی مقامات بالا در بعضی مناطق درصدد اجرای این سند هستند، مسؤولان باید توجه داشته باشند که اجرای سند ٢٠٣٠ به معنای تابع غرب شدن و فاصله گرفتن از مسائل اسلامی است و باید مراقب باشیم

فضای مجازی بلای حقیقی شده است

همه باید دست به دست هم بدهند که هویت دینی، مذهبی و اسلامی قم همچنان محفوظ باشد و بدرخشد و واقعا پیشرفت کند، وقتی می بینیم بیش از صد کشور در قم طلبه دارند، در جامعة المصطفی و در حوزه علمیه قم بیش از ٥٠ هزار نفر طلاب و فضلا و اساتید حضور دارند، نشان از جایگاه مهم این شهر دارد

مهاجمان به سوریه نشان دادند که هنوز قانون جنگل حاکم است

در دنیای امروز لعابی از انسان دوستی و حقوق بشر در ظاهر وجود دارد اما هزاران نفر را با بمب های خود می کشند و خم به ابرو نمی آورند، باید باطن دنیای کنونی را شناخت که در ظاهر حتی به حقوق حیوانات اهمیت می دهند
-----------------------

یادداشت
معناشناسی اخلاق در بعثت نبوی از منظر معظم له

بی شک رسالت انبياء الهی، تربيت انسان ها بوده است، لذا در اين راه مرارت ها و رنج هاى فراوانى برده اند.حال كاروان سالار اين قافله، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نيز هدف بعثت خود را تكميل مكارم اخلاق دانسته  و فرمودند:« إنَّما بُعِثتُ لِاتَمّمَ مَكارِمَ الأخلاقِ؛ من تنها براى تكميل فضائل اخلاقى مبعوث شده ام.»،لذا شایسته است معانی و مفاهیم اصیل اصل اخلاق در بعثت رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) بیش از پیش مورد واکاوی و توجه قرار گیرد.

معنا و چیستی اخلاق

اخلاق جمع «خُلق» و «خُلُق» است. به گفته راغب در مفردات، خَلق و خُلْق (يا خُلُق) هر دو به يك ريشه بر مى گردند. در واقع «خَلْق» به معناى هيئت و شكل و صورتى است كه با چشم سر دیده می شود و خُلق به معناى قوا و سجايا و صفات درونى است كه با چشم دل ديده مى شود.

بنابراين، مى توان گفت: «اخلاق مجموعه صفات روحى و باطنى انسان است» و به گفته بعضى از دانشمندان گاه به بعضى از اعمال و رفتارى كه از خلقيّات درونى انسان ناشى مى شود، نيز اخلاق مى گويند.

البته «اخلاق» را از طريق آثارش نيز مى توان تعريف كرد، و آن اين كه «گاه فعلى كه از انسان سر مى زند، شكل مستمرّى ندارد؛ ولى هنگامى كه كارى بطور مستمر از كسى سر مى زند ؛هم چون امساك در بذل و بخشش و كمك به ديگران، دليل بر اين است كه يك ريشه درونى و باطنى در اعماق جان و روح او دارد، آن ريشه را خلق و اخلاق مى نامند.

اینچنین است که می خوانیم:«خُلق همان حالت نفسانى است كه انسان را به انجام كارهايى دعوت مى كند بى آن كه نياز به تفكّر و انديشه داشته باشد.»،

همين معنى را مرحوم فيض كاشانى در كتاب «حقايق» آورده است، آنجا كه مى گويد:«بدان كه خوى عبارت است از هيئتى استوار با نفس كه افعال به آسانى و بدون نياز به فكر و انديشه از آن صادر مى شود.»،

و به همين دليل اخلاق را می توان به ملكاتى كه سرچشمه پديد آمدن كارهاى نيكو است اخلاق خوب و ملكات فضيله اطلاق کرد، و آنها كه منشا اعمال بد است به آن اخلاق بد و ملكات رذيله نامید.

هم چنین گاه به آثار عملى و افعال ناشى از اين صفات نيز واژه «اخلاق» اطلاق مى شود؛ مثلًا، اگر كسى پيوسته آثار خشم و عصبانيّت نشان مى دهد به او مى گويند: اين اخلاق بدى است، و بعكس هنگامى كه بذل و بخشش مى كند مى گويند:اين اخلاق خوبى است كه فلان كس دارد؛ در واقع اين دو، علّت و معلول يكديگرند كه نام يكى بر ديگرى اطلاق مى شود.

حضرت محمد مصطفی(صلی الله علیه و آله)؛ بهترین معلم اخلاق

سپاس خداوندى كه انسان را نهاد و فطرتى پاك عطا فرمود تا همواره در جستجوى حق باشد و هيچ گاه از توفيق هدايت محروم نساخت و بعضى از بندگان پاكش را يكى پس از ديگرى مُرشد آدميان ساخت و بهترين آنان محمد امين صلى الله عليه و آله را بزرگ ترين معلّم اخلاق و خاتم رسولان قرار داد.

ساير پيامبران الهى نیز يكى پس از ديگرى به تهذيب نفوس و تكميل اخلاق كه خمير مايه سعادت انسانها است پرداختند، امّا بزرگترين معلّم اخلاق پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله بود كه با شعار«انَّما بُعِثْتُ لِا تَمِّمَ مَكارِمَ الْاخْلاقِ»مبعوث شد. و از آنجا که يكى از اهداف اصلى بعثت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله تزكيه نفوس و تربيت انسانها و پرورش اخلاق حسنه بوده است؛ شايد به همين دليل «تزكيه» بر «تعليم» پيشى گرفته است، چرا كه هدف اصلى و نهائى «تزكيه» است هرچند در عمل «تعليم» مقدّم بر آن مى باشد.

حال همان گونه كه آموزشهاى صحيح سبب بالا بردن سطح اخلاق و تزكيه نفوس مى شود، وجود فضائل اخلاقى در انسان نيز سبب بالابردن سطح علم و دانش اوست؛ چرا كه انسان وقتى مى تواند به حقيقت علم برسد كه از «لجاجت» و «كبر» و «خودپرستى» و «تعصّب كوركورانه» كه سدّ راه پيشرفتهاى علمى است خالى باشد، در غير اين صورت اين گونه مفاسد اخلاقى حجابى بر چشم و دل او مى افكند كه نتواند چهره حق را آن چنان كه هست مشاهده كند و طبعاً از قبول آن وا مى ماند.

از سوی دیگر باید اذعان نمود تربيت، بيشتر جنبه عملى دارد، تا جنبه علمى.لذا مربى كامل كسى است كه علاوه بر آشنايى دقيق به خوبى ها، بدى ها و اطلاع دقيق از اسرار و رموز وجود انسان، شخصاً يك فرد كامل از نظر اخلاق و عمل باشد. مسلماً انتظار تربيت از ذات تربيت نايافته ، انتظار بسيار نابجايى است، زيرا آنقدر كه صفات و اخلاق مربى در تكميل و تربيت افراد مورد تربيت مؤثر است، هيچ چيز حتى علم و دانش او مؤثر نيست.

حال به راستی آيا چنين كسى جز پيامبر معصوم كه از طرف آفريدگار جهان به عنوان مربى و راهنما تعيين شده و علاوه بر علم سرشار، از هر گونه گناه و انحراف و خطا مصونيت دارد مى تواند باشد؟

بنابراين رسيدن به هدف آفرينش و تكامل انسان در جنبه هاى اخلاقى بدون بعثت انبيا ممكن نيست و مسلماً خدايى كه ما را براى اين هدف مقدس آفريده چنين مربيانى را نيز براى ما فرستاده است !

در این بین، بعثت نبوی، قيام پيغمبرى است كه مربّى اخلاقى و معلّم كتاب و حكمت است به عنوان منّتى بزرگ و نعمتى عظيم از ناحيه خداوند شمرده است؛ که اين امر خود دليل مهمی بر اهمّيّت اخلاق است.

اینگونه است که  امام علی عليه السّلام نیز به بيان اين نكته مى پردازد كه من اگر در دوران قبل از بعثت نيز از آن حضرت پيروى مى كردم و اين را افتخار و فرصت مهمى براى خود مى شمردم، به اين دليل بود كه آن حضرت از آغاز عمر تحت هدايت و عنايت پروردگار قرار داشت، مى فرمايد: «از همان زمان كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله از شير بازگرفته شد، خداوند بزرگ ترين فرشته از فرشتگان خود را مأمور ساخت تا در طول شب و روز وى را به راههاى فضيلت و محاسن اخلاق جهانيان وادارد و من هم مانند كودكى كه به دنبال مادرش حركت مى كند از او پيروى مى كردم. هرروز نكته تازه اى از اخلاق برجسته خود براى من آشكار مى ساخت و مرا فرمان مى داد كه به او اقتدا مى كنم».

اشاره آن حضرت به اين نکته مهم است كه سرپرستى پيامبر صلّى اللّه عليه و اله نسبت به من، تنها در جهات ظاهرى و معمولى نبود، بلكه هرروز اين معلم بزرگ درس، تازه اى از اخلاق و فضيلت به من آموخت و من نيز پذيرا مى شدم.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)؛ مظهر خلق عظیم

گفتنی است قرآن کریم بر خلق و خوى نيكو و اخلاق عظيم و برجسته حضرت محمد صلى الله عليه و آله شهادت داده است لذا می خوانیم: «وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ؛ و (سوگند به قلم و ابزار نوشتن كه) تو اخلاق عظيم و برجسته اى دارى».

تأثير اين اخلاق در پيشرفت پيغمبر(صلی الله علیه و آله) به اندازه اى بود كه بعضى آن را به عنوان معجزه اخلاقى پيغمبر مى شمرند.در هر حال توصيف پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله به خلق عظيم ، نشان مى دهد كه اين ويژگى اخلاقى از والاترين صفات انبياء است.

مراد از خلق عظیم نبوی چیست ؟

حال پرسش این است که «اخلاق عظيم» كه با اين اهميّت بيان شده چيست؟در پاسخ می توان گفت ،خُلُقْ به معناى دين و آيين است؛ يعنى قسم به قلم و ابزار نوشتن كه تو صاحب آيين عظيمى هستى؛ هم چنین می توان اذعان کرد خلق عظيم به معناى اخلاق اسلامى است. اى پيامبر ما! اخلاق اسلامى كه به وسيله تو تبليغ شده، اخلاق برجسته و سرنوشت سازى است.

و نیز خلق عظيم به معناى واجد صفات و ويژگيهاى زير بودن:استقامت ورزيدن، اهل بذل و بخشش بودن، و تدبير امور بر اساس اصول سه گانه عقل و رفق و مدارا، تحمّل كردن سختيهاى دعوت به سوى خدا، عفو و گذشت ازخطاهاى مردم، كوشش فراوان جهت يارى مؤمنان، ترك حسد و حرص و مانند آن.

هم چنین خلق عظيم اشاره به صفات برجسته اى است كه در آيات اوليّه سوره مؤمنون آمده است: مؤمنان رستگار شدند؛ آنها كه در نمازشان خشوع دارند، و آنها كه از لغو و بيهودگى روى گردانند، و آنها كه زكات را انجام دهند، و آنها كه دامان خود را (از آلوده شدن به بى عفّتى) حفظ مى كنند؛ ... و آنها كه امانتها و عهدهاى خود را رعايت مى كنند، و آنها كه بر نمازهايشان مواظبت مى نمايند، (آرى!) آنها وارثانند. (وارثانى) كه بهشت برين را ارث مى برند وجاودانه در آن خواهند ماند».بنابراين كسانى كه واجد صفات هفت گانه بالا باشند داراى خلق عظيم هستند.

تمام آنچه در این فراز ذکر گردید از مصاديق خلق عظيم است؛ هر چند منحصر در آن نيست. بنابراين تفسير، خداوند به قلم و ابزار نوشتن سوگند ياد مى كند كه پيامبرش تمام اخلاق ويژگيهاى اخلاقى برجسته را دارد. اخلاق فردى، اخلاق اجتماعى، اخلاق ميدان جنگ، اخلاق به هنگام صلح، اخلاق خانه و خانواده، اخلاق جامعه، اخلاق در سفر، اخلاق در وطن و خلاصه اينكه آن حضرت واجد تمام صفات فضيلت اخلاقى هست و از همه رذيله هاى اخلاقى پاك و مبرّا مى باشد.

بعضى از مفسران خلق عظيم پيامبر صلى الله عليه و آله را به صبر در راه حق، وسعت بذل و بخشش، تدبير امور، و رفق و مدارا و تحمّل سختى ها در راه دعوت به سوى خدا و عفو و گذشت و جهاد در راه پروردگار و ترك حرص و حسد تفسير كرده اند و اين نشان مى دهد كه خلق عظيم را منحصر به خوش خويى و نرمش و مدارا ندانسته اند بلكه آن را مجموعه اى از صفات والاى انسانى شمرده اند، و به تعبير ديگر تقريباً همه اخلاق حسنه را در خلق عظيم به طور جمعى ديده اند.

حديثى كه از امام صادق عليه السلام در اين زمينه نقل شده است نيز مؤيّد اين معنى است مى فرمايد: «انَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ ادَّبَ نَبيَّهُ فَاحْسَنَ ادَبهُ فَلَمَّا اكْمَلَ لَهُ الْادَبَ قالَ انَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظيمٍ؛ خداوند پيامبرش را تربيت اخلاقى كرد، هنگامى كه تربيت او كامل شد به او فرمود: انَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظيمٍ».،

و اگر در بعضى از روايات خلق عظيم به اسلام يا آداب قرآنى تفسير شده به خاطر آن است كه اسلام و قرآن در بردارنده مجموع فضائل اخلاقى است.

اين در حالى است كه در بعضى از روايات «حسن خلق» به خوش رويى، نرمش و خوبى گفتار تفسير شده، از جمله در حديثى كه در «نور الثقلين» در ذيل همين آيه نقل شده مى خوانيم: از امام صادق عليه السلام پرسيدند: حسن خلق چيست؟ فرمود: «تَلينُ جانِبَكَ وَ تُطَيِّبُ كَلامَكَ وَ تَلْقى اخاكَ بِبُشْرٍ حَسَنٍ؛ حسن خلق آن است كه رفتار خود را آميخته با نرمش، و كلام خود را پاكيزه و محبّت آميز كنى، و با چهره گشاده برادر مسلمانت را ملاقات نمايى». و اين دو با هم منافاتى ندارند.

لذا خلق عظیم اینگونه است كه عقل در آن حيران است، لطف و محبتى بى نظير، صفا و صميميتى بى مانند، صبر و استقامت و تحمل و حوصله اى توصيف ناپذير.

اگر مردم را به بندگى خدا دعوت مى كنى تو خود بيش از همه عبادت مى نمايى، و اگر از كار بد بازمى دارى تو قبل از همه خوددارى مى كنى آزارت مى كنند و تو اندرز مى دهى، ناسزايت مى گويند و براى آنها دعا مى كنى، بر بدنت سنگ مى زنند و خاكستر داغ بر سرت مى ريزند و تو براى هدايت آنهدست به درگاه خدا برمى دارى.آرى تو كانون محبت و عواطف و سرچشمه رحمتى.

گذری بر خلق عظیم نبوی

پيروزى پيامبر صلى الله عليه و آله هرچند با تأييد و امداد الهى بود، ولى از نظر ظاهرى عوامل متعدّدى داشت كه يكى از مهم ترين آنها جاذبه اخلاقى آن حضرت بود. آن چنان صفات عالى انسانى و مكارم اخلاق در او جمع بود كه دشمنان سرسخت را تحت تأثيرقرار مى دادوبه تسليم وا مى داشت و دوستان را سخت مجذوب خود مى ساخت.

حتّى اگر اين را معجزه اخلاقى پيامبر صلى الله عليه و آله بناميم اغراق نگفته ايم، چنانكه نمونه اى از اين معجزه اخلاقى در فتح مكّه نمايان گشت، هنگامى كه مشركان خونخوار و جنايت پيشه كه ساليان دراز هر چه در توان داشتند بر ضدّ اسلام و شخص پيامبر صلى الله عليه و آله به كار گرفتند در چنگال مسلمين گرفتار شدند، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله برخلاف تمام محاسبات دوستان و دشمنان، فرمان عفو عمومى صادر كرد و تمام جنايات آنان را به دست فراموشى سپرد و همين سبب شد كه به مصداق «يَدْخُلُونَ فِى دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا؛  فوج فوج به دین خدا درمی آیند. » مردم گروه گروه مسلمان شوند.

درباره حسن خلق، عفو، مهربانى، ايثار، فداكارى و تقواى آن حضرت همين بس كه در حديثى از حسين بن على عليه السلام آمده است كه فرمود: از پدرم اميرمؤمنان على عليه السلام درباره ويژگى هاى زندگى پيامبر صلى الله عليه و آله و اخلاق او پرسيدم و پدرم مشروحاً اینگونه به من پاسخ فرمود:«پيامبر صلى الله عليه و آله با همنشينانش با خوشرويى و خنده برخورد مى كرد و نرمخو و ملايم بود. هرگز خشن، سنگدل، پرخاشگر، بدزبان، عيب جو و مديحه سرا نبود.هيچ كس از او مأيوس نمى شد و هر كه به در خانه او مى آمد نوميد بازنمى گشت.سه چيز را از خود دور كرده بود: مجادله در سخن، پرگويى، دخالت در كارى كه به او مربوط نبود. و دو چيز را در مورد مردم رها كرده بود: كسى را مذمّت نمى كرد، به جست وجوى لغزش ها و عيب هاى پنهانى مردم نمى پرداخت.

فقط در مورد امورى كه ثواب الهى را اميد داشت سخن مى گفت. هنگام سخن گفتن به قدرى كلماتش در دل ها نفوذ داشت كه همه سكوت اختيار مى كردند و هنگامى كه ساكت مى شد آنها به سخن درمى آمدند، امّا نزد او هرگز نزاع و مجادله نمى كردند. هرگاه مرد غريب و ناآگاهى با خشونت سخن مى گفت و درخواستى مى كرد، تحمّل مى كرد و به يارانش مى فرمود: هرگاه كسى حاجتى دارد به او عطا كنيد. هرگز كلام كسى را قطع نمى كرد تا سخنش پايان گيرد».

تکمیل فضائل اخلاقی؛ راز بعثت نبوی

در حديثى مى خوانيم كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «انَّما بُعِثتُ لِاتَمّمَ مَكارِمَ الأخلاقِ ؛ من براى اين مبعوث شده ام كه فضايل اخلاقى را تكميل كنم».به اين ترتيب، يكى از اهداف اصلى بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله همين تكميل اخلاق نيكوست.

در تبیین این مهم باید گفت بخش مهمی از تعليمات اسلام، اخلاق است. حال منظور آن حضرت از فضايل و مکارم اخلاقى، صفاتى مانند: امانت دارى، درستكارى، شجاعت، راستگويى، وفادارى، پاى بندى به تعهدات، احترام به بزرگترها بخصوص پدر و مادر، رعايت عدالت و مانند آن است. زیرا اخلاق فردى و اجتماعى سبب نجات بشر از مشكلات و پيشرفت در همه كارها و صفا و صميميت همه گروهها و صلح و امنيت در جامعه بشرى است.

مکارم اخلاقی در بعثت نبوی؛ به مثابۀ  عدالت فردی و اجتماعی

به اتّفاق همه دانشمندان علم اخلاق ، رمز خوشبختى و سعادت حقيقى بشر در تعديل احساساتش نهفته است كه از آن به عدالت تعبير مى شود و آن به معناى واقعى كلمه در منطبق كردن مسير زندگى با راه خدا كه صراط مستقيم است خلاصه مى شود؛ زيرا روح آرامش و اطمينان آن جاست.

 لذا فضايل و سجايايى كه در اعماق روح ريشه دوانيده، و سراسر وجود انسان را در بر گرفته باشد. موجب می شود مسلمانان در منافع با يكديگر شريك باشند و اصول عدالت و انصاف را در حق يكديگر رعايت كنند.

به عنوان نمونه عدالت در امور اجتماعى با بندگان خدا همين است كه با نرمى با آنها برخورد مى كنند مادامى كه حصار ارزشها را نشكنند، و به مرزهاى اخلاق تعدى نكنند، و گرنه دچار شدّت و حدّت متقين مى گردند. و یا  «تقوا» به عنوان نماد عدالت فردی باید در همه ابعاد و در مفهوم وسيعش، حتی در برابر مخالفان، و نیز در برابر دشمن تحقق یابد تا رعایت اصول اخلاق اسلامى ترسیم شود.

چرا كه باغ پر بار جامعه انسانيّت، با گل ها و برگ هاى پر طراوت اخلاق و فضيلت زينت مى يابد و ميوه هاى آن عدالت و مروّت و محبّت است و آبى كه اين درختها را سرسبز و پربار مى سازد، ايمان و تقوا است و در عصر جاهليّت خبرى از هيچ يك از اين امور نبود. حتّى از نظر جهات مادّى، كسب و تجارت و دامدارى و زراعت، بر اثر ناامنى و جنگها، به كلّى ضعيف گشته بود و فقر شديدى بر تمام مردم جاهلى حاكم بود، به گونه اى كه فرزندان دلبندشان را از خوف فقر مى كشتند كه قرآن از آن نهى فرمود و گفت: «وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلاقٍ؛ فرزندان خود را از ترس فقر نكشيد.» و اين غير از كشتن دختران به خاطر احساس ننگ بود.

اینگونه است که پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در مورد بعثت خويش مى فرمايد:«بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الْأَخْلاقِ ؛ براى كامل كردن اصول اخلاقى مبعوث شده ام». و خداوند متعال نیز در مورد فلسفه بعثت انبيا در قرآن کریم مى فرمايد:«لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ؛ ما پيامبران خود را با دلايل روشن فرستاديم، و با آنها كتاب آسمانى و ميزان (شناسايى حق از باطل و قوانين عادلانه) نازل كرديم تا مردم قيام به عدالت كنند».

طبق اين آيه شريفه، يكى از اهداف بعثت انبيا عدالت اجتماعى است. حال در آيه «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أتْقَاكُمْ ؛ گرامى ترين شما نزد خداوند باتقواترين شماست» به معناى گرامى تر و بزرگوارتر است و «مكارم اخلاق » هم به معناى ارزش هاى اخلاقى و تحقق عدالت در ابعاد فردی و اجتماعی است.

آری وقتى به تعليمات رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله)مى نگريم مجموعه اى از عقايد خالص توحيدى و احكام و قوانينى را می بینیم که ضامن عدالت اجتماعى است، و برنامه هايى كه خالى از خرافات است و اخلاق و ارزش هايى كه در قالب عدالت طلبی به حق متمم مكارم الاخلاق مى باشد.

نفی سکولاریسم؛ شکوه پیوند اخلاق و سیاست در بعثت نبوی

در دنياى مادى هم چون كشورهاى بزرگ صنعتى ، احزابى تشكيل مى شود كه هر كدام حافظ منافع گروه معيّنى مى باشد، سپس از هر وسيله اى براى جلب آراء بيشتر و دستيابى به حكومت بهره مى گيرند، و هنگامى كه به حكومت رسيدند افرادى را به كار مى گيرند، كه قدرت آنها را تحكيم كند و اصولى را به كار مى بندند كه منافع مادى گروهى آنها را تضمين نمايد.

در برابر اين نوع حكومت، حكومت انبيا و اولياء اللّه است كه نه بر محور منافع فرد دور مى زند و نه منافع گروه معيّنى، بلكه اساس و پايه آن بر حفظ ارزشهاى والاى انسانى گذارده شده است.

گروه اوّل با صراحت مى گويند كه اخلاق و سياست با يكديگر جمع نمى شود، بنا بر اين فرمانروايى كه خويشتن را ملزم به رعايت اصول اخلاقى مى داند، در حقيقت مغز سياسى ندارد، و هرگز حاكميتش دوام نخواهد يافت! هدف وسيله را توجيه مى كند و هر آنچه در راه نيل به هدف دستاويز قرار گيرد نيك شمرده مى شود! در حالى كه پيشواى گروه دوم مى گويد: انّما بعثت لاتمّم مكارم الاخلاق، من تنها براى تكميل ارزشهاى اخلاقى مبعوث شده ام.

يكى از دانشمندان بزرگ تعليم و تربيت مى گويد:«كسانى كه سعى دارند اخلاق را از دين جدا كنند و به طور مستقل در تكميل آن بكوشند، دست به كار خطرناكى زده اند». زیرا جدايى دين از سياست يعنى محو اسلام، تخريب عقايد و اخلاق .

بعثت نبوی ؛ ترسیم عینی فضائل اخلاقی در مردم گرایی

 بی شک نرمش و ملايمت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) سكوى پرش بزرگى براى دستيابى به اهدافى بلند و رمز موفقيت پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله) در گرايش مردم به اسلام نبوی است، حال آنکه اگر با خشونت با مردم برخورد مى كرد، كسى به گرد او جمع نمى شد« وَلَوْ كُنْتَ فَظّاً غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ؛اگر با غلظت و شدت بودى از گرد تو پراكنده مى شدند».

انسان با نرمى مى تواند قدرت خود را مضاعف كند لذا در حديثى آمده است:«مَنْ لانَ عَودُه كَثُفَتْ اغصانُه؛كسى كه برگشتن او نرم و سريع باشد، شاخه هايش زياد مى شود»؛ يعنى اگر كسى زود منعطف به مردم شد و در برخوردها سريع از غضب و شدت خود برگشت، مردم هم به او متمايل شده، و همچون شاخه هائى قوى براى حفاظت و يارى او خواهند بود، اين كلام به صورت مثلى درآمده براى افراد متواضع كه با مردم الفت گرفته، و مردم نيز آنها را دوست دارند، و در نتيجه بوسيله مردم و با اجتماع آنها قدرت پيدا مى كنند.

البته نه تنها پيامبر صلى الله عليه و آله كه امام عليه السلام و هر رهبر اجتماعى نيازمند به خُلق و خوى جذّابى است كه مردم را همچون مغناطيس به سوى خود جذب كند.

بدون شك هر گونه خشونت و بدخلقى كه مايه پراكندگى و انزجار مردم است براى پيامبر صلى الله عليه و آله و امام عليه السلام عيب بزرگى است، و آنها از چنين عيبى منزهند. لذا اين اخلاق پيامبر صلى الله عليه و آله بود كه باعث جذب مردم به آن حضرت و الفت مردم با يكديگر شد.

سخن آخر:« ترویج اخلاق نبوی؛ مهمترین ضرورت دراصلاح اخلاقی جامعه»

در خاتمه باید گفت هدف از بعثت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله تكميل فضايل اخلاقى در جامعه اسلامى است. براستى اگر اخلاق اسلامى تا اين درجه از اهميّت است، بايد براى پياده كردن آن در وجود خويش و جامعه تلاشى مضاعف انجام داد. حال چه خوب است كه اين اخلاق اسلامى امروز زنده شود و در هر مسلمانى، پرتوى از اخلاق و خوى پيامبر صلى الله عليه و آله باشد.

لذا باید به سمت« انک لعلی خلق العظیم» و اخلاق پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) برویم. زیرا پیامبر(صلی الله علیه و آله) با سلاح اخلاق دلها را تسخیر کرد و  با اخلاق اسلامی و خلق عظیم نبوی می توان جامعه را اصلاح کرد.
-----------------------

یادداشت
درآمدی بر مبانی نظری اقتصاد تولیدی از منظر معظم له

گفتنی است در تمام مكتبهاى اقتصادى جديد اعم از سوسياليسم و كمونيسم و لیبرالیسم و يا ساير مكتبهاى غير معروف سخن ازچگونگی تحقق اقتصاد تولید محور است؛ از سوی دیگر اسلام نیز به عنوان دين جهانى و رو به جلو، تلاش برای ارتقای تولید و اجتناب از مصرف گرایی را مورد توجه قرار داده است؛زیرا جامعه اسلامى به معناى واقعى كلمه، جامعه اى فزاينده، گسترش يابنده، زاينده و مولّد است، نه جامعه اى محدود و مصرف گرا كه فقط در چهار چوب خود قرار گرفته و هيچ پيشرفت و ترقّى ندارد.

لذا دستورهاى اسلام در مورد محكوم ساختن فرار از زير بار مسئوليتها و وظائفى كه نظام اقتصادى جامعه بر دوش هر كس گذارده كه بدون دخالت در امر توليد از دسترنج ديگران بهره نگيرند؛ و زندگى اتكالى و وابسته را براى خود نپذيرند بسيار گويا و صريح است. لیکن باید دانست تحقق این مهم، در گرو بهره گیری از اصول و مبانی نظری است که در ادامه أهم آن از نظر مخاطبان می گذرد.

ضرورت و اهمیت اقتصاد تولیدی در اسلام

بى ترديد «توليد» در نظام هاى اقتصادى ازاهميت فوق العاده اى برخوردار است، زيرا دوام و قوام امور اقتصادى در جوامع بشرى به آن وابسته است. حتى امروزه ميزان ثبات و امنيت هر كشورى، با ظرفيت و توان توليدى آن سنجيده مى شود. بالا بودن سطح توليد در هر جامعه اى، از معيارهاى سنجش پيشرفت اقتصادى آن به شمار مى رود، لذا «كشورهاى پيشرفته» به آن دسته از كشورها اطلاق مى شود كه داراى سطح بسيار بالايى از توليدات، اعم از كالا و خدمات هستند. در مقابل از كشورهايى كه از سطح توليدات داخلى ناچيزى برخوردارند «كشورهاى عقب مانده» ياد مى شود.

در بينش اسلام نيز «توليد» مهم ترين ركن اقتصاد اسلامى به شمار مى رود و افزايش نرخ آن از اهداف اقتصادى جوامع اسلامى است و بسيار مورد تأكيد و توصيه است.

اینگونه است که اسلام به كار و توليد، ارزش واقعى بخشيد و از طريق آموزه هاى تربيتى و فرهنگى خاص خود، شرايط لازم را جهت توليد و بهره بردارىِ صحيح از طبيعت، فراهم ساخت و همگان را به تشريك مساعى در آن فرا خواند. دليلش هم روشن بود، زيرا اسلام، خواهان عزت و استقلال جامعه اسلامى بود، و هرگونه تسلّط بيگانه و وابستگى به آنان را مردود مى دانست، و بنابر اصل محكم نفى سبيل: «وَلَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا؛ وخداوند هرگز کافران را بر مؤمنان تسلّطی نداده است. ، و برترى اسلام:«الإسلام يعلو و لايُعلى عليه؛ اسلام برتر است و چیزی بر آن برتری نمی یابد.»

دشمنى و مبارزه سرسختانه اسلام با فقر و احترامبه ثروت برآمده از فعالیت های سالم اقتصادی که در سايه آن خدمتى به جامعه از نظر توليد، توزيع و خدمات صورت بگيردخود موید این مدعاست.

اینچنین است که توليد انواع فرآورده هاى مادى و فيزيكى از يك طرف و تربيت نيروهاى متخصص انسانى ومجهز شدن به آخرين دستاوردهاى علمى بشر از سوى ديگر، در سرلوحه آموزه هاى دينى اين آيين آسمانى قرار گرفته است.به نحوی که فعاليت هاى توليدى در سيره اولياى دين، به طور گسترده و چشمگير در تاريخ، انعكاس يافته، در شكل گيرى اين بينش، نقش بسزايى داشته است.لذا پيامبر اين آيين پاك پس از بوسيدن دستان پينه بسته كارگرى، فرمود:«هذه يدٌ لا تمسّها النار؛ اين دستى است كه آتش دوزخ به آن نمى رسد.

در اين بينش، انسان هاى بيكار، سربار جامعه معرفى شدند، و افزون بر سقوط معنوى و تزلزل موقعيت اجتماعى شان، دور از رحمت خدا به شمار آمدند.

اميرمؤمنان على عليه السلام آن گاه كه از امر جهاد، آموزش مردم و قضاوت فارغ مى شد، به كشاورزى و باغدارى و كندن چاه ها و قنوات روى مى آورد.در سيره امامان معصوم در اشتغال به توليد، تصوير روشنى از جايگاه توليد در بينش اسلامى ديده مى شود كه بستر فكرى و فرهنگى مناسبى را در جامعه نسبت به امر توليد و جايگاه والاى آن فراهم مى كند.

تأملی در مفهوم اقتصاد تولیدی

در علم اقتصاد به مجموع عملياتى كه طىّ آن، شكل نخستين مواد، تغيير مى يابد و يا جابجا مى شود «توليد» ناميده مى شود.به بيان ديگر «توليد» عبارت است از فعاليتى كه با به كارگيرى و سازماندهى سلسله عوامل و نهاده هايى همچون سرمايه و منابع طبيعى، به ايجاد كالا و خدمات مى انجامد.

در يك جمله كوتاه و ساده تر مى توان توليد را به «ايجاد فايده» تعريف كرد.البته مقصود از توليد اعم از توليد كالا يا خدمت است، بنابراين انجام فعالیت های خدماتی نيز «توليد» محسوب مى شود.

امروزه نظريه پردازان اقتصاد بر اين باورند كه منابع طبيعى، سرمايه هاى فيزيكى، تكنولوژى و نيروى انسانى، مجموعه عناصرى هستند كه در توليد و ايجاد كالا و خدمات، نقش اصلى را ايفا مى كنند، در اين ميان سرمايه انسانى و بهره ورىِ درست از آن، پايه اصلى ثروت ملت ها را تشكيل مى دهد.

لذا «كار» قوۀ محرک اقتصاد تولیدی و محصول اين نيروها است چرا كه اگر كارگر «كار فكرى» باشد مانند «مديريت» و «آموزش» و «طرح نقشه هاى توليد و عمرانى» و «ابداع و اختراع و اكتشاف» محصول مستقيم قدرت فكرى و خلاقيت انسان است، و اگر «كار جسمى» باشد محصول نيروى بازوى او است.

در اقتصاد سرمايه دارى، انسان وسيله اى است در خدمت توليد، و لذا انسان (كارگر) همپايه ديگر ابزار، ديده مى شود؛ ولى در سيستم اقتصادى اسلام ، محوريت با انسان (كارگر) است و «توليد» وسيله اى در خدمت اوست.،

بر اساس همين تفاوت نظرى است كه برخلاف سيستم هاى اقتصادى رايج جهان، ابوابى چون «مزارعه»، «مضاربه» و «مساقات» در نظام اقتصادى اسلام مطرح است. و این از آن جهت است که باید سود عادلانه اى نيز براى کارگر به عنوان ابزار توليد در نظر بگيريم، تا چرخ هاى اقتصاد به حركت در آيد، و زمينه كار بيشتر فراهم گردد، تا منفعت كارگر بصورت كاملترى تأمين شود.

تحقق اقتصاد تولیدی در گرو اخلاق گرایی و نفی اقتصاد لیبرالیستی

لازم به ذکر است در نظام اقتصادى لیبرال، هدف از «توليد» رسيدن به «حداكثر سود با كم ترين هزينه» است. انسان در اين نظام بى آنكه به اصول اخلاقى و معنوى پاى بند باشد، به دنبال سود بيشتر با هزينه و تلاش كمتر است، لذا هر چيز كه او را به اين هدف برساند، توليد مى كند، حتى اگر به انواع مفاسد اجتماعى و پا گذاشتن روى اصول اخلاقى و انسانى بينجامد، ازاين جهت که توليد در اين نظام، هيچ محدوديتى ندارد، حتى توليد فرآورده هايى چون سلاح هاى شيميايى و ميكروبى، مواد مخدر، انواع مشروبات الكلى و قرص هاى خانمان سوز روان گردان و ... عملًا مجاز شمرده مى شود، هرچندبه حسب ظاهر در شعارها و قوانين رسمى به گونه اى ديگر مى گويند و مى نويسند؛ ولى حقيقت آن است كه بر اساس جهان بينى مادى، عملًا راهى جز «حداكثر خواهى سود» براى آنها باقى نمى ماند.

حقیقت آن است که دنياى مادّى، در توليدات خود توجّهى به زيان بار بودن آن براى مصرف كنندگان ندارد، ازاين رو در مزارع، كشتزارها و كارخانه ها فرآورده هايى توليد مى كند كه آثار زيانبارى براى مصرف كنندگان دارد و حتّى گاه به مرگ آنها نيز مى انجامد.،

حتى گاه با نهادهاى ارزيابى و كنترل و به اصطلاح «استانداردها» كنار مى آيند و فرآورده هاى زيانبار خود را وارد بازار مى كنند، صرفاً دليل آن كه در دنياى مادّى تنها سودآورى مورد توجّه است، در حالى كه در مكتب اسلام، توليد موادّ زيانبار و اضرار به مردم و محيط زيست ممنوع شمرده شده است.

ولى اسلام به مقتضاى واقع گرايى خود و اهتمام ويژه به بُعد معنوى و ارزش هاى اخلاقى انسان، محدوديت هايى را در امر توليد قائل شده است كه داراى ريشه هاى فطرى است و از اعماق وجود انسان، سرچشمه مى گيرد. در اين نگاه، تمام آزادى هاى اقتصادى، در محدوده ارزش هاى اخلاقى و معنوى جاى دارد زیرا تولید محوری بايد با اصول اخلاقى آميخته شود، از این رو اسلام تولید منهاى اخلاق را بر نمی تابد.

آرى اگر اخلاق در توليد كالا آمیخته گردد، روز به روز فاصله زياد بين فقير و غنى كم مى شود، اسلام مى گويد: هر وسيله اى كه براى جامعه بشرى زيانبخش است، توليد آن حرام است. اگر چه بسيارند كسانى كه مرز نفوذ ناپذيرى ميان مسائل اخلاقى و مسائل اقتصادى قائلند ولى انقلاب اسلامى ايران اين مرز خيالى را در هم شكست، و كار برد عظيم مسائل مذهبى و اخلاقى را در زمينه هاى اقتصادی كاملًا روشن ساخت.

اسلام مخصوصاً با وضع قاعده لاضرر (لا ضرر و لا ضرار فى الاسلام)، از اين نوع ضرر رسانى به جامعه جلوگيرى مى كند، مطابق اين قاعده كه از قوانين مهم و حاكم بر ساير قوانين است، هر نوع اقدام ضررى، چه در مرحله وضع آن و چه در مرحله اجرا مشروعيت ندارد. مطابق اين قاعده مردم حق ندارند به يكديگر ضرر رسانند، اين قانون از هر چه موجب اضرار به مردم، محيط زيست و جامعه بشرى مى شود، جلوگيرى مى كند و به يقين شامل توليد مواد زيان آور نيز مى شود.

با این تفاسیر فعالان عرصه های تولیدی ، آزاد نيستند كه هرگونه خواستند توليد کنند بلكه بايد اخلاق را اعم از الزامى و غير الزامى بر فرایند تولید حاكم سازند.

ایجاد فراینداقتصاد تولیدی نیازمند مقابله فکری با اقتصاد ربوی

ربا به مفهوم واقعى كلمه اين است كه انسان در گوشه اى بنشيند و سود سرمايه اش را بگيرد خواه به شكل ربا دادن باشد و يا گذاردن ابزار توليد در دست ديگرى به همين دليل مى بينيم قرآن مجيد در مخالفت با ربا مى گويد «فلكم رؤس اموالكم ؛تنها حق داريد سرمايه خود را بگيريد نه بيشتر»

«تحريم ربا بمعنى بنيانى، استثمار و رابطه سرمايه دارى است، زيرا اساس روابط سرمايه دارى بر اين است كه سرمايه سهمى از ارزش توليد شده دارد و قرض و يا سرمايه گذارى ماهيّت اين رابطه غلط را تصحيح نمى كند».

قبول چنين حقى علاوه بر اين كه جامعه را به دو قطب «سرمايه دار» و «كارگر» تبديل مى كند باعث بيكارى و كم كارى عده اى از افراد جامعه است. به ویژه انکه بدانیم اقتصاد ربوی پول را از واسطه كالا بودن خارج و آن را تبديل به كالا مى كند.

لذا يكى از حكمت هاى تحريم ربا عبارت از فساد مالى است. چه اينكه به وسيله ربا، اموال سرشارى بدون هيچ گونه فعاليت اقتصادى نزد رباخوار جمع مى شود بى آنكه هرگز زيانى دامان او را بگيرد و همين امر توازن و تعادل اقتصادى جامعه را بر هم مى زند.

بدیهی است در سيستم اقتصاد ربوى، در برابر يك سرمايه دار رباخوار ممكن است صدها نفر پس از مدتى از هستى ساقط گردند و سرمايه و ثروتشان به تدريج به جيب يك نفر يا يك مؤسسه رباخوار سرازير شود و اين عمل باعث فقر و بيچارگى صدها نفر از سويى و تراكم ثروت ها و تكاثر اموال از سوى ديگر مى شود و جامعه از تعادل و توازن اقتصادى خارج مى گردد.

ربا سبب مى شود صاحبان پول و سرمايه، دست از توليد و كار كشيده و تجارت و فعاليت اقتصادى مفيد را كنار بگذارند و با رباخوارى به جمع اموال و انباشت سرمايه اقدام كنند. روشن است با اين عمل به تدريج طبقه اى در جامعه به نام رباخواران پيدا مى شوند بى آنكه پول و ثروت را در مسير توليد قرار دهند و مولّد باشند، با پول، پول مى آورند و در مقابل آن بخش عظيمى از توده مردم با كار و تلاش، توليد مى كنند؛ ولى نتيجه كارشان را به رباخوار تحويل مى دهند و اگر زيانى متوجّه شود گريبان توده زحمتكش را مى گيرد.

اين گونه است است كه «رباخوارى» يكى از عوامل اصلى فقر و اختلاف طبقاتى است؛ يعنى ربا موجب مى شود طبقه اى غير مولّد، ولى سرمايه دار تمام هستى طبقه ضعيف و مولّد را تدريجاً ببلعند. ناگفته پيداست اين نوع فساد اقتصادى، به دنبال خود مفاسد اخلاقى و اجتماعى و سياسى گوناگونى را موجب مى شود و سرچشمه انواع وابستگى هاى فسادانگيز خواهد بود.

هشام بن حكم آن فيلسوف و متكلّم و دانشمند برجسته اسلامى مى گويد از امام صادق عليه السلام درباره فلسفه تحريم ربا سؤال كردم امام عليه السلام در جمله هاى كوتاهى چنين فرمود:«انه لو كان الربا حلالا لترك الناس التجارات و ما يحتاجون اليه فحرم اللَّه الربا لتنفر الناس من الرام الى الحلال، و الى التجارات من البيع و الشراء، يبقى ذلك بينهم فى القرض؛اگر رباخوارى حلال باشد مردم تجارت و فعاليتهاى توليدى را كه مورد نياز جامعه آنها است ترك مى گويند، و به رباخوارى روى مى آورند، لذا خداوند ربا را حرام كرده تا مردم از حرام به حلال روى آورند، و به سراغ كسب و كار و خريد و فروش و توليد بروند، و مسأله قرض بصورت قرض الحسنه (و خالى هز ار هگونه سود و صرفاً متّكى به اصول اخلاقى) در ميان آنها باقى بماند».

تبیین  اقتصاد اسلامی پیشرفت ؛ مهمترین ضرورت در ایجاد اقتصاد تولیدی

گفتنی است جنگها و صلحها و پيمانهاى نظامى و روابط بين المللى، در عصر ما بيش از هر چيز بر محور «مسائل اقتصادى» دور مى زند. البته نه به آن صورت مبالغه آميز كه «ماركس» و «انگلس» و پس از آنها «لنين» مى گويند كه نيروى متحرّك تاريخ بشر در همه زمينه هاى علمى و صنعتى و ادبى و اخلاقى و ... در تمام طول تاريخ تنها «مسأله اقتصاد»، و «اصل توليد» مد نظر بوده است، اين سخن، با اين عموميّت، به معناى آن است كه تمام غرايز و اميال و عواطف و انگيزه هاى گوناگونى را كه در روح بشر ريشه دوانده و سر چشمه فعاليتهاى اجتماعى او مى شود همه را ناديده گرفته و بگوييم: «انسان همچون يك دستگاه ماشين است كه براى ادامه كار خود فقط سوخت لازم دارد»! با اين همه سهم عوامل اقتصادى در اين رويدادها مخصوصاً در عصر کنونی غیر قابل انکار است.

بر خلاف مکاتب غربی که تحقق پیشرفت اقتصادی را در گرو فروپاشی اجتماعی و جنگ طلبی دنبال کردند ؛ لیکن دقت و ژرف انديشى در اقتصاد اسلامی نشان مى دهد كه در نگاه دين، اقتصاد از جايگاه ويژه و اولويت خاصى در حفظ نظام اجتماعی برخوردار است به گونه اى كه از برخى از آيات استفاده مى شود افراد و جوامع بشرى چنان متكى به توانمندى اقتصادى اند كه قوام و دوام امور فردى و اجتماعى آنها در گرو آن است.چرا كه از ديدگاه اسلام، همه افراد جامعه به منزله اعضاى يك پيكرند، به گونه اى كه مصلحت و منفعت فرد نمى تواند از منافع ديگران جدا باشد. چنان كه زيان يك فرد نيز نمى تواند از زيان جامعه جدا باشد.،

توجّه به ماهيت و طبع سيستم اقتصادى شرق و غرب نيز اين واقعيت را روشن مى سازد. كه هيچكدام در نفى عدالت اجتماعى، و نفى جامعه توحيدى، و ايجاد جامعه طبقاتى و شرك آلود و مبارزه با آزادى و كرامت انسان دست كم از ديگرى ندارند

لیکن در اصول فکری اقتصاد اسلامی پیشرفت ،بهره گيرى از عنصر ايمان و اخلاق و كابرد آن در توليد و مصرف و خدمات غیر قابل انکار است.

هم چنین در حالى كه سوسياليسم و كمونيسم روى مالكيّت كمون ها و جامعه تكيه مى كنند، و كاپيتاليسم روى مالكيّت فرد، لیکن اسلام ماكليت را به معنى واقعى كلمه براى خدا مى داند و طرح كاملًا جديدى در زمينه ارائه مى دهد و مى گويد:«وانفقوا مما جعلكم مستخلفين فيهاز آنچه خداوند شما را جانشين و نماينده خود در آن قرار داده انفاق كنيد»

اين احساس كه «در حقيقت مالك اصلى خداست، و اين امانت چند روزى دست ماست»، ديد و درك تازه اى به انسان در مسائل مربوط به توليد مى دهد، و او را در اقتصاد تولیدی به رعايت نظر صاحب امانت در تمام زمينه هاموظف می سازد؛ لذا تولید کننده نمى تواند هرگز، فعال ما يشاء باشد و آن كند كه شخصاً مى پسندد و علائق خاص يا تمايلات و هوسهاى او ايجاب مى نمايد، در آورد. اینچنین است که اقتصاد اسلامى كه تار و پودش با مسائل اخلاقى همراه است، عدالت را پايه اصلى خود قرار مى دهد

با این اوصاف نظام اقتصادى اسلام مبارزه با فقر را يك اصل اساسى به حساب آورده، راه وصول به آن را در گرو و حركت جدى و برنامه ريزى شده به سوى عدالت و كم كردن فاصله طبقاتى بر می شمرد همان اصولى كه اقتصاد مادى غرب هيچ كدام از آنها را به رسميت نمى شناسد و در مسيرى بر ضد آن حركت مى كند بلكه بر خلافكارى هاى خود لباس قانون نيز پوشانده است.

همۀ این امور به «حيات طيّبه» می انجامد زيرا شاخصه مهم اقتصاد اسلامى توجه به معنويت، اخلاق و عدالت است. لذا اقتصاد تولید محور، وسيله اى خواهد بود در جهت خدمت به هم نوعان، وابزارى براى ترقى مادی و معنوى آحاد جامعه ؛ از اين رو فعالان تولید در کشور همه ابزارهاى دنيوى و ثروت و قدرت را در آن مسير به كار مى گيرند و طبيعى است كه با اين انديشه و تفكر، هرگز از خطّ اخلاق و عدالت خارج نمى شوند و اصالت سود را بری اقتصاد تولیدی بر نمی تابند.

سخن آخر:( مبانی حقیقی اقتصادتولیدی در جامعه فرهنگ سازی شود)

در خاتمه باید گفت ترويج مبانی فکری اقتصاد مولد و فرهنگ متعالی توليد و كار، و ارزش گذارى معنوى بر فعاليت هاى توليدى، زيرساخت هاى اقتصادی کشور را در موضوع كار و توليد، چنان اوج خواهد داد داد كه «كار و توليد» در رديف يكى از عبادت ها قرار خواهد گرفت ، و كرامت و مقام انسان نزد خداوند به آن گره خواهد خورد، و تلاش جهت توليد و كار، به مثابه جهاد در راه خداوند قلمداد می شود.

نباید فراموش نمود  فرهنگ سازى و ترویح اقتصاد اسلامی پیشرفت كه از اهداف توسعه اسلامى است با وجود نيروهاى قابل و شايسته به ارتقای اقتصاد تولیدی منجر خواهد شد. در غير اين صورت، جامعه فقط از نظر اقتصاد لیبرالی  رشد خواهد کرد؛ که در این صورت جامعۀ اسلامی تهى از معنويت و اخلاق خواهد شد و از «حيات طيّبه» كه قرآن به آن فرا مى خواند دور مى شود.
-----------------------

پرونده ویژه
اصول و مبانی هنر انقلاب اسلامی از منظر معظم له

بی شک پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامى بر پايه انقلاب فرهنگى بنا شد.لذا از جمله مهمترین بركات انقلاب اسلامى ايران كه دستاورد خون هزاران شهيد مظلوم است اقبال عمومى مردم به مقولۀ هنر مى باشدبه نحوی که این اصل بنیادین فرهنگی پس از پيروزى انقلاب، حوزه وارد مرحله تازه اى شد و در ابعاد مختلف مورد توجّه قرار گرفت .

در این بین نکتۀ کلیدی این است که اصول و مبانی هنر انقلاب اسلامی به معنى اصيل و سازنده آن مورد توجه قرار گیرد تا سخن حق نظام اسلامی در قالب هنر و فرهنگ به قلوب آحاد مسلمانان و دیگر جوامع بشری راه یابد.

دین؛خاستگاه اصلی هنر

مطالعات مختلف، اصالت پيوند دین با هنر را ثابت مى كند.در تبین این مهم باید گفت روح انسان،دارای ابعاد مختلفى است كه يكى از آنها بعد مذهبى است که حسّ «راستى»، «نيكى» و «زيبايى» به عنوان مولفه های مهم هنر از آن نشأت می گیردبه عبارت دیگر به موازات سه مفهوم «زيبايى»، «نيكويى» و «راستى»، مقوله چهارم «قدسى» يا «يزدانى» كه از سه مفهوم ديگر مجزّاست، منشأ توليد سه بُعد ديگر است.

از این رو «حسّ مذهبى» با «حسّ نيكى» رابطه بسيار نزديكى دارد و پشتوانه اى براى آن محسوب مى شود و مى تواند به آن رونق بخشد و دايره نفوذ و تأثير آن را گسترش دهد.

به گفته «ويل دورانت» جوامع ، به ندرت مقرّرات اخلاقى خود را بر بنيان روشن منافع اقتصادى و سياسىِ اجتماع استوار ساخته اند،لیکن براى ایجاد پاسبانی نامرئی و تحریک تمايلات اجتماعى و ارتقا ی حسّ خوف و رجا در ميان توده مردم از دين استفاده كرده است؛ به اين ترتيب كه دين هاله مقدّس برگِرد مقرّرات اخلاقى ايجاد مى كند.

هم چنین هنری که از حس راستى سرچشمه مى گيرند، در حقيقت بازگشتى به درك نظام آفرينش و قوانين عمومى آن يا ريزه كارى ها و خصوصيّات و مشخّصات اين جهان پهناور است، بنابراين «عشق به علم» در حقيقت «عشق به درك نظامات هستى» است.از این جهت ملكات اخلاقى و حالات و كيفيّات روانى كه تجلّيات حسّ نيكى است، بر خلاف مفاسد و انحرافات اخلاقى که تخت عنوان هنر از افراط و تفريطها و از عدم كنترل اميال و خواسته ها و هرج و مرج در آنها سرچشمه مى گيرد. در واقع يك نوع «عشق به نظام اخلاقى» است که در هنر حقیقی تجلی می یابد.

«گلبرت» نويسنده كتاب «مهاجرت افكار»، تحت عنوان دين و هنر چنين مى نويسد:«دين يكى از اساسى ترين مبانی هنر به شمار مى رود، چنان كه هنر نيز يكى از بهترين وسيله هاى ابراز كيفيّت تفكّر دينى است و در سراسر جهان از معابد چين گرفته تا مجسّمه هاى مكزيك هنرمندان، عالى ترين و بهترين نمونه هاى فنّى و هنرى را براى بزرگداشت خدايان به وجود آورده اند»،

گفتنی است زيبايى ها كه هدف حسّ زيبايى است، چيزى جز «نظام بديع سمعى و بصرى» نمى باشد؛ نغمه هاى موزون يك صداى خوب، اعضاى موزون يك پيكر زيبا، ساختمان موزون يك اثر بديع همگى نظاماتى هستند كه سمع و بصر انسان را تحت تأثير كشش فوق العاده خود قرار مى دهند و اینچنین همۀ این مولفه های زیبایی شناسانه در هنر به منصۀ ظهور می رسد.

لذا علاقه انسان به هنرهاى اصيل و واقعى، زيبايى ها، ذوقيّات و كششى كه در درون روح خود به اين امور حس مى كندلذّتى را كه به انسان از يك قطعه تصویری و هنری ، يك صنعت ظريف، يك نقّاشى و معمارى بديع، مولود اين نياز و كشش روحى است و اين خود دليل بر اصالت اين حسّ و تأثير آن در پيدايش بخش عظيمى از پديده هاى هنری است.

مذهب نيز چيزى جز «عشق به پديد آورنده اين نظام هستى» نيست.به تعبير ديگر:«علم» به نظام فكرى هماهنگ با نظام آفرينش ، «اخلاق» به نظام غرائز و خواسته ها، «زيبايى» به نظام در كيفيّات سمعى و بصرى، و «مذهب» به پديد آورنده اين نظامات بازگشت مى كند.

حال با این تفاسیر به خوبى مى توان به اين نكته پى برد كه چرا دین مى تواند سرچشمه هنر باشد.چرا كه حسّ مذهبى، عشق به پديده آورنده نظامات هستى است، در حالى كه احساسات دیگر ناظر بر اصل نظامات هستی است ؛ به اين ترتيب اگر حسّ مذهبى را به معنى وسيع، تفسير كنيم و ريشه اصلى آن را كه ايمان به مبدأ جهان آفرينش و نظامات آن است، در نظر بگيريم، روشن مى شود كه چگونه سرچشمه اساسی هنر خواهد بود.

البته منظور از سرچشمه اين است كه حسّ مذهبى به جايى متّكى است از این رو تكيه گاه سه گانۀ هنر می باشد.

فرهنگ؛ پایه و اساس هنر انقلاب اسلامی

فرهنگ، مجموعه امورى است كه به روح و فكر انسان، شكل مى دهد و انگيزه اصلى او را به سوى مسائل مختلف از جمله تحقق هنر متعهد دینی و انقلابی فراهم مى سازد.لذا مجموعه عقائد، تاريخ، آداب و رسوم جامعه، ادبيّات و هنر، همان فرهنگ جامعه است.

اینچنین است که يكى مهمترین اهداف شکل گیری انقلاب اسلامی، نشر فرهنگ صحيح و تعليم و تربيت است و با توجّه به اين كه انسان يك موجود فرهنگى است، يعنى اعمال و رفتار او بازتابى از مجموعه تفكّرات و آگاهى هاى اواست؛ لذا هر گونه اصلاح و دگرگونى در وضع جامعه از طریق بهره گیری از هنر، بدون نفوذ در فكر و روح او امكان پذير نيست و درست به همين دليل در جوامع امروزى براى رسيدن به اهداف مختلف سياسى و اجتماعى و نظامى و اقتصادى، سعى مى شود از طریق اصل هنر ، در فرهنگ ملّت ها نفوذ كنند.

بر این اساس نظام اسلامی باید بر روی هنر به معنی عام آن، اعم از وسايل ارتباط جمعى اعم از رسانه های متعدد دیداری و شنیداری،مطبوعات ،فضای مجازی و مانند آنها، سرمايه گذارى بسيار سنگينى کند و اين ضرورت يك واقعيّت است نه مبالغه و اغراق؛ چرا كه اگر هنر انقلاب اسلامی در طريق نشر فرهنگ صحيح و سالم، برنامه ريزى جامع و مؤثّرى داشته باشند و بر فرهنگ و محور فضائل دور زند ؛ محيط اجتماعی سالم مى شود؛ افراد جامعه به صورت خودكار به وظايف خويش عمل مى كنند.و زمينه بسيار مناسبى براى پرورش صفات عالى انسانى و تهذيب نفوس فراهم مى شود، لیکن اگر هنر یگ جامعه از رذائل اخلاقى مايه بگيرد، محيط را كاملًا آماده پذيرش رذائل مى سازد.

چشم انداز هنر متعهد انقلابی در ساحت زیبایی شناسی

هنگامى كه سخن از فطرت مى گوئيم منظور احساسات درونى و دركى است كه هيچگونه نيازى به استدلال عقلى ندارد.لذا هنگامى كه يك منظره بسيار زيباى طبيعى، يا يك گل بسيار خوشرنگ و خوشبو را مى بينيم جاذبه نيرومندى از درون خود نسبت به آن احساس مى كنيم كه نام آن را تمايل و عشق به زيبائى مى نهيم؛ و هيچگونه نيازى به استدلال در اينجا نمى بينيم.زیرا حس زيبائى يكى از تمايلات عاليه روح انسانى است.

لذا روانشناسان معتقدند تمام زيبائيهای هنر ،به معنى واقعى مولود حس زیبایی است. به عبارت دیگر «حس زيبايى » منشأ پيدايش شعر و ادبيات و هنر، به معنى واقعى است.و هنگامی که انسان حس زيبايى را در درون جان خود احساس مى كند در نهایت به ابداع انواع آثار هنری سوق داده می شود.

بدون شك اين بعد از روح انسانى نقش مؤثرى در احیاء هنر دارد، لذا بايد به طرز صحيح و سالم و به دور از هرگونه افراط و تفريط و اسراف و تبذير اشباع گردد.که در صورت تحقق این مهم ؛ سر چشمه تحولهايى در زندگى فرد و جامعه مى شود.

حال به کار گیری حس زیبایی و تزریق امید در آثار هنری ؛ خلاقیت و نوآوری را در عرصه های هنری رقم خواهد زد كه اشباع آن به صورت صحيح،و اجتناب از هر گونه افراط و تفريط ، روح جامعه را شاداب مى سازد، و به مردم نشاط و آرامش مى بخشد، و آنها را براى انجام كارهاى سنگين زندگى آماده مى كند.

اخلاق گرایی؛ اصل بنیادین در هنر انقلاب اسلامی

بدون شك هنر مانند همه سرمايه هاى فرهنگی جامعه در صورتى ارزشمند است كه در يك مسير صحيح به كار افتد و از آن بهره گيرى مثبت و سازنده شود، اما اگر به عنوان يك وسيله مخرب براى ويران كردن بنيان اعتقاد و اخلاق جامعه و تشويق به فساد و بى بند و بارى مورد استفاده واقع شود، و يا انسانها را به پوچى و بيهودگى و خيال پرورى سوق دهد، يا تنها يك سرگرمى بى محتوى تلقى گردد، بى ارزش و حتى زيانبار است.

ارزيابى اسلام در اين زمينه روى«هدفها» و«جهت گيريها» و«نتيجه ها» است، اما متاسفانه در طول تاريخ هنری اقوام و ملل جهان، از آن سوء استفاده فراوان شده است، و اين مسأله مهم فرهنگی در محيطهاى آلوده آن چنان به ننگ كشيده شده است كه گاه از مؤثرترين عوامل فساد و تخريب بوده است.

لیکن در دورانى كه شاهد و ناظر بارور شدن انقلاب اسلامى بوديم با چشم خود ديديم كه هنر متعهد انقلابی و آثار فاخر هنری و فرهنگی چه شور و هيجان و جنبشى مى آفريند و چگونه خونها را در رگها به جوش مى آورد، و صفوف انسانها را به خروش وامى دارد، و به راستی چه كسى مى تواند انكار كند كه گاه يك اثر فاخر هنری آن چنان در اعماق جان انسان نفوذ مى كند كه يك كتاب بزرگ و پر محتوا كار آن را انجام نمى دهد.

ولى افسوس كه در طول تاريخ، گروهى ساحت هنر را كه از زيباترين مظاهر آفرينش است آلوده كرده اند، گاه آتش جنگهايى با آثار خود برافروختند، و انسانها را براى غارت و كشتار به جان هم انداختند و صفحه زمين را از خون بى گناهان رنگين ساختند.

ولى در مقابل، هنرمندان با ايمان و پر همتى بودند كه باج به فلك نمى دادند، و هنر را در طريق آزادگى انسانها و پاكى و تقوا، و مبارزه با دزدان و غارتگران و جباران به كار گرفتند و به اوج افتخار رسيدند.

این مسأله نشان می دهد اهتمام به اخلاق گرایی در عرصه های هنری موجب خواهد شد تا جامعه اسلامی هيچ گاه آلت دست بيگانگان و ايادى آنها نگردد ، افسوس كه در اثر نواقص برنامه هاى هنری و فرهنگى، روز به روز سطح افكار بسيارى از جوانان ما پايين تر آمده و وضع اخلاقى آنان اسف انگيزتر مى شود، حال اگر به زودى فكر اساسى براى اين موضوع نشود، و با يك نقشه صحيح به اصلاح هنر در جامعه اسلامی نپردازیم چيزى نمى گذرد كه اميد اصلاح بدل به يأس قطعى شده و كار به جايى خواهد رسيد که بايد ناظر صحنه هاى تأثرآور و شاهد حوادث دردناك و ناگوارى در این عرصه مهم فرهنگی باشیم.

اینجانب مكرر با افراد مؤثر و رجال عرصه های هنری و فرهنگی تماس گرفته ام و اين موضوع را با ذكر شواهد و دلايل روشن گوشزد كرده ام، با هر طرف که صحبت مى کنیم مى بينیم او هم با ما هم صداست ، بلكه از خرابى اوضاع مطلع تر است ولى تعجب در اين است كه عمل مثبتى براى برانداختن ريشه فساد در عرصه های هنری ديده نمى شو؛البته چون امروز خرابى وضع فرهنگ افكار عمومى را به خود متوجه ساخته و طورى هم نيست كه بتوان پرده بر آن انداخت، بهترين راه براى نجات از دست اعتراضات و حملات سيل آساى مردم را، اين مى دانند كه خود نيز با آنها هم صدا شوند و فرياد آى دزد آى دزد بلند كنند!

زندگی محوری؛ مهم ترین شاخصه هنر انقلاب اسلامی

تحقّق زندگى اجتماعى بشر مطلب ساده اى نيست؛ چرا كه نياز به تقسيم استعدادها، و جاذبه هاى مختلف فكرى و جسمانى، و برنامه ريزى دقيق، و تقسيم كار، و همچنين نياز به هماهنگى و همدلى و الفت ميان دل ها دارد؛ حال به راستی چگونه باید روح اجتماعى را با تمام ويژگى هايش براى حركت دادن انسان در مسير تكامل ايجاد کرد؟

با الهام گرفتن از كتاب و سنت و دليل عقل می توان به اصل زندگى محوری و اجتماع گرايى رهنمون شد زیرا انسان موجودى است اجتماعى، و تنها در سايه اجتماع و زندگی جمعی مى تواند به اهداف والاى خود دست يابد، مشكلات خود را آسان تر مرتفع كند، و به سعادت مطلوب سريع تر برسد.

آثار هنری باید به گونه ای تولید شود که مردم به سوى زندگی محوری با رویکرد يك زندگى ساده توجيه شوند، و خطر تجمّل پرستي که توسط رسانه های غربی صورت می گیرد دفع گردد.

و به عبارت ديگر هنری كه رافع نياز آحادمردم باشد برای جامعه مفيد است؛ اصولًا تصويرى كه زبان هنر ترسيم مى كند، تشريح دلنشين، عميق و روان از يك ماجراست و هنگامى كه اين تصوير آميخته با اعتقاد، ايمان و واگويى دغدغه هاى جامعه اسلامی و حتی جوامع بشرى باشد، به ماندگارى اثرش بيشتر كمك مى كند.

لذا هنر و هنرمند اسلامی باید روح «اجتماعى بودن» را به طور كامل در خود حفظ كرده و از مرحله فرديّت و انتزاعیات گام بيرون نهاده و چيزى جز اجتماع و عینیت زندگی مردم نبيند؛ از این رو هر هنرمندی باید خود را در برابر همه افراد اجتماع مسؤول ببيند، در موقع لزوم با انتقاد سازنده و ارائه راهکار در ساختن اجتماع خود از هر نظر سهيم باشند چرا كه در زندگى دسته جمعى خوشبختى و بدبختى افراد اجتماع به هم پيوسته است و نمى توانند در برابر رفتار يكديگر بى تفاوت بمانند

هویت شیعی؛ مبنای معرفتی هنر انقلاب اسلامی

در انقلاب اسلامى ايران به خوبى مشاهده كرديم كه اعتقادات اسلامى در ساحت مذهب حقۀ تشیع چگونه توانست بر نيرومندترين اسلحه زمان و قوى ترين ارتشها و قدرتهاى استعمارى پيروز گردد، و اين نشان مى دهد كار برد عقائد دينى تا چه حد در مسائل اجتماعى و سياسى و فرهنگی زياد است.

خوشبختانه در سالهاى پس از پیروزی انقلاب اسلامی اين وضع به مقدار قابل ملاحظه اى تغيير يافته، و آثار هنری فاخر انتشار يافته كه ماهيت مذهب شيعه را آنچنان كه هست تا اندازه اى روشن مى سازد.

بنابراین در حوزه های هنری مانند فیلم، کتاب، تئاتر و دیگر رشته ها باید روح تعلیم و تربیت اسلام اصیل بر آثار حاکم باشد. اگر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی رسالت تعلیم و تربیت خود را درست انجام دهد. سایر ارگان ها و دستگاه های کشور نیز فعالیت خود را بهتر انجام داده و مردم به هویت واقعی خود نزدیک می شوند.

اهمیت محتوای آثارتولید شده فرهنگی هنری آنچنان بالاست که  نظارت جدی از وزارت ارشاد اسلامی غیر قابل انکار است؛ هرچند دشمن از قدرت رسانه ای و ماهواره ای برخوردار است، اما ما نباید در مقابل او منفعل و اثرپذیر باشیم، چون دارای فرهنگ غنی و قوی اسلامی و شیعی هستیم.لذا متولیان عرصه هنر باید با نظارت دقیق بر آثار هنری، از ارائۀ اثر نامناسب ، سبك و دور از شأن اهل بيت عليهم السلام جلوگیری کنند و از فعالیت های هنری كه موجب وهن شيعه در جهان است و بهانه به دست دشمن مى دهد ممانعت به عمل آورند.

سخن آخر:(غربزدگی خطر جدی برای کارهای هنری است)

در خاتمه باید گفت غربزدگی برای کارهای هنری خطر ایجاد می کند و متأسفانه به قدری این هجوم زیاد شده که حتی قویترین افراد را ممکن است تحت تاثیر قرار دهد .لذا در برخی از آثار هنری  مسائلی تبلیغ می شود که به عقیده ما پوچ است و نباید استدلال فرهنگی اسلام را رها کنیم و چشم و گوش بسته دنبال غربیها راه برویم .

البته  اسلام برای رسیدن به اهداف مقدس که همان اعتقاد، اخلاق و برنامه های علمی است از هر ابزار مؤثر و مشروعی از جمله هنر استفاده می کند لیکن  باید هنر را در مسیر سالم هدایت کرد .

در شرایط کنونی متاسفانه بسیاری از مسائل هنری در قبضه گروهی ناسالم قرار گرفته است .این امر ذهنیت منفی در برخی از افراد جامعه ایجاد کرده است که خنثی کردن آن زمان می برد .

از سوی دیگر  دشمنان نظام نیز درست فهمیده  اند که اگر نسل جوان را از ما بگیرد هنر اسلامی و انقلابی را از ما خواهند گرفت . در این میان اگر بنا است برنامههایی برای شادی جوانان اجرا شود، میتوان با هماهنگی خبرگان از حوزه و دانشگاه برنامههایی خالی از هرگونه مسائل خلاف شرع و هماهنگ با فرهنگ اسلامی تنظیم کرد، نه اینکه چشم و گوش بسته دنبال فرهنگهای غربی افتاد.
-----------------------

پرونده ویژه
ضرورت و اهمیت بومی سازی شبکه های اجتماعی از منظر معظم له

در عصری به سر می بریم که فضاهای مجازی روبه روز گسترده تر می شود، فضایی که به مانند شمشیر دو لبه است .

حال در این زمینه دو نوع برخورد می توان داشت؛ نخست اینکه برخورد سلبی داشته باشیم که دشمنان نتوانند از آن استفاده کنند؛ راه دیگر آن است که با برنامه ریزی صحیح و اصولی از فضای مجازی به بهترین شکل ممکن تهدیدات فضای مجازی را به فرصت تبدیل کنیم لیکن تحقق این مهم در گرو ارائۀ شبکه های اجتماعی داخلی به جای شبکه های خارجی است  تا همگان متوجه این فضا شوند و از شبکه های غیر مطئن خارج شوند.

بنابراین جلوگیری ها چندان کارساز نیست؛ یعنی روی  فیلترینگ نمی توان حساب خاصی بازکرد، پس باید از راه دیگر وارد شد. یعنی باید شبکه ملی و پیام رسان های داخلی تقویت شود و تمام نیازهای مردم در آن فضا مهیا شود و  در اختیار آنان قرار گیرد تا از این رهگذر مشکلات این عرصه نیز به نحو مطلوب کاهش یابد.

البته روز به روز دغدغه ها نسبت به مشکلات فضای مجازی بیشتر می شود.زمانی عده محدودی این فریاد را برمی آوردند؛ ولی امروز حوزه و دانشگاه و برخی از مسئولین ونهادهای مختلف نیز به این مساله پی برده اند و در میدان حاضر شده اند؛لیکن  باید برخی از دیگر مسوولان  را متوجه کرد تا ضرورت و اهمیت بومی سازی شبکه های اجتماعی  را دریابند، زیرا ضرورت بهره گیری از شبکههای داخلی اجتناب ناپذیر است همانگونه که  دیگر کشورها نیز   از شبکه های غیر بومی  جدا شدند و شبکههای داخلی را برای خود ایجاد کردند. البته خوشبختانه به تازگی خبرهای خوبی برای سامان دادن و مدیریت صحیح فضای مجازی به گوش می رسد که در جای خود ستودنی است.

امیدواریم تبیین ضرورت بهره گیری از پیام رسان های داخلی به نوبۀ خود  مقدمه ای برای حل این معضل که مهمترین معضل سیاسی و اجتماعی و اخلاقی و دینی امروز است باشد.

ایجاد شبکه های اجتماعی داخلی؛ راهکار بنیادین در مقابله با نظام سلطه و استکبار

بدیهی است فضاهای مجازی خارجی به قصد کمک به ملتها و بشریت راه اندازی نشده اند و قصد سلطه بر جهان و به بردگی کشیدن ملتها را در سر دارند. لذا باید خود و مردم را به این نکته توجه دهیم که فضاهای مجازی خارجی به قصد قربت، حمایت بشریت و کمک به مردم دنیا تاسیس نشده است. این موضوع مانند سایر کارهای غربی در راستای حفظ منافع خودشان و دامی برای مردم است تا بتوانند حاکمیت خود را بر دنیا تثبیت کنند.

لذا تمام فعالیت های غرب و استکبار برای حفظ برتری بر دنیا است؛ قبلا استعمار به شکل بدون روتوش بود اما در حال حاضر استعمارهای فرهنگی و اقتصادی را در دستور کار دارند.

از این جهت  اگر توجه لازم صورت نگیرد فضای مجازی در آینده تبدیل به بلا می شود و جامعه را به بردگی می کشاند، به ویژه که بسیاری از شبکه های اجتماعی وابسته به رژیم صهیونیستی و سرویس های جاسوسی غرب و آمریکا هستند.

لذا شاهدیم ابزار جنگ روانی قدرت های غربی به ویژه در  فضای مجازی به شدت فعال است، و هر روز درباره اشخاص و نهادها دروغ می گویند؛ روزی نیست که انسان دروغی نشود و با این کار می خواهند ایجاد بدبینی بین افراد کنند.هم چنین ابزار جنگ روانی سیاه نمایی کردن است که کشور را مانند یک ویرانه معرفی می کنند،از سوی دیگر تبلیغات دشمن، در خصوص اسلام هراسی و شیعه هراسی در فضای مجازی  غیر قابل انکار است.

حال اگر مردم ماهیت غرب را بدانند از آنها متنفر خواهند شد،در این بینتسهیل دسترسی مردم  به پیام رسان­های داخلی و نیز سخت گیری بر شبکه های اجتماعی خارجی جامعه را  ترغیب خواهد کرد تا به سمت پیام رسان داخلی بروند ؛ هم چنین تبیین هویت و نیت پلید قدرت های استکباری  از راه اندازی پیام رسان خارجی  نیز مردم را از آنان متنفر خواهد کرد.

صیانت از امنیت ملی در سایۀ اهتمام به تقویت پیامرسانهای داخلی

بدیهی است عدم اهتمام مسئولان به راه اندازی پیام رسان های داخلی؛  امنیت ملی را به شدت خدشه دار خواهدکرد.

در تبیین این مساله باید به  اغتشاشات اخیر اشاره کرد که بدخواهان نظام اسلامی از طریق  فضای مجازی برخی کارها را مدیریت کردند.مدارک و شواهد متقن نیز نشان می دهد  سیاست مداران آمریکایی در ناآرامی های اخیر ایران، با استفاده از فضای مجازی اثر مهمی داشته اند؛ در این بین  دشمنان در فضای مجازی پیام می فرستادند و مردم را تحریک می کردند و به آنان آموزش می دادند چگونه ناآرامی ایجاد کنند؛ حال آنکه این بزرگترین تهدیدی است که توسط فضای مجازی ایجاد می شود.

همگان شاهد بودیم که در اغتشاشات دی ماه٩٦، معجونی از ضد انقلاب، منافقان و افراد فریب خورده ابتکار عمل را از دست تظاهرکنندگان گرفتند و به ویرانگری و اهانت به مقدسات پرداختند، شیاطین خارجی نیز از فضای مجازی به صورت کامل استفاده کرده و اغتشاش توأم با ویرانگری و اهانت را در مناطق مختلف کشور تعلیم می دادند.

این چالش در حالی است که قدرت های خارجی اجماع پیدا کرده اند در اینکه نقش فضای مجازی و تلگرام در اغتشاشات اخیر مهم و اثر گذار بوده است و در داخل کشور نیز این اجماع حاصل شده است؛ لیکن متاسفانه هنوز عده ای از مسئولین کشور در مقابل این امر مقاومت می کنند.بعضی از مسئولین هنوز متوجه نیستند که این فضای مجازی همانند ماری است در آستین؛ لذا تکیه کردن به قول و تعهد خارجی ها نیز قابل قبول نیست؛ چرا که مگر در سایر موارد از جمله برجام به قول و تعهد خودشان عمل کردند؟.

لذا تأسف بار است که تمام اختیارات فضای مجازی فعلی در دست آمریکا و صهیونیستهاست و به همه اجازه دادند که به آن وارد شوند اما بهصورت یک نوکر بیاختیار؛اما به راستی آیا در شأن یک ملت پرافتخار هست که نوکر بیاختیار آنها باشد؟  از این جهت خطاب به مسئولان مرتبط با فضای مجازی می گوئیم، اگر یکبار دیگر ، این فضای مجازی غیر بومی سبب اغتشاش شود مردم شما را نخواهند بخشید.

بالاخره باید بدانیم اگر فضای مجازی اصلاح نشود، مشکل حل نخواهد شد. بلکه خطای استراتژیک بهره گیری از شبکه های اجتماعی خارجی در عرصه سیاسی و امنیتی با کوچکترین مساله، باعث فراگیر شدن بحران و بهره برداری دشمنان در خارج از کشور می شوند.

 آری بومی سازی شبکه های اجتماعی تنها راهکار برون رفت از این نابسامانی هاست، بی شک  اگر این فضا به نفع پیام رسان های داخلی مدیریت نشود باز هم می توانند این کارهای شوم را علیه امنیت ملی ایران انجام دهند.

سالم سازی شبکه های اجتماعی در پرتو  ایجاد پیام رسان های بومی

بی تردید ما مخالف فضای مجازی نیستیم بلکه میگوییم بیاییم فضای سالم ایجاد کنیم و این امکانپذیر است..

در تشریح این امر باید گفت متاسفانه در این فضا دروغ و تهمت شایع است و فساد وجود دارد همچنین هتک حرمت افراد که به سبب فضای مجازی این آفت شیوع پیدا کرده است و همه باید متوجه باشند که بازی کردن با آبروی مردم همانند بازی کردن با خون مردم است.

از سوی دیگر شایعه سازی، مردم آزاری دیگری است که بیشتر توسط رسانه های خارجی برای کشور ما ایجاد می شود؛ آنان حوادث کوچک را بزرگ و دروغ پردازی می کنند؛ حال کسانی که در کشور هستند نباید به این شایعه ها توجه و آن را منتشر کنند.

هم چنین امروزه هجمه علیه دین اسلام و به ویژه مکتب اهل بیت(علیهم السلام) در فضای مجازی بسیار زیاد شده است و دشمنان و بدخواهان دین گاهی با ساخت فیلم ها، گاهی با انواع جسارت ها و توهین ها و گاهی با شبهه افکنی و برخی اوقات نیز با فحاشی در فضای مجازی و سایت ها به مقدسات اهانت و علیه دین و مکتب ما فعالیت می کنند.

بدین ترتیب فضای مجازی همه را درگیر کرده است، در این فضا هر کس هرچه دلش می خواهد می گوید و قید و بندی ندارد و بارها با وجود تکذیب کردن دروغ می گویند، و یا بسیاری از طلاق ها که از فضای مجازی سرچشمه می گیرد؛ یکی از مسئولین برنامه های مرتبط به جوانان و نوجوانان، از بلوغ زودرس پسران و دختران در ١٠ یا ١١ سالگی خبرداد که محصول همین فضای مجازی است.

گفتنی است زن و مردی که در این شبکه های اجتماعی حضور داشته و هرکدام به راه خطایی رفته و آلوده شده اند، دیگر نمی توانند زندگی مشترک خود را ادامه دهند.لذا تزلزل بنیان خانواده ها در فضای مجازی به شدت شایع است البته  بنده نمی خواهم پرده برداری و از این صریح تر در این رسانه عمومی عرض کنم، اما مسائلی پیش می آید که دیگر زن و شوهر یکدیگر را قبول ندارند و طلاق توافقی می گیرند لذا فضای مجازی چالش بزرگ برای خانواده ها شده است.

با این تفاسیر اگر فضای مجازی اصلاح شود و شبکه های اجتماعی غیر بومی جای خود را به پیام رسان های داخلی بدهند کل جامعه اصلاح خواهد شد.

از این رو  امروز و فردا باید به فکر فضای مجازی سالم داخلی باشیم، افرادی که در این زمینه تخصص دارند می گویند این امکان در کشور وجود دارد.

بر این اساس  یکی  از کارهای اصلی دولت سالم سازی شبکه های اجتماعی از طریق بومی سازی پیام رسان هاست  که می تواند به ایجاد یک فضای مجازی سالم که نیازهای مردم را برطرف می کند منجر شود  و این کار نشدنی نیست.

حمایت فراگیر از شبکه های اجتماعی داخلی؛ ضامن استقلال کشور

دفاع از موجوديت و استقلال و امنيت يك كشور وظيفه همه افراد آن كشور است لذا مسلمانان بايد درصدد استقلال نظام اسلامى بكوشند.

در این میان اگر موضوع شبکههای اجتماعی حل شود استقلال کشور کامل خواهد شد، مادامی که این موضوع حل نشود استقلال ما جریحه دار است چراکه دیگران از این طریق سوء استفادههای خود را انجام میدهند.

بنابراین  باید رسانه مستقل و قوی داشته باشیم و در این مسیر از اندیشمندان نظر خواهی شود، باید همایشی برگزار شود تا اندیشمندان و متفکران نظر دهند و مسأله حمایت فراگیر از شبکه های اجتماعی داخلی به صورت جدی پیگیری شود، اگر این مسأله ضرورت اجتماعی دانسته شود کارها بهتر و بیشتر پیگیری خواهد شد. امیدواریم همه دست به دست هم دهند و با توکل بر خدا استقلال کشور را در فضای مجازی  به منصۀ ظهور رسانند.

شبکه های اجتماعی تاثیرگذار راه اندازی شود

کاش می توانستیم شبکه های اجتماعی خوب، سازنده و پویایی را بوجود بیاوریم که جوانان و فرزندان جامعه جذب آنها شوند. در این بین مسئولان باید تا جایی که توان دارند فکری به حال سم پاشی های شبکه های مجازی فاسد و آلوده کنند.

امیدواریم با همت معلمان مدارس، اساتید دانشگاه و رسانه های با هدف بتوانیم  با راه اندازی شبکه های اجتماعی بومی ،جلوی مفاسد شبکه های اجتماعی را بگیریم.

راه اندازی پیام رسان های داخلی؛ زمینه ساز ترویج فرهنگ اسلامی

گفتنی است فضای مجازی هم می تواند سازندگی داشته باشد و هم تخریب، اما با توجه به این که بانیان اصلی این فضا هدف شان تخریب فرهنگی است، کار ما مشکل و پیچیده است و تلاش بیشتری را می طلبد.

لذا امروزه ابزار گسترش فساد و ناهنجاری های اخلاقی بسیار گسترش یافته است و فضای مجازی نیز در این بین کاربرد خاصی دارد، لیکن ما باید با ایجاد و تقویت پیام رسان های بومی، فضای مجازی را به سمت و سوی تعلیم و تربیت صحیح هدایت کرده  و در این راستا از راهنمایی ها و هدایت حوزویان و کارشناسان تعلیم و تربیت بهره گیریم.

بر این اساس  باید در مقابل این موج و سیلاب عظیم ایستادگی کرد، و برای  تحقق این مهم یک گروه کارشناسی قوی تشکیل داد تا بتوان این تهدید را به فرصت تبدیل نمود.

به عنوان نمونه فضای مجازی فرصت طلایی در انتقال مفاهیم دینی استحال اگر می خواهیم کتب دینی و مذهبی از مهجوریت بیرون بیاید باید برای ترویج آن در بستر فضای مجازی بوی  بیشتر تلاش کرد. به ویژه آنکه امروزه شبهات و جهل نسبت به اهل بیت(علیهم السلام) به ویژه در فضای مجازی بیداد می کند که همه این ها پاسخ های روشن با ادبیات روز را می طلبد.

از این جهت  طلاب باید به مسائل روز و نیازهای زمان و پاسخ به شبهات اعتقادی که از سوی مغرضان در فضاهای مجازی القاء می شود آشنا شوند.بی شک اگر کار فرهنگی حسابی شود در وضع جامعه بسیار اثرگذار خواهد بود، زیرا کار فرهنگی قوی در حوزه فضای مجازی بسیار اثرگذار است.

با این تفاسیر می توان دریافت مسائل فرهنگی آن هم در فضای مجازی  راه اصلاح دارد و بن بست نیست که بگوییم آب از سر گذشته و نمی شود کاری کرد، البته دولت متأسفانه برای مسائل فرهنگی شبکه های اجتماعی بومی بودجه های لازم را نمی گذارد در حالی که گاهی یک ریال یا یک دلار اینجا بگذارند جلوی هزاران  دلار جای دیگر را می گیرد.

پهنای باند اینترنت برای استفاده از پیامرسانهای داخلی افزایش یابد

متأسفانه  مفاسد در فضای مجازی غوغا می کند، شبهات دینی، توهین به تمام مقدسات به بدترین شکل و انحرافات جنسی در این فضا وجود دارد، حال آنکه  درمان درد فضای مجازی راه اندازی شبکه ملی اطلاعات و تقویت پیام رسان های داخلی است، لذا پهنه وسیعی که به تلگرام و اینستاگرام می دهند را باید گرفت و در اختیار شبکه های ایرانی قرار داد، باید این امکانات در اختیار شرکت های داخلی قرار گیرد.

حال بر فرض این که تمام موبایل هاو فضای مجازی  را کامل  کنترل کنند و پلیس فتا فتح الفتوح کند باز هم مشکلات وجود دارد و تمام نمی شود، بلکه باید بتوانیم یک شبکه ملی قوی جوابگوی نیازهای مشروع افراد در اختیار جامعه قرار دهیم.

متأسفانه هنوز دولت برای این مسأله آنچنان که باید و شاید دل نمی سوزاند، و باید بیش از این تلاش کرد،البته دولت اگر متوجه شود که این مسأله چه تأثیری دارد آرام آرام به میدان می آید اما هنوز دلسوزی کاملی که انتظار می رود مشاهده نشده است، در صورتی که باید فضاها و شبکه های اجتماعی داخلی تقویت گردد تا خلأهایی را پر کند، باید کارها را با تدبیر پیش برد و به نتیجه رساند.

لذا توصیۀ اینجانب به مسئولانی که با مسائل رسانه ای در ارتباط هستند این است که  سعی کنند رسانه هایی را در اختیار مردم بگذارند که بدآموز نباشد؛ وزیر ارتباطات نباید به حرف هرکسی گوش کند و بگوید ما پهنای اینترنت را وسیع و به وسیله آن علم و دانش را گسترش دادیم، او باید با سازمان عالی مجازی ارتباط برقرار و بررسی کند که آیا گسترش بی حساب و کتاب رسانه ها به نفع کشور و جوانان است یا به ضرر آن ها.

ضررت دسترسی آسان به پیام رسان های داخلی در سایۀ اجتناب از موازی کاری

شکی نیست که با کار منسجم، متمرکز و با برنامه در شبکههای اجتماعی بومی می توان موفق عمل کرد لذا  به جای این که تعداد شبکهها بی دلیل افزایش پیدا کند باید امکانات و نیروها را مثلا در دو شبکه متمرکز کرد تا فعالیتها تقویت شده و رقابت هم وجود داشته باشد.

از این رو  دسترسی به شبکههای اجتماعی داخلی باید آسان، ارزان و سریع باشد، و تنها این که بگوییم شبکههای اجتماعی ایرانی باید استفاده شود فایده ندارد، مردم باید عملا ببینند که حضور در این شبکهها آسان، ارزان و سریع است.

سخن آخر:( ضرورت فرهنگسازی برای جذب کاربران به سوی پیامرسانهای بومی)

در خاتمه باید گفت  ما مخالف گسترش علم و دانش و ابزارهای رسانه ای نیستیم اما باید توجه داشت که بخشی از این رسانه ها ابزاری خطرناک و ابزار گناه هستند؛ در واقع هیچ زمان به اندازه امروز گناه گسترش نداشته است چرا که امروز ابزارهای گناه وسعت یافته اند.

از سوی دیگر حل مشکلات شبکههای اجتماعی تنها بر عهده وزارت ارتباطات نیست بلکه همه وظیفه دارند، همه از جمله حوزههای علمیه و مراجع نیز باید کمک، تبلیغ و فرهنگ سازی کنند. این که برخی دستگاه ها با وزارت ارتباطات همکاری نمی کنند برای این است که ضرورت آن را نمی دانند، باید فرهنگ سازی کرد تا ضرورت کار را متوجه شوند.

البته کسانی که در عرصه های فضای مجازی  فعالیت مثبت دارند، قطعا ذخیره یوم المعاد خویش را تجمیع می کنند؛ متاسفانه شورای فضای مجازی چندان دلسوزانه در این عرصه کار نمی کند، امیدواریم که در این عرصه کار جدی تری انجام دهند.
-----------------------

مقاله
فلسفه انتظار
حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مدظله)

چکیده: علاقه انسان به پيشرفت و تکامل، به دانايى و زيبايى و به نيکى و عدالت، علاقه اى است اصيل، هميشگى و جاودانى، و انتظار ظهور يک مصلح بزرگ جهانى آخرين نقطه اوج اين علاقه است. اميد و انتظار صلح و عدالت جهانى در پرتو قيام يک مرد انقلابى، با برنامه ها و بينش هاى انقلابى، چيزى است که در متن تعليمات پيامبر اسلام قرار داشته است. کلمات کلیدی: انتظار، عدالت، ظلم، انسانها، فساد، خود سازی، زندگی بهتر، مصلح، ادیان

همه مسلمانان بدون استثناء _ در انتظار ظهور مصلحی بزرگ به سر می برند، این مصلح بزرگ دارای این ویژگیها است:

١ـ جهان انسانيّت را به سوى صلح و عدالت رهبرى مى كند و بساط ظلم و فساد و خونريزى را بر مى چيند.

٢ـ مساوات و برادرى را در ميان عموم ملت ها و نژادها تعميم مى دهد.

٣ـ نور ايمان و اخلاق و صميميّت و محبّت را در همه جا مى پاشد.

٤ـ يك جهش بزرگ علمى و فرهنگى برپا مى سازد.

٥ـ دنياى انسانى را وارد مرحله نوينى از حيات خود مى كند.

٦ـ به هرگونه اسارت و بردگى و استثمار پايان مى دهد.

٧ـ نام او مهدى است و از فرزندان پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) مى باشد.

هدف از بحثى كه در اين رساله مى خوانيد اين نيست كه مسائل فوق را يك به يك اثبات كنيم، چه اين كه، اينها موضوع بحث هاى جداگانه اى هستند كه در نظر است به خواست خدا مستقلا تدوين گردد.

بلكه هدف اصلى اين است كه اثرات و پى آمدهاى چنين ظهورى را بررسى كنيم و «منتظران راستين» را از «منتظران دروغين» بازشناسيم، و ببينيم اين انتظار كه در روايات اسلامى به عنوان يكى از بزرگترين عبادات شمرده شده چه فلسفه اى مى تواند داشته باشد؟

داورى هاى حساب نشده

آيا فكر ظهور يك مصلح جهانى واكنش شكست ها و ناكامى هاست؟ آيا اين فكر در محيط هاى اسلامى يك «فكر وارداتى» است؟ يا اين كه به عكس ريشه اى در نهاد آدمى دارد و از عشق به تكامل سرچشمه مى گيرد؟

آيا وجود يك عشق در نهاد انسان دليل بر اين نيست كه معشوقى وجود دارد؟

با اين كه جمعى از خاورشناسان، اصرار دارند ايمان به وجود يك مصلح بزرگ جهانى را «واكنشى» از وضع نابسامان مسلمانان در دورانهاى تاريك تاريخ بدانند.

و با اين كه جمعى از پژوهشگران شرقى و اسلامى كه تحت تأثير افكار غربى ها قرار دارند به اين طرز تفكر دامن مى زنند، و حتى اصرار دارند كه ايمان به وجود «مهدى» و مصلح جهانى را يك «فكر وارداتى» تلقى كنند كه از عقايد يهود و مسيحيان گرفته شده .

و با اين كه جمعى از جامعه شناسان ماترياليست مى كوشند كه از مسأله انتظار ظهور مهدى، دليلى بر

عقيده خود ترتيب دهند كه اين عقيده يك ريشه اقتصادى دارد و براى تخدير افكار «توده هاى به زنجير استعمار كشيده» ساخته و پرداخته شده است.

با تمام اين گفتگوها، بايد توجه داشت كه اعتقاد به چنين ظهورى يك ريشه فطرى در همه نهادها دارد كه در اعماق عواطف انسان نفوذ كرده است، و يك ريشه اصيل اسلامى كه در منابع مهم اسلامى ديده مى شود.

ولى شايد مطالعات محدود اين پژوهشگران از يك سو، علاقه به «توجيه مادى» براى هرگونه فكر و عقيده مذهبى، از سوى ديگر، اين گونه افكار را به وجود آورده است.

جالب اين كه جستجوگرانى از غرب، همچون «مارگلى يوت» به انكار احاديث اسلامى پيرامون مهدى(عليه السلام)برخاسته و مى گويد:

اين احاديث را هرگونه تفسير كنند، دليل قانع كننده اى در دست نيست كه تصور كنيم پيغمبر اسلام(صلى الله عليه وآله)ظهور يك مهدى را براى احيا، تحقق، اكمال و تقويت اسلام لازم و حتمى شمرده باشد، ليكن درگيرى آتش جنگ هاى داخلى، در ميان يك نسل واحد، پس ز وفات پيغمبر(صلى الله عليه وآله) و درهمى و آشفتگى جهان اسلام كه بر اثر اختلاف آنان با يكديگر روى داد، موجب اقتباس فكر ظهور «منجى» از يهود با مسيحيان گرديد، كه به ترتيب در انتظار ظهور و بازگشت «مسيح» به سر مى برند.(١)

نمى دانيم «مارگلى يوت» چه كتاب هايى از منابع اسلامى را در اين زمينه ديده و چگونه در تفسير آنها چيزى كه او را قانع كند نيافته است، در حالى كه در مهمترين منابع «شيعه» و «اهل تسنن» درباره اين ظهور احاديث صريحى وجود دارد، و اين احاديث در سرحد تواتر است.

چگونه همه دانشمندان و محققان اسلامى تقريباً بدون استثنا (جز افراد بسيار نادرى همچون ابن خلدون كه در مقدمه تاريخ خود در احاديث مهدى ترديد كرده) گفتگويى در صدور اين احاديث از پيامبر(صلى الله عليه وآله)ندارد و تنها گفتگوها پيرامون شاخ و برگ ها و مسائل فرعى آن است، ولى تنها «مارگلى» نتوانسته قانع شود؟ اين سؤالى است كه خود او بايد پاسخ آن را بدهد.

در اين ميان عده ديگرى مى گويند ما كار به عمل و انگيزه هاى اين انتظار عمومى نداريم، ما پى آمدهاى آن را مى نگريم كه سبب تحمل دردها و شكيبايى در برابر نابسامانى ها و تن در دادن به مظالم و ستم ها، و فرار از زير بار مسئوليت هاست.

ما به اين مى نگريم كه اين انتظار، توده هاى رنج ديده را در يك عالم رؤيايى فرو مى برد و از آنچه در اطراف آنها مى گذرد غافل مى سازد، و آنها را به تنبلى و فرار از تعهدهاى اجتماعى تشويق مى كند.

و به عبارت ديگر از نظر فردى عاملى است براى ركود و توقف و از نظر اجتماعى وسيله اى است براى خاموش ساختن جنبش هاى ضد استعمارى و به هر صورت اثر منفى آن آشكار است.

تحقيق و بررسى

ولى به عقيده ما يك پژوهشگر آگاه كه نمى خواهد از دور قضاوت كند، بلكه خود را موظف مى بيند كه از نزديك همه مسائل مربوط به «انگيزه ها» و «نتيجه ها» را بنگرد، نمى تواند تنها به اين داورى هاى حساب نشده قانع شود.

اكنون اجازه دهيد بى طرفانه انگيزه هاى انتظار و نتايج و پى آمدهاى آن را يك به يك مورد بررسى قرار دهيم و ببينيم عامل پيدايش آن، شكستهاست و يا يك سلسله واقعيت هاى فطرى و عقلانى است و نتايج آن سازنده و مثبت است يا منفى و نامطلوب؟

انتظار در اعماق سرشت آدمى

برخلاف گفته هاى كسانى كه فكر مى كنند بذر اصلى انتظار ظهور يك مصلح بزرگ را شكست ها و ناكامى ها و نابسامانى ها در سطح افكار مى پاشد، عشق به اين موضوع مربوط به اعماق وجود آدمى است، گاهى به گونه پررنگ، و گاهى كم رنگ.

به تعبير ديگر: انسان از دو راه عاطفه، و خرد، سرانجام در برابر چنين مسأله اى قرار مى گيرد و سروش اين ظهور را با دو زبان «فطرت» و «عقل» مى شنود.

و به عبارت روشن تر :

ايمان به ظهور مصلح جهانى جزئى از «عشق به آگاهى»، «عشق به زيبايى» و «عشق به نيكى» (سه بعد از ابعاد چهارگانه روح انسان) است كه بدون چنان ظهورى اين عشق ها به ناكامى مى گرايد و به شكست محكوم مى شود.

شايد اين سخن نياز به توضيح بيشترى داشته باشد و آن اين كه :

مى دانيم «عشق به تكامل» شعله جاويدانى است كه سراسر وجود انسان را در برگرفته، او مى خواهد بيشتر بداند، بيشتر از زيبايى ها ببيند، بيشتر از نيكى ها بهره ببرد و خلاصه آنچه مايه پيشرفت و برترى مى داند بيشتر فراهم سازد.

هيچ گاه پيدايش اين انگيزه ها را نمى توان با عوامل اجتماعى، روانى، وراثت و تربيت پيوند داد، گرچه اين عوامل در تضعيف يا دامن زدن به آنها سهم مهمّى دارند، ولى اصل وجود آنها، جزء بافت روان انسانهاست و جزء ابعاد اصلى روح او، بدليل اين كه هيچ جامعه و هيچ ملتى هرگز از اين انگيزه ها تهى نبوده است.

خلاصه، علاقه انسان به پيشرفت و تكامل، به دانايى و زيبايى و به نيكى و عدالت، علاقه اى است اصيل، هميشگى و جاودانى، و انتظار ظهور يك مصلح بزرگ جهانى آخرين نقطه اوج اين علاقه است (دقت كنيد).

چگونه ممكن است عشق به تكامل همه جانبه، در درون جان انسان باشد و چنان انتظارى نداشته باشد؟ مگر پياده شدن تكامل جامعه انسانى بدون آن امكان پذير است؟

بنابراين حق كسانى كه در زندگى گرفتار شكست و بحرانى نبوده اند اين است كه چنين احساسى را در درون جان خود دارند... اين از يك سو.

از سوى ديگر همانطور كه اعضاى پيكر انسان به تكامل و به پيشرفت وجود او كمك مى كند و عضوى در بدن نمى يابيم كه مطلقاً نقشى در اين حركت تكاملى نداشته باشد، خصايص روانى انسان نيز چنين اند يعنى هر كدام نقش مؤثرى در پيشرفت هدف هاى اصيل او دارند.

مثلا «ترس از عوامل خطرناك» كه در هر انسانى وجود دارد، سپرى است براى حفظ او در برابر خطر.

«خشم» به هنگامى كه انسان منافع خود را در معرض تهديد مى بيند وسيله اى است براى افزايش قدرت دفاعى و بسيج تمام نيروهاى ذخيره جسمى و روحى براى نجات منافعش از خطر، بنابراين عشق به تكامل، عشق به صلح و عدالت، نيز وسيله اى است براى رسيدن به اين هدف بزرگ و به منزله موتور نيرومندى است كه چرخ هاى وجود انسان را در اين راه به حركت دائمى وا مى دارد، و او را براى رسيدن به جهانى مملو از صلح وعدالت كمك مى كند.

از سوى ديگر احساسات و دستگاه هايى كه در جسم و جان وجود دارد نمى تواند هماهنگ با مجموعه عالم هستى نباشد، زيرا همه جهان هستى يك واحد به هم پيوسته است، و وجود ما نمى تواند از بقيّه جهان جدا باشد.

از اين بهم پيوستگى به خوبى مى توانيم نتيجه گيرى كنيم كه هر عشق و علاقه اصيلى در وجود ما هست دليل بر آن است كه «معشوق» و «هدف» آن نيز در جهان وجود دارد و اين عشق وسيله اى است كه ما را به او نزديك مى سازد.

يعنى اگر تشنه مى شويم و عشق به آب داريم دليل بر آن است كه «آبى» وجود دارد كه دستگاه آفرينش تشنگى آن را در وجود ما قرار داده است.

اگر علاقه اى به جنس مخالف داريم دليل بر وجود جنسى مخالف در بيرون ماست. و اگر عشق به زيبايى و دانايى داريم دليل بر اين است كه زيبايى ها و دانايى هايى در جهان هستى وجود دارد.

و از اين جا به آسانى نتيجه مى گيريم كه اگر انسان ها انتظار مصلح بزرگى را مى كشند كه جهان را پر از صلح و عدالت و نيكى و داد كند دليل بر آن است كه چنان نقطه اوجى در تكامل جامعه انسانى امكان پذير و عملى است كه عشق و انتظارش در درون جان ماست.

عموميت اين اعتقاد در همه مذاهب نيز نشانه ديگرى بر اصالت و واقعيت آن است زيرا چيزى كه زائيده شرايط خاص و محدودى است نمى تواند اين چنين عمومى باشد، تنها مسائل فطرى هستند كه از چنين عموميّتى برخوردارند، و اينها همه نشانه آن است كه از زبان عواطف و سرشت آدمى اين نغمه در جان او سر داده شده كه سرانجام مصلحى بزرگ، جهان را زير پرچم صلح و عدالت قرار خواهد داد.

ظهور مصلح بزرگ در منابع اسلامى

گواهى فشرده و جامعى پيرامون اخبار مهدى وسيله تندروترين گروه هاى اسلامى.

گفتيم كه مسأله انتظار ظهور يك حكومت بزرگ جهانى كه صلح و امنيت و آرامش و عدالت و پاكى را در همه دنيا گسترش دهد عكس العمل عوامل سخت اجتماعى و ناكامى ها نيست، بلكه ريشه عميقى در اصيل ترين ابعاد روح انسانى دارد و به تعبير ديگر اين انتظار از درون فطرت و روان آدمى مى جوشد و از ذات انسان سرچشمه مى گيرد، و دليل خود را در اين زمينه بازگو كرديم.

اكنون موقع بررسى اين مسأله است كه آيا اعتقاد به چنين ظهورى يك فكر وارداتى است كه از عقايد اقوام ديگر مايه گرفته و به محيط هاى اسلامى نفوذ كرده است، يا يك واقعيت تاريخى است كه همانند ساير تعليمات اصيل اسلامى از شخص پيامبر(صلى الله عليه وآله) گرفته شده است.

آيا پاسخ اين سؤال را بايد از مستشرقانى كه به اصطلاح اگر بخواهيم اعمالشان را حمل بر صحت كنيم و آنها را متعصب و مغرض ندانيم لااقل بايد بگوييم اطلاعات آنها در زمينه مسائل اسلامى (غالباً) بسيار سطحى و نارساست، بشنويم؟

بدبختى اين جاست كه پيروان يك مكتب براى شناخت مكتب خود دست به دامان كارشناسان خارجى شوند، و آنچه خود دارند از بيگانه تمنّا كنند و از گم شدگان لب دريا سراغ گوهرهايى را گيرند كه صدفش از دسترس آنها بيرون است.

به كمك طلبيدن «گيورگيو» دانشمند اروپايى براى از نو شناختن پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) و جرج جرداق مسيحى لبنانى براى شناخت مكتب انسان ساز على(عليه السلام)، و سليمان كتانى مسيحى براى شناسايى بانوى نمونه اسلام فاطمه زهرا(عليها السلام) دخت گرامى پيامبر(صلى الله عليه وآله)، مانند استمداد از «مارگلى يوت» براى فهم مسائل مربوط به «مهدى»(عليه السلام) همه يك نوع انحراف از مسير صحيح تحقيق، و زمينه چينى و كوشش براى «اسلام وارداتى» است.

نمى گوييم بايد آن قدر خشك بود كه نقل قول مستشرقان را (حتى به منظور تأييد) كفر و ضلالت پنداشت، بلكه مى گوييم نبايد آن قدر غرب زده بود كه اساس و پايه شناخت عقايد و تعليمات اسلامى را برگفته هاى دگران گذارد.

اگر ما در مسائل مربوط به تكنولوژى از كارشناسان آنها ـ متأسفانه ـ كمك مى گيريم دليل اين نيست كه در شناخت آنچه مربوط به ما و مخصوص ماست نيز از آنها مدد بخواهيم.

به ويژه اين كه مى بينيم اسلام شناسى آنها ـ مانند همه چيز ديگرشان كه تنها با معيارهاى مادى سنجيده

مى شود ـ سر از يك «اسلام ماترياليستى» بيرون خواهد آورد كه ارزش اصول و فروع آن تنها در چهارچوب معيارهاى مادى و زندگى اقتصادى و پيوندهاى آب و نان اجتماعى دور خواهد زد، اسلامى مسخ شده و رنگ باخته و واژگونه، اسلامى تنها در خدمت آب و نان، چونان كه مقلدين بى قيد و شرط آنها نيز تبليغ مى كنند.

به هر حال مطالعه متون معروف اسلامى نشان مى دهد كه اميد و انتظار صلح و عدالت جهانى در پرتو قيام يك مرد انقلابى، با برنامه ها و بينش هاى انقلابى، چيزى است كه در متن تعليمات پيامبر اسلام قرار داشته است.

روايات مربوط به قيام مهدى(عليه السلام) چنان است كه هيچ محقق اسلامى، پيرو هر يك از گروه ها و مذاهب اسلامى باشد نمى تواند «تواتر» آن را انكار كند.

تاكنون كتاب هاى زيادى از طرف دانشمندان شيعه و اهل تسنن در اين زمينه نوشته شده و نويسندگان آنها به اتفاق صحت احاديث مربوط به مصلح جهانى يعنى «مهدى» را پذيرفته اند، تنها افراد بسيار معدودى مانند «ابن خلدون» و «احمد امين مصرى» در صدور اين اخبار از پيامبر(صلى الله عليه وآله) ترديد كرده اند، و قرائنى در دست داريم كه انگيزه آنها در اين كار ضعف اخبار نبوده بلكه فكر مى كردند روايات مربوط به «مهدى» مشتمل بر مسائلى است كه به سادگى نمى توان آنها را باور كرد، يا به خاطر اين كه احاديث درست از نادرست را نتوانسته اند جدا كنند يا تفسير احاديث را به درستى در نيافته اند.

در هر صورت لازم است قبل از هر چيز سؤال و جوابى را كه اخيراً از طرف «رابطه العالم الاسلامى» كه زير نفوذ افراطى ترين جناح هاى اسلامى (يعنى وهابيان) قرار دارد، نشر يافته، از نظر خوانندگان عزيز بگذرانيم تا روشن شود مسأله انتظار يك مصلح بزرگ در ميان مسلمانان قولى است كه جملگى بر آنند و به عقيده ما مدارك لازم در اين رساله كوتاه آنچنان جمع آورى شده كه هيچ كس را ياراى آن نيست و اگر وهابيان سخت گير در برابر آن تسليم شده اند نيز به همين دليل است (ما نخست ترجمه قسمت حساس اين رساله را نقل كرده، سپس تمام متن عربى آن را براى آنها كه مى خواهند مطالعه بيشترى كنند، مى آوريم).

مدارك زنده بر ظهور مهدى(عليه السلام)

در حدود يك سال قبل شخصى به نام «ابومحمد» از «كنيا» سؤالى درباره ظهور «مهدى منتظر» از «رابطه العالم الاسلامى» كه از متنفذترين مراكز مذهبى حجاز و مكه است، كرده است.

دبير كل «رابطه» محمد صالح القزاز در پاسخى كه براى او فرستاده است ضمن تصريح به اين كه «ابن تيميه» مؤسس مذهب وهابيان نيز احاديث مربوط به ظهور مهدى را پذيرفته، متن رساله كوتاهى را كه پنج تن از علماى معروف فعلى حجاز در اين زمينه تهيه كرده اند، براى او ارسال داشته است.

دراين رساله پس از ذكر نام حضرت «مهدى» و «محل ظهور او» يعنى مكه چنين مى خوانيم:

«... به هنگام ظهور فساد در جهان و انتشار كفر و ستم، خداوند به وسيله او (مهدى) جهان را پر از عدل و داد مى كند همان گونه كه از ظلم و ستم پرده شده است... .

او آخرين «خلفاى راشدين دوازده گانه» است كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) خبر از آنها در كتب صحاح داده است».

احاديث مربوط به مهدى را بسيارى از صحابه پيامبر(صلى الله عليه وآله) نقل كرده اند از جمله:

عثمان بن عفان، على بن ابى طالب، طلحة بن عبيدالله، عبدالرحمان بن عوف، عبدالله بن عباس، عمار ياسر، عبدالله بن مسعود، ابوسعيد خدرى، ثوبان، قره بن اساس مزنى، عبدالله بن حارث، ابوهريره، حذيفة بن يمان، جابربن عبدالله، ابوامامه، جابربن ماجد، عبدالله بن عمر، انس بن مالك، عمران بن حصين، و امّ سلمه.

اينها بيست نفر از كسانى هستند كه روايات مهدى را نقل كرده اند و غير از آنها افراد زياد ديگرى نيز وجود دارند.

سخنان فراوانى نيز از خود صحابه نقل شده كه در آن بحث از ظهور مهدى شده كه آنها را نيز مى توان در رديف روايات پيامبر(صلى الله عليه وآله) قرار داد، زيرا اين مسأله، از مسائلى نيست كه با اجتهاد بتوان چيزى پيرامون آن گفت (بنابراين آنها نيز مطلب را از پيامبر شنيده اند).

سپس اضافه مى كند:

همه احاديث بالا كه از پيامبر(صلى الله عليه وآله) نقل شده و هم شهادت و گواهى صحابه كه در اين جا در حكم حديث است، در بسيارى از كتب معروف اسلامى و متون اصلى حديث پيامبر(صلى الله عليه وآله) اعم از «سنن» و «معاجم» و «مسانيد» آمده است از جمله:

سنن ابوداود، سنن ترمذى، ابن ماجه، ابن عمرو الدانى، مسند احمد، و ابن يعلى، و بزاز، و صحيح حاكم ومعاجم طبرانى (كبير و متوسط) و رويانى، و دار قطنى و ابونعيم در اخبارالمهدى، و خطيب در تاريخ بغداد، و ابن عساكر در تاريخ دمشق وغير اينها.

بعد اضافه مى كند:

بعضى از دانشمندان اسلامى در اين زمينه كتاب هاى مخصوصى تأليف كرده اند از جمله:

ابونعيم در «اخبار المهدى»، ابن حجر هيثمى در «القول المختصر فى علامات المهدى المنتظر»، شوكانى در «التوضيح فى تواتر ماجاء فى المنتظر و الدجال و المسيح»، ادريس عراقى مغربى در «المهدى»، ابوالعباس بن عبدالمؤمن المغربى در كتاب «الوهم المكنون فى الرد على ابن خلدون».

و آخرين كسى كه در اين زمينه بحث مشروحى نگاشته مدير دانشگاه آزاد اسلامى مدينه است كه در چندين شماره مجله دانشگاه مزبور بحث كرده است.

عده اى از بزرگان و دانشمندان اسلام از قديم و جديد نيز در نوشته هاى خود تصريح كرده اند كه احاديث در زمينه مهدى در سرحد تواتر است (و به هيچ وجه قابل انكار نيست) از جمله:

السخاوى در كتاب «فتح المغيث»، محمد بن احمد السفاوينى در «شرح العقيده»، ابوالحسن الابرى در «مناقب الشافعى»، ابن تيميه در كتاب فتاوايش، سيوطى در «الحاوى»، ادريس عراقى در تأليفى كه در زمينه «مهدى» دارد، شوكانى در كتاب «التوضيح فى تواتر ما جاء فى المنتظر...»، محمد جعفر كنانى در «نظم المتناثر»، ابوالعباس بن عبدالمؤمن در «الوهم المكنون» ... .

در پايان بحث مى گويد (تنها) ابن خلدون است كه خواسته احاديث مربوط به مهدى را با حديث بى اساس و مجعولى كه مى گويد «لامهدى الا عيسى ؛ مهدى جز عيسى نيست» مورد ايراد قرار دهد، ولى بزرگان، پيشوايان و دانشمندان اسلام گفتار او را رد كرده اند، بخصوص «ابن عبدالمؤمن» كه در رد گفتار او كتاب ويژه اى نوشته است كه از ٣٠ سال قبل در شرق و غرب انتشار يافته.

حُفّاظ احاديث و دانشمندان بزرگ حديث نيز تصريح كرده اند كه احاديث مهدى مشتمل بر احاديث «صحيح» و «حسن» است و مجموع آن متواتر مى باشد.

بنابراين اعتقاد به ظهور مهدى (بر هر مسلمانى) واجب است و اين جزء عقايد اهل سنت و جماعت محسوب مى شود و جز افراد نادان و بى خبر يا بدعت گزار آن را انكار نمى كنند.

مدير اداره مجمع فقهى اسلامى

محمد منتظر كنانى

به عقيده ما بحث فوق آنچنان روشن است كه نياز به هيچ گونه توضيح اضافى ندارد با اين حال آيا آنها كه مى گويند عقيده به ظهور مهدى يك فكر وارداتى است در اشتباه بزرگى نيستند؟

اينك متن اصلى نامه

در اينجا متن عربى نامه اى را كه آقايى از «كنيا» به «رابطه العالم الاسلامى» كه يك مركز رسمى اسلامى در «مكه» است درباره «مهدى منتظر» فرستاده و متن پاسخى را كه رييس رابطه زير نظر جمعى از علماى معروف حجاز تهيه و ارسال داشته است، از نظر خوانندگان محترم مى گذرانيم.

و اين همان است كه ترجمه قسمت حساس آن را قبلا بدون كم و كاست از نظر گذرانديم.

تنها نكته اى كه يادآورى آن در اين جا لازم است اين مى باشد كه «تفاوت مهمى» كه اين نوشته با عقايد پيروان مكتب اهل بيت(عليهم السلام) دارد اين است كه آنها نام پدر حضرت مهدى(عليه السلام) را «عبدالله» ذكر كرده اند درحالى كه در كتب شيعه نام پدر بزرگوارش به طور مسلم «الامام الحسن العسكرى» است و سرچشمه اين اختلاف آن است كه در بعضى از روايات اهل سنت جمله «اسم ابيه اسم ابى» (اسم پدرش اسم پدر من

است) آمده در حالى كه قرائن نشان مى دهد كه اين جمله در اصل «اسم ابيه اسم ابنى» (اسم پدرش اسم فرزند من است) بوده، و بر اثر اشتباه در نقطه گذارى به اين صورت درآمده است (اين احتمال را كنجى شافعى نيز در كتاب «البيان فى اخبار صاحب الزمان» تأييد كرده است) و در هر حال آن جمله قابل اعتماد نيست زيرا :

١ ـ در اكثر روايات اهل سنت اين جمله وجود ندارد.

٢ ـ در روايت معروف ابن ابى ليلى مى خوانيم «اسمه اسمى واسم ابيه اسم ابنى» اسم پدرش اسم فرزند من است.

٣ ـ روايات متواتر از طرق اهل بيت(عليهم السلام) گواهى مى دهد كه نام پدرش «حسن» است.

٤ ـ در بعضى از روايات اهل سنت نيز تصريح شده كه او فرزند امام حسن عسكرى است.

(براى توضيح بيشتر در اين زمينه به كتاب «منتخب الاثر» صفحات ٢٣١ تا ٢٣٦ باب ١١ و كتاب نورالابصار مراجعه فرماييد).

رابطه العالم الاسلامى

الامانه العامه

الكرم ابومحمد ـ المحترم (كنيا)

السلام عليكم و رحمة الله و بركاته ـ اشاره الى خطابكم (المورخ فى ٢١ يوماً ١٩٧٦ م المتضمن عن موعد ظهور المهدى و فى اى مكان يقيم؟

نفيدكم باننا نوفر لكم مع خطابنا اليكم ما جاء من الفتوى فى مساله المهدى المنتظر و قد قام بكتابته فضيله الشيخ محمد المنتصر الكنانى و اقرته اللجنه المكونه من اصحاب الفضيله الشيخ صالح بن عثيين و فضيله الشيخ احمد محمد جمال و فضيله الشيخ احمد على و فضيله الشيخ عبدالله خياط.

و قد دعم الفتوى بما ورد من احاديث المهدى عن الرسول صلى الله عليه و سلم و ما ذكره ابن تيميه فى المنهاج بصحة الاعتقاد و ابن القيم فى المنار و ان شاء الله تعالى ستجدون فى الكتابه مطلبكم و ما يغنيكم عن مساله المهدى انتم و من كان على نهجكم آملين لكم التوفيق و السداد.

الامين العام

محمد صالح القزاز

بعد التحيه

جواباً عما يسأل عنه المسلم الكينى فى شأن المهدى المنتظر عن موعد ظهوره و عن المكان الذى يظهر منه و عن ما يطمئنه عن المهدى(عليه السلام).

هو محمد بن عبدالله الحسنى العلوى الفاطمى المهدى الموعود المنتظر موعد خروجه فى آخر الزمان و هو من علامات الساعة الكبرى يخرج من المغرب و يبايع له فى الحجاز فى مكة المكرمه بين الركن و المقام ـ بين باب الكعبه المشرفه و الحجر الاسود عند الملتزم و يظهر عند فساد الزمان و انتشار الكفر و ظلم الناس يملأ الارض عدلا و قسطاً كما ملئت جوراً و ظلماً يحكم العالم كله و تخضع له الرقاب بالاقناع تاره و الحرب اخرى و سيملك الارض سبع سنين و ينزل عيسى عليه السلام من بعده فيقتل الدجال او ينزل معه فيساعده على قتله بباب لدب ارض فلسطين.

هو آخر الخلفاء الراشدين، الاثنى عشر الذين اخبر عنهم النبى، صلوات الله و سلامه عليه فى الصحاح، و احاديث المهدى وارده عن الكثير من الصحابه، يرفعونها الى رسول الله صلى الله عليه و سلم و منهم عثمان بن عفان، و على بن ابى طالب، و طلحة بن عبيدالله، و عبدالرحمن بن عوف، و عبدالله بن عباس، و عمار بن ياسر، و عبدالله بن مسعود، و ابو سعيدالخدرى، و ثوبان، وقره بن اياس المزنى، و عبدالله بن الحارث بن جز، و ابوهريره، و حذيفه بن اليمانى، و جابربن عبدالله، و ابوامامه، و جابربن ماجد الصدفى، و عبدالله بن عمر، و انس بن مالك، و عمران بن حصينى، و ام سلمه.

هولاء عشرون منهم، ممن وقفت عليهم، و غيرهم كثير، و هناك آثار عن الصحابه، مصرحه بالمهدى، من اقوالهم، كثيره جدا، لها حكم الرفع، اذ لا محال للاجتهاد فيها.

احاديث هولاء الصحابة التى رفعوها الى النبى صلى الله عليه و سلم، والتى قالوها من اقوالهم اعتماداً على ما قاله رسول الله صلوات الله و سلامه عليه رواها الكثير من دواوين الاسلام، و امهات الحديث النبوى، من السنن، والمعاجم، و المسانيد منها.

سنن ابى داود، و الترمذى، و ابن ماجه، و ابن عمروالدانى، و مسانيد احمد، و ابن يعلى، و البزاز، و صحيح الحاكم، و معاجم الطبرانى الكبير و الوسيط و الرويانى و الدار قطنى فى الافراد، و ابونعيم فى اخبار المهدى، و الخطيب فى تاريخ بغداد، و ابن عساكر فى تاريخ دمشق و غيرها.

و قد خص المهدى بالتأليف ابونعيم فى «اخبار المهدى» و ابن حجر الهيثمى فى «القول المختصر فى علامات المهدى المنتظر» و الشوكانى فى «التوضيح فى تواتر ما جاء فى المنتظر و الدجال و المسيح» و ادريس العراقى المغربى فى تأليفه «المهدى» و ابوالعباس بن عبدالمؤمن المغربى فى كتاب «الوهم المكنون فى الرد على ابن خلدون».

و آخر من قرات له عن المهدى، بحثاً مستفيضاً، مدير الجامعه الاسلامية، فى المدينة المنورة فى مجله الجامعه، اكثر من عدد.

و قد نص على ان احاديث المهدى، انها متواتره، جمع من الاعلام قديماً و حديثاً منهم السخاوى فى

«فتح المغيث»، و محمد بن احمد السفاوينى فى شرح العقيده و ابوالحسين الابرى فى «مناقب الشافعى» و ابن تيميه فى فتاواه، و السيوطى فى الحاوى، و ادريس العراقى المغربى فى تأليف له عن المهدى، و الشوكانى فى «التوضيح فى تواتر ما جاء فى المنتظر، و الدجال و المسيح» و محمد بن جعفر الكنانى فى «نظم المتناثر فى الحديث المتواتر»، و ابوالعباس بن عبد المؤمن المغربى فى «الوهم المكنون من كلام ابن خلدون» رحمهم الله و حاول ابن خلدون فى مقدمته ان يطعن فى احاديث المهدى، محتجاً بحديث موضوع لا اصل له عند ابن ماجه لا مهدى الا عيسى. و لكن رد عليه الائمه و العلماء، و خصه بالرد شيخنا ابن عبدالمؤمن، بكتاب مطبوع متناول فى المشرق و المغرب، منذ اكثر من ثلاثين سنه.

و نص الحفاظ و المحدثون على ان احاديث المهدى فيها الصحيح و الحسن و مجموعها متواتر مقطوع بتواتره و صحته.

و ان الاعتقاد بخروج المهدى، واجب و انه من عقايد اهل السنة و الجماعه و لا ينكره الا جاهل بالسنه، و مبتدع فى العقيده.

و الله يهدى الى الحق و يهدى السبيل.

مدير اداره المجمع الفقهى الاسلامى

محمد المنتصر الكنانى

اثر سازنده انتظار

در بحث گذشته ديديم كه چگونه انتظار ظهور يك «اصلاح عمومى در وضع جهان بشريت» از اعماق روح آدمى سرچشمه مى گيرد.

و نيز دانستيم كه اين عقيده در تعليمات اسلامى جنبه «وارداتى» ندارد بلكه از قطعى ترين مباحثى است كه از شخص پايه گزار اسلام گرفته شده و عموم فرق اسلامى در اين زمينه متفقند و احاديث در اين زمينه «متواتر» ـ تنها قضاوت كنندگان ناآگاه يا مستشرقينى كه از دور مى نشينند و با حدس و گمان درباره همه چيز اظهار نظر مى كنند چنين مى پندارند.

اكنون به سراغ پى آمدهاى اين انتظار در وضع كنونى جوامع اسلامى برويم و ببينيم آيا ايمان به چنين ظهورى انسان را آن سان در افكار رويايى فرو مى برد كه از وضع موجود خود غافل مى گردد، و تسليم هرگونه شرايطى مى كند؟

و يا اين كه به راستى اين عقيده يك نوع دعوت به قيام و سازندگى فرد و اجتماع است؟

آيا ايجاد تحرك مى كند يا ركود؟

آيا مسئوليت آفرين است يا مايه فرار از زير بار مسئوليت ها؟

و بالاخره آيا مخدر است يا بيداركننده؟

ولى قبل از توضيح و بررسى اين سؤالات توجه به يك نكته كاملا ضرورى است و آن اين كه

سازنده ترين دستورات و عالى ترين مفاهيم هر گاه به دست افراد ناوارد، يا نالايق، يا سوء استفاده چى بيفتد ممكن است آن را چنان مسخ كنند كه درست نتيجه اى برخلاف هدف اصلى بدهد و در مسير بر ضد آن حركت كند، و اين نمونه هاى بسيار دارد و مسأله «انتظار» به طورى كه خواهيم ديد در رديف همين مسائل است.

به هر حال براى رهايى از هر گونه اشتباه در محاسبه، در اين گونه مباحث، بايد به اصطلاح آب را از سرچشمه گرفت تا آلودگى هاى احتمالى نهرها و كانال هاى ميان راه در آن اثر نگذارد.

به همين دليل ما در بحث انتظار مستقيماً به سراغ متون اصلى اسلامى رفته و لحن گوناگون رواياتى را كه روى مسأله «انتظار» تأكيد مى كند مورد بررسى قرار مى دهيم تا از هدف اصلى آگاه شويم.

اكنون با دقت به اين چند روايت توجه كنيد

١ـ كسى از امام صادق(عليه السلام) پرسيد چه مى گوييد درباره كسى كه داراى ولايت امامان است، و انتظار ظهور حكومت حق را مى كشد و در اين حال از دنيا مى رود؟

امام(عليه السلام) در پاسخ فرمود : «هو بمنزله من كان مع القائم فى فسطاطه ـ ثم سكت هنيئه ـ ثم قال هو كمن كان مع رسول الله؛ او همانند كسى است كه با رهبر اين انقلاب در خيمه او (ستاد ارتش او) بوده باشد ـ سپس كمى سكوت كرد ـ و فرمود مانند كسى است كه با پيامبر اسلام «در مبارزاتش» همراه بوده است».(٢)

اين مضمون در روايات زيادى با تعبيرات مختلفى نقل شده است.

٢ـ در بعضى «بمنزله الضارب بسيفه فى سبيل الله؛ همانند شمشيرزنى در راه خدا».

٣ـ و در بعضى ديگر «كمن قارع مع رسول الله بسيفه؛ همانند كسى است كه در خدمت پيامبر با شمشير بر مغز دشمن بكوبد».(٣)

٤ـ در بعضى ديگر «بمنزله من كان قاعداً تحت لواء القائم؛ همانند كسى است كه زير پرچم قائم بوده باشد».

٥ـ و در بعضى ديگر «بمنزله المجاهد بين يدى رسول الله؛ همانند كسى است كه پيش روى پيامبر(صلى الله عليه وآله)جهاد كند».

٦ـ و در بعضى ديگر «بمنزله من استشهد مع رسول الله(صلى الله عليه وآله)؛ همانند كسى است كه با پيامبر شهيد شود».

اين تشبيهات هفتگانه كه در مورد انتظار ظهور حضرت مهدى(عج) در اين ٦ روايت وارد شده بسيار پرمعنا و روشنگر اين واقعيت است كه يك نوع رابطه و تشابه در ميان مسأله «انتظار» و «جهاد» و مبارزه با دشمن، در آخرين شكل خود، وجود دارد (دقت كنيد).

٧ـ در روايات متعددى نيز انتظار چنين حكومتى را داشتن، به عنوان بالاترين عبادت معرفى شده است.

اين مضمون در بعضى از احاديث از پيامبر(صلى الله عليه وآله) و در بعضى از حضرت على(عليه السلام) نقل شده است. از جمله در حديثى مى خوانيم كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود:

«افضل اعمال امتى انتظار الفرج من الله عز و جل؛ بالاترين اعمال امت من انتظار فرج از ناحيه خدا كشيدن است».(٤)

و در حديث ديگرى از پيامبر(صلى الله عليه وآله) مى خوانيم : «افضل العبادة انتظار الفرج».(٥)

اين حديث اعم از اين كه انتظار فرج را به معناى وسيع كلمه بدانيم، ويا به مفهوم خاص يعنى انتظار ظهور مصلح جهانى باشد، اهميت انتظار را در مورد بحث ما روشن مى سازد.

اين تعبيرات همگى حاكى از اين است كه انتظار چنان انقلابى هميشه توأم با يك جهاد وسيع و دامنه دار است (اين موضوع را سر بسته به خاطر بسپاريد تا به شرح آن برسيم).

مفهوم انتظار

«انتظار» يا «آينده نگرى» به حالت كسى گفته مى شود كه از وضع موجود ناراحت است و براى ايجاد وضع بهترى تلاش مى كند.

فى المثل بيمارى كه انتظار بهبودى مى كشد و پدرى كه در انتظار بازگشت فرزندش از سفر است، از بيمارى و فراق فرزند ناراحتند و براى وضع بهترى مى كوشند.

همچنين تاجرى كه از بازار آشفته ناراحت است و در انتظار فرونشستن بحران اقتصادى مى باشد اين دو حالت را دارد «بيگانگى با وضع موجود» و «تلاش براى وضع بهتر».

بنابراين مسأله انتظار حكومت حق و عدالت «مهدى» و قيام مصلح جهانى در واقع مركب از دو عنصر است، عنصر «نفى» و عنصر «اثبات»؛ عنصر نفى همان بيگانگى با وضع موجود، و عنصر اثبات خواهان وضع بهترى بودن است.

و اگر اين دو جنبه در روح انسان به صورت ريشه دار حلول كند سرچشمه دو رشته اعمال دامنه دار خواهد شد (زيرا اعتقادات سطحى ممكن است اثر آن از گفتار و سخن تجاوز نكند اما اعتقادات عميق هميشه آثار عملى گسترده اى به دنبال خواهد داشت).

اين دو رشته اعمال عبارتند از: ترك هرگونه همكارى و هماهنگى با عوامل ظلم و فساد، و حتى مبارزه و درگيرى با آنها از يك سو، و خودسازى و خوديارى و جلب آمادگى هاى جسمى و روحى ومادى و

معنوى براى شكل گرفتن آن حكومت واحد جهانى و مردمى، از سوى ديگر.

و خوب كه دقت كنيم مى بينيم هر دو قسمت آن كاملا سازنده و عامل تحرك و آگاهى و بيدارى است.

با توجه به مفهوم اصلى «انتظار» معناى روايات متعددى كه در بالا درباره پاداش و نتيجه كار منتظران نقل كرديم به خوبى درك مى شود، اكنون مى فهميم چرا منتظران واقعى گاهى همانند كسانى شمرده شده اند كه در خيمه حضرت مهدى(عليه السلام) يا زير پرچم اوست، يا كسى كه در راه خدا شمشير مى زند يا به خون خود آغشته شده يا شهيد گشته است.

آيا اينها مراحل مختلف و درجات مجاهده در راه حق و عدالت نيست كه متناسب با مقدار آمادگى و درجه انتظار افراد است؟

يعنى همانطور كه ميزان فداكارى مجاهدان راه خدا و نقش آنها با هم متفاوت است. انتظار و خودسازى و آمادگى نيز درجات كاملا مختلفى دارد كه هر كدام از اينها با يكى از آنها از نظر «مقدمات» و «نتيجه» شباهت دارد، هر دو جهادند و هر دو آمادگى مى خواهند و خودسازى، كسى كه در خيمه رهبر چنان حكومتى قرار گرفته يعنى در مركز ستاد فرماندهى يك حكومت جهانى است نمى تواند يك فرد غافل و بى خبر و بى تفاوت بوده باشد، آن جا جاى هر كس نيست جاى افرادى است كه به حق شايستگى چنان موقعيت پراهميتى را دارند.

همچنين كسى كه سلاح در دست دارد در برابر رهبر اين انقلاب با مخالفان حكومت صلح و عدالتش مى جنگد آمادگى فراوان روحى و فكرى و رزمى بايد داشته باشد.

انتظار يعنى آماده باش كامل

من اگر ظالم و ستمگرم چگونه ممكن است در انتظار كسى باشم كه طعمه شمشيرش خون ستمگران است؟

من اگر آلوده و ناپاكم چگونه مى توانم، منتظر انقلابى باشم كه شعله اولش دامان آلودگان را مى گيرد؟

ارتشى كه در انتظار جهاد بزرگى است آمادگى رزمى نفرات خود را بالا مى برد و روح انقلابى در آنها مى دمد، و هرگونه نقطه ضعفى را اصلاح مى كند.

چگونگى «انتظار» همواره متناسب با هدفى است كه در انتظار آن هستيم.

انتظار آمدن يك مسافر عادى از سفر.

انتظار بازگشت يك دوست بسيار عزيز.

انتظار فرا رسيدن فصل چيدن ميوه از درخت و درو كردن محصول.

انتظار فرا رسيدن فصل تحصيلى مدارس... هر يك از اين انتظارها آميخته با يك نوع آمادگى است، در يكى بايد خانه را آماده كرد و وسايل پذيرايى فراهم ساخت، در ديگرى ابزار لازم و داس و كمباين و... در ديگرى كتاب و دفتر و قلم و لباس مدرسه و مانند آن.

اكنون فكر كنيد آنها كه انتظار قيام يك مصلح بزرگ جهانى را مى كشند در واقع انتظار انقلاب و دگرگونى و تحولى را دارند كه وسيع ترين و اساسى ترين انقلاب هاى انسانى در طول تاريخ بشر است.

انقلابى كه برخلاف انقلاب هاى اصلاحى پيشين جنبه منطقه اى نداشته و نه اختصاص به يك جنبه از جنبه هاى مختلف زندگى دارد بلكه علاوه بر اين كه عمومى و همگانى است تمام شئون و جوانب زندگى انسان ها را شامل مى شود، انقلابى است سياسى و فرهنگى و اقتصادى و اخلاقى.

فعلا كار به اين موضوع نداريم كه دليل ما بر تحقق يافتن چنين انقلابى چيست؟

اين را موكول به بحث ديگرى مى كنيم، زيرا هدف ما در اين بحث تنها بررسى نتايج و آثار چنين عقيده و چنان انتظارى است كه آيا به راستى آن چنان كه بعضى از ماترياليست ها پنداشته اند جنبه تخديرى دارد يا سازنده و حركت آفرين و اصلاح گر است.

سابقاً گفتيم كه «انتظار» هميشه از دو عنصر «نفى» و «اثبات» تشكيل مى شود ناراحتى از وضع موجود و عشق و علاقه به وضع بهتر.

و در اين جا اضافه مى كنيم كه در هر انقلاب و تحول بنيادى نيز دو جنبه وجود دارد جنبه نفى و جنبه اثبات.

جنبه نخستين انقلاب كه همان جنبه «نفى» است، از ميان بردن عوامل اختلال و فساد و انحطاط و شستشو دادن لوح جامعه از نقش هاى مخالف است.

پس از انجام يافتن اين مرحله نوبت به جنبه اثبات يعنى جانشين ساختن عوامل اصلاح و سازندگى مى رسد.

تركيب دو مفهوم «انتظار» و «انقلاب جهانى» آنچه را قبلا گفتيم كاملا روشن مى كند يعنى كسانى كه در انتظار چنان انقلابى به سر مى برند اگر در ادعاى خود صادق باشند (نه جزء منتظران دروغين خيالى) به طور مسلم آثار زير در آنها آشكار خواهد شد.

نخستين فلسفه خودسازى فردى

چنين تحولى قبل از هر چيز نيازمند به عناصر آماده و با ارزش انسانى است كه بتوانند بار سنگين چنان اصلاحات وسيعى را در جهان بدوش بكشند، و اين در درجه اوّل محتاج به بالا بردن سطح انديشه و آگاهى و آمادگى روحى و فكرى براى همكارى در پياده كردن آن برنامه عظيم است، تنگ نظرى ها، كوته بينى ها، كج فكرى ها، حسادت ها، اختلافات كودكانه و نابخردانه و به طور كلى هرگونه نفاق و پراكندگى با موقعيت منتظران واقعى سازگار نيست.

نكته مهم اين جاست كه منتظر واقعى براى چنان برنامه مهمى هرگز نمى تواند نقش تماشاچى را داشته باشد، بايد حتماً در صف اصلاح طلبان قرار گيرد.

ايمان به نتايج و عاقبت اين تحول هرگز به او اجازه نمى دهد، كه در صف مخالفان باشد و قرارگرفتن در صف موافقان نيز محتاج به داشتن اعمالى پاك و روحى پاك تر و برخوردارى از شهامت و آگاهى كافى است.

من اگر ناپاك و آلوده ام چگونه مى توانم منتظر تحول و انقلابى باشم كه شعله اوّلش دامان مرا مى گيرد؟

من اگر ظالم و ستمگرم چگونه ممكن است در انتظار كسى بنشينم كه طعمه شمشيرش خون ستمگران است. و من اگر فاسد و نادرستم چگونه مى توانم در انتظار نظامى كه افراد فاسد و نادرست در آن هيچ گونه نقشى ندارند، بلكه مطرود و منفور خواهند بود روزشمارى كنم.

آيا اين انتظار براى تصفيه روح و فكر و شستشوى جسم و جان من از لوث آلودگى ها كافى نيست؟

ارتشى كه در انتظار جهاد آزادى بخشى به سر مى برد، حتماً به حالت آماده باش كامل در مى آيد، سلاحى كه براى چنين ميدان نبردى شايسته است بدست مى آورد، سلاح هاى موجود را اصلاح مى كند، سنگرهاى لازم را مى سازد، آمادگى رزمى نفرات خود را بالا مى برد، روحيه افراد خود را تقويت مى كند و شعله عشق و شوق براى چنان مبارزه اى را در دل فرد فرد سربازانش زنده نگه مى دارد، ارتشى كه داراى چنين آمادگى نيست هرگز در انتظار به سر نمى برد و اگر بگويد دروغ مى گويد انتظار يك مصلح جهانى به معناى آماده باش كامل فكرى و اخلاقى، و مادى و معنوى براى اصلاح همه جهان است. فكر كنيد چنين آماده باشى چقدر سازنده است. اصلاح تمام روى زمين و پايان دادن به همه مظالم و نابسامانى ها شوخى نيست، كار ساده اى نمى تواند باشد. آماده باش براى چنين هدف بزرگى بايد متناسب با آن باشد يعنى بايد به وسعت و عمق آن باشد.

براى تحقق بخشيدن به چنين انقلابى مردانى بسيار بزرگ و مصمم و بسيار نيرومند و شكست ناپذير، فوق العاده، پاك و بلندنظر، كاملا آماده و داراى بينش عميق لازم است و خودسازى براى چنين هدفى مستلزم به كار بستن عميق ترين برنامه هاى اخلاقى و فكرى و اجتماعى است، اين است معناى انتظار واقعى، آيا كسى مى تواند بگويد چنين انتظارى سازنده نيست؟

فلسفه دوم ـ خوديارى هاى اجتماعى

منتظران راستين درعين حال وظيفه دارند تنها به خويش نپردازند بلكه مراقب حال يكديگر باشند وعلاوه بر اصلاح خويش در اصلاح ديگران نيز بكوشند.

زيرا برنامه عظيم و سنگينى كه انتظارش را مى كشند يك برنامه فردى نيست. برنامه اى است كه تمام عناصر تحول، بايد در آن شركت جويد بايد كار به صورت دسته جمعى و همگانى باشد. كوشش ها و تلاش ها بايد هماهنگ گردد و عمق و وسعت اين هماهنگى بايد به عظمت همان برنامه انقلاب جهانى باشد كه انتظار آن را دارند.

در يك ميدان وسيع مبارزه دسته جمعى، هيچ فردى نمى تواند از حال دگران غافل بماند، بلكه موظف است هر نقطه ضعفى را در هر كجا ببيند اصلاح كند، و هر موضع آسيب پذيرى را ترميم نمايد و هر قسمت ضعيف و ناتوانى را تقويت كند، زيرا بدون شركت فعالانه و هماهنگ تمام مبارزين، پياده كردن چنان برنامه اى امكان پذير نيست.

بنابراين منتظران واقعى علاوه بر اين كه به اصلاح خويش مى كوشند وظيفه خود مى دانند كه ديگران را نيز اصلاح كنند.

اين است اثر سازنده ديگرى براى انتظار قيام يك مصلح جهانى و اين است فلسفه آن همه افتخارات و فضيلت ها كه براى منتظران راستين شمرده شده است.

پاسخ به يك سفسطه بزرگ

آنچه در دنياى كنونى كم داريم آگاهى از عواقب دردناك و خطرناك نظام فعلى جهان و عوامل و علل آن است و گرنه ظلم و فساد به حد كافى وجود دارد.

معمولا افراد سوء استفاده چى براى پنهان داشتن چهره واقعى خود، سعى مى كنند در گوشه و كنارِ قوانين و مقررات، جمله اى يا تبصره اى پيدا كنند كه بتوانند آن را به نحوى طبق مقاصد خود تفسير كنند، در مسأله انتظار مصلح جهانى نيز اين موضوع به خوبى به چشم مى خورد، زيرا بعضى مى گويند:

اگر شرايط ظهور آن مصلح بزرگ، پر شدن زمين از ظلم و فساد است (آن چنان كه در روايات اسلامى وارد شده) پس چرا ما در اين عصر و زمان مبارزه با فساد كنيم و با ظلم و ستم بجنگيم؟ يا سراغ امر به معروف و نهى از منكر برويم، با اين عمل آن انقلاب بزرگ را به تأخير بيندازيم؟

اگر بخواهيم درست فكر كنيم نه تنها نبايد گام در جهت اصلاح برداشت بلكه براى تسريع آن ظهور بزرگ بايد كمك به فساد، فسادى هر چه وسيع تر و دامنه دارتر، كرد تا شرط ظهور آن مصلح بزرگ، زودتر تحقق يابد.

اين سخن را مى توان به شكل ديگرى تشريح كرد، و آن اين كه:

انتظار ظهور آن مصلح بزرگ عاملى براى تخدير توده ها در راه مبارزه با ظلم و فساد است، مردم را تشويق به سكوت و يا همكارى با ظالمان و ستمگران مى كند، و اين موهبت بزرگى براى استعمار و استعمارگران خواهد بود كه «استعمارشدگان» با دست خود زنجير را به گردن خود بگذارند.

گمان نمى كنيم آنها كه به چنين منطقى دست مى زنند واقعاً به آن عقيده داشته باشند، بعيد نيست اين ماسكى باشد كه براى پوشاندن چهره اصلى كارهاى خود، به صورت مى زنند، ولى در هر صورت ايرادى است كه بايد پاسخ آن روشن گردد، خواه ايراد كنندگانش مؤمن به آن باشند يا غير مؤمن.

براى روشن شدن نقطه انحرافى اين ايراد بايد به سه موضوع عميقاً توجه كرد.

١ـ صفوف را مشخص كنيم

بايد توجه داشت كه در انقلاب وسيع جهانى آن مصلح بزرگ، تماشاچى، و بى طرف مفهوم ندارد (و در واقع در هيچ يك از انقلاب هاى وسيع و گسترده بى طرف مفهوم ندارد، خواه در مقياس جهانى باشد و يا در مقياس هاى منطقه اى، زيرا اگر به سود اجتماع است تمام افراد متعهد وظيفه دارند در آن شركت كنند) و اگر زيان بخش است همه وظيفه دارند با آن مبارزه كنند و اما فرض اين كه يك انقلاب گسترده نه زيانى به حال اجتماع داشته باشد و نه سود، فرض محال است).

بنابراين هر يك از ما از همين حالا بايد موقعيت خودمان را در انقلاب آن مصلح بزرگ روشن سازيم و صف خود را مشخص كنيم.

من اگر امروز كمك به ظلم و فساد كنم، چگونه ممكن است به هنگام برپا شدن آن انقلاب، در صف مصلحان و رزمندگان بر ضد ظلم باشم؟ با اين عمل بى شك در صف مخالف قرار خواهم گرفت مگر غير از اين است كه ظهور آن مصلح جهانى براى ريشه كن ساختن و نابود كردن ظالم است؟ بنابراين من با كمك به ظلم و فساد بايد آماده پذيرش شمشير آن مصلح بزرگ بر گردن خويش باشم، نه قرار گرفتن در صف ياران و سربازان او، به تعبير ديگر معقول نيست ما كمك به تسريع انقلابى كنيم كه خود جزء تصفيه شدگان آن خواهيم بود، اين درست به آن مى ماند كه آتشى برافروزيم كه شعله هايش اول دامان خود ما را خواهد گرفت.

اگر مى خواهيم موقعيت خود را در اين مبارزه مشخص كنيم، از هم اكنون بايد حساب خود را از ظلم و ظالم و فاسد و مفسد جدا سازيم.

خلاصه اين كه به فرض كه ما به كمك كردن به ظلم و ستم، انقلاب را پيش بيندازيم، نابودى خودمان را نيز ـ به عنوان يك ستمگر ـ پيش انداخته ايم.

٢ـ هدف آمادگى است، فساد هدف نيست

برخلاف آنچه بعضى تصور مى كنند براى تسريع ظهور مصلح جهانى، آنچه لازم است آمادگى و تشنگى محيط است، نه وجود ظلم و فساد.

البته نمى توان انكار كرد كه افزايش ظلم و فساد يكى از عوامل آمادگى است، چه اين كه وقتى مردم جهان ثمره تلخ و شوم تبعيض ها و بى عدالتى ها را بچشند ناراحت مى شوند و در جستجوى يك طريق اصلاح و يافتن يك مصلح جهانى گام بر مى دارند، وبه گفته شاعر:

همه از ظلم و ستم خسته شده *** رهروى راهبرى مى جويند

و به تعبير ديگر:

مردم جهان تدريجاً اين حقيقت را در مى يابند كه وجود حكومت ها و كشورهاى متعدد سرچشمه تضادها و رقابت هاى ناسالم و جنگ ها و خونريزى هاست و همين موضوع آنها را به فكر تشكيل «حكومت واحد جهانى» با ابعاد وسيعش مى افكند.

تدريجاً متوجه مى شوند كه مسابقه تسليحاتى مخصوصاً در ميان قدرت هاى بزرگ بيشتر سرمايه هاى انسانى و اقتصادى جهان را مى بلعد، و نتيجه ويرانى باقى مانده سرمايه هاست، در درجه اول از تجزيه قدرت هاى جهان سرچشمه مى گيرد، و از خلاصه شدن همه گرايش هاى مادى اگر حكومت واحدى جاى آن را بگيرد تنها نياز به نيروى محدودى براى قرار نظم در جهان است و نه بيشتر، و باقيمانده همه صرف عمران و آبادى مى گردد نه تخريب.

كوتاه سخن اين كه آنچه در اين جا مهم است مسأله آمادگى روحى و جسمى براى پذيرش چنان نظام واحدى است و آگاهى از عواقب خطرناك وضع نابسامان كنونى، و اگر در روايات اسلامى مى خوانيم قبل از چنين انقلابى، جهان را ظلم و فساد خواهد گرفت آن هم در واقع مقدمه اى است براى پيدايش آگاهى و آمادگى، نه اين كه ظلم هدف و فساد، به راستى هدف نهايى باشد.

٣ـ موضوع ديگر اين كه مدت هاست كه جهان از ظلم و فساد پر شده است چه ظلم و فسادى بالاتر از اين همه جنگ ها و خونريزى ها و غارت گرى ها و استعمارها در اشكال مختلف، و جنايات و تبيعض هاى ناروا، و تقلب ها و خيانت ها و مفاسد اخلاقى ديگر، بنابراين لزومى ندارد چيزى بر آن مفاسد بيفزاييم.

آنچه در مورد آن كمبود شديد احساس مى شود آگاهى از «عواقب» اين وضع از يك سو و «علل و عوامل» آن از سوى ديگر است.

منتظران واقعى بايد تمام تلاش و كوشش خود را در اين دو قسمت به كار برند، نتيجه وضع كنونى را روشن سازند و علل اصلى آن را نيز مشخص كنند تا آمادگى كه شرط ظهور است انجام يابد.

منتظران راستين در فساد محيط حل نمى شوند

در اين سلسله بحث ها تاكنون دو قسمت از فلسفه هاى انتظار ظهور مصلح بزرگ جهانى يعنى :

الف) تأثير انتظار در خودسازى هاى فردى.

ب) تأثير انتظار در خوديارى هاى اجتماعى.

مورد بررسى قرار گرفته است.

ولى اثر سازنده اين انتظار منحصر به اينها نيست، اثر مهم ديگرى نيز دارد كه ذيلا از نظر خوانندگان محترم مى گذرد و آن حل نشدن در مفاسد محيط، و عدم تسليم در برابر آلودگى هاست.

توضيح اين كه هنگامى كه فساد فراگير مى شود، و اكثريت و يا جمع كثيرى را به آلودگى مى كشاند، گاهى افراد پاك در يك بن بست سخت روانى قرار مى گيرند، بن بستى كه از يأس از اصلاحات سرچشمه مى گيرد.

گاهى آن ها فكر مى كنند، كار از كار گذشته و ديگر اميدى براى اصلاح نيست، و تلاش و كوشش براى پاك نگهداشتن خويش بيهوده است، اين نوميدى و يأس ممكن است آنها را تدريجاً به سوى فساد و همرنگى با محيط بكشاند، و نتوانند خود را به صورت يك اقليت صالح در برابر اكثريت ناسالم حفظ كنند، و همرنگ جماعت نشدن را موجب رسوايى بدانند.

تنها چيزى كه مى تواند در آنها روح اميد بدمد و به مقاومت و خويشتن دارى دعوت كند و نگذارد در محيط فاسد حل شوند، اميد به اصلاح نهايى است، تنها در اين صورت است كه آنها دست از تلاش و كوشش براى حفظ پاكى خويش و حتى براى اصلاح ديگران بر نخواهند داشت.

و اگر مى بينيم در دستورات اسلامى ياس از آمرزش، يكى از بزرگ ترين گناهان شمرده شده است وممكن است افراد ناوارد، تعجب كنند كه چرا يأس از رحمت خدا اين قدر مهم تلقى شده، مهم تر از بسيارى از گناهان، فلسفه اش در حقيقت همين است كه گناهكار مأيوس از رحمت، هيچ دليلى نمى بيند كه به فكر جبران بيفتد و يا لااقل دست از ادامه گناه بردارد، و منطق او اين است آب از سر من گذشته است، چه يك قامت چه صد قامت، من كه رسواى جهانم غم دنيا هيچ است، بالاتر از سياهى، رنگ دگر نباشد، آخرش جهنم است، من كه هم اكنون آن را براى خود خريده ام، ديگر از چه چيز مى ترسم؟

اما هنگامى كه روزنه اميد براى او گشوده شود، اميد به عفو پروردگار و اميد به تغيير وضع موجود، نقطه عطفى در زندگى او پيدا مى شود و چه بسيار او را به توقف كردن در مسير گناه و بازگشت به سوى پاكى و اصلاح دعوت مى نمايد.

به همين دليل اميد را مى توان همواره به عنوان يك عامل مؤثر تربيتى در مورد افراد فاسد شناخت، همچنين افراد صالحى كه در محيط هاى فاسد گرفتارند، بدون اميد نمى توانند خويشتن را حفظ كنند.

نتيجه اين كه انتظار ظهور مصلحى كه هر قدر دنيا فاسدتر مى شود، اميد ظهورش بيشتر مى گردد اثر

فزاينده روانى در معتقدان دارد، و آنها را در برابر امواج نيرومند فساد بيمه مى كند، آنها نه تنها با گسترش دامنه فساد محيط مأيوس تر نمى شوند بلكه به مقتضاى

«وعده وصل چون شود نزديك *** آتش عشق تيزتر گردد»

وصول به هدف را در برابر خويش مى بينند و كوششان براى مبارزه با فساد و يا حفظ خويشتن با شوق و عشق زيادترى تعقيب مى گردد.

از مجموع بحث هاى گذشته چنين نتيجه مى گيريم كه اثر تخديرى انتظار تنها در صورتى است كه مفهوم آن مسخ و تحريف شود ـ همانگونه كه جمعى از مخالفان، تحريفش كرده اند و جمعى از موافقان مسخش ـ اما اگر به مفهوم واقعى در جامعه و فرد پياده شود، يك عامل مهم تربيت و خودسازى و تحرك و اميد خواهد بود.

از جمله مدارك روشنى كه اين موضوع را تأييد مى كند، اين است كه در ذيل آيه «وعدالله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم فى الارض...؛ خداوند به آنها كه ايمان دارند و عمل صالح انجام مى دهند، وعده داده است حكومت روى زمين را در اختيارشان بگذارد» از پيشوايان بزرگ اسلام نقل شده است كه منظور از اين آيه «هو القائم و اصحابه» مهدى و ياران او هستند.(٦)

و در حديث ديگرى مى خوانيم «نزلت فى المهدى؛ اين آيه درباره مهدى(عليه السلام) نازل شده است» در حالى كه در اين آيه مهدى و يارانش به عنوان «الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات؛ آنها كه ايمان دارند و عمل صالح معرفى شده اند، بنابراين تحقق اين انقلاب جهانى بدون يك ايمان مستحكم، كه هرگونه ضعف و زبونى و ناتوانى را دور سازد و بدون اعمال صالحى كه راه را براى اصلاح جهان بگشايد، امكان پذير نيست و آنها كه در انتظار چنين برنامه اى هستند، هم بايد سطح آگاهى و ايمان خود را بالا ببرند و هم در اصلاح خويش و اعمال خود بكوشند.

تنها چنين كسانى هستند كه مى توانند نويد زندگى در حكومت او را به خود دهند، نه آنها كه با ظلم و ستمگرى همكارى دارند.

و نه آنها كه از ايمان و عمل صالح بيگانه اند.

و نه افراد ترسو و زبونى كه بر اثر ضعف ايمان از همه چيز حتى از سايه خود مى ترسند،

و نه افراد سست و بى حال و بى كاره اى كه دست روى دست گذارده و در برابر مفاسد محيط زندگى و جامعه شان سكوت اختيار كرده و كمترين تلاش و كوششى در راه مبارزه با فساد ندارند... آرى انتظار راستين اين است.

منبع:

١. قران کریم .

٢. تفسیر نمونه مکارم شیرازى ناصر دار الکتب الاسلامیه تهران چاپ اول ١٣٧٤ ش.

٣. حکومت جهانى مهدى عج ناصر مکارم شیرازى نسل جوان ‏قم پنجم‏ ١٣٨٦ ه. ش.

٤. پنجاه درس اصول عقاید براى جوانان‏ ناصر مکارم شیرازى نسل جوان‏ قم‏ چاپ هجدهم‏ ١٣٨٦ ه. ش‏.

٥. یکصد وده سرمش از سخنان حضرت علیعلیه السلام ناصر مکارم شیرازى تهیه و تنظیم ابوالقاسم علیان نژادى‏ مدرسه الامام على بن ابى طالب علیه السلام قم‏ چاپ سوم‏ ١٣٨٧ ه. ش‏.

٦. بحار الانوار مجلسى محمد باقر بن محمد تقى‏ محقق / مصحح جمعى از محققان‏ دار احیاء التراث العربی‏ بیروت‏ چاپ دوم ١٤٠٣ ق‏.

٧. تاریخ قم حسن بن محمد بن حسن قمى ترجمه حسن بن على بن حسن عبد الملک قمى تحقیق سید جلال الدین تهرانى تهران توس ١٣٦١ش.

٨. پیدایش مذاهب ناصر مکارم شیرازى مدرسه الامام على بن ابى طالب ع قم‏ چاپ اول‏ ١٣٨٤ ه. ش.

٩. وسایل الشیعه شیخ حر عاملى محمد بن حسن‏ موسسه ال البیت علیهم السلام‏ قم چاپ اول ‏‏١٤٠٩ ق‏.

١٠. نهج البلاغه شریف الرضى محمد بن حسین‏ محقق / مصحح للصبحی صالح هجرت‏ قم‏ چاپ اول ‏١٤١٤ ق.

١١. تفسیر نور الثقلین عروسى حویزى عبد على بن جمعه تحقیق سید هاشم رسولى محلات انتشارات اسماعیلیان قم چاپ چهارم ١٤١٥ ق.

١٢. کمال الدین و تمام النعمه ابن بابویه محمد بن على‏ محقق / مصحح غفارى على اکبر اسلامیه‏ تهران‏ چاپ دوم‏ ١٣٩٥ ق‏

پی نوشت:

(١) . نقل از ديباچه اى بر رهبرى، ص ٢٠١ .

(٢) . محاسن برقى طبق نقل بحار، ج ١٣، ص ١٣٦ .

(٣) . قرع بسيفه يعنى با شمشيرش بر فرق دشمن كوبيد.

(٤) . كافى بنا به نقل بحار، ج ١٣، ص ١٣٧ .

(٥) . كافى، به نقل بحار، ج ١٣، ص ١٣٦ .

(٦). بحارالانوار، ج ١٣، چاپ قديم، ص ١٤.
-----------------------

معرفی کتاب
سیری در کتاب «ده درس امام شناسی»
اثر ارزشمند حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مدظله)

از جمله مهمترین مباحث دین اسلام، بحث امامت است؛ چرا که در فرهنگ اسلامی و نگاه شیعی، «امامت»، تداوم خط «رسالت» است و «امام» به عنوان وصی و جانشین «پیامبر»، نقش مدیریت جامعه و هدایت مسلمانان و تربیت نفوس مؤمنان و اجرای احکام قرآن و دفاع از اسلام و تبیین خط راستین مکتب و مقابله با تحریف ها و انحراف ها و بدعت ها را بر عهده دارد.

لذا پاسخگویی به این پرسش کلیدی که پس از پیامبر، چه کسی باید عهده دار «ولایت» باشد و مردم تکلیف دارند از چه کسی و با کدام شاخصه ها و اوصاف، فرمان برداری کنند، مسئله ای مهم و سرنوشت ساز است. به همین دلیل شناخت چنین کسی لازم است.

از این رو در روایات متعدد بر ضرورت «امام شناسی» تأکید شده است. چنانچه رسول خدا(ص) فرموده است: «من مات و هو لا یعرف امامه مات میتة جاهلیة؛ هر کس بمیرد، در حالی که امام خود را نمی شناسد، به مرگ جاهلیت مرده است.»بنابراین شناخت امام عنوان یک تکلیف حتمی و نجات بخش، لازم است و آنان که امام خود را نشناسند و از امام شایسته و بر حق تبعیت نکنند، به گمراهی خواهند افتاد.

بر این اساس لازم است اهتمام به تألیف آثار متعدد در زمینه امام شناسی ؛ مورد نظر علما و نخبگان جامعۀ اسلامی قرار گیرد تا اینچنین معارف ناب شیعی در جامعه اسلامی گسترش یابد؛ که در این میان کتاب « ده درس امامشناسی» از جمله آثار مهم و ارزشمندی است که به قلم حضرت آيةاللَّه العظمی مكارم شيرازى كه از دهها سال قبل در حوزه علميه قم در زمرۀ يشگامان بحث‏هاى عقيدتى قرار دارند به زیور طبع آراسته شده است؛ کتابی مهم که براى همه جست‏وجوگران اين راه مفيد و سازنده است و مولّف مسئله امامت را طبق دلائل عقلى و تاريخى و آيات قرآن، و سنّت پيامبربررسی کرده است.

انگیزه تالیف کتاب

مولف کتاب در تبیین چرایی نگارش این اثر می نویسد: مهم‏ترين ويژگى انقلاب ما اسلامى بودن آن است و مهم‏ترين ويژگى مكتب اسلام، انسان‏سازى بر اساس معيارهاى الهى است.

هدف ما اين است كه مجموعه‏اى دقيق و مستدل و در عين حال جالب و شيرين از اعتقادات خالص اسلامى از جمله «امامت» را در اختيار همگان به ويژه نسل جوان قرار گيرد تا بتوانند در اين شرايط خاص انقلاب اسلامى، خود را بسازند و ايمانى نيرومند كه در اعمال و رفتار آنها پرتوافكن باشد فراهم آورند. و هم مقدمه‏اى باشد براى مطالعات بيشتر.

ساختار کلی کتاب

کتاب « ده درس امام شناسی» از ده مبحث اصلى تشكيل شده است.که فصول ده گانۀ آن عبارتند از :١. بحث امامت از كى آغاز شد؟‏٢. فلسفه وجود امام عليه السلام‏٣. شرايط و صفات ويژه امام عليه السلام‏‏٤. نصب امام عليه السلام بر عهده كيست؟ ٥. قرآن و امامت‏٦. امامت در سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله‏ ‏٧. حديث منزلت و حديث يوم الدار‏٨. حديث ثَقَلين و سفينه نوح‏٩. امامان دوازدهگانه‏١٠. حضرت مهدى(عج) دوازدهمين پيشوا و مصلح بزرگ جهانى‏.

« ده درس امام شناسی» در یک نگاه

گفتنی است حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی با طرح مباحث بنیادین امامت و ترسیم خطوط اصلی و فرعی آن ؛ تبیین و تعمیق هر چه بهتر آن مباحث را فراهم کرده است و مخاطبان اثر را بیش از پیش به تفکر و اندیشه واداشته است.

مولف دانشمند اثر در فصل اول با تبیین رهیافت تاریخی مسألۀ امامت کوشیده است با ابزارها و روش های رایج در دانش تاریخ، به تحلیل این امر بپردازد که آیا رسول خدا(ص) شخص خاصی را پس از خود برای تصدی امر امامت معین و مشخص ساخته است یا خیر؟ که پاسخ آن روشن است و در فرازی از بخش اول کتاب می خوانیم؛«پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله اين كار را كرده، و على عليه السلام را به عنوان جانشين خود برگزيده است».

گفتنی است مولف در این اثر با طرح عناوینی هم چون تكامل معنوى در كنار وجود رهبران الهى‏؛ پاسدارى شرايع آسمانى‏، رهبرى سياسى و اجتماعى امت‏، لزوم اتمام حجّت‏ و امام عليه السلام واسطه بزرگ فيض الهى ، خطوط اصلی فلسفه وجود امام عليه السلام‏ را به خوبی تبیین کرده است.

در بخشی از اثر معصوم بودن از خطا و گناه‏؛ علم سرشار؛ شجاعت‏؛ زهد و وارستگى‏؛ جاذبه اخلاقى به عنوان مهم‏ترين شرايط و ویژگی های امام عليه السلام ذكر شده ‏است.

از جمله مباحث بنیادین مسأله امامت، «انتصابي و الهي» يا «انتخابي و عادي» بودن آن است. شيعيان معتقد به انتصابي بودن و ديگر مذاهب اسلامي پيرو انتخابي بودن آن هستند.

در این بین مولف اثر با بیان استدلال و تبیین مفهوم شناسی دقیق «امامت»؛ و روشنگری نسبت به ناکارامدی قائلان به انتخابی بودن امامت ، به نحو عینی آشکار نمود که طرح اين گونه سؤالات از عاملان سقیفه؛ خود دليل بر اين است كه راه نصب امام انتخاب گرایی نبوده است.

گفتنی است مولف در اثبات اصل امامت ؛ نص صریح قرآن کریم را مورد توجه قرار داده و اینگونه می نویسد:«قرآن اين بزرگ كتاب آسمانى ما بهترين راهگشا در همه چيز، و در مسئله امامت است، و آن را از ابعاد مختلفى مورد بررسى قرار داده است».

از این رو مولف در اثبات امامت به نحو عام و تبیین امامت و خلافت بلافصل امام اميرالمؤمنين على بن ابيطالب عليه السلام ؛ کلام نورانی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)را مورد واکاوی قرار داده است لذا معرفی چند حديث معروف از جمله حدیث غدیر ، حديث منزلت و حديث يوم الدار، حديث ثَقَلين و سفينه نوح‏ از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)منطبق بر احادیث معتبر شیعه و منبع معتبر اهل سنت از جمله روایاتی است که این مهم را به خوبی به اثبات رسانده است.

لازم به ذکر است مولف پس از اثبات امامت و خلافت بلافصل امام اميرالمؤمنين على بن ابيطالب عليه السلام از امامت بقيه امامان سخن می گوید لذا روايات متعدّد كتب اهل سنّت و شيعه که به صورت كلّى که از خلافت «دوازده خليفه و امام» بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله سخن مى‏گويد را به ویزه در منابع معتبیر اهل سنت به خوبی بیان کرده و محتوای آن احادیث را نیز برای مخاطب به تفصیل شرح داده است.

فصل دهم و پایانی اثر با عنوان حضرت مهدى دوازدهمين پيشوا و مصلح بزرگ جهانى‏ با طرح این پرسش اغاز می شود که آیا وجود انحرافات عقيدتى و مفاسد اخلاقى فراوان در جهان معاصر، همچون باتلاق متعفّن، انسان ها را در خود فرو مى‏برد؟و يا روزنه اميدى براى نجات و اصلاح وجود دارد؟

در این بین مولف دانشمند کتاب در پاسخ به این پرسش با رویکرد فطرت محوری، ضرورت اصل انتظار و ظهور منجی موعود را در همۀ ادیان و مکاتب توحیدی و غیر توحیدی اثبات می سازد و در ادامه نیز با طرح دلایل عقلی و استناد به آیات و روایات ظهور حضرت مهدی(عج) را به عنوان مهمترین ضروریات مذهب مورد تأکید قرار می دهد.

گفتنی است این کتاب به شیوه درسنامه تنظیم شده است، بدین نحو که مولف در پایان هر فصل با طرح پرسش های مرتبط با عنوان و محتوای آن فصل؛ در ارتقای تعمیق مخاطبان به اصل امامت کوشیده است که این رویکرد دقیق مولف، ان اثر ارزشمند را از دیگر آثار مرتبط با مبحث امامت متمایز کرده است. لذا کتاب
« ده درس امامشناسی» برای تدریس در مراکز آموزشی و مدارس بسیار مناسب است.

گزارش محتوایی اثر

هر چند درباره محتواى اين اثر گرانسگ، گفتنى ها فراوان است ولى به جهت رعايت اختصار به ذكر نمونه هايى كوتاه و گويا از مطالب آن اكتفا مىشود:

طرح مباحث امامت در سایۀ وحدت گرایی

وحدت گرایی و پرهیز از اخلاف گرایی و بیان اصل اعتقادی امامت به دور از طرح مباحث حاشیه ای از جمله اصول راهبردی مولف در نگارش کتاب ده درس امام شناسی است که ارزش این اثر را از دیگر اثار اعتقادی متمایز کرده است؛ مولّف در بخشی از کتاب می نویسد:«بحث‏هاى منطقى و مستدل و دور از تعصّب و لجاجت و پرخاشگرى، در محيطى صميمانه و دوستانه، نه تنها تفرقه‏انگيز نيست، بلكه فاصله‏ها را كم مى‏كند، و نقاط مشترك را تقويت مى‏نمايد.

مولف معتقد است طرح اين مباحث نه تنها سوءِ اثرى در مناسبات ما ندارد؛ بلكه باعث تفاهم و خوش‏بينى بيشتر مى‏شود، فاصله‏ها را كمتر مى‏كند و كينه‏هاى احتمالى را از سينه‏ها مى‏شويد.مهم اين است كه در اين بحث‏ها روشن مى‏شود ما با يكديگر نقطه‏هاى مشترك فراوانى داريم كه مى‏توانيم در برابر دشمنان مشترك، روى آن تكيه و تأكيد كنيم.

لذا صاحب اثر می نویسد:چه اشكالى دارد بحث اعتقادات را از طريق منطق و استدلال تعقيب كنيم؟ولى در عین حال مراقب باشيم كه عواطف مذهبى ديگران را جريحه‏دار نكنيم.

هنگامى كه ما مسئله امامت را به روشى كه در بالا گفتيم مطرح كنيم و نقاطى را كه شيعه بر آن تأكيد دارد با دلايلى از كتاب و سنّت روشن سازيم، معلوم مى‏گردد كه اين تبليغات دشمنان در شیعه هراسی دروغ بوده، و دشمنان مشترك ما دست به سمپاشى زده‏اند.

بهره گیری از دلایل عقلی در اثبات امامت

گفتنی است دغدغه مندی صاحب اثر به تبیین عقلانی و حکمی مسألۀ امامت و طرح آن مسأله از طریق بهره گیری از قواعد معتبر کلامی؛ اتقان و استحکام معرفتی اثر را دو چندان کرده است.لذا شاکلۀ استدلالی و منطقی کتاب بر مبنای قواع عقلی و کلامی هم چون قاعدۀ لطف استوارشده است؛تكامل معنوى در كنار وجود رهبران الهى‏؛پاسدارى شرايع آسمانى‏؛ رهبرى سياسى و اجتماعى امت‏؛ لزوم اتمام حجّت‏؛ امام عليه السلام واسطه بزرگ فيض الهى از جمله مولفه های آن اثر به شمار می رود.

لذا مولف در فرازی از کتاب می نویسد:«منظور از قاعده لطف‏ اين است كه خداوند حكيم، تمام امورى را كه براى وصال انسان به هدف آفرينش لازم است، در اختيار او قرار مى‏دهد، از جمله بعثت پيامبران و نصب وجود امام معصوم و گرنه نقض غرض كرده است».

تبیین جایگاه امامت در زندگی اجتماعی مردم

افق اندیشه دقیق مولفه نسبت به مولفه های اجتماعی ؛ بازنمایی دقیق کارکرده ای اجتماعی و عینی امام در اجتماع را رقم زده است و پویایی خاصی به اثر بخشیده است: در بخشی از اثر می خوانیم:« آيا بى‏عدالتى‏ها و فسادهاى اخلاقى و اجتماعى‏ كه نوعى‏ بى‏نظمى است مى‏تواند براى هميشه بر جامعه بشريّت حاكم باشد؟! ...بدون شك هيچ جمع و گروهى بدون نظام اجتماعى‏ كه در رأس آن رهبرى توانا باشد نمى‏توانند به حيات خود ادامه دهند، ...لذا جامعه‏ نیازمند نظام صحيحى است که بر آن حاكم باشد، استعدادهاى انسانى را شكوفا سازد، با كجى‏ها و انحرافات مبارزه كند، حقوق همه افراد را حفظ نمايد، و براى رسيدن به هدف‏هاى بزرگ برنامه‏ريزى و سازماندهى داشته باشد و انگيزه‏هاى حركت را در يك محيط آزاد در كل جامعه بسيج كند».

بهره گیری از منابع معتبر اهل سنت

بی شک از جمله امتیازات ویژۀ اثر این است که مولف با ظرافت و هنر مندی توانسته است اصل امامت را نه تنها با منابع روایی معتبر شیعی بلکه با بهره گیری از منابع معتبر اهل سنت به منصۀ ظهور رساند.

اینگونه است که مولّف در بخشی از کتاب می نویسد:«روايات متعدّدى در كتب اهل سنّت‏ و شيعه، امروز در دست ماست كه به صورت كلّى سخن از خلافت «دوازده خليفه و امام» بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله مى‏گويد.اين احاديث در منابع بسيار معروف اهل سنّت مانند صحيح بخارى، صحيح ترمذى، صحيح مسلم، صحيح ابى‏داود و مسند احمد و امثال اين كتب نقل شده است.»

هم چنین در بخش دیگر از اثر می خوانیم:«احاديث در زمينه اين‏كه حكومت جهانى توأم با صلح و عدالت به وسيله فردى از خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله به نام‏ «مهدى» تحقّق مى‏يابد در منابع حديث «شيعه» و «اهل سنّت‏» به قدرى زياد است كه از حدّ «تواتر» نيز مى‏گذرد.»

لازم به ذکر است اين اثر نفیس برگرفته از دیگر کتاب گرانسنگ معظم له با عنوان «پنجاه درس اصول عقاید برای جوانان» است که به صورت مستقل در سال ١٣٩٠، در یک جلد و در ١٢٠ صفحه در قطع پالتویی توسط انتشارات نسل جوان منتشر شده که تا کنون نیز چندین مرتبه تجدید چاپ شده است.
-----------------------

مؤسسات وابسته
بخش مناطق محروم

یکی از درخشانترین فعالیتهای مراجع عظام تشیع، درگذشته و حال، پاسداری از دین و پیامرسانی مذهب بوده است و در این راستا تألمات جانکاهی را متحمل شدهاند تا توانستهاند چراغ پرنور هدایتگری را همچنان روشن نگاه دارند. امروزه امپراطور بزرگ رسانهای جهان با مدرنترین ابزار فنی و اطلاع رسانی علیه اسلام و مذهب تشیع مشغول تبلیغ و دروغپردازی است و در این راستا از افراد جاهل و بیاطلاع سوء استفاده کرده و با تشکیل گروههائی تحت عنوان طالبان، القاعده و داعش و..... چهره کریه و منفوری از اسلام به نمایش گذاشته و ضمن ایجاد تفرقه بین مسلمانان اقدام به ترور و کشتار در دنیا و خاورمیانه خصوصاً عراق، افغانستان، پاکستان و سوریه نموده است. مرجع عظیم الشان جهان تشیع حضرت آیة الله العظمی مکارم شیرازی (دام ظله) با توجه به مطالب فوق و احساس نیاز نسبت به اقدامات پیشگیرانه و تدافعی و برای پاسخگویی به نیاز فرهنگی داخل و خارج کشور و جهان اسلام و پاسخ مثبت به درخواستهای مکرر ائمه محترم جمعه و علماء و معتمدین مناطق محروم کشور دستور تأسیس بخش رسیدگی به امور مناطق محروم داخل و خارج کشور را صادر فرمودند. بنا به دستور معظم له این بخش از شهریور ١٣٨٦ در دفتر معظم له تأسیس گردید و با مطالعه وسیع، بندهای ذیل را در دستور کار خود قرار داد:

- تشکیل کلاسهای آموزشی مبلغین اعزامی به مناطق آسیبپذیر

- اعزام مبلغ آموزش دیده به مناطق محروم در چهار مقطع فاطمیه، محرم، صفر و رمضان

- کمک به روحانیون در مناطق آسیبپذیر به طور منظم و مقطعی

- برگزاری اردوی تابستانی مستبصرین و میزبانان به مشهد مقدس

- چاپ کتابهای مناسب برای پاسخ به شبهات روز

- احداث یا تکمیل چندین حوزه علمیه در مناطق محروم داخل و خارج کشور

- ساخت تعدادی خانه برای شیعیان محروم هند

- کمک ماهیانه به برخی از دار القرآنهای مناطق محروم کشور

- احداث و تکمیل مساجد، خانههای عالم، حمام و حسینیهها

- توزیع آرد، کفش، لباس و مواد غذائی

- تاسیس و تجهیز کتابخانهها

- ارسال محصولات فرهنگی، قرآن، مفاتیح و سایر کتب مذهبی

- پرداخت کمک هزینه به مؤذنین و ملّاهای محلی مناطق محروم

- پرداخت شهریه به حوزه علمیه خواهران در برخی از مناطق

- اعزام هیئتهائی به مناطق محروم و تفقد از ائمه محترم جمعه و تبادل نظر با مسئولین

- تهیه گزارش مفصلی از نیازمندیهای فرهنگی مناطق محروم و ارسال آن به محضر مقام معظم رهبری (دامت برکاته)

- کمک به موسسات فرهنگی در مناطق محروم خارج از کشور

- تاسیس حوزه علمیه تحصیلات تکمیلی در هند و پرداخت شهریه

- کمک به موسسات فرهنگی در افغانستان، پاکستان، عراق، آذربایجان، هند و..

علاوه بر خدمات بخش مناطق محروم دفتر، مؤسسات وابسته به دفتر از قبیل موسسه خیریه فرهنگی مسجد و مدرسه ۱۱۰ و همچنین مؤسسه خیریه ناصرین و همچنین دفاتر وابسته به دفتر معظم له در شهرستانها خدمات بسیار فراوان و شایستهای درکشور عزیزمان ایران به ویژه در مناطق محروم کشور داشتهاند. آنچه در ادامه میآید بخشی از خدمات انجام شده توسط بخش مناطق محروم دفتر و سایر مؤسسات وابسته به دفتر میباشد.
-----------------------

معارف اسلامی

آینده روشن در انتظار جوامع بشری

پرسش : آیا می توان به آینده روشنی برای جهان امیدوار بود؟

پاسخ اجمالی: شاید در نگاه ابتدایی ، آینده بشر تاریک به نظر برسد، اما مطالعات عمیقتر خبر از آینده ای روشن دارد. دلایل این حقیقت عبارت اند از: ١- قانون کلی سیر تکاملی جامعه ها. ٢- نظم و هماهنگی همه موجودات. ٣- جنگها و بیدادگری ها و تبعیض ها، می تواند جهان را آبستن انقلابی عظیم و فراگیر برای اصلاح جهان نماید. ٤- نیاز به وجود حکومت واحد جهانی برای مردم تبدیل به یک ضرورت اجتناب ناپذیر شده است. ٥- همه انسانها فطرتا به صلح و عدالت جهانی تمایل دارند.

پاسخ تفصیلی: در نظر ابتدائى قرائن گواهى مى دهد که دنیا به سوى «فاجعه» پیش مى رود؛ فاجعه اى که زاییده: «ترک عواطف»؛ «افزایش فاصله میان جوامع ثروتمند و فقیر»؛ «شدت گرفتن اختلافات و برخوردهاى دولتهاى بزرگ و کوچک»؛ «سیر تصاعدى جنایات»؛ «نابسامانیهاى اخلاقى و روحى و فکرى» و «فراورده هاى نامطلوب و پیش بینى نشده زندگى ماشینى» و مانند آن است.

آگاهان بین المللى مى گویند:

تنها حجم بمبهاى هسته اى موجود در زرّادخانه هاى دولتهاى بزرگ براى نابود ساختن تمام آبادیهاى کره زمین ـ نه یک بار بلکه هفت بار ـ کافى است!

در سران بزرگ امروز دنیا نیز «حسّ جاه طلبى» و «جنون قدرت» به اندازه کافى براى شروع چنین جنگى سراغ داریم!

بنابراین، پیش بینى مى توان کرد که در آینده اى نه چندان دور «فاجعه بزرگ» روى دهد و احتمالا بشریّت در یک جنگ وسیع اتمى، یا بر اثر فقر اقتصادى ناشى از انحصارطلبى قدرتهاى بزرگ، یا پایان گرفتن منابع انرژى و یا غیر قابل زیست شدن محیط زیست، از میان برود!

ولى در برابر اینهمه عوامل بدبینى ابتدایى، مطالعات عمیقتر نشان مى دهد آینده درخشانى در پیش است:

این ابرهاى تیره و تار با غرّش تندرهاى وحشت انگیز سرانجام کنار خواهد رفت.

این شام سیاه قیرگون را صبح سپید امیدى به دنبال است.

این سرماى سوزان زمستان جهل و فساد و زور گویى و ستم، بهار شکوفان عدالتى در پى دارد.

این اندوه کشنده، این طوفان مرگبار، و این سیل ویرانگر، سرانجام، پایان مى گیرد، و اگر خوب بنگریم در افقهاى دور دست نشانه هاى ساحل نجات به چشم مى خورد!

بر این حقیقت دلائلی می توان ارائه کرد:

١ـ قانون سیر تکاملی جامعه ها

نخستین دلیل منطقی برای این موضوع، قانون سیر تکاملی جامعه هاست.

از آن روز که انسان خود را شناخته هیچگاه زندگى یکنواخت نداشته، بلکه با الهام از انگیزه درونى ـ و شاید نا آگاه ـ کوشش داشته که خود و جامعه خویش را به پیش براند.

از نظر مسکن، یک روز غارنشین بود و امروز آسمانخراش هایى ساخته که یک دستگاه آن مى تواند جمعیّتى معادل یک شهر کوچک را در خود جاى دهد ـ با تمام وسائل زندگى و همه امکانات لازم براى مردم یک شهر! از نظر لباس، مرکب، غذا و همینطور.........

چنین مى توان نتیجه گرفت که این نهاد بزرگ آرام نخواهد نشست، و همچنان انسان را در مسیر تکاملها به پیش مى راند، و نیروهایش را براى غلبه بر مشکلات و نابسامانیها و ناهنجاریهاى زندگى کنونى بسیج مى کند.

به سوى جامعهاى پیش مى برد که «تکاملهاى اخلاقى» در کنار «تکاملهاى مادّى» قرار گیرد.

ممکن است کسانى بگویند که تکاملهاى گذشته همه در جنبه هاى مادّى صورت گرفته، و دلیلى ندارد که سیر تکاملى، معنویات را هم در بر گیرد.

ولى پاسخ این سخن روشن است زیرا:

اوّلا، در تکاملهاى گذشته بسیارى از اصول معنوى و انسانى را نیز مى توان یافت؛ مثلا، در علوم و دانشهاى بشرى که در پرتو تکامل، پیشروى عظیم کرده است؛ علوم غیر مادّى هم کم نیست؛ و فى المثل، اعتقاد بشر نخستین درباره «خدا» که به صورت پرستش قطعات سنگ و چوب و حتّى بتهایى از خرما بود، هیچگونه شباهتى با درک یک دانشمند روشن ضمیر خداشناس یا یک حکیم عارف ربّانى امروز، از این مسئله، ندارد.

ثانیاً، تکامل در همه جا تکامل است؛ و عشقى را که در درون وجود خود نسبت به آن مى یابیم هیچ حدّ و مرزى را به رسمیّت نمى شناسد و در همه زمینه ها جویاى آن هستیم و در مسیر آن پویا.

از این گذشته، اصول مادّى و معنوى از هم جدا نیستند؛ و فى المثل، روح ستیزه جویى و برترى طلبى، و تجاوز گرى، به همان اندازه زندگى مادّى انسانها را به هم مى ریزد که یک بمب اتمى پر قدرت! بلکه دومى بدون اوّلى به کار نخواهد رفت!

و از این جا مى فهمیم که این تکامل در همه زمینه ها ادامه خواهد یافت.

٢ـ هماهنگی با جهان آفرینش:

جهان هستى تا آنجا که مى دانیم مجموعه اى از نظامها است.

وجود قوانین منظّم و عمومى در سرتاسر این جهان دلیل بر یکپارچگى و به هم پیوستگى این نظام است.

فى المثل، اگر مى بینیم صدها دستگاه مغز الکترونیکى نیرومند دست به دست هم مى دهند تا با انجام محاسبات دقیق سفرهاى فضایى، راه را براى مسافران فضا هموار سازند و محاسبات آنها درست از آب در مى آید و قایق ماه نشین در محلّ پیش بینى شده در کره ماه فرود مى آید با اینکه کره ماه و زمین هر دو به سرعت در حرکتند.

از جهان بزرگ، وارد عالم کوچک و کوچکتر و بسیار کوچک مى شویم؛ در اینجا ـ مخصوصاً در عالم موجودات زنده. نظم مفهوم زنده ترى به خود مى گیرد و هرج و مرج در آن هیچ محلّى ندارد.

مثلا، به هم خوردن تنظیم سلّولهاى مغزى انسان کافى است که سازمان زندگى او را به گونه غم انگیزى به هم بریزد.

یک اتم را بزرگ مى کنیم به شکل منظومه شمسى در مى آید، و اگر فرضاً منظومه شمسى را کوچک کنیم همچون یک اتم خواهد شد، هر دو نظام واحدى دارند؛ بزرگترین منظومه ها، و کوچکترین منظومه ها!

آیا در جهانى اینچنین، انسانى که جزئى از این کلّ است مى تواند یک وضع استثنائى به خود بگیرد، و به صورت وصله ناهمرنگى در آید!

نظرى به ساختمان دستگاههاى گوناگون و پیچیده بدن هر انسانى مى افکنیم مى بینیم همه آنها تابع قوانین و نظم و حسابى هستند؛ با این حال، چگونه جامعه بشریّت بدون پیروى از ضوابط و مقرّرات و نظام صحیح و عادلانه مى تواند بر قرار بماند!

همزمان با افزایش سطح آگاهى ما، به روشنى مى یابیم که باید به نظام عمومى عالم هستى بپیوندیم، و همانطور که واقعاً جزئى از این کل هستیم، عملا هم چنین باشیم؛ تا بتوانیم به اهداف خود در تمام زمینه هاى سازنده برسیم.

نتیجه اینکه: نظام آفرینش دلیل دیگرى بر پذیرش یک نظام صحیح اجتماعى در آینده، در جهان انسانیّت خواهد بود.

٣ـ واکنش های اجتماعی(قانون عکس العمل):

تنها در مباحث فیزیکى نیست که ما به قانونى با نام «قانون عکس العمل» روبه رو مى شویم که اگر فى المثل جسمى با فشار معیّنى به دیوار برخورد کند با همان نیرو و فشار به عقب رانده مى شود، بلکه در مسائل اجتماعى این قانون را محسوستر مى یابیم.

آزمونهاى تاریخى به ما نشان مى دهد که همواره تحوّلها، و انقلابهاى وسیع، عکس العمل مستقیم فشارهاى قبلى بوده است؛ و شاید هیچ انقلاب گسترده اى در جهان رخ نداده مگر این که پیش از آن فشار شدیدى در جهت مخالف وجود داشته است.

به تعبیر دیگر، همیشه تندرویها سرچشمه دگرگونیها شده است؛ مثلا:

١ـ انقلاب علمى اروپا (رنسانس) واکنشى در برابر یک هزار سال جهل وعقب ماندگى قرون وسطا، و فشارهائى که از طرف متولّیان خرافى کلیسا در جهت عقب نگاهداشتن مردم اعمال مى شد بود.

٢ـ انقلاب کبیر فرانسه به سال ١٧٨٩ ـ که جهش سیاسى و اجتماعى فوق العاده در برابر استبداد و استعمار طبقاتى و زور گویى و خود کامگى رژیمهاى حاکمبود.

٣ـ انقلاب بر ضدّ بردگى ـ در سال ١٨٤٨ که نخست از انگلستان آغاز شد ـ نتیجه طرز رفتار فوق العاده خشن و ضدّ انسانى برده داران با بردگان بود که از یک سو آتش انقلاب را در خود بردگان، و از سوى دیگر در عواطف برانگیخته شده جامعه ها به سود بردگان، شعله ور ساخت؛ و نظام بردگى را در هم پیچید.

٤ـ انقلاب بر ضدّ استعمار، در عصر ما، واکنش مستقیم رفتارهاى ضدّ انسانى استعمارگران در مستعمرات بوده و هست؛ که باعث شکفتن شعور اجتماعى مردم استعمار زده گردید و پرچم مخالفت را با قدرتهاى استعمارى بر افراشتند، هر چند غالباً به استقلال کامل اقتصادى و اجتماعى و سیاسى و فکرى نینجامید؛ ولى وضع با سابق بسیار تفاوت پیدا کرده است.

و..........

اگر تاریخ را ورق بزنیم و به عقب باز گردیم، در همه جا با مظاهر قانون عکس العمل رو به رو مى شویم.

تاریخ پیامبران پر است از یک سلسله تحوّلها که زمینه آنها در اثر فشارهاى شدید اجتماعى از پیش فراهم شده بود، و پیامبران با تعلیمات آسمانى خود این انقلابها را رهبرى و بارور ساختند، و در مسیر صحیح پیش بردند.

نه تنها در میان سرگذشتهاى واقعى ملّتهاى جهان، نمونه هاى فراوانى براى این قانون در تاریخ معاصر و قدیم مى یابیم؛ بلکه در اسطوره ها و افسانه هاى اقوام نیز بازتاب این قانون به خوبى دیده مى شود. (مانند افسانه ضحاک و ماردوش و کاوه آهنگر و .....).

در «روانکاوى» و «روانشناسى» امروز بحثى وجود دارد که بازتاب دیگرى از قانون عکس العمل است.

این بحث به ما مى گوید: اگر امیال انسان به صورت مناسبى ارضا نشود، این امیال سرکوفته و واپس زده، از مرحله «شعور ظاهر» به مرحله «باطن» و ناشناخته روح، عقب نشینى مى کند، و در وجدان، ناآگاه (ضمیر باطن) تشکیل عقده یا «کمپلکس» مى دهد؛ بلکه به عقیده بعضى ضمیر باطن چیزى جز همین امیال واپس زده نیست!

آنها در نهانگاه ضمیر آدمى آرام نمى نشینند، و دائماً سعى دارند خود را به نحوى نشان دهند؛ عکس العمل این عقده ها در افراد بسیار متفاوت است، که غالباً خود را در ایجاد اختلال روانی یا انزوا و گریز از اجتماع یا انتقام جوئی و... نشان می دهد.

بنابراین، ملاحظه مى کنیم که فشارهاى روانى نیز همواره با انقلاب و واکنشى شدید روبه رو مى شود که چهره دیگرى از قانون عکس العمل است.

نتیجه: این قانون به ما مى گوید وضع کنونى جهان، آبستن انقلابى است.

فشار جنگها، فشار مظالم و بیدادگریها، فشار تبعیضها و بی عدالتی ها، توام با ناکامى و سرخوردگى انسانها از قوانین فعلى براى از بین بردن یا کاستن این فشارها، سرانجام واکنش شدید خود را آشکار خواهد ساخت.

سرانجام این خواسته هاى واپس زده انسانى، در پرتو آگاهى روز افزون ملّتها، چنان عقده اجتماعى تشکیل مى دهد که از نهانگاه ضمیر باطن جامعه، با یک جهش برق آسا، خود را ظاهر خواهند ساخت و سازمان نظام کنونى جوامع انسانى را به هم مى ریزند؛ و طرح نوینى ایجاد مى کنند.

٤ـ الزامها و ضرورت های اجتماعی:

منظور از «الزام اجتماعى» این است که وضع زندگى اجتماعى انسانها به چنان مرحله اى برسد که احساس نیاز به مطلبى کند و آن را به عنوان یک «ضرورت» بپذیرد.

این را هم مى دانیم که هر انسانى در آغاز چنان است که مى خواهد از هر نظر آزاد باشد و هیچ گونه محدودیّتى در زندگى او وجود نداشته باشد، ولى کم کم مى فهمد که این گونه آزادى او را از بسیارى از امتیازات زندگى جمعى محروم مى سازد، و به خواسته هاى اصیل او زیان مى رساند؛ و اگر قید و بندهایى به نام «قانون» را نپذیرد، اجتماعى که در آن زندگى مى کند گرفتار هرج و مرج مى شود و از هم متلاشى مى گردد.

اینجاست که تن به مقررات و اصول و قوانینى مى دهد.

همینطور با پیشرفت جوامع؛ روز به روز بر میزان این قید و بندها افزوده مى شود، و باز همه آنها را به عنوان «ضرورت» مى پذیرد.

یک مثال ساده براى این موضوع مى زنیم:

در مورد مقرّرات رانندگى و ترافیک، هنگامى که وسیله نقلیه سریع السّیرى در اختیار انسان قرار مى گیرد، دلش مى خواهد آزادانه به هر جا مى خواهد برود؛ در هر جا مایل باشد توقّف یا پارک کند؛ با هر سرعتى براند؛ بر سر چهار راهها بدون معطّلى به راه خود ادامه دهد؛ ولى به زودى مى فهمد اگر این کار را او بکند، دلیلى ندارد که دیگران نکنند، و نتیجه آن هرج و مرج و انواع خطرهاست.

لذا امروز هر کودکى مى داند این موضوع درست نیست؛ باید مقرّراتى در کار باشد، هر چند ساعتها او را از رسیدن به مقصدش عقب بیندازد؛ باید جریمه و انضباط شدید (امّا عادلانه و عاقلانه!) در کار باشد وگرنه هر روز صدها نفر، جان خود، یا وسیله نقلیه خویش را در این راه از دست مى دهند.

این را مى گوییم «ضرورت» یا «الزام» اجتماعى.

ولى مهم این است که یک «نیاز واقعى» جامعهآنقدر آشکار گردد که ضرورت بودنش را، همه یا حدّاقل متفکّران و رهبران جامعه بپذیرند؛ و این در درجه اوّل بستگى به بالا رفتن سطح آگاهى و شعور اجتماعى مردم دارد، و سپس ارتباط با آشکار شدن نتایج نامطلوب وضع موجود جامعه و عدم امکان ادامه راه.

شاید بسیارى از مردم در قرن ١٧ و ١٨، با مشاهده پیشرفتهاى چشمگیر صنعتى، ترسیمى که از قرن بیستم داشتند، ترسیم یک بهشت برین بود؛ فکر مى کردند با آهنگ سریعى که رشد صنایع به خود گرفته روزى فرا خواهد رسید که:

منابع زیرزمینى پشت سر هم کشف مى شود؛

نیروى «اتم» که مهمترین و عظیمترین منبع انرژى است بالاخره با سرپنجه علم مهار مى گردد؛

انسان به رویاى پرواز به آسمانها تحقق مى بخشد؛

با یک فشار آوردن روى یک دکمه خانه اش جاروب، غذا پخته، لباسها و ظرفها شسته، اطاقها در زمستان گرم و در تابستان سرد مى شود؛ با زدن یک دکمه زمین شکافته، بذر افشانده و سرانجام محصول آن با ماشینهاى مجهّز جمع آورى و پاک و بسته بندى و آماده مصرف مى گردد...؛

آنگاه انسان مى نشیند و از اینهمه آسایش و آرامش و راحتى لذّت مى برد!

ولى باور نمى کردند که انسان صنعتى و ماشینى زندگى مرفّه ترى نخواهد داشت، بلکه پا به پاى پیشرفت تکنولوژى، سروکلّه نابسامانیهاى تازه و غول مشکلات جدید پیدا مى شود؛ عفریت «جنگهاى جهانى» سایه وحشتناک خود را بر کانونهاى ماشین و صنعت، خواهد افکند؛ و در مدّت کوتاهى آن را چنان در هم مى کوبد که هرگز در خواب هم نمى دید!

تازه مى فهمد زندگى او چقدر خطرناک شده است!

اگر در گذشته سخن از جنگهایى در میان بود که در آن چند هزار نفر جان خود را از دست مى دادند، فعلا سخن از جنگى در میان است که بهاى آن نابودى تمدّن در کره زمین و بازگشت به عصر حجر است!

کم کم مى فهمد براى حفظ وضع موجود، و پیروزیهاى بزرگ صنعتى و تمدّن؛ مقرّرات گذشته، هرگز کافى نیستند، و باید تن به مقرّرات تازه اى بدهد.

کم کم زمانى فرا مى رسد که «وجود حکومت واحد جهانى» براى پایان دادن به مسابقه کمرشکن تسلیحاتى؛ براى پایان دادن به کشمکشهاى روز افزون قدرتهاى بزرگ؛ براى کنار زدن دنیا از لب پرتگاه جنگ؛ به عنوان یک «ضرورت» و «یک واقعیّت اجتناب ناپذیر» احساس مى گردد که باید سرانجام این مرزهاى ساختگى و دردسرساز بر چیده شود و همه مردم جهان زیر یک پرچم و با یک قانون زندگى کنند!

زمانى فرا مى رسد که سطح شعور اجتماعى در جهان به مرحله اى مى رسد که به روشنى مى بینند توزیع ظالمانه ثروت به شکل کنونى که در یک سوى دنیا و حتّى گاهى در یک طرف شهر، مردمى چنان مرفّه زندگى مى کنند که سگ و گربه هاى آنها نیز بیمارستان و پزشک و دندانساز و اطاق مجلّل خواب دارند؛ ولى در طرف دیگر، مردمى از گرسنگى، همچون برگهاى زرد پائیزى روى زمین مى ریزند؛ عاقبت وحشتناکى در پیش دارد؛ و بدون یک سیستم توزیع عادلانه ثروت، جهان روى آرامش نخواهد دید؛ بلکه غنى و فقیر، کشورهاى پیشرفته و عقب مانده هر دو در زحمت خواهند بود.

هنگامى که این مسائل بر اثر آشکار شدن عکس العملهاى نامطلوب وضع موجود، و بالا رفتن سطح شعور عمومى، به مرحله یک «ضرورت» رسید انقلاب و دگرگونى حتمى خواهد بود، همانطور که در گذشته نیز چنین بوده است.

بنابراین، «الزام اجتماعى» عامل موثّر دیگرى است که با کاربرد نیرومند خود، مردم جهان را خواه ناخواه، به سوى یک زندگى آمیخته با صلح و عدالت؛ پیش مى برد، و پایه هاى یک حکومت جهانى را براساس طرح تازه اى مى چیند.

٥ـ فطرت و هدایت انسان به سوی صلح و عدالتجهانی:

اولا: با تمام اختلاف هایى که در میان ملّتها و امّتها در طرز تفکّر، آداب و رسوم، عشقها و علاقه ها، خواسته ها و مکتب ها، وجود دارد؛ همه بدون استثنا سخت به این دو علاقه مندند، و گمان مى کنم دلیلى بیش از این براى فطرى بودن آنها لزوم ندارد؛ چه اینکه همه جا عمومیّت خواسته ها دلیل بر فطرى بودن آنهاست.

آیا این یک عطش کاذب است؟

یا نیاز واقعى که در زمینه آن، الهامدرونى به کمک خرد شتافته؛ تا تاکید بیشترى روى ضرورت آن کند؟ (دقّت کنید)

آیا همیشه تشنگى ما دلیل بر این نیست که آبى در طبیعت وجود دارد و اگر آب وجود خارجى نداشته باشد آیا ممکن است عطش و عشق و علاقه به آن در درون وجود ما باشد؟

ما مى خروشیم، فریاد مى زنیم، فغان مى کنیم و عدالت و صلح مى طلبیم؛ و این نشانه آن است که سرانجام این خواسته، تحقّق مى پذیرد و در جهان پیاده مى شود.

اصولا فطرت کاذب مفهومى ندارد؛ زیرا مى دانیم آفرینش و جهان طبیعت یک واحد به هم پیوسته است، و هرگز مرکّب از یک سلسله موجودات از هم گسسته، و از هم جدا نیست.

روى این جهت «هر عشق اصیل و فطرى حاکى از وجود معشوقى در خارج و جذبه و کشش آن است.»

«عشقى» که معشوقش تنها در عالم رویاها وجود دارد یک «عشق قلاّبى» است؛ و در جهان طبیعت هیچ چیز قلابى وجود ندارد؛ تنها انحراف از مسیر آفرینش است که یک موجود قلاّبى را جانشین یک واقعیت اصیل مى کند. (دقّت کنید)

به هر حال، فطرت و نهاد آدمى به وضوح صدا مى زند که سرانجام، صلح و عدالت، جهان را فرا خواهد گرفت؛ و بساط ستم برچیده مى شود؛ چرا که این خواست عمومى انسانها است.

ثانیاً: تقریباً همه کسانى که در این زمینه مطالعه دارند متّفقند که تمام اقوام جهان در انتظار یک رهبر بزرگ انقلابى به سر مى برند که هر کدام او را به نامى مى نامند، ولى همگى در اوصاف کلّى و اصول برنامه هاى انقلابى او اتّفاق دارند.

بنابراین، برخلاف آنچه شاید بعضى مى پندارند، مساله ایمان به ظهوریک نجاتبخش بزرگ، براى مرهم نهادن بر زخمهاى جانکاه بشریّت، تنها در میان مسلمانان، و حتّى منحصر به مذاهب شرقى نیست، بلکه «اسناد و مدارک» موجود نشان مى هد که این یک اعتقاد عمومى و قدیمى، در میان همه اقوام و مذاهب شرق و غرب است، اگر چه در پاره اى از مذاهب همچون اسلام تاکید بیشترى روى آن شده است.

و این خود دلیل و گواه دیگرى بر فطرى بودن این موضوع است. (١)

پی نوشت:

(١). گردآوری از کتاب حکومت جهانی مهدی، آيت الله العظمى ناصر مكارم شيرازى، نسل جوان‏، قم، ١٣٩٠ ش، نوبت هشتم، تلخیصی از ص ١٥ – ٥٢.
-----------------------

احکام شرعی

حکم رقص

پرسش: رقصیدن چه حکمی دارد؟

پاسخ : تنها رقص زن براى شوهرش(بدون حضور دیگران) جایز است، و بقیّه اشکال دارد.

حکم رقص محلی

پرسش : گرفتن یا دادن شاباش چه حکمی دارد؟

پاسخ: تنها رقص زن براى شوهرش(بدون حضور دیگران) جایز است، و بقیّه اشکال دارد. البتّه منظور رقص لهوى است، نه هرگونه حرکات منظّم و موزون.

حکم کف زدن و چوب بازی در مجالس عروسی

پرسش : حکم کف زدن و چوب بازى در مجالس عروسى چیست؟

پاسخ: دست زدن اگر با امور حرام دیگرى مقرون نباشد حرام نیست، چوب بازى نیز اشکالى ندارد، مگر این که مفسده خاصّى بر آن مترتب شود.

شرائط مجلس عروسی اسلامی

پرسش : یک مجلس عروسی اسلامی چگونه باید برکزار شود؟

پاسخ : چنانچه از رقص و موسیقى حرام و کارهاى نامشروع دیگر پرهیز شود، و اشعار مناسب خوانده شود، یا نمایش هاى شاد مشروعى داده شود مانعى ندارد. و بسیارى از متدیّنین در جلسات جشن ازدواج و مانند آن از همین روش استفاده مى کنند.

حکم غنا و موسیقی در مراسم عروسی

پرسش: حکم استفاده از آلات موسیقی در عروسی چیست؟آیا بین مراسم عروسی و غیر آن تفاوتی وجود دارد؟

پاسخ: آهنگها و موسیقى هاى مناسب مجالس لهو و فساد، در هر حال حرام است، این کار نسبت به آن دسته از آلات موسیقی که غالبا با آن، آهنگهای مناسب مجالس لهو و فساد نواخته می شود جایز نیست و در غیر آن اشکالی ندارد که تشخیص آن با مراجعه به اهل عرف، یعنى افراد فهمیده متدیّن، ممکن خواهد شد.

حکم عکس گرفتن زنان در مجالس عروسی

پرسش: آیا خواهران مذهبى مى توانند در عروسى ها و عقدها که نوعاً بدحجاب و آرایش کرده هستند، جلو دوربین قرار بگیرند توسط خواهران عکاس عکس آنها گرفته بشود؟ (البته چاپ آن توسط مرد می باشد)

پاسخ: عکس گرفتن از زنان به وسیله زنان اشکالى ندارد، مگر این که به دست مردان بیگانه بیفتد و آنهارا بشناسند و یا منشا فساد شود.

حکم کاروان های عروسی

پرسش: حکم کاروانهاى عروسى که عروس را با بوق زدن و دست زدن در خیابانها مى برند چیست؟

پاسخ: این کارها مناسب اهل دین نیست و چنانچه تولید مزاحمت برای دیگران نماید اشکال دارد.

حکم آواز خواندن زنان در مجالس عروسی

پرسش: حکم آواز خوانی زن (چه در مجالس عروسی یا غیر آن و چه اشعار مذهبی یا غیر آن ) چه حکمی دارد؟

پاسخ: خواندن آواز در حضور مردان جایز نیست، ولی برای زنان در صورتی که آهنگ آن مناسب مجالس لهو و فساد نباشد و منع قانونی نیز نداشته باشد اشکال ندارد.

 

پی نوشت:
  
    
تاریخ انتشار: « 1397/02/11 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 264