ماهنامه الکترونیکی خبری - تحلیلی بلیغ (سال پنجم - شماره چهل و دوم - تیر 1398)

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

ماهنامه الکترونیکی خبری - تحلیلی بلیغ (سال پنجم - شماره چهل و دوم - تیر 1398)

null

طلیعه سخن

در عصر و زمانه ای به سر می بریم که مدرنیته ؛ هویت ذاتی زنان را دستخوش تغییر و تحریف کرده است و دختران در جوامع بشری علیرغم فطرت، به مردانگی میل و کشش پیدا کرده اند که برای مقابله با آن باید چاره ای اندیشید.

 در این میان نامگذاری روز میلاد فرخندۀ حضرت معصومه سلام الله علیها به نام روز دختر، آن بانویی که با بهره گیری از هویت زنانه و تلاش بی نظیر در راه کسب معارف اسلامی و اجرای آن در زندگی توانست در نزد خداوند از جایگاه والایی برخوردار گردد، و به عنوان بهترین الگو و اسوه برای جامعۀ دختران مورد نظر قرار گیرد، بهانه ای است تا بیش از پیش ، هویت های زنانگی[١] و نقش آن در تعالی دختران مورد توجه قرار گیرد .

گفتنی است هویت(جنسیت) زنانه، به مانند هویت مردانه مقدم بر شخصیت انسانی است؛ این مسأله از فطرت نشأت می گیرد؛ لذا مسألۀ مهم و راهبردی ، باید بازگشت دختران به هویت زنانگی خود تعریف گردد؛ چرا که جایگزینی تمایلات مردانه با هویت زنانه؛ دختران را دچار بحران و افسردگی شدید می کند همانطور که شاهدیم که تداوم این چالش در قالب آسیب های متعدد جنسی و حتی خودکشی، سرباز کرده است.

در تشریح این مسأله باید گفت از یک سو شیوع تمایلات زنانه در میان مردان، تنفر و خشونت را در میان زنان افزایش داده است؛ لذا شاهدیم ازدواج و تشکیل خانواده به قهقرا رفته است؛ کلید این مشکل نیز در گرو بازگشت به خانه و خانواده است که زن، محوریت آن را بر عهده دارد.

از سوی دیگر بی اعتنایی زنان به هویت ذاتی خود و اصرار بر ایفای نقش و هویت مردانه، جایگاه منطقی ناز و نیاز را در امر ازدواج ، خدشه دار کرده است؛ لذا شاهدیم در عصر کنونی ، این مردان هستند که به عشوه گری روی آورده و جایگاه ذاتی زن در این مسأله نادیده گرفته شده که این مسأله نیز در نهایت بر نفرت زنان و مردان از جنس مخالف(هم جنس بازی) و افزایش آمار تجرد در کشور و فروپاشی خانواده افزوده است.

از جمله پیامدهای اختلاط هویت های جنسیتی،پوچ گرایی و خودکشی است؛ زیرا خوب و بد برای دختران جامعه مشخص نیست و یکسان نگری هویتی با مردان و فاصله گرفتن با اصل جنسیتی؛ آنها را دچار استیصال و ناامیدی می کند لذا جامعه دختران، دچار بی هنجاری می شود.

اوج بی هنجاری و افسردگی را می توان در سلبریتی هایی مشاهده کرد که منفعلانه در صددند به هر طریق ممکن خود نمایی کنند و از آنجا که خودنمایی در چارچوب خانواده ارائه نمی شود، لذا جامعۀ دختران، اسیر بازار مکارۀ جلوه نمایی در فضای اجتماعی می شوند که به علت رقابت سنگین و مغایر با اصل زنانگی، همه دختران در این سکیل معیوب بازنده محسوب می شوند؛ حال وقتی شکست می خورند، افسردگی و احساس پوچی در آنان فراگیر می گردد.

در این میان نباید از عجز و ناتوانی نهادهای معرفت ساز از جمله حوزه و دانشگاه و سیاست گذاران فرهنگی کشور به ویژه شورای عالی انقلاب فرهنگی و رسانۀ ملی در مقابله با گسترش ناهنجاری های اجتماعی و تبیین هویت های جنسیتی زنانه و کاهش افسردگی دختران جامعۀ اسلامی به سادگی عبور کرد.

به عنوان نمونه ، اجرای سیاست های کاهش جمعیت و ترغیب زنان به الگو برداری از زنان غربی در امر اشتغال در قالب سند ٢٠٣٠ ؛ موجب شده است تا امروزه دختران، نقش های اجتماعی و زنانگی خود را فراموش کنند؛ چرا که می خواهند در راستای پیشرفت ، نقش های مردانه را فراگیرند؛ حال آنکه به مرور زمان نه تنها زن بودن و حس زنانگی خود را در این فرآیند گم می کنند بلکه در برخی مشاغل مورد آزار و اذیت جنسی و جسمی قرار می گیرند.

لذا امروزه در جامعه شاهدیم زنان و دختران منشی و بازاریاب پس از آنکه از سوی مدیران خود مورد سوء استفاده جنسی قرار می گیرند به شدت دچار بحران های روحی و روانی هستند و احساس آرامش ندارند؛ بلکه در عمل پرخاشگر می شوند. این چالش به برخی از دختران در عرصۀ های هنری و سینمایی نیز کشیده شده است به نحوی که به دلیل همین مسایل، از هنر و سینما خداحافظی کرده ا ند.

این چالش از آن جهت است که متأسفانه برخی از مشاغل با شخصیت و روحیه زنانه مطابقت ندارد لذا ضرورت ایجاد مشاغل زنانه هم چون توسعۀ مشاغل خانگی و اینترنتی ، بدون نیاز به حضور بی قاعده در فضای بیرون از خانه حیاتی است؛ البته در بحث ایجاد شغل، اولویت با مردان است چرا که ایجاد اشتغال برای مردان غالباً زمینه ساز ازدواج و تشکیل خانواده می گردد .

بی شک راهکار اصلی برای برون رفت از این چالش ها، بازگشت دختران به محبت زنانه در چارچوب خانواده است است چرا که مهربانی امری زنانه است و زنان نیز مظهر حیات و زندگی است ، از سوی دیگر عاطفه مبنای اجتماع است حال اگر ارتباط زن و مرد درست تعریف شود و هر کدام در جایگاه جنسیتی خود قرار گیرند در آن صورت، آرامش و زندگی مطلوب را برای دختران رقم خواهد خورد و جامعه نیز به پیشرفت زندگی محور خواهد رسید.

بنابراین همسان سازی زن و مرد (مردانه ساختن زنان و زنانه ساختن مردان)در عرصه های مختلف به ویژه از نظر اقتصادی اگر چه پیشرفت مادی را محقق خواهد کرد اما زندگی محوری را نابود خواهد کرد؛ که در این صورت افزایش خصلت مردانگی در بین زنان، به بهای کاهش حس مادری، کاهش تمایل جنسی جامعه و در نهایت افزایش هم جنس بازی تمام خواهد شد.

١. زنانگی کیفیتی لطیف و ظریف است که در ظاهر، رفتار، اعمال و طبیعت زنان دیده می شود. زنان زنانه، لطیف، وابسته، مطیع، قابل اعتماد، ساده و کودکانه هستند. بهترین راه برای توصیف زنانگی با فقدان توانایی ها و خصوصیات مردانه در آنهاست نداشتن خشونت، قابلیت، کارایی، شجاعت و قدرت مردانه.

----------------------------------------

دیدارها

«دریا اورس» سفیر ترکیه در ایران

دانشگاه علوم و معارف اسلامی قم

حجت الإسلام نواب نماینده ولی فقیه در بعثه

دکتر منصور غلامی وزیر علوم، تحقیقات و فناوری

----------------------------------------

گزیده سخنان

  • مسؤولان موضوع حجاب را جدی بگیرند

    بارها تاکید کرده ایم که مساله بدحجابی بویژه در قم یک مساله فرعی و حاشیه ای نیست؛ دشمن از این طریق می خواهد به اصل نظام ضربه بزند؛ امیدواریم مسؤولان این موضوع را جدی بگیرند و به فکر باشند

  • جناح بازیها کنار رود اوضاع اقتصادی تغییر میکند

    اگر مسائل جناحی کنار گذاشته و تیم اقتصادی تقویت شود یقینا اوضاع نابسامان اقتصادی کشور تغییر خواهد کرد

  • در دیدار با سفیر ترکیه

    واقع مسأله این است که دشمنان ما نمی پسندند که ما مستقل باشیم. میخواهند همه وابسته به آن ها باشند و این در واقع یک روحیه قلدری است که در زورمندان است و تابع هیچ قانونی هم نیستند؛ نه قوانین بین الملل و نه قوانین انسانی. آنچه منافعشان اقتضا کند، انجام می دهند. دیدیم که همه قوانین را زیر پا گذاشتند. وقتی کسی قرارداد می بندد یک طرفه خارج شدن معنا ندارد

  • دعوت از مردم برای حضور در راهپیمایی روز قدس

    ابتکار تاریخی حضرت امام و تاثیر آن در زنده نگه داشتن آرمان قدس و فلسطین / بسیاری از بانک ها درآمدشان ربوی است / عده ای به صورت میلیاردی ارز دولتی در اختیار گرفتند و در بازار آزاد فروختند / متاسفانه رشوه خواری است در برخی ادارات و سازمان ها رواج پیدا کرده

  • آرامش روحی در سایه انس با قرآن میسر می شود

    قرآن بهار دل هاست و دقت در قرآن طراوت، نشاط و نورانیت را به قلب انسان هدیه می کند

  • نسل های جدید آماده می شوند اسرائیل را از سرزمین های اسلامی بیرون بیندازند

    بحمدلله این راهپیمایی ضربه شدیدی به اسرائیل غاصب است؛ آنها خیال می کردند با گذشت زمان، مساله قدس به فراموشی سپرده می شود

  • توصیه های معظم له به حجت الاسلام والمسلمین نواب

    مسائل حج را کاملاً برای حجاج تببین کنند تا مبادا با یک حرکت نابجا حج آن ها باطل شود و مجبور شوند سال آینده به حج بیایند که این امری است عملاً غیر ممکن و این مساله نیاز به آموزش های قبلی دارد

----------------------------------------

پیام ها و بیانیه ها

- رد شایعات مطرح شده پیرامون

تجارت شکر ، سهام شرکت قند دزفول و ارتباط معظم له با آقای مدلل

در پی انتشار مجدد شایعات تکراری و دروغین در مورد حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی نامه ای از سوی جمعی از ارادتمندان معظم له به دفتر رسیده است که به همراه پاسخ دفتر معظم له تقدیم مخاطبین گرامی می گردد:

متن نامه دریافت شده

باسمه تعالی

مدیریت محترم دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی مد ظله العالی

ضمن عرض سلام و ابراز ارادت

همانگونه که مستحضر هستید مدتی قبل وزیر امور خارجه ایالات متحده آمریکا در سخنانی مضحک مدعی شده بود که آیت الله العظمی مکارم شیرازی در تجارت شکر فعالیت داشته و از این راه منافع مالی بسیاری تصاحب نموده اند لذا خواهشمند است با توجّه به بحث هاى مکرّر ، شایعات و مطالب دروغین فراوانی که در مورد کارخانجات خیالی تحت اختیار معظم له و تصاویر مربوط به صورت جلسه تعیین میزان سهام شرکت قند دزفول که برخی آن را سندی برای دست داشتن ایشان در امور اقتصادی می پندارند و همچنین داستان دروغین فردی به نام مدلّل که او را داماد معظم له معرفی می کنند ، در صورت صلاحدید ، جهت تنویر افکار عمومی پاسخ بفرمایید.

جمعی از ارادتمندان مرجعیت

متن پاسخ ارسال شده

باسمه تعالی

با اهداء سلام و تحیت

این سخنان کذب محض است و بارها این مسائل را تکذیب کرده ایم. نه یک سهم از کارخانه اى در اختیار آیت الله العظمی مکارم شیرازی می باشد و نه یک گرم شکر.

در مورد تصاویر منتشر شده نیز مسئله این است که بیش از بیست سال قبل جمعی از خیرین سهامی از آن کارخانه را برای حوزه علمیه خریداری کردند. بعد از مدت کوتاهی که دیدند نمی توانند مشکلات را حل کنند ، آن را به دیگران واگذار کردند و وجه آن ، برای ساختن مسجد ، مدرسه و خانه عالم در مناطق محروم مصرف شد و معظم له یک ریال از آن را در اختیار نداشته و ندارند و این مسئله در همان زمان (بیش از بیست سال قبل) خاتمه یافته است.

در مورد فردی بنام مدلل ، باید توجه داشته باشید که آیت الله العظمی مکارم شیرازی نامبرده را ندیده و نمی شناسند و هیچگونه رابطه ای با نام برده نداشته و ندارد و به طور کلی در خانواده و اطرافیان معظم له هیچ فردی مرتبط با این فرد و سایر امور مطرح شده در نامه وجود ندارد.

توجه داشته باشید که ، کسانی که نه ایمان دارند و نه وجدان ، از تکرار دروغ های خود ابا ندارند و این نشانه بى ایمانى، بى تقوایى و نداشتن شرافت انسانى است.

عجیب آنکه این شایعات و دروغ ها تا آنجا پیش رفته که وزیر امور خارجه آمریکا هم این دروغ را تکرار کرده است ، البته این دروغ هاى مضحک سبب مى شود که همه آزاد اندیشان دنیا نسبت به خبرهاى آنها بى اعتماد شوند و در دام توطئه هاى آنها گرفتار نشوند.

همیشه موفق باشید

دفتر آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله

-پیام معظم له به همایش بزرگداشت چهاردهمین قرن شهادت امیرمؤمنان علی علیه السلام

ای کاش همانگونه که برنامه های سازنده ای در مساجد بعد از نمازها به عنوان خواندن یک صفحه قرآن و ترجمۀ آن معمول شده چند خطی از نهج البلاغه و ترجمۀ آن نیز خوانده می شد

بسم الله الرحمن الرحیم

تشکیل این همایش بزرگ که به مناسبت چهاردهمین قرن شهادت مولی الموحدین امیرمؤمنان علی است، ابتکار جالبی می باشد که نشان از عشق و ارادت والای بنیانگذاران این همایش نسبت به مقام شامخ مولی الموحدین علی است.

این جانب به نوبۀ خود از همۀ آنها تشکر و سپاسگزاری وافر میکنم ، همچنین از شما عزیزانی که عشق و ارادت مولای متقیان شما را به این بزرگداشت کشانیده است .

به یقین اینها وسیلۀ فوز یوم المعاد و نجات یوم القیامۀ است .

به عقیدۀ حقیر امیرمؤمنان علی همواره مظلوم بوده و همچنان مظلوم است در تاریخ اسلام هیچ کس را سراغ نداریم که دشمنان خون آشامش ٧٠ سال نام او را بر فراز منابر به زشنی یاد کرده باشند و از قرائن استفاده میشود به هیچ کس اجازه نمیدادند که این کار را ترک گوید .

از شگفتی های جهان اسلام این است که معاویه هنگامی که به مدینه آمد سعد بن ابی وقاص فاتح قادسیه را ملاقات کرد و به او گفت: ای سعد ! شنیده ام تو از سبّ علی خودداری میکنی ! چرا ؟ (معلوم می شود که حتی سبّ نکردن او در مدینه ، در شام به گوش معاویه رسیده بود ) .

سعد گفت : من سه جمله از پیغمبر اکرم شنیده ام و به خاطر آن هرگز به علی ناسزا نمی گویم . این سه جمله چنان است که اگر یکی از آنها در حق من بود، محبوبتر از گروهی از شتران سرخ موی بود ، هنگامی که رسول خدا به سوی بعضی از غزوات میرفت او را در مدینه به جای خود گذارد ، علی عرض کرد : ای رسول خدا ! مرا در کنار زنان و کودکان می گذاری و به جهاد میروی ؟ پیغمبر فرمود : «اَمّا تَرضی اَن تَکُونُ مِنّی بِمَنْزِلَةُ هَارُونَ مِنْ مُوسَى ، إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي ؛ آیا راضی نمی شوی تو نسبت به من مانند هارون (برادر موسی و جانشین او) بوده باشی جز این که پیغمبری بعد از من نیست (اما تمام صفات برادر موسی را داری) ».

و نیز شنیدم در روز خیبر فرمود :

« لَأُعْطِيَنَّ الرَّايَةَ غَداً رَجُلًا يُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اللَّهَ و رسولهُ يَفْتَحُ اللَّهُ عَلَيْهِ ؛ من (فردا ) پرچم را به دست مردی میدهم که خدا و رسولش را دوست میدارد و خدا و رسولش نیز او را دوست دارند و خدا خیبر را به وسیله او فتح میکند ». و سپس پرچم را به دست علی داد و خداوند خیبر را به وسیله او فتح کرد .

و نیز هنگامی که آیه مباهله نازل شد :

« فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبينَ » پیغمبر اکرم ، علی و فاطمه و حسن و حسین را با خود همراه ساخت و عرضه داست : «خداوندا ! اهل من اینها هستند (و مطابق این آیه علی جان پیغمبر بود) » !

این حدیث در مهمترین کتب اهل سنت از جمله صحیح مسلم و ترمذی و سنن ابن ماجه آمده است .

( هنگامی که معاویه این سخن را شنید شرمنده و ساکت شد ولی عجیب این که از کار خود دربارۀ ناسزاگویی به امیرمؤمنان علی دست برنداشت .)

البته این تلاش های احمقانه به جایی نرسید و آفتاب پشت ابرهای تعصب کورکورانه پنهان نماند ، امروز فضائل و مناقب او شرق و غرب عالم را فرا گرفته و کتابهای مخالف و موافق را پر کرده است . و مطابق آنچه از خلیل بن احمد (مطابق چیزی که در روضۀالمتقین در شرح من لا یحضر الفقیه آمده ) نقل شده که هنگامی که دربارۀ امیرمؤمنان از او سئوال کردند گفت : من چگونه توصیف کنم مردی را که دشمنانش فضائلش را از روی حسد پنهان کردند و دوستانش از روی خوف و تقیّه ، اما در عین حال دنیا را پر کرده است !

و شگفت انگیز آنکه بعضی از دشمنان سرسخت آن حضرت هنگامی که به فضائل مهم آن امام می رسند می گویند این از مجعولات شیعه است ! در حالی که در کتاب های متعدد آنها نقل شده . مثلاً در داستان سد ابواب یعنی این که پیغمبر اکرم دستور داد همۀ درهایی که از خانه های مهاجر و انصار به مسجد باز میشد بسته شود جز در خانۀ علی بن ابی طالب ، فرد نادان و بی خبری می گوید این از مجعولات شیعه است ، در حالی که روایات متواتری در کتب مختلف اهل سنت دربارۀ مسألۀ سد ابواب دیده میشود و هنگامی که از پیغمبر اکرم پرسیدند چگونه در خانۀ عمویت عباس را بستی اما در خانۀ پسر عمویت علی را همچنان گشوده داشتی . فرمود : این دستور از سوی من نبود ، از سوی خداوند متعال بود !

مرحوم علامه امینی در جلد سوم کتاب نفیس و بسیار پرارزش الغدیر ، بیست و چند حدیث از منابع دست اول اهل سنّت دربارۀ مسألۀ سد ابواب نقل می کند .

بنابراین نباید هرگز به این سخنان جاهلانۀ سخیف اعتنا کرد ، مولا آفتاب عالم تاب است و دشمنانش خفاشان کور دل!

ولی نکتۀ مهمی که در اینجا لازم میدانم خدمت شما عزیزان عرض کنم این است که اینگونه بزرگداشت ها در عین این که بسیار خوب است ، ولی نباید در آن تنها به خواندن مقالات پرمعنا و سرودن اشعار پرارزش و دادن شعارهای روشنگر بسنده کرد ، بلکه باید کار ماندگاری در آن انجام شود و به یادگار بماند و آن به عقیدۀ حقیر آشنا ساختن مردم به کلمات آن بزرگوار و نهج البلاغه است که امروز غالباً از آن نامی شنیده اند و با آن فاصله دارند .

نهج البلاغه اقیانوس عظیمی است که انواع گوهرهای گرانبها در آن است .

نهج البلاغه کتابی است که تمام درسهای زندگی را در بر دارد . از عقاید توحیدی گرفته که خطبه های بی نظیری درباره آن دارد تا مسائل اخلاقی و اجتماعی و کلمات قصار که مثل آفتاب میدرخشد تا مسائل سیاسی و مربوط به فرماندهی و مدیریت که یک نمونۀ آن عهدنامۀ مالک اشتر است که بعد از چهارده قرن همچنان نو میباشد و الهام بخش سیاستمداران و مدیران و فرماندهان عصر ما .

اما متأسفانه این نهج البلاغه همچنان غریب مانده است . ای کاش همانگونه که برنامه های سازنده ای در مساجد بعد از نمازها به عنوان خواندن یک صفحه قرآن و ترجمۀ آن معمول شده چند خطی از نهج البلاغه و ترجمۀ آن نیز خوانده می شد .

فراموش نمی کنم هنگامی که تصمیم گرفتیم بعد از تفسیر نمونه ، تفسیری بر نهج البلاغه به سبک تفسیر نمونه بنویسیم و تمام آن را جمله به جمله تفسیر کنیم و مسائل روز و نکته های تاریخی و اخلاقی و علمی را بر آن بیفزاییم و فکر کردیم از شروح دیگری که بر نهج البلاغه نوشته شده باید کمک گرفت .

بررسی کردیم دیدیم متأسفانه بیش از ده شرح تا حدودی قابل قبول بر نهج البلاغه نوشته نشده است در حالی که بیش از هزار تفسیر بر قرآن نوشته شده است . آنگاه به مظلومیت نهج البلاغه پی بردیم و سرانجام سالها زحمت کشیدیم و دوره کامل آن را در بیست جلد آماده و منتشر ساختیم .

بیایید دست به دست هم دهیم و نهج البلاغه را از مظلومیت در آوریم و نهضتی درباره آشنایی با نهج البلاغه در جامعه اسلامی به وجود آوریم . در کتابهای درسی ، دبستان ها و دبیرستان ها و دانشگاه ها ، نکات آموزنده ای از آن مطرح شود . بخش های بیدار کننده در صدا و سیما و رسانه ها منتشر شود . محققان حوزوی و غیر حوزوی در بحث های خود به ذکر نکته های مهمی از نهج البلاغه بپردازند . در حوزه های علمیّه درس نهج البلاغه رسمی شود .

این همایش با شکوه هرگاه بتواند زمینه خوبی برای گسترش آشنایی با نهج البلاغه در جامعه فعلی ما که شدیداً به آن نیازمند است فراهم سازد ، خدمت بزرگی کرده است .

نباید استفاده از این گنجینه عظیم به عربی زبانها و فارسی زبانها محدود شود ، بلکه بتوانیم بخشهای حساسی از آن را به زبانهای مختلف دیگر ترجمه کنیم و نشر دهیم . امیدوارم در این کار مهم موفق باشید .

در پایان بار دیگر از زحماتی که بنیانگذاران عزیز برای تشکیل این همایش کشیده اند بسیار سپاسگزاری می کنم و امیدوارم همه آنها و شما و ما در سایه کلمات مولی الموحدین زندگی قرین با سعادت و حسن عاقبت داشته باشیم .

والسلام علیکم و رحمه الله

ناصر مکارم شیرازی

- پيام معظم له به مناسبت حادثه جانسوز شهادت امام جمعه محترم كازرون (قدس سره)

اين حادثه غم انگيز هنگامى ناراحت كننده تر مى شود كه بدانيم در ماه رمضان و در شب احياء، بعد از مراسم احياء واقع شده است. آن فقيد سعيد در ملاقاتى كه با اينجانب داشت مى گفت منطقه ناآرام است و مسؤولين هم توجهى ندارند

خبر بسيار ناگوار حادثه شهادت امام جمعه كازرون حجت السلام والمسلمین آقاى خرسند بسيار مايه تاسف گرديد. نامبرده عالمى فرزانه، مجاهد و از علاقمندان صديق انقلاب اسلامى و از طرفداران آرامش در منطقه بود.

اين حادثه غمانگيز هنگامى ناراحت كنندهتر مىشود كه بدانيم در ماه رمضان و در شب احياء، بعد از مراسم احياء واقع شده است. آن فقيد سعيد در ملاقاتى كه با اينجانب داشت مىگفت منطقه ناآرام است و مسؤولين هم توجهى ندارند.

اميدواريم هر چه زودتر اين حادثه غمانگيز ريشهيابى شود و مجرمان به سزاى اعمالشان برسند تا كسى به خود اجازه ندهد به آسانى يك امام جمعه معروف را اينچنين به قتل برساند.

اين عالم فرزانه از ائمه جمعه فعال و حامى حوزه علميه در منطقه كازرون بود.

اهالى محترم كازرون كه مردمى شريف و ديندارند و همچنین مسؤولين محلى مراقب باشند، آرامش را حفظ كنند تا خداى نكرده اين حادثه منشأ حوادث ناگوار ديگرى نشود.

حقير اين حادثه دردناك را به تمام اهالى محترم كازرون و ائمه جمعة استان فارس به خصوص به علماى اعلام و بهويژه به خاندان محترم آن فقيد سعيد صميمانه تسليت عرض مىكنم؛ علو درجات آن مرحوم و صبر و اجر براى خانواده او را از درگاه خداوند متعال خواهانم.

- پيام تسليت حضرت آيت الله مكارم شيرازى (مدّظلّه) به مناسبت رحلت حضرت آيت الله محقق كابلى (قدّس سرّه)

اين عالم ربانى مردى بود بسيار پرمحبت، متواضع و در خدمت قشرهاى رنج ديده و پناهگاهى بود براى مردم مظلوم مخصوصاً مظلومان افغانستانى و به ويژه طلاب و فضلا.

بسم الله الرحمن الرحيم

خبر بسيار اسفانگيز رحلت حضرت آيت الله محقق كابلى (قدّس سرّه) به سراى باقى موجب نهايت تأسف گرديد.

اين عالم ربانى مردى بود بسيار پرمحبت، متواضع ودر خدمت قشرهاى رنج ديده و پناهگاهى بود براى مردم مظلوم مخصوصاً مظلومان افغانستانى و به ويژه طلاب و فضلا.

اين عالم بزرگوار بسيار دلسوز و مهربان و علاقهمند به خدمت به شرع انور بود. هرگز دخالت در امور داخلى ايرانيان نكرد و به راه صحيح خود ادامه داد. در واقع علما و فضلاى افغانستانى پشتوانه مهمى را از دست دادند و اميدوارم كسانى پيدا شوند كه راه آن بزرگوار را ادامه دهند.

آن عالم بزرگوار از اختلافات ميان برادران افغانستانى بسيار رنج مىبرد ودائماً توصيه به مدارا كردن داشت.

اينجانب اين ضايعه بزرگ را به همه علما و دانشمندان حوزه علميه مخصوصاً حوزههاى علميه افغانستان و مردم شريف افغانستان و به ويژه بيت شريف آن عالم ربانى تسليت عرض مىكنم. روحش شاد و با ارواح محمد و آل محمد(عليهم السلام) محشور باد.

----------------------------------------

فن آوری اطلاعات

رونمایی از نسخه های جدید نرم افزارهای اندروید

نسخه جدید نرم افزار های تفسیر نمونه، نهج البلاغه، مفاتیح نوین، شوق بندگی، رساله توضیح المسائل، استفتائات، استخاره، شبهات کلامی، وجوهات شرعیه و مسائل مبتلا به منتشر شد.

به اطلاع کاربران و علاقمندان محترم می رساند نسخه جدید نرم افزار های تفسیر نمونه، نهج البلاغه، مفاتیح نوین، شوق بندگی، رساله توضیح المسائل، استفتائات، استخاره، شبهات کلامی و وجوهات شرعیه منتشر شد.

مهمترین تغییرات نسخه ها عبارت است از:

١- سازگاری با اندروید ٩.٠

٢- به روزرسانی دیتابیس در نرم افزار های استفتائات، شبهات کلامی و مفاتیح نوین

٣- اضافه کردن امکان جزءخوانی در تفسیر نمونه

نرم افزار تفسیر نمونه

در این نرم افزار متن کامل قرآن کریم، به همراه ترجمه و تفسیر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی مد ظله العالی (متن کتاب تفسیر نمونه) قرار دارد.

نرم افزار نهج البلاغه

در این نرم افزار متن کتاب نهج البلاغه به همراه شرح و تفسیر (متن کتاب پیام امام امیر المومنین علیه السلام) قرار دارد.

نرم افزار مفاتیح نوین

در این نرم افزار متن کتاب مفاتیح نوین با دسترسی آسان به عناوین قرار دارد.

نرم افزار شوق بندگی

این نرم افزار با هدف دسترسی سریع و آسان به مطالب و محتوای مرتبط با ماه مبارک رمضان و مورد نیاز مؤمنان در این ماه ضیافت الهی تولید شده است و مطالب ارائه شده در این نرم افزار از طریق بستر اینترنت و محتوای موجود در وبگاه های پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی، نمایش داده می شود.

نرم افزار رساله

در این نرم افزار متن رساله توضیح المسائل حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مد ظله العالی) قرار دارد.

نرم افزار استفتائات

در این نرم افزار چندین هزار عنوان پرسش و پاسخ شرعی موجود در بخش استفتائات پایگاه اطلاع رسانی دفتر معظم له موجود می باشد.

نرم افزار استخاره

در این نرم افزار متن کامل قرآن کریم به منظور انجام استخاره ارائه شده است و نظر معظم له درباره آیات ابتدایی هر صفحه به عنوان پاسخ استخاره نمایش داده می شود.

نرم افزار شبهات کلامی

در این نرم افزار چندین هزار عنوان پرسش و پاسخ در مسائل مختلف کلامی، تفسیری و ... موجود در سایت آیین رحمت موجود می باشد.

نرم افزار وجوهات شرعیه

در این نرم افزار کاربران به احکام خمس و زکات دسترسی دارند و امکان پرداخت وجوهات شرعیه را نیز در دسترس دارند.

نرم افزار مسائل مبتلا به

در این نرم افزار متن کتاب احکام ویژه (٦٠٠ مسئله كثير الابتلاء) مطابق با فتاوای حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مد ظله العالی) قرار دارد

هرگونه انتقاد یا پیشنهاد را از طریق بخش تماس با ما، یا از طریق رایانامه it@makarem.ir با ما در میان بگذارید.

----------------------------------------

یادداشت

راز محبوبیت و ماندگاری امام خمینی رحمه الله علیه از منظر معظم له

در طول تاريخ بشر، پيامبران و جانشينان آنان، امامان معصوم و جانشينان خاص و عام آنها، علما، فقها و تمامى كسانى كه در خط آنها بوده اند، مورد اتهام منكران خدا قرار گرفته و مى گيرند و آنان انواع تهمت و برچسب را بر اين پويندگان راه حق و حقيقت مى زدند تا با اين نسبت هاى دروغين و زشت، مردم حق جو و تشنه معارف الهى را از اطراف آنها پراكنده سازند.

همان گونه كه در انقلاب اسلامى ايران، همگان شاهد بودند كه دشمن ناتوان پيوسته چه تهمت ها و برچسب هايى را به انقلابيون، حضرت امام رحمه الله و ياران باوفاى او مى زدند.

اینگونه است که ما بارها در فرازهای مختلف به تشريح وضع زمان طاغوت پرداخته و با تعبيراتى روشن، ترسيم زنده اى از آن زمان كرده ایم؛ تا نسل جديدكه آن زمان را درك نكرده بودند بیش از پیش به عظمت انقلاب اسلامى و حرکت ماندگار بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی امام خمینی رحمه الله علیه پى ببرند و بدانند چه كار بزرگى انجام شده است و نيز از اين طريق، به مقام والاى امام راحل آشناتر شوند؛ چرا كه ايجاد چنين تحول عظيمى اراده اى آهنين، استقامتى بى نظير و تدبيرى بسيار عالى و برنامه اى روشن لازم دارد که در برنامه های امام امت به منصۀ ظهور رسید.

 ولى مى دانيم كه دروغ دشمنان فروغى ندارد ونه تنها خورشيد حقيقت، هيچ گاه در پشت ابر پنهان نمى ماند. بلکه قيام و انقلاب اولياى الهى به علت بهره گیری از آموزه های معرفتی در طول تاریخ جاودانه و ماندگارند؛ در واقع هر حركت و قيامى كه از سوى پيامبران يا امامان عليهم السلام و نایبان خاص و عام آنها صورت پذيرفته، دارای اکسیر های حیات بخشی است که آن حرکت را معنادار و ماندگار کرده است.

خدا محوری در رهبری امام خمینی رحمه الله

هر انسانى كه سر چشمه خير و بركتى است و هر پيامبر و رهبر الهى و دینی كه نور هدايت در دل ها مى پاشد، هر شخص سخاوتمندى كه بخشش مى كند، و هر طبيبى كه مرهمى بر زخم جانكاهى مى نهد. باید علاوه بر علم و دانش كافى و بهره گیری از آيين و قوانين زنده و سازنده ، دلايل و اسناد روشنى براى ارتباط خود با خدا ارائه دهند و با اين دو وسيله ماموريت هدايت مردم را تكميل و تثبيت کنند.

اهمیت این مسأله از آن جهت است که تلاش هاى حاكمان و زمامداران اسلامى اگر رنگ و بوى خدايى داشته باشد و تكاپوها و برنامه ريزى هاى آنان خدامحورانه باشد، راه رسيدن به توسعه و رشد آسان تر است.

در اين ميان زمامداران بايد بدانند كه خداوند بر كار آنها ناظر است و بايد پاسخگوى او باشند و از هرگونه ضعف و سستى در كار مردم و تلاش براى سامان بخشى به امور آنان غافل نشوند.

بنابراين، زمامدارى كه خدا را ناظر بر خود بداند و بى توجهى به مشكلات مردم را محاربه خدا با خود برشمرد، تكاپو و تلاش وى براى رسيدگى به مردم و رفع نيازهاى آنان رنگ و بوى ديگرى دارد و انگيزه اش براى توسعه بخشى به جامعه افزون تر خواهد شد.

اولياءالله كسانى هستند كه مى دانند خداوند دائما مراقب و مواظب آنهاست. و به گفته امام خمينى رحمه الله معتقدند: «عالم محضر خداست، و در محضر خدا نبايد معصيت كرد»

اینگونه است که خدا محوري ، هدف استراتژيك وجهت كلي حركت امام خمینی رحمه الله علیه در رهبري بود . ايشان همواره خواست الهي را باور داشت و براین باور بود که اندیشه خدامحوري ، پايه واسا س كار ، شكست وپيروزي واقعي ، برمدار نا خالصي عمل وخالصانه بودن آن است . امام امت با بیان این جمله که «همه چيز درقيام الله است . قيام الله معرفت الله مي آورد» و این فراز، « يك كشور ي كه براي خدا قيام كرده است ، براي خدا هم پايدارمي ماند وبراي خدا هم ادامه مي دهد» بر استراتژي خدامحوري تأکید می ورزد.

اشاره امام خمینی رحمه الله علیه به اين نكته است که مونس و آرام جان تو بايد در حق باشد و تا در مسير حق گام بر مى دارى از چيزى وحشت نكن. وحشت تو بايد در باطل باشد و تا از باطل مى گريزى غم و اندوهى ندارى تو براى خدا قيام كردى و براى خدا امر به معروف و نهى از منكر كردى بنابر اين چه غم دارى؟

در حقیقت امام امت به خمير مايه همه تحولات و دگرگوني هاى اجتماعى و اخلاقى و سياسى و اقتصادى و فرهنگى اشاره كرده، و در جمله ای بسيار كوتاه و پرمحتوا دستور عام وفراگير قرآن کریم که به همگان سفارش مى كند كه قيام و تلاش فردى و جمعى آنان براى خدا باشد «قل إنما أعظكم بواحدة أن تقوموا لله مثنى وفرادى» را مورد توجه قرار می دهد.،

ساده زیستی امام خمینی رحمه الله علیه

يك رهبر الهى، بايد بى اعتنا به مال و ماديات باشد، و به آنچه خدا در اختيارش گذارده قناعت كند، در قرآن مجيد كراراً در داستان انبياء مى خوانيم كه يكى از اساسى ترين سخن آنها اين بود كه: ما در برابر دعوت خود، هرگز اجر و پاداش و مالى از شما مطالبه نمى كنيم. در يازده مورد از قرآن مجيد، اين مطلب درباره پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و يا انبياى پيشين به چشم مى خورد.گاهى، با اين جمله ضميمه است كه «پاداش ما تنها بر خداست».

و اين ميزان و الگويى است براى شناخت رهبران راستين، از فرصت طلبان دروغين، كه هر گامى را برمى دارند بطور مستقيم يا غير مستقيم هدف مادى از آن دارند.

در این میان امام راحل، با همین ساده زیستی، اخلاص و توکل توانستند دنیا را تکان دهند و با همراهی مردم انقلاب را به پیروزی برسانند به عنوان نمونه نقل مى كنند كه امام خمينى رحمه الله وقتی مقدارى از آب در لیوان اضافه می آمد در اين گونه موارد قطعه كاغذى روى ليوان مى گذاشت، و بعداً باقيمانده آب را مورد استفاده قرار مى داد. و حتى آن مقدار از آب را اسراف نمى كرد.

و یا درسیره امام خمینی رحمه الله علیه می خوانیم: یکی از کارهای امام راحل همین بود که از چیزهای شبهه ناک مصرف نمی کرد و اعتراض داشت، می فرمود گرچه اینها حلال است اما اگر حرام باشد اثر در روح و جان انسان می گذارد و لذا روحی پاک و قلبی صاف خداوند نصیبش کرده بود و همین عامل پیروزی و پیشرفت او بود.

در واقع رویکرد امام، همان رهبانيت مطلوب مبتنی بر ساده زيستى و حذف تجملات از زندگى، و عدم اسارت در چنگال مال و مقام بود و اینچنین امام خمينى قدس سره هیچ وقت خود را گم نكرد و تا آخر خود را طلبه مى دانست.

امام خمینی رحمه الله علیه بر قلب ها حکومت کرد

مهم ترين سرمايه رهبران جوامع مختلف، محبوبيت در دل هاست. نفوذ در دل ها سرمايه بزرگى است، به گونه اى كه كارهاى مهم اجتماعى بدون وجود اين سرمايه و حضور مردم در صحنه هاى اجتماعى، امكان پذير نمى باشد. بدين جهت مشاركت مردم در امور اجتماعى، سياسى، فرهنگى و حتى نظامى، لازم و ضرورى است. و براى جلب مشاركت مردم، نفوذ در دل ها و محبوبيت اجتماعى مورد نياز مى باشد.

 اگر مى بينيم پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم دين نجات بخش اسلام را در مدت زمانى كوتاه در شرق و غرب عالم منتشر مى سازد، و قلب هاى مسلمانان را به هم پيوند مى زند، و از انسان هاى پركينه و عنود، سپاهى يكپارچه و متحد و يك دست تهيه مى كند و به كمك آن ها، دين حق را در سراسر كره زمين تبليغ مى نمايد؛ قرآن سر آن را اخلاق خوش پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و نفوذ عجيب آن حضرت در قلب و دل مسلمانان و غير مسلمانان معرفى مى نمايد. قرآن مجيد در اين زمينه مى فرمايد:«فبما رحمة من الله لنت لهم و لو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك ؛به (بركت) رحمت الهى، در برابر آنان نرم (و مهربان) شدى! و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو، پراكنده مى شدند».

و یا حضرت ابراهيم عليه السلام هنگامى كه همسر و فرزند شيرخوارش، حضرت اسماعيل، را به دستور خداوند به سرزمين خشك و سوزان مكه مى آورد، و آن ها را بدون زاد و توشه كافى در كنار خانه خدا، كعبه مقدس، مى گذارد، دست به دعا برمى دارد و براى آن ها چنين دعا مى كند:«ربنا إني أسكنت من ذريتي بواد غير ذي زرع عند بيتك المحرم ربنا ليقيموا الصلاة فاجعل أفئدة من الناس تهوي إليهم و ارزقهم من الثمرات لعلهم يشكرون؛ پروردگارا! من بعضى از فرزندانم را در سرزمين بى آب و علفى، در كنار خانه اى كه حرم توست، ساكن ساختم تا نماز را برپا دارند؛ (پروردگارا) تو دل هاى گروهى از مردم را متوجه آن ها ساز؛ و از ثمرات به آن ها روزى ده؛ شايد آن ها شكر تو را به جاى آورند!»

ابراهيم عليه السلام چون مى داند نفوذ در دل ها مهم ترين سرمايه است، لذا از خداوند مى خواهد كه محبت خانواده اش را در دل مردم قرار دهد.

امام خمينى رحمه الله نیز تا آخرين روزهاى انقلاب سلاح نظامى مهمى در اختيار نداشت، اما سلاحى برنده تر و كارآمدتر، كه بر تمام سلاح هاى پيشرفته طاغوت غلبه كرد، در اختيار داشت و آن همان نفوذ در دل ها و محبوبيت عمومى بود.

در حقیقت، نفوذ در دل ها، مهم ترين سرمايه امام خمینی رحمه الله علیه در پیشبرد ارزش های انقلاب اسلامی بود؛ محبوبيتی عمومى که نتيجه ايمان و عمل صالح بود؛ چرا که عمل صالح و ايمان جاذبه اى دارد كه ثمره آن نفوذ در قلب هاست. شخصى كه طالب نفوذ در قلب مردم مى باشد، كافى است كه نشان دهد انسانى مؤمن و صالح العمل است، هنگامى كه مردم پى بردند كه وى داراى ايمان و عمل شايسته است، قلب آن ها خود به خود به سوى او متوجه مى شود و نياز به كار خاص نيست و این مهم همان اکسیر حیات بخش امام به شمار می آید.

رمز موفقیت امام راحل تکیه بر جوانان بود

جوانان در بينش دينى به عنوان «نيروى انسانى» از سرمايه هاى جامعه محسوب مى شوند كه تأمين نيازهاى جامعه بشرى به آنها واگذار شده است. چرا كه آنان آماده جامعه پذيرى و ايفاى نقش هاى مهم اجتماعى هستند

 از تجربه كشورهاى پيشرفته نیز مى توان به اين حقيقت پى برد كه جوامعى كه به نسل جوان توجه كرده و افرادى شايسته، متخصص و با مهارت تربيت نموده اند، در جنبه هاى مختلف به پيشرفت دست يافته اند».،

لذا نقش مهم جوانان را در سرنوشت يك جامعه غیر قابل انکار است؛ اگر مملكتى همه چيز داشته باشد، اما دشمن فرزندان و جوانانش را به وسيله ماهواره ها، رسانه هاى فاسد و مفسد، نشريات ضاله، و كتاب هاى گمراه كننده، فاسد كرده باشد، همه چيز را از دست خواهد داد. اما اگر نيروى جوان سالم و كارآمدى داشته باشد، بقيه نارسايى ها جبران شده، و سرانجام كامياب و پيروز مى گردد.

البته مسأله اساسى اعتماد به جوانان و نحوه بهره بردارى از اين ذخائر ارزشمند است. در نگاه دين اگر با برنامه ريزى دقيق و مديريت صحيح، جوانان برحسب استعدادهاى خاص خود در جايگاه مناسب و بايسته خويش قرار گيرند، جامعه به سرعت، مسير رشد و تعالى را خواهد پيمود؛ ولى اگر جز اين باشد بايد منتظر سقوط جامعه باشيم.

بر این اساس پيشبرد اهداف انقلاب اسلامی به يك نيروى فعال و سازنده انسانى یعنی جوانان پاكباخته و فداكارى نیاز دارد كه در راه هدف و حقيقت از همه چيز بگذرند.

لیکن متأسفانه شاهدیم بسيارى از مديران جامعه به جاى توجه به جوانان، گرفتار سطحى نگرى، روزمرگى و تنگ نظرى مى شوند. در حالى كه اگر به جاى پرداختن به اين امور، به سراغ نسل جوان بروند و از راه حل هاى سطحى و فرعى كه ممكن است موقتا گروهى را راضى كند، صرف نظر نمايند و با صبر و شكيبايى و با اعتماد به جوانان به جنگ مشكلات بروند، به يقين موفق تر خواهند بود.

این بحران در جامعه در حالی است که رمز توفیق امام راحل ؛ تکیه بر جوانان بود؛ این جوانان بودند که در راهپیمایی های عظیم انقلاب، شعارهای کوبنده سر می دادند و نهضت را پیش بردند و در هشت سال دفاع مقدس درخشیدند.

نفی پارادایم سکولاریسم و اثبات انگاره های فقهی در سیاست

مكتب فكرى سكولاريزم، دين، اصول اعتقادى و فقه، اعم از اسلامى و غيره را، در امور اجتماعى سياسى زندگى دخالتى نمى دهد و اصولا اين عرصه ها را مشمول كليت حضور و نفوذ دين نمى شناسد، در واقع تقليدى است از آنچه غربيها در برابر ارباب كليسا داشتند. روشنفكران غربزده، جامعيت فقه و جامعيت تعاليم و احكام اسلامى را زير سؤال برده و با تفسيرهاى غير صحيح از فقه،تلاش دارند تا آن را مربوط به اعصار گذشته و يا برخى از زواياى زندگى فردى قلمداد كنند.

لذا مى گويند: فقه ذاتا به عرصه سياست و مديريت كلان جامعه بشرى، كارى ندارد و اگر پيش پيش قراولان فكرى دينى چنين كارى را در بعضى ادوار انجام داده اند، خواستگاه دينى نداشته بلكه به سلايق شخصى آنان مربوط مى شود.

در مقابل شبهه فوق، بايد پرسيد: آيا واقعا آياتى نظير «لقد أرسلنا رسلنا بالبينات و أنزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط» دلالت بر لزوم حضور «كتاب» و همچنين ميزان (قوانين آسمانى)، در عرصه سياست و اجتماع ندارد؟ و آيا جدا مى توان گفت حضور و دخالت پيامبران به ويژه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در مسائل مهم سياسى اجتماعى، بر اساس وحى الهى و دستور پروردگار متعال نبوده است؟

امام خمينى قدس سره مى گويد: «اگر كسى دين را از سياست جدا بداند، خدا، رسول و ائمه معصومين عليهم السلام را تكذيب كرده است» و «اسلام دينى است كه با سياست آميخته است».،

هم چنین مروجان سکولاریسم مى گويند: فقه، مشتمل بر اصول و گزاره هايى مقدس است، در حالى كه سياست با خدعه و نيرنگ همراه است و بديهى است كه حكومت و سياست با قداست اسلام و روحانيت منافات دارد.

در مقابل اين شبهه نیز بايد گفت: اهتمام انبياى بزرگ و پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و امامان اهل بيت و فقهاى اسلام به تشكيل حكومت مبتنى بر وحى، به دست مى آيد كه همان حكومت راستين، و سياست اصيل

برخاسته از مبناى آسمانى مقدس است. اين چنين حكومت و سياستى هرگز دستخوش فريبكارى و نيرنگ نمى گردد.

اين تحليل نشان مى دهد كه «سياست» به معناى صحيح كلمه، ربطى به سياست به معناى تحريف يافته و غير انسانى آن ندارد. در حالى كه سياست، معانى و كاربردهاى فراوانى دارد؛ از جمله به قول امام خمينى قدس سره «سياست و راه بردن جامعه، با موازين عقل و عدل و انصاف و صدها از اين قبيل چيزهايى است كه با مرور زمان در طول تاريخ بشر و زندگى اجتماعى كهنه نمى شود». چنان كه مى توان گفت:«حكومت در منظر مجتهد واقعى، فلسفه عملى تمامى فقه در تمامى زواياى زندگى بشريت است.

حكومت، نشان دهنده جنبه علمى فقه در برخورد با تمامى معضلات اجتماعى و سياسى و نظامى و فرهنگى است. فقه، تئورى واقعى و كامل اداره انسان از گهواره تا گور است. هدف اساسى اين است كه ما چگونه مى خواهيم اصول محكم فقه را در عمل فرد و جامعه پياده كنيم و بتوانيم براى معضلات جواب داشته باشيم؛ همه ترس استكبار از اين مسأله است كه فقه و اجتهاد، زمينه علمى و عملى پيدا كند و قدرت برخورد در مسلمانان به وجود آورد، و آنها را در فشار شديد قرار دهد».،

لذا اين سخن در واقع يك مغالطه كودكانه است كه گاه بر زبان سياست مداران ستمگر نيز جارى شده و مى گويند: شما فقها مردان پاكى هستيد حيف است كه آلوده به سياست شويد كه بر محور اعمال و رفتار نادرست دور مى زند.

امام خمینی و دفاع از ارزش های اسلامی

یکی از دست آوردهای جنبش اسلامی ایران به رهبری حضرت امام ، ایجاد دگرگونی روحی در مردم ، حرکت از مادیات به معنویات وایجاد دگرگونی در ارزش هابوده است . امام همگان را به احیای احکام الهی و پای بندی به دین اسلام که امانت به شمار می اید و جهد و کوشش در راه معرفی و گسترش مکتب اسلام فرا می خواند ، امام امت چه خوش فرمودند كه اگر مخالفين اسلام بخواهند جلو دين ما بايستند، ما جلوى تمام دنياى آنها مى ايستيم، زيرا دين ما سمبل اهداف ما و دنياى آنها هم تبلور آرمان هاى آنها است و هم و غم ما دينمان و هم و غم آنها دنياى آنها است.

بی شک اگر بيدارگر عصرما، امام خمينى قدس سره، شجاع و نترس نبود انقلاب اسلامى ايران بر خلاف انتظار جهانيان پيروز نمى شد.

لذا هنگامى كه امام خمينى قدس سره فتواى تاريخى خود را دائر بر مرتد بودن «سلمان رشدى» و لزوم قتل او صادر كردند، علیرغم آنکه حمايت بی سابقه ای از ناحيه دولت هاى استعمارى و دشمنان اسلام از نويسنده كتاب شد ولى ايستادگى محكم امام خمينى قدس سره در فتواى خود، و ادامه راهش از سوى جانشينان او، و پذيرش اين فتواى تاريخى از سوى غالب توده هاى مسلمين جهان، سبب ناكامى توطئه گران گشت.

آرى؛ آنجا كه آيين خدا به خطر افتد و خطر سلطه شرك و كفر و ظلم و الحاد بر جامعه اسلامى احساس شود، تقديم جان و مال و مقام، كارى است والا و پر ارزش.

به تعبير امام خمينى قدس سره: «اسلام آن قدر عزيز است كه فرزندان پيغمبر، جان خودشان را فداى اسلام كردند. حضرت سيد الشهداء عليه السلام با آن جوان ها، با آن اصحاب، براى اسلام جنگيدند و جان دادند و اسلام را احيا كردند».،

مردم سالاری دینی در پرتو احیای فقه مردمی

بی تردید مردم زمينه هاى اجرائى ولایت را فراهم می کنند، نه اينكه مقام ولايت پیامبر اکرم و ائمه معصومین علیهم السلام رابه فعليت برسانند.

در مورد فقها نيز مسأله همين طور است؛ آنها هر گاه علاوه بر اجتهاد و عدالت، مدير و مدبر و آگاه به زمان و شرايط آن باشند؛ داراى ولايت فعليه از سوى خداوند هستند؛ ولى اعمال اين ولايت نياز به مقدماتى دارد كه از همه مهم تر حمايت مردمى است.

پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نيز در زمانى كه در مكه بود نتوانست تشكيل حكومت الهيه بدهد؛ تنها در زمانى كه وارد مدينه شد و حمايت مردمى به قدر كافى فراهم گشت و موانع برطرف گرديد تشكيل حكومت داد

اینگونه است که روحانيت شيعه به رهبرى امام خمينى رحمه الله با حمایت مردمی و در كنار مردم با رژيم فاسد پهلوى مبارزه را آغاز كرد، و سرانجام نور بر ظلمت چيره شد و انقلاب شكوهمند اسلامى ايران در ٢٢ بهمن سال ١٣٥٧ ه. ش به پيروزى رسيد.

این پدیدۀ شگرف از آن جهت است که مردم به عنوان حاميان حكومت، و بازوهاى دولت اسلامى، و نيز به عنوان نظارت، و امر به معروف و نهى از منكر، و نصيحت و ارشاد، در حكومت نقش دارند. و امام از این ظرفیت بی بدیل بهره گرفت؛ بی جهت نیست که امام خمينى رحمه الله با قلم و بيانيه هايش انقلاب را به ثمر نشاند. ايشان يك اطلاعيه مى نوشت و مردم آن را در مدت كوتاهى در سراسر كشور، اعم از شهرها و روستاها پخش مى كردند.

چرا که امام راحل با روح و فكر و انديشه مردم سر و كار داشت؛ پيام هاى رهبر كبير انقلاب امام خمينى رحمه الله با تکیه بر مردم سالاری دینی،چنان كرد كه شايد خون شهدا به تنهائى نمى كرد.

در این مسیر امام امت با تبیین فقه مردمی و با اعتقاد به این مهم که «فقه تئورى واقعى و كامل اداره انسان و اجتماع از گهواره تا گور است»، و با تلفيق عنصر زمان و مكان با اجتهاد، نظريه «ولايت فقيه» را در اداره حكومت اسلامى به جامعه اسلامى ارائه نمود.

امام خميني و بيداري اسلامي

امام امت (ره) در يكى از رهنمودهاى خود چنين گويند: «و وصيت من به ملت هاى كشورهاى اسلامى است كه انتظار نداشته باشيد كه از خارج كسى به شما در رسيدن به هدف، كه آن اسلام و پياده كردن احكام اسلام است كمك كند، خود بايد به اين امر حياتى كه آزادى و استقلال را تحقق مى بخشد، قيام كنيد و علماء اعلام و خطباء محترم كشورهاى اسلامى دولت ها را دعوت كنند كه از وابستگى به قدرت هاى بزرگ خارجى خود را رها كنند، و با ملت خود تفاهم كنند در اين صورت پيروزى را در آغوش خواهند كشيد و نيز ملت ها را دعوت به وحدت كنند و از نژادپرستى كه مخالف دستور اسلام است بپرهيزند و با برادران ايمانى خود در هر كشورى و با هر نژادى كه هستند دست برادرى دهند كه اسلام بزرگ آنها را برادر خوانده و اگر اين برادرى ايمانى با همت دولت ها و ملت ها و با تأييد خداوند متعال روزى تحقق يابد، خواهيد ديد كه بزرگترين قدرت جهان را مسلمين تشكيل مى دهند». چرا که ملتهاى مستضعف در هر جاى جهان رو به بيدارى هستند، و ديگر حرف هاي کهنه و بي ارزش سابق و ارعاب ها را نمى پذيرند.

و اینچنین امروز، ایران اسلامی در دنیا حرف اول را می زند و ثابت کرده که بدون تکبه به شرق و غرب می توان مستقل و سربلند بود و در برابر قدرت های زورگوی جهان ایستاد. همه شیعیان و محرومان جهان چشم امیدشان به این نظام دوخته شده است و این به برکت و وجود امام راحل بود. که نصیب این کشور شد و باید قدردان آن بود و برای حفظ و بقایش تلاش کرد

سخن آخر :( امروز باید آثار امام راحل در متون درسی طلاب و دانشجویان نقش پررنگی داشته باشد)

امروز باید نقش امام راحل و تاثیر گذاری ایشان در به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی در جامعه پررنگ تر شود؛ چرا که دشمنان در پی آنند نقش امام خمینی رحمه الله علیه را در دفاع از کیان اسلام و تشیع کم رنگ جلوه دهند و با القای شبهات و سؤالات بی اساس این هدف را دنبال می کنند.

 حال آنکه شخصیت امام راحل با اسلام، نظام اسلامی و تشیع گره خورده است و حتی غیرمسلمانان شخصیت ایشان را شخصیتی مردمی می دانند؛ سزاور است افکار و اندیشه ها امام راحل از جهات مختلف دنبال شود تا دشمنان نتوانند با ایجاد شبهات این نقش را در داخل و خارج کشور انکار کنند.

 البته گسترش شبهات و القات غیرمنطقی و بی اساس نسبت به امام خمینی رحمه الله علیه ، دلیل بر نفوذ این رهبر بزرگ جهان اسلام است چرا که ایشان نفوذ گسترده ای در جهان داشت و تمام این هجمه ها دلیل بر همین مطلب است و دشمنان از این گستردگی به هراس افتاده اند؛ زیرا درختی که میوه نداشته باشد هرگز به آن سنگ نمی زنند؛ بنابرین از هجمه تبلیغات دشمنان نترسید و بدانید افکار و اندیشه امام در جهان بسیار موثر واقع شده است.

 اگر چه کار ترجمه آثار رهبر کبیر انقلاب اسلامی خوب است؛ اما کافی نیست بلکه امروز باید آثار امام راحل به زبان های مختلف دنیا ترجمه شود تا تمام جهانیان با افکار و اندیشه های ایشان آشنا شوند و هر چقدر در این خصوص اقدامی صورت گیرد سبب بقای نظام و اسلام خواهد شد.

 و از همه مهم تر اینکه امروز باید آثار امام راحل در کتاب های درسی دانش آموزان و دانشجویان بیشتر نمایان شود تا آن ها به افکار و اندیشه ایشان بیشتر آشنا شوند؛ زیرا نسل جوان امروز در زمان ایشان حضور نداشته و سخنرانی های ایشان را ندیده و نشنیده اند و امروز ضروری است جوانان مان را با این افکار بیشتر مانوس کنیم.

 هم چنین آشنایی طلاب حوزه های علمیه نیز با آثار امام راحل ضروری است؛ باید آثار امام خمینی رحمه الله علیه در متون درسی حوزه های علمیه نیز نقش پررنگ تری داشته باشد و طلاب بیشتر با این آثار انس بگیرند، من در این خصوص فعالیت وسیعی را شاهد نبوده ام و باید این دغدغه بیشتر و بهتر پیگیری شود

----------------------------------------

یادداشت

ابعاد جنایت وهابیت در تخریب بقیع از منظر معظم له

در عصری به سر می بریم که آثار اسلامى در مكه و مدينه در اختيار عده اى انسان هاى منحرف و داراى اشتباهات فراوان افتاده است؛ كسانى كه تا كنون ضربات فراوانى در سراسر دنيا به اسلام وارد كرده اند.

گروهى اندك، متعصب و نادان در ميان مسلمانان که داراى عقايد افراطى عجيبى هستند و با همه مذاهب اسلامى در امورى به مخالفت برخاسته اند كه از جمله آنها، توسل به اولياءالله، ساختن ضريح و گنبد براى آنان و مسأله شفاعت است.

از این رو، جریان تکفیری وهابیت، بناى قبور امامان بقيع و حمزه سيدالشهدا و ديگر بزرگان اسلام و قبور صحابه و حتى قبر پدر بزرگوار پيامبر صلى الله عليه و آله را در مدينه و ديگر شهرها تخريب نمودند. و در فكر تخريب آثار باقيمانده هستند؛ لذا ضرورت تشریح ابعاد جنایات وهابیت در بصیرت افزایی امت اسلامی در مقابله با رژیم آل سعود ضروری است .

سبقۀ تاریخی بنای بر قبور

قرن ها بر مسلمانان گذشت و بناهاى تاريخى و معمولى فراوانى بر قبور بزرگان اسلام بنا كردند و به زيارت اين قبور مى آمدند و تبرك مى جستند و هيچ كس ايرادى نداشت، و در واقع يك اجماع و سيره عملى بر اين كار بود و مخالفتى ديده نمى شد.

تاريخ نويسانى همچون مسعودى در مروج الذهب، كه در قرن چهارم هجرى مى زيست و جهانگردانى مانند ابن جبير و ابن بطوطه كه در قرون هفتم و هشتم مى زيستند، همگى از وجود اين بناهاى با شكوه و پرعظمت در سفرنامه هاى خود خبر داده اند.

تا اين كه ابن تيميه در قرن هفتم و شاگرد او محمد بن عبد الوهاب در قرن دوازدهم پيدا شدند و بناى بر قبور را بدعت و حرام و شرك پنداشتند.

وهابيان بر اثر عدم قدرت كافى علمى بر تحليل مسائل اسلامى به خصوص مسأله توحيد و شرك، گرفتار وسواس عجيبى در اين مسأله شده و هر جا دستاويزى پيدا كردند به مخالفت برخاستند، در مسأله زيارت، در موضوع شفاعت، در باب بناى بر قبور و امور ديگرى از اين قبيل، همه را به نحوى مخالف شرع دانسته و با مسأله «شرك» و «بدعت» پيوند زدند و با آن مخالفت نمودند و از مهم ترين آنها بناى بر قبور بزرگان دين بود. هم اكنون نيز در دنياى اسلام به جز حجاز بناهاى عظيمى بر قبور انبياى پيشين و بزرگان اسلامى، در كشورهاى مختلف اسلامى ديده مى شود كه يادآور مسائل بسيارى است؛ از مصر گرفته تا هندوستان و از الجزاير تا اندونزى همه به آثار اسلامى باقيمانده در كشورشان احترام مى گذارند و براى قبور بزرگان دين اهميت ويژه اى قائل هستند.ولى در حجاز هيچ خبرى نيست، چرا؟ دليلش عدم تحليل صحيح نسبت به مفاهيم اسلامى است.

وهابیت وتخریب قبور

جریانات تکفیری حديثى از صحيح مسلم نقل مى كنند كه أبو الهياج از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله چنين روايت كرده است: «قال لى على بن أبي طالب أ لا ابعثك على ما بعثنى عليه رسول الله (صلى الله عليه و آله) أن لا تدع تمثالا إلا طمسته و لا قبرا مشرفا إلا سويته؛ آيا به تو مأموريتى بدهم كه رسول خدا (در ....) به من مأموريت داد: هر تمثال (ذى روحى) ديدى محو كن و هر قبر بلندى ديدى صاف نما».،

بر اثر برداشت كاملا نادرستى كه بعضى، از اين حديث داشتند، كلنگ به دست گرفته و تمام قبور بزرگان اسلام را ويران كردند، به استثناى قبر مطهر پيامبر صلى الله عليه و آله و قبر خليفه اول و دوم كه در كنار قبر پيامبر صلى الله عليه و آله بود به حال خود رها ساختند، استثناهايى كه هيچ دليلى براى آن نمى توان يافت.

ولى اولاً: در سند اين حديث افراد متعددى هستند كه از نظر رجال اهل سنت نيز مورد تأييد نمى باشند و بعضى از آنها از ارباب تدليس بوده اند، به خصوص «سفيان ثورى» و «ابن أبي ثابت».

ثانياً: به فرض اين كه اين حديث صحيح بوده باشد مفهومش اين است كه روى قبر صاف باشد (و به صورت پشت ماهى كه رسم كفار بود، نباشد) و بسيارى از فقهاى اهل سنت نيز فتوا داده اند كه بايد روى قبر صاف و مسطح باشد، كه اين امر ارتباطى با بحث ما ندارد.

ثالثا: فرض مى كنيم كه مفهوم حديث اين است كه بايد قبر هم سطح زمين باشد واصلا برآمدگى نداشته باشد، اين موضوع ربطى به مسأله بناى بر قبور ندارد؛ فرض كنيم روى قبر پيامبر صلى الله عليه و آله سنگى هم سطح زمين باشد در عين حال اين گنبد و بارگاه را كه امروز روى آن مى بينيم منافاتى با حكم مزبور ندارد.

همان گونه كه در قرآن مجيد نيز مى خوانيم، وقتى راز اصحاب كهف فاش شد، مردم گفتند بنايى بر قبور آنها بسازيم، سپس مى فرمايد: « قال الذين غلبوا على أمرهم لنتخذن عليهم مسجدا؛ كسانى كه از وضع آنها آگاه بودند گفتند: مسجدى بر جايگاه آنها مى سازيم».،

قرآن مجيد با لحن موافق اين داستان را نقل مى كند و ايرادى بر آن نمى گيرد، يعنى ساختن مسجد در كنار قبور بزرگان مانعى ندارد.

١٣ قرن احترام به قبور ائمه بقیع؛ وهابیت وصله ناهمرنگ

احترام به قبور گذشتگان به خصوص قبور بزرگان سابقه اى بسيار طولانى دارد، از هزاران سال پيش، مردم جهان امواتشان را گرامى مى داشتند، و به قبور آنها به خصوص بزرگانشان احترام مى گذاشتند، كه فلسفه و آثار مثبت اين كار بسيار است.

در این بین زيارت قبر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و امامان اهل بيت عليهم السلام و بزرگان از علما و دانشمندان و شهداى راه خدا از مستحبات مؤكد است.

لذا زيارت قبور بزرگان اسلام را همه فرق مسلمين جز وهابیت، جايز مى شمرند، به هر حال گروهى از وهابى ها به ما ايراد مى كنند كه چرا به زيارت پيشوايان دينى مى رويد؟ و ما را «قبوريون» مى نامند! در حالى كه در همه نقاط جهان براى آرامگاه هاى گذشتگان اهميت قائل هستند و به زيارت آن مى روند.

مسلمين جهان نيز هميشه براى قبور بزرگان خود ارج قائل بوده و هستند و به زيارت آنها رفته و مى روند، تنها گروه كوچك وهابيون هستند كه با آن مخالفت مى كنند و در واقع مدعى تمام مسلمين دنيا مى باشند.

در كتب علماى اهل سنت، روايات بى شمارى درباره زيارت قبر پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده، همان گونه كه در كتب علماى شيعه نيز اين معنى آمده است، و هر گاه اين روايات جمع آورى شود، كتاب مستقلى را تشكيل مى دهد.،

در تمام طول تاريخ علماى بزرگ اسلام و تمام قشرهاى مردم، به اين كار اهميت مى دادند، و كتاب ها پر است از شرح حالات كسانى كه به زيارت قبر پيامبر صلى الله عليه و آله يا ساير قبور بزرگان مى رفتند و در مجموع مى توان گفت اين مسأله از مسائل مورد اتفاق و اجماع همه مسلمين است.

حتى در روايات آمده كه شخص پيامبر صلى الله عليه و آله گاه به زيارت اهل قبور مى رفت و در بقيع مى آمد و بر آنها سلام و درود مى فرستاد.

فقهاى چهارگانه اهل سنت طبق نقل «الفقه على المذاهب الاربعه» زيارت قبر پيامبر (صلى الله عليه و آله) را بدون اين قيود و شروط مستحب مى دانستند، در اين كتاب چنين مى خوانيم: «زيارت قبر پيامبر از بالاترين مستحبات است و در مورد آن احاديث متعددى وارد شده است». سپس به نقل شش حديث مى پردازد.،

در این میان بعضى از علماى معروف وهابى نيز تصريح كرده اند كه زيارت قبر پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله) مستحب است،«بن باز» فقيه معروف وهابى كه چندى پيش درگذشت طبق گفته «الجزيره» مى گفت: «كسى كه مسجد پيامبر را زيارت كند مستحب است در روضه پيامبر دو ركعت نماز بگذارد، سپس بر پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله) سلام بگويد و نيز مستحب است به قبرستان بقيع برود و به شهداى مدفون در آن سلام بگويد».

بنابراين هيچ كس نبايد و نمى تواند در مشروعيت اين كار از نظر فقه اسلام ترديدى به خود راه بدهد. لیکن در يك قرن گذشته واقعه تلخى در سرزمين وحى روى داد كه مسلمين را از آثار تاريخى اسلامى براى هميشه محروم ساخت و آن حادثه قدرت گرفتن وهابيت بود.

در سال ١٣٤٤ه ق فقهاى وهابی مدينه كه در دستگاه حكومت نفوذ داشتند فتوا به انهدام تمام قبور بزرگان اسلام در حجاز دادند و در روز هشتم شوال اين حكم تنفيذ گرديد و همه قبور را يكى پس از ديگرى به جز قبر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله ويران كردند كه آن هم به خاطر ترس از خشم عمومى مسلمين، مستثنى شد.

البته به نظر مى رسد وهابیت در این حرکت نادرست، گرفتار وسوسه در مسأله توحيد و شركند و شايد چنين مى پندارند زيارت قبور به مفهوم پرستش آنهاست و لا بد همه مسلمين غير از آنها مشرك و ملحدند!!

چرا قبور ائمه را زیارت می کنیم؟

باید دانست در كنار قبور مطهر ائمۀ معصومین علیهم السلام می توان به ياد خدا بود و از گناهان خود توبه كرد، و از افكار و برنامه هاى اولياء الله الهام گرفت ، به يقين مرقدهاى مطهر آنان كانونى براى تعليم و تربيت و توبه و انابه به سوى خدا و تهذيب نفوس خواهد بود.

ما به تجربه دريافته ايم، ميليون ها نفرى كه هر سال به زيارت قبور پاك ائمه دين مى روند يا قبور شهداى راه حق را زيارت مى كنند، با روحيه اى بهتر، و صفا و نورانيت بيشتر و قلبى پاك تر، از كنار قبور آنان بازمى گردند، و آثار اين امر در آنان مدت ها نمايان است.

و هنگامى كه آنها را به شفاعت بر درگاه خدا، براى آمرزش گناهان و حل مشكلات دينى و دنيوى خود مى طلبند، ناگزيرند براى برقرار ساختن رابطه معنوى با آنان، تا آنجا كه در توان دارند از گناهان فاصله بگيرند و به سراغ نيكى و پاكى بروند.

اضافه بر اين توجه و توسل به آنان و طلب شفاعت از آنان بر درگاه خدا، آنها را در برابر مشكلات پرتوان مى سازد، مانع يأس و نااميدى مى شود و از دردها و آلام روحى و جسمى آنها مى كاهد و آثار و بركات فراوانى ديگر.

حال چرا وهابیت، با برداشت غلط از مسأله زيارت و شفاعت و توسل، مردم را از اين همه بركات معنوى و روحى و جسمى محروم مى سازد؟

كدام عقل اجازه چنين امرى مى دهد؟جلوگيرى از اين سفرهاى معنوى خسارتى عظيم به بار مى آورد، افسوس كه وسواس بى معنا در مسأله توحيد و شرك، گروه عظيمى را از اين بركات محروم ساخته است.

آیا تبرک به آثار ائمه علیهم السلام شرک است؟

گاه مى گويند ساختن بنا بر قبور سبب پرستش قبرها مى شود و اين حديث نبوى گواه بر عدم جواز آن است:«لعن الله اليهود اتخذوا قبور أنبيائهم مساجد؛ خداوند يهود را لعن كرد زيرا قبور پيامبرانشان را مسجد قرار دادند».،

بر مبنای وهابیت، كسانى كه به زيارت قبور بزرگان مى روند از قبور آنان تبرك مى جويند و گاه قبر يا ضريح را مى بوسند ، اين بوى شرك مى دهد، و به همين جهت زائران خانه خدا ديده اند كه مأموران غلاظ و شداد، در كنار قبر مطهر پيامبر (صلى الله عليه و آله) از هر طرف ايستاده اند و مردم را از نزديك شدن به شبكه ها و پنجره هاى مشرف بر قبر مطهر مانع مى شوند، و گاه اين مطلب را به «ابن تيميه» و «محمد بن عبد الوهاب» نسبت مى دهند.

به يقين اگر اين دو نفر كه بنيانگذار مكتب وهابيت هستند در زمان پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله) بودند و با چشم خود مى ديدند كه در جريان صلح حديبيه يا فتح مكه هنگامى كه آن حضرت مشغول وضو گرفتن بود، اصحاب و ياران بر يكديگر سبقت مى گرفتند كه آب وضوى او را بربايند و قطره اى از آن بر زمين نيفتد، اگر به زبان بر آن حضرت خرده نمى گرفتند، در دل ايراد مى كردند و مى گفتند: اين در شأن پيامبر (صلى الله عليه و آله) و ياران او نيست و اين كار بوى شرك مى دهد!

و يا اگر بعد از رحلت رسول خدا (صلى الله عليه و آله) در مدينه بودند و با چشم خود مى ديدند كه أبو أيوب انصارى، نخستين ميزبان آن حضرت، صورت بر روى قبر آن حضرت گذارده و تبرك مى جويد و يا بلال مؤذن پيامبر (صلى الله عليه و آله) در كنار قبر آن حضرت نشسته و گريه سر داده و صورت بر آن قبر مى مالد، وهابى ها يقه بلال و أبو أيوب را گرفته و آنها را به كنارى پرتاب مى كردند كه اين كار شرك است، همان كارى كه الآن پيروان اين مكتب با زائران قبر رسول خدا مى كنند.

در حالى كه تبرك جستن، كمترين ارتباطى به پرستش ندارد، بلكه مفهومش نوعى احترام توأم با ادب است، به اين اميد كه خدايى كه رسول (صلى الله عليه و آله) را فرستاده به خاطر اين احترام، بركاتش را بر زيارت كننده نازل گرداند. آری هيچ مسلمانى هيچ قبرى را سجده گاه خود قرار نمى دهد.

قابل توجه اين كه هم اكنون قبه و بارگاه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در كنار مسجد نبوى سر به آسمان كشيده و همه مردم مسلمان حتى وهابى ها در روضه مقدسه (آن قسمتى از مسجد نبوى كه در كنار قبر آن حضرت و متصل به آن است) در پنج وقت نماز واجب مى خوانند و در اوقات ديگر نمازهاى مستحب، و در پايان هم قبر پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله) را زيارت مى كنند.

آيا اين كار پرستش قبور محسوب مى شود و حرام است؟ يا اين كه قبر مطهر پيامبر (صلى الله عليه و آله) مستثناست، آيا ادله شرك و حرمت پرستش غير خدا قابل استثناست؟!

به يقين زيارت قبور ربطى به عبادت ندارد، و نماز در كنار قبر پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله) و قبور ساير اولياء الله هيچ مشكلى ندارد و حديث بالا ناظر به كسانى است كه واقعا پرستش قبور مى كردند.

كسانى كه با زيارت شيعيان جهان از قبور امامان (عليهم السلام) آشنا هستند، مى دانند هنگام نمازهاى واجب وقتى صداى مؤذن بلند مى شود، همه رو به قبله مى ايستند و نمازهاى واجب را به جماعت برگزار مى كنند و موقع زيارت نخست صد بار تكبير مى گويند و بعد از زيارت نيز دو ركعت نماز مستحب رو به قبله بجا مى آورند، تا در آغاز و پايان روشن شود پرستش مخصوص خداست.

ولى متأسفانه باب تهمت و افترا و دروغ بر اثر انگيزه هاى خاصى گشوده شده و اقليت وهابي ها همه مخالفان خود را به انواع تهمت ها متهم مى سازند. بهترين راه حمل بر صحت اين است كه بگوييم، آنها بر اثر قلت بضاعت علمى، توان تحليل مسائل را به خوبى ندارند و حقيقت شرك و توحيد را در نيافته و فرق ميان زيارت و عبادت را به طور دقيق نمى دانند.

آیا زیارت اهل قبور شرک است؟

وهابیون به زوار قبور ائمه دين، برچسب «شرك» مى زنند. ولى بر همه مسلمين روشن است كه هيچ كس قبور اولياء الله را پرستش نمى كند و ميان «زيارت» و «عبادت» فرق واضح و روشنى است. ما همان گونه كه به زيارت و ديدار احيا و زنده ها مى رويم و بزرگان را احترام كرده و از آنها التماس دعا مى كنيم، همين گونه به زيارت اموات مى رويم و به بزرگان دين و شهداى راه اسلام احترام مى گذاريم و از آنها التماس دعا داريم.

هيچ آدم عاقلى، پيامبر صلى الله عليه و آله يا امامان عليهم السلام را پرستش نمى كند، اصلا به فكر كسى چنين مطلبى خطور نمى كند، و همه مؤمنان آگاه براى اداى احترام و طلب شفاعت به زيارت مى روند.

آيا هيچ عاقلى مى گويد زيارت بزرگان در حياتشان به صورتى كه گفته شد، عبادت، كفر و شرك است؟ زيارت بعد از وفات نيز همين گونه است.

پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله) به زيارت قبور بقيع مى رفت و روايات بسيارى در منابع اهل سنت در مورد زيارت قبر پيامبر (صلى الله عليه و آله) و زيارت ساير قبور آمده است.

به يقين وهابیت، اگر مفهوم زيارت و محتواى زيارت نامه ها را مى دانستند، از اين سخن شرمنده مى شدند.

اغلب قبل از خواندن زيارت نامه ها يكصد بار «الله اكبر» مى گوييم و به اين ترتيب صد بار بر توحيد تأكيد مى كنيم و هرگونه شائبه شرك را از خود دور مى سازيم.

در زيارتنامه معروف «امين الله» در برابر قبور امامان مى گوييم:«أشهد أنك جاهدت فى الله حق جهاده و عملت بكتابه و اتبعت سنن نبيه حتى دعاك الله إلى جواره ؛ ما گواهى مى دهيم تو در راه خدا جهاد كردى و حق جهاد را انجام دادى، به كتاب خدا عمل نمودى و از سنت پيامبر پيروى نمودى، تا زمانى كه خداوند تو را از اين جهان به جوار رحمتش فرا خواند».آيا توحيد از اين بالاتر مى شود.

در زيارت معروف جامعه، خطاب به آن بزرگواران مى گوييم:«إلى الله تدعون و عليه تدلون و به تؤمنون و له تسلمون و بامره تعملون و إلى سبيله ترشدون؛ شما امامان به سوى خدا دعوت مى كنيد و به او دلالت مى كنيد و به او ايمان داريد و تسليم او هستيد و مردم را به سوى راه او ارشاد مى نماييد»، در اين شش جمله تمام ضميرها به خداوند بزرگ بازمى گردد.

در اين زيارت نامه ها همه جا سخن از خدا و دعوت به توحيد است، آيا اين شرك است يا ايمان؟

در جاى ديگر از اين زيارتنامه مى گوييم:«مستشفع إلى الله عز و جل بكم ؛ من به وسيله شما شفاعت در پيشگاه خداوند عز و جل را مى طلبم»، و اگر بر فرض ابهامى در بعضى تعبيرات زيارت ها باشد، با اين محكمات به طور كامل روشن مى شود.

لذا هيچ كس «زيارت» را با «عبادت» نبايد اشتباه كند، عبادت و پرستش مخصوص خداست، و منظور از زيارت احترام و بزرگداشت بزرگان اسلام و طلب شفاعت از آنها در پيشگاه خدا مى باشد.

تخریب بقیع با هدف از بین بردن فرهنگ توسل به اهل بیت

وهابى ها، كه اعتقادات خشك و خشنى دارند و متأسفانه مكه معظمه و مدينه منوره و مقدرات اين دو شهر زيارتى مسلمانان جهان، به دست آن ها افتاده است با مسأله توسل به شدت مخالف هستند، و مسلمانان را از زيارت قبر منور پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و توسل جستن به ذيل عنايات آن حضرت و همچنين زيارت قبور پاك و منور ائمه بقيع عليهم السلام و ديگر بزرگان بقيع و توسل به آنان بشدت منع مى نمايند.! آرى، وهابى ها با توسل بشدت مخالفند و آن را منافات با توحيد، و نوعى شرك مى دانند!

محمد بن عبد الوهاب در كتاب به اصطلاح توحيدش، كه نام شرك براى آن زيبنده تر است، مى گويد:«ان هذا الشرك الاكبر؛اين (توسل) بزرگ ترين نوع شرك به خداوند واحد است».

صنعانى يكى ديگر از دانشمندان وهابى مسلك مى گويد:«من توسل بمخلوق فقد اشرك مع الله غيره و اعتقد مالا يحل اعتقاده ؛كسى كه به يكى از مخلوقات خداوند توسل جويد، ديگرى را شريك خداوند قرار داده و به چيزى اعتقاد پيدا كرده، كه اعتقاد به آن جايز نمى باشد».

ابن تيميه، بنيان گذار اصلى تفكر وهابيت، در اين زمينه مى گويد:«من توسل بعظيم عند الله ... فهذا من افعال الكفار و المشركين كسى كه به شخص بزرگى در پيشگاه خداوند متوسل مى شود، كار او شبيه كار كفار و مشركين (در پرستش بت ها) است.

لذا شاهدیم معتقدين به وهابيت هرگونه توسلى را شرك مى پندارند و اين منحرفان از اسلام حقيقى، با دو حربه «شرك» و «بدعت» علاوه بر تخریب بقیع، در مكه و مدينه براى زوار خانه خدا مزاحمت هاى فراوانى ايجاد مى كنند که نشان می دهد وهابیون در صددند سرمایه شیعیان که توسل به امامان معصوم(ع) است را ازبین ببرند و جلوی نفوذ و گسترش مکتب شیعه در دل ها را بگیرند.

این جمود فکری وهابیت در حالی است که وقتی ما تك تك معصومين را مخاطب قرار مى دهيم و از آن بزرگواران مى خواهيم كه، با آبرويى كه دارند، در پيشگاه خداوند براى ما شفاعت كنند. در حقيقت حاجت را از خداوند مى خواهيم و اين بزرگواران را واسطه قرار مى دهيم. لذا مخاطب خداوند است، ولى او را به حق كسى كه در پيشگاهش آبرويى دارد قسم مى دهيم تا حاجت ما را برآورده و مشكلمان را حل كند. مثل اين كه گفته مى شود: «پروردگارا! تو را به پيامبر اسلام، يا قرآن مجيد، يا ديگر مقدسات قسم مى دهيم كه حاجات ما را برآورده گردانى!»

سخن آخر:( تخریب بقیع، یک نقشه خائنانه برای نابودی تاریخ اسلام بود)

در كمتر كشورى به اندازه حجاز آثار باستانى مربوط به قرون نخستين اسلام وجود داشته است، چرا كه زادگاه اصلى اسلام آنجاست و آثار گران بهايى از پيشوايان اسلام در جاى جاى اين سرزمين ديده مى شود.

مراقد و قبور آنها، زادگاه آنها، آثار صحابه و تابعين و آثار گران بهاى امامان اهل بيت عليهم السلام و دانشمندان و فقها و حتى سلاطين و مراكز حكومت آنها، آثار هنرى و معمارى و ... ولى «متعصبان خشك وهابى» غالب آنها را به بهانه واهى «آثار شرك» از ميان بردند! و كمتر چيزى از اين آثار پرارزش باقى مانده است و سزاوار است مسلمين براى نابودى اين آثار گران بها خون گريه كنند.

نمونه بارز آن قبرستان بقيع است، اين قبرستان مهمترين قبرستان در اسلام است كه بخش مهمى از تاريخ اسلام را در خود جاى داده و كتاب بزرگ و گويايى از تاريخ ما مسلمين است.قبور همسران و فرزندان پيامبر اسلام، امامان اهل بيت عليهم السلام، فقها و علماى بزرگ، صحابه والامقام، شهداى گرانقدر، سرداران رشيد اسلام و ... همه و همه در آن جاى دارد؛ شايد بيش از ده هزار صحابى در آنجا مدفون است و به يك معنى بخش عظيمى از تاريخ اسلام در دل بقيع نهفته است.

ولى اكنون كه وارد بقيع مى شويم ويرانه اى غريب، بدون هيچ علامت و نشانه مى بينيم كه اشك را از ديدگان انسان سرازير مى كند.

اين متعصبان خشك با نهايت تأسف اين آثار گران بهاى تاريخى را به بهانه واهى «مبارزه با شرك» از ميان برده اند و جهان اسلام را گرفتار خسارت عظيمى كرده اند كه هرگز نمى توان آن را جبران كرد.

حال آنکه امروزه همه مى دانيم هر ملتى براى اثبات اصالت خود بر گذشته تاريخ خود تكيه مى كند و آثار مهمى را كه از گذشته باقى مانده است .

به هر حال، حيات امت ها با امور گوناگونى گره خورده است كه يكى از آنها حفظ ميراث هاى فرهنگى و آثار علمى و دينى است و با نهايت تأسف سرزمين وحى به خصوص مكه و مدينه بر اثر سوء تدبير مسلمانان به دست يك جمعيت عقب افتاده و كج سليقه و متعصب افتاد و ارزشمندترين ميراث هاى فرهنگى اسلام با بهانه هاى واهى و بسيار سست بر باد رفت، ميراث هايى كه هر كدام يادآور بخش هاى مهمى از تاريخ پرافتخار اسلام بود.

----------------------------------------

پرونده ویژه

نقشۀ راه مسألۀ فلسطین از منظر معظم له

زمانه ما زمانه ای است که رژیم اشغالگر قدس با حمایت آمریکا، در فلسطين اشغالى هر روز جنايت تازه اى مى آفرينند، مردم مظلوم فلسطین ؛ با ظلم و جور صهیونیست ها از شهر و دیار خود رانده شده و هزاران نفر از مردم مظلوم و ستمديده فلسطين با بدترين شيوه به قتل می رسند؛ جناياتى كه قلم از بيان آن شرم مى كند، و گاه انسان طاقت ديدن و شنيدن آن را ندارد!

امّا نه تنها هيچ صدا و اعتراضى از مدّعيان حقوق بشر بلند نمی شود. بلكه با كمال تعجّب و تأسّف شاهدیم قدرت های غربی و رژیم های مرتجع عربی، از نظر سياسى و اقتصادى و نظامى به كمك ظالم مى شتابند تا بيشتر ظلم كند!

لذا مسأله فلسطين يك مسأله كاملًا جدّى، و البته ارادۀ مردم فلسطین برای استیفای حق بازگشت به سرزمین اصلی و مادری خود از هر زمان پرشورتر است، البته شرايط بين المللى و حتی برخی كشورهاى اسلامى در خوش رقصی با سیاست های آمریکا هم چون همراهی با طرح ننگین «معاملۀ قرن»،تأمل بر انگیز است به همين دليل آحاد مسلمانان و آزادی خواهان جهان بايد اقدامات جدّى تر و يك برنامه ريزى حساب شده تر در حمايت هاى گوناگون از فلسطينى هايى كه همه روزه آماج حملات دشمنان بى رحم و وحشى قرار دارند، انجام دهند.

اسرائيل چگونه به وجود آمد؟

حدود هفتاد سال قبل به وسیله دولت انگلستان حکومت نامشروع و غاصبانه اسرائیل در قلب کشورهای اسلامی تشکیل شد، با اینکه یهودیان نسبت به مسلمانان در اقلیت بودند اما آنها را از کشورهای مختلف دعوت کردند و سرزمین های مردم را به زور و با پول از آنها گرفتند و در اختیار یهودیان و صهیونیست ها قرار دادند و متأسفانه برخی از حکام عرب هم در این راه با آنها همراه شدند.

و اینچنین تشكيل حزبى بنام«صهيونيسم» بعد از جنگ جهانى دوم در اوايل قرن بيستم و اشغال فلسطين و تأسيس دولت اسرائيل درسال ١٩٤٨ در قلب ممالك اسلامى بر مبنای اشغال سرزمین فلسطین شکل گرفت؛ رژیمی نامشروع و اشغالگر که بر مبناى نژادپرستی تاسيس شد و چه جنايت هاى هولناكى كه براى تشكيل آن مرتكب نشدند، و چه جنايات وحشتناكى كه براى نگهدارى آن مرتكب نمى شوند؛ به نحوی اگر بنا شود نژاد پرستان جهان را رده بندى كنيم بدون شك صهیونیسم در رأس آن قرار می گیرد.

رژیم صهیونیستی ؛بزرگ ترین تروریسم دولتی

بسيارى از قدرت های غربی فقط به پرستش دلار مى پردازند، و حقوق بشر، و مقابله با تروریسم و مانند آن براى آنها ابزارى است جهت رسيدن هر چه بيشتر به بت پول و ثروت. لذا كسانى كه در راستاى اهداف و اغراض و منافع آنان حركت كنند بهترين كشورها هستند، هر چند هيچ يك از اصول انسانى در كشورشان مراعات نشود و كشورهايى كه در تضاد با منافع نامشروع آنان است، تروريست و ناقض حقوق بشر معرّفى مى شود، هر چند پايبندترين كشورها به اصول انسانى باشند.

لذا منافع آمریکا مشخّص مى كند كه چه گروه هايى در جهان تروريسم محسوب مى شوند، و چه گروه هايى از ليست تروريسم خارج هستند! منافع آنان مشخّص مى كند كه چه كشورهايى محور شرارت هستند، و چه كشورهايى نيستند!»

لذا اسرائيل غاصب ، که بزرگ ترين تروريست دولتى دنيا به حساب مى رود، در نظر زورمداران دنيا تروريست نيست، امّا مردم مظلوم و بى دفاع فلسطين كه براى دفاع از كشور و حيثيّت خود تلاش مى كنند، تروريست ناميده مى شوند!

حال آنکه این اسرائيل است که پيوسته مسلمانان فلسطين را به خاك و خون مى كشد و با كمك و پشتيبانى آمريكا مسلمانان فلسطين را از وطنشان آواره كرده است.

اسرائیل؛ منفورترین رژیم جهان

رژیم های غاصب و نامشروع در هر جامعه اى منفورند، لذا آحاد مردم جهان از آنها نفرت دارند و از آنها دورى مى كنند؛ زيرا اینگونه رژیم های جنایتکار، تخم عداوت و دشمنى را در دل ها مى پاشند

آرى اين مرتدان ظالم و ستمگر كه آگاهانه اين راه را پيموده اند چنان در فساد و گناه فرو مى روند كه مورد نفرت همه افراد عاقل و با هدف عالم اعم از انسان و فرشتگان بلكه از آن بالاتر مورد خشم و غضب پروردگار قرار مى گيرند.

شما به تاريخ ننگین اسراییل توجّه كنيد مى بينيد جنایت هایی که علیه مردم مظلوم فلسطین روا داشتند نفرت جوامع بشری را برانگيخته است؛ بيزارى از این رژیم کودک کش به حدّى است كه سردمداران جنایتکار آن، جرأت ندارند به سبب آن اعمال ننگين چند دهۀ اخیر در کشتار مردم فلسطین در محافل عمومی و در بین مردم ظاهر شوند ،و در بسیاری از کشورها تحت عنوان جنایتکار جنگی تحت تعقیبند؛ این نفرت جهانی از آن جهت است که جنایت اسراییل در کشتار مردم مظلوم فلسطین؛ نفرت عمومی مردم جهان علیه این رژیم را به همراه داشته است.

از شعار«نیل تا فرات» تا «معامله قرن»

از حدود ١٤ ميليون يهودى ٣ ميليون صهيونيسم هستند ولى اين عده كم به سرزمين هائى كه ادعاء مى كنند، قانع نيستند، و نقشه توسعه طلبى از نيل تا فرات را در انديشه مى پرورانند.

 آنها بيت المقدس و مسجد الاقصى محل معراج پيامبرصلى الله علیه وآله، الخليل محل تولد حضرت ابراهيم عليه السلام، بيت اللحم محل تولد حضرت عيسى عليه السلام، غزّه محل دفن هاشم بن عبدمناف يكى از اجداد پيامبر صلى الله عليه وآله و بسيارى از اماكن مقدس را اشغال كردند، و قصد توسعه طلبى هم دارند.

آری اسرائیل رژیمی غاصب است و با طرح های هم چون معاملۀ قرن، سعی در پنجه اندازی به دیگر نقاط ممالک اسلامی هم دارد اینها اگر دست شان برسد تمام کشورهای منطقه را زیر سیطره خود قرار می دهند که نمونه بارز آن بلندی های جولان است.

اگر عده ای خیال کنند آنها به سرزمین های اشغالی قانع هستند سخت در اشتباه هستند، آنها با بهره گیری از عمال خود یعنی داعش می خواستند بر سوریه و عراق مسلط شوند اما با مقاومت جانانه محورهای مقاومت راه به جایی نبردند و شکست خوردند.و اینک با طرح ننگین معاملۀ قرن برای اشغال دیگر ممالک اسلامی توطئه افکنی می کنند که البته محکوم به شکست خواهد بود.

معامله قرن؛ ضامن یهودی سازی قدس

بی تردید اگر محور عبری، عربی و غربی بر منطقه مسلط شوند نقشه منطقه عوض می شود و کشورهای اسلامی دچار مشکل خواهند شد؛ در سال های اخیر شاهد بودیم که چقدر نادان بودند برخی دولتمردانی که در مساله سوریه به اسرائیل کمک کردند و عملاً به پادوی آمریکا و اسرائیل در منطقه تبدیل شدند البته این کشورها با این کار قبر خود را کنده اند.

از زمانی که رژیم صهیونیستی، بیت المقدس را اشغال کرد، یعنی از سال ۱۹۶۷ میلادی به طور گسترده برای سیطره بر آن و تغییر آثار و ماهیت آن با هدف یهودی کردن آن و پایان دادن دائمی به حضور فلسطینی ها در آن تلاش می کند و به خاطر همین هدف، وسایل و شیوه های زیادی را مورد استفاده قرار داده است؛ به عنوان نمونه یکی از توطئه های شیطانى که از سوى رژیم غاصب اسرائیل براى یهودى سازى قدس شریف صورت گرفت و آن ساختن کنیسه بزرگى در فاصله بسیار نزدیکى از دیوار غربى مسجدالاقصى در اراضى متعلق به مسلمین است.

 افتتاح این کنیسه که با تبلیغات وسیعى همراه بود همراه با اقدام به شهرک سازى گسترده جدید على رغم محکومیت آن از سوى مجامع جهانى، بیانگر عمق این فاجعه است؛ حتى تحلیلگران سیاسى معتقدند اینها مقدمه اى است براى ویران کردن قدس شریف و بناى معبد سلیمان به جاى آن و نابود کردن همه آثار اسلامى در بیت المقدس است و ما همه اینها را شدیداً محکوم مى کنیم.

از سوی دیگر اعلام ترامپ مبنی بر پایتختی قدس برای رژیم صهیونیستی و انتقال سفارت آمریکا از تل آویو به قدس و در قالب طرح ننگین معاملۀ قرن ؛ رویای آمریکایی، یهودی سازی قدس شریف است

بی شک طرح معاملۀ قرن دسیسه اسرائیلی است و دولتمردانی که در منطقه به استکبار کمک می کنند و برای تصویب این طرح ننگین تلاش می کنند اهداف اسرائیل و آمریکا را در منطقه دنبال می نمایند.

لیکن این توطئه جدید آتش خشم را در دل همه مسلمانان جهان برافروخته و مقدمه اى براى انتفاضه دیگر به شمار می آید که تبعات آن ؛ سرزمین هاى اشغالى را نیز در بر می گیرد.

 به راستی آیا سران بعضى از دول عربى که با رژیم غاصب نرد عشق مى بازند باز هم به راه خود ادامه مى دهند؟

 آیا از آنها مى ترسند در حالى که حزب اللَّه شجاع لبنان و مردم غزه ثابت کردند ارتش اسرائیل ضعیف تر و آسیب پذیرتر از آن است که سبب خوف شود.

 آیا باز هم در برابر این حادثه شوم سکوت خواهند کرد، یا به محکومیت لفظى قناعت نموده و یا حتی برای تصویب طرح ننگین معاملۀ قرن، لعن و نفرین ملت هاى اسلامى و آیندگان را براى خود مى خرند؟ یا در اقدامى شجاعانه طوفانى از خشم و فریاد را بر سر اسرائیل فرو مى ریزند.

 اگر بعضى از دول عربى در برابر اینگونه کارها سکوت کنند و یا با آمریکا همکاری کنند به یقین ملت هاى مسلمان سکوت نخواهند کرد و با انسجام بیشتر در برابر یهودی سازی قدس شریف، خواهند ایستاد و غیرت اسلامى خود را نشان خواهند داد

معاملۀ قرن و استراتژی اسب تروا

از جمله مفاد معاملۀ قرن اعطای برخی امتیازات ناچیز به طرف فلسطینی به شرط خلع سلاح حماس است؛ این توطئۀ ننگین یادآور كتابى از نيكسون به نام «پيروزى بدون جنگ » است که می گوید ما بايد پيروزى بدون جنگ و خونريزى داشته باشيم، و كوتاه سخن اينكه ارباب همه باشيم، بدون اينكه قطره اى خون از بينى يك آمريكايى بر زمين ريخته شود!

پيروزى بدون جنگ نيكسون در راستای ايجاد اختلاف «اختلاف بيندار و حكومت كن»، دامن زدن به ناسيوناليسم افراطى، روى كار آمدن دولت هاى دست نشانده، ايجاد وابستگى ها،و ايجاد انحرافت فکری و اخلاقی در ميان نسل جوان از طریق جنگ نرم می باشد لذا بايد درك كنيم كه موفقيت استكبار در اين طرحها هم چون طرح معامله قرن، تثبیت امنیت اسراییل با هزینه رژیم های مرتجع عربی است.

بر همين اساس، ما معتقديم كه تمام كشورهاى اسلامى، به هر شكل ممكن، بايد به فلسطين مظلوم كمك كنند و شرّ اسرائيل غاصب و ظالم، كه هر روز ظلم و جنايت تازه اى مى آفريند، و عرصه را بر مسلمانان مظلوم آن ديار تنگ كرده، رفع نمايند.

در واقع بايد نهضت و قيام فلسطين در ابعاد مختلف به ویژه ابعاد مالی و نظامی تقويت شود، قيامى كه تداوم بخش مبارزات صلاح الدين ايوبى ها و عزّالدين قسام ها است همين مبارزه و جهاد و كشته و زخمى هاى در فلسطين نشانه حيات و هویت مردم فلسطين است.

بايد يك برنامه ريزى حساب شده با حضور نمايندگان کشورهای اسلامی در راستای حمایت روز افزون از گروه های مقاومت فلسطینی و نیز تسلیح کرانه باختری، در عمل برای رهایی قدس شریف اقدامات جدی تری صورت گیرد، و به دنبال آن حمايت هاى گوناگون از فلسطينى هايى كه همه روزه آماج حملات دشمنان بى رحم و وحشى قرار دارند،انجام پذیرد.تشكيل چنين جلسه اى را براى برنامه ريزى، واجب و لازم مى دانيم.

روز جهانی قدس؛ شکست معامله قرن، تثبیت آرمان فلسطین

راه حل مسألۀ فلسطین بيش از هر زمان نيازمند وحدت امت اسلامی است،در اين شرايط همه مسلمين جهان بايد متحد شوند، چون قدس حلقه اتصالى است در ميان همه آنها بايد در برابر اين تجاوز آشكار و زورگويى زشت بايستند و نگذارند شهر قدس و قبله اول مسلمين از دست برود.

بی شک اگر كشورهاى پراكنده اسلامى تنها به همين اصل اساسى عمل مى كردند و دست در دست يكديگر مى دادند و متّحد و يكپارچه مى شدند، داستان اسفبار فلسطين هر از چند گاهى تكرار نمى شد و آن مسلمانان مظلوم در مقابل چشم جهانيان پرپر نمى گشتند.

در تبیین این مدعا باید گفت عمر شکست هاى جنگى اسرائیل روز به روز کوتاه تر مى شود و بر همگان اثبات شده است افسانه ارتش شکست ناپذیر و گنبد آهنین و سرزمین امن و امان به کلى بر باد رفته و همه دنیا با نهایت تعجب دیدند که در روز های اخیر به دفعات موشک هاى مقاومت اعماق اسرائیل را هدف قرار مى دهد و پهبادهای حماس مى تواند تا عمق آن پیشروى کند.

در این میان نقش بی بدیل خروش امت اسلامی در تقویت آرمان های مردم مظلوم فلسطین و احیاء آن و ارتقای عزّتمندی اسلام در راهپیمایی روز قدس انکار ناپذیر است؛ چرا که هر سال تا آرمان فلسطین به سمت کمرنگ شدن پیش می رود، روز قدس می آید و جلوی فراموشکاری تاریخ رامی گیرد.

در واقع روز قدس سبب می شود هر سال مسلمانان به یاد این بیافتند که قبله اول آن ها در دست اسرائیل غاصب است و سرزمین آن ها در دست اسرائیل غصب شده است؛ درست است که ٧٠ سال قبل این اتفاق افتاده بود ولی در این روز هر سال این مساله یادآور می شود و هر نسل می فهمد که «القدس لنا»، قدست مال ماست و باید به زودی از چنگال اسرائیل درآید.

از این رو باید بر لزوم حضور گسترده مردم در راهپیمایی روز جهانی قدس تأکید کرد و بر همه اعم از کوچک و بزرگ، مرد و زن، پیر و جوان لازم دانست تا در راهپیمایی روز قدس شرکت کنند و با این اقدام آرمان فلسطین و قدس را زنده نگاه دارند.

سخن آخر:( حقیقت قرن؛ «مقاومت» است نه معامله)

نيروى مقاومت و پايدارى در مسلمانان به بيداری انديشه ها، بالا بردن سطح معرفت و آگاهى منجر می شود. از یک سو ترك هر گونه همكارى و هماهنگى با ایادی قدرت های استکباری و از سوی دیگر مقاومت و مبارزه و درگيرى با آنها؛ به خودسازى و خوديارى و جلب آمادگى هاى جسمى و روحى و مادى و معنوى می انجامد که به نوبۀ خود عامل تحرك و آگاهى و بيدارى اسلامی است.

و اینگونه است که پس از رشادت های جبهۀ مقاومت به ویژه در یمن، سوریه و عراق، به اذعان و اعتراف همگان، امت اسلامی بيدار شده و مقاومت مى كند؛ حتّى دولت های غربی هم امروز به اين نكته معترفند كه كشورهاى اسلامی بيدار شده اند و مى كوشند زنجيرهاى وابستگی به کشورهای استکباری را ازدست و پاى خود بردارند.آثار اين بيدارى را در ميان کشورهای حامی مقاومت، به خوبى مى توان مشاهده نمود.

حال وقتی شاهدیم اسرائيل با چراغ سبز آمریکا، مسلمانان مظلوم فلسطين را به خاک وخون می کشد؛ و تأسف آورتر این که برخی دولت های غربی و عربی در صددند طرح شکست خوردۀ «معامله قرن» را در کنفرانس بحرین تصویب کنند راهى جز اين نمی ماند تا آحاد مردم با همبستگى هر چه بيشتر با ملت مظلوم فلسطین، در مقابله با ظلم و خشونت و کشتار به پا خیزند. چرا که در برابر ظلم ظالمان و ستم ستمگران و جبر جباران و زور زورگويان بايد مقابله كرد، و ايستاد، اگرچه از پايدارى ما ناراحت شوند، و البته بايد گفت اى ستمگران تاريخ از دست ما عصبانى باشيد و از اين عصبانيتتان بميريد كه راهى جز هلاكت و مرگ براى شما نمانده است.

آمریکا و ایادی آن نیز بدانند هرگز نمی توانند با مصوباتی شرم آور هم چون طرح ننگین«معامله قرن» دستاوردهای جریان مقاومت را تضعیف کنند بلکه این مبارزان فلسطینی هستند که همچنان قهرمان می مانند و رژیم های مرتجع عربی صرفاً نام ننگی برای خود به جای می گذارند.

----------------------------------------

پرونده ویژه

نقش آیت الله العظمی مکارم شیرازی در قیام ١٥ خرداد

(با تکیه بر اسناد ساواک)

از ویژگی های انقلاب اسلامی ایران، پیشگامی مراجع و علماء در جریان مبارزه با رژیم ستمشاهی بود. از آنجایی که نهضت امام خمینی رحمه الله علیه، دارای ماهیت دینی است، به همین دلیل روحانیت نقش مهمی در پیشبرد و هدایت آن بر عهده داشته و یکی از دغدغه های رژیم نیزکنترل فعالیت آنان بود.

 گستردگی فعالیت روحانیت که از حوزه های علمیه تا دورترین مساجد و حسینیه های کشور را شامل می شد، یکی از مهم ترین مشکلات نهادهای امنیتی انتظامی رژیم در تقابل با این حرکت عمومی بود به نحوی که ساواک در فرایند کنترل این افراد بعضاً مجبور می شد با شهرهای مختلفی مکاتبه کرده و منابع و روش های مختلفی را به کار گیرد.

در این میان آیت الله العظمی مکارم شیرازی یکی از این مبارزان انقلابی است که مبارزه خود را از ابتدای دهه٤٠ آغاز نمود و پس از نقش آفرینی در قیام ١٥ خرداد، توسط حکومت شاه مدتی زندانی شد و پس از آزادی، مبارزات خود را از سر گرفت.

تا سرانجام در ٢٢ بهمن١٣٥٧، انقلاب اسلامی ایران که نقطه آغاز آن قیام خونین ١٥ خرداد ١٣٤٢ بود با رهبری الهی و هوشمندانه امام خمینی رحمه الله علیه و همراهی دیگر علما به ویژه آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدظله و نیز همراهی آگاهانه و گسترده مردم ایران به پیروزی رسید و زمستان ١٣٥٧ به بهار بیداری اندیشه های الهی پیوند خورد.

این نگاشته مروری است بر مبارزات و فعالیت های معظم له در دهه٤٠ ش به ویژه وقایع منتهی به قیام ١٥خرداد، که برتکیه بر اسناد ساواک و دیگر منابع تاریخی تهیه شده و مخاطب را در جریان چگونگی سیر مبارزاتی آیت الله العظمی مکارم شیرازی قرار می دهد.

اعتراض و مخالفت با لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی

حدود یک ماه قبل از آغاز نهضت امام خمینی رحمه الله علیه در جریان تصویب لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی در هیئت دولت، که ریاست آن با اسدالله علم بود، آیت الله العظمی مکارم شیرازی به همراه حجت الاسلام علی حجتی کرامانی به مشهد رفت. و سخنرانی یک ساعت و نیمه ی او در مورد «لزوم اتحاد» مورد حساسیت ساواک قرار گرفت.

هم چنین معظم له در ١٠ آبان سال ١٣٤١ در نقد تصویب لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی در مسجد اعظم گفت: چندی قبل دولت تصویبنامه ای راجع به انجمن های ایالتی و ولایتی و انتخاب آن گذراند که از جهاتی برخلاف قوانین مصوب دوره اول قانون گذاری مجلس شورای ملی بود و اضافه نمودند: این مطلب خیلی پرمعنی است که قید «اسلام» و اسم «قرآن مجید» را از مراسم قسم حذف کنند و فقط به جای آن «کتاب آسمانی» بگذارند. این یک اعلام خطر به عموم مسلمانان است.

این موضوع را که دولت به صورت تصویبنامه منتشر ساخته از هر جهت که حساب کنیم نادرست است؛ هم از نظر قانون خدا و هم از نظر قانون اساسی و هم از نظر افکار عمومی. تشخیص این گونه مطالب به عهده آقایان مراجع و زعمای حوزه علمیه قم است هر کسی حق دخالت در این امور ندارد. راستی مملکت عجیبی شده! همه چیز متخصص می خواهد جز احکام پیچیده دین....در مملکت ما کسی غیر از طبیب حق ندارد حتی یک نسخه ساده برای سرماخوردگی بنویسد و این عمل جرم شناخته می شود، ولی در موضوعات شرعی همه به خود حق دخالت می دهند حتی وظیفه شرعی برای راهنمایان شرع تعیین می کنند.

این تصویبنامه اگر فرضاً پنج هزار یا ده هزار رای موافق داشته باشد، بیش از نوزده میلیون رای مخالف دارد. آیا این جمعیت عظیم که امروز به عنوان اعتراض در این خانه خدا اجتماع کرده اند مردم این کشور نیستند؟ چرا همه مقدسات را زیر پا می گذارید؟ مطلب دیگر اینکه می گویند الزامات یا التزامات بین المللی ایجاب می کند که قید «اسلام» و نام «قرآن مجید» و... را برداریم!... آیا تایید قرآن مجید و قانون اساسی مملکت جرم است؟ آیا در چنین محیطی بیان آزاد است؟ .. اگر دولت نخواهد به قرآن مجید احترام بگذارد، به قانون اساسی احترام بگذارد، روحانیت را، که سنگر استقلال این مملکت است، در هم بکوبد، مسئولیت آن متوجه خود آنها خواهد بود. آخر مگر تا کی می توان صبر کرد؟ این مجلس عظیم که می بینید اجتماع ما نیست. اگر این آقایان اجازه دهند، سراسر مملکت تعطیل می شود و کنترل آن از دست خارج می گردد. شما که همه چیز را در هم می شکنید، پس سنگر استقلال این مملکت برای روز خطر چیست؟ یکصد هزار زلزله زده دارند می میرند؛ جوان ها از زور بیکاری خودکشی می کنند. اگر دلتان سوخته، فکری برای این بدبختی ها کنید.

پنج روز پس از این مراسم و سخنرانی آیت الله العظمی مکارم شیرازی، امام خمینی در ١٥ آبان ١٣٤١ در تلگرامی به اسدالله عَلَم نوشت: «اگر گمان کردید می شود با زور، چندروزه قرآن کریم را در عرض اوستای زرتشت، انجیل و بعض کتب ضاله قرار داد ، بسیار در اشتباه هستید.»

در پی این روشنگری ها، مردم نیز مخالفت خود را با تعطیلی بازار و گرد همایی در مساجد نشان دادند و سرانجام دولت اسدالله علم ، پس از مدتی مقاومت، مجبور شد در ١٠ آذر ١٣٤١ این لایحه را لغو کند.

همراهی با نهضت امام خمینی رحمه الله علیه

با آغاز نهضت امام خمینی (ره)در مهرماه سال ١٣٤١ش، آیت الله العظمی مکارم شیرازی نیز با آن همراه شد و در سخنرانی دی ماه خود در مسجد میرزا یوسف آقا در شهر تبریز، که توسط انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تبریز به مناسبت نیمه ماه شعبان ترتیب داده شده بود، گفت:«عده ای از اشخاص طبقات مختلف به اینجانب مراجعه و از بعضی از مأمورین دولت که محدودیت هایی برای آنها فراهم نموده اند شکایت کرده؛ این محدودیت باعث نارضایتی و به ضرر مملکت و ملت است؛ حتی شخص اول مملکت هم به این محدودیت راضی نیستند. من این جریان را در حوزه علمیه قم مطرح خواهم نمود.»

و در همین ایام، در سخنرانی خود در مسجد جامع شهر تبریز گفت:«شما باید گوش به زنگ باشید و هر دستوری که از حوزه علمیه قم می رسد از آن پشتیبانی نمایید.»

گزارش ساواک از سفر معظم له به تبریز

آیت الله مکارم شیرازی در ٢٢ دی ١٣٤١ در جلسه انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تبریز شرکت کرد.

در پرونده آیت الله العظمی مکارم شیرازی در ساواک، گزارشی از این سفر موجود است که می خوانیم: «طبق گزارش ساواک تبریز، روز ٢٢ دی ١٣٤١ آقای ناصر مکارم، از روحانیون قم، بنا به دعوت دانشجویان دانشگاه تبریز به آن منطقه سفر نموده و در مساجد حاج میرزا و جامع بیاناتی علیه مقامات دولتی ایراد و ضمن سخنان خود اضافه نمود که عده ای به من مراجعه و از محدودیت ها و کارشکنی های مامورین دولت در مورد فعالیت های خود شکایت نموده اند. نامبرده افزود به مجرد رسیدن به قم این موضوع را با مقامات روحانی مطرح خواهم کرد.»

واسط بین امام رحمه الله علیه و علمای شیراز

آیت الله العظمی مکارم شیرازی ، تحصیل علوم دینی را از مدرسه آقا باباخان شیراز آغاز نموده و با بسیاری از علماء و فضلای شهر رابطه و همفکری داشت؛ به همین دلیل بود که ساواک شیراز در جریان نهضت امام خمینی(ره) در نامه ای ایشان را«وسیله ارتباط روحانیون شیراز با روحانیون قم» که «بین علمای قم نفوذ و محبوبیت» دارد معرفی کرد و در این رابطه، نامه ی وی به آقای مجدالدین مصباحی را که در آن، به تبیین موضعیت امام خمینی(ره) و شرایط موجود پرداخته بود، برای اداره کل ساواک ارسال کرد:«وضع قم و تهران از نظر جریان های روز، شل کن سفت کن دارد.دیروز یکی از دوستان مار را به نام آقای حجتی گرفته اند و به تهران فرستاده اند. در مورد ماه محرم اوضاع خالی از ابهام نیست. موقعیت معظم له(امام خمینی) بسیار خوب، سیل تلگرافات به سوی قم سراریز است. از نقاط مختلف ، وفود و هیئت های باشکوهی به قم آمده و می آیند.چنانچه نقشه و هدف مشخص و حساب شده ای تعقیب گردد، افق آینده انشاالله روشن است.»

مأموریت به آبادان از طرف امام

یکی از پایگاه های مبارزاتی آیت الله العظمی مکارم شیرازی در دوران انقلاب اسلامی، شهر آبادان بود که در طول سال های مبارزه، بارها در ایام ماه مبارک رمضان و محرم به آن دیار رفت و ضمن همراهی با آیت الله شیخ عبدالرسول قائمی (ره) و حجت الاسلام شیخ غلامحسین جمی(ره) به روشنگری و هدایت مردم و افشاگری علیه رژیم شاهنشاهی پرداخت.

به دنبال مخالفت روحانیون با برنامه های ضد اسلامی حکومت پهلوی، ماموران رژیم شاه برای انتقام از روحانیون در روز دوم فروردین ١٣٤٢ هم زمان با سالروز شهادت امام صادق علیه السلام، با یورش به مدرسه فیضیه قم و مدرسه طالبیه تبریز، عده ای از طلاب را شهید و گروهی را مضروب کردند. پس از این کشتار، روحانیان مبارز بر فعالیت خود افزودند. در اردیبهشت ١٣٤٢ آیت الله مکارم شیرازی به منزل امام خمینی رفت و درباره محتوای سخنرانی های محرم با ایشان گفت وگو کرد. در اواخر همین ماه، امام خمینی رحمه الله علیه ، معظم له را برای سخنرانی به آبادان فرستادند. ساواک خوزستان نیز بلافاصله دستور داد او را در آبادان زیرنظر بگیرند.

نگرانی ساواک از سخنان معظم له در آبادان

هنور چهار ماه از آغاز نهضت امام خمینی(ره) سپیری نشده بود که حضور ایشان در شهر آبادان برای سخنرانی در ایام ماه مبارک رمضان، مورد حساسیت شهربانی قرار گرفت و در نامه ای به ساواک خوزستان نوشت:« نام برده شخص بسیار ناراحتی به نظر می رسد توقف ایشان در آبادان به هیچ وجه صلاح نمی باشد.»

نظریه شهربانی آبادان کاملاً درست بود، زیرا ایشان در سخنرانی های خود، با مورد اشاره قرار دادنِ نارسایی های موجود، اساسِ اصلاحات ادعایی حکومت شاه را مورد سوال قرار داده و با صراحت با آن مقابله می نمود:« می گویند بایستی برای فاضلاب شهر آبادان مهندس از خارج بیاورند. آقایان پول های گزافی در رامسر خرج می کنند. ولی در این گوشه مملکت مردم باید در حصیر آباد و تنور اباد با چه بدبختی زندگانی کنند.»

اصلاحات شروع شده است؛ اگر این مطلب درست باشد، چرا وضع آبادان این طور است، اطفال که به مدرسه می روند از سرایت میکروب فاضلاب شهر مریض می شوند. در این مورد چشم شهرداری و شهربانی روشن.»

« خانم های تهران که ادعا می کنند ما نماینده زن های ایران هستیم؛ چه کسی به آنها نمایندگی داده است. آقایان این مسخره نیست؟، خانمهایی که تا به حال برای فرزندان خود لباس زمستانی تهیه نکرده اند و منتظرند که مدل آن از طرف مدسازان پاریس آماده و ارسال گردد، می خواهند نماینده مجلس شورای ملی شوند و در پشت کرسی مجلس برای این مملکت کار بکنند.»

شهرداری آبادان که از این سخنرانی ها نگران و عصبانی شده بود، در اظهار نظر خود نوشت:« با توجه به سخنرانی های از بدو ورود نامبرده به آبادان، ملاحظه می فرمایند که روز به روز بر شدت و تندی اظهارات خود افزوده و با نزدیک شده ایام قتل، به نظر می رسد چنانچه به وی تذکرات لازم داده نشده و جلوی اظهاراتش گرفته نشود، در ایام قتل از احساسات مذهبی مردم سوء استفاده کرده ، ناراحتی هایی ایجاد نماید.»

این نگرانی، با فرماندار شهر آبادان، در میان گذاشته شد و قرار شد تا او با «روحانیون مذاکره» نماید و« تذکرات لازم» به ایشان داده شود.

در این رابطه در تاریخ ١٦ بهمن ماه، جلسه ای با حضور فرماندار، رئیس ساواک خوزستان؛ آیت الله العظمی مکارم شیرازی و آیت الله قائمی تشکیل و به ایشان تذکر داده شد و بر اساس آن، در ذیل گزارش دیگری از سخنان انتقادی ایشان که« رجال مملکتی را دلال قاچاق مواد مخدر» معرفی نموده بود، نوشته شد:

«به ریاست شهربانی پاسخ داده شود در مورد اظهارات آقای مکارم شیرازی، به ایشان توصیه شد که از اظهارات خارج از مطالب مذهبی خودداری نمایند.»

معظم له شاه را به چه چیزی تشبیه می کرد؟

ولی این تذکرات مفید واقع نشد و آیت الله العظمی مکارم شیرازی دو روز بعد، در سخنرانی خود در مسجد سنابادی، شاه را به راننده ی بی تجربه ای تشبیه نمود که ملت را به سویِ سراشیبی سقوط می برد و گفت:« حالیه آزادی را از ما گرفته اند و زنان برهنه و لخت و عور و هر جای را به رُخمان می کشند.» و در ادامه گفت:

« اینها مانند طایفه بنی امیه که حکومت را بین خانواده خود تقسیم کرده بود، پست ها را بین خود و فامیل هایشان تقسیم می کنند...امام تمام این جریانات تقصیر خود ما است که با این اعمال مبارزه نمی کنیم و خودمان می خواهیم به گردن ما سوار شوند. شما کمی به خود تکان بدهید و ببینید چطور حساب خود را می کنند.»

پس از اینکه تذکر های داده شد، مفید واقع نگردید، به شهربانی آبادان دستور داده شد سخنرانی های ایشان ضبط شود تا برای تصمیم گیری درباره وی، در کمیسیون امنیت اجتماعی مورد استناد قرار گیرد.

در این موقع، آیت الله العظمی مکارم شیرازی که بسیار تحت فشار قرار داشت، تا پایان ماه مبارک رمضان در مساجد مختلف شهر سخنرانی نموده و در تاریخ ١٠/١٢/١٣٤١ به شهر قم بازگشت.

تکثیر و توزیع اعلامیه های امام خمینی رحمه الله علیه در آبادان

در دومین روز فروردین ماه سال ١٣٤٢ ش، مدرسه فیضیه قم مورد حمله قرار گرفت.بازتاب این حمله، اعلامیه امام خمینی (ره) تحت عنوان« شاه دوستی یعنی غارتگری» بود که در سطح وسیعی پخش گردید. در این موضع ، اعلامیه هایی نیز در یکی از محلات شهر آبادان در رابطه با این موضوع پخش شد که ارسال آن به آیت الله العظمی مکارم شیرازی نسبت داده شد:

« به طوری که از متن نامه پیداست گویا اعلامیه های مزبور یا توسط ایشان یا با اطلاع نامبرده ارسال گردیده»

آیت الله العظمی مکارم شیرازی در زمان هایی هم که در آبادان حضور نداشت، از طریق مکاتبه با آیت الله حاج شیخ عبدالرسول قائمی در ارتباط بود و با ایشان تبادل فکری می نمود:

« در قم خبر تازه ای نیست، درس ها ادامه دارد و سربازگیری طلاب هم موقتاً موقوف شده است و وضع آرام است اما معلوم نیست تا کی ادامه یابد. به طوری که رفقا اطلاع دادند اعلامیه دیگری از حضرت امام خمینی به زودی منتشر خواهد شد(راجع به چهلم شهداء قم) و ممکن است در مقابل آن عکس العملی نشان بدهند. لابد به عرضتان تاکنون رسیده که حضرت آقای گلپایگانی هم در پاسخ تلگراف حضرت آقای حکیم اعلامیه ای دادند و اخیراً از طرف آقای نجفی هم اعلامیه ای که حاکی از پشیتبانی از سایر علماء اعلام است انتشار یافته است و لحن آن هم نسبتاً تند است. این بود خلاصه وضع قم، حضرت آقای کمالوند هم پس از یأس از مذاکرات مجددی که بنا بود بشود به خرم آباد مراجعت نمود.»

نامه ای به امام خمینی رحمه الله علیه در ٩خرداد١٣٤٢

اولین سند موجود در رابطه با حضور آیت الله العظمی مکارم شیرازی در تهران، دارای تاریخ اردیبهشت ماه سال ١٣٤٢، مصادف با ماه ذی الحجه و مربوز به سخنرانی ایشان در مسجد امام زمان (عج) در خیابان آزادی است.

 در همین ایام بود که در جریان حمله ی نیروی امنیتی و نظامی رژیم شاه به مدرسه فیضیه و ضرب و جرح و دستگیری طلاب، به سربازی فرستادن طلاب نیز آغاز شد. آیت الله العظمی مکارم شیرازی که در این زمان در تهران بود، در تاریخ ششم محرم الحرام، در نامه ای به امام خمینی(ره) نوشت:

« بسمه تعالی حضور انور حضرت آیت العظمی آقای خمینی دام ظله العالی، پس از تقدیم سلام، دوام تأییدات و سلامتی وجود مبارک را از درگاه خداوند متعال مسئلت می نمایم.لطفاً مستفسر حالات دعاگو باشید. در تهران در چندین مجلس حساس به انجام وظیفه اشتغال داشته و تا آنجا که امکانات اجازه می دهد در روشن ساخت افکار کوشش دارم.

دیروز به دیدن رفقای طلاب به سرباز خانه رفته بودم. حالشان بحمدالله خوب بود، ولی از آقایان خیلی گله داشتند. گویا این ماه حتی شهریه معمولی به آنها نرسیده. این نگرانی در متأهلین آنها آشکار تر بود گرچه گرفتاری های حضرت مستطاب عالی خیلی زیاد است، ولی بسیار به موقع است که اظهارات مرحمت و لطفی درباره ایشان بفرمایید و آنها را دلگرم فرمایید.در انجام اوامر مفتخرم.»

سخنرانی در روز ١٠خرداد١٣٤٢؛ باید قیام کنیم

و فردای آن روز ، که مصادف با دهم خرداد ماه بود در منزل آیت الله بهبهانی(ره) به منبر رفت و ضمن صحبت پیرامون فاجعه ی حمله به مدرسه فیضیه، گفت:« ما آزادی نداریم. باید قیام کنیم. نظیر قیام امام حسین، دستگاه ظالم و جبار از روحانیون چه می خواهد. ما از ستم به جان آمده ایم، حریت و آزادی اسلام را می خواهیم. از مملکت ما چه می خواهند. ما آزادی زبان نداریم. آزادی روزنامه نداریم. رادیو نداریم.»

بیانات صریح و انقلابی در تاسوعای ١٣٤٢

روز های ١٢ و ١٣ خرداد ١٣٤٢، مصادف با ایام تاسوعا و عاشورای حسینی بود و در این موضع، انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران، از ایشان دعوت کرد تا در این روزها، در مسجد هدایت برای آنان سخنرانی نماید.

در روز اولِ این سخنرانی، که در ساعت ١٧:٣٠آغاز شد و تعداد شرکت کنندگان آن را ١٠٠٠نفر از دانشجویان نوشته اند، سخنان ایشان بسیار صریح و انقلابی بود:

« به شما بگویم در این مملکت اسلامی، چگونه حکومت می کنند. اکنون دشمنان اسلام کمتر از زمان بنی امیه نیستند. اکنون بین هیئت حاکمه و روحانیوت اختلاف پیدا شده، که اسم اختلاف را نمی شود روی آن موضوع گذاشت؛ بلکه باید گفت ما روحانیون با یک عده شمر و یزید قدیم طرف هستیم. با منطق ثابت می کنم که این رژیم فاسد چگونه مردم را گول می زند...در ایران مسیحی ها، بهایی ها،زردشتی ها و اسراییلی ها هر یک دارای نشریه ای می باشند و در محلی تجمع می نمایند و ما که در این کشور اکثریت داریم و ملت مسلمان هستیم، حتی دارای یک نشریه دینی نیستیم.»

سخنرانی تاریخی معظم له در عصر عاشورا ی١٣خرداد ١٣٤٢

این سخنرانی در روز عاشورا حالت تهاجمی تری داشت و به طور مستقیم هیئت حاکمه را به محاکمه کشید:

« این عزاداری که شما در تهران، امروز به چشم خودتان در این مجالس دیده اید و این خود مشت محکمی بود که بر دهان هیئت حاکمه زد که بداند روحانیون و دانشجویان و کسبه تهران برای احیاء دین، تا آخرین قطره خون خود پایداری خواهند کرد و از هیچ چیزی ترس و وحشت ندارند. آقایان! شما دیدید که در مدرسه فیضیه قم، عده ای طلبه بی گناه را کشتند؛ بعد گفتند این ها را دهقانان کشتند. آخر دهقان مگر تاکتیک نظامی دیده. دهقان مگر کلاه نظامی در سر دارد و یا اینکه ورزشکار می باشد. پس اینها عمال خود شما بودند که رفقای ما را کشتند. آخر ممکلت قانون ندارد. چطور موقعی که بک نفر جسدش را در بیابان های مهرآباد پیدا می کنند، باید پزشک قانونی و کاراگاهان شهربانی حضور داشته باشند؛ ولی این همه طلبه را کشتند، بدون اینکه کسی خبر داشته باشد یا در روزنامه بنویسند. ما می دانیم این روزنامه ها و مجلات، مزدوران شما هستند، هر چه شما بگویید، آنها عمل می کنند؛ ولی حق و حقیقت این است.»

و در شام غریبان نیز در ساعت ٢٠:٣٠ در مسجد جامع سخنرانی نموده و گفت:

«دولت، طلاب مدرسه فیضیه قم را کشته است و هنوز هم دیوارها خونی است، آخوندها را سربریدند و هزاران اعمال وحشیانه درباره آنها انجام دادند. این یک جنایتی بود که دولت با این عمل زشت و ندادن آزادی به اندازه٢٠٠سال مقام روحانیت را بالا برد، هم چنانچه خداوند خواست با دست یزید، مقام امام حسین را بالا ببرد.»

دستگيري در شامگاه ١٥ خرداد ١٣٤٢

 بیان اینگونه سخنان آتشین علیه رژیم پهلوی، در شامگاه روز ١٥خرداد که قیام خونین مردم در اعتراض به دستگیری امام خمینی(ره) شکل گرفته بود، منجر به دستگیری ایشان گردید.

نحوۀ دستگیری آیت الله العظمی مکارم شیرازی به این صورت بود که وقتی در ساعت ٢١:٣٠منبر ایشان در مسجد جامعه به پایان رسید و برای مجلس دیگری که در امامزاده قاسم شمیران داشت، راهی آنجا گردید، در خیابان گلاب دره، زمانی که از تاکسی پیاده شد، دستگیر و به زندانی شهربانی منتقل شد.

مخالفت با اصلاحات آمریکایی

از نکات بارزی که در جریان این دستگیری و بازجوییِ پس از آن، مورد توجه و سوال قرار گرفت، مخالفتِ ایشان با برنامه اصلاحات آمریکایی بود، که آیت الله العظمی مکارم شیرازی در پاسخ نوشت:

« درباره اقدامات اصلاحی اخیر نظری از خود ندارم و نظر بنده همان نظر مراجع تقلید قم و نجف اشرف است و به حکم وظیفه شرعی تابع نظرات ایشان هستم.»

آزادی از زندان و استمرار مبارزات علیه رژیم پهلوی

شرایط به گونه ای نبود که امکان بازداشت درازمدت وی وجود داشته باشد؛ و به همین علت، پس از حدود ٤٥ روز، دستور آزادی او علتِ« رفع مظنونیت» صادر و قرار بازداشت موقت،« به قرار التزام مبلغ ده هزار ریال صادر و اعلام» و «دستور آزادی» داده شد.

ایشان، پس از آزادی، راهی شیراز شد و در روز ششم مرداد ماه، هنگام ورود به شهر، در دروازه قرآن، اثاثیه اش مورد بازرسی قرار گرفت و ٨برگ اعلامیه، با عنوان« هدف روحانیون از مبارزه اخیر» کشف، که به همین علت، مجدداً دستگیر و تحویل فرماندار نظامی گردید.

دستگیری او در این نوبت ، مدت زیادی طول نکشید و پنج روز بعد با«قرار اخذ کفیل به مبلغ بیست هزار ریال» آزاد شد.

آیت الله العظمی مکارم شیرازی در این موقع و موقعیت«از پیروان مکتب خمینی»، از روحانیون ناراحت و مخالف دولت»و از شاگردان مخلص مکتب خمینی که در قم موقعیت و منزلتی دارد»شناخته می شد.

----------------------------------------

مقاله

روش های قابل نقد در سیر و سلوک

چکیده :

جمعى از عارفان عصر ما هنگامى که از آن ها روش سیر و سلوک را مى خواهند آن را در شعر زیر خلاصه کرده و به سؤال کنندگان تحویل مى دهند: «صَمت و جوع و سهر و عزلت و ذکرى به دوام * * * نا تمامان جهان را کند این پنج، تمام». هر یک از امور پنج گانه مذکور در این شعر مى تواند در سیر و سلوک شرعى به انسان کمک کند، مشروط به این که حد و حدود آن رعایت گردد. در این مقاله آثار، جایگاه واقعی و حدود معقول و مشروع آنها بررسی و گامهای نادرست نقد می شود.

روش های قابل نقد در سیر و سلوک

اهمیت سکوت در پیمودن این راه

جوع (کم خوردن)

سَهَر (شب زنده دارى)

عُزلت (کناره گیرى از غوغاها)

دوام ذکر محبوب

روش های قابل نقد در سیر و سلوک

جمعى از عارفان عصر ما هنگامى که از آن ها روش سیر و سلوک را مى خواهند آن را در شعر زیر خلاصه کرده و به سؤال کنندگان تحویل مى دهند:

«صَمت و جوع و سهر و عزلت و ذکرى به دوام * * * نا تمامان جهان را کند این پنج، تمام»

البته هر یک از امور پنج گانه مذکور در این شعر مى تواند در سیر و سلوک شرعى به انسان کمک کند، مشروط به این که حد و حدود آن رعایت گردد.

١. اهمیت سکوت در پیمودن این راه

در روایات بسیارى که از معصومین: به ما رسیده است، سکوت یکى از اخلاق انبیا و شعار اوصیا و بابى از ابواب حکمت و راهنما به هر خیر و خوبى شمرده شده است؛ ازجمله مرحوم علامه مجلسى در بحارالانوار در حدیثى از رسول خدا(صل الله علیه و آله) چنین نقل مى کند: «اذا رَأَیْتُمْ الْمُؤْمِنَ صَمُوتاً فَادْنُوا مِنْهُ فَانَّهُ یُلْقِى الْحِکْمَةَ وَالْمُؤمِنُ قَلیلُ الْکَلامِ کَثیرُ الْعَمَلِ وَالْمُنافِقُ کَثیرُ الْکَلامِ قَلیلُ الْعَمَلِ»(١)؛ (هنگامى که مؤمن را خاموش ببینید به او نزدیک شوید که دانش و حکمت به شما القا مى کند، و مؤمن کمتر سخن مى گوید و بسیار عمل مى کند و منافق بسیار سخن مى گوید و کمتر عمل مى کند».

در حدیث دیگرى از امیرمؤمنان(علیه السلام) آمده است: «إِنْ أَحْبَبْتَ سَلَامَةَ نفسک وَ سَتَرَ معايبک فَأَقْلِلْ کلامک وَ اکْثِرْ صَمْتَکَ یَتَوفَّرْ فِکْرُکَ وَ یَسْتَنِر قَلْبُکَ وَ یَسلَمَ الْنَّاسُ مِنْ یَدِکَ»(٢)؛ (اگر دوست دارى روح تو سالم باشد و عیوبت پنهان گردد کمتر سخن بگو و بسیار خاموشى برگزین تا فکرت زیاد شود، و قلبت نورانى گردد، و مردم از دست [و زبان] تو سالم بمانند!).

در کتاب شریف کافى از امام على بن موسى الرضا(علیه السلام) مى خوانیم: «اِنَّ الصَّمْتَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْحِکْمَةِ اِنَّ الصَّمْتَ یَکْسِبُ الْمَحَبَّةَ اِنَّهُ دَلِیل عَلَى کُلِّ خَیْرٍ»(٣)؛ (سکوت درى از درهاى دانش است، سکوت محبت مردم را به انسان جلب مى کند و راهنماى همه خوبى هاست).

روایت در این زمینه در منابع معتبر فراوان است. با حدیث دیگرى از رسول خدا(صل الله علیه و آله) بیان اهمیت صمت و صبر و سکوت را پایان مى دهیم: «قَالَ فِى لَیْلَةِ الْمِعْرَاجِ یَا رَبِّ مَا أَوَّلُ الْعِبَادَةِ قَالَ أَوَّلُ الْعِبَادَةِ الصَّمْتُ وَ الصَّوْم»(٤)؛ پیامبر(صل الله علیه و آله) مى فرماید: در شب معراج از پروردگار متعال پرسیدم: نخستین عبادت چیست؟ فرمود: نخستین عبادت سکوت وروزه است).

ولى بدون شک افراط در هر کارى نادرست است؛ در بسیارى از موارد سخن گفتن نه تنها مطلوب، بلکه واجب است. مانند تعلیم و تعلّم، امر به معروف و نهى از منکر، ارشاد جاهل و تسلیت گفتن به مصیبت زده و راهنمایى گمراهان و مشتبهان.

در این باره حدیث جالبى از امام على بن الحسین(علیه السلام) نقل شده است؛ از آن حضرت سؤال شد: سخن گفتن افضل است یا سکوت؟ امام(علیه السلام) فرمود: «لِکُلِّ واحِدٍ مِنْهُما آفات فَاذا سَلِما مِنَ الاْفاتِ فَالْکَلامُ افْضَلُ مِنَ السُّکُوتِ. قِیْلَ کَیْفَ ذلِکَ یَا بْنَ رَسُولِ اللَّهِ؟ قالَ: لاِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ ما بَعَثَ اْلانْبیاءَ وَ الاوصیاءَ بِالسُّکُوتِ، انَّما بَعَثَهُمْ بِالْکَلامِ، وَ لا استَحَقَّتِ الْجَنَّةُ بِالسُّکُوتِ وَ لا اْستَوْجَبَتْ وِلایَةً بِالسُّکُوتِ وَلا تَوَقَّیَتِ النَّارُ بِالسُکُوتِ انَّما ذلِکَ کُلُّهُ بِالْکَلامِ، ما کُنْتُ لاِعْدِلَ الْقَمَرَ بِالشَّمْسِ انَّکَ تَصِفُ فَضْلَ السُّکُوتِ بِالْکَلامِ و َلَسْتَ تَصِفُ فَضْلَ الْکَلامِ بِالسُّکُوتِ»(٥)؛ (هرکدام از این دو آفاتى دارد، هرگاه هر دو از آفت در امان باشد، سخن گفتن از سکوت افضل است. عرض شد: اى پسر رسول خدا! چگونه؟ فرمود: خداوند متعال، پیامبران و اوصیاى آن ها را به سکوت مبعوث و مأمور نکرد، بلکه آن ها را به سخن گفتن مبعوث کرد، هرگز بهشت با سکوت به دست نمى آید، و ولایت الهى با سکوت حاصل نمى شود، و از آتش دوزخ با سکوت رهایى حاصل نمى شود، همه این ها به وسیله کلام و سخن به دست مى آید، من هرگز ماه را با خورشید یکسان نمى کنم، حتّى هنگامى که مى خواهى فضیلت سکوت را بگویى با کلام آن را بیان مى کنى و هرگز فضیلت کلام را با سکوت شرح نمى دهى!).

با دقت در آیات ٧٠ و ٧١ سوره احزاب که درواقع از آیات سیروسلوکى محسوب مى شود مشاهده مى کنیم که خداوند دعوت به قول سدید (سخنان صحیح ومفید) کرده است نه دعوت به سکوت: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلاً سَدِیدآ یُصْلِحْ لَکُمْ أَعْمالَکُمْ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُم وَمَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوْزاً عَظِیماً»؛ (اى کسانى که ایمان آورده اید! تقواى الهى پیشه کنید و سخن حق بگویید تا خدا کارهاى شما را اصلاح کند و گناهانتان را بیامرزد؛ و هرکس خدا و رسولش را اطاعت کند، به رستگارى [و پیروزى] عظیمى دست یافته است!).

«سدید» از ماده «سدّ» به معناى محکم و استوار و خلل ناپذیر و موافق حق و واقع است یعنى سخنى که همچون سد محکم باشد و جلوى امواج فساد و باطل را بگیرد.

و قابل توجه این که در حدیثى در تاریخ پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) مى خوانیم: «ما جَلَسَ رَسُولُ اللَّهِ(صل الله علیه و آله) عَلى هذَا الْمِنْبَرِ قَطُّ الاَّ تَلا هذِهِ الآیَةَ: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَدِیداً»(٦)؛ (هرگز پیامبر بر این منبر ننشست، مگر این که این آیه را تلاوت فرمود: اى کسانى که ایمان آورده اید! تقواى الهى را پیشه کنید و سخن حق و درست بگویید).

این را نیز مى دانیم که روزه سکوت در شریعت اسلامى نامشروع است. یعنى کسى تصمیم بگیرد از صبح تا شام یا در طول یک شبانه روز یا بیشتر سکوت اختیار کند. زیرا سکوت و سخن گفتن هرکدام جایى و مقامى دارد و هریک از آن ها داراى جنبه هاى مفید و جنبه هاى منفى است. بنابراین آنچه بعضى از ارباب سیروسلوک به پیروان خود توصیه مى کنند که در همه جا و در هر مجلسى و در برابر هرکس سکوت اختیار کنند، مسیر صحیحى نیست، هرچند سخن گفتن آفات فراوانى دارد که مى تواند روح انسان را آلوده وقلب انسان را تاریک و او را از خدا دور سازد.

ولى متأسفانه در عرفان هاى کاذب گاه سکوت در حد افراط انجام مى شود به طورى که انسان از نتیجه آن وحشت مى کند.

در حالات خواجه ربیع معروف آمده است: او در دوران امیرمؤمنان على(علیه السلام) جزء سپاهیان آن حضرت بود. یک روز خدمت امیرمؤمنان عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! ما در این جنگ ها شک داریم، مى ترسیم جنگ شرعى نباشد چون با اهل قبله مى جنگیم، ما با مردمى مى جنگیم که همانند ما شهادتین مى گویند، مانند ما نماز مى خوانند و مانند ما رو به قبله مى ایستند. خواهش مى کنم کارى به من واگذار کن که در آن شک وجود نداشته باشد. فرمود: بسیار خوب! تو را به جاى دیگرى مى فرستم. او به سوى یکى از سرحدات فرستاده شد... (به منطقه خراسان آمد). گوشه اى را انتخاب کرده، شب و روز مشغول نماز خواندن بود و جز ذکر خدا سخنى دیگر بر زبانش جارى نمى شد، تنها یک جمله به عنوان اظهار تأسف از شهادت حسین بن على(علیه السلام) مى گوید: «واى بر این امت که فرزند پیغمبرشان را شهید کردند». بعد پشیمان مى شود که چرا این حرف دنیایى را بر زبان جارى کرد چرا سبحان الله و الحمدلله نگفت.(٧)

شبیه همین معنا را با کمى تفاوت مرحوم آیت الله خویى در معجم رجال الحدیث در شرح حال ربیع بن خثیم آورده است.(٨)

چرا سکوت، رهروان راه خداوند را کمک مى کند؟ (سرچشمه اصلى گناه)

اگر تعجب نکنید حققت این است که قسمت عمده اى از گناهان کبیره با زبان انجام مى شود، تا آن جا که مرحوم فیض کاشانى در محجة البیضاء و غزالى در احیاء العلوم بحث مشروحى تحت عنوان گناهان زبان (آفات اللسان) ذکر کرده اند ازجمله غزالى بیست نوع انحراف و آفت براى زبان شمرده است.

١. گفتگو درباره امورى که به انسان مربوط نیست

٢. بیهوده گویى و پرحرفى

٣. توصیف گناه، مانند وصف مجالس شراب و قمار و زنان آلوده

٤. جدال و مراء (جر و بحث هایى که براى تحقیر دیگران و برترى جویى انجام مى شود)

٥. خصومت و نزاع در سخن

٦. تکلف در سخن گفتن و لفاظى کردن

٧. دشنام و بد زبانى

٨. لعن کسى که مستحق لعن نیست

٩. غنا و خوانندگى (لهوى)

١٠. شوخى هاى رکیک و زشت

١١. استهزاى دیگران

١٢. فاش کردن اسرار مردم

١٣. وعده هاى دروغ

١٤. دروغ گفتن

١٥. غیبت کردن

١٦. سخن چینى

١٧. گفتارهاى منافقانه

١٨. مدح نابجا

١٩. نسنجیده سخن گفتن

٢٠. پرگویى و سؤال از مسائل پیچیده اى که درک آن از توان فکرى سؤال کننده خارج است.

البته منظور فیض کاشانى و غزالى، احصاى تمام گناهان و کارهاى خلافى که با زبان انجام مى شود نبوده است به همین دلیل موارد مهم دیگرى نیز مى توان بر آن افزود، مانند موارد ده گانه زیر:

١. تهمت زدن به افراد بى گناه

٢. شهادت باطل در محضر قاضى یا غیر آن

٣. خودستایى هاى مبالغه آمیز

٤. نشر شایعات و اکاذیب

٥. بى ادبى و خشونت در کلام

٦. اصرار بى جا (مانند اصرار بنى اسرائیل در برابر موسى(علیه السلام) در داستان معروف گاو)

٧. ایذاء دیگران با گفتار (نیش زدن با زبان و زخم زبان زدن)

٨. مذمت کسى که سزاوار مذمت نیست

٩. کفران و ناسپاسى با زبان

١٠. تبلیغ باطل و تشویق به گناه (امر به منکر و نهى از معروف)

البته دربرابر این کارهاى خلاف و احیاناً گناهان کبیره و خطرناک، عبادات و واجبات و مستحبات مهمى با زبان انجام مى شود.

گفتن ذکر خدا، تلاوت آیات قرآن، عباداتى همچون نماز، درود وصلوات بر اولیاى خدا، امر به معروف و نهى از منکر، تعلیم جاهل و ارشاد گمراه، تسلى دادن خاطر مؤمن مصیبت دیده، اصلاح ذات البین، موعظه و اندرز، جلوگیرى از نزاع هاى خونین یا متلاشى شدن خانواده ها از طلاق، و شهادت و قضاوت به حق و مانند آن، همه از امورى است که با زبان انجام مى شود و اگر این امور تعطیل شود جامعه اسلامى غرق گناه و انواع آلودگى ها خواهد شد.

نکته دوم این که سخن گفتن نیرو و انرژى زیادى از انسان مى گیرد، تا آن جا که مى گویند: یک ساعت سخنرانى کردن نیرویى به اندازه هفت یا هشت ساعت کار جسمانى را به خود اختصاص مى دهد.

بنابراین هرچه انسان زیاد سخن بگوید نیروهاى روحى زیادى را بر باد مى دهد و هرگاه کم سخن بگوید این نیروها و انرژى ها متمرکز مى شود و انسان را وادار به تفکر و اندیشه بیشتر و دستیابى به حکمت و دانش و صفاى قلب مى کند.

٢. جوع (کم خوردن)

منظور از جوع و گرسنگى که در کلام عارفان و سالکان آمده دو چیز است:

کم خوراکى و روزه دارى. یعنى فقط به آن اندازه غذا بخورد که قدرت بر عبادت پروردگار و انجام وظایف زندگى داشته باشد و از پرخورى پرهیز کند که پرخورى موجب بیمارى هاى جسمى و کسالت هاى روحى و دور ماندن از نشاط براى مناجات با پروردگار و حتى مطالعات علمى است.

در مدح جوع، به معناى کم خوردن غذا و پرهیز از پرخورى روایات زیادى از معصومین: به ما رسیده است. در غررالحکم در فصل جوع، روایات متعددى از امیرمؤمنان(علیه السلام) نقل شده است، ازجمله مى فرماید: «مَنِ اقْتَصَرَ فِى أَکْلِهِ کَثُرَتْ صِحَّتُهُ وَصَلَحَتْ فِکْرَتُهُ»(٩)؛ (کسى که کم خورى کند سلامتى او تقویت مى شود و فکرش صالح و نورانى مى گردد).

در حدیث دیگرى مى فرماید: «نِعْمَ عَوْنُ الْوَرَعِ التَّجَوُّع»(١٠)؛ (بهترین کمک براى پرهیز از گناه، کم خوردن است).

و در حدیث دیگر مى فرماید: «نِعْمَ الْعَوْنُ عَلَى أَشَرِ النَّفْسِ وَ کَسْرِ عَادَتِهَا التَّجَوُّعُ»(١١)؛ (بهترین کمک براى جلوگیرى از طغیان نفس و نیز براى شکستن عادت هاى نادرست آن، کم خوردن است). البته روایات متعدد دیگرى در آن جا و در غیر آن آمده است که کم خوردن مایه سلامتى جسم است تا آن جا که در حدیثى از امیرمؤمنان(علیه السلام) آمده است: «لا یَجْتَمِعُ الجُوعُ و المَرَض»(١٢)؛ «کم خوردن با بیمارى هرگز جمع نمى شود [آن ها که کم خوراک اند بیمار نمى شوند]).

در حدیث دیگرى که مرحوم کلینى در کتاب کافى از امام باقر(علیه السلام) در باب «کراهیة کثرة الاکل» نقل مى کند مى خوانیم: «مَا مِنْ شَىْءٍ أَبْغَضَ اِلَى اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ مِنْ بَطْنٍ مَمْلُوءٍ»(١٣)؛ (هیچ چیز نزد خداوند منفورتر از شکم مملو از غذا نیست). در حدیث دیگرى در همان کتاب از همان امام بزرگوار آمده است: «اِذَا شَبِعَ الْبَطْنُ طَغَى»(١٤)؛ (هنگامى که انسان، پرخورى کند طغیان خواهد کرد). از امام صادق(علیه السلام) نیز نقل شده است که به یکى از یارانش فرمود: «أَقْرَبُ مَا یَکُونُ الْعَبْدُ مِنَ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ اِذَا خَفَّ بَطْنُهُ و َأَبْغَضُ مَا یَکُونُ الْعَبْدُ اِلَى اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ اِذَا امْتَلاََ بَطْنُهُ»(١٥)؛ (نزدیک ترین حال انسان به خداوند زمانى است که شکم او [براثر کم خورى] سبک باشد و مبغوض ترین حال بنده نزد خدا زمانى است که شکم او پر باشد).

دلیل بر این که منظور از جوع در روایات اسلامى «کم خوردن» است نه «هیچ نخوردن» حدیثى است که اصبغ بن نباته از امیرمؤمنان على(علیه السلام) نقل مى کند که فرمود: «لا تَجْلِسْ عَلَى الطَّعَامِ اِلاَّ وَ أَنْتَ جَائِعٌ وَ لا تَقُمْ عَنِ الطَّعَامِ اِلاَّ وَ أَنْتَ تَشْتَهِیهِ»(١٦)؛ (بر کنار سفره غذا منشین مگر این که گرسنه باشى و از کنار سفره برنخیز مگر این که هنوز اشتها به غذا دارى). امیرمؤمنان على(علیه السلام) در نهج البلاغه افراد پرخور را به گوسفند پروارى تشبیه کرده که پیوسته به علفش مى اندیشد: «فَمَا خُلِقْتُ لِیَشْغَلَنِى أَکْلُ الطَّیِّبَاتِ کَالْبَهِیمَةِ الْمَرْبُوطَةِ هَمُّهَا عَلَفُهَا»(١٧)؛ (من آفریده نشده ام که خوردن غذاهاى گوارا مرا به خود مشغول دارد همانند حیوان پروارى که همتش علف اوست).

مرحوم فیض کاشانى در محجة البیضاء فى تهذیب الاحیاء با استفاده از سخنان غزالى در احیاء العلوم ده فایده براى جوع (کم خوردن) ذکر کرده است، ازجمله:

اول، صفاى قلب وروشن شدن فکر، زیرا پرخورى منشأ بلادت و کودنى و نابینایى قلب است.

دوم، رقّت قلب، به گونه اى که انسان را براى درک لذت مناجات و استفاده از ذکر الله با حضور قلب آماده مى کند.

سوم، زوال لذات توأم با خودکامگى که همراه با غفلت از خداست.

چهارم، کم خوراکى، که شهوت معاصى را درهم مى شکند و از استیلاء نفس اماره جلوگیرى مى کند.

پنجم، سبب مى شود که انسان بتواند شب زنده دارى کند زیرا پرخورى سبب پرخوابى است.

اضافه بر اینها، کم خوردن سبب صحت بدن و دفع انواع بیمارى هایى مى شود که فکر انسان را به خود مشغول مى سازد و از عبادت پروردگار بازمى دارد و همچنین کم خوراکى سبب هزینه هاى کمترى در زندگى مى گردد به گونه اى که انسان مى تواند اضافات را به نیازمندان بدهد و از فیض کمک به محرومان بهره گیرد؛ و فواید دیگر.

بسیارى از این فواید یا همه آن ها در روزه دارى وجود دارد و روزه داران مى توانند با انجام یک عبادت مشروع، به تمام این ها برسند، البته در صورتى که در غذاى افطار و سُحور رعایت اعتدال کنند.

اما باید به این نکته توجه داشت که افراط در گرسنگى و به اصطلاح، ریاضت هاى شاقّ و بسیار سخت نه تنها در اسلام مطلوب نیست بلکه به علت زیان هایى که براى سلامتى انسان دارد حرام است، زیرا این افراط گرى ها سبب ضعف و ناتوانى و انواع بیمارى ها و از دست دادن سلامت جسم و روح مى شود.

بنابراین، ریاضت هایى همچون ریاضت مرتاضان هند که گاه روزانه به بادامى قناعت مى کنند نه مطلوب است و نه به سالکان الى الله در رسیدن به مقصود خود کمک مى کند.

٣. سَهَر (شب زنده دارى)

سَهَر (بر وزن قمر) در اصل به معناى شب بیدارى است ولى منظور عارفان، شب بیدار بودن براى راز و نیاز با پروردگار و اقامه نماز شب با آداب آن است.

در قرآن مجید در سوره ذاریات در مدح متقین و پرهیزکاران چنین آمده است: «کانُوا قَلیلاً مِنَ اللَّیْلِ ما یَهْجَعُونَ وَب ِالاْسْحارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُون»(١٨)؛ (آن ها کمى از شب را مى خوابیدند و در سحرگاهان استغفار مى کردند).

همچنین درباره گروهى از مؤمنان در سوره سجده آمده است: «تَتَجافى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ»(١٩)؛ (پهلوها یشان از بسترها در دل شب دور مى شود [و به پا مى خیزند و رو به درگاه خدا مى آورند] و پروردگار خود را با بیم و امید مى خوانند، و از آنچه به آنان روزى داده ایم انفاق مى کنند!).

در آغاز سوره مزمّل درباره پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) چنین آمده است: «قُمِ اللَّیْلَ اِلاَّ قَلِیلاً نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلِیلاً أَوْ زِدْ عَلَیْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلاً»(٢٠)؛ (شب را، جز کمى، به پا خیز! نیمى از شب را، یا کمى از آن کم کن یا بر نصف آن بیفزا، و قرآن را با دقت و تأمّل بخوان!).

و در پایان سوره نیز اشاره به شب زنده دارى پیامبر(صل الله علیه و آله) و یارانش کرده، مى فرماید: «اِنَّ رَبَّکَ یَعْلَمُ أَنَّکَ تَقُومُ أَدْنى مِنْ ثُلُثَىِ اللَّیْلِ وَ نِصْفَهُ وَ ثُلُثَهُ وَطائِفَة مِنَ الَّذینَ مَعَکَ»(٢١)؛ (پروردگارت مى داند که تو و گروهى از آن ها که با تو هستند نزدیک دو سوم از شب یا نصف یا ثلث آن را به پا مى خیزند).

درمورد تأثیر بسیار مثبت مناجات سحرگاهان و نماز شب در آن هنگام، روایات بسیارى از معصومین: به ما رسیده که نشان مى دهد یکى از بهترین وسایل براى رسیدن به مقام محمود و شایسته همان نافلة اللیل است و آثارى که در صفاى روح و پاکى دل و قرب به خدا دارد در کمتر عبادتى دیده مى شود.

در روایات اسلامى نیز سَهَر به معناى شب زنده دارى همراه با تلاوت قرآن و نماز و عبادت و ذکر الله، یکى از عوامل پیشرفت و قرب الى الله ذکر شده است.

روایات متعددى در این زمینه از امام امیرمؤمنان على(علیه السلام) نقل شده است، ازجمله: «السَّهَرُ رَوْضَةُ الْمُشْتَاقِین»(٢٢)؛ (شب زنده دارى باغ مشتاقان است).

«سَهَرُ العُیُونِ بِذِکر اللهِ خِلصانُ العارفینَ وَحلوانُ المُقَرَّبین»(٢٣)؛ (شب زنده دارى با یاد خداوند مایه خلوص عارفان و شیرینى مقربان است).

نیز مى فرماید: «سَهَرُ العُیونِ بِذِکرِ اللهِ فُرْصُةُ السُّعَداءِ و َنُزْهَةُ الاْوْلِیاء»(٢٤)؛ (شب بیدارى همراه با ذکر خدا فرصتى براى سعادتمندان و شادابى و خرمى براى اولیاءالله است). همچنین مى فرماید: «سَهَرُ اللَّیْلِ بِذِکْرِ اللَّهِ غَنِیمَةُ الاْوْلِیَاءِ وَسَجِیَّةُ الاَتْقِیَاء»(٢٥)؛ (شب زنده دارى با ذکر خداوند غنیمت اولیاى الهى و صفت پرهیزکاران است).

امام سجاد(علیه السلام) در دعاى روز عرفه عرضه مى دارد: «وَ اعْمُرْ لَیْلِى بِاِیقَاظِى فِیهِ لِعِبَادَتِکَ، وَ تَفَرُّدِى بِالتَّهَجُّدِ لَکَ، و َتَجَرُّدِى بِسُکُونِى اِلَیْکَ، و َاِنْزَالِ حَوَائِجِى بِکَ»(٢٦)؛ (قلب من را با بیدار ماندن در شب براى عبادتت و تهجد براى تو و مجرد شدن جهت اعتماد به ذات پاکت و درخواست حوائجم از تو آباد کن).

امام امیرمؤمنان(علیه السلام) نیز در خطبه ١٢١ نهج البلاغه از یارانى یاد مى کند که داراى صفات بسیار برجسته اى بودند ازجمله: لب هایى خشکیده به واسطه کثرت دعا و رنگ هایى پریده به دلیل شب زنده دارى؛ «ذُبُلُ الشِّفَاهِ مِنَ الدُّعَاءِ صُفْرُ الاْلوَانِ مِنَ السَّهَرِ». البته گاهى بیدار ماندن در شب براى حل مشکلات علمى است به ویژه در ساعات سحر و پایان شب که روح آمادگى فراوانى بعد از استراحت دارد و در روایات اسلامى نیز به آن ترغیب شده است؛ از جمله در حدیثى از رسول خدا(صل الله علیه و آله) مى خوانیم که فرمود: «لا سَهَرَ اِلاَّ فِى ثَلاثٍ مُتَهَجِّدٍ بِالْقُرْآنِ وَ فِى طَلَبِ الْعِلْمِ أَوْ عَرُوسٍ تُهْدَى اِلَى زَوْجِهَا»(٢٧)؛ (شب بیدارى تنها براى سه چیز مطلوب است: تلاوت قرآن [خواه در نماز باشد یا غیر نماز]، و طلب علم، و عروسى که [آغاز ازدواج اوست و] به خانه همسر مى رود).

این نکته نیز واضح است که مهم ترین عبادت سالکان الى الله یعنى نماز شب همراه با شب زنده دارى است. ساعاتى که قلب انسان کاملاً آمادگى براى توجه به خدا دارد و از امور دنیا فارغ است.

یکى از شعراى معروف در این زمینه شعر جالبى دارد، مى گوید:

«بِقَدْرِ الْکَدِّ تُکْتَسَبُ الْمَعالى وَمَنْ طَلَبَ الْعُلى سَهَرَ اللّیالى *** تَرُومُ الْعِزَّ ثُمَّ تَنامُ لَیْلاً یَغُوصُ الْبَحْرَ مَنْ طَلَبَ اللَّئالى»(٢٨)؛ (افتخارات، به اندازه کوشش و زحمت به دست مى آید و کسى که طالب افتخار و برترى است، باید شب بیدار بماند).

تو عزت مى خواهى سپس تمام شب را تا به صبح مى خوابى در حالى که آن ها که طالب لؤلؤ و گوهرند باید در دریا فرو روند.

ناگفته پیداست که در هر چیزى افراط گرى نامطلوب است. بدن انسان نیاز به خواب واستراحت دارد و بدون آن اعصاب او درهم مى ریزد بنابراین باید بخشى از شب را استراحت کرد تا روح آماده راز و نیاز با پروردگار شود و آن ها که در این کار افراط مى کنند نه تنها پیشرفتى در کمالات معنوى نخواهند داشت بلکه باعث عقب گرد آن ها مى شود.

قرآن مجید خواب شبانه را یکى از نعمت هاى بزرگ خدا شمرده است: «وَمِنْ آیاتِهِ مَنامُکُمْ بِاللَّیْلِ وَالنَّهارِ»(٢٩)؛ (یکى از نشانه هاى خدا، خوابى است که شما در شب و در روز [خواب نیمروز] دارید [که مایه آرامش روح و آمادگى جسم براى هرگونه فعالیت مفید است]).

سیره امامان معصوم: و یاران آن ها نیز همین معنا را تأیید مى کند و هنگامى که آن را با روش طرفداران عرفان کاذب و تصوف مقایسه مى کنیم مى بینیم که چقدر در میان آن ها فاصله است. در کتاب اسرار التوحید فى مقامات ابى سعید چنین مى خوانیم که ابوسعید که از سران معروف صوفیه است در جوانى شب ها پس از آنکه اهل خانه به خواب مى رفتند آهسته برخاسته، به مسجد مى آمد. در گوشه مسجد چاه آبى بود. طنابى را به وسط چوبى بسته و سر دیگر طناب را به پاى خود مى بست و سپس چوب را روى دهانه چاه مى گذاشت و خود را در وسط چاه تا نزدیک طلوع صبح معلق مى ساخت و قرآن مى خواند. آخر شب از چاه بیرون مى آمد و آهسته به خانه برمى گشت تا پدر و مادرش نفهمند.(٣٠)

درباره شبلى که در اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم هجرى مى زیست و او هم از سران این گروه است چنین آمده است: در آغاز که مجاهده بر دست گرفت، سال هاى دراز شب نمک در چشم کشیدى تا در خواب نشود و گویند که هفت من نمک در چشم کرده بود.(٣١) راستى عجب چشم با دوامى داشته است!

و امثال این حکایات درباره عرفان هاى کاذب و عارفان صوفى منش فراوان است که ذکر آنها به طول مى انجامد و مایه تأسف بسیار است که در میان مسلمین چنین افراد بى خبر از تعلیمات اسلام پیدا شوند و این نشان مى دهد که آن ها ریاضت هاى خود را از غیر مسلمین گرفته اند.

٤. عُزلت (کناره گیرى از غوغاها)

گوشه گیرى و عزلت یکى دیگر از امورى است که جمعى از ارباب سیر و سلوک توصیه مى کنند و در شعر مورد بحث که براى کامل شدن نا تمامان جهان پنج موضوع پیشنهاد شده، عزلت چهارمین موضوع را تشکیل مى دهد.

در فتوحات مکیه، جلد ١، باب ٥٣ نیز عزلت یکى از چهار چیزى برشمرده شده که در مسیر سیر و سلوک الى الله به انسان کمک مى کند. (جوع و سهر و صمت و عزلت).

عزلت را مى توان به دو قسم تقسیم کرد: عزلت مثبت که آثار مطلوبى در صفاى روح و پیشرفت به سوى قرب خدا دارد و عزلت منفى که انسان را از خدا و خلق خدا دور مى سازد.

در قرآن مجید موارد متعددى از عزلت مثبت دیده مى شود؛ ازجمله آن، عزلت اصحاب کهف است که در آیه ١٦ سوره کهف انعکاس یافته است: «وَا ِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما یَعْبُدُونَ اِلاَّ اللَّهَ فَأْوُوا اِلَى الْکَهْفِ یَنْشُرْ لَکُمْ رَبُّکُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَیُهَیِّىْ لَکُمْ مِنْ أَمْرِکُمْ مِرفَقاً»؛ (و[به آن ها گفتیم:] هنگامى که از آنان و آنچه جز خدا مى پرستند کناره گیرى کردید، به غار پناه برید؛ که پروردگارتان [سایه] رحمتش را بر شما مى گستراند؛ و در این امر، آرامشى براى شما فراهم مى سازد!).

در آیه ٤٨ سوره مریم اشاره به عزلت ابراهیم(علیه السلام) از قوم بت پرست شده است آنجا که مى فرماید: «وَ أَعْتَزِلُکُمْ وَ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ أَدْعُوا رَبِّى عَسى أَلاَّ أَکُونَ بِدُعاءِ رَبِّى شَقِیا»؛ (و از شما، و آنچه غیر خدا مى خوانید، کناره گیرى مى کنم؛ و پروردگارم را مى خوانم؛ و امیدوارم در خواندن پروردگارم بى پاسخ نمانم!).

و در آیه بعد از آن مى افزاید: «فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَما یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَهَبْنا لَهُ اِسْحاقَ وَیَعْقُوبَ وَکُلا جَعَلْنا نَبِیا»؛ (هنگامى که از آنان و آنچه غیر خدا مى پرستیدند کناره گیرى کرد، ما اسحاق و یعقوب را به او بخشیدیم؛ و هریک را پیامبرى [بزرگ] قرار دادیم!).

و درمورد مریم(علیه السلام) نیز به مدتى از زندگى او که عزلت انتخاب کرد اشاره شده، هرچند واژه عزلت در آن به کار نرفته است. در آیه ١٦ سوره مریم مى خوانیم: «وَاذْکُرْ فِى الْکِتابِ مَرْیَمَ اِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِها مَکاناً شَرْقِیا»؛ (و در این کتاب [آسمانى]، مریم را یاد کن، آن هنگام که از خانواده اش جدا شد، و در ناحیه شرقى [بیت المقدس] قرار گرفت).

درمورد موسى بن عمران(علیه السلام) نیز یک دوران عزلت چهل روزه در آیه ١٤٢ سوره اعراف آمده است که به کوه طور براى گرفتن الواح تورات رفت: «وَ واعَدْنا مُوسى ثَلاثینَ لَیْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ میقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعینَ لَیْلَةً وَ قالَ مُوسى لاَخیهِ هارُونَ اخْلُفْنى فى قَوْمى و َأَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبیلَ الْمُفْسِدینَ»؛ (و ما با موسى، سى شب وعده گذاشتیم؛ سپس آن را با ده شب [دیگر] تکمیل کردیم؛ به این ترتیب، میعاد پروردگارش [با او]، چهل شب تمام شد. و موسى به برادرش هارون گفت: جانشین من در میان قومم باش. و[آنها را] اصلاح کن! و از روش مفسدان، پیروى منما!).

در زندگانى پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) ـ همان گونه که همه مى دانیم ـ آمده است که قبل از بعثت مدت ها به غار حرا مى رفت و عزلت اختیار مى کرد و به ذکر پروردگار و مناجات با خداوند مشغول بود تا زمانى که فرمان نبوت براى او صادر شد.

در حالات امام صادق(علیه السلام) نیز مى خوانیم که گاه عزلت را اختیار مى کرد و از مردم کنار مى رفت. یکى از یاران امام(علیه السلام) از آن حضرت علت کناره گیرى را سؤال کرد. امام(علیه السلام) در پاسخ فرمود: «لَوْ ذُقْتَ حَلاوَةَ الْوَحْدَةِ لاسْتَوْحَشْتَ مِنْ نَفْسِکَ ثُمَّ قَالَ(علیه السلام) أَقَلُّ مَا یَجِدُ الْعَبْدُ فِى الْوَحْدَةِ [أَمْنُ] مُدَارَاةِ النَّاسِ»(٣٢)؛ (اگر شیرینى تنهایى را مى چشیدى حتى از خودت کنار مى رفتى. سپس فرمود: کمترین چیزى که انسان درتنهایى به دست مى آورد راحت شدن از مدارا کردن با [مشکلات] مردم است).

البته در روایات اسلامى نیز توصیه هایى به عزلت دیده مى شود، ازجمله در حدیثى از پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) مى خوانیم: «الْعُزْلَةُ عِبَادَة».(٣٣)

امیرمؤمنان على(علیه السلام) نیز مى فرماید: «الْوَصْلَةِ بِاللَّهِ فى الِانْقِطَاعِ عَنِ النَّاسِ»(٣٤)؛ (ارتباط واتصال با خدا در جدا شدن از مردم است).

نیز در حدیث دیگرى از آن حضرت آمده است: «مَنِ انْفَرَدَ عَنِ النَّاسِ أَنِسَ بِاللَّهِ سُبْحَانَهُ»(٣٥)؛ (کسى که از مردم جدا شود و گوشه گیرى کند با خداوند سبحان مأنوس مى شود).

در غررالحکم از امیرمؤمنان على(علیه السلام) نقل شده که فرمود: «الْعُزْلَةُ أَفْضَلُ شِیَمِ الاْکْیَاسِ»(٣٦)؛ (دورى گزیدن برترین شیوه هاى هوشمندان است).

نیز در حدیث دیگرى از همان امام بزرگوار مى خوانیم: «فِى اعْتِزَالِ ابْناءِ الدُّنْیَا جِمَاعُ الصَّلاحِ»(٣٧)؛ (دورى گزیدن از دنیا پرستان سبب هرگونه اصلاح است).

آنچه آمد، بخشى از روایات متعددى است که در مدح عزلت آمده است.

عزلت ممدوح و مذموم

از روایات استفاده مى شود که عزلت و گوشه گیرى، از دیدگاه اسلام کارى منفور و نا زیباست، ازجمله در حدیثى از پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) آمده است: «أَیُّهَا النَّاسُ عَلَیْکُمْ بِالْجَمَاعَةِ، وَا ِیَّاکُمْ وَالْفُرْقَةِ»(٣٨)؛ (بر شما لازم است که از جماعت جدا نشوید و از پراکندگى بپرهیزید).

حتى در بعضى از روایات به زندگى کردن در شهرهاى بزرگ تشویق شده است. از امیرمؤمنان على(علیه السلام) در نهج البلاغه نقل شده که فرمود: «وَ الْزَمُوا السَّوادَ الاَعْظَمَ فَاِنَّ یَدَ اللَّهِ عَلَى الْجَمَاعَةِ وَ اِیَّاکُمْ وَ الْفُرْقَةِ فَاِنَّ الشَّاذَّ مِنَ النَّاسِ لِلشَّیْطَانِ کَمَا أَنَّ الشَّاذَّ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْبِ»(٣٩)؛ (همواره با سواد اعظم [شهرهاى بزرگ و داراى جمعیت فراوان] باشید که دست خدا با جماعت است و از پراکندگى بپرهیزید که انسانِ تنها، بهره شیطان است؛ همان گونه که گوسفند تک رو بهره گرگ است).

در وسائل الشیعه در کتاب النکاح در حدیثى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) چنین مى خوانیم که جماعتى از صحابه آمیزش زنان را بر خود حرام کردند و همچنین غذا خوردن در روز و خواب شب را. ام سلمه این جریان را به رسول خدا(صل الله علیه و آله) خبر داد. رسول خدا(صل الله علیه و آله) به سوى اصحابش آمد و فرمود: «أَتَرْغَبُونَ عَنِ النِّسَاءِ اِنِّى آتِى النِّسَاءَ وَ آکُلُ بِالنَّهَارِ وَ أَنَامُ بِاللَّیْلِ فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتِى فَلَیْسَ مِنِّى»؛ شما از زنان کناره گیرى مى کنید؟ من به سراغ همسرانم مى روم و روز غذا مى خورم و شب مى خوابم [این سنت من است] هرکس از سنت من دورى کند از من نیست).

در این هنگام این آیات نازل شد: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُحَرِّمُوا طَیِّباتِ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَکُمْ وَلا تَعْتَدُوا اِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدینَ وَکُلُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ حَلالاً طَیِّباً وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذى أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ»(٤٠)؛ (اى کسانى که ایمان آورده اید! چیزهاى پاکیزه را که خداوند براى شما حلال کرده است، حرام نکنید! و از حدّ، تجاوز ننمایید! زیرا خداوند متجاوزان را دوست نمى دارد. و از نعمت هاى حلال و پاکیزه اى که خداوند به شما روزى داده، بخورید! و از [مخالفت] خداوندى که به او ایمان دارید، بپرهیزید!). (٤١)

آن ها عرض کردند: اى رسول خدا! ما براى این کار سوگند یاد کرده ایم. در پاسخ به آن ها این آیه نازل شد: «لا یُؤاخِذُکُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فى أَیْمانِکُمْ»(٤٢)؛ (خداوند شما را به خاطر سوگند هاى بیهوده [و برخلاف شرع] مؤاخذه نمى کند).

داستان کناره گیرى عثمان بن مظعون و جماعتى از دوستانش و نهى شدید پیغمبر(صل الله علیه و آله) از آن، گواه دیگرى بر این معناست. پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) از عزلت و گوشه گیرى آنها نگران شد و مردم را به مسجد دعوت کرد و بر فراز منبر رفت و بعد از حمد و ثناى الهى فرمود: «مَا بَالُ أَقْوَامٍ یُحَرِّمُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمُ الطَّیِّبَاتِ أَلا اِنِّى أَنَامُ اللَّیْلَ وَأَنْکِحُ وَ أُفْطِرُ بِالنَّهَارِ فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتِى فَلَیْسَ مِنِّى»(٤٣)؛ (چرا گروهى از مردم نعمت هاى پاکیزه الهى را بر خود حرام مى کنند. آگاه باشید! من شب مى خوابم و با همسران آمیزش دارم وروز را [در بسیارى از اوقات] افطار مى کنم. کسى که از سنت من چشم پوشى کند از من نیست).

در روایت دیگرى همین مطلب با اضافاتى نقل شده وآن این که روزى همسر عثمان بن مظعون نزد عایشه آمد. او زن جوان و صاحب جمالى بود. عایشه از وضع ظاهر او متعجب شد. گفت: چرا به خودت نمى رسى و زینت نمى کنى؟

در پاسخ گفت: براى چه کسى زینت کنم؟ همسرم مدتى است که مرا ترک کرده و رهبانیت را اختیار نموده است.

این سخن به گوش پیامبر(صل الله علیه و آله) رسید، دستور فرمود که مسلمانان در مسجد گرد آیند. سپس بر فراز منبر رفت و سخنان مزبور را در مذمت و نکوهش این گونه اعمال بیان فرمود.(٤٤)

آنچه از مجموع این روایات که در نفى و اثبات گوشه گیرى و عزلت وارد شده استفاده مى شود این است که اساس اسلام بر اجتماعى بودن افراد جامعه بنا شده، به جا آوردن نماز جماعت در پنج وقت و نماز جمعه در هر هفته و مراسم باشکوه حج در هر سال و استحباب تزاور و ملاقات دوستان با یکدیگر، شاهد این مدعاست.

مرحوم کلینى در کتاب شریف کافى از امام صادق(علیه السلام) چنین نقل مى کند که به یارانش فرمود: «اتَّقُوا اللَّهَ وَکُونُوا اِخْوَةً بَرَرَةً مُتَحَابِّینَ فِى اللَّهِ مُتَوَاصِلِینَ مُتَرَاحِمِینَ تَزَاوَرُوا وَتَلاقَوْا وَتَذَاکَرُوا أَمْرَنَا وَأَحْیُوهُ»(٤٥)؛ (تقواى الهى پیشه کنید و برادران نیکوکارى باشید، به خاطر خدا به هم محبت داشته باشید، با یکدیگر پیوند دوستى برقرار کنید و با هم مهربان باشید، با یکدیگر دیدار و ملاقات کنید و درباره ولایت ما با هم سخن بگویید و آن را زنده نگه دارید».

ولى در بعضى از موارد استثنایى، عزلت و گوشه گیرى مطلوب است و آن زمانى است که جامعه به قدرى فاسد شود که انسان در هر جاى آن گام مى گذارد آلوده گناه مى گردد. اگر در چنین جامعه اى بتواند گوشه گیرى کند به گونه اى که زندگى خانوادگى او به هم نریزد کار خوبى کرده است.

همان گونه که در بخشى از زندگى امام صادق(علیه السلام) آمده که عالم معروف اهل سنت «سفیان ثورى» به امام صادق(علیه السلام) عرض کرد: «یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اعْتَزَلْتَ النَّاسَ»؛ (اى فرزند رسول خدا! از مردم گوشه گیرى کردى). امام(علیه السلام) فرمود: «یَا سُفْیَانُ فَسَدَ الزَّمَانُ وَ تَغَیَّرَ الاْخْوَانُ فَرَأَیْتُ الاِنْفِرَادَ أَسْکَنَ لِلْفُؤَادِ»(٤٦)؛ (اى سفیان! زمانه فاسد شده و دوستان تغییر کرده اند. من دیدم در تنهایى قلب آرام ترى دارم).

درحالى که مى دانیم امام صادق(علیه السلام) در بیشتر دوران عمر خود براى شاگردانش کلاس درس برقرار مى کرد و از محضر او گروه گروه استفاده مى کردند.

عزلت اصحاب کهف نیز از همین قبیل بود چراکه جامعه آن ها غرق بت پرستى شده بود و آن ها نیز در فشار بودند که به این آیین درآیند. چاره اى جز این ندیدند که فرار کنند و در غار مسکن گزینند.

عزلت ابراهیم(علیه السلام) نیز به شهادت آیات قرآن از همین قبیل بود و همچنین گوشه گیرى مریم(علیه السلام) که در آیات قبل به آن اشاره شد.

بنابراین آنهایى که این استثنا را به صورت یک عام درآورده اند و به خود اجازه مى دهند که تمام اوقات خویش را در عزلت بگذرانند و به دوستانشان نیز توصیه عزلت کنند به یقین از تعلیمات اسلام برکنارند.

مورد دیگر این است که انسان در طول شبانه روز گاهى با خداى خود خلوت و راز و نیاز کند و از غوغاى جامعه برکنار باشد تا بتواند به تصفیه باطن و خلوص نیّت و قرب به پروردگار برسد که یک نمونه آن همان نماز شب در ساعات آخر شب است که بسیارى از مردم در خواب اند و انسان مى تواند با فراغت بال با قادر متعال راز و نیاز کند.

ممکن است حدیثى که مى گوید: مؤمن ساعات شبانه روز را به سه قسمت تقسیم مى کند: بخشى براى تأمین معاش و بخشى براى مناجات با پروردگار و بخشى براى سرگرمى هاى سالم، اشاره به همین عزلت نیز باشد که انسان با فراغت بال به مناجات پروردگار متعال بپردازد.(٤٧)

افراط بعضى از مدعیان عرفان در باب عزلت

با مطالعه دقیق در کلمات این گروه و همچنین متصوفه استفاده مى شود که آنها عزلت را به صورت افراطى پذیرفته اند و پیروان خود را به آن دعوت مى کنند.

براى مثال، محیى الدین عربى در فتوحات در باب عزلت، مراحل سه گانه اى براى آن قائل مى شود، عزلت در مسائل اخلاقى (کناره گیرى از رذایل اخلاق)، عزلت در خطورات قلبى (فاصله گرفتن از توجه به غیر خدا) و عزلت از مردم و دورى از آنها.

سپس درباره عزلت از مردم مى گوید: بعضى از آنها یا اکثرشان نمى توانند با مردم معاشرت کنند و آن ها را از سخنان نامربوط و ناموزون بازدارند و این سبب مى شود که عزلت و انقطاع از مردم را برگزینند؛ به خلوت بروند و درها را به روى خود ببندند و جمعى نیز از شهرها و آبادى ها جدا شده به کوه ها و دره ها و سواحل خالى از سکنه روى آورند یا با وحوش بیابان انس بگیرند و بعضى از آن ها با جن مجالست پیدا مى کنند.(٤٨)

در کتاب نفحات الانس جامى چنین آمده است: یکى از مریدان شیخ (شیخ عبد اللّه بلیانى) در کوه عزلت گرفته بود. مارى نزد وى رسید، خواست که وى را بگیرد، وى را بگزید و اعضاى وى آماس کرد. خبر به شیخ رسید، جمعى را فرستاد تا وى را آوردند. گفت: «آن مار را چرا گرفتى تا تو را زخم زد؟» گفت: «شیخا! تو گفته اى که غیر خداى نیست. من آن مار را غیر خدا ندیدم از این جهت دلیرى کردم و وى را بگرفتم.» شیخ فرمود: «هرگاه که حق ـ تعالى ـ را به لباس قهر بینى، بگریز و به نزدیک وى مرو! و گرنه چنین کند که این ساعت در آن افتاده اى». پس دست در زیر سر وى کرد و وى را باز نشاند و گفت: «مِن بعد گستاخى چنین مکن تا وقتى که وى را نیک بشناسى!» آنگاه دعایى کرد و باد بر وى دمید. آماس بازنشست و شفا یافت.(٤٩)

این داستان نشان مى دهد که عده اى به هنگام اختیار عزلت به کوه ها مى رفتند جایى که حتى مار آن ها را تهدید مى کرد، و از سوى دیگر، مسأله وحدت وجود را به طور آشکار و زننده اى منعکس مى کند.

جنبه هاى مثبت و منفى عزلت

مرحوم فیض کاشانى که خود از معلمان اخلاق و رهروان سیر و سلوک بود در کتاب محجة البیضاء فى تهذیب الاحیاء فواید شش گانه و آفات هفت گانه اى براى عزلت بیان کرده است.

فواید آن به طور اجمال چنین است:

١. فراغت براى عبادت و تفکر و انس به مناجات با پروردگار.

٢. نجات یافتن از معاصى که غالباً دامان انسان را هنگام اختلاط با دیگران مى گیرد. مانند غیبت، ریا و سکوت از امر به معروف و نهى از منکر و امثال آن.

٣. رهایى از فتنه ها و دشمنى هاى این وآن و محفوظ ماندن دین و جان انسان از فرو رفتن در آن فتنه ها، چراکه کمتر شهرى پیدا مى شود که تعصب و فتنه و خصومتى در آن وجود نداشته باشد و آن کس که عزلت انتخاب کند از آن ها رهایى مى یابد.

٤. رهایى از شر دست و زبان مردم، چراکه بسیارى عادت به غیبت و سوء ظن و تهمت و طمع هاى کاذبى دارند که وفاى به آن مشکل یا غیر ممکن است و همین موجب شر آنها مى شود.

٥. قطع طمع مردم از شخصى که عزلت گرفته و قطع طمع او از مردم، چرا که به دست آوردن رضایت مردم به طور کامل، امکان پذیر نیست؛ چه بهتر که انسان آن را رها کند وبه اصلاح خویشتن پردازد.

٦. رهایى از چنگال افراد احمق و نادان و مزاحمت هاى آنها سپس به آفات عزلت پرداخته وآن ها را به طور مشروح بیان کرده که خلاصه اش چنین است:

١. محروم ماندن از تعلیم و تعلم که جز با معاشرت با دیگران حاصل نمى شود و این خسارت بسیار بزرگى است که دامان عزلت گیرندگان را مى گیرد.

٢. استفاده رساندن به دیگران و استفاده کردن از آنها. زیرا در امور مادى انسان از طریق انواع معاملات مى تواند هم به دیگران نفع برساند و هم از دیگران منافعى ببرد و این در عزلت غیر ممکن است و همچنین در امور معنوى مى تواند دیگران را راهنمایى کند و یا از راهنمایى آنها استفاده نماید و آن هم در عزلت امکان پذیر نیست.

٣. محروم ماندن از تربیت نفوس ازطریق تحمل مشکلاتى که براثر معاشرت با دیگران به وجود مى آید و همچنین شکستن شهوات نفسانى در برابر انگیزه هاى آن، و این معنا هرگز در عزلت به دست نمى آید.

٤. محروم شدن از انس با دیگران، چراکه انس با دیگران سبب نشاط روحى و آمادگى ذهنى مى شود و مجالس انس هرگاه خالى از هرگونه گناه باشد از عوامل پیشرفت روحى انسان است.

٥. محروم شدن از بسیارى از ثواب ها مانند عیادت مریض، تشییع جنازه، حضور در نماز عید و جمعه و جماعت و امثال آن ها که هر کدام ثواب و فضیلت فوق العاده اى دارد.

٦. محروم ماندن از بسیارى از فضایل اخلاقى مانند تواضع دربرابر دیگران که این معنا جز در معاشرت با دیگران حاصل نمى شود و عزلت گیران از آن محروم اند. همچنین تشکر از زحمات افراد و تشویق به کارهاى خیر و شاد کردن قلوب مصیبت زدگان و مانند آن.

٧. محروم شدن از تجربیات فراوانى که براثر معاشرت با دیگران پیدا مى شود زیرا مى دانیم که هرکس در عمر خود تجاربى اندوخته و به هنگام معاشرت مى تواند به دیگران منتقل سازد ولى عزلت گیران از همه این تجارب محروم اند.(٥٠)

دقت در آنچه مرحوم فیض در محجة البیضاء (و همچنین غزالى در احیاء العلوم) درباره آثار مثبت و منفى عزلت ذکر کرده اند به خوبى نشان مى دهد که اساس کارمسلمان باید بر معاشرت باشد؛ زیرا آنچه انسان، با عزلت از آن محروم مى شود به قدرى زیاد است که هرگز با آنچه به دست مى آورد برابرى نمى کند.

حق مطلب همان است که در سابق نیز اشاره کردیم که اصل و اساس تعلیمات اسلام بر اجتماعى زیستن، شرکت در جمعه و جماعت و حج و نماز عیدین وصله رحم و زیارت برادران دینى و عیادت مریض و تشییع جنازه و شرکت در مجالس تعلیم و تعلم و امثال آن است.

ولى در دو حالت، عزلت، مطلوب و پسندیده است: نخست آن که جامعه اى غرق در فساد شود آن گونه که هیچ کس نتواند در آن سالم زندگى کند، درست مانند محیطى که قوم لوط(علیه السلام) در شهرهاى خود به وجود آورده بودند.

دیگر آن که سزاوار است انسان قدرى از شبانه روز را در تنهایى به راز و نیاز با خدا و تفکر در اسرار آفرینش ومسائل علمى بپردازد تا بتواند روح خود را صیقل دهد و از زنگار گناه پاک سازد.

این نکته نیز حائز اهمیت است که اگر انسان از جامعه دورى کند تا آلوده به هیچ گناهى نشود افتخارى نیست؛ افتخار آن است که در میان جامعه باشد و بتواند خود را از آلودگى به انواع گناهان محفوظ دارد. یوسف(علیه السلام) اگر در زندان باشد و پاک بماند مهم نیست مهم آن است که در قصر عزیز مصر در برابر زن زیبایى همچون زلیخا با آن همه اصرار و ابرام قرار گیرد و خود را حفظ کند.

قرآن مجید در ذیل داستان یوسف(علیه السلام) مى فرماید: «اِنَّهُ مَنْ یَتَّقِ وَیَصْبِرْ فَاِنَّ اللَّهَ لایُضیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنینَ»(٥١)؛ (هر کس تقوا پیشه کند، و شکیبایى و استقامت نماید، [سرانجام پیروز مى شود؛) چراکه خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمى کند!).

شاهد این سخن روایتى است که بخارى و ترمذى و ابن ماجه از عبدالله بن عمر از پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) نقل کرده اند که فرمود: «المُسْلِمُ الَّذِى یُخَالِطُ النَّاسَ وَیَصْبِرُ عَلَى أَذَاهُمْ خَیْرٌ مِنَ الْمُسْلِمِ الَّذى لا یُخالِطُ النّاسَ وَلا یَصْبِرُ عَلَى أَذَاهُمْ»(٥٢)؛ (مسلمانى که با مردم محشور باشد و در برابر آزارهاى آن ها صبر کند از مسلمانى که با مردم حشر و نشرى ندارد و صبرى در مقابل آزارهاى آنان نمى کند برتر است).

این سخن را با حدیثى از رسول خدا(صل الله علیه و آله) پایان مى دهیم: در درّالمنثور در ذیل آیه ٤٥ سوره بقره از بیهقى چنین نقل شده است: «أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(صَلِّ اللََّه عَلَیْهِ وَ آلَهُ) فَقَدْ رَجُلًا فَسَأَلَ عَنْهُ فَجَاءَ فَقَالَ یَا رَسُولَ الله اِنّى أَرَدْتُ اَنْ آتى هذَا الْجَبَلَ فَأخْلُو فیه وَأَتَعَبَّدُ فَقالَ رَسُولُ اللهِ(صل الله علیه و آله) لَصَبْرُ أحَدِکُمْ ساعَةً على ما یَکْرَهُ فى بَعْضِ مَواطِنِ الاِسْلامِ خَیْرٌ مِن عِبادَتِهِ خالیاً أربعینَ سَنَةً»(٥٣)؛ (پیغمبر خدا(صل الله علیه و آله) یکى از یاران خود را در میان جمع ندید، سؤال کرد: کجاست؟ او نزد پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) آمد و عرض کرد: اى رسول خدا! من تصمیم گرفته ام که به این کوه بروم و در آن جا تنها به عبادت پروردگار بپردازم. رسول خدا(صل الله علیه و آله) فرمود: ساعتى صبر و استقامت یکى از شما در برابر آنچه ناخوش مى دارد در بعضى از مواطن اسلام [میدان هاى نبرد و غیر آن] بهتر از عبادتى است که چهل سال در تنهایى به جا مى آورد).

٥. دوام ذکر محبوب

همان گونه که در آغاز این سخن آمد، پنجمین و آخرین مرحله اى که بعضى از عارفان براى تکامل روح و صفاى نفس انسان پیشنهاد کرده اند دوام ذکر است.

مرحوم فیض کاشانى در محجة البیضاء با اقتباس از کلام غزالى در احیاء العلوم چنین مى گوید: بدان! آنهایى که با نور بصیرت نگاه مى کنند مى دانند که هیچ راه نجاتى جز راه لقاءالله نیست و هیچ کس به لقاءالله نمى رسد مگر این که در حالى از دنیا برود که محب پروردگار و عارف بالله است و این محبت و انس نیز جز با دوام ذکر محبوب و مواظبت بر آن حاصل نمى شود و معرفت نیز بدون دوام فکر درباره خداوند و صفات و افعالش میسر نیست و در عالم هستى درواقع جز خدا و افعال او وجود ندارد و دوام ذکر و فکر نیز حاصل نمى شود مگر این که انسان زرق و برق دنیا و شهوات آن را کنار بگذارد و به اندازه ضرورت قناعت کند و تمام این امور حاصل نمى شود مگر این که تمام اوقات شب و روز را به وظیفه ذکر و فکر بپردازد.(٥٤)

البته این سخن به صورت کلى قابل نقد و اشکال است و از آنجا که این مقاله بیش از این حجم و مجال ندارد، لذا جایگاه، اقسام، حقیقت، خصوصیات و آثار ذکر و مسأله «دوام ذکر» در مقاله دیگری با عنوان اهمیت ذکر پروردگار در قرآن واحادیث اسلامى بررسی می شود.

پی نوشت:

(١). بحارالانوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى ، محقق/ مصحح: جمعى از محققان ، ج ٧٥، ص ٣١٢.

(٢). غرر الحکم، تمیمى آمدى، عبد الواحد بن محمد، ح ٤٢٥٢.

(٣). کافى، کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق ، محقق/ مصحح: غفارى، على اکبر، آخوندى، محمد، ج ٢، ص ١١٣، ح ١.

(٤). ارشاد، مفید، محمد بن محمد، محقق/ مصحح: مؤسسه آل البیت(علیهم السلام )، ج ١، ص ٢٠٣.

(٥). بحارالانوار، همان، ج ٦٨، ص ٢٧٤، ح ١.

(٦). درّ المنثور، سیوطى، جلال الدین، ج ٥، ص ٢٢٤؛ طبق نقل تفسیر المیزان، طباطبایى، سید محمد حسین، ج ١٦، ص ٣٧٦.

(٧). مجموعه آثار شهید مطهرى، مطهرى، مرتضی ، ج ٢٣، ص ٥٠١ و٥٠٢.

(٨). معجم رجال الحدیث، موسوی الخویی، سید ابوالقاسم، ج ٨، ص ١٧٤.

(٩). غرر الحکم، همان، ح ٧٤٠٤.

(١٠). همان، ح ٧٤٠٧.

(١١). همان، ح ٧٤٠٨.

(١٢). همان، ح ٧٤٠٩.

(١٣). کافى، همان، ج ٦، ص ٢٧٠، ح ١١.

(١٤). همان، ح ١٠.

(١٥). همان، ح ٤.

(١٦). بحارالانوار، همان، ج ٦٣، ص ٤١٥.

(١٧). نهج البلاغه، تحقیق: صبحی صالح نامه ٤٥.

(١٨). قرآن کریم، سوره ذاریات، آیات ١٧ و١٨.

(١٩). قرآن کریم، سوره سجده، آیه ١٦.

(٢٠). قرآن کریم، سوره مزمل، آیات ٢-٤ .

(٢١). قرآن کریم، سوره مزمل، آیه ٢٠ .

(٢٢). غرر الحکم، همان، ح ٧٣٧٥.

(٢٣). همان، ح ٧٣٨٢.

(٢٤). همان، ح ٧٣٨٤.

(٢٥). همان، ح ٧٣٨٣.

(٢٦). الصحیفة السجادیة، على بن الحسین(علیه السلام)،محقق: مدیرشانه چی، کاظم، دعاى ٤٧.

(٢٧). بحارالانوار، همان، ج ٧٣، ص ١٧٨، ح ٣.

(٢٨). منهاج البراعة، هاشمى خویى، میرزا حبیب الله، حسن زاده آملى، حسن، کمره اى، محمد باقر، محقق/ مصحح: میانجى، ج ١٦، ص ١٩٣.

(٢٩). قرآن کریم، سوره روم، آیه ٢٣.

(٣٠). اسرار التوحید فى مقامات ابى سعید، میهنی، محمد بن منوربن ابی سعید بن ابی طاهر، مصحح: شفیعی کدکنی، محمد رضا، ص ٢٢.

(٣١). تذکرة الاولیاء، عطار نیشابوری، فرید الدین محمد بن ابراهیم ، محقق: نیکسون، ج ٢، ص ١٦٤.

(٣٢). بحارالانوار، همان، ج ٧٥، ص ٢٥٤.

(٣٣). همان، ج ٧٤، ص ١٨٥.

(٣٤). غرر الحکم، همان، ح ٣٩٥٤.

(٣٥). همان، ح ٧٣٧٢.

(٣٦). همان، ح ٧٣٥٠.

(٣٧). غرر الحکم، همان، ح ٧٣٥٣.

(٣٨). مسند احمد، أبو عبد الله أحمد بن محمد بن حنبل بن هلال بن أسد الشیبانی ج ٥، ص ٣٧١.

(٣٩). نهج البلاغه، همان، خطبه ١٢٧.

(٤٠). قرآن کریم، سوره مائده، آیات ٨٧ و٨٨.

(٤١). وسائل الشیعه، شیخ حر عاملى، محمد بن حسن ، محقق / مصحح: مؤسسه آل البیت(علیهم السلام) ، کتاب النکاح، ج ١٤، باب ٢، ح ٩.

(٤٢). قرآن کریم، سوره مائده، آیه ٨٩.

(٤٣). وسائل الشیعه، همان، ج ١٦، باب ١٩ از ابواب ایمان، ح ١.

(٤٤). بحارالانوار، همان، ج ٦٧، ص ١١٦، ح ٤.

(٤٥). کافى، همان، ج ٢، ص ١٧٥، ح ١.

(٤٦). بحارالانوار، همان، ج ٤٧، ص ٦٠، ح ١١٦.

(٤٧). همان، ج ١، ص ٨٨، ح ١٣.

(٤٨). فتوحات، ابن عربى، محى الدین، ج ١، باب ٥١، فى معرفة رجال من اهل الورع.

(٤٩). نفحات الانس، جامی، عبدالرحمن بن احمد، مصحح: عابدی، محمود، ص ٢٦٧.

(٥٠). محجة البیضاء، فیض کاشانى، ملا محسن، تصحیح / تعلیق: غفارى، على اکبر، ج ٤، خلاصه اى از صفحات ١١-٣٨.

(٥١). قرآن کریم، سوره یوسف، آیه ٩٠.

(٥٢). در المنثور، همان، ج ١، ص ٦٧.

(٥٣). همان، ج ١، ص ٦٧.

(٥٤). محجة البیضاء، همان، ج ٢، ص ٣٤٣.

----------------------------------------

معرفی کتاب

سیری درکتاب «یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ برگرفته از تفسیر نمونه»

اثر ارزشمند حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مدظله)

کتاب « یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ برگرفته از تفسیر نمونه» دربرگيرنده ١٨٠ پرسش و پاسخ اعتقادى و معرفتى برگرفته از تفسیر نمونه است که در زمینه های مختلف از جمله: خداشناسی، نبوت و امامت، معاد، عدل، قرآن، احکام و دیگر مبحث اعتقادی، قرآنی، معرفتی و تاریخی مطرح شده و به زیور طبع آراسته شده است.

انگیزۀ تألیف اثر

معظم له در بیان انگیزۀ تألیف کتاب اینگونه می نویسد: سؤال هميشه كليد گنجينه علوم و دانش هاى بشرى بوده است.افراد و ملت هايى كه كمتر سؤال مى كنند سهم كمترى از اين گنجينه بزرگ دارند.

اساسا سؤال كردن و پاسخ شنيدن حق هر انسانى است و كسى را نمى توان از اين حق منطقى محروم كرد.

قرآن مجيد به طور مكرر بر اين مطلب تأكيد نهاده كه از اهل علم و دانش سؤال كنيد آنچه را نمى دانيد فسئلوا أهل الذكر إن كنتم لا تعلمون*گستردگى اين دستور قرآنى نشان مى دهد كه اسلام هيچ حد و مرزى را براى سؤال كردن به رسميت نمى شناسد و به مسلمانان و حتى غير مسلمانان (چون روى سخن در آيه به غير مسلمانان است هر چند مفهوم آن عام است) اجازه مى دهد هر گونه سؤالى را در هر امرى از مسائل مختلف عقيدتى، اجتماعى، اخلاقى، سياسى و غير آنها دارند با آگاهان مطرح كنند.

بديهى است طرح سؤالات انحرافى به منظور تخريب اعتقادات و افكار سازنده يا ايجاد تشويش و تزلزل در افكار عمومى، يا جدال و مراء و لجاجت و تعصب از اين قاعده مستثنى است، چرا كه اينها در واقع سؤال نيست، برنامه هاى مخرب غير انسانى است در لباس سؤال.

به هر حال از آنجا كه قرآن مجيد يك دائرة المعارف بزرگ پيرامون معارف الهى و مسائل انسانى است در جاى جاى آن به تناسب آيات مختلف سؤالاتى مطرح است كه بسيارى از آنها در كتب مفسران پيشين چون محل ابتلا نبوده، بى جواب مانده است.

لذا هنگام نوشتن تفسير نمونه سعى كرديم تمام اين سؤالات را به ويژه آنچه مربوط به مسائل روز است مطرح كنيم و به طور دقيق به پاسخگويى از آن بپردازيم.

از آنجا كه اطلاع همگان مخصوصا جوانان عزيز تحصيل كرده از پاسخ اين سؤالات ضرورى به نظر مى رسيد از این رو با تلاش فراوان و به اتفاق جمعى از فضلاى محترم حوزه علميه ، سعى در جمع آورى اين سؤال و جواب ها از ٢٧ جلد تفسير نمونه و ١٠ جلد پيام قرآن و نظام بخشيدن به آنها نمودیم و در نتيجه يكصد و هشتاد سؤال و پاسخ مهم را گردآورى كرده، و الحق ذوق و سليقه را چاشنی تنظيم و تبويب آن قرار دادیم؛ اميد است اين مجموعه، دريچه هاى تازه اى به روى همگان مخصوصا جوانان عزيز مسلمان در مسائل اسلامى و قرآنى بگشايد و ذخيره يوم المعاد همه ما باشد.

هم چنین حجة الاسلام حسينى يكى از محققين اثر در پيشگفتار در بیان انگیزۀ تألیف این اثر می نویسد: علماى بزرگ شيعه در طول تاريخ تفاسير متعددى بر قرآن نگاشته اند؛ امّا جاى يك تفسير فارسى با مزاياى تفسیر نمونه، آن هم در اين برهه از زمان خالى بود، تفسيرى كه جنبۀ علمى و تحقيقاتى در آن به خوبى مراعات شده و براى خاصه و عامه علاقه مندان راهگشاست در آن به مسائلى زندگى ساز توجه خاصى شده و به تناسب عناوين مطرح در آيات بحث هاى فشرده اى آمده و از اصطلاحات پيچيده علمى اجتناب شده است، يكى ديگر از امتيازات تفسير اين است كه پاسخگوى پرسش ها و مسائل روز و حل ايرادها و سئوالات گوناگون در اصول و فروع دين و معارف اسلامى است، لذا با اجازه از معظم له درخواست كرديم تا اين پرسش ها و پاسخ هاى تفسير جداگانه جمع آورى و در اختيار عموم مردم قرار گيرد.

ساختار کلی اثر

سر فصل های اصلی کتاب « یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ برگرفته از تفسیر نمونه» عبارتند از:١. اصول دین،( خداشناسى، عدل الهى، پيامبران، قرآن، امامان، رستاخيز)، ٢.فروع دین،(نماز، روزه، خمس، زكات، حج، جهاد، حقوق زن در اسلام، فلسفه پاره اى از محرمات در اسلام)،٣. گوناگون.

ویژگی های کتاب در یک نگاه

از ويژگى هاى كتاب مى توان به موارد زير اشاره كرد.

١. گاهى پاسخ يك پرسش در چند جاى تفسیر نمونه مطرح گرديده است كه همه موارد را جمع آورى و با ارتباط و تناسب خاصّى در يك جا ذكر شده اند.

٢. در اين مجموعه از ذكر سئوالات تفسيرى كه در ارتباط با نكاتى مربوط به تفسير آيات مى باشد، خوددارى شده است، زيرا هدف، جمع آورى سئوالاتى بوده كه در جامعه دينى ما مطرح مى باشد نه نكات تفسيرى كه بايد با مطالعه كامل تفسير از آنها اطلاع پيدا كرد.

٣. اگرچه كار جمع آورى اين كتاب به ظاهر آسان به نظر مى رسد؛ امّا مراحل مختلف كار، اعم از مطالعه دورۀ تفسير استخراج پرسش ها و پاسخ ها، تنظيم و تلفيق موارد مكرّر آن فرصت بسيارى را طلب كرده است.

٤. از مجموع ١٨٠ پرسش و پاسخ، ١٤٣ مورد از تفسیر نمونه، ٣٥ مورد از تفسير موضوعى پيام قرآن، يك مورد از پيام امام(شرح نهج البلاغه معظم له) و يك مورد از كتاب آفريدگار جهان(مجموعه بحث هاى معظم له) مى باشد.

از ديگر ويژگى هاى بحث هاى كتاب به موارد زير مى توان اشاره كرد:

٥. استمداد از ادله عقلى و نقلى، آيات و روايات.

اقوال دانشمندان سائر علوم مخصوصا فلسفه، عرفان، فيزيك، زيست شناسى، واقعيات تاريخى، شواهد باستان شناسى، مطالعات روانى و اكتشافات روانكاوان، تجربيات شخصى، گواهى دانشمندان بزرگ غربى چون اگوست كنت، برتراندراسل، ويل دورانت، انيشتاين، پاسكال، ويليام جيمز، ماكس مولر در امور معرفتى و... نظريه هايى را ايراد كرده اند.

٦. استناد به رواياتى كه معصوم علیه السلام، جهت استنباط حكم عقلى و شرعى از براهين و مستقلات عقليه تمسك جسته اند.

٧. ارجاع به فطرت و عاطفه و عقل در هر جا كه نياز شده است.

٨. ايراد بحث هاى چند جانبه در مورد موضوعى و ارائه جواب هاى حلى و نقضى و توضيحات كامل پيرامون مطالب و مسائل مطرح شده است.

٩. اشاره به معانى لغوى و ادبى كه در فهم معارف دينى و معانى آيات و روايات مؤثر هستند.

١٠. اشاره به عقائد سائر فرق مثل اشاعره، معتزله، ماديون و... به حسب نياز بحث مورد نظر.

١١. ارائه مباحث به شكل منطقى و مبرهن با سير استدلالى بسيار زيبا و رسا و اجتناب از مباحث غير منطقى و تعصب آميز به طور مثال از صفحه ٣١٩ در ادلّه عقلى معاد به برهان حكمت، برهان عدل و برهان هدف استدلال شده است.

١٢. استفاده و استناد به كلام سائر مفسرين مثل علامه طباطبائى در الميزان، تفسير كبير فخر رازى، تفسير المنار، تفسير عياشى، نور الثقلين، تفسير آلوسى و...

١٣. آوردن احتمالات مختلف در يك مسأله كه ريشۀ اين احتمالات ممكن است، عقلى باشد يا نقلى و... و بررسى جداگانه هر يك از احتمالات.

١٤. استفاده از احكام عقلى در معارف عقلى و تفسير آيات، به طورى كه با هيچ دليل عقلى قطعى مخالف نباشد، چرا كه به حكم عقل تناقضى بين احكام عقلى و معارف دينى نيست.

١٥. در جواب ها به جاى پرداختن به بحث هاى كم حاصل، توجه مخصوصى به مسائلى كه در فهم دقيق مسائل مؤثر هستند شده است؛ مثل مباحث لغوى منطقى و...

١٦. به تناسب اهميت سئوال ها پاسخ آنها ذكر شده، در بعضى موارد به صورت مفصّل و گاهى مجمل، در عين حال جواب ها به گونه اى مطرح شده اند كه مسأله مبهمى با خواندن جواب در ذهن خواننده باقى نماند.

١٧. در عين سادگى و روان بودن مطالب، كتاب فراگير مسائل اجتماعى و علمى توأم با نيازها و مسائل روز است كه جوابگوى سئوال هاى عموم طبقات بخصوص قشر تحصيل كرده مى باشد.

فهرست أهم پرسش های کتاب

فهرست سئوال هاى كتاب؛ شامل مباحث اصول دين، فروع دين و بحثى با عنوان گوناگون است.

الف: از مهم ترين موضوع هاى اصول دين مى توان به اين موارد اشاره كرد:

خداشناسى كه شامل: چرا ذات پروردگار را نمى توان درك كرد؟، چگونه دين فطرى است؟ منظور از لقاء الله، وجه الله، ثار الله چيست؟ اسم اعظم و عرش خدا چيست؟ عالم ذر و تسبيح عمومى موجودات چگونه است. توسل به اولياء، مرتد فطرى.

عدل الهى شامل: آيا تفاوت هاى طبيعى در انسان ها با عدالت سازگار است؟ فلسفه مصيبت ها و گرفتارى هاى انسان چيست؟ علت آفرينش شيطان، خلود جهنميان در آتش.

پيامبران: رابطه خاتميت با سير تكامل انسان، سازگارى قوانين ثابت اسلام با نيازهاى متغيّر، تعداد پيامبران، معراج روحانى يا جسمانى، گناه آدم، آيا معجزه شق القمر از نظر علوم ممكن است؟ روح القدس كيست؟

قرآن: تحريف قرآن، معجزه بودن قرآن، منظور از حروف مقطّعه، محكم و متشابه.

امامت: آغاز بحث امامت، اهل بيت چه كسانى هستند، ولايت تكوينى و تشريعى، فلسفه انتظار رستاخيز.

ب: موضوع هاى فروع دين؛ شامل نماز، روزه، خمس، زكات، حج، جهاد، حقوق زن در اسلام، فلسفۀ پاره اى از محرمات در اسلام.

ج: موضوع هاى گوناگون: هدف آفرينش انسان، حقيقت جنّ توكل، جبر و اختيار، حقيقت رؤيا، چشم زدن، ذوالقرنين كيست؟، داستان فدك، مكاشفه و شهود قلبى رهبانيت، نسخ احكام، آسمان هاى هفتگانه، سحر، تقيّه، افسانه غرانيق.

ارجاع به منابع در پاورقی همراه با ارائۀ توضیحات

در پاورقى كتاب، به آدرس آيات، روايات، كتاب هايى كه از آنها مطلبى نقل شده، اشاره شده و نيز توضيحاتى كامل راجع به مسائلى كه نيازمند توضيح بيشترى بوده آمده است.

لیست أهم مصادر کتاب

در تدوين كتاب از مصادر زيادى استفاده شد، براى نمونه به موارد زير اشاره مى كنيم:

انيس الاعلام نوشته فخر الاسلام، تفسیر نمونه، تفسير فخر رازى، تفسير المنار، ميزان الحكمه، مسند احمد بن حنبل نهج البلاغه، بحار الانوار، مجمع البيان، غررالحكم، تفسير پيام قرآن، رساله اربع قواعد نوشته عبدالوهاب مؤسّس فرقه وهّابيان، كشف الارتياب، الهدية السّنيّه، وسائل الشيعه، تفسير عياشى، نور الثقلين شرايع الاسلام، مفردات راغب، حقوق زن در اسلام، اعجاز قرآن، داروينيسم، تفسير آلوسى كنز العمّال، در المنثور.

گفتنی است کتاب «یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ برگرفته از تفسیر نمونه»،با تألیف و تدوین آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدظله العالی و با همکاری جمعى از فضلاى حوزه علميه قم در سال ١٣٨٦ه ش در ٦٨٨ صفحه و در قطع وزيرى براى چهارمين بار در يك مجلد به زبان فارسى توسط انتشارات دار الكتب الاسلاميه به چاپ رسيده است که تا کنون چندین مرتبه تجدید چاپ شده و در اختیار شیفتگان و علاقمندان به معارف قرآن کریم قرار گرفته است.

----------------------------------------

معارف اسلامی

سیره مسلمین در بناى بر قبور

پرسش:

آیا سیره عملى مسلمین دلالت بر جواز بناى بر قبور دارد؟

پاسخ اجمالی:

در این مسأله فقهاى مذاهب چهارگانه تسنن و فقهاى مذهب شیعه اختلاف ندارند و دلیلشان بر جواز بناى بر قبور آن شخصیت ها، سیره عملى مسلمانان از زمان پیامبر(ص) تا امروز است. بناى روضه نبوى و قبه های قبور بقیع که در سفرنامه ها توصیف آنها وجود دارد، شاهد این مدعا است. این اتفاق نظر و اجماع علماى اسلام در طول قرن ها، قوى ترین گواه بر جواز بنا بر روى قبور است.

پاسخ تفصیلی:

مقصود از قبور، قبرهاى پیامبران، شهدا، امامان و اولیاى الهى است که در دل مؤمنان جایگاه والا دارند. آیا بناى بر این قبور جایز است یا نه؟

این مسأله ارتباطى با عقیده اسلامى ندارد تا معیار توحید و شرک باشد، بلکه از مسایل فقهى است و حکم آن یا اباحه، یا کراهت، یا استحباب یا غیر آن است. براى یک مسلمان آگاه، درست نیست که آن را وسیله اى براى تکفیر و نسبت شرک دادن قرار دهد. چه بسیار مسایل فقهى که سخن فقیهان درباره آن ها متفاوت است و خوشبختانه در این مسأله فقهاى مذاهب چهارگانه تسنن و فقهاى مذهب شیعه اختلاف ندارند و دلیلشان بر جواز بناى بر قبور آن شخصیت ها، سیره عملى مسلمانان از زمان پیامبر(صلى الله علیه وآله)تا امروز است.

الف. مسلمانان پیکر مطهر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) را در همان اتاق سقف دار خودش دفن کردند و نسبت به آن بقعه شریف هم عنایت ویژه اى داشتند که در کتاب هاى تاریخ مدینه به ویژه در کتاب «وفاء الوفاء» سهمودى آمده است.(١)

بناى کنونى روضه نبوى در سال ١٢٧٠ هـ ساخته شده و الحمدلله همچنان پابرجاست و به خواست خدا از ویرانى محفوظ خواهد ماند. اگر بناى بر قبور حرام بود، مسلمانان پیکر آن حضرت را در جایى وسیع و بى سقف به خاک مى سپردند.

ب. بناى بر قبور از زمان صحابه تا کنون، سیره رایج میان مسلمانان بوده است. سفرنامه ها توصیف قبور موجود در مدینه را که بر روى آن ها قبه هایى بوده و روى قبرها سنگ نوشته هایى حاوى نام هاى آنان بوده یاد مى کند. برخى از آن ها را در اینجا مى آوریم:

١. مسعودى (متوفاى ٤٤٥ هـ) درباره حرم ها و قبه هاى بقیع مى نویسد:

روى قبور آنان در این نقطه از بقیع، سنگى است که بر آن نوشته است:

بسم الله الرحمن الرحیم، ستایش از آن خداى از بین برنده امت ها و احیاگر استخوان هاست. این قبر فاطمه دختر رسول خدا (صلى الله علیه وآله) است که سرور زنان عالم است و قبر حسن بن على و على بن حسین و محمد بن على و جعفر بن محمد است.(٢)

٢. سبط ابن جوزى (متوفاى ٦٥٤ هـ ) در تذکرة الخواص، ص٣١١ شبیه آن را نوشته است.

٣. تلمسانى مدینه منوّره و بقیع را در قرن چهارم توصیف مى کند و مى نویسد:

وقتى که از درگاه آن بالا رفتى، سمت راست تو قبر حسن بن على(علیه السلام) است که بر روى آن نوشته است: این قبر حسن بن على است که کنار مادرش فاطمه(علیها السلام) به خاک سپرده شد.(٣)

٤. محمد بن محمود بن نجار (متوفاى ٦٤٣ هـ) در «اخبار مدینة الرسول» مى نویسد: در یک قبه بلند بزرگ و قدیمى ساز در اول بقیع که دو در دارد و یکى از درها هر روز جهت زیارت آنان گشوده مى شود.(٤)

٥. جهانگرد پرآوازه، ابن جبیر (متوفاى ٦١٤ هـ) در سفرنامه خویش در وصف بقیع مى نویسد: در مقابل قبر مالک، قبر ابراهیم پسر پیامبر(صلى الله علیه وآله) قرار دارد که روى آن قبه اى سفید است و سمت راست آن قبر پسر عمر خطاب و در برابر آن قبر عقیل بن ابى طالب و عبدالله بن جعفر و در مقابل آن مقبره همسران پیامبر قرار دارد و در آنجا بقعه کوچکى است که مدفن سه تن از فرزندان پیامبر(صلى الله علیه وآله) است و مقبره عباس بن عبدالمطلب، حسن بن على(علیه السلام) که بارگاه بلندى است قرار گرفته که نزدیک در بقیع است، طرف سر امام حسن نزدیک پاى عباس است و قبر این دو از سطح زمین بالاتر و پوشیده از سنگ هاى زیبا و چسبیده و میخکوبى شده و خوش منظره است. قبر ابراهیم پسر پیامبر نیز همین گونه است. نزدیک این قبه عباسى، اتاقى است منسوب به فاطمه دختر پیامبر که به «بیت الأحزان» معروف است... و در آخر بقیع، قبر عثمان ذوالنورین است که قبه کوچک و مختصرى بر روى آن است و نزدیک آن قبر فاطمه بنت اسد مادر على بن ابى طالب قرار دارد.(٥)

٦. بلاذرى روایت مى کند: چون زینب دختر جحش در سال بیست درگذشت. عمر بر او نماز خواند. دفن او در یک روز تابستانى بود، عمر خیمه اى بر روى قبر او برپا کرد.(٦)بر پا کردن آن خیمه، براى آسان سازى کار دفن نبود، بلکه تسهیلى براى خانواده او بود تا در سایه آن خیمه بنشینند و براى او قرآن و دعا بخوانند.

٧. سمهودى ( متوفاى ٩١١هـ) در وصف بقیع گوید: در بقیع، بقعه هایى ساخته شده است، از جمله بقعه اى منسوب به عقیل بن ابى طالب و همسران پیامبر که در بردارنده قبر عباس و حسن بن على... است و برروى قبر آنان قبه با شکوهى است. ابن نجّار گوید: ... آن بقعه، بسیار بزرگ و بلند و قدیمى است، دو در دارد که یکى هر روز گشوده مى شود. مطرى گوید: آن را خلیفه «ناصر احمد بن مستضیئى» ساخته است. و قبر عباس و حسن بن على از زمین بالاتر و بزرگ و پوشیده از سنگ هایى است به رنگ زرد که به بهترین شکل، چسبانده و میخ کارى شده و نمایى بس نیکو دارد.(٧)

چنین اتفاق نظر و اجماع از سوى علماى اسلام در طول قرن ها، قوى ترین گواه بر جواز بنا بر روى قبور شخصیت هاى اسلامى است که در دل ها جایگاه و منزلتى دارند.(٨)

پی نوشت:

(١). وفاء الوفا بأخبار دار المصطفى: ج٢، ص٤٥٨ فصل ٩.

(٢). مروج الذّهب: ج٢، ص٢٨٨.

(٣). مجلة العرب، شماره ٥ ـ ٦، مورّخه ١٣٩٣هـ .

(٤). اخبار مدینة الرسول، به کوشش صالح محمد جمال، مکه مکرمه، سال ١٣٦٦هـ.

(٥). رحلة ابن جبیر، چاپ بیروت، ابن جبیر مدینه منوره را در سال ٥٧٨ هـ دیدار کرده است.

(٦). أنساب الأشراف: ج١، ص٤٣٦.

(٧). وفاء الوفا: ج٣، ص٩١٦ ـ ٩٢٩.

(٨). گردآوری از کتاب: سیماى عقاید شیعه، آیت الله جعفر سبحانی، مترجم: جواد محدّثی، نشر مشعر، چاپ: دارالحدیث، بهار ١٣٨٦، ص ١١٩.

----------------------------------------

احکام شرعی

حقوق زوجه و زوج

پرسش : وظایف و حقوق زوجه و زوج چیست؟

پاسخ : زنی که عقد دائم شده بنابر احتیاط نباید بدون اجازه شوهر از خانه بیرون رود یا کاری در خارج خانه انتخاب کند (خواه اجازه لفظی باشد و یا از قرائن معلوم شود که او راضی است) و نباید بدون عذر شرعی از نزدیکی کردن او جلوگیری کند. همچنین بر شوهر واجب است که غذا و لباس و منزل و لوازم دیگر را مطابق معمول برای زن تهیه کند (حتی هزینه طبیب و دارو و مانند آن) و اگر تهیه نکند بنابر احتیاط بدهکار او خواهد بود، خواه توانایی داشته باشد یا نه.

تنبیه بدنی زن و مرد

پرسش : آیا در اسلام تنبیه بدنی زن یا مرد وجود دارد و در صورت وجود در چه مواردی می باشد؟

پاسخ : تنبیه، تنها شامل زنی می شود که بدون عذر شرعی از انجام وظایف زناشویی سرباز زند و هیچ وسیله دیگری درباره او مفید واقع نشود که در این صورت باید ملایم و خفیف باشد بطوری که نه موجب شکستگی و نه مجروح شدن گردد و نه باعث کبودی. در غیر موارد گفته شده، چنین کاری حرام است. و مردان هم اگر تخلف کنند حاکم شرع همین طور آن ها را تنبیه می کند.

عدم مطابقت کنوانسیون محو تبعیض علیه زنان با شرع

پرسش : از آنجا که برخى از موادّ کنوانسیون مذکور از نظر فقهى قابل نقد است، مستدعى است نظر مبارک خود را نسبت به مورد زیر بیان نمایید: براساس مادّه یک این معاهده، باید هرگونه تمایز، استثنا و یا محدودیّت بر اساس جنسیّت در زمینه هاى سیاسى، اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى، مدنى، و یا هر زمینه دیگر لغو گردد. با توجّه به این مادّه تفاوت زن و مرد در مواردى چون، میزان پوشش واجب بدن، نظر و لمس بدن جنس مخالف، دیه، قصاص، شهادت، ارث، طلاق، تعدّد همسران، امامت جماعت، لزوم تمکین جنسى، ولایت بر فرزندان، سر پرستى خانواده، حقّ حضانت، عیوب موجب فسخ نکاح، نشوز، لزوم سپرى شدن عدّه براى ازدواج بعدى، مرجعیّت و قضاوت تبعیض تلقّى مى گردد، و باید از میان برداشته شود. آیا تساوى زن و مرد در موارد ذکر شده با احکام شرع مطابقت دارد؟

پاسخ : بى شک مساوات کامل، نه تنها مخالف ضرورت فقه شیعه، بلکه مخالف ضرورت اسلام و برخلاف نصّ صریح قرآن و روایات متواتره است، و هیچ یک از علماى اسلام، نه در گذشته و نه در حال، اعتقاد به چنین مساواتى نداشته اند. اصولا باید این معنى براى مجامع جهانى تبیین گردد که ملّتها نمى توانند با فرهنگ و مذهب خود وداع کنند، و چشم و گوش بسته تسلیم مقرّراتى شوند که نه در تصویب آن حضور داشته اند، و نه از نظر وجدان و منطق قطعیّت دارد. ممکن است در بعضى از موارد جزئى، گفتگویى در میان علماى اسلام باشد، امّا مساوات کامل به صورتى که گفته شده هیچ موافقى ندارد.

حق زن در برداشتن خرجی خود از اموال زوج

پرسش : آیا زن می تواند بدون اجازه شوهر به میزان خرجی خود از اموال زوج بردارد؟

پاسخ : اگر شوهر هزینه های لازم را به طور متعارف می پردازد این کار جائز نیست. در غیر این صورت می تواند هر روز به اندازه خرجی آن روز بدون اجازه از مال او بردارد و احتیاط واجب آن است که این کار با اجازه حاکم شرع باشد و اگر مجبور شود که خودش معاش خود را تهیه کند در موقعی که مشغول کار است اطاعت شوهر بر او واجب نیست.

پاسخ به شبهاتی در رابطه با اختلاف حقوق زن و مرد

پرسش : در مورد تضییع حقوق زنان لطفا به سوالات زیر پاسخ دهید ١ـ اجماعى است که طلاق به دست مرد است، و مرد مى تواند هرگاه که اراده کند زنش را طلاق بدهد، هر چند هیچ عذر موجّهى نداشته باشد طلاق غیابى و بدون هیچ عذر موجّه، آیا این کار ظلم به حقوق زنان نمی باشد؟ ٢ـ در بحث عیوب زوجین مى گویند: «اگر مرد بعد از عقد بفهمد زنش کور یا شل است، خوره یا برص دارد، مى تواند عقد را فسخ کند. ولى اگر زن بعد از عقد بفهمد که شوهرش یکى از این عیوب را دارد حق فسخ ندارد باید بسوزد و بسازد، آیا این کار ظلم به حقوق زنان نمی باشد؟ ٣ـ مرد هر وقت تمایل داشته باشد زن باید خود را در اختیار او قرار دهد حتّى اگر وسط نماز باشد. ولى زن فقط سالى سه مرتبه حقّ آمیزش دارد، آن هم چنان کوتاه و مختصر که مجال بیان آن نیست، آیا این کار ظلم به حقوق زنان نمی باشد؟ ٤ـ اگر مرد در شب عروسى همسرش را ترک کند و مسافرت برود، و بعد از ده سال برگردد در صورتى که نفقه داده باشد زن حق اعتراض نداردآیا این کار ظلم به حقوق زنان نمی باشد؟ چگونه مى توان با حفظ مبناى کلامى شیعه، این قبیل احکام را پذیرفت؟

پاسخ : بدون شک فقه شیعه بر اساس ادّله اربعه بنا نهاده شده، که یکى از آنها دلیل عقل است. منتها عقل باید قطعى و جامع جمیع جهات باشد، و در مثالهایى که ذکر کرده اید متاسّفانه اشتباهات فقهیّه متعدّدى وجود دارد. مثلا بند چهارم که نوشته اید: «اگر مرد در شب عروسى همسرش را ترک کند و ده سال برنگردد...» این مساله از نظر موازین فقهى درست نیست. چنانچه زوجه در عُسر و حرج بیفتد، و لو بعد از شش ماه بوده باشد، ما اجازه طلاق را مى دهیم. و تاکنون چه بسیار زنانى که شوهرشان آنها را رها کرده، و از طریق همین فتوا آزادى خود را یافته اند. و در مورد بند سوّم، اوّلا مرد نمى تواند در شرایط غیر متعارف مانند وسط نماز یا مواردى از این قبیل، از زن تقاضاى تمکین کند، بلکه طبق عرف و عادت باید انجام شود. و ثانیاً در مورد زن نیز در صورتى که ترک آمیزش براى او خطر انحراف جنسى داشته باشد، یا مشکل مهمّى ایجاد کند، هرگز انتظار چهار ماه کشیده نمى شود. و در بند دوّم، در صورتى که توافق طرفین به صورت شرط ضمن العقد، یا شرط مبنىٌ علیه العقد، بر سلامت بوده باشد، هر عیبى سبب حقّ فسخ مى شود. باقى مى ماند بند اوّل، هم اکنون در بسیارى از جوامع بشرى زن و مرد حق طلاق را دارند، و مى توانند بدون عذر موجّهى از هم جدا شوند. اگر در مورد زن ظلم محسوب مى شود، در مورد مرد هم ظلم به شمار مى آید. بنابراین ظلم طرفین را در میان عقلا باید پذیرا باشید. از آن گذشته، همان گونه که در دادگاه هاى امروز هم دیده مى شود، مى توان جلوى طلاقهاى هوس آلود را گرفت. به علاوه با توجّه به این که مرد به هنگام طلاق متحمّل خسارات زیادى مى شود فرضى که شما کرده اید یک فرض غیر واقعى است که مرد بدون هیچ عذرى دست به طلاق بزند، حتماً عذرى دارد البتّه آنچه در بالا گفتیم اجمال مساله است.

تعارض کنوانسیون محو تبعیض علیه زنان با قوانین اسلامی

پرسش : با توجّه به مفاد کنوانسیون، آیا موارد تعارض این معاهده بین المللى با احکام اسلامى را به گونه اى ارزیابى مى نمایید که با حذف برخى موارد جزئى آن، به گونه اى که با روح کنوانسیون، یعنى رفع هرگونه تمایز، منافات نداشته باشد مى توان موارد تعارض آن را با احکام اسلامى از میان برداشت و به این معاهده پیوست؟

پاسخ : تعارض مفاد این کنوانسیون، به حدّى است که قابل تطبیق بر قوانین اسلامى نیست. ولى در بعضى از موارد راه حلهایى وجود دارد. امّا به طور کامل هیچ راهى براى آن موجود نیست. چه خوب است مسلمانان جهان براى حفظ مکتب خود با این گونه امور از موضع انفعالى برخورد نکنند، و به جاى خود باختگى در برابر این قرار دادهاى تحمیلى، علماى بزرگ آنها گرد هم بنشینند، و آنچه مورد اتّفاق و اجماع است تبیین کنند، و موارد اختلافى را به اجتهاد مجتهدین واگذارند، و براى همیشه تحمیل کنندگان فرهنگها و مقرّرات بیگانه را از سازش به قیمت مخالفت با ضرورت اسلام مایوس سازند.

کنترل موبایل زن بدون اجازه و رضایت او

پرسش : آیا مرد می تواند موبایل خانمش را ببیند یا چک کند؟ آیا موبایل حریم خصوصی افراد است؟

پاسخ : جایز نیست مگر در صورتی که ضرورت قطعیه داشته باشد.

 

پی نوشت:
  
    
تاریخ انتشار: « 1398/04/03 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 349