ماهنامه الکترونیکی خبری - تحلیلی بلیغ (سال پنجم - شماره چهل و نهم - بهمن 1398)

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
ورود کاربران ورود کاربران

ورود به حساب کاربری

کلمه امنیتی:

نام کاربری:

کلمه عبور:

برای استفاده از امکانات پایگاه ثبت نام کنید .
مرتب سازی بر اساس
 

ماهنامه الکترونیکی خبری - تحلیلی بلیغ (سال پنجم - شماره چهل و نهم - بهمن 1398)

طلیعه سخن

به کرّات در رسانه ها و فضای مجازی گفته می شود سپهبد شهید سلیمانی قهرمان ملی است! اما به راستی آیا با شاقول ها و ترازهای ملی گرایانه، می توان اوج فداکاری ها و جان فشانی های بی بدیل آن سردار عظیم اسلام را شناخت؟

به راستی نظام معنایی سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی چیست؟ راز مجروحیت و جانبازی مکرر شهید سلیمانی در سوریه و در نهایت نوشیدن شهد شهادت در عراق و آثار خون حاج قاسم بر تحولات منطقه چیست؟

پاسخ روشن است شهید سلیمانی به تعبیت از امام خمینی (رحمه الله) که فرمود، «انقلاب ما محدود به ایران نیست» برای تشکیل جبهۀ بدون مرز حق علیه باطل، ترک وطن کرد،و مرزهای قومیت، نژاد، ملیت و حتی مذهب را درنوردید و جهان وطنی خود را علاوه بر شیعیان ، بر مدار تعاملات میان مذهبی با برادران اهل سنت و حتی پیروان دیگر ادیان الهی به ویژه مسیحیان در منطقه تعریف نمود تا جبهه ای بی مرز علیه ظلم و جنایت آمریکا و تروریست های تکفیری تشکیل دهد.

و اینگونه بود که شهید سلیمانی خود را فدایی اهل سنت و عموم انسان ها می دانست و در نامه عذرخواهی به فردی در بوکمال که منزلش را بدون اجازه مقر عملیات کرده بود اینگونه نوشت، من هم به نوعی سنی هستم، زیرا به سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله اعتقاد دارم و ان شاءالله در راه او حرکت میکنم.

بنابراین افق معنایی شهید سلیمانی به قومیت، مذهب، ملیت یا مرزهای خودساخته بشری خاص اختصاص نداشت، بلکه ایصال جهان اسلام و دیگر جوامع بشری به مطلوب(بخوانید امامت) مهمترین دغدغۀ معرفتی این چهرۀ بین المللی مقاومت بود.

در حقیقت مبنای توحیدی سردار سلیمانی در مبارزات ظلم ستیزانه به شدت با عنصر امامت، ولایت و فقاهت گره خورده است، لذا بر مبنای آیۀ«أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ؛ در برابر کفّار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند» دچار خشونت نمی شد، بر خلاف داعش که مکتبی عرفانی است و با خود مفسری نسبت به آیات قرآن کریم و تعطیلی تأویل، به عرفان شرکی و خشونت آمیز تبدیل شده است و یا داعش شیعی که با محوریت اخباری گری و خود مفسری نسبت به ظاهر احادیث، حکم به تفرقه گرایی و اختلاف افکنی میان مسلمانان داده و با نفرت پراکنی نسبت به مذاهب اسلامی، خود را در ذیل عرفان شرکی داعش تعریف می کند.

حال آنکه سپهبد سلیمانی در طول مبارزات خود علیه داعش، به شاخص و اسطوره ای برای امت اسلامی تبدیل شد، لیکن پس از شهادت ، به اسطوره جهانی تبدیل شد و تصویر سردار سلیمانی در استوری اینستاگرام خواننده مشهور اسپانیایی با ۱۳ میلیون دنبال کننده قرار گرفت.

هم چنین شهادت سردار سلیمانی خون تازه ای را در رگ های انقلاب جاری کرد؛ چرا که در سال های اخیر، جریان های سیاسی به بهانه های مختلف در صدد بودند تا فرهنگ جهاد و شهادت را به فراموشی بسپارند اما شهادت حاج قاسم موج ایثار و شهادت را پس از سه دهه به کشور بازگرداند.

فراموش نکنیم حاج قاسم به ویژه در سال های اخیر، غصه دار ناکارآمدی مسئولان تکنوکرات نظام بود؛کسانی که با ذبح اخلاق و عدالت به پای بازار آزاد و طرح ظالمانۀ تعدیل اقتصادی و ذبح دین به پای فرهنگ لیبرال، برای اوضاع اسفناک اقتصادی و معیشتی و فرهنگی مردم به شدت دل شکسته بود، لیکن خداوند به این دل شکسته شهادتی عزت مندانه عطا کرد.

از سوی دیگر شهادت سپهبد سلیمانی از نابودی سرمایۀ اجتماعی، به ویژه پس از بحران افزایش قیمت های بنزین جلوگیری کرد گرچه این دستاورد بزرگ، چیزی از مسئولیت مسئولان در ترمیم معیشت مردم نمی کاهد بلکه باید انگیزۀ آنان را برای جبران کاستی ها و ناکارآمدی ها ارتقاء بخشد.

هم چنین شهادت حاج قاسم بار دیگر فضای تاریخی و معرفتی دهۀ ٦٠ را برای مردم به ویژه نسل جوان و نوجوان باز تولید نمود، و از آنجا که حاج قاسم از آغاز جنگ تحمیلی تا زمان شهادتش، در همۀ آزمون های الهی سربلند بیرون آمده بود، لذا اعتماد نسل جوان به سردار دل ها، بازتولید نسلی را به نحو احسن محقق ساخت و شکاف نسلی در سریع ترین زمان ممکن پر شد.

 در بسیاری از مواقع واقعیت های و عملکردها می توانند فقدان نظریه و تئوری در جامعه را جبران کنند، الحق و الانصاف شهادت حاج قاسم سلیمانی واقعیتی بود که ساختار تئوریک منطقه را به شدت تغییر داد.

لذا آمریکا از ترور شهید سلیمانی طرفی نبست، اگر چه ترامپ به زعم باطل خود میخواست با ترور شهید سلیمانی بازنده جنگ نباشد و ماجرای نقش آفرینی موثر حاج قاسم در منطقه را در تاریخ دفن کند، لیکن در عمل قافیه را باخت و الان با نفرت عمومی مردم جهان و شعار بین المللی مردم برای خون خواهی سردار سلیمانی مواجه شده است.

آری قلوب مسلمانان جهان و حتی جامعۀ انسانی در شهادت حاج قاسم سلیمانی مالامال از درد و اندوه شده است و با اتحاد و انسجام مثال زدنی که مرهون خون پاک شهید سلیمانی است، شعار انتقام سر می دهند. اگر چه منتقم اصلی خون حاج قاسم، خداست، و انتقام خدا در گسترۀ جهان بشری اتفاق خواهد افتاد که اخراج حتمی آمریکا از منطقه یکی از ابعاد انتقام سخت خداوند از دشمنان اسلام خواهد بود.

وحدت روز افزون امت اسلامی نیز حاصل تلفیق خون ابومهدی المهندس و حاجقاسم به ویژه تشییع باشکوه در عراق و ایران است که نشان دهندۀ اوج همگرایی جبهۀ مقاومت در عراق و سوریه برای اخراج آمریکا از منطقه است.

شکی نیست که آمریکا چاره ای جز خروج مفتضحانه از منطقه ندارد و شروع این مسأله با خون حاج قاسم به شدت پیوند خورده است که یقیناً محقق خواهد شد. فقط باید منتظر ماند و کشتارهای وسیع سربازان آمریکایی در منطقه را به نظاره نشست.

----------------------------------------

دیدارها

رئیس کمیته پول، بانک، و بازار سرمایه مجلس

امام جمعه شهرستان مهر

دختران شیخ زکزاکی

حجت الإسلام والمسلمین حسینی بوشهری

اعضای کنگره تکفیر

عبدالله حاجی صادقی نماینده ولی فقیه در سپاه

مراسم تشییع پیکر سردار حاج قاسم سلیمانی

مسئولین جامعه المصطفی العالمیه

مراسم عزاداری شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

هئیت رئیسه مجمع جامعه مدرسین حوزه علمیه قم

دبیر کل مجمع تقریب مذاهب

درس خارج فقه مسجد اعظم

رییس کل دادگستری و دادستان قم

مراسم بزرگداشت شهدای سانحه هوایی اکراین

----------------------------------------

گزیده سخنان

    دلارهای نفتی و حمایت آمریکا وهابیت را سرپا نگه داشته است

    باید مسلمانان را بیدار کرد که اینها تنها دشمن شیعه و پیروان اهل بیت(علیهم السلام) نیستند. محصول وهابیت داعش بود که خطری برای کل بشریت است

    شیخ زکزاکی به یک کشور اسلامی منتقل و درمان شود

    ما این ظلم ها و جنایت در حق شیخ زکزاکی و خانواده ایشان را محکوم میکنیم و دولت نیجریه را در قبال آن مسؤول می دانیم

    ارمغان اندیشه تکفیر جز کشتار و تخریب چیزی نیست

    اندیشه تکفیر خشونت را به همگان نسبت می دهد و در این بین تفاوتی هم بین شیعه، اهل سنت و مسیحیت و دیگر مذاهب نیست؛ این موضوع نشان می دهد که از دیگر مذاهب و ادیان نیز ظرفیت همکاری با دبیرخانه کنگره مقابله جریان های تکفیری وجود دارد و باید به درستی از آن بهره گرفت

جامعة المصطفی از برکات انقلاب اسلامی و نهادی مبارک با دستاوردهای ارزشمند است

    یکی از برکات انقلاب اسلامی، توجه به فعالیت های فرهنگی است که در پرتو این نعمت بی بدیل انجام شده و جامعه المصطفی یکی از این برکات ارزشمند است

    خاطره آیت الله العظمی مکارم شیرازی از اخلاص بی نظیر سردار سلیمانی

    سردار سلیمانی دو سه سال قبل به دیدار ما آمده بود بعد از اتمام صحبت به آقایان گفت که بیرون بروید؛ وقتی همراهان بیرون رفتند، کفن خود را بیرون آورد و گفت این کفن را امضا کنید

----------------------------------------

پیام ها و بیانیه ها

پیام حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی به مناسبت

شهادت سردار بزرگ اسلام حاج قاسم سلیمانی

شهادت بسیار دردناک سردار بزرگ اسلام و فرمانده بی نظیر و شجاع همه را تکان داد.

او مردی بزرگ و کم نظیر و بسیار آگاه بود که نام او در تاریخ اسلام و جهان به عنوان سرداری بزرگ، باقی خواهد ماند و راهش پر رهرو.

جنایتکاران آمریکایی با این عمل وحشیانه گور خود را کندند و انتقام شدیدی در انتظار آنهاست.

اینجانب این ضایعۀ بسیار اسف انگیز و شهادت دوستان او به ویژه سردار ابومهدی المهندس را به همۀ رهروان حق و تمام رزمندگان اسلام و آزادی خواهان جهان و علاقهمندان او در سراسر دنیا و نیز به بیت شریف آنها تبریک و تسلیت عرض می کنم و یقین دارم که علاقه مندان به او، راه او را با قدرت و قوت بیشتری ادامه خواهند داد.

پیام حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی(دامت برکاته) به مناسبت رحلت حضرت

حجت الاسلام والمسلمین حاج سید هاشم رسولی محلاتی

خبر بسیار ناگوار رحلت حضرت حجت الاسلام والمسلمین آقای حاج سید هاشم رسولی محلاتی(رحمة الله علیه) موجب نهایت تأسف گردید.

او عالمی پاک، با تقوا و مورد اعتماد امام راحل(قدس سره) و رهبر بزرگوار انقلاب بود.

دانشمندی اهل قلم که کتاب های متعدد و مفیدی از خود به یادگار گذاشت.

اینجانب این ضایعۀ بزرگ را به رهبر انقلاب، جامعه روحانیت و همۀ دوستان و بیت شریفش صمیمانه تسلیت عرض می کنم. خداوند روح او را با ارواح اجدادش محشور گرداند و به بازماندگان صبر جمیل و اجر جزیل عنایت کند.

پیام تسلیت آیت العظمی مکارم شیرازی به مناسبت رحلت

آیت الله موسوی خلخالی

فقدان اسفناک حضرت آیت الله سید محمد مهدی موسوی خلخالی موجب نهایت تأسف گردید. او فقیهی وارسته و شخصیت برجستهای در میان علما و دانشمندان خراسان و نقاط دیگر بود. سالها از طریق درس خارج فقه و اصول به تربیت گروه زیادی از طلاب حوزه علمیه پرداخت. درس او مورد استقبال گروه عظیمی از طلاب حوزه علمیه مشهد بود و اکنون جای او در این حوزه علمیه بزرگ شیعه خالی است.

اینجانب فقدان اسفناک این عالم فرزانه را به حوزه های علمیه و خصوصا حوزه علمیه خراسان و بیت شریف ایشان صمیمانه تسلیت عرض میکنم.

خداوند روح پرفتوح او را با اجداد طاهرینش محشور گرداند و به بازماندگان به خصوص فرزندان آن مرحوم صبر و اجر فراوان عنایت کند.

فقدان اسفناک همشیره مکرمه موجب نهایت تأسف گردید. من این ضایعه را به جنابعالی و تمام اهل آن مرحومه و خانواده های مرتبط تسلیت عرض میکنم. امیدوارم خداوند روح این بانوی فرزانه و باتقوا را با ارواح اجدادش محشور گرداند و به بازماندگان به خصوص حضرتعالی صبر و اجر فراوان عنایت کند.

پیام حضرت آیت العظمی مکارم شیرازی به همایش

حوزه های علمیه و مرجعیت شیعه و قرآن

قبل از هر چیز تشکیل این همایش را به همه دست اندرکاران گرامی و حضار محترم تبریک میگویم و امیدوارم نتایج قابل توجهی برای جهان اسلام و شیعه داشته باشد.

برخلاف آنچه دشمنان ما تبلیغ میکنند رابطه مراجع بزرگوار، علمای شیعه و حوزههای علمیه با قرآن مجید آنقدر نزدیک بوده و هست، که جدایی آنها از هم ممکن نیست.

تفاسیر مهمی که علمای شیعه بر قرآن نوشتهاند و کتابهایی همچون آیات الاحکام که در فقه شیعه جایگاه مهمی دارد و دروس متعددی که در حوزههای علمیه به عنوان درس تفسیر همواره برقرار است بهترین شاهدان این مدعاست.

ولی از باب روشنگری و خبررسانی صحیح در مقابل دروغها و تهمتهای دشمنان لازم است هر سال این همایش به عنوان یکی از بزرگان شیعه تشکیل و تکرار شود تا حقیقت امر روشن و خلافگوییها فاش گردد.

امسال این همایش ارزشمند به نام مرحوم آیت الله العظمی فاضل لنکرانی، تشکیل یافته تا دیدگاه های علوم قرآنی ایشان مورد بررسی و استفاده قرار گیرد و این سنت حسنه، سالهای آینده هم به نام علمای بزرگ دیگر شیعه تکرار گردد و مخصوصاً نسل جوان طلاب به اهمیت این امر واقف گردند.

اینجانب بار دیگر لازم میدانم که از تمام کسانی که به فکر تشکیل چنین همایش مفید و موثری افتادهاند و برای پیاده کردن آن زحمت کشیدهاند، تشکر وافر نمایم.

پیام تسلیت آیت العظمی مکارم شیرازی به مناسبت رحلت

همشیره حضرت آیت الله شبیری زنجانی

----------------------------------------

یادداشت

مواد مخدر؛ تهدیدی بزرگ برای بشریّت`

زشت ترین تصویری که از شنیدن واژه هایی چون «اعتیاد» یا «مواد مخدر» به ذهن مان می رسد چیست؟ تصویر مردان و زنان کارتن خواب مچاله شده گوشه پیاده روها و پارک ها؟ تصویر معتادهایی که به صورت مشترک، با یک سرنگ آلوده مواد افیونی را وارد خون شان می کنند؟ تصویر پیکر در حال متلاشی شدن کسی که به خاطر ابتلا به هپاتیت یا ایدز یا سرطان ریه، فرسوده شده و روی تخت بیمارستان، به انتظار مرگ است؟ تصویر شخصی که متأثر از توهمات مواد مخدر و قرص های روانگردان خود یا یکی از نزدیکانش را در اثر حادثه ای به کام مرگ فرستاده است؟

مطمئنا تصاویر مذکور بسیار رقت انگیزند ولی آثار شوم فردی و اجتماعی موارد مخدر، بسیار فراتر و هولناک تر از این تصاویر تلخ است. اعتیاد قدرت فکری انسان و پشتکار و خلاقیتش را از او می گیرد؛ بنیان های خانوادگی اش را سست می کند و زمینه بزهکاری خود شخص و کودکانش را اعم از قتل و تجاوز و سرقت فراهم می آورد. این پدیده شوم موجب پدید آمدن خشونت های اجتماعی و تقویت تروریسم بین المللی می گردد و بهداشت و سلامت را تهدید می نماید.

انباشت همه این تهدیدها طی دهه ها، موجب احساس خطر تدریجی جامعه جهانی شد. در سال ١٩٨٧ کنفرانسی با محوریت این موضوع در شهر وین برگزار و سندی در٤ فصل تنظیم شد. در این سند از کشورهای عضو سازمان ملل خواسته شد برای مقابله با اعتیاد و مواد مخدر اموری را پی گیری کنند. این امور عبارت بودند از: پیشگیری از طریق آموزش؛ توجه به نقش رسانه ها در بازگشت معتادان به دامن اجتماع و معالجه آنان؛ ریشه کنی مزارع غیرمجاز خشخاش؛ نابودی شبکه های عمده قاچاق مواد مخدر و همکاری های حقوقی کشورها.

مبنای نظری ممنوعیت مواد مخدر در آموزه های اسلامی

آموزه های اسلامی شدیدترین ممانعت ها و تحریم ها را برای استعمال و ساخت و خرید و فروش مواد مخدر قائل شده است. مطابق این آموزه ها، بر همه مسلمانان واجب است كه از اين موادّ پليد پرهيز و اجتناب كنند و فرزندان و بستگان و آشنايان خود را شديدا از آن برحذر دارند. هر كس هر گونه كمكى به كشت، تهيّه، حمل و نقل و پخش اين مواد كند مشمول مجازات الهى خواهد بود و هر گونه درآمدى از آن حاصل شود حرام و نامشروع است.

اسلام مى‏ گويد: هر وسيله ‏اى كه براى جامعه بشرى زيانبخش است، توليد و پخش و نگهدارى و توزيع و خريد و فروش و مصرف و هرگونه فعاليت پيرامون آن حرام است. اسلام هر نوع فعاليت پيرامون مواد مخدّر را تحريم كرده است. اگر دنياى امروز به اين حكم عمل مى‏ كرد نه خبرى از اين همه معتاد در گوشه و كنار جهان بود، و نه درمانگاهها و بيمارستانهاى مختلف درگير درمان آنها بودند، و نه روز به روز ثروت ثروتمندان دنيا افزون‏ تر مى ‏شد. آرى از ديدگاه اسلام چيزى كه نتيجه‏ اش(نابودی بشر) حرام باشد، تمام مقدماتش حرام است.

دلایل تحریم و مخالفت های شدید با مواد مخدر در اسلام

١. قرآن مجيد در آيه ١٩٥ سوره بقره مى فرمايد: «وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ»؛ (و خود را به دست خود به هلاکت نیافکنید). طبق آمارهايى كه از سوى پزشكان متخصّص اعلام شده، فقط مرگ و مير ناشى از دود سيگار در سال به پنج ميليون نفر مى رسد و آمار بيمارى هاى خطرناك قلبى و تنفّسى و سرطان ناشى از دود سيگار نيز بسيار بالاست. بنابراين، كشيدن سيگار مصداق إلقاء (انداختن) نفس در تهلكه (هلاکت) است.

٢. قاعده‏ «لَا ضَرَرَ وَ لَا ضِرَارَ فِي الْإِسْلَامِ» از قواعد مشهور فقهی است که در بیش تر ابواب فقه کاربرد دارد. مضمون آن این است که هرگونه ضرر و اضرار(ضرر رساندن) در اسلام نفی شده است. آنچه از روایات متعدد استفاده می شود، شأن نزول این قاعده درباره «اضرار به ديگران» است؛ ولى مى دانيم شأن ورود «مفهوم عام»، قاعده را محدود نمى كند، و «إضرار به نفس» را نيز شامل مى شود.

٣. در حديثی معروف از امام رضا (علیه السلام) می خوانیم: «كُلُّ امْرٍ يَكُون فيهِ الْفَسادُ مِمَّا قَدْ نَهَى عَنْهُ... فَحَرامٌ ضارٌّ لِلْجِسْمِ وَ فَسادٌ لِلنَّفْسِ»؛ (هر امری که دارای فساد است از آن نهی شده... [بنابراین ارتکاب چنین امری] حرام است و برای جسم ضرر و برای روح فساد زاست). طبق اين روايات هر چيزى كه ضرر مهمّى براى بدن داشته باشد حرام است. البتّه ضررهاى جزئى كه در همه چيز هست و قابل اجتناب نيست، از آن خارج و منظور ضررهاى كلّى است.

٤. قاعده مسلّم اصولى «كُلُّ ما حَكَمَ بِهِ الْعَقْلُ حَكَمَ بِهِ الْشَّرْعُ»؛ (هر چيزى كه عقل قطعى به آن حكم كند، شرع هم به آن حكم خواهد كرد)، در حرمت سيگار و انواع مواد مخدر، جاى ترديد باقى نمى گذارد. زیرا زيان هاى مهم آن بر همه دانشمندان ثابت شده است.

آموزه های وحیانی اسلام، در کنار این ممانعت ها، راهکارهای درمانگرانه نیز دارند. عامل اصلی روی آوردن به افیون، احساس پوچى و بى هدف بودن زندگى، احساس نداشتن پناهگاه در مشكلات، تصوير وحشتناك از چهره مرگ، بدبينى های آزار دهنده، ترس از آينده جهان و آينده زندگى شخصى است.

بدون شك ايمان به سراى ديگر و زندگى جاويدان در آن عالم توأم با آرامش و عدالت مى تواند به اين نگرانى ها پايان دهد. این همان چیزی است که در سوره یونس مورد اشاره قرار گرفته؛ آنجا که در آیات ٦٢ و ٦٤ می خوانیم: «الا انَّ اوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ* ... لَهُمُ الْبُشْرَى‏ فِى الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فى الْاخِرَةِ»؛ (آگاه باشيد اولياء و دوستان خدا نه ترسى [از آينده] دارند و نه غمى از [گذشته]* ... آنها در زندگى دنيا و در آخرت شاد و مسرورند).

مبارزه با مواد مخدر از شعار تا عمل

متأسفانه بعداز سه دهه از تصویب سند بین المللی وین علیه گسترش مواد مخدر، این معضل بین المللی نه تنها حل نشده بلکه ابعاد بغرنج بسیار پیچیده تری یافته است. برای مثال طبق آمارها و گزارش های بین المللی در سال ٢٠١٦، مصرف افیون هایی مانند ماری جوانا و حشیش و قرصهای روانگردان نیز گسترش یافته و فقط در این سال ٧٥ گونه جدید از قرص های روانگردان گزارش شده است.

موضوع جایگزینی کشت مزارع خشخاش با قهوه و کائوچو نیز تقریبا به فراموشی سپرده شده است. کمکهای مالی کشورهای صنعتی در زمینه گسترش کشت محصولات جایگزین خشخاش بین سالهای ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۳، تا ۷۱ در صد کاهش یافته است. ١٦ سال پس اشغال افغانستان توسط نیروهای آمریکایی، این کشور با بیش از ٢٠٠ هزار هکتار زیر کشت، هنوز بزرگترین تولید کننده خشخاش جهان است. کشت این گیاه در سال های اخیر ۷۷ درصد افزایش یافته است در حالی که تخریب مزارع تولید تریاک خام نسبت به سال های پیش از آن، بیش از دوبرابر کاهش یافته است. بر اساس گمانه زنیهای ادارات رسمی، بیش از نیم میلیون افغان در مزارع کشت خشخاش کار می کنند و این رقم، بیش از کل تعداد نیروهای امنیتی این کشور است!

به نظر می رسد این میزان از رشد مواد مخدر دو عامل مهم دارد: یکی سود مالی سرشار این تجارت این موارد که بنابر گزارش های بین المللی سالانه به عددی نزدیک به ٤٠٠ میلیارد دلار می رسید و بسیاری از سیاستمداران جهان را به عنوان متولیان مبارزه با آن آلوده کرده است؛ دیگری به خدمت گرفته شدن این مواد افیونی در تهاجم فرهنگی کشورهای استعمارگر علیه جوامع و ملل مستقل به عنوان ابزاری برای تباهی آن جوامع و ملل.

----------------------------------------

یادداشت

نگاه قرآن به شخصیت حضرت عیسی مسیح (علیه السلام)

تعدادی از سوره ها و آیات قرآن به زندگی، شخصیت، ویژگی ها و برخی از اوصاف حضرت عیسی(علیه السلام) پرداخته است. در برخی از این آیات شیوه خلقت، داستان زندگی مادر و حیات پر ماجرای خودشان و در برخی دیگر مقامات معنوی و خصلتهای اخلاقی او مطرح شده است؛ در مواردی نیز ادعاها و نسبتهای مسیحیان، مثل الوهیت و تثلیث طرح و رد شده است. در این مقاله نگاهی کوتاه به برخی از این آیات تحت عناوین ذیل می اندازیم.

مادر مسیح (علیه السلام)

داستان حضرت مسیح(علیه السلام) به نام مادر گرامیشان گره خورده است؛ چرا که نوع خلقت ایشان باعث شده که حضرت عیسی با عناوینی چون «ابْنَ مَرْيَمَ»، «عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ» و «الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ» به مادر بزرگوارشان نسبت داده شود.

قرآن حضرت مریم(سلام الله علیها) را به عنوان یک شخصیت برجسته و ویژه معرفی می کند و از آن حضرت با عنوان: بانوی برگزیده، پاک و مطهر، بهترین زنان عصر خود، مظهر عفاف، الگوی مومنان، دختری عابد، بسیار راستگو و هم سخن با فرشتگان یاد شده است. در آیات ٤٢ و ٤٣ سوره آل عمران به برخی از این فضائل اشاره شده است: «وَ اِذْ قالَتِ الْمَلایِکَهُ یا مَرْیمُ اِنَّ اللّهَ اصْطَفاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اصْطَفاکِ عَلى نِساءِ الْعالَمینَ» * «یا مَرْیمُ اقْنُتی لِرَبِّکِ وَ اسْجُدی وَ ارْکَعی مَعَ الرّاکِعینَ»؛ (و [به یاد آورید] هنگامى را که فرشتگان گفتند: اى مریم! خدا تو را برگزیده و پاک ساخته؛ و بر تمام زنان جهان، برترى بخشیده است. * اى مریم! [به شکرانه این نعمت] براى پروردگار خود، خضوع کن و سجده به جا آور؛ و با رکوع کنندگان، رکوع کن).

قرآن کریم همچنین در آیه ١٢ سوره تحریم حضرت مریم(سلام الله علیها) را در زمره مطیعان و الگوی پاکدامنی قرار داده است: «وَ مَرْیمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتِی اَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِیهِ مِنْ رُوحِنا وَ صَدَّقَتْ بِکَلِماتِ رَبِّها وَ کُتُبِهِ وَ کانَتْ مِنَ الْقانِتِینَ»؛ (و همچنین به مریم دختر عمران که دامان خود را پاک نگه داشت، و ما از روح خود در آن دمیدیم؛ او کلمات پروردگار خویش و کتابهایش را تصدیق کرد و از مطیعان [فرمان خدا] بود).

به جهت همین ویژگی هاست که یکی از برجسته ترین کارهای مسیح احترام به مقام والای مادر است که در سوره مریم، آیه ٣٢ به آن اشاره شده است: «وَ بَرًّا بِوالِدَتی وَ لَمْ یَجْعَلْنی جَبَّاراً شَقِیًّا»؛ (و مرا نسبت به مادرم نیکوکار قرار داده؛ و جبّار و عصیانگر قرار نداده است).

خلقت مسیح (علیه السلام)

قرآن خلقت عیسی(علیه السلام) را در سوره آل عمران، آیه ٥٩ مورد بررسی قرار داده است: «إِنَّ مَثَلَ عِيسى‏ عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ...‏». آدم به عنوان اولین انسان روی زمین، بدون دخالت پدر و مادر خلق شد؛ خلقت عیسی سخت‏ تر از آفرینش آدم نبود. او پدر و مادر نداشت و همان خدايى كه آدم را بدون پدر و مادر آفريد، قادر خواهد بود كه عيسى بن مريم را بدون پدر خلق کند. از این جهت آفرينش حضرت عيسى مانند آفرينش حضرت آدم(عليهم السلام) است. اگر عيسى بدون پدر از مادر متولّد شد، حضرت آدم بدون ‏آنكه پدر و مادرى داشته باشد به دنيا آمد.

اين استدلال به ادعاى کسانی پاسخ مى‏ دهد كه به خلقت مسیح ایراد وارد می کنند. یعنی اگر مسيح(علیه السلام) بدون پدر به دنيا آمد، جاى تعجب نيست، و دليل بر فرزند خدا يا عين خدا بودن نمى‏ باشد، چون خلقت آدم(علیه السلام)، از اين هم شگفت‏ انگيزتر بود، او بدون پدر و مادر به دنيا آمد و اين گونه كارها برای خداوند دشوار نيست. به همین دلیل زمانی که مریم بیان می کند که چگونه براى من پسرى خواهد بود در حالى كه نه هيچ بشرى با من ازدواج كرده است و نه بدكاره بوده‏ ام‏؛ قرآن در سوره مریم، آیه٢١ در جواب مریم می فرماید: «قالَ كَذلِكِ قالَ رَبُّكِ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ وَ لِنَجْعَلَهُ آيَةً لِلنَّاسِ وَ رَحْمَةً مِنَّا وَ كانَ أَمْراً مَقْضِيًّا»؛ (گفت: چنين است [كه گفتى ، ولى] پروردگارت فرموده است: اين كار بر من آسان است و [فرزندى بدون ازدواج به او بخشيدن] براى اين [است] كه او را نشانه‏اى [از قدرت خود] براى مردم و رحمتى از سوى خود قرار دهيم؛ و اين كار شدنى است).

در سوره یس، آیه ٨٢ هم به این مطلب اشاره شده که آفرینش موجودات برای خدا مشکل نیست: «...ثُمَ‏ قالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ»؛ (...سپس به او [موجود] فرمود: باش؛ پس بى‏ درنگ[موجود زنده] شد). مضمون اين آيه، در چندین سوره از قرآن تكرار شده است. كسی كه قدرت نامحدود دارد، تقسيم كارها به مشكل و آسان، براى او مفهومى نخواهد داشت و براى او آفرینش يك برگ، يا خلقت يك جنگل در هزاران كيلومتر يكسان است، و آفرينش يك ذره خاك با منظومه شمسى، مساوى می باشد.

خداوند در سوره مومنون، آیه ٥٠ خلقت حضرت عیسی را یکی از نشانه های قدرت خود بیان کرده و می فرماید: «وَ جَعَلْنَا ابْنَ مَرْيَمَ وَ أُمَّهُ آيَةً»؛ (ما فرزند مريم و مادرش را نشانه‏ اى از عظمت و قدرت خود قرار داديم). تعبير به «ابن مريم» بجاى «عيسى‏» براى توجه دادن به اين حقيقت است كه او تنها از مادر و بدون دخالت پدرى به فرمان پروردگار متولد شد، و اين تولد خود از آيات بزرگ قدرت پروردگار بود و از آنجا كه اين تولد استثنايى رابطه‏ اى با عيسى و رابطه‏ اى با مادرش مريم دارد هر دو را به عنوان يك آيه و نشانه مى‏ شمرد چرا كه اين دو (تولد فرزندى بدون دخالت پدر و همچنين باردار شدن مادرى بدون تماس با مرد) در واقع يك حقيقت بودند با دو نسبت متفاوت.

پیامبری و مقامات معنوی و اخلاقی مسیح (علیه السلام)

قرآن با ذکر القابی پر معنی مقام و شخصیتی متعالی از حضرت عیسی(علیه السلام) ارائه کرده است. برخی از این القاب عبارتند از: «زَکّیّ»؛ «جَعَلَنی مُبارَکاً»؛ «قَولُ الحَقّ»؛ «وَجیهَاً فِی الدُنیا وَ الاخِرة»؛ «مِنَ المُقرَبین»؛ «کَلمَة اللهِ»؛ «رُوحٌ مِنَ اللهِ»؛ «رَسوُلُ اللهِ». همچنین در آیه ٨٥ سوره انعام وی را در زمره صالحان قرار داده است: «وَ زَكَرِیَّا وَ یَحْیى وَ عیسى وَ إِلْیاسَ كُلٌّ مِنَ الصَّالِحینَ». این توصیف ها نشان از عظمت و بزرگی آن حضرت دارد.

اولین اعجاز و کرامات مسیح در همان لحظات اولیه تولد نمایان شد و حضرت در حالی که در گهواره بود خود را عبد و بنده خدا معرفی کرد که از طرف خدا به عنوان پیامبر انتخاب، و به او کتاب (انجیل) داده شده و او را مایه برکت، تسکین و آرامش قرار داده است. آیات ٢٩ و ٣٠ سوره مریم به این موضوع اختصاص دارد: «فَأَشارَتْ إِلَيْهِ قالُوا كَيْفَ نُكَلِّمُ مَنْ كانَ فِي الْمَهْدِ صَبِيًّا» * «قالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتانِيَ الْكِتابَ وَ جَعَلَني‏ نَبِيًّا»؛ (مريم به نوزاد اشاره كرد [كه از او بپرسيد] گفتند: چگونه با كودكى كه در گهواره است سخن بگوييم) * (نوزاد [از ميان گهواره] گفت: همانا من بنده خدا هستم، به من كتاب عطا كرده و مرا پيامبر قرار داده است).

نحوه گفتگوی آن حضرت با پروردگار در سوره مائده، آیه ١١٦، گویای اخلاق عملی آن حضرت است. زمانی که خداوند به عیسی(علیه السلام) مى‏ گويد: (آيا تو به مردم‏ گفتى كه من و مادرم را علاوه بر خداوند معبود خويش قرار دهيد، و پرستش كنيد؟)؛ «وَ إِذْ قالَ اللَّهُ يا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَ أُمِّي إِلهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ». مسيح با نهايت احترام در برابر اين سؤال، نخست زبان به تسبيح خداوند از هر گونه شريك و شبيه گشوده و مى ‏گويد: (خداوندا! پاك و منزهى از هر گونه شريك)؛ «قالَ سُبْحانَكَ». سپس در ادامه می گوید: (چگونه ممكن است چيزى را كه شايسته من نيست بگويم)؛ «ما يَكُونُ لِي‏أَنْ أَقُولَ ما لَيْسَ لِي بِحَقٍّ».

در حقيقت نه تنها گفتن اين سخن را از خود نفى مى‏ كند، بلكه مى‏ گويد اساسا من چنين حقى را ندارم و چنين گفتارى با مقام و موقعيت من هرگز سازگار نيست.

مواهب الهی بر مسیح(علیه السلام)

قرآن بخشی از سرگذشت حضرت مسيح‏ و مواهبی كه به او و امتش ارزانى شده در سوره مائده، آیه ١١٠ به این صورت بیان می کند: خداوند خطاب به مسیح(علیه السلام) می فرماید: (بياد بياور هنگامى را كه خداوند به عيسى بن مريم فرمود: نعمتى را كه بر تو و بر مادرت ارزانى داشتم متذكر باش)؛ «إِذْ قالَ اللَّهُ يا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ اذْكُرْ نِعْمَتِي عَلَيْكَ وَ عَلى‏ والِدَتِكَ‏».

١. تقویت با روح القدس: «إِذْ أَيَّدْتُكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ‏»؛ (تو را با روح القدس تقويت كردم). مراد از روح القدس، فرشته وحى جبرئيل و یا همان نيروى غيبى كه عيسى را براى انجام معجزات و تحقق بخشيدن به رسالت مهمش تقويت مى‏ كرد، اين معنى در غير انبياء نيز به درجه ضعيف تر وجود دارد.

٢. سخن گفتن درگهواره: «تُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَ كَهْلًا»؛ (به تاييد روح القدس با مردم در گهواره و به هنگام بزرگى و پختگى سخن مى‏ گفتى). اشاره به اينكه سخنان تو در گاهواره همانند سخنان تو در بزرگى، پخته و حساب شده بود، نه سخنان كودكانه و بى ارزش.

٣. تعلیم حکمت، تورات و انجیل: «وَ إِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِيلَ‏»؛ (كتاب و حكمت و تورات و انجيل را به تو تعليم دادم). ذكر تورات و انجيل بعد از ذكر كتاب با اينكه از كتب آسمانى است، در حقيقت از قبيل تفصيل بعد از اجمال است.

٤. زنده کردن پرندگان به اذن خدا: «وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنْفُخُ فِيها فَتَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِي‏»؛ (از گِل به فرمان من چيزى شبيه پرنده مى‏ساختى سپس در آن مى‏ دميدى و به اذن من پرنده زنده ‏اى مى ‏شد).

٥. شفای بیماران خاص: «وَ تُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ بِإِذْنِي»‏؛ (كور مادرزاد و كسى كه مبتلا به بيمارى پيسى بود به اذن من شفا مى‏ دادى).

٦. زنده کردن مردگان: «وَ إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتى‏ بِإِذْنِي‏»؛ (مردگان را به اذن من زنده مى‏ كردى).

٧. حمایت در برابر بنی اسرائیل: خداوند در ادامه آیه می فرماید: من در برابر اين همه هياهو و دشمنان سر سخت و لجوج تو را حفظ كردم تا دعوت خود را پيش ببرى: «وَ إِذْ كَفَفْتُ بَنِي إِسْرائِيلَ عَنْكَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَقالَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ‏»؛ (و [به یاد آور] هنگامى [را] که بنى اسرائیل را از آسیب رساندن به تو، باز داشتم؛ در آن زمان که دلایل روشن براى آنها آوردى، ولى جمعى از کافران آنها گفتند: «اینها جز سحر آشکار نیست»).

در اين آيه چهار بار كلمه «باذنى»؛ (به فرمان من) تكرار شده است، تا جايى براى غلو و ادعاى الوهيت در مورد حضرت مسيح(علیه السلام) باقى نماند، يعنى آنچه او انجام مى‏ داد گرچه بسيار عجيب و شگفت‏ انگيز بود، و به كارهاى خدايى شباهت داشت ولى هيچ يك از ناحيه او نبود بلكه همه از ناحيه خدا انجام مى‏ گرفت، او بنده ‏اى بود سر بر فرمان خدا و هر چه داشت از طريق استمداد از نيروى لا يزال الهى بود.

نفی اولوهیت و تثلیث از مسیح(علیه السلام)

يكى از مهمترين انحرافات جامعه مسيحيت، مساله «تثليث و خدايان سه‏ گانه» است و قرآن کریم با جمله ‏هاى كوتاه و مستدل آنها را از اين انحراف بزرگ بر حذر مي دارد. نخست در سوره نساء، آیه١٧١به آنان اخطار مى‏ كند كه در دين خود راه غلو را نپويند و جز حق در باره خدا نگويند: «يا أَهْلَ الْكِتابِ لا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ وَ لا تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلَّا الْحَقَ‏»؛ (اى اهل كتاب ! در دين خود غلوّ [و افراط] نورزيد، [و از چهارچوب آيات نازل شده از سوى خدا و آنچه پيامبران به شما آموخته ‏اند، خارج نشويد] و نسبت به خدا جز حق نگوييد). سپس در ادامه به چند نكته كه هر كدام در حكم دليلى بر ابطال تثليث و الوهيت مسيح(علیه السلام) است اشاره مى‏ كند:

١. عيسى(علیه السلام) فقط فرزند مريم(علیها السلام) بود. «إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ‏». اين تعبير (ذكر نام مادر عيسى در كنار نام او) كه در شانزده مورد از قرآن مجيد آمده است، خاطرنشان مي سازد كه مسيح(علیه السلام) هم چون ساير افراد انسان در رحم مادر قرار داشت و دوران جنينى را گذراند و همانند ساير افراد بشر متولد شد، شير خورد و در آغوش مادر پرورش يافت، يعنى تمام صفات بشرى در او بود. چگونه ممكن است چنين كسى كه مشمول و محكوم قوانين طبيعت و تغييرات جهان ماده است خداوندى ازلى و ابدى باشد؟! مخصوصا كلمه «انما» كه در آيه مورد بحث آمده است به اين توهم نيز پاسخ مى‏ گويد كه اگر عيسى(علیه السلام) پدر نداشت مفهومش اين نيست كه فرزند خدا بود بلكه فقط فرزند مريم بود!

٢. عيسى(علیه السلام) فرستاده خدا بود: «رَسُولُ اللَّهِ‏»، و اين موقعيت نيز تناسبى با الوهيت او ندارد.

٣. عيسى(علیه السلام) «كلمه» خدا بود كه به مريم القا شد: «وَ كَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى‏ مَرْيَمَ‏». در چند آيه قرآن از عيسى(علیه السلام) تعبير به «كلمه» شده است و اين تعبير به خاطر آن است كه اشاره به مخلوق بودن مسيح(علیه السلام) كند، همان طور كه كلمات مخلوق ما است، موجودات عالم آفرينش هم مخلوق خدا هستند، و نيز همان طور كه كلمات اسرار درون ما را بيان مى‏ كند و نشانه ‏اى از صفات و روحيات ما است، مخلوقات اين عالم نيز روشنگر صفات جمال و جلال خدايند، به همين جهت در چند مورد از آيات قرآن به تمام مخلوقات اطلاق «كلمه» شده است. البته اين كلمات با هم تفاوت دارند بعضى بسيار برجسته و بعضى نسبتا ساده و كوچك هستند، و عيسى(علیه السلام) مخصوصاً از نظر آفرينش (علاوه بر مقام رسالت) برجستگى خاصى داشت زيرا بدون پدر آفريده شد.

٤. عيسى، روحى است كه از طرف خدا آفريده شد: «وَ رُوحٌ مِنْهُ‏»؛ اين تعبير كه در مورد آفرينش آدم و به يك معنى آفرينش تمام بشر نيز در قرآن آمده است، اشاره به عظمت آن روحى است كه خدا آفريد و در وجود انسانها عموما و مسيح و پيامبران خصوصا قرار داد.

قرآن در اين آيه و آيات متعدد ديگر صريحا عيسى را فرزند مريم معرفى كرده تا پاسخى به مدعيان الوهيت حضرت عيسى(علیه السلام) باشد زيرا كسى كه از مادر متولد مى ‏شود و مشمول تمام تغييرات دوران جنين و تغييرات و تحولات جهان ماده است چگونه مى‏ تواند خدا باشد؟ خدايى كه از تمام تغييرات و دگرگوني ها بر كنار است.

عالمان مسيحى چون نتوانستند خلقت عجیب حضرت عیسی را تبیین کنند، مدعی شدند که عیسی پسر خداست و برای این مدعای خود ناگزير درصدد توجيه و تأويل برآمدند. آنان پسر بودن عيسى را به يكى از معانى زير گرفته ‏اند:

١. از آن‏جا كه آفرينش عيسى برخلاف روش معمولى و بدون داشتن پدر صورت گرفته و كارهاى دوران زندگى او آميخته با انواع معجزات و حوادث خارق العاده بوده، از اين جهت مى‏ توان گفت عيسى مظهر و آينه تمام نماى خداست و به همين جهت خداوند از او تعبير به پسر نموده است و يا چون خداوند عيسى را فوق‏ العاده دوست مى‏ داشت از اين جهت او را پسر خود خوانده است.

٢. توجيه ديگر اين كه مى ‏گويند: منظور از اين كه عيسى پسر خداست اين است كه خداوند در پيكر عيسى حلول كرده، همان سان كه حرارت در آب حلول مى‏ كند.

البته اين توجيه ها نه تنها فرار از اصل اشكال نيست بلكه از چاله به درّه سقوط كردن است؛ زيرا خداوند نه مى‏ تواند جسم باشد و نه محدود به زمان و مكان؛ خداوندى كه صِرف وجود و غير محدود به زمان و مكان است چگونه مى‏ تواند در بدن انسانى مانند عيسى كه مانند همه افراد بشر غذا مى‏ خورد و مى‏ خوابد و راه مى‏رفت و از لحاظ زمان و مكان محدود بود حلول كرده و محدود شده باشد؟!

قرآن کریم، از زبان حضرت مسيح(عليه السلام) نیز او را از هرگونه ادّعاى ناروا در زمينه الوهيت پاك مى ‏شمرد؛ خداوند در سوره مائده آیات ١١٦ و١١٧ چنین می فرماید: «وَ إِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَنتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِى وَ أُمِّى إِلَهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قَالَ سُبْحَانَكَ مَا يَكُونُ لِى أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِى بِحَقٍّ إِنْ كُنتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِى نَفْسِى وَ لَا أَعْلَمُ مَا فِى نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ»* «مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا مَا أَمَرْتَنِى بِهِ أَنْ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّى وَ رَبَّكُمْ وَ كُنتُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً مَّا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِى كُنتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَ أَنْتَ عَلَى كُلِّ شَىْ‏ءٍ شَهِيدٌ»؛ (به خاطر بياور هنگامى را كه خداوند [در قيامت] به عيسى بن مريم(عليه السلام) مى‏ گويد: «آيا تو به مردم گفتى كه من و مادرم را -غير از خدا- معبود قرار دهيد؟»، عيسى مى‏ گويد: «خداوندا! منزهى، من هرگز حق ندارم آنچه شايسته من نيست بگويم اگر چنين گفته بودم تو مى‏ دانستى، آنچه را در دل من است مى‏ دانى و من آنچه در ذات تو است نمى‏ دانم و تو داناى اسرار پنهانى» * «من به آنها چيزى نگفتم جز آنچه به من امر فرمودى كه [تنها] خدا را بپرستيد كه پروردگار من و شما است و تا زمانى كه من در ميان آنها بودم گواه ايشان بودم [تا از مسير توحيد به سوى شرك منحرف نشوند] اما هنگامى كه مرا باز گرفتى، تو مراقب آنان بودى، و تو بر هر چيزى گواهى).

طبق مفاد این آیات، حضرت عیسی(علیه السلام) هيچ‏ گونه ادعايى جز بندگى خداوند و نبوت و رسالت از سوى او نداشت، و در مقام عبوديت و تسليم در برابر فرمان خدا نيز بسيار خاضع بود. در آيات ديگر نیز مى‏ گويد: آنچه عیسی از معجزات انجام مى‏ داد همگى به اذن و فرمان خدا بود. همچنین آن حضرت بر خلاف باور و اعتقاد پیروانش که مقام اولوهیت و خدایی را برای آن حضرت اتخاذ کردند؛ انسان ها را به عبودیت و بندگی خدا دعوت می کند: «وَ إِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقیم»؛ (و ([عیسى گفت:] خداوند، پروردگار من و پروردگار شماست؛ او را پرستش کنید؛این است راه راست).

----------------------------------------

پرونده ویژه

نقش آیت الله العظمی مکارم شیرازی در قیام ١٩ دی قم؛

به روایت اسناد ساواک

از آغاز جریان مبارزه با استبداد و استعمار، همواره حوزه های علمیه و مراجع معظم تقلید و علماء و مدرسین این نهاد مقدس دین، در صفِ مقدم این حرکت قرار داشته و با عطفِ توجه به شرایط زمانی و مکانی و متناسب با موقعیتی که در آن واقع بوده اند، در این مسیر گام برداشته اند.

آیت الله العظمی مکارم شیرازی یکی از ستاره های درخشان این آسمان است که از دوران جوانی با نبوغ و استعدادی سرشار، در طریق مبارزه وارد شد و به روشنگری مردم به ویژه نسل جوان پرداخت.

انتشار مقاله ی مجعول احمد رشیدی مطلق در هفدهم دی ماه سال ١٣٥٦ش، با عنوان «استعمار سرخ و سیاه» که سراسر توهین به امام خمینی(رحمه الله)، روحانیت و حوزه های علمیه بود، خشم مردم را برانگیخت. عکس العمل در برابر انتشار این مقاله توهین آمیز در قم، تظاهراتی بود که در روز هیجدهم دی، از مدرسه خان آغاز شد و با رفتن به مدرَس و منزل علماء ادامه یافت، از جمله زمانی که جمعیت تظاهرکننده به مدرسه امیرالمومنین علیه السلام رسید، آیت الله العظمی مکارم شیرازی خطاب به آنان فرمود: «شماها با هم همدست و هم زبان باشید. قیام کنید. اگر بمیریم، همه با هم بمیریم و اگر زنده باشیم، همه با هم زنده باشیم؛ تا دست این حکومت یزیدی را کوتاه کنیم. جوانان مسلمان، ما هم با شما هستیم و از شما جدا نیستیم».

این تظاهرات در روز نوزدهم دی ماه، که با بستن مغازه های بازار و خیابان و تعطیل دروس حوزۀ علمیه قم همراه بود، گسترده شد و صبح و بعد از ظهر ادامه یافت. در ساعت چهار بعد از ظهر این روز، زمانی که جمعیت از منزل آیت الله نوری همدانی خارج شد و به راهپیمایی ادامه داد، مورد حمله نظامی و انتظامی قرار گرفت که بر اثر آن تعداد زیادی از تظاهر کنندگان، کشته و مجروح شدند.

آیت الله العظمی مکارم شیرازی که مبارزه خود با رژیم پهلوی را از ابتدای دهه٤٠ آغاز کرده و در خرداد ١٣٤٢ نیز توسط حکومت شاه مدتی زندانی شده و پس از آزادی مبارزات خود را از سر گرفته بود، بعد از قیام نوزده دی١٣٥٦ قم، یکی از محرکین تشخیص داده شد و بر اساس رأی کمیسیون امنیت اجتماعی! به اتهام «اقدام علیه امنیت و اخلال در نظم و آسایش عمومی» در ٢١ دی ماه همان سال به چابهار و در ادامه به مهاباد و انارک نائین تبعید شد و در مردادماه ١٣٥٧ از تبعید رهایی یافت و با شدت گرفتن حوادث انقلاب، به تهران آمد.

این نگاشته، عهدهدار تبیین گوشه ای از مبارزات و فعالیت های شبانه روزی عالمی وارسته در قیام ١٩ دی است، که با استفاده از اسناد سری بجای مانده از سازمان اطلاعات و امنیت رژیم ستمشاهی معروف به «ساواک» ، در معرض دید علاقمندان به مطالعه در تاریخ انقلاب اسلامی قرار می گیرد.

موضوع: اقدامات و تظاهرات عده ای از طلاب دی؛ روز قبل)

به دنبال تظاهرات روز ١٨/١٠/٢٥٣٦ [١٣٥٦]، در مدرسه خان تعدادى از طلاب گرد هم جمع شده و شخصى به نام سید حسن شجاعى مازندرانى طى مطالبى چنین اظهار داشت: «جوانان مسلمان با هم متفق باشید و از هم جدایى نیاندازید این حکومت یزیدى مىخواهد میان ما مسلمان ها با دین جدایى اندازد و این بى دین ها چه کار مىکنند مطالب پوچ و غلط پخش مىکنند تا بتوانند مردمان مسلمان را از خدا و قرآن و علما و مراجع و امام خمینى جدایى اندازند حکومت را باید خدا انتخاب کند، حکومت عصر حاضر را خدا انتخاب نکرده است».

 در این موقع تظاهرات شروع و تعدادى از آنها به مسجد اعظم که آقاى شریعتمدارى براى درس گفتن آمده بود رفته و از وى خواستند به دنبال تعطیل حوزه ها درس را رها نماید که ایشان با ناراحتى از منبر پایین آمده و درس را تعطیل مى نماید. سپس تظاهر کنندگان به منزل شیخ هاشم آملى و علامه طباطبائى؛ سپس به منزل وحید خراسانى مىروند و در ساعت ٣٠/١٠ صبح، ناصر مکارم شیرازى در مسجد امیرالمؤمنین شروع به سخنرانى نمود و گفت: «شماها با هم همدست و هم زبان باشید قیام کنید اگر بمیریم همه با هم بمیریم و اگر زنده باشیم همه با هم زنده باشیم تا دست این حکومت یزیدى را کوتاه کنیم. جوانان مسلمان ما هم با شما هستیم و از شما جدا نیستیم».

و بعد در ساعت ٣ بعد ازظهر به منزل شیخ حسین نورى رفتند و ایشان هم مطالبى به این شرح گفت: «این مزدور نادان بود که مطالبى پوچ در روزنامه نوشت. انسانى که خودش نادان و تحصیل کرده نباشد نمىتواند ملت را نگهدارد. این مزدور مثل خفاش است. خفاش زمانى که روز باشد نور خورشید چشمش را اذیت مىکند این خفاش در نظر دارد با این مطالب و حرف هاى غلط مردم مسلمان شیعه ایران را از خمینى دور سازد. ما مىمیریم ولى از امام خمینى جدا نیستیم. تمام پاکستان که ٣٠ میلیون شیعه دارد و عراق و افغانستان، تمام شیعه ها از خمینى هستند و او را جدا از خودشان نمىدانند».

نظریه شنبه: نظرى ندارد.

نظریه یکشنبه: مفاد گزارش خبر مورد تایید است ضمنا مراتب به طور کامل طى تلفنگرام قبلاً به عرض رسیده است. غانم

 نظریه دوشنبه: شیخ حسین نورى از جمله روحانیون طرفدار خمینى و از محرکین وقایع اخیر قم مى باشد که برابر رأى کمیسیون حفظ امنیت اجتماعى به سه سال اقامت اجبارى در خلخال محکوم گردیده و تاکنون اطلاعات مشموله به منظور پیگیرى و اعزام وى به محل معینه ادامه داشته لکن منتج به نتیجه نشده است. پارسا

نظریه سهشنبه: صحت خبر و نظریه دوشنبه مورد تایید بوده در مورد معرفى طلاب آشوبگر بمانند سید حسن شجاعى مازندرانى و سایرین بعد از رفع کامل آشوب تصمیماتى اتخاذ خواهد شد. ضمناً مراقبت از نورى همدانى تداوم داشته تا بتوان پى به محل اختفاى وى برده. رهبر

یکی از گزارش های ساواک از صبح ١٩ دی

روز دوشنبه ١٩ / ١٠ / ٣٦ [٥٦] که عده بی شماری از طلاب شهرستان قم از ساعت ٩ صبح به منظور اعتراض به نوشته روزنامه اطلاعات و حمایت از خمینی شروع به تظاهرات نمودند، ابتدا به منزل شیخ هاشم آملی و بعد به منزل علامه طباطبائی رفته، از آن جا به مدرسه امیرالمومنین که سرپرستی آن به عهده ناصر مکارم شیرازی است رفته، و بعد ازظهر به منزل وحید خراسانی و از آن جا به منزل شیخ حسین نوری رفتند .

در تمام این منازل که طلاب مراجعه کردند، آقایان صاحب منزل برای آنان سخنرانی کرده و تقریبا همگی طلاب را به اتحاد و استقامت دعوت و به آنان تفهیم کردند که هر کس در این راه کشته شود در حکم شهید است. صدر اسلام تاکنون برنامه همینطور بوده به پیغمبران اهانت میکردند تا این زمان که برمی دارد در یک کاغذ پاره به مرجع بزرگ توهین میکند. یکی از مراجع میگفت در اینجا به آقای خمینی توهین نشده چون ایشان را همه می شناسند به مراجع دیگر توهین شده زیرا غیر از ایشان سایرین را جزو خودشان می دانند پس به ما توهین شده، و اضافه کرد بیایید متحد باشیم و دست به دست هم بدهیم اگر قرار باشد بمیریم همه با هم بمیریم و اگر هم زنده باشیم با هم زنده باشیم. و سپس نوشته روزنامه را محکوم کرد». بعد از سخنرانی مکارم طلاب به منزل وحید خراسانی رفتند... وحید خراسانی شروع به صحبت کرده و در ضمن صحبت خمینی را تشبیه به نور کرد که اگر کسی پا روی نور بگذارد نور خاموش نمی شود و سپس شعری خواند که مفهومش این بود که آب دریا به دهان سگ نجس نمی شود و درحالی که روی سخنش با نویسنده مقاله بود گفت: «ای احمق تو به شخصی توهین کردی که معرفه است درحالی که تمام بندگان نکره هستند ولی وقتی به خدا نزدیک شدند معرفه می شوند». پس از سخنرانی وحید طلاب از منزل وی بیرون آمده به طرف بازار حرکت کردند و چون ظهر شده بود و مأمورین هم بازار را محاصره کرده بودند عده ای داخل بازار شدند و از درب دیگر بیرون آمدند و عده ای هم داخل بازار نرفتند و در خیابان پراکنده شدند.

ساعت چهار بعد ازظهر طلاب که مجدداً در مسجد اعظم و مدرسه خان اجتماع کرده بودند به طرف خیابان ارم و صفائیه حرکت کرده و به منزل حسین نوری رفتند. در آنجا نوری سخنرانی کرد... پس از سخنرانی نوری مردم از منزل وی بیرون آمده و در خیابان شروع به راهپیمایی کردند. نزدیک چهارراه ارم که رسیدند چند نفر شروع کردن به شکستن شیشه های بانک صادرات و حمله کردند به حزب رستاخیز و اتومبیل هایی که جلو حزب پارک شده بود و اتومبیل پلیس که جلو کلانتری یک ایستاده بود و آنها را با سنگ و چوب شکستند. در این وقت مأمورین به جمعیت حمله کردند و مردم هم مقاومت کرده با سنگ به مأمورین حمله کردند. مأمورین ناچار شدند که تیراندازی کنند. با اینکه مأمورین مرتب تیراندازی میکردند ولی طلبه ها متفرق نمی شدند و همچنان شعار می دادند و به طرف مدرسه خان می آمدند. نزدیک چهارراه مدرسه خان ژاندارم ها رسیدند و با سنگ و چوب به طلاب ها حمله کردند. در اینجا طلاب شعار مرگ بر خاندان پهلوی را شروع کرده و از داخل گذرخان به طرف محلات داخل شهر رفته. در اینجا من از جمعیت جدا شدم و بین من با جمعیت فاصله شد و مأمورین نمی گذاشتند که به داخل گذرخان بروم. ضمناً شب گذشته هم عده ای شیشه بانک ها را شکستند.

نظریه شنبه: اگر تظاهرات امروز کشته داشته باشد قم و حتی ایران به این زودی ساکت نخواهد شد. ضمناً در این گیر و دار ماشین آمبولانس بیمارستان سهامیه که متعلق به شریعتمداری است مرتب آژیرکشان دور خیابان های قم مانور می داد که یعنی ما مسئول بردن زخمی  ها هستیم.

نظریه یکشنبه: مفاد گزارش صحیح است. همان طوری که طی تلفنگرام های قبلی به عرض رسیده این غائله شش کشته و ٩ نفر تیرخورده و پنج نفر مصدوم وسیله سنگ و چوب داشت که در بیمارستان های نکوئی و کامکار و گلپایگانی بستری بوده اند. ضمناً جمعیت متظاهرین بعد از ظهر را بیش از ده هزار نفر گزارش کرده اند. در این ماجرا یکی از افسران راهنمایی و رانندگی قم به نام سروان بهرامی و چهارنفر از مأمورین شهربانی نیز مصدوم و مجروح گردیده اند که در بیمارستان کامکار بستری شدند. از مأمورین در حدود چهل نفر مصدوم شده اند که سرپایی معالجه گردیدهاند. شراره

نظریه دوشنبه: با تایید نظریه یکشنبه به استحضار می رساند که در بین مردم شایع شده که حدود یکصد نفر در تظاهرات کشته شده اند. ضمناً تظاهرات روز ١٩ / ١٠ / ٢٥٣٦ از یک رهبری و تاکتیک مخصوصی برخوردار بوده است. پارسا

نظریه سه شنبه: با تایید نظرات داده شده و مفاد گزارش خبر ناصر مکارم شیرازی و شیخ محمد یزدی در کمیسیون حفظ امنیت اجتماعی قم به سه سال تبعید در چاه بهار و بندرلنگه محکوم گردید و نیز بازار به حمایت از اخلالگران تعطیل نکرد بلکه از ترس آشوبگران تعطیل شده. رهبر

پیرو ٥٦٧٥/٢١ ه -٢١/١٠

با توجه به مفاد تلفنگرام شماره٥٦٧٤/٢١ ه-٢١/١٠/٣٦ [٥٦] سه نفر از محکومین به اقامت اجباری به اسامی١. مرتضی فهیم ٢. ناصر مکارم شیرازی ٣. محمد علی گرامی، تاکنون دستگیر و به مأمورین انتظامی تحویل گردیده اند که به محل های تبعید اعزام گردند... .

صورتجلسه کمیسیون حفظ امنیت اجتماعى شهرستان قم

... با توجه به اقدامات خرابکارانه عده اى ماجراجو که در روزهاى ١٨ و ١٩ و ٢٠ دیماه جارى که منتهى به زد و خورد و کشتهشدن ٥ نفر خرابکار و از بین رفتن یک دانشآموز بىگناه گردید... بنا به تقاضاى مقامات انتظامى و امنیتى، افرادى که محرک اصلى واقعه بوده و با جمع کردن افراد و رهبرى عملیات اخلالگرانه نظم و آسایش عمومى را مختل و موجب قتل یک طفل بىگناه شده اند؛ باید براى حفظ مصالح عمومى و اعاده نظم بر شهر به اقامت اجبارى در شهرهاى دیگرى که کمیسیون مقتضى بداند محکوم شوند... به موجب گزارشات موجود و سوابق محرمانه افراد مفصله الاسامى ذیل محرک اصلى و مخل نظم عمومى تشخیص داده شده اند.

١ ـ شیخ مرتضى فهیم فرزند غلامرضا شناسنامه شماره ٢٤ متولد ١٣١٣ سردر کرمان شغل واعظ.

٢ ـ شیخ محمد یزدى فرزند على شماره شناسنامه ٢٣٥٣٢ متولد ١٣١٠ اصفهان شغل واعظ

٣ ـ ناصر مکارم شیرازى فرزند على محمد شماره شناسنامه ٢٠٩٣٤ متولد ١٣٠٥ شیراز شغل واعظ

٤ ـ شیخ حسین نورى همدانى فرزند ابراهیم شماره شناسنامه ٢٨١١٩ متولد ١٣٠٣ همدان شغل واعظ

٥ ـ ابوالقاسم خزعلى فرزند غلامرضا شماره شناسنامه ١٤٢٨١ متولد ١٣٠٤ بروجرد شغل واعظ

٦ ـ محمدعلى گرامى فرزند عباس شماره شناسنامه ١١ متولد ١٣١٧ قم شغل واعظ

٧ ـ شیخ حسن صانعى فرزند محمدعلى شماره شناسنامه ١٢٩٠ متولد ١٣١٣ شهرضا شغل واعظ

٨ ـ حاج قاسم دخیلى فرزند حسن شماره شناسنامه ٤٦٨٤٦ متولد ١٣٠٩ شغل تاجر

٩ ـ غلامحسین خردمند فرزند مهدى شماره شناسنامه ٦٩ متولد ١٣٢٤ شغل فرش فروش

١٠ ـ حسین سلیمانى فرزند رضا شماره شناسنامه ٧١٨٤٠ متولد ١٣١٥ شغل خرازى فروش

کمیسیون با توجه به اظهارات ریاست شهربانى و نماینده نخست وزیرى هریک از افراد مشروحه فوق را به اقامت اجبارى به مدت سه سال در شهرهاى ذیل محکوم نمود.

١ ـ شیخ مرتضى فهیم فرزند غلامرضا به سه سال اقامت اجبارى در شهرستان سقز

٢ ـ شیخ محمد یزدى فرزند على به سه سال اقامت اجبارى در شهرستان بندرلنگه

٣ ـ ناصر مکارم شیرازى فرزند على محمد به سه سال اقامت اجبارى در شهرستان چاه بهار

٤ ـ شیخ حسین نورى همدانى فرزند ابراهیم به سه سال اقامت اجبارى در شهرستان خلخال

٥ ـ ابوالقاسم خزعلى فرزند غلامرضا به سه سال اقامت اجبارى در شهرستان بیجار

٦ ـ محمدعلى گرامى فرزند عباس به سه سال اقامت اجبارى در شهرستان شوشتر

٧ ـ شیخ حسن صانعى فرزند محمدعلى به سه سال اقامت اجبارى در شهرستان میناب

٨ ـ حاج قاسم دخیلى فرزند حسن به سه سال اقامت اجبارى در شهرستان تویسرکان

٩ ـ غلامحسین خردمند فرزند مهدى به سه سال اقامت اجبارى در شهرستان خوى

١٠ ـ حسین سلیمانى فرزند رضا به سه سال اقامت اجبارى در شهرستان تربت جام

حکم تبعید

در صورتجلسه کمیسیون حفظ امنیت اجتماعی شهرستان قم آمده است: «آقای ناصر مکارم شیرازی، فرزند علی محمد، متولد ١٣٠٥شیراز، دارای شناسنامه٢٠٩٣٦ شیراز که به اتهام تحریک مردم بر ضد یکدیگر و اخلال نظم و آسایش عمومی در تاریخ ٢١/١٠/٢٥٣٦ [١٣٥٦] از طریق کمیسیون حفظ امنیت اجتماعی شهرستان قم به مدت ٣سال اقامت اجباری در شهرستان چابهار محکوم گردید».

به: سازمان اطلاعات و امنیت سیستان و بلوچستان

ناصر مکارم شیرازی فرزند علی محمد یکی از روحانیون افراطی قم می باشد که به علت تحریک مردم به تظاهرات ضد میهنی و ایجاد زمینه های اخلال در نظم عمومی برابر رأی کمیسیون امنیت اجتماعی به سه سال اقامت اجباری در چاه بهار محکوم و قرار است به آن منطقه اعزام گردد. مراقبت های لازم معمول نتیجه اعلام. ثابتی

درباره: ناصر مکارم شیرازی فرزند علی محمد

نامبرده بالا که از طرفداران خمینی مقیم قم می باشد در حال حاضر ضمن داشتن امتیاز مجله مکتب اسلام، مدرسه علمیه امیرالمومنین (علیه السلام) را در قم نیز اداره می نماید در تاریخ ٢١/١٠/٣٦ به اتهام تحریک مردم به انجام تظاهرات و اخلال نظم عمومی از طریق کمیسیون حفظ امنیت اجتماعی شهرستان قم به مدت سه سال اقامت اجباری در شهرستان چاه بهار محکوم و رأی صادره درباره مشارالیه اجرا و در تاریخ ٢١/١٠/٣٦، یادشده وسیله مأمورین ژاندرامری به شهرستان چاه بهار بدرقه و تحویل فرمانداری گردیده است. علیهذا خواهشمند است دستور فرمایید از اعمال و رفتار شخص مورد بحث مراقبت لازم معمول و نتیجه را به بخش ذینفع و این سازمان منعکس نمایند. رئیس سازمان اطلاعات و امنیت قم. معینی

منابع:

١. آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی به روایت اسناد ساواک ج١ و٢

٢. از تبعید تا پیروزی: زندگی و مجموعه مقالات و مصاحبه های آیت الله ناصر مکارم شیرازی

----------------------------------------

پرونده ویژه

ضرورت خروج آمریکا از منطقه

از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی

در دنیایی زندگی می کنیم که حساب و کتابی بر آن حاکم نیست و کشورهای استکباری هر کاری دلشان بخواهد انجام می دهند. در این میان آمريكای جنایتکار، خود را قیم دنیا می داند و میخواهد برای تمام کشورها تعیین تکلیف کند. از جمله به دنبال گسترش نفوذ منطقه ‏اى است، و براى رسيدن به اين مقصود، آتش جنگ را در خاورمیانه شعله‏ور کرده است. از سوی دیگر اطراف ما را احاطه کرده و کمر بر ریشه کن کردن مسلمانان بسته است.

لیکن معادلات منطقه ای به ویژه بعد از شكست آمريكا و طرفدارانش در عراق و سوريه، و از همه مهم تر، پس از شهادت مظلومانۀ سپهبد قاسم سلیمانی و تصویب خروج نیروهای آمریکایی از عراق توسط مجلس عراق؛ دومینوی تغییرات بزرگ در منطقه به حرکت درآمده است و ضرورت خروج نیروهای آمریکا از منطقه را بسیار معنادار ساخته است.

البته برخی افراد در داخل کشور هنوز ماهیت آمریکا را نشناخته اند و با وجود کارنامه و پرونده سیاه سران کاخ سفید در زمینه ها و عرصه های مختلف، شیفته آمریکا هستند در حالی اگر به پرونده و عملکرد آنان به ویژه در خاورمیانه نگاه کنند دست از شیفتگی برمی دارند.

ناکامی آمریکا در تفرقه گرایی منطقه ای

شکی نیست که آمریکایی ها و همفکران شان می خواهند دائما بین دولت های اسلامی اختلاف و زد و خورد باشد و کشورهای آنها تجزیه یا ویران شود. در واقع آمریکا برای ایجاد حاشیه امن در منطقه برای خود چاره ای جز ایجاد اختلاف میان مسلمانان.

 و این توطئه شوم یعنی اینکه آمریکا تلاش می کند تا اسلام را از بین ببرد؛ همان اسلامی که در ایران به سلطه غرب و شرق پایان داد، اسلامی که در عراق سبب نابودی داعش و شکست حامیان آنان شد و در سوریه نیز آنان را در هم شکست، آری این اسلام مزاحم منافع آنهاست و اصرار دارند آن رادر هم بشکنند و کشورهای اسلامی را مانند سابق در اسارت خود بگیرند.

بی جهت نبود که بعد از آنكه آمريكا گرفتار شكست خفتبارى در سوريه شد، تصميم گرفت آن را در عراق جبران كنند، به گمان اينكه قوميت هاى مختلف و مذاهب شيعه و اهل سنت مىتواند نظام ارتش آنها را مختل كند و به سرعت پيش خواهند رفت.

اما چيزى نگذشت كه ديديم كور خوانده اند و ملت عراق اعم از شيعه و اهل سنت و كرد كه جان و مال و ناموس و كشورشان را در خطر تروريست هاى تكفيرى خون خوار ديدند كه به هيچ چيز و هيچ كس رحم نمىكنند، به پا خواستند و به يارى ارتش شجاع عراق شتافتند.

در نتیجه در منطقه شاهدیم امت اسلامی در برابر جریانات تکفیری از تفرقه‏ و پراكندگى اجتناب ورزيدند و بر الفت و هم گامى همت گماشتند، و يك ديگر را به آن توصيه و تحريص نموده و از هر كارى كه ستون فقرات آن‏ ها را در هم شكند‏ و قدرت‏شان را سست كند اجتناب ورزيدند.

و به راستی کدام عقل اجازه مى دهد که در چنین شرایطى به شایعات دامن بزنیم و اختلاف تازه اى بیفکنیم و آب به آسیاب دشمن بریزیم و از مقابله با آن خطرات عظیم دور بمانیم.

مگر انسان چقدر نیرو دارد، که این نیروها را در جهت [اختلاف و تفرقه گرایی] صرف کند حال آنکه چیزی برای مبارزه با دشمن باقی نمی ماند و آنجاست که دشمن می تواند با حملات و ضربات خود پیروز شود، دولت انگلستان با ۱۰ هزار نفر سالیان دراز در کشور پهناور هند قتل می کرد ابزارها برای این حکومت چه بود، ایجاد اختلاف در میان مردم هند؛ هر بار که آغوش اختلاف سر می گرفت دسیسه ای می کردند و آنان را برافروخته می ساختند، فی المثل به مزدوری دستور می دادند یکی از گاوهای مقدس هند را بکشند و به مزدور دیگری می گفتند که قدری بنزین شبانه روی در مسجد مسلمانان بریز و آن را آتش بزن، فردا فریاد این گروه از یک طرف و مسلمانان از سوی دیگر بلند می شود و پس از اینکه خسته می شدند استعمارگران انگلیسی به عنوان وساطت در میان آنان می آمدند و به اصطلاح به اختلاف آنان خاتمه می دادند!

با همۀ این تفاسیر حقیقت آن است که مسلمانان امروز به اهمیت وحدت پی بردند، و با اتکا به قدرت لایزال الهی بر مشکلات فائق آمده اند. البته گروه اندک افراطی هستند که آتش بیار معرکه های اختلاف هستند، ولی افکار وحدت بخش امت اسلامی روز به روز پر رنگ تر می شود و ما آینده روشنی در پیش داریم.

ناکارآمدی گزینۀ نظامی آمریکا در منطقه

آمریکا، سابقاً مدام دم از گزینه های روی میز می زد و از گزینه نظامی سخن به میان می آورد، اما امروز کلمه ای از گزینه نظامی نمی گوید، چراکه اولاً توانمندی های ما را می داند و ثانیاً این گزینه دیگر خریداری ندارد. آمریکا می داند اگر به فکر تهاجم نظامی باشند ضربه سختی دریافت خواهند کرد.

در این گیرو دار، آمریکا آن قدر که از باورهای دینی ما میترسد از سلاح های ما نمیترسد. آمریکایی ها با صرف هزینه ای سرسام آور سرباز به عراق بردند اما بعضی بیماری های روانی گرفتند و برخی خودکشی یا فرار کردند، اما رزمندگان ما با افتخار تمام هشت سال در برابر دشمن ایستادند و این مسئله نیز مرهون همان اعتقادات دینی آنان بود.

هم چنین پیروزی جبهۀ مقاومت در سوریه و عراق به آنان فهماند که ایمان به خدا و روحیه شهادت طلبی، عامل تعیین کننده سرنوشت جنگ است و این آن چیزی است که در زرادخانه های آنان پیدا نمی شود.

لذا شاهدیم بعد از پیروزی مقاومت [در منطقه]، گوش های شنوا برای شنیدن پیام مکتب اهل بیت (علیهم السلام) بیشتر شده است. امروز مردم دنیا می خواهند بدانند که چه ویژگی هایی در این مذهب وجود دارد که سبب چنین پیروزی های بزرگی شده است.

البته نباید از دشمن غافل شد ولى مطمئنّم محال است آمریکایى ها به ایران حمله کنند چون مى دانند اینجا جمعیتى داراى ایمان هستند. در عراق نیز همین سلاح برتر، آمریکائى ها را گرفتار کرده است؛ در حالى که بافت آنجا با بافت ایران زمین تا آسمان فرق مى کند و سال ها صدام اینها را از اسلام دور کرده بود.

مقاومت، قدرتمندترین گفتمان در منطقه

استکبار جهانی و آمریکایی ها در سوریه و عراق از سپاه و دیگر نیروهای مقاومت ضربه های سختی خورده اند. در واقع سپاه و دیگر نیروهای مقاومت در منطقه از جمله حزب الله لبنان، حشدالشعبی عراق و نیروهای مقاومت سوریه، منطقه را از سلطه آمریکا و اسرائیل حفظ کرده اند. و این برای آمریکا گران تمام شده است.

لذا می بینیم آمریکایی ها به شدت از سخنان سید حسن نصر الله مبنی بر اینکه «به آمریکایی ها توصیه می کنم در سال های آینده بساطشان را از خاورمیانه و کشورهای اسلامی برچینند و بروند» هراسان و نگرانند و از قدرت و قوت سخنان او و جبهۀ مقاومت احساس خطر می کنند.

قدرت منطقه ای ایران

باید اذعان نمود آمریکایی ها الان به وحشت افتادند که ایران در منطقه قوی شده است؛ امروز مهم ترین مسائل منطقه ای بدون نقش آفرینی جمهوری اسلامی ایران مشکلات حل نمی شود و یکی از دل مشغولی های مهم سردمداران آمریکا و دیگر کشورها، جمهوری اسلامی ایران است.

تاریخ  نیز به خوبى نشان می دهد که غربى ها عموماً و آمریکا خصوصاً، از به قدرت رسیدن انقلاب اسلامى در ایران، بسیار ناخشنودند و آن را مانع بزرگ منافع نامشروع خود در فلسطین و ایران و عراق و سوریه و افغانستان و در یک کلمه در تمام کشورهاى اسلامى مى بینند و به عناوین مختلف در تضعیف آن مى کوشند.

در تبیین این مسأله باید تأکید کرد، ایران در خط مقدم مبارزه با تروریسم است؛ و در عراق و سوریه در خط نخست مبارزه با تروریسم و افراطی ها قرار دارد، هیچ گروهی مثل ایران با تروریسم و خشونت ها مبارزه نمی کند، بعد ما را متهم به حمایت از تروریسم می کنند.

آمریکایی ها متوجه شده اند که جمهوری اسلامی ایران توانایی حل مشکل عراق را دارد و تنها این کشور در برابرآنها ایستاده است که این دستاورد باعث افتخار ماست.

با این اوصاف اگر مى خواهیم کشورى قدرتمند باقى بمانیم باید این نظام را حفظ کنیم که در کل منطقه اثر گذاشته و آنها از این ناراحتند. خطر سنگین است، ولى در عین حال ما معتقدیم: « إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا؛ ما بطور مسلم رسولان خود را يارى مى‏دهيم». ما اگر مسلمان بیدار باشیم خدا ما را تنها نمى گذارد همان گونه که یکى از عوامل پیروزى پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر دشمنان رعبى بود که آنها از پیامبر اسلام و مسلمانان داشتند امروز هم همان رعب در دل دشمنان ما است که عامل پیروزى است.

آمریکا از درون پوسیده است

باید دانست آمریکا حیات خود را در نا امنی می داند تا بتواند سلاح های خود را بفروشد و سرمایه ملت ها را غارت کنند، آنها منطقه ما را نا امن کرده اند، در سوریه، عراق، یمن و افغانستان... جنگ و درگیری ایجاد کرده اند.

البته دنیا امروز به یک دهکده و شهر تبدیل شده است و نمی شود در جایی ناامنی وجود داشته و در جای دیگر امنیت وجود داشته باشد. بلکه امروزه آمریکا خود به کانون نا امنی در جهان تبدیل شده و از درون پوسیده است.

به راستی کسانی که نمی توانند امنیت کشور خود را تامین کنند چگونه داعیه اداره جهان را در سر می پرورانند. سران آمریکا وقتی اتفاقات تروریستی در کشورشان پیش می آید، بیماری روانی را بهانه می کنند و با هماهنگی با رسانه ها بر این فجایع سرپوش می گذارند.حال آنکه کارخانه های سلاح سازی آمریکا در دست ثروتمندان این کشور است، و سران آمریکایی جان مردم را فدای منافع مادی کارخانه های اسلحه سازی خود می کنند و قانون گذاران آمریکایی چون با پول سرمایه داران سر کار آمده اند جرات مقابله با آنها را ندارند.

تحولات منطقه، شمارش معکوس نابودی اسرائیل

تردیدی نیست که حوادث منطقه از جمله جنایات آمریکا در عراقبا هدف ایجاد حاشیه امن برای رژیم صهیونیستی شکل گرفته است. حال آنکه آمریکائى ها با جنایات خود در عراق، بیشترین نفرت را در جهان اسلام براى خود و رژیم صهیونیستی خریدند و مسلمانان دشمنان اصلى خود را شناختند، و دیگر جائى براى آنها در این منطقه نیست. در نهایت این نفرت عمومى تبدیل به یک حرکت اعتراض آمیز سراسرى علیه اسراییل و نابودی این رژیم کودک کش در منطقه خواهد شد.

سخن آخر:

سفره ای که آمریکا در منطقه[برای خود] پهن کرده به لطف الهی و با کمک مردم این سفره جمع خواهد شد. معتقد هستیم که بر آمریکا پیروز خواهیم شد زیرا رییس جمهور آمریکا دچار اوهام است و سرمایه او نیز دروغ است و با این اوهام قطعاً شکست خواهد خورد.

منبع: بیانات معظم له

----------------------------------------

مقاله

گستره و قلمرو فقه؟

تهیه و تحقیق: معاونت پژوهش پایگاه اینترنتی حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

چکیده :

«فقه»، تأمین کننده نظام تشریعى دین در گستره زندگى است و علمى است براى شناخت شریعت؛ شریعتى که داراى یک نظام هماهنگ و منسجم است؛ نظامى که با توجّه به خاتمیّت دین، به گونه اى سامان داده شده که مى توان در شرایط و مراحل مختلف زندگى بشر تا قیام قیامت، با تکیه بر اصول کلّى آن، به وضع قانون و مقرّرات پرداخت. اگر فقها به جاى باریک بینى ها و موشکافى هاى معهود درباره مسائل و موضوعات شناخته شده، به بحث درباره مسائل و موضوعاتى بپردازند که در ابعاد جدید زندگى امروزى بوجود آمده و به تعبیر شهید محقّق، محمّد باقر صدر: «سیر عمودى حرکت هاى فکرى خودشان را ـ که از حدّ اعلاى دقّت برخوردار است ـ به سیرى افقى، دگرگون سازند»، معلوم مى شود که گستره فقه، همه عرصه هاى زندگى بشر را در بر مى گیرد.

١. گستردگى قلمرو فقه

٢. قلمرو فقه، تابع قلمرو شریعت

٣. پذیرش قوانین امضایى

٤. اصل اوّلى بر شمول و جاودانگى

٥. افراط و تفریط در تعیین قلمرو فقه

گستردگى قلمرو فقه

تعبیر معروفى که مى گوید: «فقه تئورى واقعى و کامل اداره انسان و اجتماع از گهواره تا گور است» و از بعضى از بزرگان فقهاى معاصر(١)، صادر شده است، تعبیر گزافى نیست زیرا «فقه»، تأمین کننده نظام تشریعى دین در گستره زندگى است و علمى است براى شناخت شریعت؛ شریعتى که داراى یک نظام هماهنگ و منسجم است؛ نظامى که با توجّه به خاتمیّت دین، به گونه اى سامان داده شده که مى توان در شرایط و مراحل مختلف زندگى بشر تا قیام قیامت، با تکیه بر اصول کلّى آن، به وضع قانون و مقرّرات پرداخت.

اگر فقها به جاى باریک بینى ها و موشکافى هاى معهود درباره مسائل و موضوعات شناخته شده، به بحث درباره مسائل و موضوعاتى بپردازند که در ابعاد جدید زندگى امروزى بوجود آمده و به تعبیر شهید محقّق، محمّد باقر صدر: «سیر عمودى حرکت هاى فکرى خودشان را ـ که از حدّ اعلاى دقّت برخوردار است ـ به سیرى افقى، دگرگون سازند»،(٢) معلوم مى شود که گستره فقه، همه عرصه هاى زندگى بشر را در بر مى گیرد.

براى تبیین و تحلیل این مسأله، یادآورى چند نکته، ضرورى است:

١. قلمرو فقه تابع قلمرو شریعت

اگر شریعت، در همه عرصه ها به مرزبندى و قانون گذارى پرداخته، پس فقه که علم شناخت شریعت است نیز، مى تواند در تمام عرصه هاى زندگى وارد شود و رساله عملیّه فقها مى تواند رساله زندگى در تمام ابعاد بوده باشد.

بر این اساس براى تعیین قلمرو فقه، نخست باید قلمرو شریعت را شناسایى کرد که در سه نکته ذیل قابل تحقیق و بررسى است:

١. مقصود از شریعت چیست؟

٢. هدف دین چیست؟

٣. انسان در چه حوزه هایى به دین نیاز دارد؟

الف) مقصود از شریعت

«شریعت» عبارت است از قانون هاى عملى که دین وضع کرده و در واقع، نظام نامه اى است که اعمال و رفتار انسان ها را در جهتى که دین مى خواهد هدایت مى کند و طبعاً از دو خصیصه اساسى برخوردار است:

نخست اینکه ملموس ترین و عینى ترین بخش دین را تشکیل مى دهد زیرا عقاید دینى با تمام اهمیّتى که دارد با روح و فکر انسان پیوند داشته و جنبه درونى دارد ولى عمل به دستورات مذهبى جنبه بیرونى دارد یعنى مستقیماً با حوزه عمل و رفتار انسان ها و زندگى روزمره آنها ارتباط دارد و تنظیم امور معیشت و حلّ دشوارى هاى حقوقى جامعه را عهده دار است.

دیگر اینکه گسترده ترین بخش دین است زیرا ممکن است هر یک از اصول اعتقادى، در حوزه عمل و رفتار به هزاران عمل منتهى شود، و انسان در برابر آن اصل واحد به هزاران عمل و رفتار ملزم و مکلّف شود.

ب) هدف دین

شکى نیست که هدف اساسى دین، مؤمن ساختن انسان ها به دو اصل مبدأ و معاد است، ایمانى که به زندگى، جهتى مشخص مى بخشد و شکل و شیوه خاصى از زندگى بایدها و نبایدها و احکام و قوانین را ترسیم مى کند و این قوانین سبب مى شود تا انسان از گذرگاه حیات به سلامت بگذرد و از لغزشگاه هاى خطرناک آن نجات یابد؛ لغزشگاه هایى که گاه از وسوسه هاى درونى انسان نشأت مى گیرد، و گاه روابط و مناسبات ظالمانه اجتماعى که آن نیز ریشه در کشش هاى منفى نفسانى انسان دارد، آن را به وجود مى آورد. هدف، نجات انسان از همه این لغزشگاه ها و رساندن او به ساحل امن و امان است. و چنین چیزى با وضع قوانین و بایدها و نبایدها تحقّق مى پذیرد که بر اساس باورهاى دینى عرضه مى شود.

ج) حوزه هاى نیازمندى به دین

اما اینکه انسان در چه حوزه هایى نیاز به هدایت دینى و در نتیجه نیاز به وضع قانون و بایدها و نبایدها دارد؟ مقدّمتاً باید گفت: از آن جا که انسان در مسیر زندگى خود نیازهاى گوناگونى دارد و هر نیازى مى تواند پاسخ هاى متعدّدى داشته باشد: این شریعت و فقه است که بهترین و مناسب ترین پاسخ ها را تعیین مى کند و مى گوید: کدامین رفتار مى تواند نیازها را به صورت صحیحى برطرف سازد؟

اما اینکه نیازها کدام است و در چه حوزه هایى است؟ در توضیح آن باید گفت انسان از سه نوع نیاز برخوردار است:

نیازهاى طبیعى

نخستین نوع نیاز انسان، مربوط به حوزه زندگى طبیعى است مثل نیاز به تغذیه، مسکن، دفاع از خود، نقل و انتقال از نقطه اى به نقطه دیگر.

ممکن است گفته شود: براى رفع این نوع از نیازها، نیازى به فقه نیست زیرا پاسخ به این نیازها به طور مستقیم در محیط طبیعى اطراف انسان وجود دارد و براى رفع آن کافى است با تلاش پیگیر، عناصر رفع کننده این نوع نیاز را به خدمت درآورد و طبیعت اطراف خویش را تسخیر کند و براى این کار، عقل و علم و ابتکار خود انسان، کافى است و نیازى به مداخله دین نیست چون مهار طبیعت و ساختن بعد مادى زندگى، دخالتى در هدایت و یا ضلالت انسان ندارد تا مشمول مقرّرات شریعت و قوانین فقه گردد.

به بیان دیگر: رسالت دینى، آموزش علوم و فنون و تعلیم روش هاى تسخیر طبیعت به انسان نیست چرا که خطاى در این حوزه، هیچ گاه سبب انحراف انسان از مسیر هدایت و سقوط او از مدار انسانیّت نشده و نخواهد شد، مثلا بعد از دو هزار سال که از عمر نظریّه هیئت بطلمیوس درباره زمین و کرات آسمانى گذشت، خطا بودن آن کشف شد و نظریه جدید کپرنیک و گالیله جانشین آن گردید و چنین خطایى منافاتى با رسیدن انسان به سعادت و با هدف کلى از آفرینش او ندارد.(٣)

در جواب مى توان گفت: این سخن از یک نظر صحیح و قابل قبول است که رسالت دین، آموزش علوم و فنون و تعلیم روش هاى تسخیر طبیعت به انسان نیست ولى این مطلب به این معنا نخواهد بود که اسلام هیچگونه احکامى براى این فعالیت ها و روش ها تعیین نکرده است چرا که ممکن است پاره اى از روش هاى تسخیر طبیعت منجر به مفاسد اخلاقى و اجتماعى شود و انسان را از مسیر تکامل بازدارد و باید مورد نهى قرار گیرد. مثلا اسلام در مسائل اقتصادى و آنچه مربوط به بانکدارى است روش هایى را که منتهى به رباخوارى مى شود تحریم مى کند و همچنین خرید و فروش موادّ مخدّر و مشروبات الکلى و تمام امورى که زیان جسمى یا روحى و اخلاقى براى بشر دارد را تحریم کرده است.

پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) از طریق وحى مى دانست که مثلا فلان نوع گوشت براى انسان مفید و فلان نوع زیانبار است، اوّلى را به حکم خداوند حلال و دومى را حرام معرفى کرد همچنین در انواع نوشیدنى ها و سایر امور مربوط به زندگى مادى.

و به تعبیر دیگر: عدم ورود شریعت در حوزه علوم و فنون مربوط به تسخیر طبیعت، به معناى عدم وضع احکام کلى براى این روش ها و هدفمند کردن آن در مسیر سعادت بشر نیست زیرا گرچه انسان مى تواند با تلاش پیگیر و با عقل و آگاهى هاى خودش عناصر رفع کننده نیازهاى طبیعى را به تسخیر درآورد لیکن شکى نیست که اوّلا این عناصر با عناصر دیگرى که بقاى انسان را تهدید مى کند درگیر است و باید با آن به مبارزه برخاست و آن را دفع کرد و از طرفى دیگر:

بسیارى از انسان ها زیاده خواه و افزون طلبند و هیچگاه به وضع موجود اگر چه نیازشان را رفع کند قانع نیستند و پس از آنکه اصل بودن خویش را تثبیت کردند براى ارتقاى کیفیّت زندگى خویش و درک لذائذ بیشتر، پیوسته تلاش مى کنند، و قطعاً در آن تزاحمات و درگیرى ها و در این زیاده خواهى ها و افزون طلبى ها اگر از طریق برنامه هاى الهى و مذهبى مدیریت نشود، ضریب انحرافات بسیار بالا مى رود، انحرافاتى که فقر و فساد و تبعیض را در سطح جامعه موجب شده و تأثیر مستقیمى در روح و روان انسان مى گذارد و بدبینى ها و یأس ها و ناهنجارى هاى دیگر اخلاقى را سبب مى شود.

به همین دلیل در فقه اسلامى بایدها و نبایدهاى فراوانى در زمینه مسائل مربوط به زندگى طبیعى انسان وجود دارد، که او را از امور زیانبار و خطرات حفظ مى کند.

شاهد این سخن وجود کتاب هایى چون طهارت و نجاست در فقه است که براى حفظ مسائل بهداشتى لازم است، و کتاب هاى اطعمه و اشربه براى رهایى از غذاهایى که یا ضرر جسمى دارد یا ضرر معنوى و اخلاقى، و نیز تحریم بعضى از تصرّف هاى زیانبار در طبیعت که محیط زیست را ویران مى کند و به طور کلى تحریم اضرار به نفس و آنچه براى سلامت جسم و جان انسان ها خطرآفرین است (و ممکن است خود انسان خطر آنها را هنوز درنیافته باشد).

نیازهاى روحى و معنوى:

نوع دوم از نیازها، نیازهاى روحى و معنوى است که مربوط به حوزه روانى انسان است و منشأ گرایش هاى خیر خواهانه یا شر طلبانه در وجود انسان مى باشد و موجب صدور رفتارهاى ارزشى و ضدّ ارزشى از انسان مى شود مثل نیاز به آرامش روح و پرستش، نیاز به آگاه شدن از راز هستىِ خود و جهان، نیاز به محبّت و احسان و مانند آن.

شکّى نیست که دریافت پاسخ صحیح به این نیازها انسان را به انتخاب درست کارى و عدالت، محبّت و... وا مى دارد و به عکس، پاسخ نادرست به آن، او را به کفر، ظلم، نفرت مى کشاند.

نیازمندى انسان به فقه براى رفع این بخش از نیازها امرى روشن است زیرا گرچه عقل و فطرت انسان، از پرتوافشانى هایى در این حوزه برخوردارند و تا حدودى خیر و شر و حق و باطل را نشان مى دهند لیکن پیچیدگى هاى مسائل روحى و روانى و دخالت هاى گرایش هاى سرکش انسانى در این حوزه به قدرى زیاد است که عدم دخالت وحى و واگذارى زمام امر به دست عقل و تجربه هاى بشرى، به یقین انسان را به انحراف مى کشاند.

بر همین اساس بخش مهمّى از شریعت مقدّس، تحت عنوان عبادات به این حوزه اختصاص یافته و فقه اسلامى با کمک گرفتن از دو بخش اخلاق و اعتقادات، راه شناخت عبودیّت و بندگى و آراسته شدن به مکارم اخلاقى را به انسان مى آموزد.

نیازهاى اجتماعى:

نوع سوم از نیازها، نیازهاى اجتماعى است، یعنى نیازهایى که ضرورت ارتباط با دیگران و زندگى در کنار آنها، این نیازها را بوجود آورده است چه اینکه این ضرورت، ریشه در روان و سرشت آدمى و نیازهاى روحى و یا ریشه در نیازهاى زیستى و طبیعى دارد.

پاسخ گویى به این قسم از نیازها و به طور کلى تنظیم روابط اجتماعى انسان ها، سبب بوجود آمدن نظام ها و نهادهاى مدنى و اجتماعى متنوّعى، نظیر نظام خانواده، مالکیّت و اقتصاد و سیاست و حکومت گشته است.

احتیاج به فقه براى تأمین این بخش از نیازها امرى روشن است زیرا:

اوّلا: هماهنگ شدن نهادهاى مزبور با هدف کلى دین که عبارت از هدایت و تکامل بشر است، امرى ضرورى است چرا که در صورت عدم هماهنگى، سبب انحراف و سقوط بشر از مسیر هدایت مى شود.

ثانیاً: این هماهنگى، بایدها و نبایدها و مقرّرات و قوانینى را مى طلبد که عقل و تجربه بشرى به تنهایى از عهده آن بر نمى آید بلکه باید دست به دامن فقه زد، فقهى که از وحى آسمان سرچشمه گرفته، و بر همین اساس احکام فراوانى در ابواب معاملات و احوال شخصیّه در فقه وجود دارد که رعایت آنها آرامش و پاکى خاصى به جامعه انسانى مى بخشد.

به بیان دیگر: عقل و فهم انسان، به طور کامل توان وضع صحیح این قوانین و مقرّرات را ندارد زیرا انسان موجودى است که به همان اندازه که امکان صلاح و فلاح دارد، استعداد فساد و طغیان نیز دارد، «إِنَّ الاِْنسَانَ لَیَطْغَى أَنْ رَّآهُ اسْتَغْنَى»؛ (یقیناً انسان طغیان می کند از این که خود را بی نیاز ببیند) چنان که امورى چون ظلم، جهالت، حرص و طمع ورزى به اموال و حقوق دیگران و عدم قناعت به حق خویش را نیز در کارنامه اعمال خویش دارد. با این وصف چگونه ممکن است دینى که هدایت انسان را دنبال مى کند، تنظیم نظامات اجتماعى را تنها به خود انسان بسپارد و بر همه دست آوردهاى عقل و تجربیات او در زمینه ساخت و سامان زندگى اجتماعى صحّه بگذارد؟!

٢. پذیرش قوانین امضایى

از جمله امورى که بیانگر گستردگى قلمرو فقه اسلام است این است که اسلام بسیارى از قوانین اجتماعى را به رسمیّت شناخته است و جز در مواردى که مخالف اصول اخلاقى و عدالت اجتماعى بوده آنها را پذیرفته است.

دراین زمینه مى توان از قوانین مربوط به معاملات، داد و ستدها، اجاره، مضاربه، مزارعه، هبه، وصیّت، وقف و امثال آن نام برد که اصل کلى پاى بندى به تعهّدات و قراردادها که از آیه شریفه «أَوْفُوا بِالْعُقُودِ»(٤)؛ (به پیمانها[و قراردادها] وفا کنید)، و حدیث نبوى «اَلْمُؤْمِنُونَ عِنْدَ شُرُوطِهِم»(٥)؛( مؤمنان پای شرایط خودشان ایستادهاند) استفاده مى شود بر آن حاکم است و استثناهاى محدود و مختصرى دارد و از آن فراتر دلیلى است به نام «سیره عقلا» که با عدم ردع و نهى از آن، بر آن صحّه نهاده است.

به این ترتیب تمام این قوانین عرفى و عقلایى با اصلاحاتى در گستره فقه اسلامى قرار مى گیرد که دلیل عمده آنها همان سیره عقلا است که اسلام با سکوت و عدم ردع، آن را امضا نموده است و تعداد زیادى از کتب فقهیه را شامل مى شود. همچنین نهادهاى مهمى مانند نهاد خانواده، انواع شرکت ها، و مهم تر از همه نهاد حکومت و دستگاه قضایى که در عرف عقلا از قدیم الایّام بوده، نیز با اصلاحاتى از سوى اسلام پذیرفته شده و بخش سیاسات را در فقه اسلامى تشکیل داده است.

٣. اصل اوّلى بر شمول و جاودانگى

شکى نیست که روایات صادره از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و امامان اهل بیت(علیهم السلام) از اقسام مختلفى برخوردار است:

قسمت اعظم بلکه قریب به اتفاق این روایات ناظر به بیان احکام همگانى و دائمى اسلام است که تغییرناپذیر مى باشد و به اصطلاح از قبیل «قضیه حقیقیّه» مى باشد به مقتضاى «حَلَالُ مُحَمَّدٍ حَلَالٌ أَبَداً إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ حَرَامُهُ حَرَامٌ أَبَداً إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَة»(٦)؛ (آنچه پیامبر حلال کرده تا روز قیامت حلال است و آنچه پیامبر حرام کرده تا قیامت حرام است) رنگ جاودانگى برخود گرفته است.

بخش دیگرى از آنها ـ که بسیار محدود است ـ با استفاده از قرائن، ناظر به احکام مقطعى درباره زمان

یا مکان خاصى بوده وبه اصطلاح از قبیل «قضیه خارجیه» است مانند روایتى که درباره چگونگى تقسیم آب مدینه میان کشاورزان و نهى از جلوگیرى از اضافه آب چاه ها (و قرار دادن آن در اختیار سایر نیازمندان) وارد شده است.(٧) یا آنچه از امیرمؤمنان على(علیه السلام)در نهج البلاغه در شرح حدیث پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) که فرمود: «غَیِّرُوا اَلشَّیْبَ وَ لاَ تَتَشَبَّهُوا بِالْیَهُودِ»؛(موهاى سفید خود را رنگ کنید و مانند یهود نباشید) وارد شده که فرمود: «فَقَالَ إِنَّمَا قَالَ النَّبِیُّ (صلی الله علیه وآله) ذَلِکَ وَ الدِّینُ قُلٌّ وَ أَمَّا الْآنَ وَ قَدِ اتَّسَعَ نِطَاقُهُ وَ ضَرَبَ بِجِرَانِهِ فَامْرُؤٌ وَ مَا اخْتَار»(٨)؛ (این سخن را زمانى فرمود که پیروان اسلام کم بودند، اما امروز که اسلام گسترش یافته و استوار و پایدار شده است، هر کس مختار است).

بخش سوم از کلمات آن پیشوایان بزرگ، با استفاده از قرائن، ناظر به راهنمایى هاى عادى و معمولى است که به عنوان یک فرد متفکّر و آگاه، شخص خاصى را به بعضى از مسائل زندگى راهنمایى مى کردند مانند برخى از دستورهاى غذایى و طبّى که از آن بزرگواران رسیده است.

اکنون سؤال این است که در صورت شکّ، مقتضاى اصل اوّلى چیست؟

ممکن است گفته شود که اصل اوّلى:

الف) بر شمول و همگانى بودن و عدم اختصاص به فرد یا گروهى خاص است.

ب) اصل بر این است که آنچه را معصوم فرموده، حکم الله است نه یک راهنمایى عادى و معمولى.

ج) اصل بر جاودانگى و استمرار آن تا روز قیامت و عدم اختصاص به زمان و یا منطقه خاص مى باشد.

همه این جهات سه گانه به خاطر ظهور جایگاه و مسند و منصبى است که معصوم از آن برخوردار است، یعنى «ظهور حال» که همانند ظهور کلامش حجّت است چرا که مسئولیّت اصلى رسول گرامى و سایر معصومان تبلیغ دین خدا «وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاَغُ الْمُبِینُ»(٩)؛ (پیامبر وظیفه اى جز رساندن پیام [الهى] ندارد) و تبیین مفاهیم قرآنى «وَأَنزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ»(١٠)؛ (و بر تو نیز، قرآن را نازل کردیم، تا آنچه را که به سوى مردم نازل شده است براى آنها روشن سازى)، «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُول إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ»(١١)؛ (ما هیچ پیامبرى را نفرستادیم، جز به زبان قومش؛ تا [حقایق را] براى آنها آشکار سازد) و حفظ و نگهبانى شریعت است و ظاهر چنین جایگاهى این است که آنچه از آن بزرگواران صادر مى شود بیان حکمى از احکام خدا و مفهومى از مفاهیم قرآنى است و همگانى و جاودانه است همان گونه که مفاهیم قرآنى این گونه است «أُوحِىَ إِلَىَّ هَذَا الْقُرْآنُ لاُِنذِرَکُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ»(١٢)؛ (این قرآن بر من وحى شده، تا شما و تمام کسانى را که این [قرآن] به آنها مى رسد، با آن بیم دهم)، «... إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى لَمْ یَجْعَلْهُ لِزَمَانٍ دُونَ زَمَانٍ وَ لَا لِنَاسٍ دُونَ نَاس...»(١٣)؛ (خداى متعال قرآن را مخصوص زمانى خاص غیر از زمان هاى دیگر، و مردمانى جز مردمان دیگر، قرار نداده است...) البتّه این در صورتى است که خلاف آن ثابت نشود یعنى قرائنى در کار نباشد که نشان دهد بیان مزبور از باب اینکه آن حضرت حاکم است و یا متفکّرى آگاه و ناصح مى باشد، صادر گردیده است، بنابراین مقتضاى اصل (ظهور حال) جاودانگى و شمول احکام و الهى بودن آن است.

٤. افراط و تفریط در تعیین قلمرو فقه

افراط در تعیین قلمرو فقه این است که براى فقه، حتّى در جزئیات زندگى روزمره، نقش، قائل شویم و احکام پنج گانه را به تمام رفتارهاى آدمى در همه حوزه هاى زندگى جارى بدانیم نظیر آنچه از بعضى مشایخ صوفیّه نقل شده که گفته است: من هرگز فلان میوه را نخوردم زیرا تا به حال نتوانستم بفهمم که آیا رسول خدا آن را تناول مى فرموده یا نه؟! و اگر مى خورده، چگونه آن را مى خورده است.

این گونه تلقّى، مبتنى بر این پندار است که انسان، کفایت اداره زندگى را در هیچ حوزه اى ندارد و براى هر حرکتى باید پیشتر حکم آن را از شریعت پرس و جو کند.

شکلى از این دریافت افراطى را مى توان امروزه در سلفى ها مشاهده کرد که تحت عنوان بدعت، هر نوآورى در زندگى روزمره را انکار مى کنند و با صنایع و تکنولوژى جدید به نحو مطلق به مخالفت برمى خیزند!(١٤)

روشن است که گرچه به حسب ظاهر، این نوع تفکّر، جامعیّت و گسترش بیشترى براى فقه، درست مى کند ولى در حقیقت، آن را از تحرّک و کارایى لازم ساقط مى کند و جمود و ناتوانى فقه را در حل مشکلات جوامع انسانى سبب مى شود.

فقه و قوانین فقهى تنها رفتارهایى از انسان را در بر مى گیرد که در هدایت انسان تأثیر دارد، ولى حوزه هایى از زندگى عادى انسان که هیچ دخالتى در هدایت و یا ضلالت انسان ندارد داخل در حوزه فقه و شریعت نیست.

این نکته زمانى روشن تر مى شود که مباحات را فاقد حکم بدانیم و قائل باشیم که فعل و ترک آن به انسان واگذار شده است و اینکه اباحه از احکام تکلیفیّه به حساب نمى آید بلکه عدم الحکم است چون حقیقت «حکم تکلیفى» آن است که تکلیف و کلفتى را براى مخاطب بیاورد و حاکم با آن بخواهد مخاطب خود را به چیزى وادارد و یا او را از چیزى باز دارد (گرچه الزامى هم نباشد نظیر استحباب و کراهت) ولى اباحه به معناى رفع تکلیف و مقابل آن است.

تفریط در تعیین قلمرو فقه، همان نظر بعضى از مسلمانان به اصطلاح نوگراست که مى گویند: دین فقط موازین و ارزش هاى کلى مربوط به هدایت را بیان کرده و اجراى آن را به خود انسان واگذار نموده است. به بیان دیگر: دین هیچ دخالتى در شیوه سامان دهى و ساخت زندگى بشر نکرده است و فقط هدایت معنوى و اخلاقى انسان را به عهده دارد.

این نظریه که متأثّر از مسیحیت کنونى است دین را تنها عهده دار رابطه خلق با خالق (عبادات) و یا رابطه انسان با خودش (مسائل اخلاق فردى) مى داند و امور دیگر نظیر حکومت و مسائل حقوقى را از دائره دین خارج مى پندارد و براى آن جنبه عرفى قائل است بدین معنا که معتقد است: این احکام و قوانین به تشخیص و تصویب اندیشمندان هر عصر و ملاحظه عرف زمان و «فهم متناسب با مسائل کلان بشرى» واگذار شده، و «آنچه در پوشش کتاب و سنّت است همان زندگى معنوى (اجتناب از گناه و تقرّب به خداوند) است اما در ایجاد تمدّن و فرهنگ و معاش و روابط انسان ها آزاد گذاشته شده و تعیین مکانیسم ها و روش هاى زندگى در این عالم به خود انسان واگذار شده است».(١٥)

این در حالى است که اجماع فقها و علماى اسلام برخلاف آن است؛ آنها مى گویند دین علاوه بر توجّه به امور عبادى و اخلاقى، تمام مسائل حقوقى و آنچه مربوط به روابط انسان ها مى باشد را شامل مى شود و همچنین مسأله حکومت و امور سیاسى و به این ترتیب قوانین و احکام اسلامى با توجّه به جمیع نیازمندى ها و خواسته هاى بشر تقنین شده است و تشخیص و تصویب دانشمندان هر عصر و ملاحظه عرف فعلى و مسائل کلان بشرى تنها در تشخیص موضوعات احکام است.

پی نوشت:

(١). امام خمینى بنیانگذار حکومت فقهى و جمهورى اسلامى (صحیفه نور، خمینى، سید رو ح، ج ٢١، ص ٩٨).

(٢). مجله فقه اهل بیت، سال اوّل، بهار ١٣٧٤، شماره ١، ص ٤١ (مقاله روند آینده اجتهاد، از شهید صدر).

(٣). مجلّه فقه اهل بیت، سال دوم، شماره ١، سال دوم،ص ٢١٥و٢١٦، (مقاله جایگاه فقه در اندیشه اسلامى).

(٤). قرآن کریم، سوره مائده، آیه ١.

(٥). وسائل الشیعه، عاملى، شیخ حر، ج ١٥، ص ٣٠، ابواب مهور، باب ٢٠، ح ٤.

(٦). کافى، کلینى، محمد بن یعقوب، ج ١، ص ٥٨، ح ١٩.

(٧) . وسائل الشیعه، همان، ج ١٧، ص ٣٣٣، ح ٣٢٢٤١.

(٨). نهج البلاغه، تحقیق: صبحى صالح، حکمت ١٧.

(٩). قرآن کریم، سوره نور، آیه ٥٤.

(٠١). قرآن کریم، سوره نحل، آیه ٤٤.

(١١). قرآن کریم، سوره ابراهیم، آیه ٤.

(٢١) . قرآن کریم، سوره انعام، آیه ١٩.

(٣١). بحارالانوار، محمّد باقر مجلسى، ج ١٧، ص ٢١٣، ح ١٨ از امام صادق(علیه السلام).

(٤١). کشف الارتیاب، امین، سیّد محسن، ص ٨٣ - ٩.

(٥١). مجلّه فقه، سال اوّل، شماره ١، ص ٢٦ و ٢٧.

----------------------------------------

معرفی کتاب

سیری در کتاب «مثال های زیبای قرآن»

اثر ارزشمند حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مدظله العالی)

سازوكار گفتارى قرآن و دلالت هاى زبانى آن همواره از بحث هاى پرجاذبه و چالش برانگيز در ميان مفسّران از يك سو، و متكلمان و ساير دين پژوهان از سوى ديگر بوده است؛ چرا که سبك و سياق نوشتارى آن متفاوت از ديگر كتاب ها است؛ از جمله اینکه تعاليم خود را به منظور فهم همه انسان ها، گاه با زبان ادبى و هنرى در قالب مثال بيان نموده است.

در این بین، کتاب مثال هاي زيباي قرآن (امثال القرآن) از جمله آثار ارزشمند آیت الله العظمی مکارم شیرازی است که مشتمل بر مجموعهاى از مثال های قرآن كريم است و با اين هدف فراهم آمده است كه علاقمندان و شیفتگان فرهنگ قرآنى ضمن استفاده نمودن از اين أمثال، با آيات و زبان قرآن بیش از پیش آشنا و مأنوس شوند و در قالب مثال، حقايق قرآنى را بهتر فهم و درک نمایند.

مثال های زیبای قرآن در یک نگاه

مثالهاى زيباى قرآن، موضوع درس هاى قرآنى حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در ماه مبارک رمضان سالهاى ١٣٧٦ و ١٣٧٧ هجری شمسی بوده است که در آن مجموعهای از مثال های قرآن مجید به صورت موضوعی تدوین شدهاست.

گفتنی است تحقیقات و مطالعات قرآنی در گذشته، غالباً ناظر به رویکرد ادبی و بلاغی این تمثیلات بوده و از ظرفیت های بی بدیل مثال های قرآن در تربیت و هدایت انسانها غفلت شده است، حال آنکه کلام وحی، با طرح تمثیلات، احساسات افرادرا بر می انگیزد و اهداف و آثار متعدد تربیتی در آن دنبال می شود.

نکتۀ قابل توجه در این اثر نیز این است که مولّف بیش از هر چیز، از جنبه های تربیتی و اخلاقی به آن پرداخته و از لحاظ کاربرد این مثال ها در زندگی اجتماعی و دینی مردم به آن اهتمام ورزیده است.

مولّف ضمن اشاره به اهمیت و حکمت تمثیل در قرآن کریم، با اشاره به برخی ویژگیهای مهم و حائز اهمیت مثال های قرآنی تلاش کرده است تا از منظر تربیتی و اخلاقی به این تمثیلات نگریسته شود. لذا شرح فضائل و رذائل اخلاقی با بهره گیری از مثال های زیبای قرآن کریم، برای ترسیم ارزش ها و ضد ارزش ها، و نیز بیان مفاهیم اعتقادی و حالات نفسانی و روحانی در قالب امور محسوس و ملموس و... محتوای کلی کتاب را شامل می شود.

انگیزه تألیف

نویسنده و تنظیم کننده کتاب در مقدمه، «مثالهاى قرآنى» را در عين سادگى، از مهمترين و پيچيدهترين مفاهيم قرآنى دانسته و تازگى موضوع، روانى بيان اين مفسر عاليقدر و غناى مطالب تفسير را از دلايل تدوين و تنظیم اين اثر برشمرده است.

هم چنین گردآورنده کتاب در بیان انگیزۀ تألیف این نکته را یادآور می شود که شايد تصوّر شود كه آيات «امثال القرآن» در تفسیر نمونه به اندازه كافى تفسير شده است؛ امّا با مطالعه اين كتاب روشن مىشود كه استاد معظّم در اين مباحث به حقايق تازه و نكات بديعى دست يافته كه اين بحث قرآنى را بسيار آموزندهتر و پربارتر ساخته است و هرگز تفسیر نمونه، با تمام مزايايش، بىنياز كننده از اين كتاب نمىباشد.

ساختار اصلی کتاب

كتاب در دو جلد و شصت فصل به زیور طبع آراسته شده و مولّف در هر فصل مثالى از مثالهاى قرآن را مورد توجه قرار داده است.

روش شناسی تالیف

در شيوۀ نگارش اين كتاب سعى شده بعد از طرح آیه، شرح و تفسیر آن نوشته شود سپس آيه مورد نظر و ترجمۀ آن و پیام های آن آیه مورد توجه قرار گيرد، هم چنین ترتیب مثال های قرآنی در کتاب، بر مبنای ترتیب سوره های قرآنی چینش شده است.

گزارش محتوایی اثر

فلسفه مثال های قرآنی

معظم له در فراز ابتدایی كتاب، با عنوان«چرا قرآن «مثال» زده است؟» به حکمت تمثیل در قرآن پرداخته و می نویسد: مَثَل يعنى تشبيه حقايق عقلى به امور حسّى و قابل لمس. از يك سو، مسائل عقلى بسيارى وجود دارد كه اكثر مردم قابليّت فهم و جذب آن را پيدا نمىكنند. و از سوى ديگر، مردم به محسوسات و عينيّات عادت كردهاند و ضرب المثل «عقل مردم به چشمشان است» بدين معناست كه ديدهها و امور قابل لمس، آسانتر و بهتر درك مىشود. بدين خاطر است كه خداوند متعال برخى از مفاهيم بلند عقلى را در قالب مثلها بيان فرموده است تا عموم مردم آنها را به تناسب ادراك خود دريابند. بنابراین، فلسفه مثلهاى قرآن، تنزّل مسائل بلند و عميق و بيان آنها در افق فكر مردم است.

در ادامه هدف مثال ها از زبان قرآن، مورد توجه نویسنده قرار گرفته و مولف تأکید می کند در آياتى از قرآن، هدف از مثلهاى قرآنى ذکر شده است.

١. در آيه ٢٥ سوره ابراهيم پس از اينكه كلمه «طيّبه» را به «شجره طيّبه» تشبيه مىكند در آخر آيه مىفرمايد: «وَ يَضْرِبُ اللّهُ الامْثالَ لِلْنّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ؛خداوند براى مردم مَثَلها مىزند، شايد متذكّر شوند». بنابر اين آيه، هدف از «مَثَل» تذكّر و يادآورى است.

٢. در آيه ٢١ سوره حشر بعد از تشبيه قلب انسانهاى سياه دل، به كوهها و اين كه اثر قرآن بر كوهها بيشتر از تأثير آن بر قلب بعضى از انسانها است، مىفرمايد: «وَ تِلْكَ الْامْثالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ؛ما اين مَثَلها را براى مردم بيان مىكنيم، شايد تفكّر و انديشه كنند». بر اساس اين آيه شريفه، هدف از «مثل» تفكّر و انديشيدن است.

٣. در آيه ٤٣- ٤٠ سوره عنكبوت، پس از اينكه كسانى را كه غير خدا را ولىّ خود قرار دادهاند، به عنكبوتى تشبيه مىكند كه به تارهاى خود اعتماد و اتّكا دارد، مىفرمايد: «وَ تِلْكَ الْامْثالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَ ما يَعقِلُهَا الّا الْعالِمُونَ؛ ما اين مثلها را براى مردم مىزنيم و لكن اين مَثَلها را جز عالمان و انديشمندان درك نمىكنند». طبق اين آيه شريفه، هدف از «مَثَل» تفكّر عالمانه است.

مراحل سه گانۀ تأثیرگذاری مثلها بر انسان

معظم له در ادامه از آيات مذکور، چنين نتيجه مىگيرد كه سه مرحله در تأثيرگذارى مثل ها بر انسان قابل تصور است.

اوّل: مرحله تذكّر و يادآورى است كه حقيقت پيام الهى در خاطر مرور مىشود.

دوّم: مرحله انديشه و تفكّر است كه به موضوع مثل و حكمت آن انديشه مىشود.

و سوّم: مرحله ادراك است كه با تفكّر، حقايق شناخته و درك شود.

تحلیل و بررسی يكى از مثالهاي قرآن درباره زندگى زودگذر دنيا مویّد این مدعاست، خداوند متعال در آيه ٢٤ سوره يونس چنين فرموده است: «مثل زندگى دنيا، همانند آبى است كه از آسمان نازل كردهايم؛ كه در پى آن، گياهانِ [گوناگون] زمين- كه مردم و چهارپايان از آن مىخورند- مىرويد؛ تا زمانى كه زمين زيبايى خود را يافته، آراسته مىگردد و اهل آن مطمئن مىشوند كه مىتوانند از آن بهرهمند گردند؛ [ناگهان] فرمان ما، شب هنگام يا در روز، [براى نابودى آن] فرا مىرسد؛ [سرما يا صاعقهاى را بر آن مسلّط مىسازیم؛] و آنچنان آن را درو مىكنيم كه گويى ديروز هرگز [چنين كشتزارى] نبوده است! اينگونه، آيات خود را براى گروهى كه مىانديشند، شرح مىدهيم.»

نویسنده در ادامه، در بیان دورنماي بحث چنين مىگويد: در اين مثل زيبا سخن از ناپايدارى و زندگى زودگذر دنياست؛ تا مبادا انسان فريب ظاهر زيبا و جذاب دنيا را خورده، بر آن دل ببندد كه چه بسا در آن هنگامىكه انسان به خيال خود همه چيز را مهيّاى بهرهورى مىداند، يكباره از دست بدهد. در پايان آيه، خداوند انسان را به تفكّر و انديشه درباره دنيا دعوت مىكند تا شايد از اين راه نجات يابد.

معظم له در ادامه به شرح و تفسير آيه پرداخته و آنگاه فلسفه مثل را بيان مىكند و براى اين هدف به سه ويژگى زندگى دنيا چنين اشاره مىكند:

١. زندگى دنيا زودگذر است و ثبات و دوامى ندارد.

٢.زندگى دنيا تهى است؛ ظاهرى فريبنده و جذّاب ولى باطنى بىمحتوا دارد؛ همانند زندگى بعضى از انسانها كه از فاصله دور بسيار جالب و جاذب مىنماياند بهگونهاى كه حسرتآور است، ولى وقتى انسان به آن نزدیک مىشود، خداى را هزاران بار سپاس مىگويد كه چنان زندگانى ندارد.

٣.زندگى دنيا غافلكننده است.

بر همين اساس پيامبر گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله) در روايتى كوتاه به اين سه ويژگى اشاره داشته، مىفرمايد: «الدُّنْيا تَغُرُّ وَ تَضُرُّ وَ تَمُرُّ»؛ يعنى دنيا فريبنده، ضررآفرين و گذرا و بىثبات است.

شیوۀ مولف در تألیف اثر اینگونه است که در پایان آیه، به پیام آن اشاره می کند، همانگونه که درباره آیۀ مذکور به این پیام ها رهنمون می شود:

خداوند با تشبيه زندگى به آب باران، درس خداشناسى به ما مىآموزد و ايمان ما را به يكتا بودن خويش راسختر مىكند.

در جهان هستى همه چيز بر اساس نظم آفريده شده است. خداوند آب باران را سبب بركت و آبادانى قرار داده است. اگر همين باران زيادتر از اندازه ببارد، ويرانى و نابودى به ارمغان خواهد آورد و اگر نبارد يا كمتر از نياز ببارد، سوغاتى جز خشكسالى و قحطى نخواهد داشت.

گاهى «نعمت» تبديل به «نقمت» مىشود؛ يعنى ممكن است آنچه مايه حيات و زندگى انسان است، سبب سيهروزى انسان شود و خداوند همان را مأمور مرگ انسان قرار داد. آب مايه حيات، ممكن است تبديل به سيل ويرانگر شود.

آب اگر جريان داشته باشد، خوشبو، سالم، گوارا و مايه حيات است؛ امّا اگر راكد بماند، متعفّن، آلوده، و غيرقابل استفاده مىگردد و در اين صورت نه تنها عامل حيات نيست، بلكه منشأ آلودگىهايى نيز خواهد بود.

دورنماى برخى از گياهان، بسان گياهان و گلهاى زينتى مىمانند؛ ليكن از نزدیک سمّى و كشنده هستند.

فلسفه تنوع مثال های قرآنی

تبیین تنوّع بی بدیل مثال هاى قرآنى و شرح فلسفۀ آن، از جمله مباحث مهم کتاب به شمار می آید که مولّف به آن پرداخته است؛ در بخشی از کتاب می خوانیم: خداوند برای روشن ساختن حقایق مهمّی که در تربیت و سعادت انسان تأثیر به سزایی دارد به هر گونه مثالی متوسّل شده است. گاه به موجودات بی جان مثال می زند و گاه به نباتات و گیاهان .

بعضی اوقات خداوند حکیم به حیوانات مثال می زند. و گاه به یک انسان.

اصلی ترین دلیل تنوّع مثل ها در قرآن، درک ساده و فهم عمیق مطالب قرآنی است، به ویژه که مخاطبان اوّلیه قرآن اعراب بی سواد دوران جاهلیت بودند و مسلمانان صدر اسلام که جز تعداد اندکی بی بهره از سواد خواندن و نوشتن بودند، تنها به این شیوه قرآنی امکان درک و فهم مفاهیم قرآنی داشتند و تنها به کمک مثل های متنوّع تر قرآن قادر به تفهیم عالی ترین مفاهیم قرآنی شدند. از این رو باید به تبعیت از قرآن ساده گویی زیبا و مؤثر، یک ارزش و معیار زیبایی در سخن دانسته شود.

تفکیک مَثَل از ضرب المثل

در ادامه مولّف در بیان تمایز مَثَل از ضرب المثل اینگونه می نویسد، در قرآن بیش از پنجاه مَثَل دیده نمی شود و این که در بعضی از کتاب های «امثال القرآن» مثل ها را تا یکصد و سی شماره ذکر کرده اند صحیح نمی باشد، زیرا در آنها، ضرب المثل های قرآن نیز مَثَل به حساب آمده است، حال آن که این دو یکی نیستند، مثلاً آیه شریفه «وَ لا تَزِرُ وازِرَه وِزْرَ أُخْری؛ و هیچ گنهکاری گناه دیگری را متحمّل نمیشود ».و نیز « لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى؛ برای انسان بهرهای جز سعی و کوشش او نیست» که مَثَل به حساب آورده شده، ضرب المثل هستند، زیرا که در آنها، تشبیهی بیان نشده است.

مثل های قرآن از جنس زبان گفتاری

مولّف به این نکته تأکید می کند که مَثَل گاهى عملى است و به زبان كردار بيان مىشود و گاهى لفظى است و به زبان گفتار. مثلهاى قرآن مجيد از نوع دوّم است؛ ولى در سيره پيامبر گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله) و ائمّه هدى(علیهم السلام) گاهى مثالهاى عملى نيز ديده مىشود كه طبعاً اثر بيشترى هم دارد.

لازم به ذکر است بیشتر پی نوشت های كتاب، ارجاع آيات و اسناد كتاب را شامل می شود. فهرست مطالب جلد اول در انتها و جلد دوم در ابتداى آن ذكر شده است. در پايان جلد دوم نيز فهرستى از آيات ذكر شده در كتاب آمده است.

گفتنی است اين كتاب نفیس ، نخستین بار در سال ١٣٨٧ش، در دو جلد و در ٧٣٠صفحه، توسط حجه الاسلام و المسلمین ابوالقاسم عليان نژادي، پس از تحقيق و پژوهش پيرامون مدارک و منابع آن، تهیه و تنظیم شده و در انتشارات نسل جوان، به زیور طبع آراسته شده و تا کنون نیز چندین مرتبه تجدید چاپ شده و در اختیار شیفتگان و علاقمندان به معارف قرآن کریم قرار گرفته است.

----------------------------------------

معارف اسلامی

تعارض عقیده مهدویّت شیعی با سیر تکامل تمدن بشری!

پرسش :

تمدن بشری همیشه در حال تکامل است، آیا ظهور کسی با ویژگیهای موعود شیعیان که بعد از ظهور برای یکسان سازی عقیده ها یک جنگ تمام عیار تخریبی و جهانی راه می اندازد، با سیر تکاملی تمدن تعارض ندارد؟!

پاسخ اجمالی:

اولا: ادعای راه افتادن جنگی خانمان سوز توسط آن امام ادعایی بی اساس است و قیام ایشان با حداقل جنگ و بیشتر با تکیه بر تشنگی بشر به صلح و عدالت و تبلیغ ها و اتمام حجت های خود امام و یارانش به ثمر می نشیند. چرا که حرکت تکاملی تاریخ و آموزه های دینی راجع به آینده به ما می گوید که در عصر او سطح عقل عمومی و دانش بشری به میزان بسیار زیادی گسترش می یابد.

ثانیا: اگرچه در آن زمان اسلام با تبليغ منطقى و پی گير از طرف اكثريت قاطع مردم جهان پذيرفته خواهد شد، اما باز هم همه ادیان از بین نمی روند و گروهی هنوز متدین به ادیان دیگر باقی می مانند. زیرا آن حضرت دنبال تحمیل دین اسلام با خشونت و زور بر همگان نخواهد بود.

ثالثا: ما شیعیان معتقدیم که قیام جهانی حضرت ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) نه تنها نابود کننده تمدن بشری نیست، بلکه آن را تکمیل می کند. زیرا بازگشت به عقب نه ممكن است و نه منطقى و اين بر خلاف سنت آفرينش و اصل تكامل در زندگى انسانها است.

پاسخ تفصیلی:

پاسخ به این سؤال را می توان از جنبه های مختلفی که در خود سؤال وجود دارد داد. در این سؤال ادعا شده است که امام زمان(علیه السلام) برای به ثمر رساندن انقلاب جهانی خود، جنگی تمام عیار و تخریبی راه خواهد انداخت اما این ادعا تا چه اندازه با عقاید حق شیعه واقعیات جهان انطباق دارد؟

نیاز به قوّه قاهره و جنگ در عصر ظهور؟

دقت در بحث های مربوط به موضوع تکامل جامعه بشری ما را به این نکته بسیار ظریف رهنمون می سازد که هر چه بشر در مسیر تکاملی خود جلوتر برود، ویژگی هایی در نهاد او پربارتر می گردد که بیشتر از گذشته زمینه را برای ظهور و انقلاب آن مصلح جهانی آماده می سازد. یکی از این ویژگی ها موضوع تکامل عقل بشر است. مسأله ای که در متون دینی همیشه به عنوان یکی از وظایف پیامبران الهی و مصلحان بزرگ دینی جوامع مورد تأکید قرار گرفته است.

در آیه ١٦٤ سوره آل عمران می خوانیم: «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنينَ إِذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي‏ ضَلالٍ مُبينٍ»؛ (به یقین خدا بر مؤمنان منّت نهاد كه پیامبری از خودشان در میان آنان برانگیخت تا آیات خود را بر ایشان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت به آنان بیاموزد قطعاً پیش از آن، در آشكارترین گمراهی بودند). در مضمونی شبیه به همین آیه کریمه نیز حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) در حدیثی می فرماید: «وَ لَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيّاً وَ لَا رَسُولًا حَتَّى يَسْتَكْمِلَ الْعَقْلَ وَ يَكُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ جَمِيعِ عُقُولِ أُمَّته»(١)؛ (خداوند هیچ پیامبر و رسولی را جز بر تكمیل خرد، مبعوث نفرمود و خرد او بالاتر از عقول امّت وی است). بنابراین موضوع تکامل عقل بشری حقیقتی مسلم و مورد تأیید و پذیرش ادیان الهی است.

این تکامل در آخرالزمان و هنگام ظهور آن مصلح جهانی به این معنا خواهد بود که بشر بعداز تجربه کردن دوره های مختلف تاریخی و متوسل شدن به مکاتب مختلف سیاسی، فرهنگی و اقتصادی و ناکام شدن از همه آنها در مسیر رسیدن به سعادت، نهایتا به ميزانی برخوردار از قدرت تجزیه و تحلیل می شود که درک می کند نمی تواند به تنهایی و با تکیه کردن به صرف پیشرفت های مادی و تکنولوژیک، مسیر تکامل تمدنی خود را به سر منزل مقصود برساند و درب فهم همه حقایق جهان به سویش باز گردد و در این راه نیاز به دستگیری رهبری الهی دارد.

شاید مضمون این روایت امام باقر(علیه السلام) نیز همین باشد که فرمود: «إِذَا قَامَ قَائِمُنَا وَضَعَ اللَّهُ یَدَهُ عَلَى رُءُوسِ الْعِبَادِ فَجَمَعَ بِهَا عُقُولَهُمْ وَ کَمَلَتْ بِهِ أَحْلَامُهُم‏»(٢)؛ (وقتی قائم ما قیام کند خداوند دست او را بر سر بندگان قرار می دهد و از این طریق عقل آنان را جمع می کند و عقل های شان به کمال می رسد). در چنین وضعیتی مردم به حدی از بلوغ عقلی می رسند که از اختلاف و تشتت دست برمی دارند و بر تبعیت از دین حق با هم همراه می شوند.(٣) با فرض این مسائل بدیهی است که نیاز امام زمان(علیه السلام) به قوه قاهره جنگ و استفاده از زور تا چه میزانی کم و حداقلی است.

بر همین اساس ما اعتقاد داریم که باور به ضرورت قیام رهبر و مصلحی جهانی در آخرالزمان باوری است که در آخر الزمان مورد تصدیق عمومی مردم جهان قرار خواهد گرفت. پدید آمدن تحولات تاریخی مهمی هم چون رنسانس در قرون وسطی، انقلاب کبیر فرانسه در سال ١٧٨٩، انقلاب ضد برده داری در ١٨٤٨، انقلاب کمونیستی در سال ١٩١٧ و انقلاب های ضداستعماری ملت های آزادی خواه در قرن بیستم و... همگی نشان از خواست عمومی بشر برای زندگی در شرایطی عادلانه و صلح آمیز دارد. به خصوص در قرون اخیر و با تشکیل مجامع جهانی، تنظیم اعلامیه حقوق بشر و درگرفتن صحبت هایی راجع به ضرورت خلع سلاح جهانی، بشر پیش از گذشته نیازش را به پدید آمدن صلح در جهان متبلور ساخته است. با این اوصاف گرچه طرف دارى از صلح هنوز مانند بسيارى از خواست هاى ديگر بشر از حدود آرزو، فراتر نرفته و همه جا به عنوان يک شعار مورد استفاده قرار مى گيرد و حتى آتش افروزان جنگ آن را يدک مى كشند، ولى به هر حال اين وضع نشان مى دهد يک «تشنگى عمومى» نسبت به «آب حيات صلح و عدالت» همگان را فرا گرفته و به راستى توده هاى مردم جهان آن را به عنوان پايه اصلى براى پيشبرد همه برنامه ها مى طلبند.(٤) امری که باز هم نشان می دهد نیاز آن عدالت گستر صلح طلب واقعی در قیام جهانی اش به جنگ تا چه اندازه ناچیز خواهد بود.

بنابراین حقایق ما اعتقاد داریم که بر خلاف پندار بعضى كوته فكران كه چنين مى پندارند که آن حضرت به هنگام قيامش بى مقدمه دست به سلاح مى برد و طبق آن افسانه دروغين «آن قدر خون مى ريزد كه خون به ركابش مى رسد»، آن حضرت نخست به طريق رهبرى فكرى و روشنگرى در همه زمينه ها، مى پردازد. به تعبير رساى مذهبى «اتمام حجّت» مى كند، آن چنان كه هر كس كمترين آمادگى براى پذيرا شدن منطقى آئين حق داشته باشد روشن شود و تنها كسانى باقى بمانند كه جز از طريق توسل به زور و خشونت اصلاح پذير نيستند. از قرائن روشن بر اين موضوع این است که مى دانيم روش او روش پيامبر اسلام(صلى الله عليه و آله) است. او سيزده سال تمام در مكه به دعوت پنهان و آشكار مشغول بود و آنها كه پذيراى حق بودند گرد او را گرفتند ولى گردن كشان ياغى و زورمند كه اكثريت توده نادان را به دنبال خود مى كشانيدند در برابرش به پا خاستند و او به ناچار به مدينه آمد و با تشكيل حكومت اسلامى و فراهم ساختن قدرت، در برابر آنها ايستاد و راه خود را به سوى يک دعوت عمومى گشود.

به هر حال روش آن حضرت در دعوت عمومی خود همانند جدش پيامبر(صلى الله عليه و آله) خواهد بود به اضافه اين كه - همان طور که گفتیم - در عصر او سطح عقل عمومی و نیاز به صلح و عدالت بسیار گسترش می یابد و توسّل به منطق ضرورت بيشترى دارد. البته همان گونه كه در برابر خشونت روزافزون گردن كشان زورگو خشونت لازم است و به هر حال چاره ای جز در گرفتن جنگی - و لو در حدود مشخص زمانی و مکانی - میان آن حضرت و زورگویان غیر قابل هدایت نیست.(٥)

یکسان سازی اجباری عقاید!

ادعای دیگری که در این سؤال مسلم گرفته شده این است که آن حضرت در زمان ظهور خود عقاید همه مردم جهان را بالإجبار یک سان خواهد کرد. به نظر ما این نیز ادعایی بی دلیل است. شکی نيست كه آن حضرت در زمان ظهور و زمام داری شان نظامی توحیدی را در تمامی زمینه بنا خواهند گذاشت و مطمئنا در چنین وضعیتی پدید آمدن اختلافات مذهبى امکان پذیر نیست زيرا همين اختلاف براى بر هم زدن هر نوع وحدت كافى است. ولى نبايد ترديد به خود راه داد كه اين توحيد نه ممكن است اجبارى باشد و نه اجبار در آن منطقى است.

مذهب با قلب و روح آدمى سر و كار دارد و مى دانيم قلب و روح از قلمرو زور و اجبار بيرون است و دست كسى به حريم آن دراز نمى شود. به علاوه روش و سنّت پيامبر(صلى الله عليه و آله) چنان كه قرآن گواهى مى دهد بر اجبار نبوده كه: «لَا إكرَاهَ فِى الدّيِن».(٦) لذا، همواره اسلام اهل كتاب را به عنوان يك اقليت سالم پذيرفته و از آنها مادام كه دست به تحريكاتى نزنند حمايت كرده است. با توجه به اين كه در دوران حكومت آن مصلح بزرگ، همه وسايل پيشرفته ارتباط جمعى در اختيار او و پيروان رشيد او است و با توجّه به اين كه اسلام راستين با حذف پيرايه ها كشش و جاذبه اى فوق العاده ‏اى دارد به خوبى مى توان پيش بينى كرد كه اسلام با تبليغ منطقى و پی گير از طرف اكثريت قاطع مردم جهان پذيرفته خواهد شد و وحدت اديان از طريق اسلام پيشرو عملى مى گردد.

این حقیقت در روايات اسلامى نيز به روشنى ديده مى شود. مفضّل در ضمن حديثى طولانى از امام صادق(عليه السلام) چنين نقل مى كند: «فَوَ اللَّهِ يَا مُفَضَّلُ لَيُرْفَعُ عَنِ الْمِلَلِ وَ الْأَدْيَانِ الِاخْتِلَافُ وَ يَكُونُ الدِّينُ كُلُّهُ وَاحِداً كَمَا قَالَ جَلَّ ذِكْرُهُ إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ»(٧)؛ (به خدا سوگند اى مفضّل اختلاف از ميان اديان برداشته مى شود و همه به صورت يک آئين در مى آيد همان گونه كه خداوند عزّ و جلّ مى گويد: دين در نزد خدا تنها اسلام است).

ولى با اين همه نمى توان گفت كه اقلّيتهاى كوچكى از پيروان اديان آسمانى ديگر مطلقاً وجود نخواهد داشت چرا كه انسان داراى آزادى اراده است و اجبارى در چنين نظام حكومتى در كار نيست و امكان دارد افرادى بر اثر اشتباه يا تعصّب بر عقيده پيشين باقى بمانند. اگر چنين اقلّيّتى وجود داشته باشد به صورت يك اقلّيّت سالم و با حفظ شرايط «اهل ذمّه» مورد حمايت آن حكومت اسلامى خواهند بود و هیچ کس تلاشی برای یک دست کردن جبری عقیده آنها با اکثریت جامعه اسلامی نخواهد کرد.(٨)

نابودی تمدن بشری هنگام ظهور!

ادعای از بین رفتن تمدن بشری در دوران ظهور نیز ادعایی بی اساس است. برعکس این ادّعا ما معتقدیم در آن دوران تمدن بشری به اوج شکوفایی علمی، فرهنگی، اقتصادی همه جانبه خواهد رسید. در حديثى از امام صادق(عليه السلام) مى ‏خوانيم: «الْعِلْمُ سَبْعَةٌ وَ عِشْرُونَ حَرْفاً فَجَمِيعُ مَا جَاءَتْ بِهِ الرُّسُلُ حَرْفَانِ فَلَمْ يَعْرِفِ النَّاسُ حَتَّى الْيَوْمِ غَيْرَ الْحَرْفَيْنِ فَإِذَا قَامَ قَائِمُنَا أَخْرَجَ الْخَمْسَةَ وَ الْعِشْرِينَ حَرْفاً فَبَثَّهَا فِي النَّاسِ وَ ضَمَّ إِلَيْهَا الْحَرْفَيْنِ حَتَّى يَبُثَّهَا سَبْعَةً وَ عِشْرِينَ حَرْفاً»(٩)؛ (علم و دانش بيست و هفت حرف [بيست و هفت شعبه و شاخه] است تمام آنچه پيامبران الهى براى مردم آوردند دو حرف بيش نبود و مردم تا كنون جز آن دو حرف را نشناخته اند، امّا هنگامى كه قائم ما قيام كند بيست و پنج حرف [بيست و پنج شاخه و شعبه] ديگر را آشكار مى سازد و در ميان مردم منتشر مى سازد و دو حرف را به آن ضميمه مى كند تا بيست و هفت حرف كامل و منتشر گردد).

اين حديث به روشنى جهش فوق العاده علمى عصر انقلاب مهدى(عليه السلام) را مشخص مى سازد كه تحولى به ميزان بيش از ١٢ برابر نسبت به تمام علوم و دانش هايى كه در عصر همه پيامبران راستين به بشريت اعطا شد پيش مى آيد و درهاى همه رشته ها و همه شاخه هاى علوم مفيد و سازنده به روى انسان ها گشوده مى شود و راهى را كه بشر طى هزاران سال پيموده به ميزان ١٢ برابر در دوران كوتاهى مى پيمايد.

در زمینه های اقتصادی و برقرار شدن عدالت نیز می گوییم هنگامى كه نظام ظالمانه و پرتبعیض فعلی جهان دگرگون شود، نيروها براى استخراج منابع بی شمار زمين به كار مى رود و علم و دانش پيشرو در اختيار اين برنامه قرار مى گيرد و به سرعت منابع تازه اى كشف مى گردد و شكوفائى خاصّى به اقتصاد بشريّت مى بخشد. لذا در روايات مربوط به حكومت آن مصلح بزرگ اشارات پرمعنایى به اين توسعه اقتصادى ديده مى شود كه از هر گونه توضيح بى نياز است. برای مثال در حدیثی از امام باقر(علیه السلام) درباره آن حضرت می خوانیم: «تَظْهَرُ لَهُ الْكُنُوزُ وَ يَبْلُغُ سُلْطَانُهُ الْمَشْرِقَ وَ الْمَغْرِبَ... فَلَا يَبْقَى فِي الْأَرْضِ خَرَابٌ إِلَّا عُمِر»(١٠)؛ (حكومت او شرق و غرب جهان را فرا خواهد گرفت و گنجينه هاى زمين براى او ظاهر مى گردد و در سرتاسر جهان جاى ويرانى باقى نخواهد ماند مگر اين كه آن را آباد خواهد ساخت).(١١)

با این توضیحات و درست در نقطه مقابل ادعایی که در این سؤال مطرح شده، ما شیعیان معتقدیم که قیام جهانی حضرت ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) نه تنها نابود کننده تمدن بشری نیست بلکه آن را تکمیل می کند. زیرا بازگشت به عقب نه ممكن است و نه منطقى و اين بر خلاف سنت آفرينش و اصل تكامل در زندگى انسانها است. پس دليلى وجود ندارد كه با جهش جامعه انسانى به سوى حقّ و عدالت، ترقى و پيشرفت جامعه متوقف گردد و يا عقب نشينى كند. عقب گرد و گذشته گرایى با چنان پيشرفت و جهشى متناسب نيست. بنابراين قيام يک مصلح بزرگ براى استقرار عدل و آزادى در سراسر جهان هيچ گاه سبب نمى شود كه جنبش ها و پیشرفت های صنعتى و ماشينى در شكل سالم و مفيدش برچيده يا متوقّف شود. ولى شکی نيست اين جنبش صنعتى و تكامل تكنولوژى الزاما بايد از يک صافى دقيق بگذرد تا جنبه هاى ناسالم و زيان بخش آن حذف گردد و سرانجام در مسير منافع انسان ها و صلح و عدالت بسيج شود. يک حكومت طرف دار حق و عدالت اين كار را حتما خواهد كرد.(١٢)

پی نوشت:

(١). الكافی، كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق‏، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، آخوندى، محمد، دار الكتب الإسلاميه، تهران، ١٤٠٧هـ.ق، چاپ چهارم، ج ١، ص ١٣.

(٢). همان، ص ٢٥.

(٣). شرح الکافی، سروی مازندرانی، محمد صالح بن احمد، المکتبه الاسلامیه، تهران، ١٣٨٢هـ.ق، ج١، ص ٣٩٩.

(٤). حكومت جهانى مهدى(عج)، مکارم شیرازی، ناصر، انتشارات نسل جوان، قم، ١٣٨٦هـ.ش، چاپ پنجم، ص ٤٤.

(٥). همان، ص ٢٥٤ و ٢٥٥.

(٦). در قبول دین اکراهی نیست. سوره بقره، آیه ٢٥٦.

(٧). بحار الانوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، دار إحياء التراث العربی، بیروت، ١٤٠٣هـ.ش، چاپ دوم، ج ٥٣، ص ٤. آخرین فراز از حدیث نقل شده در اینجا اشاره به آیه ١٩ سوره آل عمران دارد.

(٨). ر.ک: حكومت جهانى مهدى(عج)، همان، ص ٢٨٧ تا ٢٩١.

(٩). بحارالانوار، همان، ج ٥٢، ص ٣٣٦.

(١٠). همان، ص ١٩١.

(١١). حكومت جهانى مهدى(عج)، ص ٢٦٧.

(١٢). همان، ص ٢٤٤.

----------------------------------------

احکام شرعی

١. کشته شدن مسلمانان در برابر متجاوزان

پرسش: حکم مسلمانانی که براى حفظ مذهب، فرهنگ، ناموس و آزادى خود علیه متجاوز، قیام کرده اند و در این مبارزه کشته شده اند چیست و این حرکت جهاد محسوب مى شود؟

پاسخ: مادام که براى دفاع از جان و مال و ناموس مسلمین و اساس اسلام و مذهب اهل بیت(علیهم السلام) تلاش مى کنند عمل آنها جهاد است و آنها که دراین راه کشته مى شوند شهیدند، امّا باید سعى کنند از مجتهد یانماینده مجتهدى دستور بگیرند.

٢. لزوم ایجاد نظم و هماهنگی جهت دفاع

پرسش: طریقه دفاع در برابر هجوم دشمنان به كشورهای اسلامى چگونه است؟

پاسخ: با توجه به این که هنگام هجوم دشمنان دفاع واجب است فرقی ندارد که این دفاع از طریق بذل جان یا بذل مال یا چیز دیگر باشد، برای این که مسلمانان پیروز شوند در صورت امکان باید برای دفاع برنامه ریزی نمایند و برای نظم بیشتر و هماهنگی های لازم از فرمانده یا فرمانده هانی استفاده نمایند که توسط حاکم شرع تعیین می شود و به آنها اطمینان دارند.

٣. اذن حاکم شرع در مورد دفاع

پرسش: آیا در دفاع در برابر هجوم دشمنان به كشورهای اسلامى نیاز به اذن حاكم شرع می باشد؟

پاسخ: دفاع هرمسلمانان در برابر هجوم دشمنان به كشورهاى اسلامى احتياجی به اذن حاكم شرع ندارد، ولى براى نظم و هماهنگى برنامه‏هاى دفاعى بايد در صورت امكان فرمانده يا فرماندهان آگاه و مورد اعتمادى با نظر حاكم شرع تعيين شود.

٤. لزوم دفاع در برابر توطئه استیلاء دشمن بر ممالک اسلامی

پرسش: آیا در صورت استيلا دشمنان بر ممالک اسلامی دفاع از مملکت واجب می باشد؟

پاسخ: هرگاه مسلمانان از اين بيم داشته باشند كه اجانب نقشه استيلا بر ممالك اسلامى را كشيده و بدون واسطه يا به واسطه عمّال خود از داخل يا خارج آن را عملى كنند بر همه مكلّفين واجب است به هر وسيله‏اى كه امكان دارد در برابر آن بايستند و از ممالك اسلامى دفاع كنند.

٥. تعریف جهاد

پرسش: جهاد در دین اسلام به چه معنایی می باشد؟

پاسخ: نبرد و مبارزه برای برقراری عدالت و اعتلای اسلام از طریق فعالیت های علمی، تبلیغی و نظامی.

٦. مصداق دقیق کفار حربی در شرایط فعلی

پرسش: لطفاً بفرماييد كفّار حربى در شرايط فعلى دقيقاً چه كشورهايى هستند؟

پاسخ: آمريكا و اسرائيل از جمله كفّار حربى هستند.

٧. دفاع در برابر نفوذ اقتصادی دشمن

پرسش: آیا در صورت نفوذ اقتصادى وتجاری دشمن دفاع در مقابل آن واجب است؟

پاسخ: اگر به واسطه توسعه نفوذ اقتصادى و تجارى بيگانگان، خوف آن باشد كه آنها بر ممالك اسلامى تسلّط پيدا كنند، بر همه واجب است كه از نفوذ آنان جلوگيرى نموده، ايادى آنها را قطع كنند، همچنين برقرار ساختن روابط اقتصادی با دولتهاى غير اسلامى بايد طورى باشد كه موجب ضعف و ناتوانى مسلمين يا اسارت آنها در چنگال بيگانگان يا وابستگى اقتصادى و تجارى نگردد.

٨. دفاع در برابر نفوذ سياسى

پرسش: در صورت نفوذ سیاسی دشمن در ممالک اسلامی تکلیف مکلفین چیست؟

پاسخ: اگر به واسطه توسعه نفوذ سياسى بيگانگان، خوف آن باشد كه آنها بر ممالك اسلامى تسلّط پيدا كنند، بر همه واجب است كه از نفوذ آنان جلوگيرى نموده، ايادى آنها را قطع كنند، همچنين در مورد برقرار ساختن روابط سياسى با دولتهاى غير اسلامى بايد طورى باشد كه موجب ضعف و ناتوانى مسلمين يا اسارت آنها در چنگال بيگانگان نگردد.

٩. استفاده از سلاح کشتار جمعی برای دفع دشمنان

سوال آیا استفاده از سلاح هستهاى در جنگهایی که غیر مسلمین بر ممالک اسلامى تحمیل می کنند، جهت دفع شر آنان جایز است؟

پاسخ: در مورد جنگهاى اسلامى كه معمولاً جنبه دفاعى دارد سفارشى شده است كه از آزار رساندن به غير نظاميان بهويژه كودكان و زنان و حتّى حيوانات ودرختان پرهيز شود و در مورد نظاميان نيز از كارهايى كه باعث متلاشى شدن اندام آنها مىشود خوددارى كنند. بنابراين، استفاده از بمبهاى اتمى كه جنبه كشتار جمعى دارد و مخالف بسيارى از دستوراهاى اسلامى است ممنوع و حرام است.

١٠. وجوب دفاع در برابر دشمن

پرسش: آیا دفاع بر همه مسلمانان در برابر هجوم دشمنان به كشورهای اسلامى واجب است؟

پاسخ: دفاع بر همه مسلمانان در برابر هجوم دشمنان به كشورهاى اسلامى و مرزهاى آن واجب است و منحصر به كشورى نيست كه انسان در آن زندگى مى‏كند، بلكه همة مسلمين دنيا بايد در برابر هجوم اجانب به كشورهاى اسلامى يا مقدّسات مسلمانان مدافع يكديگر باشند.

پی نوشت:
  
    
تاریخ انتشار: « 1398/11/02 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 953