ماهنامه الکترونیکی خبری - تحلیلی بلیغ (سال هفتم - شماره شصت و هفتم - مرداد 1400)

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
مرتب سازی بر اساس
 

ماهنامه الکترونیکی خبری - تحلیلی بلیغ (سال هفتم - شماره شصت و هفتم - مرداد 1400)

طلیعه سخن

واقعۀ غدیر به عنوان تجلّی ولایت امیرالمومنین علی (علیه السلام)، ضرورت بازشناسی کارکردهای اصل ولایت را به عنوان عنصر راهبردی روش شناسی ساختار معرفتی امامت در نظام اسلامی اجتناب ناپذیر می سازد.

ولایت یعنی دوستی و سرپرستی که تداعی گر معنای اصلی ولایت یعنی تعامل دو جانبه (امام و امت) است که در نهایت به قرب و نزدیکی می انجامد؛ در واقع این قرابت در سایۀ حُبّ و سرپرستی به منصۀ ظهور می رسد، به عبارت دیگر ولایت یکی بر دیگری، بُعد عام معرفتی، دوستی و سرپرستی بُعد کنشی و قرب و نزدیکی بُعد غایی مفهوم ولایت را در بر می گیرد.

گفتنی است «تعامل دو جانبه» در مفهوم ولایت در بستر میان ذهنیت (هنجارهای مشترک بر مدار فطرت) شکل می گیرد که در احساس و محبّت تجلی می یابد، در نتیجه قرابت و نزدیکی در ساحت فردی و اجتماعی محقق می شود.

از سوی دیگر بهره گیری از اصل ولایت در ساختار سیاسی، قدرت و اقتداری را شکل می دهد که از مشارکت عمومی(دموکراسی) نشأت می گیرد، در واقع مردم با توجه به میان ذهنیت(فطرت)، با احساس و دوستی و محبت، انسجام اجتماعی در دو بُعد ملی و بین المللی را رقم می زنند.

ولایت به عنوان روش شناسی تحقق امامت از یک سو دولت(دولت عشق) است؛ چرا که مفهوم سرپرستی از آن ساطع می شود، «محبت» دیگر حوزۀ معنایی آن را شکل می دهد که به شدت محرّک پویایی جامعه و مقوّم دموکراسی است؛ زیرا ولایت امری بین الاذهانی است؛ در نتیجه جامعۀ اسلامی را در ساحت کلان و خرد منسجم خواهد کرد، که در این صورت تضادهای اجتماعی به کمترین حد ممکن خواهد رسید.

در تشریح این مسأله باید گفت تضادهای موجود در جوامع بشری در موضوع تشکیل دولت از آنجا نشأت می گیرد که دموکراسی منهای اصل محبت تعریف شده است، در نتیجه استبداد در آن رسوخ کرده و اینچنین دولت های استبدادی با چماق دموکراسی بر اریکۀ قدرت نشسته اند؛ بی جهت نیست که برخی فیلسوفان لیبرالی دموکراسی با (نظریۀ ابطال پذیری) دموکراسی را به مثابۀ جنبش های اعتراضی و در راستای عدم رای اعتماد به حکومت تعریف کرده و به نقصان و ابتر بودن دموکراسی نظر داده اند.

این نگاه ناصواب منبعث از ترسیم مشارکت عمومی فارغ از اصل محبت است که در عمل خشونت عمومی و حکومتی را در پی دارد.

در حقیقت محبت نافی خشونت های جوامع مدرن (سوسیالیستی و لیبرالیستی) است و بزرگترین تضاد معرفتی جهان معاصر یعنی شعارموهوم «دولت ملت» را از بین خواهد برد و از آنجا که محبت مقوله ای قلبی و شهودی است لذا به مثابۀ فراساختار عمل کرده و تضادهای واقعیت را از بین خواهد برد.

بدیهی است جامعۀ غیر حقیقت گرا، به ورطۀ ساختارهای لحظه ای خواهد افتاد که در این صورت عقل خودبنیاد و ذهن منهای احساس و سوژه گرایی بدون قلب و شهود، آنچنان که در دولت های مدرن مشاهده می شود در عمل تضادهای فاجعه آمیز اجتماعی هم چون فاصلۀ طبقاتی و شورش های متعدد اجتماعی را دامن خواهد زد که افزایش بی حدو حصر فاصلۀ طبقاتی در دولت های مدرن مویّد این مدعاست.

بی شک نسخۀ بدیل دولت مدرن در جوامع اسلامی، خلافت است که با کمک اجماع مسلمین بر اریکۀ قدرت تکیه زده و با تکیه بر اصل جانشینی، مکانیسم خلافتی نیز هم چون جوامع سوسیالیستی و لیبرالی صرفاً مقوله ای سوژه ای و در بستر عقل نخبگانی و حزبی منهای عقل مردمی و اصل محبت شکل گرفته است؛ بر این مبنا «مصلحت» بر مدار منافع فردی و اجتماعی تعریف می شود که موروثی شدن حکومت در این چارچوب اجتناب ناپذیر خواهد بود.

در تشریح این امر باید به دوران پس از رحلت نبی مکرم اسلامی(صلی الله علیه و آله) اشاره کرد که جامعۀ اسلامی در سایۀ شوم سقیفه به شدت در ورطۀ مصلحت سنجی های ضد مردمی افتاد و در نهایت به حکومت استبدادی معاویه تبدیل شد و اینچنین اشرافیت و موروثی شدن حکومت در بنیان های اجتماعی جهان اسلام ریشه دوانید، این سرگردانی اجتماعی ناشی از استبدادی بود که با طرد رأی مردم و نفی امامت به عنوان نیروی محرکه جامعه ایجاد شد.

در مقابل استبداد خلافتی، ساختار امامت قرار دارد که از مادۀ «اُم» نشأت می گیرد که تداعی گر معنای محبت در ساختار سیاسی جامعه است چرا که امام به دنبال محبت زایی در جامعه است.

در واقع بر خلاف دولت های مدرن که پیشرفت را بر محور قانون و منهای اخلاق و هنجار جستجو می کنند در ساختار امامت، محبت ورزی امام و تناسب سازی زندگی ولیّ جامعه با فقیرترین افراد آن جامعه زمینه ساز پیشرفت حقیقی و کرامت انسانی (دولت کریمه) است.

در ساختار ولایت محور، عقل خودبنیاد و سوژه محور جای خود را به محبت و تعامل گرایی با مردم می دهد، در نتیجه مردم گرایی به اوج می رسد و امام نه حاکم مردم بلکه مظهر روح جمعی جامعه و مولای جامعه، فارغ از خشونت است که واقعیات جامعه را با مهربانی به حقیقت پیوند می زند.

عدالت در دوساحت فردی و اجتماعی رکن کین ساختار ولایت به شمار می آید در نتیجه انتخاب کارگزاران جامعه از مردم اجتناب ناپذیر خواهد بود (دموکراسی خبرگی)، در نتیجه همراهی با مطالبات مردم بر مبنای هنجار گرایی و سعۀ صدر مدیریتی به جای قانون محوری(جبرهای اجتماعی)قرار می گیرد.

در عصر غیبت نیز فقاهت باید با ولایت توأم گردد تا نظام فقاهتی محبت محور با اصل مشورت، با مصالح مردم همراه گردد؛ چرا که مصلحت مردم(قاعدۀ فقهی حفظ نظام) وارد بر احکام اولیۀ دین است و این مصالح مردمی است که در قالب احکام اولیه، حاکم بر احکام اولیۀ دین است در غیر این صورت(فقاهت منهای محبت) آن نظام مغایر با روش شناسی شیعه و نظامی طالبانی و خلافتی خواهد بود.

تصویرسازی

دیدارها

دیدار حجت الإسلام والمسلمین رئیسی «زید عزه»

با آیت الله العظمی مکارم شیرازی «دام ظله»

حجت الاسلام والمسلمین سید ابراهیم رئیسی، رئیس جمهور منتخب دولت سیزدهم با حضور در مدرسه عالی امام کاظم(علیه السلام) با آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله دیدار کرد.

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در این دیدار ضمن اشاره به نارضایتی اقشار مختلف مردم از وضع معیشتشان تاکید کردند که باید ریشه وضع موجود مورد توجه قرار بگیرد و اصلاح شود

ایشان افزودند: اینکه تصور کنیم که امکان ندارد این وضع را سامان داد اشتباه است این وضع قابل تغییر و اصلاح است و چنان نیست که امکان نداشته باشد همانگونه که در موارد مشابه مواردی بود که تصور می شد که امکان اصلاح نیست ولی اصلاح شد.


حجت الاسلام محسنی اژه ای «زیدعزه»

با آیت الله العظمی مکارم شیرازی «دام ظله»

آیت الله العظمی مکارم شیرازی ضمن تبریک انتصاب حجت الاسلام والمسلمین محسنی اژه ای به ریاست قوه قضائیه بیان فرمودند: من فکر می کنم قوه قضائیه قوی ترین قوه هاست برای اینکه قوای دیگر مثل این قوه نمی توانند مقصودشان را عملی کنند. دولت تا مجلس تصویب نکند نمی تواند کاری کند.

مجلس هم به تنهایی نمی تواند کاری از پیش ببرد و تا قوانین تصویب شود و ابلاغ شود و اجرا شود طول می کشد ولی قوه قضائیه این قدرت و اختیار را دارد که جلوی فساد و مفسدین را بگیرد و حکم صادر کند و این خیلی مهم است.

ایشان در ادامه افزودند: قوه قضائیه باید از توان و ظرفیت خود به صورت حداکثری استفاده کند البته موانعی بر سر راه قوه قضائیه وجود دارد که بعضی از این موانع قابل برداشت و بعضی از آن غیر قابل برداشت است.

معظم له یکی از موانع قابل رفع را طولانی شدن مدت دادرسی برشمرده و فرمودند: اگر تشریفات رسیدگی به پرونده ها کوتاه شود به طوری که مردم نتایج کار را زودتر ببینند و به نتیجه برسد مشکلاتشان کم خواهد شد.

آیت الله العظمی مکارم شیرازی در ادامه با اشاره به معضل دلال بازی و واسطه گری و رانت خواری فرمودند: باید با جدیت جلوی این امور گرفته شود تا بازار آشفته، آرامش یابد.

ایشان در خاتمه فرمودند: ما امیدوار به خدا هستیم که حضرتعالی موفق شوید و کاری کنید که اعتماد مردم برگردد.

یادداشت

١

تأملی در آموزه های امام جواد علیه السلام

از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی (دام ظله )

شیوع بی حد و حصر آسیب های اجتماعی حیات مطلوب جوامع بشری را با مخاطرات و چالش های جدی مواجه ساخته است، لیکن راهبرد کلیدی امام جواد (علیه السلام) در این زمینه می تواند به عنوان منشور جامع رویکرد سیاست گذاران مسائل اجتماعی کشور در ترویج ازدواج آسان قرار گیرد

در سالروز شهادت جانسوز امام جواد (علیه السلام)، ضرورت واکاوی و بازخوانی مهمترین آموزه های اخلاقی، دینی، اجتماعی و سیاسی آن امام همام، با بهره گیری از اندیشه های ارزشمند حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مدظله) می تواند به عنوان منظومۀ فکری بی بدیل از آموزه های ناب شیعی در بسط و گسترش معارف اسلام اصیل مورد توجه قرار گیرد.

بدیهی است غفلت از تبیین آموزه های بی نظیر امام جواد (علیه السلام) از جمله نکات تأمّل برانگیز در مقولۀ سیره شناسی ائمۀ معصومین (علیهم السلام) به شمار می آید، حال با این اوصاف لزوم اهتمام ویژۀ همۀ بزرگان دینی و نیز مورخان بزرگ شیعی در تبیین هر چه بیشتر این مقوله به شدت احساس می شود، بنابراین با توجه به ضرورت الگوگیری از آموزه های آن حضرت، دراین نگاشته سیرۀ عملی امام جواد (علیه السلام) با نگاه ژرف اندیشانۀ حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مدظله) به مخاطبان محترم ارائه می گردد:

اهتمام به قرآن؛ شاخصۀ کلیدی در اقتدار امت اسلامی

بی شک اجرای دقیق کلام الهی در جوامع اسلامی و اجتناب از اکتفاء به برخی ظواهر اسلامی به نوبۀ خود می تواند موجبات اقتدار واقعی امت اسلامی را فراهم سازد، از این رو حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در تبیین روایتی مهم و کلیدی در این زمینه از امام جواد (علیه السلام) اینگونه فرمودند: بسیار مناسب است روایت جالبى را از امام‏ جواد (علیه السلام) ذکر کنم، تا روشن شود چطور در اثر عدم توجه به قرآن، خداوند قرآن و علاقه به آن را از ملتى مى ‏گیرد، و دشمنان را بر سر آنها مسلّط مى ‏گرداند.

حضرت مى‏ فرمایند:«وَ کُلُّ امَّة قَد رَفَعَ الله عنهم علمَ الکتابِ حین نَبَذوه و ولّاهم عَدُوّهم حین تَوَلّوه و کان نَبْذُهم الکتاب انْ اقاموا حروفَه و حَرّفوا حدودهَ فهم یَرونُه و لا یرعَونه و الجهّال یُعْجِبُهم حفظُهم للروایة و العلماء یحزُنُهم ترکُهُم للرعایة»

«هر امّتى که خداوند علم قرآن را از آنها برداشت وقتى بود که خود قرآن را ترک کردند و هر امّتى که خداوند بر آنها دشمنانشان را مسلّط کرد وقتى بود که خود زیر سلطه دشمن رفتن را قبول کردند، و ترک کردن و کنار گذاشتن آنها قرآن را به این صورت بود که حروف و کلمات و الفاظ قرآن را حفظ مى‏ کردند، ولى حدود و احکام آن را تحریف مى ‏کردند، روایت قرآن مى‏ کردند، ولى مراعات آن نمى ‏کردند، نادانان حفظ قرآن را براى روایت کردن آن ترجیح مى‏ دادند و علماء از اینکه ترک رعایت قرآن مى‏ شود محزون و غمگین مى‏ شدند.«

تحریف امامت با چاشنی ظاهرگرایی اسلامی

معظّم له در تشریح روایت امام جواد (علیه السلام) می فرمایند؛ با توجه به این روایت، حرکت قهقرائى امّت اسلامى و به عقب برگشتن آنها کاملا روشن مى‏ شود و چقدر دقیق منطبق بر این زمان مى‏ شود، که مى‏ بینیم در کشورهائى مثل عربستان و مصر... حفظ الفاظ قرآن بسیار مورد توجه است، به طورى که بچه ‏هاى کوچک مبادرت به حفظ قرآن مى‏ کنند، در حالى که احکام آن مراعات نمى‏ شود، و در کنار این عدم رعایت، علماى راستین محزونند، و خون دل مى‏ خورند، با چشمى گریان و دلى پرخون نظاره‏ گر این اوضاع هستند، و کارى از دست آنها ساخته نیست، آنقدر که به صورت زیبا و تجوید قرآن توجه مى‏ شود، به‏ تفسیر و بیان احکام توجه نمى‏ شود، و این نقشه‏ اى بود که بعد از به انحراف کشیدن خط امامت بعد از پیامبر (صلى الله علیه وآله) کشیده شد، و تا به حال ادامه دارد، این سیاست شومى بود که بعد از پیامبر ریخته شد که قرآن خوانده شود ولى تفسیر نشود. به امید روزى که به هوش آئیم و براى رفع همه دردها و خصوصاً درد و تفرقه و نفاق به سراغ قرآن رویم، که آن ریسمان محکمى است که مأمور چنگ زدن به آنیم. (واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرقوا).،

نعمت ازدواج؛ راهبرد کلیدی در مقابله با آسیب های اجتماعی

در عصر و زمانه ای به سر می بریم که شیوع بی حد و حصر آسیب های اجتماعی حیات مطلوب جوامع بشری را با مخاطرات و چالش های جدی مواجه ساخته است، لیکن راهبرد کلیدی امام جواد (علیه السلام) در این زمینه می تواند به عنوان منشور جامع رویکرد سیاست گذاران مسائل اجتماعی کشور در ترویج ازدواج آسان و اهتمام به تشکیل نهاد خانواده مورد توجه قرار گیرد.

لذا مرجع عالی قدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی(مدظله) در وهلۀ نخست در تشریح کامل این روایت و با ارائۀ راهبردهای عملی در مقابله با آسیب های اجتماعی فرمودند:

از نظر عملى راه ‏هاى مختلفى براى درمان‏ «شهوت پرستى» وجود دارد از جمله:

١. یکى از بهترین راه‏هاى عملى براى نجات از گرداب شهوت، اشباع صحیح امیال‏ و خواست‏ هاى جنسى است؛ زیرا اگر خواست‏ ها و امیالى که در درون انسان وجود دارند از راه‏ هاى صحیح، اشباع گردند، دیگر زیانبار و مخرّب نخواهند بود؛ به تعبیر دیگر، این خواست‏ ها را نمى‏ توان و نباید سرکوب کرد، بلکه باید از آنها در کانال‏ هاى صحیح و سازنده استفاده کرد؛ در غیر این صورت ممکن است تبدیل به سیلاب ویرانگرى شود که حرث و نسل انسان را با خود خواهد برد.

به همین دلیل، اسلام نه تنها تفریحات سالم و بهره‏ گیرى معتدل از خواست‏ هاى درونى را مجاز شمرده، بلکه نسبت به آن تشویق نیز نموده است. خطبه معروفى که از امام‏ جواد (علیه السلام) در مورد عقد همسرش نقل شده است، شاهد گویاى این مدعاست. آن حضرت در این خطبه مى فرمایند: «امّا بَعْدُ فَقَدْ کَانَ مِنْ فَضْلِ اللّهِ عَلَى الْانَامِ انْ اغْناهُم بِالْحَلالِ عَنِ الْحَرامِ‏؛ یکى از نعمت‏هاى الهى بر بندگان این است که آنها را به وسیله حلال از حرام بى‏ نیاز ساخته است».

لذا با تأمل در این آموزه مهم از امام جواد (علیه السلام) می توان به دیگر نکات و شاخصه های کلیدی در کاهش آسیب های اجتماعی رهنمون گردید که از منظر معظم له علاوه بر راهبرد نخست، می توان به راهبردهای مذکور نیز دست یافت.

٢. یکى دیگر از راه ‏هاى نجات از شهوت پرستى، برنامه ریزى دقیق براى برنامه‏ هاى زندگى است؛ زیرا هرگاه انسان براى تمام اوقات خود برنامه داشته باشد (هر چند برنامه او در پاره‏ اى از موارد جنبه تفریحى و ورزشى داشته باشد)، دیگر مجالى براى کشیده شدن به آلودگى‏ هاى شهوانى باقى نمى‏ ماند.

٣. برچیدن عوامل آلودگى نیز یکى از راه‏ هاى درمان و یا پیشگیرى است؛ زیرا امکان آلودگى به شهوات در محیط­ هاى آلوده فراوان است؛ یعنى اگر محیط، آلوده شهوت شود و اسباب آن در دسترس همه قرار گیرد و آزادى نسبى نیز وجود داشته باشد، نجات از آلودگى، مخصوصاً براى قشر جوان یا کسانى که در سطح پایینى از «معرفت» دینى قرار دارند، بسیار دشوار خواهد شد.،

٤. احیاى شخصیت معنوى و انسانى افراد جامعه نیز، از راه‏ هاى مهم درمان یا پیشگیرى از آلودگى‏ هاى شهوانى است؛ زیرا انسان، هنگامى که از ارزش وجود و شخصیت خود، آگاه شود و دریابد که او عصاره جهان آفرینش و گل سرسبد جهان خلقت و خلیفه خدا در روى زمین است؛ به این سادگى خود را به شهوات نمى‏ فروشد.

آخرین نکته‏ این است که نه تنها در مسئله مبارزه با شهوات، بلکه در تمام موارد مبارزه با مفاسد اخلاقى، باید به مسئله مبارزه عملى اهمّیّت داد؛ به این معنى که هر قدر انسان با خلق و خوى بد به مبارزه برخیزد و در جهت مخالف آن حرکت کند، آن خلق و خوها کم رنگ و ضعیف مى‏ شود و این مبارزه از صورت فعلى به صورت حالت و از صورت حالت به صورت عادت و از صورت عادت به صورت ملکه در مى‏ آید و خلق و خوى ثانوى در جهت مقابل شکل مى‏ گیرد؛ مثلًا، اگر انسان بخیل بذل و بخشش را تکرار کند، آتش بخل به تدریج در درون او فروکش کرده و خاموش مى‏ شود.

اگر شهوت پرستان نیز در برابر طغیان شهوات، مقاومت و ایستادگى نمایند، طغیان شهوت فرو نشسته و روح عفّت جایگزین آن مى‏ شود.

انتظار عملی در ظهور؛ شاخصۀ کلیدی در فرجام شناسی

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در تشریح یکی دیگر از مهمترین فرمایشات نورانی امام جواد(علیه السلام) در مقولۀ انتظار فرج و تقدم انتظار عملی بر انتظار قلبی و لفظی و ارتباط آن با مولّفۀ تحقق عدالت فرمودند:

انتظار عملی بسیار مهم است، انتظار قلبی و لفظی آسان است و غالباً هم انجام می شود. کسی که چنین انتظاری دارد باید هم آماده بشود و هم آماده بکند. باید از نظر روحیات، ایمان، اعمال، عقیده آماده شود و هم دیگران را آماده کند.

معظّم له در تفسیر تئوری انتظار و مقولۀ فرجام شناسی در آموزۀ امام جواد (علیه السلام) فرمودند: حدیثی از امام جواد (علیه السلام) در مورد امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) که از عبدالعظیم حسنی نقل شده به این شرح است: «قال: دَخَلْتُ عَلَى سَیِّدِی مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع وَ أَنَا أُرِیدُ أَنْ أَسْأَلَهُ عَنِ الْقَائِمِ أَ هُوَ الْمَهْدِیُّ أَوْ غَیْرُهُ فَابْتَدَأَنِی فَقَالَ لِی یَا أَبَا الْقَاسِمِ إِنَّ الْقَائِمَ مِنَّا هُوَ الْمَهْدِیُّ الَّذِی یَجِبُ أَنْ یُنْتَظَرَ فِی غَیْبَتِهِ وَ یُطَاعَ فِی ظُهُورِهِ وَ هُوَ الثَّالِثُ مِنْ وُلْدِی وَ الَّذِی بَعَثَ مُحَمَّداً ص بِالنُّبُوَّةِ وَ خَصَّنَا بِالْإِمَامَةِ إِنَّهُ لَوْ لَمْ‏ یَبْقَ‏ مِنَ‏ الدُّنْیَا إِلَّا یَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذَلِکَ الْیَوْمَ حَتَّى یَخْرُجَ فِیهِ فَیَمْلَأَ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً وَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى لَیُصْلِحُ لَهُ أَمْرَهُ فِی لَیْلَةٍ کَمَا أَصْلَحَ أَمْرَ کَلِیمِهِ مُوسَى ع إِذْ ذَهَبَ لِیَقْتَبِسَ لِأَهْلِهِ نَاراً فَرَجَعَ وَ هُوَ رَسُولٌ نَبِیٌّ».

عبدالعظیم حسنی می گوید که من وارد بر امام جواد (علیه السلام) شدم و قصد داشتم از حضرت بپرسم که آیا قیام کننده حضرت مهدی (علیه السلام) است و یا کس دیگری می باشد. پیش از اینکه سوال کنم ایشان پاسخ دادند که حضرت مهدی (علیه السلام) هستند که قیام می فرمایند. حضرت در ادامه حدیث می فرماید: واجب است تا در غیبت او انتظارش را بکشند و در حضورش اطاعتش نمایند. او نسل سوم من است.

انتظار فرج؛ با فضیلت ترین اعمال در آموزه های شیعی

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در تبیین مهمترین فراز این روایت مهم و کلیدی در مسألۀ انتظار فرمودند: امام جواد (علیه السلام) در ادامه فرمودند؛ که قسم به خدایی که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) را به نبوّت و ما را به امامت مبعوث کرده است، اگر از دنیا نماند مگر یک روز، خداوند آن روز را چنان طول خواهد داد که تا مهدی از پشت پرده غیبت بیرون گردد، و زمین را از عدل و داد پر نماید همان طور که از جور و ستم پر شده باشد. خداوند نمی گذارد تا دنیا پایان پیدا کند و عدالت در آن محقق نشود. امام جواد (علیه السلام) در ادامه حدیث می فرماید؛ خداوند یک شبه کار ظهورش را درست می کند. خداوند وقتی اراده کرد لازم نیست تا مقدمه چینی کند. همانطور که کار موسی (علیه السلام) را یک شبه درست کرد. حضرت موسی (علیه السلام) رفت آتشی بیاورد و در همان یک ساعت و یک شب به مقام نبوت رسید.

این مرجع عالیقدر جهان تشیع با اذعان به این فراز کلیدی و بنیادین در کلام نورانی امام جواد (علیه السلام)، اهمیت انتظار در جامعه اسلامی را را به نحو اعم و نیز ضرورت بسط و گسترش انتظار عملی امر ظهور را به نحو اخص، از جمله مهمترین وظایف و رسالت های شیعیان راستین ائمۀ معصومین (علیهم السلام) برشمردند و فرمودند: جمله آخری که امام جواد (علیه السلام) به عبدالعظیم حسنی گفت این بوده است که «أَفْضَلُ أَعْمَالِ شِیعَتِنَا انْتِظَارُ الْفَرَجِ»، بالاترین عمل شیعیان ما انتظار فرج است. انتظار فرج به سه گونه انتظار قلبی، لفظی و عملی است. مرحله اول این است که ما در دل منتظر آن حضرتیم و از نیامدنشان بی قراریم.

انتظار لفظی این است که دعا برای ظهور آن حضرت بکنیم، ولی انتظار عملی آن آمادگی خارجی نسبت به آمدن آن حضرت است. انتظار عملی بسیار مهم است، انتظار قلبی و لفظی آسان است و غالبا هم انجام می شود. کسی که چنین انتظاری دارد باید هم آماده بشود و هم آماده بکند. باید از نظر روحیات، ایمان، اعمال، عقیده آماده شود و هم دیگران را آماده کند. بالاترین اعمال شیعه انتظار عملی است.

آثار و برکات مبارزه با هوای نفس

تقواورزی و مبارزه با هوای نفس از جمله آموزه هایی است که در سیرۀ دینی امام جواد (علیه السلام) از برجستگی خاص برخوردار می باشد، از این رو حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی با تبیین این شاخصۀ مهم و کلیدی در آموزه های آن حضرت می فرماید: مرحوم علامه مجلسی ازامام جواد (علیه السلام) نقل می کند: قَالَ لِلْجَوَادِ (علیه السلام) رَجُلٌ أَوْصِنِی قَالَ وَ تَقْبَلُ قَالَ نَعَمْ قَالَ تَوَسَّدِ الصَّبْرَ وَ اعْتَنِقِ الْفَقْرَ وَ ارْفَضِ الشَّهَوَاتِ وَ خَالِفِ الْهَوَى وَ اعْلَمْ أَنَّکَ لَنْ تَخْلُوَ مِنْ عَیْنِ اللَّهِ فَانْظُرْ کَیْفَ تَکُون؛ مردی به حضرت جواد (علیه السلام) عرض کرد: مرا سفارشی بفرمایید، امام (علیه السلام) فرمود:

می پذیری؟ گفت: آری. فرمود: تکیه بر صبر کن و به فقرا در آویز و شهوات را رها کن و مخالفت با هوای نفس نما و بدان که تو از دید خداوند مخفی نیستی، دقت کن چگونه باید باشی.

صبر بر اطاعت و معصیت؛ مولفه ای منبعث از مبارزه با نفس

معظم له در ترسیم آثار و برکات مبارزه با هوای نفس به مولّفه مهم اخلاقی صبر اشاره نموده و فرمودند: بدیهی است سعادت دنیا و آخرت در این چند جمله امام جواد (علیه السلام) مشاهده می شود. صبر بر اطاعت یعنی مشکلات اطاعت را تحمل کردن و صبر معصیت یعنی مشکلات ترک معصیت را بر خود هموار کردن و صبر بر مصیبت یعنی در برابر مشکلات زانو نزدن و جزع نکردن. زندگی همواره توأم با مشکلات است و امکان ندارد از مشکلات جدا باشد.

تقوا ورزی؛ عامل کلیدی در حصول سعادت دنیوی و اخروی

معظّم له در تشریح فراز دوم این روایت فرمودند: بخش دیگری از فرمایشات امام جواد (علیه السلام) به مسئله فقر اختصاص دارد که در اینجا به معنای زندگی ساده و نهی از تشریفات است. زندگی ساده یعنی همه جوانب انسان از مسافرت گرفته تا عقد و عروسی، خانه، وسایل منزل و ... ساده و به دور از تجملات باشد.

مرجع عالی قدر جهان تشیع و مفسر بزرگ قرآن کریم و در تشریح نقش تقواورزی در تحقق سعادت دنیوی و اخروی انسان­ ها در این فراز نورانی از امام جواد (علیه السلام) فرمودند: امام (علیه السلام) سپس به مساله شهوت و هوای نفس می پردازد که انسان باید شهوات را رها کند چرا که تابعین شهوات در حقیقت بازیچه دست شیطان هستند و سرنوشتی تباه شده خواهند داشت. اما در مقابل، مخالفت با هوای نفس انسان را از لشگر شیطان بیرون می آورد و باعث سعادت در زندگی مادی و اخروی می شود. علاوه بر این قرآن کریم نیز در سوره نازعات راه بهشت را راه ترک هوای نفس و مخالفت با آن عنوان می کند: «وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى.‏ فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوى؛ و اما آن­ کس که از مقام پروردگارش بیمناک بوده و نفس خود را از تمایلات باز داشته همانا بهشت جایگاه اوست».

سخن آخر

گرچه امام جواد (علیه السلام) در سن ٢٥ سالگی و به دست همسرش به شهادت رسید، لیکن آن حضرت با وجود سن کم پاسخ مسائل را بسیار روشن مطرح می کردند، به نحوی که حتی علمای اهل سنت نیز بر سرآمدی علم و تقوا و وجود ویژگی های بی نظیر دینی، علمی و معرفتی آن حضرت در اسناد تاریخی خود تأکید و تصریح نمودند، در تشریح این مدعا باید گفت امام‏ جواد (علیه السلام) توانست در فرصت کوتاه عمر خویش (بیست و پنج سال)، تا آنجا که حاکمان وقت اجازه مى‏ دادند، به ترویج مکتب اهل بیت (علیهم السلام) بپردازد و از جمله، گاه مشکلات فقهى خلفا را مى‏ گشود و گاه در مناظرات، مسائل مهم فقهى را حل مى‏ کرد. دانشمندان بزرگى از اهل سنّت درباره عظمت علمى و وجودى آن حضرت سخن گفته‏ اند. از جمله ابن حجر هیثمى مى‏ نویسد: «مأمون او را به دامادى خود انتخاب کرد؛ زیرا با وجود سن کم، از نظر علم و آگاهى و حلم، بر همه دانشمندان برترى داشت». سبط بن جوزى مى‏ گوید: «او در علم و تقوا و زهد و بخشش بر روش پدرش بود».،

لذا رسالت شیعیان و پیروان آن حضرت در اهتمام ویژه به تبیین و ترویج سیرۀ علمی و عملی آن حضرت دو چندان می گردد، از این رو باید از این امام همام همواره بهره گرفته و تلاش کنیم تا همواره در راستای توجه به منویات ایشان بکوشیم.

یادداشت

٢

بررسی ابعاد غزوه بنى قريظه

از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی (دام ظله )

تاريخ اسلام از همان آغاز با توطئه ‏هاى یهود آميخته شده بود و در بسيارى از حوادث دردناک، آن ها را داخل صحنه يا در پشت صحنه مشاهده مى كنيم.  البته با مبارزه پيامبر(صلی الله علیه و آله) با يهود «بنى النضير» و «بنى قريظه‏» و «يهود خيبر»، ستاره قدرت آن ها افول كرد و موجب نهايت تضعيف آن ها گرديد.

در این بین یهودیان بنی قریظه، از هيچ گونه كارشكنى و خيانت درباره مسلمين فرو گذار نمى كردند،بلکه از همه آشكارتر به پيمان‏ شكنى و پيوستن به دشمنان اسلام دست زدند.  براى روشن شدن ، لازم است سيرى گذرا پيرامون يهوديان ساكن مدينه داشته باشيم.

یهودیان مدینه

سه طايفه از يهود، به نام‏ هاى «بنى النّضير»، «بنى قينقاع» و «بنى قريظه» در مدينه زندگى مى كردند؛ آن ها قلعه‏ هاى محكمى براى خود ساخته بودند و در وضعيّت مناسب اقتصادى به كار تجارت مشغول بودند. آن ها از خارج شبه جزيره عربستان به قصد ديدار پيامبر اسلام(صلى الله عليه و آله) به مدينه مهاجرت كرده بودند؛ زيرا در كتاب‏ هاى مذهبى خود خوانده و از علماى خويش شنيده بودند كه پيامبرى‏ در حجاز ظهور مى كند؛ به اين جهت براى ديدن آن پيامبر به مدينه آمده بودند.

آن ها طبق گواهى كتابشان چنان از نشانه هاى پيامبر اسلام(صلى الله عليه و آله) آگاه بودند كه او را همچون‏ فرزند خود مى شناختند؛ لذا علاوه براين كه خود در انتظار ديدار جمال پيامبر خاتم(صلى الله عليه و آله) بودند، براى مردم مدينه نيز بشارت ظهور ايشان را باز گو مى كردند و به آن ها مژده ظهور دين جديد را مى دادند.

اما با ظهور اسلام، اسلامى كه راه هاى منافع نامشروع آن ها را مى ‏بست و جلوی انحرافات و خودكامگى ‏هاى آن ها را مى گرفت، نه تنها غالباً دعوت اسلام را نپذيرفتند، بلكه در آشكار و نهان بر ضد اسلام قيام كردند، همان مبارزه ‏اى كه هنوز هم بعد از چهارده قرن ادامه دارد.

پیمان شکنی یهود

يكى از اوصاف بسيار بد جمعى از يهود، پيمان شكنى است كه گويا با تاريخ آن ها همراه است، اساساً اين شيوه ديرينه اكثريت يهود است كه به عهد خويش پايبند نيستند.

به عنوان نمونه خداوند از آن ها در كوه طور پيمان گرفت كه به فرمان هاى تورات عمل كنند ولى سرانجام اين پيمان را شكستند و فرمان او را زير پا گذاردند.

و نيز از آنها پيمان گرفته شده بود كه به پيامبر موعود (پيامبر اسلام كه بشارت آمدنش در تورات داده شده بود) ايمان بياورند به اين پيمان نيز عمل نكردند.

و یا هنگامى كه رسول خدا(صلّى اللّه عليه و آله) به مدينه هجرت فرمود،هر سه گروه «بنى قريظه»، «بنى النضير» و«بنى قينقاع» با پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله) پيمان بسته بودند كه با دشمنان‏ او همكارى‏ و به‏ نفع‏ آن ها جاسوسى نکنند، و با مسلمانان همزيستى مسالمت آميز داشته باشند، ولى آن ها هر زمان فرصتى يافتند از نقض اين پيمان فروگذار نكردند.

طايفه «بنى قينقاع» در سال دوم هجرت و طايفه «بنى نضير» در سال چهارم‏ هجرت، هر كدام به بهانه ‏اى پيمان خود را شكستند و به مبارزه روياروى با پيامبر(صلی الله علیه و آله) دست زدند، سرانجام مقاومت آن ها در هم شكست و از مدينه بيرون رانده شدند.

بنى قينقاع به سوى «اذرعات» شام رفتند، و «بنى نضير»، قسمتى به سوى «خيبر» و بخشى به سوى «شام» رانده شدند.

خیانت یهودیان بنی قریظه

همانگونه كه گفتيم از طوائف سه گانه يهود (بنى قينقاع و بنى نضير و بنى قريظه) تنها گروه سوم به هنگام جنگ احزاب باقی مانده بودند، و گروه اول و دوم به ترتيب در سال هاى دو و چهار هجرى بر اثر پيمان شكنى، محكوم و از مدينه رانده شدند.

حال در سال پنجم هجرت كه غزوه «احزاب» رخ داد، یهودیان بنى قريظه يك جانبه و بدون هيچ مجوزى پيمانشان را به خاطر همكارى آشكار با دشمنان اسلام شكستند، به مشركان عرب پيوستند و به روى مسلمانان شمشير كشيدند. و در صدد از ميان بردن رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بر آمدند، که مى بايست به كيفر اعمال ناجوانمردانه خود برسند و كيفر جنايات خود را ببينند.

جلوه ای از اقتدار و قاطعیت رسول اعظم (صلى الله عليه و آله)

پس از پايان غزوه احزاب و عقب ‏نشينى رسواى قريش و غطفان و ساير قبائل عرب از مدينه، طبق روايات اسلامى پيامبر(صلي الله علیه و آله) به منزل بازگشت و لباس جنگ از تن در آورد و به شستشوى خويشتن مشغول شد، در اين هنگام جبرئيل به فرمان خدا بر او وارد شد، و گفت: چرا سلاح بر زمين گذاردى؟ فرشتگان آماده پيكارند، هم اكنون بايد به سوى «بنى قريظه» حركت كنى، و كار آن ها يكسره شود.

به راستى هيچ فرصتى براى رسيدن به حساب بنى قريظه بهتر از اين فرصت نبود، مسلمانان گرم پيروزى، و بنى قريظه، گرفتار وحشت شديد شكست، و دوستان آن ها از طوائف عرب خسته و كوفته و با روحيه ‏اى بسيار ضعيف در حال هزيمت به شهر و ديار خود بودند و كسى نبود كه از آن ها حمايت كند.

در نتیجه پيامبر(صلی الله علیه وآله) بلافاصله، مأمور شد حساب يهود بنى قريظه را روشن سازد، مى ‏نويسند: آن چنان مسلمانان براى حضور در منطقه دژهاى بنى قريظه عجله كردند كه حتى بعضى از نماز عصرشان غافل شدند و به ناچار آن را بعداً قضا كردند.

پيامبر(صلی الله علیه و آله) دستور محاصره دژهاى آن ها را صادر كرد، بيست و پنج روز محاصره به طول كشيد، خداوند رعب و وحشت شديدى «همانگونه كه قرآن مى گويد» به دل هاى آنها افكند.

پیشنهاد کعب بن اسد به بنی قریظه

«كعب بن اسد» كه از سران يهود بود، گفت: من يقين دارم كه محمد(صلی الله علیه و آله) ما را رها نخواهد كرد، تا با ما پيكار كند، من به شما يكى از سه پيشنهاد را مى‏كنم هر كدام را خواستيد برگزينيد:

پيشنهاد اولم اين است كه دست در دست اين مرد بگذاريم و به او ايمان بياوريم و پيروى كنيم، زيرا براى شما ثابت شده است كه او پيامبر خدا است، و نشانه ‏هاى او را در كتب خود مى يابيد در اين صورت جان و مال و فرزندان و زنان شما محفوظ خواهد بود.

گفتند: ما هرگز دست از حكم تورات بر نخواهيم داشت و چيزى به جاى آن نخواهيم پذيرفت.

گفت: اكنون كه اين پيشنهاد را نپذيرفتيد بيائيد و كودكان و زنان خود را با دست خود به قتل برسانيد تا فكر ما از ناحيه آن ها راحت شود! سپس شمشير بر كشيد و با محمد و يارانش بجنگيم، تا ببينيم خدا چه مى خواهد؟ اگر كشته شديم از ناحيه زن و فرزند نگرانى نداريم، و اگر پيروز شويم زن و فرزند بسيار است! گفتند ما اين بيچاره ‏ها را با دست خود بقتل برسانيم؟! بعد از اين ها زندگى‏براى ما ارزش ندارد.

«كعب بن اسد» گفت حال كه اين را هم نپذيرفتيد امشب شب شنبه است محمد(صلی الله علیه و آله) و يارانش گمان مى كنند امشب حمله ‏اى نخواهيم كرد بيائيم و آن ها را غافلگير كنيم، شايد پيروز شويم.

گفتند اين كار را هم نخواهيم كرد ما هرگز احترام شنبه را ضايع نمى كنيم.

«كعب» گفت هيچ يک از شما از آن روزى كه از مادر متولد شده حتى يك شب آدم عاقلى نبوده است!

توبه ابولبابه و تسليم شدن يهود بنی قريظه

يهوديان ناچار شدند پيشنهاد صلحى، همانند صلحى كه برادرانشان از طايفه «بنى نضير» (گروه ديگرى از يهود مدينه) كرده بودند، بكنند به اين ترتيب كه از سرزمين «مدينه» كوچ كرده به سوى «شام» بروند.

پيامبر صلى الله عليه و آله از پذيرش اين پيشنهاد امتناع كرد (شايد به اين جهت كه صداقتشان در اين پيشنهاد مشكوک بود).

فرمود: بايد حكميّت «سعد بن معاذ» را بپذيريد.

آن ها تقاضا كردند پيامبر «ابُولُبابه» را (كه يكى از ياران پيامبر در مدينه بود) نزد آن ها بفرستد، «ابُولُبابه» با آن ها سابقه دوستى داشت و خانواده و فرزندان و اموالش نزد آنها بود.

رسول خدا(صلى الله عليه و آله) اين پيشنهاد را قبول كرد، و «ابُولُبابه» را نزد آن ها فرستاد آن ها با «ابُولُبابه» مشورت كردند كه آيا صلاح است حكميّت «سعد بن معاذ» را بپذيرند؟

«ابُولُبابه» اشاره به گلوى خود كرد؛ يعنى اگر بپذيريد كشته خواهيد شد، تن به‏ اين پيشنهاد ندهيد. پيك وحى خدا جبرئيل اين موضوع را به پيامبر(صلى الله عليه و آله) خبر داد.

«ابو لبابه» مى گويد همين كه از آنجا حركت كردم به خيانت خود متوجه شدم، به سوى پيامبر(صلی الله علیه و آله) نيامد، مستقيماً به مسجد رفت و خود را به يكى از ستون هاى مسجد بست و گفت از جاى خود حركت نمى كنم تا خداوند توبه مرا بپذيرد.

سرانجام خداوند گناه او را بخاطر صداقتش بخشيد و آيه «وَآخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ‏ ...؛ و گروهی دیگر، به گناهان خود اعتراف کردند...» در اين باره نازل شد.

سرانجام يهود بنى قريظه ناچار بدون قيد و شرط تسليم شدند، پيامبر(صلى الله عليه و آله) فرمود: آيا راضى هستيد هر چه سعد بن معاذ در باره شما حكم كند اجرا نمايم؟ (آن ها راضى شدند).

 «سعد بن معاذ» گفت: اكنون موقعى رسيده كه سعد بدون در نظر گرفتن ملامت ملامت كنندگان حكم خدا را بيان كند.

سعد هنگامى كه از يهود مجدداً اقرار گرفت كه هر چه او حكم كند خواهند پذيرفت، چشم خود را بر هم نهاد و رو به سوى آن طرف كه پيامبر(صلى الله عليه و آله) ايستاده بود كرد عرض كرد شما هم حكم مرا مى پذيريد؟ فرمود: آرى، گفت: من مى گويم آن ها كه آماده جنگ با مسلمانان بودند (مردان بنى قريظه) بايد كشته شوند، و فرزندان و زنانشان اسير و اموالشان تقسيم گردد، اما گروهى از آنان اسلام را پذيرفتند و نجات يافتند. و اینچنین پيروزى بزرگ ديگرى بر پيروزى مسلمانان افزوده شده و سرزمين مدينه براى هميشه از لوث وجود اين اقوام منافق و دشمنان سرسخت لجوج پاك گرديد.

آثار و پیامد های غزوۀ بنی قریظه

پيروزى بر اين گروه ستمگر و لجوج نتائج پر بارى براى مسلمانان داشت از جمله:

الف) پاك شدن جبهه داخلى مدينه و آسوده شدن خاطر مسلمانان از جاسوس هاى يهود.

ب) فرو ريختن پايگاه مشركان عرب در مدينه و قطع اميد آنان از شورشى از درون.

ج) تقويت بنيه مالى مسلمين بوسيله غنائم اين جنگ.

د) هموار شدن راه پيروزي هاى آينده، مخصوصا فتح خيبر!

هـ) تثبيت موقعيت حكومت اسلامى در نظر دوست و دشمن در داخل و خارج مدينه.

و این درهم پیچیدن طومار قدرت یهود يكى از نكات اعجاز آميز زندگى پيامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) است چرا که به هيچ وجه قابل پيش‏بينى نبود، لیکن يهود بنى نضير و بنى قريظه‏ و بنى قينقاع تحت شرائط خاصى مجبور به جلاى وطن شدند، و ساكنان قلعه ‏هاى «خيبر» و سرزمين «فدك» تسليم گرديدند، و حتى يهوديانى كه در پاره ‏اى از بيابان هاى حجاز سكونت داشتند، آن ها نيز در برابر عظمت اسلام زانو زدند نه تنها نتوانستند مشركان را يارى دهند بلكه خودشان نيز از صحنه مبارزه كنار رفتند.

البته بعد از خاتمه يافتن ماجراى «بنى قريظه‏» و ريشه كن شدن اين گروه از دشمنان خطرناك داخلى، تنها مخالفت ها از ناحيه منافقانى انجام مى گرفت كه به صورت ناشناس در صفوف مسلمين بودند، و يا جمعى از اوباش و هرزگان، و شايعه ‏پراكنان. پيامبر(صلی الله علیه و آله) نيز از موضع قدرت با آن ها برخورد كرد، و به آنان شديدا اخطار نمود كه اگر دست از سمپاشي ها و توطئه ‏ها بر ندارند با يك هجوم و حمله حسابشان يكسره خواهد شد، و همين برخورد قاطعانه و كاملا جدى و حساب شده اثر خود را كرد.

داستان آوارگی قوم یهود

يهود حجاز اعم از بنى قريظه‏، بنى نضير، بنى قينقاع، يهود خيبر و بنى المصطلق پس از تحريكات فراوان بر ضد اسلام و حركات ايذايى سرانجام همگى شكست خورده و متوارى شدند.كه (نشانه های آن) تا به امروز نيز در زندگى يهود ديده مى شود و تاريخ آن ها يا حاكى از دربدرى و آوارگى و ذلت است و يا وابستگى به قدرت ‏هاى ديگر و ابزار اجراى مقاصد سوء آنان شدن (در عصر اخير در دوران نازى ‏ها شكل اول ديده مى شود و امروز شكل دوم).

سخن آخر: (مهم ترین درس غزوه بنی‎قریظه)

عبرتى است براى صاحبان بصيرت! و همانگونه كه تاريخ پيغمبر اكرم(صلی الله علیه و آله) نشان مى دهد تنها طريق دفع آنان برخورد قاطعانه است، به خصوص «صهيونيست ها» كه در منطقشان هيچگونه مدارا و عدل و انصاف نيست، زبانشان زور است، و جز با زور و قدرت نمى توان با آن ها سخن گفت، ولى با اين حال از مؤمنان راستين بيش از هر چيز مى ترسند، و اگر مسلمانان امروز همانند ياران پيامبر(صلی الله علیه و آله) از ايمان و استقامت و قاطعيت كافى برخوردار باشند ترس و وحشت آن ها بر دل هاى اين دشمنان خونخوار چيره مى شود، و مى توان با همين لشكر الهى آن ها را از زمين هاى اشغال شده بيرون راند و اين درسى است كه رسول اللَّه (صلى الله عليه و آله) در چهارده قرن قبل به ما داده است.

پرونده ویژه

١

الزامات و بایسته های پویایی قوه ی قضاییه

از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی (دام ظله)

همزمان با  گرامیداشت شهدای هفتم تیرکه به روز قوۀ قضائیه نام گذاری شد باید اذعان نمود دستگاه قضا در آئین حکومتداری اسلام حرف اول را میزند یا از بخشهایی است که حرف اول را میزند، لذا آبروی نظام جمهوری اسلامی ایران در امر قضاست. و اگر دستگاه قضایی کارآمد داشته باشیم در دنیا موفق خواهیم بود، چون هدف نظام اسلامی اجرای عدالت است که بخش مهمی از آن وابسته به نظام قضایی است و اگر این نظام آسیبهایی پیدا کند، آبروی نظام اسلامی در خطر میافتد.

ضرورت و اهمیت قضاوت در اسلام

بدیهی است اسلام تنها به توصيه هاى اخلاقى و تربيت هاى معنوى، در پياده كردن برنامه عدالت اجتماعى خود قناعت نكرده، و تشكيلات قضايى نيرومندى را در پشت سر همه دستورات خود پيش بينى كرده است.

در كلمات پيشوايان اسلام قضاوت ، به عنوان يك كار پر مسؤوليت و خطرناك و در عين حال مهم معرفى شده است، زيرا كوچكترين انحراف و تمايل خصوصى قاضى به يك طرف، براى سقوط او از مقام عدالت و طرد از مقام قضا و دادرسى كافى است.

پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در این زمینه مى فرمايد:«زبان قاضى در ميان دو شعله آتش قرار گرفته است»! يعنى اگر متمايل به يك طرف شود، فوراً مى سوزد!

از این رو در دستگاه قضای اسلام ریزه کاریهایی است که نشان میدهد چقدر این منصب اهمیت دارد اما در دستگاه قضایی دنیا این ریزه کاریها نیست. در تبیین این مسأله باید گفت كيفرهايى كه براى مجرمان قرار داده مى شود بايد هم عادلانه باشد وهم اثر پيشگيرى نسبت به آينده در حجرم يا ديگران داشته باشد، و در عين حال راه را به روى افراد فريب خورده اى كه پشيمان و نادم مى شوند( در مواردى كه تخفيف امكان دارد) نبندد.لذا در قوانين جزائى اسلام به اين جهات سه گانه توجّه شده است.

تربیت نیروی متعهد و متخصص؛ مهمترین ضرورت دستگاه قضا

بی تردید بهره گیری از  نیروی انسانی کارآمد، متعهد و متخصص در دستگاه قضایی بسیار مهم و حیاتی است زیرا یکی از مشکلات قضایی، کمبود نیروهای کارآمد و متعهد است و این امر متاسفانه طی سالهای گذشته جدی گرفته نشده است.

حال آنکه کار قضاوت بسیار حساس بوده و باید از کودکی نسبت به فرهنگسازی و آموزش اقدام شود، لذا باید برای مسند قضا دانشمندترین، فاضلترین و با تقواترین افراد انتخاب شود به خصوص در عصر کنونی که مسئله قضا نسبت به گذشته بسیار پیچیدهتر شده و به همان نسبت قضاوت هم پیچیده و نیاز به علوم و دانشهای زیادی دارد، از این رو هر چه در قوه قضائیه سرمایهگذاری شود بجاست و آثار مثبت آن در سایر دستگاههای کشور ظاهر میشود.

برای تحقق این مهم باید نیروهای متعهد، متخصص و نخبه در حوزههای علمیه جذب و در مرکزی آموزش داده شوند و حوزه علمیه نیز باید در این خصوص اقدامی جدی را انجام دهد و ما هم به این امر کمک میکنیم.

در این بین دستگاه قضا می تواند  با بهرهگیری از نیروهای متعهد و متخصص در دستگاه قضایی، برخی کارها را به حوزویان واگذار کند تا در این خصوص در خود قم اقدام لازم را انجام دهند.

به ویژه انکه بدانیم مسئله قضاوت در اسلام واجب کفایی است، اما گاهی به لحاظ کمبودنیرو در دستگاه قضایی تبدیل به واجب عینی میشود.در حال حاضر نیز تربیت نیرو از واجب کفایی تبدیل به واجب عینی شده است.

نباید فراموش کرد باید کسانی که شهامت، شجاعت، تعهد و تخصص و آمادگی لازم را در این خصوص دارند وارد کار قضا شوند و مشکلات مردم را حل کنند. البته مقداری نیز افراد را از کار قضاوت میترسانند، اما باید دانست  کسی که تعهد کافی نداشته باشد نباید  در این مسند حضور داشته باشد، اگر چه افرادی هم که تعهد کافی دارند برخی گرفتار وسواس میشوند که  باید به آنان جرأت داد.

ضرورت مقابله با اطاله دادرسی در دستگاه قضا

بسیاری از مردم از طولانی شدن رسیدگی به پروندههای قضایی گلایه دارند، گرچه برخی از عوامل این مشکل بحمدالله برچیده شده است، لیکن اگر بخش های دیگری از این عوامل برچیده شود، نگرانی مردم هم برطرف میشود.

آری طولانی بودن مراحل مراجعه مردم به دستگاه قضا تا رسیدن به نتیجه، عمده مشکلات مردم است، زیبنده نظام اسلامی نیست که دستگاه قضایی آن، به گونهای عمل کند که فرد متضرر، از ارائه شکوائیه و رسیدگی به اموراتش پشیمان و مایوس شود. متاسفانه برخی وکلای دستگاه قضا نسبت به عیب تراشیها و اخلال در روند پروندههای قضایی نه تنها زمان را میکشند، بلکه هزینههای زیادی را از موکل خود میگیرند.

پروندهای را سراغ دارم که ۲۰ سال است در جریان رسیدگی است و گمان میکنم ۲۰ سال دیگر هم این روند طول بکشد. حال آنکه طولانی شدن روند رسیدگی به پروندهها سبب مأیوس شدن مردم شده است.

پیشنهاد ما این است که باید شعبه قضایی به سبک دادگاههای امیرمؤمنان علی علیه السلام با حضور چند مجتهد شجاع برای این کار تشکیل شود و با دقت، ولی با سرعت و حذف تشریفات، حداکثر در عرض یک هفته این مجرمان را به اشد مجازات اعمالشان برسانند تا بقیه عبرت بگیرند و حساب ببرند و مجلس محترم مشکلات قانونی آن را نیز حل کند. به عنوان نمونه مسئولین قضایی آیه ٥٩ و ٦٠ سورة احزاب را حتماً قرائت کنند، ببینند قرآن مجید درباره مزاحمین نوامیس مردم چه حکم کوبنده و قاطعی صادر کرده است.

از هم اکنون  باید قضاتی پرورش داد که بعد از روشن شدن زوایای ماجرا، با قاطعیت مساله را ببرند، تمام کنند و با وسواس، مساله را عقب نیندازند.

لزوم مبارزه دستگاه قضا با مفاسد مالی؛ سرنوشت حقوق های نجومی چه شد

بدیهی است دستگاه قضایی باید به سوء استفادههای مالی رسیدگی کند،تأسف آور است وقتی سوء استفاده های مالی می شود تا به دستگاه قضایی برود و روند آن پیگیری شود تشریفات قانونی به اندازه ای زیاد است که سال ها طول می کشد و اثر مطلوب را ندارد.

حال آنکه کسانی که تخلف اقتصادی می کنند باید خارج از نوبت رسیدگی شود که در این صورت بسیار اثرگذار خواهد بود، ما در عمل می بینیم کسانی که می خواهند تخلف کنند نمی ترسند چون در تشکیلات قضایی روند رسیدگی طولانی می شود و خارج از نوبت انجام نمی دهند در حالی که باید قاطعانه برخورد کنند.

به عنوان نمونه در آمریکا یا اروپا افراد مالیات خود را به موقع می دهند چون اگر به درستی انجام ندهند با آن ها برخورد می شوند و همچنین در اظهارنامه ها روغ نمی گویند چون عواقب آن را می دانند، مشکل قضایی در این گونه موارد باید حل شود.

هم چنین می توان می توان به مسئله حقوقهای نجومی اشاره کرد که دستگاه قضایی، اطلاعاتی و دولت هرکدام جداگانه در حال پیگیری هستند درحالی که مردم منتظرند این موضوع به نقطه پایانی برسد اما هنوز خبری نیست.

اعمال نفوذها در دستگاه قضایی برچیده شود

قضاوت صحيح و منطقى در صورتى ممكن است كه در يك محيط آزاد و خالى از امواج خاص و جهت گيرى شده، قرار گيرد،لذا اعمال نفوذها باید در دستگاه قضایی برچیده شود زیرا دستگاه قضایی باید به صورت مستقل فعالیت کند .

گاهی دیده میشود برخی افراد به دنبال اعمال نفوذ در قوه قضائیه هستند و میخواهند استقلال قضایی را زیر سئوال ببرند، حتی گاهی این کار از سوی برخی دولتمردان و گاه از سوی افراد متمکن صورت میگیرد و باید جلوی همه این اعمال نفوذها گرفته شود. باید به گونهای شود که دستگاه قضایی همیشه مستقل بماند و تحت نفوذ هیچ کسی قرار نگیرد ، امید مردم به دنبال حذف اعمال نفوذها در دستگاه قضایی است.

ضرورت اهتمام دستگاه قضا به تحقق عدالت قضایی

هدف اصلی نظام اسلامی اجرای عدالت است و بخش مهمی از برپایی عدالت و گسترش آن بر عهده نظام قضایی کشور است که اگر خدای ناکرده آسیبهایی پیدا کند آبروی نظام در خطر خواهد بود.

دشمنان اسلام نیز هر ساله برای تخریب نظام اسلامی اقدامات و فکرهایی انجام میدهند، لذا باید در برابر این آسیبها آمادگی داشته باشیم تا برنامههای دشمن را خنثی کنیم، دشمن نباید بتواند سلامت قضایی در کشور را با مشکل مواجه کند.

در این میان دستگاه قضا باید افرادی را پرورش دهد که قضات سالمی در آینده باشند، زیرا کار قضاوت یک عبادت است و کسانی که در این جایگاه قرار دارند در حال انجام واجب هستند، به ویژه آنکه عدالت قضایی با عدالت نمازش جماعت تفاوت دارد وهر مسئولیتی با ارزشتر باشد خطراتش هم بیشتر است و در کنار مسئولیتهای سنگین، آفتهای سنگینی نیز وجود دارد که بحث قضا از این آفتها استثنا نیست.

این از دستورات دین اسلام است که قاضی باید در جامعه دارای رفتار بر اساس اسلام بوده و قوانین دین را رعایت کند. لذا داشتن سعهصدر، توکل به خدا، اعتماد به نفس، شجاعت در بیان خطا و اشتباه خود، از ویژگیهای یک قاضی است. از سوی دیگر ارایه دلیل و مدرک، احتیاط در شبهات و قاطعیت در حکم از دیگر صفات قاضی است و نباید مدح و ذم در قضاوت او اثر کند و برای کشف حقیقت از مسایل روانی و اجتماعی استفاده کند.

هم چنین قاضی نباید طمع کار باشد بدین ترتیب نباید اهل رشوه باشد،چراکه در این صورت نمیتواند قضاوت عادلانه داشته باشد، از دیگر مسائل مهم برای یک قاضی به کارگیری نهایت دقت و تامل در امر قضاوت است.در جایی که مساله، شبههناک است قاضی باید با احتیاط عمل کند،وقتی حکم آشکار شد قاضی باید با شجاعت اعلام حکم کند.

شخصیت قاضی نیز باید به گونهای باشد که تملق و چاپلوسی طرفین دعوا و دیگران در او تاثیرگذار نباشد. در محکمه قضا همه اعم از فقیر و غنی با هر موقعیت و جایگاهی باید نزد قاضی یکسان باشند. قضات همواره خدا را ناظر بر اعمال و گفتار خود بدانند؛ رعایت این مسائل توسط قضات محترم، می توان اجرای عدالت را به ارمغان خواهد آورد و مایۀ آبروی نظام خواهدشد.

سخن آخر

در خاتمه باید اظهار امید واری کرد که  همه دستاندرکاران امر آموزش، تحقیق، پژوهش، منابع انسانی و فرهنگی دستگاه قضا همچنین حوزههای علمیه دست به دست یکدیگر دهند تا نظام اسلامی ما بیش از پیش از نعمت یک سیستم قضایی مقتدر و مطابق با موازین اسلامی بهره مند باشد.

پرونده ویژه

٢

بایدها و ضرورت های دستگاه قضا

از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی (دام ظله )

اسلام دینى است جهانى و جاودانى؛ لذا باید پاسخگوى همگان در هر عصر و زمان و مکان بوده و باشد به ویژه آنکه در عصری به سر می بریم که دنیا به یک دهکده تبدیل شده است؛ در چنین جهانى پیداست که اصطکاک ها بیشتر و طبعاً پرونده ها فزون تر مى شود، لذا باید نشان دادکه قضاوت اسلامى و دستگاه قضاء اسلامى کارآییش بیشتر از تمام دستگاه هاى قضایى دیگر جوامع بشری است که به جرأت مى توان این ادعا را با توجه به مولفه های ذیل اثبات کرد.

اجتناب از نظام قضایی غرب؛ مهمترین ضرورت پیش روی دستگاه قضا

شکی نیست که در بخش قضایی با مشکلات عدیدهای مواجه هستیم؛ از جمله مشکلات مهم این است که سیستم قضایی جدید کشور از غرب آمده و ما خواستیم آن را با نظام اسلامی تطبیق دهیم که این تطبیق دادن کار آسانی نیست و هنوز برخی امور نیز تطبیق کاملی نشده است. لذا بخشی از قانون مدنی را اشخاصی نوشتند که پرورش یافته حوزه بودند و خوب نوشتند، اما بخشی هم از غرب آمده که باید اصلاح شود.

بدین ترتیب مشکل ما این است که دستگاه قضایی ما گویا می خواهد مثل دستگاه قضایی غرب عمل کند، حال آنکه در دستگاه قضایی غربی بازیهایی است که ممکن است پروندهای سالها طول بکشد که این اثر خود را از دست می دهد، لذا باید تشریفات غلط در دادگاههای اسلامی حذف شود و قاضی از خود در مقابل وکیلی که به دنبال به تعویق انداختن حکم پرونده است؛ قاطعیت نشان دهد.

با این اوصاف که در قوانین و اجرای احکام قضایی برگرفته از سیستم غربی است لذا نظام قضایی کشور باید به طور کامل با قوانین و موازین اسلامی همخوان و همگن گردد. بهرحال ما وظیفه داریم نظام قضایی جمهوری اسلامی را نظام قضایی کامل کنیم.

ضرورت افزایش سرعت دادرسی در سایۀ کاهش تشریفات اداری

گفتنی است تجدید نظر کلی در تشکیلات و تشریفات قوه قضائیه سبب هماهنگی آن با نظام جمهوری اسلامی میشود، زیرا قوه قضائیه آبروی نظام و جامعه است؛ چرا که سرعت مجازات جلوی مفسدان و بدکاران را میگیرد لیکن کندی مجازات سبب دلسرد شدن مردم میشود. تأسف آور است تشریفات دستگاه قضایی کشور فاقد کارایی لازم است.

 این نقیصه در حالی است که  اگر جرم بدی رسانهای شد و همه مردم از آن با خبر شدند، منتظراند تا مجازات را ببینند، اما چرا ماهها میگذرد و از مجازات خبری نیست، اینجانب بارها گفتهام برای جرمهایی که روشن است، دادگاهی خارج از نوبت تشکیل و در یک هفته به آن رسیدگی شود. 

زمانی که جرم مشهودی اتفاق میافتد، همه شاهد آن هستند، ناظران زیادی دارد و مدارک پرونده هم روشن است، وکیل باید طی مدت چند روز پرونده را بررسی کند، اگر هم اعتراضی دارد اعمال شود تا مردم به عملکرد قوه قضاییه ایمان پیدا کنند.

وجود این آسیب ها در حالی است که قضات و رییس قوه قضاییه را افراد خوبی میدانم، اما تشکیلات قوه قضاییه که پس از حکومت اسلامی بر سر کار آمد و هنوز تشریفات فرهنگ غربی بر آن حاکم است، خراب بوده و باید این خرابی را اصلاح کرد.

آری باید برای اصلاح تشریفات قضایی فکری کرد و آن را درست کرد. زیرا یک دستگاه قضایى سالم آن است که از صحت عمل و سرعت عمل برخوردار باشد و ما دلایلى داریم که دستگاه قضایى اسلام از سرعت و صحّت عمل بیشترى برخوردار است که نمى توان در دستگاه هاى قضایى دنیا چنین برنامه هایى را پیدا کرد.

رسالت قوۀ قضاییه در بسط و گسترش شورای حل اختلاف

تشکیل شوراهای حل اختلاف در کشور قدم بسیار خوب و مبارکی است؛ البته این اقدام ارزنده دیر هنگام راه اندازی شد؛ زیرا در آموزه های اسلامی به نقش شوراها تاکید خاصی شده است و از اول انقلاب باید شوراهای حل اختلاف وجود می داشت

باید دانست این شوراها با محاکم قضایی و دادگاه ها تفاوت ماهوی دارد؛ در محاکم قضایی و دادگاه ها بالاخره یک نفر ناراضی بر می گردد اما در شوراهای حل اختلاف در بسیاری از مواقع دو طرف دعوا راضی بر می گردند و این بسیار مهم است.

با همۀ این تفاسیر متأسفانه مردم برای هر مساله جزئی به دادگاه مراجعه میکنند درحالیکه میتوان در این موارد از ریش سفید و بزرگ فامیل برای حل مشکل بهره گرفت که وجود این آسیب  حجم پروندهها را افزایش داده و رسیدگی به پروندهها را با مشکل مواجه می­کند.

لیکن جای بسی خوشحالی است که در  سالهای اخیر شاهد فعالیت ارزشمند شوراهای حل اختلاف هستیم امیدواریم کماکان شاهد توسعه و گسترش بیش از پیش این شوراها باشیم به شرط آن که کم کم وضع دستگاه قضایی به شورا تسرّی پیدا نکند و روند رسیدگی به پروندههای مراجعین همانند دادگاههای قضایی و دادگستریها نباشد؛در صورتی که اینها زمان بر نشود،  وشوراها بسط و گسترش یابد کارها سامان خواهد یافت.

لزوم بهره گیری دستگاه قضا از همۀ ظرفیت های شوراهای حل اختلاف

شوراهاى حل اختلاف از جمله برنامه هاى دستگاه قضایى اسلام است که بیشتر باید در این باره تأمل کرد، زیرا شوراى حل اختلاف یک پشتوانه مذهبى و عقیدتى به نام عقیده به خدا و روز جزاء مى خواهد، لذا شوراى حل اختلاف مخصوص یک جامعه مذهبى و معتقد و پایبند به مذهب است؛ زیرا شوراى حل اختلاف قلوب را نسبت یه یکدیگر نرم می کند، از این رو وقتی دو صلح حاصل مى شود این امر بسیار ارزشمند است هم اینها با هم صلح مى کنند و هم با شورا، این خیلى با ارزش است.

 در روایتی می خوانیم: «اجر المصلح بین الناس کالمجاهد فى سبیل الله؛ کسى که بین مردم را اصلاح بدهد مانند مجاهد فى سبیل الله است» اما به راستی  چرا تشبیه به مجاهد شده است؟ چون مجاهد فى سبیل الله به میدان مى رود و سبب آبروى اسلام مى شود، همان گونه اصلاح بین مردم سبب آبروى اسلام است و پیام على(علیه السلام) از بستر شهادت براى امروز همگان نیز اصلاح ذات البین است.

بدین ترتیب شایسته است اعضای محترم شورای حل اختلاف آیات و روایات درباره عفو و گذشت و صلح و سازش را برای مرد بازخوانی نمایند زیرا اینگونه امور سبب مى شود بار دادگسترى سبک شود و آبروى دستگاه قضایى و آبروى اسلام بیش از پیش محفوظ بماند.

از همه مهمتر این است که شوراها باید گسترش پیدا کند، و باید از عواطف مذهبى افرادى که با هم اختلاف دارند حداکثر استفاده را بکنند.

لذا توصیه مان به اعضای محترم شورای حل اختلاف این است که کارشان را با بسم الله و  حمد خدا و درود بر پیغمبر(صلی الله علیه و آله) شروع کنند، و کینه ها را به محبّت تبدیل سازند.

ضرورت حمایت دستگاه قضا از آمران به معروف و ناهیان از منکر

خداوند در قرآن کریم نه تنها مسئله امر به معروف‏ و نهى از منكر را تشريع نموده، بلكه افراد را موظّف ساخته كه از آن فریضه به طرق مختلف حمايت‏ کنند، لذا باید بیشتر فعالیت کنیم تا مقدمه ای فراهم شود امر به معروف و نهی از منکر زنده شده و تبدیل به ارزش شود ، از این جهت مردم نباید نسبت به امر به معروف و نهی از منکر بی تفاوت باشند بلکه باید به صورت فراگیر حمایت کنند، که البته اخیرا شرایط تغییر کرده و جامعه نیز نسبت به این مساله حساس شده است. مسوولان نیز باید به امر به معروف و نهی از منکر و آمران به معروف و ناهیان از منکر توجه جدی تری داشته باشند.

در این بین قوه قضاییه باید از آمران به معروف وناهیان ازمنکر حمایت کند و در برخورد با عاملان مجروحیت و شهادت آمران به معروف تساهل و تسامح نکند، البته ما نیز همواره تذکرات لازم را داده و خواهیم داد ، نباید اینگونه باشد که پرونده کسانی که به آمران به معروف و ناهیان از منکر آسیب میرسانند دو سال در نوبت بماند؛ لذا موضوع شهدای امر به معروف و نهی از منکر را با رییس قوه قضاییه مطرح کردم که اگر قضیه شهدای امر به معروف و نهی از منکر را جدی نگیرید، قوه قضاییه زیر سوال می رود و هم امر به معروف و نهی از منکر کمرنگ می شود؛ که البته قوه قضاییه در برخورد با حرمت شکنان مصمم و جدی است. 

آری تشکیلات قضایی و پلیس باید با جدیت پروندههای مرتبط با اینگونه مسأله را پیگیری کنند. از این رو همه انتظار دارند قوه قضاییه در این گونه مسائل، در اسرع وقت قاتل یا قاتلان را به سزای خود برساند و هیچگونه تسامح و تساهل روا ندارد.

نقش بی بدیل رسانه ها در تعامل با دستگاه قضا و ارتقای سلامت جامعه

عملکرد برخی از رسانههای جمعی غیر قابل قبول است، متاسفانه امروز بسیاری از مسائل پیش از آنکه دادگاهی شود رسانهای میشود، در حالی که هنوز حکمی صادر نشده و قاضی پس از رسانهای شدن موضوع نمیتواند به راحتی برای این امر قضاوت کند و به سختی میافتد و این یک خطر است.

از سوی دیگر ضرورت آموزش مردم در زمینه مسائل حقوقی از طریق وسایل ارتباط جمعی غیر قابل انکار است؛ در این میان رسانه ملی میتواند نقش ارزشمندی در فرهنگ سازی بسیاری از مشکلات پیش پا افتاده جامعه مدنی ایفا کند؛ از این رو رسانه ملی با تولید و پخش برنامههای آموزنده میتواند نقش بسزایی در کاهش حضور مراجعین به دادگاههای متعدد داشته باشد، بطوریکه اگر درست فرهنگ سازی شود مردم برای هر مشکل کوچکی به دادگاه مراجعه نمیکنند و سعی میکنند به واسطه حضور بزرگان فامیل و یا محل، مشکلات خود را مرتفع سازند.

به عنوان نمونه حضور هر چه بیشتر روحانیان در مسند قضاوت به گونه ای است که باید در این زمینه تبلیغ کرد؛ بنده در این زمینه بارها توصیههایی مطرح کردهام و باز هم میگویم؛ به عقیده بنده اطلاعرسانی بیشتری در صدا و سیما و نشریات باید صورت گیرد.

لزوم تدریس کتاب «آداب القضاء» در دستگاه قضا

مسأله مهم اين است كه اديان الهى به خاطر پشتوانه اخلاقى نيرومندى كه دارند در مسأله قضاوت و داورى و اصولى كه بر تشكيلات قضائى و مجلس داورى حاكم است بسيار فراتر از مكتب هاى مادّى رفته‏ اند، بلكه اين دو قابل مقايسه نيستند.

لذا دستورات، لطايف و ريزه كارى ها و دقّت هاى فراوانى ديده مى‏شود، و هر چند پاره‏اى از آنها مربوط به زمان هاى گذشته است و شايد امروز چندان كاربردى نداشته باشد، ولى از نظر اصولى همان ها نيز داراى مفهوم پر بارى نسبت به مسائل قضائى است. لذا باید آداب القضاء به طور کامل تدریس شود.

در این زمینه فقط كافى است آنچه را مرحوم محقّق در شرايع در بحث آداب‏ القضاء آورده است که در واقع عصاره‏اى است از آنچه در روايات اسلامى و كلمات فقها آمده، مورد توجه قرار گیرد.

به عنوان نمونه در آداب‏ القضاء در كتاب قضاوت از كتب فقهيه تصريح شده است كه قاضى به هنگام غضب بر كرسى قضاوت ننشيند.در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى خوانيم: «مَنِ ابْتُلِىَ بِالْقَضاءِ فَلا يَقْضِى وَ هُوَ غَضْبانٌ؛ كسى كه گرفتار امر قضاوت مى‏ شود، در حال غضب قضاوت نكند».

هم چنین یکی دیگر از آداب قضاوت در این اثر ارزشمند این است که قاضی برای خرید به بازار نرود چون وقتی با این کاسب روبرو میشود با او آشنا میگردد و همین سبب نفوذ وی میشود، در همین کتاب داریم که اگر قاضی به مهمانی دعوت شد نباید برود و دیگر شرایطی که تحت عنوان آداب قضاوت در اسلام آمده است.

حال که ما در اسلام کتاب آداب القضاء را داریم زیبنده است که مراجع آموزشی وابسته به دستگاه قضا این کتاب را تدریس کنند به طوری­که در این کتاب با توجه به اینکه در اسلام تشریفات منع شده است؛ ولی میگوید قاضی نباید خود به بازار مراجعه کند و باید فردی را به عنوان خدمتگزار داشته تا وی برای خرید به بازار روانه شود.

و نیز میتوان از مباحث کتاب نهجالبلاغه در این مسأله بهره گرفت؛ چرا که این کتاب برای افرادی که میخواهند در بخش قضا حضور داشته باشند بسیار خوب بوده و آداب قاضی و قضاوت را بیان کرده است.البته تدوین کتابی درباره دیدگاه اسلام نسبت به قضاوت سبب میشود تا حتی بیگانگان به مسائل دقیق اسلام در این زمینه پی ببرند. 

ضرورت مقابله قاطع دستگاه قضا با مفسدان و اوباش

اخیرا برخی از حوادث در کشور واقع شده که بسیار دردناک است، لذا دستگاه قضایی نباید در برابر مفسدان و اوباش کوتاه بیاید چرا که همین مساله سبب چراغ سبز برای این گونه افراد می شود از این رو ضروری است دستگاه قضایی قوی تر در این مسائل برخورد کند ...تا ببینیم سیستم قضایی کشور با افراد اوباش جسور چه می کند؟.

البته ما از دستگاه قضایی کشور تشکر می کنیم اما انتظار داریم با این گونه مسائل و امور قوی تر برخورد کنند.

تأسف آور است که در مقابل جنایات مکرر اراذل و اوباش، احکام دادگاههای قضایی بعضاً بیرمق است لذا از مسئولان دستگاه قضا درخواست می کنیم که شعبه قضایی را به سبک دادگاههای امیرالمومنین(علیه السلام) اداره کنند.

بی تردید با این طرز کار هرگز نمیتوان امنیت را در کشور برقرار کرد و اراذل و اوباش و اخلال کنندگان در امنیت را بر سر جای خود نشاند، مخصوصاً اگر جنایات آنها سازمان یافته و از سوی دشمنان باشد.

سخن آخر

در خاتمه درود مى فرستیم بر شهداى گرانقدر قوه قضائیه خصوصاً شهید آیة الله بهشتى رحمه الله که ما خاطرات زیادى از ایشان داریم چون با هم هم مباحثه بودیم و مدّت ها در بحث واحدى شرکت داشتیم، خدایش غریق رحمت کند و با اجداد طاهرینش محشور گرداند.

معرفی کتاب

سیری در کتاب

«بررسی طرق فرار از ربا»

اثر ارزشمند حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مدظله)


موضوع حيله‏ هاى ربا، از بحث ‏هاى مهم و مورد ابتلاى‏ فقهى، اجتماعى و اقتصادى است. اين بحث هم در فقه بصورت گسترده مطرح شده و محلّ تضارب آراء و افكار قرار گرفته است و هم در جامعه مسلمانان امروز مورد توجّه است، و گروهى از مردم، براى فرار از ربا به آن پناه مى‏برند؛ و هم در محافل اقتصادى، از جمله بانك ‏هاى اسلامى، به آن روى آورده‏ اند.

به همين جهت واکاوی این مسأله ضروری است که آيا تمام حيله‏ هاى مطرح شده در كتب فقهى، صحيح و راه مشروعى براى نجات از رباست؟ يا بالعكس، تمام آن حيله‏ ها باطل و نامشروع است؟ و يا بايد سراغ تفصيل رفت، قسمتى از آن ها را مشروع دانست و قسمتى ديگر را از نظر شرع، غير قابل عمل دانست؟

«بررسی طرق فرار از ربا» در یک نگاه

بررسى طرق فرار از ربا، سلسله مباحثی است در رابطه با مسائل مبتلابه و حیله ای شرعی ربا که توسط حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی(مدظله) به رشتۀ تحریر درآمده است.

معظم له در این اثر با رویکردی تحلیلی و استدلالی هم به طرق صحيح و مثبت فرار از ربا پرداخته و هم طرق نادرست و انحرافى، و همه آن ها را با ذكر ادلّه و فروع لازمه مطرح کرده است.

انگیزۀ تألیف اثر

مولّف در پیشگفتار اثر، در بیان انگیزۀ تألیف کتاب می گوید: مسأله رباخوارى از شايع ‏ترين گناهان در محيط هاى اقتصادى است، و از طرق سهل درآمد هاى كلان است، مسأله حيل ربا در فقه بيش از ابواب ديگر گل كرده است، لذا با توجّه به اوضاع و شرايط روز لازم ديده شد اين بحث به طور مشروح و گسترده درس خارج فقه مسائل مستحدثه مطرح گردد.

ساختار اصلی کتاب

کتاب «بررسی طرق فرار از ربا» شامل یک پیشگفتار و فصول هفت گانه ای است که عبارتند از:

١- ضرورت بحث حيله‏ هاى ربا

٢- انواع طرق فرار از ربا

٣- آراء فقهاء

٤- دلايل نظريّات چهارگانه در باب حيل ربا

٥- نقد و بررسى روايات حيل‏

٦- ناسازگارى روايات فرار از ربا، با فلسفه حرمت ربا

٧- نظر و فتواى نهايى‏

گزارش محتوایی اثر

مقدمه ای بر بحث حیل شرعیه

مولّف در فرازهای مقدماتی کتاب بر این نکته تأکید می کند که مسئله «حيله‏ هاى شرعى»، اختصاص به باب «ربا» ندارد، بلكه اين مبحث، در ساير ابواب فقه هم مطرح است.

معظم له در ادامه حیل شرعی را از در زمرۀ مسائل مستحدثه دانسته و بر این نکته تأکید کرده که با گذشت زمان، مصاديق جديد و تازه ‏اى براى حيله ‏هاى شرعى عموماً، و حيله‏ هاى ربا خصوصاٌ، مطرح شده است.

معنی حیل

مولف در فراز های ابتدایی اثر با استناد به گفتار چند نفر از علماء لغوی و فقهی معناى حيله را بیان کرده است.

در فرازی از کتاب می خوانیم: حيله همان چاره‏ اى است كه ما در فارسى مى‏گوييم، امّا بايد شكل پنهانى داشته باشد وگرنه حيله نيست. ولى غالبا حيله، بار منفى دارد و در جاهاى مثبت، كمتر استعمال مى‏شود، و گاهى جنبه مثبت دارد و به معناى چاره‏جويى خوب است، به همين جهت در وصف خداوند متعال گفته شده است كه «او حيله شديد، يعنى حكمت قوى، دارد».

ربا و انواع آن

نویسنده در ادامه به ذكر اقسام ربا شامل رباى معاملاتى و رباى قرض و فلسفه تحريم ربا پرداخته و از منابع مختلف چنين استفاده کرده كه اوّلين حيله‏گران، در ماجراى يوم السبت، قوم يهود بودند.

انواع طرق فرار از ربا

فصل دیگر کتاب به انواع طرق فرار از ربا اختصاص یافته و مولّف با ذکر مصداق ها و مثال های متعدد، حیله رباى معاملاتى و قرضی را بيان كرده و در ادامه نیز به بررسى آراى فقهى و نظرات ٤ گانه اى كه شامل تمسك به قواعد و عمومات ادله معاملات مثل روايات خاصه است پرداخته، سپس ادله هر نظريه را مورد نقد و بررسى قرار داده و روايات را از نظر سندى و متنى مورد تدقیق و تحقیق قرار داده است.

در بخشی از کتاب می خوانیم: حكمت فرار از ربا و منع و تحريم آن، كه همان رفع ظلم است، در هيچ يك از راه هاى فرار از ربا وجود ندارد، يعنى اگر باب حيله ‏هاى ربا گشوده شود، به هيچ وجه نمى‏توان از ظلمى كه رباخوار بر وام‏گيرنده، إعمال مى‏كند، جلوگيرى كرد!

به راستى اگر فرار از ربا به اين آسانى بود و اين مسئله مهم و گناه كبيره، با يك قوطى كبريت و يا يك سير نبات يا معاوضه و صلح و هبه صورى، حل مى‏شد، چرا پيامبر گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اين راه ها را به مردم نشان نداد؟ بلكه براى برخورد جدّى با رباخوارى و جلوگيرى از اين گناه بزرگ، حتّى دستور جنگ مى‏دهد!

ناسازگارى روايات فرار از ربا، با فلسفه حرمت ربا

معظم له در فصل ديگر به بیان تعارض روايات جواز تمسك به حيله هاى فرار از ربا با فلسفه حرمت ربا پرداخته و تعارض آن ها با روايات عدم جواز را مورد بررسی قرار داده و در نهایت، روايات جواز را حمل بر صورت اضطرار كرده است.

نظر نهایی

معظم له در پايان اقسام حيله هاى فرار از ربا را بیان کرده، و پس از بررسی نظرات چهارگانه، فتوای نهایی خویش را در هر بخش بیان کرده است.

وضعیت فنی کتاب

فهرست موضوعات و پاورقی ها در پایان کتاب درج شده است، هم چنین منابع اعم از آيات و روايات و اقوال و آدرس آن ها و در برخى موارد توضيح لغات و ذكر حواشى متناسب با متن در کتاب بیان شده است.

لازم به ذکر است این اثر نفیس فقهی با تهیه و تنظیم حجه الاسلام علیان نژادى نخستین بار در سال ١٣٨٥ در یک جلد و در ١١٢صفحه، در قطع رقعی توسط انتشارات امام علی بن ابیطالب (علیه السلام) به زیور طبع آراسته شده و تا کنون نیز چندین مرتبه تجدید چاپ شده است.

معارف اسلامی

امام رضا(علیه السلام) و« ايران»

پرسش :

زندگي امام رضا(علیه السلام) در «ايران» چه آثار و بركاتی را برای این کشور و مردمان آن به همراه داشت؟

پاسخ اجمالی:

وجود مبارک امام رضا(علیه السلام) از بدو ورود به ایران، سبب خیر و برکات فراوان شد؛ تماس شیعیان ایران در زمان حیات با امام(علیه السلام) و نگارش نامه هایی به آن حضرت و طرح سؤال و گرفتن پاسخ، یکی از شواهد این امر است. مجموعه نامه های امام(ع) به افراد مختلف در توضیح مبانی شیعه، گستردگی آن را نشان می دهد؛ نامه هایی از قبیل تبیین جایگاه اهل بیت در کتاب و سنّت. برخی از مسائل کلامی و نیز مسائل اختلافی میان شیعه و سنی مانند مسأله ایمان ابو طالب، توضیح مصداق شیعه، توضیح مصداق صحابی و معنای اولی الأمر و جز آن. این پاسخ ها آموزه هایی بود که برای شیعیان به عنوان دیدگاه قطعی پذیرفته می شد.

همچنین تردیدی نیست که وجود قبر امام(علیه السلام) در این محدوده، موجب گسترش تشیع بوده است؛ در حال حاضر آرزوی هر مسلمان شیعهِ ایرانی آن است که سالانه یک بار و یا حتی بیشتر به زیارت مرقد شریفش مشرّف شود. گفتار «ابن حبّان» در این باره نشان می دهد که نه تنها شیعیان؛ بلکه محدّثان و مردمان سنّی مذهب نیز زمانی احترام وافر نسبت به قبر آن امام همام از خود نشان می داده اند و به زیارت قبر شریفش نائل شده و بهره می گرفتند. توجه به قبر مبارک رضوی و دیگر آثار به جای مانده از ایشان موجب توجّه به مکتب اهل بیت شده است.

پاسخ تفصیلی:

در میان امامان شیعه، امام رضا(علیه السّلام) تنها امامی است که در کشور اسلامی ایران دفن شده است؛ امامی که از بدو ورودش به این سرزمین، سبب خیر و برکت و وجود پرجودش منشأ خیرات و مبرّات شد. در حال حاضر آرزوی هر مسلمان شیعهِ ایرانی آن است که سالانه یک بار و یا حتی بیشتر به زیارت مرقد شریفش مشرّف شود. گفتار «ابن حبّان» در این باره نشان می دهد که نه تنها شیعیان؛ بلکه محدّثان و مردمان سنّی مذهب نیز زمانی احترام وافر نسبت به قبر آن امام همام از خود نشان می داده اند و به زیارت قبر شریفش نائل شده و بهره می گرفتند.

بنا به نقل «ابن حجر» افرادی چون «ابوبكر بن خزیمه» و «ابو علی ثقفی» و عدّه ای دیگر از مشایخ محدّثین به زیارت مرقد شریفش می رفته اند.(١) «ابن حبان» از محدثان و رجال شناسان قرن چهارم هجری، ذیل نام علی بن موسی الرضا(علیهما السّلام) می نویسد: «علی بن موسی الرضا(علیهما السلام) به وسیله سمّی که مأمون به ایشان خوراند، رحلت یافت. این حادثه در روز شنبه، آخرین روز صفر سال ٢٠٣ بود. قبر او در سناباد، خارج از نوقان در کنار قبر هارون معروف است. من بارها آن را زیارت کرده ام. وقتی در طوس بودم، هیچ مشکلی بر من وارد نمی شد، مگر آن که به زیارت قبر علی بن موسی الرضا(صلوات الله علی جده و علیه) رفته و از خدا گشایش آن را می خواستم و به درجه اجابت می رسید و سختی از من برطرف می شد». بعد می نویسد: «و هذا شیء قد جرّبته مراراً فوجدته کذلک اماتنا الله علی محبّة المصطفی و اهل بیته صلّی الله علیه و علیهم اجمعین»(٢)؛ (و این چیزی است که بارها آن را تجربه کردم و دیدم نتیجه همان بود، خدا ما را با محبت رسول خدا و اهل بیتش بمیراند).

از نظر تاریخی، تردیدی نیست که وجود قبر امام(علیه السّلام) در این محدوده، موجب گسترش تشیع بوده است. تماس شیعیان این ناحیه با امام(علیه السّلام) و نگارش نامه هایی به آن حضرت و طرح سؤال و گرفتن پاسخ، یکی از شواهد این امر است. مجموعه نامه های امام(علیه السّلام) به افراد مختلف در توضیح مبانی شیعه به راحتی، گستردگی آن را نشان می دهد؛ نامه هایی از قبیل تبیین جایگاه اهل بیت در کتاب و سنّت.(٣) برخی از مسائل کلامی(٤) و نیز مسائل اختلافی میان شیعه و سنی مانند مسأله ایمان ابو طالب(٥)، توضیح مصداق شیعه(٦)، توضیح مصداق صحابی(٧) و معنای اولی الأمر(٨) و جز آن. این پاسخ ها آموزه هایی بود که برای شیعیان به عنوان دیدگاه قطعی پذیرفته می شد. گزارشی هم حکایت از آن دارد که امام اموال خود را در روز عرفه میان مردم قسمت کرد و در برابر اعتراض «فضل بن سهل» که آن را «زیان» خوانده بود، امام آن را «غنیمت» دانست.(٩)

یکی از شیعیان خالص امام(علیه السّلام) که در زمان حضور امام(علیه السّلام) در مرو به خدمت ایشان رسید، «دعبل خزاعی» بود. دانسته است که طایفه خزاعیان از طوایف شیعی عرب به شمار می روند و دعبل در این زمان شاعر برجسته عرب، خزاعی و شیعی شناخته می شد. زمانی که دعبل به «خراسان» آمد، قصیده تائیه خود را سروده و گفته بود که نباید کسی پیش از امام رضا(علیه السّلام) آن را بشنود.(١٠) این قصیده تاریخ شیعه را در این دوره منعکس می کند، تاریخی که همراه با درد و رنج و قتل و آزار است:

مدارس آیات خلت من تلاوة

و منزل وحی مقفر العرصات

لآل رسول الله بالخیف من منی

و بالرکن و التعریف و الجمرات

دیار علی و الحسین و جعفر

و حمزة و السجاد ذی الثفنات

دیار عفاها جور کلّ منابذ

و لم تعف بالأیّام و السنوات

هم أهل میراث النبی اذا انتموا

و هم خیر سادات و خیر حماة

تخیرتهم رشداً لأمری فإنهم

علی کلّ حال خیرة الخیرات

نبذت الیهم بالمودة جاهدا(١١)

و زد حبّهم یا ربّ فی حسناتی

ألم تر أنّی مذ ثلاثین حجة

أروح و أغدو دائم الحسرات

أری فیئهم فی غیرهم متقسّما

و أیدیهم من فیئهم صفرات

دعبل امیدوار است که امامت در اختیار اهل بیت قرار گیرد:

خروج امام لا محالة خارج

یقوم علی اسم الله و البرکات

یمیّز فینا کلّ حقّ و باطل

و یجزی علی النعماء و النقمات

امام از این شعر به شدت متأثر شد و یک صد دینار از دینارهایی که به اسم مبارک امام ضرب شده بود، به همراه جبّه ای به وی داد.(١٢) عجیب آن که در راه دزدان قافله ای را که دعبل در آن بود مورد حمله قرار دادند و پس از آن که دعبل را شناختند و او قصیده خود را برای آنها خواند، وسائل اهل قافله را پس دادند. مردمان قم، از وی خواستند تا جبّه اهدائی امام را به قیمت هزار دینار به آنان بفروشد، اما او نپذیرفت. پس از خروج از قم، جوانان عرب آن را از وی گرفتند. وی به شهر برگشت و تنها رضایت داد تا بخشی از جبه را به وی داده و هزار دینار نیز بگیرد.(١٣) به نظر آقای «اشتر» وی به احتمال در قم مانده تا زمانی که خبر درگذشت امام را شنیده است.

مأمون از روی خباثتی که داشت امام(علیه السّلام) را در نزدیکی قبر پدرش رشید در «طوس» دفن کرد. این امر آشوبی در وجود دعبل و شیعیان برانگیخت. در اشعار بعدی دعبل حملات صریحی به عباسیان است. وی به ویژه به همین ماجرا اشاره کرد:

«أری أمیّة معذورین ان قتلوا

و لا أری لبنی العباس من عذر

قبران فی طوس: خیر الخلق کلهم

و قبر شرّهم هذا من العبر»(١٤)

زمانی که مأمون در سال ٢١٠ فدک را به «طالبیان» بازگرداند، دعبل در شعری چنین سرود:

«أصبح وجه الزمان قد ضحکا

بردّ مأمون هاشم فدکا»(١٥)

دعبل با همه ارتباطی که با امیران و درباریان دوره مأمون و معتصم داشت، هیچ گاه از تشیع دست نکشید و خود می گفت که پنجاه سال است که چوبه دار خود را همراه می برد؛ اما کسی او را بر دار نیاویخته است. اشعار وی در ستایش اهل بیت بسیار فراوان است:

«بأبی و أمی خمسة أحبهم

لله، لا لعطیة أعطاها

بأبی النبی محمد و وصیّه

الطیّبان و بنته و ابناها»(١٦)

و در آخرین شعری که پیش از وفاتش سرود، گفت:

«أعدّ لله یوم یلقاه دعبل: أن لا اله الا الله

لله مولاه و النبیّ و من بعدهما فالوصیّ مولاه(١٧)

به هر روی در زمینه گسترش تشیع در ایران، یکی از نکات غیر قابل انکار، آمدن امام رضا(علیه السّلام) به ایران است. توجه به حفظ آثار بر جای مانده از مسیر امام(علیه السّلام) در شهرها و مناطقی که به نحوی محل استقرار امام(علیه السّلام) بوده، نشان از علاقه ویژه شیعی در میان مردم است، هر چند ممکن است درباره برخی از این مکان ها و ارتباط آنها با امام رضا(علیه السّلام) خبر درستی در دست نداشته باشیم.

به عنوان نمونه، مسجد امام رضا در «اهواز»(١٨) یکی از قدیمی ترین نقاطی است که در ایران به نام امام رضا(علیه السّلام) وجود دارد. جدای از «ابو دلف»، «یاقوت» هم از «پل شوشتر» در «اهواز» و مسجدی که به نام امام رضا(علیه السّلام) روبروی آن بوده یاد کرده است.(١٩) دو نقطه منسوب به امام رضا(علیه السّلام) در شهر «شوشتر» است یکی از آنها کمی دورتر از پل «شاه علی» و لشکر(٢٠) و دیگری در شرق «شوشتر» نزدیک رودخانه «شطیط.»(٢١) بر این بنای دوم تاریخی از سال ١٠٩٤ دیده می شود.

قدمگاه دیگری هم در شرق شهر «دزفول» موجود است.(٢٢) همه اینها به نام امام رضا(علیه السّلام) «دیمی» قرار دارد که این «دیمی» نامی بر گرفته از منطقه است.(٢٣) دو بقعه دیگر، یکی در «دزفول» و دیگری در «شوشتر» با نام «شاخراسون» وجود دارد. دو بقعه دیگر در «شوشتر» با نام های «امام ضامن» در حوالی «کنارستان» و «بقعه امام رضا(علیه السّلام)» در حوالی «بلوک عقیقی» وجود دارد.(٢٤) محلی هم به عنوان «قدمگاه امام رضا(علیه السّلام)» در جنوب آبادی «کهنک»(٢٥) در حوالی «شوشتر» وجود دارد. در شهر «ارجان» که در قدیم شهر آبادی بوده و اکنون در یک فرسخی آن «بهبهان» با قدمت سیصدساله وجود دارد، محلی با نام قدمگاه یا مسجد امام رضا(علیه السّلام) است که گفته شده حضرت در حرکت خود به خراسان در اینجا نماز خوانده اند.(٢٦)

مسجد قدمگاه امام رضا(علیه السّلام) در «ابرقو»، مشهور به مسجد بیرون هم از اماکنی است که شناخته شده و آثاری از آن بر جای مانده است.(٢٧) در شهر «یزد» هم چندین قدمگاه وجود دارد. از جمله آنها قدمگاه «خرانق» (مشهدک) است. «خرانق» در شصت کیلومتری شهر «یزد» قرار دارد. تاریخ این قدمگاه بر اساس کتیبه موجود در آن مکان به قرن ششم هجری باز می گردد. در این کتیبه آمده است: «لا اله الا اللّه، محمد رسول اللّه، امیر المؤمنین به تاریخ ست و تسعین مائة علی بن موسی الرضا(علیهما السّلام) اینجا رسیده است و در این مشهد فرود آمد و مقام کرد و به تاریخ سنه اثنی و تسعین و خمسمائة خراب بوذ و از جهد بوبکر بن علی ابی نصر فرمودند و به دست ضعیف پرگناه یوسف بن علی بن محمد بنا واکرده شد خدایا بر آن کس رحمت کن کی یک بار قل هو الله به اخلاص در کار آنک فرمود و آنک کرد و آنک خواند کند کتبه یوسف بن علی بن محمد فی شهر ربیع الاول سنة خمس و تسعین و خمسمائة».(٢٨)

به یقین در آن حوالی شیعیانی زندگی می کرده اند که این بقعه را سر پا نگاه داشته اند. اثر تاریخی دیگر مربوط به آثار سفر امام رضا(علیه السّلام) قدمگاه «دهشیر» در «فراشاه» است. این قدمگاه در کنار جاده «تفت» به «دهشیر» و در مرکز «فراشاه» قرار دارد. کتیبه ای که در محراب بنای آن وجود دارد حکایت از آن می کند که «گرشاسب بن علی» از امرای کاکویه دیلمی در سال ٥١٢ آن مکان را ساخته است.

بنای مزبور در همان عصر به نام مسجد مشهد علی بن موسی الرضا شهرت داشته است. کتیبه بر جای مانده چنین است:

حاشیه اول: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ ذلِکَ الَّذِی یُبَشِّرُ اللَّهُ عِبادَهُ ... (شوری ٢٣)

حاشیه دوم: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

و نام دوازده امام.

متن: آیه تطهیر

خط دوم: لا اله الا الله محمد رسول الله (در زیر آن علی ولی الله با خط جدیدتر به آن الحاق شده است)

خط سوم: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ ...

خط چهارم: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ...

امر بعمارة هذا المسجد المعروف بمشهد علی بن موسی الرضا(علیهما السّلام) العبد المذنب الفقیر الی رحمة الله تعالی کرشاسب بن علی بن فرامز ابن علاء الدوله تقبل الله منه فی شهور سنة اثنی عشرة و خمس مائة.(٢٩)

در محله «دار الشفای یزد»، مسجدی با نام مسجد «فرط» یا «پتک» وجود دارد که بسیار کهن و قدیمی است. داستان بنای این مسجد به زمان خروج «ابو مسلم خراسانی» برمی گردد. گفته شده است که امام رضا(علیه السّلام) چون در سفر خراسان به یزد آمد در این مسجد نماز گزارد. اکنون نیز یکی از حجرات مسجد به نام «صومعه امام رضا(علیه السّلام)» شناخته می شود. این مسجد در سال ١٠٨٧ بازسازی شده است. سنگی در صومعه وجود دارد با این عبارت: وقف کرد بر صومعه متبرکه امام علی موسی الرضا(عليهما السلام) میرک شربتدار فی تاریخ سنة ٩٣٧.(٣٠)

دو سنگ نبشته یکی با تاریخ ٥١٦ در موزه آستان قدس مشهد و دیگری با تاریخ ٥٤٧ در موزه «فریر گالری واشنگتن» مربوط به مسجد مشهد امام رضا موجود است که هر دو نشانی است از قدمگاه های «یزد» و دیگر حضور تشیع در این دیار. متن هر دو سنگ را آقای افشار چاپ کردهاند. عبارات سنگ مورخ ٥١٦ چنین است:

حاشیه اول: بسم الله الرحمن الرحیم و نام دوازده امام

حاشیه دوم: بسم الله الرحمن الرحیم و آیه انما ولیکم الله

حاشیه سوم: امر بعمارة المشهد الرضوی علی بن موسی الرضا(علیه السّلام) المذنب الفقیر الی رحمة الله ابو القاسم احمد بن علی بن احمد العلوی الحسینی تقبل الله منه

پیشانی: الله اکبر

متن: هذا مقام الرضا(علیه السلام) اقبل علی صلاتک و لاتکن من الغافلین شعبان سنة ستة عشر و خمس

زیر: مائة. عمل عبدالله بن احمد مره.(٣١)

سنگ نبشته دوم:

حاشیه اول: آیه ١٧ و ١٨ آل عمران

حاشیه دوم و سوم: بسم الله الرحمن الرحیم و نام چهارده معصوم

پیشانی: آیه تطهیر

متن: سوره اخلاص و این جمله: امر بعمارة هذا المسجد المعروف بمشهد علی بن موسی الرضا(علیهما السلام) العبد المذنب الی رحمة الله تعالی جنید بن عمار بر الفاد (نقطه فاء مشخص نیست).

زیر سنگ: فی سنة سبع و اربعین و خمس مائة. عمل احمد بن محمد بن احمد اسک.(٣٢)

مسجد دیگری با نام «مسجد قدمگاه» در شهر یزد در محله مالمیر خارج حصار وجود دارد.(٣٣)

در روستای «بافران» در پنج کیلومتری «نائین» درختی وجود دارد که مردم آن را «موم رضا» می نامند و چنین شهرت دارد که امام رضا(علیه السّلام) زیر این درخت غذا تناول فرموده اند. مردم هم در روز عاشورا و بیست و یکم رمضان در آنجا جمع می شوند. گفته شده که «شاه عباس» هم در آنجا بنایی ساخته بوده است.(٣٤) در خود «نائین» هم قدمگاه مسجد قدیمان وجود دارد. گفته شده که حضرت در این مسجد نماز خوانده است. ایضاً در نائین حمام و مسجد امام رضا(علیه السّلام) وجود دارد که گفته شده حضرت در آنجا استحمام نموده و در مسجد نماز خوانده است. این دو در محله «گودالو» در «نائین» قرار دارند. در پشت مسجد کلوان هم قدمگاهی وجود دارد که منسوب به امام رضاست.(٣٥)

«رافعی» نوشته است که: «قد اشتهر اجتیاز علی بن موسی الرضا(علیهما السّلام) بقزوین و یقال انه کان مستخفیا فی دار داود بن سلیمان غاری»(٣٦)؛ (شهرت دارد که علی بن موسی الرضا(علیهما السّلام) از قزوین عبور کرده و گفته شده که در خانه داود بن سلیمان غازی پنهان بوده است). گویا کسی در این نکته تردید ندارد که مسیر امام در سفر به خراسان از قزوین نبوده است. نیز گزارش شده است که امام رضا(علیه السّلام) از نطنز گذشته و محلی که اکنون به نام قدمگاه [حضرت] علي(علیه السّلام) شهرت دارد مربوط به توقف امام رضا(علیه السّلام) در این شهر است.(٣٧)

همچنین گزارش شده است که امام رضا(علیه السّلام) از «دامغان» گذشته و در محلی با نام «آهوان»، چند آهو خدمت آن حضرت رسیده اند.(٣٨) ورود امام رضا(علیه السّلام) به «نیشابور» در منابع فراوانی آمده است. شیخ «صدوق» از ورود آن حضرت به محله «فرد» در «نیشابور» یاد کرده و نوشته است که تاکنون (نیمه دوم قرن چهارم) در آن محل حمامی بنا شده که به «حمام رضا» مشهور است.(٣٩) همچنین در بیست و شش کیلومتری «نیشابور» قدمگاه معروف منسوب به امام رضا(علیه السّلام) موجود است و به این نام شهرت دارد. جایی هم با نام «عین الرضا» در محلی با نام «حمراء»(٤٠) شناخته شده بوده است. از جایی نیز با نام «پسندیده»، که محل اقامت امام بوده و ایشان از آن راضی بوده و به همین دلیل از آن با عنوان «پسنده» یاد شده نام برده شده است.(٤١)

در میان اصحاب امام رضا(علیه السّلام) کسانی هستند که حتی اگر عرب نیز بوده اند، در شهرهای ایرانی زندگی می کرده و نامی ایرانی یافته اند. چند نفری که به «همدانی» شهرت دارند ندانستیم که «همدانی» هستند یا «همدانی». بنابراین یادی از آنها نکردیم. از «رازی» ها و «قمی» ها و غیر شهرهای ایران هم یاد نکرده ایم. کسانی که لقب آنها منسوب به شهرهای ایرانی است عبارتند از: ابراهیم بن ابی محمد خراسانی (مسند الرضا(علیه السّلام) ٢/ ٥١١) ابو سعید الخراسانی (مسند ٢/ ٥١٤) محمد بن عبدالله الخراسانی (مسند ٢/ ٥٤٨) سلیمان بن حفص مروزی (مسند ٢/ ٥٣٣) سلیمان بن صالح مروزی (مسند ٢/ ٥٣٤/) سهل بن قاسم نوشجانی (مسند ٢/ ٥٣٤) ابو القاسم الفارسی (مسند ٢/ ٥١٥) فتح بن یزید الجرجانی (مسند ٢/ ٥٤٢) فضالة بن ایوب ازدی سکن اهواز (مسند ٢/٥٤٣) محمد بن اسحاق طالقانی (مسند ٢/ ٥٤٥) محمد بن ابی یعقوب بلخی (مسند ٢/٥٤٥)) محمد بن زید طبری (اصله کوفی) (مسند ٢/ ٥٤٧) نعیم بن صالح طبری (مسند ٢/ ٥٥٣) ابو سعید النیسابوری (مسند ٢/ ٥١٥) حمزة بن جعفر الارجانی (مسند ٢/ ٥١٥) ابو حیون مولی الرضا (مسند ٢/ ٥١٤).(٤٢)

پی نوشت:

(١). تهذيب التهذيب، العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل، هند، ١٣٢٥ ق، ج ٧، ص ٣٨٧.

(٢). الثقات، أبو حاتم التميمي البستي، محمد بن حبان بن أحمد، مجلس دائره المعارف العثمانیه، هند ، ١٣٩٣ ق، چاپ اول، ج ٨، ص ٤٥٦ - ٤٥٧.

(٣). الكافي، كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق‏، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، آخوندى، محمد، دار الكتب الإسلاميه، تهران، ‏١٤٠٧ ق، چاپ چهارم، ج ١، ص ٢٢٣؛ بصائر الدرجات في فضائل آل محمّد(صلّى الله عليهم)‏، صفار، محمد بن حسن‏، محقق / مصحح: كوچه باغى، محسن بن عباس على‏، کتابخانه آيت الله مرعشي نجفي‏، قم،‏ ١٤٠٤ ق، چاپ دوم‏، ص ١١٨؛ بحار الأنوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، محقق / مصحح: جمعى از محققان‏، دار إحياء التراث العربي‏، بيروت‏، ١٤٠٣ ق، چاپ دوم، ج ٢٣، ص ٣٣٦.

(٤). التوحيد، ابن بابويه، محمد بن على‏، مکتبة الصدوق، تهران، ١٣٩٨ ق، ص ١١٧؛ عيون أخبار الرضا(عليه السلام)‏، ابن بابويه، محمد بن على‏، نشر اعلمی‏، تهران،‏ بی تا، ج ١، ص ١٦.

(٥). معادن الحکمه فی مکاتیب الائمه (علیهم السلام)، فیض کاشانی، محمد، تحقیق: احمدی، علی، جامعه مدرسین قم، ١٤٠٧ق، ج ٢، ص ١٧٦.

(٦). قرب الإسناد، حميرى، عبد الله بن جعفر، مکتبة نینوی، تهران، بی تا، ص ٢٠٣، ٢٠٦.

(٧). عیون اخبار الرضا(علیه السّلام)، همان،ج ٢، ص ٨٧.

(٨). كتاب التفسير، عياشى، محمد بن مسعود، تحقيق: رسولى محلاتی، سيد هاشم، چاپخانه علميه، تهران، ١٣٨٠ ق، چاپ اول، ج ١، ص ٣٦٠؛ بحارالانوار، همان، ج ٢٣ ص ٢٩٦.

(٩). محاضرات الأدباء ومحاورات الشعراء والبلغاء، راغب أصفهانى، أبو القاسم الحسين بن محمد، منشورات الرضی، قم، ١٣٧٤ ش، ج ١، ص ٥٨٩.

(١٠). دعبل بن علی الخزاعی شاعر اهل بیت(علیهم السّلام)،عبد الکریم الاشتر، دار الفکر، دمشق، ١٤٠٤ ق، ص ٨٣؛ الغدير فى الكتاب و السنة و الادب، امينى، عبد الحسين، دار الکتب العربی، بیروت، ١٣٩٧ ق، ج ٢، ص ٣٥٩؛ إتحاف بحب الأشراف‏، شبراوى‏، جمال الدين، المطبعة الادبیه‏، مصر، ١٤١٦ ق، الاتحاف، ص ١٦١.

(١١). «فیا رب زد قلبی هدیّ و بصیرة».

(١٢). دعبل بن علی الخزاعی، همان، ص ٨٩، از عیون اخبار الرضا(علیه السّلام)، همان، ص ٣٦٨؛ فصول المهمة في معرفة الأئمة عليهم مالكى، ابن صباغ، منشورات الاعلمی‏، تهران،‏ ص ٢٣١.

(١٣). دعبل بن علی الخزاعی، همان، ص ٩١.

(١٤). همان، ص ٩٥ - ٩٨.

(١٥). فتوح البلدان‏، بلاذرى، احمد بن يحيى‏، دار الکتب العلمیه‏، بيروت‏، ١٤٠٤ ق، ص ٣٧؛ دعبل بن علی الخزاعی، همان، ص ١٠٧.

(١٦). دعبل بن علی الخزاعی، همان، ص ٢١٢؛ همان، ، ص ٢٤٧.

(١٧). همان، ص ١٤٠.

(١٨). سفرنامه ابو دلف در ایران، ابو دلف، مترجم: طباطبائی، ابوالفضل، زوار، تهران، ١٣٥٤ ش، ص ٨٩ در قرن چهارم از آن خبر داده است.

(١٩). معجم البلدان، الحموى، شهاب الدين ابو عبد الله ياقوت بن عبد الله، بيروت، دار صادر، ١٩٩٥م، چاپ دوم، ج ١، ص ٢٨٥؛ مرات البلدان، اعتماد السلطنه، محمدحسن خان، ت‍ص‍ح‍ی‍ح: ن‍وائ‍ی، ع‍ب‍دال‍ح‍س‍ی‍ن ، م‍ح‍دث، م‍ی‍ره‍اش‍م، دان‍ش‍گ‍اه ت‍ه‍ران، تهران، ١٣٦٧ ش، ج ١، ص ١٣٢.

(٢٠). جغرافیای تاریخی هجرت امام رضا(علیه السّلام) از مدینه تا مرو، عرفان منش، جلیل، بنیاد پژوهش های اسلامی، مشهد، ١٣٧٤ ش، ص ٥٨ - ٥٩.

(٢١). همان، ص ٥٩ - ٦٠.

(٢٢). همان، ص ٦١.

(٢٣). دیار شهر یاران، اقتداری، احمد، انجمن آثار ملی، تهران، ١٣٥٣ ش، ج ١، ص ٥٥٤ و٣٦٨؛ جغرافیای تاریخی هجرت امام رضا(علیه السّلام)، همان، ص ٥٧.

(٢٤). دیار شهر یاران، همان، ص ٣٢٠ و ٨٦٩ و ٧٧١ و ٧٧٥.

(٢٥). جغرافیای تاریخی هجرت امام رضا(علیه السلام)، همان، ص ٦٣.

(٢٦). مرات البلدان، همان، ج ١، ص ٣٦٨؛ جغرافیای تاریخی هجرت امام رضا(علیه السلام)، همان، ص ٧٨ - ٧٩.

(٢٧). یادگارهای یزد، افشار، ایرج، انجمن آثار ملی، تهران، ١٣٥٤ ش، ج ١، ص ٣٥٧ و ٣٥٨. قسمت هایی از کتیبه کاشی معرق مورد نظر که اشاره به ورود امام رضا(علیه السلام) در آن آمده، به طور عمده از بین رفته است.

(٢٨). یادگارهای یزد، همان، ج ١، ص ١٧٣ - ١٧٧.

(٢٩). همان، صص ٣٨٣ - ٣٨٤.

(٣٠). همان، ص ٢١١ - ٢١٧.

(٣١). همان، ص ٩١٧.

(٣٢). همان، ج ٢، ص ٩١٨ گویا نویسنده دانشمند کتاب جغرافیای تاریخی هجرت امام رضا(علیه السّلام) از این موارد و نمونه بعدی غفلت کرده اند.

(٣٣). همان، ج ٢، ص ٢٧٤.

(٣٤). تاریخ نائین، بلاغی، عبدالحجه، بی نا، تهران، ۱۳۶۹ ق، ج ٢، ص ٢٣٦ ، ٢٣٧؛ جغرافیای تاریخی هجرت امام رضا(علیه السّلام)، همان، ص ١٠٩.

(٣٥). تاریخ نائین، همان، ج ٢، ص ٢٣٠، ٢٣٧، جغرافیای تاریخی هجرت امام رضا(علیه السّلام)، همان، ص ١١٣ - ١١٥.

(٣٦). التدوين في أخبار قزوين، الرافعي القزويني، عبد الكريم بن محمد، تحقيق: عطاري، عزيز الله، دار الكتب العلميه، بيروت، ١٤٠٨ ق، ج ٣، ص ٤٢٨.

(٣٧). میراث فرهنگی نطنز، اعظم واقفی، سید حسین، انجمن میراث فرهنگی نطنز، تهران، ١٣٧٤ ش، ص ١٥٨ - ١٦١.

(٣٨). بحر الانساب، حسینی الموصلی، رکن الدین، افست اسلامیه، تهران، ۱۳۸۵ ق، ص ١٠١ - ١٠٣ اشاره به ولایت خراسان کرده نه خصوص دامغان. (جغرافیای تاریخی هجرت امام رضا(علیه السّلام)، همان، ص ١١٦ - ١١٧).

(٣٩). جغرافیای تاریخی هجرت امام رضا(علیه السلام)، همان، ص ١٣٢ - ١٣٣.

(٤٠). الثاقب فی المناقب، محمدبنعلی طوسی، مصحح: نبیل رضا علوان، انصاریان، قم، ١٤١١ ق، ص ١٤٦. گفته شده که شاید حمراء آن روزگار ده سرخ فعلی باشد. (جغرافیای تاریخی هجرت امام رضا(علیه السلام)، همان، ص ١٣٦).

(٤١). الثاقب فی المناقب، همان، ص ١٤٧.

(٤٢). برگرفته از کتاب : حیات فکری و سیاسی امامان شیعه(علیهمالسلام)، جعفریان، رسول، موسسه انصاریان، قم، ١٣٨١ ش، چاپ ششم، ص ٤٥٩.

احکام شرعی

آب نیم خورده حیوانات

آب نیم خورده حیوانات چه حکمی دارد؟

آب نيم خورده «حيوانات نجس» مانند سگ و خوک نجس است، امّا نيم خورده حيوانات حرام گوشت (مانند گربه و جانوران درنده) پاک است هرچند خوردن آن مکروه است.

هزینه های نگهداری حیوانات

نگهدارى از حیوانات ماهانه مبلغى هزینه در پى دارد، مانند دانه اى که براى قنارى یا طوطى مى خرند، یا کاهو یا سبزى که براى خرگوش، خریده مى شود. چنین هزینه هایى چه حکمى دارد؟

این هزینه ها مادامى که به اسراف منتهى نشود، ایرادى ندارد.

کشتن و آزار حیوانات غیر موذی

کشتن و آزار حیوانات غیر موذى چگونه است؟ محبّت به آنان چه حکمى دارد؟

کشتن و آزار حیوانات غیر موذى اشکال دارد، و حمایت از آنان خوب است.

نگهداری بعضی از پرندگان

آیا نگهداری پرنده های زینتی در قفس در خانه نیز طبق احادیث پیامبران سبب برکت خانه و دفع شیاطین می شوند؟

معروف در روایات کبوتر، خروس و پرستوست نه هر پرنده ای

عدم منع نگهداری حیوانات مفید

نگهدارى از حیوانات چه حکمی دارد؟ اگر فایده اى بر نگهدارى حیوان مرتّب نباشد، یا صرفاً براى زیبایى، یا صداى خوش آن باشد مثل قنارى یا مرغ عشق؛ نگهدارى از آنان چه حکمى دارد؟

نگهدارى حیوانات مانعى ندارد. ولى سزاوار است افراد با ایمان هدفى از آن داشته باشند; هر چند استفاده از زیبایى و صداى خوش آنها باشد; در ضمن باید این امر به اسراف کارى منتهى نشود.

نگهداری سگ های زینتی

نگهداری سگ های زینتی در خانه و به همراه داشتن آن در ماشین و خیابان که نوعى تقلید از بیگانگان است چه حکمی دارد؟

نگهداری سگ برای سرگرمی و همزیستی اشکال دارد و این کارها شایسته مسلمانان با شخصیّت نیست، و از جهات شرعى مشکلات زیادى ایجاد مى کند.

حکم نگهداری خرگوش در خانه

آیا خرگوش را می توان به عنوان حیوان خانگی در آپارتمان نگهداری کرد؟ آیا فضولات و عرق بدنش نجس است؟ آیا موی بدن خرگوش نماز دارد؟

نگهداري حيوانات مانعي ندارد. ولي سزاوار است افراد با ايمان هدفي از آن داشته باشند و توجه داشته باشند خرگوش حرام گوشت بوده و بول و مدفوع آن نجس است ولي بدنش نجس نيست. البته اگر جزئي از بدن آن مانند مو یا عرق آن، بر بدن يا لباس نمازگزار باشد نماز اشکال دارد.

حکم ادرار و مدفوع لاک پشت

آیا پوست و مدفوع و ادرار لاک پشت نجس است و اصولا چه حکمی دارد؟

فضله لاک پشت پاک است هر چند احتياط آن است که از آن اجتناب شود ولي بول آن بنابر احتياط واجب نجس است و در مورد آب آکواريوم که در آن لاک پشت هست تا جايي که امکان دارد اجتناب شود.

عدم تفاوت انواع سگ در حکم نجاست

معروف است که «تازى» (سگ شکارى) در احکام نجاست و طهارت با سگهاى دیگر تفاوت دارد. شاید دلیلش این باشد که ـ طبق آنچه در تاریخ آمده ـ اعراب (پس از اسلام) از رفت و آمد تازى به خیمه ها ممانعتى نمى کردند، و تازى حقّ داشت در خیمه با آنها بخوابد، و آن را هدیه اى از سوى خدا مى دانستند. آیا تفاوتى میان تازى و سایر سگها در نجاست مى باشد؟

تفاوتى از این جهت میان سگها نیست، و معمولا مسلمانان از سگ ها براى سه منظور استفاده مى کردند: پاسبانى خانه، پاسبانى باغ، و پاسبانى از گلّه. و در کتب فقهى ما درباره این سه نوع سگ بحث شده، و به عنوان «کلب الحارس» و «کلب الماشیه» و «کلب الحائط» از آنها یاد شده است.

حکم نگهداری از سگ های پرورشی

نگهداری از سگ های پرورشی که دارای شناسنامه هستند و واکسیناسیون می شوند چه حکمی دارد؟

چنانچه فایده ای از قبیل پاسبانی خانه و گله و صید و مانند آن داشته باشند مانعی ندارد.

 

پی نوشت:
  
    
تاریخ انتشار: « 1400/05/02 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 262