ماهنامه الکترونیکی خبری - تحلیلی بلیغ (سال هفتم - شماره هفتادم - آبان 1400)

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
مرتب سازی بر اساس
 

ماهنامه الکترونیکی خبری - تحلیلی بلیغ (سال هفتم - شماره هفتادم - آبان 1400)

طلیعه سخن

در عصر و زمانه ای به سر می بریم که رسانه های جمعی، ساحت مقدس علم و دانش را تحت الشعاع خود درآورده است؛ انبوه شبکه های اجتماعی و دسترسی عمومی به فضای تولید محتوا و به تعبیری انفجارات اطلاعات به مثابۀ بازار مکاره ای است که مهمترین عنصر علم و دانش یعنی کتاب را به شدت تضعیف کرده و روزمرگی را به جای آن نشانده است، حال آنکه علم به معنی پردازش دانش است که ان را باید در کتاب جستجو نمود؛ نه در فضای مجازی و رسانه های تصویری که انبوه اطلاعات خام در آن، انسان را به خُرد نگری و عوام گرایی سوق می دهد.

البته باید اذعان نمود برخی کشورهای پیشرفتۀ غربی با مواجهۀ هوشمند و راهبردی با اینترنت، آن را در خدمت تولید و پردازش علم تبدیل کرده است، در نتیجه مراکر آکادمیک غربی از اینترنت به عنوان ابزار واسطه ای و تکمیلی کتاب، دغدغه ها و نیازهای جامعۀ خود را مرتفع نمودند.

این مسأله در حالی است که در ایران به علت آشفتگی معرفتی در مواجهه با اینترنت، کتابخانه ها در سیاست های کلان مسئولان به عنوان فرع مطرح شده و رسانه های تصویری به عنوان اصل! بر اریکۀ علم و دانش! تکیه زده اند، در نتیجه تألیف کتاب جای خود را به مقاله نویسی داده و وب گردی های بی هدف مردم در فضای مجازی به جای کتاب خوانی، ساحت اخلاقی، اجتماعی، فرهنگی و دانشی کشور را با مخاطرات متعدد مواجه کرده است.

به راستی جای بسی تأسف است که مسئولان نظام اسلامی به جای سیاستگذاری برای تعمیق اندیشه ها و پویایی فرهنگ اجتماعی و ارتقای هیجان عمومی جامعه از طریق کتاب و کتاب خوانی، با ترویج رسانۀ ملی و گسترش بی قاعدۀ آن نهاد کم بازده، روزمرّگی، سطحی نگری و پوپولیسم را جایگزین عمق نگری و اندیشه محوری کرده است.

فراموش نکنیم ماهیت اصلی انقلاب اسلامی ایران منبعث از کتاب و کتابخوانی است؛ چرا که مردم با مطالعات کتب اندیشمندان و متفکرانی هم چون دکتر شریعتی و شهید مطهری بر عدالت طلبی تأکید نموده و تاج و تخت سلطنت پهلوی راساقط کردند.

با این اوصاف لیکن در سال های اخیر فقدان سواد رسانه مسئولان و عدم تفکیک میان رسانۀ پردازشی و بینشی و رسانۀ دانشی و تصویری، تضعیف مقولۀ کتاب وکتاخوانی به عنوان رسانه مهم و راهبردی انقلاب رقم خورده و اینچنین سرانۀ مطالعۀ کشور به شدت کاهش یافته و ساندویچ فروشی ها جای کتاب فروشی ها را گرفته و نفوذ فرهنگی در فضای ساده انگاری عمومی مردم و انفعال مسئولان تشدید شده است.

بی شک راهکار برون رفت از بحران هایی از قبیل نفوذ فرهنگی دشمن و رسانه زدگی ، تقویت مولفۀ کتاب و کتابخوانی در بالاترین حد ممکن است، اما اجرای سیاست های محافظه کارانه و افراط در ممیّزی و سانسور کتاب، نه تنها نویسندگان و متفکران و جامعۀ فرهیختۀ کتابخوان کشور را به شدت سرخورده کرده است بلکه زمینه را برای تولید قارچ گونه ماهواره ها و شبکه های اجتماعی فراهم کرده که محتوای آن رسانه های زرد، به مراتب از محتوای کتاب های سانسور شده مخرب تر است.

آری دود برخوردهای چکشی و گزینشی با نویسندگان در دولت های مختلف نه تنها به چشم مولّفان، ناشران و خوانندگان کتاب فرو رفته، بلکه با نابودی کتاب خوانی، پوپولیسم نیز به شدت در جامعه ریشه دوانده و شیوع این کج سلیقگی فرهنگی در بین مسئولان به بهای نفوذ پذیری بیگانگان در جامعه تمام شده است.

طنز تلخ ماجرا اینجاست که برخی مسئولان و متولیان فرهنگی کشور از یک سو فریاد مقابله با نفوذ فرهنگی غرب را سر می دهند و از سوی دیگر با رویکرد موهوم بگیرو ببندهای فرهنگی به ویژه در عرصه تألیف کتاب، به نابودی فرهنگ پویا در جامعه دامن می زنند که این مسأله پارادوکسیکال، از جهل متصدیان فرهنگی و سیاسی کشور در سیاستگذاری در حوزۀ کتاب و کتابخوانی حکایت دارد.

این بحران در حالی است که کتاب، رسانه فرهیختگی است و فرهیختگان جامعه بیش از دیگران به آن اقبال می کنند، لذا تضعیف و نابودی آن سرخوردگی عالمان آن جامعه و طبقات تحصیل کردۀ یک جامعه ، اعم از اساتید و دانش آموزان و دانشجویان را به همراه خواهد داشت که افت تحصیلی شدید دانش آموزان و دانشجویان در سال های اخیر به نوبۀ خود موید این مدعاست.

تداوم این بحران، ساختار جامعه را از مسیر پیشرفت به رکود و ایستایی سوق داده است و خلاقیت و نوآوری جوانان و نوجوانان را دستخوش تغییر کرده و بحران های متعدد فرهنگی اجتماعی در میان مردم ایجاد شده است که نمونه های متعدد آن در سال های اخیر ظهور و بروز یافته است.

از سوی دیگر عقلانیت شهری در جامعه عقیم مانده است و قانون مندی مدنی در جامعه به مثابۀ رویایی است که از جامعه رخت بسته است که به تبع آن رسانه های مکتوب از قبیل روزنامه و روزنامه نگاری که بار سنگین پردازش کتابها و مطالبات و اندیشه های مردم را به دوش می کشد به ورطۀ نابودی کشیده شده و اینچنین تیتر خوانی روزنامه ها به کار روتین مردم در کشور تبدیل شده است، در حالی که در جوامع صنعتی رسانه های مکتوب با پردازش کتاب ها از جایگاه بی بدیلی در میان مردم آن جوامع برخوردار است و نویسندگان و روزنامه نگاران حرفه ای وظیفه پردازش و انطباق تولیدات علمی آن جامعه با ساختارها و نیازهای جامعه را بر عهده دارند.

با این تفاسیر بهترمی توان به عمق ناکارآمدی جهان تصویری رسانه های تصویری صحه گذاشت، از این رهگذر کتاب تنها رسانه ای است که با ابزار خط و حروف می تواند دانش را با ساختارهای موجود جامعه منطبق سازد و جامعه را از بحران های متعدد اجتماعی از قبیل گسست های نسلی رهایی بخشد و جهان پدیداری مردم را ارتقا بخشد.

تصویرسازی

امام حسن مجتبی علیه السلام ؛ تجلّی غربت و مظلومیت

نحوه ی شهادت امام حسن علیه السلام با توطئه ی معاویه و به واسطه ی زنی دنیـاپرســت در قلـب دنيـاى اسلـامِ آن روز در اوج مظلوميّـت‏ اتّفـاق افتـاد.

آیت الله العظمی مکارم شیرازی

پیام ها و بیانیه ها

قدردانی حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (دامت برکاته) از

مراجع عظام تقلید، مقام معظم رهبری، علما، شخصیت ها، گروه ها و عموم مردم

إنّا لله و إنّا الیه راجعون

فقدان اخوی اینجانب مرحوم آقای حاج رحیم مکارم رحمة الله علیه مایه ی حزن و اندوه فراوان گردید، اما راضی به رضای حضرت حق هستم.

از مراجع عظام تقلید، مقام معظم رهبری، علما، شخصیت ها، گروه ها و عموم مردم که تسلیت و ابراز همدردی نموده و موجب امتنان و تسلّی خاطر گردیدند، تشکر و قدردانی دارم و از خدای منان برای همگان طول عمر با عزت، سلامتی و سعادت را خواهانم.

پیام تسلیت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (دامت برکاته) به مناسبت

رحلت آیت الله حسن زاده آملی(رحمت الله علیه)

رحلت عالم ربانی آیت الله حسن زاده آملی (رحمة الله علیه) موجب تأثر گردید.

این عالم ربانی در طول عمر خویش آثار فراوانی در علوم مختلف از خود به یادگار گذاشت و شاگردان فراوانی را پرورش داد.

این ضایعۀ مولمه را به حوزه علمیه،همه علاقمندان و بیت مکرم ایشان تسلیت عرض نموده، صبر و اجر فراوان برای همۀ بازماندگان خواهانم.

پیام تسلیت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (دامت برکاته) به مناسبت

رحلت آیت الله سید محمد رجایی (رحمت الله علیه)

بسم الله الرحمن الرحیم

خبر درگذشت عالم ربانی مرحوم آیت الله سید محمد رجایی (رحمة الله علیه) موجب نهایت تأسف و تأثر گردید. این عالم فرزانه سالها در نجف اشرف و سالیان دراز در قم به تربیت شاگردان اهتمام داشت و شاگردان با استعداد و فاضل از محضر ایشان کسب فیض نموده، مدارج علم و دانش را با موفقیت طی کردند.

به یاد دارم در دوران اقامت در نجف با ایشان هم بحث بودم، ذوق سرشار و استعداد فوق العادۀ او تعجب آور بود. خدمات او به عالم اسلام و تشیع هرگز فراموش نمی شود.

اینجانب این مصیبت جانکاه را به حوزۀ علمیه، وابستگان، دوستان و به ویژه بیت شریف ایشان، تسلیت می گویم. خداوند روح او را با اجداد طاهرینش محشور گرداند و به بازماندگان صبر و اجر فراوان عنایت فرماید.

پیام تسلیت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (دامت برکاته) به مناسبت

حادثه هولناک مسجد قندوز افغانستان

بسم الله الرحمن الرحیم

اخبار هولناک و تکان دهنده انفجار مسجد قندوز در شمال افغانستان را دریافت کردم که مایه تأسف و تألم بسیار گردید. بی شک این حادثه خونبار جنایتی ضد بشری است که باید مسلمین جهان و مجامع بین المللی در برابر آن موضع قاطع و عملی اتخاذ کنند؛ تا کی باید شاهد فاجعه نسلکشی مردم افغانستان از سوی تکفیری هاى از خدا بیخبر باشیم؟!

امروز ابتداییترین حق مردم افغانستان به آسانی پایمال میشود که قویاً سؤال برانگیز است!!! حاکمیت موجود باید توجه کند برای حیثیت و اعتبار خود هم که شده، گروه های تکفیری و مسلح لجام گسیخته را مهار کند و در راه امنیت شهروندان بی پناه آن سرزمین مظلوم بکوشد و اگر نه آینده سیاهی ـ خدای ناکرده ـ در انتظار مردم مسلمان و عزیز آن سامان خواهد بود.

اینجانب این فاجعه غمبار را به مردم مصیبت زده افغانستان خاصه خانوادههای داغدیده و بستگان داغدار قربانیان تسلیت میگویم و امیدوارم با توافقی ملی و تشکیل حاکمیت فراگیر در افغانستان دست فتنهجویان قطع گردیده و پایانی برای این مصیبت های جانکاه رقم بخورد؛ به یقین جنایتکاران این حادثه پاسخ کار خود را خواهند دید.

فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَاللَّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ.

گزارش تصویری

مراسم عزاداری اربعین سالار شهیدان

مراسم عزاداری رحلت پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم و امام حسن مجتبی علیه السلام

انجام زیارات نیابتی و معرفی خانواده های برگزیده

از بین شرکت کنندگان در پویش عهد اربعینی

با عنایت حضرت حق زیارت نیابتی در حرم حضرت علی، امام حسین، امام موسی کاظم، امام جواد، امامین عسکریین و حضرت عباس علیهم السلام به همراه پیاده روی نجف تا کربلا و قرائت زیارت اربعین به نیابت از شرکت کنندگان در پویش انجام شد.

پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیت الله العظمی مکارم شیرازی مد ظله العالی با توجه به مشکلات مهمی که در این ایام دنیا را فراگرفته است، پیشنهاد راه اندازی پویشی به نیت تعجیل در ظهور امام زمان (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) و رفع گرفتاری ها را به محضر معظم له ارائه نمود.

متن سوال و پاسخ معظم له:

باسمه تعالی

محضر مبارک آیت الله العظمی مکارم شیرازی مد ظله العالی

پایگاه اطلاع رسانی دفتر شما بر آن است که با توجه به مشکلات مهمی که در این ایام دنیا را فراگرفته است، به نیت تعجیل در ظهور امام زمان(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) و رفع گرفتاریها در پویشی سراسری از مومنین دعوت نماید از فرصت چهل روزه عاشورا تا اربعین حسینی کمال بهره را برده و در این چهل روز دعای عهد را بخوانند و با توجه به پاکی و صفای وجود کودکان خردسال آنها را با خود همراه کنیم تا خداوند نظر عنایتی بفرمایند، خواهشمند است نظر خود را در این مورد بیان فرمایید.

بسمه تعالی

باسلام

همانطور که اشاره کردید ایام عزاداری سید الشهدا علیه السلام تا اربعین زمان مناسبی برای توجه، توسل و دعا جهت رفع مشکلات و بلایا می باشد.

آنچه مرقوم داشتید، بلامانع است. ما نیز برای حل مشکلات دعا می کنیم.

خداوند از همه مومنان قبول فرماید

همیشه موفق باشید

این پویش که با عنوان عهد اربعینی ترتیب داده شد به حمد الله با استقبال پرشور مومنین ایران و بیش از ٢٠ کشور از جمله جمهوری آذربایجان، انگلیس، کانادا، افغانستان، هندوستان، پاکستان، افریقای جنوبی، کامرون، استرالیا، ایالات متحده، اتریش، بحرین، آرژانتین، ترکیه، امارات متحده، عربستان سعودی، تانزانیا، روسیه، نیجریه، مالزی و... روبرو گردید.

و با عنایت حضرت حق زیارت نیابتی در حرم حضرت علی، امام حسین، امام موسی کاظم، امام جواد، امامین عسکریین و حضرت عباس علیهم السلام به همراه پیاده روی نجف تا کربلا و قرائت زیارت اربعین به نیابت از شرکت کنندگان در پویش انجام شد.

و در ظهر اربعین به قید قرعه ٦ خانواده انتخاب شدند و هدایای نفیس مادی و معنوی امروز هفتم مهرماه از طریق پست برای آنها ارسال گردید.

اسامی برگزیدگان:

خانواده محترم سخن گو ـ دهدشت

خانواده محترم خطیبی ـ تربت حیدریه

خانواده محترم نوری ـ تهران

خانواده محترم مشهدی ـ تهران

خانواده محترم صادقی ـ تبریز

خانواده محترم پورصالحی ـ اصفهان

یادداشت

آموزه ها و مولّفه های راهبردی در سیره ی نبوی صلّی الله علیه وآله وسلّم

از منظر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (دامت برکاته)

در سالروز رحلت جانسوز پیامبر گرامی اسلام، خاتم پیامبران صلّی الله علیه وآله وسلّم قرار داریم، پیامبری که درب ‏هاى دلها و فکرهایی که به وسیله قفل هاى ضلالت و گمراهى بسته شده بود و راه هدایت را مسدود ساخته بود گشود. لذا باید در آثار آن حضرت تعمّق نماییم. تاریخ زنده اسلام را در مکّه و مدینه مطالعه کنیم، و با یک سیر روحانى، به دل تاریخ اسلام و زمان پیامبر خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم در صدر اسلام سفر کنیم، و با چشم دل ببینیم که چگونه پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم تنها با حضرت خدیجه علیها السلام و حضرت على علیه السلام در مقابل دیدگان مشرکان و دشمنان اسلام و در برابر ذات لایزال حضرت حق به نماز مى‏ ایستاد، و جز به رضایت پروردگار به هیچ چیز نمى ‏اندیشید.

آرى به راستى معمّاست که رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم چگونه با وسائل آن روز اسلام با این سرعت عجیب در اعماق قلوب میلیون ‏ها انسان نفوذ کرد، تمدّن ‏ها را در خود هضم کرد و تمدّنى نوین به وجود آورد؟!.

حال با این تفاسیر و از باب اینکه که خداوند متعال پیامبر خاتم محمد بن عبدالله صلّی الله علیه وآله وسلّم را به عنوان اسوه برگزید (لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِى رَسُولِ اللّه اسْوَةٌ حَسَنَةٌ)، ضرورت واکاوی چیستی آموزه ها و مولّفه های راهبردی در سیرۀ بی بدیل پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم از نگاه ژرف اندیشانه و اندیشۀ متعالی حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی(مدظله)، می تواند در نوع خود مبیّن چیستی سبک زندگی نبوی صلّی الله علیه وآله وسلّم باشد، که از این رهگذر شاخصه های کلیدی سیره و رفتار پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم برای عاشقان به آن حضرت بیش از پیش تبیین خواهد گردید که در این نگاشته به مخاطبان گرامی ارائه می گردد.

مهرورزی در هدایت انسان ها

در وهلۀ نخست باید گفت «هدایت» مفهوم وسیعى دارد که هم توحید و سایر اصول اعتقادى را شامل مى‏ شود و هم صبر و استقامت، و نیز سایر اصول اخلاق و تعلیم و تربیت، لذا قرآن کریم نه تنها عظمت پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم را نشان می دهد بلکه «حرص بر هدایت‏ مردم و نجات آنها از گمراهى» را از جمله صفات ایشان برای الگوگیری بیان می کند، به عنوان نمونه در آیه «لَقَدْ جَاءکُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُم بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُوفٌ رَّحِیمٌ؛ به یقین، رسولی از خود شما بسوی­تان آمد که رنج­ های شما بر او سخت است؛ و اصرار بر هدایت شما دارد؛ و نسبت به مؤمنان، رئوف و مهربان است»، خدا در این آیه پنج صفت «انفسکم»، «عزیز»، «حریص»، «رئوف» و «رحیم» را برای پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم بیان می کند و می فرماید: پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم از درون جان و روح شما ظاهر شده است و آشنا به تمامی مشکلات و رنج های شماست.

لذا قرآن کریم از واژه «حریص» برای پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم استفاده کرده تا میزان علاقۀ شدید ایشان به هدایت مردم را نشان دهد، از این رو می فرماید؛ پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم نسبت به مومنان بسیار مهربان است و نسبت به سنگدلان خشمگین است.

اخلاق مداری؛ شکوه سیره ی نبوی

باید اذعان نمود غالب مشکلات فردى و اجتماعى ناشى از ضعف­ هاى اخلاقى‏ است، مشکلات و گرفتاری ها و بن بست هاى جهانى مخصوصاً سران بسیارى از کشورهاى جهان نیز از فقر اخلاقى سرچشمه مى‏ گیرد، زیرا اخلاق سرمایۀ اصلى اقوام و ملت ها، کلید حل مشکلات مهم اجتماعى و خمیر مایۀ تمدن و هم نیز ستون فقرات یک زندگى اجتماعى سالم است، هم چنین اخلاق بهترین وسیله انسان در سیر الهى است؛ لذا تا مسائل اخلاقى در جوامع انسانى حل نشود هیچ مسأله‏ اى حل نخواهد شد، به همین دلیل «تهذیب نفوس» و «تزکیه قلوب» و «تکمیل مکارم اخلاق‏» به عنوان یکى از اهداف اصلى بعثت پیامبر بزرگ اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم مورد نظر قرار گرفته است.

از این رو باید تأکید نمود رمز موفقیت پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم و آنچه دخیل در گرایش مردم به او شد، اخلاق‏ و نرمى و تواضع او بود، لذا آنچه که از خصوصیّات اخلاقى پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم در خلال فعالیت‏ هاى اجتماعی و طبق تواریخى که دوست و دشمن نوشته‏اند بر ما مسلّم است، این است که او آن قدر پاک و درست‏کار بود که حتّى در عصر جاهلیّت او را امین لقب داده بودند، بنا بر نقل تاریخ، هنگامى که پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم مى‏ خواست به مدینه هجرت کند، على علیه السلام را مأمور کرد که بعد از او امانت‏ هاى مردم را به آنها بسپارد. گفتنی است حضرت رسول صلّی الله علیه وآله وسلّم فوق العاده متواضع بود، به همه سلام مى‏ کرد، در مجلس ناشناخته بود، هنگام سفر بخشى از کارها را بر عهده مى‏ گرفت، و از اینکه همه کارها و زحمت ها بر دوش دیگران باشد، اجتناب مى‏ ورزید.

هم چنین شجاعت و استقامت و حسن خلق، و سعه صدر، و جوانمردى و گذشت او را از خلال جنگ و صلح آن حضرت مى‏ توان به دست آورد، مخصوصاً فرمان عفو عمومى که درباره مردم مکّه پس از فتح این شهر و تسلیم دشمنان خون خوار در برابر اسلام صادر کرد سند زنده‏ اى بر مقولۀ اخلاق مداری رسول مهربانی است.

نباید فراموش نمود پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم در زمینه برنامه‏ هاى اجرایى هرگز اجازه نداد که از منطق «هدف وسیله را توجیه مى‏ کند» استفاده کنند، بلکه براى رسیدن به هدف‏ هاى مقدّس به دنبال وسائل مقدّس بود، صریحاً مى‏ فرمود:‏ «ولا یجرمنکم شنآن قوم على الا تعدلوا»؛ «دشمنى با هیچ گروه نباید مانع شما از اجراى عدالت گردد»؛ دستوراتش در زمینه رعایت اصول اخلاقى در میدان جنگ عدم تعرض نسبت به غیر نظامیان، از بین نبردن نخلستان‏ ها و درختان، آلوده نساختن آب آشامیدنى دشمن و رعایت نهایت محبّت با اسیران جنگى و ده‏ ها موارد دیگر روشنگر این واقعیّت است.

آرى، اگر این اخلاق‏ نیکو و ملکات الهى نبود آن ملّت عقب‏ ماندۀ جاهلى و آن جمع خشن انعطاف‏ ناپذیر به اسلام درنمى‏ آمدند، بلکه به مصداق آیه‏ «لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ» همه از گرد او پراکنده مى‏ شدند و همان راه و روش دوران جاهلیّت را ادامه مى‏ دادند. و چه خوب است که این اخلاق اسلامى امروز زنده شود و در هر مسلمانى، پرتوى از اخلاق و خوى پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم باشد.

قرآن محوری؛ شاکله ی بنیادین در سیره ی نبوی

در تشریح این مسأله باید گفت همه دانشمندان اسلام معتقدند که قرآن مجید برترین معجزه پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم است. زیرا قرآن معجزه‏ اى است عقلى که با روح و فکر مردم سر و کار دارد و نیز معجزه‏ اى است جاودانى و همیشگى، لیکن قبل از هر چیز باید محیطى را که قرآن از آن جامعه برخاست از نظر فکرى و فرهنگى مورد توجّه قرار داد. سرزمین حجاز به اعتراف همه مورّخان از عقب افتاده‏ ترین مناطق جهان در آن روز بود، به گونه‏ اى که گاهى مردم عصر جاهلیت را اقوام وحشى یا نیمه‏ وحشى مى‏ خواندند؛ از نظر عقیدتى سخت به بت‏ پرستى عشق مى‏ ورزیدند، و بت‏ هاى سنگى و چوبى به اشکال مختلف بر تمام فرهنگ آنها سایه شوم و گسترده‏ اى افکنده بود، از توحید و یگانه‏ پرستى سخت تعجّب مى ‏کردند، نظام قبیلگى بر جامعه آنها به شدت حکومت مى‏ کرد و اختلاف در میان قبایل به قدرى شدید بود که آتش جنگ در میانشان هرگز خاموش نمى‏ شد، از میان چنین محیطى، فردى درس نخوانده و مکتب و استاد ندیده، برخاست و کتابى آورد آنچنان پرمحتوا که بعد از چهارده قرن هنوز دانشمندان به تفسیر آن مشغولند و هر زمان حقایق تازه ‏اى از آن کشف مى‏ کنند.

حال با این تفاسیر اصلاح یک جامعۀ سر تا پا فاسد را در یک روز نمى ‏توان انجام داد، به همین دلیل قرآن تدریجاً نازل شد تا بخوبى اجرا گردد و از تزلزل مصون بماند و جامعه نیز قدرت جذب و پذیرش و حفظ آن را داشته باشد.

از این رو پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم بیشترین تکیه خود را در آموزه های «قرآنی» مبذول داشت. و شاهکارى از علم و دانش، اصول هدایت‏ و تربیت، اخلاق، قوانین و آداب زندگى و اسرار آفرینش را بر مبنای آموزه های ارزشمند کلام وحی را در همه جا گسترانید.

لذا جاذبۀ خاصّى که در مفاهیم والای قرآن کریم نهفته بود به قدرى شدید و حیرت‏ انگیز بود که دشمنانش آن را «سحر» مى‏ خواندند و مى‏ گفتند: به محمد صلّی الله علیه وآله وسلّم نزدیک نشوید که سخنان نافذش شما را مسحور مى‏ سازد و به آیین خود مى‏ کشاند! و این خود مى‏ رساند که حتّى دشمنان به‏ «نفوذ خارق‏ العاده قرآن در افکار و دل‏ها» ایمان داشتند. علاوه بر این از نظر محتویاّت و مضمون، آن چنان بود که در مدّت کوتاهى راهبرد قرآن محوری توسط پیامبر مهربانی صلّی الله علیه وآله وسلّم، تحّول فوق‏ العاده‏ اى در محیط جهان آن روز بوجود آورد و تمدّن درخشانى را همراه با یک انقلاب دامنه ‏دار علمى و فکرى پى ریزى نمود. در عصر کنونی نیز بر دولت اسلامى، آحاد مسئولان در نظام اسلامی، مطبوعات، رسانه‏ ها، مخصوصاً صدا و سیما لازم است نسبت به ترویج آموزه های قرانی در جامعۀ اسلامی همّت گمارند، و برنامه ‏هاى خویش را بر اساس قرآن مجید پایه ‏ریزى کنند.

قانون مداری؛ ارمغان تشکیل حکومت اسلامی

گفتنی است اهدافى که پیامبران الهى علیهم السلام داشتند و مأمورِ اجراى آن بودند، بدون تشکیل حکومت‏ عملى نبود، و آنچه ممکن بود به صورت محدود پیاده مى‏ شد. از این رو از جمله اهداف پیامبر الهى که در قرآن مجید به آن اشاره شده است مبتنی بر تعلیم و تربیت، قیام به قسط، عدالت اجتماعى، آزاد کردن انسان از اسارت ها، احقاق حقوق مظلومان، تربیت نفوس و پرورش فضایل اخلاقى است. لیکن این اهداف بدون تشکیل حکومت اسلامى در سطح وسیع و گسترده و برخورد قاطعانه با هرگونه تخلف از قانون قابل تحقّق نیست. لذا نخستین کارى که پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم بعد از هجرت به مدینه و بر طرف شدن موانع به آن مبادرت ورزید، تشکیل حکومت اسلامى و تبیین‏ قوانین اسلام بود و هرگونه تخلف از آن را گناه و قابل تعقیب شمرد.

آرى، در عصر حکومت‏ پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم، کارها به دست صالحان سپرده مى‏ شد؛ و برنامه ‏هاى حکومت اسلامى در تمام زمینه ‏ها در مسیر اسلام پیش مى‏ رفت؛ پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم آمد و حکومت‏ را از صورت دنیوى و مادّى به صورت حکومت الهى درآورد که در آن نیکان و پاکان نقش داشته باشند.

نفی اسلام سکولار؛ ضرورت انکار ناپذیر در حکومت اسلامی

بی شک تحقق عدالت اجتماعی، اعطاى آزادى به انسانها، و رهانیدن آنان از اسارت‏ هاى هوا و هوس و ظلم ظالمان و ستمگران، بدون تشکیل حکومت اسلامى امکان‏ پذیر نیست. به راستی آیا به صرف توصیه و پند و اندرز در داخل مساجد و حسینیّه‏ ها عدالت اجتماعى محقّق مى‏ شود؟ آیا بدون داشتن قدرت اجرایى و اسباب و ابزار بازدارنده، و امکانات مجازات فاسدان و مفسدان اقتصادى، مى‏ توان حقّ مظلومان را از ظالمان گرفت؟ آرى، اگر اهداف دین یک سلسله مسایل فردى نظیر نماز و روزه و مانند آن بود بدون تشکیل حکومت‏ هم قابل اجرا بود (البتّه آن هم در سطح وسیع و گسترده امکان‏ پذیر نبود)، لیکن اسلام یک آیین اجتماعى فراگیر است و دستورات فراوان اجتماعى دارد، و لازمه اجرایى کردن آن تشکیل حکومت دینى است. لذا هنگامى که پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم به مدینه هجرت نمود، و از شرّ دشمنان اسلام نجات پیدا کرد، در اوّلین گام حکومت اسلامى را تشکیل داد تا بتواند اهدافش را پیاده کند.

بدین ترتیب تنها حکومتى که مى ‏توان آن را با تمام وجود پذیرفت حکومت الهى است. حکومت‏ پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم و امامان‏ معصوم علیهم السلام و کسانى‏ که‏ با داشتن‏ شرایط ویژه، حق حکومت را از سوى آنها دریافت مى‏ دارند؛ و به یقین دنیا هرگز روى عدالت و صلاح و سعادت را نخواهد دید؛ مگر اینکه در سایه حکومت‏ هاى الهى قرار گیرد.

بنابراین، آنها که مدّعى جدایى دین از سیاست‏ اند، نه معناى سیاست را فهمیده‏ اند و نه دین و برنامه‏ هاى آن را به درستى شناخته‏ اند.

علم گرایی در پرتو جهل زدایی

تاریخ جامعه بشریّت در آستانه ظهور پیامبر اسلام و مخصوصاً جاهلیّت عرب، حقیقت حاکمیّت جهل و ظلمت را در آن جامعه به خوبى تأیید مى‏ کند. لذا هر قدر شرایط نامساعدتر و حاکمیّت جهل‏ و نادانى، قوى‏ تر و گسترش دامنه فساد در جامعه بیشتر باشد، مسئولیت و رسالت رهبران الهى و منادیان عدل و داد و اخلاق و فضیلت، سخت‏ تر و سنگین‏ تر است به همین نسبت، عظمت مقام آنها به هنگام پیروزى بر مشکلات نمایان‏ تر مى‏ شود.

بدیهی است پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم به عنوان رهبر یک انقلاب فکرى و اجتماعى، براى نجات بشریّت از انواع بت پرستى و خرافات، و آزادى انسان‏ ها از چنگال جهل‏ و بیدادگرى قیام کرد، لذا اسلام با وجود اینکه از محیط جاهلیّت برخاست امّا بیشترین اهمیّت را به علم و دانش داد و این مسألۀ مهم یکی از معجزات پیامبر اعظم صلّی الله علیه وآله وسلّم است که از محیط سراسر جهل طلوع کرد اما بزرگترین مدافع علم بود .اینکه در احادیث شریف اهل بیت علیهم السلام می خوانیم نگاه به صورت عالم عبادت است و مجلس علم باغی از باغ های بهشت است، و یا عالم هزاران بار بر عابد برتری دارد، همه و همه بیانگر اهمیّت جایگاه دانش در اسلام است، یکی از بهترین دلایل این مدعا این است که نخستین آیه ای که بر قلب مبارک پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم نازل شد دعوت به مطالعه بود.

لیکن نکتۀ راهبردی این است که چگونه ممکن است از محیط جهل عالى‏ ترین تجلّیات علمى بدرخشد؟!، در تبیین این مسألۀ مهم می­ توان تعابیر مختلفی از قرآن کریم را مورد توجه قرار داد که هر کدام یکی از ابعاد شخصیّتی حضرت محمد صلّی الله علیه وآله وسلّم را بیان می کند؛ به عنوان نمونه در سوره جمعه از آن حضرت به عنوان معلم و مربی اخلاق نه تنها برای مسلمانان بلکه برای همه جهان بشریت یاد شده است.

 

هم چنین خداوند متعال در آیه ١٥٧ سوره اعراف از آن حضرت به عنوان شخصیتی یاد نموده است که، اولاً مبتنی بر این اصل کلیدی است که تعلیمات او گواه بر حقّانیت اوست و ثانیاً باید گفت پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم غل و زنجیر های جهل، خرافات، ناامنی ها و نا مهربانی ها را زدود، هم چنین در آیه نخست سوره ابراهیم نیز تاکید شده است که آن حضرت مردم را از ظلمات بیرون آورد و به سوی نور هدایت نمود، این ظلمت شامل خرافات، جهل، فقر و دیگر موارد می شود. در مفاهیم دیگر آیات قران کریم نیز به این نکته اشاره شده است که پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم آمده تا راه و صراط مستقیم را نشان دهد و مردم را از بیراهه­ ها و کج راهه ها نجات و مسیر سعادت را به آنها نشان دهد. قرآن کریم در جایی دیگر تاکید کرده که کار پیامبر زنده کردن دنیای مرده است، از نظر ظاهر فیزیکی مردم جاهلیت زنده بودند، اما از نظر انسانیت مرده به حساب می آمدند و در جهل و خرافات و نا امنی گرفتار بودند لیکن حضرت خاتم الانبیا صلّی الله علیه وآله وسلّم آنها را از این گمراهی نجات دادند.

لذا از آنجا که پیامبران و انبیاى الهى چراغ‏ هاى پرنورى‏ هستند که سینه ظلمت کفر و جهل‏ را مى‏ شکافند و سیرۀ رسول مهربانی صلّی الله علیه وآله وسلّم بر این امر استوار گردید که غل و زنجیرهای جهالت و خرافات را بزدایند و مردم را به صراط مستقیم هدایت نمایند از این رو پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم را باید یکى از پر فروغ ‏ترین چراغ‏ هاى هدایت نامید.

سخن آخر:

 در خاتمه باید گفت به راستى پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم چنین بود، جاذبه‏ هاى اخلاقى آن حضرت، تواضع، محبّت، مهربانى، عفو و گذشت آمیخته با شجاعت و شهامت، دلها را به سوى خود جذب مى‏ کرد و تلاش فوق العاده او در طریق هدایت‏ و اصلاح مردم، چشم‏ها را به او متوجّه مى ‏ساخت.

با این اوصاف متأسفانه برخی مقام و منزلت و سیرۀ پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم را صرفاً ماورایی و آسمانی جلوه می دهند تا مردم گمان کنند دیگر نمی توان به حد ایشان رسید و ایشان خارج از محدودۀ زندگی بشری است؛ در حالی که پیامبر بزرگ صلّی الله علیه وآله وسلّم یک الگو و اسوه براى همه حق طلبان جهان است، و مکتب او می تواند به عنوان یک مکتب انسان ساز مورد استفاده همگان قرار گیرد. لذا پیغمبر صلّی الله علیه وآله وسلّم سرمشق و الگو و «اسوه» براى همه امّت است. بدین نحو که بهترین الگو در تمام مراحل زندگى، شخص پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم است؛ روحیات عالى او، استقامت و شکیبایى او، هوشیارى و درایت و اخلاص و توجه به خدا و تسلط او بر حوادث، و زانو نزدن در برابر سختی ها و مشکلات، هر کدام مى‏ تواند الگو و سرمشقى براى همه مسلمین باشد. زیرا این ناخداى بزرگ به هنگامى که سفینه‏ اش گرفتار سخت‏ ترین طوفان ها مى‏ شود کمترین ضعف و سستى و دستپاچگى به خود راه نمى دهد، او هم ناخداست هم لنگر مطمئن این کشتى، هم چراغ هدایت است، و هم مایه آرامش و راحت روح و جان سرنشینان.

حال با این تفاسیر می توان اذعان نمود مشکلات جهان اسلام نتیجه فاصله گرفتن از مسیر پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم است، به راستی چرا امروز جهان اسلام گرفتار این همه مشکلات شده است، مفاسد اخلاقی و مشکلات فرهنگی و کشت و کشتارها غوغا می کند؛ خونریزی ها و ویرانگری های بی حساب نشانه فاصله گرفتن از مبدأ حیات و مسیر حضرت رسول الله صلّی الله علیه وآله وسلّم است، از این رو گرچه در رحلت‏ پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم قلوب مسلمانان جریحه دار و دیدگانشان اشکبار است، لیکن همگان باید به راه و رسم پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم اقتدا کنیم که بهترین راه و رسم‏ ها است. همچنین رفتارمان را باید با روش و سیرۀ ناب پیامبر اعظم صلّی الله علیه وآله وسلّم تطبیق دهیم که هدایت‏ کننده‏ ترین روش­ها است.

یادداشت

شاخصه های امامت در زیارت اربعین

از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی (دامت برکاته)

مسأله امامت از مهم ترين مباحث عقيدتى و تفسيرى و روايى در تاريخ اسلام است. در این اعتقاد، «امامت» مانند «نبوت» يك نوع منصب الهى است، همان طور كه خدا هر كه را بخواهد براى منصب نبوت انتخاب مى كند و معجزاتى كه به منزله پيام و نص الهى است در اختيار او مى گذارد، همچنين خدا هر كس را بخواهد براى منصب امامت بر مى گزيند و به پيامبرش دستور معرفى او را به مردم مى دهد؛ او تمام وظايفى را كه پيغمبر به عهده دارد به عهده خواهد داشت، با اين تفاوت كه به امام وحى نمى شود، بلكه او احكام خدا را از طريق پيغمبر به تأييدات الهى دريافت مى دارد.

از جمله مهم ترین منابع این توصیف ها، زیارت نامه های معتبر و مأثوره است که ناب ترين و خالص ترين مفاهيم و مضامين مربوط به آن بزرگواران را در خود جای داده است.

یکی از این زیارت نامه ها، زیارت امام حسین(ع) در روز اربعین است که از زيارت هاى معروف و راوى آن مرحوم شيخ طوسى رحمه الله است. و اگر زائران اربعین حسینی با دقت و حضور قلب و با توجه به مضمون و محتوايش، آن را زمزمه كنند، يك دوره درس امامت و ولايت عاشقانه است.

معنای «امام»؟

«امام» در اصل از ماده «امّ» به معنى قصد كردن آمده است. مقاييس اللغة مى گويد: «امّ» به معنى اصل و مرجع و جماعت و دين است، و امام به معنى هر كسى است كه اقتدا به او مى شود و در كار ها پيشوا است.

در لسان العرب براى واژه امام معانى زيادى ذكر شده، از جمله پيشوا و معلم. ولى به نظر مى رسد همان گونه كه نويسنده «التحقيق» پذيرفته است، ريشه تمام اين معانى، همان قصد كردن توأم با توجه خاص است، لذا امام به معنى مقتدا، به كسى گفته مى شود كه مردم با قصد و توجه خاص به سراغ او مى روند.

زیارت اربعین

اربعین به معنی چهلم است و در اصطلاح به چهلمین روز شهادت امام حسین علیه السلام اطلاق می شود.

علت اهتمام به زیارت اربعین از دیرباز، این روایت امام حسن عسكرى عليه السلام است که فرمود: «عَلاماتُ المؤمنِ خَمسٌ: صَلَواتُ إحدي و خَمسينَ، و زيارةُ الأربعينَ، و التَّخَتُّم بِاليَمينِ، و تَعفيرُ الجَبينِ، و الجَهْرُ بِبسم اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ؛ نشانه هاى مؤمن پنج چيز است: به جاى آوردن پنجاه و يك ركعت نماز (١٧ ركعت نماز واجب و ٣٤ ركعت نافله) و زيارت اربعين (امام حسين عليه السلام) و انگشتر را بر دستِ راست نهادن، و پيشانى را به هنگام سجده بر خاك گذاردن و بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم را در نماز بلند گفتن».

«امام»؛ حجت خداوند بر بندگان

یکی از اوصاف ائمۀ معصومین علیهم السلام در زیارت اربعین، حجت بودن امام برای اهل دنیا است؛ لذا در فرازی از زیارت نامۀ اربعین این گونه امام را خـطاب مـی کنیم: «وَاَشـْهَدُ اَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِک کلِمَةُ التَّقْوی، وَاَعْلامُ الْهُدی، وَالْعُرْوَةُ الْوُثْقی، وَالْحُجَّةُ علی اَهْلِ الدُّنْیا؛ و گواهی مـی دهم کـه امـامان از فرزندانت، اصل تقوا، و نشانه های هدایت، و دستگیرۀ محکم، و حجّت بر اهل دنـیا هـستند».

هم چنین در فراز دیگر، امام، حجت بر خلق خدا معرفی شده است: «وَ جَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلَی خـَلْقِک مـِنَ الْأَوْصِیاءِ؛ از اوصیائى كه حجت تو بر خلقت هستند قرارش دادى».

«حجت» در اصل از ماده «حج» به معنى قصد مى باشد، به دليل و برهان نيز «حجت»، اطلاق مى گردد، زيرا گوینده قصد دارد به وسيله آن مطلب خود را براى ديگران ثابت كند.

از حضرت مولى الموحدين على عليه السلام نقل شده كه فرمودند: «إِنَّ لِلَّهِ عَلَى اَلنَّاسِ حُجَّتَيْنِ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً فَأَمَّا اَلظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ اَلْأَنْبِيَاءُ وَ اَلْأَئِمَّةُ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ وَ أَمَّا اَلْبَاطِنَةُ فَالْعُقُولُ ؛ خداوند بر مردم دو حجت دارد يكى آشكارا و ديگر در نهان، اما حجت آشكارا و پيمبران و ائمه هدى عليهم السلام هستند و حجت نهانى او همان عقل هاى مردم است».

در حديثى كه در تفسير عياشى از امام على بن موسى الرضا عليه السلام نقل شده مى خوانيم: «آلَ مُحَمَدٍ... وُهُمْ حُجَّةُ اللَّهِ عَلى خَلْقِهِ؛ آل محمد اند صلى الله عليه و آله... و آنها حجت خدا بر خلق او هستند».

امام على ابن موسى الرضا عليه السلام در روایتی دیگر مى فرمايد: «الْامامُ امينُ اللَّهِ فِى ارْضِهِ وَخَلْقِهِ وَ حُجَّتُهُ عَلَى عِبادِهِ وَخَليفَتُهُ فى بِلادِهِ والداعى الى اللَّهِ و الذابُّ عَنْ حريم اللَّه؛ امام امين خدا در زمين و در ميان خلق خدا، و حجت او بر بندگان و جانشين او در شهر ها، و دعوت كننده به سوى خدا، و مدافع حريم الهى است».

لزوم وجود حجت الهى بر بندگان، از قاعدۀ لطف نشأت می گیرد،یعنی خداوند براى هر قوم و ملتى دلائل روشن را براى اتمام حجت خواهد فرستاد، تا زمينه هاى هدايت مردم، به سوی صراط مستقيم فراهم گردد. زيرا اگر چنين نكند نقض غرض كرده است.

بر این اساس انسان علاوه بر بهره گیری از عقل، نياز به وجود كسى دارد كه با علم الهى ارتباط داشته باشد و از خطا و اشتباه و گناه مصون باشد، تا بتواند به خوبى اتمام حجت كند و راه را بى كم و كاست به انسان ها نشان دهد.

لذا با استفاده از قاعده لطف و توجه به نقش رهبر در نظم جامعه و جلوگيرى از انحرافات، بعثت انبياء و لزوم وجود امام در هر زمان اثبات می شود.

البته اين دليل در هر عصر و زمان و براى هر جامعه بزرگ و كوچك حتى يك جامعه دو نفرى نيز صادق است. بنابراين اگر در روى زمين جز دو نفر نباشد بايد يكى از آن دو پيامبر الهى يا امام معصوم باشد.

و از آنجا که خداوند هيچ گاه روى زمين را از حجّت خود (پيغمبر يا امام) خالى نمى گذارد، خواه او ظاهر و آشكار باشد يا مخفى و پنهان؛ لذا پيغمبر صلى الله عليه و آله صريحاً على عليه السلام را به جانشينى خود انتخاب فرمود، على علیه السلام نيز فرزندش امام حسن علیه السلام را وصى خود معرفى نمود، او هم برادرش امام حسين علیه السلام را به عنوان جانشينى تعيين نمود و به همين ترتيب تا امام دوازدهم كه مهدى منتظر عجل الله تعالی فرجه است.

عظمت مصیبت شهادت امام حسین(ع) نیز از آن جهت است که نه فقط يك انسان مؤمن وحق طلب، بلكه امامى معصوم و حجّت خدا بر روى زمين و امام عصر خويش به دست مردمى كه خود را از امّت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مى دانستند به گونه اى دردناك و بى سابقه به شهادت رسيد.

برگزیده بودن امام

در فرازی از زیارت اربعین اینگونه به امام حسین علیه السلام سلام می نماییم: «السَّلَامُ عَلَی صَفِی اللَّهِ وَ ابْنِ صَفِیهِ؛ سلام بر بندۀ برگزیدۀ خدا و فرزند برگزیده اش»، و در جایی این گونه شهادت می دهیم: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَشْهَدُ أَنَّهُ صَفِیک وَ ابْنُ صَفِیک؛ خدایا من گواهى می دهم که حسین برگزیده و فرزند برگزیده توست».

«اصطفى» از ماده «صفو» (بر وزن عفو) به معنى خالص شدن چيزى است و صفوة به معنى خالص هر چيزى است، سنگ صاف را در لغت عرب از اين نظر صفا مى گويند كه داراى خلوص و پاكى است، بنا بر اين اصطفاء به معنى انتخاب كردن و برگزیدن قسمت خالص چيزى است.

در قرآن نیز واژ اصطفاء به معنای برگزیدن آمده است، از جمله این آیۀ شریفه: «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمِينَ ؛ خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهيم و خاندان عمران را بر عالميان برگزيد».

آيه فوق مى گويد ما آدم و نوح و خاندان ابراهيم و عمران را برگزيديم. «برگزيدگى » یکی از صفات آن بزرگواران است. ايمان و عمل صالح آنها سبب شده كه خداوند آنان را از ميان بندگانش برگزيند، و به منصب نبوّت و پيامبرى مفتخر سازد، چرا که در يك كلام، آنچه خوبان همه دارند، آنها تنها دارند.

البته آيه در صدد بيان همه برگزيدگان خدا نيست، بلكه تنها اشاره به جمعى از آنها مى كند و اگر بعضى از پيامبران كه از اين دودمان نيستند، در آن ذكر نشده اند دليل بر عدم برگزيدن آنها نمى باشد، اگر چه بايد توجه داشت كه «آل ابراهيم» موسى بن عمران و پيامبر اسلام و برگزيدگان خاندان او را نيز شامل مى شود، زيرا همه آنها از دودمان ابراهيم هستند.

در مورد پيشوايان معصوم و ائمّه هدى عليهم السلام نيز اعتقاد ما بر اين است كه آنها نيز از سوى خداوند، و به وسيله پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله منصوب و برگزيده شده اند. آيات سوره «مائده»؛ «يا ايُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما انْزِلَ الَيْكَ ...» كه در مورد داستان غدير نازل شده و روايات متعددى كه از طرق تمام فرق اسلامى در موارد و مواضع مختلف درباره نصب على عليه السلام به خلافت و جانشينى آن حضرت نازل شده و نيز رواياتى كه از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله درباره پيشوايان و خلفاى دوازده گانه او، و رواياتى كه از ائمّه معصومين عليهم السلام (هر امامى درباره امام بعد) وارد شده، همه گواه اين مدعاست.

از سوی دیگر اين گزينش، خود دليل بر معصوم بودن اين رهبران است؛ زيرا گزينش براى رهبرى بدون عصمت، موجب نقض غرض است.

لذا در روايات متعددى كه از طرق اهل بيت علیه السلام به ما رسيده است به آيه شریفۀ «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ...» براى معصوم بودن انبياء و امامان نیز استدلال شده است؛ زيرا خداوند هرگز افراد گنهكار و آلوده به شرك و كفر و فسق را انتخاب نمى كند بلكه آنهايى را برمى گزيند كه از آلودگي ها بركنار و معصوم باشند.

در نتیجه امام حسین(ع)، هم چون جد و پدر بزرگوارشان برگزیدۀ الهی است؛ مطابق روايت ثقة الاسلام كلينى، پس از شهادت امام عليه السلام ملائكه آسمان به شيون درآمدند و گفتند: خداوندا! اين حسين برگزيده تو و فرزند پيامبر توست!

آری خداوند ایشان را برگزید تا آن حضرت مایۀ نجات مردم از ضلالت و گمراهى باشند، چنانچه در فرازی از زيارت نامۀ اربعین می خوانیم: «وَجَعَلْتَهُ حـُجَّةً عـَلی خَلْقِک مِنَ الأْوْصِیآءِ، فَاَعْذَرَ فی الدُّعآءِ، وَمَنَحَ النُّصْحَ، وَبَذَلَ مُهْجَتَهُ فیک، لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلَالَةِ؛ و او را از میان جانشینان حـجّت بـر بـندگانت قرار دادی، و در دعوتش جای عذری باقی نگذاشت، و از خـیرخواهی دریـغ نورزید، و خون قلبش را در راه تو داد (و نهايت ايثار و فداكارى را كرد) تا بندگانت را از جهل و نادانى و حيرت و سرگردانى نجات دهد».

ولادت پاک و اصالت خانواده

در فرازی دیگر از زیارت نامۀ اربعین خـطاب بـه امام حـسین(ع) چـنین مـی گوییم: «اَشْهَدُ اَنَّک کنْتَ نُوراً فی الْأَصْلابِ الشـَّامِخَةِ وَالْأَرْحـامِ الْمُطَهَّرَةِ، لَمْ تُنَجِّسْک الْجاهِلِیةُ بِاَنْجاسِها، وَلَمْ تُلْبِسْک الْمُدْلَهِمَّاتُ مِنْ ثِیابِها؛ گواهی مـی دهم کـه تو در صلب های بلند مرتبه و رحم های پاک نوری بـودی، جاهلیت با ناپاکی هایش تـو را آلوده نـکرد، و از جامه های تیره و تارش به تـو نـپوشاند».

به يقين، يكى از ابعاد شخصيت انسان را مسأله وراثت او تشكيل مى دهد و پدران پاك و با فضيلت و مادران با تقوا و صاحب شخصيت، زمينه هاى قداست فرزندان را به وجود مى آورند، (بى آن كه اجبارى در كار باشد) و پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله از اين نظر كاملاً برجسته بود؛ از دودمان ابراهيم عليه السلام و پيامبران بزرگى كه از تبار او برخاستند، از صلب بنى هاشم كه فداكارى و ايثار و بخشندگى جزء صفات برجسته آنان بود؛ از فرزندان عبد المطلب علیه السلام كه ايمان و عدالت و شجاعت در خميره وجود او قرار داشت و در حقيقت آنچه خوبان همه داشتند او تنها داشت.

احاديث بسيارى داريم كه مى گويد: هر كدام از سلسله نسب پيامبر از آدم تا «عبد الله» بهترين فرد زمان خود بوده اند.

احاديث بسيارى ديگرى داريم كه مى گويد: از آدم تا بعثت پيامبر اسلام و تا قيامت، گروهى در هر دوره خدا پرست و موحد بودند و اگر آنها نبودند زمين اهل خود را هلاك مى ساخت. نتيجه اين كه آباء و اجداد پيامبر همه موحد بوده اند.

پيامبر اسلام نیز فرموده است: «خداوند همچنان مرا از اصلاب مردان پاك به ارحام زنان طاهر و پاك منتقل ساخت تا در اين زمان به مرحله ظهور رسانيد و ناپاكي هاى جاهليت به هيچ وجه در من اثر نگذاشته است».

کلام آن حضرت، به اين مسأله اشاره دارد كه پدران و اجداد و مادران پيامبر اسلام، علاوه بر پاكدامنى و ايمان، داراى فضايل انسانى، و از عيوب اخلاقى پاك بودند.

اين نكته نيز مسلم است كه فرزندان با شخصيت و نواده هاى با فضيلت، دليل ديگرى بر شخصيت هر انسانى است! چرا كه «از كوزه همان برون تراود كه در او است».

لذا شبيه همين روایت که درباره شخص پيامبر صلى الله عليه و اله وارد شده است، در زيارت وارث در مورد فرزندزاده پيامبر، امام حسين عليه السلام، اینچنین آمده است: «أَشْهَدُ أَنَّكَ كُنْتَ نُورا فِي الْأَصْلابِ الشَّامِخَةِ وَ الْأَرْحَامِ الْمُطَهَّرَةِ، لَمْ تُنَجِّسْكَ الْجَاهِلِيَّةُ بِأَنْجَاسِهَا، وَ لَمْ تُلْبِسْكَ مِنْ مُدْلَهِمَّاتِ ثِيَابِهَا؛ گواهى مى دهم كه تو نورى بودى در صلب والاى پدران و رحم پاك مادران و هرگز عصر جاهليت با تمام آلودگي هايش تو را آلوده نساخت و جامه هاى سياه آن بر تو پوشانده نشد».

بنابراین امام حسين عليه السلام هم چون دیـگر حـجت های الهی از پاک بودن ولادت و اصالت خانوادگى، برخوردار بود. تا جایی که آن حضرت در وقایع مختلف به فضل خود اشاره می کند از جمله در روز عاشورا که فرمود: افتخارم به روشنايى دو ستاره است؛ حضرت على عليه السلام بهترين انسان پس از پيامبر صلى الله عليه و آله و پيامبر كه پدر و مادرش از قريش اند. بهترين خلق برگزيده خداوند، پدر و مادرم هستند و من فرزند آن دو برگزيده.

ائمه از صلب حسین علیه السلام

در فرازی از زیارت اربعین، امام حسین علیه را اینچنین خطاب می نماییم: «وَاَشْهَدُ اَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِک کلِمَةُ التـَّقْوی، وَاَعـْلامُ الْهُدی، وَالْعـُرْوَةُ الْوُثْقی، وَالْحُجَّةُ علی اَهْلِ الدُّنْیا؛ و گواهی می دهم که امامان از فرزندانت، اصـل تقوا، و نشانه های هدایت، و دستگیرۀ محکم، و حجّت بر اهل دنیا هستند».

در این زمینه «شيخ سليمان قندوزى» كه از علماى اهل سنت است در كتاب معروف «ينابيع المودة» از كتاب «فرائد السمطين» از ابن عباس نقل مى كند كه مردى يهودى به خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آمد و سؤالات فراوانى كرد و پس از دريافت پاسخ خود، نور ايمان در قلبش درخشيد و مسلمان شد؛ از جمله پرسيد: «وصى تو كيست؟ زيرا هر پيامبرى بايد وصى داشته باشد، همانگونه كه پيامبر ما موسى عليه السلام «يوشع بن نون» را وصى (و جانشين) خود قرار داد».

پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در پاسخ اين سؤال فرمود: «اِنَّ وَصِیِّى عَلِىُّ بْنُ اَبِی طالِبٍ وَ بَعْدَهُ سِبْطاىَ الْحَسَنُ وَالْحُسَیْنُ تَتْلُوهُ اَئِمَّةٌ مِنْ صُلْبِ الْحُسَیْنِ؛ وصى من على بن أبي طالب و پس از او دو فرزندزاده من حسن و حسين هستند و پس از حسين نه امام از نسل حسين خواهند بود».

رجعت امام

در فرازی دیگر از این زیارت نامه اربعین می خوانیم: «وَاَشْهَدُ اَنّی بِکمْ مُؤْمِنٌ، وَبِاِیابِکمْ مُوقِنٌ؛ و گـواهی مـی دهم کـه من به یقین مؤمن به شمایم، و به بازگشتتان یقین دارم».

«رجعت» از عقائد معروف شيعه است و تفسيرش در يك عبارت كوتاه چنين است: بعد از ظهور مهدى عليه السلام و در آستانه رستاخيز گروهى از «مؤمنان خالص» و «كفار و طاغيان بسيار شرور» به اين جهان بازمى گردند، گروه اول مدارجى از كمال را طى مى كنند، و گروه دوم كيفر هاى شديدى مى بينند.

آنچه وقوع آن را تأييد مى كند روايات زيادى است كه از جمعى از ثقات از ائمه اهل بيت عليهم السلام نقل شده است. به راستی چگونه ممكن است كسى به صدق گفتار ائمه اهل بيت عليهم السلام ايمان داشته باشد و احاديث متواتر رجعت را نپذيرد؟ احاديث صريحى كه شماره آن به حدود دويست حديث مى رسد كه چهل و چند نفر از راويان ثقات، و علماى اعلام، در بيش از پنجاه كتاب آورده اند... اگر اين احاديث متواتر نباشد چه حديثى متواتر است»؟!

با توجه به آنچه از روايات اسلامى استفاده مى شود اين موضوع جنبه همگانى ندارد، بلكه اختصاص به مؤمنان صالح العملى دارد كه در يك مرحله عالى از ايمان قرار دارند، لذا امام صادق علیه السلام در حديثى مى فرمايد: «إنَّ الرّجعَةَ لَیسَت بعامَةِ وَ هِیَ خاصَّةٌ لایَرجِعُ اِلاّ مَن مَحضَ الإیمانَ مَحضاً؛ رجعت عمومى نيست بلكه جنبه خصوصى دارد، تنها گروهى بازگشت مى كنند كه ايمان خالص دارند».

مطابق روايات، رجعت پس از قيام و ظهور حضرت مهدى (عج) رخ مى دهد، و رجعت امامان عليهم السلام يكى پس از ديگرى بعد از شهادت حضرت مهدى (عج) است.

هم چنین در روایات مـتواتر امام حسین علیه السلام بـه عنوان اولین رجعت کننده معرفی شده است. امام صادق (ع) در این زمینه می فرماید: «إِنَّ أَوَّلَ مَنْ یکرُّ فِی الرَّجْعَةِ الْحـُسَینُ بـْنُ عـَلِی(ع) وَ یمْکثُ فِی الْأَرْضِ أَرْبَعِینَ سَنَةً حَتَّی یسْقُطَ حَاجِبَاهُ عَلَی عَینَیه؛ نخستین کسی که زمین بـرای او شـکافته می شود و روی زمین بازمی گردد، حسین بن علی(ع) است و به قدری حکومت می کند که از کثرت سـن ابـروهایش روی دیـدگانش می ریزد».

سخن آخر: («زیارت اربعین»؛ سرمایه عظیم اسلام است)

در خاتمه باید تأکید کرد زیارت اربعین در بزرگ ترین تجمع بشری در یک مکان در طول تاریخ، سرمایه عظیمی برای پیروان مذهب اهل بیت (علیهم السلام) و مسلمین جهان بوده که باید به احسن وجه از آن استفاده کرد.

منابع:

١. پیام قرآن

٢. تفسیر نمونه

٣. آيين ما (اصل الشيعة)

پرونده ویژه

بازخوانی کارکردها و دستاوردهای نیروی انتظامی

از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی (دامت برکاته)

اسلام دینی اجتماعی است و مسائل اجتماعی در آن از اهمیت بسیاری برخوردار است به نحوی که حتی عبادات این دین مبین نیز روح اجتماعی دارد، در این میان اهتمام به انتظام امور و نظم حكومت و دولت و جامعه امری ضروری است، زیرا عقل و دین حکم می کنند که پس از تشكيل نظام سياسى، ايجاد قوای انتظامی در راستاى پيشگيرى از هرج و مرج وانسجام و تحقّق پيشرفت امور در دستور کار قرار گیرد. از این رو والى حكومت، اگر در نصب نيروهاى انتظامى، برای اداره زندگى مردم كوتاهى كند، و واقعه اى اتفاق بيافتد، همه آن را به سوء تدبير والى، و كوتاهى او در اداره امور جامعه نسبت مى دهند.

لذا حکومت وظیفه دارد هزينه های مورد نیاز قوای انتظامى ر فراهم کند؛همانگونه که مسئولیت نیروی انتظامی در تحقق این امور بسیار سنگین است.

صیانت از ارزشهای اسلامی؛ رسالت راهبردی نیروی انتظامی

از جمله ويژگى حكومت اسلامی احیاء و صیانت از ارزش هاى اسلامى است؛ لذا ائمّه اهل بيت عليهم السلام هر زمان فرصتى دست مى داد، براى تبيين احكام و معارف و حلّ مشكل امّت اسلامى و صيانت از شريعت اسلامی، تلاش مى كردند.

در این زمینه  اخیراً یکى از مسئولین محترم خطاب به نیروى انتظامى سخنى گفتند که به هیچ وجه مناسب نبود، آن مسئول گفته بود که وظیفه نیروى انتظامى اجراى قانون است نه اجراى اسلام. این سخن از سه جهت دارای اثر منفى است.

نخست اینکه معلوم مىشود قوانین ما چیزى غیر از قوانین اسلامى است در حالى که همه آنها بر گرفته از اسلام است و همه افراد اعم از پلیس و غیر پلیس موظف به اجراى قوانین اسلام هستند، حتى وظیفه امر به معروف و نهى از منکر بنا به تصریح قرآن مجید و اجماع مسلمین وظیفه همگان است.

دیگر اینکه اینگونه سخنان روحیه نیروى انتظامى را تضعیف مىکند و زحماتى را که براى تهذیب اخلاق و مبارزه با منکرات متحمل شدهاند نادیده گرفته میشود و آنها را در اجراى قوانین اسلامى سست مىسازد.

و از همه مهمتر چراغ سبزى است که به افراد آلوده به انواع مفاسد اخلاقى و مجالس کثیف و مانند آن داده مىشود که از این به بعد آزاد هستید و پلیس کارى به شما ندارد، افراد فاسد بدون این سخنان هم طوفان مىکنند واى اگر چراغ سبزى هم به آنها نشان داده شود.

حال آنکه در قوانين مذهبى مانند قوانين اسلام هم دائره نظارت بسيار گسترده است به نحوی که محدوده نظارت نيروهاى انتظامى ،از جمله بازوهای نظارتی قوانین اسلام را شامل می شود؛ با این تفاسیر امیدواریم نصیحت دوستانه ما را بپذیرند و بعد از این چنین سخنانى را تکرار ننمایند.

جامعه محوری و مردم گرایی نیروی انتظامی؛زمینه ساز  تقویت بنیان نظام اسلامی

بدیهی است ماهیت جمهوری اسلامی متشکل از دو رکن جمهوریت و اسلامیت است که این دو در کنار هم پیامهای بسیاری دارد.حال در بعد جمهوریت مردم باید در تمام سطوح حکومتی چه مستقیم و چه غیرمستقیم سهیم باشند.

لذا حكومت اسلامى مسئوليتى سنگین در تقویت ارتباط با مردم دارد؛ در این میان ارتباط نیروی انتظامی با مردم بیشتر از سایر نهادها است و این جای شکر دارد و نشانه تقویت بنیههای حکومت و نظام جمهوری اسلامی است.

 از این رو اینکه نیروی انتظامی بیشتر از سایر ارگان و نیروها با مردم در ارتباط است و این ارتباط دائمی و شبانهروزی است نشان دهندۀ موقعیت حساس نیروی انتظامی در نظام اسلامی است.

با این اوصاف نیروی انتظامی باید مصالح مردم و جامعه را در اولویت قرار دهد و استقلال خود را بهطور کامل حفظ کند.

نیروی انتظامی؛ مظهر امنیت جمهوری اسلامی

بدیهی است امنیت پایه اصلی و مهمترین موضوع هر کشور است و  بدون امنیت هیچ امری سامان نمی گیرد.این عنصر مهم و کلیدی دارای شاخه هایی متعدد از قبیل امنیت اخلاقی، امنیت اجتماعی، امنیت سیاسی و امنیت قضایی است.

گفتنی است امنیت زمینه ساز پیشرفت در عرصه های مختلف سیاسی و اقتصادی است و اگر امنیت حاصل نشود همه چیز به هم می ریزد. لذا تأمل در قرآن مجید به ویژه داستان ابراهیم خلیل(علیه السلام)، نشان می دهد امنیت اولین حرف را می زند، زیرا وقتی حضرت ابراهیم(علیه السلام) وارد سرزمین مکه شد از خداوند برای شهر مکه ابتدا طلب امنیت کرد و بعد روزی و امکانات دیگر را طلب نمود.

بدین ترتیب قرآن کریم نیز بر این نکته تاکید کرده که ابتدا باید یک امنیتی در جامعه پدید آید تا دیگر ابعاد جامعه پیشرفت کند و رسالت نیروی انتظامی  نیز در این راستا قابل تعریف است

با این تفاسیر می توان مدعی شد مهمترین وظیفه نیروی انتظامی حفظ و تأمین امنیت جامعه است،لذا آن نهاد انقلابی و ارزشی، وظیفه بسیار حساسی را به عهده دارد، زیرا امنیت جامعه حرف اول را می زند و اگر امنیت نباشد، اقتصاد، آموزش و پرورش و آرامش هم نیست. حال آنکه  آرامش تنها در جامعهای که از شرایط مطلوب امنیتی برخوردار است محقق میشود.

بر این اساس نیروی انتظامی در همه شئون اجتماعی همچون، اقتصادی، فرهنگی. آموزشی و ... از جایگاه حساس و تأثیرگذار برخوردار است ؛حساسیت این مسأله وقتی بیشتر می شود که بدانیم علیرغم وجود دشمنی­های بیگانگان، نظام اسلامی از امنیت بالایی برخوردار است که این دستاوردی بسیار ارزشمند است.

تلاش ناجا در تحقق امنیت و صیانت از جان مردم ستودنی است

نباید فراموش کرد عوامل نا امنی در عصر ما نسبت به گذشته بیشتر شده و سیاست های مخرب روی عوامل نا امنی تاثیرگذاشته است و اگر دشمنان و معاندان بتوانند در جامعه ایجاد نا امنی کنند خواهند توانست اهداف خود را عملیاتی نمایند.

لیکن خوشبختانه با وجود مسیرهایی که دشمنان کشور میتوانند از آن راهها کشور را ناامن کنند، با تلاش و زحمات دستگاههای امنیتی بهویژه نیروی انتظامی در حوزه امنیتی، نگرانی وجود ندارد. زیرا  نقش و رسالت مهم نیروی انتظامی وتلاش ها و خدمات آنان در تحقق و تامین امنیت، حاکی از این است که فعالیتهای بسیار خوبی در این سالها برای ارتقای امنیت کشور در حوزههای مختلف صورت گرفته است.

لذا باید از تلاش نیروی انتظامی در تأمین امنیت کشور تقدیر و تشکر کرد به ویژه آنکه نیروی انتظامی در جامعه سابقه خوبی دارد و مردم به آن اعتماد دارند.

آری تلاش نیروی انتظامی در ایجاد امنیت کامل در کشور ستودنی و کارنامه آن نهاد ارزشی، مطلوب و  قابل قبول است، لیکن نیروی انتظامی باید آمادگی های لازم را داشته باشد و با تقسیم کار رسالت خود را به بهترین شکل ممکن انجام دهد.

البته باید دانست  اگر سایر نهادها و مردم در مسأله امنیت همکاری نکنند امنیت برقرار نخواهد شد، نیروی انتظامی یک وظیفه به عهده دارد و به دنبال آن دستگاه قضایی نیز وظایفی دارد و اگر دستگاه قضایی فعال نباشد، زحمات نیروی انتظامی هم بر باد خواهد رفت.

ارتقای امنیت اجتماعی و اخلاقی ؛مهترین وظیفۀ نیروی انتظامی

وقتی سخن از جمهوری اسلامی گفته میشود به این معنا است که این جمهوری دارای جسم و جان است، جسم به معنای همان بعد مادی و جان به معنای بعد اعتقادی و اخلاقی است ، بنابراین نیرو ی انتظامی باید تلاش کند تا تمامی ابعاد را حفظ کند،به ویژه آنکه نیروی انتظامی هم وظیفه امنیت فیزیکی را به عهده دارد و هم وظیفه امنیت روانی.

بدیهی است اگر در جامعه اسلامی امنیت اخلاقی نباشد اسلامیت آن بی محتواست، هیچ فردی هم نمی تواند با این مسأله مخالفت کند مگر مؤمن و معتقد به اسلامیت نظام اسلامی نباشد؛ لذا ارتقای اخلاق و فرهنگ از جمله وظایف ذاتی نیروی انتظامی و همه دستگاهها ی مرتبط با ساحت اخلاق و فرهنگ در جامعۀ اسلامی است.

بنابراین با توجه به حساسیت و اهمیت «امنیت اخلاقی»، ضرورت مقابله بیش از پیش نیروی انتظامی و مقابله با مفاسد اخلاقی آشکار می شود؛  اگر چه جرائم پیچیده شده اما توسط پلیس قابل حل است و حضور نیروی انتظامی در سطح جامعه به عنوان آمر به معروف و ناهی از منکر تأثیر بسزایی در کاهش جرائم دارد.

البته اخیرا حرکتی در نیروی انتظامی دیده شده که از نظر مردم حرکت مبارکی است مشروط به اینکه این حرکت را خنثی نکنند و با دستوراتی اینها را از بین نبرند.

برای برون رفت از برخی حاشیه سازی ها علیه نیروی انتظامی، باید یک هماهنگی کاملی در این زمینه صورت گیرد و مردم باور کنند که نیروی انتظامی هم ضامن انتظام و امنیتظاهری است و هم امنیت اخلاقی؛ زیرا وظیفه نیروی انتظامی فقط کنترل چراغ قرمز و سبقت غیر مجاز نیست و باید بقیه وظایف ناجا را هم بپذیرند. در این زمینه مسئولان، مخصوصاً به سخنان رهبر انقلاب که خطاب به نیروى انتظامى فرمودند گوش فرا دهند، که تأکید کردند : حفظ آرامشهاى روحى و اخلاقى جامعه مهمتر از آرامش جسمانى آنهاست.

البته امر به معروف و نهی از منکر برای حفظ اسلام در جامعه ضروری است و در این عرصه نباید تنها منتظر گشت ارشاد و نیروی انتظامی بود بلکه، هر کس باید بر حسب وظیفه عمل کند و با برخورد مؤدبانه و محترمانه، این فریضه الهی را در جامعه جاری سازد.

لزوم شدت عمل نیروی انتظامی در برخورد با هنجارشکنان و مخلان امنیت اخلاقی و اجتماعی

گفتنی است قرآن مجيد در مقابل فتنه و فساد اجتماعى برخورد شديدى كرده است؛ زيرا زندگى در چنان جامعه اى بسيار مشكل است. و لذا براى تحصيل يا حفظ امنيّت جامعه بايد هر بهايى را پرداخت. تا آنجا كه اسلام به خاطر آن اجازه جنگ با اخلال گران امنيّت اجتماعى را صادر مى كند.

دستورهاى اسلامى بيش از هرچيز كوشش خود را روى اين مسئله متمركز مى كند كه اصولًا جرم و جنايتى در جامعه رخ ندهد، و تمام تدابير ممكن را براى تربيت اخلاقى افراد از طريق توجّه آنها به خدا و معنويّت يا ترس از مجازات هاى رستاخيز، و تشويق به پاداش هاى نيكوكاران، به عمل آورده است.

ولى با اين حال اگر على رغم همه اين كوشش ها جرم و جنايتى رخ دهد، به عنوان مثال در «مجازات اعدام» در مورد مرتكبين قتل عمد و يا اجراى مجازات هاى ديگر از قبیل مجازات متجاوزان ، ستمگران وهتاکان نوامیس مردم، ؛ اسلام، حفظ جامعه  را بر حفظ مجرم و گناهكار ترجیح می دهد؛تجربه نيز نشان مى دهد كه فراموش كردن شدّت عمل در مورد اين گونه اشخاص، به توسعه فساد و سلب امنيّت اجتماعى كمك مى كند.ممكن است بعضى بر پاره اى از قوانين جزايى اسلام خرده گيرى كنند و آن را خشن بشمارند، در حالى كه به هيچ وجه چنين نيست.

بلکه شدّت عمل تنها در مواردى است كه جنبه حياتى دارد و امنيّت اخلاقى و اجتماعى ملّتى به خطر مى افتد، و نظير آن در همه قوانين جهان وجود دارد، منتها ممكن است بعضى از جوامع مسائلى از قبيل مبارزه با بى عفّتى و فحشا را جزو مسائل حياتى نشمرند و موضوعات ديگرى را به جاى آن قرار دهند و حال آن كه قوانين اسلامى با موشكافى مخصوص خود اين مسائل را جزو حياتى ترين موضوعات شمرده است. ناگفته پيدا است شدت عمل فوق العاده اى كه اسلام به خرج داده،براى حفظ خونهاى بى گناهان و جلوگيرى از حملات و تجاوزهاى افراد قلدر و زورمند و جانى و چاقوكش و آدمكش به جان و مال و نواميس مردم بى گناه است

با این تفاسیر شدت عمل نیروی انتظامی کشوردر برخورد با مفاسد اخلاقی از جمله مهمترین مطالبات مردم متدین و انقلابی به شمار می آید؛ باید جلوی مفاسد اخلاقی گرفته شود، همانگونه که مقام معظم رهبری نیز بر این مسأله تأکید و تصریح دارند .

 تأسف آور است بعضی از مخالفین با مغالطه گری خیال می کنند مسأله امنیت اخلاقی این است که دائماً با مردم درگیری ایجاد شود، هیچ کس معتقد نیست که باید با مردم درگیری ایجاد شود اینها بهانه است، در مسأله امنیت اخلاقی شرط اول حکمت، موعظه و جدال احسن و منطقی است که قرآن صریحاً دستور داده است.

لیکن  عده ای وقتی اسم امنیت اخلاقی به میان می آید حواشی آن را برجسته می کنند که این کار ناپسندی است، البته در هر جامعه ای اقلیتی هستند که به هیچ چیز پایبند نیستند که در همه جا با آنها برخورد می شود.

اخیرا در رسانه ها خبری منتشر شده بود مبنی بر اینکه نیروی انتظامی تصمیم گرفته است با مفاسد اخلاقی  و با برنامه های ضد اخلاقی مبارزه جدیدی بکند؛ ما این رویکرد را طلیعه مبارکی می دانیم و به کسانی که در این امر مشارکت دارند تبریک می گوییم و به برخی از کسانی که سابقا وقتی این صحبت ها و مسائل پیش آمد و سعی کردند آن را متزلزل کنند، هشدار می دهیم.

امیدواریم این معضل اجتماعی با این تصمیمی که از سوی نیروی انتظامی گرفته شده است با همکاری علما، روحانیان، دولت و صدا و سیما حل شود.

سخن آخر

در خاتمه ضمن تبریک هفته نیروی انتظامی به فرمانده محترم ناجا و کارکنان خدوم و زحمتکش این نیرو در سراسرکشور، باید گفت: خداوند به شما توفیق داده متولی مهمترین ارکان جامعه هستید و تولیت این رکن اساسی جامعه اسلامی به دست شما سپرده شده است. این خدمت مهمی برای نظام است که هر قدر شکر این نعمت را بدانید بهجاست.

بی شک نیروی انتظامی کارنامه خوبی در کشور ما دارد و امید است این کارنامه درخشان تر شود. هم چنین خدمات ، دستاوردهاو افتخارات نیروی انتظامی به مردم و نظام اسلامی آنچنان ارزشمند و عظیم است که به عنوان یک عبادت در نامه اعمال ثبت و ضبط میشود و ذخیره یوم المعاد آنان خواهد بود.

پرونده ویژه

حماسۀ آتش نشانان در گسترۀ «ایثار و فداکاری»

از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی (دامت برکاته)

در وهلۀ نخست، جریان بسیار دردناک آتش سوزی در تهران و شهادت جمعی از آتش نشانان عزیز و جان بر کف که جانشان را ازدست دادند و به  همه آن عزیزانی که در این راه صدمه دیدند؛ مجروحین و بازماندگان شهیدان، تسلیت می­ گویم.

با این تفاسیر باید به فرهنگ ایثار و جانفشانی اشاره کرد و گفت ايثار و فداكارى از جمله مسائل اخلاقى است که در ارتباط با مردم تعریف می شود، زیرا در تاريخ ملت ­ها روزهايى پيش می ‏آيد كه بدون ايثار و فداكارى و دادن قربانيان بسيار خطرات بر طرف نمى ‏شود، لذا برخی افراد در مقاطعی خاص که نيازمند به فداكارى است، ايثار و فداكارى از خود نشان داده ‏اند که در این میان اولياء الله قويترين چهره‏ هاى اخلاق به شمار می روند كه ايثار و فداكارى را در حد اعلى دارا بوده اند.

بدون شك ایثار و فداکاری يك كار انسانى و پر ارج محسوب مى ‏شود و نشان مى‏ دهد كه فاعل آن داراى عالى‏ترين عواطف مردمى و انسانى است كه شعاعش چنان وجود او را روشن ساخته كه از منافع خويش مى‏گذرد و تن به محروميت مى ‏دهد تا انسان‏هاى ديگر راحت باشند.

وجود این فضیلت اخلاقی نشان دهندۀ ايمانى است كه فراتر از مسائل مادى است و با چيزى نمى‏ توان آن را مبادله كرد، همه جا با انسان است و لحظه ‏اى از او جدا نمى‏ شود، و همه چيز در برابر آن كوچك و كمرنگ است.

چیستی مفهوم ایثار

«ايثار» عبارت از اين است كه انسان دوست دارد ديگران در نعمت باشند، هرچند خودش در محروميت به سر ببرد و حتى حاضر است آنچه را دارد در اختيار ديگران بگذارد و از منافع خود چشم بپوشد. اين حالت والا را «ايثار» مى ‏گويند كه يكى از مهم‏ترين صفات برجسته انسانى است.،لذا «ايثار» به معناى برترى بخشيدن كسى است، خواه بر خويشتن باشد يا بر ديگرى.

حقیقت مفهوم ایثار و فداکاری

«ايثار» صفت بسيار ممتازى است كه جز اولياء الله و مؤمنان خالص و مخلص از عهده آن بر نمى ‏آيند، زيرا ايثارگر ديگران را بر خود ترجيح مى‏ دهد. پيامبر اكرم و صحابه خاص آن حضرت و همچنين اهل‏بيت عليهم السلام نمونه‏ هاى كاملى هستند كه خداوند در قرآن آنان را به اين صفت ممتاز ستوده است. ،

آری ايثار آن است كه ديگران را با بزرگوارى بر خود مقدم بشماريم؛ اینگونه است که جایگاه ايثار و فداکاری به مراتب بالاتر از انفاق است به نحوی كه همگان سعادت آن را ندارند، و از صفات ويژه مؤمنان واقعى است.

لذا روح انسانى به آنجا می رسد كه ايثار و گذشت را سرلوحه زندگى قرار داده، وافرادى براى حمايت از محرومان يکجامعه، اقدام به «ايثار» می­ كنند، يعنى از حقوق مسلم خود به نفع آنان صرف نظر نمايند و تن به محروميت می­ نهند.

بی تردید اگر ما طرفدار يك مكتب معنوى باشيم كه ايثار و فداكارى و گذشت را وسيله ترقى و تكامل معنوى انسان بدانیم در آن موقع انسان براى ديگران كار كند و حتی در مواقع بحرانی براى نجات جان دیگر هم نوعان و حیات و زندگی آنها می ميرد.

پیوند پشتوانۀ عقلی و وجدانی؛ زمینه ساز تحقق ایثار و فداکاری

فلاسفه ‏اى كه معتقد به حاكميت عقل بر همه چيز و لزوم پيروى از آن در همه چيز هستند، پشتوانه مسائل اخلاقى را درك عقل از خوب و بد اشياء مى‏دانند؛ مثلا، مى ‏گويند عقل به خوبى درك مى‏ كند كه ایثار و شجاعت فضيلت است، و بزدلى و جبن رذيلت.

برخی ديگر، پشتوانه را ادراك وجدان مى‏دانند، مى‏گويند وجدان همان عقل عملى است که مهمترين سرمايه انسان مى‏باشد؛ بنابراين، همين كه وجدان ما مى‏گويد ايثار، فداكارى، سخاوت و شجاعت خوب است، همين كافى است كه ما را براى رسيدن به اين نيكي­ها بسيج كند، و همين كه مى‏ گويد: بخل، خودخواهى، و خودپرستى بد است، كافى است ما را از آن باز دارد.

به اين ترتيب، پشتوانه عقلى و وجدانى به هم مى‏ رسند، و دو تعبير مختلف از يك واقعيت محسوب می شوند. بى‏شك وجود اين پشتوانه، يك واقعيت است و مى‏ تواند در حد خود انگيزه مطلوبى براى نيل به تربيت نفوس و فضائل اخلاقى بوده باشد.

ضرورت گسترش فرهنگ ایثار و فداکاری در جامعه اسلامی

جهان آفرينش صحنه ايثار است و بذل و بخشش، زمين آنچه را در اختيار دارد به گياهان و حيوانات ايثارگرانه تقديم مى‏ كند، و درختان و گياهان تمام مواهب خويش را در اختيار انسان­ ها و جانداران ديگر مى‏ گذارند، قرص خورشيد روز به روز لاغرتر مى‏ شود و نور افشانى مي كند، ابرها مى‏بارند و نسيم­ ها مى ‏وزند و امواج حيات را در همه جا مى‏ گسترانند، اين نظام آفرينش است.ولى تو اى انسان چگونه مى‏ خواهى گل سرسبد اين جهان باشى!.

حيات انسانى شكوفا شدن گلهاى عقل و خرد و ملكات برجسته در روح انسان هم چون ايثار و فداكارى است. زیرا ايثار و جانفشانی و گذشت و آمادگى براى شهادت در راه خدا به ما مى‏آموزد، که با پیمودن مدارج تقوا در مسیر انسان کامل قرار گیریم و روز به روز به خدا نزديكتر شويم.

گفتنی است در طول زندگى انسان­ها مواقع حساسى پيش مى‏ آيد كه حل مشكلات به كمك اصل عدالت به تنهايى امكان پذير نيست، بلكه نياز به ايثار و گذشت و فداكارى دارد، كه با استفاده از اصل «احسان» بايد تحقق يابد. فى المثل آتش سوزی، طوفان یا سيل و زلزله، بخشى از كشورى را ويران نموده، اگر مردم در چنين شرائطى بخواهند در انتظار آن بنشينند تا با ساير قوانين عادى، مشكل حل شود، امكان پذير نيست، اينجاست كه بايد همه كسانى كه داراى امكانات بيشتر از نظر نيروى فكرى و جسمانى و مالى هستند، دست به فداكارى بزنند، و تا آنجا كه در قدرت دارند، ايثار كنند، و گرنه وقایع یا حوادث دردناك ، جمع كثيرى را به كلى فلج خواهد کرد.

البته در جوامع غربی عاطفه انسانى، ايثار، گذشت، فداكارى و مانند اينها مفهومى ندارد و آن چه در مسير منافع مادى افراد و ملتها نيست محكوم به فنا است‏. لیکن تأسف آور است برخی در داخل نیز به هنگام بروزمشكلات خود را كنار مى ‏كشند و چنين مى‏ پندارند كه ايثار و فداكارى بر عهده توده‏ هاى مردم است؛حال آنکه غفلت از جان محرومان و ترك انصاف وجود و بخشش و ايثار، مورد نكوهش عقل و خرد است.

هم چنین باید گفت برای بقاء يك جامعه، گاه، خدمات بلاعوض لازم دارد، كه نياز به ايثار و «رحمت» دارد؛ روشنتر بگوئيم: در زندگى هر قوم و جمعيتى روزهائى است كه تنها ايثار و فداكارى‏ مى ‏تواند حل مشكل كند، و كمك ­هاى متقابل مادى در چنين حالتى بى ‏اثر است، بى اثر!.

نشانه شناسی ایثار و فداکاری آتش نشانان قهرمان

١.مرگ اندیشی؛ معادباوری؛ شوق به لقای الهی

بی تردید گذشت، ايثار و فداكارى همه بازتاب اعتقاد به زندگى جاويدان در سراى ديگر است، اگر در تاريخ اسلام و حماسه‏ هاى جاويدان و شرح ايثارگري هاى كسانى كه با تمام وجودشان در راه پيشبرد آئين پاك اسلام جانفشانى‏كردند دقت كنيم مى ‏بينيم كه اسلام در تعليمات خود اين درس بزرگ را به آنها آموخته بود كه شهادت در راه خدا و در طريق حق و عدالت به معنى فناء و نابودى و مرگ نيست، بلكه سعادت است و زندگى جاويدان و افتخار ابدى؛ لذا افرادی كه چنين درسى را در اين مكتب بزرگ آموخته ‏اند پروانه ‏وار مى ‏سوزند و قربانى مى‏ شوند و افتخار مى‏ كنند.

بنابراین انسان‏ ها مى‏ توانند به اين مقام برسند كه ماسواى خدا را فداى پروردگار و خالق كنند و محبوب حقيقى را بر ديگران مقدم دارند، و به قول امام صادق(عليه السلام): «دليل الحب ايثار المحبوب على ماسواه؛ و نشانِ دوستی، مقدّم داشتن محبوب بر جز اوست.» که در سر سلسله اين افراد، انبياء و ائمه (عليه السلام) جلوه و درخشندگى خاصى دارند.

اینچنین است که مقام «محسنين» از مجاهدين فراتر است چرا كه آنها علاوه بر جهاد و تلاش در راه نجات خود، داراى مقام ايثار و احسانند و براى ديگران نيز تلاش مى‏ كند. زیرا تنها بهايى كه براى ايثار جان طلب می کنند، همان خشنودى خدا است.

به همين دليل شهيدان راه «الله» كه بايد برترين پاداش­ها را در برابر آن ايثار بزرگشان دريافت دارند به گواهى قرآن پاداش قرب الهى را مى ‏يابند، و تعبير«عند ربهم‏» شاهد گوياى اين واقعيت است.

٢. جان فشانی در قله های ایثار وایمان

بدون شك كسانى كه در ايمان بر ديگران مقدم مى‏ شوند هم شجاعت و آگاهى بيشترى دارند، و هم ايثار و فداكارى فزونتر.

لذا ايمان به علم و قدرت لايزالى كه از درون و بيرون انسان بطور يكسان آگاه است و بر آن نظارت مى‏كند، مى تواند ريشه نهال‏ هاى اخلاقى هم چون «گذشت» و «فداكارى» و «ايثار» را در درون جان انسان پرورش دهد.

ورود همه به منطقه امن‏ «ايمان و خداپرستى و حق‏طلبى» موجب می شود تا گذشت و ايثار براى خدا و در راه او درخشندگى خاصى داشته و از بارزترين صفات انسانى قلمداد شود،به نحوی که هر كجا ايمان وجود دارد ايثار و عشق و فداكارى و گذشت نیز تجلی خواهد یافت‏

گفتنی است ايمان اسمى و سطحى كافى نيست، بلکه ايمان عميق و خالص لازم است كه بتواند سرچشمه ايثار و فداكارى گردد، زیرا اين نيروى ايمان است که وقتى در قلب انسان پيدا مى‏شود بزرگترين قدرت­ها در نظرش كوچك، و در برابر سخت‏ ترين مصائب مقاوم، و نسبت به ايثار جان سخاوتمند مى ‏گردد.

٣. به یاد جوانان با غیرت آتش نشان

غيرت به صورت صحيح و معتدل و مثبت يك نيروى دفاعى عظيم است كه به كمك آن مى ‏توان بر بحران ها و پيروز شد، چرا كه اين نيروى باطنى هنگامى كه جان و مال و ناموس و دين و ايمان در معرض تهديد قرار مى‏ گيرد بسيج مى‏ شود، و تمام نيروهاى ذخيره وجود انسان را به حركت در مى‏ آورد، و گاه يك انسان غيور در تحت تأثير عامل غيرت، نيرويى به اندازه ده انسان پيدا مى‏ كند و تا حد ايثار و فداكارى، ايستادگى و پايمردى نشان مى ‏دهد.

آيا فداكارى و از خود گذشتگى امكان‏پذير است؟

مى‏ گويند تمام فعاليت هاى انسان به منظور به دست آوردن يك رشته منافع مادى و روحى و يا دفع ضرر از ناحيه جسم و روان صورت مى‏ گيرد با توجه به اين اصل چگونه مى‏شود كه برخى از كارها يك نوع ايثار و فداكارى و جانبازى و از خود گذشتگى شمرده مى‏ شود؟

اين پرسش را مى‏ توان از دو راه پاسخ داد:

١- مقصود از «ايثار» و «فداكارى» اين است كه انسان كارى را بدون «چشم داشت» و انتظار عوض از فرد يا جامعه انجام دهد. به عنوان نمونه مردى که از كمك به نابینایان خوشحال و شادمان مى‏گردد، اگرچه اين كار، او را از ضربات شكننده وجدان آزاد مى‏سازد و به زندگى او نشاط و شادى مى ‏بخشد، اما چون او در اين كار محرك مادى و سود دنيوى ندارد و حس مقابله و معاوضه او را بر اين كار وادار نساخته است، از اين نظر، چنين كارى از نظر عقل و شرع، عملى شايسته و ایثار و فداكارى شمرده مى ‏شود.

٢- عشق به چيزى و يا به كسى گاهى به جايى مى‏رسد كه انسان غير آن چيز و يا آن كس را فراموش مى ‏كند و خويشتن و منافع خویش را به دست فراموشى مى‏ سپارد در اين‏جاست كه غير از محبوب و يا مقصد، چيزى را نمى ‏بيند و جز هدف مقدسش، چيزى را نمى ‏شناسد .

کلام نورانی امام هادی(علیه السلام) خطاب به مصیبت دیدگان

 امام هادی علیه السلام در حدیثی می فرماید: «الْمُصِيبَةُ لِلصَّابِرِ وَاحِدَةٌ وَ لِلْجَازِعِ اثْنَتَانِ ؛ کسی که در مقابل مصیبت صبر کند او فقط یک مصیبت دارد ولی کسی که جزع و بی تابی می کند مصیبت او تبدیل به دو مصیبت می شود».

 دنیا چه بخواهیم و چه نخواهیم با مصائبی آمیخته است و همواره چنین بوده است. مسائل ناخوشایندی که پیش می آید گاهی جنبه ی مالی دارد مثلا فرد ورشکست می شود و یا اموال و املاکی که مدت ها برایش زحمت کشید در آتش می سوزد.

 گاه مصیبت جانی است مثلا عزیزانی از دست می روند و یا بیمار و مجروح می شوند، اعضایی را از دست می دهند و این اتفاقات گاه برای خود انسان می افتد.

حال در مقابل مصائب، انسان دو گونه می تواند عکس العمل نشان دهد:

 اول این است که تا آنجا که می تواند صبر کند و در این حال فقط همان یک مصیبت را تحمل کند.

 دوم اینکه جزع و بی تابی کند که در این حال گرفتار دو مصیبت می شود. زیرا جزع موجب می شود که اجر مصیبت از بین برود که خود، مصیبت دومی است. یا اینکه بر اثر بی تابی گرفتار بیماری هایی همچون افسردگی، ضعف اعصاب، کج خلقی، بی حوصلگی و مانند آن می شود که اینها خود مصیبت دیگری است. اینکه در حدیث آمده است که در صورت جزع دو مصیبت گریبانگیر انسان می شود یعنی حد اقل مصیبتی که به سراغ انسان می آید دو مصیبت است. گاه انسان بر اثر بی تابی به بیش از دو مصیبت مبتلا می شود.

 خداوند در قرآن می فرماید: الَّذينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ * أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ   یعنی کسی که در مصیبت صبر می کند صلوات و رحمت خداوند بر او نازل می شود که اجر بسیار والایی است.

سخن آخر

در خاتمه به همۀ مصیبت دیدگان واقعۀ پلاسکو تسلیت میگوییم و دعا میکنیم خدا مشکلاتشان را حل کند.

مسئولان هم علاوه بر ابراز همدردی، باید فکر جبران خسارات را تا آنجا که ممکن است داشته باشند؛ هم چنین اگر ساختمانهای مشابه در تهران هم داریم باید فکری شود تا از بروز حادثه مشابه در این ساختمانها جلوگیری شود. ساختمانهایی که فرسوده است باید محکمکاری شود تا از چنین حوادثی که در نوع خود کم سابقه یا بیسابقه است، جلوگیری شود.

خداوندا! توفيق ايثار و فداکاری در طريق آئين پاكت به ما مرحمت كن. آمین یا رب العالمین.

معرفی کتاب

سیری در کتاب

«مناسك عمره مفرده»

اثر ارزشمند حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مدظله)

مناسك عمره مفرده، كتابى است مشتمل بر اعمال و احکام مربوط به عمره مفرده كه متناسب با وظایف زائران در این عمل عبادی تدوین شده و حاوی فتاوای آيتالله العظمی مكارم شيرازى(مدظله) است و به زبان فارسى، به زیور طبع آراسته شده است.

انگیزۀ تألیف

گردآورندۀ اثر در بیان علل و انگیزۀ تألیف آن اثر می نویسد:

همه ساله، خیل کثیری از مردم با ایمان و علاقه مند، جهت به جا آوردن عمره مفرده عازم بیت اللَّه الحرام شده و این اقبال روز به روز بیشتر می شود.

از طرفی مواجهه روحانیون محترم با مسائل جدید و احساس نیاز نسبت به تدوین مناسکی جامع در این زمینه، سبب شد که بازنگری کاملی در کلّیه مسائل عمره و تطبیق مسائل حج بر آن، زیر نظر حضرت آیة اللَّه العظمی مکارم شیرازی (مدّ ظلّه العالی) انجام شود؛ تا از طرفی حجّاج محترم به تمامی مسائل و آداب و اعمال این فریضه بزرگ آگاه شده و از طرف دیگر دغدغه های روحانیون محترم کاروان ها نسبت به اطّلاع از آخرین فتاوای معظم له برطرف گردد و همگان بتوانند اعمال عمره را با خیالی آسوده به جای آورده و با دستی پر از معنویت از این سفر روحانی بازگردند.

ساختار اصلی کتاب

كتاب دربردارندۀ پيشگفتارى از مدوّن اثر، و عناوین هفت گانه ای است که در قالب مسأله های مختلف شماره گذاری شده و بعضاً در قالب سوال و جواب نیز ارائه شده است.

عناوين اصلي كتاب عبارتند از:پيشگفتار؛ عمره مفرده؛ اعمال عمره مفرده؛ مسائل متفرّقه؛ استفتائات مرتبط با مسائل عمره؛ چند مسأله مهم و محلّ ابتلا در عمره؛ آداب و مستحبّات عمره؛ مستحبّات سفر؛ مستحبّات احرام؛ مكروهات احرام؛ مستحبّات دخول حرم؛ مستحبّات ورود به مكّه معظمه و آداب مسجد الحرام؛ آداب و مستحبّات طواف؛ دعاهاى اشواط طواف؛ مستحبّات نماز طواف؛ مستحبّات سعى؛ دعاهاى اشواط سعى؛ مستحبّات ديگر مكّه معظّمه؛ طواف وداع؛ قسمتى از مستحبّات مدينه طيّبه.

« مناسك عمره مفرده»در یک نگاه

در این اثر احکام مربوط به مجموعه کارهایی که عمرهگزار در عمره مفرده بجا میآورد مورد اشاره قرار گرفته است.

عمره مفرده؛ اعمال عمره مفرده؛ احرام از ميقات؛ طواف؛ نماز طواف؛ سعى صفا و مروه؛ تقصير، طواف نساء و نماز آن؛ احكام مصدود و محصور(بازماندن از اداي حج يا عمره پس از احرام، بر اثر مانع بيروني) و مسائل متفرقه، أهم عناوینی است که مطالب کتاب بر محور آن تنظیم شده است.

از آن جهت که آداب و مستحبّات بسيارى براى هر يك از اعمال «عمره» ذکر شده، لذا مولّف در فراز پایانی کتاب به آداب و مستحبات عمره پرداخته و با طرح چند مسئله مهم ومبتلابه از قبیل مستحبات سفر، احرام، دخول حرم، ورود به مكه معظمه و آداب مسجدالحرام و.. به این مهم جامۀ عمل پوشانده است.

ویژگی ها و امتیازات

از مزایای این کتاب می توان به موارد زیر اشاره نمود:

١- جمع آوری کلّیه نظرات فقهی حضرت آیة اللَّه العظمی مکارم شیرازی در باب عمره که در کتب مختلف آمده، به همراه آخرین فتاوای معظم له.

٢- حذف مسائل تکراری و غیر ضروری و جایگزین شدن مسائل جدید بجای آن.

٣- قرارگرفتن مسائل و استفتائات هر موضوع در کنار هم برای سهولت در یافتن مسائل مورد نیاز.

٤- قرارگرفتن مسائل در ابواب و فصول مناسب.

٥- بکارگیری زبان و ادبیات روز.

٦- حذف مسائلی که امروزه مصداق خارجی ندارد.

فتوای وحدت آفرین

تاریخ اسلام، همواره، شاهد کوشش ها و تلاش های وحدت آفرین فقهای برجسته بسیاری بوده است که برگ زرّینی از این تاریخ پرافتخار، به فتاوای وحدت آفرین آیت الله العظمی مکارم شیرازی(مدظله) در عصر حاضر اختصاص دارد. فتوای معظم له در فرازی از کتاب با عنوان «شركت در نماز جماعت اهل سنّت» بدین شرح است:

رعايت اتّصال صفوف در نماز جماعت با اهل سنّت لازم است... نمازهايى كه همگام با ساير مسلمين به امامت اهل‏سنّت اقامه مى‏گردد صحيح است، و حتّى در وسعت وقت نياز به اعاده ندارد... نماز جمعه با اهل سنّت نيز كفايت از نماز ظهر مى‏كند، و اعاده آن لازم نمى‏باشد، و اين ها دستوراتى است كه ائمّه طاهرين عليهم السلام براى حفظ وحدت مسلمين به ما داده‏اند.

وضعيت كتاب

در فراز ابتدایی کتاب فهرست مطالب ذکر شده است. در پی نوشت ها نیز منابع ذکر شده و برخی کلمات به ویژه مکان های جغرافیایی مرتبط با مناسک عمره مفرده مورد تبیین و تشریح مدوّن اثر قرار گرفته است.

لازم به ذکر است اين رساله نفیس با تهيه و تنظيم مسعود مكارم، نخستین بار در سال ١٣٨٤، در یک جلد و در ٣١٩ صفحه در قطع جیبی توسط انتشارات مدرسة امام علي بن أبيطالب علیه السلام منتشر شده است که تا کنون نیز چندین مرتبه تجدید چاپ شده است.

معارف اسلامی

آخرین تلاش پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم براى تعیین جانشین؟

پرسش :

آیا پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم تا آخرین لحظه های عمر خویش هیچ تدبیری برای آینده اسلام نکرد؟!

پاسخ اجمالی:

پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم در مناسبت هاى مختلف، در باره رهبرى آینده امّت اسلامی، سخن می گفت و علی علیه السلام را به عنوان جانشین برگزیده خدا معرفی می کرد، اوج این معرّفى و ابلاغ، در «حَجّة البلاغ» و به تعبیر دیگر «حَجّة الوداع» در «غدیر خم» بوده است و آخرین تدبیر ایشان، درخواست دوات و کاغد، برای املای وصیت مکتوب در مسئله خلافت، جهت جلوگیرى از انحراف امّت بود.

پاسخ تفصیلی:

پیامبر خدا (صل الله علیه وآله) در مناسبت هاى مختلف، در باره رهبرى آینده امّت اسلامی، سخن می گفت و علی (علیه السلام) را به عنوان جانشین برگزیده خدا معرفی می کرد، اوج این معرّفى و ابلاغ، در «حَجّة البلاغ» و به تعبیر دیگر «حَجّة الوداع» در «غدیر خم» بوده است. آخرین تدبیر ایشان، درخواست دوات و کاغد، برای املای وصیت مکتوب، در مسئله خلافت، جهت جلوگیرى از انحراف امّت بود.

بخارى به نقل از زُهْرى از عبید اللّه بن عبد اللّه از ابن عباس می نویسد: چون پیامبر خدا به حال احتضار افتاد - و مردانى از جمله عمر بن خطّاب هم در خانه بودند - فرمود : «هَلُمَّ أکتُب لَکُم کِتابا لا تَضِلّوا بَعدَهُ»؛ (بشتابید تا برایتان نوشته اى بنویسم که پس از آن، گم راه نشوید).

عمر گفت: «إن النبی قد غلب علیه الوجع و عندکم القرآن، حسبنا کتاب الله»!!! ؛ (همانا بیمارى بر پیامبر، چیره شده است!!! قرآن، نزد شما هست و کتاب خدا ما را بس است)!!! پس، حاضرانِ در خانه با هم اختلاف و دعوا کردند. برخى از آنها مى گفتند: کاغذ بیاورید تا پیامبر (صلى الله علیه و آله) برایتان نوشته اى بنویسد که پس از آن، گم راه نشوید. برخى از آنها نیز همان گفته عمر را مى گفتند. چون یاوه گویى و اختلاف در نزد پیامبر (صلى الله علیه و آله) بالا گرفت، پیامبر خدا فرمود: «قوموا»؛ (برخیزید).

ابن عباس همیشه می گفت: مصیبت حقیقى، مصیبت ممانعت از نوشتن پیامبر(صلى الله علیه و آله)، آن هم با اختلاف و داد و فریاد است.

در نقل دیگر صحیح بخارى آمده است: «قوموا عنّی ، ولا ینبغی عندی التنازع»؛ (از پیش من برخیزید، که دعوا و اختلاف در نزد من شایسته نیست).(١)

بخاری در حدیثی دیگر ـ به نقل از ابن عبّاس ـ چنین روایت می کند: روز پنج شنبه و چه روز پنج شنبه اى! بیمارى پیامبر خدا شدّت گرفت. پس فرمود: « ایتونی أکتب لکم کتابا لن تضلّوا بعده أبدا»؛ ( کاغذ و قلمى نزد من بیاورید تا برایتان نوشته اى بنویسم که دیگر پس از آن، هرگز گم راه نشوید). پس با هم دعوا کردند، در حالى که دعوا در نزد هیچ پیامبرى، شایسته نیست و مى گفتند: «ما شأنه؟ أهجر؟(٢) استفهموه»؛ (او را چه شده است؟ آیا هذیان مى گوید؟ از او بپرسید). پس خواستند که از او بپرسند و معناى حرفش را جویا شوند که فرمود: « دعونی ؛ فالذی أنا فیه خیر مما تدعوننی إلیه»؛ (مرا وا گذارید، که آنچه در آنم، از آنچه مرا به آن مى خوانید، بهتر است).(٣)

مسلم نیز در صحیح خود ـ به نقل از سعید بن جُبَیر، از ابن عبّاس ـ چنین روایت می کند: روز پنج شنبه و چه روز پنج شنبه اى! ( سعید مى گوید: سپس اشک هاى ابن عبّاس فرو ریخت، تا آن جا که آنها را همچون رشته مروارید، بر گونه هایش دیدم). پیامبر خدا فرمود: «ایتونی بالکتف و الدواة أکتب لکم کتابا لن تضلوا بعده أبدا»؛ (برایم استخوان(٤) و دوات بیاورید تا برایتان نوشته اى بنویسم که پس از آن، هرگز گمراه نشوید). پس گفتند: «إن رسول الله یهجر» (بى گمان، پیامبر خدا هذیان مى گوید).(٥)

احمد بن حنبل هم در مسند خویش این حدیث را از جابر این گونه نقل می کند: «إن النبی (صلى الله علیه وآله) دعا عند موته بصحیفة لیکتب فیها کتابا لا یضلون بعده ، فخالف علیها عمر بن الخطاب حتى رفضها»؛ (پیامبر (صلى الله علیه و آله) هنگام وفاتش کاغذى خواست تا در آن، نوشته اى بنویسد که پس از آن، گم راه نشوند. پس عمر بن خطّاب، آن قدر با آن مخالفت کرد که پیامبر(صلى الله علیه و آله) آن [درخواست] را رها کرد).(٦)

اعتراف عمر و توجیه این عمل زشت: ابن ابی الحدید شارح نهج البلاغة از ابن عبّاس نقل می کند که: در یکى از سفرهاى عمر به شام، همراهش رفتم. روزى به تنهایى بر شترش راه مى پیمود که دنبالش کردم. پس به من گفت : «اى ابن عبّاس! من از پسرعمویت، گله دارم. از او خواستم که با من بیاید؛ ولى نیامد و پیوسته او را ناراحتِ چیزى مى بینم. تو گمان مى کنى دنبال چیست؟» گفتم: اى امیر مؤمنان! تو که خودت مى دانی. (عمر) گفت: «گمان دارم او همواره در اندوهِ از دست رفتن خلافت است». گفتم: چنین است. او معتقد است که پیامبر خدا خلافت را براى او خواست. (عمر) گفت: «اى ابن عبّاس! پیامبر خدا خلافت را براى او خواست و این گونه بود؛ امّا چه مى توان کرد که خداى متعال، آن را نخواست! پیامبر خدا چیزى خواست و خدا چیز دیگرى خواست. پس، اراده خدا محقّق شد و اراده پیامبر او محقّق نشد. آیا هر چه پیامبر خدا خواست، شد؟ ...».

این مضمون، با الفاظ دیگرى هم نقل شده است و آن، همان گفته عمر است که: پیامبر خدا در زمان بیمارى اش خواست که او (على علیه السلام) را جانشین خود کند؛ امّا من از ترس وقوع فتنه و براى نشر اسلام، مانع شدم. پس، پیامبر خدا مقصود قلبى ام را دانست و خوددارى کرد و خداوند، جز از اجراى آنچه خود مقدّر و حتمى کرده، امتناع دارد.(٧)

ابن ابی الحدید روایت دیگری از ابن عباس نقل می کند که وی می گوید: در آغاز حکمرانى عمر نزد او رفتم. یک مَن خرما در زنبیلى حصیرى برایش نهاده بودند. مرا به خوردن دعوت کرد. من یک خرما خوردم و او نیز شروع به خوردن کرد تا این که خرماها تمام شد. سپس از کوزه اى که نزدش بود، آب خورد و به پشت، بر متّکایش دراز کشید و به حمد و سپاس خدا و تکرار آن پرداخت. و گفت: «اى عبد اللّه ! از کجا مى آیى؟». گفتم: از مسجد. گفت: «پسرعمویت را چگونه دیدى؟». من گمان کردم که عبد اللّه بن جعفر را مى گوید. گفتم : وقتى مى آمدم او با همسالان خود، مشغول بازى بود. گفت: «مقصودم او نبود. منظورم بزرگ شما اهل بیت است». گفتم: او را دیدم، در حالى که براى درختان خرماى فلان قبیله، آب از چاه مى کشید و قرآن مى خواند. گفت: «اى عبد اللّه ! قربانى کردن شتران به گردنت، اگر آن را از من کتمان کنى! آیا هنوز در دل، خیال خلافت دارد؟». گفتم : آرى. گفت : «آیا مى پندارد که پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله) به او تصریح کرده است؟». گفتم: آرى و برایت مى افزایم که از پدرم درباره ادّعاى على پرسیدم. و او گفت: (على) راست مى گوید. عمر گفت: «پیامبر خدا(ص) گفتار ناتمامى درباره على داشت که چیزى را اثبات نمى کند و دستاویزى به دست نمى دهد و بى گمان، مدّتى در کارش درنگ و تأمّل کرد و در بیماری اش مى خواست به نام على تصریح کند؛ امّا من از بیم (فتنه) و به خاطر حفظ اسلام، مانع شدم و به پروردگار کعبه سوگند، قریش، هرگز بر او گِرد نمى آمدند و اگر خلافت را به دست مى گرفت، اعراب از همه سو بر او مى شوریدند. چون پیامبر خدا(ص) فهمید که من منظورش را مى دانم، پس خوددارى ورزید و خداوند، جز از وقوع آنچه خود ، مقدّر و حتمى کرده، ابا دارد».(٨)

بسیار جالب است که عمر به این عمل زشت اعتراف و با بیان مغالطه هایی توجیهاتی برای آن می آورد که با علم، عصمت و حکمت الهی پیامبر اکرم(صل الله علیه وآله) منافات دارد؛ گویی که عمر به مصالح اسلام و مسلمین بیشتر از رسول خدا(ص) آگاه است و پیامبر اراده ای جز اراده خدا خواسته است و این اراده عمر است که مطابق اراده خداست. همین اعتراف، و تقسیم قدرتی که مخالفان جانشینی علی (علیه السلام) در دوره حاکمیت خویش کردند نشان می دهد که آنها برای تصاحب حکومت زمینه چینی کرده بودند و اوّلین شورشیان احتمالی بر علیه خلافت علی (ع) - در صورت تحقق اراده پیامبر - خود آنها می بودند.

نقد و بررسى جلوگیرى از نوشتن وصیّت:

ماجراى تصمیم پیامبر (صل الله علیه وآله) برای کتابت وصیّت و منع عمر بن خطّاب، ماجرایى تکان دهنده و شگفت آور است. پیامبر گرامى اسلام که «مَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَا وَحْىٌ یُوحَى»، (سوره نجم ، آیات ٣ و ٤) تصمیم دارد در آخرین لحظات زندگى دنیوى خود، نکاتى را براى امّت اسلامى بیان کند. حتّى اگر پیامبر (صل الله علیه وآله)، انسانى عادى هم تلقّى شود، مى باید به این خواسته او جامه عمل پوشیده شود. به علاوه، پیامبر(ص) هدف از نوشتن وصیّت را «گمراه نشدنِ ابدى امّت اسلام» اعلام مى کند؛ هدفى که هر کس به دنبال آن است. شگفت این جاست که عمر، با این خواسته کوچک ـ که نتیجه اى بزرگ در بر دارد ـ مخالفت مى کند!!!

دلایل مخالفت عمر در توجیهاتی که ارائه کرده، کاملا هویداست؛ گروه آنها با علم به نظر پیامبر(صل الله علیه وآله) درباره خلافت، از اقدام ایشان (تثبیت حاکمیت جانشین مورد نظرش)، با تنش آفرینی غیر اخلاقی جلوگیری کردند. حتّى اگر هیچ گزارشى درباره مقصود عمر بن خطّاب وجود نداشته باشد، هر انسان محقّق و غیر متعصّبى، با کنار هم قرار دادن اتفاقات این حادثه و اتفاقات سقیفه و نیز حادثه به حکومت رسیدن خود وى، حقیقت را درمى یابد.

شگفت آنکه برخى به توجیه کار عمر پرداخته اند و براى آن که درستى عمل او را اثبات کنند، به خُرده گیرى از پیامبر (صل الله علیه وآله) پرداخته اند.

گاه مى گویند: رفتار عمر، از نشانه هاى فهم و دقّت و فضیلت او است؛ چرا که عمر ترسید پیامبر (صلى الله علیه و آله) چیزهاى صریحى بنویسد که نه بتوانند بدان عمل کنند و نه راهى براى تفسیر و تأویل آنها باقى بماند و در نتیجه گرفتار عقوبت شوند.(٩)

پیامبر (صل الله علیه وآله) مى فرماید: «مى خواهم چیزى برایتان بنویسم که تا ابد، گم راه نشوید» و اینان مى گویند: نوشته پیامبر، موجب عقاب مى شد و مخالفت عمر، دلیلى بر فقه و فضیلت و دقّت نظر اوست. با توجّه به تقابل صریح نظر پیامبر (صل الله علیه وآله) با نظر عمر، این گونه ستودن از عمر، چه توجیهى دارد؟

عجیب تر از این، توجیهى است که قاضى عیّاض، درباره همه واقعه بیان کرده است و آن را تحریف نموده و از صورت اصلى خود، به شکل دیگرى در آورده است. او مى گوید: «آیا پیامبر خدا هذیان مى گوید؟». این است آنچه در صحیح مسلم و غیر آن است؛ یعنى به شکل استفهام. و آن از نقل غیر استفهامى، چه به صیغه ماضى و چه مضارع ، درست تر است؛ زیرا هیچ یک صحیح نیست. گوینده این سخن، این سخن را گفت تا کسى را که گفت «ننویسید»، انکار کند؛ [منظورِ صاحب این سخن، این بوده که] فرمان پیامبر خدا را وا ننهید و آن را هذیان مپندارید؛ زیرا او هذیان نمى گوید. [نیز] این که عمر گفت : «کتاب خدا براى ما بس است»، ردّ بر نزاع کننده است، نه بر پیامبر (صلى الله علیه و آله).(١٠)

آیا مى توان تحریفى بارزتر از این پیدا کرد؟! مسلّما اگر این متن، در کتاب هاى صحیح بخارى و صحیح مسلم نبود، به همین حالتِ تحریف شده به دست ما مى رسید؛ هرچند بخارى هم در کتاب خود، متن را دو گونه نقل کرده است. او در جایى که گوینده را ذکر کرده است، لفظ «وجع» را مى آورد که اهانت کم ترى دارد و در جایى که نامى از گوینده نمى برد، واژه زشت «أ هَجَرَ؟» را آورده است، که ظاهرا واژه اصلىِ به کار رفته در آن مجلس است. شاید هم این تفاوت نقل، مربوط به خود ابن عبّاس باشد؛ یعنى: او با تدبیرى ویژه، همه ماجرا را بیان کرده است؛ امّا در دو گزارش.

در اینجا باید از قاضی عیاض پرسید، کسی که می خواهد فرمان پیامبرخدا (صل الله علیه وآله) - برای کتابت وصیت - جدی گرفته شود، چرا می گوید: « کتاب خدا برای ما بس است»؟!

حقیقت اینست که گروه ابوبکر و عمر - با هماهنگی های عایشه - از همراهى با سپاه اسامه سر باز زدند و با تمسّک به بهانه هایى بازگشتند و با «اجتهادِ» ناروا در برابر «نصّ» صریحِ سخن پیامبر خدا، از همراهى با سپاه، خوددارى کردند؛ پیامبر خدا را که سخن، جز به حق نمى گفت و لب، جز به آموزه «وحى» نمى گشود،(١١) به «هذیان گویى» متهم کردند! تا بدین گونه کتابت وصیّت، و آخرین تلاش پیامبر (صل الله علیه وآله) براى تحکیم «خلافت علی (علیه السلام)»، عقیم بماند.(١٢)

پی نوشت:

(١). صحیح البخاری : ج ٥ ،ص ٢١٤٦ ،ح ٥٣٤٥ ؛ ج٤ ،ص ١٦١٢ ،ح ٤١٦٩ ؛ ج٦ ،ص ٢٦٨٠ ،ح ٦٩٣٢ وفیه «قوموا عنّی» بدل «قوموا» ؛ ج١ ،ص ٥٤ ،ح ١١٤ عن ابن شهاب عن عبید اللّه بن عبد اللّه عن ابن عبّاس نحوه وفیه «قوموا عنّی ، ولا ینبغی عندی التنازع» ، صحیح مسلم : ج ٣ ،ص ١٢٥٩ ،ح ٢٢ ؛ مسند ابن حنبل : ج ١ ،ص ٧١٩ ،ح ٣١١١ ؛ ص٦٩٥ ،ح ٢٩٩٢ ؛ الطبقات الکبرى : ج ٢ ،ص ٢٤٤ وفیهما «قوموا عنّی» ؛ البدایة والنهایة : ج ٥ ،ص ٢٢٧ ؛ الأمالی للمفید : ص ٣٦ ،ح ٣ عن ابن شهاب عن عبید اللّه بن عبد اللّه عن ابن عبّاس .

(٢). ابن اثیر مى گوید : أهجَرَ فى مَنطِقِه یُهجِرُ إهجارا از باب افعال، هنگامى به کار مى رود که کسى سخن زشتى بگوید و نیز اگر یاوه و لغو ببافد. اسم آن، هُجر است و هَجَر یهجُر هَجْرا، هنگامى به کار مى رود که گوینده، در هم و بر هم و هذیان بگوید. حدیثِ بیمارى پیامبر صلى الله علیه و آله از همین است. گفتند : او را چه شده است؟ «أ هَجَرَ؛ آیا به علّت بیمارى، هذیان مى گوید؟» و این را به شکل استفهامى و نه خبرى گفتند. و این، بهترین توجیهى است که مى توان گفت که اگر اِخبارى باشد، نسبت فحش و ناسزاگویى و یا هذیان به پیامبر صلى الله علیه و آله است و چون گوینده این سخن عمر است، به او چنین گمانى نمى رود؟! النهایة : ج ٥ ،ص ٢٤٥ ـ ٢٤٦ ماده «هجر» .

(٣). صحیح البخاری : ج ٤ ،ص ١٦١٢ ،ح ٤١٦٨ ؛ ج٣ ،ص ١١٥٥ ،ح ٢٩٩٧ ؛ صحیح مسلم : ج ٣ ،ص ١٢٥٧ ،ح ٢٠ ؛ مسند ابن حنبل : ج ١ ،ص ٤٧٧ ،ح ١٩٣٥ ؛ الطبقات الکبرى : ج ٢ ،ص ٢٤٢ ؛ تاریخ الطبری : ج ٣ ،ص ١٩٢ ؛ الکامل فی التاریخ : ج ٢ ،ص ٧ ، البدایة والنهایة : ج ٥ ،ص ٢٢٧ وفیهما «یهجر» بدل «أهجر» ؛ الإیضاح : ص ٣٥٩ نحوه .

(٤). در زمان هاى پیشین، به علّت کمى کاغذ، از استخوان پهن موجود در شانه چهارپایان هم براى نوشتن ، استفاده مى کرده اند النهایة : ج ٤ ،ص ١٥٠ ماده «کتف» .

(٥). صحیح مسلم : ج ٣ ،ص ١٢٥٩ ،ح ٢١ ؛ مسند ابن حنبل : ج ١ ،ص ٧٦٠ ،ح ٣٣٣٦ ؛ الطبقات الکبرى : ج ٢ ،ص ٢٤٣ ؛ تاریخ الطبری : ج ٣ ،ص ١٩٣ .

(٦). مسند ابن حنبل : ج ٥ ،ص ١١٥ ،ح ١٣٧٣٢ ؛ مسند أبی یعلى : ج ٢ ،ص ٣٤٧ ،ح ١٨٦٤ و ١٨٦٦ ؛ الطبقات الکبرى : ج ٢ ،ص ٢٤٣.

(٧). شرح نهج البلاغة : ج ١٢ ،ص ٧٨ .

(٨). شرح نهج البلاغة : ج ١٢ ،ص ٢٠ ؛ کشف الیقین : ص ٤٦٢ ،ح٥٦٢؛ کشف الغمّة : ج ٢ ،ص ٤٦ ؛ بحار الأنوار : ج ٣٨ ،ص ١٥٦.

(٩). شرح النووى على صحیح مسلم : ج ١١ ،ص ٩٩ ذیل حدیث ١٦٣٧ .

(١٠). الشفا بتعریف حقوق المصطفى : ج ٢ ،ص ١٩٤ .

(١١). «وَ مَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَا وَحْىٌ یُوحَى» نجم ، آیات ٣ و ٤

(١٢).گردآوری از کتاب: دانش نامه امیرالمومنین، محمد محمدی ری شهری، سازمان چاپ و نشر دار الحدیث، چاپ اوّل، ج٢، ص ٤٢٨ تا ٤٥٥.

احکام شرعی

تعریف انواع ربا

انواع ربا و مفهوم آن چیست؟

ربا : زيادت، اضافه؛ ربا بر دوگونه است: نخست رباى در قرض (یعنی سود گرفتن در برابر قرض دادن) ، دوم رباى در معامله است (وآن اين است كه مقدارى از جنسى را كه با وزن يا پيمانه مى‏فروشند به زيادتر از همان جنس بفروشد، مثلًا يك من گندم را به يك من و نيم بفروشد).

ربا دادن و ربا گرفتن

ربا گرفتن و ربا دادن به دیگران چه حکمی دارد؟

ربا دادن مثل ربا گرفتن حرام است و در روايات اسلامى مذمّت از ربا بسيار شده است و از گناهان بسيار بزرگ محسوب مى‏شود.

مالک منافع حاصل از قرض ربوی

محصولی که از قرض ربوی بدست می آید متعلق به چه کسی است؟

هرگاه گندم يا بذر ديگرى را بطور قرض ربايى بگيرد و با آن زراعت كند حاصلى كه از آن بدست مى‏آيد مال قرض‏دهنده است نه قرض گيرنده.

ربا بودن شرط بازپرداخت زیادی در قرض

حکم شرط زائد بر قرض( اعم از مالی و عملی) توسط قرض دهنده چیست؟ یا اگر شخصی به دیگری قرض دهد و شرط کند بعدا زیادتر از مقدار قرض را بگیرد این کار چه حکمی دارد؟

هرگاه قرض دهنده شرط كند كه زيادتر از مقدارى كه داده بگيرد، ربا و حرام است، خواه جنسى باشد كه با وزن و پيمانه خريد و فروش مى‏شود يا با عدد، بلكه اگر قرار بگذارد كه بدهكار عملى براى او انجام دهد يا جنس ديگرى اضافه كند، مثلًا شرط كند علاوه بر پولى كه قرض كرده مقدارى گندم هم به او بدهد، يا اين‏كه مقدارى طلاى نساخته را قرض دهد و شرط كند كه همان مقدار را ساخته پس بگيرد، همه اينها ربا و حرام است، ولى مانعى ندارد خود بدهكار بدون اين‏كه شرطى در كار باشد مقدارى اضافه كند بلكه اين كار مستحب است.

قرض دادن طبق شرایط بانکی

اگر با همان شرایطی که در بانک وجود دارد به شخصی قرض بدهیم، یعنی بدهی خود همراه با سود آن را به صورت قسطی برگرداند، آیا این کار صحیح است؟

اگر به صورت قرض باشد ربا و حرام است ولی چنانچه با اين سرمايه، فعاليت اقتصادي سالم انجام دهد و مجموع سود حاصل بيش از سودي باشد که به صاحب سرمايه پرداخت ميکند، اشکالي ندارد. در غير اين صورت بايد درصدي از سود را قرار دهند.

سود گرفتن به واسطه حیله شرعی

گرفتن سود به واسطه حیله هاى شرعیّه چه حکمى دارد؟ آیا حیله شرعى با ضمیمه نمودن چیزى دیگر جایز است؟

اگر منظور از حیله هاى شرعى، معاملات صورى بدون قصد جدّى است، مسلّماً تأثیرى در حکم ربا ندارد. و غالباً در حیله هاى شرعى، طرفین قصد معامله جدى ندارند و منظورشان فقط رباست.

گرفتن وام ربوی با نیت عدم پرداخت ربا

آیا قرض گرفتن از بخش هاى خصوصى، یا دولتى که ربا مى گیرند، به این ترتیب که بدون قبول سود فقط قرض را قبول کند، جایز است; هر چند سود را به زور از او مى گیرند؟

در صورتى كه وامِ مشروط به سود بگيرد جايز نيست؛ هر چند قصد پرداخت سود را جز به اجبار نداشته باشد.

تفاوت مقدار در معامله جنس هاى مختلفى که از يک چيز ساخته شده

آیا معامله دو جنس مختلفی که هر دو آن از یک چیز گرفته شده ولی یکی بیشتر از دیگری باشد صحیح است؟

معامله جنس هاى مختلفى كه از يك ريشه گرفته شده است با تفاوت‏ اشكال دارد، مثل‏اين‏كه ده كيلو روغن را به بيست كيلو پنير بفروشند، يا به پنجاه كيلو شير، يا پانزده كيلو كره.

اخذ مابه التفاوت معامله جنس معيوب با سالم از جنس دیگر

آیا می توان مابه اتفاوت معامله جنس سالم با معیوب را از جنس یا چیز دیگر محسابه و دریافت کرد؟

اگر به گونه ای باشد که به ازای تفاوت بین سالم و معیوب و یا مرغوب و غیر مرغوب اضافه ‏اى از غير جنس آن بگيرد، آن هم ربا و حرام است . مثل اين‏كه ده كيلو گندم مرغوب را بدهد و ده كيلو گندم نامرغوب به اضافه ده تومان پول بگيرد، بلكه اگر چيزى زيادتر نگيرد ولى شرط كند خريدار كارى براى او انجام دهد آن نيز ربا و حرام است.

جبران وزن کم جنس مورد معامله از جنس دیگر

اگر در معامله دو جنس با یکدیگر در صورت کم بودن مقدارجنس یکی از طرفین معامله آن طرف کمی جنسش را با جنس دیگر جبران کند معامله چه حکمی دارد؟

در معامله یک نوع جنس، هرگاه كسى كه مقدار كمتر را مى‏دهد جنس ديگرى به آن اضافه كند مثلًا ده كيلو گندم به اضافة يك متر پارچه را به پانزده كيلو گندم بفروشد اشكال ندارد، همچنين اگر به هر دو طرف چيز ديگرى اضافه كنند. ولى حيله‏ هاى ربا كه قصد جدّى در آن نيست، مثل آنچه در ميان بعضى معمول است كه وامى را به كسى مى‏دهند و بعد سود آن را كه مبلغ هنگفتى است با يك سير نبات مصالحه مى‏كنند باطل و بى‏اساس است و مبلغ اضافى ربا محسوب مى‏شود.

تاثیر اختلاف شهرها در وزن و پيمانه و شمارش اجناس در حکم ربا

با توجه به این که نحوه محاسبه مقدار اجناس در شهرهای مختلف تفاوت دارد در این صورت حکم گرفتن زیادی در آن شهرها چیست؟

در معامله یک نوع جنس در بعضی موارد جنس هايى كه در بعضى از شهرها با وزن يا پيمانه فروخته مى‏شود ولی در بعضى از شهرها با شماره (مانند تخم مرغ كه امروز در بعضى از مناطق با وزن و در بعضى با شماره مى‏فروشند) هرگاه در شهرى كه با وزن يا پيمانه مى‏فروشند زيادتر بگيرند ربا و حرام است و در شهر ديگر اشكال ندارد.

پی نوشت:
  
    
تاریخ انتشار: « 1400/08/03 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 203