ماهنامه الکترونیکی خبری - تحلیلی بلیغ (سال هفتم - شماره هفتاد و چهارم - اسفند 1400)

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
مرتب سازی بر اساس
 

ماهنامه الکترونیکی خبری - تحلیلی بلیغ (سال هفتم - شماره هفتاد و چهارم - اسفند 1400)

طلیعه سخن

ولادت باسعادت حضرت علی اکبر علیه السلام که به نام روز جوان نامگذاری شده است از شأن و منزلت بی بدیل آن حضرت به عنوان نماد رشادت، معرفت، عقلانیت و بصیرت حکایت دارد، در این میان طرح مسائل و مشکلات جوانان بالاخص در زمینه های فرهنگی ضرورتی است اجتناب ناپذیر که برخی گره های کور بحران های اجتماعی جوانان را مرتفع می سازد.

در این بین ضروت تالیف اندیشه های معرفتی با زبان ساده و جوان فهم انکار ناپذیر است؛ در واقع در کنار حفظ اصول، باید با زبان جوانان با آنان صحبت کرد.

بر این اساس تألیف کتاب از یک سو و فعالیت های فرهنگی از سوی دیگر، مسائل و مشکلات جوانان را در زمینه های مختلف بر طرف خواهد ساخت و زمینه آشنایی هر چه بیشتر نسل جوان را با آموزه های اسلامی فراهم خواهد نمود.

از این رهگذر ضرورت جذب جوانان به مسجد به شدت احساس می شود؛ چرا که مرکز پاکسازی و نوسازی قلوب است، بی شک در جامعه آلودگی هایی وجود دارد که ممکن است انسان ها به ویژه نسل جوان را آلوده کند، حال این وظیفه و کارکرد اصلی مساجد است که این افراد را از آلودگی ها پاک کنند.

برای جذب روز افزون جوانان نیز باید برنامه های گوناگون همچون اردوهای زیارتی، اردوهای تفریحی و در نظر گرفتن جایی در کنار مساجد برای ورزش اجرا شود. هم چنین در مساجد باید کتابخانه و کانون های قرآن ایجاد کنیم؛ چراکه جوانان پشتوانه نظام اسلامی هستند و اگر مساجد از جوانان خالی شود، خطرناک است.

البته فراموش نکنیم برخورد های زننده، منفی و نامناسب و عدم اقناع فکری جوانان، زمینه ساز دین گریزی جوانان خواهد شد؛ از سوی دیگر مسائل عاطفی و اخلاقی و برخورد مناسب با جوانان بیش از استدلال در جوانان تاثیر گذار است.

جهاد علمی؛ از دیگر مسائل و شاخصه های جوان مؤمن انقلابی است؛ در این میان بر فرهيختگان علم و دانش لازم است تا تاريخ و آثار دانشمندان اسلامى، اعترافات دانشمندان غربى به پيشرفت هاى مسلمانان در علم، اختراعات و ابتكارات علمى مسلمانان قبل از نهضت اروپا و ... را مورد توجه قرار داده، با تدريس اين گونه مطالب در دانشگاه ها و مراكز علمى، نسل جوان را براى فعاليت هر چه بيشتر، با نسل پيشين پيوند دهند.

جای بسی خوشحالی است که جوانان در مسائل علمی در سطح بالا و درجه یک هستند، این پیروزی های علمی جوانان و درجه یک شدن آن ها در میان همه کشور های دنیا به نوبۀ خود یک تبلیغ اسلامی است.

در عصر و زمانی که نسل جوان، هدف بمباران تبلیغات و تهاجمات فرهنگی دشمنان قرار گرفته است باید به تأثیرگذاری فضای مجازی بر جوانان اشاره کرد؛ که عقاید و اخلاق جوانان را تحت تأثیر قرار داده است.

بسیاری از مشکلات خانوادگی و طلاق ها ناشی از فضای مجازی است، ارتباط های نامشروع، متهم ساختن خانواده ها و پاشیدن تخم بدبینی و کینه ها در موارد بسیاری از همین فضا نشأت می گیرد. محور اساسی این فعالیت ها نیز جوانان هستند و دشمن هم جوانان را نشانه گرفته است.

اكنون كه وضع فرهنگى دنيا به شكل خطرناكى نسل جوان‏ ما را تهديد می كند، آيا راهى براى اين كه جوانانمان را تقويت كنيم پيدا كرده ‏ايم؟

نمی دانیم چرا خیلی ها برای این مطلب دل نمی سوزانند، در حالی که سرنوشت جامعه به ویژه نسل جوان با فضای مجازی گره خورده است؛ این که چرا نسبت به این مساله بی تفاوت هستند برای ما جای سوال است.

بی شک هر کشوری که جوانانش به ورطۀ آلودگی افتند و از نظر اخلاقی و عقیدتی منحرف شوند کشور هم به سقوط کشیده می شود؛ لذا باید سعی کنیم ضمن تبیین چالش ها و تهدید های پیش روی نسل جوان، در راستای ارائه برنامه ها سالم و مناسب برای جوانان در فضای مجازی اهتمام ورزیم.

گفتنی است نسل جوان‏ در قدرت يافتن و پيشرفت و گسترش اسلام نفش مهمّى داشت. امروزه نيز چنين است؛ انقلاب اسلامی ایران به واسطۀ جوانان به نتیجه رسید، جنگ را جوانان به نتیجه رساندند، و در آینده هم در مقابل بیگانگان و استکبار خواهند ایستاد.

در حال حاضر نیز جوان باید در راستای حفظ نظام ارزشى اسلام در مسائل سیاسی و اجتماعی وارد شود، لیکن مبادا در چنگال سیاست های انحرافی دشمنان گرفتار شوند. اين وظيفه، رسالتى است بر عهده نسل جوان در حوزه ها و دانشگاه ها، در واقع اولين پاسدار اين آرمان هاى اصيل، طلاب و دانشجویان جوان هستند كه تشكيل دهنده دو قشر فعال و متفكر جامعه اند.

همۀ این مسائل نشان می دهد تا وقتى كه جوانان كشور در پناه اسلام باشند خطرى متوجّه اسلام نيست! بنابراين نسل جوان‏ كشور به توجّه مخصوص نياز دارند. همانگونه که امام خمینی قدس سره بیشترین سرمایه گذاری را روی جوانان کرد.

لذا از مسئولان محترم انتظار می رود بزرگترین برنامه ریزی ها در حوزۀ جوانان صورت گیرد، تنها آزادی کاذب را به جوان نشان ندهیم. اگر برنامه ریزی صحیح برای جوانان نداشته باشیم نباید انتظار داشت تا به اهدافی در آینده هم چون گسترش اسلام و آموزه های انقلاب اسلامی نایل شویم.

آری اگر می خواهیم اسلام حفظ بشود باید در حوزه جوانان فعالیت بیشتری انجام دهیم، علما نیز باید به مسایل جوانان توجه بیشتری داشته باشند.

به جوانان نیز عرض می کنیم الان كه جوان‏ هستيد و توانايى داريد می توانيد کاری انجام دهيد. وقتى انسان نيروی جوانی را از دست داد ديگر نمی تواند كارى بكند. تمام علماى بزرگ بار علمى خود را در دوران جوانى بسته ‏اند.

انسان وقتى به هشتاد سالگى رسيد ديگر كارى نمی تواند بكند. سرمايه ‏هايى كه قبلًا اندوخته ‏ايد دور شما می چرخد، لذا مراقب باشيد تسويف مانع كار شما نشود و در كارها امروز و فردا نكنيد، زيرا در اين صورت انسان نه در دنيا و نه در آخرت به جايى نمی رسد.

پیام ها و بیانیه ها

پیام تسلیت حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی دامت برکاته به مناسبت

رحلت جانگداز حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی قدّس سرّه

بسم الله الرحمن الرحیم

إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعونَ

خبر بسیار تأسفبار رحلت عالم ربانی، شیخ الفقهاء آیت الله العظمی صافی گلپایگانی قدّس سرّه موجب نهایت تأسف و تأثر گردید.

آن مرد بزرگ که از برجسته ترین شاگردان آیت الله العظمی بروجردی قدّس سرّه و یکی از برترین فقهای عصر ما بود آثار فراوانی در عرصه های مختلف از جمله کتب فقهی و کلامی و مبارزه با فرقه های منحرف و احداث و تجدید بناهای مذهبی همچون مسجد عظیم امام حسن عسکری علیه السلام را از خود به یادگار گذاشت.

حضور مؤثر وی در عرصه های مختلف اجتماعی همچون مبارزات با رژیم سابق و عضویت در مجلس خبرگان قانون اساسی و شورای نگهبان منشأ برکات زیادی برای اسلام و انقلاب بود.

ضایعة رحلت این فقیه دلسوخته ی حضرت ولیّ عصر ارواحنا فداه را به محضر مقدس آن حضرت تسلیت عرض نموده و همچنین به حوزه های علمیه و مراجع عظام تقلید، عموم شیعیان و مقلدان و علاقمندان و خصوصاً بیت معظم و فرزندان مکرم ایشان تسلیت عرض می نمایم و از خداوند متعال حشر او را با اولیاء مقربینش خواستارم و از درگاهش برای بازماندگان صبر جمیل و اجر جزیل طلب می نمایم.

تصویر سازی

دعای امام جواد علیه السلام برای گشایش در کارها و رفع گرفتاری و غم

گزارش تصویری

مراسم جشن میلاد امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام

یادداشت

١

بازشناسی سبک زندگی فاطمی

از منظر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی(دام ظله)

نهاد مقدس خانواده و علقه و رابطه روحى حاكم بر آن در قالب سبک زندگی متعالی، نخستين سنگر زير بناى جامعه بشرى است؛ حال اگر تشكيل زندگى زناشویى كه اوّلين واحد اجتماعى است، بر مبنای مفهوم صحيح زندگی در ساحت خانوادگى شکل گیرد مى تواند مايه آرامش و تسلّى خاطر در برابر مصائبى باشد كه زندگى بشر، خواه ناخواه با آن آميخته است؛ و نيز تكيه گاهى است براى انسان در برابر مشكلات.

در این میان تحقق اصول زندگى سعادتمندانه در گرو تبعیت از اصول زندگى منطبق بر آموزه های اسلامی است لذا زندگی متعالی در صورتی محقق می شود که با قرآن و معارف ناب اهل بیت علیهم السلام منطبق گردد.

در این میان بر مسلمانان فرض است تا شيوه زندگى انبيا و اولياى الهى را الگو و اسوه خود قرار دهند، لذا باید به سراغ خانواده نمونه ای رفت که در اسلام نظير نداشته، و دقيقاً زير نظر شخص پيامبر اسلام صلّى الله عليه وآله وسلّم و با اشراف كامل او تشكيل شده است، يعنى پيوند ازدواج على عليه السلام با بانوى اسلام، فاطمه زهرا عليها السلام تا براى مسلمانان اسوه و الگوى پرارزشى باشد.

 حال براى رسيدن به عمق تعليمات اسلام در سبک زندگی دینی به ویژه برای بانوان، باید به سراغ بانوی بزرگ اسلام فاطمه زهرا عليها السلام رفت كه نسل پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم از سوى او در جهان گسترش يافته است زیرا زهرا عليها السلام در اسلام تولّد يافت و از زنان عصر خود از نظر اعمال، رفتار و معرفت جدا و برتر، و به حالت انقطاع الى الله رسيده بود..

لذا حضرت زهرا سلام الله علیها از جمله زنانى است كه رضاى آنها رضاى خدا و سخط آنها سخط خداست، از این جهت است که فرمان و سیره ی عملی آن حضرت جز خير و صلاح و تحصيل رضا و قرب پروردگار نخواهد بود.

با این اوصاف آنچه در زندگی کوتاه حضرت، برای اسوه پذیری خاص زنان از ایشان بیشتر متبلور شده است سیره زندگانی آن حضرت به ویژه در عرصه خانواده و همسرداری و تربیت فرزندان است،. لذا آن حضرت اهمیت اين مسائل مهمّ را در شکل گیری مفهوم صحیح زندگى، برای همگان مورد توجه قرار داده و در قالب برنامه ای جامعه در تشكيل خانواده سالم و خالى از هرگونه كژى و ناموزونى به آحاد جوامع بشری ارائه داده است که در ادامه مورد اشاره قرار می گیرد.

نگرش توحیدی به خانواده اولین درس زندگی فاطمی

انسان در مسير زندگى خود چنانكه بر فطرت واحد آفريده شده بايد به سوى مقصد واحد كه خداوند واحد است، حركت كند و رضاى او را در نظر داشته باشد، اگر اين فطرت دستخوش حوادث گرديده، و از حوادث به اثنينيت (دوگانگى) رسيد مسلماً هدف واحد او هم به وحدت خود ثابت نبوده، و هدفش ارضاء دو گروه است، نه خداوند يگانه.

هم چنین باید دانست مسأله حيات و زندگى از مهمترين دلائل توحيد است. بينش توحيدى براى خدا پرستان خط مشى خاصى در زندگى ايجاد مى كند اصولا از نظر نگاه توحیدی مالك اصلى خدا است و ما همه امانت دار او هستيم ؛ اینچنین است که بينش توحيدى جهان انسانيّت را به رنگ ديگرى در مى آورد، رنگ خدايى، رنگ صلح و صفا و امنيت، و رنگ انفاق و ايثار!.

با این تفاسیر توحيد گرایی اصل کلیدی در خانواده متعالی است. و می توان با توحيدمحوری، عدل و داد را در نهاد خانواده پیاده کرد و از این رهگذر ارزش هاى اخلاقى را ساحت مقدس خانواده احیاء نمود. زیرا توحيد و رابطه با خالق هستى از معاشرت خوب و مواطبت بر خانواده نشأت می گیرد.

آری بینش الهی در نگرش به خانواده، از عوامل مهمی است که سبب عملکرد موفق زن یا مرد در عرصه خانواده می باشد. بینش ها، روش ها را می آفرینند و نگاه مقدس به خانواده و این که فرد پیش از هر چیز تنها خدا را در نظر بگیرد، موجب می شود سختی های زندگی و مشکلات اجتماعی که هر خانواده ای کم و بیش به آن دچار می شود، بر او آسان جلوه کند. مهمترین باور دینی، ایمان به خدا و یکتاپرستی است. توحید و خداپرستی موجب هدفمندی و معنی دار بودن نگرش انسان به زندگی می شود و رفتارها را در جهت تسلیم و رضای خداوند سوق می دهد؛ همچنین فردی که خدا را ناظر بر رفتار خود می داند، در برخورد با همسر و اعضای خانواده و انجام وظایف خانوادگی، رضایت خدا را در نظر می گیرد و حق هیچ کس را پایمال نمی کند. افرادی که از هوای نفس دور هستند، اخلاق شایسته و انجام وظایف خانوادگی را عبادت و کسب رضایت الهی می دانند، در نتیجه زندگی آن ها با صفا و صمیمیت تداوم دارد؛ بنابراین اولین درس از زندگی فاطمه سلام الله علیها نگرش توحیدی به کانون خانواده است که آن را به استوارترین نهاد اجتماعی مبدل می کند. در مناجات آن حضرت می خوانیم: خداوندا، احدی به جز تو سینه ام را خنک نمی کند و نفسم را مسرور نمی نماید و هیچ کس جز تو چشم مرا روشنی نمی دهد.

البته بینش توحیدی و مرتبه ایمان رفتار انسانها را سامان می دهد و حدود آن نسبت به اندازه معرفت و بندگی انسان در برابر خدا متفاوت است؛ لیکن در زندگی فاطمه زهرا سلام الله علیها، خدا محوری بیش از هرچیز دیگر به چشم می خورد و در تمام جلوه های رفتار و گفتار ایشان حضور دارد. تا آنجا که در زندگی خانوادگی، تمام تقاضاها و گفتار و رفتارشان را با رضایت خدا می سنجیدند و همواره رضایت خدا را بر رضایت و راحتی خود مقدم می دانستند.

این اصل مهم در زندگی حضرت زهرا سلام الله علیها در زمینه ملاک انتخاب همسر، مهریه و جهیزیه نیز دیده می شود. با آن که خود به بالاترین مراحل رشد و تکامل معنوی رسیده بودند، به دنبال رهبانیت یا رفاه نبوده و ازدواج را در راستای فرمانبرداری از پروردگار ضروری می دانستند. زمانی که به همسری علی علیه السلام درآمدند و به خاطر فقر ایشان، مورد سرزنش و طعنه زنان قریش قرار گرفتند، بعد از آن که جریان را به عرض پیامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم رساندند، سر به آسمان بلند کردند و فرمودند: راضی شدم به آنچه خدا و رسول خدا به آن راضی شدند. در حسن معاشرت با همسر هم رضایت خدا مقدم بود.

در مکتب تربیتی برترین مادر دنیا

اهل بيت پيامبر صلوات الله علیهم اجمعین كه طبق حديث ثقلين قرين قرآنند لذا باید برنامه هاى خود را از آنها گرفت چرا كه وحى الهى در خانه آنان نازل شده و آنها پرورش يافتگان مكتب قرآنند. در این بین شخصيتى همچون فاطمه سلام الله علیها که در كانون وحى پرورش يافته است برترین آموزه ها را به همراه دارد. زیرا مكتب تربيتى آن حضرت برگرفته از منبع وحى، قرآن مجيد و تعليمان پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم است براى اصلاح سبک زندگی بسیار موثر خواهد بود.

آری سیره تربیتی این بانوی بزرگوار برگرفته از مکتب وحی است، چنانکه پیامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم در سخنانشان، فاطمه سلام الله علیها را از وجود خود می دانند و بارها در جمع مؤمنین می فرمایند: فاطمه پاره تن من است؛ بنابراین وجود فاطمه سلام الله علیها از وجود رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم جدا نیست و سیره ایشان جلوه دیگری از سیره پیامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم است. پس فاطمه سلام الله علیها، ادامه دهنده راه و سیره رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم در همه زمینه ها از جمله بندگی خدا، تقوا، عبادت و... است.

رعایت اصل کفویت در سبک زندگی فاطمی

یکی از دیدگاه های اسلام در مورد ازدواج، کفویت زوجین است، «كُفو» در اصل، به معناى همطراز در مقام و منزلت و قدر است، و سپس به هر گونه شبيه و مانند اطلاق مى شده است.، منظور از كفو شرعى آن است كه مسلمان باشد، و منظور از كفو عرفى آن است كه از نظر شئون اجتماعى با هم متناسب باشند.

حال یکی از نکات مهم در امر ازدواج، توجه به اصل همانندی و کفویت است که این امر در ازدواج فاطمه سلام الله علیها، از اهمیت ویژه ای برخوردار بود، البته بر طبق تعالیم اسلامی این همانندی و کفویت، بیشتر در خصوص ایمان و اخلاق است و ملاکهای قوی، طبقاتی و اقتصادی مورد نظر نیست. لذا پيامبر اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم در حديثى فرمود: الْمُؤْمِنُونَ بَعْضُهُمْ اكُفّاءُ بَعْضٍ؛ مؤمنان كفو و همانند يكديگرند (و اختلاف قشرهاى اجتماعى نمى تواند آنها را در مسأله ازدواج از هم جدا سازد.).

گفتنی است فاطمه سلام الله علیها در مراتب ایمان و تقوا، کفو و همتایی جز امیر المؤمنین علیه السلام نداشتند، به همین دلیل وقتی فاطمه سلام الله علیها به سن ازدواج رسیدند و اکثر بزرگان و شخصیت های برجسته عرب، به خواستگاری ایشان آمدند، رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم با جواب منفی همه را مأیوس کردند.

در حديثی آمده است ابوبكر و عمر هر كدام خدمت پيامبر اكرم صلّى الله عليه وآله وسلّم براى خواستگارى فاطمه عليها السلام رفتند، و پيامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم پاسخ منفى به آنها داد. هنگامى كه على عليه السلام به سراغ حضرتش آمد با پيشنهاد او موافقت فرمود در حالى كه چيزى جز يک زره براى هزينه هاى اين كار نداشت!

هنگامى كه اين خبر به بانوى اسلام فاطمه عليها السلام رسيد گريه كرد (از بعضى از روايات استفاده مى شود اين گريه و ناراحتى به خاطر اين بود كه جمعى از زنان مدينه فاطمه را به خاطر همسرى با مرد تهى دستى همچون على عليه السلام سرزنش كردند و زخم زبان زدند).

 اما در ازدواج علی علیه السلام با فاطمه سلام الله علیها فرمودند: اگر این نبود که خداوند علی را برای فاطمه آفریده است، در روی زمین کفو و همتایی برای او پیدا نمی شد.

در این زمینه در روايات متعدّدى اين معنى را از قول امام صادق عليه السلام يا ديگر معصومين عليهم السلام مى خوانيم: «لَوْلا انَّ اللَّهَ خَلَقَ أمْيرَ الْمُؤْمِنينَ لِفاطِمَةَ ما كانَ لَها كُفْوٌ عَلَى الْأَرْضِ ؛ اگر خداوند امير مؤمنان على عليه السلام را نيافريده بود، فاطمه عليها السلام همتائى براى همسرى اش در تمام روى زمين نداشت!»

همين مطلب نيز از رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم نقل شده است كه فرمود: جبرئيل بر من نازل شد و گفت اى محمّد! خداوند جلّ جلاله مى فرمايد: «لَوْ لَمْ اخْلُقْ عَلِيّاً لَما كانَ لِفاطِمَةَ ابْنَتِكَ كُفْوٌ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ، آدَمٌ فَمَنْ دُوْنَهُ ؛ اگر من على را نمى آفريدم كفو و همتائى براى همسرى دخترت فاطمه در تمام روى زمين پيدا نمى شد، از آدم گرفته تا ديگران!»

بديهى است اين بى همتایى نه از نظر ارزش هاى ظاهرى و مادّى است، بلكه صرفاً ناظر به ارزش هاى معنوى، ايمان و تقوا و قرب به پروردگار و مقامات فوق العاده و والاى انسانى است. لذا كفو بودن دو همسر باید تنها بر اساس ايمان و اسلام و تقوا استوار گردد.

بنابراین یکی از عوامل موفقیت در ازدواج، همتایی زوجین است که با توجه به روایات این هم شأنی و کفویت، به معنای همتایی در ایمان و ارزش های اخلاقی است و این امر باعث رضایت زوجین در فضای مشترک و دوری از اختلافات می شود و در غیر این صورت ممکن است هر یک از زوجین یا هر دو، همسرشان را لایق همسری خود نبینند. لذا جوانان باید این اصل را بر مبنای انتخاب حضرت زهرا سلام الله علیها، در زندگی خود رعایت کنند. لیکن مگر مى توان اينگونه تعليمات والاى اسلامى را در جوامع كنونى، و حتّى در ميان قشرهاى ظاهراً متديّن پياده كرده، و دهها قيود موهومى را كه براى شايستگى ازدواج دختران و پسران خود با ديگران قائلند از زندگى آنها حذف نمود!

همسرداری فاطمه زهرا سلام الله علیها در سایه ی اظهار عشق و محبت به همسر و استحکام رابطه عاطفی

بناى خانواده بر اساس محبّت و اخلاق انسانى است و محيط خانواده كانون احساسات و عواطف است، همان گونه كه در قرآن هم آمده است: «وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها ...» كه محبّت و اخلاق انسانى را از آيات خدا شمرده و پايه خانواده را بر اين استوار مى داند و آيه «عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ؛ و با آنان (زنان)، بطور شایسته رفتار کنید!» هم شاهد ديگرى بر اين معناست، پس اساس بايد بر محبّت و رأفت باشد يعنى اگر بناى خانواده بر اساس مسائل اخلاقى و انسانى باشد مشكلى پيش نمى آيد. زیرا مسائل اخلاقى لطيف ولى مسائل حقوقى خشن است چون طبيعت مسائل حقوقى چنين است، بنا بر اين بايد بناى خانواده بر محبت باشد، چرا که اگر بناى خانواده بر اخلاق باشد مشکلات کنونی خانواده ها مرتفع خواهد شد.

بی شک فاطمه زهرا سلام الله علیها در همسرداری هم چون عاطفه ورزی و اظهار محبت به همسر هم سرآمد همه عصرها و نسلها است. در تبیین این مسأله باید به روایتی از پیامبر اکرم صلّى الله عليه وآله وسلّم اشاره کرد که فرموده اند: جهاد زن همسرداری نیکوی اوست. حال پیامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم این سخن را در جواب زنانی دادند که از ایشان سؤال کردند: چرا همه فضیلت ها مخصوص مردان است و باب جهاد و شهادت به روی ما بسته شده است، ما چگونه می توانیم از ثواب این فضیلت عظیم بهره مند شویم؟علت این که همسرداری نیکو برای زنان، مساوی و همتراز با جهاد و از جان گذشتگی مرد دانسته شده است، عظمت و حساسیت موقعیت و نقش زن در خانواده و در برابر همسر است.

لذا می توان دریافت کلید آرامش، انضباط، استحکام و صمیمیت خانواده به دست زنان است و به دنبال آن موفقیت و آسودگی خاطر مرد نیز به نوع رفتار و برخورد زن درون خانه بستگی دارد. بهترین و جامع ترین اسوه در این زمینه، حضرت فاطمه سلام الله علیها است.

گفتنی است از  اهداف مهم در ازدواج، آرامش و رابطه محبت آمیز میان زوجین است؛ برقراری روابط عاطفی، نقش مهمی در استحکام خانواده و حسن رابطه و سازگاری زن و شوهر دارد. خداوند در قرآن کریم، به اصل وجود عشق و احساس محبت متقابل بین زن و شوهر اشاره فرموده: «از نشانه های خداوند این است که از نوع خودتان، همسرانی برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید و میانتان دوستی و رحمت نهاد».

از این رو یکی از عوامل مهم در تحقق عشق و محبت میان همسران بیان و اظهار محبت است اینگونه است که در زندگی مشترک فاطمه سلام الله علیها با علی علیه السلام عبارات و کلمات محبت آمیز بسیار است. فاطمه سلام الله علیها با الهام از دستورهای الهی و با دارا بودن درک صحیح از روابط زن و شوهر، همواره به همسر بزرگوارشان عشق می ورزیدند و ایشان را مورد محبت قرار می دادند و در کلام خود علاقه و احترام را توأماً در نظر داشتند؛ گاهی ایشان را با کنیه ابا الحسن صدا می کردند و گاه حضرت را پسر عمو .... خطاب می کردند.

آن حضرت در مقام اظهار محبت و علاقه به امام علی علیه السلام می فرمودند: علی جان، روح من فدای روح تو و جان من سپر بلاهای جان تو. عشق و محبت فاطمه سلام الله علیها نسبت به همسرشان به اندازه ای بود که در لحظات احتضار می گریستند و به علی علیه السلام می فرمودند: به خاطر آنچه از مشکلات و سختی ها که پس از من به تو خواهد رسید می گریم.

فاطمه سلام الله علیها در مدت کوتاه زندگی خود با علی علیه السلام، حقیقت وجودی و روحیات علی علیه السلام را می شناختند و زمانی که دیگران از فهم و درک رفتار علی علیه السلام ناتوان بودند، فاطمه سلام الله علیها آن ها را راهنمایی می کردند و با خصوصیات رفتاری امام آشنا می کردند.

در روایتی آمده است که یکی از اصحاب امیر المؤمنین علی علیه السلام، او را در نخلستان در حالت راز و نیاز با معبود دید. ناگهان مشاهده کرد که امیر المؤمنین علیه السلام مانند چوب خشکی بر زمین افتاد، پس یقین کرد که از دنیا رفته است. فوراً به به منزل فاطمه سلام الله علیها آمد تا او را با خبر کند. فاطمه سلام الله علیها با شناختی که از روحیات همسر خود داشتند، فرمودند: این حالتی است که به واسطه خوف و خشیت الهی بر او عارض شده است و باز در پرتو شناخت فاطمه سلام الله علیها، از همسرشان بود که خانه محقر آن ها محل انس و آرامش شوهر قرار گرفته بود و امیر المؤمنین علی علیه السلام می فرمودند: هرگاه به چهره فاطمه سلام الله علیها می نگریستم تمام غم و اندوهم برطرف می شد. این انس و الفت به حدی بود که اگر علی علیه السلام به خانه می آمدند و زهرا سلام الله علیها را نمی یافتند، غم بر سینه ایشان سنگینی می کرد و بسیار بر حضرت سخت می گذشت.

حضرت زهرا سلام الله علیها؛ الگوی قناعت و ساده زیستی

شکی نیست که ازدواج امر مقدسی است، لیکن توجه به ارزش های ظاهری در مقدمات ازدواج نظیر مهریه، جهیزیه، برگزاری مراسم و تشریفات ازدواج و ... زمینه را برای بروز کدورت ها و مشکلات خانوادگی به وجود می آورد. گاهی به واسطه سنگینی مراسم ازدواج، ارزش های حقیقی از بین می روند و در آغازین ساعات زندگی مشترک، مشکلات و اختلافات فراوانی به وجود می آید.

به راستی تأسف آور است رقابتها، چشم همچشمى ها، تجمّل گراییها، خرافات و موهوماتی که در مسأله ازدواج نقوذ کرده است؛ گاه از ساليان دراز، هَمّ و غمّ پدر و مادر دختر تهيّه جهيزيّه است، حتّى از خوراک روز، و شام شب، بايد بكاهند، تا يک جهيزيّه سنگين را تهيّه كنند، و به اصطلاح آبروى خود را حفظ كرده، و به پندار خود دخترشان را سربلند سازند!

حال آنکه انسان پرهيزكار در مسائل ازدواج بسيار راحت برخورد مى كند، و از تنگ نظرى به دور است نه خود را به زحمت مى اندازد و نه ديگران را به دردسر. به راستی چرا بيشتر بحث هاى زنان درباره تجمّلات است، يا درباره زيورآلات، در حالی که هر جايى كه سخن از دنيا و تجمّلات و زرق و برق باشد موجب مرگ قلب مى شود

و در این بین مرور زندگی حضرت زهرا سلام الله علیها درس ساده زیستی و قناعت را به دختران و پسران جوان می آموزد تا زندگی را برخود و دیگران سخت نگیرند.

در تبیین این مسأله باید گفت در زندگی مقدس حضرت زهرا سلام الله علیها ظواهر مادی جایگاهی ندارد، لذا فاطمه سلام الله علیها زمانی به ازدواج با امام علی علیه السلام پاسخ مثبت دادند که علی علیه السلام هیچ سرمایه ای نداشتند و تنها دارایی ایشان برای ازدواج، یک زره بود که آن هم صرف تهیه وسایل ضروری زندگی مشترکشان شد که عبارت بود از: حصیر، لیوان، گلیم، کوزه، آسیاب دستی، مشک، پوست گوسفند، پرده و... بنابراین رسم جهیزیه و این که زن موظف باشد هنگام رفتن به خانه شوهر، تمام وسایل زندگی را با خود ببرد، هیچ ریشه اسلامی و شرعی ندارد، بلکه تنها یک سنت است. جهیزیه فاطمه سلام الله علیها بسیار ساده و اندک بود. هنگامی که جهیزیه فاطمه سلام الله علیها را نزد پیامبر آوردند، پیامبر گریستند و دست به دعا برداشتند و فرمودند: خدایا مبارک کن این جهیزیه را که اغلب آن از گل است. مراسم ازدواج فاطمه سلام الله علیها همراه دعا و اطعام فقرا و صدقه و نیز تهلیل و تکبیر به جای غنا و ساز و آواز بود.

و یا روزی که علی علیه السلام از ایشان پرسیدند: چرا از رنج گرسنگی و بی غذا ماندن خانه وی را خبردار نکرده، فاطمه سلام الله علیها در پاسخ فرمودند: ای ابا الحسن! من از خدای خود شرم می کنم که به تو تکلیفی کنم که قادر به انجام آن نیستی.

راستى چقدر بين زندگى برخی بانوان جامعه اسلامی با زندگی حضرت زهرا سلام الله علیها كه مدّعى الگو پذیری از آن حضرت هستیم فاصله است! مگر ما الگویی بهتر از حضرت فاطمه زهرا عليها السلام داريم؟ جهيزيّه، مهريّه، مراسم ازدواج و زندگی آن حضرت چقدر ساده و بى آلايش بود.

لذا تك تك افراد جامعه به ویژه بانوان بايد با الهام از زندگى ساده حضرت زهرا سلام الله علیها خود را از باتلاق تشريفات زندگى و زرق و برق دنيا برهانند و به سوى زندگى ساده و پاک گام بردارند

فاطمه سلام الله علیها الگوی تربیت توحیدی

توحيد ريشه دارترين و عميقترين اصل اسلامى است، و تمام خطوط تعليم و تربيت اسلامى به آن منتهى مى شود، يعنى از هر جا شروع كنيم بايد از توحيد شروع كنيم و هر جا برسيم بايد به توحيد ختم كنيم كه تار و پود اسلام را توحيد تشكيل مى دهد.

لذا تربيت اخلاقى و پرورش صفات انسانى در سايه توحيد ميسّر است چرا كه ريشه اخلاق فضيله همان اخلاص و پاكسازى دل از غير خدا است، ريشه ی اصلى منحصر ساختن انگيزه هاى عملى به انگيزه الهى است، يعنى فقط براى او گام برداشتن و در راه او جهاد كردن و به سوى او حركت كردن و از هر انگيزه ديگر پرهيز نمودن است.

اینگونه است که تربیت توحیدی برای کودکان از لحظه انعقاد نطفه شروع مى شود. از اين رو حتّى در آن لحظه نيز بايد به ياد خدا باشد، و در دوران حمل ادامه دارد، تا از غذاى حرام استفاده نكند، و با تولد بچّه وارد مرحله تازه اى مى شود. بدين جهت، بايد در گوش او اذان و اقامه گفته شود، و در بدو ولادت با مفاهيم توحيد و يكتاپرستى و رسالت و امامت و فلاح و رستگارى و نماز و مانند آن آشنا شود.

در این میان فاطمه سلام الله علیها عواطف مادری و محبت به فرزندان را نیز زیر مجموعه محبت و رضایت خداوند قرار می داد، وقتی پیامبر صلّى الله عليه وآله وسلّم ایشان را از حوادث جانسوز کربلا و شهادت امام حسین علیه السلام با خبر می کنند، حضرت آیه استرجاع می خوانند و می فرمایند: پدرجان، من تسلیم شدم و رضایت دادم و به خدا توکل می کنم. نکته مهم این است که غالباً زنانی که از کانون خانواده و همسر و فرزندان خود راضی هستند، دلبستگی شدیدی به آنها پیدا می کنند، ولی فاطمه سلام الله علیها در طول زندگی خود با امیر المؤمنین علیه السلام و داشتن فرزندانی همچون امام حسن و امام حسین علیهما السلام، با وجود تلاش برای گرمی کانون خانواده، همواره در برابر پروردگارشان خضوع و خشوع داشتند و می فرمودند: خشنودم که خداوند پروردگار من است و تو ای پدر، پیامبر من و پسرعمویم علی، شوهر و امام من است.

سخن آخر: (حضرت زهرا سلام الله علیها، بهترین الگوی زنان در سبک زندگی اسلامی)

در خاتمه باید گفت آن حضرت ارزشهاى والاى حاكم بر خانواده را مورد توجّه قرار داده است که محدوده ی آن از نخستين گام براى تشكيل خانواده، تا جزئی ترین مسائل مرتبط با زندگی را در بر می گیرد ارزشهایی بی بدیل که در راستای تقویت خانواده، در برابر ضدّ ارزشهایى كه گاه از سوى وسواسان خنّاس به عنوان ارزش در تشكيل خانواده قلمداد مى شود مورد نظر قرار می گیرد.

در این بین رفتارهایی در سیره فاطمه سلام الله علیها وجود دارند که عیناً قابل اقتباس و تقلید است، مانند احترام به همسر و فرزندان و یا نداشتن تقاضای نامقدور و داشتن رفتار مناسب و مهرورزی به خانواده که روز به روز ارزش و اهمیت این اعمال برای همگان روشن تر می شود، پس الگوها منحصر به زمان و مکان نیستند و در همه اعصار می توان برای الگوگیری به آن ها مراجعه کرد.

امید است پيروان مكتب اهل بيت عليهم السلام در راستای آگاهى بيشتر از فضايل و مناقب آن بانو و اقتباس از خلق و خو، و رنگ و بوى معنوى آن حضرت در تقویت سبک زندگی اسلامی گام بردارند، و چه زيبا و الهام بخش است زندگى اين بانوى نمونه، در آن خانواده نمونه براى همه، مخصوصاً بانوان.

یادداشت

٢

تأملی در آموزه های اخلاقی امام هادی علیه السلام

از منظر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه

ضرورت پرورش و توسعه اصل «اخلاق» که همچون امواج نیرومند جاذبه از هر مانعى عبور می کند و حتى از خلأ می گذرد و به درون جان آدمى راه پیدا می کند و او را زیر و رو کرده و شخصى تازه با صفاتى عالى و آسمانى و به معنى واقعى کلمه، انسانى می سازد، غیر قابل انکار است.

زیرا انسانى که در غم و اندوه دیگران شریک است و منافع خود و دیگران را به یک چشم می بیند و آسایش خود را هرگز در ناراحتى دیگران جستجو نمی کند و بالاخره انسانى که افق وسیع دید فکر او سبب می شود که از مزاحمت ها، تجاوزها، تنگ نظری ها و انتقام جویی ها برکنار بماند و با دیگر همنوعان خود یک واحد حقیقى تشکیل دهد که خیر و برکتى در آن وجود داشته باشد همه و همه ضرورت اخلاق گرایی را بیش از پیش آشکار می سازد.

به هر حال بعد از پیامبر اکرم صلّى الله علیه وآله وسلّم، امامان معصوم علیهم السلام به گواهى روایات اخلاقى گسترده اى که از آنان نقل شده، بزرگترین معلمان اخلاق بودند؛ و در مکتب آنها مردان برجسته اى که هر کدام از آنها را می توان یکى از معلمان عصر خود شمرد، پرورش یافتند.

زندگانى پیشوایان معصوم علیهم السلام و یاران با فضیلت آنان، گواه روشنى بر موقعیت اخلاقى و فضائل آنها می باشد.

تبیین مهمترین معیار اخلاق گرایی

بی تردید برای رسیدن به مقصود، قابلیت قابل و فاعلیت فاعل باید محقق شود. اگر قابل در حد اعلی باشد ولی فاعل فاعلیت نداشته باشد نتیجه ی منفی به دست می آید. مثلا بارش باران که فاعلیت آن را دارد زمین های مرده را زنده کند، ولی زمین باید قابلیت داشته باشد و الا اگر زمینی شوره زار باشد باران در آن مانند باتلاق جمع می شود و بی ثمر باقی می ماند و اگر گیاهی هم بروید چیزی جز خس نیست.

همچنین اگر طبیعت بیمار، دارو را دفع کند حتی بهترین داروها هم بر او مؤثر واقع نمی شود، لذا فاعلیت فاعل به کار نمی آید و نبود قابلیت قابل، موجب بی ثمر شدن آن می شود.

در این زمینه امام هادی علیه السلام می فرماید: «الْحِکْمَةُ لَا تَنْجَعُ فِی الطِّبَاعِ الْفَاسِدَةِ؛ حکمت و دانش در دل های فاسد اثر ندارد.» هرچند حکمت بیشتر به مسائل اخلاقی گفته می شود.

با تأمل در این روایت نورانی باید گفت برای اینکه بتوانیم از آیات و روایات و برنامه های مختلف استفاده کنیم ابتدا باید درون خود را پاک کنیم، از گناهان توبه کنیم، غذای مشکوک نخوریم، زبان خود را حفظ کنیم تا انوار الهی در قلب ما بتابد. فیض خداوند نه محدود است و نه ممنوع، اما کسی که می خواهد از فیض او استفاده کند باید آمادگی و پذیرش و قابلیت لازم را دارا باشد.

 بر همین اساس است که سلمان از اقصی نقاط نزد پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم می آید و منا اهل البیت می شود ولی ابو لهب که خویشاوند اوست در کفر خود باقی می ماند. فاعلیت پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم در هدایت در حد اعلی است ولی قابلیت در افراد متفاوت است.

اخلاق مداری؛ وامدار تئوکراسی (خدا محوری) یا دموکراسی (مردم محوری)؟

اعمالی که انسان انجام می دهد بر دو قسم است. گاه کارهایی است که هم خداوند راضی است و هم خلق خدا مانند درست کردن بیمارستان، ساخت مسجد، پل، کتابخانه و مانند آن.

اما قسم دوم این است که رضایت خداوند و رضایت خلق در دو قطب مخالف قرار می گیرد؛ در این حال انسان ها آزمایش می شوند یعنی اینکه آیا انسان ها رضای خداوند را ترجیح می دهد یا اینکه به دنبال جلب رضای مخلوق می روند.

اینچنین است که امام هادی علیه السلام می فرماید: «مَنْ أَطَاعَ الْخَالِقَ لَمْ یُبَالِ بِسَخَطِ الْمَخْلُوقِ وَ مَنْ أَسْخَطَ الْخَالِقَ فَأَیْقَنَ أَنْ یُحِلَّ بِهِ الْخَالِقُ سَخَطَ الْمَخْلُوقِ؛ کسی که خداوند را اطاعت کند دیگر به خشم مخلوق اعتنا نمی کند ولی کسی که خدا را به خشم آورد باید یقین داشته باشد که خداوند خشم مخلوق را هم متوجه او خواهد کرد».

بی شک معیار شرک و ایمان در این موارد مشخص می شود؛ وضعیت دنیای امروز نیز نشان می دهد که در دموکراسی غربی افراد به دنبال رضایت مردم هستند و حتی اگر رضایت آنها خلاف اخلاق و دین باشد به آن تن در می دهند. به همین دلیل در مشروعیت همجنس بازی قانون تصویب می کنند و یا به آنها وعده حمایت می دهند که این نوع دموکراسی آمیخته با شرک است.

 نباید فراموش نمود که تمامی انبیاء بعد از مبعوث شدن در اقلیت بودند. رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم نیز در ابتدا در اقلیت بود ولی هرگز مسیر خود را عوض نکرد. مشرکان از رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم خواستند که لا اقل اجازه دهد یک سال دیگر به بت پرستی ادامه دهند و بعد مسلمان شوند لیکن رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم هرگز تسلیم این خواسته نشد زیرا سخط (عدم رضایت) خالق در آن بود لذا باید رضایت مخلوق کنار گذاشته می شد.

آسودگیِ خاطر (تکبر) از عذاب؛ گناهی نابخشودنی

کسی که خود را از مجازات الهی ایمن بداند، حالت تکبر به او دست می دهد. او بعد این حالت را ادامه می دهد تا جایی که قضای الهی بر سرش فرود آید و امر نافذ الهی او را در بر بگیرد.

لذا امام هادی علیه السلام می فرماید: «من أمن مکر الله و ألیم أخذه تکبر حتى یحل به قضاؤه و نافذ أمره و من کان على بینة من ربه هانت علیه مصائب الدنیا و لو قرض و نشر؛ هر کس از مکر و مؤاخذه دردناک خداوند، خود را در امان احساس کند، تکبر می ورزد تا اینکه با قضا و تقدیر خداوند مواجه گردد؛ اما انسانی که بر دلیل روشنی از پروردگارش دست یافته است، مصیبت های دنیا بر او سخت نخواهد بود؛ گرچه قطعه قطعه شده و پراکنده شود.»

در روایات آمده است که یکی از کارهای مذموم، امن از مکر الله می باشد یعنی انسان خود را در حریم امن بداند و تصور کند که خداوند او را مؤاخذه نخواهد کرد. بعد که عذاب یا علائم عذاب نمایان شود دیگر توبه پذیرفته نمی شود و چاره ای جز تسلیم نیست.

تملق و چاپلوسی؛ آفت اخلاق و انسانیت، مانع رشد و تعالی

مسأله ی تملق یکی از بلاهایی است که در قدیم الایام تا به امروز در جوامع بشری وجود داشته است و همواره برخی افراد بی شخصیت برای رسیدن به ثروت و منافع، زبان به تملق باز می کنند و برای فردی، چیزهایی که بالاتر از شأن او نیست قائل می شوند.

حال آنکه فردی که مورد تملق قرار گرفته است به تدریج جایگاه خود را گم می کند و باورش می شود که مقام والایی دارد. با این کار خودبزرگ بینی پیدا می کند و بر این اساس تدبیر امور بر او مشکل می شود زیرا انسان هنگامی می تواند امور را درست اداره کند که خود را در جایگاه خودش ببیند نه در جایگاه دیگری. مخصوصاً که انسان طبیعتاً از تملق خوشش می آید.

هم چنین تملق، پایه گذار به کارگیری افراد بی شخصیت در پست های مهم می شود. زیرا انسان با شخصیت به تملق گویی روی نمی آورد ولی انسان های چاپلوس و متملق که ناصالح و بی شخصیت هستند با چرب زبانی، پست ها را تصاحب می کنند و به تدریج انسان های باشخصیت که حاضر به تملق گویی نیستند کنار می روند.

روایات اسلامی از تملق گویی مذمت بسیاری شده است، بالأخص در روایتی از امام هادی علیه السلام می خوانیم: «قَالَ أَبُو الْحَسَنِ الثَّالِثُ ع لِرَجُلٍ وَ قَدْ أَکْثَرَ مِنْ إِفْرَاطِ الثَّنَاءِ عَلَیْهِ أَقْبِلْ عَلَى شَأْنِکَ فَإِنَّ کَثْرَةَ الْمَلَقِ یَهْجُمُ عَلَى الظِّنَّةِ وَ إِذَا حَلَلْتَ مِنْ أَخِیکَ فِی مَحَلِّ الثِّقَةِ فَاعْدِلْ عَنِ الْمَلَقِ إِلَى حُسْنِ النِّیَّةِ؛ شخصی نزد امام علیه السلام آمد و در مدح و ثنای او بسیار سخن گفت. امام علیه السلام به او فرمود: دنبال کار خودت باش زیرا تملق زیاد کردن موجب می شود که انسان نسبت به او بدبین شود و تصور کند که او قصد و مرضی دارد که این گونه او را مدح می کند. بعد اضافه می کند: وقتی کاملا به برادرت اعتماد داشتی از تملق کردن عدول کن و فقط خوش بین باش».

آثار و پیامدهای عقوق والدین (نارضایتی پدر یا مادر)

در عصری به سر می بریم که غالباً روابط میان والدین و فرزندان آنچنان مطلوب نیست، از یک سو هر کدام به دیگری به چشم حقارت نگاه می کنند. فرزندان خود را تحصیل کرده می دانند و می گویند که پدران ما علم کافی ندارند و خبر ندارند در دنیای امروز چه خبر است. از آن طرف هم پدران و مادران می گویند که فرزندان ما کم تجربه هستند و هنوز خبر ندارند چه باید کرد. این سبب بدرفتاری طرفین به هم می شوند. اگر این دیدگاه اصلاح شود و هر دو به یکدیگر به چشم احترام نگاه کنند این مشکل به مقدار زیادی حل می شود.

هم چنین وجود سخت گیری ها از سوی پدران و مادران نسبت به فرزندان به گونه ای است که گویا فرزند را عبد ذلیل خود می دانند. حتی موقع ازدواج فرزندانشان ابتدا نگاه می کنند که داماد و عروس در زندگی شخصی خودشان چه اثری دارد (و زندگی فرزند مغفول عنه قرار می گیرد.) گاه دختران خود را با درج مهریه ی بالا می فروشند. این سخت گیری ها در انتخاب شغل، همسر، انتخاب رشته و سایر موارد به کدورت هایی دامن می زند.

حال آنکه امام هادی علیه السلام در روایتی نورانی، در این زمینه می فرماید: «العقوق یعقّب القلة و یؤدی الی الذلة؛ نارضایتی پدر و مادر موجب فقر و قلّت می شود و موجب می شود انسان ذلیل و خوار شود.»

تأمل در کلام امام علیه السلام دو نمونه از آثار سوء نارضایتی پدر و مادر را آشکار می سازد، تجربه نیز نشان داده است کسانی که با پدر و مادر خود در می افتند و آنها را اذیت کرده بی احترامی و اهانت می کنند عاقبت خوبی ندارند. از نظر مالی فقیر می شوند و در میان مردم ذلیل می شوند.

دل به دل راه دارد

هرگاه انسان نیات بدى درباره دیگران داشته باشد خواه ناخواه در چهره یا سخنان و افعالش نمایان مى شود و همین امر سبب می کردد دیگران در برابر او موضعى مشابه بگیرند؛ اما هرگاه سخنان و چهره و اعمال کسى را از هرگونه بدخواهى پاک دیدند و آثار محبت و خیرخواهى در رفتار و گفتارشان نمایان گشت آنها نیز موضع مشابهى خواهند گرفت، بنابراین براى زدودن کینه و بدخواهى ها و نیات سوء نسبت به دیگران باید از خود شروع کرد و این یکى از اصول مهم روانشناسى است که تا از خود شروع نکنى نباید انتظارى از دیگران داشته باشى.

لذا رابطه مرموز خاصى در میان دلها برقرار است و ضرب المثل معروف «دل به دل راه دارد» یک واقعیت است. گویى دل ها در پنهانى با هم سخن می گویند و رابطه برقرار می سازند؛ هنگامى که قلب کسى مملو از بدخواهى به دیگران گردد این پیام به قلب آنها منتقل می شود و آنها مقابله به مثل می کنند.

 از این رو امام علی النقی علیه السلام فرمود:«لَا تَطْلُبِ الصَّفَا مِمَّنْ کَدَرْتَ عَلَیْهِ وَ لَا الْوَفَاءَ لِمَنْ غَدَرْتَ وَ لَا النُّصْحَ مِمَّنْ صَرَفْتَ سُوءَ ظَنِّکَ إِلَیْهِ فَإِنَّمَا قَلْبُ غَیْرِکَ کَقَلْبِکَ لَهُ؛ صفا و صمیمیت از کسى که خاطر او را مکدّر ساخته اى مجو و وفادارى از کسى که به او نیرنگ زده اى طلب مکن و خیرخواهى از کسى که بدگمانش ساخته اى توقّع مدار، زیرا قلب دیگرى براى تو همانند قلب تو براى اوست.

در واقع امام علیه السلام در این عبارت، به نکته ای روانشناسی و اجتماعی اشاره می کند و آن اینکه «دل به دل راه دارد» و اگر می خواهیم دل مردم با ما صاف شود، ابتدا باید سعی کنیم که دل خود را با مردم صاف کنیم. اگر ما بدخواه هستیم نمی توانیم از مردم انتظار داشته باشیم تا خیرخواه ما باشند.

 این درس، برای جهان امروز ما هم کارآیی دارد. دشمنان، گاه به ما پیشنهادهایی می کنند و مثلا می خواهند که با آنها مذاکره کنیم و همکاری نماییم. اگر آنها عداوت خود را همواره به ما نشان داده اند ما چگونه می توانیم قلبمان را با آنها صاف کنیم. در این موارد باید سوء ظن داشته باشیم و بجز موارد خاص که مذاکراتی و همکاری هایی انجام می شود به حسن ظن ظاهری آنها اعتماد نکنیم.

سخن آخر

در خاتمه باید گفت مردم به صورت گسترده تر مراسم امام هادی علیه السلام را برگزار کنند و کلمات حضرت بیشتر مطرح شود؛ امیدواریم خداوند شر دشمنان دیوانه را به خودشان برگرداند و مسلمانان را در امن و امان بدارد.

هم چنین امید است امیدواریم در سایه عنایات اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام به ویژه امام هادی علیه السلام بتوانیم وظایف سنگینی که در این عصر و زمان در برابر اسلام و مسلمانان داریم را به بهترین شکل ممکن جامه عمل بپوشانیم.

پرونده ویژه

١

دغدغه های اقتصادی آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظلّه

در بحبوحه ی پیروزی انقلاب اسلامی

پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، نظام نوپای جمهوری اسلامی، مسائل گوناگونی را در مسیر حرکتش تجربه کرد؛ در این بین برخی روحانیون، نویسندگان و سیاسیون با گرایش های مختلف، با انتشار مقالات و اطلاعیه هایی در مطبوعات ضمن اعلام مواضع خود، راه حل هایی نیز عرضه می کردند.

یکی از این افراد حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی بود که استمرار انتشار (تقریباً هر ده روز یک مقاله)، منسجم بودن ساختار مقالات، به روز بودن موضوع مقالات با توجه به مسائل جاری کشور، بیان مشکلات جامعه به ویژه در حوزه های اقتصادی به همراه راه حل آنها، قابل فهم بودن مقالات برای عامه مردم و از همه مهمتر، پیش بینی ها و پیشنهادهایی که محقق شدند، آن را از دیگر مقالات و نگاشته ها متمایز کرده است.

در این نگاشته، اندیشه ها و دغدغه های معظم له در موضوعات اقتصادی هم چون راه شکستن محاصره اقتصادی، اشتغال، تولید و چشم انداز مسائل اقتصادی و مشکلات و نارسایی های موجود و راه حل آنها مطرح شده است.

از نکات قابل توجه که را در قالب یک نگاشته ضرورری می سازد، کاربردی بودن آنها در زمان حاضر در زمینه های اقتصادی است به طوری که اگر در اوایل پیروزی انقلاب اسلامی به این توصیه ها عمل می شد چه بسا برخی از مشکلات کنونی کشور مرتفع می گردید.

راه شکستن تحریم اقتصادی دشمن

باید واقع بین باشیم و بدانیم فعل و انفعالاتی که در شورای امنیت به چشم می خورد و با نقل و انتقالات نظامی آمریکا، (هر چند در ارادۀ ملت ما تأثیری ندارد) مسأله وارد مرحله تازه و جدی تر شده است و ممکن است مسئله محاصره اقتصادی ایران در آینده سخت تر شود، ما بدون اینکه کمترین وحشتی به خود راه دهیم باید این حادثه سخت را به عنوان یک «فرصت طلایی برای رسیدن به خودکفایی» مخصوصاً در زمینه های اقتصادی قرار دهیم، و آن را پلی بسازیم و برای نیل به استقلال کامل در تمام زمینه ها؛ یعنی بیشتر تولید کنیم، سخت تر بکوشیم، سریع تر عمل نماییم، مخلصانه تر کار کنیم، کمتر مصرف کنیم، زیادتر صرفه جویی داشته باشیم، تا در این مبارزه گرفتار نشویم و به خواست خدا پیروز و سربلند از میدان به درآییم.

در این میان نوسازی اقتصادی ضروری است؛ چرا که ما را از اسارت اقتصادی بیگانگان نجات داده و حربه محاصره اقتصادی دشمن را کند و بی اثر ساخته و ما را به حد خود کفایی می رساند که بدون آن انقلابمان متزلزل خواهد بود.

به راستی وقتی ما یک دنیا زمین قابل احیاء و کشت داریم، یک دنیا نیروی انسانی و جوان باهوش و فعال و یک عالم منابع گران قیمت زیر زمینی که یک گوشه از آن به همه این حرف ها می ارزد چرا تلاش نکنیم؟

به راستی چرا این روزهای حساس را صرف تصمیم گیری برای شکستن زنجیرهای اسارت اقتصادی دشمن و طرح یک جامعه خودکفا، نکنیم؟

ولی با تأسف بسیار، مسیر بسیاری از کارهای ما در جهت ضد این هدف هاست، یعنی افراد ناآگاه تحت تأثیرات تحریکات ضد انقلاب به شدت تلاش می کنند سطح تولید را پایین آورند، و با نهایت تأسف تا حد زیادی در این کار موفق بوده اند.

اگر وضع به همین صورت ادامه یابد در آینده گرفتار انواع کمبود ها خواهیم شد. ممکن است بعضی به من ایراد کنند که این گونه سخنان مایه دلسردی است ولی من این را خیانت می دانم که حقایق تلخ را از ملت خودمان مکتوم داریم.

جلوگیری از خروج ارز با رونق تولید

رژیم منفور شاهنشاهی سال ها ملت ما را به گندم خارجی، تخم مرغ و هر گونه مواد غذایی خارجی عادت داده بود و با بیرون فرستادن ارزهای مملکت، مقادیر زیادی از آن را تهیه می کرد و در اختیار مردم می گذاشت، اکنون که ملت قهرمان ما با رهبری امام، پایان این نظام را اعلام داشته، باید بنشینیم و طرحی بریزیم که تولید داخلی، جانشین تولید خارجی بشود.

نقش گرانی در تهدید امنیت ملی

بی شک گرانی سرسام آور که دود آن بیش از همه در چشم خلق مستضعف ما می رود بیش از آن که یک مسألۀ اقتصادی برای ملت مبارز ما باشد یک « مسئله حاد سیاسی» است. وقتی قیمت اجناس بالا می رود، سطح تولید پایین می آید، در نتیجه ناراحتی بیشتر می شود و حربۀ ضد انقلاب بُرنده تر می گردد. وقتی کارگاه ها و کارخانه ها بخوابد بیکار فراوان می شود، و هر فرد بیکار یک کانون خطرناک نارضایی خواهد بود.

آیا این کارها برای انقلاب خطرناک نیست؟ آیا آینده نگران کننده ای را در برابر ما ترسیم نمی کند؟ آیا دود این کارها در چشم ما می رود یا آمریکای جهان خوار و ابرقدرت های استعمار گر؟ آیا این حوادث ویرانگر بر اثر ندانم کاری های بعضی افراد ناآگاه بوجود آمده یا نقشه های تخریبی حساب شده دشمن آگاه؟ پاسخ این سوال با خود شماست.

اما بدانیم تا دیر نشده باید بپاخیزیم و انقلاب را از چنگال امواج هرج و مرج برهانیم؛چرا که اگر ما نتوانیم این تورم خطرناک را مهار کنیم در آینده دور یا نزدیک خطراتی انقلاب ما را تهدید خواهد کرد.

فشار اقتصادی، حربۀ آمریکا برای افزایش نارضایتی های عمومی

آن روز که ما گرفتار انواع کمبودها در مواد غذایی و تولیدات صنعتی شویم به فکر این کار افتادن (پاکسازی عناصر وابسته و ضدانقلاب) بسیار دیر است. من این وضع را یک مسئله ساده نمی بینم بیشتر به یک توطئه حساب شده شبیه است که از طرف دشمن زخم خورده تنظیم شده تا در این مرحله حساس که شیطان بزرگ طرح سخت ترین محاصره اقتصادی را برای ما ریخته، ما را سخت در فشار بگذارد و گرفتار انوع کمبودها کند و خیل عظیمی از ناراضیان را فراهم سازد و پایه های یک جنگ داخلی را بگذارد و در خارج نیز تبلیغ کند که ایران قادر به اداره امور اقتصادی کشور که شاهرگ حیاتی است، نیست.

تصمیم گیری های عجولانه دولت، سرچشمه نارضایتی مردمی

یکی از عوامل مهم نارضایی، مسئله «تصمیم گیری های عجولانه» مخصوصاً در زمینه های اقتصادی و اداری است.

به عنوان نمونه سیاست دولت در مبارزه با «گرانی آزار دهنده» که دودش بیش از همه توی چشم مستضعفین، توده های انقلابی و محروم می رود به هیچ وجه روشن نیست. و یا پاکسازی عجولانه ادارات و موسسات، نابسامانی های عجیبی بوجود آورده و همه جا مردم را به دو گروه «طاغوتی و یاقوتی» تقسیم کرده اند. و یا تصمیم هایی عجولانه دولت درباره زمین و مسکن که متأسفانه دردهای مستضعفین را که دوا نمی کند، گاهی دردی بر دردهای آنها می افزاید.

با این تفاسیر چه مانعی دارد دولت برای دریافت راه حل ها در این زمینه ها، یک کانون فعالی به وجود بیاورد و گروهی دائماً از طرق مختلف با صاحب نظران، مردم کوچه و بازار در تماس باشند، و تمام پیشنهادها را برای مبارز با گرانی، و مبارزه با همه نابسامانی ها جمع آوری کند.

تاکید بر رهایی از صادرات تک محصولی نفت

نظام فاسد آریا مهری طی پنجاه سال کوشید تمام پیوندهای جامعه را به شکل مناسب خود درآورد، کوشید طرز تفکر مردم را مسخ کند، عقل جامعه را بدزدد، روح ملت را به آن شکل که می خواست تغییر دهد و وابسته و متکی به غیر که در خور یک کشور استعماری مصرف کننده بود درآورد.

در چنین وضعیتی، کاملاً طبیعی است که یک ملت وابسته، تحت اراده و فرمان کسی باشد که به او وابستگی دارد، او قیمت خرید نفت و میزان تولیدش را تعیین می کند. از آن می ترسم که به صورت یک جامعه «تک محصولی» مصرفی درآییم که صادرات ما فقط «نفت» باشد و واردات ما همه چیز و این سرنوشت چه وحشتناک است؟ بنابراین برای تکمیل آزادی، راهی جز نفی وابستگی ها و کسب استقلال نیست.

خصولتی ها بلای جان اقتصاد خصوصی

شما(دولت) به تولید کنندگان اطمینان بدهید که هیچ خطری صنایع تولیدی را تهدید نمی کند، ولی کارهای بی رویه بعضی چنان در افکار مردم سوء اثر گذارده که مردم حتی در اینکه اصل مالکیت خصوصی در آینده محفوظ خواهد ماند، به شک و تردید افتاده اند با این حال شما(دولت) چگونه می توانید انتظار داشته باشید که چرخ های اقتصادی کشور به حرکت درآیند و سرمایه ها در بازار، در مزارع و در کارخانه ها وارد گردش شود؟

متأسفانه گروهی با تأثر از بعضی افکار مارکسیستی، طرفدار حذف بخش خصوصی بطور کلی هستند و بر شعار «ابزار کار به مالکیت هیچ کس در نمی آید» و مانند آن تکیه می کنند، شعارهایی که مستضعفین را مستضعف تر و کارگران و کشاورزان را محروم تر می سازد و نتیجه اش تحلیل رفتن بنیه اقتصادی جامعه و تشکیل سرمایه دار قلدر دولتی است.

مونتاژ بلای جان صنعت خودرو

گروهی از سیاستمداران غرب برای رفتن شاه نوحه سرایی می کنند که او می خواست ایران را به صورت یک کشور مترقی صنعتی و مدرن درآورد اما مردم نگذاشتند، و یا او عجله کرد.(یعنی ملت ایران لیاقت آن را نداشتند)!

به این گروه باید گفت صنایع مدرن آری، ولی آیا مستقل؟ مسلماً نه. فی المثل آیا کارخانجات ایران ناسیونال یعنی بزرگ ترین واحد اتومبیل سازی ما که هم اکنون اطلاع داریم بیست هزار دستگاه اتومبیل ساخته و آماده دارد ولی همگان ناقض است. یکی فرمان ندارد و دیگر گیربکس و سومی برای تسمه پروانه لنگ است، چرا که همه این اسباب و ادوات در بندرعباس به خاطر اعتصاب گمرک در کشتی باقی مانده و اینها در حال انتظار!

آیا چنین صنعتی مایه افتخار و مباهات است؟ شاه کشور را به سوی چنین صنایع مدرنی پیش می برد، ولی ما کشوری می خواهیم با صنایع مستقل نه وابسته.

آیا فروپاشی اقتصادی به فروپاشی سیاسی می انجامد؟

ملت شریف ما سال گذشته مرتباً از افزایش سریع و وحشتناک نرخ ها فریاد زد، این افزایش تند و طاقت فرسا مخصوصاً قشر مستضعف را زیر فشار شدیدی قرار داد، همان قشری که خون داده، شهید داده، محرومیت و زجر کشیده و اکنون باید نفس راحتی بکشد.

درست است که دشمن شماره یک ما به گفتۀ امام، آمریکا است اما این دشمن همانند شیطان است که تا در وجود ما زمینه مساعدی برای پذیرش وسوسه های او نباشد کاری از اوساخته نیست!

آیا ملتی که زیر فشار شدید گرانی روز افزون و وضع نابسامانی اقتصادی قرار گرفته کم کم در برابر وسوسه های این شیطان آسیب پذیر نمی شود؟

چرا نمی خواهیم به واقعیت ها گوش فرا دهیم؟ دولت تا کی می خواهد با شعار و حرف به جنگ چیزی برود که جز با ارقام و آمار و برنامه ریزی و کار مداوم و بسیج همگانی از پای در نمی آید؟

سخن آخر: (جمهوری اسلامی کی سقوط می کند؟)

ما چگونه می توانیم امیدوار به بقای انقلاب ملتمان باشیم و نظام ننگین شاهنشاهی را برای همیشه در گورستان تاریخ دفن کنیم، در حالی که روابط و پیوند های اقتصادی ما همان پیوندهای طاغوتی گذشته است؟! وابستگی اقتصادی به بیگانه ها همان است که در سابق بود؟!

استثمار و فاصله طبقاتی و فقر و فلاکت توده ها در همان شکل و پایه ای باشد که در عصر طاغوت دیده می شد.

و یا اسراف کاری که در تمام زمینه ها جزئی از فرهنگ طاغوت بود؛ خیمه هایی را که در تخت جمشید هر کدام را شاید با مبلغی معادل بیست و پنج میلیون تومان برای دو سه روز سرپا کردند و مخارج سرسام آوری را که به جشن های آلودۀ هنر و استقبال ها و بدرقه های پرخرج و ساختن قصر های پرتجمل اختصاص داده بودند. آیا این اسراف کاری در نظام اسلامی در تمام زمینه ها برچیده شده است و معیار در مصرف همان معیار نیاز و ضرورت است.

البته هیچ کس انتظار ندارد همه کارها یک شبه اصلاح شود، اما مردم دیگر هیچ عذری را پذیرا نخواهند بود، همه انتظار دارند که از این به بعد، روح تازه، و خون تازه ای در تمام عروق کشور به جریان بیفتد، اکنون مردم انتظار زیادی دارند از جمله انتظاراتشان حرکت چرخ های اقتصادی است.

مسئله مهم اینجاست که اگر ما در مرحله بازسازی اقتصادی گرفتار شکست شویم، اگر نتوانیم زندگی بهتری به مردم عرضه کنیم، اگر نتوانیم کشور را به مرحله خودکفایی از نظر کشاورزی و صنعتی برسانیم، اگر نتوانیم با بیکای و فقر به طور موثری مبارزه کنیم، اگر نتوانیم این گرانی روز افزون و بالا رفتن نرخ ها را مهار کنیم، آن روز است که انقلاب به خطر خواهد افتاد.

ممکن است امروز بعضی از گوش ها بدهکار شنیدن این حرف ها نباشد اما مثلی است معروف «دوست می گوید گفتم، و دشمن می گوید می خواستم بگویم» آن روز که به مرحله فلج اقتصادی برسیم بیدار شدن فایده ندارد.

پرونده ویژه

٢

سیری در مبانی نظری انقلاب اسلامی

از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی (دامت برکاته)

چهل و سه سال از حیات پربرکت انقلاب اسلامی ایران سپری شده است و دشمنان در این مدت انتظار داشتند که نظام جمهوری اسلامی سقوط کند، اما بعد از گذشت این سال ها فهمیدند نظام ما تثبیت شده و همچنان پابرجاست. حال آنکه دشمنان در این مدت هر توطئه ای که از دستشان برآمد انجام دادند اما به لطف پروردگار و بیداری مردم راه به جایی نبردند.

در این میان پرسش کلیدی این است که اصول و مبانی انقلاب اسلامی چیست و دارای چه ويژگی هايى است كه اینگونه توانسته است در مقابل توطئه های دشمنان پابرجا بماند و حتی در میان کشورهای اسلامی و غیر اسلامی تأثیر گذار باشد؟ لذا شایسته است اصول و مبانی نظری انقلاب اسلامی را در دهه فجر برای مردم به ویژه نسل جوان بازگو کنیم، و البته صاحبنظران نیز از جهت فکری و نظریه پردازی، انقلاب شکوهمند اسلامی ایران را مورد تحلیل و واکاوی قرار دهند.

ولایت فقیه؛ مهمترین گفتمان معرفتی در انقلاب اسلامی

بی تردید جانشين امامان معصوم عليهم السلام فقهاى صالح و واجد شرايط هستند، لذا در دوران غیبت، پيش بينى لازم در اسلام شده است و از طريق «ولايت فقيه» است كه رهبرى را براى فقيهى كه جامع الشرايط و داراى علم و تقوى و بينش سياسى در سطح عالى باشد تثبيت كرده است و طريق شناخت چنين رهبرى نيز به روشنى در قوانين اسلام ذكر شده است، بنابر اين ولايت فقيه همان تداوم خط انبيا و اوصياى آنها است، رهبرى فقيه جامع الشرايط دليل بر اين است كه جوامع اسلامى بدون سرپرست رها نشده اند.

توجه به اين نكته نيز ضرورى است كه مقام نيابت ولى فقيه از نظر ما مقامى است كه از سوى امامان معصوم علیهم السلام تعيين شده، و هيچگونه نيازى به بيعت ندارد، البته پيروى و اطاعت مردم از «ولى فقيه»، به او امكان استفاده از اين مقام و به اصطلاح «بسط يد» را مى دهد، ولى اين بدان معنى نيست كه مقام او در گرو تبعيت و پيروى مردم است و تازه مساله پيروى مردم ارتباطى با مساله بيعت ندارد، بلكه عمل به حكم الهى در مورد ولايت فقيه است .

اختياراتى كه به حكومت اسلامى از طريق ولايت فقيه واگذارشده، به او امكانات وسيعى براى گشودن مشكل ها در چارچوب اصول كلى اسلام می دهد. لذا حاكم شرع و فقيه جامع الشّرايط موظف است در تمام مسائل اجتماعى و سياسى مربوط به ملّت اسلام مصلحت آنها را در نظر بگيرد.

لازم به ذکر است با تشكيل حكومت صفوى در ايران در ابتداى قرن دهم و رسميت يافتن شيعه، تحوّل ديگرى در فقه ايجاد شد؛ زيرا با دعوت پادشاهان صفوى از علما براى نظارت بر مسائل حكومت، فقه حكومتى شكل عملى به خود گرفت. مرحوم «محقّق كركى» (م ٩٤٠) از كسانى بود كه در اين زمينه گام هاى مهمّى را برداشت و بحث هايى مانند ولايت فقيه و حدود آن، بحث خراج، مقاسمه، نماز جمعه و مانند آن مورد توجّه ويژه فقها قرار گرفت.در واقع از ابتداى قرن دهم، توجّه فقها از احكام و مسائل شخصى فراتر رفته و به فقه اجتماعى و حكومتى نيز معطوف گرديد.

نمونه بارز و مصداق شاخص اين عده از فقها امام خمينى قدس سرّه است كه با تلفيق عنصر زمان و مكان با اجتهاد، نظريه «ولايت فقيه» را در اداره حكومت اسلامى به جامعه اسلامى ارائه نمود. ايشان در بيان ضرورت توجّه به زمان و مكان در استنباط مى گويد: «زمان و مكان دو عنصر تعيين كننده در اجتهادند؛ مسأله اى كه در قديم داراى حكمى بوده است به ظاهر همان مسأله در روابط حاكم بر سياست و اجتماع و اقتصاد يک نظام، ممكن است حكم جديدى پيدا كند، بدين معنا كه با شناخت دقيق روابط اقتصادى، اجتماعى و سياسى همان موضوع اوّل كه از نظر ظاهر با قديم فرقى نكرده واقعاً موضوع جديدى شده است كه قهراً حكم جديدى را نيز مى طلبد».،

و اینچنین است که امام خمينى قدس سرّه قرار با طرح حكومت اسلامى و نظريه ولايت فقيه، مبارزه اش را بر ضد استبداد داخلى و استعمار خارجى آغاز كرد که به سقوط رژيم سلطنتى در ايران و تشكيل حكومت اسلامى گرديد.

حفظ نظام اجتماعی؛ اصل بنیادین انقلاب اسلامی

وجوب حفظ نظام و حرمت اختلال در آن، از جمله احكام اوّليّه است. یعنی تمام قوانينى است كه نظام مجتمع انسانى را حفظ مى كند و به نابسامانى ها و بى نظمى ها پايان مى دهد و امنيّت و آرامش را براى جامعه به ارمغان مى آورد و قيام به قسط را كه ركن اساسى حفظ نظام است، تأمين مى كند. لذا هنگامى كه فقيه تصميم به اجراى آن مى گيرد، قوانين و مقرّرات كلّى براى آن وضع مى نمايد. به عنوان مثال قوانين راهنمايى و رانندگى و عبور و مرور وسائل نقليّه، يا قوانين مربوط به شهرداری ها و كارمندان دولت و مانند آن. در اين مثال وجوب حفظ نظام حكم كلّى اوّلى است، كه در ضمن احكام كلّى حكومتى ديگر پياده مى گردد.

هم چنین آنچه مقدّمه حفظ نظام محسوب مى شود نيز از از جمله احكام اوّليّه است. همانگونه که «مقدّمه حرام» نيز از اقسام عناوين ثانويه است. استعمال تنباكو در فتواى معروف ميرزاى شيرازى از باب مقدّمه حرام، تحريم شد.

حال در اسلام مجازات و كيفرهايى براى جنايات و بسيارى از گناهان تعيين شده كه زير نظر حكومت اسلامى بايد اجرا گردد، و منظور از آن حفظ نظام اجتماع و ريشه كن ساختن فساد از جوامع انسانى است. از این جهت آنچه رژیم شاه را ساقط کرد مفاسد بی شمار رژیم پهلوی بود که بیاعتمادی مردم را رقم زد  اما مردم در انقلاب به حضرت امام رحمه الله اعتماد کرده و با هدف حفظ نظام اجتماعی و سیاسی، نظام جمهوری اسلامی را برپا کردند.

بی شک وظيفه همه نيروها در تمام برهه هاى تاريخ بايد حفظ نظام ارزشى اسلام در تمام بخش هاى آن اعم از اقتصادى، فرهنگى، نظامى و سياسى باشد، اين وظيفه رسالتى است بر عهده آحاد مردم، حوزه ها و دانشگاه ها که اولين پاسدار اين آرمان هاى اصيل به شمار می آیند؛ آنها بايد در اين مسئله دقيق باشند و نگذارند وزن شخصيت را با وزن ثروت ها بسنجند.

نقش مصلحت در بنیان انقلاب اسلامی

مصلحت در فقه مكتب اهل بيت عليهم السلام، در سه محور خلاصه مى شود: اوّل: آنچه مربوط به حفظ نظام و حكومت اسلامى است.

دوّم: حفظ نظم جامعه؛ بر اساس اين دو نوع مصلحت بسيارى از احكام مستحدثه شكل مى گيرد؛ زيرا حفظ نظام و حفظ نظم جامعه از مهمترين اهداف اسلام است، كه انحراف از آن جايز نيست.

سوّم: آنچه مربوط به تعارض اهمّ و مهمّ است؛ يعنى هرگاه دو مصلحت كه مورد توجّه و قبول فقه اسلام است، در مقابل يكديگر قرار گيرند، بايد مصلحت اهمّ را ترجيح داد و مهمّ را فداى آن كرد.

لذا پيامبر اسلام و جانشينان معصوم او صلوات الله علیهم اجمعین و دانشمندان و علمايى كه به عنوان ولىّ فقيه مشروعيت خويش را باواسطه از خداوند كسب مى كنند، مأموريت دارند كه مصالح مردم (بندگان خدا) را در همه جا مورد توجّه قرار دهند؛ و به اصطلاح رعايت غبطه عموم كنند؛ و مسلّم است مصلحت مردم ايجاب مى كند كه به نوعى درامر حكومت سهيم و شريك باشند و به آراء آنها توجّه شود؛ بنابراين توجّه به آراء مردم جنبه الهى پيدا مى كند.

با این تفاسیر می توان گفت يكى از عناوين ثانويّه عنوان اهم و مهم است، يعنى هر گاه دو مسأله شرعى با يكديگر تضاد پيدا كنند، مثلًا گاه حفظ اموال مردم و تصرّف نكردن در مال بدون اذن صاحبش با مسأله احتياج مبرم به كشيدن خيابان در شهر و بيابان در تضاد واقع شود از يك سو حفظ نظم جامعه اسلامى واجب است، و آن بدون كشيدن جاده هاى ضرورى، غيرممكن است و از سوى ديگر حفظ اموال مردم نيز لازم است؛ در اين گونه موارد بايد آنچه مهم تر است مقدم داشته شود، و اجازه كشيدن اين گونه جادّه ها داده شود؛ البته در اين گونه موارد هر گونه ضرر و زيانى كه به مالكان اراضى مى رسد بايد جبران گردد.

همچنين در مورد نرخ گذارى اجناس مختلف، قانون اوّلى اسلام، آزادى نرخ است؛ امّا در مواردى كه اين آزادى سبب سوء استفاده گروهى از سودجويان شود و جامعه در تنگنا قرار گيرد و حفظ نظام اقتصادى جامعه متوقّف بر نرخ گذارى شود، بى شک مسأله حفظ نظام مقدم است در اينجا مى توان قانونى براى تعيين نرخ اجناس وضع كرد و دولت اسلامى را موظّف به اجراى آن نمود.

از این رو مجلس تشخيص مصلحت در اين موارد آنچه را مهم تر است با مطالعه دقيق بايد انتخاب كند تا حكومت اسلامى به اجرا در آورد، درست مثل اينكه حفظ نفس واجب است و خوردن گوشت حرام ممنوع است، ولى درموارد خاصّى كه راه منحصر به استفاده از گوشت هاى حرام است آن را مجاز مى شمريم، چرا كه اهميّت حفظ نسل بيشتر از آن است.

انقلاب اسلامی و معنویت گرایی

بی شک اهدافى كه براى بعثت انبياء در منابع دينى آمده بدون تشكيل حكومت بسيار مشكل يا غير ممكن است. حال اگر تمام مدارس و دانشگاهها در عصر و زمان ما در اختيار يك حكومت ضد مذهبى يا بى تفاوت در برابر مذهب باشد، و وسائل ارتباط جمعى از قبيل راديو و تلويزيون و مطبوعات نيز به همين شكل اداره شوند، و ما بخواهيم تنها با نصيحت و اندرز مردم و يا حداكثر، استفاده كردن از مساجد و منابر آنها به اهداف انبياء و تعليم و تربيت الهى نزديك كنيم مطمئناً به جائى نمى رسيم، و تنها شعله ضعيفى از ايمان و تقوا در نفوس اقليت باقى و برقرار خواهد بود، ولى هرگاه حكومتى بر مبناى ايمان و توحيد و اعقتاد به خدا و مقدسات تشكيل شود، و تمام اين مراكز حساس را در اختيار بگيرد آنگاه مسأله شكل ديگرى به خود خواهد گرفت.

در این زمینه يكى از بركات انقلاب اسلامى ايران كه دستاورد خون هزاران شهيد مظلوم است حاصل اقبال عمومى مردم به معارف و احكام دينى مى باشد. لذا ما هر چه در برنامه های انقلاب داشتیم از نیروی مذهب بود. بهره گرفتن از نماز شب، دعاهای کمیل و ندبه، شروع عملیات با اسامی اهل بیت علیهم السلام و موارد دیگر. خود انقلاب را هم با استفاده از فلسفه ی عاشورا و کمک گرفتن از نیروی مذهب جلو بردیم. امروز هم اگر دشمن به ما حمله نمی کند به دلیل ترس او از همین نیرو است زیرا می داند که اگر به ما حمله کند، بسیجیان، ارتش و سپاه جلو می آیند و پروایی از کشته شدن هم ندارند. حال تصور کنید که ما همه ی این ها را رها کنیم و به دنبال کوروش کبیر برویم. در حالی که ما نباید رنگ مذهبی انقلاب را کمرنگ کنیم.

از این جهت آنچه مایه پیشرفت انقلاب و به ثمر رسیدن آن بود ایمان و اعتقادات مذهبی و اسلامی بود، و اگر نبود هرگز به جایی نمی رسیدیم، آنچه باعث پیروزی در جنگ هشت ساله بود مذهب بود. از سوی دیگر اگر خط قرمزها شکسته شود، اصل انقلاب و کشور به خطر می افتد، من بارها به مسؤولان گفته ام اگر جمعیت بسیجی و جوانان مذهبی را از دست بدهیم پشتوانه انقلاب و کشور را از دست خواهیم داد. زیرا انقلاب اسلامی را مذهبی ها به پیروزی رساندند و حفظ کردند، اگر خط قرمزها را بشکنیم، پشتوانه انقلاب را از دست داده ایم، این نکته را باید بیان کرد، باید اعتقادات مذهبی و بسیج که پشتوانه اصلی ما هستند را حفظ کنیم.

ابزار مهم انقلاب اسلامی در تحقق این مسأله معرفتی و فکری، مسجد است؛ مسجد در صدر اسلام هم کانون عبادت، هم کانون سیاست و هم کانون مسائل مربوط به امور نظامی و قضاوت بود. با گذشت زمان مسجد مرکزیت خود را از دست داد اما بحمدلله با پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام راحل مساجد بتدریج به اوضاع نخست خود باز می گردد و البته تا رسیدن به نقطه مطلوب فاصله داریم.

البته اگر مساجد نبود انقلاب اسلامی به ثمر نمی نشست بدخواهان عقب رانده نمی شدند، لذا مسجد کانون مقدسی است و باید جنبه مردمی آن حفظ شود.

آری نيروى مذهب مى تواند انقلاب فكرى در محيط اجتماع برپا كند به عقيده نگارنده نقش مذهب و تأثير عقايد دينى در انقلاب فكرى و زنده كردن نيروى تفكّر در اجتماع بی بدیل است؛ تمام انقلاب هاى اجتماعى در پرتو همين انقلاب فكرى و فرهنگى و عقلانى ايجاد مى شود، و تا نيروى عقل و انديشه ملتى بكار نيفتد، جنبه هاى ديگر براى هميشه تعطيل خواهد ماند. و از استعدادهاى نهفته آنها بهره بردارى نخواهد شد.

تاريخ انبيا و پيغمبران صلوات الله علیهم اجمعین نيز همين مطلب را نشان مى دهد. انبيا و پيغمبران خدا احياى اجتماعات را از: احياى نيروى تفكّر و انديشه اجتماعات شروع كردند و در سايه انقلاب فكرى بود كه توانستند آن همه اصلاحات در جهان بشريت ايجاد كنند. بنابراين بطور صريح و آشكار نقش و تأثير مذهب در احياى نيروى تفكّر و ايجاد انقلاب فكرى در اجتماعات و جوامع بشرى انکار ناپذیر است.

اينكه در ايّام دهه فجر انقلاب اسلامى ايران آيه: «جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقاً؛ حق آمد و باطل نابود شد؛ زيرا باطل نابود شدنى است» زياد تكرار مى شود بدان جهت است كه حكومت طاغوت كه باطل و مروّج فساد، فحشا، وابستگى، ويرانى و حيف و ميل كردن بيت المال و سیاست های ضد مذهبی است از بین رفت، و حكومت اسلامى كه حق است آمد و جايگزين آن شد. لذا  هر چه حكومت اسلامى عادلانه تر و كاملتر باشد و بيشتر در مسير دين و معنویت گام بر دارد به همان اندازه بیشتر كسب حقّانيّت مى كند.

اخلاق گرایی؛ نسخه انقلاب اسلامی برای آرامش جامعه

از آنجا که بشر داراى طبيعت اجتماعى بوده و بدون اجتماع نمى تواند زندگى كند. بنابراين طبق غريزه فطرى و احساسات درونى خود، به زندگى اجتماعى تن در مى دهد؛ زيرا مى بيند كه به تنهايى قادر به حلّ مشكلات زندگى و رسيدن به كمال نيست ، به ناچار بايد از سرمايه هاى فكرى و بدنى كه در اختيار ديگران است، كمک بگيرد.

در این بین برای تحقق صميميّت و استحكام روابط بايد به يک سلسله اصول غير مادّى، پايبند بود؛ يعنى حسن نيّت و صميميّت در سايه ايمان، تأمين مى شود نه به وسيله حساب هاى بى روح مادّى.

به همين جهت، هيچ حكومتى، غير از حكومت دين و اخلاق قدرت ندارد تا غريزه استخدام و خودخواهى را، در بشر كنترل كند، به اجتماع او نظم و آرامش دهد؛ اگر دستورات صحيح مذهبى به صورت شايسته، مورد استفاده قرار گيرد، اين اصول، اجرا مى گردد و در نتيجه جامعه به سوى كمال مخصوص خود، هدايت مى شود.

لذا در اجتماعى كه اصل ايمان و اخلاق، حكومت مى كند، يک محيط گرم همكارى و هماهنگى كامل براى رفع مشكلات زندگى به وجود مى آيد كه به جاى تنازع بقا، تعاون بقا بر آن حكومت مى كند. در چنين اجتماعى افراد مى توانند از حدّاكثر آزادى به منظور رشد فكرى، اخلاقى و عملى استفاده كنند و به كمك يكديگر، وسايل رسيدن به اين هدف مقدّس را براى عموم فراهم سازند.

اینچنین است که امام خمینی رحمه الله با تشكيل حكومت دينى به خوبى توانست به اجراى احكام الهى كمک كند و اخلاق و احكام شريعت را تحقّق عينى بخشد. لذا زیر بنای نظام اسلامی، بر مدار  ارزش های اخلاقی قرار گرفته است. و انقلاب اسلامی بر خلاف دیگر انقلاب های بزرگ دنیا، يک انقلاب ارزشى است و آنچه براى آن مهم شمرده شده، حفظ ارزش ها و حکومت هنجارهاست.

حال آنکه مسائل اخلاقى در حکومت پهلوی در منحطترين سطح خود قرار داشت و عداوت و کینه شديد بر آنها حكومت مى كرد كه نه تنها اخلاق، بلكه همه چيز اجتماع آنها قربانى آن مى شد.

مردمگرایی؛ اصل راهبردی در انقلاب اسلامی

تبیین «ماهيّت حكومت اسلامى» چندان پيچيده نيست؛ زيرا با قبول توحيد، حاكميّت كه از شاخه هاى توحيد افعالى خدا است حق حكومت اوّلًا و با لذّات از آن خدا شمرده مى شود؛ سپس از آن هر كس كه او بخواهد و براى اين منصب قرار دهد. بنابراين حكومت اسلامى نه حكومت ديكتاتورى و استبدادى است، و نه حكومت دموكراسى؛ بلكه نوعى حكومت برتر يعنى حكومت خدايى و الهى است.

ولى اين بدان معنى نيست، كه اصل مشورت و توجّه به آراء مردم در بافت حكومت اسلامى نقشى نداشته باشد؛ و نسبت به آن بى توجّهى شود. بلکه «جوهره حكومت اسلامى» حكومت الهى است؛ ولى اين حكومت در نهايت سر از حكومت مردمى در مى آورد. تعيين پيامبران و امامان و جانشينان آنها، جوهره الهى حكومت را تشكيل مى دهد و مأمور بودن اين افراد به احترام به آراء مردم كه آن نيز به فرمان خدااست، جوهره مردمى آن را تشكيل مى دهد.

در آغاز انقلاب نیز همگرایی، محبت و صمیمت بی سابقه ای در میان مردم ایران ایجاد شده بود و همه به فکر دیگران بودند و به یکدیگر کمک می کردند و همین یکی از عوامل مهم پیشرفت انقلاب بود. حال آنکه اکثر انقلاب هائی که به نتیجه رسیده است با کمک کشورهای مختلف بوده است ولی انقلاب ما انقلابی بود درونی و به دلیل همبستگی شدید مردم با هم در مدت کوتاهی به نتیجه رسید.

اینگونه است که شاهدیم حركت خودجوش ميليونى مردم مسلمان ايران در نهضت شكوهمند انقلاب اسلامى لرزه بر اندام طاغوتيان انداخت و مردم به عنوان حاميان حكومت دینی، و بازوهاى انقلاب اسلامى، و نيز به عنوان نظارت، و امر به معروف و نهى از منكر، و نصيحت و ارشاد، در حكومت نقش خود را به خوبی ایفا می کنند.

البته دشمنان در ابتدای انقلاب با نادیده گرفتن اصل مردم گرایی در بنیان نظام اسلامی به کشورمان حمله کردند، اما انقلاب منبعث از مردم موحب شد ما نه تنها کشور را از دست ندادیم، بلکه امروز قوی تر از گذشته خواهیم ماند.

بدین ترتیب بنیان معرفتی انقلاب اسلامی كه مسير خود را از حكومت اللَّه به سوى مردم طىّ مى كند؛ مى تواند كاملًا بر موازين حكومت مردمى منطبق گردد. با اين تفاوت كه در نامزدهاى «مسئول اجرائى» حكومت اسلامى، يك سلسله شرايط از نظر اسلام و ايمان و امانت و تقوا قبلًا بايد احراز گردد، و برخلاف سيستم حكومت غير اسلامى، كه اين شرايط در آن مطلقاً مطرح نيست. و اين يك تفاوت مهم است كه حكومت هاى الهى را از حكومت هاى مادّى جدا مى سازد؛ هر چند هر دو ممكن است در شكل حكومت مردمى ظاهر گردد.

سخن آخر: (عبور ازخطوط قرمز اصل انقلاب را به خطر میاندازد؛ شکر گزار نعمت انقلاب باشيم)

بی شک اگر بخواهیم این انقلاب باقی بماند باید این اصول را حفظ کنیم. بدیهی است اگر خط قرمزها شکسته شود، اصل انقلاب و کشور به خطر میافتد؛ هر کجا ما از اصول اسلامی فاصله گرفته ایم دچار مشکل شده و ضربه خورده ایم و بدانیم چنانچه در مسیر حرکت کنیم خداوند متعال نیز ما را یاری خواهد کرد.

هم چنین باید گفت انقلاب اسلامی از جمله نعمت های بزرگ الهی به ملت ایران است لذا باید همیشه شاکر و قدردان این نعمت بزرگ باشیم و به این خاطر خدا را شکر کنیم.

هم چنین باید دانست انقلاب اسلامی ایران ارزان بدست نیامده و برای به ثمر نشستن و پیروزی آن خون های بسیاری ریخته شده و زحمات فراوانی نیز کشیده شده است.

نادیده گرفتن و چشم بستن به روی برکات و دستاوردهای بی بدیل انقلاب اسلامی بی انصافی است، البته این به این معنا نیست که در حال حاضر مشکلی وجود نداشته باشد، ولی اگر کسی بین این زمان و دوران سابق مقایسه کند و تفاوت ها را نفهمد خیلی بی انصاف است.

آری شکر نعمت انقلاب منوط به استفاده درست و صحیح از این نعمت است؛ به راستی آیا ما به خوبی از این نعمت استفاده می کنیم؟ متأسفانه پاسخ منفی است.

امیدواریم همه شاکر نعمت انقلاب اسلامی باشیم تا خداوند تبارک و تعالی این نعمت را برای همه پایدار بدارد و بتوانیم تا ظهور حضرت ولی عصر عجّل الله تعالی فرجه الشریف در سایه آن زندگی مادی و معنوی خوبی داشته باشیم.

معرفی کتاب

سیری در کتاب

«اسرار عقب ماندگی شرق»

اثر ارزشمند حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مدظله)

علل عقبماندگی مسلمانان از قافلۀ پیشرفت علمی، صنعتی، اقتصادی و... در عصر حاضر از جمله موضوعاتی که پژوهش دربارۀ آن ضروری است، اهمیت این مسأله وقتی دوچندان می شود که بدانیم مسلمانان در گذشته، صدها سال پرچمدار علم، تمدن و تمدنسازی بودند. حتی دانشمندان غیرمسلمان نیز به این واقعیت انکارناپذیر اعتراف نموده اند.

این گذشتۀ غرورانگیز و این اکنونِ تأسف انگیز به نوبۀ خود همگان را با این سؤال اساسی مواجه نموده که به راستی علل عقب ماندگی مسلمانان چیست؟ در این میان آیت الله العظمی مکارم شیرازی با تألیف کتاب ارزشمند «اسرار عقب ماندگی شرق» از علل و عوامل عقب ماندگى مسلمین پس از آن پیشرفت چشمگیر و درخشان تاریخى بحث مى کند و علل آن پیشرفت و این عقب افتادگى را شرح مى دهد.

انگیزه ی تألیف اثر

کتاب حاضر، با هدف تجزیه و تحلیل وضع خطرناک ملل شرق، بعد از آغاز صنعتی شدن غرب و بازار مصرف شدن شرق نگاشته شده است. مؤلف بیان می دارد که بازار مصرف شدن شرق روحیه خودباختگی و حقارت کشنده آنان در برابر پیشرفت ها، باعث گردیده همه اصالت، سوابق علمی، استعداد ذاتی و همه قدرت های خلاق روحی خویش را فراموش کرده و به صورت موجود زبونی درآیند و بدتر اینکه این فاصله بین شرق و غرب روز به روز بیشتر میشود و شرق بیشتر در باتلاق مصرف گرایی فرو می رود و غرب بازارها را به نفع خود مصادره می کند.

لذا مولّف در صدد است تا در این کتاب تجزیه و تحلیل روشنی از این وضع خطرناک کنونی ملل شرق، و تشریح عوامل اصلی آن، و طرق مبارزه با آن ارائه دهد.

معظم له در ادامه می نویسد: چطور ممکن است مسائلی را به این اهمیت که با موجودیت ما ارتباط دارد نادیده بگیریم! لذا ضرورت طرح این بحث ها به ما الزام می کند، که آن را به عنوان یک وظیفه بلکه به عنوان یک رسالت تاریخی دنبال کنیم، و دین خود را در پیشگاه خدا، وجدان، و تاریخ ادا نماییم.

ساختار اصلی کتاب

کتاب «اسرار عقب ماندگی شرق» شامل یک پیشگفتار و عناوین ٢٢گانه است که عبارتند از:

١. عامل اصلی عقب افتادگی شرق ٢. مشرق زمین گهواره تمدّن ٣. آنچه غربی ها به ما مدیونند ٤. تمدّن خیره کننده شرق ٥. شاید بعضی باور نکنند ٦. باران علوم شرق بر خاک خشک اروپا ٧. استعمار ادبی ٨. قانون جنگل در عصر فضا ٩. جنگ هایی که پایان ندارد ١٠. استعمار یکی دیگر از پدیده های شوم تمدّن غربی ١١. ارزیابی تمدّن غرب ١٢. تمدّن ماشینی غرب ١٣. عروسکهای طلایی یا سازمان های بین المللی ١٤. کمک ها و حاتم بخشی های غرب ١٥. قبل از هر چیز ١٦. افسانه های دروغین ١٧. افسانه عدم رشد سیاسی شرق ١٨. نفوذ جادویی سیاست غرب ١٩. نخستین گام: یکپارچگی شرق ٢٠. فئودالیسم بین المللی ٢١. دورانی سخت در راه گسستن پیوندهای استعمار ٢٢. احیای ارزش های اخلاقی.

گزارش محتوایی اثر

در نقد عقده ی حقارت

معظم له عقدۀ حقارت شرقیان را در مقابل اقتدار صنعتی غربیان مورد نکوهش قرار داده و از گوستاو لوبون نقل می کند که: «... نفوذ فكرى مسلمانان دروازه‏ هاى علوم و فنون و فلسفه‏ به روى اروپائيان كه از آن به كلّى بى‏ خبر بودند باز كرد، و آنها تا ٦٠٠ سال استاد و معلم ما اروپائيان بودند»

مولّف در نقد عقدۀ حقارت شرقیان می نویسد: امروز غالب مردم مشرق زمين يك نوع، «احساس حقارت‏» ناراحت كننده ‏اى در خود در برابر غربي ها دارند. و به دنبال اين احساس حقارت؛ چشم اميد خود را به دروازه‏ هاى غرب همان جا كه به خيال آنها يك‏ «جنس برتر»! زندگى مى‏ كند دوخته، و دروازه كشورهاى خود را با حرص و ولع زننده ‏اى به روى فرآورده ‏هاى تمدن غربى از هر قبيل گشوده‏ اند.

نویسنده در بیان ارائۀ راهکار برای برون رفت از این بحران هویتی بر ضرورت اصلاح وضع روانى و گشودن عقده حقارتى كه شرقي ها در خود احساس مى ‏كنند و زنده كردن استقلال روحى و فكرى، و كشتن روح‏ غرب زدگى‏ در افراد، تأکید نموده و می نویسد: يكى از طرق مؤثر درمان اين بيمارى روحى اين است كه تاريخ گذشته مشرق زمين را به طور كلى، و ايران را بخصوص، از منابع صحيح و به صورت مستند براى نسل جديد تشريح كنيم و نشان دهيم شرق چه روزهايى را به خود ديده و چه تمدّن هاى درخشانى را به وجود آورده است.

فرهنگ گرایی به جای ماشینیسم

آیت الله العظمی مکارم شیرازی بر خلاف برخی روشنفکران دینی ضد غرب که بر نقش ماشین و صنعتی شدن تکیه می کنند بیش از هر چیز بر اهمیت فرهنگ تأکید می ورزد .

معظم له در نقد کسانی که راه نجات را فقط در دست یافتن به ماشین می بینند، می نویسد: بعضى تصوّر مى‏ كنند براى پايان دادن به وضع كنونى بايد بكوشيم و به هر قيمتى كه هست عقب افتادگى صنعتى‏ خود را هر چه زودتر جبران نماييم تا در رديف كشورهاى بزرگ صنعتى‏ جهان در آييم، در آن موقع همه مشكلات حل خواهد شد و اين دنباله‏ روي ها و غرب زدگي ها خود به‏ خود متوقّف مى‏ گردد.

غافل از اين كه در اين مدّت كه ما مشغول جبران عقب افتادگى صنعتى خود هستيم غربي ها آرام ننشسته‏ اند، آنها هم به سرعت پيش مى‏ روند.

نویسنده برای احیای فرهنگ خودباوری در راستای مقابله با سیل سهمگین مصنوعات غربی بر مدار كوشش براى زنده كردن سرمايه‏ هاى ملى و ذخاير فكرى شرق و ريختن طرح هاى صحيح براى قناعت نمودن به اين سرمايه‏ ها و احياى سنن اصيل گذشته و آشنا ساختن عموم مخصوصاً نسل جوان به افتخارات پيشين و معرفى مردان بزرگ شرق، و تشريح تمام نقاط درخشان تمدّن بزرگ گذشته با ارائه سندهاى زنده تأکید می ورزد.

ادبیات؛ مهمترین پایگاه نفوذ تمدن غرب

گفتنی است تکیۀ اصلی مولف در این اثر مباحث و مولفه های فرهنگی است و ایشان فکر و فرهنگ راِ بنیان اصلی هر جامعه ای بر می شمرد و نسبت به نفوذ ادبیات غربی در ایران هشدار می دهد: ادبيّات‏ «غرب» امروز به سرعت در «شرق» نفوذ و گسترش پيدا مى‏ كند، و نه تنها اصالت ادبيات‏ شرقى‏ را از ميان مى‏ برد بلكه تدريجاً آن را تحت الشعاع خود قرار مى‏ دهد، و عجيب و اسف‏ آور اين كه: اين نفوذ و گسترش ادبيات‏ غربى به صورت «افتخارآميزى» از طرف مردم شرق پذيرفته مى‏ شود.

معظم له در راستای ارائۀ راهکار برای رهایی از تهاجم معرفتی غرب می نویسد: براى به دست آوردن «استقلال‏ كامل ادبى و فرهنگى» بايد نخست «استقلال‏ اقتصادى» تأمين گردد و «استقلال‏ اقتصادى»، نيز مرهون «استقلال‏ فكرى» است.

ضرورت انقلاب فرهنگی

صاحب اثر در این کتاب در مواجهه با وضع اسفبارى كه امروز شرق با آن رو به روست از جمله خودباختگي ها، كوته انديشي ها، اقتباس نادرست تمدّن غربى، وابستگى و دنباله روى بدون قيد و شرط از غرب، و به وجود آوردن اسارت صنعتى و اقتصادى كه زنجيرهاى آن را با دست خود به گردن خويش انداخته ‏است بر لزوم پدید آمدن نوعی انقلاب فرهنگی تأکید دارد ومی نویسد: منظور از انقلاب فرهنگى بسيج تمام نيروهاى زنده يك ملّت براى بيرون راندن طرز تفكرها، تعليمات، سنن و آداب خارجى است كه به منظور تسلّط بر ارواح آن ملّت درميان آنها پاشيده شده است.

با این همه، ایشان معتقد است جنبه های مثبتی در فرهنگ غربی وجود دارد که می توان از آن استفاده کرد: شرق بايد قبل از هر چيز راه صحيح اقتباس جنبه‏ هاى مثبت تمدّن غربى را بياموزد، يعنى آنچه را به او امكان استقلال اقتصادى و فرهنگى و سياسى مى‏ دهد به خوبى فرا گيرد، و بهاى مناسبى كه آن را از صورت يك مبادله شرافتمندانه بيرون نبرد، در برابر آن بپردازد.

لازم به ذکر است اين اثر نفیس ، نخستین بار در سال ١٣٥٩ در یک جلد و در ٢٢٤صفحه و در قطع رقعی، توسط انتشارات انتشارات نسل جوان به زیور طبع آراسته شده که تا کنون نیز چندین مرتبه تجدید چاپ شده است.

معارف اسلامی

«مرجعیت، روشنفکران و انقلاب»

در گفت و گوی نشریه یادآور با آیت الله ناصر مکارم شیرازی دام ظله

چکیده:

مرجعیت و روحانیت باید استقلال خود را حفظ کند. این درست است که مرجعیت حامی و حافظ نظام است، زیرا این نظام حاصل تلاش و مجاهدت این نهاد بوده است، لیکن نباید این تلقی پیش بیاید که روحانیت همه مشکلات را به نفع نظام توجیه میکند. اعتراض به امور خلاف شرع و مصالح عمومی، قبل و بیش از همه در شأن مرجعیت است. مرجعیت نباید وارد جزئیات کارها بشود، بلکه صرفا باید اصول کلی را مطرح و بر آن پافشاری کند. اگر مرجعیت وارد امور جزئی شود و یا به تعبیری، به امور اجرایی بپردازد، هر گونه اشتباهی به شأن او لطمه میزند. مرجعیت قطعا باید ضابطهمند شود. نباید این گونه باشد که هر کسی از گوشهای بلند شود و رسالهای را منتشر و خود را مرجع تقلید معرفی کند. البته منظور از ضابطه، ضابطه درون گروهی و جوشیده از درون روحانیت است.

رابطه مردم با مراجع دلگرمکننده است / «مرجعیت، روشنفکران و انقلاب» در گفتوگوی یادآور با آیت الله ناصر مکارم شیرازی

حضرت آیتالله العظمی مکارم شیرازی؛ نشریه یادآور، بهار ١٣٨٨، شماره ٤ و ٥.

آیتاللهالعظمی ناصر مکارم شیرازی از آن روی که خود بیش از نیم قرن قبل، یکی از مؤثرترین رسانههای دینی جامعه، یعنی ماه نامه «درسهایی از مکتب اسلام» را مدیریت و تأثیر شگرف آن را در جامعه ایران و حتی خارج از آن لمس کردهاند، نسبت به همگنان خود، با رسانهها تعامل پذیری بسیار بیشتری دارند. تصدی مرجعیت اگر چه کمتر فراغتی را برای استاد در گفت و شنود با مطبوعات باقی گذارده، اما هر از چندی با طرح دغدغههای خویش با برخی از رسانهها، نشان میدهند که مکانت این محمل ارتباطی با جامعه را به نیکی میشناسند و آن را ارج می نهند.

با استاد در آغازین روزهای تعطیلات نوروزی به گفت و گو نشستیم و در ضمن بررسی نسبت مرجعیت با انقلاب اسلامی، مروری کردیم بر بیمها و امیدهای جامعه دینی درباره نماد دیرپا و پرنفوذ مرجعیت. آیت الله العظمی مکارم شیرازی اگر چه بررسی این مهم را نیازمند فرصت فراختری میدانستند، اما در همین مجال اندک نیز به نکاتی اشاره کردند که اهمیتی به سزا دارد و محل تأمل و دقتی درخور است. با سپاس از ایشان که چون همیشه، لطف خود را از «یادآور» دریغ نداشتند.

یادآور:

با تشکر از جناب عالی که لطف کردید و به ما وقت دادید، قاعدتاً مطلعید که به موازات افزایش حضور مرجعیت در دو دهه اخیر، جریانی که به هر دلیل، این حضور پررنگ را بر نمیتابد، دستاویزهای متنوعی را برگزیده است. از جمله این دستاویزها که جنبه تاریخی دارد، این است که انقلاب اسلامی ایران در بستر یک درک روشنفکرانه از اسلام شکل گرفت و عمده نیروهای انقلابی و احزاب نیز بر اساس این درک که با تلقی سنتی و رایج از دین، متفاوت و حتی متضاد است، به عرصه مبارزه روی آوردند. آنان در کنار این کبری، این صغری را هم میگذارند که پدیده تقلید و مناسبات میان مقلِِّد و مقلَّد، از جمله مصادیق درک سنتی از دین است که پس از انقلاب رشد کرد و در واقع میراث خور انقلاب شد. جناب عالی به عنوان چهرهای که هم اینک در عداد مراجع هستید، در سالیان پیش از انقلاب نیز علاوه بر ارتباط با برخی از روشنفکران، خود نیز از شخصیتهای پیشرو و روشن بین در حوزه و مجامع دینی شناخته میشدید، سهم مرجعیت و عنصر تقلید را در پیروزی انقلاب تا چه میزان موثر ارزیابی می کنید؟

آیت الله مکارم:

بسم الله الرحمن الرحیم

سؤال خوب و مهمی است. حقیقتاً هر کس که واقع بین باشد و انصاف هم داشته باشد و تاریخچه انقلاب را هم خوب مطالعه کرده باشد، یقین پیدا میکند که اگر مسئله مرجعیت نبود، انقلاب پیروز نمیشد. همان طور که قبل از انقلاب اسلامی هم، جنبشهایی در کشور ما روی دادند که به علت عدم رهبری آن توسط مرجعیت، ناکام ماندند. دلیلش هم این است که اکثریت قریب به اتفاق مردم ما مسلمانند و وقتی حکم مرجعی صادر میشود، تا آخرین نفس و حتی تا پای جان در این راه تلاش میکنند. عناصر و جریاناتی که مذهبی نیستند، میگویند ما به دنبال یک رشته اهداف سیاسی هستیم و دلیلی ندارد که جانمان را به خطر بیندازیم. فداکاری کنیم و کشته بشویم. ولی مردم متدین به دلیل نفوذ حکم مرجعیت، تا به آخر میایستند؛ لذا یقین داشته باشید در عصر روز ۲۱ بهمن که شاه به مأموران خود دستور داد که حکومت نظامی برقرار کنند و هر کسی را که در خیابان دیدند با تیر بزنند، اگر حکم مرجعیت در میان نبود، مثل بسیاری از کشورهای دنیا، نظامیها موفق میشدند. این مرجعیت امام بود که وقتی فرمان دادند به خیابانها بریزید و اگر شهید بشوید در پیشگاه خدا مأجور هستید، مردم لحظهای تردید نکردند. در چنین لحظهای جز مرجعیت، کسی نمیتوانست چنین فرمانی بدهد و این گونه هم اجرا شود.

بروز دیگر این قدرت در مقطع جنگ تحمیلی بود. اگر مرجعیت و اعتقادات مذهبی و به قول آنها، مناسبات مقلدی و مقلد نبود، این حضور با شکوه وجود نداشت و دشمن پیش میآمد و همه جا را میگرفت. اگر نهادی به نام بسیج پیدا شد، مولود مرجعیت است. بنابراین این گونه نیست که مراجع و پیروان آنها انقلاب را مصادره کرده باشند، بلکه اساسا عناصر اصلی انقلاب، مرجعیت و وفاداران مرجعیت بودند. این مسئلهای است که حتی دشمنان انقلاب هم آن را تصدیق میکنند، بنابراین اگر روشنفکران، به ویژه طیف غیر مذهبی آنها، خودشان تنها بودند، ما امروز به یقین وضع دیگری داشتیم و به این تحول عجیب نمیرسیدیم. در مسئله حزب الله جنوب لبنان، به یقین ارتش اسرائیل قویتر از تمام ارتشهای کشور اسلامی و عربی و همسایههای خود است، اما چیزی که سبب موفقیت حزبالله شد، رابطه با مرجعیت و ایمان مذهبی مردم و دستور گرفتن از مرجع برای مقاومت بود؛ و یا مثلا در جریان اشغال عراق، اگر حضور و نقش آفرینی هوشمندانه آیتاللهالعظمی سیستانی نبود، آمریکاییها چیزی از کیان و هویت آن ملت باقی نگذاشته بودند. انکار این مسائل در واقع انکار بدیهیات است.

یادآور:

پاسخی که جنابعالی دادید، معطوف است به مخالفین بیرونی. شما در دهههای متمادی در حوزه علمیه قم و در سطوح عالی آن به تدریس اشتغال داشتهاید و پیش از آن نیز حوزه نجف را درک کرده بودید. به عنوان یک عنصر آگاه که از نزدیک به قضایا نظر داشتهاید، آیا مراجع واقعا آمادگی ایجاد و رهبری یک انقلاب علیه نظام سیاسی وقت را داشتند؟ یا این حضرت امام بود که با توجه به ویژگیهای فکری و عملی خود، آنان را به دنبال خود کشید؟

آیت الله مکارم:

مسئله دخالت مراجع و حوزهها در امور سیاسی و ایفای نقش اصلاحی در هر برهه از تاریخ، پدیده جدیدی نیست که وجود و تکرار آن در زمان ما، عدهای را به تعجب بیندازد. اگر به تاریخ صد سال اخیر کشور نگاهی بیندازیم، به ویژه از آغاز جنبش مشروطیت، میبینیم که در آن دوران هم مرجعیت دخالت کامل داشت و همین هم سبب پیروزی ابتدایی مشروطه شد و البته بعدها و تحت تأثیر عواملی، این نهضت را منحرف کردند. قبل از آن هم در مسائل دیگری مثل نهضت تنباکو و فتوای تاریخی مرحوم آیت الله حاج میرزا حسن شیرازی هم مرجعیت در صحنه بود. برگردیم به زمان صفویه، میبینیم که مرجعیت حضور پررنگی در مسائل سیاسی داشته، سلاطین صفوی میدیدند که در کنار مرجعیت نباشند، نمیتوانند موقعیت خودشان را تثبیت کنند و لذا از مرجعیت دعوت کردند که کاملا در امور دخالت داشته باشد. البته علمای وقت هم پس از یک دوره طولانی اختناق، از این فرصت برای بسط و تبلیغ معارف شیعه استفاده کردند.

بنابراین در پاسخ به سئوال شما باید گفت که مراجع، همواره قدرت یا دست کم انگیزه دخالت در امور را دارند، ولی باید زمینهها آماده شوند، حتی در مورد خود مرحوم امام (قدس سره) هم میبینیم که ایشان در برههای از زمان سکوت کردند، چون به هر دلیل نمیشد کاری کرد اما وقتی شرائط آماده شد، قیام کردند. ما نمونههای دیگری را هم ملاحظه میکنیم. مثلا در قضیه ملی شدن صنعت نفت، مرحوم آیت الله کاشانی و لو این که مرجع نبود، ولی بالاخره از علمای شاخص بود. ایشان آمد و با دکتر مصدق و ملیّون اتحاد پیدا کرد و نتیجتا نهضت پیش رفت. ولی وقتی از هم جدا شدند و مصدق تنها شد، پیروان روشنفکرش خیلی راحت کنار رفتند و شاه آمد و همه امور را به دست گرفت. وفاداران مصدق هم هیچ کار فوقالعادهای انجام ندادند. در حالی که اگر مصدق مرجع بود وقتی که او را میگرفتند و زندانی میکردند، پیروان او به راحتی کنار نمیرفتند و همان داستان امام و ۱۵ خرداد پدید میآمد، ولی هیچ یک از طرفداران ظاهرا جدی وی به صحنه نیامدند! بنابراین، هم آنها و هم اینها امتحان خود را به روشنی پس دادهاند و تاریخ قاضی خوبی است.

یادآور:

جریانات موسوم به روشنفکری، به ویژه طیف لائیک آن پس از انقلاب، نقد روحانیت را در زمره اولین اولویتهای خود قرار دادند، روندی که تا هم اینک هم ادامه دارد. در این سو اما حوزویان، چندان نقد روشنفکری را جدی نگرفتند و جز چند چهره که از روی احساس مسئولیت فردی به این کار مبادرت ورزیدند، دیگران به این مقوله، التفات چندانی نداشتند. جنابعالی به عنوان یکی از علمائی که با برخی از روشنفکران تعاملاتی داشتهاید و از آنان شناخت دارید، نقاط قوت و ضعف این طیف را در چه مواردی میبینید؟

آیت الله مکارم:

همان طور که اشاره کردید روشنفکران دو گروه هستند. بعضی از آنها مثل آل احمد و حتی مهندس بازرگان هستند که حس مذهبی در آنها قوی است. اینها یک حساب دارند و عدهای از روشنفکران هم هستند که سرشان در این حسابها نیست و یا خیلی کمرنگ درباره این موضوعات فکر میکنند. واقعیت این است که روشنفکران به ویژه طیف غیرمذهبی آنها آمادگی فداکاری تا آخرین مرحله را ندارند، همان گونه که الان هم که خودشان را به اصطلاح محروم میبینند، وارد صحنههای خطرناک نمیشوند و تنها به نوشتن مطالبی در روزنامهها و وبلاگها و سخنرانیها و مصاحبه در داخل و خارج کشور قناعت میکنند، اما این که به میدان بیایند و در راه اندیشهشان قربانی بدهند، اهل این کارها نیستند و اساسا ظرفیت رهبری انقلابی را ندارند. اینها تنها میتوانند از نتیجه انقلاب بهره ببرند، اما این که خودشان را وارث انقلاب بدانند، واقعا بی انصافی است. وارث انقلاب کسانی هستند که برای انقلاب قربانی دادند و میدهند و خواهند داد و پیوسته آمادگی برای این کار دارند.

من فکر می کنم که اینها باید با دوری کردن از مخالف خوانی، از نیروی مذهب و روحانیت استفاده کنند. این نیروی عظیمی است که در اینجا نهفته است و از این نیرو باید بهره گرفت. این نیرو اگر در جنگ تحمیلی نبود، مشکل داشتیم. زمانی گفته شد که ممکن است طالبان از شرق کشور حمله کند ناگهان هفتاد هزار بسیجی رفتند و آنجا صف کشیدند. امروز اگر آمریکا به ایران حمله نمیکند برای این است که از اینها میترسد، از روشنفکران نمیترسد، از این کفن پوشها میترسد. روشنفکران چند انسان آگاه و در عین حال پاکباز و آماده فداکاری را میتوانند بسیج کنند که وارد میدان شود، به مقابله آمریکاییها برود؟ به میدان مین برود؟ آمریکا از این نیروی پرقدرت مذهبی میترسد. بنابراین، اگر فکر حمله به ما را از سرشان بیرون کردهاند و اگر اسرائیل در تبلیغات خود، دیگر بر حمله به ایران تمرکز نمیکند، به این دلیل است. درست است که ما سلاحهایی را فراهم کردهایم، ولی آنها بیشتر از آنکه از سلاحهای ما بترسند، از این روحیه میترسند و به همین دلیل هم مترصد آن هستند که این نیرو را از ما بگیرند تا تن به مذاکره همراه با دادن امتیازات فراوان از تعبیر ذلیلانه استفاده نمیکنم بدهیم، والا مادام که اینها باشند، چه لبنان باشد، چه غزه و چه اینجا، کاری نمیتوانند بکنند.

یادآور:

جناب عالی به شهادت آثاری که دارید و حتی نثر و شیوه گفتارتان، در مقطعی که اساسا ارتباط با روشنفکران و دانشگاهیان از سوی حوزه مطرح نبود، با آنها ارتباط خوبی برقرار کردید و این رابطه برکاتی هم داشت. شاید مطلع باشید که مهندس بازرگان در اواخر عمرش با مجله «کیان» گفت و گو کرد و در مقام اشاره، به تنی چند از روحانیون روشنفکری که قبل از انقلاب با آنها همکاری میکردند، از شما و مرحوم آیت الله مطهری و چند نفر دیگر نام برد. به نظر جناب عالی اگر این ارتباط به همان ترتیبی که شما در آن مقطع برقرار کردید، ادامه پیدا میکرد بخش قابل توجهی از اینها جذب نمیشدند، و هم اینک نیز با اتخاذ همان رویکرد، جذب نمیشوند؟

آیت الله مکارم:

به یقین اگر این ارتباط برقرار شود و ما هم در مسائل سیاسی و اجتماعی میدان بیشتری به آنها بدهیم و یک مقدار خوش بینیهایمان نسبت به هم بیشتر شود، بسیاری از اینها را میتوان جذب کرد، چون عده معدودی به تعبیر رایج، «قسم خورده» هستند و مخالفت میکنند که یا ذاتاً ناسازگارند یا از جاهای دیگر الهام میگیرند. الان هم میشود در این راستا کاری کرد. من یادم هست قبل از انقلاب فاصله ما با اینها خیلی کمتر بود، بعد از انقلاب فاصلهها یک کمی بیشتر شد. ما اگر بتوانیم فاصلههایمان را کم کنیم و با هم بیشتر دیالوگ و تعامل داشته باشیم، به یقین یکدیگر را جذب خواهیم کرد.

یادآور:

لحن شما نشان میدهد که از ارتباط فعلی روحانیت و روشنفکران چندان راضی نیستید، تصور میکنید این پدیده چه علتی دارد؟

آیت الله مکارم:

به عقیده من ارتباط حوزه و دانشگاه خیلی جدی گرفته نشده و بیشتر در مرحله شعار و یا کارهای روبنایی مانده است. باید اساتید حوزه و دانشگاه حقیقتا در کنار هم باشند، جلسات مشترک تشکیل بدهند و این فاصلهها برداشته شود. چون همیشه فاصلهها سبب بدبینی میشود. یادم هست در اوایل انقلاب اساتید دانشگاه جلسهای را تشکیل داده بودند. من هم در آن جلسه شرکت کردم. یکی از اساتید دانشگاه گفت: «من میخواهم سؤالی را شفاف و صریح بیان کنم. شما معتقدید که پس از انقلاب، ما باید همه علومی را که در غرب، اروپا و آمریکا خواندهایم، دور بریزیم یا هنوز تاریخ مصرف اینها نگذشته؟» گفتم: «چه کسی چنین حرفی را به شما زده؟ این علم است، علم که وطن ندارد. ما با سیاست آمریکا مخالفیم. اما با فرآوردههای علمی آنها که مشکلی نداریم. اگر مشکلی نباشد شاگرد هم به آنجا میفرستیم که علوم آنها را بیاموزد. عرصه علم از عرصه سیاست جداست». این حرف را که زدم، آقا نفس راحتی کشیدند، چون گمان میکردند حال که گروهی از انقلابیون، سرکار آمدهاند، میگویند همه آنها را دور بریزید و از نو شروع کنید! موقعی که آمدیم و به یکدیگر نزدیک شدیم، متوجه شدند که آنها هم در نظام جدید نقش دارند و ما نیازمند دانش و مهارت آنها هستیم.

یادآور:

بی تردید ارتباط روحانیون و روشنفکران در مقطع قبل از پیروزی انقلاب، برکات فراوانی داشت؛ به ویژه این که در موارد بسیاری، روشنفکران را به تصحیح برخی از فرآوردههای فکری خویش واداشت. جناب عالی از این گونه ارتباطات سازنده با آنان و نیز تأثیرات مثبتی که بر جای گذاشت چه خاطراتی دارید؟

آیت الله مکارم:

قطعا خاطرات فراوانی دارم، اما شاید الان نتوانم همه آنها را به یاد بیاورم. با مرحوم آل احمد ارتباط نزدیکی نداشتم، هر چند گاهی تألیفات و آثار خود را برای من میفرستاد ولی با مهندس بازرگان قبل از انقلاب ارتباط داشتم. یادم هست مرحوم علامه طباطبایی به من گفتند که شما کتاب «راه طی شده» مهندس بازرگان را بخوانید و ببینید چه جاهایی باید اصلاح شود، چون من قبلا خدمت ایشان عرض کرده بودم که کتاب «راه طی شده» آقای بازرگان کتاب خوبی است، اما اشکالاتی دارد. ظاهرا ایشان این مطلب را به آقای بازرگان گفته بودند و ایشان هم گفته بود خب! ایراداتش را بگوید. کتاب «راه طی شده» را به من دادند و من هم در آن اصلاحاتی را انجام دادم و آقای بازرگان هم آن اصلاحات را پذیرفت و اعمال کرد. روابط زیادی بین ما و مرحوم آقای طباطبایی و مرحوم مطهری و طیف روشنفکران وجود داشت.

یادآور:

قاعدتا مطلع هستید که مخالفان حضور پررنگ مرجعیت در عرصه جامعه، تنها به روشنفکران محدود نمیشود، بلکه عدهای از سیاسیون نیز به تناسب منافع جریانی خود، در سالهای اخیر در این موارد، مواضعی را اتخاذ کردهاند. به طور مشخص، از خرداد ۷۶ تا تیر ۸۴ این مواضع صراحتاً و کنایتا ابراز میشد و البته خلاف انتظار نبود و بر رفتار مرجعیت و مخاطبان آنان هم تأثیری نداشت. پس از آن تاریخ و تا هم اینک نیز، بر خلاف پیش بینی و انتظار، گهگاه نداهایی با همین مضمون شنیده میشود. جناب عالی به عنوان یکی از مخاطبان شاخص این مخالفتها، علت را در چه میبینید؟ ریشههای آن در کجاست؟

آیت الله مکارم:

این مخالفتها دلائل مختلفی میتواند داشته باشد. مسائل اجتماعی معمولا یک دلیل ندارد و معلول علل مختلف هستند. یک دلیلش همان تفکری است که به آنها اشاره کردیم و آن هم این که آنها خودشان را وارث انقلاب میدانند و تصور میکنند دیگران این ارثیه را از آنان گرفتهاند! عامل اصلی را هم مرجعیت میدانند و معتقدند ما اگر بتوانیم آن را کمرنگ یا تضعیف کنیم یا به طور کلی بزنیم و از مردم جدا کنیم، ارثی که از ما غصب شده به ما بر میگردد. این توهم و این اشتباه سبب شده که چنین فکری برای آنها پیدا شود.

گروه دیگری هستند که اساسا افکار انقلابی ندارند و از ایجاد تحول در کشور دنیای امروز مأیوس هستند، کما این که در زمان آغاز نهضت امام هم بعضی از مراجع، این طور بودند و میگفتند نمیشود با شاه در افتاد، نمیشود با آمریکا در افتاد، نمیشود در برابر قدرتهای مسلط ایستاد. الان هم برخی تصورشان این است که یک کارهایی امکان پذیر نیستند و بهتر است با آمریکا کنار بیابیم و تا این مرجعیت هست، اینها کنار نمیآیند، بنابراین باید این مرجعیت را بزنیم تا بتوانیم برویم و بنشینیم و با آمریکا مسائل را حل کنیم. عده زیادی از روشنفکران ما الان طرز تفکرشان این طور است که ما با شرایط کمتری با آمریکاییها کنار بیاییم. در حالی که وقتی مرجعیت در میان میآید، میگوید که ما باید حداکثر امتیازات را بگیریم، آنها چون معتقدند امکان پذیر نیست، به حداقل هم قانع میشوند. یکی از عوامل هم واقعا نفوذیهای اجانب هستند که در محافل روشنفکری راه پیدا کردهاند و توانستهاند عدهای را فریب بدهند و عده دیگری را هم به عنوان پیادهنظام، آلت دست خود کنند. اینها هم معتقدند که مرجعیت، سد راه است و باید این را برداشت و به همین دلیل گروههای مختلف با افکار گوناگون دست به دست هم دادهاند و در تضعیف مرجعیت میکوشند.

اما صف آراییهای این گروه متنوع، یک حسن هم دارد و آن این است که اینها به دلیل ماهیتشان، برای تحقق افکارشان، نمیتوانند به قدر لازم فداکاری و از خودگذشتگی داشته باشند ولی طرف مقابل برای دستیابی به هدف، توانایی و استعداد فداکاری لازم را دارد و لذا ما مطمئنیم که این گروه به لحاظ فکری و عملی تأثیر چندانی نخواهند داشت، در عین حال که موافقیم با آنها تعامل خیلی بیشتری داشته باشیم.

یادآور:

جناب عالی نسبت به سایر مراجع، هم آگاهی و هم در عرصههای گوناگون، حضور بیشتری دارید. از این جهت قطعا از سوی جامعه با تمام تنوع آن، مردم بازخوردهای بیشتری را دریافت میکنید. در نگاه کلی، پس از هر موضع گیری چه واکنشهایی را میبینید؟

آیت الله مکارم:

ما چون فکر میکنیم که باید در خاکریز اول باشیم نه دوم و سوم و هر جا که احساس میکنیم مسئولیتی داریم باید حرفمان را شفاف بزنیم به همین دلیل افرادی هم حملاتی به ما دارند و به تصور خودشان ضرباتی هم میزنند که نمیخواهم نمونههایش را عرض کنم، بعضی از این حملات و واکنشها مذهبی و بعضیها سیاسی و بعضیها اجتماعی و اقتصادی هستند؛ ولی آن چیزی که در اثر تجربه به من ثابت شده این است که انسان اگر ارتباط بین خود و خدای خود را اصلاح کند، یعنی دنبال انجام وظیفه باشد، خداوند هم او را تنها نمیگذارد و رابطهاش را با بندگانش حفظ میکند. بر خلاف آنچه که بعضیها خیال میکردند، ما میبینیم که موقعیت مرجعیت در اجتماع دارد بهتر میشود. ما در ارتباط با عامه مردم، چیزی جز لطف و محبت نمیبینیم؛ در حالی که از محافل ضیق و اندک مخالفین، گهگاه نداهای دیگری بلند میشود.

یادآور:

این گونه مواضع ممکن است عده قلیلی را ناراحت بکند، ولی عامه مردم را بیشتر جلب و علاقمند میکند. بازخوردهایی که از طرف توده مردم دارید چگونه است؟

آیت الله مکارم:

به یقین واکنشهای آنان دلگرم کننده است. ما سابقا روزی ۲۰ نامه داشتیم، امروز بین ۴۰۰ تا ۵۰۰ نامه و به همین تعداد نیز ایمیل و پیام کوتاه داریم.

یادآور: آیا همه را مطالعه میکنید؟

آیت الله مکارم:

حدود صد تا را شخصا خودم و بقیه را هم به صورت خلاصه مطالعه میکنم. اینها نشان میدهد که مردم خیلی اظهار محبت و پشتیبانی میکنند و اینها واقعا دلگرمکننده است. جالب اینجاست که مردم اسرارشان را هم به ما میگویند. یادم هست که خانمی همراه دخترشان آمده بودند نزد من و دختر به مادرش گفت: شما برو بیرون، چون میخواهم حرفم را به ایشان بزنم. یعنی مرا محرمتر از مادرش میدانست و این برای ما بسیار ارزشمند است که چنین جایگاهی را برای مرجعیت قائل هستند و در زندگیشان مرجع را اولین کسی میدانند که میتوانند اسرارشان را به او بگویند. از این قبیل موارد، بسیار زیاد است. مرجعیت سرمایهای است که باید حفظ کرد. اگر فردا مشکلی در مملکت پیدا شود اینها هستند که به تبیین احکام الهی و بسیج مردم بر میخیزند. تجربه هم نشان داده که این نیرو توقع خاصی هم ندارد، نه میخواهد رئیس جمهور شود نه پست و مقام دیگری میخواهد.

چون بحث پیش آمد میگویم که زندگی شخصی من تا کنون از حقالتألیف کتابهایم اداره شده و میشود و لذا کسی که هیچ توقعی ندارد و زندگی شخصیاش از دسترنج خودش اداره میشود البته زندگی و فعالیتهای عمومی و عامالمنفعه ما و همچنین مخارج حوزهها و سایر مؤسسات، ماهانه بالغ بر ماهی دو میلیارد است اما زندگی شخصی من از دسترنج خودم تأمین میشود. یک آدمی که از لحاظ شخصی این گونه زندگی میکند و مردم هم با او چنین رابطه عاطفی و محرمیتی دارند و توقعی هم ندارد، و لو که به او عقیده هم نداشته باشیم، عقل، تضعیف او را تجویز نمیکند. در اینجا سخن از شخص نیست؛ بلکه سخن از مرجعیت است. امروز هم میبینیم برخی چون در خود توانایی حمله به اساس مرجعیت را نمیبینند، به مصادیق آن حمله میکنند.

یادآور:

به هر حال حضور پررنگ مرجعیت آسیبهایی هم دارد و خود حضرت عالی و همگنان شما بیش از هر کسی به این آسیبها آگاه هستید. از دیدگاه شما، آسیبهای این نقش آفرینی، کدام است و مرجعیت به لحاظ هوشمندی باید به چه تمهیداتی دست بزند که این جایگاه همچنان از طرف خودش حفظ شود؟

آیت الله مکارم:

قبل از پاسخ به سؤال شما باید به این نکته اشاره کنم که هر کس وارد عرصه سیاست شود، به طور قهری آسیب دیدن را قبول کرده است. به قول معروف، دیکته نانوشته، غلط ندارد و اگر بخواهیم مطلقا از آسیب مصون بمانیم، باید از دخالت در امور پرهیز کنیم که این با مشی اولیاء دین در تضاد است. در واقع آن بزرگواران، خود بیش از همه به آسیبهای مخالفت با امور مخالف اسلام، آگاه بودند اما با آغوش باز آن را پذیرفتند. با این همه باید تلاش کرد که این آسیبها به حداقل برسد و این مهم از نظر من به چند عامل بستگی دارد:

اول: این که مرجعیت و روحانیت باید استقلال خود را حفظ کند. این درست است که مرجعیت حامی و حافظ نظام است، زیرا این نظام حاصل تلاش و مجاهدت این نهاد بوده است، لیکن نباید این تلقی پیش بیاید که روحانیت همه مشکلات را به نفع نظام توجیه میکند. اعتراض به امور خلاف شرع و مصالح عمومی، قبل و بیش از همه در شأن مرجعیت است. به نظر من مرجعیت و روحانیت، باید نقطه اتصال مردم با نظام باشد و به عنوان یک نهاد مردمی، در رفع مشکلات به یاری نظام بشتابد.

دوم: این که مرجعیت نباید وارد جزئیات کارها بشود، بلکه صرفا باید اصول کلی را مطرح و بر آن پافشاری کند. اگر مرجعیت وارد امور جزئی شود و یا به تعبیری، به امور اجرایی بپردازد، هر گونه اشتباهی به شأن او لطمه میزند. اگر در این زمینه فعال نباشد، آسیبی که به او میرسد، بسیار کمتر است.

مسئله سوم: این است که مرجعیت قطعا باید ضابطهمند شود. نباید این گونه باشد که هر کسی از گوشهای بلند شود و رسالهای را منتشر و خود را مرجع تقلید معرفی کند. البته منظور از ضابطه، ضابطه درون گروهی و جوشیده از درون روحانیت است. علاوه بر این ضمن این که فضای حوزهها، فضای آزاد و مساعد برای آزاد اندیشی است، اما نباید اجازه داد که عدهای فتاوای خلاف اجماع را عمده کنند. گاهی اوقات برای این گونه حرفها به قدری حساب باز میشود که اجماع فقهای حاضر و سلف در این میان کم میشود. این روند به استحاله احکام و نهاد مرجعیت منجر خواهد شد.

والسلام

احکام شرعی

گرفتن روزه مستحب با وجود روزه استیجاری

آیا با وجود روزه ی استیجاری، می توان روزه مستحب گرفت؟

مانعی ندارد و روزه مستحب برای فردی که روزه استیجاری بر عهده دارد اشکالی ندارد مگر در صورتی که برای روزه استیجاری شرط خاصی کرده باشند که در این صورت نباید از شرط تخلف نماید.

تغییر نیت روزه مستحبی به قضا بعد از اذان ظهر

اگر فردی روزه مستحبی گرفته باشد و بعد از اذان متوجه شود، روزه قضا دارد، آیا میتواند نیت خود را به قضا تغییر بدهد؟

هرگاه قبل از ظهر یادش آمده بود امکان داشت اما در چنین شرایطی صحیح نیست.

روزه مستحبی باوجود روزه نذر غیر معین

آیا فردی که روزهی نذر غیر معین بر او واجب است، میتواند روزه مستحبّی بگیرد؟

بله در سایر روزها میتواند روزه مستحب بگیرد، مثلاً اگر نذر او این بوده که نیمه شعبان روزه بگیرد میتواند در روزهای دیگر روزه مستحب بگیرد.

استحباب روزه در ماه رجب و شعبان

گرفتن روزه در ماه رجب و شعبان چه حکمی دارد؟

روزه گرفتن در تمام ماه رجب و شعبان مستحب است و اگر نتواند قسمتى از آن را روزه بگيرد، هر چند يك روز باشد.

برخی از روزه های مستحبی در ایام سال

روزه گرفتن در چه ایامی از سال مستحب است؟

روزه در تمامروزهاى سال، غير از روزه‏هاى حرام و مكروه، مستحب است، ولى بعضى از روزها تأكيد بيشترى دارد ازجمله:١- پنجشنبه اوّل و آخر هرماه و اولین چهارشنبه بعد از روز دهم ماه، حتّى اگر كسى اینها را بهجا نياورد مستحب است قضا كند.٢- سيزدهم و چهاردهم و پانزدهم هرماه.٣- روز اوّل و سوم و هفتم محرّم.٤-روز تولّد پيغمبر اكرم صلیالله عليه و آله (١٧ ربیعالاول).٥- روز عيد نوروز.

گرفتن روزه مستحبی باوجود روزه قضا

آیا شخصی که روزه قضا دارد میتواند روزه مستحبی بگیرد؟

در فرض سؤال نمی تواند روزه مستحبي بگيرد.

انجام سهوی مبطل در روزی که قبلا نیت انجام روزه در آنرا داشته

چنانچه فردی از چند روز قبل نیّت گرفتن روزه مستحبّی در روز خاصی کرده باشد، اما فراموش کند و در آن روز سهوا غذا بخورد و بعد متوجه شود، آیا می تواند نیّت روزه مستحب نماید؟

روزه صحیح نبوده و نمی توانید نیّت نمایید، ولی انشاء الله از ثواب آن برخوردار خواهید بود.

حکم گرفتن روزه مستحبی باوجود روزه کفاره

آیا کسی که کفاره روزهدارد نه قضای روزه میتواند روزه مستحبی بگیرد؟

اگر مد طعام را انتخاب کند میتواند روزه مستحب بجا بیاورد و الا بنابر احتیاط واجب نمیتواند روزه مستحب بگیرد. در ضمن همینکه نیت کند مد طعام را پرداخت کند کافی است.

نحوهی نیت کردن در قضای روزههای مستحبی

قضای روزههای سه روز هرماه را باید بهقصد قربت بهجا آورد یا بهقصد رجاء؟

بهقصد قربت مطلقه بهجا بیاورید.

منظور از تعارف در اجابت دعوت مومن برای افطار روزه مستحبی

منظور از تعارف و دعوت در روزه مستحبیّ برای افطار چیست؟ آیا باید بعد از افطار امساک نمود؟

منظور جایی است که کسی جدا تقاضای افطار میکند نه تعارفات معمولی و بعد از افطار کردن روزه دیگر ادامه آن معنی ندارد.

عدم وجوب اتمام روزه مستحبّى

باطل کردن روزه ی مستحبّی چه حکمی دارد؟

هرگاه كسى روزه مستحبّى بگيرد واجب نيست آن را به آخر برساند و هر موقع بخواهد میتواند روزه خود را بخورد.

حکم اجابت دعوت مؤمن در روزهی مستحبّی

افطار کردن روزهی مستحبی به خاطر دعوت شخص دیگر چه حکمی دارد؟

در فرض سؤال اگر برادر مؤمنى او را به غذا دعوت كند مستحب است دعوت او را قبول كرده و در اثناء روز افطار نمايد.

پی نوشت:
  
    
تاریخ انتشار: « 1400/12/01 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 1083