ماهنامه الکترونیکی خبری - تحلیلی بلیغ (سال هشتم - شماره هفتاد و هفتم - خرداد 1401)

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
مرتب سازی بر اساس
 

ماهنامه الکترونیکی خبری - تحلیلی بلیغ (سال هشتم - شماره هفتاد و هفتم - خرداد 1401)

طلیعه سخن

سوم خرداد مصادف است با فتح غرور آفرین خرمشهر، که نقطۀ عطف اقتدار جمهوری اسلامی به شمار می آید، در این بین برخی شبهات دربارۀ ماهیت جنگ تحمیلی و کاکردهای دفاع مقدس مطرح می شود به ویژه برخی این شائبه را مطرح می کنند که چرا پس از آزاد سازی خرمشهر جنگ تداوم یافت و اراده ای برای توقف جنگ وجود نداشت؟

در این بین می توان پاسخ هایی متقن بر اساس اطلاعات و آمار جغرافیایی و سرزمینی جنگ تحمیلی به آن ارائه داد؛ اگر چه نگاه جزئی نگر به حماسۀ عظیم فتح خرمشهر برای شبهه زدایی امری لازم است اما کافی نیست؛ لذا شایسته است تحلیل دقیق و گفتمانی آن حماسۀ عظیم و واکاوی ابعاد و زوایای نرم افزاری و معرفتی آن در ترسیم مباحث کلان منطقه ای و جهانی مورد توجه قرار گیرد.

گفتنی است پایه و اساس فرهنگ در مذهب و اندیشه منحصر شده است؛ لذا مذهب، جهان پدیداری را شکل می دهد و جهان پدیداری نظام معنایی را ترسیم می کند، در ادامه نظام معنایی به ایجاد ساختار کنشی می انجامد و نظام کنشی نیز ساختارهای اجتماعی را رقم می زند.

حال برای ابرقدرتی در منطقه و جهان قبل از هر چیز باید به مذهب مقتدر دست یافت؛ همانگونه که نشانه های آن پس از پیروزی انقلاب اسلامی به خوبی آشکار شد.

این دستاورد مهم از آن جهت است که ساختار امت و امامت بر مبنای فقه الدفاع و ره یافت هایی از قبیل مردم سالاری و عدالت محوری و ظلم ستیزی جایگزین نظام خلافت محور سکولار اهل سنت بر مدار فقه الحرب گردید.

جانشین امام معصوم(علیهم السلام)؛ وجه خدا بر روی زمین و واسطۀ زمین و آسمان، باب الله و اسماء الحسنی است، لذا فقه امامت مقوله ای ضد سکولار است که فقه در آن خادم خلق خدا برای خداست؛ در نتیجه از چارچوب خلافتی و سوسیالیستی چپ به شدت فاصله می گیرد و از سوی دیگر از نظام لیبرال اباحه گر که مقوله ای ضد عدالت است برائت می جوید.

با این تفاسیر کارکردهای بی بدیل فقه امامت محور در برهه های مختلف تاریخی به ویژه در دوران جنگ تحمیلی به نحو عام و در حماسۀ آزادسازی خرمشهر به نحو خاص توانست ارتباطات میان مذهبی را شکل دهد؛ لذا در پسا فتح خرمشهر و پس از برتری ملموس جبهۀ اسلام بر قدرت های غرب و شرقی، مذهب میان مذهبی شیعه به شدت توسعه یافت و اینگونه بود که تفکر امام و امت، راه را برای ابرقدرتی ساختاری هموار نمود و ساختارهای معنایی مذهبی در میان کشورهای اسلامی بسط و گسترش یافت و در ادامه، فتح خرمشهر به تثبیت انقلاب اسلامی و سپس صدور انقلاب بر مدار مذهب میان مذهبی در قالب جهان محوری منتهی گردید.

این امر از ظرفیت عظیم فقه الدفاع به عنوان تفکری متعالی و کلان و جهانی حکایت دارد که نواحی اطراف خود را با صلح هدایت می کند و از آنجا که مبنای فکری آن توحید و یکتاپرستی است مروج تکثرگرایی جهانی در پرتو وحدت است.

در تبیین این مهم باید گفت کشورهایی هم چون سوریه، عراق، لیبی، مصر..حیات خلوت روسیه(شوروی) بود و کشورهای حاشیه خلیج فارس و ایران در ید قدرت و سیطرۀ آمریکا قرار داشت.

حال با پیروزی انقلاب اسلامی، ایران به مهمترین مخالف شیطان بزرگ یعنی آمریکا و تهدیدی جدی برای مهمترین مخالف امپریالیسم یعنی روسیه(شوروی) تبدیل شد. و اینگونه ظهور انقلاب مردمی ایران زنگ خطر را برای شرق و غرب به صدا درآورد، و مشروعیت شوروی را در استکبار ستیزی به شدت خدشه دار نمود.

بی جهت نبود که در جنگ تحمیلی، گفتمان چپ(سوسیالیسم) و اندیشه راست(لیبرالیسم) برای نابودی انقلاب نوپای ایران از هیچ توطئه ای فروگذار نکردند.

از این رو عراق و صدام به عنوان حیات خلوت شوروی با پشتوانۀ حمایت تسلیحاتی و نظامی کشورهای مختلف متحد بلوک غرب و شرق و با چراغ سبز آمریکا به ایران حمله کرد.

در واقع در کنار آمریکا، شوروی نیز پازل اصلی حملۀ صدام به ایران اسلامی بود؛ چرا که عیار ضدیت با سرمایه داری از سوی شوروی با پدیدۀ انقلاب اسلامی به شدت رنگ باخت.

البته با طنین مرگ بر آمریکا و مرگ بر شوروی در فضای انقلاب اسلامی، افول آمریکا و سقوط شوروی به ویژه پس از آزادسازی خرمشهر با تغییر دیپلماسی جنگ و در ادامه پیروزی ایران در جنگ تحمیلی به نحو روز افزون تسریع شد، که در این میان فروپاشی کامل اتحاد جماهیر شوروی موید این مدعاست و نشانه های افول و فروپاشی آمریکا در سال های اخیر به خوبی آشکار شده است.

از این رهگذر تهاجم ناکام همه جانبه شوروی علیه افغانستان در راستای مقابله با تأثیرات انقلاب ایران بر کشورهای پیرامونی به ویژه تأثیر ایران بر افغانستان و به تبع آن چین و هند قابل ارزیابی است که ابیته ریشه های این تأثیرات را باید در ظرفیت عظیم فتح خرمشهر و دفاع مقدس جستجو کرد.

در خاتمه باید گفت بازخوانی نکات راهبردی مذکور از آزاد سازی خرمشهر، به خوبی از ابرقدرتی ایران در آن برهه از تاریخ حکایت دارد چرا که در عمل نظام اسلامی با بهره گیری از گفتمان مقاومت و فقه الدفاع در میان کشورهای اسلامی به اقتدار رسید و آزادی خواهان جهان را در غرب و شرق تحت نفوذ خود قرار داد؛ کشورهایی که بدون اشغال و زور و خشونت، تحت نفوذ معنایی و معرفتی ایران قرار گرفتند.

فتح خرمشهر، دکترین جهانی ایران برای صلح جهانی است و می توان آینده شناسی متفاوتی را رقم زد؛ فراموش نکنیم ایران ذاتاً یک کشور ابرقدرتی است حال می خواهد خفته باشد خواه بیدار، تاریخ شکوهمند ایران در ادوار مختلف به نوبۀ خود مویّد این مدعاست، لیکن شاه کلید بازگشت به اقتدار دوران معرفتی جنگ و فعلیت ابرقدرتی ایران در گرو بهره گیری از اندیشه صلح محوری در بستر جهان پدیداری دینی است.

پیام ها و بیانیه ها

پیام تسلیت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مدّظلّه) به مناسبت رحلت

متعلقه مکرمه حضرت آیت الله جوادی آملی دامت برکاته

حضرت آیت الله جوادی آملی دامت برکاته

درگذشت بانوی محترمه، متعلقه مکرمه، مایه تاسف گردید.

اینجانب این ضایعه مؤلمه را به حضرتعالی، فرزندان محترم و آن بیت شریف تسلیت عرض نموده، از درگاه خداوند منان برای آن مرحومه مغفوره، رحمت واسعه الهی و برای حضرتعالی و دیگر بازماندگان صبر و اجر فراوان مسئلت می نمایم.

دیدارها

باید به وسیله حج، بدبینی ها را تبدیل به خوش بینی کرد

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در دیدار نماینده ی ولی فقیه در امور حج و زیارت و رئیس سازمان حج، علت وضعیت کنونی مناسبات ایران با عربستان را اشتباهاتی دانست که از سوی دو طرف صورت گرفته و فرمودند: باید به وسیله حج کاری کرد که بدبینی ها تبدیل به خوش بینی شود. این مناسک، به صورت مستقیم حج است ولی به صورت غیر مستقیم یک مسأله سیاسی است هرچند اسم امور سیاسی برده نشود.

ایشان بر دوری از مسائلی که باعث برانگیختن حساسیت طرف مقابل می شود، اشاره کرده و فرمودند: باید برنامه های عبادی سیاسی به گونه ای برگزار گردد که ضمن رضایت حجاج ایرانی، باعث تحریک و برانگیختن حساسیت های آنان نگردد.

معظم له در ادامه بر لزوم آموزش حجاج اشاره کرده و فرمودند: با توجه به فرصت بسیار کم باقیمانده تا ایام حج، باید به صورت فشرده کلاس های آموزشی احکام، مناسک و آموزه های رفتاری برای هیئت های اعزامی و حاجیان برگزار شود.

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی با توجه به شرائط و احکام ویژه ی بانوان بر لزوم آموزش مضاعف آنان تأکید نمودند.

معظم له در پایان این دیدار، ضمن دعا برای موفقیت مسئولین محترم در خدمتگزاری به حجاج و زوار خانه ی خدا و برگزاری هر چه باشکوه تر حج، از حجاج بیت الله الحرام نیز درخواست کردند که فرصت به دست آمده زیارت بیت الله الحرام و مدینه ی منوره و مشاهد مشرفه را مغتنم شمرده و از آن نهایت استفاده را ببرند.

در ابتدای این دیدار، گزارشی از اقدامات صورت گرفته برای برگزاری حج ١٤٠١ ارائه گردید.

امکانات در سطح کلان شهر برای قم در نظر گرفته شود

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در دیدار مهندس سقائیان نژاد شهردار قم با اشاره به لزوم خبررسانی صحیح فعالیت های صورت گرفته در شهرداری فرمودند: اصولا یکی از شاخص های پیشرفت، خبررسانی صحیح و درست است.

ایشان کار فرهنگی را از وظایف شهرداری ها دانسته و افزودند: در کنار تابلوهای تبلیغاتی محصولات، با نصب تابلو و پلاکاردهایی با ادبیات صحیح و مناسب، میتوان مسائل فرهنگی، ارزشی و اخلاقی را در سطح شهر تبلیغ کرد.

معظم له احیای مراقد علمای بزرگ و شخصیتهای مهم را از دیگر وظایف شهرداری قم دانسته که باید بدان اهتمام داشته باشد.

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی وجود فرودگاه را برای قم ضروری دانسته و تأکید کردند: با توجه به جایگاه شهر قم و بارگاه حضرت معصومه سلام الله علیها و مسجد جمکران و همچنین وجود بزرگترین حوزه علمیه، قم یک شهر استثنایی و کانون مهم در کشور است که باید با دید کلانشهر جهان شیعه بدان نگریست و لازم است تمام امکانات شهری در همان سطح و اندازه برای قم در نظر گرفته شده و برنامهریزی شود.

مرحوم آیت الله صافی شخصیتی روشن فکر و به روز بود

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در دیدار بیت مرحوم آیت الله العظمی صافی گلپایگانی، از ایشان به عنوان شخصیتی ارزشمند و دارای حسن نیت نام برده و فرمودند: مراسم ترحیم و تشییع آن مرجع، به بهترین شکل و با آبرومندی برگزار گردید.

ایشان بیت آن مرحوم را بیتی خوش نام در میان بیوت مراجع ذکر کرده و ابراز امیدواری کردند که این نام خوش و موقعیت عالی همچنان در بیت ایشان باقی بماند.

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی به آثار و تألیفات ایشان اشاره کرده و کتاب منتخب الاثرشان را اثری ماندگار و بی نظیر دانسته و افزودند: شایسته است که کراماتی که ایشان در تألیف این اثر داشته در چاپ جدید آن تقریر و اضافه گردد.

معظم له به سابقۀ آشنایی خود با مرحوم آقای صافی اشاره کرده و افزودند: من با ایشان و اخوی شان از درس مرحوم آیت الله بروجردی آشنا شدم و در میان شاگردان مرحوم آیت الله بروجردی ایشان جزء مستشکلین خوب درس بودند.

ایشان به همکاری آن مرحوم با مجلۀ مکتب اسلام نیز اشاره کرده و فرمودند: علیرغم اقتضای سن ایشان، او شخصیتی روشن فکر و به روز بود که این را می توان از اعلامیه هایی که در حوادث گوناگون منتشر می کرد، به وضوح دریافت.

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی برگزاری کنگره ای جهت بزرگداشت ابعاد مختلف شخصیتی و مقام شامخ علمی فقاهتی ایشان و همچنین رونمایی از آثار ایشان را ضروری دانسته و تأکید کردند: خاصیت گذر زمان، کمرنگ شدن مسائل مادی است، اما تاریخ معنوی با گذر زمان روشن تر و پربارتر می شود، ازاین رو آثار معنوی در قلوب همگان باقی می ماند و پربار می گردد.

فن آوری

رونمایی از سایت کودک و نوجوان

همزمان با سی و سومین نمایشگاه کتاب تهران

وب سایت نیکو و نیکان، با هدف آموزش درس زندگی برای کودکان برگرفته از مجموعه داستانی به همین نام که توسط مرکز نشر آثار حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی مد ظله العالی در دوازده جلد تولید و منتشر شده است، توسط مرکز فناوری اطلاعات دفتر معظم له ایجاد گردید که در آستانه سی و سومین نمایشگاه کتاب تهران رونمایی شده است.

مجموعه داستانی نیکو و نیکان برگرفته از کتاب یکصد و پنجاه درس زندگی حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی است که به تبیین معارف و اخلاق اسلامی در راستای ترویج سبک زندگی اسلامی می پردازد.

این مجموعه داستانی درباره یک خانواده ٥ نفره است که شخصیت اصلی داستان خواهر و برادری به نام های نیکو و نیکان هستند که در زندگی روزمره خود با چالشهایی مواجه می شوند.

با توجه به ضرورت و اهمیت فعالیت در حوزه کودک و نوجوان، مرکز تنظیم و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی به همت پایگاه اطلاع رسانی ایشان و با همکاری انتشارات امام امیرالمؤمنین علیه السلام اقدام به تولید این مجموعه داستانی در ١٢ قسمت نموده است و علاوه بر تولید کتاب داستان که به قلم یکی از نویسندگان مطرح کتاب کودک نگاشته شده است، تولید انیمیشن، کتاب صوتی، بازی و نرم افزار واقعیت افزوده نیز در دستور کار قرار گرفته است و تمامی این محتوا در وب سایت کودک و نوجوان با نام نیکو و نیکان قرار گرفته است.

از ویژگی های اصلی این سایت می توان به موارد زیر اشاره نمود:

١- معرفی ١٢ جلد کتاب با امکان خرید کتاب چاپی از فروشگاه اینترنتی مرکز نشر آثار معظم له

٢- امکان مشاهده انیمیشن مربوط به هر جلد کتاب از طریق وب سایت چند رسانه ای تخصصی فیلم

٣- امکان دانلود و پخش کتاب صوتی به منظور ترویج بیشتر فرهنگ کتاب خوانی برای کودکان به صورت مستقیم

٤- امکان مشاهده و مطالعه کتاب در وب سایت تخصصی مکارم الآثار

٥- ارائه پندتصویر های معرفتی متناسب با ذائقه کودکان و نوجوانان به منظور ترویج فرهنگ شیعی

٦- ارائه موشن گرافی آموزش احکام برای آشنایی هر چه بیشتر نسل نوجوان و جوان با احکام دین

٧- ارائه جذابیت های بصری و تفریحی از قبیل ارائه بازی های فکری و برگزاری مسابقات ویژه کتابخوانی به منظور جلوگیری از یکنواختی محتوای سایت

٨- استفاده از المان های کودکانه در طراحی و ترکیب رنگ سایت

یادداشت

١

ماجرای جنگ «بدر»

از منظر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله

هفدهم ماه مبارک رمضان سال دوم هجرى، سال روز پیروزى لشکریان اسلام بر مشرکین در جنگ‏ بدر است.

لذا باید فشرده ‏اى از جریان این جهاد اسلامى که نخستین درگیرى مسلحانه مسلمانان با دشمنان سرسخت و خون آشام بود، از نظر بگذرانیم، تا مسلمانان این حقایق را که در گذشته نزدیک تجربه کرده بودند براى همیشه به خاطر بسپارند و در همه عمر از آن الهام بگیرند.

«جنگ بدر» نخستین برخورد جدی مسلمانان با کفار

طبق آنچه تاریخ نویسان و محدثان و مفسران آورده ‏اند، غزوه بدر از اینجا آغاز شد که «ابو سفیان» بزرگ «مکه» در رأس یک کاروان نسبتا مهم تجارتى که از چهل نفر با ٥٠ هزار دینار مال التجاره تشکیل می شد از شام به سوى مدینه باز می گشت، پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم به یاران خود دستور داد آماده حرکت شوند و به طرف این کاروان بزرگ که قسمت مهمى از سرمایه دشمن را با خود حمل می کرد بشتابند و با مصادره کردن این سرمایه، ضربه سختى بر قدرت اقتصادى و در نتیجه بر قدرت نظامى دشمن وارد کنند.

یاران ابوسفیان در مدینه که از این جریان آگاه شدند موضوع را به او رساندند. او پیکى با شتاب به مکه فرستاد و آن ها را از خطر بزرگى که سرمایه ‏هاى آنان را تهدید می کرد آگاه ساخت. در مدت کوتاهى ٩٥٠ نفر از رزمندگان و سران قریش با هفتصد شتر و یکصد رأس اسب با فرماندهى ابوجهل به حرکت در آمدند و مسأله تا آن حد جدّى تلقى شد که سران مکه تهدید کردند کسانى که بتوانند به میدان روند و خوددارى کنند، خانه هاى آن ها را ویران خواهیم ساخت.

از سوى دیگر ابوسفیان براى رهایى از چنگ مسلمانان مسیر خود را تغییر داد و از بى راه حرکت کرد تا خود را از منطقه خطر دور سازد.

پیامبر اسلام صلّى الله علیه وآله وسلّم با ٣١٣ نفر از یاران خود، با ساز و برگ جنگى مختصر ولى دل هایى مملو از ایمان و عزم و اراده به نزدیک سرزمین بدر که یکى از منزلگاه‏ هاى نزدیک میان مکه و مدینه بود رسیدند. در اینجا بود که پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم از حرکت لشکر نیرومند قریش از مکه به سوى مدینه آگاه شد.

در این هنگام با یاران خود مشورت کرد که آیا به تعقیب کاروان ابو سفیان و مصادره اموال کاروان بپردازد و یا براى مقابله با سپاه آماده شود جمعى مقابله با سپاه دشمن را ترجیح دادند ولى گروهى از این کار اکراه داشتند، ولى پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم نظر گروه اول را پسندید، لذا فرمان حرکت به سوى دشمن را داد و لشکر کوچک اسلام به سرزمین بدر رسید.

ماهیت دفاعی جنگ «بدر»

طبق عقیده برخی از محقّقان و اندیشمندان و مورّخان اسلامى، تمام جنگ هاى صدر اسلام جهاد دفاعى بوده و هیچ کدام از آن ها جنبه جهاد ابتدایى نداشته است.

در سال دوم هجرت، دو حادثه به نام جنگ‏ بدر رخ داد، که یکى به «بدر صغرى» و دیگرى به «بدر کبرى» معروف شد، و آغاز آن توسّط دشمنان اسلام بود. به پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله خبر رسید که عدّه اى از سران مشرکان مکه به اطراف مدینه آمده و شتران و گوسفندان و سایر اموال مسلمانان را به تاراج برده، در حال فرار به سوى مکه هستند. پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم سربازان اسلام را به تعقیب آن ها فرستاد. سربازان، دشمن را تا سرزمین بدر تعقیب کردند، ولى از دست یافتن به دشمن ناامید شدند. این حادثه بدون درگیرى پایان یافت، و به «بدر صغرى» مشهور شد. جنگ «بدر کبرى» که پس از چندى در همان سال رخ داد، در حقیقت پاسخى به همان تجاوز آشکار سران مکه بود و جهاد دفاعى محسوب می شد.

از سوی دیگر پیامبر و یارانش حق داشتند دست به چنین حمله اى بزنند زیرا اولاً با هجرت مسلمانان از مکه به مدینه بسیارى از اموالشان به دست مکیان افتاد و خسارت سنگینى به آن ها وارد شد و آن ها حق داشتند چنین خسارتى را جبران کنند.

 از این گذشته مردم مکه در طى ١٣ سال اقامت پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم و مسلمین در آنجا کاملاً نشان داده بودند که از هیچگونه ضربه و صدمه به مسلمانان فروگذار نخواهند کرد و حتى آماده کشتن شخص پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم نیز شدند. چنین دشمنى با هجرت پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم به مدینه بیکار نخواهد نشست، و مسلما نیروى خود را براى ضربه قاطع ترى بسیج خواهد کرد، پس عقل و منطق ایجاب می کند که مسلمانان به عنوان یک اقدام پیشگیرانه با مصادره کردن سرمایه عظیم کاروان تجارتى آن ها ضربه سختى بر آنان وارد سازند، و هم بنیه اقتصادى و نظامى خود را براى دفاع از خویشتن در آینده قوى کنند، و این اقدامى است، که در همه برنامه‏ هاى جنگى دنیا، در امروز و گذشته بوده و هست.

جنگ بدر؛ نبردی نابرابر

در اوّلین برخورد نظامى اسلام با لشکر کفر و شرک، یعنى جنگ‏ بدر، مسلمانان از نظر موازنه قوا به ظاهر در وضع بسیار بدى قرار داشتند؛ تعداد مسلمانان ٣١٣ نفر و سپاه دشمن سه برابر آن ها بود.

سپاه دشمن اسب ها و شترهاى فراوان و ابزار جنگى کافى داشتند در حالى که در میان مسلمانان فقط دو نفر اسب سوارى داشتند و مرکب عمده آن ها تعداد هفتاد شتر بود که هر چند نفر به تناوب سوار یکى از آن ها می شدند.

دشمن نتوانست باور کند که مسلمانان با آن نفرات و تجهیزات کم به میدان آمده اند بلکه فکر می کرد قسمت مهم سپاه اسلام در جایى مخفى شده اند تا به موقع حمله خود را به طور غافلگیرانه شروع کنند، لذا شخصى را براى تحقیق فرستادند، اما به زودى فهمیدند که جمعیت همانست که دیده بودند.

نصرت الهی در جنگ بدر

جمعى از مسلمانان در وحشت و ترس فرو رفته بودند، و اصرار داشتند که مبارزه با این گروه عظیم که هیچگونه موازنه ‏اى با آن ها ندارد صلاح نیست، پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم با این وعده الهى آن ها را دلگرم ساخت و گفت: «خداوند به من وعده داده که بر یکى از دو گروه پیروز خواهید شد، یا بر کاروان قریش یا بر لشکرشان، و وعده خداوند تخلف ناپذیر است، بخدا سوگند گویا محل کشته شدن ابو جهل و عده اى از سران قریش را با چشم خود می بینم».

در واقع جنگ بدر نمونه روشنى از بود و به تعبیر آیه شریفه «یرَوْنَهُمْ مِثْلَیهِمْ رَأْی الْعَینِ‏؛ آن ها (مشرکان) این گروه (مؤمنان) را با چشم خود دو برابر آنچه بودند مشاهده می کردند» اگر مؤمنان ٣١٣ نفر بودند، در چشم کفار بیش از ٦٠٠ نفر جلوه می کردند تا بر وحشت آن ها بیفزاید.

 لذا خبر تازه اى که به وسیله گزارشگران مخفى که از لشکر اسلام شبانه به کنار اردوگاه دشمن آمده بودند، دریافت شد و به سرعت در میان مسلمانان انعکاس یافت این بود که، که لشکر قریش با آن همه امکانات، سخت بیمناکند گویى خداوند لشکرى از وحشت در سرزمین قلب آن ها فرو ریخته است. و این خود یکى از عوامل شکست کفار در جنگ بدر شد.

پیروزی سپاه اسلام در جنگ بدر

فردا صبح لشکر کوچک اسلام با روحیه ‏اى نیرومند در برابر دشمن صف کشیدند. قبلاً پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم به آن ها پیشنهاد صلح کرد تا عذر و بهانه اى باقى نماند، بعضى از سران قریش مایل بودند این دستى را که به عنوان صلح به سوى آن ها دراز شده بفشارند و صلح کنند، ولى باز ابو جهل مانع شد.

سرانجام آتش جنگ شعله ور گردید، «حمزه» عموى پیامبر و «على» علیهم السلام که جوان ترین افراد لشکر بودند و جمعى دیگر از جنگجویان شجاع اسلام در جنگ هاى تن به تن که سنت آن روز بود، ضربات شدیدى بر پیکر حریفان خود زدند و آن ها را از پاى در آوردند، روحیه دشمن باز ضعیف تر شد.

لحظات حساسى بود پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم به مسلمانان دستور داده بود زیاد به انبوه جمعیت نگاه نکنند و تنها به حریفان خود بنگرند و دندان ها را روى هم فشار دهند و سخن کمتر بگویند و از خداوند مدد بخواهند و از فرمان پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم در همه حال سر نپیچند و به پیروزى نهایى امیدوار باشند، پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم دست به سوى آسمان برداشت و عرض کرد: «یا رَبِّ إِنْ تُهْلَکْ هذِهِ الْعِصابَةُ، لَمْ تُعْبَدْ؛ اگر این گروه کشته شوند کسى ترا پرستش نخواهد کرد».

استقامت و پایمردى و دلاوری هاى آن ها قریش را در تنگنا قرار داده بود، در نتیجه هفتاد نفر از سپاه دشمن که ابو جهل در میان آن ها بود، کشته شدند و در میان خاک و خون غلطیدند و ٧٠ نفر به دست مسلمانان اسیر گشتند ولى مسلمانان تعداد کمى کشته بیشتر نداشتند، و به این ترتیب نخستین پیکار مسلحانه‏ مسلمانان با دشمن نیرومندشان با پیروزى غیر منتظره‏ اى پایان گرفت.

حضور پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم در خط مقدم نبرد

برخلاف آنچه بعضى می پندارند که پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم شخصاً در میدان جنگ به مبارزه برنمی خاست، مورخان اسلامى نوشته اند که در جنگ‏ هاى فراوانى شخصاً وارد میدان نبرد شد؛ از جمله «ابن اسحاق» در کتاب تاریخ خود می نویسد که پیامبر اکرم صلّى الله علیه وآله وسلّم در نُه غزوه از غزوات اسلامى شخصاً به نبرد پرداخت. در جنگ بدر، احد، خندق، بنی قریظه، بنی المصطلق، خیبر، فتح، حنین و طائف. و بعضى بیش از این تعداد را شمرده اند.

در بحث شجاعت پیامبر اکرم صلّى الله علیه وآله وسلّم در جنگ بدر این حدیث از على علیه السلام نقل شده است که فرمود: «لَقَدْ رَأَیتُنِی یوْمَ بَدْرٍ وَنَحْنُ نَلُوذُ بِالنَّبِی صلّى الله علیه وآله وسلّم وَهُوَ أَقْرَبُنَا إِلَى الْعَدُوِّ وَکانَ مِنْ أَشَدِّ النَّاسِ یوْمَئِذٍ بَأْساً؛ من در روز جنگ‏ بدر شاهد و ناظر بودم که ما به پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم پناه می بردیم و او از همه ما به دشمن نزدیک تر و از برجسته ترین جنگجویان در آن روز بود».

سخن آخر: غزوه بدر، کلید فتوحات پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم

در خاتمه باید تأکید کرد این پیروزى از بزرگترین فتوحات اسلام است و اثر بسیار عمیقى در تاریخ اسلام بخشید؛ به طورى که مبارزان بدر، همیشه آن را از افتخارات بزرگ خود می شمردند. از این رو علما گفته اند که در این روز، غسل و صدقه و شکر خدا بجا آوردن مستحبّ است و عبادت در شب هفدهم رمضان فضیلت فراوانى دارد.

منابع:

١. تفسیر نمونه ٢. پیام قرآن

یادداشت

٢

ماجرای جنگ «حنین»

از منظر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله

در آخر ماه رمضان یا در ماه شوال سال هشتم هجرت بود که پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم مکه را فتح کرد و تمام اقوام و قبایل مسلمان شدند، غیر از قبیله هوازن که گروهى شجاع و دلیر بودند و گروهى از بنى سعد را هم با خود همراه کرده و در مقابل پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم ایستادند.

علّت وقوع جنگ حنین

این «غزوه» از آنجا شروع شد که بنا به گفته «ابن اثیر» در کامل، طایفه بزرگ «هوازن» هنگامى که از فتح مکه با خبر شدند رئیسشان «مالک بن عوف» آنها را جمع کرد و به آنها گفت ممکن است «محمد» بعد از فتح مکه به جنگ با آن ها برخیزد، و آنها گفتند پیش از آنکه او با ما نبرد کند صلاح در این است که ما پیش دستى کنیم. لذا با سى هزار مرد جنگى تصمیم به درهم کوبیدن مسلمانان گرفتند.

رؤساى طایفه هوازن نزد مالک بن عوف جمع شدند و اموال و فرزندان و زنان خود را به همراه آوردند تا به هنگام درگیرى با مسلمانان هیچکس فکر فرار در سر نپروراند و به این ترتیب وارد سرزمین «اوطاس» شدند که جنگ حنین‏ در آنجا واقع شد.

هنگامى که این خبر به گوش پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم رسید به مسلمانان دستور داد آماده حرکت به سوى سرزمین هوازن شوند و مسلمین فقط با دوازده هزار نفر، در جنگى نابرابر، در مقابل آن ها قرار گرفتند. و جنگ حنین بدین شکل رخ داد.

مکان جنگ حنین

«حنین» سرزمینى است در نزدیکى شهر طائف و چون این غزوه در آنجا واقع شد به نام غزوه حنین معروف شده، و در قرآن از آن تعبیر به «یوم حنین» شده است نام دیگر آن غزوه «اوطاس» و غزوه «هوازن» است (اوطاس نام‏ سرزمینى در همان حدود، و هوازن نام یکى از قبائلى است که در آن جنگ با مسلمانان درگیر بودند).

حنین؛ جنگ دفاعی

گاهى جنگ بر فرد و یا جمعیتى تحمیل مى ‏شود به این معنى که مورد هجوم و تجاوز حساب شده و یا غافلگیرانه دشمن قرار می گیرد در اینجا تمام قوانین آسمانی  و بشرى به شخص یا جمعیتى که مورد هجوم واقع شده حق می دهد براى دفاع از خویش به پاخیزد، و آنچه در قدرت دارد به کار برد، و از هرگونه اقدامى براى حفظ موجودیت خود فروگذار نکند، این نوع جهاد را جهاد دفاعى گویند. جنگ هائى مانند جنگ «حنین‏» و بعضى دیگر از جنگ هاى اسلامى جزء این بخش از جهاد است و جنبه دفاعى داشته است.

شکست مسلمانان

پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم پرچم بزرگ لشکر را بست و به دست على علیه السلام داد. دو هزار نفر از مسلمانانى که در فتح مکه اسلام را پذیرفته بودند به اضافه ده هزار نفر سربازان اسلام که همراه پیامبر براى فتح مکه آمده بودند براى میدان جنگ حرکت کردند.

«مالک بن عوف» که مرد پر جرئت و با شهامتى بود به قبیله خود دستور داد غلاف هاى شمشیر را بشکنند و در شکاف هاى کوه و دره ‏هاى اطراف، و لابلاى درختان، بر سر راه سپاه اسلام کمین کنند، و به هنگامى که در تاریکى اول صبح مسلمانان به آنجا رسیدند یکباره به آنان حمله‏ور شوند و لشکر را در هم بکوبند.

او اضافه کرد: محمد با مردان جنگى هنوز روبرو نشده است تا طعم شکست را بچشد!.

هنگامى که پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم  نماز صبح را با یاران خواند فرمان داد به طرف سرزمین «حنین» سرازیر شوند. دشت «حنین‏» گذرگاهى داشت که لشگر دشمن آن را براى کمین انتخاب کرده بود و با یک حمله غافلگیرانه برق آسا ناگهان لشکر «هوازن» نظم ارتش اسلام را به هم ریخت و از هر سو مسلمانان را زیر رگبار تیرهاى خود قرار دادند. گروهى که در مقدمه لشکر قرار داشتند (و در میان آن ها تازه مسلمانان مکه بودند) فرار کردند، و این امر سبب شد که باقیمانده لشکر به وحشت بیفتند و فرار کنند.

عاملی که سبب شکست مسلمانان در جنگ حنین شد

تعداد لشکر اسلام را در این جنگ دوازده هزار نفر نوشته اند که در هیچ یک از جنگ هاى اسلامى تا آن روز این عدد سابقه نداشت، آن چنانکه بعضى از مسلمانان مغرورانه گفتند: « لن نُغْلَبَ الیوم؛ هیچ گاه با این همه جمعیت امروز شکست نخواهیم خورد!»، اما این انبوه جمعیت که گروهى از آن ها از افراد تازه مسلمان و ساخته نشده بودند، موجب فرار لشکر و شکست ابتدایى شدند.

در حقیقت عامل مهم شکست مسلمانان در آغاز کار علاوه بر غرورى که به خاطر کثرت جمعیت پیدا کردند وجود دو هزار نفر از افراد تازه مسلمان بود که طبعاً جمعى از منافقان، و عده اى براى کسب غنائم جنگى و گروهى بى هدف در میان آن ها وجود داشتند، و فرار آن ها در بقیه نیز اثر گذاشت.

خداوند در قرآن کریم می فرماید: «وَ یوْمَ حُنَینٍ‏ إِذْ أَعْجَبَتْکمْ کثْرَتُکمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْکمْ شَیئاً؛ و در روز حنین‏ شما را یارى نمود، در آن روز که فزونى جمعیتتان مایه اعجاب شما بود ولى هیچ مشکلى را براى شما حل نکرد».

این شکست ابتدایى چنان بود که قرآن اضافه می کند: «وَ ضاقَتْ عَلَیکمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ؛ و زمین با آن همه وسعتش بر شما تنگ شد»، «ثُمَّ وَلَّیتُمْ مُدْبِرِینَ؛ سپس پشت به دشمن کرده و فرار نمودید».

خداوند در اینجا آن ها را با دشمنان به حال خود واگذارد و موقتا دست از حمایت آن ها برداشت، زیرا به جمعیت انبوه خود مغرور بودند، و آثار شکست در آنان آشکار گشت.

فراریان مدعی

شک نیست که در این میدان اکثریت قریب به اتفاق در آغاز کار فرار کردند، و باقیمانده را طبق روایت فوق ده نفر، و بعضى حتى چهار نفر، و بعضى حد اکثر حدود یکصد نفر نوشته اند.

و از آنجا که طبق بعضى از روایات مشهور خلفاى نخستین نیز در جمع فرار کنندگان بودند، بعضى از مفسران اهل سنت سعى دارند که این فرار را یک امر طبیعى معرفى کنند.

نویسنده «المنار» در اینجا می گوید: «به هنگامى که رگبار تیرهاى دشمن متوجه مسلمین شد، گروهى که از مکه به سپاه اسلام ملحق شده بودند، و در میان آن ها منافقان و افراد ضعیف الایمان و جستجوگران غنیمت قرار داشتند فرار کردند، و پشت به میدان نمودند، باقیمانده لشکر «طبعا» مضطرب و پریشان شد، آن ها نیز طبق «عادت» و نه از روى ترس! پا به فرار گذاشتند، و این یک امر طبیعى است، که به هنگام فرار کردن یک گروه بقیه بدون توجه متزلزل مى ‏شوند بنا بر این فرار آن ها به معنى ترک یارى پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم و رها کردن‏ او در دست کفار نبود، که مستحق غضب و خشم خداوند شوند»!

ما شرحى براى این سخن ذکر نمی کنیم و داورى آن را به خوانندگان واگذار می کنیم.

ذکر این جمله نیز لازم است که در «صحیح بخارى» معتبرترین منابع اهل سنت، هنگامى که سخن از هزیمت و فرار مسلمین در این میدان به میان آورده، چنین نقل می کند: «فاذا عمر بن الخطاب فى الناس، و قلت ما شان الناس، قال امر اللَّه، ثم تراجع الناس الى رسول اللَّه ...؛ ناگهان عمر بن خطاب در میان مردم بود گفتم مردم چه کردند؟ گفت: قضاى الهى بود! سپس مردم به سوى پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم بازگشتند».

ولى اگر پیش داورى ‏ها را کنار بگذاریم و قرآن را مورد توجه قرار دهیم می بینیم که گروه‏بندى در میان فرار کنندگان قائل نشده است، بلکه همه را یکسان مذمت می کند، که پا به فرار گذاشتند.

نمی دانیم چه تفاوتى بین جمله «ثُمَّ وَلَّیتُمْ مُدْبِرِینَ؛ سپس پشت به دشمن کرده و فرار نمودید»،‏ که در آیات فوق خواندیم، و آیه ١٦ سوره انفال وجود دارد؛ آنجا که می گوید: «وَ مَنْ یوَلِّهِمْ یوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلَّا مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ أَوْ مُتَحَیزاً إِلی  فِئَةٍ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ‏؛ هر کس پشت به دشمن کند، به غضب پروردگار گرفتار خواهد شد، مگر کسى که به منظور حمله به دشمن و یا پیوستن به گروهى از سربازان تغییر مکان دهد».

بنابراین اگر این دو آیه را در کنار هم قرار دهیم ثابت می شود که مسلمانان در آن روز مگر گروه کمى مرتکب خطاى بزرگى شدند، منتها بعدا توبه کردند و بازگشتند.

امداد در غزوه حنین

با همه این اوصاف سرانجام لطف خدا آن ها را نجات داد؛ در این موقع که سپاه اسلام در اطراف سرزمین حنین پراکنده شده بود، و جز گروه کمى با پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم باقى نمانده بودند، و پیغمبر صلّی الله علیه وآله وسلّم به خاطر فرار آن ها شدیداً نگران و ناراحت بود، «ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَکینَتَهُ عَلی  رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ‏؛ خداوند آرامش و اطمینان خویش را بر پیامبرش و بر مؤمنان فرستاد».

نزول سکینه بر پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم در میدان «حنین» براى رفع اضطرابى بود که از فرار کردن جمعیت به پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم دست داده بود، وگرنه او در این صحنه چون کوه ثابت و پا بر جا بود، و هم چنین على علیه السلام و گروه کوچکى از مسلمانان.

جالب توجه اینکه قرآن در آیات مورد بحث نمی گوید: «ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَکینَتَهُ عَلی  رَسُولِهِ وَ علیکم» با اینکه تمام جمله ‏هاى پیش از آن به صورت خطاب و با ضمیر«کم» ذکر شده است، بلکه می گوید «عَلَى الْمُؤْمِنِینَ‏»، اشاره به اینکه منافقان و آن ها که طالبان دنیا در میدان جهاد بودند سهمى از این «سکینه» و آرامش نداشتند، و تنها این موهبت نصیب افراد با ایمان می شود.

«وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها؛ و هم چنین لشکریانى که شما نمی دیدید، براى تقویت و یاریتان فرو فرستاد».

نزول این ارتش نامرئى الهى براى تحکیم و تقویت روح مسلمانان و ایجاد نیروى ثبات و استقامت در جان و دل آنان بود، نه اینکه فرشتگان و نیروهاى غیبى در جنگ شرکت کرده باشند.

پیروزی سپاه اسلام

اما على علیه السلام که پرچمدار لشکر بود با عده کمى در برابر دشمن ایستادند و همچنان به پیکار ادامه دادند.

 (در این هنگام پیامبر در قلب سپاه قرار داشت). و عباس عموى پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم و چند نفر دیگر از بنى هاشم که مجموعاً از نه نفر تجاوز نمی کردند و دهمین آن ها «ایمن» فرزند «ام ایمن» بود اطراف پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم را گرفتند.

مقدمه سپاه به هنگام فرار و عقب‏نشینى از کنار پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم گذشت، آن لحظه، یک لحظه فوق العاده حسّاس در زندگى پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم بود که باید با ابتکارى بزرگ، لشکر متلاشى شده را جمع‏آورى کرده، و روح تازه ‏اى در کالبد آن ها بدمد، و از نابودى و شکست حفظ کند.

پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم به عباس که صداى بلند و رسایى داشت دستور داد فورا از تپه ‏اى که در آن نزدیکى بود بالا رود و به مسلمانان فریاد زند: «یا أهْلَ بَیعَتِ الشَّجَرَةِ یا أهْلَ سُورَةِ البَقَرَةِ ...؛ اى گروه مهاجران و انصار! و اى یاران سوره بقره! و اى اهل بیعت شجره! به کجا فرار می کنید؟ پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم این جا است»!

هنگامى که مسلمانان صداى عباس را شنیدند بازگشتند و گفتند «لبیک، لبیک» مخصوصاً انصار در این بازگشت پیش قدم بودند، و حمله سختى از هر جانب به سپاه دشمن کردند، و با یارى پروردگار به پیشروى ادامه دادند، آن چنان که طایفه «هوازن» به طرز وحشتناکى به هر سو پراکنده شدند و پیوسته مسلمانان آنها را تعقیب می کردند.

حدود یکصد نفر از سپاه دشمن کشته شد و اموالشان به غنیمت به دست مسلمانان افتاد و گروهى نیز اسیر شدند»

و در پایان این نقل تاریخى می خوانیم که پس از پایان جنگ نمایندگان قبیله هوازن خدمت پیامبر آمدند و اسلام را پذیرفتند و پیامبر محبت زیاد به آن ها کرد و حتى «مالک بن عوف» رئیس و بزرگ آن ها اسلام را پذیرفت، پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم اموال و اسیرانش را به او بر گرداند، و ریاست مسلمانان قبیله ‏اش را به او واگذار کرد.

لذا انبوه جمعیت به تنهایى کارى نمی کند: در این میان خداوند نه در آن روزهایى که نفرات سپاه کم بود (مانند میدان جنگ بدر) آن ها را تنها گذارد، و نه در آن روز که جمعیتشان چشم پر کن بود (مانند میدان جنگ حنین)، انبوه جمعیت دردى را از آن ها دوا کرد، بلکه در هر حال یارى خدا و مدد هاى او بود که باعث پیروزیشان شد.

در حقیقت عامل پیروزى نهایى، ایستادگى پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم و على  علیه السلام و گروه اندکى از یاران و یادآورى خاطره پیمان هاى پیشین و ایمان به خدا و توجه به حمایت خاص او بود.

سخن آخر: (نقش ایمان در پیروزی، عبرت جنگ حنین)

نکته ‏اى که توجه به آن امروز براى مسلمانان نهایت لزوم را دارد، این است که از حوادثى چون حادثه «حنین» تجربه بیندوزند، و بدانند کثرت نفرات و جمعیت انبوهشان هرگز نباید مایه غرورشان گردد، از جمعیت انبوه به تنهایى کارى ساخته نیست، مساله مهم وجود افراد ساخته شده و مؤمن و مصمم است، هر چند گروه کوچکى باشند، همانگونه که یک گروه کوچک سرنوشت جنگ «حنین» را تغییر داد، بعد از آنکه انبوه جمعیت تا آزموده و ساخته نشده مایه هزیمت و شکست شده بودند.

مهم این است که افراد آن چنان با روح ایمان و استقامت و فداکارى پرورش یابند که دل هایشان مرکز «سکینه» الهى گردد، و در برابر سخت ‏ترین طوفان هاى زندگى چون کوه پا بر جا و آرام بایستند

.منابع:

١.تفسیر نمونه

٢. مدیریت و فرماندهى در اسلام

پرونده ویژه

١

روز جهانی قدس

از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله

خاورمیانه جزو مناطق بسیار حساس دنیاست؛ چرا که بخش عمده ی نفت و انرژی دنیا در آن قرار دارد، هم چنین حلقه ی اتصالی است میان غرب و شرق و از نظر سوق الجیشی بسیار حیاتی است.

در سال ١٩٤٨میلادی، دولت های استعماری که مستعمراتشان را از دست داده بودند برای اینکه نفوذ و سیطره ی خود را بر خاورمیانه حفظ کنند پایه ی دولت غاصب اسراییل را بنا نهادند.

یهودیان صهیونیست با توطئه های مختلف از جمله ارعاب و تهدید و حتی کشتار مردم فلسطین به خرید زمین های فلسطینیان روی آوردند. سپس با حمایت دولت انگلستان و دولت فرانسه، با لشکر کشی به فلسطین این کشور را اشغال کرده، و صاحبان اصلی سرزمین فلسطین را از خاک خود بیرون رانده و غاصبانه به جای آن ها نشستند.

 این رژیم در صدد بود این اشغالگری را توسعه دهد، لذا بنیانگذاران جنایتکار اسراییل شعار از نیل (مصر) تا فرات (عراق) را مطرح کردند و به زعم خود در پی ایجاد اسراییل بزرگ بودند و برای تحقق این نقشه از هیچ جنایتی فروگذار نکردند.

ابتکار تاریخی امام و احیای مسأله ی فلسطین

قدرت های استکباری امیدوار بودند با گذشت زمان، مسأله ی غاصب بودن اسراییل فراموش شود و اینچنین سرزمین فلسطین را ملک طلق اسراییل بدانند.

ناگاه ابتکار امام راحل رحمه الله به میان آمد و مشکل عظیمی در برنامه های آن ها ایجاد کرد، چرا که همه ساله در آخرین روز جمعه ی ماه مبارک رمضان، مسلمانان با راهپیمایی باشکوه در سراسر جهان و ندای «القدس لنا»، خود را آماده می کنند تا سرانجام سرزمین های غصب شدن اسلامی مخصوصاً قبله اول مسلمانان را از چنگ اسراییل رهایی بخشند.

فراموش نکنیم همانگونه که جنگ جهانی دوم به ورطه ی فراموشی سپرده شده است، حامیان رژیم صهیونیستی نیز برای به فراموشی سپرده شدن ٧ دهه اشغالگری رژیم صهیونیستی بحران آفرینی می کنند.

 لیکن ابتکار امام خمینی قدّس سرّه در احیای مسأله فلسطین بسیار موثر بود به نحوی که باید اذعان کرد تاثیر راهپیمایی روز قدس بر اسراییل از بمباران پایگاه های اسراییل در مناطق اشغالی بیشتر است و این مسأله یعنی یک ابتکار کم هزینه اما پرمنفعت در راستای حمایت از مردم مظلوم فلسطین.

مبادا گرد و غبار نسیان و فراموشی بر این غصب بزرگ تاریخی، غصب قبله ی اول مسلمین و اشغال سرزمین قدس بنشیند.

بزرگ ترین نهی از منکر

بسیاری سوال می کنند آیا حضور در روز قدس شرعاً لازم است یا اینکه حضور در راهپیمایی روز قدس جزو مستحبات است؟

ما در جواب این استفتائات نوشته ایم حضور در آن لازم است؛ چرا که مصداق بارز امر به معروف و نهی از منکر است، چه منکری از این بالاتر که صاحبان اصلی سرزمین فلسطین را آواره کردند و بیگانگان جای آن ها را گرفتند، خانه هایشان را ویران می کنند، فرزندانشان را می کشند و زنانشان را اسیر می کنند ظلم از این بالاتر قابل تصور نیست، با این تفاسیر نهی منکر واجب نیست؟!

بی شک ظلم‏ و بیدادگرى و پایمال کردن حقوق بیچارگان در تمام مذاهب آسمانى عمل منکر و زشتى شمرده شده، و از طرفى هر بچه مکتبى می داند که نهی از منکر یکى از فروع مسلّم آیین اسلام است بنابراین هر فرد مسلمانى وظیفه خود می داند که در برابر مظالم و ستمگری ها آرام ننشیند و تا سر حدّ امکان براى ریشه کن کردن آن، کوشش کند.

حتی در جایی که نتوان به نحو کامل در برابر منکر ایستاد لیکن تلاش برای کاهش یک منکر، وجوب نهی از منکر را ضروری خواهد کرد.

در این میان برگزاری راهپیمایی روز قدس به حسَب ظاهر ساده و مسالمت آمیز، اما در حمایت از مردم مظلوم فلسطین بسیار موثر است؛ زیرا در این روز از غاصبان سرزمین فلسطین برائت و بیزاری می جوئیم و اعلام می کنیم، اسراییل غاصب است و فلسطین باید به پیگر اسلام بازگردد.

تعظیم شعائر الهی

«شعائر اللّه» علامت ‏هایى است که انسان را به یاد خدا مى ‏اندازد و خاطره ‏اى از خاطرات مقدس را در نظرها تجدید می کند. لذا تمام آنچه در برنامه‏هاى دینى وارد شده و انسان را به یاد خدا و عظمت آئین او می اندازد شعائر الهى است و بزرگداشت آن نشانه تقواى دل هاست.

در این بین گرامی داشت روز جهانی قدس تعظیم شعائر الهی است؛ چرا که بیت المقدس(مسجدالاقصی) مکان وقوع «معراج» پیامبر(صلی الله علیه و آله) است، هم چنین قبله ی اول مسلمانان در این سرزمین است و سالیان دراز رو به سوی آن نماز می خواندند، با این اوصاف آیا ما نباید قبله ی اول مسلمانان را حفظ کنیم؟

تقویت وحدت مسلمین

روز قدس روز وحدت مسلمین است؛ چون یک مسأله ای است متعلق به همه، قبله ی اول مسلمین، پاره ای از تن اسلام است که جدا شده است و باید به پیکره ی اسلام بازگردد، لذا حلقه ی مشترکی است بین امت اسلامی، هم چنین روز بیداری مسلمان و روز عزای دشمنان اسلام است، روزی است که مسلمانان نشان می دهند هم بیداری سیاسی دارند هم بیداری اجتماعی.

از سوی دیگر نزدیکی روز جهانی قدس و نماز عید فطر سبب نزدیک شدن همه ی کشورهای اسلامی به یکدیگر خواهد شد، لذا باید تلاش نمود تا در سایه ی ماه مبارک رمضان انشاالله تحول تازه ای به سوی برادری و دوستی در میان کشورهای اسلامی ایجاد گردد.

خیانت سازشکاران در موضوع فلسطین

کسانی داریم که میگویند خادم الحرمین شریفین هستیم اما در عمل خادم اسرائیل و آمریکا هستند، دست در دست اسرائیل و آمریکا گذاشته اند، انتظار نداریم خادم الحرمین خادم اسرائیل وآمریکای جهان خوار باشند.

از این ها مشکل تر کار دولتمردان ترکیه است، مردم ترکیه با ایمان و مسلمان هستند ولی دولتمردان در باغ سبزی در برابر اسرائیل نشان داده اند، ابتدا در مقابل اسرائیل ژستی گرفتند، خیلی هم مردم خوشحال شدند که علاوه بر ایران این ها هم در برابر اسرائیل قد علم کرده اند، اما چیزی نگذشت دیدیم دست در دست اسرائیل گذاشته و ۱۸۰ درجه برگشتند، لذا ادعای اسلام مسالهای است و عمل به اسلام کردن مساله دیگری است.

متأسفانه بعضی از این دولت های به ظاهر اسلامی که دستشان در دست آمریکا و اسراییل است، از یک سو سعی می کنند مسأله ی قدس به نفع اسراییل و به ضرر فلسطین خاتمه یابد، که البته خروش ملت ها مانع از این خواهد شد که این رژیم های خودکامه به هدف شوم خود برسند.

 از سوی دیگر نوکران آمریکا و اسرائیل جنایتکار در صددند ملت های خود را از مسأله ی روز جهانی قدس غافل کنند که باید خطاب به سران رژیم های سازشکار هشدار داد: ای غافلان بی خبر اگرریشه این ها در این منطقه قوی گردد خود شما را هم از بین خواهند برد.

سخن آخر: (روز قدس، میخ نهایی بر تابوت اسراییل)

در خاتمه باید گوشزد کرد روز قدس امسال با سال های دیگر بسیار متفاوت است؛ چرا که اسراییل و اربابانش در موضع ضعف قرار دارند و هیمنه پوشالی آمریکا در منطقه به شدت درهم شکسته است.

بی جهت نیست که سران رژیم صهونیستی در سال های اخیر به شکست ایده نیل تا فرات اعتراف کرده و آن را احمقانه خوانده اند.

از سوی دیگر تهدیدات اسرائیل نیز علیه ایران توخالی است، البته در صورت حماقت این رژیم، پاسخ ایران بسیار کوبنده خواهد بود.

ان شاء الله قدس را از چنگال ظالمان رهایی می بخشیم و قبله اول مسلمین را به مسلمانان باز می گردانیم، در این میان راهپیمایی روز قدس یقیناً پشت اسراییل و حامیانش را می لرزاند.

پرونده ویژه

٢

مؤلّفه های اعجاز قرآن

از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله

همه می گوییم قرآن سند زنده حقانیت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله است، کتابى است فوق افکار بشر، کسى تاکنون نتوانسته کتابى همانند آن بیاورد. این کتاب یک «معجزه» بزرگ آسمانى است. ولى به چه دلیل قرآن معجزه است؟ چرا مانند آنرا نمی توان آورد و چرا فوق افکار متفکران است؟

باید رمز اعجاز و عظمت این کتاب آسمانى را در خود آن جستجو کرد، و با تفکیک جنبه هاى مختلف اعجاز قرآن از یکدیگر، و بررسى این مسئله از دریچه ‏هاى گوناگون، گام هاى تازه ‏اى در راه شناخت این کتاب بزرگ برداشت.

در حال حاضر، جهات زیر را در زمینه اعجاز قرآن می توان برشمرد که شواهد همه آن ها در خود قرآن موجود است، البته ممکن است با گذشت زمان به جنبه‏ هاى تازه ‏اى از اعجاز قرآن برخورد کنیم که در گذشته براى ما روشن نبوده است.

اعجاز چیست؟

اعجاز یک امر خارق العاده و مافوق توانایى انسان و حتى نوابغ جهان است، به طورى که حکایت کند که‏ یک‏ عامل‏ مافوق‏ طبیعی  در آن‏ تأثیر داشته است. هر گاه چنین عملى از کسى سربزند و مردم را به مقابله دعوت کند و همه از انجام مانند آن عاجز شوند، مسلّم می شود که از ناحیه مبدأ جهان آفرینش تأیید می گردد. و هر قدر این دعوت عمومى (تحدّى) قوی تر، گویاتر و اعتراف دیگران به عجز صریح تر باشد، قدرت اعجاز زیادتر خواهد بود.

اعجاز ادبی

کسانى که از ادبیات عرب آگاه باشند و با قرآن آشنا گردند، مى ‏بینند این کتاب بزرگ الهى، این امتیاز مهم را در سرحّد اعجاز حفظ کرده که هم الفاظ در آن در نهایت شیرینى، و هم جمله بندی  هاى آن در کمال ظرافت و زیبایى، و کلمات آهنگ دار و موزون است، و هم حقّ معانى با تمام ریزه کاری  ها و دقایقش ادا شده است، و این یکى از ابعاد اعجاز قرآن در جنبه فصاحت و بلاغت است.

یکى دیگر از مظاهر فصاحت و بلاغت قرآن، آهنگ مخصوصى است که در خود او وجود دارد؛ قرآن نه شعر است و نه حتّی  یک نثر معمولى و متعارف؛ بلکه نثرى است که آهنگ مخصوص به خودرا دارد، همان نثرى که هنگام تلاوت قاریان قرآن، کاملًا در غالب آهنگى قرار می گیرد.

یکى از ظرافت ‏هاى فصاحت و بلاغت، پرهیز از فزونى الفاظ و رعایت اختصار در عین مفهوم بودن عبارات و بیان تمام مقصود است؛ این معنا در حد اعلا در آیات قرآن رعایت شده، و گاهى یک داستان بزرگ را در یک آیه که هر جمله از آن گویاى فراز وسیعى از آن داستان است بیان می کند که نمونه ‏هاى زیادى در قرآن، از آن به چشم می خورد.

دیگر از ویژگى ‏هاى قرآن از نظر ادبى، این است که در عین ظرافت و لطافت عبارات، صراحت و قاطعیت فوق العاده ‏اى دارد. قرآن بیشترین صراحت و قاطعیت را در زمینه جبهه مبارزه اسلام جبهه توحید و شرک دارد.

در مباحث دیگر اعم از آنچه مربوط به مبدأ یا معاد و یا قوانین اجتماعى یا مسائل مربوط به جنگ و صلح، یا بحث ‏هاى اخلاقى است نیز این قاطعیت به وضوح به چشم می خورد که شرح کامل آن در خور یک کتاب جداگانه است.

قرآن در تعبیرات خود نهایت متانت و عفّت را رعایت نموده است و این موضوع به فصاحت و بلاغت آن رنگ خاصّى بخشیده است.

در قرآن هیچ گونه تعبیر زننده، رکیک، ناموزون و دور از عفت یافت نمی شود. در میان تمام سرگذشت ‏هاى قرآن یک داستان عشقى واقعى (نه خیالى) وجود دارد و آن داستان یوسف و زلیخاست که از عشق سوزان یک زن زیباى هوس آلوده با جوانى ماهرو و پاک دل سخن می گوید.

امّا قرآن در ترسیم صحنه ‏هاى حساس‏ داستان‏ یوسف‏ و زلیخا به‏ طرز شگفت انگیزی «دقّت در بیان» را با «متانت» به هم آمیخته، بدون این که از ذکر وقایع چشم بپوشد.

هنگامى که ما به قرآن مراجعه می کنیم، در هیچ موردى مبالغه دروغ آمیز نمی بینیم، و با تمام زیبایى و ظرافتى که در الفاظ و معانى وجود دارد همگى بیانگر حقایق است.

قرآن مجید براى بیان حقایق، از مثال‏ هاى فراوانى بهره گیرى کرده است که مجموعه آن‏ ها از مظاهر بارز فصاحت و بلاغت این کتاب بزرگ الهى است، ریزه کارى ‏هایى که در این امثله به کار رفته و نکات ظریف و باریک و دلنشینى که در هر یک از آن ها به چشم می خورد به راستى انسان را به اعجاب وا می دارد.

اعجاز محتوایی

از بررسى آیات قرآن مجید به خوبى برمی آید که آیات مربوط به معارف اسلامى، یعنی عقائد مربوط به آفرینش جهان و مبدأ بزرگ عالم هستى، و صفات ذات پاک او، و مسائل مربوط به آفرینش و سرنوشت انسان، و عوالم بعد از این جهان، و سفیران وحى و شرایط و صفات آنان و همچنین جانشینان آن ها کاملًا در سرحد اعجاز است.

قرآن درباره اثبات وجود خدا روى «فطرت» تکیه نموده، سپس به «سیر آفاق و انفس» و مطالعه در اسرار آفرینش زمین و آسمان و انسان و گیاهان و حیوانات و کوه ها و دریاها و ابرها و بادها و حوادث دیگر، تکیه می کند.

قرآن خدا را در صفاتش از هرگونه صفات محدود بشرى و صفات محدود آمیخته به نقص، مبرا و منزه معرفی می کند؛ «لَیسَ کمَثْلِهِ شیئ؛ هیچ چیز مانند او نیست».

قرآن مسئله معاد را به صورت یک امر حسى و ملموس در آورده است و گاهى انسان را متوجه آفرینش او از خاک که همچون زندگى پس از مرگ است، می کند.

آیاتى که درباره حیات پس از مرگ و دلایل مختلف آن، و همچنین منازل و صحنه‏ هاى گوناگون آخرت و حوادثى که در آنجا رخ می دهد و چگونگى تجسّم اعمال و حساب و کتاب و میزان و شهود روز قیامت است، داراى چنان نکته ‏ها و ریزه کارى ‏هایى است که مطالعه و بررسى آنها هر انسانى را غرق در تعجّب می کند.

در مجموع در محتویات قرآن، هم دلائل متین عقلى با ریزه کاری هاى مخصوصش در زمینه عقائد آمده، و هم بیان احکام متین و استوار بر اساس نیازمندی هاى بشر در همه زمینه‏ ها، هم بحث هاى تاریخى قرآن در نوع خود بی نظیر، هیجان انگیز، بیدارگر، دلچسب، تکان دهنده و خالى از هرگونه خرافه است.

هم چنین مباحث اخلاقیش که با دل هاى آماده همان کار را می کند که باران بهار با زمین هاى مرده! مسائل علمى که در قرآن مطرح شده، پرده از روى حقایقى بر می دارد که حد اقل در آن زمان براى هیچ دانشمندى شناخته نشده بود.

اعجاز قرآن و اصل جهان شمولی آن

قرآن مجید مافوق زمان و مکان است یعنى همان است که در دست اصحاب پیامبر بود، و همان قدر ما مى ‏توانیم از آن بهره بگیریم که اصحاب رسول خدا از آن بهره می گرفتند، بلکه ما در اثر پیشرفت علوم به مسائلى از شگفتی هاى قرآن پى مى ‏بریم که شاید آن ها مى ‏بردند.

و نیز فاصله مکانى نمی تواند تأثیرى در وضع اعجاز قرآن داشته باشد زیرا کسانى که در حجاز زندگى می کردند به قرآن نزدیک تر از کسانى که در روم و ایران زندگى می کردند، نبودند.

بنابراین قرآن مجید یک حادثه زمانى نیست که با گذشت زمان چون دیگر معجزات محو گردد و یک حادثه مکانى نیز نیست تا براى کسانى که آن جا حضور داشته ‏اند پذیرفتن آن مشکل باشد.

بلکه باید گفت‏ قرآن معجزه ‏اى است که مرزهاى «زمان و مکان» را درهم شکسته و به «ابدیت» پیوسته و به صورت یک معجزه «جهانى» و «جاودانى» در آمده است.

بی جهت نیست که صدها بار تلاوت قرآن باز نه تنها ملال آور نیست؛ بلکه جاذبه و شیرینى خود را حفظ می کند، این همان چیزى است که در حدیث معروفى از امام على بن موسى الرضا علیه السلام مى ‏خوانیم که مردى از امام صادق علیه السلام پرسید: «چرا قرآن بر اثر کثرت انتشار و درس و تلاوت کهنه نمى ‏شود بلکه هر روز شاداب‏تر است؟ فرمود: زیرا خداوند متعال، آن را براى زمان معین یا گروه خاصى قرار نداده؛ و لذا در هر زمان تازه است، و نزد هر قومى با طراوت تا روز قیامت».

 بدیهى است یک دین جهانى و جاویدانى باید یک چنین سند جهانى و جاودانى هم در اختیار داشته باشد. این یکى از امتیازات قرآن است.

اﻋﺠﺎز ﻗﺮآن در ﭘﯿﺮاﺳﺘﮕﯽ از اﺧﺘﻼف

قرآن که در مدت ٢٣ سال بر طبق احتیاجات و نیازمندی هاى تربیتى مردم در شرائط و ظروف کاملا مختلف نازل شده، کتابى است که درباره موضوعات کاملًا متنوع سخن می گوید و مانند کتاب هاى معمولى که تنها یک بحث اجتماعى یا سیاسى یا فلسفى یا حقوقى یا تاریخى را تعقیب می کند نیست، بلکه گاهى درباره توحید و اسرار آفرینش، و زمانى درباره احکام و قوانین و آداب و سنن، وقت دیگر درباره امت هاى پیشین و سرگذشت تکان‏دهنده آنان، و زمانى درباره مواعظ و نصایح و عبادات و رابطه بندگان با خدا سخن می گوید، و به گفته گوستاولبون فرانسوی، قرآن کتاب آسمانى مسلمانان، منحصر به تعالیم و دستورهاى مذهبى تنها نیست بلکه دستورهاى سیاسى و اجتماعى مسلمانان نیز در آن درج است.

چنین کتاب با این مشخصات، عادتاً ممکن نیست خالى از تضاد و تناقض و مختلف گوئى و نوسان هاى زیاد باشد، امّا هنگامى که مى ‏بینیم با تمام این جهات همه آیات آن هماهنگ، خالى از هرگونه تضاد و اختلاف و ناموزونى است، به خوبى مى ‏توانیم حدس بزنیم که این کتاب زائیده افکار انسان ها نیست بلکه از ناحیه خداوند است.

خود قرآن نیز در یکى از آیاتش به این حقیقت اشاره کرده و صریحاً می گوید: «أَ فَلا یتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فیهِ اخْتِلافًا کثیرًا؛ آیا درباره قرآن نمی اندیشند؟! اگر از سوى غیر خدا بود، اختلاف فراوانى در آن می یافتند».

اعجاز قرآن در اخبار غیبی

در قرآن مجید اخبار غیبى فراوانى است که از ادله عظمت و اعجاز قرآن حکایت دارد؛ به عنوان نمونه خداوند متعال در طى چند آیه با انواع تاکیدات از پیروزى بزرگ ارتش شکست خورده روم در چند سال بعد خبر می دهد، و آن را به عنوان یک وعده تخلف ناپذیر الهى معرفى می کند.

از یک سو خبر از اصل پیروزى مى ‏دهد: «وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیغْلِبُونَ‏». از سوى دیگر خبر از پیروزى دیگرى براى مسلمانان بر کفار مقارن همان زمان: «وَ یوْمَئِذٍ یفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ بِنَصْرِ اللَّهِ‏». و از سوى سوم تصریح می  کند که این امر در چند سال آینده به وقوع خواهد پیوست: «فِی بِضْعِ سِنِینَ‏». و از سوى چهارم با دو بار تاکید، قطعى بودن این وعده الهى را مسجل می کند: «وَعْدَ اللَّهِ، لا یخْلِفُ اللَّهُ وَعْدَهُ‏».

تاریخ به ما می گوید که هنوز نه سال نگذشته بود که این دو حادثه انجام یافت. رومیان در نبرد جدیدى بر ایرانیان پیروز شدند، و مقارن همان زمان مسلمانان با صلح حدیبیه (و طبق روایتى در جنگ بدر) پیروزى چشمگیرى بر دشمنان پیدا کردند.

پیش گویی هاى قرآن مجید منحصر به موارد و آیات فوق نیست، بلکه آنچه گفتیم نمونه روشنى از آیات مربوط به این قسمت است.

آیات متعدد دیگرى داریم که از حوادثى مربوط به آینده به روشنى پرده برداشته، مانند آیات سوره نصر: «إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ‏»، که خبر از فتح نهایى مکه به دست مسلمانان و ایمان مردم مکه و اینکه فوج ‏فوج به اسلام می گروند و به صفوف مسلمین مى ‏پیوندند، داده است.

 همچنین آیات سوره کوثر که خبر از کثرت و گسترش دودمان و فرزندان پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم می دهد، با آنکه در آن زمان به هیچ وجه قابل پیش‏بینى نبود بلکه گاهى دشمنان او را «ابتر» و بلاعقب مى ‏پنداشتند.

 همچنین بازگشت پیروزمندانه آن حضرت به مکه چنانکه در آیه ٨٥ سوره قصص می خوانیم: «إِنَّ الَّذی فَرَضَ عَلَیک الْقُرْآنَ لَرادُّک إِلی  مَعادٍ».  و مانند این ها ...

مجموع این آیات مى ‏تواند یک گواه زنده بر ارتباط این کتاب بزرگ به جهانى ماوراى این جهان ماده بوده باشد، و دریچه ‏اى به سوى اعجاز قرآن بگشاید.

اعجاز علمی

هرگز نباید انتظار داشت که قرآن مجید تمام مسائل علوم طبیعى و اسرار و خواص همه اشیاء را بیان کند. چه این‏که قرآن براى این مقصود بیان نشده است.

ولى از آنجا که ذکر پاره ‏اى از آیات الهى و اسرار آفرینش در سرار جهان و در وجود خود انسان، کمک به معرفة اللّه و شناخت عظمت عالم آفرینش که فعل خدا است می کند، گهگاه در لابه لاى آیات قرآن، به این مسائل اشاره شده و پرده از روى امورى که تا آن زمان از همه دانشمندان عالم مخفى و پنهان بوده، برداشته است.

قرآن در آیات متعدّدى، به یک سلسله اکتشافات علمى اشاره نموده که در آن عصر از نظر همگان و حتّى دانشمندان آن زمان کاملًا مکتوم و پوشیده بود و قرن‏ ها بعد مورد توجّه دانش پژوهان جهان قرار گرفت.

از جمله مسأله‏ «حرکت زمین‏، ترکیب گیاهان از سلول‏ هاى نر و ماده‏، وجود دو نیروى متضاد در درون همه ذرات جهان» (ترکیب اتم‏ ها از الکترون با بار الکتریکى منفى و پروتون با بار الکتریکى مثبت) و «قانون جاذبه عمومى» به روشنى بیان شده است.

سخن آخر: («تحدی»؛ مهم ترین وجه اعجاز قرآن)

قرآن در آیات متعددّى، مخالفان و منکران خود را به آوردن کتابى همانند آن دعوت کرده است و با این‏که مخالفان سر سخت پیامبر صلّى الله علیه وآله وسلّم براى این کار کوشش کردند، هرگز نتوانستند به آن جامه عمل به آن بپوشانند.

 قرآن صریحاً می فرماید: «قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنسُ وَ الجِنُّ عَلَی  انْ یأْتُوْا بِمِثْلِ هَذَا القُرْآنِ لَا یأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَو کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً؛ بگو اگر همه دست بدست هم دهند که همانند قرآن را بیاورند، قادر نخواهند بود».

این آیه با صراحت تمام، همه جهانیان را اعم از کوچک و بزرگ، عرب و غیر عرب، انسان ها و حتّى موجودات عاقل غیر انسانى، دانشمندان، فلاسفه، ادباء، مورخان، نوابغ و غیر نوابغ، خلاصه همه را بدون استثناء در همه اعصار دعوت به مقابله با قرآن کرده است و می گوید: اگر فکر مى ‏کنید قرآن سخن خدا نیست و ساخته مغز بشر است، شما هم انسان هستید، همانند آن را بیاورید و هرگاه بعد از تلاش و کوشش همگانى، خود را ناتوان یافتید، این بهترین دلیل بر معجزه‏ بودن قرآن است.

منابع:

١. قرآن و آخرین پیامبر: تجزیه و تحلیل مستدل و گسترده اى درباره عظمت و اعجاز قرآن از دریچه هاى گوناگون.

٢. پیام قرآن.

معرفی کتاب

سیری در کتاب

«مشکلات مهم تلقیح مصنوعی»

اثر ارزشمند حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مدظله)

همواره به افرادی برخورد می کنیم که به عللی صاحب فرزند نمی شوند در حالی که علاقه شدیدی به آن دارند. علت آن، گاه عدم قدرت باروری زن و مرد هر دو است و گاه علت فقط در یکی از آن هاست.

این عاشقان بی قرار برای رسیدن به مقصود خود طرقی برمی گزینند، نخست به سراغ درمان می روند و اگر از طرق پزشکی قابل درمان بودند به مقصد خود می رسند حتی گاه دیده شده که بعد از گذشت دوازده سال یا حتی ١٨ سال از ازدواج آن ها، به آرزوی دیرین خود رسیده و صاحب فرزندی شده اند.

اما آن هایی که از درمان مأیوس اند گاه از وجود فرزندخوانده بهره می گیرند، یعنی فرزندان افراد دیگری را که به هر دلیل توان نگهداری آن ها را نداشته اند به فرزندی خود می پذیرند، و با تمام مشکلاتی که این کار دارد به آن راضی می شوند، و این فرزندخوانده ها به تدریج جای فرزندان واقعی را در دل و جان و اعماق روح آن ها می گیرند. این امر از قدیم الایام حتی قبل از اسلام در میان مردم کشورهای مختلف رواج داشته است.

اما به تازگی با پیشرفت علوم و دانش های بشری به ویژه در زمینه پزشکی، راه دیگری به روی محرومان از فرزند گشوده شده و آن ها را به عالم جدیدی رهنمون ساخته است و آن استفاده از «تلقیح مصنوعی» است که اَشکال و انواع بسیار زیادی پیدا کرده و در هر مورد برنامه خاصی دارد.

زیرا گاه مرد عقیم است، گاه زن و گاه هر دو، و گاه هیچ کدام عقیم نیستند ولی نطفه مرد ضعیف است و باید تقویت شود ویا رحم زن قادر به نگهداری و پرورش فرزند نیست. در این موارد به ناچار نطفه مرد وزن را پس از تقویت، خارج از رَحِم ترکیب و تلقیح کرده، به رحم زن دیگری که «مادر جانشین» نامیده می شود.

از آن جا که این کار صور مختلفی دارد دانشمندان و فقهای اسلام اعم از شیعه و اهل سنت درباره احکام آن کتاب ها ومقالات زیادی نوشته اند ولی متأسفانه هنوز نقاط مبهمی دارد که نیازمند بحث و تحقیق و بررسی بیشتر است.

در این میان فقیه عالیقدر جهان تشیّع آیت الله العظمی مکارم شیرازی(مدظله) در این زمینه آنچه را که دارای اهمیت بیشتری بود و حکم پیچیده تری از نظر مبانی فقهی داشت در نوشتاری با عنوان «مشکلات مهم تلقیح مصنوعی» مورد بررسی قرار داده است.

ساختار اصلی کتاب

عناوین اصلی کتاب «مشکلات مهم تلقیح مصنوعی» عبارتند از:

فصل اول: تلقیح مصنوعی از نظر احکام تکلیفی و وضعی ، فرمان فطرت ، محرومان از فرزند ، مرکز اصلی بحث ، احکام پنج صورت بالا ، فتاوای علمای شیعه و اهل سنّت ، بحث های مهمی در این جا مطرح است ، دلیل اول: اصاله الحلیه ، نقد و بررسی ، دلیل دوم: روایات ، نقد و بررسی.

فصل دوم: ادلّه جواز ، ادله حرمت ، ١- مفهوم زنا در میان عرف متشرّعه ، ٢- طایفه دیگری از روایات ، دو نکته مهم ، ١- اهدای تخمک ، ٢- حکم مادرجانشین.

فصل سوم: احکام فرزندی که از این طریق متولد می شود ، چند نکته دیگر ، ١- خطرات پیش بینی نشده ، ٢- استفاده از قاعده الولد للفراش ، دو نکته دیگر ، فهرست منابع.

مسئله اي مستحدثه

مولّف قبل از ورود به بحث، به این نکته اشاره می کند که مسأله تلقیح مصنوعی به صورت کنونی از مسائل مستحدثه است، لذا برای حل آن نخست باید به سراغ منابع مسائل مستحدثه رفت، سپس ادله خاصه ای را که در این مسأله عنوان کرده اند مورد بررسی قرار داد.

معظم له «مسامحه» بعضی از فقهای محترم را در این امر به سبب گستردگی استفاده از تلقیح مصنوعی در غرب بدون هیچ قیدوشرط، مورد نقد قرار داده و می نویسد: بسیار به جا و لازم است که فقیه آگاه تا جای ممکن، راه حل های شرع پسند برای آن بیابد، ولی اگر به خط قرمزها رسید مجاز نیست از آن عبور کند و آنچه دلیل معتبری ندارد مجاز بشمرد.

گزارش محتوایی اثر

صور مختلف تلقیح

نویسنده در این بخش به فروع و صور مختلف تلقیح مانند تلقیح بین زوج و زوجه و تلقیح بین اجنبی و اجنبیه پرداخته و در ادامه احکام آن را بیان کرده است.

معظم له می نویسد: در فرض اوّل و دوم که نطفه از زن و شوهر گرفته شده و در صورت اوّل، در رحم زن کاشته شده و در صورت دوم در رحم مادرجانشین، و پای بیگانه ای به آن باز نشده مشکل مهمی نیست، زیرا هیچ گونه دلیلی بر منع ترکیب نطفه دو همسر در خارج از رحم نداریم، خواه در رحم زن کاشته شود یا در رحم مادرجانشین.

تلقیح نطفه بیگانه

به بیان نویسنده مشکل مهم در مسألۀ تلقیح مصنوعی مربوط به صورتی است که تولد فرزند از ترکیب نطفه مرد اجنبی وتخمک زن نامحرم حاصل شود، خواه از طریق ورود منی به رحم زن باشد یا پس از ترکیب آن با تخمک زن نامحرم در خارج از رحم به رحم همان زن بازگردد، یا در رحم مادرجانشین کاشته شود. که این مسأله محلّ نزاع شدیدی در میان فقهای اسلام می باشد.

جواز یا حرمت؟

معظم له با ذکر دلایل و استنادات متعدد عقلی و روایی درباره اصل جواز یا حرمت تلقیح نطفه بیگانه از نظر اسلام سخن گفته تا تبیین نماید آیا شرعآ جایز است نطفه مرد بیگانه ای را در زنی که با او رابطه زوجیت ندارد وارد کنند؟

مولّف این مسأله را خلاف وجدان و عرف متشرعه دانسته که اکثریت قاطع علمای اهل سنت و اکثریت قاطع علمای شیعه آن را حرام می دانند.

در بخشی از کتاب می خوانیم: این کار در عرف متشرعه از جهات متعددی شبیه زناست، لذا فقهای شیعه و اهل سنت با قاطعیت آن را نفی می کنند و حتی مفاسد زنا را در آن می بینند.

این مسأله راه را برای انحراف از جاده عفت هموار می سازد زیرا هنگامی که دختر مجرد یا زن شوهرداری یک یا چند بار نطفه مرد بیگانه ای را در خود تزریق کند مسأله ارتباط نامشروع با مردان بیگانه در نظر آن ها سهل و ساده و آسان می شود. وقتی انعقاد نطفه جایز باشد بقیه هم ساده خواهد بود.

در مجموع نویسنده اینگونه نتیجه گرفته است که هرگونه انتقال نطفه اجنبی به رحم اجنبیه به هر اسم و عنوان که باشد ممنوع است و موجب عذاب الهی است.

حکم شرعی اهدای تخمک

به بیان مولّف آنچه درباره «اهدای اسپرم بیگانه» گفته شد دقیقاً درباره «اهدای تخمک» از زن بیگانه نیز جریان دارد، لذا اگر این تخمک از زن بیگانه ای گرفته شود که هیچ رابطه ای با آن شوهر ندارد و در رحم آن زن عقیم کاشته شود سپس با نطفه شوهر، آن زن بارور گردد این گونه تلقیح قطعاً جایز نیست و تمام اشکالات استفاده از منی مرد اجنبی را دارد .

حکم مادر جانشین

نویسنده در ادامه به سراغ احکام «مادرجانشین» رفته و می نویسد: درمورد استفاده از مادرجانشین هرچند بعضی تردید کرده اند ولی ظاهراً به حسب حکم اولی، دلیلی بر حرمت آن وجود ندارد.

در فرازی دیگر آمده است: ما معتقدیم که برای مادر جانشین و بستگان او محرمیت ایجاد می کند مانند محرمیتی که فرزند رضاعی دارد که به مادر رضاعی و بسیاری از کسان او محرم می شود.

احکام وضعی کودک متولد از تلقیح مصنوعی

نویسنده در ادامه به سراغ احکام فرزند حاصل از این تلقیح می رود که از نظر حکم وضعی فرزند چگونه است، آیا در تمام جهات حتی در ارث ملحق به صاحبان نطفه می باشد یا خیر؟

در بخشی از کتاب آمده است: فرزند، خواه از طریق زنا نعوذ بالله متولد شده باشد یا از طریق تلقیح منی مرد بیگانه در رحم زن بیگانه که آن هم از نظر ما فرزندی نامشروع است و شبیه ولدالزنا می باشد، به جز در مسأله ارث بقیه احکام را باید در حق او جاری کرد، بخشی را به طور قطع و یقین مانند احکام مربوط به نکاح یا دماء وبخشی را به عنوان احتیاط وجوبی مانند حضانت و نفقه.

عوارض لقاح مصنوعی

مولّف در فراز پایانی اثر با توجه به طبیعی نبودن عوامل و اسباب این گونه باروری که آثار نامطلوبی از آن مشاهده شده است درباره «عوارض جسمی» و حاشیه ای این مسأله بحث کرده است.

معظم له در فرازی از اثر اینگونه می نویسد: اطفالی که از این طریق به وجود می آیند با طفلی که به طریق طبیعی و آمادگی های مخصوص زن و مرد هنگام آمیزش به وجود می آید تفاوت بسیار دارد و هنوز دقیقآ معلوم نیست چه ناهنجاری هایی از نظر جسمی یا روحی ممکن است این گونه اطفال داشته باشند هرچند مقداری از آن آشکار شده است.

لازم به ذکر است اين كتاب ارزشمند پژوهشی ، نخستین بار در سال ١٣٩٤ش، در یک جلد و در ٨٠صفحه، در قطع رقعی توسط انتشارات امام علی بن ابی طالب(ع)، به زیور طبع آراسته شده است.

معارف اسلامی

سیره امام علی(علیه السلام) در زمان خلفا

پرسش: علی(عليه السلام) بعد از پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله) با چه شرائطي مواجه شدند و چه روشي را براي گذار از اين برهه انتخاب نمودند؟

پاسخ اجمالی: بعد از پيامبر(صلی الله علیه وآله) و انحراف خلافت، امام (علیه السلام) به همراه اهل بيتش به در خانههای انصار میرفت تا حقش را بگيرد؛ اما او را بر حریص بودن به خلافت متهم ميكردند. با حمله حكومت به خانهاش و جراحت همسر و شهادتش و دفن پنهاني او، امام دریافت كه نه توانایی در افتادن با حكومت را دارد و نه مبارزه كردن به مصلحت اسلام است، لذا راه مصالحه را در پیش گرفت و كمكم گوشهگیر شد و سراغ زندگی شخصی رفت و حكومت نيز او را تحقير و منزوي كرد؛ با اين حال، امام از هر فرصتی برای معرفی خود و خدماتش به اسلام و مسلمين بهره ميبرد.

پاسخ تفصیلی: اگر بپذیرین که در حیات رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) دو جریان سیاسی مختلف در میان مهاجران وجود داشته و افرادی برای رسیدن به خلافت تلاش می کردند، باید پذیرفت که میان امام و شیخین از همان زمان، مناسبات خوبی نبوده است. در اخبار سیره چیزی که شاهد نزاع اینان باشد دیده نشده؛ اما هیچ خاطره ای نیز که رفاقت اینها را با یکدیگر نشان دهد، وجود ندارد. دشمنی های عایشه با امام علي(علیه السّلام) که به اعتراف خودش از همان زمان پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله) وجود داشته، می تواند شاهدی بر اختلاف آل ابی بکر با آل علي(عليه السلام) تلقی شود. گفته اند: زمانی که فاطمه(علیها السّلام) رحلت کرد، همه زنان پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله) در عزای بنی هاشم شرکت کردند؛ اما عایشه خود را به مریضی زد و نیامد و حتی برای [حضرت] علی(علیه السّلام) چیزی نقل کردند که گویا عایشه اظهار سرور کرده بود.(١) هر چه بود، بلافاصله پس از خلافت ابوبکر و اصرار امام در اثبات حقانیت خود نسبت به خلافت، سبب بروز مشکلاتی در روابط آنان شد.

حمله به خانه امام و حالت قهر حضرت فاطمه(علیها السّلام) و عدم اجازه برای حضور شیخین بر جنازه آن حضرت(٢)، اختلاف را عمیق تر کرد. از آن پس امام گوشه گیر شده و به سراغ زندگی شخصی رفت. حکومت، انتظار داشت که امام، همان طور که بیعت کرده، دست از ادعای حقانیت خود نیز بردارد و شمشیر بدست برای تحکیم پایه های قدرت آنان با مخالفانشان از مرتدان بجنگد. امام این درخواست را رد کرد. با چنین موضعی، طبیعی بود که حکومت باید او را در دیدگان مردم تحقیر می کرد. این سیاست می توانست به انزوای بیشتر آن حضرت بینجامد.

امام در نفرین به قریش فرمود: «خدایا! من از تو بر قریش و آن که قریش را کمک کند یاری میخواهم». «فَإِنَّهُمْ قَطَعُوا رَحِمِي وَ صَغَّرُوا عَظِيمَ مَنْزِلَتِيَ وَ أَجْمَعُوا عَلَى مُنَازَعَتِي أَمْراً هُوَ لِي»(٣)؛ (آنان پیوند خویشی مرا بریدند و رتبت والای مرا خُرد کردند و در چیزی که حق من بود با من به ستیز پرداختند). امام در ادامه می فرماید: «نگریستم و دیدم نه مرا یاری است نه مدافعی و مددکاری جز کسانم، که دریغ آمدم به کام مرگشان برانم، پس خار غم در دیده خلیده چشم پوشیدم».(٤) این سخن امام، اشارت به سیاست خلفا در تحقیر امام است. امام در خطبه «شقشقیه» نیز با اشاره به شوری می فرماید: «چون زندگانی او [عمر] به سر آمد، گروهی را نامزد کرد و مرا در جمله آنان درآورد. خدا را چه شورایی! من از نخستین چه کم داشتم که مرا در پایه او نپنداشتند و در صف اینان داشتند».(٥)

قرار گرفتن امام در کنار کسانی چون طلحه و زبیر و عثمان برای امام شکننده بود. تازه در این جمع هم امام را تحقیر کردند. عجیب آن است که عمر در زمانی که شش نفر را برگزید، هر یک از آنان را متهم به صفتی کرد. در این میان، صفتی به امام نسبت داد که بی اندازه بی پایه بود و در عین حال خُرد کننده. عمر امام را متهم کرد که «فِیهِ دِعَابَةٌ»(٦)؛ (فرد شوخی است). بعدها معاویه(٧) و عمرو بن عاص بر اساس همین سخن عمر، درباره امام می گفتند: «فِیهِ تِلْعَابَةٌ».(٨) امام اتهام عمرو بن عاص را بشدت رد کرده و این، در اصل رد سخن عمر بود.(٩)

زندگی امام در انزوای مدینه، سبب شد تا آن حضرت ناشناخته باقی بماند. زمان به سرعت می گذشت و امام تنها در مدینه، آن هم در میان چهره های قدیمی صحابه، چهره ای آشنا بود؛ اما در عراق و شام کسی امام را نمی شناخت. تنها برخي قبایل یمنی که از زمان سفر چند ماهه امام به یمن، آن حضرت را دیده بودند، با وی آشنایی داشتند. جندب بن عبدالله می گوید: زمانی پس از بیعت با عثمان به عراق رفتم، در آنجا برای مردم فضایل [حضرت] علي(علیه السّلام) را نقل می کردم. بهترین پاسخی که از مردم می شنیدم این بود که، این حرفها را به کناری بگذار، به چیزی فکر کن که نفعی برایت داشته باشد. من می گفتم: این مطالب، چیزهایی است که برای هر دوی ما سودمند است، اما طرف برمی خاست و می رفت».(١٠)

به نقل «ابن ابی الحدید»، تحلیل «محمد بن سلیمان» این بوده است که یکی از عوامل اختلاف در دوره عثمان، تشکیل شوری بود؛ زیرا هر یک از اعضای شوری هوس خلافت داشتند. طلحه از کسانی بود که در انتظار خلافت می بود. زبیر، هم به او کمک می کرد و هم خود را لایق حکومت می دید. امید آنان به خلافت بیش از امید امام علي(علیه السّلام) بود. دلیلش نیز این بود که شیخین او را از چشم مردم ساقط کرده و حرمت او را در میان مردم خرد کرده بودند. به همین جهت او فراموش شده بود. در واقع بیشتر کسانی که فضایل او را در زمان پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله) می شناختند مرده بودند و نسلی به پیدایی در آمده بود که او را همانند سایر مسلمانان می دانستند. از افتخارات او تنها همین مانده بود که پسر عموی پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله)، همسر دختر او و پدر نوادگان او است، باقی امور فراموش شده بود. قریش نیز چنان بغضی به او می ورزید که به هیچ کس چنان نبود. قریش به همین اندازه، طلحه و زبیر را دوست می داشت؛ زیرا دلیلی برای وجود کینه نسبت به آنها وجود نداشت.(١١)

«ابن ابی الحدید» پس از اشاره به این نکته که مردم در صفین، منتظر بودند تا حضور عمار را در یک جبهه، معیار حقانیت آن جبهه بدانند می گوید: تعجب از این مردم است که عمار را به عنوان ملاک حق و باطل می پذیرند اما خود [حضرت] علي(عليه السلام) را که پیامبر(صلّی اللّه علیه و آله) حدیث ولایت را درباره اش فرموده و نیز فرمود: «لَايُحِبُّكَ إِلَّا مُؤْمِنٌ وَ لَايُبْغِضُكَ إِلّا مُنَافِقٌ» معیار قرار نمی دهند. دلیل این مطلب آن است که تمامی قریش از همان آغاز در پوشاندن فضایل او، فراموش کردن یاد او، محو خصایص او و حذف مرتبت والای او از سینه های مردم کوشیدند.(١٢) ابن ابی الحدید تحلیل جالبی از علل بغض قریش نسبت به امام علي(علیه السّلام) به دست داده است.(١٣) یک بار کسی از امام علي(علیه السّلام) می پرسد: به اعتقاد شما، اگر رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) فرزند پسری می داشت که بالغ و رشید بود، آیا عرب حکومت خود را به او می سپرد؟ امام پاسخ داد: اگر جز آنچه من می کردم انجام می داد، او را می کشتند. عرب از کار محمد(صلّی اللّه علیه و آله) متنفر بود و نسبت به آنچه خداوند به او عنایت کرده بود، حسادت می ورزید ... آنها از همان زمانِ حضرت، کوشیدند تا کار را پس از رحلت آن حضرت، از دست اهل بیتِ او خارج کنند. اگر نبود که قریش نام او را وسیله ای برای سلطه خویش قرار داده و نردبان ترقی خود می دید، حتی یک روز پس از رحلت آن حضرت، خدا را نمی پرستید و به ارتداد می گرایید ... اندکی بعد، فتوحات آغاز شد، سیری پس از گرسنگی و ثروت پس از ناداری، این باعث شد تا اسلام عزیز شود و دین در قلوب بسیاری از آنان جای گیرد؛ چراکه به هر حال اگر حق نبود چنین و چنان نمی شد. بعد از آن این فتوحات را به فکر و تدبیر امرا و ولات نسبت دادند. در اين میان عده ای را بزرگ کرده و عده دیگری را از یاد مردم بردند: «فَكُنَّا نَحْنُ مِمَّنْ خَمَلَ ذِكْرُهُ وَ خَبَتْ نارُهُ وَ انْقَطَعَ صَوْتُهُ وَصِيْتُهُ حَتّى‏ اَكَلَ الدَّهْرُ عَلَيْنا وَ شَرِبَ وَ مَضَتِ السِّنُونَ وَ الْأَحْقابُ بِما فيها وَ ماتَ كَثيرٌ مِمَّنْ يُعْرَفُ وَ نَشَأَ كَثيرٌ مِمَّنْ لايُعْرَف»(١٤)؛ (ما از کسانی بودیم که یادش به فراموشی سپرده شده، نورش به خاموشی گرایید و فریادش قطع شد، آن چنان که گویی زمانه، ما را بلعید. سال ها به همین منوال گذشت، بسیاری از چهره های شناخته شده مردند و کسانی که ناشناخته بودند برآمدند. در این شرایط، فرزند پسر چه می توانست بکند. می دانید که رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) مرا به خاطر خویشی به خود نزدیک نمی کرد؛ بلکه برای جهاد و نصیحت چنین می کرد). درست به دلیل همین فراموشی امام در جامعه مسلمانان بود که آن حضرت در دوره خلافت، می کوشید تا از هر فرصتی برای معرفی خود و تلاش هایش برای اسلام در زمان رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) برای مردم سخن بگوید.(١٥)

روابط امام با ابوبکر بسیار سرد بوده و گویا خاطره ای باقی نمانده است. در برخورد با عمر خاطرات زیادی به دست آمده است که عمدتاً کمک های قضایی امام به عمر و نیز پاسخ به برخی رایزنی هاست. عمر از پرخاش ظاهری به امام خودداری کرده و به احتمال امام نیز مراعات می کرد؛ اما عثمان چنین نبود، او تحمل اظهار نظرهای امام را نداشت و یک بار به امام گفت: تو نزد من بهتر از مروان بن حکم نیستی؟(١٦) عباس از عثمان خواست تا هوای امام را داشته باشد. عثمان گفت: اولین حرف من با تو این است که اگر علی خودش بخواهد، کسی نزد من عزیزتر از او نخواهد بود.(١٧) البته امام حاضر نبود به خاطر عثمان و رفاقت با وی از انحرافات چشم پوشی کند. به همین دلیل، روابط امام با عثمان، از جهتی نزدیک تر و از جهت دیگر تندتر شد.(١٨) یک بار که زنی از انصار با یکی از زنان بنی هاشم نزاعی داشت، پس از آنکه به نفع زن انصاری حکم شد، عثمان به او گفت: این رأی پسر عمویت علی است.!(١٩)

مخالفت با حکومت برای امام کار دشواری بود. امام، بویژه در سال های نخست کوشید تا با پناه بردن به انزوا، خود را از مواجه شدن با حکومت بازدارد. «سعد بن عباده» تجربه خوبی بود. او بیعت نکرد و ناگهان در زمان خلافت خلیفه اول یا دوم، خبر رسید که جنیان او را کشتند. لكن برخی از مصادر اشاره دارند که قتل او سیاسی بوده است.(٢٠) «ابن ابی الحدید» می گوید: «من از ابو جعفر نقیب [یحیی بن ابی زید] پرسیدم: شگفتی من از علی است که چگونه در این مدت طولانی بعد از وفات رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) زنده ماند و با وجود آن همه کینه های قریش، جان سالم بدر برد. ابو جعفر به من گفت: اگر او خود را تا به آن اندازه کوچک نکرده و به کنج انزوا نخریده بود، کشته شده بود؛ اما او خود را از یادها برد و به عبادت و نماز و قرآن مشغول کرد و از آن زیّ اول خود خارج شد و شمشیر را به فراموشی سپرد، گویی چون فتک کننده ای که توبه کرده، به سیر در زمین پرداخته و یا راهب در کوه ها است و از آنجا که به اطاعت حاکمان زمان پرداخت و خود را در برابر آنان کوچک کرد، او را رها کردند، اگر چنین نکرده بود او را به قتل رسانده بودند. او سپس به اقدام خالد برای قتل امام اشاره می کند.(٢١) «مؤمن الطاق» نیز بر این باور بود که عدم تلاش سیاسی از طرف امام در این دوره، ترس از آن بوده است که مبادا جنیان او را [همانند سعد] بکشند.(٢٢)

البته این بدان معنا نبود که امام از فرصت های مناسب برای حق از دست رفته خود تلاش نکند. آن حضرت در همان مرحله نخست، برای چند ماهی از بیعت خودداری کرد.(٢٣) به علاوه در همان روزهای نخست، دست زن و فرزندان خود را گرفته و به خانه های انصار می رفت تا حق از دست رفته را بازیابد. این اصرار در حدی بود که او را متهم کردند که حریص بر خلافت است. امام فرمود: یکی گفت: پسر ابو طالب! تو بر این کار بسیار آزمندی! گفتم: نه، به خدا سوگند شما آزمندترید. -به رسول خدا- دورتر و من بدان مخصوص ترم. من حقی که از آنم بود خواستم و شما نمی گذارید و مرا از رسیدن به آن باز می دارید.(٢٤) امام نظیر این استدلال را فراوان داشتند: «يَا مَعْشَرَ قُرَيْشٍ، إِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ أَحَقُّ بِهذَا الأَمْرِ مِنْكُمْ مَا كَانَ مِنْكُمْ مَنْ يَقْرَأُ الْقُرْآنَ وَ يَعْرِفُ السُّنَّةَ وَ يَدينُ بِدينِ اللَّهِ الْحَق»(٢٥)؛ (این قریشیان! اما ما اهل بیت به این امر از شما سزاوارتر نیستیم. آیا در میان ما قاری قرآن، عارف به سنت و متدین به دین حق نیست؟).

درباره ارزیابی امام از خلافت سه خلیفه، باید گفت: امام در هیچ زمانی آزاد نبود تا ارزیابی خود را از شیخین به دست بدهد. بر عکس نسبت به عثمان، هر آنچه که به آن اعتقاد داشت، فرصت بازگو کردن آن را داشت. دلیل این امر این بود که سپاه او در کوفه، کسانی بودند که جز عده محدودی، شیخین را پذیرفته بودند و امام نمی توانست در جمع آنان در سخن گفتن درباره آنها آزاد باشد. یک بار که فرصتی بدست آمد، به بیان بخشی از رنج های خود پرداخت و بلافاصله از ادامه سخن بازماند و در برابر اصرار ابن عباس به ادامه صحبت فرمود: «تِلْکَ شِقْشِقَةٌ هَدَرَتْ»(٢٦)؛ (نه ابن عباس! آنچه شنیدی شعله غم بود که سر کشید).

با همه احتیاطی که امام داشت، در زمان شورای خلافت، حاضر به پذیرفتن شرط «عبدالرحمن بن عوف» برای قبول خلافت نشد. ابن عوف شرط کرد: اگر امام بپذیرد تا به سیره شیخین عمل کند حاضر است خلافت را به او واگذار کند؛ اما امام فرمود: تنها به اجتهاد خود عمل خواهد کرد. این رد آشکاری از امام نسبت به روش و سیره شیخین بود که به اعتقاد امام در قسمتهای زیادی برخلاف سیره رسول خدا(صلّی اللّه علیه و آله) و بر پایه اجتهادی نادرست صورت گرفته بود. امام اطاعت خود را نیز از ابوبکر، در اموری دانسته که او از خدا اطاعت میکرده است.(٢٧)

سخنان امام در دوره خلافت و نیز روش برخورد امام با مسائل مختلف نشان میدهد که امام شیوههای گذشته را نمی پسندیده است. بعدها معاویه در نامه ای به امام نوشت که: «تو بر خلفای پیشین حسد بُرده بر آنها بغی کردی!» امام در پاسخ او نوشتند: «و پنداشتی که من بدِ همه خلفا را خواستم و به کین آنان برخاستم. اگر چنین است- و سخنت راست است- تو را چه جای بازخواست است؟ جنایتی بر تو نیاید تا از تو پوزش خواستند ... و گفتی مرا چون شتری بینی مهار کرده می راندند تا بیعت کنم. به خدا که خواستی نکوهش کنی، ستودی و رسوا سازی، [اما] خود را رسوا نمودی. مسلمان را چه نقصان که مظلوم باشد و در دین خود بیگمان. یقینش استوار و از دودلی به کنار؟ ... و از این که بر عثمان به خاطر برخی بدعت ها خرده می گرفتم، پوزش نمی خواهم».(٢٨)

با وجود انتقادات صریح امام، بویژه برخورد امام در شورا، نمی توان به داشتن برخی ارتباطات خانوادگی میان امام و عمر یا عثمان، برای اعتقاد امام به درستی حکومت آنان استناد کرد. حتی تمجیدهایی که امام از برخی از خلفا در قیاس با برخی دیگر دارد دلیلی بر پذیرش اصولی آنها از سوی امام نیست. زمانی که امام دریافت توانایی در افتادن با این حزب را ندارد و به مصلحت اسلام نیز نیست تا مبارزهای را آغاز کند، راه مصالحه در پیش گرفت. امام در چندین مورد بیعت خود با ابوبکر و پذیرفتن او را که به اصطلاح مهاجر و انصار نیز او پذیرفته بودند، بر اساس ضرورت و حفظ وحدت میان مسلمانان توجیه می کرد.(٢٩) امام در توجیه سکوت خود به این سخن هارون در برابر موسی(علیه السّلام) استناد کرد که گفت: «انّى خَشِيتُ اَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِى‏ اِسْرائِيلَ».(٣٠) و نسبت به سقیفه می فرمود: «بَلْ عَرَفْتَ أَنَّ حَقِّي هُوَ الْمَأْخُوذُ وَ قَدْ تَرَكْتُهُ لَهُمْ تَجَاوَزَ اللَّهُ عَنْهُمْ».(٣١)

در گذشته، اهل سنت همین را نیز که اهل بیت، خود را سزاوارتر از دیگران یعنی خلفای نخست به خلافت می دانستند، نمیپذیرفتند؛ اما اکنون جناح های نسبتاً روشن اهل سنت قبول دارند که [حضرت] علي(علیه السّلام) صرفاً به خاطر وحدت با ابوبکر بیعت کرد در حالی که خود را احق به خلافت می دانست.(٣٢)

به هر روی زندگی منزویانه امام در آن جامعه، نشان آن است که هم امام و هم خلفا می دانستند که نمی توانند با دیگری به نحوی برخورد کنند که به معنای تأیید دیدگاه او بویژه در امر خلافت باشد. در عین حال رفت و شد در مسجد و حتی برقراری روابط خانوادگی نظیر ازدواج عمر با ام کلثوم، امری معمول بود. این ازدواج به اصرار عمر صورت گرفت و امام با وجود مخالفت اولیه آن را پذیرفت؛ کما این که امام، همسر ابوبکر یعنی «اسماء بنت عمیس» را پس از درگذشت او به عقد خود درآورده و فرزند ابوبکر، یعنی محمد را در خانه خویش تربیت کرد.(٣٣)

پی نوشت:

(١). شرح نهج البلاغة، ابن أبي الحديد، أبو حامد عز الدين عبد الحميد بن هبة الله بن محمد بن محمد‏، محقق / مصحح: محمد ابوالفضل ابراهيم، کتابخانه آيت الله مرعشي نجفي‏، قم،‏ ١٤٠٤ ق، چاپ اول، ج ٩، ص ١٩٨.

(٢). المستدرك على الصحيحين، أبو عبدالله حاكم نيسابوري، محمد بن عبدالله، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، دار الكتب العلمية، بيروت، ١٤١١ ق/ ١٩٩٠م، چاپ اول، ج ٣، ص ١٦٢؛ الطبقات الكبرى، محمد بن سعد بن منيع، تحقيق: محمد عبد القادر عطا، دار الكتب العلميه، بيروت، ١٤١٠ ق / ١٩٩٠ م، چاپ اول، ج ٨، ص ٢٩؛ التنبيه و الإشراف، المسعودي، أبو الحسن على بن الحسين، تصحيح: الصاوى، عبد الله اسماعيل، دارالصاوي، القاهرة، بى تا، ص ٢٥٠؛ وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفى‏، السمهودي، ‏نورالدين على بن أحمد، دار احیاء التراث، بيروت‏، ١٤٠٤ ق، ‏چاپ اوّل، ص ٩٩٦.

(٣). نهج البلاغه، شريف الرضى، محمد بن حسين‏، محقق / مصحح: صبحي صالح، هجرت‏، قم‏، ‏١٤١٤ قمری، چاپ اول، خطبه ١٧٢؛ الغارات، ثقفى، ابراهيم بن محمد بن سعيد بن هلال‏، محقق / مصحح: محدث ارموی، جلال الدين‏، انجمن آثار ملى‏، تهران‏، ١٣٩٥ ق‏، چاپ اول‏، ج ١، ص ٣٠٩.

(٤). نهج البلاغة، همان، ص ٢٤٦، (خطبه ٢١٧). این خطبه در دو مورد در نهج البلاغه آمده که در اینجا اضافاتی دارد؛ الجمل و النصرة لسيد العترة في حرب البصرة، مفيد، محمد بن محمد، محقق: میر شریفی، سید علی، مکتب الاعلام الاسلامی، قم، ١٤١٦ ق، ص ١٢٣ و در پاورقی همانجا از: الإمامة و السياسة المعروف بتاريخ الخلفاء، ابن قتيبة الدينوري، أبو محمد عبد الله بن مسلم، تحقيق: شيري، علي، دارالأضواء، بيروت، ١٤١٠ ق/١٩٩٠ م، چاپ اول، ج ١، ص ١٥٥؛ الغارات، همان،‏ ص ٢٠٤.

(٥). نهج البلاغه، همان، ص ٤٨، (خطبه ٣).

(٦). تاريخ مختصر الدول، أبو الفرج ابن العبري، محقق: أنطون صالحاني اليسوعي، دار الشرق، بيروت، ١٩٩٢ میلادی، چاپ سوم، ص ١٠٣.

(٧). شرح نهج البلاغه، همان، ج ١، ص ٢٥.

(٨). الامتاع و المؤانسه، ابو حیان التوحیدی، محقق: احمد امین، احمد الزین، دار مکتبه الحیاة، بیروت، بی تا ج ٣، ص ١٨٣.

(٩). نهج البلاغه، همان، ص ١١٥، (خطبه ٨٤)؛ كتاب جمل من انساب الأشراف، البلاذرى، أحمد بن يحيى بن جابر، تحقيق: سهيل زكار، رياض زركلى، دارالفكر، بيروت، ١٤١٧ ق / ١٩٩٦ م، چاپ اول، ج ٢، ص ١٢٧، ١٤٥، ١٥١؛ نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغه، محمودی، محمد باقر، موسسة الاعلمی، بیروت، ١٣٩٧ ق، ج ٢، ص ٨٨.

(١٠). شرح نهج البلاغه، همان، ج ٩، ص ٥٨.

(١١). شرح نهج البلاغه، همان، ج ٩، ص ٢٨. از امام سجاد(علیه السّلام) سؤال شد که: چرا این اندازه قریش به پدرت [جدت] کینه داشتند؟ حضرت فرمود: «لأنّه أورد أوّلهم النار و ألزم آخرهم العار». (نثر الدر، الآبي، أبو سعد منصور بن الحسين، تحقيق: محفوظ، خالد عبد الغني، دار الكتب العلمية، بيروت، لبنان، ١٤٢٤ ق / ٢٠٠٤ م، چاپ اول، ج ١، ص ٢٣٣).

(١٢). شرح نهج البلاغه، همان، ج ٨، ص ١٨.

(١٣). همان، ج ١٣، ص ٢٩٩ تا ٣٠٠.

(١٤). همان، ج ٢٠، ص ٢٩٩- ٢٩٨.

(١٥). نهج السعادة، همان، ج ٢، ص ٢٢٢، ٣١٤.

(١٦). مروج الذهب و معادن الجوهر، مسعودي، أبو الحسن على بن الحسين بن على، دار الاندلس، بیروت، ١٣٨٥ ق، ج ٢، ص ٣٤٢.

(١٧). كتاب جمل من انساب الأشراف، البلاذرى، همان، ج ٥، ص ١٤.

(١٨). تاريخ المدينة المنورة، ابن شبه نميرى، عمر بن شبه‏، محقق / مصحح: شلتوت، فهيم محمد، دار الفكر، قم‏، ١٤١٠ ق، چاپ اول‏، ج ٣، ص ١٠٤٥ تا ١٠٤٦.

(١٩). همان، ص ٩٦٧؛ كنز العمال في سنن الأقوال و الأفعال، المتقي الهندي، علاء الدين علي بن حسام الدين، محقق: بكري حياني، صفوة السقا، مؤسسة الرسالة، بيروت، ١٤٠١ ق / ١٩٨١ م، چاپ پنچم، ج ٥، ص ٩٩٨.

(٢٠). شرح نهج البلاغه، همان، ج ١٧، ص ٦٢.

(٢١). همان، ج ١٣، ص ٣٠١- ٣٠٢.

(٢٢). همان، ج ١٧، ص ٦٢.

(٢٣). جمل من انساب الأشراف، البلاذرى، همان، ج ١، ص ٥٨٥؛ الكامل في التاريخ، ابن الأثير، عز الدين أبو الحسن على بن ابى الكرم، دار صادر، بيروت، ١٣٨٥ ق / ١٩٦٥ م، ج ٢، ص ٣٢٥.

(٢٤). نهج البلاغه، همان، ص ٢٤٦، (خطبه ١٧٢)؛ الغارات، همان، ج ١، ص ٣٠٨.

(٢٥). الغارات، همان، ج ١، ص ٣٠٧.

(٢٦). نهج البلاغه، ص ٥٠، (خطبه ٣)؛ نثر الدر، همان، ج ١، ص ٢٧٤.

(٢٧). الغارات، همان، ج ١، ص ٣٠٧.

(٢٨). نهج البلاغه، ص ٣٨٥، (نامه ٢٨)؛ وقعة صفين‏، نصر بن مزاحم‏، محقق / مصحح: عبد السلام محمد هارون، مكتبة آية الله المرعشي النجفي‏، قم‏، ١٤٠٤ ق، چاپ دوم‏، ص ٨٦ تا ٩١ در اینجا متن کامل نامه معاویه و پاسخ امام آمده است.

(٢٩). کتاب جمل من انساب الأشراف، البلاذرى، همان، ج ٢، ص ٢٨١؛ الغارات، همان، ص ١١٠ تا ١١١.

(٣٠). قرآن کریم، سوره طه، آیه ٩٤؛ المقنع فی الامامه، السدآبادی، عبد الله بن عبدالله، محقق: شاکر شبع، انتشارات اسلامی، قم، ١٣٧٢ شمسی، ص ١٠٩.

(٣١). وقعة صفین، همان، ص ٩١.

(٣٢). تفسير القرآن الحكيم (تفسير المنار)، محمد رشيد بن علي رضا بن محمد شمس الدين، الهيئة المصرية العامة للكتاب، بی جا، ١٩٩٠ م، ج ٨، ص ٢٢٤.

(٣٣). حیات فکری و سیاسی امامان شیعه(علیهمالسلام)، جعفریان، رسول، موسسه انصاریان، قم، ١٣٨١ ش، چاپ ششم، ص ٥٣.

احکام شرعی

لزوم اجرای صیغه لفظی یا معاطاتی در مساقات

آیا برای اجرای مساقات باید صیغه ای خوانده شود؟

در معامله مساقات مى‏توانند صيغه بخوانند، همچنين اگر صاحب درخت به قصد مساقات آن را دراختيار كسى كه كار مى ‏كند بگذارد و او نيز به همين قصد تحويل گيرد بى آن كه صيغه ‏اى بخواند، باز معامله صحيح است (ولى گفتگوى لازم براى مدّت و شرايط بايد قبلًا شده باشد).

لازم بودن عقد مساقات

به نظر حضرت عالى آیا مساقات از عقود لازم است یا جایز؟

از عقود لازم است.

چگونگى فسخ قرارداد مساقات

چگونه می توان قرار داد مساقات را فسخ کرد؟

طرفين معامله مى‏توانند با رضايت يكديگر معامله مساقات را فسخ كنند و نيز اگر در ضمن قرارداد، حقّ فسخ براى هر دو يا براى يكى قرارداده باشند مى‏توانند معامله را به هم زنند واگر در قرارداد مساقات شرطى ذكر كرده باشند و آن شرط عملى نشود و كسى كه شرط به نفع اوست نتواند طرف را وادار به انجام آن كند، مى‏تواند معامله را به هم زند.

معنی مساقات

گفته می شود معامله ای به نام مساقات داریم، بفرمایید که این چه نوع معامله ای است؟

هرگاه كسى درختان ميوه خود را تا مدّت معيّنى به ديگرى واگذار كند كه در مقابل دريافت سهمى از ميوه، باغ او را آبيارى و رسيدگى نمايد اين معامله را «مساقات» گويند.

محدوده اجرای مساقات

معامله مساقات در چه مواردی اجرا می شود؟

معامله مساقات علاوه بر درختان ميوه در مورد درختانى مانند درخت گل كه از گل آن براى گلاب گيرى و مانند آن استفاده مى‏كنند و يا درختانى مثل درخت حنا و سدر كه از برگ آنها بهره مى‏گيرند، يا بعضى از درختان كه از شيره و صمغ آن استفاده مى‏كنند صحيح است، ولى در مورد درختانى كه هيچ يك از اينها را ندارد مساقات صحيح نيست.

لازم بودن عقد صلح

آیا عقد صلح در معاملات از عقود لازم است؟

از عقود لازم است که بدون دلیل هیچ یک از دو طرف حق به هم زدن آن را ندارند.

ایجاب و قبول در صلح

آیا در صلح ایجاب و قبول لازم است؟

صلح نیاز به ایجاب و قبول دارد.البته در عقد صلح صیغه خاصی معتبر نیست؛ بلکه هر لفظی که بیانگر معنای صلح باشد، کفایت میکند.

فسخ معامله در مجلس مصالحه

اگر در مجلس مصالحه بعد از تمام شدن صلح يكى از دو طرف پشيمان شود می تواند مصالحه را فسخ کند؟

اگر در مجلس مصالحه بعد از تمام شدن صلح يكى از دو طرف پشيمان شود حقِّ فسخ ندارد مگر این که در ضمن قرار داد صلح شرط فسخ کنند.

فسخ صلح با رضایت طرفین

آیا قرارداد صلح را با رضايت طرفين مى‏ توان فسخ كرد؟

قرارداد صلح را با رضايت طرفين مى‏توان فسخ كرد.

معیوب بودن جنس مورد مصالحه

اگر چيزى را كه به صلح گرفتهایم معيوب باشد و از آن اطلاعى نداشته باشیم تکلیف چیست آیا می تواند تفاوت قیمت آن را گرفت؟

هرگاه چيزى را كه به صلح گرفته معيوب باشد و از آن اطلاعى نداشته مى‏تواند صلح را به هم زند، ولى گرفتن تفاوت قيمت صحيح و معيوب بستگى به رضايت طرفين دارد.

پی نوشت:
  
    
تاریخ انتشار: « 1401/03/02 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 791