ماهنامه الکترونیکی خبری - تحلیلی بلیغ (سال هشتم - شماره هفتاد و نهم - مرداد 1401)

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

صفحه کاربران ویژه - خروج
مرتب سازی بر اساس
 

ماهنامه الکترونیکی خبری - تحلیلی بلیغ (سال هشتم - شماره هفتاد و نهم - مرداد 1401)

null

طلیعه سخن

داستان کربلا مملو از کاراکترها و شخصیت های متضاد به همراه پیچیدگی های متعدد معنایی و ارتباطی است که از همه نظر و در همه زمانها و مکانها از قابلیت الگو فرینی برخوردار است و اینچنین نشانه های عاشورایی در گسترۀ جغرافیایی و تاریخی جای می گیرد، از این رو لزوم تاسیس مراکز علمی پژوهشی برای مطالعات جهانی عاشورا ضروری است.

گفتنی است اصل حفظ نظام اجتماعی به عنوان مهمترین اصل امامتی ائمه اطهار علیهم السلام، مبنای نهضت امام حسین علیه السلام است، لذا شاهدیم پس از عهدشکنی معاویه و نیز فسق آشکار یزید، آن حضرت پس از اجتناب از بیعت با یزید بر اساس قاعدۀ حفظ نظام اجتماعی به مکه پناه برد، اما پس از دریافت نامه های کوفیان حجّت بر امام(علیه السلام) برای احیای فریضۀ امر به معروف و نهی از منکر که اصل کلیدی حفظ نظام اجتماعی است تمام شد و اینگونه بود که آن حضرت به سمت کوفه روانه شد.

در ادامه آن حضرت پس از برخورد با سپاه کوفه به فرماندهی حر و منع از ورود امام به کوفه بر مبنای حفظ نظام اجتماعی با جملۀ « به جایی که از آن جا آمده بودم باز می گردم» خواستار بازگشت شد اما پس از منع مجدد حرّ، امام (علیه السلام) باز هم به جنگ روی نیاورد و با سخت گیری لشکر کوفه مجبور به توقّف در کربلا شد.

نکتۀ قابل توجه اینکه امام علیه السلام در گفت و گو با فرستاده عمربن سعدبن ابی وقاص به عنوان رهبر اشراف کوفه نیز مسأله بازگشت را که بر مبنای قاعدۀ حفظ نظام اجتماعی و مغایر با جنگ طلبی و خشونت ورزی است مطرح نمود[١] لیکن در ادامه با تحریک های شمربن ذی الجوشن به عنوان نمایندۀ خوارج کوفه جنگ به امام حسین علیه السلام تحمیل شد.

با همۀ این تفاسیر امام هیچ وقت آغازگر جنگ نبود[٢] و در روز عاشورا همچنان به نصیحت دشمنان از باب فریضۀ امر به معروف و نهی از منکر به عنوان مهمترین اصل حفظ نظام اجتماعی پرداخت.

با این تفاسیر اصل و اساس فقه الحسین چه در بُعد انگیزشی، چه در بُعد هویتی، چه در بُعد کارکرد و چه در بُعد نتیجه ناظر بر حفظ نظام اجتماعی است در این میان بازوی اجرای این اصل بنیادین، فریضۀ امر به معروف و نهی از منکر است که مبتنی بر چارچوب تئوریک امام و امت است که به شدت هدایت محور و  خشونت گریز است.

قاعدۀ فقهی حفظ نظام اجتماعی تحقق عینی اصلاح محوری[٣] و امر به معروف و نهی از منکر و  نفی انقلاب محوری به معنای خاص آن در علوم اجتماعی است؛ لذا همراهی خانواده امام حسین علیه السلام در عزیمت به کربلا به شدت معنادار است.

روش شناسی اجرای فریضۀ امر به معروف و نهی از منکر به عنوان دو امر عرفی در ساختار فقهی امام حسین علیه السلام بر مدار هدایت گری امام و اجرای امت منحصر است؛ چرا که عقل فطری و مردمی وارد بر فقه حکومتی(خلافتی) است.

در این بین عدالت عرفی، مردم محوری، سکوت (عمل گرایی) به جای امر و نهی زبانی« لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ؛[٤] چرا سخنی میگویید که عمل نمیکنید» ، تقدم اجرای معروف بر نهی از منکر و تلاش مردم برای تحقق عدالت اجتماعی از طریق نقد اجتماعی، شاه کلید حفظ نظام اجتماعی و مردم سالاری و شکل گیری امت است در غیر این صورت فروپاشی نظام اجتماعی اجتناب ناپذیر خواهد بود.

از سوی دیگر فاصلۀ طبقاتی عامل شهادت امام حسین علیه السلام است؛ چرا که فاصلۀ طبقاتی از طریق ظاهر سازی و ارائۀ دین ایدئولوژیک و عرفانی، زمینه ساز مسابقۀ دنیا طلبی در تمام اقشار جامعه خواهد شد و خیانت ها، جنایت ها و دوری از عترت و ترور ائمه علیهم السلام رقم می خورد.

به عبارت دیگر فاصلۀ طبقاتی، جامعه را به سوی اباحه گری و سپس رادیکالیسم و خشونت سوق خواهد داد و بی عدالتی گسترده را رقم می زند و ربا و زنا به شدت رواج می باید و تمام ارزش های اخلاقی رنگ می بازد و در نهایت خانواده و جامعه نابود می گردد.

جریان شناسی واقعۀ عاشورا مویّد این مدعاست؛ چرا که اشراف کوفه (عثمانی مذهب) به عنوان عامل اصلی ایجاد فاصلۀ طبقاتی در جامعۀ کوفه به فرماندهی عمربن سعد به طمع به دست آوردن قدرت با پیاده نظام خود به نام خوارج و فرزندان آنها (اسلام عمری) و همراهی سیاهی لشکر اعراب بیابانگرد(خولی) برای غارت اموال، برای انتقام و به نیابت از بنی امیه (عرفان اباحه گری) کمربه قتل امام حسین بستند.

اینگونه است که در واقعۀ عاشورا مسألۀ حلال زادگی و حرام زادگی[٥] و حرام خواری[٦] به شدت مطرح است و امام علیه السلام در فرازهای مختلف به این مسأله اشاره می کند؛ زیرا عرفان اباحه گری بنی امیه پیش از اسلام و پس از اسلام زمینه ساز حرام زادگی و رباخواری گسترده در بنی امیه است و یا کسانی که  بر بدن مبارك سيدالشهداء اسب تاخته اند حرام زاده بودند؛ و همۀ این مسائل یعنی پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه وآله) بازتولید عرفان منهای امامت (بی ولایتی) سبب بسط و گسترش ظلم و فساد در جامعه گردید و اینچنین امام حسین (علیه السلام) شهید مبارزه با فرآیند بازتولید جاهلیت قبیلگی شد.

[١] «فَاِنْ کَرِهُونِی اِنْصَرَفْتُ عَنْهُمْ مِنْ حَیْثُ جِئْتُ؛ پس اگر ناخشنودند از راهى که آمده ام باز مى گردم»؛( مقتل الحسین خوارزمى، ج ١، ص ٢٤١).

[٢] «لا تَرْمِهِ فَإِنِّی أکرَهُ أنْ أبْدَأهُمْ بِالْقِتَالِ؛ او را نزن من دوست ندارم که آغازگر جنگ باشم»؛ (ارشاد مفید، ج٢، ص٩٦).

[٣] «إِنَّما خَرجْتُ لِطَلَبِ إلاصلاحِ فی أُمَّه جَدّی؛ همانا من برای اصلاح در امت جدم محمد (ص) قیام کردهام».

[٤] سوره صف، آیۀ ٢.

[٥] «أَلا وَإنَّ الدَّعِيَ ابْنَ الدَّعِىِّ قَدْ تَرَكَنى بَيْنَ السِّلَّة وَالذِّلَّةِ»؛ آگاه باشيد كه زنازاده فرزند زنازاده (ابن زياد) مرا بين شمشير آخته و ذلّت مخيّر كرده است»؛ (احتجاج طبرسى، ص ٣٣٦).

[٦]« فقد مُلِئَت بُطونُکُم مِن الحَرامِ؛ شكم هايتان از حرام پر شده»؛ (بحار الانوار، ج٤٥،ص٨).

پیام ها و بیانیه ها

پیام آیت الله العظمی مکارم شیرازی (دام ظله) به مناسبت رحلت همسر گرامی آیت الله استادی (دامت افاضاته)

بسمه تعالی

جناب مستطاب آیت الله استادی (دامت افاضاته) خبر رحلت همسر گرامی حضرتعالی موجب تأسف شدید گردید، خداوند روح ایشان را با ارواح محمد و آل محمد (علیهم السلام) محشور گرداند و به جنابعالی صبر و اجر فراوان عنایت فرماید.

اینجانب به شخص جنابعالی و همۀ بازماندگان عزیز صمیمانه تسلیت عرض می کنم و از خدا عمر طولانی توأم با موفقیت برای جنابعالی مسألت دارم.

دیدارها

باید بر مشترکات تکیه کرد / برخی با قصد و غرض در پی اختلاف افکنی هستند و می خواهند شکاف میان مذاهب و ادیان همیشگی باشد

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در دیدار آیت الله اعرافی مدیر حوزه های علمیه با اشاره به نتایج پربار سفر ایشان به واتیکان و کشورهای اروپایی فرمودند: با توجه به ویژگی های علمی، نو اندیشی و دیدگاه همگرایی که در شما سراغ داریم، جنابعالی صالح ترین شخص برای این سفر بودید و بحمدالله این سفر دارای آثار و نتایج خوبی بوده که من از شما تشکر می کنم.

ایشان افزودند: یکی از مشکلات میان ادیان، تفاوت اندیشه ها و اختلاف فکرهاست که با این گونه رفت و آمدها و دیدارها می توان کمرنگ و مرتفع ساخت.

معظم له خاطرنشان ساختند: باید بر مشترکات تکیه کرده و و از موارد اختلافی دوری کنیم.

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی آشنایی دیگران با اندیشه های شیعی را از نتایج مهم این سفر برشمرده و افزودند: سفر شما به نمایندگی از حوزه های علمی شیعی برای برطرف کردن بعضی نسبت های خلاف که به شیعیان داده می شد، اثرگذار بود.

ایشان برقراری ارتباط میان عالمان شیعه و اهل سنت را نیز ضروری دانسته و افزودند: اگر ارتباط با علمای اهل سنت بیشتر شود، می توانیم سم پاشی ها را خنثی کنیم.

معظم له سکوت درمقابل سمپاشی ها را علت گسترش اختلافات برشمرده و خاطرنشان ساختند: ما سالیان سال درمقابل گفته های آنان سکوت کردیم و دفاع جانانه نکردیم، اما این سفرها سبب می شود که بخشی از این سمپاشی ها برچیده بشود.

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی تصریح کردند: البته به برخی از وهابیان هر چه بگوییم فایده ندارد، چرا که آنها قصد و غرض خاصی دارند و می خواهند که این شکاف همیشگی باشد، اما می توان شکاف میان تشیع و اهل سنت و همچنین میان اسلام و مسیحیت را از میان برداشت و باید این شکاف ها را پر کرد.

ایشان در پایان این دیدار برای موفقیت هر چه بیشتر آیت الله اعرافی دعا و آرزوی توفیق کردند.

در ابتدای این دیدار آیت الله اعرافی گزارش مبسوطی از سفر خود به واتیکان و بعضی کشورهای اروپایی ارائه کرد.

داد مردم از گرانی ها بلند است/ دولت پاسخ قانع کننده برای گرانی های افسارگسیخته به مردم بدهد

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در دیدار دکتر سید مسعود میرکاظمی معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان برنامه و بودجه با اشاره به گلایه های شدید مردم از گرانی ها فرمودند: امروز داد مردم از گرانی ها بلند است و می گویند که قیمت ها روز به روز افزایش می یابد.

ایشان در ادامه به ضرورت اقناع و تبیین برای مردم نسبت به گرانی های اخیر اشاره کرده و فرمودند: این گرانی های افسارگسیخته با وجود افزایش درآمدهای نفتی دولت به عنوان معمایی برای مردم شده که لازم است دولتمردان جواب قانع کننده ای برای آن داشته باشند.

معظم له در ادامه به قاچاق اجناس و کالا به صورت آزادانه و گسترده اشاره کرده و افزودند: باید نظارت ها و بازدیدها در مرزها افزایش یابد که چرا مواد خوراکی و ارزاق مردم به راحتی از کشور خارج می شود؟!

ایشان از دیگر دلایل گرانی ها را بی انصافی برخی از کسبه دانسته و افزودند: باید تعزیرات حکومتی نسبت به این قضیه ورود پیدا کند.

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی به گرانی مسکن و اجاره بها اشاره کرده و فرمودند: اجاره بهای خانه ها غوغا می کند که باید برای آن تدبیری اندیشید.

معظم له افزودند: در صنعت خودروسازی نیز دست های پشت پرده ای وجود دارد که از طرفی جلوی واردات صحیح خودرو را گرفته و از طرف دیگر هر قیمتی خواستند برای خودروها تعیین می کنند و هیچ کس نیز نمی تواند با آنها مقابله کند در حالی که قیمت مشابه خارجی، بسیار پایین تر از خودرو ایرانی است.

ایشان همچنین تأکید کردند: حل این مشکلات وظیفۀ هر سه قوه است و نمی توان تنها از یک بخش انتظار داشت.

حضرت آیت الله العظمی در پایان این دیدار، با اشاره به گلایه های مردم از اینکه چرا مراجع نسبت به گرانی ها ساکت هستند و صحبت نمی کنند، افزودند: ما مکرر تذکر داده و می دهیم که مردم از دولت جدید انتظار دارند که نسبت به بهبود اوضاع تلاش کند و گرانی و تورم را مهار نماید، و می دانیم که دولت در این زمینه تلاش و کوشش می کند و امیدوار است و ما هم به امید جناب رئیس جمهور امیدواریم، اما اگر آثار و نتایج این برنامه ها در جامعه و زندگی مردم احساس نشود، می تواند سبب بی اعتمادی و ناامیدی از دولت گردد.

در ابتدای این دیدار دکتر میرکاظمی گزارش مبسوط و جامعی از اقدامات دولت در زمینه های اقتصادی ارائه و تأکید کرد، برخی از این برنامه ها تکلیف قانونی از سالهای گذشته بوده که چاره ای از اجرای آن نبوده و آثار مثبت آن در آینده نزدیک برای مردم محسوس خواهد بود.

با سلیقه خوب می توان
کارهای فرهنگی و آزادی های انسانی را در کنار هم جمع کرد

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در دیدار با سعید محمد، مشاور رئیس جمهور و دبیر شورای عالی مناطق آزاد تجاری - صنعتی و ویژه اقتصادی با اشاره به پیوستگی جمهوریت و اسلامیت فرمودند: نباید فراموش کنیم که یک بخشِ جمهوری اسلامی، جمهوریت و دیگری اسلامیت است.

ایشان افزودند: اسلامی یعنی کار فرهنگی؛ بنابراین اگر ما فقط بگوییم جمهوری اسلامی باید مسائل اقتصادی را حل کند و مسائل فرهنگی را فراموش کنیم معنایش این است که نیمی از شعار جمهوری اسلامی را فراموش کرده باشیم.

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی با اشاره به تلاش سکولارها برای جدا کردن این مقولهها از هم ابراز داشتند: بعضیها خیال می کنند اگر میخواهید اسلامی باشید باید محدودیت باشد که اشتباه است؛ زیرا میتوان با سلیقه خوب کارهای فرهنگی و آزادی های انسانی را کنار هم جمع کرد.

ایشان مانع دیگر را فشار برخی نهادها دانسته و بیان داشتند: گاهی برخی دستگاه ها بر اثر تندروی یا بر اثر طرز فکر غلط خیال می کنند مناطق آزاد با کار فرهنگی نمی سازد که اینها را باید اصلاح کرد و با آموزش فهماند که در مناطق آزاد میتوان در کنار فعالیت های اقتصادی، فعالیت های فرهنگی نیز در جریان باشد.

معظم له پس از استماع گزارش جناب دکتر سعید محمد فرمودند: امیدوار شدیم که حرفها، اصلاحات و کارهای تازهای در مناطق آزاد انجام بشود و بدانید یکی از خیرات عمر شما این خواهد بود که بتوانید این کارها را انجام بدهید؛ من هم برای شما دعا میکنم که توفیق یابید بتوانید برنامه تان را به صورت صحیح اجرا کنید.

گزارش تصویری

گزارش تصویری دیدار سعید محمد دبیر شورای عالی مناطق آزاد و ویژه اقتصادی کشور

تصویرسازی

یادداشت

١
آموزه های صلح «حدیبیه»
از منظر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله

صلح حدیبیه‏ یکى از بزرگترین پیروزی هاى مسلمانان بود و آثار مثبت فراوانى به دنبال داشت. لذا پیروزى عظیمى که از «صلح حدیبیه‏» نصیب مسلمانان شد، درس آموزنده اى است براى همه مسلمانان در تمام قرون و اعصار.

ماجرای صلح حدیبیه

پیغمبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم در سال ششم هجرت تصمیم گرفت که به اتفاق مهاجرین و انصار و سایر مسلمانان به عنوان مراسم «عمره» به سوى مکه حرکت کند، و قبلاً به مسلمانان اطلاع داده بود که من در خواب دیدم همراه یارانم وارد «مسجد الحرام» شده ایم و مشغول مناسک عمره هستیم.

مسلمانان در «ذى الحلیفه» نزدیک مدینه احرام بستند و با تعداد زیادى شتر براى قربانى حرکت کردند.

وضع حرکت پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم به خوبى نشان می داد که هدفى جز انجام این عبادت بزرگ ندارد. تا اینکه پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم وارد سرزمین «حدیبیه» شد.

ولى در اینجا قریش با خبر شدند و راه را بر پیغمبر صلّی الله علیه وآله وسلّم بستند، و از ورود او به مکه مانع شدند و در واقع تمام سنت هایى را که در زمینه امنیت زائران خانه خدا در ماه حرام داشتند زیر پا گذاردند، چرا که آن ها معتقد بودند در ماه هاى حرام (از جمله ماه ذى القعده که پیامبر در آن ماه قصد عمره داشت) و مخصوصاً در حال احرام نباید مانع هیچکس شوند، حتى اگر کسى قاتل پدر خویش را در این ایام و در این مراسم می دیدند ابداً متعرض او نمی شدند.

در اینجا سفرایى میان قریش و پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم رفت و آمد کردند تا مشکل به نحوى حل شود. سرانجام بعد از گفتگوهاى زیاد پیمان صلحى منعقد شد که یکى از موادش این بود که مسلمانان آن سال را از عمره چشم بپوشند و سال آینده به مکه بیایند، مشروط بر اینکه بیش از سه روز نمانند و سلاحى جز سلاح مسافر با خود نیاورند، و مواد متعدد دیگرى دائر بر امنیت جانى و مالى مسلمانان که از مدینه وارد مکه می شوند و همچنین ١٠ سال متارکه جنگ میان مسلمین و مشرکین و آزادى مسلمانان مکه در انجام فرائض مذهبى در آن گنجانیده شد.

این پیمان در حقیقت یک پیمان عدم تعرض همه جانبه بود که به جنگهاى مداوم و مکرر بین مسلمانان و مشرکان موقتاً پایان می داد.

دیپلماسی صلح آمیز پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم

هنگامى که مکتبى راستین ظاهر می شود و قد بر می افرازد، وفاداران به سنن خرافى که موجودیت خود را در خطر می بینند هر گونه تهمت و نسبت ناروا به آن می بندند، شایعه ها می سازند، و دروغ ها می پردازند، گناهان مختلف براى او می شمرند و در انتظارند ببینند سرانجام کارش به کجا می رسد؟

اگر این مکتب در مسیر پیشرفت خود مواجه با شکست شود، دستاویزى محکم براى اثبات نسبت هاى ناروا بدست مخالفان می افتد، و فریاد می کشند نگفتیم چنین است، نگفتیم چنان است؟

اما هنگامى که‏ به‏ پیروزی نائل‏ گردد و برنامه‏ های خود را از بوته آزمایش موفق بیرون آورد، تمام نسبت هاى ناروا نقش بر آب می شود، و تمام «نگفتیم ها» به افسوس و ندامت مبدل می گردد و جاى خود را به «ندانستیم‏ ها» می دهد!

مخصوصاً در مورد پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم این نسبت هاى ناروا و گناهان پندارى بسیار فراوان بود، او را جنگ طلب، آتش افروز، بى اعتنا به سنت هاى راستین، غیر قابل تفاهم، و مانند آن می شمردند.

صلح حدیبیه به خوبى نشان داد که آیین او بر خلاف آنچه دشمنان می پندارند یک آیین پیشرو و الهى است، و آیات قرآنش ضامن تربیت نفوس انسان ها و پایانگر ظلم و ستم و جنگ و خونریزى است.

او به خانه خدا احترام می گذارد، هرگز بى دلیل به قوم و جمعیتى حمله نمی کند، او اهل منطق و حساب است، پیروانش به او عشق می ورزند، او به راستى همه انسان ها را به سوى محبوبشان اللَّه دعوت می کند، و اگر دشمنانش جنگ را بر او تحمیل نکنند او طالب صلح و آرامش است.

آوازه صلح طلبى پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم اقوام مختلفى را که برداشت غلطى از اسلام و شخص پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم داشتند به تجدید نظر وادار کرد، و امکانات وسیعى از نظر تبلیغاتى به دست مسلمانان افتاد. و با گذشت زمان پایه‏ هاى اسلام تقویت یافت، و آوازه اسلام در همه جا پیچید.

مسلمانان با صلح حدیبیه عملاً به فریب خوردگان مکه نشان دادند که آن ها قصد کشتار ندارند و براى شهر مقدس مکه و خانه خدا احترام فراوان قائلند، همین امر سبب جلب قلوب جمع کثیرى به سوى اسلام شد.

اهتمام اسلام به قرارداد اجتماعی

ماهیت اجتماع در یک نوع‏ قرارداد خلاصه می شود، در نتیجه بلافاصله صحبت از وظیفه‏ به میان می آید، زیرا هر قراردادى ایجاد وظیفه می کند. ما تا با کسى قرارداد نبسته ایم، در برابر او وظیفه اى نداریم، اما همین که قراردادى به هر صورت و از هر نوع که باشد منعقد ساختیم، فوراً وظایفى براى ما به وجود می آید که ناچار از انجام آن هستیم.

نمونه روشن این مطلب حادثه اى است که بعد از عهدنامه صلح حدیبیه اتفاق‏ افتاد؛ چون یکى از مواد این صلح نامه این بود که اگر کسى از زندانیان مکه به مدینه فرار کند او را باز گردانند و تحویل دهند؛ ولى اگر از مسلمانان مدینه کسى به مکه فرار کند تحویل او لازم نباشد که این ماده به هنگام نوشتن عهدنامه مورد ایراد بعضى از مسلمانان واقع شد و پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم پاسخ داد: اگر کسى از ما به سوى مکه فرار کند مفهومش این است که مرتد شده و چنین فردى به درد مسلمانان نمی خورد.

به دنبال این موضوع شخصى از زندانیان مکه از قریش به نام «ابو بصیر» فرار کرد و به مدینه آمد. مکیان دو نفر را براى تحویل گرفتن او به مدینه فرستادند.

پیغمبر صلّی الله علیه وآله وسلّم فرمود: اى ابو بصیر تو می دانى ما با این جمعیت پیمان بستیم و در دین ما پیمان‏ شکنى جایز نیست ناچاریم تو را به آن ها تحویل دهیم؛ ولى خداوند گشایش و فرجى براى تو فراهم می آورد. آن دو مأمور، ابو بصیر را تحویل گرفتند و در وسط راه ابو بصیر به یکى از آن دو مأمور گفت: شمشیر تو واقعا برنده است؟ گفت: آرى. گفت: ببینم. شمشیرش را به دست او داد او هم وى را کشت (و نفر دوم جرأت حمله به وى را نداشت و فرار کرد) ابو بصیر بعد از این جریان به مدینه بازگشت.

و یا در نمونه دیگر در صلح نامه حدیبیه، موادى ظاهراً به نفع قریش گنجانیده شده بود و به همین دلیل بعضى از تندروها که طرفدار شدت عمل بیشترى بودند به این صلح اعتراض کردند، و خواهان جنگ شدند، اما پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم با خونسردى آن ها را متوجه اهمیت این صلح در تاریخ اسلام نمود.

این مصادیق پایبند بودن اسلام و مسلمانان را به ارزش هاى انسانى درباره وفاى به عهد آشکارتر می سازد و نشانه روشنى از عدالت اسلام و لزوم پایبندى مسلمانان به عهد و پیمان‏ هاست که بدون آن، اعتماد از جامعه رخت می بندد. از این رو اسلام همان‏گونه که سوء استفاده دشمن را از عهدنامه ها نمی پسندد به دوست هم اجازه این کار را نمی دهد.

صلح در سایه ی کینه زدایی

«پیامبران راستین» یک سلسله اصول اساسى را که به آن پای بندند و ایمان دارند و طرح‏ریزى کرده اند، در جنگ و صلح، در خشم و آرامش؛ در سختی ها و آسانی ها، محترم می شمارند و هرگز از آنها عدول نمی کنند؛ هیچگاه در مواقع خطر و احتمال شکست متوسّل به امور غیر انسانى و غیر منطقى نمی شوند و به هنگام پیروزى اصول عدالت را درباره دشمن فراموش نمی کنند.

این دستور آسمانى پس از پیروزى محمد صلّی الله علیه وآله وسلّم بر نیرومندترین پایگاه هاى دشمن یعنى مکه نازل گردید: «وَ لا یجْرِمَنَّکمْ‏ شَنَ‏آنُ‏ قَوْمٍ‏ أَنْ‏ صَدُّوکمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ أَنْ تَعْتَدُوا؛ دشمنى با مردمى که شما را از زیارت مسجدالحرام بازداشتند نباید موجب تعدى و تجاوز گردد».

اگر جمعى از بت پرستان در دوران جاهلیت (در جریان حدیبیه) مزاحم زیارت شما از خانه خدا شدند و نگذاشتند مناسک زیارت خانه خدا را انجام دهید، نباید این جریان سبب شود که بعد از اسلام آن ها، کینه هاى دیرینه را زنده کنید و مانع آن ها از زیارت خانه خدا شوید.

این حکم گرچه در مورد و زیارت خانه خدا نازل شده است، ولى در حقیقت یک قانون کلى از آن استفاده می شود که مسلمان نباید «کینه توز» باشد و حوادثى را که در زمان هاى گذشته واقع شده بار دیگر در فکر خود زنده کند و در صدد انتقام بر آید، و با توجه به اینکه یکى از علل نفاق و تفرقه در هر اجتماعى همین مساله است، اهمیت این دستور اسلامى براى جلوگیرى از شعله ور شدن آتش نفاق در میان مسلمانان آنهم در آستانه غروب آفتاب عمر پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم آشکارتر می شود.

در تشریح این مسأله باید گفت داستانى را که آیه شریفه به آن اشاره می کند مربوط به سال «حدیبیه» است که دشمن مانع از این شد که مسلمانان مراسم زیارت خانه خدا را انجام دهند، یعنى مربوط به چندین سال قبل از نزول آیه.

جالب توجه اینکه این آیه از سوره مائده است، و سوره مائده طبق نقل مفسران آخرین سوره‏ اى است که بر پیامبر نازل گردید، یعنى در هنگامى که مسلمانان در اوج قدرت و پیروزى بودند و تمام موانع را از سر راه خود برداشته بودند، و بنابراین امکان هر گونه تصفیه حساب و انتقامى از دشمنان خونخوار و سنگدل براى آنان ممکن بود، با این حال چنین دستوراتى را مربوط به عدل و داد دریافت داشتند.

با این حال آن ها مأمور به اجراى عدالت و تسلّط بر اعصاب خود و عدم پیروى از هواپرستی هاى عدالت کش شدند، و تاریخ می گوید این مأموریت را هم خوب اجرا نمودند.

به هنگامى که ارتش اسلام آماده براى شرکت در یکى از میدان هاى جهاد می شدند پیامبر، فرماندهان لشکر و سربازان را به این جمله‏ ها به وظائف خویش آشنا می ساخت؛ استفاده از هر وسیله غیر انسانى را حتى در برابر خون خوارترین دشمنان ممنوع ساخته است، نه اجازه خرابکارى می دهد، نه استفاده از طریق ناجوانمردى، و نه متعرض افراد بى دفاع شدن.

«سن هیلر» که از مورخان مشهور معاصر است می گوید: «پیامبر اسلام از حیث عقل و فهم و خداپرستى و رحم و انصاف بر تمام معاصران خود تفوق و برترى داشت، و حکومتى که او به وجود آورد بر اساس فضایل انسانى خود استوار ساخته بود».

نهی از سوء ظن به خدا

افراد ضعیف الایمان یا منافق، مردمى ترسو، راحت طلب، و طبعاً از جنگ و هر گونه درگیرى گریزانند، تحلیلى که در باره حوادث می کنند هیچگونه با واقعیت تطبیق نمی کند، با این حال همیشه در نظرشان بسیار جالب است.

و به این ترتیب ترس و عافیت طلبى و فرار از زیر بار مسئولیت ها سوء ظن ها را در نظرشان واقعیت ها جلوه می دهد، و نسبت به همه چیز بدبین هستند حتى به پیامبر خدا و حتى نسبت به خدا!

داستان حدیبیه ظهور عینى همین معنى است؛ در ماجرای حدیبیه، پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم با یکهزار و چهارصد نفر از مسلمانان از مدینه به قصد عمره به سوى مکه حرکت کرد.

از سوى پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم در میان قبائل بادیه نشین اعلام شد که همه آن ها نیز او را در این سفر همراهى کنند، ولى گروهى از افراد ضعیف الایمان از انجام این دستور سر باز زدند، و تحلیلشان این بود که چگونه ممکن است مسلمانان از این سفر جان سالم به در برند، در حالى که قبلاً کفار قریش حالت تهاجمى داشته، و جنگ هاى احد و احزاب را در کنار مدینه بر مسلمانان تحمیل کردند، اکنون که این گروه اندک و بدون سلاح با پاى خود به مکه می روند، و در کنار لانه زنبوران قرار می گیرند چگونه ممکن است به خانه هاى خود باز گردند؟!

 اما دیدند مسلمانان با دست پر و امتیازات قابل ملاحظه اى که از پیمان صلح حدیبیه گرفته بودند سالم به سوى مدینه بازگشتند.

در واقع علت اصلی عدم شرکت در این سفر سوء ظنى بود که به خدا داشتند، و با محاسبات‏ غلط خود چنین فکر می کردند که این سفر، سفر پایانى عمر پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم و مؤمنان است و باید از آن کناره گیرى کرد. چرا که فکر می کردند خداوند پیامبرش را به این سفر فرستاده، و آن ها را به چنگال دشمنان سپرده و از آن ها حمایت نخواهد کرد!

صلح و مصلحت

در پیمان صلح حدیبیه‏ گرچه به حسب ظاهر امتیازاتى به کفّار داده شد و از این جهت بر جمعى از اصحاب، گران آمد؛ ولى رسول مکرّم اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم با توجّه به اشرافى که بر مصالح اسلام و مسلمین داشت و می دانست که این پیمان، در مجموع منافع فراوانی را در پى دارد، تن به این پیمان داد. روشن است مصلحتى که در این گونه موارد، مورد نظر حاکم است تابع شرایط و مقتضیات زمان و مکان است و بر اساس آن رقم می خورد.

صلحی برای هجرت

بررسى تاریخ اسلام نشان می دهد که هجرت عامل اصیل در پیروزى اسلام در برابر دشمنان نیرومند بوده، اگر هجرت نبود اسلام در محیط خفقان آور مکه از میان می رفت.

«هجرت» اسلام را از شکل منطقه اى بیرون آورد و در شکل جهانى قرار داد، هم اکنون براى نجات اسلام از بن بست ها و شکستن موانع مختلفى که دشمنان از هر سو در برابر آن ایجاد کرده اند راهى جز احیاى اصل «هجرت» نیست، هجرت صداى مسلمانان را به گوش جهانیان می رساند و دل هاى آماده و نیروهاى سازنده و اقوامى را که تشنه حق و عدالتند در اختیار آن ها می گذارد.

در این میان هجرت گروهى از مسلمانان بعد از صلح حدیبیه و به دست آمدن یک محیط نسبتاً امن به دنبال این صلح صورت گرفت؛ به نحوی که بعد از صلح حدیبیه مسلمانان به راحتى می توانستند همه جا رفت و آمد کنند، و جان و مالشان محفوظ بماند، و عملاً با مشرکان از نزدیک تماس پیدا کردند، تماسى که نتیجه اش شناخت بیشتر اسلام از سوى مشرکان و جلب توجه آن ها به اسلام بود؛ در واقع بعد از صلح حدیبیه راه نشر اسلام در سراسر جزیره عرب گشوده شد.

متاسفانه امروز مسلمانان بر اثر فراموش کردن این اصل مهم اسلامى غالباً در لاک خود فرو رفته اند، در حالى که مبشران مسیحى به شرق و غرب و شمال و جنوب دنیا مهاجرت می کنند؛ در واقع این دستور از آن مسلمان ها است، و عملش از دیگران!

سخن آخر: (صلح حدیبیه، بزرگ ترین پیروزی)

به راستى ماجرای حدیبیه، مصداق روشن «فتح المبین» بود همان توصیفى که قرآن براى آن برگزیده، جمعیتى محدود بدون تجهیزات کافى جنگى وارد سرزمین دشمن شوند، دشمنى که بارها به مدینه لشکر کشى کرده، و تلاش عجیبى براى در هم شکستن آن ها داشته، ولى اکنون که قدم در شهر و دیار او گذارده اند چنان مرعوب شود که پیشنهاد صلح کند، چه پیروزى از این برتر که بى آنکه حتى قطره خونى از دماغ کسى بریزد چنین تفوقى بر دشمن حاصل گردد؟!

بدون شک ماجراى صلح «حدیبیه» در سراسر جزیره عربستان شکستى براى قریش، و فتحى براى مسلمین محسوب می شد که تا آن حد توانسته بودند از دشمن زهر چشم بگیرند. همان صلح نامه اى که راه پیروزى هاى آینده را به روى مسلمانان گشود.

یادداشت

٢
بازنمایی تعالیم راهبردی امام هادی علیه السلام
از منظر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی
دام ظله

همانگونه که در زیارت جامعه می خوانیم، باید گفت: والحق معکم وفیکم ومنکم وإلیکم وأنتم أهله ومعدنه؛ حق همواره با شما و در میان شما و از ناحیه شماست و به سوی شما می آید و شما اهل حق و معدن آن هستید.

امامان و پیشوایان معصوم چنان که در زیارت‏ جامعه کبیره امام هادی علیه السلام آمده« خلقکم الله انوارا فجعلکم بعرشه محدقین؛ خداوند شما را نورهایی آفرید که گرد عرش او حلقه زده بودید»، و نیز در همان زیارتنامه آمده است: «و انتم نور الاخیار و هداة الأبرار؛ شما نور خوبان و هدایت کننده نیکوکاران هستید».

لذا بسیاری از شیفتگان ائمه معصومین علیهم السلام باید علاوه بر پیوند محبت و توسل و حاجت، بر پیوند امام‏ و مأموم و راهنما و راهبر منحصر گردد، زیرا نور وجود امامان علیهم السلام باید تمام کسانی که خدا را اطاعت می ‏کنند به سوی خود جلب کند و در زندگی از آنها الگو بگیرند.

از این رو همان‏گونه که در زیارت‏ جامعه‏ می‏ خوانیم، باید گفت: «والحق معکم وفیکم ومنکم وإلیکم وأنتم أهله ومعدنه؛ حق همواره با شما و در میان شما و از ناحیه شماست و به سوی شما می‏ آید و شما اهل حق و معدن آن هستید»

توحید در سیره ی معرفتی امام هادی علیه السلام

گفتنی است ائمه معصومین علیهم السلام با برنامه‏ های روشن مبتنی بر توحید خالص و دعوت به خیر و نیکی و حق و عدالت، در راستای سلسله ی انبیاء و اوصیاء تا پیامبر خاتم و اوصیایش تداوم یافته اند.

لذا مرحوم «کلینی» به سند معتبر از «علی بن مهزیار» روایت کرده است که امام هادی علیه السلام به کسی که تقاضا کرد حضرت دعایی را به او بیاموزد که پس از هر نماز بخواند تا خداوند خیر دنیا و آخرت را به وی عنایت فرماید؛ چنین نوشت: «اعوذ بوجهک الکریم، وعزتک التی لا ترام، وقدرتک التی لا یمتنع منها؛ به ذات بزرگوار و عزتت که جاودان است و تواناییت که چیزی از آن سرپیچی نکند...».

هم چنین «شیخ صدوق» در کتاب «من لا یحضره الفقیه» از یکی از یاران حضرت هادی علیه السلام روایت کرده که گفت: خدمت آن حضرت علیه السلام عرض کردم: یابن رسول‏ الله! زیارتی به من تعلیم فرما که از حیث بلاغت کامل باشد و با آن، هر کدام از شما را که خواستم زیارت کنم، فرمود: پس از غسل زیارت، هرگاه به درگاه حرم رسیدی بایست و بگو:«اشهد ان لا اله الا الله، وحده لا شریک له، و اشهد ان محمدا صلی الله علیه و آله عبده ورسوله؛‏ گواهی می‏ دهم که معبودی جز خدا نیست، یگانه است و شریکی ندارد و گواهی می‏ دهم محمد که درود خدا بر او و خاندان پاکش باد بنده و فرستاده اوست....».

اینگونه است که در «عدةالداعی» روایت شده، شخصی مشکل مهمی در زمان امام هادی علیه السلام داشت، از آن حضرت تقاضا کرد که نزد خلیفه وقت برای او شفاعت کند. چیزی نگذشت که مشکل او به طور کامل حل شد؛ خدمت حضرت رسید و عرض کرد: آیا شما نزد او شفاعتی برای من کردید؟ امام علیه السلام فرمود: خداوند ما را این گونه تربیت کرده که در مسائل مهم تنها به او پناه ببریم و از غیر او چیزی نخواهیم، ترسیدم که (اگر شفاعت تو را نزد خلیفه کنم و) راه و رسم خود را تغییر دهم، خداوند هم لطف خود را تغییر دهد و من از خداوند عزوجل خواسته‏ ام که احدی بعد از من این دعا را نزد قبرم نخواند مگر این‏که دعایش مستجاب شود. سپس دعایی نقل فرمود.،

در فراز دیگر «شیخ طوسی» در «امالی» از بعضی نقل می‏ کند که می‏ گوید: خدمت امام هادی‏ علیه السلام عرض کردم: ای آقای من! دعایی به من بیاموز که از طریق آن به خدای عزوجل نزدیک شوم، فرمود: دعایی که الآن برایت نقل می‏ کنم دعایی است که بسیاری از اوقات با آن خدا را می ‏خوانم و از خداوند عزوجل خواسته ‏ام، کسی که در حرم من این دعا را بخواند مأیوس برنگردد، دعا این است: «یا عدتی عند العدد، و یا رجائی و المعتمد، و یا کهفی و السند، و یا واحد یا أحد، و یا قل هو الله أحد...؛ ای ذخیره ‏ام در میان ذخیره ‏ها، و ای امید و تکیه‏ گاهم، و ای پناهگاه و پشتیبانم، و ای‏ ‏ یگانه ای یکتا، و ای که گفتی: «بگو خداوند یکتا و یگانه است...».

زیارت جامعه کبیره؛ تجلی توحید در سیره ی عبادی امام هادی علیه السلام

بدون شک زیارت‏ جامعه‏ کبیره، از زیارات بسیار مهم است و به نظر علامه مجلسی و دیگران از بهترین زیارات است. زیارت جامعه کبیره مصدر و مبدأش خود امام هادی‏ علیه السلام است و این کلمات بلیغ و فصیح که برخوردار از همه مراتب اظهار ارادت و بیان فضایل و مکارم است، از خود آن جناب صادر شده، حال اکنون که زمان تقیه نیست اگر فرد زائری طالب زیارتی طولانی باشد، می ‏تواند زیارت‏ جامعه‏ کبیره که بهترین زیارت است را بخواند.

بنابراین چه غافلند آنانی که به گمان واهی «پرهیز از شرک» مردم را از زیارت این بزرگان، با آن همه برکات معنوی و مادی باز می ‏دارند! و خود را مسلمان می‏ دانند در حالی که از حقیقت اسلام دورند؛ چرا که زیارت آن بزرگواران به عنوان «اولیاءالله» و درخواست از آنان به عنوان «شفیعان درگاه الهی» و «عباد صالحین پروردگار» عین توحید و یکتاپرستی است، و سبب پرورش روح تقوا و ایمان است. گویا نمی‏ دانند که در زیارت آنها، گاه صدها بار نام خدای یگانه برده می ‏شود و مثل زیارت‏ جامعه‏، با یکصد بار تکبیر و توحید پروردگار آغاز می‏ گردد و با «نماز زیارت» که نیایش خالصانه ‏ای به درگاه خداست پایان می ‏یابد، لذا اگر زائری با توجه و حضور قلب و با عنایت به «محتوای بلند کلمات و جملات زیارات» در حرم آن بزرگواران حضور یابد، در هر جمله‏ای از این زیارات یک درس مهم تربیتی و انسان‏ساز نهفته است؛ فی‏المثل در زیارت‏ جامعه‏ کبیره، که جامع‏ترین زیارات است درس‏های عجیبی نهفته است؛ از جمله اینکه در اثنای زیارت از محبت و توحید و شرک ‏ستیزی آن عزیزان و مطیع محض خدا بودنشان دم می ‏زند و عرضه می دارد:«السلام علی الدعاة الی الله، والأدلاء علی مرضات الله؛ سلام بر دعوت کنندگان به سوی خدا و هدایت کنندگان بر اسباب خشنودی خدا».

حال با این اوصاف چطور شیعه را متهم به شرک و پرستش امامان معصوم علیهم السلام می ‏کنید در حالی که ناب‏ترین و خالص‏ترین مفاهیم و مضامین توحیدی در زیارتنامه ‏های مربوط به آن بزرگواران آمده است. به عنوان مثال در بخش دیگر از زیارت‏ جامعه‏ کبیره، خطاب به حضرات معصومین علیهم السلام می خوانیم: «الی الله تدعون، وعلیه تدلون، وبه تؤمنون، وله تسلمون، وبامره تعملون والی سبیله ترشدون، وبقوله تحکمون‏؛ شما مردم را به سوی خدا می ‏خوانید، و بر او راهنمایی می‏ کنید، و به او ایمان دارید، و تسلیم او هستید، و به دستورش عمل کرده، و مردم را به سوی راه او ارشاد کرده، و به گفتار او حکم می‏ کنید».

فضیلت حرم سید الشهداء علیه السلام در کلام نورانی امام هادی علیه السلام

روایات فراوانی در ارتباط با شرافت و فضیلت زمین کربلا و حائر حسینی‏ وارد شده از جمله ابوهاشم جعفری می‏ گوید: امام هادی‏ علیه السلام در ایام بیماریش می‏ فرمود: کسی را به سوی «حائر» (حائر حسینی برای طلب شفای من) بفرستید. عرض کردم: فدایت شوم اجازه می ‏فرمایید که من بروم؟

فرمود: برو اما با رعایت تقیه ... عزم بر حرکت گرفتم ولی قبل از حرکت، جریان را برای علی بن بلال ذکر کردم، او با تعجب گفت: حضرت هادی علیه السلام خودش حائر است او را با «حائر» چه کار؟! خدمت حضرت رسیدم سؤال علی بن بلال را برای او نقل کردم، فرمود: آیا رسول‏ الله خانه خدا را طواف نمی‏ کرد و حجرالاسود را نمی‏ بوسید با آن‏که حرمت رسول گرامی صلی الله علیه و آله و حرمت مؤمن از حرمت خانه خدا بیشتر است؟. بدان که این مکان‏ ها مکان‏ هایی هستند که خداوند دوست دارد یاد او در آنها زنده شود، من هم دوست دارم برای شفای من در مکان‏هایی دعا شود که خدا دوست دارد و حائر حسینی یکی از آن مکانهاست.

لذا از خداوند بزرگ توفیق بهره‏ وری همه عاشقان مکتب آن حضرت را از فیوضات عظیم این اماکن مقدسه مسألت داریم.

تبیین چیستی «حقیقت مرگ»

مسئله مرگ از مشکل‏ ترین مسائل بشر بوده و هست، او درصدد حیات ابدی و جاودانی بوده، ولی هنوز موفق به تحقیق و تحصیل آن نشده است. قدرتمندترین سلاطین، بزرگان، علماء، دانشمندان، حکماء، فیلسوفان، اندیشمندان و متفکران در طی قرون و اعصار با تمام قوای مادی و معنوی به تکاپو افتاده‏ اند تا این مسئله را حل کنند اما افسوس که به این مسئله راهی نبرده‏ اند.

در حالی که مرگ از نظر قرآن یک امر وجودی است، یک انتقال و عبور از جهانی به جهان دیگر است، لذا در بسیاری از آیات قرآن از« مرگ» تعبیر به« توفی» شده که به معنی باز گرفتن، و دریافت روح از تن به وسیله فرشتگان است.

در حالی که غالباً تصور می‏ کنند مرگ یک امر عدمی و به معنی فنا است لذا بسیاری مرگ را به عنوان فنا و نیستی و پایان یافتن همه چیز می ‏پندارند، و به همین دلیل از آن سخت بیمناکند و در وحتشند.

ولی این برداشت هرگز با آنچه در قرآن مجید آمده و دلائل عقلی به آن رهنمون می ‏شود و نیز تعبیرات مختلفی که در روایات اسلامی درباره حقیقت‏ مرگ‏ آمده است موافق نیست.

به عنوان نمونه در حدیثی می‏ خوانیم که امام هادی‏ علیه السلام (علی بن محمد) به عیادت یکی از یاران رفت و او را مشاهده کرد که پیوسته می‏ گرید و از ترس مرگ بیتابی می ‏کند، امام به او فرمود: «یا عبد الله! تخاف من الموت لانک لا تعرفه؛ بنده خدا! تو از مرگ می‏ ترسی به خاطر آنکه حقیقت مرگ را نمی‏ شناسی» سپس امام علیه السلام مرگ را به حمام تمیزی تشبیه فرمود که انسان آلوده‏ ای وارد آن می‏ شود و او را از هرگونه غم و اندوه و ناراحتی شستشو می‏ دهد و به سرور و شادمانی می‏ رساند.،

اینچنین است که برخی افراد چون مرگ‏ را فنا و نیستی می‏ بینند. مرگ را دریچه‏ ای به عالم باقی و عالم وسیع‏تر نمی‏ داند. مرگ را پایان همه چیز می‏ پندارد و معلوم است که انسان از تاریکی و نابودی می‏ ترسد. اما اگر مؤمن باشد از مرگ نمی ‏ترسد. یکی از خدماتی که انبیا به بشر کردند این است که ترس‏ مرگ را از بشر گرفتند.

پیامدهای اجتماعی «بخل» در جامعه ی اسلامی

بی شک«بخل‏» جامع‏ بسیاری از اخلاق رذیله و صفات نکوهیده است و بسیاری از رذایل اخلاقی از آن نشأت می ‏گیرد؛ مانند سوء ظن، حسد، ترس، جبن، از دست دادن اخلاص نیت و صفای باطن و گرفتاری در چنگال قساوت قلب.

بخل‏ جامع‏ تمام عیب هاست، و این افساری است که انسان را بسوی هر بدی می‏ کشاند. خودداری از انفاق فی سبیل الله هم سبب مرگ روح انسانی به خاطر بخل‏ خواهد شد، و هم مرگ جامعه‏ به خاطر عجز و ناتوانی، مخصوصاً در نظامی همچون نظام اسلام که بر نیکو کاری بنا شده است‏.،

لازم به ذکر است بخل عامل اصلی رکود اقتصادی است و در پی آن، فقر و بیچارگی توده عظیمی از مردم جامعه‏ را در کام خود فرو می‏ برد.

اگر نظام طبقاتی در کشوری تحقق پذیرد و فقرا و گرسنگانی در آن جامعه‏ یافت شوند که اغنیا و ثروتمندان به نیاز آنها توجهی نکنند، امنیت اقتصادی اغنیا از بین می ‏رود و این نیست مگر بخاطر بخل‏ و خودداری اغنیا از إنفاق و کمک به فقرا و نیازمندان.

لذا در روایتی از امام هادی علیه السلام می ‏خوانیم که فرمود:«البخل اذم الأخلاق‏؛ بخل مذموم‏ترین اخلاق رذیله است».، به راستی که صفت رذیله بخل چه می‏ کند و انسان را به کجا می‏ کشاند!؟ البته اشخاص بخیل عذر و بهانه‏ هایی برای خود می ‏تراشند. مثل این که «ما باید به فکر آینده خود و فرزندانمان باشیم»! اگر ذخیره کافی نداشته باشیم، ممکن است در آینده با مشکل مواجه شویم!» یا «کمک کردن به فقرا باعث رواج تن ‏پروری و شیوع روحیه گدایی در جامعه‏ و تضعیف روح کار و فعالیت می شود!» و بهانه‏ هایی از این قبیل که برای توجیه بخل‏ به آن تمسک می ‏جویند.

هم چنین فعال اقتصادی با بخل‏ و امساک در راه عمران و آبادانی شهرها و رفع نیازهای نیازمندان جامعه‏ و احیای ارزش‏ های دینی و اخلاقی می ‏پرهیزد و انفاق و گذشت در راه خدا را منافی برنامه‏ ریزی‏ ها و محاسبات دقیق اقتصادی خودش نمی ‏بیند. حال آنکه انفاق فی سبیل الله، نه تنها سبب رکود اقتصادی نمی‏ شود، بلکه رشد و ترقی را در پی دارد.

از این رو در تبیین این روایت و تشریح تبعات صفت رذیله ی بخل باید گفت اولاً: بخل سبب نفرت مردم از بخیل می‏ شود و افراد نزدیک و دور از او فاصله می ‏گیرند و ثانیاً: بخل سبب سنگدلی و قساوت است، زیرا بخیل ناله مستمندان را می‏ شنود و چهره رقت‏بار آنها را می ‏بیند و در عین حال به آنها کمکی نمی ‏کند و این مایه قساوت است. ثالثاً: بخل سبب می‏ شود که بسیاری از منابع اقتصادی از گردش تجاری سالم خارج شود و به صورت کنز و اندوخته در آید در حالی که گروه ‏هایی در جامعه‏ ممکن است به آن نیاز داشته باشند. رابعاً: افراد بخیل گاه به زن و فرزند خود نیز تنگ و سخت می ‏گیرند به اندازه ‏ای که مرگ او را آرزو می ‏کنند و این عار و ننگ دیگری است. خامساً: افراد بخیل به سبب دلبستگی فوق ‏العاده غیر منطقی به مال و ثروتشان از نظر تفکر اجتماعی بسیار ضعیف و ناتوانند و این هم ننگ و عار دیگری است.

در نتیجه طبق این حدیث در میان صفات زشت و رذیله کثیف ‏تر از بخل یافت نمی‏ شود، لذا نه تنها تک تک مسلمانان نباید افراد بخیلی باشند، که جامعه اسلامی نیز نباید جامعه بخیلی باشد، بلکه باید متصف به صفت زیبای سخاوت وجود باشد. البته سخاوت منحصر در کمک به فقرا و نیازمندان نیست، بلکه این کار با ارزش یک نوع آن است. ثروتمندی که از پول راکد خود در جهت سرمایه‏ گذاری و ایجاد اشتغال سالم برای جوانان بیکار بهره می‏ جوید نیز به نوعی اهل جود و سخاست. عالمی که از پاسخ به سؤالات مردم دریغ نمی‏ ورزد و با صبر و حوصله شبهات و مشکلات دینی مردم را حل می‏ کند، متصف به صفت سخاوت شده است. شخص با نفوذی که از نفوذ اجتماعی‏اش در رفع مشکلات و گرفتاری های مردم استفاده می ‏کند، نیز سخاوت به خرج داده است. خلاصه هر کس که در حد توان به رفع مشکلات دیگران کمک کند، انسان سخاوتمندی است.

سخن آخر

در خاتمه باید گفت ائمه هدی علیهم السلام نور هستند و پرتو افشان ظلمت‏ ها و تاریکی ‏ها می‏ باشند؛ لذا در زیارت‏ جامعه‏ کبیره آمده است:« خداوند شما را از لغزشها حفظ کرد و از فتنه انحرافات در امان داشت، و از آلودگی ها پاک ساخت و پلیدی را از شما دور کرد، و کاملا تطهیر نمود».

اینچنین است که در آموزه های روایی و در منابع اسلامی به طور وسیع و گسترده درباره اهلبیت پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شده و نشان می ‏دهد که آنها در هر عصر و زمانی هادی‏ و راهنمای مردم اند، در منابع پیروان مکتب اهلبیت علیهم السلام نیز احادیث متعددی در این زمینه آمده است،در تفسیر نورالثقلین حدود پانزده حدیث، در این زمینه نقل شده، اگر چه هدایت چه از نظر تکوین و قوانین آفرینش، و چه از نظر تشریع و تعلیم و تربیت و احکام شریعت، همه از ناحیه خدا است. او است که نطفه بی‏ارزش را در مراحل تکامل جنین رهبری و هدایت می‏کند و از آن موجود بی‏مقدار، انسانی بزرگ و والا می‏سازد. و او است که از طریق وحی و ارسال انبیاء، دست انسان‏ها را گرفته، و از وادی ضلالت به شاهراه هدایت رهنمون می‏کند، و لذا پیوسته در نمازهایمان از او می ‏خواهیم که ما را به صراط مستقیم هدایت کند، و ثابت قدم دارد، چرا که هادی او است.

لیکن همانطور که پیامبر و «منذر» از سوی خداوند تعیین و نصب می ‏شود، «هادی‏» و هدایتگر هم منصوب الهی باشد. بنابراین «هادی» غیر از خدا و پیامبر و دانشمندان هر امتی است و باید از سوی خداوند تعیین شود.

امیدواریم در سایه عنایات اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام به ویژه امام هادی علیه السلام بتوانیم وظایف سنگینی که در این عصر و زمان در برابر اسلام و مسلمانان داریم را به بهترین شکل ممکن جامه عمل بپوشانیم.

بارالها! به ما چشم بینا و گوش شنوا و عقل دانا، مرحمت فرمودی، حجاب های خودخواهی و غرور را از مقابل آنها برگیر، تا چهره حقیقت را آن چنان که هست ببینیم، و در صراط مستقیم هدایت‏ تو راست قامت گام برداریم‏.

پرونده ویژه

١
شاخصه های تحقق حجاب و عفاف در جامعه اسلامی
از منظر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله

همزمان با ٢١ تیرماه، سالروز سرکوب خونین قیام مردم علیه کشف حجاب در مسجد گوهرشاد حرم رضوی در سال ١٣١٤ شمسی که به روز عفاف و حجاب نام گذاری شده است، ضرورت واکاوی شاخصه های تحقق حجاب و عفاف در نظام اسلامی بیش از پیش آشکار می گردد، از این رو در این نگاشته، با بهره گیری از اندیشه های ارزشمند مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی مهمترین مولّفه های تحقق و استقرار حجاب و عفاف اسلامی در جامعه مورد واکاوی قرار می گیرد.

در وهله ی نخست باید اذعان نمود از منظر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی،حجاب جزئى لاینفک از فرهنگ مترقى اسلامى است، و هیچ کس حق ندارد زن مسلمان را مجبور سازد که این فرهنگ دینى خود را - به هر دلیل که باشد - کنار بگذارد، زیرا حجاب در اسلام اهمیت فوق العاده ای دارد و آیات فراوانی نیز درباره حجاب آمده است و کسی هم نمی تواند منکر آن شود و توجیهات نامربوط هم نباید درباره آیات حجاب کرد.

لذا تراژدی جنایت رضاخان در مسجد گوهرشاد با وجود این همه شهید جای هیچ شک و تردیدی را در مسئله حجاب باقی نمی گذارد و نمی توان به راحتی از آن عبور کرد، از این رو معظم له پس از اگاهی از بدیل اقدام رضاخان در حجاب ستیزی دولت تاجیکستان در نصیحتی دوستانه به رئیس جمهور این کشوراظهار داشت: ما این کار را در زمان رضاخان تجربه کرده ایم، او هم مخالفت می کرد و چادر از سر زنان می کشید، و حتی عده زیادی را در مسجد گوهرشاد در این راه شهید کردند؛ ولی مردم تسلیم نشدند و علیه رضاخان قیام کردند و حجاب اصیل را برگرداندند.

بدین ترتیب بهتر است مردم را به حال خودشان بگذارید تا وظایف شرعی را درباره حجاب انجام دهند، اصل حجاب چیزی نیست که آن را بتوان انکار کرد و یا مسلمانان را از آن منصرف نمود.

زیرا مسلمانان به دلیل تصریح قرآن پایبند به حجاب هستند ، بلکه چندین آیه درباره حجاب وجود دارد و نمی شود انکار کرد و این جزو نشانه های مسلمانان در همه دنیا شناخته شده است.

بنابراین راقم این سطور نیز با ذکر این فرازهای مهم و راهبردی از معظم له در پیش درآمد این نگاشته، با بهره گیری از اندیشه های مترقّی و والای حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی، ابعاد مختلف مقولۀ تحقق حجاب و عفاف را مورد واکاوی و تحقیق و تدقیق قرار می دهد که به مخاطبان گرامی ارائه می گردد:

ضرورت بحث

بدون شک حجاب‏ از مسلّمات اسلام است، و تمام فقهاى اسلام در آن اتّفاق نظر دارند، و هر گونه بد حجابى و بیحجابى بر خلاف شریعت مقدّسه است. خصوصاً در شهرهاى مذهبى، و از آن بالاتر در أماکن مقدّسه دینى، باید بیشتر مراعات شود، و گناه بد حجابى و بى‏حجابى در این اماکن بیشتر است. و بدون شک پوشیدن چادر همه جا، مخصوصاً در این أماکن، اولى است.

آرى حجاب از ضروریّات دین و برگرفته از قرآن مجید است، و همه مذاهب اسلامى آن را قبول دارند. و منظور از ضرورى دین چیزى است که هر کس با مسلمین مقدارى معاشرت داشته باشد، مى‏فهمد مسلمانان به آن پایبند هستند.

لذا باید حجاب و عفاف و دیگر مسائل اعتقادی را در جامعه گسترش داد چون مشکلات اجتماعی فرهنگی می تواند باعث مشکلات مختلف در زمینه اقتصادی، سیاسی و امنیتی گردد.

بنابراین حجاب یک وظیفه اسلامی و جزء ضروریات دین است که در آیات قرآن و روایات اسلامی مکرراً آمده، و کار به جایی رسیده که دوست و دشمن می دانند که حجاب جزء برنامه های اسلامی است به همین دلیل دشمنان اسلام روی آن خیلی حساسیت نشان می دهند.

لیکن از آنجایی که بی حجابی بنیان خانواده ها را متزلزل می کند، باید حجاب را به عنوان یک وظیفه اجتماعی دنبال کنیم و جلوی بدحجابی و بی حجابی و برهنگی را بگیریم، اگر کسانی منکر این آثار منفی بشوند خودشان را فریب می دهند؛ چه بخواهیم چه نخواهیم واقعیّت این است که چنین آثاری به دنبال بی حجابی و بدحجابی است.

اگر حجاب جامعه را حفظ نکنیم در نهایت نظام ضربه می خورد؛ چراکه ضدّ انقلاب ها از هر فرصتی با کشف حجاب برای تضعیف نظام استفاده می کنند.

با این اوصاف باید گفت به یقین حجاب براى زنان مسلمان از ضروریات اسلام است که در قرآن مجید و سیره پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)صریحاً آمده است و تمام علماى اسلام از تمام فرق به آن پاى بند هستند، در واقع حجاب عزّت و شرف زن مسلمان و سبب احترام او، و مایه طهارت و پاکى جامعه اسلامى از بسیارى از مفاسد است، بدین نحو که از نظر اسلام هر قدر زن جانب عفاف و حجاب‏ را رعایت کند پسندیده‏تر و به تقوا و پاکى نزدیکتر است.

لذا مسئله حجاب در کشور ما از یک حکم فرعی اسلامی درآمده و به اصول دینی تبدیل شده است. چرا که مسلمانان در خارج وقتی می خواهند اسلام را نشان دهند حجاب را رعایت می کنند. دشمن هم برای تضعیف اسلام با حجاب مخالفت می کند. در داخل کشور هم ضد انقلاب برای شکستن نظام بر مسئله بی حجابی تکیه می کند. آنها می گویند اگر ما بتوانیم این روسری را برداریم نظام اسلامی را تا حد زیادی ضعیف کرده ایم. لذا حجاب در داخل و خارج دانشگاه ها باید مورد توجه قرار گیرد.

بنابراین باید بر این مهم تأکید نمود که مسئله حجاب از مسلّمات و واجبات بلکه از ضروریّات دین اسلام است، مخصوصاً در زمان ما همه کسانى که با مسلمانان معاشرت دارند فهمیده‏اند که یکى از برنامه‏هاى تمام فِرَق مسلمین حجاب است که کم کم به یک شعار تبدیل شده و به آن پایبند هستند و به همین دلیل است که از آن وحشت دارند.

تأملی در واژه شناسی و مفهوم شناسی حجاب و عفاف

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در تبیین لغت و مفهوم عفاف و حجاب فرمودند: راغب در مفردات گوید: «العفَّةُ حُصول حالة لِلنَّفس تمتَنع بها عن غلبة الشهوة»: «عفت حاصل شدن حالتى براى نفس است که امتناع مى‏کند به سبب آن حالت از غلبه شهوت» و به تعبیر ساده حالت کنترل در مقابل شهوات است. وقتى مى‏گوئیم شهوت، فقط شهوت جنسى مراد نیست؛ بلکه معنى عام مراد است، شهوت مال، جاه، خوردن، تکلم کردن، شهوت جنسى و غیره، عفّت در همه اینها کنترل کننده است.

پس عفّت فضیلت و حدّ اعتدال قوّه شهویّه است آن هم به معناى عام کلمه که هر جاذبه‏اى را نسبت به چیزى قوّه شهویّه مى‏گویند مانند جاذبه مال، مقام، شهوت جنسى و غیره که اگر از حد بگذرد، حرص است و اگر به حدّ اعتدال نرسد، تنبلى و رکورد است و اگر حدّ اعتدال باشد عفاف‏ است.

هم چنین حجاب‏" در لغت به معنى چیزى است که در میان دو شى‏ء حائل مى‏شود به همین جهت پرده‏اى که در میان امعاء و قلب و ریه کشیده شده" حجاب‏ حاجز" نامیده شده.

در قرآن مجید نیز این کلمه همه جا به معنى پرده یا حائل به کار رفته است.

لذا حجاب شرعى در مورد زنان پوشیدن تمام بدن به جز صورت و دستها تا مچ مى‏باشد.

از این رو در مورد حجاب‏ واجب، کافى است که زن بدن خود را جز صورت و دست تا مچ به هر وسیله‏اى که مى‏تواند بپوشاند و لباس خاصّى شرط نیست ولى پوشیدن لباسهاى تنگ و چسبان و همچنین لباسهاى زینتى اشکال دارد.

تحقق حجاب و عفاف؛ موانع و آسیب ها

از منظر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی عواملی مختلف به عنوان موانع جدی در تحقق عفاف و حجاب در جامعۀ اسلامی مورد نظر می باشد که اهم آن عبارتند از:

١. تحریف آزادی بیان در مقولۀ حجاب و عفاف

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در تقبیح برخی افکار نادرست مبنی بر همگون نمایی میان مقولۀ حجاب و عفاف با دیگر مولّفه ها و ممانعت از آزادی بیان در انتقاد سازنده در این مقوله فرمودند: انتقاد باید به قصد اصلاح باشد نه تخریب، انتقاد باید سازنده، مفید و دوستانه باشد، نه مخرب، موزیانه و انتقام جویانه؛ این همان شرایط امر به معروف و نهی از منکر است که در فقه آمده، اگر از این مرز تجاوز نکنیم بسیار خوب است.

لیکن اگر در مقابل برخی از امور به بهانه مسائل اقتصادی، تحریم و امثال اینها سکوت کنیم و گفته شود چیزی درباره حجاب، عفاف یا مفاسد اخلاقی نگویید این غلط است.

٢. ورود غیر کارشناسانه در مقولۀ حجاب و عفاف

معظم له در تشریح ضرورت ورود نخبگان به عرصه هایی مهم همچون عرصۀ عفاف و حجاب فرمودند: انتقاد بویژه از سوی افرادی که اطلاعات بیشتری دارند، اهل علم و اساتید دانشگاه برای اصلاح جامعه و شرایط باید وجود داشته باشد. متأسفانه برخی فکر می کنند که بد حجابی تأثیر اجتماعی ندارد اما بسیاری از مفاسد به خاطر بد حجابی است که هر دو طرف را آلوده می کند.

٣. مسامحه برخی افراد و جریانات در مواجهه با بدحجابی

در نگاه حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی نگاه سیاسی برخی مدیران به مولفۀ فرهنگی حجاب و نیز فقدان برنامه ریزی در این عرصه مهم و راهبردی از جمله موانع تحقق حجاب و عفاف در جامعه مورد نظر قرار گرفته است.

لذا معظم له خواستار برنامه ریزی صحیح برای مبارزه با بی بند و باری و بد حجابی در جامعه شدند و از کسانی که به این مسأله بی اعتنایی می کنند و جلوی افرادی که می خواهند با بی فرهنگی مبارزه کنند را می گیرند، انتقاد کردند.

٤. لیبرال اخلاقی مانع جدی در تحقق حجاب و عفاف

از منظر معظم له وجود روشنفکران غرب زده و قبح زدایی از بی حجابی توسط چهره ها و جریانات غرب زده، از جمله موانع کلیدی در ارتقای فضای حجاب و عفاف جامعه محسوب شده است.

ایشان فرمودند: زمزمه های آزاد شدن حجاب از سوی افرادی غرب زده است و مسئولین باید تمام تلاش خود را در مبارزه با بدحجابی معطوف کنند تا مردم انگ کاستی و طرفداری از لیبرال اخلاقی را به آن ها وارد نسازند.

ایشان در ادامه فرمودند: بعضی ها تبلیغ می کنند که با زور نمی شود حجاب را تبلیغ کرد؛ در حالی که برنامه های برخی نهادهای ارزشی نشان می دهد که با برنامه های فرهنگی می توان و نقاط آسیب پذیر را با آموزش های فرهنگی مرتفع نمود.

هم چنین ایشان در فرازی دیگر در نقد برخی رویکردهای دولت در اجرای رویکرد غرب گرایان فرمود: حفظ حجاب از نظر شرعی و اخلاقی وظیفه است، برخلاف آنچه بعضی غرب زده ها می گویند شما چرا روی این مسأله اصرار دارید و باید آزاد بگذارید.

معظم له در تشریح این آسیب جدی در اندیشۀ برخی مدیران اظهار داشتند؛ متأسفانه در کشور ما بر اثر سخنان برخى دولتمردان و تعبیرات برخى رسانه ها و عدم اهتمام به مسأله حجاب در برخى جاها بدحجابى تبدیل به بى حجابى شده در حالى که حجاب سرنوشت ساز است. قرآن مجید مى فرماید: «ذلکم اطهر لقلوبکم وقلوبهن».

لذا معظم له با اشاره به پیامدهای منفی بی حجابی و بدحجابی در جامعه خاطر نشان کردند: حجاب یک مساله سرنوشت ساز است و تنها یک دستور ساده نیست، وقتی مساله حجاب کمرنگ و برچیده شود روابط نامشروع، جرم، ناامنی و دیگر مسائل زیاد خواهد شد و وقتی اینگونه شد کانون خانواده ها از هم می پاشد.

بی حجابی، بی عفتی؛ تبعات و پیامدها

در اندیشۀ حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی بی حجابی و بی عفتی، جامعه اسلامی و نهاد خانواده را با چالش هایی متعدد روبرو می سازدکه به أهم آن اشاره می شود:

١. بی حجابی مقدمۀ برهنگی

معظم له در این زمینه فرمودند: دستور حجاب یکى از مؤکدترین دستورهاى اسلام است. قرآن مجید در آیات متعددى از جمله: آیات ٣١ و ٦٠ سوره نور و آیات ٣٣ و ٥٣ و ٥٩ احزاب، بر مسئله حجاب تأکید کرده است که گاهى زنان با ایمان را مخاطب قرار مى‏دهد و گاهى همسران پیامبر صلى الله علیه و آله را و گاهى نیز با استثناکردن زنان پیر و از کارافتاده، تکلیف بقیه را روشن مى‏سازد؛ به این ترتیب با عبارات مختلف، اهمّیّت این وظیفه اسلامى را بازگو مى‏کند.

بدیهى است که برداشتن حجاب، مقدّمه برهنگى، آزادى جنسى و بى بند و بارى است که مشکلات و مفاسد ناشى از آن، در عصر و زمان ما بر کسى پوشیده نیست.

٢. بی حجابی؛ مسابقۀ ابتذال و خودنمایی

معظم له در فرازی دیگردر تشریح پیامدهای بی حجابی فرمودند: بى‏حجابى سبب مى‏شود که گروهى از زنان، در یک مسابقه بى پایان، در نشان دادن اندام خود و تحریک مردان هوسباز شرکت کنند. این امر در عصر و زمان ما که به خاطر گرفتارى‏هاى تحصیلى و اقتصادى سن ازدواج بالا رفته و قشر عظیمى از جامعه را جوانان مجرّد تشکیل مى‏دهد، آثار بسیار زیانبارى دارد.

٣. بی حجابی؛ منشأ بیماری روح و روان

بى حجابى، علاوه بر این که از نظر اخلاقى سبب ناامنى خانواده‏ها و بروز جنایات مى‏شود، ضمناً سبب ایجاد هیجان‏هاى مستمر عصبى و حتّى بیمارى‏هاى روانى نیز مى‏گردد که ثمره آن سستى پیوند خانواده‏ها و کاهش ارزش شخصیت زن در جامعه است.

٤. طلاق در سایۀ بی حجابی

اگر حجاب رعایت نشود طرفین آلودگى قلبى و اخلاقى پیدا مى کنند. وقتى حجاب برچیده شود منتهى به روابط نامشروع مى شود، و وقتى روابط نامشروع زیاد شد منتهى به از هم پاشیدن خانواده ها مى شود، چرا که بسیارى از طلاق ها در سایه آن واقع مى شود و به دنبال این برنامه بى سرپرستى فرزندان که آنها را به عوامل جرم ساز در آینده تبدیل مى کند.

پرونده هایى که در انگلستان بررسى شد نشان مى دهد که بچه هاى نامشروع و بى سرپرست بیشترین افراد جرمساز جامعه را تشکیل مى دهند که بارهاى فراوانى را بر دوش جامعه مى گذارد، بنابراین حجاب یک وظیفه شرعى نیست بلکه یک وظیفه اجتماعى است تا جامعه سالم باشد.

٥. مسامحه در برابر منکرات

معظم له در فرازی فرمودند: اگر می خواهیم جامعه ما سالم و منزه باشدوخانواده ها متزلزل نباشند، باید به مساله حجاب و مسائل منکراتی توجه جدی داشت.

٦. بی حجابی عامل اصلی مفاسد بی شمار

علت اصلی بسیاری از مفاسد و جرم ها همین بد حجابی ها و سهل انگاری هاست، حجاب برای ما در گذشته فروع دین بود اما در شرایط کنونی به اصول دین تبدیل شده ، زیرا نماد اسلام است.

بدحجابی تبعات فراوانی از جمله تزلزل خانواده ها، زیاد شدن فحشاء، به وجود آمدن بچه های بی سرپرست و گناهان فراوانی برای زن و مرد را در جامعه به همراه خواهد داشت.

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی منشأ بسیاری از مفاسد اخلاقی و اجتماعی را بی حجابی دانسته و تاکید کردند: حجاب یک وظیفه مهم است بلکه افزون بر وظیفه شرعی یک وظیفه اجتماعی هم هست و ضروری است خانواده ها نسبت به این مساله بیش از پیش اهتمام داشته باشند.

شاخصه های تحقق حجاب و عفاف در نظام اسلامی

در منظر و مأوای حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی مهمترین شاخصه ها برای تحقق حجاب و عفاف در نظام اسلامی به امور ذیل تقسیم می شود:

١. تعالیم اسلامی؛ شاخصۀ کلیدی در تحقق حجاب و عفاف

از منظر معظم له مقولۀ تعلیم اسلامی بر رعایت حجاب و عفاف مقدم است، ایشان در فرازی فرمودند: در یک نظرخواهی از افراد سؤال شده بود که عمده ترین مشکل فرهنگی کشور چیست؟ عده زیادی جواب داده بودند که مواد مخدر واعتیاد، جمعی دیگر گفته بودند مشکل مهم فرهنگی ماهواره ها و رسانه های فاسد و مفسد غربی هستند. گروه دیگری پاسخ داده بودند که بد حجابی و بی حجابی ها مشکل مهم فرهنگی است و دسته ای دیگر بالا رفتن سن ازدواج جوانان را یادآوری کرده بودند.

همه اینها صحیح است لیکن باید گفت مهم تر از همه دور ماندن از تعالیم اسلامی است، آموزه های اسلام اگر در جامعه حاکم باشد مشکلات فرهنگی حل می شود.

٢. نقش دولت و دیگر نهادها در تحقق حجاب و عفاف

از جمله مهمترین مولفه های اجرای حجاب و عفاف اسلامی در جامعه می توان به نقش کلیدی دولت و دیکر نهادها اشاره نمود، حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی با برشمردن وظایف ذاتی دولت در تحقق این مهم فرمودند:

مسأله حجاب را می توان از ادارات، بیمارستان ها و مراکزی که مستقیم یا غیر مستقیم زیر نظر دولت است شروع کرد.

دانشگاه ها و مدارس و دیگر ارگان ها نیز باید مساله حجاب را بیش از پیش جدی بگیرند؛ صداوسیما نیز به صورت مستقیم و غیر مستقیم باید مبلغ این مسأله باشد.

معظم له با اشاره به بدحجابی در کشور فرمودند: صدا و سیما باید مستقیم و غیر مستقیم روی این مساله کار کند، چراکه بی حجابی و بدحجابی باعث مفاسد اخلاقی و اجتماعی و ناهنجاری هایی زیادی شده است.

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی با بیان این که دولت افزون بر حل مشکلات اقتصادی باید برای مسائل فرهنگی نیز برنامه ریزی کند، فرمودند: دولت باید مسائل فرهنگی و حجاب را از کارمندان خود شروع کند تا به جامعه نیز تسری پیدا کند.

ایشان در تبیین اهتمام روزافزون نهاد آموزش و پروش به بحث حجاب فرمودند: بحث حجاب در کتاب های درسی به صورت منطقی وارد شود و ضرر و زیان های بی بند و باری تبیین شود تا همه بدانند که این یک مسأله مهم است و نمی توان به سادگی از کنار آن گذشت.

لذا همه از دولت اسلامی انتظار دارند که در این مساله جدی تر باشد و از کنار آن ساده عبور نکند، زیرا این موضوع یک مساله حیاتی و کلیدی است که مربوط به کیان خانواده و امنیت کشور اسلام است.

بحمدالله مردم ما همت مضاعف خود را در این راستا انجام دادند اکنون مسئولان و دستگاه ها باید با کار مضاعف در این راستا اقدام جدی انجام دهند و همت مردم را تکمیل کنند.

٣. کارگروهی، ضرورت بنیادین در امر حجاب و عفاف

هم چنین معظم له با انتقاد از برخی اقدامات فردی و سلیقه ای در مقولۀ حجاب و عفاف، ضرورت همگرایی و استفاده از خرد جمعی و کار گروهی را به عنوان مطلوب مورد نظر یاد نموده و فرمودند: باید دولت موظف شود که از نهادها و ارگان های زیر مجموعه خود اصلاح این وضعیت را شروع کند، از سویی دیگر مجلس نیز باید طرحی کاربردی برای مبارزه با مفاسد اخلاقی تصویب کند، که باید افکار فردی را در این خصوص کنار گذاشت و به صورت گروهی و دسته جمعی کار کرد تا بتوانیم مشکلاتی را که داریم پشت سر بگذاریم.

لذا از منظر معظم له باید با بخشنامه از طریق ادارات، ارگان ها مدارس و دبیرستان ها این مساله رواج یابد و جلوی بدحجابی گرفته شود؛ طرح آمرین به معروف نیز می تواند در این راستا راهگشا باشد.

٤. نیروی انتظامی؛ بازوی اجرایی تحقق طرح عفاف و حجاب

مرجع عالیقدر، مفسر بزرگ قرآن کریم با تقدیر از زحمات شبانه روزی نیروی اتظامی در برخورد با بد حجابی فرمودند: نیروی انتظامی در برخورد با بد حجابی مورد حمایت و قدردانی است، زیرا ماموران نیروی انتظامی ابتدا تذکر می دهند و در صورتی که تذکر آنها موثر واقع نشود و موجب عکس العمل نامناسب باشد، با آن شخص قاطعانه برخورد می کنند و اینگونه افراد نباید انتظار تشویق داشته باشند.

٥. تحقق حجاب و عفاف و رسالت روحانیون

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی برای تحقق حجاب و عفاف در جامعه اسلامی، نقش روحانیون را در انجام این مهم بسیار راهبردی برشمردند، ایشان فرمودند: همه مردم مسؤول امر به معروف و نهی از منکر هستند، لکن روحانیت مسؤولیت مضاعف و بیشتری دارد، باید در مقابل منکرات ایستاد چراکه اگر تبدیل به عرف شود و بدحجابی رواج یابد نمی شود برای آن کاری کرد.

لذا باید حجاب و عفاف و دیگر مسائل اعتقادی را در جامعه گسترش داد چون مشکلات اجتماعی فرهنگی می تواند باعث مشکلات در زمینه اقتصادی، سیاسی و امنیتی نیز گردد.

بنابراین خطباى محترم از متون آیات قرآنى و روایات اسلامى براى تقویت مبانى اعتقادى و آشنایى با احکام و اخلاق اسلامى و «تقویت حجاب و عفاف» حداکثر استفاده را بنمایند و مردم را به اتّحاد و هوشیارى در برابر دشمنان نظام دعوت نمایند.

مراجع، علما و حوزه های علمیه همه مسؤولیت سنگینی دارند و باید رسالت خود را ایفا کنند. اگر بخواهیم تمام عمر در حوزه علمیه قم بمانیم و درس بخوانیم و نتیجه را در طریق نشر اسلام و مکتب اهل بیت(علیه السلام) و اصلاح فرهنگی جامعه نگذاریم چه فایده دارد، باید جامعه از علم ما استفاده کند.

٦. تحقق حجاب و عفف نیازمند اقدامات فرهنگی نه برخوردهای قهری و سلبی

از جمله رویکردهای بی بدیل حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در چگونگی تحقق حجاب و عفاف در جامعه می توان به فرهنگ گرایی و تقدم فرهنگ سازی بر دیگر مولّفه ها اشاره نمود،لذا در منظومۀ فکری معظم له اقدامات فرهنگی به عنوان بهترین راه مبارزه با بدحجابی و فساد مورد توجه قرار گرفته است؛ ایشان فرمودند: ما اهل خشونت و زد و بند نیستیم، باید از راه ها و کارهای فرهنگی و تدبیر وارد شد. اگر تدبیر و قاطعیت باشد و خشونت نباشد کارها درست می شود.

همچنین در فرازی دیگر فرمودند: ما حرف خود را منطقی، مؤدبانه، شفاف و صریح می زنیم و از این که برخی نق می زنند و می گویند نباید درباره حجاب و ماهواره صحبت کنیم، هراس و خوفی نداریم.

لذا برخورد با بدحجابی با برخوردهای خشن کارساز نیست. کار فرهنگی و موعظه بهترین روش در این زمینه به شمار می رود که بحمدالله همت رهبر معظم انقلاب اسلامی، مجلس شورای اسلامی و دیگر قوا نیز در این جهت معطوف است.

ازاین رو ما نباید از مسائل فرهنگی از جمله عفاف و حجاب غافل شویم؛ زیرا حجاب سمبل اسلام است.

لذا باید این پرسش را مطرح نمود که مساله طرح عفاف و حجاب چرا در محاق مانده است؟ باید عوامل آن را تجزیه و تحلیل کرده و ببینید چه افکاری مانع اجرای آنها شده است.

معظم له در تفسیرو تبیین چرایی برنامه های فرهنگی برای مقابله با آموزه های ضد فرهنگی فرمودند: حجاب یک فرهنگ است. باید فرهنگ حجاب در جامعه گسترش یابد. در گذشته حجاب خیلی مورد توجه غرب نبود ولی امروز حجاب به عنوان نماد و دروازه ورود به اسلام شناخته شده است. تا حدی که در به اصطلاح مهد آزادی! یعنی کشور فرانسه یک روسری را تحمل نمی کنند و از آن می ترسند.

معظم له در ادامۀ خطرات و تهدیدات پیش رو به سیاسی و امنیتی کردن مقولۀ حجاب اشاره نموده و فرمودند: اگر خدای نکرده روزی در داخل کشور موفق بشوند جلو حجاب را بگیرند به عقیده بنده پنجاه درصد نظام به خطر می افتد. ما لازم است بیش از یک مسأله اسلامی روی حجاب سرمایه گذاری کنیم.

٧. حجاب ضامن امنیت

از منظر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی ،رعایت حجاب اسلامی در جامعه ضامن امنیت خواهد بود.

٨. رعایت حجاب؛ تبلیغ عملی تشیع

در منظومۀ فکری معظم له رعایت حجاب و مسائل اخلاقی از سوی خانم ها در حج به عنوان تبلیغ تشیع مورد اشاره قرار گرفته است، ایشان فرمودند:در سفرهای اولیه حج که رعایت حجاب به خوبی انجام می شد، برخی خطبای آنها به مردمشان می گفتند حجاب را از ایرانی ها یاد بگیرید، اما اکنون برعکس شده و می گویند مبادا حجاب ایرانی ها در شما تأثیر بگذارد. روحانیون و مدیر کاروان ها باید با زبان خوب همه را وادار به رعایت حجاب و عفاف کنند.

سخن آخر

تصور دشمنان نظام این است که با رواج بی حجابی ضربه کاری را بر پیکره نظام وارد کنند، لیکن ما معتقدیم اگر بی حجابی را برطرف کنیم نظام را حفظ و تقویت کردیم.

حجاب براى حفظ شخصیّت زن، و جلوگیرى از انحراف جوانان، و گسترش فساد در جامعه اسلامى است. و همان‏گونه که اصل پوشیدن لباس براى زنان و مردان منافات با آزادى آنها ندارد، حجاب نیز چنین است.

خداوند در قرآن رعایت حجاب و عفاف را سبب طهارت قلب و دوری از وسوسه های شیطان و هوای نفس می داند.

پرونده ویژه

٢
حقیقت و ماهیت حقوق بشر آمریکایی
از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی دام ظله

در عصر و زمانه ای به سر می بریم که علیرغم وضع برخی قوانین در حفظ حرمت انسان، صلح، آرامش و سعادت انسان، لیکن زمانی که این قوانین برای منافع شخصی گروهی از دولت‎ها و سیاستمداران دنیا تزاحم پیدا می کند، همه آن جوامع به ویژه آمریکا، آنها را به فراموشی می‎سپارند.

در این بین باید به سقوط هواپيمای مسافربری ايران توسط ناوگان متجاوز آمريكا در ١٢ تير ماه ١٣٦٧ اشاره کرد که خوى ضد بشرى آمریکا را بیش از پیش آشکار می کند.

در حالی که منافع شخصی ما در این است که به این قوانین احترام بگذاریم و از ویرانی ها، کشتارها و برباد رفتن ثروت‎های عظیم و نابودی عمران و آبادانی جوامع بشری جلوگیری کنیم که در صورت تحقق این مهم، دنیای دیگری داشتیم.

لذا حقیقت این است که مسأله ی حقوق بشر به یکی از ابزارهای مهم در دست استکبار جهانی و ظالمان به ویژه آمریکا تبدیل شده است که نتیجه ای جز ویرانی و کشتار بیگناهان در بر نداشته است. 

خواستگاه فکری حقوق بشر آمریکایی

در تبیین این مسأله باید به افكار دانشمند انگلیسی به نام بنتام توجه نمود که حقوقدانان زيادى را هم چون استين، جان استوارت ميل، هارت، ايرينگ و كِلْسِنْ.. را در غرب تحت تأثير خود قرار داد و منشأ تحوّلاتى در حقوق آمریکا و ساير كشورهاى اروپايى هم چون انگلیس گرديد.

بنتام تنها دو اصل امنيّت و فايده را از ميان ارزش ها به رسميّت مى شناسد، لذا نتيجه مى گيرد كه در حقوق، در كنار قواعد متغير، اصول ثابت و غير متغيرى نيز وجود دارد كه از تعقل محض به دست نمى آيد بلكه بايد از طريق فايده گرايى به آنها دست يافت. جالب اينجاست كه بنتام به اتكاى همين اصالت فايده همجنس گرايى را تأييد مى كند چرا كه به عقيده او براى جرم دانستن آن، نفعى متصوّر نيست علاوه بر اين كه تشخيص و تعريف آن هم مشكل است و تأمين شاهد و دليل براى اثبات آن كه عملًا در خفا انجام مى شود، مشكل تر مى باشد. به علاوه از نظر اجتماعى، چنين عملى، اهميّت ويژه اى ندارد، بنابراين نفع حاصل از ترک مجازات چنين افرادى بر ضرر ناچيزى كه براى جامعه خواهد داشت، ترجيح دارد.

بنتام معتقد است كه نقش حقوق و دولت، تأمين امنيّت است زيرا بدون امنيّت، سعادت جمعى و فردى ممكن نيست لذا بنتام منبع و خواستگاه حقوق را حاكميّت و فرمانروايى دولت مى داند، بر اساس همين ديدگاه و نیز اصالت دادن به نفع و فايده است كه بنتام، نظم و امنيّت جامعه را بزرگترين فايده مى داند و در نتيجه ديكتاتورى را مشروع مى شمارد چرا كه نفع مردم را در اطاعت از سلطان مى داند.،

با تأمل در این دیدگاه باید گفت تفکیک حقوق از اصل عدالت يكى از ويژگى هاى مكتب بنتام است که بهترين زمينه را براى سوء استفاده از قدرت و ديكتاتورى دولت ها فراهم مى آورد همان گونه كه در كلام بنتام نيز به آن تصريح شده است در حالى كه با معيار قرار دادن اصل عدالت در جامعه، مى توان از بسيارى از سوء استفاده هاى احتمالى قدرت حاكم جلوگيرى كرد.

از سوی دیگر اين مطلب كه همه تعارضات اجتماعى ناشى از تعارض منافع مى باشد و با حلّ تعارض منافع، مشكلات اجتماعى حل شده و هدف نظام حقوقى، تأمين مى گردد، اشتباه بزرگ ديگرى است كه در مكتب بنتام ديده مى شود زيرا انسان در عين اهميّت دادن به ماديّات و مسائل اقتصادى، ارزش هاى بسيار ديگرى را نيز همچون ارزش هاى والاى اخلاقى و معنوى دنبال مى كند.،

هم چنین مطابق ديدگاه مكتب رئاليسم حقوقى آمريكا، حقوق، ناشى از آراى دادگاه هاست و به همين جهت بر روان شناسى قضايى و عواملى كه دادرس را به قواعد حقوقى رهنمون مى کند تكيه خاص شده است.

لذا در نظام حقوقی غربی که در كشورهايى همچون انگلستان، آمريكا، كانادا و استراليا حاكم است منبع اصلى حقوق، رويه قضايى است كه به وسيله آراى دادگاه ها شكل مى گيرد و قانونى كه توسط مجالس قانون گذارى وضع مى شود، از این رو منبع درجه دوم، حقوق است حال آنکه اين رویکرد دقيقاً بر خلاف نظام حقوق اسلام است.

همه این چالش های در نظام حقوقی آمریکا و دیگر جوامع غربی ارمغان تلاش هايى است كه بشر بدون اتكاى بر تعاليم دينى و وحى در طول قرون متمادى براى تعيين مبانى واقعى حقوق و پى ريزى يك نظام اجتماعى كه بتواند مصلحت و سعادت وى را تأمين نمايد، انجام داده است. که نشان دهنده راه پر از آزمون و خطايى است كه بشر طى كرده است و هرچه زمان پيشتر مى رود، تناقضات آنها شديدتر و آشكارتر مى گردد.

آمریکا؛ بزرگترین ناقض حقوق بشر

در عصر حاضر خيلی چيزها پيشرفت کرده است و زمان صنايع بزرگ و ساختمان های بزرگ و اقدامات بزرگ است لیکن در کنار پیشرفت های بزرگ، عصر حاضر را باید عصر دروغ های بزرگ نامید که يکی از اين دروغهای بزرگ حقوق بشر است.

در دنياى امروز به دفعات شعار حمايت از مردم مطرح می شود، مسئله دموكراسى، حقوق بشر و آزادى انسان ها از جمله شعارهاى رياكارانه در تمام دنياى غرب است؛ حال آنکه غربی ها مصداق واضح ريا كارى هستند و از همه آنها رياكارتر آمريكا است.

زیرا وقتى مى گويند دموكراسى منظورشان جامعه اى است كه حافظ منافع آنها باشد. اگر حكومتى در خدمتشان باشد از ليست سياه خارج است و اگر حكومتى در مقابل آنها و مخالف برنامه هاى آنها باشد، در ليست سياه جاى دارد. اينها در شعارهايشان فريبكارند. بايد جوانان را بيدار كرد و بيچاره كسانى كه آلت دست آنها هستند؛ تا آنجا كه به دردشان بخورند مى دوشند و وقتى به دردشان نخوردند دور مى اندازند.

به راستی در ميان غربيها بالاخص آمریکا كجا سراغ از دفاع مظلوم داريد؟! آنها فقط به دنبال حفظ منافع خود هستند. که قتل عام مردم هيروشيما توسّط آمريكا نمونه ای از خوی ضد بشری این رژیم مستکبر به شمار می آید.

ماهیت جنگ طلبانۀ آمریکا در سایه ی ادعای مضحک حمایت از حقوق بشر

گفتنی است کشورهای غربی و آمریکا تلاش میکنند تا با ظاهری شکیل و زیبا باطن جنایتآمیز خود را بپوشانند. در وضعیت کنونی دنیا شاهدیم که ظاهر آن تمدن و حقوق بشر و مجامع جهانی است که قرار است از حقوق انسانها دفاع کنند اما در باطن انواع و اقسام جنایتها را به اسم حقوق بشر مرتکب میشوند و بر مردم مظلوم دنیا تحمیل میکنند.

در این میان باید به اظهارات سخیف دولتمردان آمریکا و رژیم غاصب اسرائیل علیه ایران در طرح گزینه های روز میز اشاره کرد؛ حال آنکه طرح گزینه روی میز آمریکا نشانه یاغیگری است؛ لذا باید سران کاخ سفید را مورد عتاب قرار داد که به راستی کدام قانون به شما اجازه این گستاخی را داده است؛ من هر وقت اراده کنم حمله میکنم با کدام مجوز و قانون؟

واقعاً مضحک است که آمریکاییها با آن سابقه و عملکردشان در نقض آشکار حقوق بشر دم از حقوق بشر میزنند، یا رژیم صهیونیستی که میگوید اگر صلاح بدانم به سوریه و مراکز اتمی ایران حمله میکنم؛ آیا یاغیگری چیزی غیر از این است؟ این همه نهاد و مجامع حقوق بشر برای چیست؟ این توحش و بربریت است.

تبعیض نژادی در آمریکا و نقض حقوق سیاهپوستان

تأسف آور است که هنوز در جامعه به اصطلاح پيشرفته اى همچون آمريكا، مسأله نژاد سفيد و سياه، حل نشده، و سياهان از تبعيضات دردناكى در بطن اين جامعه رنج مى برند.

لذا مدعیان حقوق بشر از جمله آمریکا، به هيچ وجه پايبند حقوق بشر و دموكراسى و آزادى نيستند. به راستى حقوق بشر به چه ميزان در آمريكا رعايت مى شود؟ چقدر بين سفيدپوستان و سياه پوستان آمريكا فاصله است؟ آيا حقوق بشر اقتضا مى كند كه در بسيارى از شهرهاى آنان هتل ها، رستوران ها و پارک هاى سياهان و سفيدها از هم جدا باشد، و سياهان حقّ استفاده از مكانهاى خصوصى سفيدها را نداشته باشند؟

حقیقت آن است که سياهان آمريكا در كنار سازمانهاى عريض و طويل جهانى هنوز حقوق حقّه خود را دريافت نداشته اند، بلکه در آمريكا هنوز مشكل سپاه پوستان حل نشده، زيرا هنوز سفيدپوستان آمريكا حاضر نيستند براى سياه پوستان تمام حقوق شهروندى را بپذيرند.

اگر يك روز هيتلر مى گفت: «خون سياه پوستان آلودگى و تعفن خاصى دارد و آميخته شدن آن با خون سفيد پوستان اروپا، باعث دو رگه كردن قاره اروپا، و آلوده نمودن نژاد سفيد با خون انسانهاى پست مى گردد!!» امروز نيز همين منطق در قاره آمريكا به خصوص ايالات متحده مورد قبول بسيارى از مردم آن جاست. تا آنجا كه براى ترور كردن رهبر معتدل سياه پوستان كه منطق او هميشه «مبارزه با هر نوع خشونت در به دست آوردن حقوق سياه پوستان» بوده است جايزه تعيين مى كنند!.

نقض حقوق بشر از سوی آمریکا؛ مداخله، اشغال نظامی وکودتا

بدیهی است آمریکا در برخى از كشورها حقوق بشر را بهانه مى كنند و با تبليغات وسيع ذهن مردم جهان را آماده جنگ با آن كشور مى كند؛ سپس در پوشش های دروغين هم چون مبارزه با تروریسم و ...كشورهاى ديگر را اشغال كرده، و با نام آزادى، مردم و دولت آن كشور را اسير هوس هاى خود مى كند.

متأسفانه بسيار مى بينيم افراد و حكومتهایی را كه فقط براى ارضاء شهوات نفسانى و حبّ جاه و مقام و قدرت طلبى و زورگویى به حق ديگران تجاوز كرده، و چه بسا در كشورى كودتا مى كنند؛ چنانكه ديديم آمريكا وقيحانه در ميان ديدگان مردم جهان پاناما را اشغال نظامى كرده و حكومتى را سرنگون مى كند، و یا اشغال ویتنام توسط آمریک و حضور نظامى آمريكا در عراق و افغانستان به نحوی که تنها در كشور عراق جان بيش از یک ميليون نفر را گرفت.

آری سالها غربیها چهره واقعی خود را زیر پرده حقوق بشر، دموکراسی، احترام به رای مردم و امثال آن پوشانده بودند، لیکن در سالهای اخیر بسیاری از پردهها کنار رفته و ماهیت و چهره حقیقیشان نمایان شده است.

تعریف دوگانه آمریکا از حقوق بشر

دوگانگی رفتاری و نقلی غربی ها در موضوع حقوق بشر به گونه است که آنها از آزادی بیان سخن می گویند ولی کسی در غرب اجازه ندارد درباره بسیاری ازموضوعات ، هم چون هولوکاست صحبت کند، زیرا از نظر آنها آزادی یعنی چیزی که به نفع آنها باشد اما طرح موضوعی که به ضرر آنها است، آزادی نیست.

لذا جوامع غربی به ویژه آمریکا، درباره موضوعاتی که به نفع آنهاست سریعاً می گویند که اجماع جهانی بر این است که فلان تصمیم گرفته یا فلان کشور تحریم شود؛ البته از نظر آنها واژه ی اجماع جهانی به همان چند نفر محدود می شود که با فشار آمریکا در مجامع بین المللی در راستای اجرای منافع راهبردی غرب برای دیگران تصمیم می گیرند.

اینگونه است که غربی ها در موضوع حجاب، مواضع مبهمی اتخاذ می کنند، لذا از یک سو بر آزادی انسانها تاکید می کنند و از سوی دیگر مانع حضور افراد با حجاب در مدارس و مراکز می شوند.

متأسّفانه برخورد دوگانه مدّعيان حقوق بشر، جهان امروز را به جهنّمى سوزان تبديل كرده است. و از حقوق بشر، مفهوم ديگرى در ذهن جهانيان آفريده شده است. مردم جهان امروز وقتى اين واژه را از مدّعيان دروغين آن مى شنوند، معناى جديدى از آن مى فهمند و آن «حفظ منافع قدرتمندان و زورمندان با هر قيمت و تحت هر شرايطى است»!.

جالب است كه صداى اعتراض مدّعيان رأفت و رحمت، و مناديان حقوق بشر، به هنگام اجراى قصاص انسانهاى جنايتكار در سراسر جهان شنیده می شود؛ امّا زمانى كه دوستان جنايتكار آنها در سوریه، عراق، فلسطين، افغانستان، بحرین، یمن و ديگر نقاط دنيا هولناكترين جنايات را مرتكب مى شوند، هيچ صداى اعتراضى از آنها بلند نمى شود.

در فلسطين اشغالى انتخابات آزاد برگزار می شود، اما چون نتيجه آن بر خلاف خواسته آمريكا و اسرائيل است. حكومت مردمى فلسطين را رد می کنند.

در عراق عليرغم تلاشهاى وسيع آمريكايي ها حكومت مردمى روى كار آمد، امّا چون مطابق ميل غربيها نبود با آن به مخالفت پرداختند.

در مورد آزادى، كه پرونده آنها بسيار سياه و تاريك است؛ اگر كسى منكر شود كه يهوديان به وسيله نازى ها قتل عام شدند، يا بخواهد در اين زمينه تحقيق و سخنرانى نمايد، يا مقاله اى بنويسد، او را ترور كرده، و يا به زندان مى افكنند. اين چه آزادى است كه با مردم دنيا بدين شكل برخورد مى شود؟

هم چنین عربستان سعودی آدمکشی می کند، اما تهدید میکند که اگر اسم من در لیست ناقضان حقوق کودکان باشد، حمایتم را از سازمان ملل قطع میکنم و دبیرکل سازمان ملل هم با فشار آمریکا به حرف او گوش میدهد.

در یمن چه جنایتهایی که صورت نمیگیرد، اما غربیها و آمریکاییها به خاطر پول عربستان چه حمایتهایی که نمیکنند.

هم اکنون نیز آمریکا در عراق در ظاهر ائتلافی برای مبارزه با داعش تشکیل داده، اما تا آخرین لحظه قصد دارد تروریستهای داعشی را زیر چتر حمایت خود روانه سوریه کند.

حمایت از رژیم «کودک کش» اسرائیل؛ نمونه بارز حقوق بشر آمریکایی

اسرائيل زشت ترين، شرم آورترين و قساوت مندانه ترين برخورد را با یک ملّت انجام مى دهد؛ رژیم صهیونیستی که به گفته ی شورای شورای امنيت سازمان ملل بدترين جنايات را در غزه مرتکب شد، لیکن آمریکا از رژیم کودک کش اسراییل حمایت می کند. عجیب اين است كه برخی از کشورهای اسلامی و مراكز جهانى هم در مقابل آن ساكتند. زیرا  آنها ياران ظالم و دشمنان مظلومند و از ملّت فلسطين حمايت نمی كنند.

اگر مدّعيان حقوق بشر در استفاده از اين عنوان خوش ظاهر صادق بودند، جهان بشريّت چهره ديگرى به خود مى گرفت، ولى اكنون كه از مسير صداقت منحرف گشته و تنها به منافع خويش مى انديشند ظلم و تبعيض فاحش غوغا مى كند، بدين جهت اگر هزاران نفر از مردم مظلوم و ستمديده فلسطين با بدترين شيوه به قتل برسند، هيچ صدا و اعتراضى از مدّعيان حقوق بشر بلند نخواهد شد. بلكه با كمال تعجّب و تأسّف از نظر سياسى و اقتصادى و نظامى به كمك ظالم مى شتابند تا بيشتر ظلم كند!

دنيايى كه دم از رعايت حقوق بشر مى زند، و شعارهاى بشر دوستانه اش گوش جهانيان را كر كرده، وقتی می بیند در جنگ اسرائيل و فلسطين، نه تنها اين امور رعايت نمى شود، بلكه اين جنايتكاران بى رحم و سنگدل، خانه هاى مردم فلسطين را ويران، بيمارستان هاى آنها را بر سر بيمارانش خراب، و مزارع را به آتش كشيده، و درختان را نابود مى نمايند، و به كوچك و بزرگ، پير زن و پير مرد ترحّم نمى كنند؛ لیکن این، مدّعيان دروغین حقوق بشر از جمله آمریکا از آنها دفاع، و ما را متّهم به خشونت مى نمايند!.

دبیر کل سازمان ملل؛ آلت دست ناقضان حقوق بشر

شکی نیست که حقوق بشر مانند چماقی بر سر آزادی خواهانی که سعی در ایستادگی در مقابل ظلم را دارند، درآمده و نمیگذارند کشورهای بیدار و هوشیار از حقوق و منافع کشورهای مستضعف و بیگناه دفاع کنند.

در این میان نقش دبیرکل ضعیف و ترسوی سازمان ملل در اجرای سیاست های ضد بشری آمریکا غیر قابل انکار است به نحوی که باید مدعی شد بانکیمون کارمند آمریکا است.

آری دبیرکل سازمان ملل در واقع کارمند رئیس جمهور آمریکا است که تمامی اوامر دولت آمریکا را اجرا میکند و به این طریق خود را فردی صلح جو و مدافع حقوق بشر در جهان معرفی میکند.

واقعیت این است که دبیرکل سازمان ملل تحت سلطه جهان خواران و مستکبران است و از همین رو جهان هیچگاه شاهد آرامش و صلح نمیتواند باشد چراکه آنان معنی درستی از عدالت ندارند و متکی به کشورهای غرب هستند، در همین راستا ملتها باید سعی کنند که متکی به خود شوند.

سخن آخر

روزگاری بود که برخی در کشور ما آرزو میکردند همچون غربیها و آمریکاییها باشند و دموکراسی و حقوق بشر از نوع آمریکایی داشته باشیم، اما حالا پردهها کنار رفته و واقعیات برای همگان روشن شده است

لذا نباید فریب تمدن و دموکراسی غربی را خورد؛ آنها نه وفا میدانند چیست، نه به تعهداتشان پایبند هستند و به شعارهای حقوق بشری هم که میدهند متعهد نیستند، البته معالاسف همچنان عدهای وجود دارند که دلداده غربیها هستند.

معرفی کتاب

سیری در کتاب
«
جایگاه عقلانیت در اسلام»
اثر ارزشمند حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی
(مدظله)

از دیر باز رابطه میان عقل و دین و یا عقل و وحی توجه بسیاری از اندیشمندان را برانگیخته است؛ اهمیت این مسأله وقتی دوچندان می شود که در یابیم «رنسانس» معلول عقل ستیزی اربابان کلیسا بود و موج شک و تردید ها را نسبت به ایمان و عقل رقم زد.

 در این بین دین اسلام عقل را به عنوان یکی از حجت های الهی به جهان بشریت عرضه کرد و پایه شریعت را عقل بنا نهاد؛ دین اسلام منبعث از آموزه های حضرت ابراهیم (علیه السلام) آن دین حنیف، اهتمام زیادی به عقلانیت دارد و گفتار فاقد هرگونه دلیل عقلی و استدلالی را نفی می کند.

وجود این ظرفیت عظیم معرفتی در اسلام، اهتمام علمای اسلامی به تألیف آثار متعدد در تعيين جايگاه عقل و عقلانيت در اسلام را به همراه داشت، که کتاب گرانسنگ «جایگاه عقلانیت در اسلام» اثر ارزشمند آیت الله العظمی مکارم شیرازی(مدظله العالی)از جمله آن آثار فاخر در این موضوع به شمار می آید.

انگیزۀ تألیف اثر

پاسخ روشن و دندان شکن به پاپ و تمام کسانی که سعی دارند اسلام را آیینی غیر عقلانی معرّفی کنند، انگیزۀ نگارش این اثر معرفی شده است، از سوی دیگر هیچ انسان عاقلی با مطالعه روایت مفصل امام موسی کاظم (ع) درباره ارزش عقل و شرح و توضیح آن، که نمونه ای از روایات مربوط به عقل و اندیشه از دیدگاه اسلام است، نمی تواند ادّعای بی اساس مذکور را بپذیرد.

ساختار اصلی کتاب

ساختار اصلی کتاب به حدیث مفصّل امام موسی بن جعفر علیهما السلام خطاب به هشام،[١] درباره مراتب عقل و اهمیّت و جایگاه آن[٢] در معارف اسلامی اختصاص یافته است.

این کتاب شامل ٣٢ قسمت است که هر قسمت آن با خطاب (یا هشام) آغاز شده و در پی آن مطالب کوتاهی درباره ی عقلانیت مطرح گردیده است.

فرازهای سی دو گانۀ کتاب عبارتند از:

١. بشارت به عاقلان ٢. راه های خداشناسی ٣. برهان نظم ٤ . راه رسیدن به سعادت در جهان آخرت٥. هشدار به بی خردان٦.فراز ششم: عقل و علم ٧.مذمّت بی خردان٨. مذمّت اکثریّت!٩. اقلیّت سالم١٠.اولوا الباب١١. فهم و عقل١٢. تواضع در برابر حق١٣. نشانه عقل١٤. شناخت خردمندانه١٥. حجّت ظاهری و باطنی١٦. ویژگی های عقل ١٧. آفات عقل ١٨.آفات رشد اعمال١٩. چاره تنهایی٢٠. روابط هفت گانه٢١. معیار قبولی اعمال ٢٢.تجارت پرسود ٢٣.نشانه دیگری برای عاقلان ٢٤. نگاه عاقلان به دنیا و آخرت ٢٥.زاهدان دنیا و راغبان آخرت ٢٦.فایده عقل کامل٢٧. عامل استمرار هدایت ٢٨. برترین عبادت٢٩. عاقل دروغ نمی گوید٣٠. عقل و دین و شخصیّت٣١. نشانه های سه گانه عاقل، صفات صدرنشینان، اندرزهای امام سجاد علیه السلام ٣٢. سفارشات پایانی.

اهمیت روایت امام کاظم(ع) دربارۀ جایگاه «عقل»

مولّف اهمیت این روایت را به علت محورهای مختلف آن حدیث و موضوعات متفاوت مربوط به عقل بر شمرده است.

معظم له در تبیین حوزۀ معنایی صدور این روایت می نویسد: حضرت کاظم (علیه السلام) زمانی این حدیث را فرمود که گروهی از دوستان نادان و دشمنان دانا دست به دست هم داده بودند که حجیّت عقل را انکار کنند. این کار، ضرر زیادی به اسلام وارد می کرد و از آن جا که وظیفه امام معصوم علیه السلام صیانت و پاسداری از اسلام و معارف دینی است، اجازه نداد آن ها از این طریق به اسلام ضرر بزنند و با استفاده از آیات قرآن جایگاه عقل و اندیشه را برای همگان تبیین کرد.

امام علیه السلام با استدلال به آیات هشت گانه که به جمله (لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ) و مشابه آن ختم می شود، هم پایه حجیّت عقل را محکم می کند، و هم از راه عقل، توحید و یگانگی خداوند را به اثبات می رساند. هدف امام علیه السلام از انتخاب این آیات این است که به هشام و همه شیعیان و تمام مردم جهان اعلام کند که اسلام بر اساس فکر و عقل و دانش پایه ریزی شده و آیین عقلانیّت واندیشه است.

کتاب «جایگاه عقلانیت در اسلام» در یک نگاه

در این اثر به اهمیت و جایگاه علم و دانش و مسایل عقلی و گسترۀ عقلانیت در دین پرداخته شده و بر نکوهش نادانی و بی خردی در فرهنگ و آموزه های دین اسلام تأکید شده است.

هم چنین در این نوشتار با استناد به آیات و روایات و سیره معصومین(ع)، بشارت های صورت گرفته در زمینه استفاده از عقلانیت و شکوفایی عقل در دستورات و سخنان پیامبر اسلام(ص) و ائمه اطهار، مورد بحث و بررسی قرار گرفته و نمونه هایی از اهمیت دادن دین اسلام به عقل و دانش و تفکر در آفاق و انفس بیان شده است.

نویسنده در این زمینه به براهین و استدلال های متعددی در زمینه اثبات توحید و مسایل مربوط به اثبات وجود خداوند متعال اشاره نموده و آیاتی از قرآن کریم در زمینه دعوت کردن به تعقل و تفکر در این موارد را مورد بحث و بررسی اجمالی قرار داده است.

مولّف در ادامه به مواردی از مسایل عقلی در قرآن کریم در مورد نشانه های قدرت الهی، اثبات عقلانی معاد و جهان آخرت، مراتب توحید، قبح عقلی بت پرستی و شرک، اهمیت دادن قرآن به صاحبان خرد و بیان اوصاف این قبیل از افراد اشاره نموده و ستایش این کتاب آسمانی از خردورزی و نکوهش جهل و نادانی و پیروی کورکورانه از نیاکان و گذشتگان را بررسی نموده است.

تمجید از مقام عقل به عنوان حجت باطنی، رابطه بین عبودیت و عقلانیت، نسبت بین قبولی اعمال و استفاده از عقل، نشانه های عقل و عقلانیت و نیز آفات عقل از دیگر مندرجات مهم این نوشتار است.

گزارش محتوایی اثر

اهمیت عقلانیت در اسلام

مولّف در در این کتاب به ویژه در بخش های نخستین، به جایگاه ویژه عقل و اهمیّت و کاربرد آن به صورت مستدل و مشروح پرداخته و در راستای استحکام حجیّت عقل وپایه های عقلانیّت، آیات فراوانی از قرآن مجید، کلمات حکیمانه لقمان حکیم، سخنان نورانی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و احادیث ناب حضرات معصومین علیهم السلام را شرح داده است.

معظم له در بیان اهمیت عقلانیت در اسلام عقل را، گوهر ارزشمند و گران بهایی دانسته که در آیات قرآن و روایات اسلامی، توجه بسیاری به آن شده تا آنجا که خداوند نه تنها پیامبرانش را برای فعّال کردن عقول مردم، به رسالت مبعوث کرد، بلکه عقل، هم ردیف پیامبران الهی و مخاطب خطاب های پروردگار در قرآن و به تعبیر لقمان حکیم: کشتی نجات در دریای پرتلاطم دنیا شمرده شد.

نقش تکامل عقل ها در شکل گیری حکومت جهانی(عصر ظهور)، تأکیدهای بی حد و حصر قرآن کریم درباره تفکّر و تدبّر و اندیشه و صاحبان عقل و خرد، نشانه های شش گانه در ربوبیّت خداوند، برهان نظم، موهبت های سه گانه، معادشناسی، فرمان های پنچ گانۀ قرآن...از جمله عناوین مطروحه این اثر است که در بیان اهمیت عقل در اسلام بیان شده است.

در فرازی از اثر می خوانیم:

عقل، عامل استمرار هدایت، برترین عبادت، چراغ زندگی و مایه صلح و امنیّت است، و بی خردی، دنیا را به سمت ناامنی و پریشانی می کشاند.

باید عقل باشد تا شخصیت باشد و باید شخصیت باشد تا دین باشد. به تعبیر دیگر، انسان بی عقل، فاقد شخصیّت است و انسان بی شخصیّت دین ندارد.

اسلام برای عقل و مدیریّت و شایستگی ها و تجربه ها اهمیّت زیادی قائل شده است.

در بسیاری از آیات خداشناسی قرآن مجید نیز بر ادلّه عقلی تکیه شده است.

هر اندازه عقل، بیشتر، میزان اطاعت پذیری از انبیا بالاتر، و هر قدر میزان اطاعت پذیری از انبیا بالاتر، اطاعت از فرمان الهی قوی تر، و هرچه اطاعت از فرمان الهی قوی تر، درجات انسان عالی تر خواهد بود.

انسان عاقل به کیفیّت عمل توجه دارد، امّا عبادت جاهل عاری از کیفیّت است.

هشتاد آیه در بیش از ٥٠ سوره قرآن درباره تفکّر و تدبّر و اندیشه و صاحبان عقل و خرد سخن می گوید. چگونه می توان با وجود این همه آیه قرآن، حجیّت عقل را انکار کرد؟

نشانه های عقل و عقلانیت

مولّف در شرح روایت امام کاظم(ع)، از زاویه دیگری به عقل نگریسته و نشانه عقل واندیشیدن را بیان کرده تا هرکس عیار عقل و اندیشه اش را با آن محک بزند؛ همان گونه که می توان با این مقیاس، میزان عقل و فکر دیگران را نیز اندازه گرفت.

شکر نعمت و شکیبایی در برابر محرمات دو نشانه از نشانه های عاقل است که می توان میزان عقل خود را محک زد.

پاسخ دادن به سؤالات مردم و انتخاب درست در هنگام مشورت، و پیروی از دانایان، از دیگر نشانه های عقل معرفی شده است.

آفت های عقل

آفت های عقل از دیگر مندرجات مهم این نوشتار است؛ که تحت سه عنوان آرزوهای طولانی، فضول الکلام (انسان های پرحرف)و شهوات، مورد واکاوی قرار گرفته است.

نویسنده پس از بیان این نکته که اگر از این روایت طولانی ارزشمند جز همین بند هفدهم(آفات عقل) نبود، برای نجات وهدایت انسان کافی بود. می نویسد: کسانی که این آفات را بر عقل خود مسلّط کنند، عقل خویش را نابود کرده اند.

نسبت عقل و دین

مولف در شرح کلام نورانی امام هفتم (علیه السلام) در این حدیث شریف از هفت نوع رابطه سخن گفته و آن ها را شرح داده است:١. رابطه حق با اطاعت. ٢. رابطه نجات با اطاعت. ٣. رابطه اطاعت با علم.٤. رابطه علم با تعلّم. ٥. رابطه تعلّم با عقل. ٦. رابطه تعلیم با عالم ربانی. ٧. رابطه شناخت عالم با عقل.

رابطه عقل با صداقت و جهل با دروغ، رابطه دین و شخصیّت، رابطه عقل و شخصیّت از دیگر موضوعاتی است که به ان اشاره شده است.

عقلانیت و حکمت

اصل حکمت در قرآن از جمله موضوعاتی است که مولّف به خوبی در بخش های مختلف کتاب و در تبیین عقلانیت از آن بهره گرفته است، هم چنین مولّف به چیستی مفهوم حکمت و اقسام آن اشاره کرده است.

در بخشی از کتاب می خوانیم: خداوند به هرکس علم و حکمت عنایت کند به او خیر کثیر داده است. منظور از خیر کثیر، خیر دنیا و آخرت است. همان گونه که بدبختی دنیا براثر جنگ، وجنگ و ناآرامی ها نتیجه جهل است. بنابراین، خیر دنیا و آخرت در سایه علم وآگاهی است.

لازم به ذکر است اين اثر نفیس با تهیه و تنظیم حجت السلام و المسلمین علیان نژادی ، نخستین بار در سال ١٣٩١ در یک جلد و در ٢١٦صفحه و در قطع وزیری (شومیز)، توسط انتشارات امام علی بن ابیطالب (ع) به زیور طبع آراسته شده که تا کنون نیز چندین مرتبه تجدید چاپ شده است.

[١] از شاگردان امام صادق و امام کاظم علیهما السلام بود که در عقاید و علم کلام مهارت فراوانی داشت و در پاسخ به سوالات، فوق العاده بود.

[٢] تمام این حدیث طولانی بر محور عقل و عقلانیّت دور می زند.

معارف اسلامی

ارزيابی سفر امام حسين(علیه السلام)
به عراق از لحاظ سياسی

پرسش :

با توچه به سوابق سیاسی و تاریخی اهل کوفه چرا امام حسین به عراق رفتند؟! آیا امام فریب کوفیان امام را خورد؟!

پاسخ اجمالی:

اولا: کمتر زمانی بوده که کار سیاسی توسط یک فرد انقلابی، با احتمال به موفقیت قطعی انجام شده باشد. از این رو صحیح نیست که فکر کنیم امام باید صد در صد در مورد پیروزی این سفر، اطمینان داشته باشد. امام اهدافی را در چند سطح در نظر داشت؛ دستیابی به هر یک از این اهداف عمل به وظیفه دینی و پیروزی بود و حجّت ظاهری را تمام می کرد. سیل نامههای اهل عراق نشان میداد عده زیادی نه تنها او را حفاظت خواهند کرد، بلکه با دشمنش خواهند جنگید، در مقابل از هیچ نقطه دیگری از او دعوت به عمل نیامد. اگر امام بعد از دریافت نامه ها به عراق نمیرفت، همه کتب تاریخی مینوشتند: اگر به عراق رفته بود پیروز میشد! چرا ایشان به نامههای مردم پاسخ مثبت نداد؟! چرا اجازه داد که در حجاز به دست عمّال یزید به شهادت برسد و هیچ اقدامی نکند؟!

ثانیا: واقعیّت های تاریخی نشان می دهد که یزید اجازه نمیداد کسی چون امام حسین(ع) بدون بیعت با او، راحت زندگی کند و امام حسین(ع) نیز کسی نبود که به آرامی زندگی کند؛ در این صورت تنها انتخاب یزید در صورت عدم بیعت، کشتن امام بود. وقتی قرار باشد امام یبعت نکند، چه کار باید می کرد؟ اگر امام بنا داشت در جایی مستقر شود، کجا را باید بر میگزید؟ سرزمینهایی مثل مدینه و مکّه در شرایطی نبود که در برابر خواست یزید مبنی بر کشتن امام، مقاومتی از خود نشان دهد. تنها عراق که کانون شیعیان امام بود میتوانست مورد توجه قرار گیرد. این منطقه از جهات دیگری نیز از شام متنفر بود.

ثالثا: امام بدون تحقیق و اتمام حجّت تسلیم نامه ها نشد. امام برای این که میزان حمایت مردم را بهتر بشناسد، نماینده مستقیم خود، یعنی مسلم بن عقیل را که فردی کاملاً مطمئن بود به کوفه فرستاد. زمانی كه مسلم به کوفه رفت و مردم گروه گروه با او بیعت کردند، نامهای به امام حسین(ع) نوشت که: «بیش از بیست هزار نفر با تو بیعت کردهاند، وقتی نامه به دست تو رسید، بشتاب».

پاسخ تفصیلی:

با توجّه به سابقه سیاسی اهل کوفه می توان پرسید، آیا سفر امام به عراق به مصلحت بود یا خیر؟ در اینجا بر آنیم تا صرف نظر از بُعد «غیبی» واقعه کربلا، ارزیابی سیاسی مختصری از سفر امام حسین(علیه السّلام) به عراق داشته باشیم.

نخستین سؤال این است که، آیا جز رفتن به عراق، امکان اقدام دیگری برای امام حسین(علیه السّلام) وجود داشته است یا خیر؟ و آیا پیشبینی میشد که در عراق بتوان مخالفت و انقلابی را علیه یزید سر و سامان داد؟

اگر به منابع تاریخی متداول بنگریم، شاهد اعتراضاتی هستیم که به طور مکرّر مطرح شده و مضمون آنها این است که به هیچ وجه رفتن به عراق مصلحت نبوده است. این اعتراضات از همان آغاز مطرح بوده است. زمانی که پس از شهادت امام مجتبی(علیه السّلام)، مردم کوفه از امام حسین(علیه السّلام) دعوت کردند تا به کوفه بیاید، امام پاسخ داد: تا معاویه در قید حیات است او موافق با حرکت انقلابی نیست.(١) احتمالاً دلیل آن حضرت این بود که مردم عراق تاب تحمّل حیلهگری معاویه را نداشتند و در گذشته نیز با وجود پدرش [حضرت] علي(علیه السّلام) و برادرش [امام] حسن(علیه السّلام) آزمایش خود را در برابر معاویه داده بودند. به دنبال مخالفت امام(علیه السّلام) با مسأله بیعت و زمانی که آن حضرت راهی مکّه شد، احتمال مسافرت به عراق نیز مطرح بود. لذا بنا به روایت بعضی، عبدالله بن مطیع در همان نیمه راه مدینه به مکّه، امام را از رفتن به کوفه پرهیز داد.(٢) وقتی که امام وارد مکّه شد، معترضین به سفر امام به کوفه فراوان بودند. عبدالله بن عبّاس پیشنهاد کرد تا امام از رفتن به عراق صرفهنظر کند و به جبال یمن برود؛ چرا که هم منطقه کوهستانی است و هم شیعیان پدرش در آن منطقه بسیارند و ایمنی خاصّی دارد.(٣) ابن اعثم این مطلب را از قول ابن حنفیّه نقل میکند.(٤) عمرو بن عبدالرحمن بن هشام میگفت: «مردم بنده دینار و درهماند. این دو نیز در دست حکّام است، مبادا به عراق بروی!؟».(٥)

عبد اللّه بن عمر، اعتراض کنان، از خونریزی هراس داشت.(٦) عبدالله بن جعفر نیز با اشاره به کشته شدن او در عراق نوشت که اگر کشته شوی: «إِنِّی أَخَافُ أَنْ یَطْفَئَ نُورُ الْأَرْضِ وَ أَنْتَ رُوحُ الْهُدَی وَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ، فَلَاتَعْجَلْ إِلَی الْعِرَاقِ فَإِنِّی آخِذٌ لَکَ الْأَمَانَ مِنْ یَزِیدَ»(٧)؛ (من هراس آن دارم که نور زمین با کشته شدن تو خاموش شود، تو روح هدایت و امیر المؤمنین هستی. برای رفتن به عراق تعجیل نکن. من از یزید برای تو امان میگیرم). از ابو سعید خدری نیز نقل شده است که گفت: «لَاتَخْرُجْ عَلَی إِمَامِکَ».(٨) مسور بن مخرمه نیز از معترضین بود. او به امام نوشته بود: «فریب مردم عراق را مخور».(٩) ابو واقد لیثی هم شبیه همین سخن را گفته بود.(١٠) فرزدق نیز که از عراق به حجاز میرفت، از جمله مخالفین با این مسافرت بود.(١١)

منابع تاریخی این اعتراضات و بعضی دیگر را ذکر کردهاند و احتمالاً بسیاری از راویان مغرض سعی در تکثیر آنها کردهاند تا نشان دهند امام واقعا فریب خورده و بیجهت روانه عراق شده است. قبل از آنکه پاسخ خود امام را در مورد لزوم رفتن به عراق ذکر کنیم، جا دارد تا مقدّمهای بیان کرده و زمینه پاسخ امام را بهتر روشن کنیم.

تاریخ سیاست نشان میدهد که کمتر زمانی بوده که کار سیاسی برای یک فرد انقلابی، با احتمال به موفقیت قطعی انجام شده و دسترسی به اهداف، بدون وجود هیچ خطری امکانپذیر باشد. کسانی که برای گرفتن قدرت، با هدف خوب یا بد، فعالیت میکنند، همیشه با احتمالات سر و کار دارند. در عالم سیاست، حتّی موفّقترین افراد و مردمیترین آنها، نیز همیشه در معرض احتمالات دشواریها و حتی از دست دادن همه چیز هستند. از این رو نبایست در این باره چنین گمان کنیم که تنها میبایست با یقین صد در صد حرکت میکرد. چنین کاری دور از واقعیات تاریخی بوده و ناشی از سادهاندیشی در ماهیّت فعالیتهای سیاسی است. در اینجا نیز نمیبایست اینگونه اندیشید که ناگزیر امام میبایست صد در صد در مورد پیروزی این سفر، اطمینان داشته باشد. کسی که رفتن امام را به صلاح نمیداند، نباید به شواهدی بنگرد که احتمال شکست را مطرح میکند؛ مثل این که مردم کوفه، یک بار پیش از این، آزمایش شده بودند. کسی هم که رفتن را قبول دارد نباید گمان کند که هیچ احتمال شکست در کار نبوده است.

با توجّه به چنین امری، میباید موقعیّت امام حسین(علیه السّلام) را در آن شرایط سنجید و پس از آن با توجّه به شواهد تاریخی و نیز سخنان امام، مسأله رفتن به عراق را ارزیابی کرد. امام نمی خواست به هیچ وجه موافقتی با یزید و حاکمیّت او داشته باشد؛ حتّی اگر این مخالفت منجر به شهادت او بشود. در عین حال در پی چاره بود تا در صورت امکان، انقلابی را علیه یزید برپا کرده و خود بر جامعه حاکمیّت پیدا کند. این چهار چوب، خواست امام بود. در این چهار چوب می بایست از میان احتمالات موجود یکی را انتخاب می کرد و طبعاً در برابر پیشنهادها و اعتراضها، عکس العمل نشان میداد. این طرح به هیچ شکل قابل تغییر نبود و لذا هر پیشنهادی که به نحوی آن را خدشهدار می کرد، از نظر امام محکوم و غیر قابل پذیرش بود.

جهان اسلام از نظر سیاسی در آن شرایط ویژگیهای خاصی داشت. امام میبایست به گونهای رفتار كند که بتواند با توجه به آن شرایط به اهداف خویش در جهت دفاع از اسلام و اقامه حکومتی عادلانه با موفقیت دست یابد. طبیعی است که امام به تناسب، اهدافی در چند سطح را در نظر داشت. دستیابی به حکومت میتوانست بالاترین موفقیتی باشد که امام به آن میاندیشد. اگر چنین چیزی دست یافتنی نمیشد، به هر روی امام به عنوان آمر به معروف و ناهی از منکر، رسالت خود را انجام داده بود. به فرض که در این حد نیز موفقیتی به دست نمیآورد، میتوانست مطمئن باشد که با ریخته شدن خونش، درخت اسلام را آبیاری کرده و مردم را نسبت به وضعیت ناهنجاری که در آن به سر میبرند، آگاه کرده است.

چهارچوب واقعیّت موجود چنین بود که یزید اجازه نمیداد کسی چون امام حسین(علیه السّلام) با عدم بیعت با او، راحت به زندگی مشغول شود، چون امام حسین(علیه السّلام) کسی نبود که به آرامی زندگی کند، در این صورت تنها انتخاب یزید در صورت عدم بیعت، کشتن امام بود. از طرفی، گذشته از شام، مدینه و مکّه و به طور کلّی حجاز در شرایطی نبود که در برابر خواست یزید مبنی بر کشتن امام، مقاومتی از خود نشان دهد.

امام میبایست به جای دیگری میاندیشید. رفتن به مکه به صورت موقت پسندیده بود؛ زیرا به هر روی، این شهر حرم تلقی میشد و برای مدتی میتوانست امنیت داشته باشد. اما همین شهر نیز نمیتوانست به عنوان سنگری دائمی مورد توجه قرار گیرد. به علاوه که مکه، هواداری خاصی از امام نمیکرد و حتی در جریان بیعت با امیر المؤمنین(علیه السّلام) هم، مکه با تأنی بیعت کرده بود. در این صورت تنها عراق که کانون شیعیان امام بود میتوانست مورد توجه قرار گیرد. این منطقه از جهات دیگری نیز از شام متنفر بود. درخواست کوفه از امام این احتمال را تقویت کرد و با اوج گرفتن این دعوت، درصد احتمال پیروزی رو به فزونی نهاد.

معنای این تحلیل این نیست که هیچ خطری در عراق نبوده است، اما سؤال این است که اگر امام بنا داشت در جایی مستقر شود، کجا را باید بر میگزید؟ آیا امام حسین(علیه السّلام) کسی بود که بیعت کند؟ آیا یزید کسی بود که اجازه دهد امام بدون بیعت، زنده بماند؟ اگر امام به عراق نمیرفت، در آن صورت همه کتب تاریخی نمینوشتند: اگر به عراق رفته بود پیروز میشد؟ آیا نمینوشتند: چرا به نامههای مردم پاسخ مثبت نداد؟ چرا اجازه داد که در حجاز به دست عمّال یزید به شهادت برسد و هیچ اقدامی نکند؟ این سؤالات و نمونه آنها، مواردی است که در صورت عدم انتخاب و مسافرت به کوفه در ذهن هر عاقلی مطرح میشد.

باید توجه داشت که نتیجه سخن معترضانی که خواستار «عدم خروج» امام بودند، پذیرش حکومت یزید و لو به طور موقت بود و این برای امام امکان نداشت.

حتّی گفته عبدالله بن جعفر چنین دلالت می کرد، چون گرفتن امان از یزید طبعاً مشروط به بیعت امام بود که این خود قابل قبول برای امام نبود.

حال ببینیم پاسخ خود امام و شواهد تاریخی چگونه این مطلب را نشان میدهد؟

از نکاتی که امام در موارد متعدد بدان اشاره فرموده، این است که یزید و عمّالش اجازه ادامه حیات را در مکّه به او نخواهند داد و به هر صورت او را به قتل خواهند رساند. امام(علیه السّلام) در برابر اعتراض ابن عباس، فرمود: «لَاَنْ أَقْتُلَ خَارِجاً مِنْهَا بِشِبْرَیْنِ أَحَبُّ اِلَیَّ مِنْ أَنْ أَقْتُلَ خَارِجاً مِنْهَا بِشِبْرٍ»(١٢)؛ (این که دو وجب دورتر از مکّه کشته شوم، بهتر از آن است که یک وجب دورتر کشته شوم). این نکته علاوه بر اشاره به حفظ حرمت مکّه به این نکته نیز توجه میداد که جان امام در خطر است و حضرت باید در این باره اقدامی بکند.

امام در برابر اعتراض ابن عمر فرمود: «إنَّ الْقُوْمَ لَایَتْرُکُونِی ... فَلَایَزَالُونَ حَتَّی أُبَایِعَ وَ إِنِّی کَارِهٌ فَیَقْتُلُونَنِی»(١٣)؛ (این گروه مرا رها نخواهند کرد ... آنها اصرار دارند تا من بیعت کنم و من نمیخواهم چنین کنم، بنابراین آنها مرا خواهند کشت). این جمله بخوبی وضعیّت امام و واقعیّت موجود را نشان میدهد. امام در مورد دیگری فرمود: «وَ لَوْ کُنْتُ فِی جُحْرِ هَامَّةٍ مِنْ هَوَّامِ الْاَرْضِ لَاَسْتَخْرِجُونِی وَ یَقْتُلُونَنِی»(١٤)؛ (اگر در سوراخ جانوران بیابان نیز پنهان شوم مرا بیرون آورده و به قتل خواهند رساند). زمانی که از امام پرسیدند که چرا برای رفتن عجله میکند، امام فرمود: «لَوْ لَمْ أَعْجَلْ لَأُخِذْتُ»(١٥)؛ (اگر تعجیل نکنم مرا دستگیر خواهند کرد) و بار دیگر فرمود: «إِنَّ بَنِی اُمَیَّةَ أَخَذُوا مَالِی فَصَبَرْتُ وَ شَتَمُوا عِرْضِی فَصَبَرْتُ وَ طَلَبُوا دَمِی فَهَرِبْتُ»(١٦)؛ (بنی امیّه مالم را گرفتند، صبر کردم، به آبرویم تعرّض کردند، صبر کردم، خواستند خونم را بریزند، گریختم).

این نقلها شاهد صدق این گفته است که به هر حال آنها تصمیم بر قتل او داشتند و امیدی به زنده بودن، بصورتی که بیعتی نیز صورت نگیرد، نمیتوانسته وجود داشته باشد. طرف دیگر قضیه رفتن به سمت عراق است. وقتی قرار شد آن حضرت از مکّه خارج شود، کدامین نقطه میبایست انتخاب میشد؟

در فاصله ماه شعبان تا ذی حجه که امام در مکه بود، نامههای مکرّری از عراق به دست او رسید. این نامهها به شکلی بود که بعدها به صورت دلیل عمده امام برای رفتن به عراق شد. در بسیاری از موارد وقتی اعتراض به رفتن میشد، امام مسأله نامهها را مطرح میکرد.(١٧) هنگامی که امام در برابر حرّ رسید، همین نامهها را دلیل آمدن خود ذکر کرد. زمانی که عمر بن سعد علّت آمدن امام را به عراق جویا شد، پاسخ، همان نامهها بود.

وقتی بجیر بن شداد از علّت رفتن پرسید، امام فرمود: «هَذِهِ کُتُبُ وُجُوهِ أَهْلِ الْمِصْرَ»(١٨)؛ (اینها نامههای بزرگان این شهر است). صبح عاشورا نیز علّت آمدن را نامهها ذکر کرد.(١٩) به عبدالله بن عمر نیز نامهها را نشان داد(٢٠) و همه جا در برابر اعتراضات میفرمود: «خَلْفِی مَمْلُوءَةٌ بِالْکُتُبِ»(٢١)؛ یعنی خورجین اسبم پر از نامههای آنان است. این دعوت گسترده جدّی به نظر میآمد؛ بویژه که علاوه بر تودههای مردم، بیشتر نامهها از بزرگان کوفه بود، کسانی که مردم تابع آنها بودند. این افراد علاوه بر شیعیان، شامل بسیاری از دیگر بزرگان بود. چه بسا اگر صرفاً شیعیان بودند توجهی نمیشد؛ زیرا تعدادشان قابل توّجه نبود. امّا همین گستردگی بود که جدّی بودن دعوت را تثبیت کرد.

در مقابل این دعوتها، دو مرحله آزمون کوفیان بود که در زمان امام علي(علیه السّلام) و امام حسن(علیه السّلام) داده بودند و در هر دو مرحله مردود شده بودند. اکنون امام میبایست کدام یک را انتخاب میکرد: سابقه بد مردم را و یا وضعیّت فعلی آنها را؟ با توجّه به گفتههای قبلی، حتّی اگر فرض کنیم احتمال پیروزی کمتر از پنجاه درصد هم بود، آیا برای امام راه دیگری وجود نداشت؟ به نظر میرسد در شرایط عادی سیاسی هیچ راهی احتمالش به اندازه احتمال پیروزی در کوفه نبود. حتّی احتمال رفتن به یمن نیز موفّقیتآمیز نبود؛ زیرا به یقین تشیّع در یمن به اندازه کوفه نبود؛ اضافه بر آنکه آنجا نیز در دسترس معاویه بود. حتی زمانی که والی امام علي(علیه السّلام) در آنجا بود، سپاه شام به یمن یورش برد و شمار زیادی از شیعیان به قتل رساند.

نخستین دلیل احتمال پیروزی، وجود نامهها بود که نشان میداد عده زیادی نه تنها او را حفاظت خواهند کرد، بلکه با دشمنش خواهند جنگید. در مقابل، از هیچ نقطه دیگری از او دعوت به عمل نیامد. افرادی که نامه نوشتند در مرحله اوّل شیعیانی چون سلیمان بن صرد، مسیب بن نجبة، حبیب بن مظاهر، رفاعة بن شداد و عدهای دیگر بودند. امام با فرصت کمی که در اختیار داشت، راه معقولی را برگزید. آن حضرت در این مرحله به نامهها پاسخی نداد، پس از آن مکرّر، نامهها به سوی مکّه سرازیر شد. علاوه بر آن نمایندگان این گروهها به مکّه رفته و درخواست خود را حضوری مطرح کردند. هر نامهای که به مکّه میآمد، تعداد زیادی امضا و اسم پای آن بود. در برخی از روایات تعداد نامهها صد و پنجاه ذکر شده است. با این حال امام تا اواخر هیچ پاسخی به این درخواستها نداد(٢٢) و پس از آن نیز فقط حاضر شد تا مسلم را بفرستد.

امام برای این که میزان حمایت مردم را بهتر بشناسد، نماینده مستقیم خود، یعنی مسلم بن عقیل را که فردی کاملاً مطمئن بود به کوفه فرستاد. آن حضرت در نامهای به مردم کوفه نوشتند: «إِنِّی بَعَثْتُ إِلَیْکُمْ أَخِی وَ ابْنَ عَمِّی وَ ثِقَتِی مِنْ أَهْلِ بَیْتِی مُسْلِمَ بْنَ عَقِیلٍ وَ قَدْ أَمَرْتُهُ أَنْ یَکْتُبَ إِلَیَّ بِحَالِکُمْ وَ رَأْیِکُمْ فَقَدِّمُوا مَعَ ابْنَ عَمِّی وَ بَایَعُوهُ و انْصُرُوهُ»(٢٣)؛ (من برادرم، پسر عمّم و فرد مورد اعتماد خودم را از اهل بیتم، یعنی مسلم، را به سوی شما فرستاده و به او گفتم تا وضعیّت شما را برایم بنویسد. او را همراهی کرده و با او بیعت کنید و او را یاری نمایید).

زمانی كه مسلم به کوفه رفت، مردم، گروه گروه با او بیعت کردند. او نیز اسامی آنها را مینوشت و از آنها تعهّد میگرفت تا غدر و خیانت نکرده و از امام حمایت کنند.

تعدادی که او نوشت، بیست و چند هزار نفر بود.(٢٤) مسلم که این وضع را دید، در نامهای به امام حسین(علیه السّلام) نوشت: «فَاِنِّی أُخْبِرُکَ أَنَّهُ قَدْ بَایَعَکَ مِنَ الْکُوفَةِ نَیِّفْ وَ عِشْرُونَ أَلْفاً فَاِذَا بَلَغَکَ کِتَابِی هَذَا فَالْعَجَل»(٢٥)؛ بیش از بیست هزار نفر با تو بیعت کردهاند، وقتی نامه به دست تو رسید، بشتاب. میگویند وقتی امام علیه السّلام حرکت کرد، اسامی هجده هزار نفر از مردم کوفه که با مسلم بیعت کرده بودند، به دست او رسید.(٢٦)

امام در برابر این نامه چه میتوانست بکند؟ او تا مسلم را نفرستاده بود اطمینان کافی نداشت، امّا اکنون نامه نمایندهاش رسیده بود که بهترین دلیل بر بیعت مردم کوفه با امام(علیه السّلام) بود. از این رو در برابر اعتراض ابن عباس در آخرین مرحله، امام به او فرمود: «من میدانم که تو اهل نصیحت کردن هستی، امّا «وَ لَکِنْ مُسْلِمَ بْنَ عَقِیلَ کَتَبَ إِلَیَّ بِاجْتِمَاعِ أَهْلِ الْمِصْرَ عَلَی بِیْعَتِی وَ نُصْرَتِی وَ قَدْ أَجْمَعْتُ عَلَی الْمَسِیرِ اِلَیْهِ»(٢٧)؛ (مسلم به من نامه نوشته که مردم بر بیعت و یاری من اجتماع کرده و من نیز تصمیم به رفتن گرفتهام). در روایت دیگری آمده که مسلم به امام نوشته بود: «وَ النَّاسُ کُلُّهُمْ مَعَکَ لَیْسَ لَهُمْ فِی آلِ مُعَاوِیَةَ رَأْیٌ وَ لَا هَوی»(٢٨)؛ یعنی مردم همگی با تو هستند و تمایل و علاقهای به آل معاویه ندارند. این چیزی بود که مسلم به چشم خود دیده و با اطمینان کامل آن را گزارش کرده بود. او بیعلاقگی مردم کوفه را به معاویه و گرایش آنان را به آل علي(علیه السّلام) دیده و یقین کرده بود.

امّا آمدن ابن زیاد و سایه استبدادی حکومتش، جریان را عوض کرد. تهدید کوفه برای بنی امیّه، جدّی تلقی شد. جاسوسان در نامهای برای یزید نوشتند: «قد بایع مسلم الترابیة».(٢٩)؛ یعنی ترابیه - که نامی برای شیعه به مناسبت نام ابو تراب برای [حضرت] علي(علیه السّلام) بود - با مسلم بیعت کرده و از او خواستهاند تا زودتر به فریاد کوفه برسد. فرستادن عبیدالله به همین دلیل بود، چون برای آنها مسلّم شده بود که اگر دیر بجنبند، کوفه از دست خواهد رفت. بخصوص که نعمان بن بشیر علاوه بر بیتفاوتی بنا به نقلی، گفته بود: «لَاِبْنُ بِنْتِ رَسُولِ اللهِ أَحَبُّ إِلَیْنَا مِنْ اِبْنِ بَجْدَلَ»(٣٠)؛ (فرزند رسول اللّه برای ما دوستداشتنیتر از فرزند ابن بجدل(٣١) است).

ابن اعثم نقل کرده که در جریان آمدن مسلم به کوفه، نعمان تنها در قصر مانده بود. کسی در نماز جمعه حاضر نمیشد و خراج نیز بدو پرداخت نمیکردند. هر کس را فرا میخواند، اجابت نمیکرد و هر چه فرمان میداد، متابعت نمیکردند.(٣٢) اینها شواهدی است بر این که تا قبل از آمدن ابن زیاد، مشکل کوفه برای بنی امیّه جدّی بوده است. بنابراین مناسب بود که امام حسین(علیه السّلام) راهی کوفه شود.(٣٣)

پی نوشت:

(١). ترجمة الامام الحسین(علیه السّلام) من تاریخ دمشق، ابن عساکر، علی بن الحسین، محقق: المحمودی، محمد باقر، موسسة المحمودی، بیروت، بی تا، ص ١٩٧؛ الأخبار الطوال، الدينورى، ابو حنيفه احمد بن داود، محقق: عبد المنعم عامر، مکتبة عیسی البابی، قاهره، ١٩٦٠ میلادی، ص ٢٢٤ - ٢٢٢.

(٢). الفتوح، الكوفى، أبو محمد أحمد بن اعثم، دارالکتب العلمیه، بيروت، ١٤٠٦ قمری، ج ٥، ص ٣٦ و ٣٧؛ اخبار الطوال، همان، ص ٢٢٨ و ٢٤٦؛ الكامل في التاريخ، ابن الأثير، عز الدين أبو الحسن على بن ابى الكرم، دار صادر، بيروت، ١٣٨٥ قمری/ ١٩٦٥ میلادی، ج ٤، ص ١٩؛ همان، ص ٤١ ملاقات امام با ابن مطیع در مسیر از مکه به کوفه ذکر شده است.

(٣). اخبار الطوال، همان، ص ٢٢٤؛ الفتوح، همان، ج ٥، ص ١١٣؛ تاريخ الأمم و الملوك، طبري، أبو جعفر محمد بن جرير، تحقيق: محمد أبو الفضل ابراهيم، دار الاعلمی بيروت، ١٩٨٣ میلادی، ج ٤، ص ٢٨٧؛ كتاب جمل من انساب الأشراف، البلاذرى، أحمد بن يحيى بن جابر، تحقيق: سهيل زكار، رياض زركلى، دارالفكر، بيروت، ١٤١٧ قمری/ ١٩٩٦ میلادی، چاپ اول، همان، ج ٢، ص ١٦١؛ الکامل فی التاریخ، ج ٤، ص ٣٩.

(٤). الفتوح، همان، ج ٥، ص ٣٢.

(٥). كتاب جمل من انساب الأشراف، همان، ج ٣، ص ١٦١؛ الفتوح، همان، ج ٥، ص ١١٠؛ تاريخ الأمم و الملوك، همان، ج ٤، ص ٢٨٧.

(٦). كتاب جمل من انساب الأشراف، همان، ج ٣، ص ١٦٣؛ الفتوح، همان، ج ٥، ص ٣٩؛ ترجمة الامام الحسین، ابن سعد، محقق: طباطبائي، سيد عبد العزيز، مؤسّسه آل البيت(عليهم السلام)، قم، بی جا، سعد، ص ١٦٦.

(٧). الفتوح، همان، ج ٥، ص ١١٦؛ تاريخ الأمم و الملوك، همان، ج ٤، ص ٢٩١، الكامل في التاريخ، همان، ج ٤، ص ٤٠.

(٨). ترجمة الامام الحسين(علیه السّلام)، ابن سعد، همان، ص ١٦٧.

(٩). همان، ص ١٦٧.

(١٠). همان، ص ١٦٦.

(١١). كتاب جمل من انساب الأشراف، همان، ج ٣، ص ١٦٥.

(١٢). همان، ص ١٦٤؛ تاريخ الأمم و الملوك، همان، ج ٤، ص ٢٨٩، الفتوح، همان، ج ٥، ص ١١٣ ترجمة الامام الحسين(علیه السّلام)، ابن عساکر، همان، ص ١٩٠؛ المعرفة و التاریخ، ابو یوسف یعقوب بن سفیان البسوی، محقق: اکرم ضیاء العمری، مطبعة الارشاد، بغداد، ١٣٩٨ قمری، ج ١، ص ٥٤١، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، الهيثمي، نور الدين علي بن أبي بكر، دار الکتاب، بیروت، ١٩٦٧ میلادی، ج ١، ص ١٩٢، مروج الذهب و معادن الجوهر، مسعودي، أبو الحسن على بن الحسين بن على، دار الاندلس، بیروت، ١٣٨٥ قمری، ج ٣، ص ٥٥؛ الكامل في التاريخ، همان، ج ٤، ص ٣٨.

(١٣). همان.

(١٤). الفتوح، همان، ج ٥، ص ١١٦؛ الكامل في التاريخ، همان، ج ٤، ص ٣٨.

(١٥). تاريخ الأمم و الملوك، همان، ج ٤، ص ٢٩٠.

(١٦). الفتوح، همان، ج ٥، ص ١٢٤.

(١٧). كتاب جمل من انساب الأشراف، همان، ج ٣، ص ١٦٣ - ١٦٥.

(١٨). ترجمة الامام الحسين(علیه السّلام)، ابن سعد، همان، ص ١٧٣.

(١٩). همان، ص ١٨١.

(٢٠). ترجمة الامام الحسين(علیه السّلام)، ابن عساکر، همان، ص ١٩٢.

(٢١). همان، ص ٢٠٩، ٢١٠.

(٢٢). الفتوح، همان، ج ٥، صص ٤٦ و ٤٩ و ٥٠ و ٥١؛ تاريخ الأمم و الملوك، همان، ج ٤، ص ٢٦٢.

(٢٣). الفتوح، همان، ج ٥، ص ٥٢؛ تاريخ الأمم و الملوك، همان، ج ٤، ص ٢٦٢.

(٢٤). الفتوح، همان، ج ٥، ص ٦٨؛ تاريخ الأمم و الملوك، همان، ج ٤، ص ٢٥٩؛ ترجمة الامام الحسین(علیه السّلام)، ابن عساکر، همان، ص ٢٠٧، مروج الذهب، همان، ج ٣، ص ٥٤ (تعداد را ١٢ هزار نوشتهاند)؛ الإمامة و السياسة المعروف بتاريخ الخلفاء، ابن قتيبة الدينوري، أبو محمد عبد الله بن مسلم، تحقيق: شيري، علي، منشورات رضی، قم، ١٤١٣ قمری، ج ٢، ص ٥ (تعداد را سی هزار نفر نوشته است).

(٢٥). ترجمة الامام الحسین(علیه السّلام)، ابن سعد، همان، ص ١٧٤؛ تاريخ الأمم و الملوك، همان، ج ٤، ص ٢٨١؛ الفتوح، همان، ج ٥، ص ٧٧.

(٢٦). همان، ص ١٧٤.

(٢٧). مروج الذهب، همان، ج ٣، ص ٥٤ و ٥٥.

(٢٨). تاريخ الأمم و الملوك، همان، ج ٤، ص ٢٨١.

(٢٩). الفتوح، همان، ج ٥، ص ٦٠.

(٣٠). الامامة و السیاسة، همان، ج ٢، ص ٥.

(٣١). ابن بجدل اشاره به یزید است.

(٣٢). الفتوح، همان، ج ٥، ص ٤٨.

(٣٣). گردآوری از کتاب: حیات فکری و سیاسی امامان شیعه(علیهمالسلام)، جعفریان، رسول، موسسه انصاریان، قم، ۱۳۸١ شمسی، چاپ ششم، ص ١٩٩.

احکام شرعی

ویژگی های مجالس عزادارى

عزادارى مطلوب براى اهل بیت علیهم السلام چه ویژگی هایی دارد؟

در این مراسم قبل از هر چیز باید اهداف سالار شهیدان علیه السلام و یاران شجاعش از این قیام خونین به وسیله خطباى محترم و مدّاحان عزیز تشریح شود. سپس به مراسم سوگوارى بپردازند و عزاداری ها باید به همان شکل سنّتى و خالى از پیرایه و با خلوص نیّت انجام گیرد. ولى عزاداران محترم (خطبا و مداحان و آحاد مردم سوگوار) باید از سه کار پرهیز کنند: الف) از کلمات غلوآمیز که ائمّه هدى (علیهم السلام) یا بزرگان شهدا را همردیف خداوند قرار می دهد، جداً اجتناب کنند. ب) از اعمالى که سبب وهن مذهب در نظر دوست و دشمن می شود، خوددارى نمایند. ج) از رسانیدن آسیب جدی به بدن اجتناب ورزند. و سزاوار است مدّاحان عزیز مانند خطباى محترم، دوره آموزشى داشته باشند و از روش های سنّتى پیروى کنند.

کیفیت مطلوب نحوه برگزارى عزادارى

نظر مبارک در رابطه باکیفیت مطلوب نحوه برگزارى عزادارى سالار شهیدان (علیه السلام) چیست؟

بهترین شیوه عزادارى، تشکیل مجالس باشکوه و ذکر اهداف مقدّس امام حسین (علیه السلام) و تاریخچه کربلا و تحلیل فرازهاى آن و مراسم سوگوارى و همچنین تشکیل دستههای عزادارى باشکوه، توأم با شعارهاى بیدارکننده و سازنده و پخش جزوه ها و پوسترهاى حساب شده و پرمحتوا و استفاده از پلاکاردها یا شعارهاى جالب و جذاب و روشن کننده است.

ویژگی یک هیئت خوب

یک هیئت مطلوب چه ویژگی هایی باید داشته باشد؟

هیئت مذهبى مطلوب باید استاد روحانى داشته باشد که اصول و فروع اسلام را تدریجاً براى آنها شرح دهد. مخصوصاً مسائل موردنیاز را بازگو کند و اخلاق اسلامى را به آنها بیاموزد. و قارى و مدّاحى داشته باشد که با قرائت قرآن و اشعار خوب و مراثى صحیح به آنها کمک نماید؛ و اعضاى هیئت براى کمک به نیازمندان در داخل و خارج هیئت، تلاش لازم را بنمایند؛ و براى پیشرفت کار هیئت و برطرف ساختن موانع و ایجاد تحوّل باید جمعى از صاحبفکران هیئت یا مشاورانى از خارج بنشینند و تصمیمات لازم را بگیرند و هدفشان در هرحال تکامل ایمان و اخلاق اعضاى هیئت و پیشرفت اسلام و مکتب اهلبیت (علیهم السلام) باشد.

برگزاری مجالس عزاداری بدون وعظ و ارشاد خطبا

آیا تشکیل مجلس فقط به صورت مدّاحى و بدون استفاده از وعظ و ارشاد خطبا جایز است؟

باید از این کار جداً پرهیز کرد که اهداف مقدّس امام حسین (علیه السلام) را به خطر میاندازد. به علاوه مردم، بسیارى از اصول و فروع و تعلیمات اسلام و ارزش های والاى آن را در این مجالس از خطبا فرامی گیرند و گاه در غیر این مجالس براى آنها ممکن نیست.

اولویت منبر بر تریبون

سخنرانى روحانى بر فراز منبر بهتر است، یا پشت تریبون؟

معمولاً استفاده از روش های سنّتى در مساجد و حسینیه ها بهتر است جز در مواردى که خطیب باید ایستاده سخن بگوید، مانند نماز جمعه که در آنجا استفاده از تریبون مانعى ندارد.

برگزاری مراسم عزاداری در یک مکان واحد

آیا صحیح است که در یک خیابان در فاصله کمتر از پانصد متر، دو یا سه هیئت فعالیت کنند؟ آیا این کار اسراف در مصرف سوخت و انرژى برق نیست؟ آیا بهتر نیست در هر منطقه یک حسینیه عمومی باشد تا در مصرف، صرفه جویی شود؟

چنانچه بتوانند باهم متّحد شوند، بسیار خوب است.

تعطیلی عزاداری هنگام نماز

در مکانهایی که اهالى روستا و دیگر افراد مقیم شهرستان های اطراف، براى عزادارى و برگزارى مراسم تعزیه خوانی حاضر می شوند، هنگام اذان بدون اینکه توجّهی به اهمیت نماز اوّل وقت داشته باشند به مراسم ادامه می دهند. البته در مسجد عدّه کمى نماز جماعت برگزار می کنند در صورتیکه می توانند حداقل به احترام اوقات شرعى، مدّتى مراسم را اجرا نکنند و این در حالى است که گاهى در حین مراسم به امور اقتصادى و معیشتى مردم که امرى پسندیده است می پردازند. نظر حضرتعالی در این زمینه چیست؟

بیشک تعطیل کردن عزادارى هنگام اذان و پرداختن به نماز اوّل وقت بسیار پسندیده است; که در خیلى از جاها شروع شده و ان شاء الله گسترش یابد و فراگیر شود.

نماز ظهر عاشورا

نماز ظهر عاشورا چگونه خوانده میشود؟

نماز ظهر عاشورا همان نماز ظهر است که بعدازآن، نماز عصر خوانده می شود و می توان آن را به جماعت يا فرادا خواند. البته بهتر است در صفوف به هم پیوسته جماعت، حضور پيدا کنند و نماز را در اين روز، به جماعت بخوانند.

برپایی نماز ظهر عاشورا در خیابان

آیا برپایى نماز جماعت ظهر عاشورا در خیابان ها و بستن راه عبور و مرور مردم کار خوبى است؟

برپایی نماز جماعت ظهر عاشورا، کار بسیار خوبى است و یادآور نماز روز عاشوراى شهیدان کربلا در برابر تیرباران دشمن خصوصاً و اهمیت فوق العاده نماز عموماً می باشد و تا حد امکان تدابیری اندیشیده شود که مقداری راه عبور و مرور برای کارهای ضروری باز باشد.

مکان عزاداری با وجود مسجد و حسینیه

اگر روستایی مسجد و حسینیه داشته باشد، برپايي هيئت عزادارى اباعبدالله (علیه السلام) در کدامیک مقدم تر است؟

نماز را در مسجد بخوانند و عزاداری را در حسینیه انجام دهند.

پی نوشت:
  
    
تاریخ انتشار: « 1401/05/09 »
فهرست نظرات
*متن
*کد امنیتی http://makarem.ir
تعداد بازدیدکنندگان : 477