مثال های زیبای قرآن ج 2

رود. شاید حرف تندى زده، یا بد خلقى کرده است.
خلاصه، تا چیزى نباشد چیزى نمى شود، البتّه خود این حوادث هم از الطاف خداست. چون اگر شلاق نزند، بیدار نمى شویم، جریمه نکند هوشیار نمى گردیم.
خدایا! به عظمت قرآن مجید، این تذکره بزرگ تو، و به حرمت مذکّر آن، ما را در مقابل اسباب مختلف تذکّر هوشیار و بیدار فرما!

«وَ آخِرُ دَعْوانا اَنِ الْحَمْدُلِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ»

پایان

3. اسباب تذکّر
عوامل تذکّر تنها سخنان پیامبران و آیات قرآن نیست، بلکه تمام حوادثى که در اطراف انسان رخ مى دهد عامل تذکّر است؛ خشکسالى ها، بیمارى ها، جنگ ها، سیلاب ها، زلزله ها، حوادث وحشتناک و ...
هر حادثه اى معلول علّتى است که باید آن را یافت و عبرت گرفت. تجربه نشان داده است که براى هرکس وقتى حادثه اى هرچند کوچک، مثل زخم شدن دست، رخ دهد، باید سراغ علّت آن
2. نداى حق را باید گوش داد!
دومین پیام آیه این است که انسان باید نداى حق را از هرکس که باشد بشنود؛ حتّى بچّه اى که کوچکتر از اوست اگر حرف حقّى زد بپذیرد، دشمن اگر سخن حق گفت قبول کند. خلاصه، سخن حق را از هرکس که با شد باید بپذیرید.
جان انسان پرورش مى دهند تا بخوبى برویند و رشد کنند. انبیاء «مذکّر» هستند، یعنى معلومات درون جان انسان را به او یاد آورى مى کنند. این مطلب را شاعر چه زیبا به شعر در آورده است:
گوهر خود را هویدا کن، کمال این است وبس!***خویش را در خویش پیدا کن، کمال این است وبس!
و در آیات و روایات نیز شواهدى دارد؛ از جمله در روایتى از وجود مقدّس پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) آمده است : «اَلنّاسُ مَعادِنُ کَمَعادِنِ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ»1 یعنى مردم با تمام تفاوتهایى که دارند، همه داراى وجود با ارزشى هستند یعنى وجود آنها همچون معادل گرانبهاست که باید زیرنظر معدن شناس استخراج شود.
بنابراین، اوّلین نکته این تعبیرات این است که اصول دین و اصول فروع دین در فطرت ما ریشه دارد و کار انبیاء یادآورى همان فطرت انسان است.
نکته دوم، مطلبى است که در آیه 26 سوره غاشیه آمده است. مبنى براین که وظیفه پیامبر فقط تذکّر و یادآورى است و هیچ گونه تسلّط و سلطه اى بر آنها ندارد؛ یعنى دین اجبارى نیست بلکه پیامبر فقط معارف را به مردم یادآورى مى کند، ولى نمى تواند آنها را مجبور به قبول آن کند، بلکه مردم باید خود حرکت کنند و دین را بپذیرند و به آن عمل کنند.
رسول خدا نیز بت پرستان را مجبور به پذیرش دین نمى کرد، بلکه از آنها مى خواست که به دعوت او گوش فرادهند و سپس هر گونه خواستند تصمیم بگیرند که متأسّفانه برخى از آنان حتّى راضى نبودند گوش کنند!
پیامهاى آیه
1. قرآن «ذکر» و پیامبر «تذکّر دهنده» است
سؤال: چرا از قرآن به «ذکر» و «تذکرة» و از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) به «مذکّر» تعبیر شده است؟ چه رازى در این تعابیر است؟
پاسخ: دو نکته بسیار مهم، که سر چشمه معارف بلندى است، در این تعبیرات به چشم مى خورد :
1 ـ از آیه مورد بحث و برخى دیگر از آیات و روایات مى توان استفاده کرد که وظیفه پیامبران «یادآورى» است؛ یعنى در ذات و فطرت پاک بشر، روح ایمان و حقیقت تعلیمات انبیاء به مقتضاى «فِطْرَةَ اللّهِ الَّتى فَطَرَالنّاسَ عَلَیْها»1 وجود دارد؛ نه تنها اصول دین، بلکه فروع دین نیز در اعماق فطرت بشر ریشه دارد.
بنابراین، کار انبیاء و اولیاء یادآورى مسائل فطرى است، تا فطرت فراموش شده هر انسان را بیدار نموده و توحید و یکتا پرستى و معاد و جهان پس از مرگ را که در اعماق جان انسان شناخته شده است دو باره براى بشر بشناساند. روح عدالت خواهى و تقوا را که در درون جان انسان است به خاطر او بیاورند.
حضرت على (علیه السلام) در خطبه اوّل نهج البلاغه این و ظیفه انبیاء را بسیار زیبا توضیح داده است. آن حضرت در پاسخ این سؤال که چرا خداوند پیامبران را برانگیخت؟ مى فرماید :
«لِیَسْتأْدُوهُمْ مüیثاقَ فِطْرَتِه، وَ یُذَکِّروُهُمْ مَنْسِىَّ نِعْمَتِهِ وَ یَحْتَجُّوا عَلَیْهِمْ بِالتَّبْلیغِ، وَ یُثیرُوا لَهُمْ دَفائِنَ الْعُقُولِ...» ـ بعثت پیامبران اهداف مختلفى دارد. از جمله:
1 ـ پیمان فطرت را از مردم بخواهند تا ادا کنند. از این جمله معلوم مى شود که خداوند در درون جان انسان پیمانى را با بندگانش بسته است که انسان موظّف است آن را ادا کند. و شاید پیمان «الست» که در آیه 172 سوره اعراف به آن اشاره شده است، همین پیمان فطرت باشد.
2 ـ نعمت هاى فراموش شده را به یاد انسان آورند. این هم نوعى تذکّر و یاد آورى است که انسان اگر اعماق وجودش را بکاود، این نعمت ها را در درون جان خود مى یابد، ولى آنها را فراموش نموده است؛ زیرا غرق در مادّیات شده و خاصیّت عالم مادّه غفلت است. آرى! دنیا غافل کننده است.
3 ـ از طریق استدلالات عقلى (علاوه برمسائل فطرى) بر آنها اتمام حجّت کنند و تعلیمات آسمانى و فرمان هاى الهى را به بشر برسانند.
4 ـ چهارمین هدف از بعثت پیامبران این است که زمینه ها و گوهرهاى درون فطرت و عقل انسان ها را کشف و استخراج کنند.
پیامبران همانند باغبانانى هستند که دانه ها را خلق نمى کنند، بلکه آنها را در زمین آماده قلب و
به نام «محمّد» نشسته که با سخنانش مردم را جادو مى کند. براى جلوگیرى از تأثیر سخنان او باید پنبه در گوش خود بنهید تا سخنانش را نشنوید و...1
عدّه اى دیگر به هنگام شنیدن سخنان منادیان حق انگشتان خویش را در گوش فرو مى کردند تامبادا سخنان جذّاب پیامبران خداوند را بشنوند؛ بلکه گاهى به این هم اکتفاء نمى کردند و لباس هایشان را نیز بر سر مى کشیدند تا به هیچ وجه سخن حق را نشنوند. حضرت نوح پیامبر (علیه السلام) در این مورد خطاب به خداوند چنین مى گوید:
وَ اِنى کُلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَلَهُمْ جَعَلُوا اَصابِعَهُمْ فى آذانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِیابَهُمْ وَاَصَرُّوا وَاسْتَکْبَرُوا اِسْتِکْباراً2
و من هر زمان آنها (مشرکان و بت پرستان) را دعوت کردم که (ایمان بیاورند و) تو آنها را بیامرزى، انگشتان خویش را در گوش هایشان قرار داده و لباس هایشان را برخود پیچیدند، و در مخالفت اصرار ورزیدند و به شدّت استکبار کردند.
عدّه اى دیگر به هنگام تلاوت قرآن به ایادى خود دستور مى دادند که جنجال آفرینى کنند و با سوت و کف و داد و فریاد مانع شنیدن نواى زیباى قرآن شوند. خداوند کریم در آیه 26 سوره فصّلت در این باره مى فرماید:
وَ قالَ الَّذینَ کَفَرُوا لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ وَ الْغَوْا فیهِ لَعَلَّکُمْ تَغْلِبُونَ
کافران گفتند: به این قرآن گوش ندهید؛ و به هنگام تلاوت آن جنجال کنید، شاید پیروز شوید!
خلاصه این که بت پرستان و مشرکان به روش هاى گوناگون مردم را از شنیدن صداى حق فرارى مى دادند و مانع رسیدن نداى منادیان حق به گوش آنها مى شدند.
دوباره مى پرسیم:
چرا اینها از تذکّرات پیام آوران الهى فرار مى کردند؟
چرا دشمن نجات و هدایت و سعادت خویش بودند؟
جواب همه این سؤالات چهار جمله است: «لجاجت»، «حماقت»، «تعصّب بیجا» و «جهالت».
آرى! این امور است که مانع شنیدن سخن حق و باعث فرار انسان از حق مى شود.
خداوندا! به ماتوفیق ترک این رذائل چهار گانه را عنایت فرما تا بتوانیم نداى حق را با دل و جان پذیرا باشیم!
بنابراین، قرآن مجید «ذکر» است و پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) «مذکّر» و یادآورى کننده. ولى افسوس که برخى از انسان هاى لجوج حاضر نیستند حتّى به تذکّرها و یاد آورى ها گوش بدهند، بلکه از آن فرار مى کنند.
«کَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ» ـ «حُمُر» جمع «حمار» است و چون مطلق است و قیدى ندارد شامل همه اقسام درازگوش مى شود؛ ولى منظور از «حمار» در اینجا «دراز گوش اهلى» تربیت یافته انسان نمى باشد؛ بلکه مراد «حمار وحشى» یا «گورخر» است1، زیرا اوّلا گورخر نسبت به «درازگوش اهلى» فرارى تر است؛ بنابراین از قیدِ «مستنفرة» (رمیده) که براى «حُمُر» آورده شده، معلوم مى شود گورخر مراد است.
ثانیآ: در آیه شریفه سخن از «حمار» و «شیر» است2 و روشن است که «گورخر» با «شیر درنده» مناسب تر از «حمار اهلى» است؛ مخصوصآ که شیر علاقه خاصّى به شکار گورخر دارد و گورخرها در مقابل شیر خیلى وحشت مى کنند، به گونه اى که هرگاه از دور صداى شیر را بشنوند گیج مى شوند و عنان و اختیار از کف مى دهند و حتّى اگر به صورت یک گلّه هم باشند، پراکنده شده و فرار مى کنند.
حقیقتآ قرآن همه چیز را در سطح عالى بیان مى کند؛ مثال هاى قرآن هم در سطح بسیار بالایى است؛ یعنى کامل ترین نوع فرار در این مثال زیبا ترسیم شده است واین از شاخه هاى فصاحت قرآن مجید است.
راستى چرا بت پرستان از تذکّرات انبیاء فرار مى کنند؟ چرا از درهاى باز شده بهشت، که به سوى آن خوانده شده اند، به سوى جهنّم فرار مى کنند؟ چرا از نور به طرف ظلمت مى روند؟ چرا از مکان امن و امان به سمت پرتگاه ها و لغزشگاه ها مى روند؟
وقتى انسان به این آیات و امثال آن فکر مى کند و برخى روایاتى را که در این زمینه آمده است مورد مطالعه قرار مى دهد، اعجابش افزون تر مى شود.
بت پرستان لجوج به شکل هاى مختلف و بهانه هاى گوناگون از نداى حق فرار مى کردند؛ برخى از آنها براى جلوگیرى از نداى حق پنبه در گوش خود فرو مى کردند.
در یکى از روزهایى که «اسعد بن زرارة» ـ یکى از کفّار مدینه ـ براى تهیّه ساز و برگ جنگى و سایر مایحتاج خود، به مکّه آمده بود، عزم زیارت کعبه نمود، هنگام ورود در کنار در مسجد الحرام یکى از کفّار مکّه را مشاهده نمود که با کیسه اى پر از پنبه آنجا نشسته و به هرکس وارد مسجد مى شود سفارش مى کند که از این پنبه ها در گوش خود فروکند!
«اسعد» علّت این کار را جویا مى شود، به او مى گویند: در کنار خانه خدا «ساحر» و جادو گرى

شرح و تفسیر
«فَما لَهُمْ عَنِ التَّذْکِرَةِ مُعْرِضینَ» ـ قرآن مجید پس از نقل گفت وگوى بهشتیان و جهنّمیان، این سؤال را مطرح مى نماید که چرا جهنّمیان (در دنیا) از تذکّر و یاد آورى رویگردانند؟
کلمه «تذکره»، که در این آیه شریفه آمده است، نُه بار در قرآن مجید تکرار شده است و اتّفاقآ در تمام این موارد نُه گانه، منظور از آن «قرآن مجید» است. کلمه «ذکر» که هم خانواده این کلمه است، پنجاه مورد در قرآن آمده است و در بسیارى از موارد، مراد از آن «قرآن مجید» است؛ مثلا در آیه 6 سوره حجر آمده است: «یاَاَیُّهَا الَّذى نُزِّلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ اِنَّکَ لَمجْنُونٌ» که منظور از نزول ذکر بر پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) همان نزول قرآن است.
به این جهت به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) که آورنده «تذکره»، «ذکر» و «قرآن مجید» است، «مُذکّر» اطلاق شده است. در آیات 21 و 22 سوره غاشیه آمده است: «فَذَکِّرْ اِنَّما اَنْتَ مُذَکِّرٌ لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِرٍ؛ پس (اى پیامبرما! شما) تذکّر ده که تو فقط تذکّر دهنده اى. تو سلطه گر (و مسلّط) بر آنها نیستى که (بر ایمان) مجبورشان کنى!»

دورنماى بحث
خداوند در این آیات سه گانه ـ که در بحث ما آخرین مثال از مثال هاى شیرین و زیباى قرآن مجید را تشکیل مى دهد ـ جمعیّت متعصّب و لجوج بت پرستان را، که از تذکّرات پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) و آیات قرآن فرار مى کنند، به گورخرانى رمیده تشبیه کرده است که از صداى شیر فرار مى کنند.

مثال شصتم

موضع گیرى در مقابل سخن حق

خداوند در آیات 49، 50 و 51 سوره مدّثّر مى فرماید:
فَما لَهُمْ عَنِ التَّذْکِرَةِ مُعْرِضینَ * کَاَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ * فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ؛
چرا آنها از تذکّر رویگردانند؟! همانند گورخرانى که از (مقابل) شیرى رمیده و فرار کرده اند!

بحار الانوار، جلد 58، صفحه 65، حدیث 51.

بحار الانوار، جلد 58، صفحه 65، حدیث 51.

بحار الانوار، جلد 58، صفحه 65، حدیث 51.

سوره روم، آیه 30.

مشروح داستان «اسعد بن زرارة» را در جلد اوّل این کتاب، صفحه 23، مطالعه فرمائید.

سوره نوح، آیه 7.

«گورخر» مرکّب از «گور» به معنى «صحرا» و «خر» است و لذا به آن، «خر وحشى» و «خر صحرائى» نیز مى گویند. (تفسیر نمونه، جلد 25، صفحه 263)

«قسوره» از مادّه «قسر» (به معنى قهر و غلبه) گرفته شده و یکى از نامهاى «شیر» است و بعضى آن را به معنى «تیر انداز» و یا «صیّاد» نیز تفسیر کرده اند؛ ولى معنى اوّل در اینجا مناسبتر است. (تفسیر نمونه، جلد 25، صفحه 263)

223

شناسه : 964-6275-07-9

تعدا صفحات : 223

تعداد جلد : 2

سال نشر : 1378

موضوع : قــرآن و تفسیـــــر

زبان : فارسی

مولف : حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی

مترجم :

نویسنده : ابوالقاسم علیان نژادی

انتشارات : نسل جوان

قطع : وزیری