شهادت طلبی در سیرۀ علوی از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی(مدظله)

شهادت طلبی در سیرۀ علوی از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی(مدظله)


شهادت کرامت است / شهادت بهترین مرگ است / شوق شهادت / علی (علیه السلام) در ساعات آخر عمر / علی(علیه السلام) الگوی بزرگِ «مردان میدان»‌

در فرهنگ اسلامى شهادت به عنوان يكى از والاترين ارزش های مردان خدا به شمار می آید،[1] در این میان حضرت علی(علیه السلام) اسوه شجاعت و شهامت و آزادى و نمونه‏ اتمّ (كامل) شهادت‏ در راه خدا بوده است.[2]

آن حضرت همواره آرزوى شهادت در سر مى ‏پروراند، و از مرگ طبيعى در بستر بى ‏زار بود، و شهادت را هزار بار از آن برتر مى ‏دانست، و حاضر بود، ضربات زيادى بر پيكرش وارد شود و شربت شهادت بنوشد ولى در بستر نميرد، چرا كه جان انسان بزرگ ترين هديه الهى است و چه بهتر كه اين هديه الهى نثار راه او شود، نه اين كه در بستر مرگ به هدر رود.[3]

این نگاه متعالی به مرگ و شهادت از آنجا نشأت می گیرد که در نظام زندگى انسان هاى شايسته و با شخصيت، زندگى مادّى و ظاهرى برترين ارزش نيست، بلكه ارزش والا در نظر آزاد مردان با ايمان، در زندگى توأم با عزّت است به همين دليل هر گاه بر سر دو راهى قرار گيرند، شهادت‏ توأم با عزّت و سربلندى را بر زندگى ذليلانه ترجيح مى ‏دهند، و همين نظام ارزشى بود كه مسلمانان را با الهام گرفتن از مكتب امير مؤمنان(على‏ عليه السّلام) كه فرمود: «المَوتُ فی حَیاتِکُم مَقهورین وَ الحَیاةُ فی مَوتِکم قاهِرین؛ مرگ در زندگى توأم با شكست شماست، و حيات و زندگى در مرگ پيروزمندانه شما!» در عصر پيامبر(صلّى اللّه عليه‏ و آله) و حتى بعد از آن در پيكارهاى نابرابر پيروز مى ‏كرد.[4]

بدیهی است طرفداران اين مكتب نه تنها از مرگ و شهادت در راه‏ هدف‏ ترس‏ و وحشتى‏ به خود راه نمى ‏دهند، بلكه با الهام گرفتن از مكتب امير مؤمنان على(علیه السلام) كه مى ‏فرمايد: «وَ اللَّهِ لَابْنُ أَبِى‏طالِبٍ انَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْىِ أُمِّهِ؛ به خدا سوگند فرزند ابى طالب علاقه ‏اش به مرگ بيشتر است از كودك شيرخوار به پستان مادر»،[5] از مرگ در راه هدف استقبال مى ‏كنند.[6]

و به همين دليل هنگامى كه ضربه شمشير جنايتكار روزگار «عبد الرحمن ابن ملجم» بر مغز مباركش فرو نشست فرمود: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَة؛ به خداى كعبه، پيروز و رستگار و راحت شدم».[7]

شهادت کرامت است

جنگ احد، ميدان بسيار خطرناكى بود، و تنها نبردگاهى بود كه مسلمانان شكست خوردند. زيرا پيروزى اوّليّه بر اثر تخلّف عدّه ‏اى از سربازان اسلام تبديل به شكست سختى شد. شكستى كه حاصل آن شهادت هفتاد تن از افسران و سربازان رشيد اسلام بود. افسرى همچون حمزه سيّدالشّهدا، كه به بدترين وجه او را به شهادت رساندند؛ شكمش را پاره كردند، جگرش را بيرون آوردند، و حتّى گوش و بينى آن حضرت را قطعه قطعه كردند![8]

پس از پايان جنگ، و بازگشت كفّار و مشركان به مكّه، على(عليه السلام) که تنها شخصى بود كه تا آخرين لحظه از پيامبر(صلى الله عليه و آله) دفاع كرد، با حالت غم و اندوه خدمت آن حضرت رسيد. پيامبر(صلى الله عليه و آله) پرسيد: على! چرا اندوهگين هستى؟ على(عليه السلام) عرض كرد: چطور غمگين نباشم، در حالى كه حمزه و ديگر سربازان به فيض بزرگ شهادت نائل شدند، و اين توفيق نصيب من نشده است. على(عليه السلام) نه تنها از مرگ نمى ‏ترسد، و آن را كريه و بدمنظر نمى‏ داند، بلكه به استقبال آن مى رود، و از اينكه شهادت نصيبش نشده گله و شكايت مى ‏كند.[9]

پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمودند: «على جان غصّه نخور»، «أَبْشِرْ، فَإِنَّ الشَّهَادَةَ مِنْ وراءك... فكيف صبُرك اذاً؛ بشارت باد تو را، زيرا به شهادت خواهى رسيد... پس چگونه است صبر تو در آن هنگام؟!». حضرت در جواب مى گويد: «يا رسول الله ليس هذا من مواطِنِ الصبر ولكّن من مواطِنِ البُشْرى‏ والشكر؛ اى رسول خدا اين مقام، از مواضع صبر نيست، بلكه از مواضع بشارت و شكر است)؛ صبر در برابر مصيبت و نقمت است، و شهادت نعمت و كرامت است.[10]

نكته بسيار جالبى كه در اين فراز ديده مى شود سخنى است كه ميان پيامبر(صلّى اللّه عليه و آله) و على(عليه السّلام) رد و بدل مى شود؛ و آن اين كه پيغمبر(صلّى اللّه عليه و آله) سخن از صبر در برابر شهادت مى گويد و على(عليه السّلام) سخن از شكر و بشارت.[11]

 واكنشى اين گونه با موضوع شهادت، نشانه اوج ايمان و عشق نسبت به ايثار و شهادت در راه خدا و ارزش ‏هاى والاى اسلامى است كه تاكنون از شخص ديگرى جز آن حضرت نقل نشده است‏.[12]

شهادت بهترین مرگ است

امام(علیه السلام) به نكته مهم و پرارزشى اشاره فرموده، مى گويد: «إِنَّ أَكْرَمَ الْمَوْتِ الْقَتْلُ، وَ الَّذِي نَفْسُ ابْنِ أَبِي طَالِبٍ بِيَدِهِ لَأَلْفُ ضَرْبَةٍ بِالسَّيْفِ أَهْوَنُ عَلَيَّ مِنْ مِيتَةٍ عَلَى الْفِرَاشِ فِي غَيْرِ طَاعَةِ اللَّهِ؛ به يقين بهترين مرگ شهادت (در راه خدا) است، سوگند به آن كس كه جان فرزند ابو طالب در دست اوست هزار ضربه شمشير بر من آسان تر است تا مرگ در بستر، در غير طاعت خدا!».[13]

اين تعبير حكايت از عظمت مقام شهيدان و امر شهادت مى كند تا آن جا كه امام(عليه السّلام) حاضر است هزار ضربه شمشير را به جان بخرد ولى در بستر، به مرگ طبيعى نميرد، منظور اين است از نظر معنوى و ارزشى سزاوار است كه انسان به استقبال ضربات شمشير ها برود و در بستر، به مرگ طبيعى نميرد، و اين زبان قال يا حال همه مؤمنان مخلص و شجاع و پاك‏باختگان راه حق است.[14]

تاريخ پر افتخار زندگى امام(علیه السلام) نيز شهادت مى ‏دهد كه آن حضرت اين سخن را در عمل، در همه ميدان هاى نبرد نشان داد؛[15]سابقه آن حضرت در غزوات اسلامى بر كسى پوشيده نيست، مخصوصاً در ميدان‏ هاى بدر و احد و احزاب و خيبر و حنين که هميشه در صف اول بود و هميشه پروانه ‏وار بر گرد شمع وجود پيامبر مى ‏چرخيد و از مرگ و شهادت استقبال مى ‏كرد.[16]

شوق شهادت

امام علی(علیه السلام) در فرازی در تأكيد بر شجاعت خود مى فرمايد: «وَاللَّهِ لَوْ تَظَاهَرَتِ الْعَرَبُ‏ عَلَى‏ قِتَالِي‏ لَمَا وَلَّيْتُ عَنْهَا؛ به خدا سوگند اگر همه عرب براى نبرد با من پشت به پشت يكديگر بدهند، من از ميدان مبارزه با آنها روى بر نمى گردانم (و در برابر آنها می ايستم تا پيروز شوم يا شربت شهادت بنوشم)».[17]

مانند اين سخن از كسى شنيده نشده است و به يقين على(عليه السلام) مرد مبالغه نيست و آنچه مى ‏گويد عين واقعيّت است. در ميدان ‏هاى نبرد هم اين حقيقت را اثبات كرده است؛ از ميدان بدر گرفته تا احد و خندق و غزوات ديگر. على بن ابى طالب كسى بود كه هرگز پشت به دشمن نكرد و از فزونى لشكر دشمن نترسيد تا آنجا كه‏‏ «كَرَّارٌ غَيْرُ فَرَّارٍ؛ حمله‌کننده بی‌گریز) لقب گرفت.[18]

آن حضرت در بیان دليل اين مطلب می فرماید: «وَإِنِّي إِلَى لِقَاءِ اللَّهِ لَمُشْتَاقٌ وَحُسْنِ ثَوَابِهِ لَمُنْتَظِرٌ رَاجٍ؛ من مشتاق (شهادت و) لقاى پروردگارم و به پاداش نيكش منتظر و اميدوارم».[19]

آری عشق به شهادت و ثواب ‏هاى عظيمى كه خداوند نصيب شهيدان راهش مى‏كند مرا بر اين مى‏دارد كه از كثرت دشمن و تنهايى خودم كمترين وحشتى نداشته باشم.[20]

علی (علیه السلام) در ساعات آخر عمر

امام(عليه‏ السّلام) در وصاياى قبل از شهادت و بعد از ضربت خوردنش[21] موضع خود را در برابر مرگ و شهادت‏ بيان مى كند و آن اينكه من نه تنها از مرگ نمى ‏ترسم، بلكه عاشق بى ‏قرار مرگى هستم كه در راه خدا و براى خدا باشد: «وَ اللَّهِ مَا فَجَأَنِي مِنَ الْمَوْتِ وَارِدٌ كَرِهْتُهُ، وَ لَا طَالِعٌ أَنْكَرْتُهُ، وَمَا كُنْتُ إِلَّا كَقَارِبٍ وَرَدَ، وَ طَالِبٍ وَجَدَ «وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ لِلْأَبْرارِ»»؛ به خدا سوگند چيزى از نشانه‏ هاى مرگ به طور ناگهانى به من روى نياورده كه من از آن ناخشنود باشم و طلايه ‏اى از آن آشكار نشده كه من آن را زشت بشمارم من نسبت به مرگ همچون كسى هستم كه شب هنگام در جستجوى آب باشد و ناگهان در ميان تاريكى ها به آن برسد و يا همچون كسى كه گمشده‏ (بسيار نفيس) خود را ناگهان پيدا كند (چرا كه من به اين واقعيّت معتقدم) كه «آنچه نزد خداست (در سراى‏ ديگر) براى نيكان بهتر است»».[22]

اشاره آن حضرت به اين است كه من مرگ و شهادت را همچون تشنه كامى كه زودتر از آنچه فكر مى ‏كرد به سرچشمه آب رسيد، به دست آوردم و گمشده خود را كه سال ها در انتظارش بودم يافتم.[23]

آنچه در بخش اخير اين وصيّت‏نامه آمده همان است كه امير مؤمنان على(عليه السلام) بارها در نهج البلاغه و غير آن بيان فرموده است.[24]

به عنوان نمونه امام(عليه السّلام) با عباراتى كوتاه و پر معنى تشويق به جهاد با دشمن مى كند و مى گويد: «مَن الرائِحُ إلى اللّهِ كالظَّمآنِ يَرِدُ الماءَ ؟!؛ كيست كه با سرعت و نشاط (با جهاد خود) به سوى خدا رود، همچون تشنه كامى كه به آب مى رسد؟!».[25]

جمله «مَن الرائِحُ إلى اللّهِ...» اشاره به كسانى است كه از روى اراده و علاقه و عشق به سوى شهادت‏، گام بر مى دارند همچون عشق و علاقه تشنگان به آب زلال و گوارا.[26]

آن حضرت در فرازی دیگر در تأكيد بيشتر در امر جهاد، دو دستور می دهد كه آن ها لازم و ملزوم يكديگرند، مى فرمايد: «وَ طِيبُوا عَنْ أَنْفُسِكُمْ نَفْساً وَ امْشُوا إِلَى الْمَوْتِ مَشْياً سُجُحاً؛ با آغوش باز از شهادت استقبال كنيد و با آرامش به سوى آن گام برداريد!».[27]

در حقيقت امام(عليه السّلام) شهادت‏ را گمشده‏ مطلوبى براى همه اهل ايمان مى شمرد و[28] به آن ها تأكيد مى كند كه نه تنها از شهادت نهراسند، بلكه با آغوش باز از آن استقبال كنند، جادّه آن را جادّه ‏اى صاف و مستقيم و هموار بشمرند و با آرامش خاطر، به سوى آن حركت كنند.[29]

سخن آخر: (علی(علیه السلام) الگوی بزرگِ «مردان میدان»)

در خاتمه باید تأکید کرد نقش جهاد و سپس شهادت‏ حضرت اميرالمؤمنين(عليه‏ السلام) در شكل گيرى و پيشرفت اسلام به حد و اندازه ای است كه به جرأت مى توان گفت بدون آن ظاهراً اسلام سر نمی گرفت، و توفيق مهمى كسب نمى كرد؛[30] چرا که آن حضرت، خود نمونه كامل عاشقان شيداى شهادت است.[31]

آن حضرت با ترسيمى كه از مسأله شهادت كرده است روح تازه ‏اى را در مبارزه حق در برابر باطل وارد ميدان ساخته است، به نحوی كه كاربرد آن از هر سلاحى بيشتر، و تاثير آن از همه برتر است، عاملى كه مى تواند خطرناك ترين و وحشتناك ترين سلاح هاى عصر و زمان ما را در هم بشكند، چنان كه در تاريخ انقلاب اسلامى كشور ما ايران با كمال وضوح اين حقيقت را با چشم ديديم كه عشق به شهادت، على‏ رغم تمام كمبودهاى ظاهرى، عامل پيروزى سربازان اسلام در برابر قدرت هاى بزرگ شد.[32]

سربازانی كه چنين درسى را در اين مكتب بزرگ آموخته‏ اند هرگز قابل مقايسه با سربازان عادى نيستند، سرباز عادى به حفظ جان خود مى انديشد، اما آن ها با الگوی پذیری از ابرمرد جهاد و شهادت امیرمومنان علی(علیه السلام) براى حفظ مكتب پيكار مى كنند و پروانه ‏وار مى ‏سوزند و قربانى مى ‏شوند و افتخار مى ‏كنند.[33]

پژوهش؛ تهیه و تنظیم؛ معاونت تحریریه خبر پایگاه اطلاع رسانی

دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی makarem.ir

منابع:

1. پيام امام امير المومنين عليه السلام

2. سوگند هاى پر بار قرآن

شهید+ شهادت +سیرۀ علوی+مرگ+شوق شهادت+شهادت طلبی+نهج البلاغه+جهاد+شجاعت+مرد میدان+ابرمرد جهاد+مکارم شیرازی

 

[1] پيام امام امير المومنين عليه السلام، ج‏5، ص247.

[2] اهداف قيام حسينى، ص9.

[3] پيام امام امير المومنين عليه السلام، ج‏5، ص247.

[4] همان، ج2، ص557.

[5] نهج البلاغه، خطبه 5.

[6] تفسير نمونه، ج‏18، ص479.

[7] همان.

[8] سوگند هاى پر بار قرآن، ص146.

[9] همان.

[10] اخلاق اسلامى در نهج البلاغه (خطبه متقين)، ج‏1، ص251.

[11] پيام امام امير المومنين عليه السلام، ج‏6، ص154.

[12] همان.

[13] همان، ج‏5، ص246.

[14] همان.

[15] همان، ج‏2، ص621.

[16] همان، ص620.

[17] همان، ج10، ص214.

[18] همان.

[19] همان، ج11، ص241.

[20] همان.

[21] همان، ج5، ص270.

[22] همان، ج9، ص275.

[23] همان، ص 277.

[24] همان، ص276.

[25] همان، ج5، ص269.

[26] همان، ص270.

[27] همان، ج‏3 ، ص102.

[28] همان.

[29] همان، ص103.

[30] سوگند هاى پر بار قرآن، ص155.

[31] پيام امام اميرالمومنين عليه السلام، ج‏3، ص103.

[32] تفسير نمونه، ج‏1، ص522.

[33] همان، ص533.

captcha