شرح دعای چهاردهم صحیفه سجّادیه از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی

شرح دعای چهاردهم صحیفه سجّادیه از منظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه العالی


دعای چهاردهم در یک نگاه / تو یار مظلومان و دشمن ظالمانی / تیغ دشمن را با قدرتت بشکن! / مرا در برابر دشمن یاری ده / قلب ما را با شکست دشمن شاد کن! / چرا انتقام جویی؟! / نه به کسی ظلم کنم و نه به من ظلم شود / آنچه مصلحت می‌دانی در برابر آن تسلیم هستم‌

بعد از شهادت سالار شهيدان، امام حسين عليه السلام و همراهان آن حضرت در کربلا و بعد از واقعه حرّه در مدينه - در سال 63 هجری قمری، دو سال بعد از شهادت شهيدان کربلا - که مردم شهر پيامبر صلّی الله عليه وآله وسلّم قتل عام و غارت شدند و نواميس آنها مورد تعرض قرار گرفت، نفرت عمومی از خاندان بنی ‌اميه تمام کشور اسلام را فراگرفت و خفقان به اوج خود رسيد و هرکس کمترين سخنی درباره اين خاندان کثيف و منفور بر زبان جاری می‌کرد به استقبال مرگ خود رفته بود.

با اين حال باقیمانده امامت، حضرت امام سجّاد زين العابدين علی بن الحسين عليه السلام سکوت اختيار نکرد؛ بلکه برای اینکه خلافت اموی را تحت ضربات سنگين خود قرار دهد، برنامه دعا را در پيش گرفت[1] و پنجاه و چهار دعا را در يک کتاب (صحیفه سجّادیه) جمع کرد، کتابی که به نام دعاهای صحيفه سجّاديه ناميده شد.[2]

«دعای چهاردهم» [صحیفه سجّادیه] از جمله دعاهای انقلابی است[3] که برای استمداد از ذات پاک پروردگار در برابر ظلم ظالمان است.[4]

دعای چهاردهم در یک نگاه

امام سجّاد علیه السلام در دعای چهاردهم صحیفه سجّادیه ابتدا به این حقیقت اشاره می‌کند که خداوند از حال مظلومان باخبر و یاری‌اش برای آنها آماده است و در واقع معرفت خود را در این باره عرضه می‌دارد و از لطف او برای دفع ظلم ظالمان مدد می‌طلبد.

سپس با ذکر هفت مرتبه صلوات، هفت مطلب را از خداوند تقاضا می‌کند.

نخست از او تقاضای رفع ظلم ظالم و گرفتار شده ظالم به خودش می‌کند؛ به گونه‌ای که نتواند به دیگری ضرر برساند.

دوم از خداوند می‌خواهد که او را در برابر آن ظالم یاری فرماید و در ضمن هرگز گرفتار اعمالی مانند او نشود.

سوم از او تقاضا می‌کند که داد وی را از آن ظالم چنان بستاند، که قلبش آرام گیرد و شفا پذیرد.

چهارم از درگاهش تمنا می‌کند که ظلم ظالم را در حق او جبران بنماید و در عوض ظلم او عفوش را شامل حالش گرداند و همانگونه که او را از ظلم بازداشته، از ظالم نیز دور دارد. در ضمن عرضه می‌دارد: شکایت خود را تنها به در خانه تو می‌آورم.

پنجمین تقاضای امام این است که دعایش مستجاب شود و مأیوس از در خانه خدا بازنگردد و ظالم به کیفر اعمالش گرفتار شود.

ششم از خداوند توفیق تسلیم در برابر قضای او و راضی بودن به رضای او را در هر حال می‌طلبد.

هفتم عرضه می‌دارد که اگر مصلحت در تأخیر اجابت این دعا و ترک انتقام از ظالم است مرا صبور و شکیبا کن و ثواب‌هایی که برای صابران در اینگونه موارد عنایت می‌کنی، به من عنایت فرما تا در برابر قضای تو و اطمینان به آنچه مقرر داشته‌ای صبور باشم.[5]

تو یار مظلومان و دشمن ظالمانی

در بخش اوّل این دعا، امام علیه السلام خداوند را با چهار خطاب مخاطب ساخته، نخست عرضه می‌دارد: «يَا مَنْ‏ لَا يَخْفَی‏ عَلَيْهِ‏ أَنْبَاءُ الْمُتَظَلِّمِينَ؛ ای کسی که اخبار ستمدیدگان شِکوه‌کننده بر تو پنهان نيست!».

تردیدی نیست که علم بی‌پایان خدا موجب می‌شود که از اخبار ستمدیدگان دادخواه با خبر گردد و نیازی به چیز دیگری نیست.

لذا در جمله دوم عرضه می‌دارد: «وَ يَا مَنْ لَا يَحْتَاجُ فِي قَصَصِهِمْ إِلَی شَهَادَاتِ الشَّاهِدِينَ؛ ای خدایی که نیازی به گواهی گواهان برای آگاهی از سرنوشت مظلومان نداری!».

منظور امام علیه السلام این است که سرگذشت همه موجودات در پیشگاه خدا آشکار است و نیازی به شهادت شاهدان ندارد، چرا که علم او حضوری است، او به ما از خود ما نزدیک تر است، با این حال چه نیازی به شهادت شاهدان دارد؟!

و در جمله سوم عرضه می‌دارد: «وَ يَا مَنْ قَرُبَتْ نُصْرَتُهُ مِنَ الْمَظْلُومِينَ؛ ای کسی که یاری تو به مظلومان بسیار نزدیک است!».

و به عکس آن عرضه می‌دارد: «وَ يَا مَنْ بَعُدَ عَوْنُهُ عَنِ الظَّالِمِينَ؛ ای کسی که یاری تو از ظالمان دور است!».

این گونه امام علیه السلام قبل از آنکه از خداوند در برابر ظالمان یاری بطلبد اعتراف می‌کند که می‌داند خداوند از حالش کاملاً باخبر است و اگر عرض حال می‌کند، برای استمداد و یاری طلبیدن می‌باشد.

امام علیه السلام در ادامه، شکایت خود را از کسی که به او ظلم و ستم کرده در پیشگاه خدا بیان می‌کند، عرضه می‌دارد: «قَدْ عَلِمْتَ، يَا إِلَهِي، مَا نَالَنِي مِنْ فُلَانِ بْنِ فُلَانٍ مِمَّا حَظَرْتَ وَ انْتَهَکهُ مِنِّي مِمَّا حَجَزْتَ عَلَيْهِ، بَطَراً فِي نِعْمَتِک عِنْدَهُ، وَ اغْتِرَاراً بِنَکيرِک عَلَيْهِ؛ خدایا! تو ظلمی را که از فلان بن فلان به من رسیده می‌دانی: کارهایی که او را از آنها نهی فرموده‌ای و هتک حرمتی به من کرده که او را از آن بازداشته‌ای و این به سبب آن است که به خاطر نعمت‌هایی که به او ارزانی داشت های، طغیان کرده و از انتقام و مجازات تو غافل و مغرور گشته است».

امام علیه السلام در این بخش از دعا نام شخص معینی را نبرده است، بلکه با کنایه به او اشاره نموده، زیرا هدف، آموختن دعا برای عموم بوده و چیزی که برای عموم است، نام شخص خاصی در آن برده نمی‌شود.[6]

تیغ دشمن را با قدرتت بشکن!

امام علیه السلام در بخش دوم دعا نخست بر محمد و آل محمد درود می‌فرستد و عرضه می‌دارد: «اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ خُذْ ظَالِمِي وَ عَدُوِّي عَنْ ظُلْمِي بِقُوَّتِک، وَ افْلُلْ حَدَّهُ عَنِّي بِقُدْرَتِک، وَ اجْعَلْ لَهُ شُغْلًا فِيمَا يَلِيهِ، وَ عَجْزاً عَمَّا يُنَاوِيهِ‏؛ خداوندا! با قوت و قدرت خود این ظالم و دشمن مرا از ظلمش به من بازدار و تیغ ظلمش را به قدرتت بشکن و او را به خودش مشغول دار و از آنچه درباره دشمنی با من در نیت خود دارد ناتوان فرما!».

امام علیه السلام در اینجا چهار نفرین درباره دشمنش می‌کند، نفرین اول این است که خداوند با قدرتش او را از ظلم باز دارد، دوم اینکه خداوند با قدرتش قدرت دشمن را در هم بشکند، سوم اینکه او گرفتاری‌هایی در زندگانی پیدا کند [تا] اینکه وقت ضرر زدن و ظلم کردن به دیگران نداشته باشد و نفرین چهارم این است که خدا قوت و قدرت او را از او بگیرد و چنان ناتوان کند که نتواند به دیگری ضرر برساند.[7]

مرا در برابر دشمن یاری ده

امام علیه السلام در بخش سوم عرضه می‌دارد: «اللَّهُمَّ وَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ لَا تُسَوِّغْ لَهُ ظُلْمِي، وَ أَحْسِنْ عَلَيْهِ عَوْنِي، وَ اعْصِمْنِي مِنْ مِثْلِ أَفْعَالِهِ، وَ لَا تَجْعَلْنِي فِي مِثْلِ حَالِهِ؛ خداوندا! بر محمد و آل محمد درود فرست و روا مدار که او موفق به ستم کردن درباره من شود، و مرا به خوبی در برابر او یاری فرما [تا بر او غالب شوم]، و مرا از اینکه مثل اعمال او انجام دهم [و بر دیگران ظلم و ستم روا دارم] مصون و محفوظ دار، و در حالی مثل حال او قرار مده [که طالب ستم بر دیگران باشم]».

امام علیه السلام در این چهار جمله، نخست نفرین دیگری به دشمنش می‌کند و از خدا می‌خواهد که او را از ظلم و ستمش باز دارد. سپس برای خود دعا می‌کند که قوت و قدرت پیدا کند تا بتواند در مقابل دشمن قد علم کند و او را به عقب براند. در سومین و چهارمین جمله از خدا می‌خواهد که هرگز گرفتار اعمالی مانند او نشود و به خلق خدا ستم روا ندارد و مصداق کسی نباشد که دیگران را نهی از منکر می‌کند و خود گرفتار همان منکر است؛ آنگونه که قرآن مجید می‌گوید: «أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ‏ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ‏ أَنْفُسَکم‏؛ آیا مردم را به نیکی [و ایمان به پیامبری که صفات او در تورات آمده] دعوت می‌کنید، امّا خودتان را فراموش می‌نمایید».[8]

بنابراین امام علیه السلام با یک چشم به ظالم می‌نگرد و از خدا دفع شرّ او را می‌خواهد و با چشم دیگر به خویشتن نگاه می‌کند و از خدا می‌خواهد که گرفتار کارهایی مانند اعمال او نشود.[9]

قلب ما را با شکست دشمن شاد کن!

امام علیه السلام در بخش چهارم این دعا خواسته خود را با عبارت دیگری از پروردگار طلب می‌کند؛ عرضه می‌دارد: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَعْدِنِي عَلَيْهِ عَدْوَی حَاضِرَةً، تَکونُ مِنْ غَيْظِي بِهِ شِفَاءً، وَ مِنْ حَنَقِي عَلَيْهِ وَفَاءً؛ خداوندا! بر محمد و آلش درود فرست و مرا به زودی در برابر این دشمن یاری فرما، آنگونه که خشم درونم شفا یابد و انتقام مرا از او بستان!».

امام علیه السلام، هم آرامش ظاهری از خدا خواسته که نجات از شرّ دشمن باشد و هم آرامش روحی که نتیجه انتقام از دشمن است.

البته نمی‌توان انکار کرد که گاهی ظلم دشمنان آن چنان شدید است که بیش از آنچه انسان از نظر ظاهر ناراحت می‌شود از نظر درون گرفتار می‌گردد و آرامش درونی جز از طریق انتقام الهی از ظالمان ایجاد نمی‌شود.[10]

چرا انتقام‌جویی؟!

در اینجا این سؤال پیش می‌آید که روش و عادت بزرگان، به ویژه امامان معصوم علیهم السلام عفو و گذشت از دشمنان بوده، نه تقاضای انتقام‌گیری خداوند از آنها برای آرامش خشم درونی، پس چرا امام علیه السلام تقاضای انتقام از دشمنان می‌کند؟!

پاسخ سؤال این است که ظلم ظالمان همیشه یکسان نیست، گاهی در حدی است که افراد بزرگوار آنها را عفو می‌کنند و حتی به جای تقاضای انتقام، برای بخشش الهي و هدایت آنها دعا می‌نمایند؛ همانگونه که در حالات پیغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم معروف است که در جنگ احد هنگامی که پیشانی و دندان مبارکش شکست خون از پیشانی مبارکش پاک می‌کرد و عرضه داشت: «الَّلهُمَّ اهْدِ قَوْمِي فَإِنَّهُمْ لَا يَعْلَمُونَ؛ خداوندا! قوم مرا هدایت کن آنها نمی‌دانند و آنچه انجام می‌دهند از روی جهل و نادانی است.[11]

ولی گاه ظلم ظالمان در حدی است که هیچ راهی برای عفو و گذشت ندارد به ویژه اگر مسائلی باشد که به بقای مکتب امامت و ولایت مربوط می‌شود، مانند آنچه در کربلا واقع شد. اینجا جای تقاضای انتقام است؛ نه تقاضای بخشش.

بنابراین نباید فراموش کرد که حساب عفو و بخشش، از حساب انتقام و مجازات جداست و هر کدام زمان مناسب خود را دارد و کلام امام علیه السلام [مبنی بر انتقام جویی] نیز ناظر بر همین معناست.

از سوی دیگر، گاه ظلم و ستم مربوط به یک شخص است که در هر مرحله‌ای قابل بخشش است. ولی گاه مربوط به جامعه یا مقام ولايت و نبوت و مکتب است این گونه ظلم و ستم‌ها قابل بخشش نیست؛ زیرا به اساس مذهب لطمه می‌زند.[12]

نه به کسی ظلم کنم و نه به من ظلم شود

امام علیه السلام در بخش پنجم به نکته دیگری اشاره می‌کند؛ از خدا می‌خواهد در برابر ستم ستمکاران به او پاداش خیر دهد، تا آن ستم با پاداش الهی جبران گردد. این دیدگاه دیگری است در مورد ظلم ظالمان. امام عرضه می‌دارد: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ عَوِّضْنِي مِنْ ظُلْمِهِ لِي عَفْوَک، وَ أَبْدِلْنِي بِسُوءِ صَنِيعِهِ بِي رَحْمَتَک؛ خداوندا! بر محمد و آل محمد درود فرست، و در عوض ظلم این ظالم نسبت به من عفو و بخشش خود را نصیبم کن و در برابر بدرفتاری او نسبت به من رحمتت را عطا فرما».

در واقع امام علیه السلام برای جبران ظلم ظالمان تقاضای عفو و رحمت الهی می‌کند که اگر از یک سو گرفتار زیانی شده از سوی دیگر خداوند آن قدر لطف و مرحمت کند که آن زیان در برابر آن ناچیز باشد.

سپس بیانی دارد که در واقع شبیه علت برای درخواست بالاست؛ عرضه می‌دارد: «فَکلُّ مَکرُوهٍ جَلَلٌ دُونَ سَخَطِک، وَ کلُّ مَرْزِئَةٍ سَوَاءٌ مَعَ مَوْجِدَتِک؛ خداوندا! اگر تو بر من خشم نگیری هر حادثه ناگواری در نظر من کوچک است، و با خشم تو هر حادثه تلخی بود و نبودش یکسان است».

جمله [آن حضرت] اشاره به این حقیقت است که اگر تو از من خشمگین نباشی، هر مکروهی را تحمل می‌کنم و آن مکروه در برابر خشنودی تو، برای من ناچیز است.

در واقع امام علیه السلام برای برطرف کردن آثار ظلم ظالمان، از طرق مختلف وارد شده است، گاه تقاضا کرده که خدایا ظلم آنها را برطرف کن و مرا در برابر آن سالم بدار و گاه تقاضای یاری در برابر دشمن نموده و زمانی عفو الهی را در مقابل آن تقاضا کرده تا با عفو و رحمت الهی آن ظلم و ستم جبران و قابل تحمل گردد.

در جمله بعد، تقاضای دیگری از خداوند دارد، عرضه می‌دارد: «اللَّهُمَّ فَکمَا کرَّهْتَ إِلَيَّ أَنْ أُظْلَمَ فَقِنِي مِنْ أَنْ أَظْلِمَ؛ خداوندا! همان گونه که ظلم ظالمان را برای من ناپسند ساختی مرا از ظلم کردن به دیگران حفظ کن!».

به تعبیر دیگر: نه مظلوم باشم و نه ظالم، که هر دو در نظر تو ناپسند است و این در واقع درسی است برای همه ما که آنچه از دیگران برای خودمان نمی‌پسندیم از خودمان نیز برای دیگران نپسندیم.

در جمله بعدی امام علیه السلام عرضه می‌دارد: «اللَّهُمَّ لَا أَشْکو إِلَی أَحَدٍ سِوَاک، وَ لَا أَسْتَعِينُ بِحَاکمٍ غَيْرِک، حَاشَاک؛ خداوندا! من به احدی جز تو شکایت نمی‌کنم [و ناراحتی‌ام را بازگو نخواهم کرد] و از هیچ حاکمی غیر تو یاری نمی‌جویم، حاشا که با وجود تو به غیر تو توجه کنم».

چگونه امام علیه السلام در این دعا از ظلم ظالمان شکایت کرده و از خداوند رفع یا جبران آن را می‌طلبد؟ زیرا شکایت به مخلوق کردن و از او یاری طلبیدن عیب است اما به درگاه خدا رفتن و شکایت کردن و یاری طلبیدن افتخار است.

آنگاه امام علیه السلام در یک دعای جامع و کلی عرضه می‌دارد: «فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ صِلْ دُعَائِي بِالْإِجَابَةِ، وَ اقْرِنْ شِکايَتِي بِالتَّغْيِيرِ؛ خداوندا! بر محمد و آلش درود فرست و دعای مرا به اجابت برسان و شکوه‌ام را [از ظلمی که در حق من شده است به زودی] تغییر ده [و مرا از آن رهایی بخش!]».

خواسته امام علیه السلام این است که شکایت و تظلّم او با تغییر و تبدیل مقرون گردد و شرّ ظالم قطع شود.

«تَّغْيِيرِ» به معنای تبدیل شدن ناراحتی‌ها به آرامش‌ها و ظلم‌ها به عدالت‌هاست.

سپس امام علیه السلام در ادامه تقاضایش از پروردگار به نکته دیگری اشاره کرده، عرضه می‌دارد: «اللَّهُمَّ لَا تَفْتِنِّي بِالْقُنُوطِ مِنْ إِنْصَافِک، وَ لَا تَفْتِنْهُ بِالْأَمْنِ مِنْ إِنْکارِک، فَيُصِرَّ عَلَی ظُلْمِي، وَ يُحَاضِرَنِي بِحَقِّي؛ خداوندا! مرا با نا امیدی از مجازات آن ظالم [به دست تو] و دادگریات آزمایش مکن، هم چنین او را به ایمنی از عدالت [و کیفر] خود، آزمایش مفرما که در نتیجه بر ظلم من اصرار ورزد و بر حقم چیره شود!».

درخواست امام علیه السلام این است که چنین نشود که این ظالم بر اثر مهلت پروردگار جسور گردد و بر حق او غلبه کند.

در اینجا این سؤال پیش می‌آید که مگر ممکن است امام علیه السلام از عدل الهی به عنوان یک آزمایش مأیوس شود، با اینکه هیچ فرد با ایمانی در هیچ حالی نباید از عدل خداوند مأیوس گردد؟!

پاسخ آن این است که امام این سخن را از زبان افراد عادی بیان می‌کند. بسیار شده که وقتی اشخاص معمولی در فشار شدید قرار می‌گیرند و گشایش و فرج الهی به تأخیر می‌افتد در لحظاتی حالت ناامیدی از عدل خداوند پیدا می‌کنند. این سخن در واقع بیانی است از طرف امّت کم ظرفیت.

به هر حال از کلام امام علیه السلام استفاده می‌شود که گاهی خداوند اجابت دعا را به تأخیر می‌اندازد و داد انسان را از ظالم نمی‌گیرد تا وی را آزمایش کند. همچنین گاه خداوند برای آزمایش ظالم او را مهلت می‌دهد که به کار خود ادامه دهد و پرونده گناه او قطورتر شود. و از این عبارت معلوم می‌شود که یکی از علل تأخير استجابت دعا آزمون‌های الهی نسبت به افراد است.

درخواست امام علیه السلام این است که هیچ یک از این دو امتحان [تأخیر در اجابت دعا، مهلت به ظالمان] را در حق من و ظالم انجام مده، بلکه به زودی داد مرا از ظالم بستان.

سپس امام علیه السلام عرضه می‌دارد: «وَ عَرِّفْهُ عَمَّا قَلِيلٍ مَا أَوْعَدْتَ الظَّالِمِينَ، وَ عَرِّفْنِي مَا وَعَدْتَ مِنْ إِجَابَةِ الْمُضْطَرِّينَ؛ خداوندا! به زودی کیفرهایی را که به ظالمان وعده کرده‌ای در حق این ظالم به او نشان ده و وعده‌هایی را که در حق افراد مضطر و وعده‌هایی را که نسبت به اجابت درخواست مضطرين داده‌ای برای من تحقق بخش».

در واقع درخواست اول (وَ عَرِّفْهُ عَمَّا...) اشاره به چیزی است که در بعضی از آیات قرآن آمده، مانند آيه شريفه «وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ؛ به زودی خواهند دانست که به کدامین جایگاه بازمی‌گردند».[13]

این آیه تهدید شدیدی برای ظالمان است و با ابهامی که در جمله «أَيَّ مُنْقَلَب يَنْقَلِبُون» می‌باشد، شدت تهدید آشکارتر می‌شود. بعضی تصور کرده اند که این تهدید، تهدید به عذاب آخرت است. در حالی که ظاهر آیه چنین نیست، بلکه تهدید به مجازات‌های دردناک الهی در دنیا و در آخرت می‌باشد.

و بخش دوم کلام امام علیه السلام (وَ عَرِّفْنِي مَا...) از آیه شریفه «أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَکشِفُ السُّوءَ؛ يا کسی که دعای مضطر را هنگامی که او را بخواند اجابت می‌کند»، برگرفته است.[14] اشاره به اینکه من مصداق این آیه شریفه هستم و تو را می‌خوانم و وعده اجابت داده ای.[15]

سخن آخر: (آنچه مصلحت می‌دانی در برابر آن تسلیم هستم)

امام علیه السلام در بخش [پایانی دعای چهاردهم] به این نکته اشاره دارد، که گاهی انسان برای رفع ظلم ظالم دعا می‌کند، ولی مصلحت الهی رفع آن نیست. در چنین حالتی باید در مقام رضا و تسلیم برآمد و آنچه را مورد رضای اوست پذیرفت.

حضرت عرضه می‌دارد: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ وَفِّقْنِي لِقَبُولِ مَا قَضَيْتَ لِي وَ عَلَيَّ وَ رَضِّنِي بِمَا أَخَذْتَ لِي وَ مِنِّي، وَ اهْدِنِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ، وَ اسْتَعْمِلْنِي بِمَا هُوَ أَسْلَمُ؛ خداوندا! بر محمد و آل محمد درود فرست و مرا موفق بدار که آنچه برای من مقدر کرده‌ای [چه به نفع من باشد چه به زیان من] بپذیرم و نسبت به آنچه به نفع من گرفته‌ای یا از من [به نفع دیگری] گرفته‌ای خشنود باشم و مرا به راهی که استوارترین راه است، هدایت کن و به آنچه از همه سالم تر است، بگمار!».

امام علیه السلام سپس درس دیگری به ما می‌دهد که هنگام عدم استجابت بعضی از دعاها باید به آن توجه کنیم؛ عرضه می‌دارد: «اللَّهُمَّ وَ إِنْ کانَتِ الْخِيَرَةُ لِي عِنْدَک فِي تَأْخِيرِ الْأَخْذِ لِي وَ تَرْک الِانْتِقَامِ مِمَّنْ ظَلَمَنِي إِلَی يَوْمِ الْفَصْلِ وَ مَجْمَعِ الْخَصْمِ فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ أَيِّدْنِي مِنْک بِنِيَّةٍ صَادِقَةٍ وَ صَبْرٍ دَائِمٍ؛ خداوندا! اگر خیر و صلاح من نزد تو در تأخیر گرفتن حق من و ترک انتقام از کسی که به من ظلم کرده، تا روز قیامت و محل اجتماع شاکیان است، بر محمد و آل محمد درود فرست و مرا با عزم صادق و صبر دائم تأیید فرما!».

امام علیه السلام با این بیان در واقع به همه کسانی که گرفتار مصیبت و درد و رنج یا ظلم و ستم ظالمی می‌شوند، آرامش می‌بخشد که اگر بناست خداوند در این دنیا انتقام بگیرد، این انتقام مایه آرامش می‌شود و اگر بنا شود به جهان دیگر، طبق مصالحی موکول گردد از او صبر و شکیبایی می‌طلبیم که آن نیز مایه آرامش گرفتاران است و این درس مهمی است برای همه اشخاصی که به چنین حوادثی گرفتار می‌شوند.

از آنجا که امام علیه السلام در جمله‌های قبلی این دعا، از خدا صبر و شکیبایی دائم در برابر ظلم ظالمان خواست، برای حاصل شدن این حالت، دو چیز دیگر تقاضا می‌کند:

آن حضرت عرضه می‌دارد: «وَ أَعِذْنِي مِنْ سُوءِ الرَّغْبَةِ وَ هَلَعِ أَهْلِ الْحِرْصِ، وَ صَوِّرْ فِي قَلْبِي مِثَالَ مَا ادَّخَرْتَ لِي مِنْ ثَوَابِک، وَ أَعْدَدْتَ لِخَصْمِي مِنْ جَزَائِک وَ عِقَابِک، وَ اجْعَلْ ذَلِک سَبَباً لِقَنَاعَتِي بِمَا قَضَيْتَ، وَ ثِقَتِي بِمَا تَخَيَّرْتَ؛ خداوندا! مرا از تمایلات زشت و بی‌تابی حریصان بازدار! مبادا سبب بی‌صبری و ناشکیبایی من شود، چراکه توقعات زیاد هنگامی که برآورده نگردد، در بیشتر اوقات با این حالت همراه است، و به جای اینها اجر و پاداشی را که برای من ذخیره کرده‌ای در نظرم مجسم کن و همچنین کیفرها و عقاب‌هایی که برای دشمنانم فراهم ساخته‌ای در خاطر من حاضر فرما! تا اینها سبب قناعت من به مقدرات تو و وثوق و اطمینانم به آنچه برای من اختیار کرده‌ای باشد [و بدانم اگر دعایم درباره قطع ظلم ظالم به سرعت به اجابت نمی‌رسد، سرانجام نتیجه خود را خواهد بخشید، او مجازات می‌شود و من به ثواب و پاداش تو می‌رسم]».

بدیهی است که وقتی مقدرات اقتضا کند که دعای انسان به ویژه برای رفع ظلم ظالمان به استجابت نرسد، یک حالت بی‌تابی و ناآرامی به انسان دست می‌دهد که ممکن است سبب ناشکری و جزع و فزع شود. امّا هنگامی که به پاداش خود در مقابل صبر و شکیبایی و مجازات‌های دشمن در برابر ظلم و ستمکاری می‌اندیشد آرامش پیدا می‌کند و حالت شکر و سپاسگزاری به جای ناسپاسی در او پیدا می‌شود.

سرانجام امام علیه السلام در پایان این دعا از خداوند استجابت آنچه را که پیشتر به پیشگاهش عرض کرده، تقاضا می‌کند: «آمِينَ رَبَّ الْعَالَمِينَ، إِنَّک‏ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ‏، وَ أَنْتَ‏ عَلی‏ کلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ؛ ای پروردگار جهانیان! این دعای ما را به اجابت نزدیک فرما! چراکه تو صاحب فضل عظیم هستی و بر همه چیز قدرت داری».[16]

پژوهش؛ تهیه و تنظیم؛ معاونت تحریریه خبر پایگاه اطلاع رسانی
دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی makarem.ir

منبع:
عرفان اسلامی (شرحی جامع بر صحیفه سجّادیه)


[1] عرفان اسلامی (شرحی جامع بر صحیفه سجّادیه)، ج1، ص31.

[2] همان، ص۲۰.

[3] همان.

[4] همان، ج3، ص353.

[5] همان، ج3، ص354.

[6] همان، ص360.

[7] همان، ص362.

[8] سورۀ بقره، آیۀ44.

[9] عرفان اسلامی (شرحی جامع بر صحیفه سجّادیه)، ج3، ص364.

[10] همان، ص366.

[11] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏20، ص117، ح47.

[12] عرفان اسلامی (شرحی جامع بر صحیفه سجّادیه)، ج3، ص368.

[13] سورۀ شعراء، آیۀ 227.

[14] سورۀ نمل، آیۀ 62.

[15] عرفان اسلامی (شرحی جامع بر صحیفه سجّادیه)، ج3، ص377.

[16] همان، ص386.

captcha